id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
Kraken2108160844021-per1.ms130	true	-868261454956407969	138	300	695	1465	1465	300	از-يكي شطرنج ببرده بود- و انگشتري او بگرو ستده و بدان سبب كه درانگشت دست چپ فراخم بود درانگشت دست راست كرده بود -گفتند--- رسول خان سمرقند بر در است گفتم در اوريدش و ف-رمودم تا شطرنج از پيش برداشتند 5_ چون -----در امد و بنشست و سخني كه داشت بابنده گفتن گرفتوبنده با م اين انگشتر همي شوريد و گرد انگشت همي گردانيد_ چشم رسول برانگشت و نگشتري افتاد وچون از سخن بيرداخت برخاست و برفت وسلطان فرمود تا ر سول خان را باز گردانيدند و رسول ديگر نامزد كرد تا-جواب باز برند بنده ديگر باره دانش-مند اشتر را كه مردي جلد بود با-رسول سلطان بفرستاد- چون رسولان بسمرقند رسيدند و پيش شمس الملك شدند ----------در ان ميان رسول خويش را پرسيد كه سلطان الپ ار-سلان را براي و ------ديدار و كردار چون--- يافتي و لشكرش چه-قدر باشند و ساز و الت و زينت ايشان چگونه است و ترتيب -درگاه و بارگاه و ديوان و-قاعده- مملكت------ چگونه است رسول گفت---------- سلطان-	130	-954487427908839173	AOCP20250217563Vols-per1.ms1341	false	-1582025981261847668	0	133	0	646	1438	300	از يكي شطرنج -برده بودم و انگشتري او بگرو-ستده و بدان-----كه -بانگشت دست چپ فراخ -بود درانگشت دست راست كرده بودم گفتند كه رسول خان سمرقند بردر--است گفتم در-اوريد- و بقرمودم تا شطرنج از پيش برداشتند--- چون رسول در امد و بنشست و سخني كه داشت بگفت م-----------------------ن انگتتري----------- گرد انگشت كه رسول ---------------------------------------------------------------------------------------------خان را باز گردانيدند و رسول ديگر-نامزد كرد تا جواب باز برد من د---يگر باره دانشومند اشتر را كه مردي جلد بود با رسول------ بفرستادم چون رسولان بسعرقند رسيدند و پيش شمس الملك شدند شمس الملك در ان ميان رسول خويش را پرسيد كه سلطان الب ار سلان را براي وتدبير ودي--------دار چگو نه يافتي و لشكرش چه قدر باش-د و-ساز و-ال-------ت ايشان چكونه است و ترتيب پايگاه و----------ديوان و قاعدها مملكت ايشان چگونه بود رسول گفت اي خداوند سلطان	1341	645109643839566166	552	834.5	442	827	66.74727630615234	90	Kraken2108160844021-per1	AOCP20250217563Vols-per1
Kraken2108160844021-per1.ms131	true	3085643276761265227	86	198	393	908	1386	300	بدان كه يك روز نماز پيشين بخيمه او شد------------م كه با اوسخني گويم او را 1يك روز نا روزي روز 17 131 فصل بيست وبكم ديدم انگشتري در انگشت راست كرده و گرد انگشت مي گردانيد و بامن سخن ه-ي گفت دانش-مند اشتر در حال بمن بنده نوشت كه اينجا در معني توپيش شمس الملك بر زفان رسول اوچنين رفت تا-دانسته باشي بنده عظيم رنجوردل گشت- از بيم سلطان گفتم او از مذهب شافعي ننگ مي دارد و بهر وقت مرا سرزنش -مي كند اگر هيچ گونه بشنود كه جكليان بربنده رقم رافضي كشيدهاند و پيش خان سمرقند چنين رفت --مرا بجان زينهار ندهد با همه بي گناهي بنده سي هزار دينار	131	-954487427908839173	AOCP20250217563Vols-per1.ms1341	false	-1582025981261847668	216	299	1006	1433	1438	300	بدان كه روزي-- نماز پيشين بكردم و بردرخيمها اورفتم كه با-اوسخن- گويم او را------------------------------------------ديدم انگشتري دردس---ت راست كرده بودوع--------ي گردانيد وبا من سخن همي گفت دانشومند اشتر-در حال بمن نب-----شت كه اينجا-در معني توپيش شمس الملك بر-زبان ----هم چنين رفت تا دانسته باشي من-- عظيم رنجور-- گشتم از بيم سلطان گفتم او از مذهب شافعي ننگ--- دارد و بهر-وقت---- سرزنش همي كند اگر-هيچ گوته بشنود كه چگليان برمن-- رقم رافضي كشيد--ند و پيش خان سمرقند چنين گفتند مرا بجان ز-نهار-ندهد من------------------ سي هزار-دينار	1341	645109643839566166	371	543.5	294	534	69.47565460205078	64	Kraken2108160844021-per1	AOCP20250217563Vols-per1
Kraken2108160844021-per1.ms131	true	3085643276761265227	0	113	0	510	1386	300	را --ديدار و منظر و مردانگي و سياست وهيبت و فرمان هيچ در نمي بايد و لشكرش را عدد خداي عزوجل داند وزينت و الت و تجملش را خود- قياسي نيست و ترتيب درگاه و ديوان---------- و مجلس و بارگاهشان همه نيك است و در مملكت ايشان هيچ چيز در-نمي بايد الايك ----عيب دارند اگر ان ----------عيب نبودي در مملكت ايشان هيچ باقي نبودي شمس الملك گفت ان يك عيب چيست رسول گفت وزير سلطانشا---ن رافضي است شمس الملك گفت توبچه دانستي كه اورافضي است گفت بدان كه يك روز نماز پيشين بخيمه او شد------------م كه با اوسخني گويم او را 1يك روز نا روزي روز 17 131 فصل بيست وبكم ديدم انگشتري	131	-954487427908839173	AOCP20250217563Vols-per1.ms1341	false	-1582025981261847668	133	231	646	1089	1438	300	را ازديدار و-منظر و-مردانگي و-سياست وهيبت و فرمان هيچ در نمي بايد و لشكرش را عدد خداي------ داند ودس-ت و الت و تجمل ايشان را قياسي نيست و ترتيب-------- ديوان و بار گاه و مجلس و در گاه--- همه نيكوس-ت و در مملكت ايشان هيچ چيز در نمي بايد الا كه يك عيب دارند و گر در ايشان ان عيب نبودي هيچ طاغي راه نيافت----------ي شمس الملك گفت كه ان عيب چيست -----گفت وزير سلطان ايشان رافضي است گفت از ----------چه داني -----------------گفت بدان كه روزي-- نماز پيشين بكردم و بردرخيمها اورفتم كه با-اوسخن- گويم او را------------------------------------------ديدم انگشتري	1341	645109643839566166	336	506.0	260	553	60.75949478149414	62	Kraken2108160844021-per1	AOCP20250217563Vols-per1
