id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
PDL00048-per1.ms0810	false	-6526996042322297772	247	300	1081	1296	1296	300	شد عزراءيلي از--ين مستي بليس كه چرا ادم شود بر من رءيس 6 خواجه-ام من نيز و خواجه-زاده-ام صد هنر را قابل و امادهام 7 در هنر من از كسي كم نيستم تا به خدمت پيش دشمن ب-يستم 8 من ز اتش زاده-ام او از وحل پيش اتش مر وحل را چه محل-	810	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms095	true	3537125671519589045	205	257	1161	1373	1578	300	شد عزاز-يلي از اين مستي بليس كه چرا ادم شود بر من رءيس-- خواجه ام من نيز و-خواجه زاده ام صد هنر را قابل و-اماده ام- در هنر من از كسي كم نيستم تا ب--خدمت پيش دشمن بايستم-- من ز-اتش زاده ام او از وحل پيش اتش مر وحل را چه محل	95	5329653443448253569	199	320.5	154	223	89.2376708984375	43	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
PDL00048-per1.ms0729	false	-8708412181313383755	1	112	2	447	1229	300	گفت اي ياران من قسمت كنيد كه شما پر از من و خوي منيد 5 پر بود اجسام هر لشكر ز شاه زان زنندي --تيغ بر اعداي جاه 6 تو بخشم شه زني ان تيغ را ورنه بر اخوان چه خشم ايد ترا 7 بر برادر بيگناهي ميزني عكس خشم شاه گرز دهمني 8 شه يكي جانست و لشكر پر ازو روح چون ابست واين اجسام جو 9 اب روح شاه اگر شيرين بود جمله جوها پر ز اب خوش شود 10 كه رعيت دين شه دارند و بس اين چنين فرمود سلطان عبس 11 هر يكي ياري يكي مهمان گزيد در ميان يك------ زفت بود و بينديد 12 جشم ضخمي	729	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms115	true	673066660507422330	262	300	1416	1582	1582	300	گفت اي ياران من قسمت كنيد كه شما پر از من و-خوي منيد-- پر بود اجسام هرل-شكر ز-شاه زان زنند ان تيغ بر اعداي جاه هر------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------يكي ياري يكي مهمان گزيد در ميان بديك شكم زفت عنيد جس-----------م ضخمي-	115	5329653443448253569	144	229.5	111	453	31.7880802154541	27	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
PDL00048-per1.ms0729	false	-8708412181313383755	112	189	447	772	1229	300	داشت كس او را نبرد ماند در مسجد چو اندر جام درد 13 مصطفي بردش چو وا ماند از همه هفت بز بد شيرده اندر رمه 14 كه مقيم خانه بودندي بزان بهر دوشيدن براي وقت خوان 15 نان و اش و شير ان هر هفت بز خورد ان بوقحط عوج ابن غز 16 جمله اهل --بيت خشم-الو شدند كه همه در شير بز طامع بدند 17 معده طبلي-خوار همچون طبل كرد قسم هژ-ده ادمي تنها بخورد	729	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms116	true	-7231352095100744594	0	71	0	312	1353	300	داشت كس او را نبرد ماند در مسجد چو اندر جام درد--- مصطفي بردش چو وام-اند از همه هفت بز بد شيرده اندر رمه--- كه مقيم خانه بودندي بزان بهر دوشيدن براي وقت خوان--- نان و-اش و-شير ان هر هفت بز خورد ان بوقحط عوج ابن غز--- جمله اهل البيت خشم الو شدند كه همه در شير بز طامع بدند--- معده طبلي خوار همچون طبل كرد قسم هيجده ادمي تنها بخورد	116	5329653443448253569	305	545.5	236	330	92.42424011230469	61	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
PDL00048-per1.ms0733	false	-8797863870697334207	180	249	724	999	1200	300	اين سخن پايان ندارد ان عرب ماند از الطاف ان شه در عجب 2 خواست ديوانه شدن عقلش رميد دست عقل مصطفي بازش كشيد 3 گفت اين سو ا بيامد انچنان كه كسي برخيزد از خواب گران 4 گفت اين سو ا مكن هين با خود ا كه ازين سو هست با تو كارها 5 اب بر رو زد در امد در سخن كاي شهيد حق شهادت عرضه كن	733	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms116	true	-7231352095100744594	80	117	353	510	1353	300	اين سخن پايان ندارد ان عرب ماند از الطاف ان شه در عجب-- خواست ديوانه شدن عقلش رميد دست عقل مصطفي بازش كشيد-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اب بر رو زد در امد در سخن كاي شهيد حق شهادت عرضه كن	116	5329653443448253569	157	296.5	120	275	57.09090805053711	35	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
PDL00048-per1.ms0738	false	8653836608501959918	113	226	462	952	1271	300	كرد الحاحش بخور شير و رقاق گفت گشتم سير والله بي-نفاق 19 اين تكلف نيست ني ناموس و فن سيرتر گشتم از انك-- دوش من 20 در عجب ماندند جمله اهل بيت پر شد اين قنديل زين يك قطره زيت 21 انچ قوت مرغ بابيلي بود سيري معده چنين پيلي شود 22 فجفجه افتاد اندر مرد و زن قدر پشه مي-خورد ا-ن پيلتن 23 حرص و وهم كافري سر-زير شد اژدها از قوت موري سير شد 24 ان گدا چشمي كفر از وي برفت لوت ايمانيش لمتر كرد و زفت 25 انك از جوع البقر او مي-طپيد همچو مريم ميوه --جنت بديد 26 ميوه --جنت سوي چشمش شتافت معده-- چون دوزخش ارام يافت	738	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms116	true	-7231352095100744594	144	253	638	1115	1353	300	كرد الحاحش بخور شير و-رقاق گفت گشتم سيرو الله بي نفاق ---اين تكلف نيست بي ناموس و-فن سيرتر گشتم از ان كه دوش من--- در عجب ماندند جمله اهل بيت پر-شد اين قنديل زان يك قطره زيت انچه ق--وت مرغ بابيلي بود سيري معده چنين پيلي بود فچفچي--- افتاد اندر مرد و-زن قدر پشه مي خورد اين پيل تن-- حرص و-وهم كافري سر زير شد اژدها از قوت موري سير شد--- ان گدا چشمي كفر از وي برفت لوت ايمانيش لمتر كرد و-زفت ان كه- از جوع البقر بر مي طپيد همچو مريم ميوه ء جنت بچيد--- ميوه ء جنت سوي جسمش شتافت معده ء چون دوزخش ارام يافت	116	5329653443448253569	435	737.5	337	503	86.48110961914062	82	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
PDL00048-per1.ms0406	false	-3872400756613748809	1	166	2	672	1224	300	باز فرمود او كه اندر هر قضا مر مسلمان را رضا بايد رضا 4 نه قضاي حق بود كفر و نفاق گر بدين راضي شوم باشد شقاق 5 ور نيم راضي بود ان هم زيان پس چه چاره باشدم اندر-- ميان 6 گفتمش اين كفر مقضي نه قضاست هست اثار قضا اين كفر راست 7 پس قضا را خواجه از مقضي بدان تا شكالت دفع گردد در زمان 8 راضيم در كفر زان رو كه قضاست نه از-ين رو كه نزاع و خبث ماست 9 كفر از روي قضا خود كفر نيست حق را كافر مخوان اينجا مهايست 10 كفر جهل--ست و قضاي كفر علم هر دو كي يك باشد اخر حلم و خلم 11 زشتي خط زشتي نقاش نيست بلك- از وي زشت را بنمود-نيست 12 قوت نقاش باشد -انك- او هم تواند زشت كردن هم نكو 13 گر كشانم بحث اين را من بساز تا سءال و تا جواب ايد دراز 14 ذوق نكته عشق از من مي-رود نقش خدمت نقش ديگر مي-شود	406	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms118	true	9107842361927967326	47	194	228	869	1492	300	باز-فرمود او كه اندر هر-قضا مر مسلمان را رضا بايد رضا ني ق--ضاي حق بود كفر و-نفاق كه بدين راضي شوم گردد شقاق ور---نيم راضي بود ان هم زيان پس چه چاره باشدم در اين ميان-- گفتمش اين كفر مقضي نه قضاست هست اثار قضا اين كفر راست-- پس قضا-را خواجه از مقضي بدان تا شكالت حل شود اندر جهان --راضيم در كفر زان رو كه قضاست نه ازاين رو-كه نزاع و-خبث ماست --كفر از روي قضا خود كفر نيست حق را كافر مخوان اينجا ب-ايست ---كفر جهل است وق-ضاي كفر علم هر دو-كي يك باشد اخر حلم و-خلم ز---شتي خط زشتي نقاش نيست بلكه از وي زشت را بنمود نيست--- قوت نقاش باشد زانكه او هم تواند زشت كردن هم نكو--- گر گشايم بحث اين را-من بساز تا سءال و-تا جواب ايد دراز--- ذوق نكته عشق از من مي رود نفس خدمت نفس ديگر مي شود	118	5329653443448253569	595	1003.5	456	681	87.37151336669922	108	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
PDL00048-per1.ms0057	false	368568504177593389	125	216	503	883	1207	300	رنگ رويم را نمي-بيني چو زر ز اندرون خود ميدهد رنگم خبر 5 حق- چو سيما را معرف خوانده--ست چشم عارف سوي سيما مانده--ست 6 رنگ و بو غماز امد چون جرس از فرس اگه كند بانگ فرس 7 بانگ هر چيزي رساند زو خبر تا بداني بانگ خر از بانگ در 8 گفت پيغامبر به تمييز كسان مر- مخفي لدي طي-اللسان 9 رنگ رو از حال دل دارد نشان رحمتم كن مهر من در دل نشان 10 رنگ روي سرخ دارد بانگ شكر بانگ روي زرد دارد صبر و نكر	57	8213131861382820466	Shia004039-ara1.ms141	true	-5231693654572030346	41	125	248	612	1542	300	رنگ رويم را نمي بيني چو زر ز--ندرون من ---دهد رنگم خبر-- حقه چه سيما-را معرف خوانده است چشم عارف سوي سيما مانده است --رنگ و-بو غماز امد چون جرس از فرس اگه كند بانگ فرس ب--انگ هر چيزي رساند زو خبر تا بداني بانگ خر-از بانگ در-- گفت پيغ-مبر به تمييز كسان مرء مخفي لدي طي اللسان رن--گ رو از حال دل دارد نشان رحمتم كن مهر من بر دل نشان--- رنگ روي سرخ دارد بانگ شكر رنگ -روي زرد دارد صبر و-نكر	141	5329653443448253569	344	591.0	266	388	88.6597900390625	62	PDL00048-per1	Shia004039-ara1
