id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
PDL00009-per1.ms091	false	4385765293103535438	244	296	1122	1339	1354	300	داود طاءي رحمة الله عليه به نزديك وي امد و گفت يا پسر رسول خداي مرا پندي ده كه دلم سياه شده است گفت يا با سليمان تو زاهد زمانها خويشي تو را به پند من چه حاجت گفت---- اي فرزند پيغمبر شما را بر همه- خلايق فضل است و پند دادن	91	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms011	true	1648872642012478589	176	225	761	961	1325	301	داود طايي پيش صادق------------------ امد و گفت اي پسر رسول خداي مرا پندي ده كه دلم سياه شده است گفت يا با سليمان تو زاهد زمانه ا----ي تو را به بند من چه حاجت است گفت اي فرزند پيغمبر شما را بر همها خلايق فضل است و پند دادن	11	-3801071537906556658	180	320.0	134	222	81.0810775756836	40	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms092	false	4974556162839199364	1	73	3	308	1320	300	واجب ----گفت يا با-سليمان من از ان ميترسم كه به قيامت جد من ان--در من اويزد كه چرا حق متابعت من نگزاردي و اين كار به نسبت صحيح و سبب---- قوي نيست اين كار به معاملت خوب است اندر حضرت حق تعالي داود فرا گريستن امد و گفت بار خدايا ان كه معجون طينت وي از اب نبوت است و تركيب طبيعت ---از اصل برهان و حجت جدش رسول است و مادرش	92	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms011	true	1648872642012478589	231	301	1027	1325	1325	301	واجب است گفت يا با سليمان من از ان ميترسم كه به قيامت جد من دست در من زن--د كه چرا حق متابعت من نگزاردي-- اين كار به نسبت صحيح و به نسبت قوي نيست اين كار به معاملت شايستها----- حضرت حق بود داوود ب----گريست----- و گفت بار خدايا ان-كه معجون طينت او از اب نبوت است و تركيب طبيعت او از اصل برهان و-حجت جدش رسول است و مادرش-	11	-3801071537906556658	257	430.5	195	319	80.56426239013672	55	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms092	false	4974556162839199364	73	157	308	674	1320	300	بتول است وي بدين حيراني است دا-ود كه باشد كه به معاملت -خود معجب گردد و هم از وي ميايد كه روزي با موالي خود----- نشسته بود و ايشان را ميگفت بياييد تا بيعت كنيم و عهد بنديم كه هر كه از-ميان ما--------- رستگاري يابد اندر قيامت همه را شفاعت كند------ گفتند يا-ابن رسول الله تو را به شفاعت ما چه حاجت كه جد تو شفيع جمله- خلقان است --وي گفت-من با اين افعال---- شرم دارم كه اندر قيامت به روي جد خود نگرم	92	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms012	true	5525955299072582935	0	83	0	363	1404	301	بتول است او بدين حيراني است داوود كه باشد كه به معاملها خود مغجب شود نقل است كه--------------- با موالي خود روزي نشسته بود اي--شان را --گفت بياييد تا بيعت كنيم و عهد بنديم كه هر كه از ميان ما در قيامت رستگاري يابد----------- همه را شغاعت كند ايشان گفتند يا ابن رسول الله تو-را به شفاعت ما جه حاجت كه جد تو شفيع جملها خلايق است صادق گفت من بد--ين افعال خود شرم دارم كه --به قيامت در روي جد خود نگرم	12	-3801071537906556658	299	472.0	228	398	75.12562561035156	58	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms093	false	8876657257221546851	106	226	463	991	1334	300	رضي الله عنهما كرد و گفت شما مر او را ببينيد و وي مردي است بسته و ميانه بالا و شعراني و---- بر پهلوي------------------ وي چون---- يك درم سفيد است و بر كف دستش سفيدي است جز برص و وي را به عدد ربيعه و مضر شفاعت باشد اندر امت من چون ببينيدش سلام من بدو برسانيد و بگوييد تا امت مرا دعا گويد و چون عمر رضي الله عنه از بعد وفات پيغمبر ----------------------------------------------------------------------------عليه السلام به مكه امد و اميرالمءمنين علي با وي بود اندر م----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------يان خطبه گفت يا اهل نجد قوموا اهل ---نجد-------- برخاستند گفت از قرن- كسي هست ميان شما گف----تند بلي قومي را بدو فرستادند اميرالمءمنين عمر رضي الله عنه خبر اويش از ايشان بپرسيد گفتند	93	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms017	true	6689480541768785202	4	152	15	696	1430	301	رضي الله عنهم كه شما او -----------را ببينيد و وي مردي------------------------ شعراني است و بر پهلوي چپ وي و بر كف دست وي چندانكه يك درم سفيد است و ان نه -----سفيدي------- برص است چون او را دريابيد از من---------------------------------- سلامش -------رسانيد و بگوييد تا امت مرا دعا گويد باز خواجه انبيا گفت عليهم السلام الحب العباد الي الله الا خفياء بعضي گفتند يا رسول الله ما اين در خويشتن مي يابيم سيد عليه السلام گفت شترواني است به يمن او را اويس گويند قدم برقدم او نهيد نقل است كه چون خواجها انبيا را عليهم السلام وفاة نزديك رسيد گفتند يا رسول الله مرقع1 توبه كه دهيم گفت به اويس قرني فاروق درميان خطبه گفت يا-اهل نجد قوموا اي اهل نجد برخيزيد برخاستند گفت از قرن2 كسي در م-يان شما هست گنتند بلي قومي را بدو فرستادند -----------فاروق رضي الله عنه خبر اونس از ايشان بپرسيد گفتند	17	-3801071537906556658	286	378.0	216	782	36.57289123535156	48	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms097	false	-6432843832499936073	11	135	49	557	1312	300	اعرابي گفت انت زاهد ما رايت ازهد منك يعني تو زاهديي كه من زاهدتر از تو هرگز نديدم و صابرتر نه--------- حسن گفت يا اعرابي اما زهد من ب--جمله رغبت -----است و صبر من ------جزع اعرابي گفت تفسير اين با من بگوي كه اعتقاد من مشوش -گشت گفت صبر من اندر بلا و يا اندر طاعت ناطق است به ترس من از اتش دوزخ و اين عين جزع بود و زهد من اندر دنيا رغبت است به اخرت و اين عين رغبت بود خنك ان------------------------ كه نصيب-- خود را از ميانه برگيرد تا صبرش مر حق را بود جل جلاله خاص نه ورا از خوف دوزخ و زهدش مر حق را بود عم نواله مطلق نه رسيدن به بهشت و اين علامت صحت اخلاص	97	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms039	true	-3840813094030834381	32	147	125	606	1280	301	اعرابي گفت--------- ما راءت ازهد منك------------------ من زاهدتر از تو------نديدم و صابرتر از تونشنيدم حسن گفت اي اعرابي---- زهد من به جمله ازجهت ميل است و صبر من ازجهت جزع اعرابي گفت معني- اين سخ--ن بگوي كه اعتقاد من مشوش كردي گفت صبر من --در بلا-- يا --در طاعت ناطق است بر ترس من از اتش دوزخ و اين عين جزع بود و زهد من --در دنيا رغبت است در اخرت و اين عين نصيبها طلبي است پس گفت صبر انكس قوي است كه نصيبها خود--- از ميان- برگيرد تا صبرش--- حق را بود نه ايمني -تن خود را از دوز----خ و زهدش--- حق را بود نه وصول خود را-------- به بهشت وا-ين علام----ت اخلاص	39	-3801071537906556658	368	519.5	269	557	66.06822204589844	69	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms146	false	6158679290881511309	144	292	630	1261	1291	300	مال تو چيست گفت مال من رضا به خداوند تعالي و بي نيازي از خلق وي و لامحاله هركه به حق راضي بود از خلق مستغني بود و خزينها بزرگتر مرد را رضاي خداوند است تعالي و تقدس و اشارت به غناي خداوند است جل جلاله پس هر كه بدو غني بود از غير وي مستغني بود و راه بهجز به درگاه وي نداند و زاد بهجز اميد درگاه وي ندار-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------د و اندر خلا و ملا بهجز وي را نشناسد و جز وي رانخواند و معز و مذل بهجز وي رانداند يكي از مشايخ گويد به نزديك وي اندر -امدم وي را يافتم خفته زماني ببو---دم تا بيدار شد گفت اندر اين ساعت پيغامبر را به خواب ديد-------------------م كه مرا به سوي تو پيغام داد و گفت حق مادر-نگاه داشتن---------- بهتر از حج كردن بازگرد و رضاي دل وي بجوي من از انجا باز-گشتم و به مكه نرفتم	146	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms061	true	7367535504631049444	148	285	631	1283	1409	302	مال تو چيست گفت مال من رضا--ي خداوند است وبي----نيازي از خلق--- و لامحاله هركه به حق راضي بود از خلق مستغني بود و فراغت او از خلق تا حدي بود----------------------------------------------------------------- كه به قصابي بگذشت كه گوشت فربه داشت گفت از اين گوشت بستان گفت سيم------------------------ ندارم گفت تورا زمان دهم image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0142jpg خود اراسته گرذانم قصاب گفت لاجرم استخوانهاي پهلوت پديد امده است گفت كرمان گور را اين بس بود زرگي گفته است------------------------------------------------------------------------------------- از مشايخ كه-- به نزديك بوحازم درامدم وي را يافتم خفته زماني صبر كردم تا بيدار-شد گفت --در اين ساعت پيغامبر را ب--خواب ديدم صلي الله عليه وسلم كه مرا به---- تو پيغام داد و گفت حق مادر نگاه داشتن تو را بسي بهتر از حج كردن بازگرد و رضاي او طلب كن- من از انجا باز گشتم و به مكه نرفتم	61	-3801071537906556658	326	335.5	246	847	38.48878479003906	63	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms181	false	-5070732308340698821	148	300	643	1335	1335	300	خداي بهتر از هزار سال طاعت خلق تو را لان الامارة يوم القيامة الندامة از انچه اميري روز قيامت بهجز ندامت نباشد هارون گفت اندر پند زيادت كن گفت-چون عمر بن عبد-العزيز را به خلافت نصب كردند سالم بن عبدا-لله و رجاء بن حيوة و محمد بن كعب القرظي را رحمهم الله بخواند و گفت من مبتلا شدم بدين بليات تدبير من چي-----ست كه من اين را بلا ميشناسم هر چند مردمان نعمت انگارند يكي گفت اگر --خواهي كه فرداي قيامت تو را نجات باشد پيران مسلمانان را چون پدر خود- دان و جوانان را چون برادران و كودكان را چون فرزندان انگاه--- با ايشان معاملت چنان كن كه اندر خانه با پدر و برادر و فرزند كنند كه همه---------- ديار اسلام هم -خانها توند- و اهل ان عيالان تو زر اباك و اكرم اخاك و احسن الي ولدك زيارت كن پدر را و كرامت كن برادر را و نيكويي كن با-	181	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms085	true	-5129995991764889610	0	135	0	622	1383	301	خداي بهتر از هزار ساك طاعت خلق تو را -ان الامارة يوم القيامة الندامة----------------------------------------- هارون گفت ---------زيادت كن گفت چون عمر بن عبد العزيز را به خلافت نصب كردند سالم بن عبد الله و رجاء بن حيوة و-محمد بن كعب را------------------ بخواند و گفت من مبتلا شدم بدين بليات تدبير من چه چيزاست كه--- اين را بلا ميشناسم اگرچه- مردمان نعمت ميدانند يكي گفت اگر ميخواهي كه فردا از عذاب خداي نجات بو-د پيران مسلمانان را چون پدر خويش دان و-جوانان را---- برادر-- و كودكان را چون فرزندان -نگاه كن با ايشان معاملت چنان كن كه---------- با پدر و برادر و فرزند كنند گفت زياده كن گفت ديار اسلام چون خانها تواست و اهل ان عيالان تو زز-اباك و-اكرم اخاك واخين ع-لي ولدك زيارت كن پدرر-ا و كرامت كن برادر را و نيكويي كن به	85	-3801071537906556658	547	900.0	426	719	76.07788848876953	99	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms038	false	8580096430827756868	150	173	647	746	1313	300	چيزي نگويد كه او ان نباشد و چون خاموش باشد معاملتش معبر حال وي باشد و به قطع علايق حال وي ناطق شود	38	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms141	true	-1764027116554290071	0	22	0	95	1409	301	چيزي نگويد كه او ان نباشد و چون خاموش باشد معاملتش معبر حال وي بود و---- قطع علايق حال وي ناطق بود	141	-3801071537906556658	90	173.0	69	99	90.90908813476562	19	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms469	false	3194711438375576996	185	216	883	1004	1348	300	سماع وارد حق است كه دلها بدو برانگيزد و بر طلب وي حريص كند هر كه ان را به حق شنود به حق راه يابد و هركه به نفس شنود اندر	469	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms144	true	-860284598479747360	39	67	168	283	1334	301	سماع وارد حق است كه دلها بدو برانگيزد و بر طلب وي خريض فند حه ب--ان رابه- حق شنود به حق راه يابد و-هركه به نفس شنود --در	144	-3801071537906556658	107	191.0	79	121	88.42974853515625	21	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms418	false	-3649834115618920550	145	200	651	883	1305	300	گفت او-- از خلق فارغ شده است و بر حكم توكلي نشسته بويزي---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------د گفت او را كه -------------------------------------------------------------------------چون باز گردي بگوي او را كه نگر تا خداي را به دو گرد--------ه نيازمايي چون گرسنه گردي دو گرده از همجنس خود-------- بخواه و بارنامها توكل يك --سونه تا ان شهر و ولايت از شومي معاملت تو	418	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms164	true	-6874827969726110330	193	301	863	1343	1343	301	گفت شقيق از خلق فارغ شده است و بر-حكم تركل- نش-ته و او چنين گويد كه اگر اسمان روءين گردد و زمين اهنين گردد و هرگز از اسمان باران نبارد و از زمين گياه نروءد وخلق همه عالم عيال من باشد من از توكل خود برنگردم بايزيد كه بشنود گفت اينت صعب كافري اينت صعب مشركي كه اوست اگر بايزيد كلاغي بودي به شهر ان مشرك نپريدي چون باز گردي بگو- او را كه نگر--- خداي را به دو گردها نان نه نيازمايي چون گرسنه گردي دو گرده از --جنسي از ان خويش بخواه و بارنامها توكل به يكسونه تا ان شهر و ولايت از شومي معاملت تو-	164	-3801071537906556658	201	297.5	152	490	41.020408630371094	37	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms177	false	-3796709725780830125	0	90	0	368	1267	300	و به علم و طلب ان مشغول شد تا به درجتي برسيد كه وقتي مادر وي اندر باغ شد وي را ديد خفته--------------- و ماري عظيم شاخي ريحان در دهان گرفته و مگس از وي هميبازداشت انگاه از مرو رحلت كرد و به بغداد رفت و مدتي در صحبت مشايخ -ببود و -به مكه شد و چندگاه انجا نيز مجاور بود و باز به مرو امد مردم شهر بدو تولا- كردند و وي را درس و مجالس نهادند و در ان وقت از مرو نيمي مردم---- متابع حديث رفتندي و	177	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms201	true	1480519240216305132	223	301	1149	1483	1485	302	و به عبادت------- مشغول شد تا به درجهاي رسيد كه----- مادرش روزي درباغ شد او را ديد خفته در سايها گلبني و ماري----- شاخي نرگس- در ده-ن گرفته و مگس از-وي مي راند--- انگاه از مرو رحلت كرد و در بغداد------ مدتي در صحبت مشايخ ميبود پس به مكه رفت ومدتي----------- مجاور شد باز----به مرو امد اهل مرو- بدو تولا1 كردند و------ درس و مجالس نهادند و در ان وقت ----يك نيمه از خلايق متابع حديث بودند- و	201	-3801071537906556658	247	322.5	181	390	63.33333206176758	45	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms177	false	-3796709725780830125	166	283	670	1180	1267	300	پرسيدند كه از عجايب چه ديدي گفت راهبي ديدم از مجاهدت نزار گشته و از ترس خداي دو تا شده پرسيدمش كه يا راهب كيف الطريق الي الله فقال لو عرفت الله لعرفت الطريق اليه فقال اعبد من لا اعرفه و تعصي من تعرفه راه به خداي چه چيز است گفت اگر --ورا بشناسي راه بدو هم بداني انگاه بگفت من مي-پرست---------م ان را كه و--را ن--شناسم و تو مي عاصي شو---ي در ان كه و--را ميبشناسي يعني معرفت خوف اقتضا كند و تو را ايمن ميبينم و امن كفر و جهل اقتضا كند و خود را خايف همييابم گفت اين مرا پ-------ند شد و مرا از بسياري نا-كردني---- بازداشت و از او روايت ارند كه گفت	177	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms207	true	-1470298535597280543	27	116	114	502	1334	301	پرسيدند--- از عجايب چه ديدي گفت راهبي ديدم از مجاهده ضعيف -شده و-از خوف دو------تا شده پرسيدم ك-------------------------------------------------------------------------------------------------------ه راه به خداي چي------ست گفت اگر او را بدان-ي راه بدو هم بداني و -----گفت من بت پرستم و ميترسم ان را كه وي را نميشناسم و تو----عاصي ميگردي در ان-كه او را ميشن-اسي يعني معرفت خوف اقتضا كند و تو-را خوف نميبينم و---- كفر-- جهل اقتضا كند و خود را از خوف گداخته ميبينم سخن او مرا بند شد و---- از بسيار- نا كردني مرا بازداشت نقل است----------- كه گفت	207	-3801071537906556658	293	387.0	221	543	53.9594841003418	47	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms169	false	2852705539419524782	100	286	470	1287	1347	300	اندر راه كه ميرفتند ابوحنيفه رضي الله عنه گفت من اندر هر يك- از -ما فراستي بگويم اندر اين رفتن ما گفتند صواب ايد گفت-------------------------------------------------------- من به حيلتي اين قضا از خود دفع كنم و سفيان بگريزد و مسعر------- ديوانه سازد خود را و شريك قاضي شود--- سفيان از راه بگريخت و به كشتي ان-در شد و گفت مرا پنهان كن-يد كه سرم بخواهند بريد به تاويل اين خبر كه پيغمبر عليه السلام فرمود----- من جعل قاضيا فقد ذبح بغير سكين------------------------------------------ ملاح وي را پنهان كرد و اين هر سه را به نزديك منصور بردند نخست ابو-حنيفه را رحمة الله عليه گفت تو را قضا ب--ايد كرد گفت اي ----امير من مردي-ام نه از عرباز موالي ايشان و سادات عرب به حكم من راضي نباشند ابوجعفر گفت اين كار به نسب- تعلق ندارد اين عمل را علم بايد و تو مقدم علماي زمانهاي گفت من اين كار را نشايم و اندر اين قول كه گفتم كه نشايم از دو بيرون نباشد اگر راست --گويم خود گفتم كه نشايم و اگر دروغ --گويم تو---------------------------------------------- روا مدار كه دروغ گويي را بياري و خليفت خود كني و اعتماد	169	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms229	true	-674618826931625190	121	298	541	1376	1385	301	--در راه كه ميامدند ابوحنيف-------------ه گفت من --در هر يكي از شما فراستي -گويم----------------- گفتند صواب ايد image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0351jpg گفت من به حيلتي ----قضا از خود دفع كنم و سفيان بگريزد و مسعر خود را ديوانه سازد------- و شريك قاضي شود پس سفيان در راه بگريخت و در كشتي پنهان شد گ--فت مرا پنهان داريد كه سرم بخواهند بريد به تاويل ا-ن خبر كه رسول ع--ليه السلام فرموده است من جعل قاضيا فقد دبح بغير-سكين هر كه را قاضي گردانيدند بي كارش بكشتند پس ملاح او را پنهان كرد و اين هر سه پيش-------- منصور -شدند -اول ابو حنيفه را ---------------گفت تو-را قضا ميبايد كرد گفت ايها الامير من مردي ام نه از عرب و---------------سادات عرب به حكم من راضي نباشد ----جعفر گفت اين كار به نسبت تعلق ندارد اين---- را علم بايد ابوحنيفه گفت ---------------من اين كار را نشايم و --در اين قول كه گفتم نش---ايم ------------------اگر راست ميگويم نشايم------------ و اگر دروغ ميگويم دروغ زن قضاي مسلمانان را نشايد و تو خليفها خدايي روا مدار كه دروغ گويي را خليفها -------خود كني و اعتماد	229	-3801071537906556658	592	886.0	449	993	59.6173210144043	105	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms171	false	3301562098565149217	52	177	233	811	1329	300	نهاده و ان--------------------در برابر وي نوفل را ديدم ايستاده چون مرا بديد به سوي من امد و سلام گفت وي را گفتم مرا اب ده گفت تا از پيغمبر عليه السلام دستوري خواهم پيغمبر عليه السلام به انگشت اشارت كرد تا مرا اب داد من از ان اب بخوردم و مر اصحاب خود را بدادم كه از ان جام------------- هيچ كم نگشته بود گفتم يا نوفل بر راست پيغمبر ان پير كيست گفت ابراهيم خليل الرحمان و ديگر ابوبكر الصديق همچنين ميپرسيدم و بر انگشت---- ميگرفت- تا از هفده كس بپرسيدم رضوان الله عليهم اجمعين چون بيدار شدم هفده عدد بر انگشت گرفته داشتم و يحيي بن معاذ الرازي رضي الله عنه گويد پيغمبر را عليه الس-لام به خواب ديدم گفتمش اين اطلبك قال عند	171	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms234	true	1316001979690104028	193	287	920	1357	1417	301	نهاده و امام ابوحنيفه را ديدم در برابر پيغامبر-------- ايستاده----------------------------- سلام كردم گ-----فتم مرا اب ده گفت تا--- پيغمبر اجازه دهد پس پيغامير فرمود كه او را اب ده جامي اب به من----------------- داد من و------------------- اصحاب از---------------- ان جام اب خورديم كه هيچ ك نشد با ابوحنيفه گفتم------ راست پيغمبر ان پير كيست گفت ابراهيم خليل وبر چپ-------- ابوبكر --صديق همچنين --پرسيدم و به انگشت عقد ميگرفتم تا ه---فده كس -پرسيدم ------------------------چون بيدار شدم هفده عقد--------- گرفته بودم--- يحيي--- معاد --رازي گفت پيغ--------------مبر را عليه الستلام به خواب ديدم گفتم ------طلبك قال عند	234	-3801071537906556658	292	328.5	222	617	47.32577133178711	43	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms117	false	-6391286776710029803	25	143	114	665	1388	300	مشايخ بزرگ دريافته بود چون ذوالنون مصري و بشر حافي و سري سقطي و معروف كرخي و مانند ايشان رضي الله عنهم و ظاهر الكرامات و صحيح الفراسات ب-----------------------ود و اينچه امروز بعضي از-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مشبهه تعلق بدو كنند ان بر وي افتراست و موضوع و وي از ان جمله بري---- است و وي را اعتقادي است اندر اصول دين پسنديدها علما و چون به بغداد معتزله غلبه كردند گفتند وي را-تكليف بايد كرد تا قران را مخلوق گويد پير------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------و ضعيف بود دستهاش بر عقابين كشيدند و هزار تازيانه بزدندش كه قران را مخلوق گوي-- نگفت و اندر ان ميانه بند ازارش بگشا----د و دستهاش--- بسته بو--د دو دست ديگر-- پديدار امد و ازار ببست چون اين برهان بديدند	117	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms241	true	-1544963876934291432	110	299	469	1344	1353	301	مشايخ گبار ديده ---بود چون ذوالنون----- و بشر حافي و سري سقطي و معروف كرخي و-مانند ايشان و بشر حافي گفت احمد را سه خصلت است كه مرا نيست حلال طلب كردن هم براي خود و هم براي عيال و من براي خود image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0367jpg پس سري سقطي گفت او پيوسته مضطر بود در حال حيات از طعن معتزله و در حال وفات در خيال مشبهه و او از هم-------------------------------------------ه بري نقل است كه چون در----------------------------------------------- بغداد معتزله غلبه كردند گفتند او را تكليف بايد كرد تا قران--- مخلوق گويد پس او را به سراي خليفه بردند سرهنگي بر در سراي خليفه بود گفت اي امام زينهارتا مردانه باشي كه وقتي دزدي كردم هزار چوبم بزدند مقر نشدم تا عاقبت رهايي يافتم من بر باطل چنين صبر كردم تو كه برحقي اوليتر باشي احمد گفت ان سخن او ياري بود مرا پس او را ميبردند و او پير و ضعيف بود------- بر عقابين كشيدند و هزار تازيانه بزدند- كه قران را مخلوق گوي و نگفتو ---در ان ميانه بندايزارش -گشاده شد و دستهاي او بسته بودند دو دست از غيب پديد-- امد و----- ببست چون اين برهان بديدند	241	-3801071537906556658	326	453.0	253	996	32.73092269897461	53	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms107	false	3818078851421388024	243	299	1085	1313	1314	300	هر دو اندر علم بزرگاند چرا يكي را عزيز --داري و يكي را--- پيش خود نگذاري گفتاز انچ-----ه محمدبن الحسن از سر دنيا و نعمت ب----------------------------------------------------------------------------------سيار به--- علم امده است و علم سبب عز دين---- و ذل دنياي وي است و ابو-يوسف از سر ذل و درويشي به علم امده است و علم را سبب ----جاه	107	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms251	true	1863154097198798918	222	289	980	1288	1340	301	هر-دو --در علم بزرگاند چرا يكي را عزيز ميداري و يكي را در پيش خود نگذاري گفت به جهت انكه محمد ----حسن از سر------- نعمت بسيار و رفعت دنيا برخاسته image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0380jpg است و به سر علم امده است و علم سبب عز دين است و ذل دنيا-------- و ابو يوسف از سر ذل و --فاقه به علم امده است و علم را سبب عز وجاه	251	-3801071537906556658	190	293.5	141	332	57.22891616821289	42	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms111	false	6925653603944272655	154	216	654	940	1277	300	احمد بن ابي الحواري رحمة الله عليه گويد اند-ر خلوت شبي نماز مي-كردم اندر ان ميانه مرا راحتي بسيار ميبود ديگر روز با ابوسليمان بگفتم گفت-ضعيف مردي--- كه تو را هنوز خلق اندر پيش است تا اندر خلا ديگرگون---ي و اندر ملا ديگر-گون- و اندر دو جهان هيچ چيز را ان خطر نيست كه بنده را از حق باز تواند ---داشت و	111	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms258	true	3473665010515271165	218	283	1040	1306	1387	302	احمد ---------حواري كه مريد او بود گفت شبي در خلوت---- نماز مي كردم و در ان ميانه---- راحتي عظيم يافتم د-يگر روز با ---سليمان -گفتم گفت ضعيف مردي اي كه تو را هنوز خلق --در پيش است تا د--ر خلا ديگرگونه اي و --در ملا ديگر گونه و --در دو جهان هيچ چيز را ان خطر نيست كه بنده را از حق---- تواند بازداشت و	258	-3801071537906556658	217	312.0	165	300	72.33333587646484	39	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms208	false	3897864304828291809	48	157	211	695	1358	300	است كه مريدي را گفت جهد كن تا يك روز همه روز ميگويي كه الله الله و ديگر روز و سديگر همچنان تا بر ان خو--كرد گفت اكنون شبها بد-ان پيوند چ---نان كرد تا چنان شد كه اگر خود را به جاي خواب ديدي همان م-----يگفتي اندر خواب تا ان عادت طبع وي شد انگاه گفت اكنون از اين باز-گرد-- به يادداشت مشغول شو تا چنان شد كه همه روزگارش مستغرق ان گشت قال بعضهم ذكر اللسان غفلة و ذكر القلب قربة وقتي اندر خانه-اي بود چوبي از هوادرا-فتاد-- بر سر وي امد و بشكست و قطرههاي خون از سرش بر زمين ميامد نبشته پديد ميشد كه الله الله	208	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms288	true	2810725022285413206	36	132	149	541	1320	301	است كه مريدي را گفت جهد كن تا------- همه روز --گويي--- الله الله ان مرد ميگفت------------- تا بر ان خوي كرد گفت اكنون شبها بر ان پيوند كن چنان كرد تا چنان شد كه اگر خود را به جاي خواب ديدي همان الله ميگفتي --در خواب تا او را گفتند از------------------------ين باز گرد و به يادداشت مشغول شو تا چنان شد كه همه روزگارش مستغرق ان شد-------------------------------------------- وقتي --در خانه اي بود چوبي از بالا بيفتاد و بر سر او امد و بشكست و قطرات-- خون از سرش بر زمين --امد و همه ---------نقش الله الله	288	-3801071537906556658	331	502.0	247	502	65.9362564086914	68	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms405	false	5193691049685065421	119	182	572	830	1374	300	گفت شكم پر از خمر حرام دوستتر دارم كه پر از طعام حلال گفتند چرا گفت از براي ان كه چون شكم پر از خمرم بود عقل بيارامد و اتش شهوت بميرد و خلق از دست و زبان وي ايمن شوند اما چون پر طعام حلال ب---ود فضول -ارزو كند و شهوت قوت گيرد و نفس به طلب نصيبهاي خود سر برارد و	405	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms290	true	7308744977205418890	232	292	1061	1313	1356	301	گفت شكم من -پرخمر شود- دوستتر دارم كه پر-از طعام حلال گفتند چرا گفت از ان------كه چون شكم من پر خمر ش-ود عقل بيارامد و اتش شهوت بميرد و خلق از دست و ربان من ايمن شوند اما چون از طعام حلال پر شود فضولي ارزو كند و شهوت قوي گردد و نفس به طلب ارزوهاي خود سر برارد و	290	-3801071537906556658	219	378.0	162	262	83.58778381347656	43	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms119	false	-942843123819305646	21	102	88	448	1309	300	اندر ابتدا طلب علم كرد و ب-------------------ه درجها اءمه رسيد انگاه كتب خود برداشت و به دريا برد و گفت نعم الدليل كنت و اما الاشتغال بالدليل بعد الوصول محال نيكو دليل و راه-بري كه تويي مر مريد را اما --پس از رسيدگي به مقصود مشغول بودن به دليل محال باشد كه دليل تا انگاه بود- كه مريد اندر راه بود چون--- پيشگاه پديد امد درگاه و راه را چه قيمت باش-------------------------------------------------د و مشايخ گفتهاند كه اين در حال سكر بود	119	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms322	true	3879628001852657288	175	261	842	1201	1431	302	و در ابتدا به تحصيل علم مشغول بود تا در علم به درجها كمال رسيد انگاه كتب را- برداشت و به دريا برد و گفت------------------------------------------------------ نيكو دليل و راه بري بودي ما-------- را اما ازپس--- رسيدن- به مقصود مشغول بودن به دليل محال بود- كه دليل تا انگاه بايد كه مريد --در راه بود چون به پيشگاه پديد امد درگاه و راه را چه قيمت پس گتبرا به دريا رها كرد و به سبب ان رنجهاي عظيم كشيد و مشايخ گفت--ند ا----ن در حال سكر بود	322	-3801071537906556658	245	381.0	183	435	56.32183837890625	50	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms121	false	-7037848593202320370	0	219	0	932	1295	300	به حكم تبرك وي را به احمد خضرويه داد و فاطمه به ترك مشغولي دنيا بگفت و به حكم عزلت با احمد بياراميد تا احمد را قصد زيارت خواجه بايزيد افتاد فاطمه با وي برفت چون پيش بايزيد امد برقع -------------از روي برداشت و با --وي--- سخن گستاخ ميگفت احمد از ان متعجب شد و غيرت- بر دلش مستولي گشت گفت يا فاطمه ا-ن چه گستاخي بود--ت با بايزيد----------- گفت از انچه تو محرم طبيعت مني و وي مح----رم طريقت من از تو به هوي رس-م و ازوي به خدا----- و دليل بر -اين ا-ن كه وي از صحبت من بي نياز است و توبه من محتاج--- و پيوسته وي با بايزيد گستا---------خ ميبودي تا روزي بايزيد را چشم بر دست فاطمه افتاد--- حنا-بسته ديد گفت يا فاطمه دست از براي چه حنا بستهاي وي گفت يا بايزيد تا اين غايت كه تو دست و حناي من ندي-----دي مرا با تو انبساط بود اكنون كه چشم-ت بر دست من افتاد صحبت ما -----حرام شد و ا----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ز انجا برگشتند و به نيسابور مقام كردند و اهل نيشابور و مشايخ ان را با احمد خوش بود و چون يحيي بن معاذ الرازي رحمة الله عليه از ري به نيسابور امد و قصد بلخ كرد احم---------------------------------------------------------د خواست تا وي را دعوتي كند با فطامه مشورتي كرد كه دعوت يحيي را چه بايد	121	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms325	true	5226034025368869959	45	300	242	1415	1424	302	به حكم تبرك او را به احمد------- داد-- فاطمه به ترك شغل--- دنيا بگفت و به حكم عزلت با احمد بياراميد تا احمد را قصد زيارت------ بايزيد افتاد فاطمه با وي برفت چون پيش بايزيد اندر امدند فاطمه نقاب از روي برداشت و با ابويزيد سخن------ ميگفت احمد از ان متغيرش-د و غيرتي بر-دلش مستولي -شد گفت اي فاطمه اين چه گستاخي بود كه با بايزيد كردي فاطمه گفت از انكه تو محرم طبيعت مني و بايزيد محرم طريقت من از تو-به هوا برسم و ازوي به خداي رسم و دليل سخن اين است كه او از صحبت من بي نياز-است و توبه من نيازمندي و پيوسته------ بايزيد با فاطمه گستاخ ميبودي تا روزي بايزيد را چشم بر دست فاطمه افتاد كه حنا بسته بود گفت يا فاطمه---- از براي چه حنا بسته ا--ي گفت يا بايزيد تا اين غايت--- تو دست و حتاي من نديده بودي مرا بر-تو انبساط بود اكنون كه چشم توبر اينها اف-تاد صحبت ما با توحرام شد و اگر كسي را اينجا خيالي رود پيش ازاين گفته ام بايزيد گفت از خداوند درخواست كرده ام تا زنان را بر چشم من چوديوار گرداند و بر چشم من يكسان گردانيده است چون كسي چنين بود او كجا زن يند مس احمد و فاطمه از ا----------نجا به نيشابور ام-----دند و اهل نيشابور----------- را با احمد خوش بود و چون يحيي--- معاذ --رازي رحمة الله عليه------ به نيشابور امد و قصد بلخ داشت image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0470jpg احمد خواست كه او را دعوتي كند با فاطمه مشورت -كرد كه دعوت يحيي را چه بايد	325	-3801071537906556658	768	1236.0	581	1257	61.09785079956055	142	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms121	false	-7037848593202320370	220	300	941	1295	1295	300	سر گاو و گوسفند و حوايج و توابل و چندين شمع و عطر و با اين همه------- نيز بيست سر خر ببايد كشت احمد گفت ك-----شتن خران چه معني دارد گفت چون كريمي به خانها كريمي ميهمان باشد نبايد كه سگان محلت را از ان خير باشد و ابو-------------------------------يزيد گفت رضي الله عنه من اراد ان ينظر الي رجل من الرجال مخبو تحت لباس النسوان فلينظر الي فاطمة هركه خواهد--- تا مردي بيند پنهان اندر لباس زنان گو در فاطمه-	121	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms326	true	1593474786686843228	1	62	6	267	1337	301	---گاو و گوسفند و حوايج-------- و چندين شمع و عطر و با اين همه چند خر نيز----------- ببايد---- احمد گفت باري گشتن خر چرا -----------گفت چون كريمي به م-------------همان ايد با--يد كه سگان محلت را از ان نصيبي تود اين فاطمه در فتوت چنان بود لاجرم بايزيد گفت هر -------------------------------------------------------------------------------------كه خواهد كه تا مردي بيند پنهان --در لباس زنان-گو در فاطمه	326	-3801071537906556658	184	249.0	141	401	45.88528823852539	33	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms123	false	-8134677262409995548	219	300	961	1323	1323	300	داشت تا حصري رحمة الله عليه گويد كه خداوند تعالي را دو يحيي بود يكي از انبيا و ديگر از اوليا يحيي بن زكريا عليه السلام ط------ريق خوف--- چنان سپرد كه همه مدعيان- به خوف--- از فلاح خود نوميد -شدند و يحيي بن معاذ طريق رجا را چنان سپرد---- كه دست همه- مدعيان به رجا اندر خاك ماليد گفتند حال يحيي ابن زكريا عليه السلام معلوم است حال اين يحيي چگونه بود گفت به من رسيده است كه هرگز وي را-	123	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms336	true	4206283291892080257	221	293	1009	1350	1388	301	داشت تا به حدي كه مشايخ گفتهاند---- خداوند ------را دويح-يي بود يكي از-انبيا ويكي --از اوليا يحيي--- زكريا صلوات الله عليهما طريق خوف را چنان سپرد كه همها صديقان به خوف او از فلاح خود نوميد گشتند و-يحيي--- معاذ طريق رجا را چنان سلوك كرد كه دست همها مدعيان--- رجا را درخاك ماليد گفتند حال يحيي---- زكريا------------ معلوم است حال اين يحيي چگونه بود گفت چني-ن رسيده است كه هرگز او را	336	-3801071537906556658	263	394.0	204	382	68.8481674194336	41	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms124	false	8944863313910897615	8	131	35	581	1303	300	و اندر معاملت و برزش ان جدي----------- داشت كه كس طاقت وي نداشتي --------------------------------------------------------از اصحاب--- گفتند ايها الشيخ مقامت مقام رجاست و معاملت معاملت خايفان----- گفت بدان اي پسر كه ترك عبوديت ضلالت بود و خوف و رجا دو قايمها ايماناند محال باشد كه كسي به برزش ركني از اركان ايمان به ضلالت افتد خايف عبادت كند ترس قطيعت را و راجي- امي-----د وصلت را تا عبادت موجود نباشد نه خوف درست ايد-- نه رجا و چون عبادت حاصل بود اين خوف و رجا بجمله عبارتي بود و انجا كه عبادت بايد عبارت هيچ سود ندارد وي را تصانيف بسيار است و نكت و اشارت بديع و نخست كس از مشايخ اين طايفه از پس خلفاي راشدين كه بر منبر شد وي بود	124	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms337	true	-8135908485281376691	0	105	0	503	1426	302	و --در معاملت و ورزش از خداي خطري عظيم داشت كه كس طاقت ان نداشتي image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0484jpg از اصحاب او گفتند اي ----شيخ معاملت رجا------ و معا-------ملت خايفان چيست گفت بدان--------كه ترك عبوديت ضلالت بود و خوف و رجا دو قايمها ايمان-ند محال باشد كه كسي به ورزش ركني از اركان ايمان به ضلالت افتد خايف عبادت كند ترس قطيعت را-و راجي1 اميد دارد وصلت را تا عبادت حاصل- نباشد نه خوف درست ايد و نه رجا و چون عبادت حاصل بود بي- خوف و رجا نبود----------------------------------------------------------------------------------------------- و نخست كس از مشايخ اين طايفه از پس خلفاي راشدين كه بر منبر شد او بود	337	-3801071537906556658	394	631.5	300	629	62.63911056518555	77	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms125	false	372163315429990777	85	226	400	1070	1395	300	نصيبي نداشت چون به بغداد -امد مريدان با يكديگر گفتند كه شيني----- باشد -كه مر -----------------------------------------------------شيخ الشيوخ خراسان را ترجماني بايد تا سخ-ن ايشان را بداند چون به مسجد شونيزيه امد مشايخ جمله بيامدند و جنيد با ايشان بود وي--------------- تازي فصيح ميگفت با ايشان چنانكه جمله از----- فصاحت وي عاجز شدند از وي سءال كردند كه ما الفتوة وي گفت شما ابتدا كنيد و قولي ب------------------------گوييد جنيد گفت الفتوة عندي ترك الروية و اسقاط النسبة فتوت نزديك من ان است كه فتوت را---- نبيني و انچه كرده باشي------ به خود نسبت نكني كه اين من ميكن-م بوحفص گفت ما احسن ما قال الشيخ و لكن الفتوة عندي اداء الانصاف و ترك مطالبة الانصاف نيكوست انچه شيخ گفت وليكن فتوت به نزديك من------ دادن-- انصاف بود و ترك طلب كردن انصاف جنيد گفت رحمهم اللهقوموا يا اصحابنا فقد زاد ابوحفص علي	125	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms368	true	-7101694366234604642	169	292	702	1332	1372	301	نميدانست چول--- به بعداد رسيد مريدان با ----هم كهتند--- سيني عطيم باسد اكه image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0521jpg شيخ الشيوخ خراسان را ترجماني بايد تا زبان ايشان را بداند پس جنيد مريدان را به استقبال فرستاد و شيخ بدانست كه اصحابنا چه مي انديشند در حال تازي گفتن اغاز كرد-------چنانكه اهل بغداد در فصاحت او عجب ماندند و جماعتي از اكابر پيش او جمع امدند واز فتوت پرسيدند بوحفص گفت عبارت شما را است شما گوييد جنيد گفت --فتوت نزديك م------------------------------------ن ان است كه فتوت از خود نبيني و انچه كرده باشي ان را به خود نسبت ندهي كه اين من كردهام بوحفص گفت------------------------------------------------------------------------- نيكوست انچه---- گفت-ي اما فتوت--- نزديك من انصاف دادن و انصاف --------ناطلب--يدن ا--ست جنيد گفت در عم-------ل اريد اصحابنا ---------بوحفص گفت	368	-3801071537906556658	303	270.0	228	794	38.16120910644531	42	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms333	false	-496644585618554247	45	158	198	703	1326	300	روزي اندر جويبار حيرها نيسابور مي-رفتم نوح نام عياري بود به فتوت معروف و جمله عياران نسابور در فرمان وي بودندي وي را اندر راه بديدم گفتم يا نوح جوانمردي چه چيز است گفت جوانمردي من خواهي يا از ان تو گفتم هر دو بگوي گفت جوانمردي من ان است كه اين قبا بيرون كنم و مرقعهاي بپوشم و معاملات ان برز-----م تا صوفي شوم و از شرم خلق اندر ان جامه از معصيت بپرهيز---م و جوانمردي-------------------------------------------------------- تو ان---- كه مرقعه بيرون كني تا تو به خلق و خلق به تو فتن--ه نگردند پس جوانمردي من حفظ شريعت بود-بر اظهار و از ان تو حفظ حقيقت بر اسرار و اين اصلي قوي- است	333	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms375	true	-7739893529920996122	172	271	800	1291	1427	302	روزي --در جويبار حيرها نشا-بور مي رفت--------م عياري بود به فتوت معروف نوح نام پيش امد گ---------------------------------------------فتم يا نوح جوانمردي چي------ست گفت جوانمردي من يا جوانمردي--- تو گفتم هر-دو----- گفت جوانمردي من ان است كه---- قبا بيرون كنم و مرقع در -پوشم و معاملت مرقع پيش گيرم تا صوفي شوم واز--شرم خلق --در ان جامه از معصيت -پرهيز كنم و image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0530jpg جوانمردي تو ان است كه مرقع- بيرون كني تا تو-به خلق و خلق به تو فريفته نگردند پس جوانمردي من حفظ شريعت بود بر اظهار و ان--- تو حفظ حقيقت بر اسرار و-اين اصلي عظيم است	375	-3801071537906556658	360	555.5	277	578	62.28373718261719	65	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms127	false	8406720007815748951	197	265	850	1138	1300	300	گفت مرا سخن گفتن روا نيست گفتند چرا گفت از ان كه دل من ان---در دنيا و جاه ان بسته است سخن من فايده--- ندهد و اندر دلها اثر نكند و سخن گفتني كه اندر دلها مءثر نباشد اسختفاف كردن بود بر علم و استهزا كردن------ بر ش------------------ريعت و سخن گفتن ان كس را مسلم باشد كه به خاموشي وي دين را خلل باشد چون بگويد خلل برخيزد	127	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms376	true	3397350081905539427	0	69	0	290	1283	301	گفت مرا سخن گفتن روا نيست گفتند چرا گفت از ان-كه دل من هنوز در دنيا و جاه--- بسته است سخن من فايده اي ندهد و --در دلها اثر نكند و سخ-----ني كه --در دلها مءتر نبود گفتن ان---------- بر علم-- استهزا كردن بود و بر شريعت استخفاف1 كردن بود و سخن گفتن ان-كس را مسلم بو-د كه به خاموشي او دين باطل شود و- چون بگويد خلل برخيزد	376	-3801071537906556658	232	365.0	174	318	72.95597839355469	45	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms129	false	2915365948576117765	207	280	944	1268	1366	300	مردمان بر دو گروه-اند يكي نيازمندي- به خداي تعالي و او اندر درجها بزرگترين است به حكم ظاهر شريعت و ديگر ان كه رءيت افتقارش- نباشد از انچ--------------------------------------------------------ه ميداند كه خداوند تعالي و تقدس قسمت كرده است اندر ازل از خلق و رزق و اجل و حيا--------ت و شقاوت و سعادت جز ان نباشد كه اين كس اندر عين افتقار است بدو و------- استغنا---- از غير او ---------پس ان گروه اندر افتقارشان به	129	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms381	true	3949908766019413948	60	136	280	652	1359	301	مردمان بر دو گونه اند يكي نيازمندان به خدا------ي و اين---- درجها بزرگترين است به حكم ظاهر شريعت و -يكي ان-كه -ديد افتقارش1 نباشد از image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0537jpg انكه ميداند كه ----حق تعالي انچه-- قسمت كرد -------در ازل از خلق و رزق و اجل و حيات و سعادت و شقاو--------ت جز ان نباشد پس اين كس --در عين افتقار است به حق ودرعين استغنا است از غير حق و گفت حكمت سخن گويد دردل ---عارفان به	381	-3801071537906556658	246	340.5	183	411	59.8540153503418	43	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms409	false	5507934420928467006	175	300	782	1313	1313	300	كهخ-واب غفلت است و قرار اعراض بايد كه محب را روز و شب خواب و قرار نباشد كه اگر بغنود اندر ان حال از مقصود بم---اند و مفقود از خود و از روزگار خود غافل بود و از-- حق تعالي بازماند چنانكه خداوند تعالي وحي فرستاد به داود عل---------يه السلام و گفت كذب من ادعي محبتي فاذا جنه الليل نام عني دروغ گفت ان كه دعوي محبت من كرد و چون شب درامد بخفت و از دوستي من بپرداخت و جنيد ميگويد رحمة الله عليه اندر جواب ان نامه كه بيداري ما معاملت ماست اندر راه حق و خواب ما فعل حق برما پس انچه بي اختيار ما بود از حق به ما تمام تر از ان بود كه به اختيار ما بود از ما-	409	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms402	true	7494471416208688380	104	182	450	785	1333	301	كه خواب غفلت است و قرار چنان- بايد كه محب را خ---------واب و قرار نباشد كه اگر بخسبد ------------از مقصود باز ماند و------ از خود و وقت ------خود غافل بود چنانكه حق تعالي--------------------------------------- به داوود پيغامبر عليه السلام وحي فرستاد كه--------------------------------- دروغ گفت ان-كه دعوي محبت ما كرد-- چون شب درامد بخفت و از دوستي من -پرداخت-- جنيد--------------------------- جواب نوشت ---كه بيداري ما معامله -است --در راه------------------------------------------------------------------- تر از ان بود كه به اختيار ما بود از ما	402	-3801071537906556658	279	411.0	210	547	51.00548553466797	49	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms394	false	6656155263062380991	40	170	185	773	1336	300	اندر دل وي تاثير خود ظاهر كرد زبان دعوي بگشاد و مي-گفت مرا چنين ميباشد تا خبر------------ به جن-----يد بردند وي برخاست و به در صومعها وي امد وي را يافت زهوي اندر سر افكنده و تكبري فرو گستريده حال از وي بپرسيد وي جمله با جنيد بگفت جنيد رضي الله عنه گفت چون امشب بدان جاي برسي سه ------بار بگوي لاحول ولاق-وة الا بالله العلي العظيم چون شب اندر امد وي را مي-بردند و وي بر جنيد به دل انكار مي-----كرد چون زماني برامد مر تجربه را سه بار كلمها لاحول بگفت ان جمله بخروشيدند و برفتند وي يافت خود را اندر ميان مزبله-اي نشسته و لختي استخوانهاي مردار برگرد وي نهاده بر خطاي خود واقف شد و تعلق به توبه كرد و به صحبت---- پيوست و---------- مريد را	394	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms405	true	-8409819704477783160	46	168	195	699	1294	301	عظيم در وي سر بر زد و به---------- دعوي پديد امد و گفت مرا هر شبي به بهشت مي برند اين سخن به جنيد رسيد--------- برخاست و به--- صومعها او -شد او را ديد با-------------------- تكبري تمام------- حال -------پرسيد هم----ه با -شيخ بگفت شيخ گفت------------------ امشب چون تو را انجا برند سه بار بگوي لاحول ولا قوة الا بالله العلي العظيم چون شب --در-امد او را مي بردند او ----------به دل انكار شيخ مي كرد چون بدان موضع رسيد تجربه را گفت لا حول ولا قوة ان قوم جملگي بخروشيدند و برفتند و او ---خود را در------- مزبله اي يافت-------- استخوان در پيش----------- نهاده بر خطاي خود واقف شد و-------- توبه كرد و به صحبت شيخ پيوست و بدانست كه مريد را	405	-3801071537906556658	312	339.0	230	634	49.21135711669922	56	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms038	false	8580096430827756868	222	246	975	1077	1313	300	تصوف نعتي -است كه اقامت بنده در ان است گفتند نعت حق است يا نعت خلق گفت-حقيقتش نعت حق است و رسمش نعت خلق	38	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms414	true	6542842776136421134	32	57	141	245	1308	301	تصوف نعتي1 است كه اقامت بنده در ان است گفتند نعت حق است يا نعت خلق گفت حقيقتش نعت حق است و رسمش نعت خلق	414	-3801071537906556658	101	194.0	78	104	97.11538696289062	24	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms359	false	3496046609801336460	0	131	0	575	1287	300	بار به كشف جمال بر سر تجلي كرد و سيصد و شصت نظر كرامت كرد و كلمها محبت مر جان را بشنوانيد و سيصد و شصت لطيفها انس بر دل ظاهر كرد تا بجمله اندر كون نگاه كردند-- از خود گرامي-تر كسي نديدند زهو-ي و فرحي اندر ميان ايشان پديدار امد حق جل جلاله بدان مر ايشان را امتحان كرد سر را اندر جان به زندان كرد و جان را اندر دل محبوس كر----د و دل را اندر تن باز داشت انگاه عقل را اندر ايشان مركب گردانيد و انبياء صلوات الله عليهم بفرستاد و فرمانها ----داد انگاه هر كسي از اهل ان مر مقام خود را جويان شدند حق تعالي نماز ب--فرمودشان تا تن اندر نماز شد دل به محبت پيوست جان به قربت رسيد سر به وصلت قرار گرفت	359	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms426	true	-5937287211767278985	166	269	814	1258	1386	301	بار--- كشف جمال بر سر تجلي --------------------------------------------------------------------------------------------------كرد تا -جمله --در گون نگاه كردند و از خود گرامينتر كس- نديدند زهواي و فخري --در ميان ايشان پديد-- امد حق تعالي--- بدان پر ايشان--- امتحان كرد سر را --در جان به زندان كرد و جان را --در دل محبوس گردانيد و دل را در---تن باز داشت انگاه عقل را --در ايشان مركب گردانيد و انبيا را ----------------فرستاد و فرمانها را بداد انگاه هر كسي از اهل ان مر مقام خود را جويان شدند حق تعالي نمازشان فرمود--- تا تن --در نماز شد دل در محبت پيوست جان به قربت رسيد سر به وصلت قرار گرفت	426	-3801071537906556658	410	679.5	312	589	69.60950469970703	75	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms256	false	-6929679175774407863	119	300	534	1334	1334	300	كن تا سببي خواهي مر دفع سستي را بي طعام و يا طعام-----ي سكونت نفس را گفتم الهي سببي گفت قوتي اندر من----- امد برخاستم و دوازده منزل ديگر برفتم بي طعام و شراب و معروف است كه امروز در تستر مر خانها سهل بن عبدالله را بيت السباع خوانند و متفقاند اهل تستر بر ان كه شير و سباع به نزديك وي اندر امدندي و وي مر ايشان را طعام دادي و مراعات كردي و اهل تستر خلقي بسيارند بر اين و ابوالقاسم مروزي گويد كه من با ابوسعيد خراز ميرفتم بر كرانها بحر -جواني ديدم مرقعه دار-- و محبره اندر ركوهاي اويخته ابوسعيد گفت سيماي اين جوان عبايي است و معاملتش حبري چون ان-----د---ر وي نگرم گويم از رسيدگان است و چون در محبره--- نگرم گويم از طالبان ----است بيا تا ازوي بپرسيم كه تا چيست خراز گفت اي جوان راه به خداي چيست گفت راه به خداي دو است يكي راه عوام و يكي راه خواص و تو --------را از راه خواص هيچ خبر- نيست اما راه عوام اين است كه تو ميسپري و معاملت خود را علت-	256	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms432	true	62654396114917670	0	116	0	501	1343	301	كن تا سببي خواهي--- دفع سستي را---------- يا طعام خواهي سكونت نفس را گفتم الهي سببي پس- قوتي --در من پديد امد-------- و دوازده منزل ديگر برفتم و گفت يك روز----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بر كرانها دريا جواني ديدم مرقع پوشيده و محبره2 ا--------ي اويخته گفتم------- سيماي او عيان اس-------ت و معاملتش نه چنان است چون در وي مي نگرم گويم از رسيدگان است و چون در محبره مي نگرم گويم از طالب علمان است بيا تا----- بپرسم از كدام است گفتم---- اي جوان راه به خداي چيست گفت راه به خداي دو است---- راه خ---------------واص و راه عوام تورا از راه خواص هيچ خبري نيست اما راه عوام اين است كه تومي سپري و معاملت خود را علت	432	-3801071537906556658	387	602.5	296	838	46.1813850402832	75	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms137	false	-972557101701977990	0	23	0	94	1306	300	اگر داني كه رضا به تسليم كن تا دلت خرم- شود نوري------ از خروش باز ا-ستاد و گفت نيكو معلما كه تويي يا	137	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms440	true	-5460179426950305921	211	235	924	1026	1316	301	اگر داني كه رضا به تسليم كن تا دلت فارغ شود نوري درحال از خروش باز ايستاد و گفت نيكو معلما كه تويي ما	440	-3801071537906556658	90	161.5	67	102	88.23529052734375	20	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms206	false	8493906638915535205	185	263	828	1171	1338	300	گفت بارخدايا اهل دوزخ را عذاب كني و جمله افريدگان تواند و به علم و قدرت و ارادت قديم تواند اگر --ناچار دوزخ را از مردم پر خواهي---- قادري بر ان كه به من دوزخ و طبقات ان پر گرداني و مر ايشان را به بهشت فرستي جعفر گفت من در امر وي متحير شدم------ به خواب ديدم كه ايندهاي بيامدي و گفتي خداوند تعالي گفت-- ابوالحسن -را بگوي--- ما تو را بدان تعظيم و شفقت تو بخشيديم	206	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms442	true	8503749431689928088	11	81	86	399	1419	302	گفت بارخدايا اهل دوزخ را عذاب كني-- جمله افريدها- تواند-- به علم و-قدرت و ارادت قديم و---- اگر هر اينه دوزخ را از مردم پر خواهي كرد قادري بر ان-كه------ دوزخ -----از من پر----كني و--- ايشان را به بهشت بر--ي جعفر گفت من---------- متحير شدم انگاه به خواب ديدم كه يك----ي بيامدي و گفتي خداي فرموده است كه ابوالحسين را بگري كه ما تو را بدان تعظيم و شفقت--- بخشيديم	442	-3801071537906556658	267	392.5	205	361	73.96121978759766	45	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms039	false	-8331876369401240826	235	297	998	1277	1289	300	صوفيان انان---اند كه جانهاي ايشان از كدورت بشريت ازاد گشته است و از افت نفس صافي شده و از هوي خلاص يافته تا اندر صف اول و درجها اعلي با حق بياراميدهاند و از غير وي اندر رميده و همو گويد رحمة الله عليه الصوفي الذي لايملك ولايملك صوفي ان بود كه هيچ چيز اندر بند وي نايد و وي اندر بند	39	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms445	true	-5518952600746685850	59	117	247	479	1317	301	صوفيان ان قوم اند كه جان--- ايشان از كدورت بشرقت زدگ------ است و از افت نفس صافي شده و از هوا خلاص يافته تا درصت و وح---------- اعلي با حق بياراميدهاند و از غير او----- رميده نه مالك بودند و نه ممنوك و گفت---------------------- صوفي ان بود كه هيچ چيز --در بند او نبود و او --در بتد	445	-3801071537906556658	177	253.0	128	282	62.76595687866211	35	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms345	false	7565422616699925025	12	98	55	425	1336	300	و از صحبت اين پير اعراض كردم-- هر-جا-- كه --ورا از دور بديدمي از تشوير بگريختمي تا مرا نبيند روزي ناگاه بدو رسيدم مرا گفت اي پسر با دشمنان خود صحبت مكن مگر انگاه كه معصوم باشي از انچه دشمن عيب تو ببيند و چون معيوب باشي دشمن شاد گردد و چون معصوم باشي اندوهگين گردد و اگر تو را مي بايد كه معصيت- كني به نزديك ما اي تا ما بلاي تو--------- بكشيم و تو دشمن كام نگردي -------------گفت دلم از گناه سير شد و	345	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms449	true	-2235997269206554142	127	206	558	896	1355	301	و از خدمت او----- اعراض كردم و هر جايي كه او را مي ديدم مي -------------گريختم-------------- روزي ناگ-ه بدو رسيدم مرا گفت اي پسر با دشمنان منشي-------ن مگر------ كه معصوم باشي از انكه دشمن عيب توب--يند و چون معيوب باشي دشمن شاد گردد و چون معصوم باشي اندوهگن شود---- اگر تورا---- بايد كه معصيتي كني پيش----- ما اي تا ما بلاي تورا به جان بكشيم و تود-شمن كام نگردي چون شيخ اين بگفت دلم از گناه سير شد و	449	-3801071537906556658	278	418.5	210	400	69.5	52	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms025	false	-2391078770456674994	95	140	390	601	1297	300	اغنيا فاضلترند--------- كه با ايشان به قيامت حساب كنند و حساب شنوانيدن كلام بي واسطه باشد اندر محل عتاب و عتاب از دوست به دوست باشد جن---يد گفت اگر با اغنيا حساب كنند از درويشان عذر خواهند و عذر فاضلتر از عتاب حساب و------------------ اينجا	25	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms460	true	6204484837244592206	251	300	1109	1346	1351	301	اغنيا فاضلتراند از فقرا كه با اغنيا به قيامت حساب كنند و حساب شنوانيدن كلام بي واسطه بود ---در محل عتاب و عتاب از دوست فاضلتر از حساب جنتيد گفت اگر با اغنيا حساب كنند از درويشان عذر خواهند و-عذر فاضلتر از حساب شيخ علي بن عثمان الجلابي اينجا	460	-3801071537906556658	175	291.5	136	241	72.61410522460938	32	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms056	false	-343184485964987824	96	227	439	1032	1378	300	اب خواست يكي بيرون امد با كوزهاي اب چون اب بخورد دلش صيد جمال ساقي شد هم انجا فرو نشست تا خداوند خانه بيامد گفت اي خواجه دلم به شربتي اب سخت گران بود مرا از خانها تو شربتي اب دادند د--لم بربودند--- مرد گفت ان دختر من است او را به زني به تو دادم مرتعش به طلب دل به خانه اندر امد و عقد بكرد اين صاحب البيت--- از منعمان بغداد بود وي را----- به گرمابه فرستا-----------------د و جامها خويش در-------پوشيد و ان مرقعه بركشيد چون شب اندر ام--------------د مرتعش در نماز استاد و اورادها بگزارد و به خلوت مشغول شد اندر ان- ميانه بانگ درگرفت هاتوا مرقعتي مرقعها من بياريد گفتند چه بودت گفتا به سرم فروخواندندكه به يك- نظر كه به خلاف ما نگريستي جامها صلاح و	56	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms481	true	2107712018710591150	1	126	3	555	1360	301	اب خواست دختري صاحب جمال- كوزهاي اب ا--------ورد دلش صيد جمال او---شد هم انجا ب---نشست تا خداوند خانه بيامد گفت اي خواجه دلي به شربتي اب---- گران است مرا از خانها تو شربتي اب دادند و دلم بر--دند ان مرد گفت ان دختر من است------ به زني به تو-دادم و او را --------به خانه بر-----د و عقد نكاح كرد و خداوند خانه از منعمان بغداد بود و مرتعش را به گرمابه فرستاد و خرقه بيرون كرد و جامهاي پاكيزه در وي پو------------------شيد چون شب درامد دختر به وي دادند مرتعش برخاست------------------------ و به نماز مشغول شد ناگاه در ميان نماز فرياد براورد كه مرقع------- من بياريد گفتند چه افتاد گفت به سرم ندا كردند كه به يكي نظر كه به غير ما كرد----ي جامها بركشيم	481	-3801071537906556658	355	469.5	264	646	54.95355987548828	65	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms249	false	-6713526632888172853	71	181	328	813	1334	300	تا چهل كس انجا جمع شدند وي اشارتي كرد به-- اسمان چيزي خوردني پديدار امد بخورديم و محمدبن علي سءالي كرد و ان مرد در ان باب سخن بسيار گفت چنانكه من يك كلمه از ان فهم نكردم چون زماني بو---د دستوري خواست و بازگشت و مرا گفت يا بابكر برو كه سعيد ابد گشتي--- چون زماني بود به ترمذ باز-امديم من وي را گفتم ايها الشيخ ان--------- چه جاي بود و ان مرد كه بود گفت ان تيه بني اسراءيل و ان ------------------------------------------------------------مرد قطب المدار عليه گفتم ايها الشيخ اندر اين ساعت ازترمذ چگونه به تيه رسي----ديم گفت يا ابابكر---------------------------- تو را كار------------------ با رسيدن است نه با پرسيدن	249	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms488	true	7820293277493390245	0	114	0	530	1324	301	تا چهل تن----- جمع شدند و- اشارتي كردند بر اسمان طعامي ظاهر ش---------د بخوردند شيخ مي پرسيد از ان مرد و او پاسخ مي-----------------گفت چنانكه من يك كلمه از ان فهم نكردم چون ساعتي بر امد دستوري خواست و بازگشت و مرا گفت ----------رو كه سعي----د گشتي پس چون زماني برامد بترمذ باز امد----------م گفتم اي شي----خ ان چه بود و چه جاي بود و ان مرد كه بود گفت تيه1-- بني اسراءيل بود و image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0665jpg ان مرد قطب المدار -بود گفتم -------------در اين ساعت -------چگونه رفتيم و باز امديم گفت يا ابابكر چون برنده او بود توان رسيدن تو را با چگونگي چه كار تورا با رسيدن كار نه با پرسيدن	488	-3801071537906556658	316	416.0	236	613	51.54975509643555	58	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms150	false	1712514046684020349	194	251	915	1180	1391	300	مردمان سه گروه-ند يكي عالمان وديگر فقيران و سديگر اميران چون امرا تباه شوند معاش خلايق و اكتساب ايشان تباه شود و چون علما تباه شوند طاعت و برزش شريعت بر خلق تباه و شوريده گردد و چون فقرا تباه شوند خويها --------بر خلق تباه شود پس تباهي امرا و سلاطين به جور -----باشد واز ان علما	150	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms501	true	-5975480420128393011	189	241	847	1076	1331	301	مردمان سه گروهاند يكي امرا و دوم علما و سوم فقرا --------چون امرا تباه شوند معاش------ و اكتساب --خلق تباه شود و چون علما تباه شوند دين خلق روي به نقصان نهد و -------------------چون فقرا تباه شوند زهد و همت درميان خلق تباه شود تب---اهي امرا------------ جور و ظلم بود وتباهي علما	501	-3801071537906556658	147	188.0	108	279	52.68817138671875	23	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms152	false	6906022816347546793	65	171	289	759	1323	300	حضور به حق فاضلتر از يقين از حق از ان كه حضور اندر دل متوطن باشد و غفلت بر ان روا نباشد و يقين خاطري بود كه گ-ه بيايد و گ-ه بشود پس حاضران اندر پيشگاه باشند و موقنان بر درگاه و -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------اندر غيبت و حضور بابي مفرد بياريم اندر اين كتاب وي گفت رحمةالله عليه من وقت ادم الي قيام الساعة الناس يقولون القلب القلب و انا احب ان اري رجلا يصف ايش القلب اوكيف القلب فلااري از وقت ادم عليه السلام باز مردمان----------------------- ميگويند دل دل و من دوست مي--دارم كه مردي بينم كه مرا بگويد--- كه دل چيست و يا چگونه است و ---	152	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms508	true	-3027144806150010876	136	297	673	1388	1409	301	حضور به حق فاضلتر از-يقين به حق از ان--ك حضور --در دل بو-------د و غفلت بر ان روا نباشد و-يقين حاضري بود كه گاه بيايد و گاه برود و -حاضران --در پيشگاه باشند و موقنان بر درگاه و گفت غافلان در حكم خداي زندگاني ميكنند و ذاكران در رحمت خداي و عارفان در قرب خداي و گفت حرام است كسي را كه او را مي خواند و مي داند و با چيزي ديگر رام گيرد و گفت بر شما باد كه پرهيز كنيد از غرور به حسن اعمال با فساد باطن اسرار يعني ابليس چنين بود و گفت توانگري التماس كردم در علم يافتم وفخر التماس كردم درفتر يافتم وعافيت التماس كردم در زهد يافتم وقلت حساب التماس كردم در خاموشي يافتم و راحت التماس كردم در نااميدي يافتم و گفت------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از وقت ادم عليه السلام تا تيام ساعت ادميان از دل گفتند و ميگويند------ و من -كسي مي خواهم ك-------------ه مرا وصيت كند كه دل چيست-- يا چگونه است ونمي	508	-3801071537906556658	228	26.0	170	928	24.568965911865234	39	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms153	false	1221967391473414216	89	166	389	714	1328	300	و سالهاي بسيار كار وي مي--كرد و هرگاه كه وي را گفتي يا خير وي گفتي لبيك تا مرد از كردها خود پشيمان گشت وي را گفت برو كه-------------------------------------------------- من غلط كرده بودم و تو نه بندها مني----------------------------- برفت و به مكه شد و- بدان درجه رسيد كه جنيد گفت خ--ير خيرنا-- دوست-تر ان داشتي كه وي را خير خواندندي گفتي روا نباشد كه مرد--ي مسلمان مرا نامي نهاده باشد-- من ان را- بگردانم و گويند كه	153	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms510	true	2181040950702589954	61	153	239	631	1276	300	و سالها------- كار ان مرد كرد و هرگاه كه------ گفتي--- خير او گفتي لبيك تا انگاه كه ان مر-د پشيمان شد كه صدق و ادب و فراست او مي ديد و عبادت بسيار از او مشاهده ميكرد گفت من غلط كرده بودم تو------بندها من نيستي برو هرجا كه خواهي پس او برفت-- به مكه شد تا بدان درجه رسيد كه جنيد گفت الخير خيرنا و دوست تر ان داشتي كه او را خير خواندندي گفتي روا نباشد كه برادري مسلمان مرا نامي نهاده باشد و من ان نام بگردانم نقل است كه	510	-3801071537906556658	248	360.0	186	417	59.4724235534668	47	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms155	false	-4159295476248108108	110	183	491	816	1357	300	مسروق ر-ضي الله ع-نه از بزرگان و اجلها خراسان بود-------------------------------- و به اتفاق------- جملها اولياي خداوند عز و جل از اوتاد الارض بود وي را با قطب المدار ع----------ليه صحب---------------------ت بود از وي بپرسيدند كه ما را بگوي تا قطب كيست ظاهر نكرد اما به حكم اشارت چنان نمود كه جنيد است رضي الله عنهم وي چهل صاحب-------- تم-------------كين را خدمت كرده بود و از ايشان فوايد گرفته و اندر علوم ظاهر و-باطن	155	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms513	true	-1097985377146108153	184	267	926	1280	1420	302	مسروق رحمة الله عليه از مشايخ كبار---- خراسان بود و از طوس بود اما در بغداد نشستي و به اتفاق همه از جملها اولياء خداي بود و او -----------------------را با قطب المدار رحمة الله عليه صحبت بود واو خود از اقطاب بود از او -پرسيدند -----------------قطب كيست ظاهر نكرد اما به حكم اشارت چنان نمود كه جنيد است و او------------ چهل تن را از اهل تمكين و مشايخ مكين را خدمت كرده بود و فايده ها------ گرفته و --در علوم ظاهر و باطن	513	-3801071537906556658	215	300.5	163	419	51.31264877319336	38	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms324	false	7257258956598150757	207	300	937	1342	1342	300	پرسيدند از حقيقت ايمان گفت اكنون اين را جواب ندارم از انچه هرچه گويم عبارت بود و مرا بايد تا به معاملت جواب گويم اما من قصد مكه دارم و تونيز بر اين عزمي اندر اين راه با من صحبت كن تا جواب مساله -خود بيابي گفتا--- چنان كردم چون به باديه فرو رفت-م هر شب دو قرص و دو شربت اب پديد امدي يكي به من دادي و يكي بخورد----------ي تا روزي اندر ميان باديه پيري هميامد سواره چون وي را بديد از اسب فرو- امد و يكديگر را بپرسيدند و زماني-	324	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms548	true	911229024403475572	10	103	36	448	1347	301	پرسيدند از حقيقت ايمان گفت اكنون اين ج---واب ندارم از انكه هرچه گويم عبارت بود-- مرا بايد كه به معاملت جواب گويم اما من قصد مكه دارم و تونيز بر اين عزمي دراي---ن راه با من صحبت دارتا جواب مسكلها خود بيابي مرد گفت چنان كردم چون به باديه فرو رفتيم هر روزدو قرص و دو شربت اب پديد امدي يكي به من دادي و يكي خود را نگه داشتي تا روزي --در ميان باديه پيري به ما رسيد چون خواص را بديد از اسب فرود امد و يكديگر را بپرسيدند و زماني	548	-3801071537906556658	352	628.0	269	422	83.41232299804688	71	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms224	false	5119182718066334551	37	131	158	583	1331	300	امدهاي---- من اينجا نه------- به راهبي نشستهام اندر اين هفتاد سال كه من سگي دارم با هواي شوريده اندر اين------جا نشسته-ام سگو--اني ميكنم و شر وي از خلق باز ميد-ارم و الا من نه اينم ----------------چون اين سخن از وي بشنيدم گفتم بارخدايا قادري كه اندر عين ضلالت بندهاي را طريق صواب دهي و راه راست كرامت كني مرا گفت يا ابراهيم چند مردمان را طلبي بر--و خود را طلب --چون يافتي پاسبان خود باش كه هر روز اين هوي سيصد و شصت گونه جامها الهيت--- پوشد و بنده را به ضلالت دعوت كند	224	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms553	true	5391013457119193779	134	223	628	1027	1357	301	امده اي كه من اينجا ننشسته ام به رهبانيكه--------------------------- من سگي دارم كه در خلق مي افتداكنون در اينجا نشسته ام و سگباني ميكنم و شر--- از خلق باز مي دارم و-الا من نه ا-نم كه توپنداشته اي چون اين سخن------ بشنيدم گفتم الهي---- قادري كه --در عين ضلالت بندهاي را طريق صواب ده---------------------ي مرا گفت اي ابراهيم چند مردمان را طلبي برو و خود را طلب و چون يافتي پاسبان خود باش كه هر روزا-ين هوا سيصدو--شصت گونه لباس -الهيت در پوشد و-بنده را به ضلالت دعوت كند	553	-3801071537906556658	306	469.0	235	469	65.24520111083984	54	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms397	false	-435569584689786227	220	300	1061	1422	1422	300	مردمان اندر ادب--- سه قسمتاند يكي ا---هل دنيا كه ادب به نزديك ايشان فصاحت و بلاغت و حفظ علوم و سمر-----هاي ملوك و اشعار عرب است و ديگر اهل دين كه ادب به نزديك ايشان رياضت نفس و تاديب جوارح و نگاهداشت حدود و ترك شهوات ----است و س-------ديگر اهل خصوصيتاند كه ادب به نزديك ايشان---- طهارت دل بود و مراعات سر و وفا كردن عهد و نگاه داشتن وق----ت و كمتر نگريستن به خواطر پراكنده و نيكو كرداري اندر	397	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms586	true	-8589179919179288938	75	155	304	651	1348	301	مردمان --در ادب بر سه قسم--ند يكي بر اهل دنيا كه ادب به نزديك ايشان فصاحت و بلاغت و حفظ عل-م ورسم و اسمهاي ملوك و اشعار عرب است و ديگر اهل دين كه ادب به نزديك ايشان------------ تاديب جوارح و حفظ----- حدود و ترك شهوات و رياضت نفس بود و ديگر اهل خصوص----- كه---- به نزديك ايشان ادب طهارت دل---- و مراعات سر و وفاي---- عهد و نگاه داشتن وقت است و كم-- نگر-ستن بخاطرهاي پراگنده و نيكو-كرداري در -	586	-3801071537906556658	296	450.5	227	391	75.70332336425781	51	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms191	false	1880722261739212909	149	206	666	918	1336	300	گفت راه دو است يكي راه ضلالت و -يكي راه هدايت -يكي راه بنده است به خداوند تعالي و يكي راه خداوند است به بنده انچه راه ضلالت است ان راه بنده است به خداوند و انچه راه هداست است راه خداوند است به بنده پس هركه گويد بدو رسيدم نرسيد و هر كه گويد------ رسانيدند رسيد	191	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms646	true	1462450618307676716	142	185	666	862	1390	302	گفت راه دو است يكي راه هدايت و ديگر راه ضلالت انچه راه ضلا---------------------------------------------------------------لت است ان راه بنده است به خداوند و انچه راه هدايت است راه خداوند است به بنده پس هركه گويد بدو رسيدم نرسيد و هر-كه گويد بدويم رسانيدند رسيد	646	-3801071537906556658	173	303.5	131	260	66.53845977783203	35	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms165	false	6354606781250636167	140	300	619	1339	1339	300	گفت الذاكرون في ذكره اكثر غقلة- من الناسين لذكره ياد-كننده را اندر ياد كرد وي غفلت زيادت بود از فراموش كنندها ذكر وي از ان كه چون وي را ياد دارد اگر ذكر را فراموش كند زيان ندارد زيان ان دارد كه ذكرش را ياد كنند و وي را فراموش كه ----ذكر غير مذكور باشد پس اعراض از مذكور با پنداشت ذكر به غفلت نزديكتر بود از اعراض بي پنداشت و ناسي را اندر نسيان و غيبت پنداشت حضور نباشد و ذاكر را اندر ذكر وغيبت از مذكور پنداشت حضور باشد پس پنداشت حضور بي حضور به غفلت نزديكتر از غيبت بي پنداشت از ان كه هلاك طلاب حق ان-----در پنداشت ايشان است انجا كه پنداشت بيشتر معني كمتر و انجا كه معني كم-تر پنداشت بيشتر و حقيقت پنداشت ايشان ازتهمت عقل باشد و عقل را از تهمت نهمت حاصل ايد و همت را نهمت و تهمت هيچ مقارنت نباشد و اصل ذكر يا در غيبت بود يا در حضور-	165	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms682	true	4804225738848034651	6	145	26	675	1373	301	گفت الذاكرون لذ گ-ره اكثر غفلها من الناسي- لذكره ياد كنند----گان-- ياد او را غ-فلت زيادت بود از فراموش كنندها ذكر او از ان-كه چون او را ياد دارد اگر ذك--رش فراموش كند زيان ندارد زيان ان دارد كه ذكرش--- ياد ك-ند و او را فراموش كند كه ذكر غير مذكور باشد پس اعراض از مذكور با پنداشت ذكر به غفلت نزديكتر بود از اعراض بي پنداشت ون-اسي را در---نسيان-------------------------------------------- وغيبت را مذكور پنداشت حضور نيست پس پنداشت حضور بي حضور به غفلت نزديكتر از غيبت بي پنداشت از ان-كه هلاك طلاب حق سزاوار در پنداشت ايشان است انجا كه پنداشت بيشتر معني كمتر و انجا كه معني بيشتر پنداشت كمت-ر و حقيقت پنداشت ايشان به همت عقل باشد و-عقل از ---------همت حاصل ايد و-همت را به اين -همت هيچ مقاربت نباشد و-اصل ذكريا- در غيبت يا---- در حضور	682	-3801071537906556658	583	996.5	453	733	79.5361557006836	102	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms337	false	-3516540107217097174	0	141	0	601	1292	300	ادميان بگشت-- از بعد بيست سال فرمان صحبت امد و گفت با خلق صحبت كن با خود گفت ابتدا- صحبت-------------------------------------------------------- با اهل خداي و مجاوران خانها وي كنم تا مباركتر بود قصد مكه كرد مشايخ را----------- به دل از امدن وي اگاهي بود به استقبال وي بيرون شدند وي را يافتند به صورت مبدل شده و به حالي كه بهجز --رمق خلقت بر وي چيزي نامانده گفتند يا باعث--مان بيست سال بر اين صفت زيستي كه ادم و ذرياتش اندر روزگار تو عاجز شدند ما را بگوي تا ----چرا رفتي و چه ديدي و چه يافتي و چرا باز امدي گفت به سكري رفتم و افت سكر ديدم و نوميدي يافتم و به عجز باز ا-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مدم جملها مشايخ گفتند يا با عثمان حرام است از پس تو بر معبران--- عبارت صحو و سكر كردن كه تو انصاف جمله بدادي --و افت	337	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms727	true	-693027757406793452	10	183	50	857	1375	301	ادمي-- بگشت و از بعد بيست سال فرمان يافت ازحق كه --با خلق صحبت كن با خود گفت ابتداي صحبت image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0942jpg با اهل خدا- و مجاوران خانها وي بود--- مباركتر بود قصد مكه كرد مشايخ را از امدن او به دل----------- اگاهي بود به استقبال او بيرون شدند او را يافتند به صورت مبدل شده و به حالي گشته كه جزرمق خلق------- چيزي ن-مانده گفتند يا ابا عثمان بيست سال بد--ين صفت زيستي كه ادم و ادميان در پيش كا-ر تو عاجز شدند ما را بگوي تا خود چرا رفتي و چه ديدي و چه يافتي و چرا باز-امدي گفت به سكر- رفتم و-افت سكر ديدم و نوميدي يافتم-- به عجز باز امدم رفته بودم تا اصل برم اخر دست من جز به فرع نرسيد ندا امد يا ابا عثمان گرد فرع ميگرد و درحال مستي ميباش كه اصل بريدن نه كار تواست وصحوحقيقي دراواست اكنون باز امدم جملها مشايخ گفتند يا با عثمان حرام است از پس تو-بر معبران كه عبارت صحو-و سكر كنند كه تو-انصاف جمله بدادي نقل است	727	-3801071537906556658	514	841.0	391	845	60.82840347290039	95	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms175	false	2055587740344471182	49	106	273	526	1423	300	تو اندر ميان دو نسبت---ي نسبتي با ادم -----------و نسبتي با حق تعالي چون با ادم-- نسبت كردي اندر ميادين شهوتها و مواضع افتها و زلتها افتادي كه نسبت طبيعت بي قيمت بود و چون----- به حق نسبت كردي اندر مقامات كشف و برهان و عصمت و ولايت افتادي ان نسبت --به افت بشريت بود و-اين--- نسبت	175	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms736	true	455750295654267503	243	301	1069	1318	1318	301	تو --در ميان دو نبتي يكي نسبتي به ادم عليه السلام ونسبتي به حق------ چون به ادم ع نسبت كردي --در ميا--ن شهوتها و مواضع اف--------تها افتادي كه نسبت طبيعت بي قيمت بود-- چون نسبت به حق----- كردي --در مقامات كشف و-برهان و عصمت و ولايت افتادي ان يك نبت به افت بشريت بود و اين يك نسبت-	736	-3801071537906556658	209	315.5	161	280	74.64286041259766	35	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
PDL00009-per1.ms090	false	2655874342912646152	1	291	6	1276	1311	300	بخفتند و ناپيدا شدند صوت مردمان بياراميد و چشمشان بخفت و از بنواميه رميدند و بايستهاي خود -نهفت-- و بنو اميه درهاي خود اندر بستند و پاسبانان بر-گماشتند و انان كه بديشان --------------------------------------------------------حاجتي داشتند حاجت خود فرو گذاشتند بار خدايا تو زندهاي و پاينده و دانندهاي و بيننده-- غنودن و خواب بر تو روا نيست و ان كه تو را بدين صفت نشناسد هيچ نعمت را سزا نيست اي ان كه چيزي تو را از چيز ديگر باز ندارد و شب و روز اندر بقاي تو خلل نيارد درهاي رحمتت گشاده است و موايد نعمتت نهاده است اجابتت سزاي ان كه دعا كند و نعمتت براي ان كه ثنا گويد تو ان خداوندي كه رد ساءل بر تو روا نباشد ان كه دعا كند از مءمنان و بر درگاه---ت ساءل را باز--دارندهاي نباشد از خلق زمين و اسمان بار خدايا چون مرگ و گور و حساب را ياد كنم چگونه دل را به دنيا شاد كنم و چون نامه را ياد كنم چگونه با چيزي ازدنيا قرار كنم و چون ملك الموت را ياد كنم چگونه از دنيا بهره پذيرم پس از تو خواهم از انچه تو را دانم و از تو جويم از انچه تو را مي-خوانم راحتي اندر حال مرگ بي عذاب و عيشي اندر حال حساب بي عقاب اين جمله ميگفتي و ميگ-ريستي تا شبي وي را گفتم اي--- سيدي و سيد اباءي چند گريي و تا چند خروشي گفت اي دوست يعقوب را يكي پسر گم شد- چندان بگريست تا چشمها-------------ش سفيد گشت و من هژده كس را با پدر خود يعني حسين و قتيلان-------- كربلا گم كردهام كم از ان باري كه بر فراق ايشان چشمها سفيد كنم ا--ين مناجات به عربيت سخ---------ت فصيح استاما ترك تطويل را-------------- به پارسي بياورد-م تا مكرر نشود و	90	6787620041534577900	AOCP20250214573-per1.ms766	true	178760717917049067	33	235	146	1090	1298	279	بخفتند و-------------صوت مردمان بياراميد و مردم از در خلق---------- رميدند و بايستهاي خود بنهفتند و به توم-- درها فرو------ بستند و پاسبانان بر گماشتند و انها كه بديشان image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0983jpg حاجتي ----------------فرو گذاشتند بارخد-ايا تو-زندهاي و پاينده ا--------ي و بينندهاي غنودن------- بر تو روا نيست و ان-كه تو-را بدين صفت ندان-د هيچ نعمت را مقر نيست-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تو ان خداوندي كه رد سايل بر تور-وا نباشد ان-كه دعا كند از مءمنان-- بر درگاه است سايل را باز نداري بار خد------------------------------ايا چون مرگ و گور و حساب را ياد كنم چگ-----------------------------------------------------------------------------------------------------------ونه از دنيا بهرهاي---- پس از تو خواهم از انكه تو-را دانم و از تو-جويم از انكه تو-را مي خوانم راحتي در---حال مرگ بي برگ- و عيشي در---حال حساب بي عقاب اين مي ----گفتي و مي گريستي تا شبي او را كسي گفت يا سيد------------ي چند گويي ---------------گفت اي دوست يعقوب را يك يوسف گم شده چن-ان بگريست عليه السلام كه چشمهايش سفيد شد من -----ده كس از اجداد -خود يعني حسين وقبيلها او را در كربلا گم كردهام كم از ان كي د-----ر فراق ايشان ديدها سفيد كنم و اين مناجات به عربي بود و به غايت فصيح ---اما ترك تطويل كرده معاني ان را به پارسي --اورديم تا مكرر نشود و	766	-3801071537906556658	714	1048.0	547	1390	51.366905212402344	117	PDL00009-per1	AOCP20250214573-per1
