id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
EShia0012496-per1.ms001	false	4129639254975121800	5	230	23	1197	1528	300	سير الملوك تاليف الوزير العالم العادل المءيد المظفر نظام الملك الحسين الطوسي بسم الله الرحمن الرحيم رب يسر ولا تعسر- سپاس خداي را عز وجل كه افريد-گار زمين و-اسمان است و-روزي--دهنده بندگان است و-شناسنده اشكار و-نهان است و-امرزنده گناهان است و-درود بر بهترين خلايق محمد بن عبد الله عليه الصلوة والسلام كه مهتر پيغامبران است وگزيده خداي جهان است و-اورنده فرقان است وبر ياران و-عترت او اجمعين بنده حسين الطوسي چنين گويد كه چون تاريخ سال چهار صد و-هفتاد و-نه امد پروانه اعلي سلطاني شاهنشاهي معز الدنيا والدين ابو الفتح ملكشاه بن محمد يمين امير المءمنين اعز الله انصاره وضاعف اقتداره ببنده وديگر بندگان برسيد كه هريك در معني ملك انديشه كنيد و-بنگريد تا چيست كه در عهد روز-گار ما نه نيك است وبر درگاه و-در ديوان و-بارگاه و مجلس ما شرط ان بجاي نمي-ارند يا بر ما پوشيده شده است و-كدام شغل است كه پيش از اين پادشاهان شرايط ان بجاي مي-اوردهاند و-ما تدارك ان نمي-كنيم و-نيز هرچه از ايين ورسم ملك وملوك است و-در روز-گار گذشته بوده است از ملوك سلجوق--------------- بينديشيد وروشن بنويسيد وبر راي ما عرضه كنيد تا در ان تامل كنيم و-بفرماييم تا پس از اين كارهاي 2ا ديني و-دنياوي بر ايين خويش رود وا-نچه در-يافتني است دريابيم و-شرط هر شغلي بر قاعده خويش و-فرمان ايزد تعالي بجاي فرماييم اوردن وا-نچه نه نيك است و-پيش از اين رفته است در-توانيم	1	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms023	true	3300741448952419164	56	300	318	1523	1523	300	سير الملوك -اليف الوزير العالم العادل المءيد المظفر نظام الملك الحسين الطوسي بسم الله الرحمن الرحيم وب يسر-ولاتعر 1_ سپاس خداي راعز--وجل كه افريد گار-زمين و اسمان است و روزي_ دهنده بندگان است و شناسنده اشكار و نهان است و امرزنده گناهان است و درود بر بهترين خلايق محمد بن عبدا-لله عليه الصلوة والسلام كه مهتر پيغامبران است وگزيده خداي جهان است و اورنده فرقان است و برياران و عترت او-اجمعين بنده حسين الطوسي چنين گويد كه چون تاريخ سال چهار-صد و هفتاد و نه امد پروانه اعلي سلطاني شاهنشاهي معز-الدنيا والدين ابو-الفتح ملكشاه بن محمد يمين امير المءمنين اعز-الله اتصاره وضاعف اقتداره ببنده وديگر بندگان برسيد كه هريك در معني ملك انديشه كنيد و بنگريد تا چيست كه در-عهد روز گار ما نه نيك است و بردرگاه و در ديوان و بارگاه و مجلس ما شرط ان بجاي نمي ارند يا بر ما-پوشيده شده است و كدام شغل است كه پيش از-اين پادشاهان شرايط ان بجاي مي اوردهاند و ما تدارك ان نمي كنيم و نيز هرچه از ايين ورسم ملك وملوك است و در روز گار گذشته بوده است ازم-لوك سلجوق درد سير الملوك بينديشيد وروشن بنويسيد و برراي ما عرضه كنيد تا در ان تامل كنيم و بفرماييم تا-پس از اين كارهاي 29-ديني و دنياوي بر ايين خويش رود و انچه در يافتني است دريابيم و شرط هر-شغلي بر قاعده خويش و فرمان ايزد تعالي بجاي فرماييم اوردن و انچه نه نيك است و پيش از اين رفته است در توانيم-	23	-954487427908839173	1132	1986.0	929	1224	92.48365783691406	214	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms001	false	4129639254975121800	230	300	1197	1528	1528	300	يافتن كه چون ايزد تعالي جهان و-ملك جهان را بما ارزاني داشت و-نعمتها بر ما تمام گردانيد ودشمنان ما را مقهور كرد نبايد كه هيچ چيز در مملكت ما بعد از اين بر نقصان يا بر خلل يا بر-خلاف شرع وفرمان ايزد تعالي باشد يا رود بنده انچه در اين معني دانسته ---بود و-ديده و-بروز-گار تجربت افتاده و-از استادان اموخته بود در اين خدمت شرح داد واين خدمت را بر-	1	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms024	true	-3486001149281271611	0	74	0	338	1448	300	يافتن كه چون ايزد تعالي جهان و ملك جهان را بما ارزاني داشت و نعمتها بر ما تمام گردانيد ودشمنان ما را مقهور كرد-نبايد كه هيچ چيز در-مملكت ما-بعد از اين بر نقصان يا بر خلل يا بر خلاف شرع وفرمان ايزد تعالي باشد يا رود بنده اتچه در اين معني دانسته م1 بود و ديده و بروز گار نجربت افتاده و از استادان اموخته بود در-اين خدمت شرح داد واين خدمت را بر	24	-954487427908839173	325	582.0	260	342	95.02924346923828	67	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms002	false	1668017901514455238	0	210	0	1107	1599	300	پنجاه فصل نهاد چنانكه فهرست با-بها بمعني هر بابي ناطق است و-نيز هر جاي ودر هر فصلي انچه لايق بود از اخبار و-حكايات از گفته-- بزرگان اورد تا بوقت خواندن ملال نگيرد و-بطبع نزديكتر باشد وبس-يار فايده اندر اين كتاب است چون بخوانند و-بكار دارند ثواب هر دو جهاني بحاصل ايد واين نسخت از بهر خزانه معموره عمرها الله نبشت وپيش خدمت اورد ان شاء الله كه پسنديده ايد و-مقبول گردد و---هيچ پادشاهي و-خداوند فرماني را از داشتن و-دانستن اين كتاب-- چاره نيست خاصه در اين روز-گار كه هرچند بيشتر خوانند ايشان را در كارهاي ديني 2ب ودنياوي بيداري بيشتر افزايند و-در احوال دوست و-دشمن ديدارشان بهتر درافتد و-روش كارها و-راه تدبيرهاي صواب بر ايشان گشاده شود وتر-تيب و-قاعده درگاه و-بارگاه و-ديوان و-مجلس وميدان و-اموال ومعاملات و-احوال لشكر و-رعيت بر ايشان روشن شود و-هيچ چيز در همه مملكت از دور ون-زديك و-از بسيار واندك پوشيده نماند ان شاء الله تعالي فهرست الابواب اين كتاب را بر پنجاه فصل نهاده است بر اين ترتيب بتوفيق باري تعالي وتقدس نيمه اول فصل اول اندر احوال گردش روزگار و-مردم و-مدح خداوند عالم خلد ا-------لله ملكه فصل دوم اندر شناختن قدر نعمت ايزد تعالي مر پادشاهان را فصل سوم ا------ندر مظالم گاه نشستن پادشاه و-عدل وسيرت نيكو ورزيدن فصل چهارم اندر باب عمال وبررسيدن	2	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms024	true	-3486001149281271611	74	300	338	1448	1448	300	پنجاه فصل نهاد چنانكه فهرست با بها بمعني هر بابي ناطق است و نيز هر-جاي و درهر فصلي انچه لايق بود از اخبار و حكايات از گفته 1 بزرگان اورد تا بوقت خواندن ملال نگيرد و بطبع نزديكتر باشد و بسيار فايده -ندر-اين كتاب است چون بخوانند و بكار دارند ثواب هردو--جهاني بحاصل ايد واين نسخت از بهر-خزانه معموره عمرها الله نبشت وپيش خدمت اورد ان شاءا-لله كه پسنديده ايد و مقبول گردد 3_ وهيچ پادشاهي و خداوند فرماني را از داشتن و دانستن اين كتاب 1 چاره نيست خاصه در-اين روز گار كه هرچند بيشتر خوانند ايشان را در كارهاي -يني21 و دنياوي بيداري بيشتر افزايند و در احوال دوست و دشمن ديدارشان بهتر درافتد و روش كارها و راه تدبيرهاي صواب براي-شان گشاده شود و ترتيب و قاعده درگاه و بارگاه و ديوان و مجلس وميدان و اموال ومعاملات و احوال -شكر و رعيت بر-ايشان روشن شود و هيچ چيز در-همه مملكت از دور و نزديك و از بسيار واندك پوشيده نماند ان شاءا-لله تعالي فهرست الابواب اين كتاب را بر پتجاه فصل نهاده است بر-اين ترتيب بتوفيق باري تعالي وتقدس نيمه اول ندو اح---------وال گردش روزگار و مردم و مدح خداوند عالم تصل اول خلدالله ملكه ا--------ندر شناختن قدر نعمت ايزد تعالي مر پادشاهان را ف-ل قوم صل وم اندر مظالم گاه نشستن پادشاه و عدل وسيرت نيكو ورزيدن -----------ندر باب عمال وبررسيدن-	24	-954487427908839173	1031	1802.5	843	1155	89.26406860351562	190	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms002	false	1668017901514455238	215	300	1136	1599	1599	300	فصل پنجم ا-ندر مقطعان و-بررسيدن تا با رعايا چون مي-روند فصل ششم ا-ندر قاضيان و-خطيبان و-محتسب و-رونق كار ايشان فصل هفتم اندر بر-رسيدن از حال عامل و-قاضي وشحن-ه ورءيس و-شرط-------- سياست 3ا ف---------------------------------صل هشتم اندر پژوهش كردن وبر رسيدن از كار دين و-شريعت و-روش نيكو فصل نهم اندر احوال مشرفان دولت وكفاف حال ايشان فصل دهم اندر صاحب-خبران و-منهيان وتدبير كارهاي مملكت كردن فصل يازدهم اندر تعظيم داشتن فرمانهاي عالي و-مثالها- كه از درگاه نويسند فصل دوازدهم اندر فرستادن غلامان از درگاه بمهمات ومصالح فصل	2	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms025	true	4984075116107168826	6	113	30	541	1491	300	-صل چهارم اندر مقطعان و بررسيدن تا با رعايا چون مي روند فصل پنجم اندر قاضبان و خطيبان و محتسب و رونق كار-ايشان ل ششم ----ندر بر رسيدن از حال عامل و قاضي و شحته ورءيس و شرط فصل هفت سياست ر 2126_ است ت2 شد 3_ اين28 سيرالملوك صل هشتم اندر پژوهش كردن و بررسيدن از كار دين و شريعت و روش نيكو -صل نهم اندر احوال مشرفان دولت وكفاف حال ايشان -صل دهم اندر صاحب خبران و منهيان وتدبير كارهاي مملكت كردن -صل يازدهم اندر تعظيم داشتن فرمانهاي عالي و مثالها1 كه از درگاه نويسند -صل دوازدهم اندر فرستادن غلامان از درگاه بمهمات ومصالح صل	25	-954487427908839173	422	703.0	345	521	80.99807739257812	79	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms003	false	5559348615549385647	0	164	0	877	1577	300	سيزدهم اندر فرستادن جاسوسان و-تدبير كردن بر صلاح ملك ورعيت فصل چهاردهم اندر احوال پيكان وپرندگان بر مداومت فصل پانزدهم اندر احتياط كردن پروانهها در مستي وهشياري فصل شانزدهم اندر باب و-كيل خاص ورونق كار او فصل هفدهم اندر احوال نديمان ون-زديكان پادشاه فصل هجدهم -3ب اندر مشاورت كردن پادشاه با زيركان وپيران در كارها فصل نوزدهم اندر باب مفردان و-برگ و-ساز و-زينت ايشان فصل ---------بيستم اندر ساختن سلاحهاي مرصع وتر-تيب ان فصل بيست ويكم اندر معني احوال رسولان و-ترتيب كار ايشان فصل بيست ودوم اندر ساخته داشتن اسباب علف در منزلها و-مرحلها فصل بيست وسوم اندر روشن داشتن اموال جمله لشكر فصل بيست وچهارم اندر لشكر داشتن از هر جنس و-از هر قوم فصل بيست وپنجم اندر نوا-ستدن ومقيم داشتن بر درگاه فصل بيست وششم اندر داشتن تركمانان در خدمت بر مثال غلامان و-تركان فصل بيست و----------------------------------------------هفتم اندر زحمت ناكردن بندگان وقت خدمت و-ترتيب كار ايشان و-پرورش فصل بيست وهشتم اندر ترتيب بار دادن خاص و-عام 4ا فصل بيست و-نهم اندر ترتيب مجلس	3	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms025	true	4984075116107168826	113	288	541	1438	1491	300	سيزدهم اندر فرستادن جاسوسان و تدبير كردن بر-صلاح ملك ورعيت فصل چهاردهم اندراح-وال پيكان وپرندگان بر-مداومت فصل پانزدهم اندر احتياط كردن پروانهها در مستي وهشياري فصل شانزدهم اندر-باب و كيل خاص ورونق كار-او -صل هفدهم اندر احوال نديمان و تزديكان پادشاه -صل هجدهم 136 اندر مشاورت كردن پادشاه با زيركان وپيران در ك-----------ارها اندر باب مفردان و برگ و ساز و زينت ايشان فصل نوزدهم ل بيستم -ندر ساختن سلاحهاي مرصع و ترتيب ان -صل ببست ويكم اندر معني احوال رسولان و ترتيب كار ايشان فحل ببست وذوم اندر ساخته داشتن اسباب علف در-منزلها و مرحلها ف-ل ب-ست وسوم اندر روشن داشتن اموال جمله لشكر -صل بيست وچهارم اندر لشكر داشتن از هر-جنس و از هر-قوم -صل بيست وپن-م اندر توا ستدن ومقيم داشتن بر درگاه ا--------------ندر داشتن تركمانان درخ-دمت بر-مثال غلامان و تركان --ل ب-ست وششم مثالهات0 مثاليل1 7 فهرست الابواب صل بيت و هفتم اندر زحمت تاكردن بندگان وقت خدمت و ترتيب كار ايشان و پرورش -صل بي-ت وهشتم اندر ترتيب بار-دادن خاص و عام 49 -صل بي-ت و نهم اندر ترتيب مجلس	25	-954487427908839173	807	1363.5	659	949	85.03688049316406	126	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms003	false	5559348615549385647	175	300	938	1577	1577	300	بوقت خدمت فصل سي ويكم اندر حاجتها والتماسهاي لشكر وخدم وحشم وغير ان فصل سي ودوم اندر ساختن تجمل وسلاح والت جنگ وسفر فصل سي وسوم اندر عتاب كردن پادشاه با- بر-كشيد-گان هنگام خطا و-گناه فصل --------سي وچهارم اندر كار پاسبانان و-نوبتيان و-دربانان فصل سي وپنجم اندر نهادن خوانهاي نيكو و-ترتيب ان مر پادشاه را فصل سي وششم ان-----------در حق گزاردن خدمتكاران و-بندگان شايسته فصل سي و-هفتم اندر احتياط كردن در اقطاع مقطعان فصل سي وهشتم اندر ناشتاب كردن در كارها مر پادشاه را فصل سي ------------ونهم 4ب اندر ترتيب امير حرس وچوب-داران و-اسباب سياست -نيمه دوم فصل چهلم اندر بخشودن پادشاه بر خلق خداي و-هر كاري و-رسمي را با قاعده اوردن فصل چهل و-يكم اندر ان-كه دو عمل يك مرد را نفرمايند وبيكا-ران را-	3	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms026	true	4188992835649921853	1	136	7	643	1474	300	بوقت خدمت اندر-------------حاجتها والتماسهاي لشكر وخدم وحشم وغير ان فصل سي ويكم اندر ساختن تجمل وسلاح والت جنگ وسفر فصل س- ودوم اندر عتاب كردن پادشاه با1 بر كشيد گان هنگام خطا و گناه ل سي وسوم ل سي وچهارم اندر كار پاسبانان و نوبتيان و دربانان اندر ت-------------هادن خوانهاي نيكو و ترتيب ان مر-پادشاه را -صل سي وپنجم ل سي و ششي ندر حق گزاردن خدمتكاران و بندگان شايسته --ل سي و هفتم ن-در احتياط كردن در اقطاع مقطعان ان-------------در ناشتاب كردن در كارها مر-پادشاه را --ل سي وهشتم فصل سيونهم 14 اندر ترتيب امير حرس وچوب داران و اسباب سياست انيمه-دوم صل- چهلم اندر بخشودن پادشاه بر-خلق خداي و هر كاري و رسمي را با قاعده اوردن صل- چهل و يكم اندر ان كه دو عمل يك مرد را نفرمايند وبي كاران را	26	-954487427908839173	553	930.0	446	688	80.3779067993164	102	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms004	false	3777710507362263855	0	144	0	783	1573	300	عمل فرمودن و-محروم ن-اگذاشتن و-عمل بمردان پاك دين دادن وبدم-ذهب را عمل نافرمودن فصل چهل و-دوم اندر معني اهل ستر ونگاه داشتن مرتبت زيردستان فصل چ--------------------------------------------هل وسوم اندر باز نمودن احوال بد مذهبان كه دشمن اين ملك واسلام-اند فصل چهل وچهارم اندر خروج مزدك ومذهب او وهلاك كردن نوشيروان او را--------------- وقوم او را فصل چهل و-پنجم اندر خروج سنباد گبر وپديد امدن خرمهدي-نان فصل چهل وششم اندر بيرون امدن قرمطيان و-باطنيان در كوهستان و-عراق و-شام وخراسان وخوزستان وبحرين ولحسا ومغرب وفساد و-قتلها كه كردند فصل چهل وهفتم اندر خروجهاي خرمهدي-نان بناحيت سپاهان وب--ابك باذربايگان فصل چهل و-هشتم اندر خزانه داشتن و-نگاه داشتن و-ترتيب ان 5ا فصل چهل ونهم اندر جواب دادن وگزاردن شغلهاي متظلمان و-انصاف دادن فصل پنجاهم اندر نگاه داشتن حساب مال ولايتها ونسق ان--- اول اين كتاب نظام الملك نور الله قبره بر بديهه سي ونه باب گفته بود مختصر وبرسانيده	4	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms026	true	4188992835649921853	136	300	643	1474	1474	300	عمل فرمودن و محروم نساگذاشتن و عمل بمردان پاك دين دادن وبد مذهب را-عمل نافرمودن -صل چهل و دوم اندر معني اهل ستر ونكاه داشتن مرتبت زيردستان با8 7 2_ زيردستان ل سران سياهت176 سيرالملوك فصل چهل وسوم اندر بازتم-ودن احوال بد مذهبان كه دشمن اين ملك واسلام اند اندر خ---------------روج مزدك ومذهب او وهلاك كردن نوشيروان او را فصل چهل وچهارم وقوم او-را ف-ل چهل و پنجم -ندر خروج سنباد گبر وپديد امدن خرمه دينان فصل چ-ل وششم ن-در بيرون امدن قرمطيان و باطنيان در كوهستان و عراق و شام وخراسان وخوزستان وبحرين ولحسا ومغرب وفساد و قتلها كه كردند -صل چهل وهفنم اندر خروجهاي خرمه دينان بناحيت سپاهان و بسابك باذربايگان فصل چهل و هنتم اندر خزانه داشتن و نگاه داشتن و ترتيب ان ----صل چهل ونه ا-ندر جواب دادن وگزاردن شغلهاي متظلمان و انصاف دادن -صل پنجاهم اندر نگاه داشتن حساب مال ولايتها ونسق ان 5_ اول اين كتاب نظام الملك نور-الله قبره بر-بديهه سي ونه باب گفته بود مختصر وبرسانيده-	26	-954487427908839173	726	1267.5	594	864	84.02777862548828	125	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms004	false	3777710507362263855	144	300	783	1573	1573	300	بعد از ان تمييز كرد وبسبب رنجي كه بر دل او مي-بود از جهت مخالفان اين دولت يازده فصل ديگر در افزود و-در هر فصلي انچه لايق ان فصل بود زي-ادت كرد وبوقت ح-ركت بندهاي را داد وچون او را در راه بغداد ان واقعه افتاد و-باطنيان خروج كردند وم-ردم بزيان امدند اين كتاب را اشكارا نيارست كرد تا انگاه كه عدل و-انصاف و-اسلام ببقاي خداوند عالم خلد الله ملكه قوت گرفت ايزد تعالي اين دولت تا قيامت بداراد بحق محمد و-اله PARATEXT نيمه اول صفحه اخر نسخه خطي نخجواني فصل اول اندر احوال مردم وگردش- روزگار ومدح خداوند عالم خلد الله ملكه ايزد تعالي در هر عصري ورو-زگاري يكي را از ميان خلق بر-گزيند واو را بهترهاي پادشاهانه و-ستوده اراسته گرداند و-مصالح جهان و-ارام بندگان را بدو باز-بندد ودر فساد و-اشوب و-فتنه را بدو بسته گرداند و-هيبت و-حشمت او اندر د-لها و-چشم خلايق بگستراند تا مردم اندر عدل او روزگار مي-گذارند و-امن همي باشند و-بقاي-	4	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms027	true	6529329581536812792	0	170	0	802	1446	300	بعد از ان تمييز كرد وبسبب رنجي كه بردل- او مي بود از جهت مخالفان اين دولت يازده فصل ديكر در افزود و در هر-فصلي انچه لايق ان فصل بود زيسادت كرد وبوقت حسركت بندهاي را داد وچون او را در راه بغداد ان واقعه افتاد و باطنيان خروج كردند و مردم بزيان امدند اين كتاب را اشكارا نيارست كرد تا انگاه كه عدل و انصاف و اسلام يبقاي خداوند عالم خلد-الله ملكه قوت گرفت ايزد تعالي اين دولت تا قيامت بداراد بحق محمد و اله ولايتها وولايتها0 وولايت 7 يههملول ---------فصل اول اندر احوال مردم وحردش1 روزحار ومدح خداوند عالم خلد الله ملكه ايزد تعالي در هر عصري و روزگاري يكي را از ميان خلق بر گزيند و اورا بهنرهاي پادشاهانه و ستوده اراسته گرداند و مصالح جهان و ارام بندگان ر ابدو باز بندد ودر فساد و اشوب و فتنه را بدو-بسته گرداند و هيبت و حشمت او اندر د لها و چشم خلايق بگستراند تام-ردم اندر عدل او روزگار مي گذارند و امن همي باشند و بقاي	27	-954487427908839173	727	1272.5	585	816	89.0931396484375	148	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms005	false	6750702773010207233	0	114	0	606	1549	300	دولت همي خواهند وچون والعياذ بالله از بندگان عصياني و-استخفافي بر شريعت وي-ا تقصيري اندر طاعت و-فرمانهاي حق تعالي 5ب پديدار ايد و خواهد كه بديشان عقوبتي رساند وپاداش كردار ايشان ايشان را بچشاندخداي عز وجل ما را چنين روزگار منماياد و-از چنين مدبري دور دارادهر اينه شومي ان عصيان و-خشم وخذلان حق تعالي در ان مردمان اندر رسد پادشاهي نيك از ميان برود و-شمشيرهاي مختلف كشيده شود و-خونها ر-يخته ايد وهر--كه را دست قويتر هرچه خواهد مي-كند تا ان گناهكا-ران همه اندر ميان ان فتنهها و-خون-------------------------------ريزش هلاك شوند وجهان از ايشان خالي وصافي شود واز جهت شومي اين گناهكا-ران بسياري از بيگ-ناهان در ان فتنهها نيز هلاك شوند و-مثال اين چنان باشد كه	5	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms027	true	6529329581536812792	170	300	802	1446	1446	300	دولت همي خواهند وچون والعياذ بالله از بندگان عصياني و استخفافي بر شريعت ويسا تقصيري اندر-طاعت و فرمانهاي حق تعالي--- پديدار ايد وخو-اهد كه بديشان عقوبتي رساند وپاداش كردار ايشان ايشان را بچشاندخداي عز-وجل ماراچ--نين روزگار منماياد و از چنين مدبري دور دارادهر اينه شومي ان عصيان و خشم وخذلان حق تعالي در ان مردمان اندر رسد پادشاهي نيك از ميان برود و شمشيرهاي مختلف كشيده شود و خونها رييخته ايد و هر كه را دست قويتر هرچه خواهد مي كند تا ان گناه كاران همه اندر ميان ان فتنهها و خون ريزش وكردش اهر م 3 و176 سير الملوك هلاك شوند وجهان از ايشان خالي وصافي شود و ازجهت شومي اين كناه كاران بسياري از بي كناهان در ان فتنهها نيز هلاك شوند و مثال اين چنان باشد كه-	27	-954487427908839173	577	1046.0	471	653	88.36141204833984	108	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms005	false	6750702773010207233	114	300	606	1549	1549	300	چون اتش اندر نيستان افتد هرچه خشك باشد همه بسوزد و-از جهت مجاورت خشك بسيار نيز از تر سوخته ايد----- پس از بندگان يكي را كه از تقدير ايزدي سعادتي و-دولتي حاصل شود او را حق تعالي بر اندازه او اقبالي ارزاني دارد و-عقلي و-دانشي دهد كه او بدان عقل ودانش زيردستان خويش را هر يكي را بر اندازه خويش بدارد و-هريك را بر قدر او مرتبتي و-محلي نهد و-خدمتكاران و-كساني كه شايسته باشند ايشان را از ميان مردمان برگيرد وهر يكي را از ايشان پايگاهي و-منزلتي دهد و-در كفايت مهمات ديني و-دنياوي بر ايشان اعتماد كند ورع-ايا را ان-كه راه طاعت سپرند و-بكار خويش مشغول باشند او از رنجها اسوده دارد تا در سايه عدل او بواجب روز-گار ميگذارند و-باز اگر كسي از خدمتكاران وگ---ماشتگان ناشايستگي ودراز---دستي پديدار ارد ا-گر بتا-ديبي 6ا وپندي و-مالشي ادب گيرد و-از خواب غفلت بيدار شود او را بر ان كار بدارد واگر بيداري-- نيابد هيچ ابقا نكند او را بكسي ديگر كه شايسته باشد بدل كند واز رعايا كساني كه ايشان حق نعمت نشناسند وق-در ايمني وراحت ندانند --بدل خيانتي انديشند وتمردي نمايند وپاي از اندازه خويش بيرون نهند-	5	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms028	true	-4505216052731756055	0	208	0	972	1440	300	چون اتش اندر تيستان افتد هرچه خشك باشد همه بسوزد و از جهت مجاورت خشك بسيار نيز از-تر سوخته ايد 1 3_ پس از بندگان يكي را كه از تقدير ايزدي سعادتي و دولتي حاصل شود او را حق تعالي بر-اندازه او اقبالي ارزاني دارد و عقلي و دانشي دهد كه -و بدان عقل ودانش زيردستان خويش را هر-يكي را بر-اندازه خويش بدارد و هريك را بر قدر او مرتبتي و محلي نهد و خدمتكاران و كساني كه شايسته باشند ايشان را از ميان مردمان برگيرد و هريكي را از ايشان پايگاهي و منزلتي دهد و در كفايت مهمات ديني و دنياوي بر ايشان اعتماد كند و رعايا را ان كه راه طاعت سپرند و بكار خويش مشغول باشند او از رنجها اسوده دارد تا-در سايه عدل او بواجب روز گارمي گذارند و باز اگر كسي از خدمتكاران و ا كماشتگان ناشايستگي و در از دستي پديدار ارد1 اگر بتا ديبي65- وپندي و مالشي ادب گيرد و از خواب غفلت بيدار شود او را ير ان كار بدارد واگر بيداري س نيابد هيچ ابقا نكند او-را بكسي ديگر كه شايسته باشد بدل كند واز رعايا كساني كه ايشان حق نعمت نشناسند و قدر ايمني وراحت ندانتد و بدل خيانتي انديشند وتمردي نمايند وپاي از اندازه خويش بيرون نهند	28	-954487427908839173	914	1648.0	739	980	93.26530456542969	183	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms006	false	7272471336800495889	0	73	0	404	1629	300	بر اندازه گناه با ايشان خطاب كند واي-شان را بر مقدار جرم ايشان مالش فرمايد وباز دامن عفو بر گناه ايشان پوشاند واز سر ان درگ-ذرد وديگر انچه بعمارت جهان پيوندد از بيرون اوردن كاريزها و-كندن جويهاي معروف و-پلها كردن بر گذر ابهاي عظيم و-ابادان كردن ديهها ومزرعهها و-براوردن حصارها وساختن شهرهاي نو وبراور-----------------------------------------------------------دن بناهاي رفيع و-نشست-گاههاي بديع بجاي ارد وبر شاه-راهها رباطها فرمايد كردن ومدرسهها از جهت طالبان علم تا ان نام	6	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms028	true	-4505216052731756055	208	300	972	1440	1440	300	برات-دازه گناه با ايشان خطاب كند و ايشان را بر مقدار جرم ايشان مالش فرمايد وباز دامن عفو بر كناه ايشان پوشاند واز سر-ان در كذرد وديكر انچه بعمارت جهان پيوندد از بيرون اوردن كاريزها و كندن جويهاي معروف و پلها كردن بر گذر-ابهاي عظيم و ابادان كردن ديهها ومزرعهها و براوردن حصارها وساختن شهرهاي نو بواجب براحت ت 2ارد14 ايد 20 بيونددت مشنولباشند 7 فصل اول و بر اوردن بناهاي رفيع و نشست گاههاي بديع بجاي ارد و برشاه راهها رباطها فرمايد كردن ومدرسهها از جهت طالبان علم تا ان نام-	28	-954487427908839173	384	696.0	316	472	81.3559341430664	69	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms006	false	7272471336800495889	73	300	404	1629	1629	300	هميشه او را بماند وثواب ان مصالح بدان جهان او را حاصل بود و-دعاي خير پيوسته گردد--- وچون تقدير ايزد تعالي چنان بود كه اين روز-گار تاريخ روزگارهاي گذشته گردد وطراز كردارهاي ملكان پيشين شود و-خلايق را سعادتي بارزاني دارد --كه پيش از اين ديگران را نداشته است خداوند عالم شاهنشاه اعظم را از دو اصل بزر-گوار كه پادشاهي و-پيش-روي هميشه در خاندان ايشان بودوپدر بر پدر--- همچنين تا افراسياب بزرگ--پديدار اورد و-او را بكرامتها و-بزرگيها كه ملوك جهان از ان خالي بودند اراسته گردانيد پس انچه بدان حاجت باشد ملوك را 6ب از ديدار خوب و-خوي نيكو و-عدل و-مردانگي و-دليري و-سواري و-دانش و-بكار بستن انواع سلاح وراه بردن بهنرها و-شفقت ورحمت بر خلق خداي عز وجل و-وفا كردن نذرها و-وعدهها ودين درست و-اعتقاد نيكو ودوست داشتن طاعت ايزد تعالي وبجاي اوردن فضايل از نماز شب وزيادت روزه و-حرمت داشتن علماي دين را و-گرامي كردن زاهدان و-پارسايان را و-خريداري كردن اهل دانش و-حكيمان را وصدقههاي متواتر دادن وبا درويشان نيكويي كردن وبا زيردستان و-خدمتكاران بخلق خوش زيستن و-ستمكاران را از رعيت بازداشتن او را ارزاني داشت لاجرم ايزد تعالي بر اندازه شايستگي و-اعتقاد نيكو دولت و-مملكت داد او را وهمه جهان را مسخر او گردانيد و-هيبت و-سياست او بهمه اقليمها برسانيد تا جهانيان خراج-گذار او باشند و-بتقربي كه بدو ميكن-ند از شمشير او امن-اند--- واگر بروز-گار بعضي از خلفا اندر ملك بسطي و-وسعتي بوده است بهيچ-- وقت-	6	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms029	true	-6440139222602788597	0	258	0	1265	1470	300	هميشه اورا--بماند وثواب ان مصالح بدان جهان او-را حاصل بود و دعاي خير-پيوسته گردد 4_ وچون تقدير ايزد تعالي چنان بود كه اين روز گار-تاريخ روزگارهاي كذشته گرددو طراز كردارهاي ملكان پيشين شود و خلايق را سعادتي بارزاني دارد و كه پيش از اين ديگران را نداشته است خداوند عالم شاهنشاه اعظم را از دو اصل بزر گوار كه پادشاهي و پيش روي هميشه در خاندان ايشان بودوپدر بر پدر اس همچنين تا افراسياب بزرگ_ پديدار اورد و او را بكرامتها و بزرگيها كه ملوك جهان از ان خالي بودند اراسته گردانيد پس انچه بدان حاجت باشد ملوك ر68 --از ديدار خوب و خوي نيكو و عدل و مردانگي و دليري و سواري و دانش و بكار-بستن انواع سلاح وراه بردن بهنرها و شفقت ورحمت بر خلق خداي عز-وجل و وفاك-ردن نذرها و وعدهها ودين درست و اعتقاد نيكو-ودوست داشتن طاعت ايزد تعالي وبجاي اوردن فضايل از نماز شب وزيادت روزه و حرمت داشتن علماي دين را و گرامي كردن زاهدان و پارسايان را و خريداري كردن اهل دانش و حكيمان را وصدقههاي متواتر دادن و بادرويشان نيكويي كردن وبا زيردستان و خدمتكاران بخلق خوش زيستن و ستمكاران را از رعيت بازداشتن او را ارزاني داشت لاجرم ايزد تعالي بر-اندازه شايستگي و اعتقاد نيكو دولت و مملكت داد او را وهمه جهان را مسخر او گردانيد و هيبت و سياست او بهمه اقليمها برسانيد تا جهانيان خراج گذار او باشند و بتقربي كه بدو مي كتند از شمشير او امن اند 5_ واگر بروز گار بعضي از خلفا اندر ملك بسطي و وسعتي بوده است بهيچ 1 وقت	29	-954487427908839173	1199	2127.0	987	1277	93.89193725585938	237	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms007	false	1869040577860225579	0	38	0	193	1526	300	از دل-مشغولي و-خروج خارجيان خالي نبوده است وا-ندر اين روزگار مبار----------ك بحمد الله تعالي اندر همه جهان كسي نيست كه بدل خلاف انديشد ويا سر او از چنبر طاعت بيرون است-ايزد تعالي اين دولت را تا قيامت پيوسته	7	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms029	true	-6440139222602788597	258	300	1265	1470	1470	300	از دل مشغولي و خروج خارجيان خالي نبوده است و اندر اين روز كارمبارك سبرالملوك بحمد-الله تعالي اندر همه جهان كسي نيست كه بدل خلاف انديشد ويا سر او از چنبر طاعت بيرون است ايزد تعالي اين دولت را تا قيامت پيوسته-	29	-954487427908839173	186	331.0	151	207	89.85507202148438	37	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms007	false	1869040577860225579	38	300	193	1526	1526	300	گرداناد و-چشم بد از كمال اين مملكت دور داراد تا خلايق اندر عدل و-سياست اين خداوند روز-گار مي-گذرانند و-بدعاي خير مشغول مي-باشند و---چون حال دولت چنين است كه گفته امد اندازه دانش و-شناختن 1 رسوم نيكوتر قياس دولت بود ودانش 7ا او چون شمعي باشد كه بسيار روشناييها از ان شمع افروخته باشند و-مردمان بدان روشنايي راه يابند و-از تاريكي بيرون ايند و-او را بهيچ مشيري و-راهنمايي حاجت نباشد و-ليكن خداوند را انديشهها باشد و-مگر خواهند كه بندگان را بيازمايند و-اندازه حال وعقل ودا-نش ايشان بدانند و-چون بنده را فرمود كه بعضي از سير نيكو از انچه پادشاهان را از ان چاره نباشد بنويسد و-هر چيزي كه پادشاهان بر كار داشته-اند واكنون شرط ان بجاي نمي-ارند و-چه پسنديده است وچه ناپسنديده انچه بنده را از ديده وشنوده ودانسته و-خوانده فراز امد ياد كرده شد وبر حكم فرمان عالي رفته امد و-اين چند فصل بر سبيل اختصار نبشته شد وا-نچه لايق هر فصلي بود در ان فصل ياد كرده شد بعبارتي روشن فصل دوم اندر شناختن قدر نعمت ايزد تعالي ملوك را--- شناختن قدر نعمت ايزد تعالي نگاه-داشت رضاي اوست عز اسمه ورضاي حق تعالي اندر احساني باشد كه با خلق كرده شود و-عدلي كه ميان ايشان گسترده ايد بسته است چون دعاي خلق بنيكويي پيوسته گردد ان ملك پايدار بود و-هر روز زيادت باشد وا-ين ملك از دولت و-روز-گار خويش برخوردار بود و-بدين جهان نيكو-نام بود وب-دان جهان رستگاري يابد و-حسابش اسانتر باشد كه گفتهاند بزرگان دين كه الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم معني ان است كه ملك با كفر بپايد وبا ستم نپايد 7ب حكايت در اين معني-	7	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms030	true	5456402754444074142	0	284	0	1352	1432	300	گرداناد و چشم بد از كمال اين مملكت دور داراد تا-خلايق اندر عدل و سياست اين خداوند روز گار مي گذرانند و بدعاي خير مشغول مي باشند 6_ وچون حال دولت چنين است كه گفته امد اندازه دانش و شناختن-- رسوم نيكوبر قياس دولت بود ودانش او----چون شمعي باشد كه بسيار روشناييها از ان شمع افروخته باشند و مردمان بدان روشنايي راه يابند و از تاريكي بيرون ايند و او را بهيچ مشيري و راهنمايي حاجت نباشد و ليكن خداوند را -نديشهها باشد و مگر خواهند كه بندگان را بيازمايند و اندازه حال وعقل و دانش ايشان بدانند و چون بنده را فرمود كه بعضي از سير نيكو از انچه پادشاهان را از ان چاره نباشد بنويسد و هر چيزي كه پادشاهان بر كار-داشته اند و كنون شرط ان بجاي نمي ارند و چه پسنديده است وچه ناپسنديده انچه بنده را ازد-يده وشنوده ودانسته و خوانده فراز امد ياد كرده شد و برحكم فرمان عالي رفته امد و اين چند فصل بر-سبيل اختصار نبشته شد و انچه لايق هر فصلي بود در ان فصل ياد كرده شد بعبارتي روشن فصل دو- اندر-شناختن قدر-نعمت ايزد تعالي ملوك را 1_ شناختن قدر نعمت ايزد تعالي نكاه داشت رضاي اوست عز-اسمه ورضاي حق تعالي اندر احساني باشد كه با-خلق كرده شود و عدلي كه ميان ايشان گسترده ايد بسته است چون دعاي خلق بنيكويي پيوسته گردد ان ملك پايدار بود و هر روز زيادت باشد و اين ملك از دولت و روز گار خويش برخوردار بود و بدين جهان نيكو نام بود و بدان جهان رستگاري يابد و حسابش اسانتر باشد كه گفتهاند بزرگان دين كه الملك يبقي مع الكفر ولا-يبقي مع الظلم معني ان است كه ملك با كفر بپايدو با ستم نپايد حح---ايت درا-ين معني	30	-954487427908839173	1292	2332.5	1047	1373	94.10050964355469	258	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms008	false	-4927435688216906507	16	300	79	1412	1412	300	مي-اوردند او را ت-ا اندر حظيره ابراهيم صلوات الله عليه نزديك پدران او دفن كنند جبرءيل عليه السلام بيامد گفت هم اينجا بداريد كه ان جاي او نيست چه او را جواب ملك كه رانده است بقيامت مي-بايد دادن پس چون حال يوسف پيغمبر چنين باشد بنگر تا كار ديگران چگونه بود الخبر-------------- ودر خبر از پيغامبر صلي الله عليه چنان است كه هرك-ه را روز قيامت حاضر كنند از كساني كه ايشان را بر خلق دستي و-فرماني بوده باشد دستهاي او بسته بود اگر عادل بوده باشد عدلش دست او را گشاده كند وبب-هشت رساند و-اگر ظالم بود جورش همچنان بسته با غلها او را بدوزخ افگند الخبر- وهم در خبر است كه روز قيامت هر-كه او را بر كسي فرمان-ي بوده باشد در اين جهان بر خلق يا بر مقيمان سراي و-بر زيردستان خويش او را بدان سءال كنند و-شباني كه گوسفندان نگاه داشته ب-اشد جواب ان از او بخواهند حكايت در اين معني -گويند عبد الله بن عمر 2 بن الخطاب بوقت بيرون رفتن پدرش از دنيا--عمر خطاب رضي الله عنهپر--سيد كه اي پدر ترا كي بينم گفت بدان جهان گفت زودتر مي-خواهم گفت -شب اول يا شب دوم يا شب سوم مرا در خواب بيني دوازده سال بر-امد كه او را بخواب نديد پس از دوازده سال بخواب ديد گفت يا پدر نگفته بودي كه پس سه شب ترا بينم گفت مشغول بودم كه در سواد 8ا بغداد پلي بيران شده بود و-گماشتگان تيمار ابادان كردن ان نداشته بودند گوسفندان بر ان مي-گذشتند گوسفندي را بر ان پل دست بسوراخي فروشد و-بشكست تا اكنون جواب ان ميدادم و--------بر حقيقت خداوند عالم بداند كه اندر ان روز بزرگ جواب اين--------------- خلايق كه زير فرمان اويند از او خواهند پرسيد واگر بكسي-	8	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms031	true	181927266557050049	0	289	0	1367	1421	301	مي اوردند او را تسا اندر حظيره ابراهيم صلوات الله عليه نزديك پدران او دفن كنند جبرءيل عليه السلام بيامد گفت هم اينجا-بداريد كه ان جاي او نيست چه او-را جواب ملك كه رانده است بقيامت مي بايد-دادن -س چون حال يوسف پيغمبر چنين باشد بنگر تا كار ديگران چكونه بود سير الملوك الخبر 3_ ودر خبر از پيغامبر صلي الله عليه چنان است كه هر كه را روز قيامت حاضر كنند از كساني كه ايشان را بر خلق دستي و فرماني بوده باشد دستهاي او-بسته بود اگر-عادل بوده باشد عدلش دست او را گشاده كند و بيهشت رساند و اگر ظالم بود جورش همچنان بسته با-غلها اور-ا بدوزخ افكند الخب 4 وهم در خبر است كه روز قيامت هر كه او را بر-كسي فرمانسي بوده باشد در اين جهان بر خلق يا بر-مقيمان سراي و بر زيردستان خويش او را بدان سءال كنند و شباني كه گوسفندان نگاه داشته بساشد جواب ان از او بخواهند --ايت در-اين معني سگويند-عبد الله بن عمري---ن الخطاب بوقت بيرون رفتن پدرش از دنياب عمر خطاب رضي الله عنه_ پرسيد كه اي بدر ترا كي بينم گفت بدان جهان گفت زودتر مي خواهم گفت دشب اول يا-شب دوم يا-شب سوم مرا-در خواب بيني دوازده سال بر امد كه اورابخ--واب نديد پس از دوازده سال بخواب ديد گفت يا پدر نگفته بودي كه پس سه-شب ترا-بينم گفت مشغول بودم كه در سواد--- بغداد پلي بيران شده بود و گماشتگان تيمار ابادان كردن ان نداشته بودند گوسفندان بر ان مي گذشتند گوسفندي را بر ان پل دست بسوراخي فروشد و بشكست تا-اكنون جواب ان ميدادم م با 6_و بر حقيفت خداوند عالم بداند كه اندر ان روز بزرگ جواب اين 1يا176 فصل دوم خلايق كه زير فرمان اويند از او خواهند پرسيد واگر بكسي	31	-954487427908839173	1284	2316.0	1023	1395	92.04301452636719	242	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms009	false	3751312225960437000	12	252	55	1322	1552	300	مهم بهيچ كس نگذارد و-از كار خلق غافل نباشد و-چنانكه تواند از پنهان و-اشكارا از احوال ايشان بر-مي-رسد ود-ستهاي در-از را كوتاه مي-كند و-ظلم ظالمان را از مظلومان بازمي-دارد تا بر-كات ان اندر روزگار دولت او مي-رسد و-دعاي خير تا قيامت بروز-گار او ميپيوندد فصل سوم اندر مظ-الم نشستن پادشاه و-سيرت نيكو ورزيدن چاره نيست پادشاه را از ان-كه هر هفته-اي دو روز بمظالم بنشيند و-داد از بيدادگر بستاند و-انصاف بدهد و-سخن رعيت بگوش خويش بشنود بيو--اسطهاي و-چند قصه كه مهمتر- بود بايد كه عرضه كنند ودر هر يكي مثالي دهد كه چون اين خبر در مملكت پراك-نده شود كه خداوند جهان متظلمان و-دادخواهان را در هفتهاي دو روز پيش خويش مي-خواند و-سخن ايشان ميش-نود همه ظالمان بشكوهند ود-ستها كوتاه دارند و-كس نيارد بيدادي كردن و-دست-درازي كردن از بيم عقوبت حكايت اندر اين معني وچ----نان خواندم در كتب پيشينيان كه بيشتر از ملكان عجم دوكاني 8ب بلند بساختندي وبر پشت اسب بر انجا بايستادندي- تا متظلمان كه در ان صحرا گرد شده بودندي همه را بديدندي وداد هريك بدادندي و---------------------------------------------------------------------------------------------------اين بسبب انچ-نان بوده است كه چون پادشاه جايي نشيند كه ان جايگاه را در ودرگاه و-دربند و-دهليز وپرده وپرده-دار باشد صاحب-غرضان و-ستمكاران ان كس را باز-دارند و-پيش پادشاه نگذارند حكايت در اين معني و----شنودم كه يكي از ملوك بگوش گرانتر بوده است چنان انديشيد كه كساني كه ترجماني مي-كنند و-حاجبان -سخن متظلمان- با او راست نگويند واو -چون حال نداند چيزي فرمايد كه موافق ان كار نباشد فرمود كه متظلمان	9	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms032	true	-1144952302036034628	0	300	0	1410	1410	300	مهم بهيچ كس نگذارد و از كار-خلق غافل نباشد و چنانكه تواند از پنهان و اشكارا از احوال ايشان بر مي رسد و دستهاي در از را كوتاه مي كند و ظلم ظالمان را از مظلومان بازمي دارد تا بر كات ان اندر روزگار دولت او مي رسد و دعاي خير تا قيامت بروز گار اومي پيوندد فصل موم اندر منظالم نشستن پادشاه و سيرت نيكو-ورزيدن چاره نيست پادشاه را از ان كه هر-هفته اي دو روز بمظالم بنشيند و داد از بيدادگر بستاند و انصاف بدهد و سخن رعيت بكوش خويش بشنود بي و اسطهاي و چند قصه كه مهم تر بود بايد كه عرضه كنند و درهر-يكي مثالي دهد كه چون اين خبر در مملكت پرا گنده شود كه خداوند جهان متظلمان و دادخواهان را در هفتهاي دو روز پيش خويش مي خواند و سخن ايشان مي شنود همه ظالمان بشكوهند و دستها كوتاه دارند و كس نيارد بيدادي كردن و دست درازي كردن از بيم عقوبت ححايت اندر اين م-ني 2_ و چنان خواندم در كتب پيشينيان كه بيشتر از ملكان عجم دوكاني--- بلند بساختندي و برپشت اسب بر-انجا بايستادندي4 تا متظلمان كه در ان صحرا كرد-شده بودندي همه را بديدندي وداد هريك بدادندي عد عد 1_ بايد كه باندكي ه 2_كنش كند37 3_ بساختندي ت بساختي 7 _ بايستادنديت10 يايستادي70 1 فصل سوم و اين بسبب ان چنان بوده است كه چون پادشاه جايي نشيند كه ان جايگاه را در ودرگاه و دريند و دهليز وپرده وپرده دار باشد صاحب غرضان و ستمكاران ان كس را باز دارند و پيش پادشاه نگذارند ححايت در اين معني 3_ و شنودم كه يكي از ملوك بگوش گرانتر بوده است چنان انديشيد كه كساني كه ترجماني مي كنند و حاجبان اسخن متظلمان2 با او-راست نگويند4 و اوچون حال نداند چيزي فرمايد كه موافق ان كار نباشد فرمود كه متظلمان-	32	-954487427908839173	1222	2121.5	996	1422	85.935302734375	243	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms009	false	3751312225960437000	252	300	1322	1552	1552	300	بايد كه جامه سرخ پوشند وهيچ كس ديگر سرخ نپوشد تا من ايشان را بشناسم و-اين ملك بر پيلي نشستي و-در صحرا بايستادي وهر-كه را با جامه سرخ ديدي بفرمودي تا جمله را گرد كردندي پس بجايي خالي بنشستي و-ايشان را پيش اوردندي تا باواز بلند حال خويش-	9	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms033	true	-289190796242128432	0	50	0	233	1430	299	بايد كه جامه سرخ پوشند وهيچ كس ديگر سرخ نپوشد تا-من ايشان را بشناسم و اين ملك بر پيلي نشستي و در صحرا بايستادي وهر كه را با جامه سرخ ديدي بفرمودي تا جمله را-گرد كردندي پس بجايي خالي بنشستي و ايشان را پيش اوردندي تا باواز بلند حال خويش	33	-954487427908839173	228	421.0	183	235	97.02127838134766	48	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms010	false	-6562266334575583536	0	206	0	1072	1552	300	مي-گفتندي واو انصاف ايشان ميدادي و-اين همه احتياط جواب ان جهان را كرده-اند تا چيزي بر ايشان پوشيده نگردد حكايت امير عادل و-از جمله سامانيان يكي بوده است او را امير اسمعيل بن احمد -گفتندي سخت عادل بوده است واو- را سيرتهاي نيكو بسيار است وبا خداي عز وجل اعتقادي صافي داشته است و-درويش-بخشاي بوده است كه از سير او باز نمودهاند واين اسمعيل اميري بود ببخارا نشستي و-خراسان وع-راق و-ماوراء النهر جمله پدران او را بود---------------------------------------------------------------------------------------------------------- ويعقوب 9ا ليث از شهر سيستان خروج كرد وجم-له سيستان بگرفت و-بخراسان امد و-خراسان بگرفت و-از خراسان بعراق امد وج-مله عراق بگرفت وداعيان مر او را بفريفتند و-در سر در بيعت اسمعيليان امد و-بر خليفه بغداد دل بد كرد پس لشكرهاي خراسان و-عراق را گرد كرد و-اهنگ بغداد كرد تا خليفه را هلاك كند و-خانه عباسيان براندازد خل---يفه خبر يافت كه يعقوب اهنگ بغداد كرده است رسول فرستاد كه تو ببغداد هيچ كار نداري همان صواب-تر كه كوهستان عراق را و-خراسان را نگاه ميد-اري و-مطالعت مي-كني تا خللي و-دل مشغوليي تولد نكند باز كرد فرمان نبرد گفت مرا ارزو چنان است كه لابد بدر-گاه ايم و-رسم خدمت بجاي ارم وعهد تازه گردانم وتا اين نكنم باز-نگردم هرچند كه خليفه رسول مي-فرستاد جواب همين ميداد لشكرها برداشت و-روي ببغداد نهاد	10	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms033	true	-289190796242128432	50	299	233	1430	1430	299	مي گفتندي و اوانصاف ايشان ميدادي و اين همه احتياط جواب ان جهان را كرده اند تا-چيزي براي-شان پوشيده نگردد حكايت امير عادل و از جمله سامانيان يكي بوده است او را امير اسمعيل بن احمد مگفتندي سخت عادل بوده است و او را سيرتهاي نيكو بسيار است و باخداي ز--وجل اعتقادي صافي داشته است و درويش بخشاي بوده است كه ازس-ير اوب-از نمودهاند واين اسمعيل اميري بود ببخار انشستي و خراسان و عراق و ماوراء النهر خمله پدران او-را بود _ ترجماني ترجمان 7 2_ وحاجيان انه ع وحاجب اقدر ان 217 متظلمان2 خلق 67 4_ نكويند ع0 نكويد 27 سير الملوك 5_ ويعقوب--- ليث از شهر سيستان خروج كرد و جمله سيستان بگرفت و بخراسان امد و خراسان بگرفت و از خراسان بعراق امد و جمله عراق گر-فت وداعيان مر-او را بفريفتند و در سر در بيعت اسمعبليان امد و بر خليفه بغداد دل بد كرد پس لشكرهاي خراسان و عراق را گرد كرد و اهنگ بغداد كرد تا خليفه را هلاك كند و خانه عباسيان براندازد 6_ خليفه خبر يافت كه يعقوب اهنگ بغداد كرده-است رسول فرستاد كه تو ببغداد هيچ كار نداري همان صواب تر كه كوهستان عراق را و خراسان را-نگاه مي داري و مطالعت مي كني تا-خللي و دل مشغوليي تولد نكند باز گرد فرمان نبرد گفت مرا ارزو چنان است كه لابد بدر گاه ايم و رسم خدمت بجاي ارم وعهد تازه گردانم و تااين نكنم باز نگردم هرچند كه خليفه رسول مي فرستاد جواب همين ميداد لشكرها برداشت و روي ببغداد نهاد-	33	-954487427908839173	1026	1819.5	836	1213	84.58367919921875	199	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms010	false	-6562266334575583536	206	300	1072	1552	1552	300	خليفه بد-گمان شد بر او بزرگان حضرت را بخواند گفت چنان مي-بينم كه يعقوب ليث سر از چنبر طاعت ما بيرون برده است و-بخيانت اينجا ميايد كه ما او را نخوانده-ايم مي-ايد ومي--فرماييم كه بازگردد باز-نميگر-دد بهمه حال در دل خيانتي دارد و-پندارم در بيعت باطنيان شده است و-تا اينجا نرسد اظهار نكند ما را از احتياط كردن غافل نبايد بود تدبير اين كار چيست بر ان بنهادند كه خليفه در شهر نباشد و-بصحرا رود و-لشكرگاه بزند و-خاصگيان و-بزرگان بغداد وجمله حشم با او باشند چون يعقوب برسد خليفه را بر صحرا بيند ولشكر-گاه-	10	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms034	true	-7811815762756198705	0	106	0	490	1428	300	خليفه بد گمان شد بر-او بزرگان حضرت را بخواند گفت چنان مي بينم كه يعقوب ليث سر از چنبر-طاعت ما بيرون برده است و بخيانت اينجا مي يد كه ما او را نخوانده ايم مي ايد و مي فرماييم كه باز گرد باز نمي گردد بهمه حال در-دل خيانتي دارد و پندارم در بيعت باطنيان شده است و تا اينجا نرسد-اظهار نكند ما را از احتياط كردن غافل نبايد بود تدبير اين كار چيست بر ان بنهادند كه خليفه در شهر نباشد و بصحرا رود و لشكرگاه بزند و خاصگيان و بزرگان بغداد وجمله حشم با او باشند چون يعقوب برسد خليفه رابرص--حرا ب-ندو لشكر گاه	34	-954487427908839173	460	808.0	374	497	92.55532836914062	97	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms011	false	-6096550784823363860	0	182	0	924	1480	300	انديشه او خطا افتد و-عصيان او امير المءمنين را 9ا معلوم گردد وم-ردم در لشكرگ-اه با يكديگر امدو--شد كنند و-اگر سر عصيان دارد نه همه بزرگان وسران سپاه خراسان وعراق با او موافق باشند ورضا دهند بدانچه در دل دارد كه چون عصيان اشكارا كند ما لشكر او را سربر--گردانيم بتدبير پ--------س اگر درمانيم وبا- او بجنگ بس نياييم باري راه گريز ما گشاده بود وچون اسيران در چهار-ديوار گرفتار نگرديم و-بجايي برويم امير المءمنين را اين تدبير خوش امد همچنين كردند و-اين امير المءمنين المعتمد علي الله احمد بود -چون يعقوب ليث اندر رسيد برابر لشكرگاه خليفه فرود امد ولشكرگ-اه بزد ومردم هر دو لشكر-گاه در-هم اميختند وهم در روز عصيان ظاهر كرد وكس بخليفه فرستاد كه بغداد بپرد-از وهر كجا خواهي رو خليفه دو ماه زمان خواست زمان نميداد چون شب اندر امد بهمه سران سپاه او در سر كس فرستاد كه او عصيان اشكارا كرد وبا شيعيان يكي شده است و-بدان امده است تا خانه ما براندازد و-مخالف ما را بجاي ما بنشاند شما بدين همداستاني مي-كنيد يا نه گروهي گفتند ما نان پاره از او يافته-ايم و-اين-جاه و-نعمت	11	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms034	true	-7811815762756198705	106	300	490	1428	1428	300	انديشه او-خطا افتد و عصيان او امير المءمنين ر---ا معلوم گردد و مردم در لشكر گاه با-يكديگر امد و شد كنند و اگر-سر عصيان دارد-نه همه بزرگان وسران سپاه خراسان وعراق با او موافق باشند ورضا دهند بدانچه در دل دارد كه چون عصيان اشكارا كندمال--شكر او را سر بر گردانيم بتدبير فصل سوم يس اگر درمانيم و با او بجنگ بس نياييم باري راه گريز ما گشاده بود وچون اسيران در-چهار ديوار گرفتار نگرديم و بجايي برويم امير المءمنين را اين تدبير خوش امد همچنين كردند و اين امير المءمنين المعتمد علي الله ا-مد بوده چون يعقوب ليث اندر رسيد برابر لشكرگاه خليفه فرود امد و شكر گاه بزد ومردم هر-دو-لشكر گاه در هم اميختند وهم در روزعص-يان ظاهر كردو كس بخليفه فرستاد كه بغداد بپرد از وهر كجا خواهي رو خليفه دو-ماه زمان خواست زمان نميداد چون شب اندر امد بهمه سران سپاه او در سر كس فرستاد كه او-عصيان اشكارا كرد و باشيعيان يكي شده است و بدان امده است تا خانه ما براندازد و مخالف ما را بجاي ما بنشاند شما بدين همداستاني مي كنيد يا-نه گروهي گفتند ما نان پاره از او يافته ايم و اين جاه و نعمت-	34	-954487427908839173	885	1583.0	721	956	92.5732192993164	168	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms011	false	-6096550784823363860	183	300	930	1480	1480	300	از دولت و-خدمت او داريم هرچه او كرد ما كرديم و-بيشتر گفتند كه ما از اين حال كه امير المءمنين مي-گويد خبر نداريم و-نپنداريم كه او هرگز با امير المءمنين خلاف كند پس اگر اين مخالفت ظاهر كند بهيچ حال ما رضا ندهيم روز ملاقات با تو باشيم نه با او و-بوقت مصاف سوي تو اييم وترا نصرت كنيم وا-ين گروه امراء 10ا خراسان بودند--- پس خليفه سخن سران لشكر يعقوب ليث بر اين-گونه شنيد خرم گشت وديگ-ر روز بدلي قوي بيعقوب ليث خبر فرستاد كه اكنون كفران نعمت پديد كردي ومخالف ما را موافق شدي ومرا مخالف ميان من و-تو شمشير است و-هيچ باك نيست مرا از انكه لشكر من اندك است وا-ز ان تو بسيار-	11	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms035	true	5440225166325767270	2	122	7	562	1371	300	از دولت و خدمت او داريم هرچه او كرد ما كرديم و بيشتر گفتند كه ما از اين حال كه امير المءمنين مي گويد خبر نداريم و نپنداريم كه او هر گزبا امير المءمنين خلاف كند پس اگر-اين مخالفت ظاهر كند بهيچ حال ما رضا ندهيم روز ملاقات باتو--باشيم نه با او و بوقت مصاف سوي تو-اييم وترا نضرت كنيم و اين گروه امراء10-- خراسان بودند 8_ پس خليفه سخن سران لشكر يعقوب ليث بر-اين گونه شنيد خرم گشت و ديكر روز بدلي قوي بيعقوب ليث خبر-فرستاد كه اكنون كفران نعمت پديد كردي ومخالف ما-را موافق شدي ومرا مخالف ميان من و تو شمشير است و هيچ باك نيست مرا از انكه لشكر من اندك-است و از ان تو بسيار	35	-954487427908839173	527	949.0	421	565	93.27433776855469	106	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms012	false	331291714936959671	0	157	0	771	1497	300	خداي عز وجل كه نصرت-كننده حق است با من است و-ان لشكر كه تو داري لشكر من ا---------------------------ست وبفرمود تا لشكر در سلاح شدند و-كوس جنگ بزدند وبوق دردميدند و-از لشكر-گاه بيرون شدند وبر صحرا صف كشيدند--- چون يعقوب پيغام خليفه بر ان-گونه بشنيد گفت بكام خويش رسيدم او نيز بفرمود تا كوس بزدند وهمه لشكر بر-نشستند و-با تعبيه بصحرا شدند و-برابر لشكر خليفه صف كشيدند و-از ان جانب خليفه بيامد و-در قلب بايستاد و-از اينج-انب يعقوب ليث پس خليفه بفرمود بمردي بلندا-واز تا ميان دو صف رود وباواز بلند بگويد كه اي معشر المسلمين بدانيد كه يعقوب ليث عاصي شد و-بدان امده است تا خاندان عباس بر-كند ومخالف او را بيارد وبجاي او بنشاند و-سنت بر-گيرد و-بدعت اشكارا كند هر ان كس كه خليفه را خلاف كند رسول خداي را عز وجل خلاف كرده باشد وهر-كه سر از چنبر طاعت رسول عليه السلام بيرون برد همچنان باشد كه سر از طاعت خداي تعالي بيرون بكشيد واز	12	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms035	true	5440225166325767270	122	300	562	1371	1371	300	خداي عز-وجل كه نصرت كننده حق است با-من است و ان اشكر كه تو-داري لشكر-من كس 6 پس 7 7من6 ل سيرالملوك است وبفرمود تا لشكر در سلاح شدند و كوس جنگ بزدند وبوق دردميدند و از لشكر گاه بيرون شدند و برصحرا صف كشيدند 9_ چون يعقوب بيغام خليفه بر ان گونه بشنيد گفت بكام خويش رسيدم -و نيز بفرمود تا كوس بزدند وهمه لشكر بر نشستند و با تعبيه بصحرا شدند و برابر -شكر خليفه صف كشيدند و از ان جانب خليفه بيامد و در قلب بايستاد و از اين جانب يعقوب ليث پس خليفه بغرمود بمردي بلند اواز تا ميان دو-صف رود -باواز بلند بگويد كه اي معشر المسلمين بدانيد كه يعقوب ليث عاصي شد و بدان امده است تا خاندان عباس بر كند ومخالف او-را بيارد وبجاي او بنشاند و سنت بر گيرد و بدعت اشكارا كند هر ان كس كه خليفه را خلاف كند رسول خداي را عز-وجل خلاف كرده باشد وهر كه سر از چنبر طاعت رسول عليه السلام ير-ون برد همچنان باشد كه سر از طاعت خداي تعالي بيرون بكشيد واز-	35	-954487427908839173	748	1317.5	600	821	91.10840606689453	151	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms012	false	331291714936959671	157	300	771	1497	1497	300	دايره مسلماني بدر امد چنانكه خداي عز وجل مي-گويد در محكم كتاب خويش اطيعوا الله واطيعوا01 b الرسول واولي الامر منكم اكنون كيست از شما كه او بهشت را بر دوزخ بگزيند و-حق را نصرت كند وروي از باطل بگرداند با ما باشد نه با مخالف ما چون لشكر يعقوب ليث اين سخن بشنودند امراي خراسان بيك بار بگشتند وسوي خليفه امدند و-گفتند ما پنداشتيم كه او بحكم و-فرمان وطاعت بخدمت مي-ايد اكنون كه مخالفت و-عصيان پديد كرد ما با توايم و-تا جان داريم از بهر تو شمشير زنيم --چون خليفه قوت گرفت لشكر را بفرمود تا جمله حمله بردند و-يعقوب ليث باول حمله شكسته شد و-بهزيمت سوي خوزستان رفت و-خزينه و---------------------------- بنگاه ولشكرگاه او بغارت بردند و-ان لشكر خليفه از خواسته او توانگر شد و-او چون بخوزستان رسيد بهر جانب كس فرستاد و-لشكرها را و-گماشتگان را خواندن گرفت وخو-استهها و-درم ودينار فرمود-	12	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms036	true	5716991805261712384	0	158	0	761	1441	300	دايره مسلماني بدر امد چنانكه خداي عز وجل مي گويد در محكم كتاب خويش اطيعوا الله واطيعوا---- الرسول واولي الامر-منكم اكنون كيست از شما كه او بهشت را بر دوزخ بگزيند و حق را نصرت كند وروي از باطل بگرداند باما--باشد نه بام-خالف ما چون لشكر يعقوب ليث اين سخن بشنودند امراي خراسان بيك بان بگشتند وسوي خليفه امدند و گفتند ما-پنداشتيم كه او بحكم و فرمان وطاعت بخدمت مي ايد اكنون كه مخالفت و عصيان پديد كرد ما با توايم و تا جان داريم از بهر-تو شمشير زنيم ب چون خليفه قءت گرفت لشكر را بفرمود تا جمله حمله بردند و يعقوب ليث باول حمله شكسته شد و بهزيمت سوي خوزستان رفت و خزينه و خمله حمله ع جمله 7ل فصل سوم بنگاه ولشكرگاه او بغارت بردند و ان لشكر خليفه از خواسته او توانگر شد و او چون بخوزستان رسيد بهر جانب كس فرستاد و لشكرها-را و گماشتگان را-خواندن كرفت و خواستهها و درم ودينار فرمود	36	-954487427908839173	706	1270.0	573	773	91.33247375488281	138	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms013	false	-5632014687608897042	0	134	0	669	1514	300	تا از خزينههاي خراسان وع-راق بيارند ----چون خليفه خبر او بيافت كه بخوزستان مقام كرده است در وقت نامه وقاصد فرستاد بدو وگفت ما را معلوم گشت كه تو مردي ساده-دلي و-بسخن مخالفان فريفته شدي و-عاقبت كار را نگاه نكردي ديدي كه ايزد تعالي صنع خويش بتو نمود و-ترا هم بلشكر تو بشكست و-خاندان ما نگاه داشت و-اين سهوي بود كه بر تو رفت اكنون دانم كه بيدار گشتهاي و-بر اين كرده پشيماني و-امارت عراق وخراسان را هيچ كس از تو شايسته-تر نيست وبر تو مزيدي و-اختياري نخواهيم كرد وترا حقهاي خدمت بسياري استاده است نزديك ما اين يك خطاي ترا در كار ان خدمتهاي پسنديده كرديم چون ما از سر اين وحشت در-گذشتيم و-كرده 11ا او ناكرده انگاشتيم بايد كه او نيز از سر اين حديث درگذرد و-برخيزد وهرچه زودتر بعراق وخراسان رود	13	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms036	true	5716991805261712384	158	299	761	1440	1441	300	تا از خزينههاي خراسان و عراق بيارند 12_ چون خليفه خبر او بيافت كه بخوزستان مقام كرده است در وقت نامه وقاصد فرستاد بدوو گفت ما-را معلوم كشت كه تو مردي ساده دلي و بسخن مخالفان فريفته شدي و عاقبت كار را نگاه نكردي ديدي كه ايزد تعالي صنع خويش بتو نمود و ترا هم بلشكر تو بشكست و خاندان مانك-اه داشت و اين سهوي بود كه برتو--رفت اكنون دانم كه بيدار گشتهاي و بر اين كرده پشيماني و امارت عراق وخراسان را هيچ كس از تو شايسته تر نيست و برتو مزيدي و اختياري نخواهيم كرد وتراحق هاي خدمت بسياري استاده است نزديك ما اين يك خطاي ترا در كار-ان خدمتهاي پسنديده كرديم چون ما از سر-اين وحشت در گذشتيم و كرده-119 اونا كرده انگاشتيم بايد كه او نيز از سر-اين حديث درگذرد و برخيزد وهرچه زودتر بعراق وخراسان رود	36	-954487427908839173	643	1163.5	521	687	93.59534454345703	127	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms013	false	-5632014687608897042	135	300	678	1514	1514	300	ولايت مشغول شود كه من بر اثر اين نامه لوا وخلعت رضا ميفرستم تا خللي تولد نكند---- چون يعقوب نامه را بر-خواند هيچ-گونه دلش نرم نشد و-بر ان كرده پشيماني نخورد وبفرمود تا تره وماهي وپيازي چند بر طبقي چوبين نهادند و---پيش او اوردند انگاه فرمود تا رسول خليفه را در-اوردند و-بنشاندند روي سوي قاصد خليفه كرد گفت برو و-خليفه را بگوي كه من مردي رويگر---- زادهام واز پدر رويگري اموخته-ام وخ-وردنين من نان جوين و-ماهي وپياز و-تره بوده است واين پادشاهي و-گنج و-خواسته از سر عياري و-شيرمردي بدست ---------------------------------------------------------------------------اوردهام نه از پدر بميراث دارم ونه از تو يافته-ام از پاي ننشينم تا سر تو بمهديه 4 نفرستم وخاندان ترا بيران نكنم يا انچه گفتم بكنم ويا هم بسر نان جوين و-ماهي وپ-ياز خوردن باز-شوم و-اينك گنجها را در باز كردم و-لشكرها را بخواندم وبر اثر اين قاصد وپيغام امدم و-قاصد خليفه را گسيل كرد و-هرچند خليفه قاصدان ون-امه مي-فرستاد البته او از سر اين حديث درنگذشت و-لشكرها را گرد كرد وا-ز خوزستان روي سوي-	13	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms037	true	-40007841806982825	1	200	8	946	1406	299	ولايت مشغول شود كه من بر اثر اين نامه لوا وخلعت رضا ميفرستم تا خللي تولد-نكند 13_ چون يعقوب نامه را بر خواند-هيچ گونه دلش نرم نشد و بر ان كرده -شيماني نخورد وبقرمود تا تره وماهي وپيازي چند بر-طبقي چوبين نهادند 1 و پيش او اوردند انگاه فرمود تا رسول خليفه را در اوردند و بنشاندند روي سوي قاصد خليفه كرد گفت برو و خليفه را بگوي كه من مردي رويگر_ 4ل زادهام واز پدر رويكري اموخته ام و خوردنين من نان جوين و ماهي وپياز و تره بوده است واين پادشاهي و گنج و خواسته از سر-عياري و شيرمردي بدست _ امارت ت6 عمارت 217_ روي كرت روكر رودكر7 روي كرت دوكري0 رودكري7 سبرالملوك اوردهام نه از پدر بميراث دارم ونه از تو يافته ام از-پاي ننشينم تا سر تو-بمهديه-- نفرستم وخاندان ترا بيران نكنم يا انچه گفتم بكنم ويا هم بسر-نان جوين و ماهي و پياز خوردن باز شوم و اينك گنجها را در باز كردم و لشكرها را بخواندم وبر اثر اين قاصد وپيغام امدم و قاصد خليفه را گسيد كرد و هرچند خليفه قاصدان و نامه مي فرستاد البته او از سر اين حديث درنگذشت و لشكرها را گرد كرد و از خوزستان روي سوي	37	-954487427908839173	818	1433.5	662	948	86.28691864013672	166	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms014	false	1005396062563195306	0	89	0	447	1433	300	بغداد نهاد چون سه منزل ر-فته بود قولنجش بگرفت و-حالش بجايي رسيد كه دانست كه از ان درد نرهد برادر خويش را عمرو ليث را ولي-عهد كرد و-گنج-نامه-ها بوي داد و-فرمان يافت---- وعمرو ليث از انجا باز-گشت و-بكوهستان عراق امد و-يكچند انجا بود واز انجا بخراسان شد و-پادشاهي همي كرد و-خليفه را طاعت ميداشت و-لشكر ورعيت عمرو را دوستتر از يعقوب داشتند 11ب كه اين عمرو بس بزرگ-همت و-بزرگ- عطا وبيدار وبا سياست بوده است و-مروت وهمت او تا انجا بوده است كه مطبخ او را چهارصد شتر مي-كشيدند	14	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms037	true	-40007841806982825	200	299	946	1406	1406	299	بغداد نهاد چون سه منزل ر فته بود قولنجش بگرفت و حالش بجايي رسيد كه دانست كه از ان درد-نرهد برادر خويش را عمرو-ليث را ولي عهد كرد و گنج نامه ها بوي داد و فرمان يافت 14_ وعمرو-ليث از انجا باز گشت و بكوهستان عراق امد و يكچند انجا بود واز انجا بخراسان شد و پادشاهي همي كرد و خليفه را طاعت ميداشت و لشكر-ورعيت عمرو-را دوست تراز يعقوب داشتند110 -كه اين عمرو-بس بزرگ همت و بزركن عطا وبيدار وبا-سياست بوده است و مروت وهمت او تا انجا بوده است كه مطبخ او را چهارصد شتر مي كشيدند-	37	-954487427908839173	431	719.5	353	469	91.89765167236328	86	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms014	false	1005396062563195306	89	299	447	1430	1433	300	چيز-هاي ديگر قياس اين ميب-ايد گرفت---- وليكن خليفه را از وي استشعاري ميبود كه نبايد كه او نيز بر طريقت برادر باشد و-فردا روز همان پيش گيرد كه برادر بر دست گرفته بود هر-چند كه عمرو اين اعتقاد نداشت و-ليكن خليفه از اين معني انديشهمند بود و-پيوسته در سر كس مي-فرستاد ببخارا بنزديك اسمعيل بن احمد كه خروج كن و-بر عمرو ليث لشكر-كش و-ملك از دست او بيرون كن كه تو بر حقتري امارت خراسان و-عراق را كه اين ملك سالهاي بسيار پدران ترا بوده است و-ايشان بتغلب دارند يكي انكه خداوند حق توي و-ديگر انكه سيرت-هاي تو پسنديده ا--------------------------------ست وسه ديگر انكه دعاي من در قفاي تست بدين هر سه معني شك نكنم كه ايزد تعالي ترا بر او نصرت دهد بدان منگر كه ترا عدت ول-شكر اندك است بدان نگر كه خداي عز وجل مي-گويد كم من فءة قليلة غلبت فءة كثيرة باذن الله والله مع الصابرين---- پس سخنهاي خليفه در دل او كار كرد و-عزم درست كرد كه با عمرول-يث مخالفت كند لشكري كه داشت همه را گرد كرد و-از جيحون بر اين سو بگذشت و-بسر تازيانه بشمرد ده هزار سوار بر-امد چنانكه بيشتر سوار-- را ر-كاب چوبين بود واز هر ده تن يك تن سپر نداشت واز هر بيست يك مرد جوشن نداشت واز- هر پنجاه	14	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms038	true	-1769433654070672362	0	228	0	1034	1382	300	چيز هاي ديكر قياس اين مي بايد گرفت 10_ وليكن خليفه را از وي استشعاري ميبود كه نبايد كه او-نيز بر طريقت برادر باشد و فردا روز همان پيش گيرد كه برادر بر-دست گرفته بود هر چند كه عمرو اين اعتقاد نداشت و ليكن خليفه از اين معني انديشه مندبود و پيوسته در سر-كس مي فرستاد ببخارا بنزديك اسمعيد بن احمد كه خروج كن و بر عمرو-ليث لشكر كش و ملك از دست او بيرون كن كه تو برحق تري امارت خراسان و عراق را كه اين ملك سالهاي بسيار پدران ترا-بوده است و ايشان بتغلب دارند يكي انكه خداوند حق توي و ديگر انكه سيرت هاي تو پسنديده كه ك 2 استشعاري استشاري فصل سوم است وسه ديگر انكه دعاي من در قفاي تست بدين هر-سه معني شك نكنم كه ايزد تعالي ترا بر-او نصرت دهد بدان منگر كه ترا عدت و لشكر اندك است بدان نگر كه خداي عز-وجل مي گويد كم من فءة قليلة غلبت فءة كثيرة باذن الله والله مع الصابرين 16_ پس سخنهاي خليفه در دل او كار كرد و عزم درست كرد-كه با-عمرو_ يث مخالفت كند لشكري كه داشت همه را گرد كرد و از جيحون بر-اين سو بگذشت و بسر تازيانه بشمرد ده-هزار سوار بر امد چنانكه بيشتر سواران را ر كاب چوبين بود واز-هر ده تن يك تن سپر-نداشت و ازهر بيست يك مرد جوشن نداشت و از هر پنجاه	38	-954487427908839173	951	1683.5	758	1048	90.74427795410156	195	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms015	false	-7848083315011520208	1	67	3	341	1458	300	مرد نيزه نداشت ومرد بود كه از بيستوري جوشن بر فتراك بسته بود واز اموي برداشت و-بشهر بلخ امد---- خبر بعمرو ليث بردند كه اسمعيل بن احمد 12ا از جيحون بگذشت و-بشهر بلخ امد و-شحنه سرخس و-مرو بگريخت و-طلب مملكت مي-كند عمرو ليث بنشاپور بود هفتاد هزار سوار عرض داد همه بر-گستوان-پوش با سلاح و-عدت تمام وروي ببلخ نهاد وچون بيكديگر رسيدند مصاف كردند اتفاق چنان	15	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms038	true	-1769433654070672362	229	300	1040	1382	1382	300	مرد تيزه نداشت ومرد-بود كه ازبي ستوري جوشن بر-فتراك بسته بود واز اموي برداشت و بشهر بلخ امد 17_ خبر بعمرول-يث بردند كه اسمعيل بن احمد---- از جيحون بگذشت و بشهر بلخ امد و شحنه سرخس و مرو بگريخت و طلب مملكت مي كند عمرول-يث بنشاپور بود هفتاد هزار سوار عرض داد همه بر گستوان پوش با سلاح و عدت تمام وروي ببلخ نهاد وچون بيكديگر رسيدند مصاف كردند اتفاق چنان-	38	-954487427908839173	323	563.0	264	351	92.02278900146484	62	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms015	false	-7848083315011520208	67	300	341	1458	1458	300	افتاد -كه عمرو ليث بدر بلخ گرفتار شد و-هفتاد هزار سوار او بهزيمت بر-فتند چنانكه يك تن را ج-راحتي نرسيد و-نه كسي اسير گشت الا از ميان همه عمرو ليث گرفتار شد وچون او را پيش اسمعيل اوردند بفرمود تا او را بروزبانان سپردند واين يك فتح از عجايبهاي دنياست چون نماز ديگر شد فراشي كه از ان عمرو ليث بود در لشكرگاه مي-گرديد چشمش بر عمرو ليث افتاد دلش بسوخت پيش او رفت عمرو او را گفت امشبي را با من باش كه بس تنها بمانده-ام پس گفت مردم تا زنده ب-------------------------------اشد او را از قوت چاره نيست تدبير چيزي خوردني كن كه مرا گرسنه است فراش يك مني گوشت بدست اورد و-تابه-اي اهنين از لشكريان عاريت خواست و-بهر جانب بدويد لختي سر-گين خشك از دشت برچيد و-كلوخي دو سه بر هم نهاد وت-ابه بر سر نهاد تا قليه كند و-چون گوشت در تابه كرد مگر بطلب پارهاي نمك شد و-روز باخر امده بود سگي بيامد و-سر در تابه كرد تا استخوان بر-دارد دهانش بسوخت سگ سر برا-ورد حلقه تابه در گردنش افتاد و-از سوزش اتش بتك خاست وت-ابه را ببرد عمرو ليث چون چنان ديد روي سوي لشكريان و-نگهبا-نان كرد و-گفت عبرت گيريد كه من ان مردم كه بامدادان مطبخ من چهار-صد شتر مي-كشيد شبانگاه 12ب سگي برداشته است ومي--برد ود-يگر گفت اصبحت اميرا و-امسيت اسيرا معني چنان باشد كه بامداد اميري بودم و-شبانگاه اسيريام و-اين حال هم يكي از عجايب-هاي-	15	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms039	true	2742375067363117152	0	256	0	1165	1369	300	افتاد سكه عمر وليث بدر بلخ گرفتار شد و هفتاد هزار سوار او بهزيمت بر فتند چنانكه يك تن را جسراحتي نرسيد و نه كسي اسير گشت الا از ميان همه عمرو-ليث كرفتار شد وچون او را پيش اسمعيل اوردند بفرمود تا او را-بروزبانان سپردند واين يك فتح از-عجايبهاي دنياست چون نماز ديگر شد فراشي كه از ان عمرول-يث بود در لشكرگاه مي گرديد چشمش بر عمرو-ليث افتاد دلش بسوخت پيش او رفت عمرو او را گفت امشبي را با من باش كه بس تنها بمانده ام پس گفت مردم تا-زنده 1 سواران خ سوار 647 سير الملوك باشد او را از-قوت چاره نيست تدبير چيزي خوردني كن كه مرا-گرسنه است فراش يك مني گوشت بدست اورد و تابه اي اهنين از لشكريان عاريت خواست و بهر جانب بدويد لختي سر گين خشك از دشت برچيد و كلوخي دو-سه برهما نهاد و تابه بر سر نهاد تا قليه كند و چون گوشت در تابه كرد مگر بطلب پارهاي نمك شد و روز باخر امده بود سكي بيامد و سر در تابه كرد تا استخوان بر دارد دهانش بسوخت سگ-سر بر اورد حلقه تابه در-گردنش افتاد و از سوزش اتش بتك خاست و تابه را ببرد عمرو-ليث چون چنان ديد روي سوي لشكريان و نگه بانان كرد و گفت عبرت گيريد كه من ان مردم كه بامدادان مطبخ من چهار صد شتر مي كشيد شبانگاه س----گي برداشته است و مي برد و ديگر گفت اصبحت اميرا و امسيت اسيرا معني چنان باشد كه بامداد اميري بودم و شبانگاه اسيريام و اين حار هم يكي از عجايب هاي	39	-954487427908839173	1082	1934.5	865	1181	91.61727142333984	222	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms016	false	-1039563827798231079	46	300	205	1456	1456	300	را عز اسمه پس گفت بدانيد كه اين عمرو ليث مردي بزرگ-همت وب-زرگ عطا بود و-با الت و-عدت و-راي وت-دبير و-بيدار در كارها و-فراخ نان و-نمك وحق--شناس مرا راي چنان است كه بكوشم تا او را بجان گزندي نباشد و-از اين بند خ-لاص يابد بزرگان گفتند راي امير صواب-تر هرچه مصلحت باشد مي-فرمايد پس كس فرستاد بعمرو ليث كه هيچ دل-مشغول مدار كه من در ان تدبيرام كه جان ترا از خليفه بخواهم واگر همه خزينه من------------------------------------------------ خرج شود روا دارم اندي كه ترا بجان گزندي نرسد و-باقي عمر بسلامت بگذراني---- عمرو ليث چون اين بشنيد گفت دانم كه مرا از اين بند هرگز خلاص نخواهد بود و-مرا بسي زندگاني نمانده است و-خليفه بجز از مرگ -من خشنود نخواهد گشت وليكن تو كه اسمعيلي معتمدي را پيش من فرست كه سخني دارم گفتني چنانكه از من بشنود بتو رساند اين كس باز-امد و-انچه گفته بود معلوم امير اسمعيل گردانيد در وقت معتمدي را پيش او فرستاد عمرو ليث معتمد را گفت اسمعيل را 13ا بگو كه مرا نه تو شكستي بلكه ديانت واعتقاد وسيرت نيكوي تو ون-اخشنودي امير المءمنين شكست واي--ن مملكت را بتازگي خداي عز وجل از من بستد و-بتو داد و-تو بدين نعمت ون-يكي ارزانيي و-سزاوار اين نعمتي ومن موافقت خداي عز وجل كردم و-ترا جز نيكي نخواهم و-تو در اين حال ملكي نو گرفته-اي وخز-انه و-استظهاري نداري و-مرا و-برادرم را گنجها ودفينه-هاست بسيار و-نسخه اين جمله با من است و-من ان همه بتو ارزاني داشتم تا ترا استظهاري باشد وقوي حال گردي و-الت و-عدت-سازي و-خزانه- ابادان كني پس گنج-نامه از بازو-	16	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms040	true	-6249908412920120284	0	294	0	1338	1365	300	را عز-اسمه پس گفت بدانيد كه اين عمرول-يث مردي بزرگ همت و بزرگ عطا بود و با الت و عدت و راي و تدبير و بيدار در كارها و فراخ نان و نمك و حق شناس مرا راي چنان است كه بكوشم تا او را بجان كزندي نباشد و از اين بند1 خلاص يابد بزرگان گفتند راي امير صواب تر هرچه مصلحت باشد مي فرمايد پس كس فرستاد بعمرو-ليث كه هيچ دل مشغول مدار كه من در ان تدبيرام كه جان ترا از خليفه بخواهم واگر-همه خزينه من استخان 47 استخواني6 پاره كوشتت بندت 176 فصل سوم خرج شود روا دارم اندي كه ترا بجان گزندي نرسد و باقي عمر بسلامت بكذراني 20_ عمرو-ليث چون اين بشنيد گفت دانم كه مرا از اين بند هرگز خلاص نخواهد بود و مرا بسي زندگاني نمانده است و خليفه بجز از مرگي من خشنود نخواهد گشت وليكن تو-كه اسمعيلي معتمدي را پيش من فرست كه سخني دارم گفتني چنانكه از من بشنود بتو رساند اين كس باز امد و انچه گفته بود معلوم امير اسمعيل گردانيد در وقت معتمدي را پيش او فرستاد عمرول-يث معتمد را گفت اسمعيل را ه13 بگو كه مرا نه تو شكستي بلكه ديانت واعتقاد وسيرت نيكوي تو و تاخشنودي امير المءمنين شكست و ايسن مملكت را بتازگي خداي عز-وجل از من بستد و بتو داد و تو بدين نعمت و نيكي ارزانيي و سزاوار اين نعمتي ومن موافقت خداي عز-وجل كردم و ترا جز نيكي نخواهم و تو در اين حال ملكي نو-گرفته اي و خزانه و استظهاري نداري و مرا و برادرم را گنجها ودفينه هاست بسيار و نسخه اين جمله با-من است و من ان همه بتو ارزاني داشتم تا ترا استظهاري باشد وقوي حال گردي و الت و عدت سازي و خزانه2 ابادان كني پس گنج نامه از بازو	40	-954487427908839173	1220	2155.5	980	1349	90.43736267089844	259	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms017	false	7952004044036673238	6	255	33	1282	1497	300	اسمعيل فرستاد ----چون معتمد بيامد و-انچه شنوده بود باز-گفت و-گنجن-امه پيش امير بنهاد امير اسمعيل روي سوي بزرگان كرد و-گفت اين عمرو ليث از بس زير-كي كه هست مي-خواهد كه از سر زير-كان بيرون جهد وزير-كان را در دام ارد و-گرفتار بلاي جاودان گرداند ان گنج-نامه را برداشت و-پيش همان معتمد انداخت و-گفت اين گنج-نامه را بدو بازبر واو را بگوي كه از بس جل-----------------------------------------------------------------------دي كه در تست ميخواهي كه از سر همه بيرون جهي ترا و-برادر ترا گنج از كجا امد كه پدر ----شما مردي رويگر بود وش-ما رويگري اموختيد و-از اتفاق اسماني ملك بتغلب فرو-گرفتيد و-بتهور كار شما بر-امد و-اين گنجها از درم ود-ينار همه ان است كه از مردمان بظلم وبن-احق بستده-ايد وا-ز بهاي ريسمان گنده-پيران و-بيوه زنان است واز توشه غريبان و-مسافران است واز مال يتيمان وضعيفان است وجواب هر حبه فردا پيش خداي عز وجل شما را مي-بايد دادن و-بادافراه ايزد و-پاداش ان بچشيدن 13ب اكنون تو بجلدي مي-خواهي كه اين مظالم در گردن من كني تا فردا بقيامت چون خصمان شما را بگيرند كه اين مال بناحق از ما ستده-ايد باز-دهيد -شما گوي-يد هرچه از شما ستده-ايم باسمعيل سپرديم از او طلب كنيد همه حوالت بمن كنيد ومن طاقت جواب خصمان و-خشم و-سءال خداي عز وجل ندارم از خداي-ترسي و-ديانت كه در وي بود ان گنجن-امه نپذيرفت و-بدو باز-فرستاد وبدنيا غره نشد---- راست بگماشتگان اين زمانه ماند كه از بهر ديناري حرام باك ندارند كه ده حرام را حلال گردانند و-ده حق را باطل كنند و-هيچ عاقبت را ننگرند حكايت و-----هم اين اسمعيل	17	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms041	true	-7450682921778607348	1	300	6	1363	1363	300	اسمعيل فرستاد 21_ چون معتمد بيامد و انچه شنوده بود باز گفت و گنج نامه پيش امير بنهاد امير اسمعيل روي سوي بزرگان كرد و گفت اين عمرو-ليث از بس زير كي كه هست مي خواهد كه از سر-زير كان بيرون جهد وزير كان را در دام ارد و گرفتار بلاي جاودان گرداند ان گنج نامه را برداشت و پيش همان معتمد انداخت و گفت اين گنج نامه را بدو بازبر واو را بگوي كه از بس جلدي كه درتست راكه سيازكي بس 2_ خزانه خزانه را بداتع بخزانه 17 سيرالملوك مي ------------خواهي كه از سر-همه بيرون جهي ترا و برادر ترا گنج از كجا امد كه پدر ابد شما مردي رويكر بود و شما رويگري اموختيد و از اتفاق اسماني ملك بتغلب فرو گرفتيد و بتهور كار شما بر امد و اين گنجها از درم و دينار همه ان است كه از مردمان بظلم و بناحق بستده ايد و از بهاي ريسمان كنده پيران و بيوه زنان است واز-توشه غريبان و مسافران است واز-مال يتيمان وضعيفان است-وجواب هر حبه فردا پيش خداي عز-وجل شما را مي بايد دادن و بادافراه ايزد و پاداش ان بچشيدن ا ---كنون تو بجلدي مي خواهي كه اين مظالم در گردن من كني تا-فردا-بقيامت چون خصمان شما را بگيرند كه اين مال بناحق از ما ستده ايد باز دهيده شما گوينيد هرچه از شما ستده ايم باسمعيل سيرديم از او طلب كنيد همه حوالت بمن كنيد ومن طاقت جواب خصمان و خشم و سءال خداي عز-وجل ندارم از خداي ترسي و ديانت كه در وي بود ان گنج نامه نپذيرفت و بدو باز فرستاد وبدنيا غره تشد 22_ راست بگماشتگان اين زمانه ماند كه از بهر ديتاري حرام باك ندارند كه ده حرام را حلال گردانند و ده حق را باطل كنند و هيچ عاقبت را ننگرند حكايت 23_ و هم اين اسمعيل-	41	-954487427908839173	1206	2091.0	973	1383	87.20173645019531	253	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms017	false	7952004044036673238	255	300	1282	1497	1497	300	بن احمد را عادت چنان بود كه ان روز كه سرما سخت بودي وبرف بيشتر امدي تنها برنشستي و-بميدان امدي تا نماز پيشين بر پشت اسپ بودي گفتي باشد كه متظلمي بدر-گاه ايد و-حاجتي دارد و-او را نفقاتي ومسكني نبود وچون بعذر برف وسرما ما-	17	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms042	true	5557710487362737421	0	47	0	218	1406	301	بن احمد را عادت چنان بود كه ان روز كه سرما سخت بودي وبرف بيشتر امدي تنها برنشستي و بميدان امدي تا نماز پيشين بر-پشت اسپ بودي گفتي باشد كه متظلمي بدر گاه ايد و حاجتي دارد و او را نفقاتي ومسكني نبود وچون بعذر-برف وسرما ما	42	-954487427908839173	213	391.0	171	220	96.81818389892578	45	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms018	false	-1001515774519020109	0	218	0	1082	1508	300	را نبيند مقام كردن و-تا بما رس---------------------------------------------------يدن بر وي دشوار گردد وچون بداند كه ما اينجا ايستاده-ايم بيايد وكار خويش بگذارد وبسلامت برود---- ومانند اين حكايتها بسيار است اند-كي گفته امد و-اين احتياط از بهر جواب ان جهان را كردهاند فصل چهارم اندر احوال عمال و-بر-رسيدن پيوسته از حال ايشان ووزرا عمال را كه عملي دهند ايشان را وصيت بايد كرد تا با خلق خداي تعالي نيكو روند واز ايشان جز مال حق نستانند و-ان نيز بمدارا و-مجاملت طلب كنند و-تا ايشان را دست بارتفاعي نرسد ان مال نخواهند كه چون پيش از وقت خواهند رعايا را رنج رسد ودر مگانه ارتفاعي كه خواهد رسيد 14ا از ضرورت بنيم درم بفروشند و-از ان مستاصل و-اواره شوند و-اگر كسي از رعيت درماند و-بگاو و-تخم حاجتمند گردد او را وام دهند و-سبكبار دارند تا بر جاي بماند واز خانه خويش بغربت نيفتد حكايت در اين معني وچ-نين شنيدم كه اندر روز-گار قباد ملك- هفت سال در جهان قحط بود و-بركات از اسمان بريده گشته بود فرمود عمال را تا غلههاءي كه داشتند مي-فروختند وبعضي بر وجه صدقه مي-دادند واز بيت المال وخزانه درويشان را ياري مي-كردند چنانكه در همه مملكت او در ان هفت سال يك تن از گرسنگي نمرده بود بدان سبب كه- با گماشتگان عتاب كرد و-------------------------------------از احوال عامل پيوسته ميب-ايد پرسيد اگر چنين مي-رود كه ياد كرديم	18	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms042	true	5557710487362737421	47	301	218	1406	1406	301	را نبيند مقام كردن و تا بما روي كرهروكرت2_ رودكري7 روكري366_اكنون8 وج17 فلضوم ر سيدن بر-وي دشوارگ-ردد وچون بداند كه ما اينجا ايستاده ايم بيايد و ك خو-يش بگذارد وبسلامت برود 24_ ومانند اين حكا پها بسيار است اند كي گفته امد و اين احتياط ازي-هر جواب ان جهان را كردهاند فصل چهارع اندر احوال عمال و بر رسيلت پيوسته از حال ايشان ووزرا عمال را كه عملي دهند ايشان را وصيت بايد كرد تا با خلق خداي تعالي نيكو روند و ازايشان جز مال حق نستانند و ان نيز بمدارا و مجاملت طلب كنند و تا ايشان را دست بارتفاعي نرسد ان مال نخواهند كه چون پيش از وفت خواهند رعايا را رنج رسد و درمگانه ارتفاعي كه خواهد رسيد-149 از-ضرورت بنيم درم بفروشند و از ان مستاصل و اواره شوند و اگر كسي از رعيت درماند و بگاو و تخم حاجتمند گردد او را وام دهند و سبكبار دارند تا بر-جاي بماند واز-خانه خويش بغربت نيفتد حكايت در اين معني و چنين شنيدم كه اندر روز گار قباد ملكن هفت سال در چهان قحط بود و بركات از اسمان بريده گشته بود فرمود عمال را تا غلههاءي كه داشتند مي فروختند وبعضي بر وجه صدقه مي دادند واز بيت المال وخزانه درويشان را ياري مي كردند چنانكه در-همه مملكت او در ان هفت سال يك تن از گرسنگي نمرده بود بدان سبب كه2 با گماشتگان عتاب كرد د ق 2كه 70 ازسيب قسط ع فصل چهارم 3_ و از احوال عامل پيوسته مي بايد پرسيد اگر چنين مي رود-كه ياد كرديم-	42	-954487427908839173	1046	1874.5	841	1199	87.23936462402344	210	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms018	false	-1001515774519020109	218	300	1082	1508	1508	300	عمل بر وي نگاه دارد و-اگرنه بكسان شايسته بدل كند وا-گر از رعيت چيزي ستده باشد بناواجب از وي بازستانند وبرعيت بازدهند وپس از ان اگر او را مالي بماند از وي بستانند و-بخزانه ارند واو را مهجور كنند و-نيز عمل نفرمايند تا ديگران عبرت گيرند ودر--ازدستي نكنند فصل الوزراء واز --احوال وزيران و-معتمدان همچنين در سر مي-بايد پرسيد تا شغلها بر وجه خويش مي-رانند يا نه كه صلاح و-فساد پادشاه ومم-لكت بدو باز-بسته باشد كه چون وزير نيك-روش باشد مملكت ابادان-	18	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms043	true	4720335665284279324	0	89	0	436	1413	300	عمل بر-وي نگاه دارد و اگرنه بكسان شايسته بدل كند و اگر از رعيت چيزي ستده باشد بناواجب از وي بازستانند وبرعيت بازدهند وپس از ان اگر او-را مالي بماند از وي بستانند و بخزانه ارند و اورا مهجور كنند و نيز عمل نفرمايند تا ديگران عبرت گيرند و در ازدستي نكنند فصل-الوزراء 4_ وازاحوال وزيران و معتمدان همچنين در سر مي بايد پرسيد تا شغلها بر-وجه خويش مي راننديا--نه كه صلاح و فساد پادشاه و مملكت بدو باز بسته باشد كه چون وزير نيك روش باشد مملكت ابادان	43	-954487427908839173	407	718.0	334	442	92.08145141601562	78	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms019	false	4997339027581411262	0	191	0	948	1486	300	بود و-لشكر و-رعايا خشنود و-اسوده و-با برگ باشند و-پادشاه فارغ-دل و-چون بدروش باشد در مملكت ان خلل تولد كند كه در نتوان يافت و-هميشه پادشاه سرگردان ورنجور-دل بود وولايت مضطرب حكايت-- چنين گويند بهرام گور را وزيري بود 6 او را راست-روشن خواندندي بهرام گور 14ب همه مملكت بدست وي نهاده بود و-بر او اعتماد كرده و-سخن كس بر وي نشنودي وخود شب وروز بتماشا و-شكار وشراب مشغول بودي و-يكي را كه خليفه بهرام گور بود اين راست روشن او را گفت كه رعيت بي-ادب گشته است از بسياري عدل ما ودلير شدهاند واگر مالش نيابند ترسم تباهي پديد ايد و-پادشاه بشراب وشكار مشغول گشته است و-از كار رعيت ومردمان غافل است تو ايشان را بمال پيش از انكه تباهي پديد ايد و-اكنون بدان كه مالش بر دو روي بود بدان را كم كردن و-نيكان را مال ستدن هر-كه را گ-ويم بگير تو همي----------- گير پس هركه- را خليفه بگرفتي وب-ازداشتي راست روشن خويشتن را رشوتي بستدي وخل-يفه را فرمودي كه اين را دست باز-دار تا هر-كه را در مملكت مالي بود و-اسپي وغلامي و-كنيز-كي نيكو بود وي-ا ملكي وضعيتي نيكو داشت همه بستد ور-عيت درويش گشتند و-معروفان همه اواره شدند	19	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms043	true	4720335665284279324	89	300	436	1413	1413	300	بود و لشكر و رعايا خشنود و اسوده و با برگ باشند و پادشاه فارغ دل و چون بدروش باشد در مملكت ان خلل توكد كند كه در نتوان يافت و هميشه پادشاه سرگردان ورنجور دل بود وولايت مضطرب حكايت 5 چنين گويند بهرام گور را وزيري بود-- او-را-راست روشن خواندندي بهرام گوره14--همه مملكت بدست وي نهاده بود و بر او-اعتماد كرده و سخن كس بر-وي نشنودي وخود شب وروز بتماشا و شكار-وشراب مشغول بودي و يكي را-كه خليفه بهرام گور بود اين راست روشن او-را گفت كه رعيت بي ادب گشته است از-بسياري عدل ما ودلير شدهاند واگر مالش نيابند ترسم تباهي پديد ايد و پادشاه بشراب وشكار مشغول گشته است و از كار رعيت ومردمان غافل است تو-ايشان را بمال پيش از ايكه تباهي پديد ايد و اكنون بدان كه مالش بر-دو روي بود بدان را كم كردن و نيكان را مال ستدن هر كه را گسويم بگير تو-همي سير الملوك گير پس هر كه را خليفه بگرفتي و بازداشتي راست روشن خويشتن را رشوتي بستدي و خليفه را فرمودي كه اين را دست باز دار تا هر كه را در مملكت مالي بود و اسپي وغلامي و كنيز كي نيكو بود و با ملكي وضيعتي نيكو داشت همه بستد و رعيت درويش كشتند و معروفان همه اواره شدند-	43	-954487427908839173	919	1596.5	743	993	92.54783630371094	185	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms019	false	4997339027581411262	192	300	952	1486	1486	300	خزانه چيزي گرد نمي-امد وچون بر اين حديث روز-گاري برامد بهرام گور را دشمني پديد امد خواست كه لشكر خويش را بخششي دهد و-ابادان كن-د وپيش دشمن فرستد در خزانه شد پس چيزي نديد واز معروفان و-رءيسان شهر ورستاق پرسيد گفتند چندين سال است كه فلان وف-لان خان ومان بگذاشتهاند و-بفلان ولايت شدهاند گفت چرا گفتند ندانيم هيچ كس از بيم و---زير با بهرام گور نمي-يارست گفت بهرام گور ان روز و-ان شب در ان انديشه همي بود هيچ معلوم او نگشت كه اين خلل از كجاست ديگر روز از دلمشغولي تنها بر-نشست وروي ببيابان نهاد انديشان انديشان همي رفت تا روز بلند شد مقدار شش هفت فرسنگ-	19	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms044	true	3969286318338616349	2	116	5	548	1395	301	خزانه چيزي كرد نمي امد وچون بر-اين حديث روز گاري برامد بهرام گور را دشمني پديد امد خواست كه لشكر خويش را بخششي دهد و ابادان كنسد وپيش دشمن فرستد درخز-انه شد پس چيزي نديد واز معروفان و رءيسان شهر ورستاق پرسيد گفتند چندين سال است كه فلان و فلان خان ومان بكذاشتهاند و بفلان ولايت شدهاند گفت چرا گفتند ندانيم هيچ كس از بيم خ و زير با بهرام گور نمي يارست گفت بهرام گور ان روز و ان شب در ان انديشه همي بود هيچ معلوم او-نگشت كه اين خلل از كجاست ديگر روزازدل -مشغولي تنها بر نشست وروي ببيابان نهاد انديشان انديشان همي رفت تا-روز بلند شد مقدار شش هفت فرسنگ	44	-954487427908839173	518	954.0	417	548	94.52555084228516	102	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms020	false	6206796364784124556	0	161	0	767	1435	300	رفته بود كه خبر نداشت گرماي افتاب زور بر-اورد و-تشنگي بر او غلبه كرد و-بشربتي اب 15ا حاجتمند گشت در ان صحرا نگاه --كرد دودي ديد كه همي بر-امد گفت بهمه حال انجا مردم باشد روي بدان دود نهاد چون نزديك رسيد رمهاي گوسفند ديد خوابانيده و-خيمه-اي زده وسگي را بر دار كرده شگفت ماند رفت تا نزديك خيمه مردي از خيمه بيرون امد وبر- او سلام كرد ومر او را فرود اورد وماحضري چيزي كه داشت پيش اورد و-نشناخت كه او بهرام است بهرام گفت نخست مرا از حال اين --سگ اگاه كن پيش از انكه نان خورم تا اين حال را بدانم------------------------------------------------------------------------- جوانمرد گفت اين سگ اميني بود از ان من با رمه گوسفند و-از هنر او بدانسته بودم كه با ده مرد بر-اويختي و-هيچ گرگي از بيم او گرد گوسفندان من نيارستي گشت و-بسيار وقت من بشهر رفتمي بشغلي ديگر روز باز-امدمي او گوسفندان را بچرا بردي و-بسلامت باز-اوردي بر اين روزگاري برامد روزي گوسفندان را بشمردم چندين	20	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms044	true	3969286318338616349	116	301	548	1395	1395	301	رفته بود كه خبر نداشت گرماي افناب زور بر اورد و تشنگي بر-او غلبه كرد و بشربتي اب---- حاجتمند گشت در ان صحرا نگاه ل كرد دودي ديد كه همي بر امد گفت بهمه حال انجا مردم باشد روي بدان دود نهاد چون نزديك رسيد رمهاي كوسفند ديد خوابانيده و خيمه اي زده وسكي رابر--دار كرده شگفت ماند رفت تا نزديك خيمه مردي از خيمه بيرون امد و بر او سلام كرد ومر او-را فرود اورد وماحضري چيزي كه داشت پيش اورد و نشناخت كه او بهرام است بهرام گفت نخست مرا از حال اين س سگ اگاه كن پيش از انكه نان خورم تا اين حال را بدانم اكوررا دضمني پديد امد ملك بهرام را بديد امدع227_زورت روز اخ فصل چهارم 7_ جوانمرد گفت اين سگ اميني بود از ان من با-رمه گوسفند و از هنر او بدانسته بودم كه با-ده مرد بر اويختي و هيچ گرگي از بيم او گرد گوسفندان من نيارستي گشت و بسيار وقت من بشهر رفتمي بشغلي ديگر روز باز امدمي او گوسفندان را بچرا بردي و بسلامت باز اوردي بر-اين روزگاري برامد روزي گوسفندان را بشمردم چندين-	44	-954487427908839173	748	1356.5	596	859	87.07799530029297	156	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms020	false	6206796364784124556	161	300	767	1435	1435	300	گوسفند كم امد و-همچنين هرچند روز نگاه كردمي چندين گوسفند كم بودي و-اينجا كس هر-گز دزد بياد ندارد و-هيچ-گونه نمي-توانستم دانستن كه اين گوسفندان من از چه سبب هر روز كمتر ميشود حال گوسفند من از اندكي بجايي رسيد كه چون عامل صدقات بيامد و-از من بر عادت گذشته صدقات خواست تمامي رمه را ان بقيتي كه مانده بود از رمه من در سر كار صدقات شد واكنون من چوپاني ان عامل مي-كنم مگر --اين سگ با گرگي ماده دوستي گرفته بود و-جفت گشته و-من غافل وبي-خبر از كار او وقضا را روزي بدشت رفته بودم بطلب هيزم چون باز-گشتم از پس بالايي بر-امدم و-رمه را ديدم كه مي-چريدند وگ-رگي را ديدم روي سوي رمه اورده مي-پوييد من در پس خاربنان بنشستم و-از پنهان نگاه مي-كردم چون سگ 15ب گرگ را ديد پيش او باز-امد و-دم جنبانيدن گرفت-- گرگ-	20	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms045	true	171501833574833526	0	156	0	689	1311	300	گوسفند كم امد و همچنين هرچند روز نگاه كردمي چندين گوسفند كم بودي و اينجا كس هر گز دزد بياد ندارد و هيچ گونه نمي توانستم دانستن كه اين گوسفندان من از چه سبب هر روز كمتر ميشود حال گوسفند من از-اندكي بجايي رسيد كه چون عامل صدقات بيامد و از من بر-عادت گذشته صدقات خواست تمامي رمه را ان بقيتي كه مانده بود از رمه من در-سر كار صدقات شد واكنون من چوپاني ان عامل مي كنم 8_ مگراين سگ با گرگي ماده دوستي گرفته بود و جفت گشته و من غافل وبي خبر از كار او وقضا را روزي بدشت رفته بودم بطلب هيزم چون باز گشتم از پس بالايي بر امدم و رمه را ديدم كه مي چريدند و گرگي را ديدم روي سوي رمه اورده مي پوييد من در پس خاربنان بنشستم و از پنهان نگاه مي كردم چون سگ155 -گرگ را-ديد پيش او باز امد و دم جنبانيدن گرفت و گرگ	45	-954487427908839173	655	1169.5	524	694	94.38040161132812	146	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms021	false	7744897690898453641	0	126	0	590	1451	300	خاموش بايستاد سگ بر پشت او شد و-با او گرد امد و-بگوشه-اي رفت وبخفت و-گرگ در ميان رمه تاخت يكي را از گوسفندان بگرفت و-بدريد و-بخورد وسگ هيچ اواز نداد و-من چون معاملت سگ با گرگ بديدم اگاه شدم و-بدانستم كه تباهي كار من از بي-راهي سگ بوده است پس اين سگ را بگرفتم واز بهر خيانتي كه از وي پديدار امد بردار كردم--- بهرام گور را اين حديث عجب امد چون از انجا بازگشت همه راه در اين حال تفكر مي-كرد تا بر انديشه او بگذشت كه رعيت ما رمه ما-اند و-----------وزير ما امين ما واحوال مملكت ور-عيت سخت اشفته وبا خلل مي-بينم واز هر---كه مي-پرسم با من براستي نمي-گويند و-پوشيده ميدارند تدبير من ان است كه از حال رعيت و-راست روشن بررسم ------چون بجاي	21	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms045	true	171501833574833526	156	300	689	1311	1311	300	خاموش بايستاد سگ بر-پشت او-شد و با او گرد امد و بگوشه اي رفت -بخفت و گرگ در-ميان رمه تاخت يكي را از گوسفندان بگرفت و بدريد و بخورد وسگ هيچ اواز نداد و من چون معاملت سگ با گرگ بديدم اگاه شدم و بدانستم كه تباهي كار من از بي راهي سك بوده است پس اين-سگ را بگرفتم واز بهر خيانتي كه از-وي پديدار امد بردار كردم 9_ بهرام گور را اين حديث عجب امد چون از انجا بازگشت همه راه در اين حال تفگر مي كرد تا بر-انديشه او بگذشت كه رعيت ما رمه ما اند سيرالملوك و وزير ما امين ما واحوال مملكت و رعيت سخت اشفته و باخلل مي بينم واز م هر كه مي پرسم با من براستي نمي گويند و پوشيده ميدارند تدبير من ان است كه از حال رعيت و راست روشن بررسم ب 10_ چون بجاي-	45	-954487427908839173	573	987.0	455	630	90.95237731933594	125	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms021	false	7744897690898453641	126	300	590	1451	1451	300	خويش باز-امد نخست روزنامههاي بازداشتگان را بخواست سرتاسر روزنامهها همه شناعت راست روشن بود بدانست كه او با مردمان نه نيك رفته است و-بيدادي كرده است گفت اين نه راست روشن است كه دروغ وتاريك است پس مثل زد كه راست گفتهاند دانايان كه هركه- بنام فريفته شود بنان درماند وهر-كه بنان خيانت كند بجان- اندر ماند ومن اين و-زير را قوي-دست كردهام تا مردمان او را بر اين-جاه وح-شمت مي-بينند از ترس او سخن خويش با من نمييارند گفت چاره من ان است كه فردا چون و---زير بدرگ-اه ايد حشمت او پيش بزرگ-ان ببرم واو را باز-دارم و-بفرمايم تا-- بندي گران بر پاي وي نهند و-انگاه زندانيان را پيش 16ا خود خوانم و-از احوال ايشان بررسم و-نيز بفرمايم تا منادي كنند كه ما راست روشن را از و-زارت معزول كرديم و-بازداشتيم و-نيز او را شغل نخواهيم فرمود هركه را از او رنجي رسيده است و-دعوي دارد بيايد وحال خويش ما را معلوم كند تا انصاف شما از او بدهيم لابد چون مردمان اين بشنوند و-چنانكه باشد معلوم ما گردانند اگر با مردمان نيكو-	21	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms046	true	-6924917381521357339	0	193	0	881	1351	300	خويش باز امد نخست روزنامههاي بازداشتكان را بخواست سرتاسر روزنامهها همه شناعت راست روشن بود بدانست كه او-با مردمان نه نيك رفته است و بيدادي كرده است گفت اين نه راست روشن است كه دروغ وتاريك است پس مثل زد كه راست گفتهاند دانايان كه هر كه بنام فريفته شود بنان درماند وهر كه تهان خيانت كند بجامه اندر ماند و ن اين و زير را قوي دست كردهام تا مردمان او را بر اين جاه و حشمت مي بينند از ترس او-سخن خويش با من نمييارند گفت چاره من ان است كه فردا چون ق و زير بدر كاه ايد حشمت او پيش بزر كان ببرم و اورا باز دارم و بفرمايم تا 1 بندي گران بر-پاي وي نهند و انگاه زندانيان را پيش168- خود خوانم و از احوال ايشان بررسم و نيز بفرمايم تا منادي كنند كه ما راست روشن را از و زارت معزول كرديم و بازداشتيم و نيز او-را شغل نخواهيم فرمود هر كهرا از -و رنجي رسيده است و دعوي دارد بيايد وحال خويش ما-را معلوم كند تا انصاف شما از او بدهيم لابد چون -ردمان اين بشنوند و چنانكه باشد معلوم ما گردانند اكر با مردمان نيكو	46	-954487427908839173	832	1491.5	667	889	93.58830261230469	172	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms022	false	-8748639541497793350	0	83	0	399	1442	300	رفته باشد ومال ناحق نستده باشد و-از او شكر گويند او را بنوازم و-باز بسر شغل برم واگر بخلاف اين رفته باشد او را سياست فرمايم---- پس ديگر روز ملك بهرام گور بار داد بزرگان پيش رفتند ووزير-------------------------------------------------------------- اندر امد و-بجاي خويش نشست بهرام گور روي سوي او كرد گفت اين چه اضطراب است كه در مملكت ما افكنده-اي و-لشكر ما را بي-برگ ميداري و-رعيت ما را زير و-زبر كرده-اي ترا فرموديم كه ارزاق مردمان بوقت خويش مي-رسان واز عمارت ولايت فارغ مباش	22	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms046	true	-6924917381521357339	193	300	881	1351	1351	300	رفته باشد ومال ناحق نستده باشد و از او-شكر كويند او را بنوازم و باز بسر شغل برم واكر بخلاف اين رفته باشد او را سياست فرمايم 11_ پس ديگر روز ملك بهرام گور بار داد بزرگان پيش رفتند ووزير نهان ك بنان ك 7 بجامه قلع خود ه لگ 4 واز66 و او را7 فصل چهارم اندر امد و بجاي خويش نشست بهرام گور-روي سوي او كرد گفت اين چه اضطراب است كه در مملكت ما افگنده اي و لشكر-ما را بي برگ ميداري و رعيت ما را زير و زبر كرده اي ترا فرموديم كه ارزاق مردمان بوقت خويش مي رسان واز-عمارت ولايت فارغ مباش-	46	-954487427908839173	391	685.5	313	475	82.31578826904297	81	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms022	false	-8748639541497793350	83	298	399	1435	1442	300	واز رعيت جز خراج حق مستان وخز-انه را بذخيره ابادان دار اكنون نه در خزانه چيزي مي-بينم و-نه لشكر برگي دارد ونه رعيت بر جاي مانده است تو پنداري بدانكه من بشراب و-شكار خود را مشغول كردهام و-از كار مملكت واحوال رعيت غافل-ام بفرمود تا او را بي-حشمتي از جاي برداشتند و-در خانهاي- بردند و-بندي گران بر پاي او نهادند وبر در سراي منادي كردند كه ملك راست روشن را از وزارت معزول كرد و-بر او خشم گرفت و-نيز او را شغل نخواهد فرمود هر-كه را از وي رنجي رسيده است و-تظلمي دارد بي-هيچ بيمي و-ترسي بدرگاه ايند و-حال خويش باز-نمايند تا ملك داد شما بدهد 16ب وپس هم در وقت فرمود تا در زندان باز كردند وز-ندانيان را پيش اوردن-د ويك--يك را مي--پرسيد كه ترا بچه جرم باز داشتند---- يكي گفت من برادري داشتم توانگر ومال و-نعمت بسيار داشت راستر-وشن او را بگرفت وهمه مال از وي بستد و-در زير شكنجه بكشت و-گفتند كه اين مرد را چرا كشتي گفت با مخالفان ملك مكاتبت دارد و-مرا بزندان كرد تا تظلم نكنم واين حال پوشيده بماند ديگ----ري گفت من باغي داشتم سخت نيكو واز پدر مرا ميراث مانده بود وراستر-وشن در پهلوي ان ضيعتي ساخت روزي در باغ من امد او را بدل خوش امد خريداري كرد ومن نفروختم مرا بگرفت و-در زندان كرد كه	22	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms047	true	6174429716487557739	0	230	0	1056	1377	300	واز رعيت جز خراج حق مستان و خزانه را بذخيره ابادان-دار اكنون نه در خزانه چيزي مي بينم و نه لشكر برگي دارد ونه رعيت بر-جاي مانده است تو-پنداري بداتكه من بشراب و شكار خود را مشغول كردهام و از كار مملكت واحوال رعيت غافل ام بفرمود تا او را بي حشمتي از جاي برداشتند و در خانه اي بردند و بندي گران بر-پاي او نهادند و بردر سراي منادي كردند كه ملك راست روشن را از وزارت معزول كرد و بر او-خشم گرفت و نيز او-را شغل نخواهد فرمود هر كه را از-وي رنجي رسيده است و تظلمي دارد بي هيچ بيمي و ترسي بدرگاه ايند و حال خويش باز نمايند تا-ملك داد شما بدهد---- وپس هم در-وقت فرمود تا در زندان باز كردند و زندانيان را پيش اوردنسد و يك يك را مسي پرسيد كه ترا بچه جرم باز داشتند 12_ يكي گفت من برادري داشتم توانگر ومال و نعمت بسيار داشت راست روشن او-را بگرفت وهمه مال از وي بستد و در زير شكنجه بكشت و گفتند كه اين مرد-را چرا كشتي گفت با مخالفان ملك مكاتبت دارد و مرا-بزندان كرد تا تظلم نكنم واين حال پوشيده بماند 13_ ديكري گفت من باغي داشتم سخت نيكو-واز-پدر مرا-ميراث مانده بود وراست روشن در پهلوي ان ضيعتي ساخت روزي در باغ من امد او را بدل خوش امد خريداري كرد ومن نفروختم مرا بگرفت و در زندان كرد كه	47	-954487427908839173	1000	1771.0	802	1075	93.02325439453125	202	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms023	false	-6048755305423426724	0	58	0	278	1532	300	فلان كس را دوست ميداري وجنايت بر تو واجب شده است اين باغ را دست بازدار وقباله-اي باقرار خويش بكن كه من از اين باغ بيزارم و-هيچ دعوي ندارم وحق وملك راست-روشن است من اين اقرار نمي-كنم و-امروز پنج سال است تا در زندان ماندهام---- ديگري گفت من مردي بازرگانم و-كار من ان است كه بتر وخشك مي-گردم	23	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms047	true	6174429716487557739	238	300	1095	1377	1377	300	فلان كس را دوست ميداري وجنايت بر-تو واجب شده است اين باغ--- دست بازدار وقباله اي باقرار خويش بكن كه من از اين باغ بيزارم و هيچ دعوي ندارم وحق وملك راست روشن است من اين اقرار نمي كنم و امروز بنج سال است تا در-زندان ماندهام 14_ ديگري گفت من مردي بازرگانم و كار من ان است كه بتر-وخشك مي گردم-	47	-954487427908839173	270	471.5	217	289	93.42560577392578	55	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms023	false	-6048755305423426724	58	300	278	1532	1532	300	واندكم-ايه سرمايه دارم وظرايفي كه بشهري يابم بخرم و-بديگر شهر برم و-بفروشم وباند-كي سود قناعت كنم مگر عق-دي مرواريد داشتم چون بدين شهر امدم ببها برداشتم خبر بوزير ملك شد كس فرستاد ومرا بخواند و-ان طويله مرواريد از من بخريد بي-انكه بها بداد بخزانه خويش فرستاد چند روز بسلام او مير-فتم خود بدان راه نشد كه مرا بهاي عقدي مرواريد مي-بايد داد طاقتم برسيد وبر سر راه بودم روزي پيش وي شدم گفتم اگر ان عقد شايسته است بفرماي تا بهاش بدهند و-اگر شايسته نيست باز-رسانند كه من رفتني-ام خود جواب من باز-نداد چون من بوثاق بازا-مدم سرهنگي را ديدم با چهار پياده كه در 17ا وثاق من امدند گفتند خيز كه ترا وزير ميخو-اند شاد گشتم گفتم بهاي مرواريد خواهد داد برخاستم وبا ان عوانان برفتم مرا بردند تا زندان دزدان زندان-بان را گفتند فرمان چنان است كه اين مرد را در زندان كني و-بندي گران بر پايش نهي واكنون سالي و-نيم است كه من در زندان ماندهام---- ديگري گفت من رءيس فلان ناحيتم و-هميشه در خانه من بر ميهمانان و-غربا واهل علم گشاده بودي و-مراعات مردمان و-درماندگان كردمي و-صدقه وخيرات من بمستحقان پيوسته بودي واز پدران چنين يا-فته بودم وهرچه مرا از --------------------ملك وضياع موروث در-امدي همه در اخراجات ومودت مهمانان صرف كردمي وزير مرا بگرفت كه تو گنجي يافته-اي ومرا بشكنجه و-مطالبت گرفت و-بزندان بازداشت و-من هر ملكي وضياعي كه داشتم در مگانه از ضرورت بنيم درم مي-فروختم و-بدو ميدادم وامروز چهار سال است كه در زندان و-بند گرفتارم-	23	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms048	true	-2978368606933039400	0	265	0	1297	1465	301	واندك مايه سرمايه دارم وظرايفي كه بشهري يابم بخرم و بديگر شهر برم و بفروشم وباند كي سود قناعت كنم مگر عقيدي مرواريد داشتم چون بدين شهر امدم ببها برداشتم خبر بوزير ملك شد كس فرستاد ومرا بخواند و ان طويله مرواريد از-من بخريد بي انكه بها بداد بخزانه خويش فرستاد چند روز بسلام او مي رفتم خود بدان راه نشد كه مرا بهاي عقدي مرواريد مي بايد داد طاقتم برسيد وبر-سر راه بودم روزي پيش وي شدم گفتم اگر ان عقد شايسته است بفرماي تا بهاش بدهند و اگر شايسته نيست باز رسانند كه من رفتني ام خود جواب من باز نداد چون من بوناق باز امدم سرهنگي را ديدم با چهار پياده كه در و ن---اق من امدند گفتند خيز كه ترا وزير مي خواند شاد گشتم گفتم بهاي مرواريد خواهد داد برخاستم وبا ان عوانان برفتم مرا بردند تا زندان دزدان زندان بان را گفتند فرمان چنان است كه اين مرد را درزن-دان كني و بندي گران بر-پايش نهي واكنون سالي و نيم است كه من درزن-دان ماندهام 15_ ديگري كفت من رءيس فلان ناحيتم و هميشه در خانه من بر-ميهمانان و غربا واهل علم گشاده بودي و مراعات مردمان و درماندگان كردمي و صدقه وخيرات من بمستحقان پيوسته بودي واز پدران چنين ييافته بودم وهرچه مرا طرايفي 108 فصل چهارم ازملك وضياع موروث در امدي همه در اخراجات ومودت مهمانان صرف كردمي وزيرم-را بگرفت كه تو-گنجي يافته اي ومرا-بشكنجه و مطالبت گرفت و بزندان بازداشت و من هر ملكي وضياعي كه داشتم در مگانه از ضرورت بنيم درم مي فروختم و بدو ميدادم وامروزچ-هار سال است كه درزن-دان و بند گرفتارم	48	-954487427908839173	1218	2212.5	990	1311	92.90618133544922	238	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms024	false	3999408867470363918	0	36	0	167	1424	300	وبر يك درم قادري ندارم ديگري گفت من پسر فلان زعيمم وزير ملك پدرم را مصادره كرد ودر زير چوب و-مطالبت بكشت و-مرا در زندان كرد وهفت سال است كه رنج زندان مي-كشم ---ديگري گفت من	24	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms048	true	-2978368606933039400	265	301	1297	1465	1465	301	وبر-يك درم قادري ندارم ديگري گفت من پسر فلان زعيمم وزير ملك پدرم را مصادره كرد ودر-زير-چوب و مطالبت بكشت و مرا درزن-دان كرد وهفت سال است كه رنج زندان مي كشم 17_ديگري گفت من-	48	-954487427908839173	160	278.0	129	173	92.48554992675781	30	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms024	false	3999408867470363918	36	300	167	1424	1424	300	مردي لشكري-ام و-چندين ساله پدر ملك را خدمت كردهام و-با او سفرها كرده و-چندين سال است تا ملك را خدمت مي-كنم اندكي نان پاره دارم در ديوان پار چيزي نرسيد امسال وزير را تقاضا كردم وگ-فتم عيالكان دارم وپ-ار مواجب من نرسيد امسال اطلاق كن تا بعضي بوام خواه دهم وبعضي در وجه نفقات صرف كنم گفت ملك را هيچ پيكاري در پيش نيست كه بلشكر حاجت خواهد بود تو ومانند تو اگر در خدمت باشيد واگر نباشيد مي-شايد اگر نانت مي-بايد 17ب كار گل كن گفتم مرا كه چندين حق خدمت باشد كار گل نبايد كرد اما ترا كدخدايي كردن پادشاه ببايد اموخت كه من در شمشير زدن استوارترم- از ان-كه تو در قلم زدن كه من در گاه شمشير زدن جان فداي پادشاه مي-كنم واز فرمان او نمي-گذرم و-تو بگاه ديوان نان از ما دريغ ميداري وفر-مان پادشاه را پيش نمي-بري واين قدر نميد-اني كه پادشاه را چاكري توي وچاكري من ترا ان شغل فرموده است و-مرا اين فرق ميان----------------------------------------------------------------------------------- من و-تو ان است كه من فرمان-بردارم و-تو بي-فرمان اگر پادشاه را چون من كم نيايد چو تو نيز هم نبايد اگر فرماني داري كه پادشاه نام من از ديوان پاك كرده است بنماي و-الا انچه پادشاه بما ارزاني داشته است بما ميرسان گفت برو كه چون شما را و-پادشاه را من ميدارم كه اگر من نيستمي ديرستي تا مغزهاي شما كركسان خوردهاندي پس در روز مرا بحبس فرستاد واكنون چهار ماه است تا در زندان ماندهام---- زيادت از هفتصد مرد زنداني بودند كم از بيست مرد خوني ودزد و-مجرم بر-امد ديگر همه ان بودند كه وزير ايشان را بطمع محال و-ظلم-	24	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms049	true	-1062883879336613602	0	292	0	1354	1394	300	مردي لشكري ام و چندين ساله پدر ملك راخ-دمت كردهام و با او-سفرها كرده و چندين سال است تا-ملك راخ-دمت مي كنم اندكي نان پاره دارم در-ديوان پار چيزي نرسيد امسال وزير را تقاضا كردم و گفتم عيالكان دارم و يار مواجب من نرسيد امسال اطلاق كن تا بعضي بوام خواه دهم وبعضي در وجه نفقات صرف كنم گفت ملك را هيچ پيكاري در پيش نيست كه بلشكر حاجت خواهد بود تو-ومانند تو اگر در خدمت باشيد واگر نباشيد مي شايد اگر-نانت مي بايد كار---- گل كن گفتم مرا كه چندين حق خدمت باشد كار گل نبايد كرد اما ترا كدخدايي كردن پادشاه ببايد اموخت كه من در شمشير-زدن استوارترم4 از ان كه تو-در قلم زدن كه من در-گاه شمشير زدن جان فداي پادشاه مي كنم واز فرمان او نمي گذرم و تو بگاه ديوان نان از ما دريغ ميداري و فرمان پادشاه را پيش نمي بري واين قدر نمي داني كه پادشاه-را چاكري توي چا-كري من ترا ان شغل فرموده است و مرا اين فرق ميان كوفت له 7در مكانه از صرورت پنيم درم 3178بي كاري 17 4_ استوارترم سوارترم8 سيرالملوك من و تو ان است كه من فرمان بردارم و تو بي فرمان اگر پادشاه را چون من كم نيايد چو تو نيز هم نبايد اگر فرماني داري كه پادشاه نام من از ديوان پاك كرده است بنماي و الا انچه پادشاه بما ارزاني داشته است بما ميرسان گفت برو كه چون شما را و پادشاه را من ميدارم كه اگر من نيستمي ديرستي تا مغزهاي شماكر كسان خوردهاندي پس در-روز مرا-بحبس فرستاد واكنون چهار ماه است تا در زندان ماندهام 18_ زيادت از هفتصد مرد زنداني بودند كم از بيست مرد خوني ودزد و مجرم بر امد ديگر همه ان بودند كه وزير ايشان را بطمع محال و ظلم	49	-954487427908839173	1224	2234.0	976	1372	89.21282958984375	255	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms025	false	-1930594786660710900	7	263	40	1338	1514	300	فرمودن پادشاه مردمان شهر وناحيت بشنودند ديگر روز چندان متظلم بدر-گاه امدند كه ان را حد و-منتها نبود---- پس چون بهرام گور حال خلق وبي-رسميها وبي--داديها و-ستم وزير بر ان جمله ديد با خويشتن گفت فساد اين مرد بيش از ان مي-بينم در مملكت كه بتوان گفت اين دليري كه او با خداي وخلق خداي عز وجل وبر من كرده است بيش از ان است كه اندر او رسد انديشه من در كار اين ژرفتر از اين نگاه بايد كرد 18ا بفرمود تا بسراي راستر-وشن روند و-خريطههاي كاغذ او همه بيارند وهمه در خانههاي او را مهر برنهند معتمدان برفتند و-همچنين كردند چون خريطههاي كاغذ او همه بياوردند فرومينگ--ريستند در ان ميان خريطهها يافتند پر از ملطفهها كه ان پادشاه براستر-وشن فرستاده بود كه خروج كرده بود و-قصد ملك بهرام گور كرده و-بخط راستر-وشن ملطفه-اي يافتند كه بدو نوشته بود كه اين چه اهستگيست كه ملك مي-كند كه دانايان گفتهاند كه غ----فلت دولت را ببرد و-من در هواخواهي و-بند-گي هرچه ممكن گردد بجاي اورد-----------------------------------------------هام چندين كس را چون فلان وفلان وف-لان را ك-ه سران لشكراند سر برگردانيده-ام و-در بيعت اورده-ام و-بيشتر لشكر را بي-ساز و-برگ كرده-ام و-بعضي را بمجالي نام-زد كردهام وبب-يگاري فرستاده و-رعيت را بي-توش و-ضعيف حال و-اواره كرده-ام وه-رچه در همه روز-گار بدست اورده-ام بسوي تو وخزينه تو ساخته-ام كه امروز هيچ ملكي را چنان خزينه نيست و-تاج و-كمر و-مجلس زرين مرصع ساختهام كه مثل ان كس نديده است و-من از اين مرد بجان ناايمنم 8 وميدان خالي است و-خصم غافل هرچه زودتر شتابد پيش از انكه مرد از خواب غفلت بيدار شود چون	25	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms050	true	1579144122095990081	0	300	0	1380	1380	300	فرمودن پادشاه مردمان شهرو ناحيت بشنودند ديگر روز چندان متظلم بدر گاه امدند كه ان را حد و منتها تبود 19_ پس چون بهرام كور حال خلق وبي رسميها و بي داديها و ستم وزير بر ان جمله ديد با-خويشتن گفت فساد اين مرد بيش از ان مي بينم در مملكت كه بتوان گفت اين دليري كه او باخ-داي وخلق خداي عز-وجل و برمن كرده است بيش از ان است كه اندر-او رسد انديشه من در كار-اين ژرفتر از اين نگاه بايد كرد---- بفرمود-تا بسراي راست روشن روند و خريطههاي كاغذ او-همه بيار ندوهمه در-خانههاي او را مهر برنهند معتمدان برفتند و همچنين كردند چون خريطههاي كاغذ او-همه بياوردند فرو مي نكريستند در ان ميان خريطهها يافتند پر از ملطفهها كه ان پادشاه براست روشن فرستاده بود كه خروج كرده بود و قصد ملك بهرام گور كرده و بخط راست روشن ملطفه اي يافتند كه بدو نوشته بود كه اين چه اهستگيست كه ملك مي كند كه دانايان گفتهاند كه س م غفلت دولت را ببرد و من در هواخواهي و بند گي هرچه ممكن گردد بجاي ديرستي تا ديربودي تات درستي 7 رات لع فصل چهارم اوردهام چندين كس را چون فلان وفلان و فلان را كسه سران لشكراند سر برگردانيده ام و در بيعت اورده ام و بيشتر لشكر-را بي ساز و برگ كرده ام و بعضي را بمجالي نام زد كردهام و بييگاري فرستاده و رعيت را بي توش و ضعيف حال و اواره كرده ام و هرچه در-همه روز گار بدست اورده ام بسوي تو-وخزينه تو-ساخته ام كه امروز هيچ ملكي را چنان خزينه نيست و تاج و كمر و مجلس زرين مرصع ساختهام كه مثل ان كس نديده است و من از اين مرد بجان ناايمنم-- وميدان خالي است و خصم غافل هرچه زودتر شتابد پيش از انكه مرد از خواب غفلت بيدار شود چون-	50	-954487427908839173	1251	2178.0	1014	1400	89.35713958740234	254	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms025	false	-1930594786660710900	263	300	1338	1514	1514	300	بهرام گور اين نبشتهها بديد گفت زه اين خصم را او بر من اورده است و-بغرور او مي-ايد و-مرا در بدگوهري و-مخالفي او هيچ شك نماند بفرمود تا هرچه او را از خواسته بود بخزانه اوردند و-بندگان-	25	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms051	true	8408000949611189830	0	41	0	181	1397	301	بهرام كور اين نبشتهها بديد گفت زه اين خصم را او بر-من اورده است و بغرور او مي ايد و مرا در بدگوهري و مخالفي او هيچ شك نماند بفرمود تا هرچه او را از خواسته بود بخزانه اوردند و بندگان	51	-954487427908839173	174	312.0	139	182	95.6043930053711	39	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms026	false	8181486668901266055	1	233	11	1154	1477	300	او بدست اوردند و-هرچه از مردمان برشوت و-بظلم و-بناحق ستده بود بفرمود تا ملكها وضياعهاي او ميفروختند و-بمردمان و-مدعيان 18ب بازمي--دادند وسراي و-خانو--مان او را با زمين راست كردند و-انگاه بفرمود تا بر در سراي او داري بلند بزدند و-سي دار ديگر در پيش ان دار بزدند اول او را بر دار كردند همچنانكه ان كرد مر ان سگ را بر دار كرده بود پس موافقان او را وكساني را كه در بيعت او بودند همه را بر دار كردند وهفت روز فرمود تا منادي ميكر-دند كه اين جزاي كسي است كه با ملك بد انديشد و-با مخالفان او موافقت كند و-خيانت را بر راستي بر-گزيند وبر خلق ستم كند وبر خداي و-خدايگان دليري كند -----چون اين سياست بكرد همه مفسدان از ملك بهرام گور بترسيدند وهر------------------------------------------كه را راست-روشن شغل فرموده بود همه را معزول كردند وهر--گز نيز عمل نفرمودند وهر كرا از شغل باز كرده بود ومعزول كرده عمل فرمود و-همه د-بيران و-متصرفان را بدل كرد چون اين خبر بدان پادشاه رسيد كه قصد بهرام گور كرده بود هم انجا كه رسيده بود باز-گشت و-از ان كرده پشيمان شد و-فراوان مال و-ظرايف بخدمت فرستاد و-عذرها خواست و-بندگيها نمود وگفت هر-گز در انديشه من عصيان ملك نگذشته است مرا وزير ملك بر اين راه داشت از بس كه مي-نوشت و-كس مي-فرستاد وظن بنده گواهي ميداد كه او گناهكار است و-پناهي مي-جويد ملك بهرام عذر او بپذيرفت واز سر ان درگ-ذشت و-مردي نيكو-اعتقاد	26	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms051	true	8408000949611189830	43	301	193	1397	1397	301	او بدست اوردند و هرچه از مردمان برشوت و بظلم و بناحق ستده بود بفرمود تا ملكها وضياعهاي اومي فروختند و بمردمان و مدعيان-185 باز مي دادند وسراي و خان و مان او را با-زمين راست كردند و انگاه بفرمود تابر--در سراي او-داري بلند بزدند و سي دار ديگر در پيش ان دار بزدند اول او را بر-دار كردند همچنانكه ان كرد مر-ان سگ را بر-دار كرده بود پس موافقان اوراو -كساني را-كه در بيعت او-بودند همه را بر-دار كردند وهفت روز فرمود تا-منادي مي كردند كه اين جزاي كسي است كه بام-لك بد انديشد و با مخالفان او موافقت كند و خيانت را بر-راستي بر گزيند و برخلق ستم كند و برخداي و خدايگان دليري كند 4 21_چون اين سياست بكرد همه مفسدان از ملك بهرام گور بترسيدند ناايمنم 17 ايمن نيستم ايمنم 6 سير الملوك وهر كه را راست روشن شغل فرموده بود-همه را معزول كردند و هر گز نيز عمل نفرمودند وهر كرا از شغل باز كرده بود ومعزول كرده عمل فرمود و همه د بيران و متصرفان را بدل كرد چون اين خبر-بدان پادشاه رسيد كه قصد بهرام گور كرده بود هم انجا كه رسيده بود باز گشت و از ان كرده پشيمان شد و فراوان مال و ظرايف بخدمت فرستاد و عذرها-خواست و بندگيها نمود وگفت هر گز درا-نديشه من عصيان ملك نگذشته است مرا وزيرم-لك بر-اين راه داشت از بس كه مي نوشت و كس مي فرستاد وظن بنده گواهي ميداد كه او گناه كاراست و پناهي مي جويد ملك بهرام عذر او بپذيرفت وازسر--ان در كذشت و مردي نيكو اعتقاد-	51	-954487427908839173	1084	1854.5	880	1228	88.27361297607422	214	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms026	false	8181486668901266055	233	299	1154	1475	1477	300	وخداي ترس را وزيري داد و-كارهاي لشكر ورعايا همه نظام گرفت وشغلها روان شد وجهان روي باباداني نهاد و-خلق از جور و-بيداد برست وملك بهرام ان مرد را كه سگ 19ا بر دار كرده بود بوقت انكه از خيمه بيرون امد و-باز-خواست گشت تيري از تركش بر-كشيد و-پيش ان مرد انداخت و-گفت نان و-نمك تو خوردم و-رنجها و-زيانها كه ترا رسيده است معلوم گشت حقي ترا	26	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms052	true	-1102533299909111554	0	73	0	327	1326	300	وخداي ترس را-وزيري داد و كارهاي لشكر ورعايا همه نظام گرفت -شغلها روان شد وجهان روي باباداني نهاد و خلق از-جور و بيداد برست وملك بهرام ان مرد را كه سگ-199 بر-دار كرده بود بوقت انكه از خيمه بيرون امد و باز خواست گشت تيري از تركش بر كشيد و پيش ان مرد انداخت و گفت نان و نمك تو خوردم و رنجها و زيانها كه ترا رسيده است معلوم گشت حقي ترا	52	-954487427908839173	315	549.0	253	332	94.8795166015625	68	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms027	false	2780128374897492077	1	206	3	950	1401	300	واجب شد بدان كه من حاجبيام از حاجبان ملك بهرام گور و-همه ب-زرگان و-حاجبان درگاه او با من دوستي دارند و-مرا نيك شناسند بايد كه برخيزي و-با اين تير بدرگاه ملك بهرام ايي هر-كه ترا با اين تير بيند پيش من ارد تا من ترا حقي گزارم كه بعضي زيانهاي ترا تلافي باشد و-پس باز-گشت پس بچند روز زن ان مرد مرد را گفت ب--رخيز وتا بشهر برو واين تير با خود ببر كه ان سوار با ان زينت بي-گمان مردي توانگر و-محتشم بود اگرچه اندك مايه نيكويي با تو كند ما را امروز بسيار باشد و-هيچ كاهلي مكن------------------------------- كه سخن چنان كس بر مجاز نباشد مرد برخاست وب-شهر امد و-ان شب بخفت و-ديگر روز بدرگاه ملك بهرام شد و-بهرام گور حاجبان واهل درگاه را گفته بود كه چون مردي چنين وچنين بدرگ-اه ايد و-تير من در دست او بينيد او را پيش من اوريد ----چون حاجبان او را بديدند با ان تير او را بخواندند گفتند اي ازاد-مرد كجايي كه ما چند روز است تا ترا چشم همي داريم اينجا بنشين تا ما ترا پيش خداوند اين تير بريم زماني بود بهرام گور بيرون امد وبر تخت نشست و-بار داد حاجبان دست اين مرد گرفتند و-ببارگاه بردند چشم مرد بر ملك افتاد بشناخت گفت	27	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms052	true	-1102533299909111554	74	300	332	1326	1326	300	واجب شد بدان كه من حاجبيام از حاجبان ملك بهرام گور و همه ب زرگان و حاجبان درگاه او با-من دوستي دارند و مرا نيك شناسند بايد كه برخيزي و با اين تير بدرگاه ملك بهرام ايي هر كه ترا با اين تير بيند پيش من ارد تا من ترا حقي گزارم كه بعضي زيانهاي ترا تلافي باشد و پس باز گشت پس بچند روز زن ان مرد مرد را گفت 9 برخيز وتا بشهر برو واين تير با-خود ببر كه ان سوار با ان زينت بي گمان مردي توانگر و محتشم بود -گرچه اندك مايه نيكويي با تو كند ما را امروز بسيار باشد و هيچ كاهلي مكن ظرايف 7 طرايف دكه 17 فصل چهارم كه سخن چنان كس بر مجاز نباشد مرد برخاست و بشهر امد و ان شب بخفت و ديگر روز بدرگاه ملك بهرام شد و بهرام گور-حاجبان واهل درگاه را گفته بود كه چون مردي چنين وچنين بدر گاه ايد و تير-من درد-ست او بينيد او-را پيش من اوريد 23_ چون حاجيان او را بديدند با ان تير او را بخواندند گفتند اي ازاد مرد كجايي كه ما چند روز است تا ترا چشم همي داريم اينجا بنشين تا-ما ترا پيش خداوند اين تير بريم زماني بود بهرام گور بيرون امد و برتخت نشست و بار داد حاجبان دست اين مرد گرفتند و ببارگاه بردند چشم مرد بر-ملك افتاد بشناخت گفت-	52	-954487427908839173	929	1688.0	734	1004	92.52987670898438	202	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms027	false	2780128374897492077	206	300	950	1401	1401	300	اوخ ان سوار ملك بهرام بوده است و-من خدمت او چنانكه واجب كردي نتوانستم كرد و-گستاخ-وار با او سخنها گفتهام 19ب نبايد كه از من كراهيتش بدل امده است---- چون حاجبان او را پيش تخت اوردند ملك را نماز برد بهرام گور روي سوي بزرگان كرد و-گفت سبب بيدار شدن من در احوال مملكت اين مرد بود و-قصه سگ و-گرگ با بزرگان بگفت و-من ديگر اين مرد را بفال -گرفتم پس بفرمود تا او را خلعت بپوشانيدند و-هفتصد گوسفند از رمهها چنانكه او پسندد از ميش و-بخته بدو دهند بخشيده و-تا زندگاني بهرام گور-	27	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms053	true	7653699822496352104	0	103	0	462	1392	300	اوخ ان سوار ملك بهرام بوده است و من خدمت او چنانكه واجب كردي نتوانستم كرد و گستاخ وار با او سخنها گفتهام---- نبايد كه از من كراهيتش بدل امده است 24_ چون حاجبان او را پيش تخت اوردند ملك را نماز برد بهرام گور روي سوي بزرگان كرد و گفت سبب بيدار-شدن من در احوال مملكت اين مرد بود و قصه سگ و گرگ با بزرگان بگفت و من ديگر اين مرد را بفال مگرفتم پس بفرمود تا او را خلعت بپوشانبدند و هفتصد گوسفند از رمهها چنانكه او پسندد از ميش و بخته بدو دهند بخشيده و تا زندگاني بهرام گور	53	-954487427908839173	445	811.0	354	467	95.28907775878906	98	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms028	false	857426951690060299	0	186	0	892	1450	300	باشد صدقات از او نخواهند واسك-------------ندر كه دارا را بكشت سبب ان بود كه وزير دارا در سر سر و-دل با اسكندر يكي كرد چون دارا كشته شد اسكندر گفت غفلت امير وخ-يانت وزير پادشاهي ببرد در ----------------همه وقتي پادشاه را از احوال گماشتگان غافل نبايد بود و-پيوسته از روش و-سيرت ايشان برميب-ايد رسيد چون نا-راستي وخ-يانتي از ايشان پديدار ايد هيچ ابقا نبايد كرد او را معزول كنند و-براندازه جرم او او را مالش دهند تا ديگران عبرت گيرند و-هيچ كس از بيم سياست بر پادشاه بدنيارد انديشيد و-هر-كه را شغلي بزرگ فرمايد بايد كه در سر يكي را بر او م-شرف كند چنانكه او نداند تا پيوسته كردار واح-وال او مي-نمايد---- وارسطاطاليس ملك اسكندر را چنين گفت كه كساني را كه قلم ايشان در مملكت تو روان باشد چون بيازردي نيز او را شغل مفرماي كه او سر با دشمنان تو يكي كند وبهلاك تو كوشد---- پرويز ملك چنين گويد كه ملك را نشايد كه گناه چهار گروه مردم-- اندر گذارد يكي گناه انكه اهنگ مملكت وي كند و-ديگر انكه اهنگ حرم وي كند وسه ديگر انكه راز ايشان 20ا نگاه ندارد و-اشكارا كند	28	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms053	true	7653699822496352104	103	299	462	1391	1392	300	باشد صدقات از او نخواهند ااادياد 25_ و اسكندر كه دارا را بكشت سبب ان بود كه وزير دارا در سر-سر و دل با اسكندر يكي كرد چون دارا كشته شد اسكندر گفت غفلت امير و خيانت وزير پادشاهي ببرد ل سير الملوك 26_ درهمه وقتي پادشاه را از احوال گماشتگان غافل نبايد بود و پيوسته از-روش و سيرت ايشان برمي بايد رسيد چون نا راستي و خيانتي از ايشان -ديدار ايد هيچ ابقا نبايد كرد او-را معزول كنند و براندازه جرم او اورا--مالش دهند تا ديگران عبرت گيرند و هيچ كس از بيم سياست بر-پادشاه بدنيارد انديشيد و هر كه را شغلي بزرگ فرمايد بايد كه در سر-يكي را بر-او م شرف كند-چنانكه او نداند تا پيوسته كردار و احوال او مي نمايد 27_ وارسطاطاليس ملك اسكندر را چنين گفت كه كساني را كه قلم ايشان در مملكت تو روان باشد چون بيازردي نيز اورا- شغل مفرماي كه او-سر با دشمنان توي-كي كندو بهلاك تو كوشد 28_ پرويز ملك چنين گويد كه ملك-را نشايد كه گناه چهار گروه مردم س اندر گذاردنيكي گناه انكه اهنگ مملكت وي كند و ديگر انكه اهنگ حرم وي كند وسه ويگر انكه راز ايشان---- نگاه ندارد و اشكارا كند	53	-954487427908839173	854	1528.0	685	947	90.17951202392578	163	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms028	false	857426951690060299	187	299	899	1448	1450	300	انكه- بزبان با ملك باشد و-بدل با مخالفان ملك و-در سر تدبير ايشان كند ---كردار مرد از سر مرد اگاهي دهد وچ-ون ملك بيدار باشد در كارها هيچ چيز بر او پوشيده نماند---------------- فصل پنجم اندر مقطعان وبررسيدن از احوال تا با رعايا چون ميروند مقط---عان كه اقطاع دارند بايد كه بدانند كه ايشان را بر رعايا جز ان نيست كه مال حق كه بديشان حوالت كردهاند از ايشان بستانند بر وجهي نيكو و-چون ان بستدند ان رعايا بتن ومال وزن و-فرزند وضياع و-اسباب از ايشان ايمن باشند و-مقطعان را بر ايشان سبيلي نبود ورعايا اگر خواهند كه بدرگاه ايند و-حال خويش باز-نمايند مر ايشان را از ان باز-ندارند وهر مقطعي كه	28	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms054	true	-8504340483635182678	1	120	6	579	1461	301	انكه1 بزبان بام-لك باشد و بدل با مخالفان ملك و در مر تدبير ايشان كند 29_كردار مرد از سر مرد-اگاهي دهد و چون ملك بيدار باشد در كارها هيچ چيز بر او پوشبده نماند _وچهارم انك 170 فصل پن-م اندر-مقطعان وبررسيدن از-احوال تا با رعايا چون ميروند 1_ مقطعان كه اقطاع دارند بايد كه بدانند كه ايشان را بررع-ايا جز ان نيست كه مال حق كه بديشان حوالت كردهاند از ايشان بستانند بر-وجهي نيكو و چون ان بستدند ان رعايا بتن ومال وزن و فرزند وضياع و اسباب از ايشان ايمن باشند و مقطعان را براي-شان سبيلي نبود ورعايا اگر خواهند كه بدرگاه ايند و حال خويش باز نمايند مر-ايشان را از ان باز ندارند وهر مقطعي كه	54	-954487427908839173	529	950.0	425	582	90.89347076416016	99	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms029	false	-590996097540132334	1	163	4	840	1526	300	كند دستش كوتاه كنند و-اقطاعش باز-ستانند و-با او عتاب فرمايند تا ديگران عبرت گيرند وايشان را بحقيقت بيايد دانست كه ملك و-رعيت همه سلطان راست مقطعان بر سر ايشان وواليان همچنين چون شحنهاي--اند با رعيت همچنان روند كه پادشاه با ديگر رعايا تا پسنديده باشد و-از عقوبت پادشاه وعذاب اخرت ايمن باشند حكايت ملك عادل--- چنين گويند كه چون قباد ملك فرمان يافت نوشيروان عادل كه پسر ا-----------------------و بود بجاي پدر بنشست هژده ساله بود و-كار پادشاهي ميراند ومردي بود كه از خردگي عدل اندر طبع او سرشته بود و-زشتيها را بزشت داشتي و-نيك-يها را بنيك وهميشه گفتي پدرم ضعيف-راي است و-سليم-دل وزود فريفته شود 20ب وول-ايت بدست كارداران گذاشته است تا هرچه خواهند ميكن-ند وولايت ويران مي-شود وخزانه تهي و-سيم از ميان مي-برند زشت نامي وظلم در گردن او همي ماند يك بار بگفتار و-نيرنگ مزدك بد-كيش فريفته شد ويك بار بگفت فلان و-الي وعامل كه ايشان ان ولايت را از خواست ناحق بيران كردند ورعيت بر ان درويش شد از	29	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms054	true	-8504340483635182678	121	301	585	1461	1461	301	كند دستش كوتاه كنند و اقطاعش باز ستانند و با او عتاب فرمايند تا ديگران عبرت گيرند وايشان را بحقيقت ببايد دانست كه ملك و رعيت همه سلطان راست مقطعان برسراي--شان وواليان همچنين چون شحنه اي اند با-رعيت همچنان روند كه پادشاه با ديكر رعايا تا پسنديده باشد و از عقوبت پادشاه وعذاب اخرت ايمن باشند حكايت ملك عادل 2_ چنين گويند كه چون قباد ملك فرمان يافت نوشيروان عادل كه پسر بررعايا17286 سبر الملوك و بود بجاي پدر بنشست هژده ساله بود و كار پادشاهي ميراند ومردي بود كه از-خردگي عدل اندر طبع او سرشته بود و زشتيها را بزشت داشتي و نيكسيها را بنيك وهميشه گفتي پدرم ضعيف راي است و سليم دل وزود فريفته شود-207 و ولايت بدست كارداران گذاشته است تا-هرچه خواهند مي كنند وولايت ويران مي شود وخزانه تهي و سيم از ميان مي برند زشت نامي وظلم در كردن او-همي ماند يك بار بگفتار و نيرنگ مزدك بد كيش فريفته شد ويك بار بگفت فلان و الي وعامل كه ايشان ان ولايت را از خواست ناحق بيران كردند ورعيت بر ان درويش شد از-	54	-954487427908839173	813	1474.5	659	884	91.96832275390625	162	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms029	false	-590996097540132334	163	299	840	1524	1526	300	جهت بدرهاي دينار كه پيش او اوردند از سيم دوستي كه بود فريفته شد واز ايشان خشنود گشت اين مايه تمييز نكرد واز ايشان نپرسيد تو كه والي و-امير ان ولايتي من ترا بدان ولايت چندان حوالت كردهام كه مواجب كفاف وجامگي ت--و خيل تو باشد دانم كه ان از ايشان بستده-اي اين زيادتي كه پيش من اورده-اي و-تجملي كه هر-گز نداشتي و-بتازگي ساختي از كجا اوردي دانم كه از ميراث پدر من نداشتي همه ان است كه بناحق از مردمان ستدهاي وعامل را همچنين نگفتي كه مال ولايت چندين است بعضي ببرات خرج كردي وبع-ضي بخزانه رسانيدي اين زيادتيها كه با تو مي--بينم از كجا اوردي نه ان است كه بناحق ستده-اي تعرف ان بجاي نياوردي تا ديگران راستي پيشه كردندي--- چون سه چهار سال از پادشاهي او بگذشت مقطعان و-گماشتگان همچنان دراز-دستي ميكر-دند و-متظلمان	29	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms055	true	5659189344426257476	0	145	0	697	1435	300	جهت بدرهاي دينار كه پيش او اوردند از سيم دوستي كه بود فريفته شد و ازايشان خشنود گشت اين مايه تمپيز نكرد-واز ايشان نپرسيد-تو كه والي و امير ان ولايتي من ترا-بدان ولايت چندان حوالت كردهام كه مواجب كفاف وجامگي تو و خيل تو باشد دانم كه ان از ايشان بستده اي اين زيادتي كه پيش من اورده اي و تجملي كه هر گز نداشتي و بتازگي ساختي از كجا اوردي دانم كه از ميراث پدر-من نداشتي همه ان است كه بناحق از مردمان ستدهاي وعامل را-همچنين نگفتي كه مال ولايت چندين است بعضي ببرات خرج كردي و بعضي بخزانه رسانيدي اين زيادتيها كه با تو مسي بينم از كجا اوردي نه ان است كه بناحق ستده اي تعرف ان بجاي نياوردي تا-ديگران راستي پيشه كردندي 3_ چون سه چهار سال از پادشاهي او بگذشت مقطعان و گماشتگان همچنان دراز دستي مي كردند و متظلمان	55	-954487427908839173	669	1234.0	540	703	95.16358184814453	132	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms030	false	-2803185223608895281	1	133	6	675	1537	300	بانگ مي-داشتند نوشيروان عادل مظالمي ساخت وهمه بزرگان حاضر شدند نوشيروان بر تخت نشست واول خداي را سپاس-داري كرد وگفت بدانيد كه مرا اين پادشاهي خداي عز وجل داد و د--------------------------------------------------يگر از پدر بميراث دارم وسه ديگر عم بر من خروج كرد و-با او مصاف كردم واو را 21ا قهر كردم و-ديگر-باره بشمشير ملك بگرفتم وچون خداي عز وجل جهان بمن ارزاني داشت من بشما ارزاني داشتم وهر-كسي را ولايتي بدادم وهركه را در اين دولت حقي بود بي-نصيب نگذاشتم و-بزرگان كه بزرگي وو-لايت از پدرم يافتهاند ايشان را هم بدان مرتبت و-محل بداشتم و-از منزلت ونان پاره ايشان هيچ كم نكردم و-پيوسته شما را همي-گويم كه با رعايا نيكو رويد و-بجز مال حق مستانيد من حرمت شما نگاه ميدارم و-شما نگاه نميداريد و-شما سخن من در گوش نمي-گيريد و-از خداي نمي-ترسيد	30	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms055	true	5659189344426257476	146	300	705	1435	1435	300	بانگ مي داشتند نوشيروان عادل مظالمي ساخت وهمه بزرگان حاضر-شدند نوشيروان بر-تخت نشست واول خداي را سپاس داري كرد وگفت بدانيد كه مرا اين پادشاهي خداي عز-وجل داد و نكفتيكفتي 247س نه ان است بجاي نياوردي 270 فصل پنم ديگر از پدر بميراث دارم وسه ديگر عم بر-من خروج كرد و با او مصاف كردم و اورا219- قهر كردم و ديگر باره بشمشير ملك بگرفتم وچون خداي عز-وجل جهان بمن ارزاني داشت من بشما ارزاني داشتم وهر كسي را ولايتي بدادم وهركه را در اين دولت حقي بود بي نصيب نگذاشتم و بزرگان كه بزرگي و ولايت از بدرم يافتهاند ايشان را هم بدان مرتبت و محل بداشتم و از منزلت ونان پاره ايشان هيچ كم نكردم و پيوسته شما را همي گويم كه با رعايا نيكو رويد و بجز مال حق مستانيد من حرمت شما نگاه ميدارم و شما نگاه نميداريد و شما سخن من در-گوش نمي گيريد و از خداي نمي ترسيد-	55	-954487427908839173	652	1160.0	529	738	88.34688568115234	133	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms030	false	-2803185223608895281	134	300	679	1537	1537	300	خلق شرم نمي-داريد و-من از باد افراه يزدان همي ترسم نبايد كه شومي بيداد شما بروز-گار دولت من برسد جهان از مخالف صافي است كفاف و-اسايش داريد اگر بشكر نعمت ايزدي كه ما را و-شما را ارزاني داشته است مشغول گرديد صواب-تر باشد از ان-كه بيدادي و-ناسپاسي كردن كه ظلم ملك را زوال اورد و-ناسپاسي ن--عمت را ببرد بايد كه پس از اين با خلق خداي عز وجل نيكو رويد و-رعايا را سبك-بار داريد و-ضعيفان را ميازاريد و-دانا ان را حرمت داريد و-با نيكان بنشينيد واز بدان بپرهيزيد و-خويشكاران را ميازاريد خداي را وفرشتگان را بر خويشتن گواه گرفتم كه اگر كسي بخلاف اين طريقي سپرد هيچ ابقا نكنم همه گفتند چ-نين كنيم وفرمان برداريم چون روزي چند برامد همه بسر كار خويش بازشدند همان بيدادي ودر--ازدستي بر دست گرفتند و-ملك نوشيروان را بچشم كودكي نگاه مي-كردند و-هر گردن-كشي چنان مي-دانستند كه نوشيروان را او بر تخت پادشاهي نشانده است اگر خواهد او را پادشاه دارد 21ب واگر نخواهد ندارد نوشيروان----------------------------------- تن ميزد و-با ايشان روزگاري-	30	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms056	true	1302611666275777581	2	193	5	918	1404	300	خلق شرم نمي داريد و من از باد افراه يزدان همي ترسم نبايد كه شومي بيداد شما بروز گار-دولت من برسد جهان از مخالف صافي است كفاف و اسايش داريد اگر بشكر نعمت ايزدي كه ما را و شما را ارزاني داشته است مشغول گرديد صواب تر باشد از ان كه بيدادي و ناسپاسي كردن كه ظلم ملك را زوال اورد و ناسپاسي ن نعمت را ببرد بايد كه پس از اين با خلق خداي عز-وجل نيكو رويد و رعايا ر اسبك بار داريد و ضعيفان را ميازاريد و دانا ان را حرمت داريد و با نيكان بنشينيد واز بدان بپرهيزيد و خويشكاران را ميازاريد خداي راو فرشتگان را بر خويشتن گواه گرفتم كه اگر كسي بخلاف اين طريقي سپرد هيچ ابقا نكنم همه گفتند چتنين كنيم وفرمان برداريم چون روزي چندبر امد همه بسر كار خويش بازشدند همان بيدادي و در ازدستي بر-دست گرفتند و ملك نوشيروان را بچشم كودكي نگاه مي كردند و هر گردن كشي چنان مي دانستند كه نوشيروان را او بر تخت پادشاهي نشانده است اگر خواهد او را پادشاه دارد---- واگر نخواهد ندارد نوشيروان 1_ وشمانكاه نميداريدت17 سير الملوك تن ميزد و با ايشان روزگاري	56	-954487427908839173	842	1507.0	684	920	91.52173614501953	176	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms031	false	-1664730130104676928	0	102	0	481	1432	300	مي-گذرانيد تا بر اين چند سال بگذشت ---مگر سپاه-سالاري بود نوشيروان عادل را واو والي اذربايگان بود در همه مملكت او هيچ اميري و-سپهسالاري از او توانگرتر وبا نعمت-تر نبود و-هيچ كس را ان الت وعدت و-خيل و-تجمل نبود كه او را مگر او را ارزو چنان افتاد در ان شهر كه مين-شست كه بر حوالي ان شهر نشست گاهي و-باغي سازد ودر ان بقعت پارهاي زمين بود از ان پيرزني بدان مقدار كه دخل ان هر سال چندان بودي كه حصه پادشاه بدادي و-برزيگر نصيب خويش برداشتي وچندان بماندي كه اين پيرزن را سال تا سال هر روز چهار تا نان	31	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms056	true	1302611666275777581	193	300	918	1404	1404	300	مي گذرانيد تا بر-اين چند سال بگذشت 5_ مگر سپاه سالاري بود نوشيروان عادل را واو والي اذربايگان بود در همه مملكت او-هيچ اميري و سپهسالاري از او توانكرتر وبا نعمت تر نبود و هيچ كس را ان الت وعدت و خيل و تجمل نبود كه او را مگر او-را ارزو-چنان افتاد در ان شهر كه مي نشست كه بر حوالي ان شهر نشست گاهي و باغي سازد در- ان بقعت پارهاي زمين بود از ان پيرزني بدان مقدار كه دخل ان هر-سال چندان بودي كه حصه پادشاه بدادي و برزيكر نصيب خويش برداشتي وچندان بماندي كه اين پيرزن را سال تا سال هر-روز چهار تا نان-	56	-954487427908839173	468	844.0	373	494	94.7368392944336	95	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms031	false	-1664730130104676928	102	300	481	1432	1432	300	رسيدي جواميز ناني بنان خورش دادي ونا-ني بروغن چراغ ويك نان بچاشت خوردي و-ديگري بشام وجامه او بترحم مردمان كردندي وهر--گز از خانه بيرون نيامدي و-در نهفت و-نياز روز-گار مي-گذاشتي مگر اين سپاهسا-لار را ان پ-اره زمين او درخ-ورد بود كه در جمله باغ وس-راي گيرد كس بگند پير فرستاد كه اين پاره زمين بفروش كه مرا درخ-ورد است گندپير گفت كه نفروشم كه مرا درخوردتر است كه مرا در همه جهان اين قدر زمين است وقوت من است كس قوت خويش نفروشد گفت من بها بدهم ويا عوضش زميني ديگر بدهم كه همچندان دخل باشد گندپير گفت اين زمين من حلال است از پدر وم-ادر ميراث دارم وابخ--ورش نزديك است و-همسايگان موافق-اند و-مرا ازرم دارند ان زمين كه تو مرا دهي اين چند معني در او نباشد اگر خواهي دست از اين زمين 22ا- بدار اين سپاهسا-لار گوش بسخن پيرزن نكرد و-بظلم زمين او را بگرفت و-ديوار باغ گرد او در كشيد گند-پير درماند و-كارش بضرورت رسيد بدان راضي شد كه بهاش بدهد يا عوض خويشتن را پيش او افكند و-گفت بها بده يا عوض----------------------------------------------------------------- در گوش نگرفت و-در او ننگريست واو را بچيز نداشت گند-پير نوميد از پيش او بيرون امد و-نيز او را در سراي-	31	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms057	true	1723789393183164359	0	229	0	1037	1358	299	رسيدي جواميز ناني بنان خورش دادي و ناني بروغن چراغ ويك نان بچاشت خوردي و ديگري بشام وجامه او بترخم مردمان كردندي و هر گز از خانه بيرون نيامدي و در نهفت و نياز روز گار مي گذاشتي مگر اين سپاه سالار را ان پساره زمين او در خورد بود كه در جمله باغ و سراي گيرد كس بگند پير فرستاد كه اين پاره زمين بفروش كه مرا در خورد است گندپير گفت كه تفروشم كه مرا درخوردترا-ست كه مرادر--همه جهان اين قدرزم-ين است وقوت من است كس قوت خويش نفروشد گفت من بها بدهم و ياعوضش زميني دييكربدهم كه همچندان -خل باشد گنديير گفت اين زمين من حلال است از پدر ومسادر ميراث دارم و اب خورش نزديك است و همسايگان موافق اند و مرا ازرم دارند ان زمين كه توم-را دهي اين چند معني در او نباشد اگر خواهي دست از اين زمين 2229 بدار اين سپاه سالار گوش بسخن پيرزن نكرد و بظلم زمين او-را بگرفت و ديوار باغ گرداو- در كشيد گند پير درماند و كارش بضرورت رسيد بدان راضي شد كه بهاش بدهد يا عوض خويشتن را پيش او-افكند و گفت بها بده يا عوض بدادي 10 بدادندي بل 2جامه اون6 جامه تتم 2ب بكند 47 بكنده فصل پنم در گوش نگرفت و در او ننگريست و اورا بچيز نداشت گند پير نوميد از پيش او بيرون امد و نيز او را در سراي	57	-954487427908839173	907	1630.0	721	1046	86.7112808227539	189	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms032	false	-2723806895583242957	58	300	307	1504	1504	300	طمع از وي ببريد وب-ا خود گفت اهن سرد ميكوبم خداي تعالي زبر هر دستي دستي افريده است اخر اين با همه جباري چاكر و-بنده نوشيروان عادل است تدبير من ان است كه رنج بر تن نهم و-از اينجا بمداين روم و-خويشتن پيش نوشيروان افكنم و-حال خويش معلوم او گردانم باشد كه انصاف خويش از او بيابم پس با هيچ كس از اين معني نگفت و-ناگاه برخاست و-برنج و-دشواري از اذربايگان بمداين شد و-چون درو درگاه نوشيروان بديد با خويشتن گفت مرا كي بگذارند كه من در اين-جا روم ان-كه والي اذربايگان است وچ-اكر اين است مرا در سراي او نمي-گذاشتند پس اين كه خداوند جهان است كي گذارند مرا كه در سراي او روم واو را توانم ديد تدبير ان است كه هم در اين نزديكي جايگاهي بدست ارم و-پوشيده مي-دارم باشد كه در صحرا خويشتن پيش او افكنم وحال وقصه خويش 22ب بر او عرضه كنم--- قضا را ان سپاه-سالار كه زمين او ستده بود بدرگاه امد ملك نوشيروان عزم شكار كرد گند-پير خبر يافت كه ملك بفلان شكارگاه بشكار خواهد شد بفلان روز گند-پير برخاست پرسان پرسان بسختي و-دشواري--------------------------------------- بدان شكارگاه شد وپس خاشا-كي بنشست و-ان شب بخفت ديگر روز نوشيروان در-رسيد و-بزرگان لشكر همه در-گذشتند و-بشكار كردن مشغول شدند چنانكه نوشيروان با سلاحدا-ري بماند و-در شكارگاه مي-راند گند-پير چون ملك ر-ا تنها يافت از پس خاربن برخاست و-پيش ملك دويد و-قصه برداشت وگ-فت اي ملك اگر جهان داري داد اين پيرزن ضعيفه بده و-قصه او را بخوان وحال-	32	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms058	true	-7222303551183921059	0	269	0	1259	1393	300	طمع از وي ببزيد و با خود گفت اهن سردمي كوبم خداي تعالي زبرهرد--ستي دستي افريده است اخر اين با-همه جباري چاكر و بنده نوشيروان عادل است تدبير من ان است كه رنج بر تن نهم و از اينجا بمداين روم و خويشتن پيش نوشيروان افكنم و حال خويش معلوم او گرداتم باشد كه انصاف خويش از او بيابم پس با هيچ كس از اين معني نگفت و ناگاه برخاست و برنج و دشواري از اذربايگان بمداين شد و چون درودر-گاه نوشيروان بديد با خويشتن گفت مرا-كي بگذارند كه من در اين جا روم ان كه والي اذربايگان است و چاكر اين است مرا در سراي او نمي گذاشتند پس اين كه خداوندج-هان است كي گذارند مرا كه در سراي او روم و اورا توانم ديد تدبير ان است كه هم در اين نزديكي جايگاهي بدست ارم و پوشيده مي دارم باشد كه در صحر اخويشتن پپش او-افكنم وحال وقصه خويش225- بر او عرضه كنم 7_ قضا را ان سپاه سالار كه زمين او-ستده بود بدرگاه امد ملك نوشيروان عزم شكار كرد گند پير خبر يافت كه ملك بفلان شكارگاه بشكار خواهد شد بفلان روز-گند پير برخاست پرسان پرسان بسختي و دشواري كند پيرخبريافت بفلان روز 17 سير الملوك بدان شكارگاه شد و پسخاشا كي بنشست و ان شب بخفت ديگر روز نوشيروان در رسيد و بزرگان لشكر-همه در گذشتتد و بشكار كردن مشغول شدند چناتكه نوشيروان با-سلاح داري بماند و در شكارگاه مي راند گند پير-چون ملك ر ا تنها يافت از پس خاربن برخاست و پيش ملك دويد و قصه برداشت و گفت اي ملك اگرج-هان داري داد اين پيرزن ضعيفه بده و قصه او-را بخوان وحال	58	-954487427908839173	1152	2033.0	930	1274	90.42385864257812	234	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms033	false	-216139520019366101	29	287	140	1360	1414	300	وسخن او بشنيد اب در ديده نوشيروان بگرديد گندپير را گفت هيچ دل-مشغول مدار تا اكنون كار ترا افتاده بود اكنون كه معلوم ما گشت تو فارغ شدي كاريست كه ما را افتاده است مراد تو حاصل كنم انگاه ترا با شهر تو فرستم روزي چند اينجا براساي كه از راهي دور امدهاي از پس نگريست فراشي- را ديد از ان خويش كه بر استري مو-كبي نشسته بود و-همي امد او را گفت فرود اي و-اين زن را بر استر نشان و-بديهي برو بده مهتر سپار وخود باز-اي چون از شكار باز-گرديم او را از ان ده بشهر بر-و بخانه خويش ميدار وهر روز دو من نان ويك من گوشت و-هر ماه پنج دينار زر از خزانه ما بدو ميرسان تا ان روز كه ما او را از تو طلب كنيم پس فراش همچنين كرد--- وچون ملك نوشيروان از شكار باز-گشت همه روز ميانديشيد كه چگونه چاره كند كه اين حال بدرستي چنين هست 23ا كه گند-پير نموده است چنانكه هيچ كس را از بزرگان معلوم نباشد پس نيمر-وزي بوقت قيلوله خلق --------------------------------------------------------------------------------------------همه خفته بودند وسراي خالي بود خادمي را فرمود كه بفلان وثاق رو وف-لان غلام را بيار خادم برفت و-ان غلام را بياورد ملك گفت -اي غلام داني كه مرا غلامان شايسته فراوان-اند از همه ترا بر-گزيدم و-اعتماد كاري بر تو كردهام بايد كه نفقاتي از خزانه بستاني و-باذر-بايگان روي وبف-لان شهر وف-لان محلت فرود ايي و-بيست روز مقام كني و-بدان مردمان چنان نمايي كه من بطلب غلامي گريخته امدهام و-پس با هرگ-ونه مردم خاست و-نشست كني وبا ايشان در-اميزي و-در ميان سخن بمستي و-هوشياري از	33	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms059	true	1777966608539043377	1	300	7	1337	1337	300	وسخن او بشنيد اب در ديده نوشيروان بكرديد گندپير را گفت هيچ دل مشغول مدار تا اكنون كار ترا افتاده بود اكنون كه معلوم ما گشت تو فارغ شدي كاريست كه ما را افتاده است مراد تو حاصل كنم انگاه ترا با شهر تو فرستم روزي چند اينجا براساي كه از راهي دور امدهاي از پس نگريست فراشي1 را ديد از ان خويش كه بر استري مو كبي نشسته بود و همي امد او-را گفت فرود-اي و اين زن را بر استر-نشان و بديهي بر وبده مهتر سپار-وخود باز اي چون از شكار باز گرديم او-را از ان ده بشهر بر و بخانه خويش ميدار وهر-روز دو-من نان ويك من گوشت و هر ماه -نج دينار زر از خزانه ما-بدو ميرسان تا ان روز كه ما اورا- از تو طلب كنيم پس فراش همچنين كرد 8_ وچون ملك نوشيروان از شكار باز گشت همه روزمي انديشيد كه چگونه چاره كند كه اين حال بدرستي چنين هست 9-- كه گند پير نموده است چنانكه هيج كس را از بزرگان معلوم نباشد پس نيم روزي بوقت قيلوله خلق 1_ امدهاي 17 2_ فراشي فراش 27 3كه اين حال بدرستي چنين هست كه كند پيرنمودست 6 يا نه فصل پنخم همه خفته بودند وسراي خالي بود خادمي را فرمود كه بفلان وثاق رو و فلان غلام را بيار خادم برفت و ان غلام را بياورد ملك گفت داي غلام داني كه مرا غلامان شايسته فراوان اند از همه ترا بر گزيدم و اعتماد كاري بر تو كردهام بايد كه نفقاتي از خزانه بستاني و باذر بايگان روي و بفلان شهر و فلان محلت فرود-ايي و بيست روز مقام كني و بدان مردمان چنان نمايي كه من بطلب غلامي گريخته امدهام و پس با هر گونه مردم خاست و نشست كني و-- ايشان در اميزي و در ميان سخن بمستي و هوشياري از-	59	-954487427908839173	1188	2140.0	943	1346	88.26151275634766	252	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms034	false	-1503958263596941243	0	246	0	1229	1499	300	شد كه از او نشاني نميدهند و-ان پاره زمين كه داشت چه كرد بشنو تا هر-كسي چه گويند و-نيك ياد گير و-مرا از درستي ان حال خبر باز-اور ترا بدين كار ميفر-ستم وليكن ترا در بارگاه فردا پيش خود خوانم و-باواز بلند چنانك همه ميشنوند بگويم برو از خزانه نفقات بستان و-از اينجا باذربايگان رو و-بهر شهري و-ناحيتي كه رسي ببين وب-پرس تا حال غلهها و-ميوه-ها امسال چگونه است جايي افت سماوي رسيده است يا نه و-همچنين احوال مراعي و-شكارگ-اهها ببين وب-پرس چنانكه يابي بزودي باز-گرد ومرا معلوم كن تا هيچ كس نداند كه من ترا بچه كار ميفرستم غلام گفت فرمان بردارم--- نوشيروان ديگر روز چنين كرد وغلام برفت و-بدان شهر شد و-بيست روز انجا مقام كرد و-با هر-كسي كه مي-نشست احوال پيرزن مي-پرسيد همه همين گفتند كه اين زن پيرزني مستور واصيل-زاده بود 23ب و-ما او را بشوي و-نعمت و-فرزندان ديده بوديم شوي وفرزندانش همه بمردند ونعمتش بيالود و-او مانده بود و-پارهاي زمين داشت ببرزگري داده بود تا ميكشت و-انچه از ان زمين بحاصل امدي چندان بودي كه چون حصه پادشاه و-قسط برزگري----------- بدادي نصيب او چندان بماندي كه تا وقت ارتفاع ديگر هر روز چهار تا نان ر-زق او بودي يكي بنان-خورش دادي وي-كي بروغن چراغ ويكي بچاشت و-ديگري بشام بخوردي مگر والي را مراد چنان افتاد كه منظري و-باغي سازد زمين او را بزور بگرفت و-در جمله باغ پيوست نه بها داد و-نه عوض و-سالي دو اين پيرزن بر در سراي او ميشد و-بانگ همي داشت و-بها مي-خواست كس-- گوش بدو نكرد	34	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms060	true	5630353685567278728	14	300	57	1337	1337	300	شد كه از او نشاني نميدهند و ان پاره زمين كه داشت چه كرد بشنو تا هر كسي چه گويند و نيك ياد-گير و مرا از درستي ان حال خبر باز اور ترا بدين كار مي فرستم وليكن ترا در بارگاه فردا پيش خود خوانم و باواز بلند چنانك همه ميشنوند بكويم برق از خزانه نفقات بستان و از اينجا باذربايگان رو و بهر شهري و ناحيتي كه رسي ببين و بپرس تا حال غلهها و ميوه ها امسال چگونه است جايي افت سماوي رسيده است يا نه و همچنين احوال مراعي و شكار كاهها ببين و بپرس چنانكه يابي بزودي باز گرد ومرا معلوم كن تا-هيچ كس نداند كه من ترا بجه كارمي فرستم غلام گفت فرمان بردارم 9_ نوشيروان ديكرر-وز چنين كرد وغلام برفت و بدان شهر-شد و بيست روز انجا مقام كرد و با هر كسي كه مي نشست احوال پيرزن مي پرسيد همه همين گفتند كه اين زن پيرزني مستور واصيل زاده بود-236 و ما او را بشوي و نعمت و فرزندان ديده بوديم شوي وفرزندانش همه بمردند ونعمتش بيالود و او مانده بود و پارهاي زمين داشت ببرزگري داده بود تامي كشت و انچد از ان زمين بحاصل امدي چندان بودي كه چون حصه پادشاه و قسط برزگري سير الملوك بدادي نصيب او چندان بماندي كه تا وقت ارتفاع ديگر هر روز چهار تا نان ر زق او بودي يكي بنان خورش دادي و يكي بروغن چراغ ويكي بچاشت و ديگري بشام بخوردي مگر والي را مراد چنان افتاد كه منظري و باغي سازد زمين او را بزور بگرقت و در جمله باغ پيوست نه بها داد و نه عوض و سالي دو-اين پيرزن بر در-سراي او ميشد و بانگ همي داشت و بها مي خواست كس ه گوش بدو نكرد-	60	-954487427908839173	1201	2123.5	965	1288	93.2453384399414	262	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms034	false	-1503958263596941243	247	300	1236	1499	1499	300	مدتي است تا كس او را در اين شهر نمي-بيند ندانيم تا كجا رفت مرده است يا زنده غ----لام بازگشت و-بدرگاه باز-امد نوشيروان عادل بار داده بود غلام پيش رفت و-خدمت كرد نوشيروان گفت بگوي تا چون يافتي گفت بدولت خداوند امسال بهمه جايي غلهها نيك است و-هيچ افت نرسيده است و-مرغزارها خرم-	34	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms061	true	-4387486732499342561	2	58	8	278	1408	300	مدتي است تا-كس او را در-اين شهر نمي بيند ندانيم تا-كجا رفت مرده است يا-زنده 10_ غلام بازگشت و بدرگاه باز امد نوشيروان عادل بار داده بود غلام پيش رفت و خدمت كرد نوشيروان گفت بگوي تا چون يافتي گفت بدولت خداوند امسال بهمه جايي غلهها نيك است و هيچ افت نرسيده است و مرغزارها خرم	61	-954487427908839173	258	456.5	210	274	94.16058349609375	50	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms035	false	6554092281674349581	0	215	0	1093	1510	300	است و-شكارگاهها ابادان نوشيروان گفت الحمد لله خوش-- خبريست چون بار گسسته شد وسراي از بيگانه خالي ماند غلام را فرمود خواندن واحوال بررسيد غلام بر ان جمله كه شنيده بود باز-راند نوشيروان را حقيقت شد كه هرچه گند-پير گفته بود همه راست بود ان روز و-ان شب او را از انديشه و-تغابن خواب نبرد ديگر روز پگاه حاجب بزرگ- را پيش خواند وفر-مود كه چون بزرگان در-امدن گيرند چون فلان در-ايد او را در دهليز بنشان تا بگويم كه چه بايد كرد چون بزرگان و-موبدان 24ا ببارگاه حاضر شدند نوشيروان-- بيرون امد و-بار داد زماني بود روي ببزرگان و-موبدان كرد و-گفت سخني-- از شما بپرسم- چنانكه دانيد از روي قياس تخمينا براستي بگوييد گفتند فرمان برداريم گفت اين فلان را كه امير اذربايگان است چه مايه دستگاه باشد از زر نقد گفتند مگر دو بار هزار هزار دينار دارد كه او--------- را بدان حاجت نيست بيكار نهاده گفت مجلس و-متاع تا چه حد باشد گفتن--د پانصد هزار دينار سيمينه وزرينه دارد گفت از جواهر گفتند ششصد هزار دينار دارد گفت فرش و-تجمل گفتند سيصد هزار دينار دارد گفت ملك ومس-تغل وضياع و-عقار گفتند در خراسان و-عراق و-فارس و-اذربايگان هيچ ناحيتي وشهري نيست كه او را انجا ده پاره و-هفت هشت پاره ديه ملك وسر-اي وكاروانسراي و-گرمابه و-اسيا ومس-تغل ندارد گفت اسپ و-استر گفتند سي	35	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms061	true	-4387486732499342561	58	300	278	1408	1408	300	است و شكارگاهها ابادان نوشيروان گفت الحمد-لله خوش 1 خبريست چون بار گسسته شد وسراي از بيگانه خالي ماند غلام را فرمود خواندن واحوال بررسيد غلام بر ان جمله كه شنيده بود باز راند نوشيروان را حقيقت شد كه هرچه گند پير گفته بود همه راست بود ان روز و ان شب او-را از انديشه و تغابن خواب نبرد ديكر روز پگاه حاجب بزرگي را پيش خواند و فرمود كه چون بزرگان در امدن گيرند چون قلان در ايد او را در دهليز بنشان تا بگويم كه چه بايد كرد چون بزرگان و موبدان 9-- ببارگاه حاضر شدند نوشيروان و بيرون امد و بار داد زماني بود روي ببزرگان و موبدان كرد و گفت د سخشي از شما بپرسها چنانكه دانيد از روي قياس تخمينا براستي بكوييد گفتند فرمان برداريم گفت اين فلان را كه امير اذربايگان است چه مايه دستگاه باشد از زر نقد گفتند مگر دو بار هزار هزار دينار دارد كه فصل پنجم او را بدان حاجت نيست بيكارت-هاده گفت مجلس و متاع تا-چه حد باشد گفتند د پانصد هزار دينار سيمينه وزرينه دارد گفت از جواهر گفتند ششصد هزار دينار دارد گفت فرش و تجمل گفتند سيصد هزار دينار دارد گفت ملك و مستغل وضياع و عقار گفتند در خراسان و عراق و فارس و اذربايگان هيچ ناحيتي وشهري نيست كه او را انجا ده پاره و هفت هشت پاره ديه ملك و سراي وكاروانسراي و گرمابه و اسيا و مستغل ندارد گفت اسپ و استر گفتند سي-	61	-954487427908839173	1066	1954.5	856	1137	93.7554931640625	219	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms035	false	6554092281674349581	215	300	1093	1510	1510	300	هزار دارد گفت گوسفند گفتند مگر دويست هزار دارد گفت شتر گفتند بيست هزار دارد گفت بنده درم خريده گفتند -هزار وهفتصد غلام دارد از تركي و-رومي و-حبشي و-چهارصد كنيزك ماهرو گفت كسي كه چندين نعمت دارد وهر روز از بيست گونه تره واباها و-قلايا و-چرب و-شيرين خورد و-يكي هم از گوهر او ادمي وب-نده و-پرستار خداي عز وجل ضعيفي و-بيچارهاي كه در همه جهان دو تا نان دارد خشك يكي بامداد خورد و-يكي شبانگاه-اين كس برود بناحق ان دو تا نان از وي بستاند-	35	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms062	true	164450577591042945	0	91	0	424	1339	299	هزار دارد گفت گوسفند گفتند مگر-دويست هزار دارد گفت شتر گفتند بيست هزار دارد گفت بنده درم خريده گفتند دهزار-وهفتصد غلام دارد از تركي و رومي و حبشي و چهارصد كنيزك ماهرو گفت كسي كه چندين نعمت دارد وهر روز از بيست گونه تره واباها و قلايا و چرب و شيرين خورد و يكي هم از گوهر او ادمي و بنده و پرستار خداي ز--وجل ضعيفي و بيچارهاي كه در-همه جهان دو-تا نان دارد خشك يكي بامداد خورد و يكي شبانگاه اين كس برود بناحق ان دو-تا نان از وي بستاند	62	-954487427908839173	408	716.5	330	431	94.66357421875	84	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms036	false	5882027706026920536	1	186	4	868	1415	300	را محروم بگذارد بر او چه واجب ايد همه گفتند اين كس مستوجب همه عقوبتي باشد وهر بدي كه بجاي او كنند دون حق او بود پس نوشيروان گفت هم اكنون خواهم كه پوست از تنش 24ب جدا كنيد و-گوشتش بسگان دهيد و-پوستش پر كاه كنيد وبر در سراي بياويزيد وهفت روز منادي همي كنيد كه بعد از اين هر-كه بر كسي ستم كند و-توبره-اي كاه و-مرغي و-دستهاي تره 10 ببيداد از كسي بستاند و-يا متظلمي بدر-گاه ايد با ان كس همين رود كه با اين رفت همچنان كردند---- پس ان فراش را فرمود كه ان گند-پير را بياور چون گند پير را ب-----------------------------------ياوردند بزرگان را گفت اين ستم رسيده است و-ان ستمكار كه جزاي خويش يافت و-ان غلام را كه باذربايگان فرستاده بود انجا حاضر بود گفت اي غلام من ترا بچه كار باذربايگان فرستادم گفت بدان كه از احوال اين گند-پير و-تظلم او بر رسم و-بدرستي و-راستي ملك را معلوم كنم پس بزرگان را گفت تا دانيد كه من اين سياست از گزاف نكردم و-بعد از اين با ستمكاران جز بشمشير سخن نخواهم گفتن و-ميش و-بره را از گرگ نگاه خواهم داشت و-دستهاي	36	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms062	true	164450577591042945	93	299	429	1339	1339	299	را محروم بگذارد بر-او چه واجب ايد همه گفتند اين كس مستوجب همه -قوبتي باشد و هربدي كه بجاي او كنند دون حق او بود پس نوشيروان گفت هم اكنون خواهم كه پوست از تنش---- جدا كنيد و گوشتش بسگان دهيد و پوستش پر-كاه كنيد و بردر سراي بياويزيد وهفت روز-منادي همي كنيد كه بعد از-اين هر كه بر كسي ستم كند و توبره اي كاه و مرغي و دستهاي تره--- ببيداد از كسي بستاند و يا متظلمي بدر گاه ايد با ان كس همين رود كه با اين رفت همچنان كردند 12_ پس ان فراش را فرمود كه ان گند پير را بياور چون گند _ او را ندارد او نداردح7 سيرالملوك پير را بياوردند بزرگان را گفت اين ستم رسيده است و ان ستمكار كه جزاي خويش يافت و ان غلام را كه باذربايگان فرستاده بود انجا حاضر بود گفت اي غلام من ترا بچه كار باذربايگان فرستادم گفت بدان كه از احوال اين گند پير و تظلم او بر رسم و بدرستي و راستي ملك را معلوم كنم پس بزرگان را گفت تا دانيد كه من اين سياست از گزاف نكردم و بعد از اين با ستمكاران جز بشمشير سخن نخواهم گفتن و ميش و بره را از گرگ نگاه خواهم داشت و دستهاي-	62	-954487427908839173	837	1517.5	663	923	90.68255615234375	186	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms036	false	5882027706026920536	186	300	868	1415	1415	300	دراز كوتاه كنم و-مفسدان را از روي زمين بر-گيرم و-جهان بداد و-عدل وامن ابادان كنم كه مرا از جهت اين كار افريدهاند اگر شايستي كه مردمان هرچه خواستندي كردندي خداي عز وجل پادشاه پديدار نكردي وبر سر ايشان نگماشتي اكنون شما جهد كنيد تا كاري نكنيد كه با شما همين رود كه با اين خداينا--ترس ستم-پيشه رفت هر-كه در ان مجلس بود از هيبت و-سياست نوشيروان زهرهشان بشد پس ان پير-زن را گفت انكه بر تو ستم كرد جزاش دادم و-ان سرا و-باغ كه زمين تو در ان ميان است بتو بخشيدم و-چهار پاي و-نفقهاي فرمودم تا بسلامت با توقيع من بشهر و-وطن خويش باز-روي و-ما را بدعاي خير ياد داري 25ا پس گفت-	36	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms063	true	4747135992673867353	0	126	0	561	1366	300	دراز كوتاه كنم و مفسدان را از روي زمين بر گيرم و جهان بداد و عدل وامن ابادان كنم كه مرا از جهت اين كار افريدهاند اگر شايستي كه مردمان هرچه خواستندي كردندي خداي عز-وجل پادشاه پديدار نكردي و برسر ايشان نگماشتي اكنون شما جهد كنيد تا كاري نكنيد كه با شما همين رود كه با اين خداي نا ترس ستم پيشه رفت هر كه در ان مجلس بود از هيبت و سياست نوشيروان زهرهشان بشد پس ان پير زن را-گفت انكه بر-تو ستم كرد جزاش دادم و ان سرا و باغ كه زمين تو در ان ميان است بتو بخشيدم و چهار-باي و نفقهاي فرمودم تا بسلامت با توقيع من بشهر و وطن خويش باز روي و ما را بدعاي خير ياد داري2259 پس گفت	63	-954487427908839173	535	958.0	428	565	94.69026184082031	119	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms037	false	5440566351603186931	0	150	0	772	1531	300	چرا بايد كه در سراي ما بر ستمكاران گشاده بود و-بر ستم-رسيدگان بسته كه لشكريان ورع-ايا هر دو زيردستان و-كاركنان ما-اند بلكه رعايا دهنده-اند و-لشكريان ستاننده پس واجب چنان كند كه بر دهنده در گشاده-تر باشد كه بر ستاننده و-از بي-رسميها كه مي-رود و-بيداديها كه مي-كنند و-از پروانه-هاي دهليزي يكي ان است كه متظلمي بدر-گاه ايد بنگذارند او را كه پيش من ايد و-حال خويش بنمايد اگر اين زن اينجا راه يافتي او را بشكارگاه رفتن حاجت نيوفتادي پس بفرمود تا سلسلهاي سازند وجر-سها در او اويزند ---------چنانكه دست هفت ساله كودك بدو رسد تا هر متظلمي كه بدرگاه ايد او را بحاجبي حاجت نبود سلسله بجنبانند جرسها ببانگ ايند نوشيروان بشنود ان كس را پيش خواند سخن او بشنود و-داد او بدهد همچنين كردند---- چون بزرگان از پيش او برفتند و-بسراي خويش شدند در حال وكيلان و-خيل و-زيردستان خويش بخواندند و-گفتند بنگريد تا در اين ده ساله از كه	37	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms063	true	4747135992673867353	128	300	565	1366	1366	300	چرا بايد كه در سراي ما بر ستمكاران گشاده بود و بر ستم رسيدگان بسته كه لشكريان و رعايا هر دو زيردستان و كاركنان ما اند بلكه رعايا-دهنده اند و لشكريان ستاننده پس واجب چنان كند كه بر دهنده در گشاده تر باشد كه بر-ستاننده و از بي رسميها كه مي رود و بيداديها-كه مي كنند و از پروانه هاي دهليزي يكي ان است كه متظلمي بدر گاه ايد بنگذارند او را كه پيش من ايد و حال خويش بنمايد اگر اين زن اينجا راه يافتي او-را بشكارگاه رفتن حاجت نيوفتادي پس بفرمود تا سلسلهاي سازند و جرسها در او اويزند فصل پنجم چنانكه دست هقت ساله كودك بدو رسد تا هر متظلمي كه بدرگاه ايد او را -حاجبي حاجت نبود سلسله بجنبانند جرسها ببانگ ايند نوشيروان بشنود ان كس را پيش خواند سخن او بشنود و داد او بدهد همچنين كردند 13_ چون بزركان از پيش او برفتند و بسراي خويش شدند در حال -كيلان و خيل و زيردستان خويش بخواندند و گفتند بنگريد تا در اين ده ساله از كه-	63	-954487427908839173	759	1358.5	614	808	93.9356460571289	158	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms037	false	5440566351603186931	150	300	772	1531	1531	300	چيزي بناو-اجب ستده-ايد و-يا كسي را خوني از بيني بياورده و-بمستي و-هشياري كس را بيازردهايد بايد كه ما و-شما در اين كار بنگريم تا همه خصمان را خشنود كنيم پيش از انكه كسي بدرگاه رود و-از ما تظلم كند پ-س همگ-ان دراي-ستادند و-خصمان را بوجه نيكو مي-خواندند و-بدر سراهاي ايشان ميشدند و-هر يكي را بعذر و-بمال خشنود مي-كردند و-با اين همه خطي باقرار او ميستدند كه فلان از فلان خشنود گشت و-با او هيچ دعوي ندارد بدين يك سياست بواجب كه ملك نوشيروان بكرد همه مملكت او راست بايس-تاد و-دستهاي دراز كوتاه شد 25ب و-خلق عالم بياسودند چنانكه هفت سال بگذشت هيچ كس بدرگاه از كسي تظلم نكرد حكايت---- بعد از هفت سال نيم-روزي كه سراي خالي بود ومردمان همه رفته بودند و-نوبتيان خفته از جرسها بانگ- بخاست و-نوشيروان بشنيد در وقت دو خادم را بفرستاد گفت بنگريد تا كيست كه بتظلم امده است چون خادمان در سراي بار-امدند خري-	37	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms064	true	1706797235321300842	0	173	0	788	1316	300	چيزي بنا واجب ستده ايد و يا كسي را خوني از بيني بياورده و بمستي و هشياري كس را بيازردهايد بايد كه ما و شما در اين كار بنگريم تا همه خصمان را خشنود كنيم پيش از انكه كسي بدرگاه رود و از ما تظلم كند پ س همگنان در ايستادند و خصمان را بوجه نيكو مي خواندند و بدر سراهاي ايشان ميشدند و هر يكي را بعذر و بمال خشنود مي كردند و با اين همه خطي باقرار او ميستدند كه فلان از فلان خشنود گشت و با او-هيچ دعوي ندارد بدين يك سياست بواجب كه ملك نوشيروان بكرد همه مملكت او راست با يستاد و دستهاي دراز كوتاه شد-256 و خلق عالم بياسودند چنانكه هفت سال بگذشت هيچ كس بدرگاه از كسي تظلم نكرد ححايت 14_ بعد از هفت سال نيم روزي كه سراي خالي بود ومردمان همه رفته بودند و نوبتيان خفته از جرسها بانكن بخاست و نوشيروان بشنيد در وقت دو خادم را بفرستاد گفت بنگريد تا كيست كه بتظلم امده است چون خادمان در سراي بار امدند خري	64	-954487427908839173	749	1353.5	602	790	94.81012725830078	164	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms038	false	9149536071197284794	0	104	0	488	1428	300	را ديدند پير و-لاغر وگ-رگن كه از در سراي اندر امده بود وپ-شت اندر ان سلسلهها مي-ماليد و-از جنبش زنجير از جرسها بانگ مي-امد خادمان رفتند و-گفتند هيچ كس بتظلم نيامده است---------------------- مگر خري لاغر و-پير وگ-رگن از در اندر امده است و-چون اسيب زنجير بپشت او رسيده است او را خوش امده است و-بسبب خارش-گر خويش را در ان زن-جير مي-مالد نوشيروان گفت اي نادانان كه شماايد نه چنين است كه شما مي-پنداريد چون نيك نگاه كني اين خر هم بداد خواستن امده است چنان خواهم كه هر دو خادم برويد و-اين خر را در ميان شهر بريد و-از احوال اين خر از	38	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms064	true	1706797235321300842	173	299	788	1314	1316	300	را ديدند پير و لاغر و گرگن كه از-در سراي اندر امده بود و پشت اندر ان سلسلهها مي ماليد و از جنبش زنجير از جرسها بانگ مي امد خادمان رفتند و گفتند هيچ كس بتظلم نيامده است 9 و76 سير الملوك 54 ا مگر خري لاغر و پير و گرگن از در اندر امده است و چون اسيب زنجير بپشت او رسيده است او را خوش امده است و بسبب خارش گر خويش را در ان ز نجير مي مالد نوشيروان گفت اي نادانان كه شماايد نه چنين است كه شما مي پنداريد چون نيك نگاه كني اين خر هم بداد خواستن امده است چنان خواهم كه هر دو خادم برويد و اين خر را در ميان شهر بريد و از احوال اين خر از	64	-954487427908839173	483	868.5	380	527	91.6508560180664	115	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms038	false	9149536071197284794	105	300	494	1428	1428	300	بپرسيد و-براستي مرا معلوم كنيد خادمان از پيش ملك بيرون امدند واي-ن خر را در ميان شهر وبا-زار اوردند و-از مردمان پرسيدن گرفتند كه-- هيچ كس هست از شما كه اين خرك را ميشن-اسد همه گفتند اي والله كم كس است در اين شهر كه اين خرك را نشناسد گفتند چون شناسيد بر-گوييد گفتند اين خرك از ان فلان مرد گازر است و-قرب بيست سال است تا ما اين خرك را مي-بينيم هر روز جامه-هاي مردمان بر پشت او نهادي و-بگازران بردي و-شبانگاه باز-اوردي تا جوان بود و-كار ميتوانست --كرد علفش ميداد اكنون كه پير شد و-از كار فرو-ماند ازادش كرد و-از خانه بيرون 26ا كرد واك-نون مدت يك سال است تا نام ازادي بر اين خرك افتاده است و-شب و-روز در محلت-ها و-كوي وبا-زار ميگ-ردد وهر--كسي مزد-- خداي را علفي و-ابي و-مشتي گياه بدو مي-دهند مگر دو شبان روز بر او بگذرد كه اب وگ-ياه نيابد و-هرزه مي-گردد ----چون هر دو خادم از هركه پرسيدند همين شنيدند سبك باز-گشتند ومعلوم ملك نوشيروان كردند نوشيروان گفت نه شما را گفتم كه اين خرك هم بدادخواستن امده است اين خرك را امشب نيكو داريد و-فردا ان مرد گازر را با چهار مرد كدخداي از محلت او-	38	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms065	true	-8039237786484887849	1	226	4	974	1346	300	بپرسيد و براستي مرا معلوم كنيد خادمان از پيش ملك بيرون امدند و اين خر را در ميان شهر و بازار اوردند و از مردمان پرسيدن گرفتند كه و هيچ كس هست از شما كه اين خرك را مي شناسد همه گفتند اي والله كم كس است در اين شهر كه اين خرك را نشناسد گفتند چون شناسيد بر گوييد گفتند اين خرك از ان فلان مرد گازر است و قرب -يست سال است تا ما اين خرك را مي بينيم هر روز جامه هاي مردمان بر پشت او نهادي و بگازران بردي و شبانگاه باز اوردي تا جوان بود و كارمي توانست 1 كرد علفش ميداد اكنون كه پير شد و از كار فرو ماند ازادش كرد و از خانه بيرون 26-9كرد و اكنون مدت يك سال است تا نام ازادي بر اين خرك افتاده است و شب و روز در محلت ها و كوي و بازار مي كردد و هر كسي مزد و خداي را علفي و ابي و مشتي گياه بدو مي دهند مكر دو-شبان روز بر اوبك-ذرد كه اب و گياه نيابد و هرزه مي گردد 15_ چون هر-دو خادم ازهر كه پرسيدند همين شنيدند سبك باز گشتندو معلوم ملك نوشيروان كردند نوشيروان گفت نه شما را گفتم كه اين خرك هم بدادخواستن امده است اين خرك-را امشب نيكو-داريد و فردا ان مردگ-ازر را با چهار مرد كدخداي از محلت او	65	-954487427908839173	899	1583.0	715	978	91.92228698730469	201	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms039	false	5746612605442692741	0	71	0	338	1495	300	با اين خرك ببارگاه پيش من اريد تا انچه واجب--------------------------------------- ايد بفرمايم ديگر روز خادمان چنين كردند خر را وگازر را با چهار مرد كدخداي بوقت بار پيش بردند نوشيروان گازر را گفت تا اين خرك جوان بود وكار تو مي-توانست كرد علفش همي دادي و-تيمارش مي-داشتي اكنون كه پير گشت و-از كار كردن فروماند از بهر انكه تا علفت نبايد داد نام ازادي بر وي نهادي واز درش بيرون راندي	39	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms065	true	-8039237786484887849	226	300	974	1346	1346	300	با اين خرك ببارگاه پيش من اريد تا اتچه واجب بكازران 47 بكازرستان بكاركاهت قصل پنجم ايد بفرمايم ديگر روز-خادمان چنين كردند خررا--وگازر را با چهار مرد كدخداي بوقت بار-پيش بردند نوشيروان گازر-را گفت تا اين خرك جوان بود -كار تو مي توانست كرد علفش همي-دادي و تيمارش مي داشتي اكنون كه پير گشت و از كار كردن فروماند از بهر انكه تا علفت نبايد داد نام ازادي بر-وي نهادي و ازدرش بيرون راندي-	65	-954487427908839173	323	572.0	261	381	84.77690124511719	58	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms039	false	5746612605442692741	71	300	338	1495	1495	300	پس حق رنج وخدمت بيست ساله او كجا رود بفرمود تا چهل درهاش زدند و-گفت تا اين خرك زنده باشد خواهم كه هر شبان روزي چندانكه اين خرك كاه وجو و-اب تواند خورد بعلم اين چهار مرد بدو ميدهي و-اگر هيچ تقصير كني ومع-لوم من گردد ترا ادبي بليغ فرمايم---------- تا دانسته باشي كه پادشاهان هميشه در حق ضعفا انديشه-ها داشته-اند و-در كار گماشتگان و-مقطعان و-عاملان احتياط كردهاند از بهر نيك-نامي اين جهان و-رستگاري ان جهان وهر دو سه سالي عمال ومقطعان را بدل بايد كرد تا ايشان پاي سخت نكنند وحصني نسازند ودل-مشغولي ندهند و-با رعايا نيكو روند و-ولايت ابادان بماند 26ب--------------- فصل ششم اندر باب قاضيان وخطيبان ومحتسب ورونق كار ايشان--- بايد كه احوال قاضيان مملكت يگان يگان بدانند وهر--كه از ايشان-- عالم وزاهد و-كوتاه-دست باشد او را بر ان كار نگاه دارند وهر-كه نه چنين بود او را معزول كنند و-بديگري كه شايسته باشد بسپارند وهر يكي را از ايشان بر اندازه كفاف او مشاهرهاي اطلاق كنند تا او را بخيانتي حاجت نيفتد كه اين كاري مهم و-نازك است از بهر انكه ايشان بر خونها ومالهاي مسلمانان م-سلطاند چون بجهل وطمع وقصد حكمي كنند بر حاكمان ديگر لازم شود ان حكم را امضا كردن ومع-لوم پادشاه گردانيدن و-ان كس را معزول كردن و-مالش دادن و-گماشتگان بايد كه دست قاضي قوي دارند ور-ونق در سراي او نگاه دارند واگر تعذري كنند و-بحكم حاضر نشوند و- اگر محتشم-	39	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms066	true	7392408036038154682	0	249	0	1200	1430	300	پس حق رنج وخدمت بيست ساله او كجا رود بفرمود تا چهل درهاش زدند و گفت تا اين خرك زنده باشد خواهم كه هر-شبان روزي چندانكه اين خرك-كاه وجو و اب تواند خورد بعلم اين چهار-مرد بدو ميدهي و اگر-هيچ تقصير كني و معلوم من گردد ترا ادبي بليغ فرمايم او ما 16_ تا دانسته باشي كه پادشاهان هميشه در حق ضعفا انديشه ها داشته اند و در كار گماشتگان و مقطمان و عاملان احتياط كردهاند از بهر نيك نامي اين جهان و رستگاري ان جهان وهر دو-سه ساءي عمال ومقطعان را-بدل بايد كرد تا ايشان پاي سخت كن-ند وحصني نسازند ودل مشغولي ندهند و با رعايا نيكو-روند و ولايت ابادان بماند1265 7 والله اعلم17 فصل شش- اندر-باب قاضيان وخطييان ومحتسب ورونق كار ايشان 1_ بايد كه احواد قاضيان مملكت يگان يگان بدانند و هر كه از ايشان 1 عالم وزاهد و كوتاه دست باشد او راب-ر ان كار-نگاه دارند وهر كه نه چنين بود او را معزول كنند و بديگري كه شايسته باشد بسپارند وهر-يكي را از ايشان بر اندازه كفاف او مشاهرهاي اطلاق كنند نا او-را بخيانتي حاجت نيفتد كه اين كاري مهم و نازك است از بهر انكه ايشان بر-خونها ومالهاي مسلمانان م سلطاند چون بجهل وطمع وقصد حكمي كنند بر-حاكمان ديگر لازم شود ان حكم را امضا كردن و معلوم پادشاه گردانيدن و ان كس را معزول كردن و مالش دادن و گماشتگان بايد كه دست قاضي قوي دارند و رونق در-سراي او نگاه دارند واگر تعذري كنند و بحكم حاضر نشوند و1 اگر محتشم	66	-954487427908839173	1123	1991.0	911	1217	92.27609252929688	213	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms040	false	8733666657428604100	0	41	0	201	1519	300	بود او را بعنف و-كره حاضر كنند كه قضا بروزگار ياران پيغامبر صلوات الله عليه بتن خويش كردهاند و-هيچ كس را نفرمودهاند از بهر ان-كه تا جز راستي نرود وهيچ كس پاي از حكم باز-نتواند كشيد و-بهمه روز-گار از گاه ادم	40	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms066	true	7392408036038154682	249	296	1200	1407	1430	300	بود او را بعنف و كره حاضر كنند كه قضا بروزگار ياران پيغامبر صلوات الله عليه بتن خويش كردهاند و هيچ كس را نفرمودهاند از بهر ان كه تا جز راستي ززود وهيچ كس پاي از حكم باز نتواند كشيد و بهمه روز گار از گاه ادم	66	-954487427908839173	199	366.0	158	207	96.13526916503906	46	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms040	false	8733666657428604100	41	290	201	1469	1519	300	عليه السلام تا اكنون در هر معاملتي ودر هرملكي عدل برزيده-ان-د و-انصاف بداده و-انصاف بستده-اند و-براستي كوشيده-اند تا مملكت در خاندان ايشان سالهاي بسيار بمانده است حكايت در اين معني--- چنين گويند كه رسم ملكان عالم عجم چنان بوده است 11 كه روز مهرگان و-روز نوروز پادشاه مرعامه را بار دادي وهيچ كس را بازداشت نبودي وپ-يش بچند روز منادي فرمودي 27ا كه بسازيد فلان روز را تا هر-كسي شغل خويش ب-ساختي وقصه خويش بنوشتي وحجت خويش بدست اوردي و-خصمان كار خويش را بساختندي وچون ان روز بودي منادي ملك از بيرون در بايستادي و-بانگ كردي كه اگر كسي مر كسي را بازدارد از حاجت برداشتن در اين روز ملك از خون او بيزار است پس ملك قصههاي مردمان بستدي وهمه پيش بنهادي و-يكيك مي-نگريدي اگر انجا قصهاي بودي كه از ملك بناليده بودي موبد موبدان را بر دست راست نشانده بوديوموبد موبدان قاضي القضاة باشد بزبان ايشان-پس ملك- برخاستي و-از تخت بزير امدي و-پيش موبد بدو زانو بنشستي گفتي نخست از همه داوريها داد اين مرد از من بده وهيچ ميل و-محابا مكن انگاه منادي فرمودي كردن كه هر-كه را با ملك خصومتي هست همه بيك سو بايستيد تا نخست كار شما بگزارد پس ------ملك موبد را گفتي هيچ گناهي نيست نزديك ايزد تعالي بزرگتر---- از گناه پادشاهان و-حق گزاردن پادشاهان نعمت ايزد تعالي را نگاه داشتن رعيت است ودا-د ايشان دادن و-دست ستم-كاران از ايشان كوتاه كردن پس چون م--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------لك بيدادگر باشد لشكر همه بيدادگر شوند و-خداي را عز وجل فراموش كنند و-كفران نعمت ارند هر اينه	40	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms067	true	3447293309935920583	9	300	40	1446	1446	300	عليه السلام تا اكنون در هر معاملتي ودرهر ملكي عدل ورزيده انسد و انصاف بداده و انصاف بستده اند و براستي كوشيده اند تا مملكت در-خاندان ايشان سالهاي بسيار بمانده است -كايت درا-ين معني 2_ چنين گويند كه رسم ملكان عالم عجم چنان بوده است ---كه روز مهرگان و روز نوروز پادشاه مرعامه را بار-دادي وهيچ كس را بازداشت نبودي و پيش بچند روز منادي فرمودي---- كه بسازيد فلان روز را تا هر كسي شغل خويش ب ساختي وقصه خويش بنوشتي وحجت خويش بدست اوردي و خصمان كارخ-ويش را بساختندي وچون ان روز بودي منادي ملك از بيرون در بايستادي و بانگ كردي كه اگر كسي مر-كسي را بازدارد از حاجت برداشتن در اين روز ملك از-خون او بيزار است پس ملك قصههاي مردمان بستدي وهمه پيش بنهادي و يكيك مي نگريدي اگر انجا قصهاي بودي كه از ملك بناليده بودي موبد موبدان را بر-دست راست نشانده بوديوموبد موبدان قاضي القضاة باشد بزبان ايشان پس ملكن برخاستي و از تخت بزير امدي و پيش موبد بدو زانو بنشستي گفتي نخست از همه داوريها داد اين مرد از من بده وهيچ ميل و محابا مكن انگاه منادي فرمودي كردن كه هر كه را با ملك خصومتي هست همه بيك سو بايستيد تا نخست كار شما يگزارد مح 3_ پس ملك موبد-را گفتي هيچ گناهي نيست نزديك ايزد تعالي بزرگتر 3 م از گناه پادشاهان و حق گزاردن پادشاهان نعمت ايزد تعالي را نگاه داشتن رعيت است و داد ايشان دادن و دست ستم كاران از ايشان كوتاه كردن پس چون 1_ در هرمعاملتي ودرملكي درهمة ملت ودر همه ملكي10 هرمدتي 2_ تان0 و نعمت ايزد تعالي7 نعمت ايزد تمالي را 6ن سير الملوك ملك بيدادگر باشد لشكر همه بيدادگر شوند و خداي را عز-وجل فراموش كنند و كفران نعمت ارند هر اينه-	67	-954487427908839173	1237	2253.5	1001	1424	86.86798095703125	241	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms041	false	-8090329568694171993	0	271	0	1328	1460	300	جهان بيران شود و-ايشان بسبب شومي گناهان همه كشته شوند وملك از خاندان تحويل كند اكنون اي موبد خداي را بين و-نگر تا مرا بر خويشتن نگزيني از-يرا هرچه ايزد تعالي فردا از من پرسد از تو پرسم واندر گردن تو كردم پس موبد بنگرستي اگر ميان وي وم-يان خصم وي 27ب حقي درست شدي داد ان كس بتمامي بدادي و-اگر كسي بر ملك باطل دعوي كردي و-حجتي نداشتي عقوبتي بزرگ فرمودي ومنادي فرمودي كردن كه اين سزاي ان كس است كه بر ملك و-مملكت وي عيب جويد و-اين دليري كند چون ملك- از داوري بپرداختي باز بر تخت امدي وتاج بر سر نهادي و-روي سوي بزرگان و-كسان خود كردي و-گفتي من اغاز از خويشتن بدان كردم تا شما را طمع بريده شود از ستم كردن بر كسي اكنون هركه- از شما خصمي دارد خشنود كنيد وهر-كه بوي نزديكتر بودي ان روز دورتر بودي وهر-كه قويتر ضعيفتر بودي--- از وقت اردشير تا بروزگ-ار يزدجرد بزه-گر هم بر اين جمله بودند يزد---جرد روش-هاي پدران را بگردانيد 13 واندر جهان بيداد كردن ادين ا-ورد و-سنت-هاي بد نهاد ومردمان در رنج افتادند و-نفر-ين ودعاي بد متواتر شد اسپي برهنه ناگاه اندر سراي وي امد بر صفتي چنانكه هركه- از بزرگان حاضر بودند بنيكويي اين اسپ مقر امدند وه-مه كوشيدند تا او را بگيرند نتوانستند ت-ا پيش يزدجرد امد وخا-موش ايستاد بر كنار ايوان پس يزدجرد گفت شما دور بايستيد كه اين هديه-ايست كه خداي تعالي مرا فرستاده است برخاست نر--------------------------م نرم تا بر اسپ امد وبش اسپ بگرفت ودست بروي اسپ فروماليد و-همچنان بپ-شت او فرود اورد اسپ هيچ نجنبيد وخاموش همي بود يزدجرد زين ولگام خواست لگام بر سرش كرد وزين بر پشتش	41	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms068	true	-6317945988767644592	11	300	52	1417	1417	300	جهان بيران شود و ايشان بسبب شومي گناهان همه كشته شوند وملك از خاندان تحويل كند اكنون اي موبد خداي را بين و نگر تا-مرا بر خويشتن نكزيني از يرا هرچه ايزد تعالي فردا از من پرسد از تو-پرسم و ندر گردن تو كردم پس موبد بنگرستي اگر ميان وي و ميان خصم وي---- حقي درست شدي داد ان كس بتمامي بدادي و اگر كسي بر ملك باطل -عوي كردي و حجتي نداشتي عفوبتي بزرگ فرمودي ومنادي فرمودي كردن كه اين سزاي ان كس-است كه بر-ملك و مملكت وي عيب جويد و اين دليري كند چون ملكن از داوري بپرداختي باز بر-تخت امدي وتاج بر سر-نهادي و روي سوي بزرگان و كسان خود كردي و گفتي من اغاز از خويشتن بدان كردم تا شما را-طمع بريده شود از ستم كردن بر كسي اكنون هر كه از شما خصمي دارد خشنود كنيد وهر كه بوي نزديكتر بودي ان روز دورتربو-دي وهر كه قويتر ضعيفتر بودي 4_ از وقت اردشير تا بروز كار يزدجرد بزه گر هم بر-اين جمله بودند و يز دجرد روش هاي پدران را بگردانيد و ا--ندر جهان بيداد كردن ادين1 اورد و سنت هاي بد-نهاد ومردمان در-رنج افتادند و نفريين ودعاي بد متواتر شد اسيي برهنه ناگاه اندر سراي وي امد بر-صفتي چنانكه هر كه از بزرگان حاضر بودند بنيكويي اين اسپ مقر امدند و همه كوشيدند تا او را بگيرند نتوانستند ت ا پيش يزدجرد امد و خاموش ايستاد بر كنار ايوان پس يزدجرد گفت شما دور بايستيد كه اين هديه ايست كه خداي تعالي مرا فرستاده است برخاست ادين 17 ايين بديد فصل ششم نزم نرم تا بر-اسپ امد وبش اسپ بگرفت ودست بروي اسپ فروماليد و همچنان بپبشت او فرودا-ورد اسپ-هيچ نجنبيد وخاموش همي بود يزدجرد زين ولگام خواست لگام بر-سرش كرد وزين بر-پشتش-	68	-954487427908839173	1277	2296.5	1027	1390	91.8705062866211	243	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms042	false	2115788467692546736	1	250	5	1249	1511	300	كس وي را اندر نيافت و-كس ندانست كه از كجا 28ا امد و-بكجا شد مردمان بر ان متفق گشتند كه اين فرشتهاي بود فرستاده خداي تعالي كه ما را از اين ستمكار برهانيد حكايت در اين معني ----گفتند عماره بن حمزه اندر مجلس ابود وانيق 14 نشسته بود روز مظالم مردي برخاست كه ستم رسيده بود و-از عماره تظلم كرد كه ضيعت من بغصب فروگرفته است امير المءمنين ابو دوانيق عماره را گفت برخيز بر ابر خصم بنشين وحجت خويش بگوي عماره گفت من خصم وي نيم واگر اين ضيعت از ان من است بوي بخشيدم ومن بر-نخيزم از انجا كه خليفه مرا گرامي كرده است و-نشانده ومن جاه ومرتبت خويش بضيعتي نتوانم داد همه بزرگان را خوش امد از بلند-همتي وي و---------ببايد دانست كه قضا پادشاه را ميبا-يد كردن بتن خويش و-سخن خصمان شنيدن بگوش خويش چون پادشاه ترك باشد يا تازيك يا كسي كه او تازي نداند واحكام شريعت نخوانده باشد مر او را بنايبي حاجت ايد تا شغل ميراند بنيابت او اين قاضيان همه نايب پادشاهاند و-بر پادشاه واجب است كه دست قاضيان قوي دارند و-حرمت ومنزلت ايشان بايد كه بكمال باشد از ------------------------------بهر انكه ايشان نايب خليفه-اند و-شعار او دارند وخل-يفه وگ-ماشته پادشاهاند و-شغل او ميك-نند وهمچنين خطيبان را كه اندر مسجدهاي جامع نماز ميكنند اختيار كند تا مردماني پارسا وقران-خوان باشند كه كار نماز نازك است ونم-از مسلمانان بدان امام تعلق دارد وچون نماز امام با خلل بود ان قوم هم نمازشان با خلل باشد وهمچنين بهر شهري محتسبي بايد گ-ماشت تا ترازوها و-نرخها	42	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms069	true	4613112203811294436	32	300	142	1436	1436	300	كس وي را اندر نيافت و كس ندانست كه از كجا284 -امد و بكجا شد مردمان بر-ان متفق گشتند كه اين فرشتهاي بود فرستاده خداي تعالي كه ما-را از اين ستمكار برهانيد حكايت در-اين معني 5_ مگفتند عماره بن حمزه اندر مجلس ابود-وانتيق-- نشسته بود روز-مظالم مردي برخاست كه ستم رسيده بود و از عماره تظلم كرد كه ضيعت من بغصب فروگرفته است امير المءمنين ابو دوانيق عماره را-گفت برخيز بر-ابر خصم بنشين وحجت خويش بگوي عماره گفت من خصم وي تيم واگر اين ضيعت از ان من است بوي بخشيدم ومن بر نخيزم از انجا كه خليفه مرا-گرامي كرده است و نشانده ومن جاه ومرتبت خويش بضيعتي نتوانم داد همه بزرگان را خوش امد از بلند همتي وي اناد 6_ و ببايد دانست كه قضا پادشاه را مي بايد كردن بتن خويش و سخن خصمان شنيدن بگوش خويش چون پادشاه ترك باشد يا تازيك يا كسي كه او تازي نداند واحكام شريعت نخوانده باشد مر او را بنايبي حاجت ايد تا شغل ميراند بنيابت او اين قاضيان همه نايب پادشاهاند و بر پادشاه واجب است كه دست قاضيان قوي دارند و حرمت ومنزلت ايشان بايد كه بكمال باشد از اب ل 2_ دارند دارد سير الملوك بهر انكه ايشان نايب خليفه اند و شعار او دارند و خليفه و گماشته پادشاهاند و شغل او مي كنند وهمچنين خطيبان را كه اندر مسجدهاي جامع نمازمي كنند اختيار كند تا مردماني پارسا وفران خوان باشند كه كار نماز نازك است و نماز مسلمانان بدان امام تعكق دارد وچون نماز امام باخ-لل بود ان قوم هم نمازشان با خلل باشد وهمچنين بهر شهري محتسبي بايد مگماشت تا ترازوها و نرخها-	69	-954487427908839173	1207	2239.5	972	1307	92.34889221191406	234	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms042	false	2115788467692546736	250	300	1249	1511	1511	300	راست ميدارد وخريد وفروختها ميداند تا اندر ان راستي رود وهر متاعي كه 28ب از اطراف ارند و-در بازارها فروشند احتياط تمام كند تا غشي و-خيانتي نكنند وسنگها راست دارند وامر معروف و-نهي منكر بجاي ارند وپادشاه و-گماشتگان بايد كه دست او قوي دارند كه يكي از قاعده مملكت و-نتيجه-	42	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms070	true	-1548478875288323206	0	52	0	262	1463	299	راست ميدارد وخريد وفروختها ميداند تا اندر ان راستي رود وهر متاعي كه---- از اطراف-ارند و در بازارها فروشند احتياط تمام كند تا غشي و خيانتي نكنند وسنگها راست دارند وامر معروف و نهي منكر بجاي ارند وپادشاه و گماشتگان بايد كه دست او-قوي دارند كه يكي از قاعده مملكت و نتيجه	70	-954487427908839173	256	465.5	210	268	95.52238464355469	49	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms043	false	3463245708147564166	0	209	0	1072	1520	300	عدل اين است واگر جز اين كنند درويشان در رنج افتند و-مردم بازارها چنانكه خواهند خرند و چنانكه خواهند فروشند و-فضله-جوي مستولي شوند و-فسق اشكارا شود و-كار شريعت بي-رونق گردد و-هميشه اين كار يكي از خواص را فرمودندي يا خادمي را يا پيرتركي را تا هيچ محابا نكردي و-خاص وعام از او بترسيدندي همه كارها بر انصاف بودي و-قواعد اسلام محكم چنانكه در حكايات امده است حكايت در اين معني چ---نين گويند سلطان محمود همه شب با خاصگيان و-نديمان خويش شراب خورده بود و-بامداد صبوح كرده علي نوشتگين و-محمد عربي كه سپاهسالاران محمود بودند در ان مجلس حاضر بودند و-همه شب بيدار بودند با مح---مود شراب خورده چون روز بچاشتگاه رسيد علي نوشتگين را سر گران گشت و-رنج بيداري و-افراط شراب بر او اثر كرد دستوري خواست تا بخانه خويش رود محمود گفت صواب نيست روز روشن بدين حال چنين مست------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بروي هم اينجا اندر حجرهاي بياساي تا نماز ديگر انگاه بهشياري برو كه اگر بدين حال ترا محتسب اندر بازار ببيند بگيرد و-حد زند واب--روي تو ر-يخته شود و-دل من رنجور گردد و-هيچ نتوانم گفتن علي نوشتگين سپاهسالار پنجاه هزار سوار بود و-شجاع ومب-ارز وقت خويش بود واو را با هزار مرد-- نهاده بودند در وهم او نگذشت كه محتسب اين معني در دل يارد انديشيدن بستوهي وستيهندگي	43	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms070	true	-1548478875288323206	52	299	262	1463	1463	299	عدل اين است واگر جزا-ين كنند درويشان در رنج افتند و مردم بازارها چنانكه خواهند خرند-و چنانكه خواهند فروشند و فضله جوي مستولي شوند و فسق اشكار اشود و كار شريعت بي رونق گردد و هميشه اين كار يكي از خواص را فرمودندي يا-خادمي ر ايا پيرتركي را تا هيچ محابا نكردي و خاص وعام از او بترسيدندي همه كارها بر انصاف بودي و قواعد اسلام محكم چنانكه در حكايات امده است -كايت در اين معني 7_ چنين گويند سلطان محمود همه شب با-خاصكيان و نديمان خويش شراب خورده بود و بامداد صبوح كرده علي نوشتگين و محمد عربي كه سپاهسالاران محمود بودند در ان مجلس حاضر بودند و همه شب بيدار بودند با 61 محمود شراب خورده چون روز بچاشتگاه رسيد علي نوشتگين را سر-گران گشت و رنج بيداري و افراط شراب بر او اثر كرد دستوري خواست تا بخانه خويش رود محمود گفت صواب نيست روز روشن بدين حال چنين مست _ نايب ت نايبان176 2_ ازاطراف2 2_ چنانكه خواهند خرند 17 4 فضلهجوي و7 فضلهخور نست را سركران سركردان ك فصل ششم بروي هم اينجا اندر حجرهاي بياساي تا نماز ديگر انگاه بهشياري برو-كه اگر بدين حال ترا محتسب اندر بازار ببيند بكيرد و حد زند و اب روي تو ر يخته شود و دل من رنجور-گردد و هيچ نتوانم گفتن علي نوشتگين سپاهسالار پنجاه هزار سوار بود و شجاع و ميارز وقت خويش بود و اورا با-هزار-مرد و نهاده بودند در وهم او نگذشت كه محتسب اين معني در دل يارد انديشيدن بستوهي وستيهندگي-	70	-954487427908839173	1044	1895.5	848	1212	86.13861083984375	205	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms043	false	3463245708147564166	209	300	1072	1520	1520	300	كرد كه البته بروم محمود گفت تو به داني يله كنيد تا برود علي نوشتگين بر-نشست با --بوشي عظيم از خيل و-غلامان وچاكران و-روي بخانه خويش نهاد--- قضا را محتسب در ميان بازار پيش امد با صد مرد سوار وپياده چون علي نوشتگين را چنان مست بديد بفرمود تا از اسپش فرو-كشيدند و-خود از اسپ فرود امد و-بفرمود تا يكي بر سرش نشست ويكي بر پاي و-بدست خويش چهل چوب بزدش بي-محابا چنانكه زمين را بدندان مي-گرفت و-حاشيت ولشكرش مينگريستند هيچ كس زهره ان نداشت كه زبان بجنباند و-ان محتسب خادمي-	43	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms071	true	-5885294112376252485	0	99	0	460	1390	300	كرد كه البته بروم محمود گفت تو به داني يله كنيد تا برود علي نوشتگين بر نشست لا بابوشي عظيم از خيل و غلامان وچاكران و روي بخانه خويش نهاد 8_ قضا را محتسب در-ميان بازار پيش امد با-صد مرد سوار وپياده چون علي نوشتگين را چنان مست بديد بفرمود تا از اسپش فرو كشيدند و خود از اسپ فرود امد و بفرمود تا-يكي بر-سرش نشست ويكي بر-پاي و بدست خويش چهل چوب بزدش بي محابا چنانكه زمين را بدندان مي گرفت و حاشيت و شكرش مينگريستند هيچ كس زهره ان نداشت كه زبان بجنباند و ان محتسب خادمي	71	-954487427908839173	441	783.5	356	465	94.83870697021484	91	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms044	false	-6855723100765331905	0	170	0	855	1498	300	ترك بود پير ومحتشم و-حقهاي خدمت داشت چون برفت علي نوشتگين را بخانه بردند وهمه راه مي-گفت هر-كه فرمان سلطان نبرد حال او همچون حال من باشد روز ديگر چون علي نوشتگين بخدمت رفت سلطان گفت چون رستي از محتسب علي نوشتگين پشت برهنه كرد و-بمحمود نمود شاخ شاخ گشته ومح-مود ميخنديد و-گفت توبه كن تا هر-گز مست از خانه بيرون نروي --------چون ترتيب ملك و-قواعد سياست محكم نهاده بود كار عدل بر اين-------------------------------------------- جمله ميرفت كه ياد كرده شد حكايت وهم شنيدم كه در غزنين خبازان در دكانها ببستند ونان عزيز و-نايافت شد و-غربا و-درويشان در رنج افتادند و-بتظلم بدرگاه شدند و-پيش سلطان ابراهيم از نانوايان بناليدند فرمود تا همه را حاضر كردند گفت چرا نان تنگ كرده-ايد گفتند هر باري--- گندم و-ارد كه در اين شهر مي-ارند نانواي تو مي-خرد و-در انبار مي-كند ومي--گويد فرمان چنين است و-ما را نمي-گذارد كه يك من بار بخريم سلطان بفرمود تا خباز خاص را بياوردند و-در زير پاي پيل افكندند چون بمرد بر دندان پيل ببستند ودر شهر بگردانيدند و-بر وي	44	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms071	true	-5885294112376252485	99	300	460	1390	1390	300	ترك بود پير ومحتشم و حقهاي خدمت داشت چون برفت علي نوشتگين را بخانه بردند وهمه راه مي گفت هر كه فرمان سلطان نبرد حال او همچون حال من باشد روز ديگر چون علي نوشتگين بخدمت رفت سلطان گفت چون رستي از محتسب علي نوشتكين پشت برهنه كرد و بمحمود نمود شاخ شاخ گشته و محمود ميخنديد و گفت توبه كن تا هر گز مست از خانه بيرون نروي ددار 9_ چون ترتيب ملك و قواعد سياست محكم نهاده بود كار عدل بر-اين بوشي18 انبوهي1 قومي3 غلبة8 انبوه سير الملوك جمله ميرفت كه ياد كرده شد ححايت وهم شنيدم كه در غزنين خبازان در دكانها ببستند ونان عزيز و نايافت شد و غربا و درويشان در رنج افتادند و بتظلم بدرگاه شدند و پيش سلطان ابراهيم از نانوايان بناليدند فرمود تا همه را حاضر كردند گفت چرا نان تنگ كرده ايد گفتند هر باري كه گندم و ارد كه در اين شهر مي ارند نانواي تو مي خرد و در انبار مي كند و مي گويد فرمان چنين است و ما را نمي گذارد كه يك من بار بخريم سلطان بفرمود تا خباز خاص را بباوردند و در زير-پاي پيل افكندند چون بعرد بر-دندان پيل ببستند ودر-شهر بگردانيدند و بر وي-	71	-954487427908839173	842	1506.5	677	935	90.05347442626953	180	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms044	false	-6855723100765331905	170	300	855	1498	1498	300	منادي ميكر-دند كه هر-كه در دكان باز-نگشايد از نانبايان با او همين كنيم و-انبارش خرج كردند نماز شام بر در هر دكاني پنجاه من نان ب-مانده بود و-كس نميخريد فصل هفتم اندر بر رسيدن از حال عامل وقاضي وشح-نه ورءيس وشرط سياست--- بهر شهري نگاه كنند تا انجا كيست كه او را بر كار دين شفقتي است و-از ايزد تعالي ترسان است و-صاحب-غرض نيست او را بگويند كه امانت اين شهر و-ناحيت در گردن تو كرديم انچه ايزد تعالي از ما پرسد ما از تو پرسيم بايد كه حال عامل و-قاضي وشح-نه ومحتسب و-رعايا و-خرد و-بزرگ- ميداني ومي-پرسي و-حقيقت ان معلوم ما گرداني و-در سر وعلانيت مي-نمايي تا انچه واجب ايد اندر ان مي-فرماييم و-اگر كساني كه بدين صفت باشند امتناع كنند و-اين امانت نپذيرند ايشان را الزام بايد كرد-	44	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms072	true	-871335255453610252	0	145	0	662	1483	300	منادي مي كردند كه هر كه در-دكان باز نگشايد از نانبايان با او همين كنيم و انبارش خرج كردند نماز شام بردرهر---دكاني پنجاه من نان بنمانده بود و كس نميخريد فصل ففقم اندر-بر رسيدن از-حال عامل وقاضي و شحنه ورءيس وشرط سياست 1_ بهر شهري نگاه كنند تا انجا كيست كه او را بر كار-دين شفقتي است و از ايزد تعالي ترسان است و صاحب غرض نيست او را بگويند كه امانت اين شهر و ناحيت در گردن تو كرديم انچه ايزد تعالي از ما پرسد ما از تو پرسيم بايد كه حال عامل و قاضي و شحنه ومحتسب و رعايا و خرد و بزرگي ميداني ومي پرسي و حقيقت ان معلوم ما-گرداني و در سر وعلانيت مي نمايي تا انچه واجب ايد اندر ان مي فرماييم و اگر كساني كه بدين صفت باشند -متناع كنند و اين امانت نپذيرند ايشان را الزام بايد كرد	72	-954487427908839173	622	1086.0	501	671	92.69746398925781	131	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms045	false	6917255661276797006	1	110	8	568	1487	300	ببايد فرمود حكايت چنين گويند كه عبد الله بن طاهر اميري عادل بوده است وگورش بنشاپور است و-ما ديديم وزيارت كرديم و-پيوسته مردمان انجا مي-باشند و-حاجتها مي-خواهند وخداي تعالي حاجتهاي ايشان روا مي-كند واو هميشه-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عمل بپارسايان وزاهدان و-كساني فرمودي كه ايشان را بمال دنيا حاجت نبودي وبغ-رض از ان خويش مشغول نگشتندي تا مال حق حاصل امدي و-رعايا را رنج نرسيدي واو گرفتار نبودي حكايت--- ابو علي دقاق روزي بنزديك امير ابو علي الياس اندر امد 15 كه سپاه سالار ووالي خراسان بود واين ابو علي با همه جلالت سخت فاضل بود چون ابو علي دقاق پيش وي بنشست بدو زانو ابو علي الياس گفت مرا پندي ده	45	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms072	true	-871335255453610252	148	300	672	1483	1483	300	ببايد فرمود ححايت چنين گويند كه عبد-الله بن طاهر اميري عادل بوده است وگورش بنشاپور است و ما ديديم وزيارت كرديم و پيوسته مردمان انجا مي باشند و حاجتها مي خواهند وخداي تعالي حاجتهاي ايشان روا مي كند واو-هميشه 1_ وما ديديم وزيارت كرديم وپيوسته مردمان انجا مي باشند وحاجتهامي خواهند وخداي تعالي حاجتهاي ايشان روا مي كندن وما ديديم وزيارتش كرديم پيوسته مردم انجا روند وحاجتها خواهند وخداي عزوجل رواكردانده وزيارت كاهست رهر كه برسر كوروي حاجت خواهد بيابد6 سير الملوك عمل بپارسايان وزاهدان و كساني فرمودي كه ايشان را بمال دنيا حاجت نبودي و بفرض از ان خويش مشغول نگشتندي تا مال حق حاصل امدي و رعايا را رنج نرسيدي و اوگرفتار نبودي -كايت 3_ ابو-علي دقاق روزي بنزديك امير ابو-علي الياس اندر امد--- كه سپاه سالار ودالي خراسان بود واين ابو-علي با-همه چلالت سخت فاضل بود چون -بو-علي دقاق پيش وي بنشست بدو-زانو ابو-علي الياس گفت مرا پندي ده-	72	-954487427908839173	537	943.0	440	826	65.0121078491211	91	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms045	false	6917255661276797006	110	300	568	1487	1487	300	گفت يا امير مسءله-اي مي-پرسم از تو بي-نفاق جوابم دهي گفت -دهم گفت مرا بگوي تا تو زر دوست-تر داري يا خصم گفت زر گفت-- پس چگونه است كه انچه همي دوستتر داري اينجا مي-گذاري و-خصم را كه دوست نداري با خويشتن بدان جهان مي-بري ابو علي الياس را اب در چشم امد و-گفت نيكو پندي دادي ومرا همه حكمت وفايده دو جهاني اندر اين سخن درا-مد ومرا از خواب غفلت بيدار كردي حكايت چنين گويند كه سلطان محمود غازي را روي نيكو نبود كشيده روي بود وخشك ودراز-گردن و-بلند-بيني و-كوسه بود و-بسبب انكه پيوسته گل خوردي زرد-روي بود وچون پدرش سبكتگين درگ-ذشت واو بپادشاهي بنشست و-هندوستان او را صافي گشت روزي بامداد پگاه در حجره خاص بر مصلاي نماز نشسته بود ون-ماز بكرده وا-ينه وشانه در پيش او نهاده ودو غلام خاص ايستاده و-زيرش شمس الكفاة احمد حسن از در حجره اندر امد و-خدمت كرد محمود او را بسر اشارت كرد كه بنشين در پيش محمود بنشست چون محمود از دعواتخواندن فارغ شد قبا در-پوشيد و-كلاه بر سر نهاد وموزه در پاي كرد ودر ا--------ينه نگاه كرد چهره خود را بديد تبسم كرد و-احمد حسن را گفت داني كه-	45	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms073	true	-2307119635964598546	0	211	0	948	1344	300	گفت يا امير مسءله اي مي پرسم از تو بي نفاق جوابم دهي گفت ددهم گفت مرا بگوي تا تو زر دوست تر داري يا خصم گفت زر گفت د پس چكونه است كه انچه همي دوستتر داري اينجا مي گذاري و خصم را كه دوست نداري با خويشتن بدان جهان مي بري ابو-علي الياس را اب در چشم امد و گفت نيكو پندي دادي ومرا همه حكمت وفايده دو-جهاني اندر اين سخن در امد ومرا از خواب غفلت بيدار كردي حكايت چنين گويند كه سلطان محمود غازي را روي نيكو نبود كشيده روي بود وخشك ودراز گردن و بلند بيني و كوسه بود و بسبب انكه پيوسته كل خوردي زرد روي بود وچون پدرش سبكتكين در كذشت واو بپادشاهي بنشست و هندوستان او-را صافي گشت روزي بامداد يكاه درح-جره خاص بر مصلاي نماز نشسته بود و نماز بكرده و اينه وشانه در پيش او نهاده و دوغلام خاص ايستاده و زيرش شمس الكفاة احمد حسن از در حجره اندر امد و خدمت كرد محمود او را بسر-اشارت كرد كه بنشين در پيش محمود بنشست چون محمود از دعوت خواندن فارغ شد قبا در پوشيد و كلاه بر-سر نهاد وموزه در-پاي كرد ودر فصل هقم اينه نگاه كرد چهره خود را بديد تبسم كرد و احمد حسن را گفت داني كه	73	-954487427908839173	896	1612.0	715	955	93.82199096679688	189	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms046	false	3135071989835478691	0	85	0	393	1499	300	اين زمان در دل من چه مي-گردد گفت خداوند بهتر داند گفت مي-ترسم كه مردمان مرا دوست ندارند از انچه روي من نه نيكوست ومردمان بعادت پادشاه نيكوروي را دوست دارند احمد حسن گفت اي خداوند يك كار بكن تا مردم ترا از زن وفرزند وجان خويش دوستت-ر دارند و-بفرمان تو در اب و-اتش روند گفت چه كنم گفت زر را دشمن گير تا مردمان ترا دوست گيرند محمود را خوش امد گفت هزار معني و-فايده در زير اين سخن است پس محمود دست بعطا	46	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms073	true	-2307119635964598546	211	300	948	1344	1344	300	اين زمان در دل من چه مي گردد گفت خداوند بهتر داند گفت مي ترسم كه مردمان مراد-وست ندارند از انجه روي من نه نيكوست ومردمان بعادت پادشاه نيكوروي را دوست دارند احمد حسن گفت اي خداوند يك كار بكن تا مردم ترا از زن وفرزند وجان خويش دوست تر دارند و بفرمان تو در اب و اتش روند گفت چه كنم گفت زر را دشمن گير تا مردمان ترا دوست گيرند محمود را خوش امد گفت هزار معني و فايده در-زير اين سخن است پس محمود دست بعطا-	73	-954487427908839173	387	732.0	305	399	96.99247741699219	84	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms046	false	3135071989835478691	85	300	393	1499	1499	300	دادن و-خيرات كردن بر-گشاد وجهانيان او را دوست گرفتند و-ثناگوي وي شدند و-كارهاي نيكو و-فتح-هاي بزرگ بر دست او برامد و-بسومنات شد ومنات را بشكست وبياورد و-بسمرقند شد و-بعراق امد پس روزي احمد حسن را گفت تا من دست از زر بداشتم هر دو جهان مرا بدست امد وچون دينار را خوار گرفتم عزيز دو جهان گشتم و-پيش از او اسم سلطاني نبود و-نخستين كسي كه در اسلام خود را سلطان خواند محمود بود و-بعد از او سنت گشت و-پادشاهي عادل و-خدا-ترس و-دانش دوست و-جوانمرد و-بيدار و-قوي-راي و-پاك-دين و-غازي بود و-روز-گار نيك ان باشد كه در ان روزگار پادشاهي عادل باشد الخبر در خبر است 16 كه پيغمبر صلوات الله عليه گفت العدل عز الدين و-قوة السلط-ان وفيه صلاح الخاصة والعامة يعني عدل عز دين است و-قوت سلطان وص-لاح لشكر و-رعيت است و-ترازوي همه نيكيهاست چنانكه خداي تعالي ---------------------------------------------------------گفت والسماء رفعها و-وضع الميزان يعني به از عدل چيزي نيست و-جاي ديگر گفت الله الذي انزل الكتاب بالحق والميزان و-سزاوار-ترين پادشاهي ان است كه دل وي جايگاه عدل است و-خانه وي ارام-گاه ديندا-ران و-خردمندان و-نديمان وكارداران او منصف و-مسلمان باشند حكايت--- فضيل بن عياض گفتي 17 اگر دعاي من مستجاب گشتي جز براي سلطان عادل دعا نكردمي زيرا كه صلاح وي صلاح بندگان است و-اباداني جهان است الخبر در خبر است از رسول صلي الله عليه-	46	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms074	true	-3888016911907387235	0	260	0	1198	1401	300	دادن و خيرات كردن بر گشاد وجهانيان او-را دوست گرفتند و ثناگوي وي شدند و كارهاي نيكو و فتح هاي بزرگ بر دست او برامد و بسومنات شدوم-نات را بشكستو بياورد و بسمرقند شد و بعراق امد پس روزي احمد حسن را گفت تا-من دست از زر بداشتم هر-دو جهان مرا بدست امد وچون دينار را خوار گرفتم عزيز دو جهان گشتم و پيش از او اسم سلطاني نبود و نخستين كسي كه در اسلام خود را سلطان خواند محمود بود و بعد از او سنت گشت و پادشاهي عادل و خدا ترس و دانش دوست و جوانمرد و بيدار و قوي راي و پاك دين و غازي بود و روز گار نيك ان باشد كه در ان روزگار پادشاهي عادل باشد الخبر در خبر است--- كه پيغمبر صلوات الله عليه گفت العدل عز-الدين و قوة السلعطان وفيه صلاح الخاصة والعامة يعني عدل عز دين است و قوت سلطان و صلاح لشكر و رعيت است و ترازوي همه نيكيهاست چنانكه خداي تعالي ومناترا بشكست وبياورد ت8 بستد دينار ال8 دينيت سير الملوك گفت والسماء رفعها و وضع الميزان يعني به از عدل چيزي نيست و جاي ديگر گفت الله الذي انزل الكتاب بالحق والميزان و سزاوار ترين پادشاهي ان است كه دل وي جايگاه عدل است و خانه وي ارام گاه دين داران و خردمندان و نديمان وكارداران او منصف و مسلمان باشند حكايت 6_ فضيل بن عياض گفتي--- اگر دعاي من مستجاب گشتي جز براي سلطان عادل دعا نكردمي زيرا كه صلاح وي صلاح بندگان است و اباداني جهان است الخبر در خبر است از رسول صلي الله عليه	74	-954487427908839173	1087	1914.0	881	1209	89.90901947021484	238	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms047	false	-8384481845036124250	0	37	0	193	1463	300	وسلم المقسطون لله عز وجل في الدنيا علي منابر اللءلء يوم القيامة گفت داد-كنندگان اين جهان از بهر خداي عز وجل روز قيامت در بهشت بر منبرهايي از مروار-يد باشند و----پادشاهان پيوسته از بهر عدل ومصلحت خلق	47	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms074	true	-3888016911907387235	260	299	1198	1396	1401	300	وسلم المقسطون لله عز-وجل في الدنيا علي منابر اللءلء يوم القيامة گفت داد كنندگان اين جهان از بهر خداي عزو جل روز قيامت در بهشت بر مثيرهايي از مروارييد باشند 8_ و پادشاهان پيوسته از بهر عدل ومصلحت خلق	74	-954487427908839173	187	347.5	152	199	93.9698486328125	33	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms047	false	-8384481845036124250	38	278	204	1367	1463	300	را وخداي ترسان را كه صاحب-غرض نباشند بر كارها گماشته-اند تا بهر وقتي احوال مي-نمايند بدرستي چنانكه امير المءمنين معتصم كرد ببغداد حكايت اندر سياست و----ان چنان بود كه از خلفاي بني عباس هيچ كس را ان سياست و-هيبت و-الت و-عدت نبود كه معتصم را بود و-چندان بنده ترك كه او داشت كس نداشت گويند كه هفتاد هزار غلام ترك داشت و-بسيار كس را از غلامان بر-كشيده بود و-باميري رسانيده و-پيوسته گفتي كه خدمت را چون ترك نيست -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مگر اميري و-كيل خويش را بخواند و-گفت كه در بغداد كسي را شناسي از مردمان شهر وبا-زار كه بديناري پانصد با من معامله كند كه مهم مي-بايد و-بوقت ارتفاع باز-دهم و-كيل انديشيد از اشنايي او را بياد امد كه در بازار خريد و-فروخت باريك كردي و-ششصد دينار زر خليفتي داشت كه بروزگار بدست اورده بود امير را گفت مرا مردي اشنا هست كه دكان بفلان بازار دارد و-من گاه-گاه بدكان او مي-روم و-با او دادو--ستد مي-كنم-- ششصد دينار خليفتي دارد مگر كسي بدو فرستي و-او را بخواني و-بجايي نيكوش بنشاني و-هر ساعت تلطف كني و-در وقت خوان با وي تكلف نمايي وپ--س از نان خوردن سخن سود و-زيان در ميان اري باشد كه از تو شرم دارد و-از حشمت تو رد نتواند كرد امير همچنين كرد و-كس بدو فرستاد كه زماني رنجه شو كه با تو شغلي دارم فر-يضه اين مرد برخاست و-بسراي امير رفت واو ر-ا هر-گز با اين امير معرفت نبود چون پيش وي در-رفت سلام كرد امير جواب داد	47	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms075	true	8738242555908147032	1	299	6	1346	1347	300	را وخداي ترسان را كه صاحب غرض نباشند بر كارها گماشته اند-تا بهر وقتي احوال مي نمايند بدرستي چنانكه امير المءمنين معتصم كرد ببغداد -كايت اندر سياست 9_ و ان چنان بود كه از خلفاي بني عباس هيچ كس را ان سياست و هيبت و الت و عدت نبود كه معتصم را بود و چندان بنده ترك كه او داشت كس نداشت گويند كه هفتاد هزار غلام ترك داشت و بسيار كس را از غلامان بر كشيده بود و باميري رسانيده و پيوسته گفتي كه خدمت را چون ترك نيست _كسي بادشاهي پادشاهت 2_ ونديمان وكارداران او منصف ومسلمان باشد موكاردانان منصف باشدت ونديمان وكاردانان ومنصفان مسلمانان پاشد فصل حضم 10_ مگر اميري و كيل خويش را بخواند و گفت كه در بغداد كسي را شناسي از مردمان شهر و بازار كه بديناري پانصد با من معامله كند كه مهم مي بايد و بوقت ارتفاع باز دهم و كيل انديشيد از اشنايي او را بياد امد كه در بازار خريد و فروخت باريك كردي و ششصد دينار زر خليفتي داشت كه بروزگار بدست اورده بود امير را گفت مرا مردي اشنا هست كه دكان بفلان بازار دارد و من گاه گاه بدكان او مي روم و با او داد و ستد مي كنم س ششصد دينار خليفتي دارد مكر كسي بدو فرستي و او را بخواني و بجايي نيكوش بنشاني و هر ساعت تلطف كني و در وقت خوان با وي تكلف نمايي و پ س از نان خوردن سخن سود و زيان در ميان اري باشد كه از تو شرم دارد و از حشمت تو-رد نتواند كرد امير-همچنين كرد و كس بدو-فرستاد كه زماني رنجه شو-كه با تو-شغلي دارم فرييضه اين مرد برخاست و بسراي امير رفت واو ر ا هر گز با اين امير معرفت نبود چون پيش وي در رفت سلام كرد امير جواب داد	75	-954487427908839173	1150	2045.0	916	1347	85.37490844726562	262	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms047	false	-8384481845036124250	279	300	1372	1463	1463	300	سوي كسان خويش كرد كه اين فلان كس است گفتند اري امير پيش وي برخاست و-فرمود تا او را بجايي نيك-	47	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms076	true	-60652065253783942	1	23	4	97	1332	299	سوي كسان خويش كرد كه اين فلان كس است گفتند اري امير پيش وي برخاست و فرمود تا او را بجايي نيك	76	-954487427908839173	91	172.0	71	93	97.8494644165039	22	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms048	false	-5769028833252325317	0	218	0	1088	1474	300	بنشاندند پس گفت من ازاد-مردي و-نيكو-سيرتي و-امانت و-ديانت تو اي خواجه از زبان هر-كسي بسيار شنيده-ام و-ترا ناديده فريفته تو گشته-ام وچ-نين مي-گويند كه در همه بازار بغداد هيچ كس بازادمردي ون-يكومعاملتي اين خواجه نيست پس او را گفت چرا با ما گستاخي نكني وما را كاري نفرمايي وخ-انه ما را خانه خود نداني وبا ما دوستي و-برادري نكني وه-رچه امير ميگ-فت او خدمت مي-كرد و-ان و-كيل مي-گفت همچنين است وصد چندين است زماني بود خوان------------------------------------------------------------------------------------------------------------ اوردند امير او را نزديك خويش جاي كرد و-هر زمان از پيش خويش چيزي برمي--گرفت و-پيش او مي-نهاد و-تلطف همي كرد---- چون خوان برداشتند و-دست بشستند و-مردمان بپراگندند خواص ماندند امير روي سوي اين مرد كرد و-گفت داني كه ترا از بهر-چه رنجه كردم گفت امير بهتر داند گفت بدان كه مرا در اين شهر دوستان بسياراند كه هر اشارتي كه بديشان كنم از ان نگذرند و-اگر پنج هزار و-ده هزار از ايشان خواهم در وقت بدهند و-دريغ ندارند از انكه ايشان را از معاملت من فايده بسيار بوده است وهر--گز كس در صحبت و-معاملت من زيان نكرده است در اين وقت مرا ارزوي چنان افتاد كه ميان من و-تو دوستي باشد وگس-تاخيها كنيم هرچند كه مرا غريمان بسياراند اما مي-بايد كه در اين حال بديناري هزار با من معاملت كني مدت چهار ماه يا پنج ماه كه بوقت ارتفاع باز-دهم و-دستي	48	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms076	true	-60652065253783942	23	299	97	1332	1332	299	بنشاندند پس گفت من ازاد مردي و نيكو سيرتي و امانت و ديانت تو-اي خواجه از زبان هر كسي بسيار شنيده ام و ترا ناديده فريفته تو-گشته ام و چنين مي گويند كه در همه بازار بغداد هيچ كس بازادمردي و نيكومعاملتي اين خواجه نيست پس او را گفت چرا با ما گستاخي نكني و مارا كاري نفرمايي و خانه ما را خانه خود نداني و باما دوستي و برادري نكني و هرچه امير مي گفت او خدمت مي كرد و ان و كيل مي گفت همچنين است وصد چندين است زماني بود خوان _ هرساعت باوي همواره41 2_ ميچ كس بازادمردي و نيكومماملتي اين خواجه نيست ته بهت از اين مرد نيست 6 سير الملوك اوردند امير او-را نزديك خويش جاي كرد و هر زمان از پبش خويش چيزي بر مي گرفت و پيش او مي نهاد و تلطف همي كرد 11_ چون خوان برداشتند و دست بشستند و مردمان بپراگندند خواص ماندند امير روي سوي اين مرد-كرد و گفت داني كه ترا از بهر چه رنجه كردم گفت امير بهتر-داند گفت بدان كه مرا در اين شهر دوستان بسياراند كه هر اشارتي كه بديشان كنم از ان نگذرند و اگر پنج هزار و ده هزار از ايشان خواهم در وقت بدهند و دريغ ندارند از انكه ايشان را از معاملت من فايده بسيار بوده است و هر گز كس در صحبت و معاملت من زيان نكرده است در اين وقت مرا ارزوي چنان افتاد كه ميان من و تو دوستي باشد و گستاخيها كنيم هرچند كه مرا غريمان بسياراند اما مي بايد كه در اين حال بديناري هزار با من معاملت كني مدت چهار ماه يا پنج ماه كه بوقت ارتفاع باز دهم و دستي-	76	-954487427908839173	1064	1881.5	854	1241	85.73731231689453	237	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms048	false	-5769028833252325317	218	300	1088	1474	1474	300	جامه بر سر نهم و-دانم كه ترا چندين و-اضعاف اين هست و-از من دريغ نداري مرد از شرم و-خلق خوش كه با او همي كرد گفت فرمان امير راست ول-يكن من از ان دكان-داران نيم كه مرا هزار و-دو هزار باشد با مهتران جز راست نشايد گفتن همه سرمايه من ششصد دينار است و-در بازار بدان دست وپ-ايي ميزنم و-خريد و-فروختي باريك مي-كنم و-اين قدر بروز-گار و-سختي بدست اوردهام امير گفت مرا در خزانه زر درست بسيار است وليكن اين كار را-	48	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms077	true	-1258621824711287849	0	95	0	400	1317	300	جامه بر سر نهم و دانم كه ترا چندين و اضعاف اين هست و از من دريغ نداري مرد از شرم و خلق خوش كه با او-همي كرد گفت فرمان امير-راست و ليكن من از ان دكان داران نيم كه مرا هزار و دو هزار باشد با مهتران جز راست نشايد گفتن همه سرمايه من ششصد دينار است و در بازار بدان دست و يايي ميزنم و خريد و فروختي باريك مي كنم و اين قدر بروز گار و سختي بدست اوردهام امير گفت مرا در خزانه زر درست بسيار است وليكن اين كار را	77	-954487427908839173	382	675.0	303	402	95.02487182617188	91	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms049	false	566599765578576157	0	181	0	827	1403	300	كه مرا ميب--ايد نشا-يد مرا از اين معاملت مقصود دوستي تو است چه خيزد ترا از اين دادو--ستد باريك كردن ان ششصد دينار بمن ده و-قباله بهفتصد دينار بگواهي عدول- از من بستان تا بوقت ارتفاع با تشريفي نيكو بتو---------------------------------------------------------------------------- دهم و-كيل همي گفت تو هنوز امير ما را نمي-شناسي از همه اركان دولت هيچ كس پاك معامله-تر از امير نباشد مرد گفت فرم-ان امير راست اين قدر كه مرا هست دريغ نيست ان زر بدو داد و-قباله بستد چون حاله فراز امد بده روز پستر مرد بسلام امير شد و-بزبان هيچ تقاضا نكرد با خود گفت چون امير مرا بيند داند كه بتقاضاي زر امده-ام و-همچنين مي-امد تا دو ماه از حاله بگذشت و-زيادت از ده بار امير را بديد وا-مير هيچ در ان راه نشد كه بتقاضا مي-ايد يا مرا چيزي بوي بايد داد چون مرد بديد كه امير تن همي زند قصه-اي نبشت و-بدست امير داد كه مرا بدان محقر زر حاجت است و-از وعده دو ماه گذشت اگر صواب بيند اشارت بو-كيل فرمايد تا زر بخادم تسليم كند امير گفت تو پنداري كه من از كار تو	49	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms077	true	-1258621824711287849	95	300	400	1317	1317	300	كه مرا مي بسايد نشاييد مرا از اين معاملت مقصود دوستي تو-است چه خيزد ترا از اين داد و ستد باريك كردن ان ششصد دينار بمن ده و قباله بهفتصد دينار بكواهي عدول4 از من بستان تا بوقت ارتفاع با تشريفي نيكو بتو افتاد است 14كرد 2كنيم46 رود 3_ خلقخوش خلفي8 تلطفي14 4بكواهي عدول20 فصل هفتم دهم و كيل همي گفت تو هنوز امير ما را نمي شناسي از-همه اركان دولت هيچ كس پاك معامله تر از امير نباشد مرد گفت فرمسان امير راست اين قدر-كه مرا هست دريغ نيست ان زر بدو داد و قباله بستد چون حاله فراز امد بده روز پستر مرد بسلام امير شد و بزبان هيچ تقاضا-نكرد با-خود گفت چون امير مرا بيند-داند كه بتقاضاي زر-امده ام و همچتين مي امد تا دو ماه از حاله بگذشت و زيادت از ده بار اميرر-ا بديد و امير هيچ در ان راه نشد كه بتقاضا مي ايد يا مرا چيزي بوي بايد داد چون مرد بديد كه امير تن همي زند قصه اي نمشت و بدست امير داد كه مرا بدان محقر زر حاجت است و از وعده دو ماه گذشت اگر صواب بيند اشارت بو كيل فرمايد تا زر بخادم تسليم كند امير گفت تو پنداري كه من از كار تو-	77	-954487427908839173	811	1461.0	639	926	87.58099365234375	174	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms049	false	566599765578576157	181	300	827	1403	1403	300	غافلم دل-مشغول مدار و-روزي چند صبر كن كه من در تدبير زر توام مهر كرده بدست معتمدي از ان خويش بتو فرستم اين مرد دو ماه ديگر صبر كرد و-اثر زر نديد ديگر-باره بسراي امير شد و-قصه-اي ديگر بداد و-بزبان گفت امير هم عشوهاي چند بداد و-مرد هردو سه روز بتقاضا ميرفت و-هيچ سود نميداشت و-از حاله هشت ماه بگذشت م----رد درماند مردمان شهر بشفيع انگيخت و-بقاضي شد واو را بحكم شرع خواند و-هيچ بزرگي نماند كه از بهر وي با امير سخن نگفت و-شفاعت نكرد وس-ود نداشت واز در قاضي پنجاه كس اورد واو را بشرع نميتوانست-- بردن و-نه انچه محتشمان مي-گفتند ميشنيد تا از حاله سالي و-نيم بگذشت مرد عاجز شد و-بدان راضي گشت كه سود بگذارد-	49	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms078	true	-2648027425735390445	0	136	0	598	1309	300	غافلم دل مشغول مدار و روزي چندص-بر كن كه من در تدبير زر توام مهر كرده بدست معتمدي از ان خويش بتو فرستم اين مرد دو ماه ديگر صبر كرد و اثر زر نديد ديگر باره بسراي امير شد و قصه اي ديگر بداد و بزبان كفت امير هم عشوهاي چند بداد و مرد هر دوسه روز بتقاضا ميرفت و هيچ سود نميداشت و از حاله هشت ماه بگذشت 13_ مرد درماند مردمان شهر بشفيع انكيخت و بقاضي شد و اورا-بحكم شرع خواند و هيچ بزرگي نماند كه از بهر-وي با امير سخن نگفت و شفاعت نكرد و سود نداشت واز در قاضي پنجاه كس اورد و اورا بشرع نميتوانست و بردن و نه انچه محتشمان مي گفتند ميشنيد تا از حاله سالي و نيم بگذشت مرد عاجز شد و بدان راضي گشت كه سود بگذارد	78	-954487427908839173	559	991.0	447	601	93.01165008544922	125	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms050	false	-1176902871026513747	1	144	4	673	1374	300	مايه صد دينار كمتر بستاند هيچ فايده نداشت اميد از همه مهتران ببريد و-از دويدن سير گشت----------------------- دل در خداي عز و-جل بست و-بمسجد فضلومند- شد وچند ركعت نماز بكرد و-بخداي تعالي بناليد وز-اري مي-كرد ومي--گفت يا رب تو فرياد رس و-مرا بحق خويش بازرسان و-داد من از اين بيدادگر بستان مگر درويشي در ان مسجد نشسته بود و-ان زاري و-ناله او ميشنيد دلش بر وي بسوخت چون او از تضرع فارغ شد گفت اي شيخ ترا چه رنج رسيده است كه چنين مي-نالي با من بگوي گفت مرا حالي پيش امده است كه با مخلوق گفتن هيچ سود نميد-ارد مگر خداي تعالي فرياد من رسد گفت با من بگوي كه سببها باشد گفت اي درويش خليفه مانده است كه او را نگفتهام ديگر با همه اميران و-بزرگان شهر گفته-ام و-بقاضي رفته-ام هيچ سود نداشت اگر با تو بگويم چه سود دارد درويش	50	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms078	true	-2648027425735390445	138	300	603	1309	1309	300	مايه صد دينار كمتر بستاند هيچ فايده نداشت اميد از همه مهتران ببريد و از دويدن سير گشت مقر قدره ان سير الملوك دل در خداي عز و جل بست و بمسجد فضلومند1 شد وچند ركعت نماز بكرد و بخداي تعالي بناليد و زاري مي كرد و مي گفت يا-رب تو فرياد-رس و مرا بحق خويش بازرسان و داد من از اين بيدادگر بستان مگر درويشي در ان مسجد نشسته بود و ان زاري و ناله او ميشنيد دلش بر-وي بسوخت چون او از تضرع فارغ شد گفت اي شيخ ترا چه رنج رسيده است كه چنين مي نالي با-من بگوي گفت مرا حالي پيش امده است كه با مخلوق گفتن هيچ سود نمي دارد مگر خداي تعالي فرياد من رسد گفت با من بگوي كه سببها باشد گفت اي درويش خليفه مانده است كه او را نگفتهام ديگر با همه اميران و بزرگان شهر گفته ام و بقاضي رفته ام هيچ سود نداشت اگر با تو بگويم چه سود دارد درويش-	78	-954487427908839173	660	1196.0	522	711	92.8270034790039	148	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms050	false	-1176902871026513747	144	300	673	1374	1374	300	گفت با من گفتني است اگر ترا سودي ندارد زياني هم ندارد نشنيدهاي كه حكيمان گفتهاند هر-كه را دردي باشد با هر كسي بايد گفتن باشد كه درمان او از كمتر كسي پديد ايد اگر حال خويش با من بگويي باشد كه ترا راحتي پديد ايد پس اگر نباشد از اين حال كه در وي هستي درنم-اني مرد با خود گفت راست ميگويد پس ماجراي خويش با وي بگفت ----چون درويش بشنيد گفت اي ازاد-مرد اينك رنج ترا راحت پديد امد چون با من بگفتي دل فارغ دار كه انچه من با تو بگويم اگر بكني هم امروز با زر خويش رسي گفت چه كنم گفت هم اكنون بفلان محلت رو بدان مسجد كه منارهاي دارد و-در پهلوي مسجد دري است و-پس ان در دكاني است پير-مردي بر انجا نشسته است مرقعي پوشيده و-كرباس همي دوزد و-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------كودكي دو در پيش وي نشستهاند و-چيزي ميدوزند بر ان دكان رو و-ان پير را سلام كن و-پيش او بنشين-	50	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms079	true	4242314680884291597	0	191	0	839	1295	300	گفت با من گفتني است اگر ترا سودي ندارد زياني هم ندارد نشنيدهاي كه حكيمان گفتهاند هر كه را دردي باشد با هر كسي بايد گفتن باشد كه درمان او از كمتر كسي پديد ايد اگر حال خويش با من بگويي باشد كه ترا راحتي پديد ايد پس اگر نباشد از اين حال كه در وي هستي در نماني مرد با خود گفت راست ميگويد پس ماجراي خويش با-وي بگفت 14_ چون درويش بشنيد گفت اي ازاد مرد اينك رنج ترا راحت پديد امد چون بام-ن بگفتي دل فارغ دار كه انچه من با تو بگويم اگر بكني هم امروز با-زر خويش رسي گفت چه كنم گفت هم اكنون بفلان محلت رو بدان مسجد كه منارهاي دارد و در پهلوي مسجد دري است و پس ان در دكاني است پير مردي بر انجا نشسته است مرقعي پوشيده و كرباس همي دوزد بمسجد فضلومند كهر بمسجدي فاضل بمسجد ب ا از اين حال كه در وي هستي نماني از اينكه هستي درنماني از اين هستي بازنماني 14ت8 فصل حفشم كودكي دو در پيش وي نشستهاند و چيزي ميدوزند بر ان دكان رو و ان -ير را سلام كن و پيش او بنشين	79	-954487427908839173	693	1294.5	541	843	82.20640563964844	158	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms051	false	-8883610965841720442	1	97	7	444	1377	300	خويش با وي بگوي چون بمقصود رسي مرا بدعا ياد دار و-از اين-كه گفتم هيچ كاهلي مكن مرد از مسجد بيرون امد با خود انديشه كرد اي عجب همه بزرگان و-اميران را شفيع كردم و-از جهت من سخن گفتند و-تعصب كردند هيچ فايده نداشت اكنون اين درويش مرا پيش پيري عاجز ره-نموني مي-كند ومي--گويد كه مقصود تو از او بحاصل ايد مرا اين چون مخرقه مي-نمايد وليكن چه كنم هر چگونه كه -هست بروم اگر صلاح پديد نيايد از اين بتر نشود كه هست رفت تا بدر ان مسجد وبر- ان دكان شد وبر- ان پير	51	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms079	true	4242314680884291597	193	300	847	1295	1295	300	خويش با وي بكوي چون بمقصود رسي مرا بدعا ياد دار و از اين كه گفتم هيچ كاهلي مكن مرد از مسجد بيرون امد با خود انديشه كرد اي عجب همه بزرگان و اميران را شفيع كردم و از جهت من سخن گفتند و تعصب كردند هيچ فايده نداشت اكنون اين درويش مرا پيش پيري عاجز ره نموني مي كند و مي گويد كه مقصود تو از او بحاصل ايد مرا اين چون مخرقه مي نمايد وليكن چه كنم هر چگونه كبه هست بروم اگر صلاح پديد نيايد از اين بتر نشود كه-هست رفت تا بدر ان مسجد و بر ان دكان شد و بر ان پير-	79	-954487427908839173	426	792.0	333	450	94.66666412353516	100	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms051	false	-8883610965841720442	97	300	444	1377	1377	300	سلام كرد و-در پيش او بنشست ساعتي بود پير مرد چيزي همي دوخت از دست بنهاد و-ان مرد را گفت بچه كار رنجه شده-اي مرد قصه خويش از اول تا اخر با پير بگفت تا در مسجد رفتن و-زاري كردن وا-ن درويش پرسيدن وره--نموني كردن ----چون پيرمرد در زي احوال او بشنيد گفت كارهاي بندگان خداي عز وجل راست ارد بدست ما سخني باشد ما نيز در باب تو با خصم تو سخني گوييم اميدوارم كه خداي تعالي راست اورد وت-و بمقصود رسي زماني پشت بدان ديوار نه و-ساكن بنشين پس از ان دو شاگرد يكي را گفت سوزن از دست بنه و-بسراي فلان امير رو وبر در حجره خاص او بنشين هر-كه در انجا خواهد شد يا بيرون ايد بگوي كه امير را بگويد كه شاگرد فلان درزي ايستاده است و-بتو پيغامي دارد چون ترا بخواند واو را ببيني سلام كن و-انگاه بگو كه استادم سلام ميرساند و-مي-گويد كه مردي از دست تو بتظلم پيش من امده است و-حجتي باقرار تو بمبلغ هفتصد دينار در دست دارد و-از حاله يك سال و-نيم گذشته است خواهم كه هم اكنون زر اين مرد بوي رساني بتمام و---------كمال واو- را خشنود كني و-هيچ تقصير نكني و-تغافل روا نداري و-زود جواب او بمن اور -----اين كودك-	51	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms080	true	1190271358944109524	0	221	0	967	1354	300	سلام كرد و در پيش او بنشست ساعتي بود پير مرد چيزي همي دوخت از دست بنهاد و ان مرد-را گفت بچه كار-رنجه شده اي مرد قصه خويش از اول تا اخر با پير بگفت تا در مسجد رفتن و زاري كردن و ان درويش پرسيدن و ره نموني كردن 15_ چون پيرمرد در-زي احوال او بشنيد گفت كارهاي بندگان خداي عز وجل راست ارد بدست ما سخني باشد ما نيز در باب تو با خصم تو سخني گوييم اميدوارم كه خداي تعالي راست اورد و تو بمقصود رسي زماني پشت بدان ديوار نه و ساكن بنشين پس از ان دو شاگرد يكي را گفت سوزن از دست بنه و بسراي فلان امير روو بر در حجره خاص او بنشين هر كه در انجا خواهد شد يا بيرون ايد-بگوي كه امير-را بگويد كه شاگرد فلان درزي ايستاده است و بتو پيغامي دارد چون ترا بخواندو او-را ببيني سلام كن و انگاه بگو كه استادم سلام ميرساند و مي گويد كه مردي از دست تو بتظگم پيش من امده است و حجتي باقرار تو بمبلغ هفقصد دينار در دست دارد و از حاله يك سال و نيم گذشته است خواهم كه هم اكنون زر اين مرد بوي رساني بتمام سيرالملوك كمال و او را خشنود كني و هيچ تقصير نكني و تغافل روا-نداري و زود خواب او بمن اور4 19_ اين كودك	80	-954487427908839173	911	1655.5	719	974	93.53182983398438	201	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms052	false	1224256993755484100	0	76	0	387	1453	300	بتك خاست و-بسراي امير شد ومن بتعجب فرومانده بودم 19 كه هيچ پادشاه بكمترين بنده خويش چنان پيغام ندهد كه او بدان امير بزبان اين كودك فرستاد زماني بود كودك باز-امد واستاد را گفت همچنان-كه فرمودي كردم امير را بديدم وپي-غام گزاردم امير از جاي برخاست و-گفت سلام وخ-دمت من باستاد برسان وبگو سپاس دارم چنان كنم كه تو مي-فرمايي اينك امدم و-زر با خود مي-اورم وعذر تقصير باز-خواهم ودر خدمت تو زر او را تسليم	52	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms080	true	1190271358944109524	221	300	967	1354	1354	300	بتك خاست و بسراي امير-شد ومن بتعتب فرومانده بودم--- كه هيچ پادشاه بكمترين بنده خويش چنان پيغام ندهد كه او بدان امير بزبان اين كودك فرستاد زماني بود كودك باز امد-واستاد را گفت همچنان كه فرمودي كردم امير را بديدم و پيغام گزاردم امير از جاي برخاست و گفت سلام و خدمت من باستاد برسان و بكوسپاس دارم چنان كنم كه تو مي فرمايي اينك امدم و زر با-خود مي اورم وعذر تقصير باز خواهم ودر خدمت تو-زر اورا--تسليم-	80	-954487427908839173	367	648.0	300	397	92.44332122802734	69	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms052	false	1224256993755484100	76	299	387	1448	1453	300	كنم هنوز ساعتي نگذشته بود كه امير مي-امد با ركاب-داري و-دو چاكر واز اسپ فرود امد و-بر بالاي دكان امد و-سلام كرد و-دست پير-مرد درزي را بوسه داد و-پيش وي بنشست و-صرهاي زر از چاكر بستد و-گفت اينك زر تا ظن نبري كه من زر اين ازاد-مرد فروخواستم گرفتن و-تقصيري كه رفت از جهت وكيلان بود نه از من و-بسيار عذر خواست و-چاكري را گفت برو واز اين بازار ناقدي با ترازو بياور رفت و-ناقد را بياورد زر نقد كرد وبر--كشيد پانصد دينار خليفتي بود امير گفت اين پانصد دينار بايد كه امروز از من بستاند وف-ردا چندانكه- از در-گاه باز-گردم او را بخوانم و-دويست دينار ديگر بدو تسليم كنم و-عذر گذشته بخواهم ورضاي او بجويم و-چنان كنم كه فردا پيش از نماز پيشين ثنا-گوي پيش تو ايد پير-مرد گفت اين پانصد دينار در كنار او ريز وچنان كن كه از اين قول باز-نگردي گفت چنين كنم زر در كنار من كرد ودست پير را بوسه داد و-برفت ومن از شگفت و-خرمي نمي-دانس------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------تم كه بر چه حالم دست پيش كردم وتر-ازو را برداشتم و-صد دينار برسختم و-پيش پير نهادم درزي گفت اين چيست گفتم من بدان رضا دادم كه از سرمايه صد دينار كمتر بازستانم اكنون از بركات سخن تو زر تمام بمن خواهد رسيد اين صد دينار حق سعي تو است و-بطوع خويش بتو بخشيدم پيرمرد -وي ترش كرد و-گره بر ابرو	52	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms081	true	-3504847953453514752	0	268	0	1201	1343	300	كنم هنوز ساعتي نگذشته بود كه امير مي امد با-ركاب داري و دوچا كر و ازاسپ فرود امد و بر بالاي دكان امد و سلام كرد و دست پير مرد درزي را بوسه داد و پيش وي بنشست و صرهاي زر از چاكر بستد و گفت اينك زر نا-ظن نبري كه من زر-اين ازاد مرد فروخواستم گرفتن و تقصيري كه رفت از جهت -كيلان بود نه از من و بسيار عذر خواست و چاكري را گفت برو واز اين بازار ناقدي با ترازو بياور رفت و ناقد را بياورد زر نقد كرد و بر كشيد -انصد دينار خليفتي بود امير گفت اين پانصد دينار بايد كه امروز از من بستاند و فردا چندانكه4 از در گاه باز گردم او-را بخوانم و دويست دينار ديگر بدو تسليم كنم و عذر گذشته بخواهم ورضاي او بجويم و چنان كنم كه فردا پيش از نماز پيشين ثنا گوي پيش تو ايد پير مرد گفت اين پانصد دينار در كنار او ريز وچنان كن كه از اين قول باز نگردي گفت چنين كنم زر در كنار-من كرد ودست پير را بوسه داد و برفت ومن از شگفت و خرمي نمي دانستم 1اينك امدم همين ساعت ببايم مياورم بياورمح اوردم 8 _ناقديه نقادي صرافي عچندانكه1چونت يه 5 ثناكوي شاكر8 شاكرد 14 فصل هفتم كه بر-چه حالم دست پيش كردم و ترازو را برداشتم و صد دينار برسختم و پيش پير نهادم درزي گفت اين چيست گفتم من بدان رضا دادم كه از سرمايه صددي-نار كمتر بازستانم اكنون از بركات سخن تو زر-تمام بمن خواهد رسيد اين صد دينار حق سعي تو-است و بطوع خويش بتو بخشيدم پپرمرد روي ترش كرد و گره بر -----	81	-954487427908839173	1030	1818.0	819	1217	84.63434600830078	227	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms053	false	4759194818214397035	31	300	132	1444	1444	300	باشم برخيز و-با اين زر كه يافتي بسلامت برو وف-ردا اگر اين دويست دينار باقي بتو نرساند مرا معلوم كن و-بعد از اين بوقت معاملت بايد كه حريف خويش را بشناسي چون بسيار جهد كردم وچ-يزي از من نپذيرفت برخاستم واز پيش او شادمان بيرون امدم و-بخانه خويش رفتم وان شب فارغ-دل بخفتم---- ديگر روز در خانه نشسته بودم چاشتگاهي فراخ كس امير بطلب من امد و-گفت امير مي-گويد كه يك لحظه بسراي من رنجه باش رفتم بسراي امير چون پيش وي رفتم برخاست وم-را بجايي نيكو بنشاند وو-كيلان خويش را دشنام داد كه تقصير ايشان كردند ومن پيوسته بشغل وخ-دمت پادشاه مشغول بودم پس خزانه-دار را گفت كيسه زر و-ترازو بياور و-دويست دينار برسخت و-بدست من نهاد خدمت كردم وبرخاستم تا بروم گفت زماني بنشين خوان اوردند چون طعام بخورديم ودست بشستيم امير چيزي در گوش خادمي گفت خادم برفت ودر حال باز-امد و-خلعت اورد امير گفت درپوشان جبهاي گران-مايه در من پوشانيدند ود-ستاري قصب بر سر من بستند پس امير مرا گفت بدل پاك از من خشنود گشتي گفتم اري گفت قباله من بازده و-همين------------------------------------------------------------- ساعت نزد ان پير شو واو را بگوي كه من بحق خود رسيدم و-از فلان خشنود گشتم گفتم چنين كنم كه او خود مرا گفته است كه فردا خبري بمن ده برخاستم و-از سراي امير نزد درزي رفتم وحال با او بگفتم كه امير مرا بخواند وگرامي داشت وب-اقي زر بداد و-اين جبه ود-ستار بمن داد و-اين همه از بركت سخن تو مي-شناسم چه باشد اگر دويست دينار از من بپذيري هرچند كه گ-فتم قبول نكرد ومن برخاستم و-بدل شاد بدكان امدم---- ديگر روز برهاي ومرغي چند بريان كردم با طبقي حلوا-	53	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms082	true	-2199554095212560665	0	298	0	1397	1404	300	باشم برخيز و با اين زر-كه يافتي بسلامت برو و فردا اگر اين دويست دينار باقي بتو نرساند مرا معلوم كن و بعد از اين بوقت معاملت بايد كه حريف خويش را بشناسي چون بسيار جهد كردم و چيزي از من نپذيرفت برخاستم و ازپيش او-شادمان بيرون امدم و بخانه خويش رفتم وان شب فارغ دل بخفتم 17_ ديگر روز درخ-انه نشسته بودم چاشتگاهي فراخ كس امير بطلب من امد و گفت امير مي گويد كه يك لحظه بسراي من رنجه باش رفتم بسراي امير چون پيش وي رفتم برخاست و مرا بجايي نيكو بنشاند وو كيلان خويش را دشنام داد كه تقصير ايشان كردند ومن پيوسته بشغل و خدمت پادشاه مشغول بودم پس خزانه دار را گفت كيسه زر و ترازو بياور و دويست ديشار برسخت و بدست من نهاد خدمت كردم وبرخاستم تا-بروم گفت زماني بنشين خوان اوردند چون طعام بخورديم ودست بشستيم اميرچ-يزي در گوش خادمي گفت خادم برفت و درحال باز امد و خلعت اورد امير گفت درپوشان جبهاي گران مايه در -ن پوشانيدند و دستاري قصب بر سر-من بستند پس امير-مرا گفت بدل پاك از من خشنود گشتي گفتم اري گفت قباله من بازده و همين اكره بر ابرو افكند كره بروي افكندع كره برفروخت 884 سبرالملوك ساعت نزد-ان پير-شو و اورا بگوي كه من بحق خود رسيدم و از فلان خشنود گشتم گفتم چنين كنم كه او خود مرا گفته است كه فردا خبري بمن ده برخاستم و از سراي امير نزد درزي رفتم وحال با او بگفتم كه امير مرا بخواند -گرامي داشت و باقي زر-بداد و اين جبه و دستار بمن داد و اين همه از بركت سخن تو مي شناسم چه باشد اگر دويست دينار از-من بپذيري هرچند كه مگفتم قبول نكرد ومن برخاستم و بدل شاد بدكان امدم 18_ ديگر روز برهاي ومرغي چند بريان كردم با-طبقي حلوا	82	-954487427908839173	1278	2321.0	1025	1411	90.57405853271484	259	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms054	false	-7666415132957879213	2	258	11	1202	1407	300	بهر پير-مرد درزي بردم وگ-فتم اي شيخ اگر زر نمي-پذيري اين قدر خوردني بتبرك بپذير كه از كسب حلال من است تا دلم خوش گردد گفت پذيرفتم دست فراز كرد و-از طعام من بخورد و-شاگردان را بداد پس پير را گفتم مرا بتو يك حاجت است اگر روا كني تا بگويم گفت بگوي گفتم همه بزرگان و-اميران بغداد از بهر من با اين امير سخن گفتند هيچ سود نداشت و-سخن كس نشنيد و-قاضي در كار او عاجز ماند چرا سخن تو قبول كرد و-هرچه گفتي در وقت بجاي اورد و-زر من بداد اين حرمت تو بنزديك او از كجاست مرا بازگوي تا بدانم گفت تو از احوال من با امير المءمنين خبر نداري گفتم نه گفت گوش دار تا بگويم گ----فت بدان كه مرا سي سال است تا بر مناره اين مسجد مءذني مي-كنم و-كسب من از درزيگري- است وهر--گز مي نخورده-ام و-زنا و-لواطه نكردهام و-كارهاي ناشايسته روا نداشته-ام و-در اين كوچه سراي اميري است مگر روزي نماز ديگر بكردم و-از مسجد بيرون امدم تا بدين دكان ايم امير را ديدم مست مي-امد و-دست در چادر زني جوان زده بود واو را بزور مي-كشيد و-------------------------------- ان زن فرياد ميك-رد ومي-گفت اي مسلمانان مرا فرياد رسيد كه من زن اين-كاره نيم و-دختر فلان كسم وزن فلان مردم وخ-انه من بفلان محلت است و-همه كس ستر و-صلاح من دانند و-اين ترك مرا بزور و-مكابره مي-برد تا با من فساد كند و-نيز شويم بطلاق سوگند خورده است كه اگر هيچ شب از خانه غايب شوم از او بر-ايم ومي--گريست و-هيچ كس بفرياد او نمي-رسيد كه اين ترك سخت محتشم	54	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms083	true	6046695571910209009	2	298	5	1268	1278	300	بهر پير مرد درزي بردم و گفتم اي شيخ اگر زر نمي پذيري اين قدر خوردني بتبرك بپذير كه از كسب حلال من است تا-دلم خوش گردد گفت پذيرفتم دست فراز كرد و از طعام من بخورد و شاگردان را بداد يس پير را گفتم مرا بتو-يك حاجت است اگر روا كني تا بگويم گفت بگوي گفتم همه بزرگان و اميران بغداد از بهر-من با-اين امير سخن گفتند هيچ سود نداشت و سخن كس نشنيد و قاضي در-كار او عاجز ماند چرا سخن تو قبول كرد و هرچه گفتي در وقت بجاي اورد و زر من بداد اين حرمت تو بنزديك او از كجاست مرا بازگوي تا بدانم گفت تو از احوال من با امير المءمنين خبر نداري گفتم نه گفت گوش دار تا بگويم 19_ گفت بدان كه مرا سي سال است تا بر مناره اين مسجد مءذني مي كنم و كسب من از درزيكري1 است و هر گز مي نخورده ام و زنا و لواطه نكردهام و كارهاي ناشايسته روا نداشته ام و در اين كوچه سراي اميري است مگر روزي نماز ديكر بكردم و از مسجد بيرون امدم تا بدين دكان ايم امير را ديدم مست مي امد و دست در چادر زني جوان زده بود و اورا بزور مي كشيدو درزيكري13 خياطيت درزي384 قصل حفم ان زن فرياد مي كرد ومي گفت اي مسلمانان مرا فرياد رسيد كه من زن اين كاره نيم و دختر فلان كسم وزن فلان مردم و خانه من بفلان محلت است و همه كس ستر و صلاح من دانند و اين ترك مرا بزور و مكابره مي برد تا با من فساد كند و نيز شويم بطلاق سوگند خورده است كه اگر هيچ شب از خانه غايب شوم از او بر ايم و مي گريست و هيچ كس بفرياد او نمي رسيد كه اين ترك سخت محتشم	83	-954487427908839173	1170	2091.5	921	1268	92.27129364013672	274	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms054	false	-7666415132957879213	261	300	1218	1407	1407	300	هزار سوار داشت و-هيچ كس با او سخن نمييارست گفتن من لختي بانگ برداشتم سود نداشت وزن را بخانه خويش برد مرا از ان تغابن حميت دين بجنبيد وبي--صبر گشتم برفتم وپ-يران محلت را راست كردم و-بدر سراي امير-	54	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms084	true	6292604754652181516	1	45	3	198	1341	300	هزار سوار داشت و هيچ كس با او سخن نمييارست گفتن من لختي بانگ برداشتم سود نداشت وزن را بخانه خويش برد مرا از ان تغابن حميت دين بجنبيد و بي صبر گشتم برفتم و بيران محلت را راست كردم و بدر سراي امير	84	-954487427908839173	186	345.0	148	195	95.38461303710938	42	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms055	false	2269750072330893825	0	224	0	1048	1425	300	شديم و-امر معروف كرديم و-فرياد بر-اورديم كه مسلماني نمانده است كه در شهر بغداد بر بالين خليفه زني را بكره و-مكابره از راه بگيرند و-در خانه برند و-با او فساد كنند اگر اين زن را بيرون فرستي 20 واگرنه هم اكنون بدرگاه معتصم رويم و-تظلم كنيم چون ترك اواز ما بشنيد با غلامان از در سراي خويش بدر امد وما را نيك بزدند و-دست و-پاي ما بشكستند ----چون چنان ديديم همه بگريختيم و-متفرق شديم وق-ت نماز شام بود نماز بكردم زماني بود در جامه خواب شدم و-پهلو بر زمين نهادم از ان رنج و-غيرت مرا خواب نمي-برد تا از شب نيمي بگذشت من در تفكر مانده بودم تا بر انديشه من بگذشت كه اگر فسادي خواست كردن اكنون كرده باشد ودر--نتوان يافت اين بتر است كه شوهر زن بطلاق وي سوگند خورده است كه بشب از خانه غايب نباشد من شنيدهام كه سيكي-خوارگان ---------------------------------------------------------------------------------چون مست شوند خوابي بكنند چون هشيار شوند ن-دانند كه از شب چند گذشته است مرا تدبير ان است كه اكنون بر مناره شوم و-بانگ نماز بلند بكنم چون ترك بشنود پندارد كه وقت روز است دست از اين زن بدارد واو- را از سراي بيرون فرستد لا بد ره-گذرش بر در اين مسجد بود من چون بانگ نماز بگويم زود از مناره فرود ايم وبر- در مسجد بايستم چون زن فراز ايد او را بخانه شوهرش برم تا باري اين	55	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms084	true	6292604754652181516	45	300	198	1341	1341	300	شديم و امر معروف كرديم و فرياد بر اورديم كه مسلماني نمانده است كه در شهر بغداد بر بالين خليفه زني را بكره و مكابره از راه بگيرند و در خانه برند و با او فساد كنند اگر-اين زن را بيرون فرستي و اگر -نه هم اكنون بدرگاه معتصم رويم و تظلم كنيم چون ترك اواز ما بشنيد با-غلامان از در سراي خويش بدر امد وما-را نيك بزدند و دست و پاي ما بشكستند 20_ چون چنان ديديم همه بگريختيم و متفرق شديم وقست نماز شام بود نماز بكردم زماني بود در جامه خواب شدم و پهلو بر زمين نهادم از ان رنج و غيرت مرا خواب نمي برد تا از شب نيمي بگذشت من در تفكر مانده بودم تا بر انديشه من بگذشت كه اگر فسادي خواست كردن اكنون كرده باشد و در نتوان يافت اين بتر است كه شوهر زن بطلاق وي سوگند خورده است كه بشب از خانه غايب نباشد من شنيدهام كه سيكي خوارگان لختي 18 لحظه بم68 2_ سبكي خوار كان شراب خوادكان 8 ميخوار كان متمارانت سير الملوك چون مست شوند خوابي بكنند چون هشيار شونمد قدانند كه از شب چند گذشته است مرا تدبير ان است كه اكنون بر مناره شوم و بانگ نماز بلند -كنم چون ترك بشنود پندارد كه وقت روز است دست از-اين زن بدارد و او را از سراي بيرون قرستد لا-بد ره گذرش بر در اين مسجد-بود من چون بانگ -ماز بكويم زود از مناره فرود ايم و بر در مسجد بايستم چون-زن فراز ايد و -را بخانه شوهرش برم تا باري اين-	84	-954487427908839173	1017	1861.0	804	1155	88.05194854736328	215	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms055	false	2269750072330893825	224	300	1048	1425	1425	300	بيچاره از شوي وكد--بانويي خويش بر-نيايد---- پس همچنين كردم و-بر مناره رفتم و-بانگ نماز كردم و-امير المءمنين معتصم بيدار بود چون بانگ نماز بيوقت بشنيد سخت خشمناك شد و-گفت-- هر-كه نيم-شب بانگ نماز كند مفسد باشد زيرا كه هر-كه بشنود پندارد كه روز است راست كه از خانه بيرون ايد عسسش بگيرد ودر رنج افتد خادمي را بفرمود كه برو و-حاجب الباب را بگوي كه همين ساعت خواهم كه بروي و-اين مءذن را بياوري كه نيم-	55	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms085	true	-554639339238216723	0	90	0	396	1317	300	بيچاره از شوي و كد بانويي خويش بر نيايد 21_ پس همچنين كردم و بر مناره رفتم و بانگ نماز كردم و امير المءمنين ممتصم بيدار بود چون بانگ نماز بيوقت بشنيد سخت خشمناك شد و گفت د هر كه نيم شب بانگ نماز كند مفسد باشد زيرا كه هر كه بشنود پندارد كه روز است راست كه از خانه بيرون ايد عسسش بكيرد ودر رنج افتد خادمي را بفرمود كه برو و حاجب الباب را بكوي كه همين ساعت خواهم كه بروي و اين مءذن را بياوري كه نيم	85	-954487427908839173	372	668.0	297	396	93.93939208984375	84	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms056	false	2065296641125927704	0	191	0	871	1347	300	شب بانگ نماز كرده است تا او را ادبي بليغ فرمايم چنانكه هيچ مءذن ديگر بانگ نماز بي-وقت نكند من بر در مسجد ايستاده بودم منتظر اين زن حاجب الباب را ديدم كه با مشعله مي-امد چون مرا ديد بر در مسجد ايستاده گفت اين بانگ نماز تو كردي گفتم اري گفت-- چرا بانگ نماز بي-وقت كردي كه خليفه را سخت منكر امده است وب-دين سبب بر تو خشم-الود شده است وم-را بطلب تو فرستاده است تا ترا ادب كند-- من گفتم فرمان خليفه راست و-ليكن بيا-دبي مرا بدين اورد كه بانگ نماز بي-وقت كردم گفت اين بيا-دب كيست گفتم ان كس كه از خداي و-از خليفه نمي-ترسد گفت اين كي تواند بود گفتم اين حالي است كه جز با امير المءمنين نتوانم گفتن اگر من اين بقصد كرده باشم هر ادبي كه خل----------------------------------يفه فرمايد دون حق من باشد گفت باسم الله بيا تا بدر سراي خليفه شويم چ----ون بدر سراي رسيديم ان خادم منتظر بود انچه من بحاجب الباب گفتم با خادم بگفت خادم برفت و-با معتصم بگفت خادم را گفت برو او را نزد من ار خادم مرا نزد معتصم برد مرا گفت چرا بانگ نماز بي-وقت كردي من	56	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms085	true	-554639339238216723	90	300	396	1317	1317	300	شب بانگ نماز كرده است تا او-را ادبي بليغ فرمايم چنانكه هيچ مءذن ديگر بانگ نماز بي وقت نكند من بر در مسجد-ايستاده بودم منتظر اين زن حاجب الباب را ديدم كه با مشعله مي امد چون مرا ديد بر در مسجد ايستاده گفت اين بانگ نماز تو كردي گفتم اري گفت د چرا بانگ نماز بي وقت كردي كه خليفه را سخت منكر امده است و بدين سبب بر تو خشم الود-شده است و مرا بطلب تو فرستاده است تا-ترا ادب كند 4 من گفتم فرمان خليفه راست و ليكن بي ادبي مرا بدين اورد كه بانگ نماز بي وقت كردم گفت اين بي ادب كيست گفتم ان كس كه از خداي و از خليفه نمي ترسد گفت اين كي تواند بود گفتم اين حالي است كه جز با امير المءمنين نتوانم گفتن اگر من اين بقصد كرده باشم هر ادبي كه چون بانك نماز بكويم 4423 فصل حفتم خليفه فرمايد دون حق من باشد گفت باسم الله بيا-تا بدر سراي خليفه شويم 22_ چون بدر سراي رسيديم ان خادم منتظر بود انجه من بحاجب الباب گفتم با خادم بگفت خادم برفت و با معتصم بگفت خادم را گفت برو او را نزد من ار خادم مرا نزد معتصم برد مرا گفت چرا بانگ نماز بي وقت كردي من-	85	-954487427908839173	857	1594.5	672	927	92.44876098632812	187	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms056	false	2065296641125927704	191	300	871	1347	1347	300	قصه ان ترك وان- زن از اول تا اخر بگفتم چون بشنيد عظيم بر-اشفت خادم را گفت حاجب الباب را بگوي كه با صد سوار بسراي فلان امير رو واو را بگو كه خليفه ترا مي-خواند چون او را بدست اوري ان زن را كه او ديروز بسراي خود برده بود بيرون اور و-با اين پيرمرد ودو سه مرد ديگر بخانه خويش فرست و-شوهرش را بدر خوان و-بگوي كه معتصم ترا سلام مي-رساند و-در باب اين زن شفاعت مي-كند ومي-گويد حالي كه رفت او را در ان هيچ گناهي نبود بايد كه او را نيكوتر از ان داري كه مي-داشتي و---اين امير ر-ا زود پيش من ار ومرا گفت-	56	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms086	true	5893821456288944432	0	119	0	487	1289	300	قصه ان ترك و ان زن از اول تا اخر بگفتم چون بشنيد عظيم بر اشفت خادم را گفت حاجب الباب را بگوي كه با-صد سوار بسراي فلان امير-رو و اورا بگو كه خليفه ترا مي خواند چون او را بدست اوري ان زن را كه -و ديروز بسراي خود برده بود بيرون اور و با اين پيرمرد و دوسه مرد ديگر بخانه خويش فرست و شوهرش را بدر-خوان و بگوي كه معتصم ترا سلام مي رساند و در باب اين زن شفاعت مي كند ومي گويد حالي كه رفت او-را در ان هيچ گناهي نبود بايد كه او را نيكوتر از ان داري كه مي داشتي ب و اين امير ر ا زود پيش من ار ومرا گفت	86	-954487427908839173	462	825.0	360	492	93.90243530273438	109	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms057	false	-2058822409631038581	0	161	0	753	1399	300	زماني اينجا باش چون يكساعت بود امير را پيش معتصم اوردند چون چشم معتصم بر وي افتاد گفت اي چنين وچ-نين از بي-حميتي من در دين مسلماني ترا چه معلوم گشته است و-يا از ظلم من بر كسي چه ديدهاي و-بروزگ--ار من چه خلل در مسلماني امده است نه من همان-ام كه بسوي مسلماني كه در دست روميان اسير افتاده بود از بغداد برفتم و-لشكر روم را بشكستم و-قيصر را هزيمت كردم و-شش سال بلاد روم را همي كندم و-تا قسطنطنيه را نكندم و-نسوختم و-مسجد جامع بنا نكردم و-تا ان مرد را از بند ايشان نياوردم 21 بازنگشتم امروز از عدل و-سهم من گرگ و-ميش بيك جا اب ميخورند تا ترا چه زهره ان باشد كه در شهر بغداد بر سر بالين من زني را بمكابره بگيري و-در سراي خود بري و-فساد كني وچون مردمان امر------------------------------------- معروف كنند ايشان را بزني فرمود كه جوالي بياوريد واو را در جوال كنيد وسر جوال محكم ببنديد همچنين كردند پس بفرمود تا دو چوب	57	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms086	true	5893821456288944432	119	300	487	1289	1289	300	زماني اينجا باش چون يكساعت بود-امير را پيش معتصم اوردند چون چشم معتصم بر وي افتاد گفت اي چنين و چنين از بي حميتي من در دين مسلماني ترا چه معلوم گشته است و يا از ظلم من بر كسي چه ديدهاي و بروز گسار من چه خلل در مسلماني امده است نه من همان ام كه بسوي مسلماني كه در دست روميان اسير افتاده بود از بغداد برفتم و لشكر روم را بشكستم و قيصر را هزيمت كردم و شش سال بلاد روم را همي كندم و تا قسطنطنيه را نكندم و نسوختم و مسجد جامع بنا نكردم و تا ان مرد را از بند ايشان نياوردم بساز -نگشتم امروز از عدل و سهم من گرگ و ميش بيك-جا اب ميخورند تا ترا چه زهره ان باشد كه در شهر بغداد بر-سر بالين من زني را بمكابره بكيري و در سراي خود بري و فساد كني وچون مردمان امر اوري اوردي اورده پاشي 288 سير الملوك معروف كنند ايشان را بزني فرمود كه جوالي بياوريد و اورا در جوال كنيد و سرجوال محكم ببنديد همچنين كردند پس بفرمود تا دو-چوب-	86	-954487427908839173	733	1329.0	580	808	90.71781921386719	163	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms057	false	-2058822409631038581	161	300	753	1399	1399	300	گچ-كوب بياوردند و-گفت -يكي از اين سو بايستيد ويكي از ان سو واو را مي-زنيد تا خرد شود در حال دو مرد گچ-كوب درنهادند و-چندانش بزدند تا خردش بكردند گفتند يا امير المءمنين همه استخوانش خرد گشت فرمود تا جوال را همچنان سربسته ببردند و-در دجله اند-اختند---- پس مرا گفت اي شيخ بدان كه هر-كه از خداي عز وجل نترسد از من هم نترسد و-ان-كه از خداي عز وجل بترسد خود كاري- نكند كه او را به دو جهان گرفتاري باشد و-اين مرد چون نا-كردني بكرد جزاي خويش يافت پس از اين ترا فرمودم كه هر-كه بر كسي ستم كند ويا كسي را بناحق بر-نجاند يا بر شريعت استخفاف كند و-ترا معلوم گردد بايد كه همچنين بي-وقت بانگ نماز كني تا من بشنوم و-ترا بخوانم واحوال بپرسم و-با ان كس همان كنم كه با اين سگ كردم اگر همه	57	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms087	true	2825784300627085795	0	143	0	654	1367	300	گچ كوب بياوردند و گفت ديكي از اين سو-بايستيد ويكي از ان سو و اورا مي زنيد تا-خرد شود در-حال دو مرد گچ كوب درنهادند و چندانش بزدند تا-خردش بكردند گفتند يا امير-المءمنين همه استخوانش خرد-گشت فرمود تا-جوال را هم-نان سربسته بيردند و در دچله اند اخقند 23_ پس مرا-گفت اي شيخ بدان كه هر كه از خداي عز-وجل نترسد از من هم نترسد و ان كه از خداي عز-وجل بترسد خود-كاري1 نكند كه او-را به دو جهان گرفتاري باشد و اين مرد-چون نا كردني بكرد جزاي خويش يافت پس از اين ترا فرمودم كه هر كه بر كسي ستم كند ويا كسي را بناحق بر نجاند يا بر شريعت استخفاف كند و ترا معلوم گردد بايد كه همچنين بي وقت بانگ نماز كني تا-من بشنوم و ترا بخوانم واحوال بپرسم و با ان كس همان كنم كه با اين سگ كردم گرهمه -	87	-954487427908839173	619	1043.5	497	670	92.3880615234375	121	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms058	false	8660912852657513780	0	134	0	670	1525	300	فرزند يا برادر من باشد و-انگه مرا صلتي فرمود و-گسيل كرد واز اين احوال همه بزرگان و-خواص خبر دارند واين امير زر تو نه از حرمت من با تو داد بلكه از بيم ان جوال وگچ--كوب و-دجله باز-داد چه اگر تقصير كردي من در وقت بر مناره رفتمي و-بانگ نماز كردمي و-با او همان رفتي كه با ان ترك رفت---- ومانند اين حكايات بسيار است اين قدر بدان ياد كردم تا خداوند عالم بداند كه هميشه خلفا و-پادشاهان چگونه بودهاند و-ميش را از گرگ چگونه نگاه داشته-اند وگماشتگان را چگونه مالش دادهاند و-از جهت مفسدان چه احتياط كردهاند و-دين اسلام را چه قوتها دادهاند و-عزيز و-گرامي داشته-------------------------- فصل هشتم اندر پژوهش كردن و-بررسيدن از كار دين و-شريعت ومانند اين بر پادشاه واجب است در كار دين پژوهش كردن و-فرايض و-سنت و-فرمانهاي خداي تعالي بجاي	58	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms087	true	2825784300627085795	143	300	654	1367	1367	300	فرزند يا برادر من باشد و انگه مرا صلتي فرمود و گسيل كرد و ازاين احوال همه بزرگان و خواص خبر دارند واين امير زر تو-نه از حرمت من با-تو داد بلكه از بيم ان جوال و گچ كوب و دجله باز داد چه اگر تقصير كردي من در وقت بر-مناره رفتمي و بانگ نماز كردمي و با او همان رفتي كه با ان ترك رفت 24_ ومانند اين حكايات بسيار است اين قدر بدان ياد كردم تا خداوند عالم بداند كه هميشه خلفا و پادشاه چك--ونه بودهاند و ميش را از گرگ چگونه نگاه داشته اندو گماشنگان را چگونه مالش دادهاند و از جهت مفسدان چه احتياط كردهاند و دين اسلام را چه قوتها دادهاند و عزيز و گرامي داشته خودكاري چون كاري اين كارح فصل هشت- اندر پژوهش كردن و بررسيدن از كار دين و شريعت ومانند اين بر-پادشاه واجب است در كار دين پژوهش كردن و فرايض و سنت و فرمانهاي خداي تعالي بجاي-	87	-954487427908839173	651	1138.5	525	721	90.291259765625	140	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms058	false	8660912852657513780	134	300	670	1525	1525	300	اوردن و-كار بستن و-علماي دين را حرمت داشتن و-كفاف ايشان از بيت المال پديد اوردن و-زاهدان و-پرهيزكاران را گرامي داشتن واجب چنان كند كه در هفته يك بار يا دو بار علماي دين را پيش خويش راه دهد و-امرهاي حق تعالي از ايشان بشنود و-تفسير قران و-اخبار رسول صلي الله عليه وسلم استماع كند وحكايات پادشاهان عادل وقصص انبيا عليهم السلام بشنود و-در ان حال دل از اشغال دنيا فارغ گرداند وگوش و-هوش بديشان سپارد و-بفرمايد تا فريقين مناظره كنند وهرچه او را معلوم نشود باز-پرسد چون دانست بدل بگمارد كه چون يكچندي چنين كرده شود خود عادت گردد و-بس روزگاي بر-نيايد ك-ه بيشتر احكام شريعت و-تفسير قران و-اخبار رسول عليه السلام او را معلوم گردد و-حفظ شود و-راه كار ديني و-دنياوي وتدبير وصواب بر او گشاده شود و-هيچ بد-مذهب و-مبتدع او را از راه نتواند برد و-قوي-راي گردد و-در عدل و-انصاف بيفزايد و-هوا و-بدعت از مملكت او برخيزد وبر-------------------------------------- دست او كارهاي بزرگ برايد و-مادت شر و-فساد و-فتنه از روز-گار دولت او منقطع گردد ودست-	58	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms088	true	-768444682088436132	0	203	0	925	1369	300	اوردن و كار بستن و علماي دين را حرمت داشتن و كفاف ايشان از بيت المال پديد اوردن و زاهدان و پرهيزكاران را گرامي داشتن واجب چنان كند كه در-هفته يك بار يا دو بار علماي دين را پيش خويش راه دهد و امرهاي حق تعالي از ايشان بشنود و تفسير قران و اخبار رسول صلي الله عليه وسلم استماع كند وحكايات پادشاهان عادل وقصص انبيا عليهم السلام بشنود و در ان حال دل از اشغال دنيا فارغ گرداند وگوش و هوش بديشان سپارد و بفرمايد تا فريقين مناظره كنند وهرچه او را معلوم نشود باز پرسد چون دانست بدل بگمارد كه چون يكچندي چنين كرده شود خود عادت گردد و بس روزگاي بر نيايد كسه بيشتر احكام شريعت و تفسير قران و اخبار رسول عليه السلام او را معلوم گردد و حفظ شود و راه كار ديني و دنياوي وتدبير وصواب بر-او گشاده شود و هيچ بد مذهب و مبتدع او را از راه نتواند برد و قوي راي كردد و در عدل و انصاف بيفزايد و هوا و بدعت از مملكت او برخيزد و بر بيفزايد اههر بفرمايد بودح سير الملوك دست او كارهاي بزرگ برايد و مادت شر و فساد و فتنه از روز گار دولت او منقطع كردد ودست	88	-954487427908839173	849	1499.0	686	927	91.58576202392578	191	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms059	false	5691316419337009710	0	84	0	422	1492	300	اهل صلاح قوي شود و-مفسد نماند و-در اين جهان نيك-نامي باشد و-در ان جهان رستگاري و-درجه بلند وث-واب بي-شمار يابد و-مردمان در عهد او بعلم اموختن رغبت بيشتر كنند الخبر-- ابن عمر گويد رضي الله عنه كه ر-سول عليه السلام گفت كه داد-كنند-گان را اندر بهشت سراها باشد از روشنايي عد--ل خويش با ان كسها كه زيردست ايشان باشند و----------نيكوترين چيزي كه پادشاه را بايد دين درست است زيرا كه پادشاهي ودين همچون دو برادرند هرگه كه در مملكت اضطرابي پديد ايد در دين	59	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms088	true	-768444682088436132	203	300	925	1369	1369	300	اهل صلاح قوي شود و مفسد نماند و در اين جهان نيك نامي باشد و در ان جهان رستكاري و درجه بلند و تواب بي شمار يابد و مردمان در-عهد او بعلم اموختن رغبت بيشتر كنند الخب 2_ ابن عمر گويد-رضي الله عنه كه ر سول عليه السلام گفت كه داد كنند گان را اندر بهشت سراها باشد از روشنايي بااهل خويش با ان كسها كه زيردست ايشان باشند ديدعر 3_ و نيكوترين چيزي كه پادشاه را بايد دين درست است زيرا كه پادشاهي ودين همچون دو برادرند هرگه كه در مملكت اضطرابي پديد ايد در دين-	88	-954487427908839173	413	729.5	332	447	92.39373779296875	87	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms059	false	5691316419337009710	84	300	422	1492	1492	300	نيز خلل ايد بد-دينان و-مفسدان پديد ايند و-هرگه كه كار دين با خلل باشد مملكت شوريده بود و-مفسدان قوت گيرند وپادشاه را بي-شكوه و-رنجه-دل دارند وبدعت اشكارا شود و-خوارج زور ارند حكايت--- سفيان ثوري گويد 22 بهترين سلطانان ان است كه با اهل علم نشست و-خاست كند و-بدترين علما ان است كه با سلطان نشست--وخاست كند ار---دشير گويد 23 هر سلطاني كه توانايي ان ندارد كه خاصگيان خويش ر-ا بصلاح باز-اورد ميبايد دانست كه هرگز او عامه و-رعيت را بصلاح نتواند اورد ودر اين معني حق تعالي مي-فرمايد وانذر عشيرتك الاقربين و------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------امير المءمنين عمر رضي الله عنه گويد 24 هيچ چيز ضايع-كنندهتر- مر مملكت را و-تباه-كننده-تر مر رعيت را از درازي حجاب پادشاه نيست و-هيچ چيز سودمندتر و-باهيبت-تر اندر دل خلق از اساني وكم--حجابي پادشاه نيست خاصه در دل گماشتگان و-عمال كه چون بدانستند كه پادشاه اسان حجاب است هيچ كس بر رعيت ستم نتواند كردن وجز مال حق نتواند ستدن--- لقمان حكيم گفت هيچ ياري مرد را در جهان به از علم نيست و-علم بهتر از گنج از بهر ان-كه گنج ترا نگاه بايد داشت و-علم ترا نگاه دارد--- وحسن بصري رحمة الله عليه گويد كه دانا نه ان كس است كه تازي بيشتر داند وبر الفاظ ولغت عرب قادرتر باشد چه دانا ان كس است كه بر همه دانستني واقف باشد هر زبان كه-	59	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms089	true	-4388433677308872370	0	273	0	1256	1383	300	نيز خلل ايد بد دينان و مفسدان پديد ايند و هرگه كه كار دين با-خلل باشد مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند وپادشاه را بي شكوه و رنجه دل دارند وبدعت اشكارا شود و خوارج زور ارند حكابت 4_ سفيان ثوري گويد ---بهترين سلطانان ان است كه با اهل علم نشست و خاست كند و بدترين علما ان است كه باس-لطان نشست و خاست كند 5_ اردشير گويد--- هر سلطاني كه توانايي ان ندارد كه خاصگيان خويش ر ا بصلاح باز اوردمي بايد دانست كه هرگز او عامه و رعيت را بصلاح نتواند اورد و دراين معني حق تعالي مي فرمايد وانذر عشيرتك الاقربين 1_ از روشنايي بااهل خويش وبا ان كسها براز نور وايشان واهل ايشان ع از روشناءي دل خويش با زيردستان ان كسها 242 2_ اردشيرگويد نثواند ستدن بند2 6 عامه عامل فصل هشتم و امير المءمنين عمر رضي الله عنه گويد--- هيچ چيز ضايع كننده تر مر مملكت را و تباه كننده تر مر-رعيت را از درازي حجاب پادشاه نيست و هيچ چيز سودمندتر و باهيبت تر اندر-دل خلق از اساني و كم حجابي پادشاه نيست خاصه در دل گماشتگان و عمال كه چون بدانستند كه پادشاه اسان حجاب است هيچ كس برر-عيت ستم نتواند كردن و جزمال حق نتواند ستدن 7_ لقمان حكيم گفت هيچ ياري مرد را در-جهان به از علم نيست و علم بهتر از كنج از بهر ان كه گنج ترا نگاه بايد داشت و علم ترا نگاه دارد 8_ وحسن بصري رحمة الله عليه گويد كه دانا-نه ان كس است كه تازي بيشتر داند و برالفاظ ولفت عرب قادرتر باشد چه دانا ان كس است كه بر-همه دانش--ي واقف باشد هر زبان كه	89	-954487427908839173	1025	1796.0	825	1275	80.39215850830078	212	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms060	false	1430600725702511211	0	25	0	126	1486	300	داند شايد اگر كسي همه احكام شريعت و-تفسير قران بزبان تركي وپارسي ويا رومي بداند وت-ازي نداند او عالم باشد پس اگر زبان تازي داند	60	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms089	true	-4388433677308872370	273	300	1256	1383	1383	300	داند شايد اگر كسي همه احكام شريعت و تفسير قران بزبان تركي وپارسي ويا رومي بداند و تازي نداند او عالم باشد پس اگر زبان تازي داند-	89	-954487427908839173	124	235.0	100	128	96.875	25	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms060	false	1430600725702511211	25	287	126	1425	1486	300	بهتر بود كه خداي تعالي قران را بلفظ عرب فرستاده است ومحمد مصطفي صلوات الله عليه وسلامه تازي-زبان بود اما --چون پادشاه را فر الاهي باشد و-مملكت باشد وع-لم با ان يار باشد سعادت دو جهاني بيابد از بهر ان-كه هيچ كاري بي-علم نكند و-بجهل رضا ندهد وپا-دشاهاني كه دانا بودند بنگر كه نام ايشان در جهان چگونه بزرگ است و-كارهاي بزرگ كردند تا بقيامت نام ايشان بنيكي مي-برند چون افريدون و-اسكندر و-اردشير و-نوشيروان عادل و-امير المءمنين عمر رضي الله عنه وعمر بن عبد العزيز نور الله مضجعه وهارون ومامون و-معتصم و-اسمعيل بن احمد ساماني و---------------------------------------------------------------------------------------------سلطان محمود رحمة الله عليهم اجمعين كه كار وكردار هر-يك ديدار است ودر تاريخها و-كتابها نوشته است ومي-خوانند و-دعا و-ثنا برايشان ميگو-يند حكايت---- چنين گويند كه در روزگار عمر بن عبد العزيز 25 رحمة الله عليه قحط افتاد و-مردم در رنج افتادند قومي از عرب نزد وي امدند و-بناليدند و-گفتند -يا امير المءمنين ما گوشتها و-خونهاي خويش بخورديم اندر قحط يعني كه لاغر شديم وگونهها زرد كرديم از نايافتن طعام و-واجب ما اندر بيت المال تو است اين مال يا از ان تو است يا از ان خداي تعالي ويا از ان بند-گان خداي است اگر از ان بندگان خداي است از ان ماست و-اگر از ان خداي است خداي را بدان حاجت نيست و-اگر از ان تو است فتصدق علينا ان الله يجزي المتصدقين تفسير چنان است كه بر ما صدقه كن كه خداي تعالي صدقه-كنند-گان را مكافات دهد واگر از ان ماست بما ارزاني دار تا از اين تنگي برهيم كه پ-وست بر تنهاي ما خشك شده است عمر بن عبد العزيز را دل بر	60	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms090	true	-3011278728346723850	0	300	0	1412	1412	300	بهتر-بود كه خداي تعالي قران را بلفظ عرب فرستاده است ومحمد مصطفي صلوات الله عليه وسلامه تازي زبان بود 9_ اماچون پادشاه را فر الاهي باشد و مملكت باشد و علم با ان يارب-اشد سعادت دو-جهاني بيابد از بهر ان كه هيچ كاري بي علم نكند و بجهل رضا ندهد و پادشاهاني كه دانا بودند بنگر كه نام ايشان در-جهان چگونه بزرگ است و كارهاي بزرگ كردند تا بقيامت نام ايشان بنيكي مي برند چون افريدون و اسكندر و اردشير و نوشيروان عادل و امير المءمنين عمر-رضي الله عنه -عمر بن عبد-العزيز نورا-لله مضجعه وهارون ومامون و معتصم و اسمعيل بن احمد ساماني 1_ علم بهتر از كنج4 علم بهتر است كه كنج 6 2_ دانشي دانش 14عالم 3_ بداند ه پداندي سير الملوك و سلطان محمود رحمة الله عليهم اجمعبن كه كار وكردار هرييك ديدار است ودر تاريخها و كتابها نوشته است ومي خوانند و دعا و ثنا برايشان مي گويند حكايت 10_ چنين گويند كه در روزگار عمر-بن عبد-العزيز--- رحمة الله عليه قحط افتاد و مردم در رنج افتادند قومي از عرب نزد وي امدند و بناليدند و گفتند ديا امير المءمنين ما-گوشتها و خونهاي خويش بخورديم اندر قحط يعني كه لاغر شديم وگوندها زرد كرديم از نايافتن طعام و واجب ما اندر بيت المال تو است اين مال يا از ان تو-است يا از ان خداي تعالي ويا از ان بند گان خداي است اگر از ان بندگان خداي است از ان ماست و اگر از ان خداي است خداي را بدان حاجت نيست و اگر از ان تو است فتصدق علينا ان الله يجزي المتصدقين تفسير چنان است كه برماصدق--ه كن كه خداي تعالي صدقه كنند گان را مكافات دهد واگر از ان ماست بما ارزاني دار تا از اين تنگي برهيم كه پبوست بر-تنهاي ما خشك شده است عمر بن عبد العزيز را دل بر-	90	-954487427908839173	1261	2269.5	1016	1431	88.12019348144531	252	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms061	false	123454391317421430	0	247	0	1186	1466	300	در ساعت بفرمود تا كار ايشان بساختند ومق-صود ايشان حاصل كردند وچون خواستند كه برخيزند و-بروند عمر بن عبد العزيز رحمة الله عليه گفت اي مردمان كجا مي-رويد چنانكه سخن خود واز- ان بندگان خداي تعالي با من بگفتيد سخن من نيز با خداي تعالي بگوييد يعني مرا بنيكي ياد اوريد پس اعرابيان روي سوي اسمان كردند و-گفتند يا رب بعزت تو كه با عمر بن عبد العزيز ان كني كه او با بندگان تو كرد------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چون دعا تمام كردند هم در وقت ابري بر-امد و-باراني سخت اندر گرفت و-از ان ژاله يكي بر خشت پخته سراي امد و-بدو نيم شد و-از ميان وي---- كاغذي بيرون امد نگاه كردند بر وي نوشته بود هذا براءة من الله العزيز الي عمر بن عبد العزيز من النار پارسيش چنين بود كه اين اماني است از خداي تعالي مر عمر بن عبد العزيز را از اتش دوزخ ودر --اين معني حكايات بسيار است و-ليكن اندر اين باب اين قدر كه ياد كرده شد تمام است ---------------------فصل نهم اندر مشرفان دولت وكفاف ايشان-- كسي كه بر وي اعتمادي تمام است او را اشراف فرمايند تا انچه بدرگاه رود او مي-داند و-بوقتي كه خواهند و-حاجت افتد مي-نمايد و-اين كس بايد كه از دست خويش بهر ناحيتي و-شهري نايبي فرستد سديد و-كوتاه-دست تا اعمال و-اموال را تيمار مي-دارد وانچه رود از اندك وبس-يار بعلم ايشان باشد نه چنانكه بسبب مشاهره و-مزد ايشان باري بر رعيت افتد و-بتازگي رنجي بح-اصل شود وانچه ايشان را بكار بايد از بيت المال بدهند تا ايشان را بخيانت	61	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms091	true	-1838670768611686467	14	301	64	1407	1407	301	در ساعت بقرمود تا-كار ايشان بساخقند و مفصود ايشان حاصل كردند وچون خواستند كه برخيزند و بروند عمر-بن عبد-العزيز رحمة الله عليه گفت اي مردمان كجا مي رويد چنانكه سخن خود و از ان بندگان خداي تعالي با-من بگفتيد سخن من نيز با خداي تعالي بگوييد يعني مرا بنيكي ياد اوريد پس اعرابيان روي سوي اسمان كردند و گفتند يا-رب بعزت تو كه با عمر بن عبد-العزيز ان كني كه او با بندگان تو كرد 1كونها زرد كرديم هن لونهامان زرد كرديم لونها زرد كشتيم6 2_ بچشم اتدر اورد در ديده بكردانيد ه بچشمش اندركشت1 فصل هشتم 11_ چون دعا تمام كردند هم در وقت ابري بر امد و باراني سخت اندر گرفت و از ان زاله يكي بر-خشت پخته سراي امد و بدو-نيم شد و از ميان وي ه س كاغذي بيرون امد نگاه كردند بر-وي نوشته بود هذا براءة من الله العزيز ال- عمر-بن عبد-العزيز من النار پارسيش چنين بود كه اين اماني است از خداي تعالي مر عمر بن عبد العزيز را از اتش دوزخ 12_ودراين معني حكايات بسيار است و ليكن اندر اين باب اين قدر كه ياد كرده شد تمام است تمام2 كفايت كفافت هم فصل نهم اندر مشرفان دولت وكفاف ايشان 1 كسي كه بر وي اعتمادي تمام است او را اشراف فرمايند تا انچه بدرگاه رود او مي داند و بوقتي كه خواهند و حاجت افتد مي نمايد و اين كس بايد-كه از دست خويش بهر ناحيتي و شهري نايبي فرستد سديد و كوتاه دست تا اعمال و اموال را تيمار مي دارد وانچه رود از اندك و بسيار بعلم ايشان باشد -ه چنانكه بسبب مشاهره و مزد ايشان باري بر رعيت افتد و بتازگي رنچي ب حاصل شود وانچه ايشان را بكارب-ايد از-بيت المال بدهند قا-ايشان را بخيانت-	91	-954487427908839173	1151	2054.0	921	1361	84.5701675415039	229	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms061	false	123454391317421430	247	300	1186	1466	1466	300	كردن و-رشوت ستدن حاجت نيفتد و-ان فايده كه از راستي كردن ايشان حاصل شود ده چندان و-صد چندان مال باشد كه بديشان دهند بوقت خويش فصل دهم اندر صاحب-خبران و-منهيان و-تدبير كارهاي مملكت كردن واجب است بر پادشاهان از احوال رعيت و-لشكر و-دور و-نزديك خويش بر-رسيدن و-اندك و-بسيار انچه رود بدانستن اگر نه-	61	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms092	true	1587057895470676221	0	65	0	293	1334	300	كردن و رشوت ستدن حاجت نيفتد و ان فايده كه از راستي كردن ايشان حاصل شود ده چندان و صد چندان مال باشد كه بديشان دهند بوقت خويش فصل دهم اندر صاحب خبران و منهيان و تدبير كارهاي مملكت كردن واجب است بر پادشاهان از احوال رعيت و لشكر و دور و نزديك خويش بر رسيدن و اندك و بسيار انچه رود بدانستن اگر نه	92	-954487427908839173	280	495.0	228	293	95.56314086914062	65	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms062	false	-9164022194242874633	0	183	0	940	1552	300	چنين كند عيب باشد و-بر غفلت و-خوارك-اري و-ستمك-اري حمل كنند و-گويند فساد و-دراز--دستي كه در مملكت مي-رود يا پادشاه مي-داند يا نميداند اگر مي-داند و-تدار-كي و-منعي نمي-كند ان است كه همچون ايشان ظالم است و-بظلم رضا داده است و-اگر نميد-اند بس غافل است وكم--دان و-اين هر دو معني نه نيك است 40ا لا بد بصاحب بريد 26 حاجت ايد وبهمه روز-گار پادشاهان در جاهليت و-اسلام بهمه شهرها بريد داشته-اند تا انچه مي-رفته است از خير و-شر از ان بي-خبر نبوده-اند چنانكه اگر كسي مرغي يا توبرها-ي كاه بنا-حق ستده است از كسي بمسافت پانصد فرسنگ پادشاه را خبر بوده است و-ان-كس را ادب فرموده است- تا ديگران بدانستند كه پادشاه بيدارست وبهمه جاي كاراگهان گذاشته است و-همه ستم-كاران دستها كوتاه كرده-اند و-مردمان در امن و-سايه-------------------------------------------------------------- عدل بكسب و-عمارت مشغول گشتها-ند وليكن اين كاري نازك است و-با غايله بايد كه اين كار بر دست و-زفان و-قلم كساني باشد كه بر ايشان هيچ گمان بد نبود و-بغرض خويش مشغول نباشند كه صلاح وف-ساد مملكت در ايشان بسته است واي-شان از قبل پادشاه باشند و-نه از قبل كسي ديگر ومزد و-مشاهره ايشان بايد كه از خزينه	62	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms092	true	1587057895470676221	65	300	293	1334	1334	300	چنين كند عيب باشد و بر غفلت و خوار كاري و ستم كاري حمل كنند و گويند فساد و درازح دستي كه در مملكت مي رود يا پادشاه مي دانديانمي د-اند اگر مي داند و تدار كي و منعي نمي كند ان است كه همچون ايشان ظالم است و بظلم رضا داده است و اگر نمي داند بس غافل است و كم دان و اين هر دو معني نه نيك است-409الا-بد بصاحب بريد----حاجت ايد وبهمه روز گار پادشاهان در جاهليت و اسلام بهمه شهرها بريد داشته اند تا انچه مي رفته است از خير و شر از ان بي خبر نبوده اند چنانكه اگر كسي مرغي يا توبره اي كاه بنا حق ستده است از كسي بمسافت بانصد فرسنگ پادشاه را خبر بوده است و ان كس را ادب فرموده-است1 تا ديگران بدانستند كه پادشاه بيدارست وبهمه جاي كاراگهان گذاشته است و همه ستم كاران دستها كوتاه كرده اند و مردمان در امن و سايه 1_ و ان كس را ادب فرموده است انكس را مالش فرموديع17 سيرالملوك عدل بكسب و عمارت مشغول گشته اند وليكن اين كاري نازك است و با غايله بايد كه اين كار بر دست و زفان و قلم كساني باشد كه براي-شان هيچ گمان بد نبود و بغرض خويش مشغول نباشند كه صلاح و فساد مملكت در ايشان بسته است و ايشان از قبل پادشاه باشند و نه از قبل كسي ديگر ومزد و مشاهره ايشان بايد كه از خزينه-	92	-954487427908839173	908	1550.0	735	1051	86.39391326904297	205	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms062	false	-9164022194242874633	183	300	940	1552	1552	300	مهيا ميرسد تا بفراغ دلي احوال مي-نمايند و-نبايد كه جز پادشاه كسي ديگر بداند كه ايشان چه مي-نمايند تا هر حادثه-اي كه تازه شود پادشاه ميد-اند و-انچه واجب كند مي-فرمايد و-بهر كسي در خورد او بي-اگاهي او ناگاه پاداش و-مالش و-نواخت و-بادافراه مي-رسد از پادشاه چون چنين باشد مردمان پيوسته بر طاعت حريص باشند و-از تاديب پادشاه ترسند و-كس را زهره ان نباشد كه در پادشاه عاصي تواند بود و-يا بد او يارد انديشيدن كه صاحب خبر و-منهي گماشتن از عدل و-بيداري و-قوي ر-ايي پادشاه باشد و-ابادان كردن ولايت حكايت چون سلطان محمود ولايت عراق بگرفت مگر زني را با جمله كاروان برباط دير-گچي دزدان كالا ببردند و-اين دزدان از كوچ وبل-وچ بودند و-اين كوچ و-بلوچ پيوسته-	62	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms093	true	4446832194132549709	0	140	0	635	1324	300	مهيا ميرسد تا بفراغ دلي احوال مي نمايند و نبايد كه جز پادشاه كسي ديكر بداند كه ايشان چه مي نمايند تا هر حادثه اي كه تازه شود پادشاه مي داند و انچه واجب كند مي فرمايد و بهر كسي در خورد او بي اگاهي او ناگاه پاداش و مالش و نواخت و بادافراه مي رسد از پادشاه چون چنين باشد مردمان پيوسته بر-طاعت حريض باشند و از تاديب پادشاه ترسند و كس را زهره ان نباشد كه در پادشاه عاصي تواند بود و يا بد -و يارد انديشيدن كه صاحب خبر و منهي گماشتن از عدل و بيداري و قوي ر ايي پادشاه باشد و ابادان كردن ولايت ححايت چون سلطان محمود ولايت عراق بكرفت مكر زني را-با جمله كاروان برباط دير گچي دزدان كالا-ببردند و اين دزدان از كوچ و بلوچ بودند و اين كوچ و بلوچ بيوسته	93	-954487427908839173	599	1043.0	486	639	93.74021911621094	128	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms063	false	4161901637440709935	0	125	0	596	1489	300	ولايت كرمان است و-اين زن پيش سلطان محمود رفت و-تظلم كرد 40ب وگ-فت دزدان كالاي من بدير-گچي بردهاند كالاي من از ايشان بازستان و-يا تابان كالاي من بده محمود گفت دير-گچي كجا باشد زن ----گفت ولايت چندان گير كه بداني كه چه داري و-بحق ان رسي و-نگاه تواني داشت گفت راست مي-گويي وليكن هيچ داني كه اين دزدان چه----------------------------------------------------------------------- جنس بودند و-از كجا امده بودند گفت از كوچ و-بلوچ بودند و-از نزديكي كرمان امده بودند محمود گفت ان-جاي دور-دست و-از ولايت من بيرون است ومن- بديشان جبر نتوانم كرد زن گفت- تو چه كدخداي جهان باشي كه در كدخدايي خويش تصرف نتواني كرد و-چه شبان باشي كه ميش را از گرگ نگه نتواني داشت پس چه من با اين ضعيفي و-تنهايي وچ-ه تو با اين	63	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms093	true	4446832194132549709	140	300	635	1324	1324	300	ولايت كرمان است و اين زن پيش سلطان محمود رفت و تظلم كرد-408 و گفت دزدان كالاي من بدير گچي بردهاند كالاي من از ايشان بازستان و يا تابان كالاي من بده محمود گفت دير گچي كجا باشد زن 1 س گفت ولايت چندان گير كه بداني كه چه داري و بحق ان رسي و نگاه تواني داشت گفت راست مي گويي وليكن هيچ داني كه اين دزدان چه تواند بود1 شوندت تواند ه 2_ دزدانت27 3 پابابان هم ياباز يا عوض فصل دهم جنس بودند و از كجا امده بودند گفت از كوچ و بلوچ بودند و از نزديكي كرمان امده بودند محمود گفت ان جاي دور دست و از ولايت من بيرون است و من بديشان جبر نتوانم كرد زن گفت1 تو چه كدخداي جهان باشي كه در كدخدايي خويش تصرف نتواني كرد و چه شبان باشي كه ميش را از گرگ نگه تتواني داشت پس چه من با اين ضعيفي و تنهايي و چه تو با اين-	93	-954487427908839173	588	1054.5	465	691	85.09406280517578	136	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms063	false	4161901637440709935	125	300	596	1489	1489	300	قوت و-لشكر محمود را اب در چشم بگشت گفت راست ميگويي هم-چنين كنم تاوان كالاي تو بدهم و-تدبير ايشان چنانكه توانم كرد ميكنم-- بفرمود تا تاوان كالاي زن از خزينه بدادند وببو علي الياس 27 كه امير كرمان و-تيز 28 بود نامه نبشت كه مرا بعراق امدن نه مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من پيوسته در هندوستان بغزا كردن مشغول بودم وليكن از بس نوشته-هاي مسلمانان كه متواتر بمن همي رسيد كه ديلمان در عراق فساد و-ظلم و-بدعت اشكارا كرده-اند و-بر راه گذر ساباطها ساخته وهر--گاه كه زني ويا پسري نيكو بر-گذرد فرود ايند و-بزور در سراي برند وب--ا ايشان فساد كنند و-دست و-پاي امردان را نگار نهند و-حنا بندند و-چندانكه خواهند دارند و-بمراد خويش رها كنند و-ياران رسول را عليه السلام اشكارا لعنت مي-كنند و-عايشه صديقه را رضي الله عنها كه ام المءمنين است زانيه مي-خوانند 41ا ومقطعان از رعايا در سالي دو بار و-سه بار خراج ميستانند وهرچه خواهند مي-كنند و-پادشاه كه او را مجد الدوله مي-خوانند بدان قناعت كرده است كه او را شهنشاه خوانند و-نه زن دارد همه با نكاح-	63	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms094	true	-7780617150254675446	0	198	0	914	1355	300	قوت و لشكر محمود را اب در چشم بگشت گفت راست ميگويي هم چنين كنم تاوان كالاي تو-بدهم و تدبير ايشان چنانكه توانم كردمي كنم ب بفرمود تا تاوان كالاي زن از خزينه بدادند و ببوعلي الياس ك---ه امير كرمان و تيز ---بود نامه نبشت كه مر ابعراق امدن نه مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من پيوسته در هندوستان بغزا كردن مشغول بودم وليكن از بس نوشته هاي مسلمانان كه متواتر بمن همي رسيد كه ديلمان در عراق فساد و ظلم و بدعت اشكارا كرده اند و بر راه گذر ساباطها ساخته و هر گاه كه زني ويا -سري نيكو بر گذرد فرود ايند و بزور در سراي برند و بسا ايشان فساد كنند و دست و پاي امردان را نگار نهند و حنا بندند و چندانكه خواهند دارند و بمراد خويش رها كنند و ياران رسول را عليه السلام اشكارا لعنت مي كنند و عايشه صديقه را رضي الله عنها كه ام المءمنين است زانيه مي خوانند 415 ومقطعان از رعايا در-سالي دو بار و سه بار خراج ميستانند وهرچه خواهند مي كنند و پادشاه كه او را-مجد-الدوله مي خوانند بدان قناعت كرده است كه او را شهنشاه خوانند و نه زن دارد همه با نكاح	94	-954487427908839173	869	1546.0	704	925	93.9459457397461	185	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms064	false	414770446489658503	1	74	5	389	1514	300	رعيت بهر جاي در شهر-ها و-نواحي-ها مذهب زنادقه و-بواطنه اشكارا مي-كنند و-خدا و-رسول را ناسزا مي-گويند و-نفي صانع بر-ملا ميگويند و-نماز و-روزه و-حج و-------------------------------زكوة را منكراند نه مقطعان ايشان را از اين گفتن كفريات زجر مي-كنند و-نه ايشان مقطعان را توانند گفت كه شما چرا صحابه رسول را عليه السلام جفا مي-گوييد و-اين ظلم و-فساد مي-كنيد هر دو گروه ببدي يكديگر همداستان شده-اند--- چون اين حال مرا بدرستي معلوم گشت اين مهم را	64	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms094	true	-7780617150254675446	200	300	920	1355	1355	300	رعيت بهر جاي در شهر ها و نواحي ها مذهب زنادقه و بواطنه اشكارا مي كنند و خدا و رسول را ناسزا مي گويند و نفي صانع بر ملامي گويند و نماز و روزه و حج ا ويت ا كنند07 كويند يرالملوك و زكوة را منكراند نه مقطعان ايشان را از اين گفتن كفريات زجر مي كنند و نه ايشان مقطعان را توانند گفت كه شما چرا صحابه رسول را عليه السلام جفا مي گوييد و اين ظلم و فساد مي كنيد هر دو-گروه ببد- يكديگر همداستان شده اند 4_ چون اين حال مرا بدرستي معلوم گشت اين مهم را-	94	-954487427908839173	377	613.0	307	438	86.07305908203125	88	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms064	false	414770446489658503	74	300	389	1514	1514	300	بر غزات هند اختيار كردم و-روي بعراق اوردم و-لشكر ترك را كه همه مسلمانان پا-كيزه-اند وحن-في بر ديلمان و-زنادقه وبا-طني گماشتم تا تخم ايشان بگسستم بعضي بشمشير ايشان كشته شدند وب-عضي گرفتار بند و-زندان گشتند وب-عضي در جهان اواره شدند و-شغل و-عمل همه خواجگان و-متصرفان خراسان را فرمودم كه ايشان يا حنفي يا شافعي پاك-يزه باشند اين هر دو طايفه دشمن را فضي و-خارجي وبا-طني باشند و-موافق ترك-اند و-نگذاشتم كه يك دبير عراقي قلم بر كاغذ نهد از انچه دانستم كه دبيران عراق بيشتر از ايشان باشند و-كار بر تركان شوريده دارند تا باندك روزگار بدين تدبير عراق را از بد-مذهبان صافي كردم بنيروي خداي عز وجل كه ايزد تعالي مرا از جهت ان افريده است وبر سر خلق گماشته تا مفسدان را از روي زمين بر-گيرم و-اهل صلاح را نگاه دارم و-بداد و-دهش 41ب جهان را ابادان كنم--- در اين حال ما را چنان معلوم كردند كه قومي از مفسدان كوچ و-بلوچ انجا بر-باط دير-گچي 29 راه زدهاند و-مالي ببرده خواهم كه ايشان را بگيري و-ان مال از ايشان بستاني وهمه را بر دار كني و-يا همه را دست-بسته با ان مال كه بردهاند بشهر ري فرستي كه ايشان را زهره ان نباشد كه از كرمان در و-لايت من ايند ور-اه زنند والا كرمان از سومنات دورتر نيست لشكرها را----------------------------------------------- بكرمان بكشم و-دمار از كرمان برارم چون قاصد نامه برسانيد بو علي الياس عظيم بترسيد-	64	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms095	true	-713327947913796215	0	260	0	1194	1379	300	بر غزات هند اختيار كردم و روي بعراق اوردم و لشكر-ترك را كه همه مسلمانان پا كيزه اند و حنفي بر ديلمان و زنادقه و باطني گماشتم تا تخم ايشان بگسستم بعضي بشمشير ايشان كشته شدند و بعضي گرفتار بند و زندان گشتند و بعضي درج-هان اواره شدند و شغل و عمل همه خواجگان و متصرفان خراسان را فرمودم كه ايشان يا حنفي يا شافعي پا كيزه باشند اين هر-دو طايفه دشمن را-فضي و خارجي و باطني باشند و موافق ترك اند و نگذاشتم كه يك دبير عراقي قلم بر كاغد-نهد از انچه دانستم كه دبيران عراق بيشتر از ايشان باشند و كار برت-ركان شوريده دارند تا باندك روزگار بدين تدبير عراق را از بد مذهبان صافي كردم بنيروي خداي عز-وجل كه ايز دتعالي مرا از جهت ان افريده است و برسر خلق گماشته تا مفسدان را از روي زمين بر گيرم و اهل صلاح را نگاه دارم و بداد و دهش ج----هان را ابادان كنم 5_ در اين حال ما را چنان معلوم كردند كه قومي از مفسدان كوچ و بلوچ انجا بر باط دير گچي ر---اه زدهاند و مالي ببرده خواهم كه ايشان را بكيري و ان مال از ايشان بستاني وهمه را بر-دار كني و يا همه را دست بسته با ان مال كه بردهاند بشهر ري فرستي كه ايشان را زهره ان تباشد كه از كرمان در و لايت من ايند و راه زنند والاكر-مان از سومنات دورقر نيست لشكرها را نفي حتيفي احتيفه مذهب ع حنفي ب8 حنيفيلل فصل دم بكرمان بكشم و دمار از كرمان برارم چون قاصد نامه برسانيد بو-علي الياس عظيم بترسيد	95	-954487427908839173	1083	1928.5	872	1211	89.43022155761719	225	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms065	false	238649556615319450	35	299	184	1512	1515	300	بهيچ فسادي رضا ندهد و-مردمان كرمان همه سني و-بصلاح باشند و-خويش-كار و-اين كوههاي كوچ وبل-وچ از كرمان بريده است و-كوهها ودرههاي محكم است و-راه دشوار ومن از ايشان بجان امدهام كه اغلب ايشان دزد و-مفسداند و-دويست فرسنگ راه ناايمن دارند و-بدزدي ميروند و-خلقي بسيارند و-من با ايشان بس نيايم سلطان عالم تواناتر است و-تدارك ايشان در همه جهان امروز او تواند كرد من بندگي را ميان بسته دارم بهرچ-ه فرمايد ---چون جواب وخدمتهاي بو علي برسيد محمود دانست كه هرچه بو علي ميگو-يد راست ميگو-يد رسول بو علي را با خلعت خاص باز-فرستاد و-گفت بو علي را بگوي كه بايد كه لشكر كرمان را جمع كني و-در ولايت كرمان طوفي مي-كني و-بسر فلان ماه بسرحد كرمان ايي بدان جانب كه كوچ وبل-وچ است و-انجا مقام كني چون قاصد بتو رسد با فلان 42ا نشان در وقت كوچ كني ودر ولايت كوچ وب-لوچ تازي ودر هر حوالي -كه از ايشان يابي همه را بكشي و-هيچ زنهار ندهي واز پيران و-زنان ايشان چندين مال بستاني و-بفرستي تا من اينجا بر مدعيان كه مال ايشان ببردهاند تفرقت كنم وبا ايشان عهدي وقراري محكم بكني پس بازگردي --------------------------------------------------------------------------------------------------چون رسول بو علي را گسيل كرد منادي فرمود كه بازرگاناني كه عزيمت تيز دارند وراه كرمان خواهند كرد بايد كه كار بسازيد و-بارها در بنديد كه من بدرقه ميدهم ومي-پذيرم اگر ان دزدان كوچ وب-لوچ كالاي شما ببرند من از خزينه تاوان ميدهم ---چون اين خبر در عالم بپراكند چندان بازرگانان از اطراف بشهر ري گرد امدند كه اندازه نبود پس سلطان محمود بازرگانان را بوقتي معلوم گسيل كرد و-اميري را با صد وپنجاه سوار بدرقه كرد واي-شان را گفت	65	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms096	true	3207219981822667803	1	298	3	1451	1463	300	بهيچ فسادي رضا ندهد و مردمان كرمان همه ستي و بصلاح باشند و خويش كار و اين كوههاي كوچ و بلوچ از كرمان بريده است و كوهها-ودرههاي محكم است و راه دشوار ومن از ايشان بجان امدهام كه اغلب ايشان دزد و مفسداند و دويست فرسنگ راه ناايمن دارند و بدزدي ميروند و خلقي بسيارند و من با ايشان بس نيايم سلطان عالم تواناتر است و تدارك ايشان در-همه جهان امروز او تواند كرد من بندگي را ميان بسته دارم بهرچمه فرمايد 7_ چون جواب وخدمتهاي بو-علي برسيد محمود دانست كه هرچه بو-علي مي گويد راست مي گويد رسول بو-علي را با خلعت خاص باز فرستاد و گفت بو-علي را بگوي كه بايد كه لشكر كرمان را جمع كني و در ولايت كرمان طوفي مي كني و بسر فلان ماه بسرحد كرمان ايي بدان جانب كه كوچ و بلوچ است و انجا-مقام كني چون قاصد بتو-رسد باف-لان 429-نشان در-وقت كوچ كني -در ولايت كوچ و بلوچ تازي و درهر حوالي نكه از ايشان يابي همه را بكشي و هيچ زنهار ندهي و ازپيران و زنان ايشان چندين مال بستاني و بفرستي تا من اينجا بر مدعيان كه مال ايشان ببردهاند تفرقت كنم وبا ايشان عهدي وقراري محكم بكني پس بازگردي ظرايقهات طرايف 288 2_ والاع3 اولا 7 3درهال2 دربندهاخ درياها ودر هرحوالي17 وهرجواني5 سير الملوك 8_ چون رسول بو-علي را گسيل كرد منادي فرمود كه بازرگاناني كه عزيمت تيز دارند وراه كرمان خواهند كرد بايد كه كار بسازيد و بارها در-بنديد كه من بدرقه ميدهم ومي پذيرم اگر ان دزدان كوچ و بلوچ كالاي شما ببرند من از-خزينه تاوان ميدهم 9_ چون اين خبر-در عالم بپراگند چندان بازرگانان از اطراف بشهر-ري گرد امدند كه اندازه نبود پس سلطان محمود بازرگانان را بوقتي معلوم گسيل كرد و اميري را با صد-وپنجاه سوار بدرقه كرد و ايشان را گفت	96	-954487427908839173	1288	2309.0	1043	1466	87.85811614990234	248	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms066	false	-816452081328162511	2	288	9	1378	1441	300	مداريد كه من بر اثر شما لشكري مي-فرستم تا ايشان قوي-دل باشند ودر- ان وقت كه بدرقه را گسيل مي-كرد اين امير را كه سرخيل بود پنهانش بخواند ويك شيشه زهر قاتل بدو داد و-گفت چون بسپاهان رسي انجا مقام كن تا بازرگاناني كه انجااند كار خويش بسازند و-در صحبت تو بروند وت-و بايد كه در اين مدت مقام ده خروار سيب سپاهاني بخري هرچه نيكوتر وبر ده شتر بار كني وبوق-ت رفتن در ميان شتر بازرگانان تعبيه كني و-ميروي تا بدان منزلي ر-سي كه فردا بر دزدان خواهي رسيد بايد كه ان شب بارهاي سيب را در خيمه اوري و-فرو-ريزي وهر سيبي را جوال-دوزي فرو ميبري و-چوبكي ستبرتر از سوزن بتراشي و-در ان 42ب شيشه زهر ميزني ودر- ان سوراخ سيب مي-كني تا همه سيبها را بر اين-گونه زهر-الود كني و-همچنان سيبها در قفصها تعبيه كني در ميان پنبه ود-يگر روز همچنان اين شتران را در ميان شتران ديگر تعبيه كني و-پراكنده كني و-كوچ كني چون دزدان برخيزند ودر كاروان افتند تو هيچ اهنگ جنگ ايشان مكن كه ايشان بسيار باشند و-شما اندك در حال تو با كساني كه سلاح دارند از سوار وپياده-روي بازپس نه وچند نيم فرسنگ يا بيش-------------------تر بيا وساعتي نيك درنگ كن پس اهنگ دزدان كن شك نكنم كه بيشتر از خوردن سيب هلاك شده باشند تو شمشير در نه و-باقي را بكش و-چندانكه تواني از پس ايشان ميرو وميك-ش وچون از ايشان بپردازي ده سوار نيك دو اسپه ببو علي الياس فرست با انگشتري من او را خبر ده كه ما با دزدان كوچ وبلوچ چون كرديم اكنون گوي تو با لشكر خويش در ولايت ايشان تاز كه از بر-ناپيشگان وسر-غوغايان در اين حال خالي شده است و-انچه ترا فرموده-ايم-- بجا اور وتو كاروان را در شهر كرمان برو انگاه	66	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms097	true	2544004066179046496	0	300	0	1391	1391	300	مداريد كه من بر-اثر-شما لشكري مي فرستم تا ايشان قوي دل باشند و در ان وقت كه بدرقه را گسيل مي كرد اين امير را كه سرخيل بود پنهانش بخواند ويك شيشه زهر قاتل بدو داد و گفت چون بسپاهان رسي انجا مقام كن--- بازرگاناني كه انجااند كارخ-ويش بسازند و در صحبت تو بروند و تو بايد كه در-اين مدت مقام ده خروار سيب سپاهاني بخري هرچه نيكوتر وبر-ده شتر بار كني و بوفت رفتن در ميان شتر بازرگانان تعبيه كني و ميروي تا بدان منزلي ر سي كه فردا بردز-دان خواهي رسيد بايد كه ان شب بارهاي سيب رادر--خيمه اوري و فرو ريزي وهر-سيبي را جوال دوزي فرومي بري و چوبكي ستبرترا-ز سوزن بتراشي و در ان---- شيشه زهر ميزني و در ان سوراخ سيب مي كني تا همه سيبها را بر-اين گونه زهر الود كني و همچنان سيبها-در قفصها تعبيه كني در ميان پنبه و ديگر روز همچنان اين شتران را در ميان شتران ديگر تعبيه كني و پراگنده كني و كوچ كني چون دزدان برخيزند و دركاروان افتند نو هيچ اهنگ جنگ ايشان مكن كه ايشان بسيار باشند و شما اندك در حال تو با كساني كه سلاح دارند از سوار وپياده روي بازپس نه وچند نيم فرسنگ يا سلاح صلاح7 فصل دهم بيشتر بيا-وساعتي نيك درنگ كن پس اهنگ دزدان كن شك نكنم كه بيشتر از-خوردن سيب هلاك شده باشند تو شمشير در-نه و باقي را بكش و چندانكه تواني از پس ايشان ميرو ومي كش وچون از ايشان بپردازي ده سوار نيك دو -سپه ببو-علي الياس فرست با انگشتري من او را خبر-ده كه ما با دزدان كوچ -بلوچ چون كرديم اكنون گوي تو با لشكرخ-ويش در ولايت ايشان تاز كه از بر ناپيشگان دسر غوغايان در اين حال خالي شده است و انچه ترا-فرموده ايم ا بجا اور و توكاروان را در-شهر كرمان برو-انگاه-	97	-954487427908839173	1306	2327.0	1047	1422	91.84247589111328	259	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms067	false	816137288677451843	0	246	0	1239	1476	300	ميدهد كه بدولت ملك اين كار برايد وا-ن راه تا قيامت بر مسلمانان گشاده شود و-از پيش محمود-- بيرون امد و-كاروان را برداشت و-باصفهان اورد و-پنج شتروار سيب راست كرد و-روي نهاد بكرمان ودز-دان جاسوسان فرستاده بودند باصفهان و-خبر يافته كه كاروان مي-ايد با چندين هزار چهارپاي وچندان نعمت دارند كه اندازه ان خداي عز وجل داند 43ا ودر اين هزار سال كس چنين كاروان نديده است وصد وپنجاه سوار ترك بدرقه دارند سخت خرم شدند ودر همه جا-يگاه كوچ و-----بلوچ كه مردي برنا وعيار-پيشه بود و-سلاح-دست اگه كرده بودند وخ-وانده و-چهار هزار مرد با سلاح تمام بسر راه امده بودند ومن-تظر كاروان نشسته چون اين امير با كاروان بمنزلي رسيد كه مقيمان ان منزل گفتند كه چندين هزار مرد دزد راه شما گرفته-اند وچن-دين روز است كه منتظر شماا-ند امير پرسيد كه از اينجا تا انجا كه ايشانا-ند چند فرسنگ باشد گفتند پنج فرسنگ چون كاروانيان بشنيدند غمگين شدند و-انجا------------------------------------------------------------------------------------------- فرود امدند نماز ديگر اين امير همه بارسالاران و-كاروان-سالاران را پيش خواند ودل--گرمي داد و-گفت مرا بگوييد جان بهتر يا مال همه گفتند جان گفت شما مال داريد و-ما جان فداي شما خواهيم كرد و-هيچ غمي نمي-خوريم شما چرا از بهر خواسته كه ان را بدل باشد چندين غم مي خوريد اخر محمود مرا بكاري فرستاده است نه با شما خشم دارد ونه- با من كه ما را بهلاك دهد و-او در تدبير ان است كه مالي كه بدير-گچي بردها-ند از ان زني از اين دزدان باز-ستاند چه پنداريد كه -مال شما بديشان خواهد داد	67	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms098	true	-1954933682955338852	13	300	68	1423	1423	300	ميدهد كه بدولت ملك اين كار-برايد و ان راه تا-قيامت بر-مسلمانان گشاده شود و از پيش محمود 1 بيرون امد و كاروان را برداشت و باصفهان اورد و پنج شتروار سيب راست كرد و روي نهاد-بكرمان و دزدان جاسوسان فرستاده بودند باصفهان و خبر-يافته كه كاروان مي ايد با-چندين هزار چهارپاي وچندان نعمت دارند كه اندازه ان خداي عز-وجل داند 9 و در--اين هزار سال كس چنين كاروان نديده است و صدوپنجاه سوار-ترك بدرقه دارند سخت خرم شدند ودر-همه چاييگاه كوچ و م س بلوچ كه مردي برنا وعيار پيشه بود و سلاح دست اكه كرده بودند و خوانده و چهار-هزار مرد باس-لاح تمام بسر-راه امده بودند و منتظر كاروان نشسته چون اين امير با كاروان بمنزلي رسيد كه مقيمان ان منزل گفتند كه چندين هزار مرد دزد راه شما-گرفته اند و چندين روز است كه منتظر شما اند امير پرسيد كه از اينجا تا انجا كه ايشان اند چند فرسنگ باشد گفتند پنج فرسنگ چون كاروانيان بشنيدند غمگين شدند و انجا بن ده 7 سلاح دست 77 سلاح دارت سلاح داشت ماسصلاح لك كرفتهاند 0 بكرفتند كردهاند 27 سيرالملوك فرود امدند نماز ديگر اين امير همه بارسالاران و كاروان سالاران را پيش خواند و دل گرمي داد و گفت مرا بگوييد جان بهتر يا مال همه گفتند جان گفت شما مال داريد و ما جان فداي شما خواهيم كرد و هيچ غمي نني خوريم شما چرا از بهر خواسته كه ان را بدل باشد چندين غم مي خوريد اخر محمود مرا بكاري فرستاده است نه با شما خشم دارد و نه با من كه ما را بهلاك دهد و او در تدبير ان است كه مالي كه بدير گچي برده اند از ان زني از اين دزدان باز ستاند چه پنداريد كه1 مال شما-بديشان خواهد داد-	98	-954487427908839173	1194	2116.0	966	1372	87.02623748779297	233	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms067	false	816137288677451843	246	300	1239	1476	1476	300	دل فارغ داريد كه محمود از شما غافل نيست و-با من چيزي گفته است و-فردا كه افتاب بر-ايد مدد او بما پيوندد و-كار بمراد ما باشد ان شاء الله و-ليكن شما را همه ان بايد كرد كه من گويم كه مصلحت شما در ان است---- مردمان كه از او اين بشنيدند خرم شدند و-قويدل--	67	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms099	true	-3768643610423794922	0	61	0	248	1284	300	دل فارغ داريد كه محمود از شما غافل نيست و با من چيزي گفته است و فردا كه افتاب بر ايد مدد او بما پيوندد و كار بمراد ما باشد ان شاء-الله و ليكن شما را همه ان بايد كرد كه من گويم كه مصلحت شما در ان است 12_ مردمان كه از او اين بشنيدند خرم شدند و قوي دل	99	-954487427908839173	234	420.5	182	249	93.97590637207031	58	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms068	false	-6270963578274601014	0	189	0	927	1492	300	گشتند گفتند هر--چه تو فرمايي ان كنيم گفت هرچه ميان شما سلاح-دست- است و-كار تواند كرد 43ب پيش من ايند پيش او امدند بشمرد با خيل خويش سيصد و-هفتاد مرد جوان برام-دند سوار وپي-اده گفت چون امشب كوچ كنيم هرچه سوارند با من در پيش كاروان باشيد وه-رچه پياده-اند از پ-س كاروان كه اين دزدان را عادت ان است كه مال ببرند وكس- را نكشند الا كس را كه با ايشان كوشد و-در جنگ كشته شود ما فردا چنانكه افتاب دو تير- بالا بر-ايد بديشان رسيم وچ-ون ايشان اهنگ كاروان كنند من بهزيمت باز-پس گريزم شما چون مرا ديديد كه روي باز-پس نهادم همه باز-پس گريزيد و-من با ايشان كر و-فري مي-كنم تا شما يك فرسنگي ميانه كنيد ان---------------------------------------------------------------------------گاه من بتازم و-بشما پيوندم و-ساعتي انجا توقف كنيم انگاه بجمله رجعت كنيم وب-ر ايشان زنيم تا عجايب بينيد كه مرا فرمان چنين است و-من در اين چيزي ميد-انم كه شما ندانيد وف-ردا معاينه ببينيد انچه من ميدانم وراست-گويي من و-همت- محمود شما را اگاه گردد همه گفتند چنين كنيم و-باز-گشتند چون شب در-امد اين امير بارهاي سيب را سر بگشاد و-همه را زهر-الود كرد و-باز همچنان در قفسها نهاد و-پنج	68	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms099	true	-3768643610423794922	61	300	248	1284	1284	300	گشتند گفتند دهر چه تو فرمايي ان كنيم گفت هرچه ميان شما سلاح دست1 است و كار نواند كرد435 -پيش من ايند پيش او امدند بشمرد با خيل خويش سيصد و هفتاد مرد جوان بر امدند سوار و پياده گفت چون امشب كوچ كنيم هرچه سوارند با من در پيش كاروان باشيد و هرچه پياده اند از پ س كاروان كه اين دزدان را عادت ان است كه مال ببرند و كس را نكشند الاكس- را كه با ايشان كوشد و در جنگ كشته شود ما فردا چنانكه افتاب دو تيره بالا بر ايد بديشان رسيم و چون ايشان اهنگ كاروان كنند من بهزيمت باز پس گريزم شما چون مرا ديديد كه روي باز پس نهادم همه باز پس گريزيد و من با ايشان كر و فري مي كنم تا شما يك فرسنگي ميانه كنيد ك ه 2_ سلاح دست سلاح دارن 3كار كارزار جنك ل نيزه بازبس ب ازيس ا6 فصل دهم 1 انگاه من بتازم و بشما پيوندم و ساعتي انجا توقف كنيم انگاه بجمله رجعت كنيم و بر ايشان زنيم تا عجايب بينيد كه مرا فرمان چنين است و من در اين چيزي مي دانم كه شما ندانيد و فردا معاينه ببينيد انچه من ميداتم وراست گويي من و همت1 محمود شما را اگاه گردد همه گفتند چنين كنيم و باز گشتند چون شب در امد اين امير بارهاي سيب را سر بگشاد و همه را زهر الود-كرد و باز همچنان در قفسها نهاد و پنج-	99	-954487427908839173	900	1615.0	716	1040	86.53845977783203	200	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms068	false	-6270963578274601014	189	300	927	1492	1492	300	مرد خويش را با اين ده شتر بار سيب نامزد كرد و-گفت چون ما بگريزيم و-دزدان در كاروان افتند و-بار-ها شكافتن گيرند شما تنگهاي بار سيب را ببريد و-سر قفسها را برداريد و-نگون-سار كنيد پس سر خويش گيريد و-----چون از شب نيمي بگذشت بفرمود تا كوچ كردند و-هم بر ان تعبيه مي-رفتند تا روز شد و-افتاب چون بالا گرفت دزدان از سه جانب برخاستند و-سوي كاروان در-امدند شمشيرها كشيده اين امير حمله-اي دو سه 44ا بزد و-تيري چند انداخت پس روي بهزيمت نهاد و-پيادگان كه دزدان را ديدند باز-پس گريختند ومي--دويدند وا-مير نيم-فرسنگي پيادگان را اندر يافت و-همه را بر جاي بداشت چون دزدان دي-دند كه بدرقه اندك مقدار مردم بودند-	68	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms100	true	-7529867586843975300	0	130	0	589	1369	301	مرد خويش را با اين ده شتر بار سيب نامزد كرد و گفت چون ما بگريزيم و دزدان در كاروان افتند و بار ها شكافتن گيرند شما تنگهاي بار سيب را ببريد و سر قفسها را برداريد و نگون سار كنيد پس سر خويش گيريد 14_ و چون از شب نيمي بگذشت بفرمود تا-كوچ كردند و هم بر ان تعبيه مي رفتند تا-روز شد و افتاب چون بالا-گرفت دزدان از سه جانب برخاستند و سوي كاروان در امدند شمشيرها كشيده اين امير حمله اي دو سه 445 بزد و تيري چند انداخت پس روي بهزيمت نهاد و پيادگان كه دزدان را ديدند باز پس گريختند و مي دويدند و امير نيم فرسنكي پيادگان را اندر يافت و همه را بر جاي بداشت چون دزدان دييدند كه بدرقه اندك مقدار-مردم بودند	100	-954487427908839173	555	971.0	449	593	93.59190368652344	119	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms069	false	-8561392899704752305	1	120	10	634	1537	300	-وكاروانيان سر خويش گرفتند خرم شدند و-بدلي فارغ بارها را شكافتن گرفتند و-بكالا مشغول شدند وچون بخروارهاي سيب رسيدند درافتادند و-پاك بغارتيدند و-برغبت مي-خوردند وهر--كه نيافته بود بدو مي-دادند و-كم كس بود از ايشان كه از ان سيب نخورد چون ساعتي بر--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------امد يك يك مي-افتادند ومي--مردند و-چون دو ساعت از روز بگذشت اين امير تنها بر سر-بالايي شد و---در ان كاروان ودز-دان نگاه كرد همه صحرا مردم افتاده ديد بنشاط فرو تاخت و-گفت اي مردمان بشارت باد كه مدد سلطان محمود رسيد ودز-دان را بكشتند و-بس كسي زنده نمانده است هين اي شيرمردان بشتابيد تا باقي را ما بكشيم و-با خيل خويش سوي كاروان تاخت وم-ردم پياده از پس بتك خاستند چون بكاروان رسيدند همه صحرا مردم مرده ديدند	69	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms100	true	-7529867586843975300	132	301	600	1369	1369	301	و كاروانيان سر خويش گرفتند خرم شدند و بدلي فارغ بارها را شكافتن كرفتند و بكالا مشغول شدند وچون بخروارهاي سيب رسيدند درافتادند و پاك بغارتيدند و برغبت مي خوردند و هر كه نيافته بود بدو مي دادند و كم كس بود از ايشان كه از ان سيب نخورد چون ساعتي كه انچ من ميدانم و17 سن 2_ همت همت و اقبالتلر كردد كردم 2 4_ خرم شدند وبدلي فارغ وبارها را شكافتن كرفتند 07_27 سبرالملوك بر امد يك يك مي افتادند و مي مردند و چون دو ساعت از روز بكذشت اين امير تنها بر سر بالايي شد 1 و در ان كاروان و دزدان نگاه كرد همه صحرا مردم افتاده ديد بنشاط فرو تاخت و گفت اي مردمان بشارت باد كه مدد سلطان محمود رسيد و دزدان را بكشتند و بس كسي زنده نمانده است هين اي شيرمردان بشتابيد تا باقي را ما بكشيم و با خيل خويش سوي كاروان تاخت و مردم پياده از پس بتك خاستند چون بكاروان رسيدند همه صخرا مردم مرده ديدءد-	100	-954487427908839173	606	1100.0	488	770	78.70130157470703	130	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms069	false	-8561392899704752305	121	300	639	1537	1537	300	-وشمشير و-زوبين و-تير-كمان بيفكنده و-بعضي از ايشان كه زنده بودند چون لشكر را--- بديدند بگريختند امير از دنباله ايشان براند 31 وپيادگان ن-يز با امير يار شدند و-تا دو فرسنگ از پس ايشان نيامدند و-تا همه را نكشتند بازنگشتند و-يك تن از ايشان زنده بنجست كه خبر بولايت ايشان بردي كه ايشان را چه افتاد وام-ير ان سلاحهاي ايشان را فرمود تا گرد كردند وچن-دين خروار بر-امد و-كاروان را بمنزل برد و-هيچ كس را كمتر چيزي زيان نشد و-از شادي در پوست نمي-گنجيد وا-ز اينجا تا انجا كه بو علي الياس بود دوازده فرسنگ بود 44ب امير دو غلام را با انگشتري محمود بدو فرستاد بتعجيل و-گفت كه بايشان چه رسيد و-چون انگشتري بدو رسيد در وقت با لشكر اسوده و-ساخته در ول-ايت كوچ و-بلوچ تاخت و-اين امير نيز بدو پيوست و-شمشير درنهادند وزيادت از ده هزار مرد از ايشان بكشتند وچن-دين هزار دينار از ايشان بستدند و-چندان خواسته و-نعمت و-سلاح و-چهار-پاي ايشان را بدست امد كه ان را ح----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------د نبود وبو علي ان همه در صحبت اين امير بمحمود فرستاد ومح-مود منادي فرمود كه تا من بعراق امدهام--	69	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms101	true	-4110401340140663027	2	235	6	1060	1352	300	و شمشير و زوبين و تير كمان بيفكنده و بعضي از ايشان كه زنده بودند چون لشكر را 41 بديدند بگريختند امير از دنباله ايشان براند و --پيادگان4 نيز با امير يار شدند و تا دو فرسنگ از پس ايشان نيامدند و تا همه را نكشتند بازنگشتند و يك تن از ايشان زنده بنجست كه خبر-بولايت ايشان بردي كه ايشان را چه افتاد و امير ان سلاحهاي ايشان را فرمود تا گرد كردند و چندين خروار بر امد و كاروان را بمنزل برد و هيچ كس را كمتر چيزي زيان نشد و از شادي در پوست نمي گنجيد و از اينجا تا انجا كه بوع-لي الياس بود دوازده فرسنگ بود ا----مير دو غلام را-با انگشتري محمود-بدو فرستاد بتعجيل و گفت كه بايشان چه رسيد و چون انكشتري بدو رسيد در وقت با لشكر اسوده و ساخته در و لايت كوچ و بلوچ تاخت و اين امير نيز بدو پيوست و شمشيردر نهادند وزيادت از ده هزار مرد از ايشان بكشتند و چندين هزار دينار از ايشان بستدند و چندان خواسته و نعمت و سلاح و چهار پاي ايشان را بدست امد كه ان را 1_ افتاده ديد 27 ديدافتاده ديد كه دراز اقتاده ته 2_ مردهديدند76و براند 4 تا بيادكانت و ايشان 27 بجست 17 نرست نماند 6 ازت26 فصل دهم د نبود و بوعلي ان همه در صحبت اين امير بمحمود فرستاد و محمود منادي فرمود كه تا من بعراق امده ام	101	-954487427908839173	861	1527.0	692	1064	80.92105102539062	186	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms070	false	-5248206282511930155	0	55	0	280	1527	300	هر-كه را دزدان كوچ و-بلوچ چيزي برده-اند بياييد و-عوض ان از من بستانيد مدعيان همي امدند و-خشنود باز مي-گشتند و-در ان پنجاه سال كوچيان را از هيچ فضول ياد نيامد و-----بعد از ان محمود بهمه جايها صاحب-خبران و-منهيان بگماشت چنانكه اگر كسي مرغي از كسي بناحق بستدي در غزنين و-يا مشتي بناواجب بر روي كسي	70	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms101	true	-4110401340140663027	235	300	1060	1352	1352	300	هر كه را دزدان كوچ و بلوچ چيزي برده اند بياييد و عوض ان از من بستانيد مدعيان همي امدند و خشنود-باز مي گشتند و در ان پنجاه سال كوچيان را از هيچ فضول ياد-نيامد 17_ و بعد از ان محمود بهمه جايها صاحب خبران و منهيان بگماشت چنانكه اگر كسي مرغي از كسي بناحق بستدي در غزنين و يا مشتي بناواجب بر روي كسي-	101	-954487427908839173	276	479.0	224	295	93.55931854248047	60	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms070	false	-5248206282511930155	55	290	280	1472	1527	300	زدي او را در ري خبر بودي و-تلافي ان بفرمودي كردن و-از قديم باز اين ترتيب پادشاهان نگاه داشتهاند الا ال سلجوق 32 كه دل در اين معني نبستهاند حكايت در اين معني--- وقتي ابو الفضل سگزي 33 سلطان شهيد الپ ارسلان را انار الله برهانه گفت چرا صاحب-خبر نداري گفت مي-خواهي كه ملك من بباد دهي و-هوا-خواهان ما را از من برماني گفت چرا سلطان گفت چون صاحب خبري ديدار كنم ان-كه مرا دوست-دار و-يگانه باشد باعتماد دوستد-اري و-يگانگي خويش صاحب-خبر را وزني ننهد واو را رشوتي ندهد وان--كه مخالف و-دشمن من بود با او دوستي گيرد واو را مال بخشد چون چنين باشد ناچار صاحب خبر هميشه از دوستداران ما بسمع ما سخن بد رسانند و-از دشمنان 45ا سخن نيكو همي پيوندد و-سخن نيك- وبد با اثر باشد چون چند تير بيندازي---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اخر يكي بر نشانه ايد ودل ما بدين سبب هرروز بر دوستدا-ران گران-تر مي-شود واي-شان را دورتر مي-گردانيم و-دشمنان را بخويشتن نزديكتر مي-كنيم و-چون نگاه كني باندك روز-گار دوستدا-ران همه دور شوند و-دشمنان جاي ايشان بگيرند و-انگاه ان خلل تولد كند كه درنتوان يافت------------- وليكن ان اوليتر كه صاحبخ-بر باشد كه صاحب-بريد داشتن يكي از قواعد ملك است و-چون اين معتمد چنان باشد كه بايد در اين معني كه گفتيم دل-مشغول نبود--------------------- فصل يازدهم اندر تعظيم داشتن فرمانهاي عالي ومثالها كه از درگ-اه نويسند--- نامهها از درگاه بسيار مي-نويسند و-هرچه بسيار گردد حرمتش بشود بايد كه تا مهمي نبود از مجلس	70	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms102	true	-1978566772629081286	0	300	0	1420	1420	300	زدي او را در ري خبر بودي و تلافي ان بفرمودي كردن و از قديم باز اين ترتيب پادشاهان نگاه داشتهاند الا-ال سلجوق--- كه دل در اين معني نبستهاند حكايت در اين معني 18 وقتي ابو-الفضل سگزي سل---طان شهيد الپ ارسلان را انار-الله برهانه كفت چرا صاحب خبر نداري گفت مي خواهي كه ملك من بباد دهي و هوا خواهان ما را از من برماني گفت چرا سلطان گفت چون صاحب خبري ديدار كنم ان كه مرا دوست دار و يگانه باشد باعتماد دوست داري و يگانگي خويش صاحب خبر را وزني ننهد و اورا رشوتي ندهد و ان كه مخالف و دشمن من بود-با اود-وستي كيرد و اورا-مال بخشد چون چنين باشد ناچار صاحب خبر هميشه از دوستداران ما بسمع ما سخن بد رسانند و از دشمنان-459 سخن تيكو-همي پيوندد و سخن نيك1 و بدبا-اءر باشد چون چند تير بيندازي انت كم باكه دل درين معني نيستهاند2 كه دل درين بسته بودت اچ دوست دارد دوست دل دوست داري دوستان دوستيت من ا ك _ رسانند28 رساندت 7_ وسخن نيك وس ا_يا ا17 هم چون تير6 سبرالملوك اخر يكي بر نشانه ايد ودل ما بدين سبب هرروز بر-دوست داران گران تر مي شود و ايشان را دورتر مي گردانيم و دشمنان را بخويشتن نزديكتر مي كنيم و چون نگاه كني باندك روز گار دوست داران همه دور شوند و دشمنان جاي ايشان بگيرند و انگاه ان خلل تولد كند كه درنتوان يافت لاعلايلد 19_ وليكن ان اوليتر كه صاحب خبر باشد كه صاحب بريد داشتن يكي از قواعد ملك است و چون اين معتمد چنان باشد كه بايد در اين معني كه گفتيم ول مشغول نبود اين معتمد ان اعتمادع فصل بااد-- اندر تعظيم داشتن فرمانهاي عالي ومثاءهااكه از درهماه نويسند 1_ نامهها ازدر-گاه بسيار مي نويسند و هرچه بسيار گردد حرمتش بشود بايد-كه تا مهمي نبود از مجلس-	102	-954487427908839173	1136	1967.5	920	1441	78.83414459228516	226	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms071	false	2937976456565171238	0	247	0	1218	1494	300	كه كس را زهره ان نباشد كه ان را از دست بنهد تا فرمان را پيش نبرد واگر معلوم گردد كه كسي در ان فرمان بچشم حقارت نگريسته است و-اندر پيش شدن بسمع و-طاعت كاهلي كرده است ان كس را مالش بليغ دهند و-اگر-چه از نزديكان بود فرق ميان پادشاه ود-يگر مقطعان ومردمان فرمان روان است حكايت در اين معني -45ب گويند زني از نشاپور بتظلم بغزنين رفت و-پيش سلطان محمود گله كرد كه عامل نشاپور ضياعي از من بستده است و-در تصرف خود اورده نامه-اي دادند كه ضياع بدو باز-ده اين عامل مگر ضياع را حجتي داشته بود گفت ان ضياع من است و-حالش بدرگاه باز-نمايم ديگر-باره اين زن بغزنين رفت وت-ظلم كرد غلام فرستادند و-ان عامل را از نشاپور بغزنين بردند وهزار -----------------------------------------------------------------------چوب بر در سراي بزدندش از پس انكه او اين چوب را باميد شفيع ببيست هزار دينار نشاپوري بازمي--خريد و-بنفروختند و-گفتند اگرچه اين ضياع ترا درست بود چرا بحكم فرمان نرفتي و-بعد از ان حال ننمودي تا انچه واجب ايدي بفرموديمي و----اين از بهر ان بوده است تا چون ديگران اين حال بشنوند كس زهره ندارد كه در فرمان پادشاه تقصير كند-- وهرچ-يزي همچنين كه بپادشاه تعلق دارد واو را رسد كه ان كند ويا فرمايد چون مالش دادن و-گردن زدن و-دست وپاي بريدن و-خادم كردن و-هر سياستي كه باشد و-اگر كسي بي-دستوري و-فرمان پادشاه چنين چيزي كند تا چاكر ودرم خريده خويش را- همداستان نبايد بود و-او را مالش بايد داد تا ديگران خويشتن را بشناسند و-عبرت گيرند حكايت چ--نين گويند كه	71	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms103	true	-4173772434362527991	12	299	58	1380	1380	299	كه كس را زهره ان نباشد كه ان را از دست بنهد تا فرمان را پيش نبرد واگر معلوم گردد كه كسي در ان فرمان بچشم حقارت نگريسته است و اندر پيش شدن بسمع و طاعت كاهلي كرده است ان كس را مالش بليغ دهند و اگر چه از نزديكان بود فرق ميان پادشاه و ديگر مقطعان ومردمان فرمان روان است حكايت در اين معني 2456اگويند زني از نشاپور بتظلم بغزنين رفت و پيش سلطان محمود گله كرد كه عامل نشاپور ضياعي از من بستده است و در تصرف خود اورده نامه اي دادند كه ضياع بدو باز ده اين عامل مگر ضياع را حجتي داشته بود گفت ان ضياع من است و حالش بدرگاه باز نمايم ديگر باره اين زن بغزنين رفت و تظلم كرد غلام فرستادند و ان عامل را از نشاپور بغزنين بردند 1_ مثالهات مثالي 27 2_ كرده است نكردهاست ت27 3_ بليغ طبع10 ح سيرالملوك و هزارچوب بردر--سراي بزدندش از-پس انكه او-اين چوب را باميد شفيع ببيست هزار دينار نشاپوري باز مي خريد و بنفروختند و گفتند اگرچه اين ضياع ترا درست بود چرا-بحكم فرمان نرفتي و بعد از ان حال ننمودي تا انچه واجب ايدي بفرموديمي 3_ و اين از بهر ان بوده است تا چون ديگران اين حال بشنوند كس زهره ندارد كه در فرمان پادشاه تقصير كند 4 وهر چيزي همچنين كه بپادشاه تعلق دارد و اورا رسد كه ان كند ويا فرمايد چون مالش دادن و گردن زدن و دست وپاي بريدن و خادم كردن و هر سياستي كه باشد و اگر كسي بي دستوري و فرمان پادشاه چنين چيزي كند تا چاكر ودرم خريده خويش را4 همداستان نبايد بود و او را مالش بايد داد تا ديگران خويشتن را بشناستد و عبرت گيرند ححايت _ چنين گويند كه-	103	-954487427908839173	1190	2173.5	952	1328	89.60843658447266	253	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms072	false	8237091011032681552	0	210	0	972	1432	300	تا همچنان بسراي بهرام چوبين بردند تا او را در مطبخ فراخي بود------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ ديگر روز پرويز را خبر اوردند كه دوش بهرام چوبين غلامي را فرو كشيد از ان خويشتن و-بيست چوب بزد پرويز را خشم امد وفر-مود كه بهرام را حاضر كنند چون بهرام بيامد بفرمود تا از سلاح-خانه تيغي پانصد بياوردند گ-فت اي بهرام هرچه از اين تيغها بهتر است جدا كن بهرام همي گزيد و-بعد از ان گفت انچه خيارهتر -است از اين گزيده-ها بيرون كن پس بهرام از اين گزيدهها ده تيغ جدا كرد پرويز گفت از اين ده تيغ دو تيغ بهتر بگزين بگزيد گفت اكنون بفرماي تا اين دو تيغ را در يك نيام بسپارند بهرام گفت يا ملك دو تيغ در يك نيام نيكو نيايد-- پرويز گفت دو فرمان ده در يك شهر چون نيكو ايد 35 بهرام در وقت بجاي اورد و-بدانست كه خطا كرده است زمين را بوسه داد و-عفو خواست پرويز گفت اگر نه-انستي كه ترا بر من حق خدمت است و-بر كشيده خويش را نمي-خواهم كه بيفكنم والا از تو در-نگذاشتمي خداي عز وجل ما را بر زمين داور كرده است نه ترا هر-كه را داوري باشد حال را بما بربايد داشت تا انچه واجب كند اندر ان براستي بفرماييم و-اگر بعد از اين از زيردستي و-درم--خريده-اي گناهي ديدار	72	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms104	true	-3284214889311353913	60	301	283	1401	1401	301	تا همچنان بسراي بهرام چوبين بردند تا اورا- در مطبخ فراخي بود 1ايدي امدي با بودي 1012 2_ بفرموديمي بفرمودماني كا يفرمودمينا5 تا1 يا 112 4را7 5_مكر10 ملك 1ن ران7010 7_ هرات 10 فرات ن قراه هري2 فصل بازدهم 6_ ديگر روز پرويز را خبر اوردند كه دوش بهرام چوبين غلامي را-فرو كشيد از ان خويشتن و بيست چوب بزد پرويز را خشم امد و فرمود كه بهرام را حاضر كنند چون بهرام بيامد بفرمود تا از سلاح خانه تيغي پانصد بياوردند مگفت اي بهرام هرچه از اين تيغها بهتر است جدا كن بهرام همي گزيد و بعد از ان گفت انچه خيارهتر1 است از اين گزيده ها بيرون كن پس بهرام از اين گزيدهها ده تيغ جدا كرد پرويز گفت از اين ده تيغ دو-تيغ بهتر بگزين بگزيد گفت اكنون بفرماي تا اين دو-تيغ را در-يك نيام بسپارند بهرام گفت يا ملك دوت-يغ در-يك نيام نيكو نيايد 2 پرويز گفت دو فرمان ده در-يك شهر-چون نيكو ايد به---رام در وقت بجاي اورد و بدانست كه خطا-كرده است زمين را بوسه داد و عفو خواست پرويز گفت اگر نه انستي كه ترا بر-من حق خدمت است و بر كشيده خويش را نمي خواهم كه بيفكنم والا از تو در نگذاشتمي خداي عز-وجل ما را بر زمين داور كرده است نه ترا هر كه را داوري باشد حال را-بما بربايد داشت تا-انچه -اجب كند اندر ان براستي بفرماييم و اگر بعد از اين از زيردستي و درمر خريده اي گناهي ديدار-	104	-954487427908839173	944	1712.0	751	1137	83.02550506591797	190	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms072	false	8237091011032681552	210	300	972	1432	1432	300	ايد نخست بايد كه معلوم ما گرداني تا انچه واجب كند از تاديب ما بفرماييم تا هيچ كس را بناواجب رنجي نرسد اين بار ترا عفو كرديم------ بهرام 46ب چوبين كه سپاه-سالار او بود با او اين خطاب رفت----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- فصل دوازدهم اندر غلام فرستادن از درگ-اه در مهمات غ---لام از درگاه بسيار مي-رود بعضي بفرمان و-بيشتر بيفرمان وا-ندر ان مردمان را رنجها ميرسد و-مالها ميستانند و-خصومت هست ك-ه اندازه ان دويست دينار هست غلام مي-رود وپانصد دينار جعل مي-خواهد ومردمان در اين مستاصل و-درويش ميشوند بايد كه تا مهمي نباشد-	72	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms105	true	6915430676280538991	0	121	0	598	1498	299	ايد نخست بايد كه معلوم ما-گرداني تا انچه واجب كند از تاديب ما بفرماييم تا هيچ كس را بناواجب رنجي نرسد اين بار ترا عفو كرديم لدملا بهرام---- چوبين كه سپاه سالار او-بود با او اين خطاب رفت خيارتر نيكوتر با پرويزكفت دو فرمان ده در يك شهر چون نيكو ايد ن 7 _ اندران براستي تا انچه واجبن477010_ كندل باشيد 10 ايد ان17 فصل دوازدهم اندر غلام فرستادن از درحماه در-مهمات 1_ غلام از درگاه بسيار مي رود بعضي بفرمان و بيشتربي فرمان و اندر ان مردمان را رنجها ميرسد و مالها ميستانند و خصومت هست كسه اندازه ان دويست دينار هست غلام مي رود وپانصد دينار جعل مي خواهد ومردمان در-اين مستاصل و درويش ميشوند بايد كه تا مهمي نباشد	105	-954487427908839173	446	780.0	363	606	73.59735870361328	84	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms073	false	-4837082748041621709	0	162	0	885	1590	300	غلام نفرستند وان-چه فرستند جز بفرمان نفرستند و-با غلام قرار دهند كه اين خصومت چندين است وتو بيش از اين جعل مستان تا بوجه خويش بود فصل سيزدهم اندر فرستادن جاسوسان وتد--بير كردن بر صلاح مملكت و-رعيت بايد كه هميشه بهمه اطراف جاسوسان بروند بر سبيل بازرگانان و-سياحان وصوفيان و-پيرزي فروشان ودرويشان و-از هرچه ميشنوند خبر مي-ارند تا هيچ-گونه از احوال خبري پوشيده نماند واگر چيزي حادث گردد و-تازه شود بوقت خويش تدارك كرده ايد چه بسيار وقت بوده است كه واليان و-مقطعان و-گماشتگان و-امرا سر مخالفت و-عصيان داشته-اند وبر پادشاه سگاليده 47ا كه جاسوسان در-رسيدهاند و-پادشاه را خبر كرده پادشاه در وقت بر-نشسته است و-تاختن برده و-ناگاه بر سر ايشان شده و-فروگرفته و-اين عزم ايشان را باطل كرده واگر پادشاه ويا لشكري بيگانه- قصد مملكت او كرده-اند همچنين او را اگاه كردهاند و-او كار خويش بساخته است و-دفع ان كرده واز حال رعايا همچنين خبر دادهاند از نيك و-بد وپادشاهان تيمار ان بداشتهاند چنانكه وقتي عضد الدوله كرد حكايت عضد الدوله	73	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms105	true	6915430676280538991	121	299	598	1498	1498	299	غلام نفرستند و اتچه فرستند جز بفرمان نفرستند و با غلام قرار دهند كه اين خصومت چندين است و توبيش از-اين جعل مستان تا بوجه خويش بود فصل صيزدص- اندر فرستادن جاسوسان و تد بير كردن بر-صلاح مملكت و رعيت بايد كه هميشه بهمه اطراف جاسوسان بروند بر-سبيل بازرگانان و سياحان وصوفيان و پيرزي فروشان ودرويشان و از هرچه ميشنوند خبر مي ارند تا هيچ گونه از احوال خبري پوشيده نماند واگر چيزي حادث گردد و تازه شود بوقت خويش تدارك كرده ايد چه بسيارو-قت بوده است كه واليان و مقطعان و گماشتگان و امرا سر مخالفت و عصيان داشته اند و برپادشاه سگاليده 479-كه جاسوسان در رسيدهاند و پادشاه را خبر كرده پادشاه در وقت بر نشسته است و تاختن برده و ناگاه برسراي--شان شده و فروگرفته و اين عزم ايشان را باطل كرده و اگرپادشاه و يالشكري بيگانه2 قصد مملكت او كرده اند همچنين او-را اگاه كردهاند و او كارخو-يش بساخته است و دفع ان كرده واز حال رعايا همچنين خبر دادهاند از نيك و بد وپادشاهان تيمار ان بداشتهاند چنانكه وقتي عضد-الدوله كرد ححايت عضد-الدوله-	105	-954487427908839173	844	1485.0	698	913	92.44249725341797	159	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms073	false	-4837082748041621709	162	300	885	1590	1590	300	در اين معني ---از ديلمان هيچ پادشاهي بيدارتر وزيرك--تر وپيش-بين-تر از عضد الدوله------------------------------------------ نبوده است وعمارت دوست داشتي و-بلند-همت و-باسياست بود روزي منهيي بوي نبشت بدان مهم كه بنده را بدان فرستاده بود چون از دروازه شهر بيرون رفتم گامي دويست رفته بودم جواني را ديدم بر كران راه ايستاده زرد-چهره وبر روي و-گردن زخمها داشت مرا بديد و-سلام كرد چون جوابش دادم پرسيدم چه ايستادهاي گفت همراهي ميطلبم تا بشهري روم كه در ان شهر پادشاه عادل باشد وق-اضي منصف گفتم داني كه چه مي-گويي پادشاه از عضد الدوله عادلتر خواهي وق-اضي از قاضي شهر ما عالم-تر گفت اگر پادشاه عادل بودي در كارها بيدار بودي حاكم راسترو بودي چون حاكم راست-رو نيست 47ب دانستم كه پادشاه غافل است گفتم از غفلت پادشاه و-ناراستي قاضي چه ديدي گفت قصه من دراز است و-چون از اين شهر برفتم-	73	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms106	true	6434807179231981162	0	160	0	762	1390	300	در اين معني 2_ از ديلمان هيچ پادشاهي بيدارتر و بزر گتر وپيش بين تر از-عضد الدوله بيرزي دارو2ن 2_ بيكانه ن710 103 سيرالملوك نبوده است وعمارت دوست داشتي و بلند همت و باسياست بود روزي منهيي بوي نبشت بدان مهم كه بنده را بدان فرستاده بود چون از دروازه شهر بيرون رفتم گامي دويست رفته بودم جواني را ديدم بر كران راه ايستاده زرد چهره و برروي و گردن زخمها داشت مرا بديد و سلام كرد چون جوابش دادم پرسيدم چه ايستادهاي گفت همراهي ميطلبم تا بشهري روم كه در ان شهر پادشاه عادل باشد و قاضي منصف گفتم داني كه چه مي گويي پادشاه از عضد-الدوله عادلتر خواهي و قاضي از قاضي شهر ما عالم تر گفت اگر پادشاه عادل بودي در كارها بيدار بودي حاكم راسترو بودي چون حاكم راست رو نيست---- دانستم كه پادشاه غافل است گفتم از غفلت پادشاه و ناراستي قاضي چه ديدي گفت قصه من دراز است و چون از اين شهر برفتم	106	-954487427908839173	690	1246.5	557	768	89.84375	144	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms074	false	5418776141119293222	0	127	0	608	1455	300	كوتاه گشت گفتم البته با من بتواني گفت گفت پس رو تا راه را بحديث كوتاه كنيم ---چون در راه ايستاديم گفت بدان كه من پسر فلان مرد بازرگان-ام وس-راي پدر من در اين شهر بفلان محلت است و-همه كس پدرم را شناسند كه چون مردي بود و-دانند كه او را چه مال و-خواسته بود در جمله پدرم فرمان يافت ومن چند سال بتماشاي دل وعشرت و-شراب-خوارگي مشغول بودم مگر مرا بيماريي سخت پديدار امد چنانكه اميد از زند-گاني ببريدم و-در ان بيماري با خداي عز وجل نذر كردم كه اگر از اين بيماري برهم حج و-غزو بكنم خداي تعالي شفا فرستاد و-بسلامت برخاستم ----وعزم درست كردم كه بحج روم وپس بغزو هرچه مرا بود از كنيزك و-غلام ازاد كردم و-همه را زر وس-راي وضياع دادم و-بيكديگر	74	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms106	true	6434807179231981162	160	299	762	1387	1390	300	كوتاه گشت گفتم البته با من بتواني گفت گفت پس رو تا راه را بحديث كوتاه كنيم 3_ چون در راه ايستاديم گفت بدان كه من پسر فلان مرد بازرگان ام و سراي پدر من در اين شهر بفلان محلت است و همه كس پدرم را-شناسند كه چون مردي بود و دانند كه او را چه مال و خواسته بود در-جمله پدرم فرمان يافت ومن چند-سال بتماشاي دل وعشرت و شراب خوارگي مشغول بودم مگر مرا بيماريي سخت پديدار امد چنانكه اميد از زند گاني ببريدم و در ان بيماري با خداي عز-وجل نذر كردم كه اگر از اين بيماري برهم حج و غزو-بكنم خداي تعالي شفا فرستاد و بسلامت برخاستم 4_ دوعزم درست كردم كه بحج روم وپس بغزو هرچه مرا بود از كنيزك و غلام ازاد كردم و همه را زر و سراي وضياع دادم و بيكديگر	106	-954487427908839173	601	1093.5	479	630	95.3968276977539	129	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms074	false	5418776141119293222	128	300	614	1455	1455	300	كردم وديگ-ر هرچه مرا اسباب و-ضياع و-مستغل بود همه بفروختم پنجاه هزار دي---------------نار زر حاصل كردم و-با خود انديشيدم كه اين هردو سفر كه مرا در پيش --است پر-خطر است مرا صواب نيست ا-ين همه زر با خود بردن پس دل بر ان بنهادم كه سي هزار ببرم و-بيست هزار بگذارم پس رفتم دو افتابه مسين بخريدم و-در هريكي ده هزار دينار كردم وگف-تم اكنون اين پيش كي شايد نهاد از همه شهر دلم بر قاضي القضاة قرار گرفت گفتم او مردي عالم وحا--كم است 48ا وپادشاه خون و-مال مسلمانان- بدو سپرده است و-اعتماد كرده بهيچ حال مرا او خيانت نكند برفتم و-اين معني با وي نرمك بگفتم قبول كرد خرم شدم شبگيري برخاستم و-اين دو افتابه زر بخانه او بردم و-بوديعت بدو سپردم ور-وي براه اوردم و-حج اسلام بكردم و-هم از مكه و-مدينه روي بديار روم اوردم و-با غازيان پيوستم و-چند سال غزات مي-كردم و-در مصافي در ميان كافران گرفتار امدم و-چند جاي م-را بر روي و-گردن و-بازو و-ران جراحت رسيد و-بدست روميان اسير گشتم و-چهار سال در بند و-زندان ايشان-	74	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms107	true	3667417203230765347	1	203	3	888	1326	299	كردم و ديكر هرچه مرا اسباب و ضياع و مستغل بود همه بفروختم پنجاه هزار 103 فصل سپزدهم دينار زر حاصل كردم و با خود انديشيدم كه اين هردو سفر كه مرا در پيش 1 است پر خطر است مرا صواب نيست ايين همه-زر با خود بردن پس-دل بر ان بنهادم كه سي هزار بيرم و بيست هزار بگذارم پس رفتم دو اقتابه مسين بخريدم و در هريكي ده هزار دينار كردم و گفتم اكنون اين پيش كي شايد نهاد از همه شهر دلم بر قاضي القضاة قرار گرفت گفتم او مردي عالم و حا كم است و ---پادشاه خون و مال مسلمانان1 بدو سپرده است و اعتماد كرده بهيچ حال مرا او-خيانت نكند برفتم و اين معني با وي نرمك بگفتم قبول كرد خرم شدم شبگيري برخاستم و اين دو افتابه زر بخانه او بردم و بوديعت بدو سپردم و روي براه اوردم و حج اسلام بكردم و هم از مكه و مدينه روي بديار روم اوردم و با غازيان پيوستم و چند-سال غزات مي كردم و در مصافي در ميان كافران گرفتار امدم و چند جاي مسرا بر روي و گردن و بازو و ران خراحت رسيد و بدست روميان اسير گشتم و چهار سال در بند و زندان ايشان	107	-954487427908839173	819	1436.5	653	892	91.81614685058594	181	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms075	false	-706934284185585968	0	87	0	428	1442	300	بماندم وقيصر بيمار شد همه اسيران را ازاد كرد چون خلاص يافتم ديگر بار ميان ناو-گيان امدم و-خدمت ايشان مي-كردم چندانكه راه نفقاتي بدست اوردم و-دلم بدان قوي بود كه بيست هزار دينار پيش قاضي بغداد نهاده بودم بر اميد ان برخاستم پس -ده سال ببغداد امدم دست تهي و-جامه خلق شده و-تن از رنج راه وبد--داشتي نزار گشته پيش قاضي رفتم و-سلام گفتم و-پيش او بنشستم و-برخاستم دو روز همچنين پيش او رفتم چون با من هيچ نمي-گفت روز سوم پيش او رفتم و-دير بنشستم چون	75	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms107	true	3667417203230765347	203	299	888	1326	1326	299	بماندم وقيصر بيمار-شد همه اسيران را ازاد كرد چون خلاص يافتم ديگر-بار ميان ياو گيان امدم و خدمت ايشان مي كردم چندانكه راه نفقاتي بدست اوردم و دلم بدان قوي بود كه بيست هزار دينار پيش قاضي بغداد نهاده بودم بر اميد ان برخاستم _ پسده سال ببغداد امدم دست تهي و جامه خلق شده و تن از رنج راه و بد داشتي نزار-گشته پيش قاضي رفتم و سلام گفتم و پيش او بنشستم و برخاستم دو روز همچنين پيش او رفتم چون با من هيچ نمي گفت روز سوم بيش او رفتم و دير بنشستم چون-	107	-954487427908839173	417	744.5	335	442	94.3438949584961	88	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms075	false	-706934284185585968	87	300	428	1442	1442	300	خالي شد نزديك او رفتم و-نرمك او را گفتم------------------------------------------------------------------------------- من فلانم پسر فلان حج كردم و-غزو كردم ومرا رنجها رسيد و-هرچه با خود بردم همه از دست برفت و-بدين حال كه ميبيني بماندم وبر يك حبه قادري ندارم ومرا بدان دو افتابه زر كه پيش تو سوي چنين روزي نهادهام 48ا حاجت است قاضي از اندك و-بسيار مرا هيچ جواب نداد وب-دان راه نشد كه تو چه ميگويي وبا كي ميگ-ويي برخاست و-بحجره فرو شد و-من دل--شكسته باز-گشتم و-از بد-حالي و-برهنگي كه بودم از شرم نه بخانه خويش مي-توانستم شد و-نه بخانه دوستان و-خويشان شب در مسج-دي مي-خفتم وروز در گوشهاي ميب-ودم قصه دراز چه كنم دو-بار با او اين معني بگفتم هيچ جواب نداد روز هفتم ديگر بار سخت-تر بگفتم مرا گفت ترا ماخوليا رنجه مي-دارد و-مغز تو از گرد و-رنج راه خشك شده است و-هذيان بسيار ميگ-ويي نه من ترا شناسم و-نه از اينكه- تو ميگ-ويي خبر دارم وليكن نام ان مرد كه مي-بري او جواني نيكو-روي بود و-ابادان و-تر و-تازه و-ملبس گفتم -اي قاضي من انم و-از بد-داشتي چنين نزار و-زرد-ام و-از جراحت-ها روي من چنين زرد شده است وزشت مرا گفت-- برخيز وصداع مده برخيز وبسلامت برو گفتم اي قاضي مكن از خداي بترس كه بعد از اين جهان جهاني ديگر هست هر كاري را ثوابي و-عقابي هست گفت-	75	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms108	true	-2688797764616860985	0	265	0	1130	1270	300	خالي شد نزديك او رفتم و نرمك او را گفتم دل بر10 برن 2_ مسلمانان ن10 و مسلمان شدم شدن باوكيان 00 اوكيان 77 سيرالملوك 10 من فلانم پسر فلان حج كردم و غزو كردهو مرا رنجها رسيد و هرچه با-خود بردم همه از دست برفت و بدين حال كه ميبيني بماندم و بريك حته قادري ندارم ومرا بدان دو افتابه زر كه پبش تو-سوي چنين روزي نهادهام---- حاجت است قاضي از اندك و بسيار مرا هيچ جواب نداد و بدان راه نشد كه تو چه ميكويي و باكي مي گويي برخاست و بحجره فرو شد و من دلس شكسته باز گشتم و از بد حالي و برهنگي كه بودم از شرم نه بخانه خويش مي توانستم شد و نه بخانه دوستان و خويشان شب در مسجيدي مي خفتم وروز در-گوشهاي مي بودم قصه دراز چه كنم دو بار با او اين معني بگفتم هيچ جواب نداد روز هفتم ديگر بار-سخت تر بگفتم مرا گفت ترا ماخوليا رنجه مي دارد و مغز تو-از گرد و رنج راه خشك شده است و هذيان بسيار مي كويي نه من ترا شناسم و نه از اين كه تو مي گويي خبر دارم وليكن نام ان مرد كه مي بري او جواني نيكو روي بود و ابادان و تر و تازه و ملبس گفتم داي قاضي من انم و از بد داشتي چنين نزار و زرد ام و از جراحت ها روي من -نين زرد شده است وزشت مرا گفت 9 برخيز وصداع مده برخيز وبسلامت برو گفتم اي قاضي مكن از خداي بترس كه بعد از اين جهان جهاني ديگر هست هر-كاري را ثوابي و عقابي هست گفت	108	-954487427908839173	984	1671.5	782	1141	86.24014282226562	225	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms076	false	9026911712425447582	0	31	0	134	1402	300	مرا رنجه مدار گفتم از-- ان بيست هزار دو ترا و-پنج ترا هيچ جواب نداد گفتم اي قاضي از ان دو افتابه يكي ترا حلالا طيبا يكي بمن باز-ده كه سخت	76	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms108	true	-2688797764616860985	265	299	1130	1268	1270	300	مرا رنجه مدار گفتم د از ان بيست هزار دو ترا و پنج ترا هيچ جواب نداد گفتم اي قاضي از ان دو افتابه يكي ترا حلالا طيبا يكي بمن باز ده كه سخت	108	-954487427908839173	132	252.5	101	138	95.65217590332031	32	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms076	false	9026911712425447582	32	300	144	1402	1402	300	---و-با اين همه از اقرار خويش تبراي محكم بكنم بگواهي عدول كه مرا بر تو هيچ دعوايي نيست قاضي گفت ترا ديوانگي رنجه ميدارد و-گرد ان مي-گردي كه بر ديوانگي تو حكم كنم و-بفرمايم تا ترا در بيمارستان كنند ودر بند كنند----------------------------------------------- تا جان داري از انجا رهايي نيابي بترسيدم 49ا وبدانستم كه در دل كرده است كه زر من پاك ببرد و-هرچه او حكم كند مردمان بر ان بروند نرمك برخاستم و-از پيش او بيرون امدم و-با خويشتن اين مثل مي-زدم كه گفتهاند چون گوشت گنده شود بنمك علاج توان كرد چون نمك گنده شود او را بچه علاج كنند همه داوريها بقاضي درست شود چون قاضي بيداد كند كيست كه از قاضي داد بستاند اگر عضد الدوله دادگر بودي بيست هزار دينار من در دست قاضي نبودي و-من چنين گرسنه دو روزه نبودمي و-طمع از مال و-ملك وشهر خويش نبريدمي -چون منهي ماجراي احوال از او بشنود دلش بر او بسوخت گفت اي ازاد-مرد همه اميدها از پس نوميدي است دل در خداي بند كه خداي عز و-جل كار بندگان راست اورد پس او را گفت مرا در اين ديه دوستي است ازاد-مرد و-مهماند-وست من بديدار او مي-روم و-مرا با تو سخت خوش افتاده است مساعدت كن تا امروز و-امشب بخانه ان دوست باشيم تا فردا خود چه ديدار اي--د او را برد تا بدرخانه ان دوست و-ما حضر چيزي بخوردند وم-نهي در خانهاي شد و-اين حال بر كاغذ نبشت و-بيكي روستايي داد كه در سراي عضد الدوله رو وفلان خادم را خواه و-اين نبشته بدو ده كه فلان فرستاده است بايد كه در حال برساني و-جواب بياوري چون قاصد برفت و-نوشته بخادم داد خادم در-	76	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms109	true	-2751702795272177325	1	296	6	1329	1354	300	ام و با اين همه از اقرار خويش تبراي محكم بكنم بگواهي عدول كه مرا بر نو-هيچ دعوايي نيست قاضي گفت ترا ديوانگي رنجه ميدارد و گرد ان مي گردي كه بر ديوانگي تو حكم كنم و بفرمايم تا ترا-در بيمارستان كنندو در بند كنند 1_ از ان 7017 2_ تبراي ابراي 19ن 10 فصل سپزدهم تا جان داري از انجا رهايي نيابي بترسيدم و ---بدانستم كه در دل كرده است كه زر من پاك ببرد و هرچه او حكم كند مردمان بر ان بروند نزمك برخاستم و از پيش او بيرون امدم و با خويشتن اين مثل مي زدم كه گفتهاند چون گوشت گنده شود بنمك علاج توان كرد چون نمك گنده شود و--را بچه علاج كنند همه داوريها بقاضي درست شود چون قاضي بيداد-كند كيست كه از قاضي داد بستاند اگر عضد-الدوله دادگرب-ودي بيست هزار-دينار من در دست قاضي نبودي و من چنين گرسنه دو روزه نبودمي و طمع از مال و ملك وشهر خويش نبريدمي2 چون منهي ماجراي احوال از او بشنود دلش بر او بسوخت گفت اي ازاد مرد همه اميدها از پس نوميدي است دل در خداي بند كه خداي عز و جل كار بندگان راست اورد پس او را گفت مرا در اين ديه دوستي است ازاد مرد و مهمان دوست من بديدار او مي روم و مرا پا تو سخت خوش افتاده است مساعدت كن تا امروز و امشب بخانه ان دوست باشيم تا فردا-خود چه ديدار اييده او را برد تا بدرخانه ان دوست و ما حضر چيزي بخوردند و منهي در خانهاي شد و اين حال بر كاغذ نبشت و بيكي روستايي داد كه در سراي عضد-الدوله روو فلان خادم را-خواه و اين نبشته بدو-ده كه فلان فرستاده است بايد كه در حال برساني و جواب بياوري چون قاصد برفت و نوشته بخادم داد خادم در	109	-954487427908839173	1228	2230.5	976	1338	91.77877807617188	262	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms077	false	6825399538572253662	4	266	23	1272	1427	300	چون عضد الدوله بخواند انگشت بدندان گرفت و-در حال كس فرستاد وگ-فت خواهم كه نماز خفتن اين مرد را پيش من اري اين منهي او را -----------------------------------------------------------------------------------------------------گفت برخيز تا بشهر رويم كه عضد الدوله مرا و-ترا خوانده است و-اين قاصد فرستاده اوست گفت خير هست گفت 49ب جز خير نباشد مگر انچه تو با من در راه مي-گفتي ديوار شنيد و-بسمع او رسانيد و-اميد چنان دارم كه اكنون تو بمقصود رسي و-از اين مشقت برهي برخاست و-اين مرد را پيش عضد الدوله برد عضد الدوله جاي خالي كرد واحوال از او باز-پرسيد او از اول تا اخر چنانكه بود با عضد الدوله گفت عضد را دل بر او بسوخت و-گفت اكنون اين كاري است كه مرا افتاده است نه ترا و-او گماشته من است تدبير اين كار مرا مي-بايد كرد كه خداي عز وجل اين مرزباني مرا بسوي ان داده است تا مرزها را نگاه دارم و-نگذارم كه كسي را رنج يا زياني رسد از كسي بلكه از قاضي كه من او را بر خون و-اموال مسلمانان گذاشتهام وگماشته واجرا و-مشاهره او ميدهم تا او براستي شغل مردمان مي-گذارد بحكم شرع و-ميل و-محابا نكند و-رشوتي نستاند و-در دار الملك من اين رود از مردي عالم و-نيز جايهاي ديگر از گماشتگان وحا--كمان جوان و-متهور نگر چه خيانتها رود و-در ابتدا اين قاضي مردي درويش و-صاحب عيال بود واين قدر مشاهره كه او را فرموده-ام چندان است كه كفاف او باشد وامروز در بغداد و-ناحيت چندين ضياع و-عقار وباغ و-بوستان ومستغل و-سرايهاي ملك دارد وتجمل و-متاع خانه-اش را خود حدي نيست معلوم است كه اين همه نعمت از ان قدر مشاهره نتوان ساخت پس	77	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms110	true	4763621291418108503	0	300	0	1361	1361	300	چون عضد-الدوله بخواند انگشت يدندان گرفت و در حال كس فرستاد و گفت خواهم كه نماز خفتن اين مرد را پيش من اري اين منهي او را نبودش 10 نبردي ب وك 2_ منهي با0 ب ك 3_ و جواب بياوري جون قاصد برفت ونوشته بخادم داد ناهلل سير الملوك گفت برخيز تا بشهر رويم كه عضد-الدوله مرا و ترا خوانده است و اين قاصد فرستاده اوست گفت خير هست گفت---- جز خير نباشد مگر انچه تو با-من در راه مي گفتي ديوار شنيد و بسمع او رسانيد و اميد چنان دارم كه اكنون تو بمقصود رسي و از اين مشقت برهي برخاست و اين مردر ا-پيش عضد الدوله برد عضد-الدوله جاي خالي كرد واحوال از او-باز پرسيد اوا-ز اول تا اخر چنانكه بود با-عضد الدوله گفت عضد را-دل بر او بسوخت و گفت اكنون اين كاري است كه مرا افتاده است نه ترا و او گماشته من است تدبير اين كار مرا مي بايد كرد كه خداي عز-وجل اين مرزباني مرا بسوي ان داده است تا-مرزها را نگاه دارم و نگذارم كه كسي را-رنج يا زياني رسد از كسي بلكه از قاضي كه من او را بر-خون و اموال مسلمانان گذاشتهام وكماشته واجرا و مشاهره او ميدهم تا او براستي شغل مردمان مي گذارد بحكم شرع و ميل و محابا نكند و رشوتي نستاند و در دار الملك من اين رود از مردي عالم و نيز جايهاي ديگر از گماشتگان و حا كمان جوان و متهور نكر-چه خيانت هارود و در ابتدا اين قاضي مردي درويش و صاحب عيال بود واين قدر-مشاهره كه او-را فرموده ام چندان است كه كفاف او باشد وامروز در بغداد و ناحيت چندين ضياع و عقار وباغ و بوستان ومستغل و سرايهاي ملك داردو تجمل و متاع خانه اش را-خود-حدي نيست معلوم است كه اين همه نعمت از ان قدر مشاهره نتوان ساخت پس-	110	-954487427908839173	1212	2130.5	973	1384	87.57225799560547	251	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms078	false	6474984760742128333	0	248	0	1137	1388	300	شهر برو باصفهان رو وپيش 50ا فلان كس مي-باش و-ما بنويسيم تا او ترا نيكو ميدارد تا انگاه كه ترا از او طلب كنيم پس دويست دينار زر و-پنج پاره جامه بدو داد و-هم در شب او را سوي سپاهان گسيل كردند پس همه شب تا روز عضد ميا---------------نديشيد كه چه چاره كنم تا اين مال از دست قاضي بيرون كنم با خويشتن گفت اگر بزور و-سلطنت قاضي را بگيرم وبر--نجانم او بهيچ حال معترف نشود و-مقر نيايد وخيانت بر خويشتن درست نكند واين مال در تهلكه افتد و-مردمان نيز مرا در زبان گيرند كه عضد مردي پير و-عالم و-قاضي را بطريق محال مير-نجاند وا-ين زشتن--امي بهمه اطراف بپراگند مرا تدبيري مي-بايد كرد كه اين خيانت بر قاضي درست گردد وا-ين مرد بمال خويش رسد-- چون بر اين حديث يك دو ماه بر-امد قاضي نيز اثر خداوند زر هيچ جاي نديد گفت بيست هزار دينار بردم و-ليكن يك سالي ديگر صبر كنم باشد كه از كسي خبر مرگ او شنوم چه بر ان حال كه من او را ديدم او خود زود ميرد---- پس چون بر اين سخن دو ماه بگذشت روزي گرم گاه بوقت قيلوله عضد كس فرستاد و-قاضي را بخواند و-با او خلوت كرد وگ-فت اي قاضي داني كه ترا از بهرچه رنجه كردهام گفت ملك بهتر داند گفت بدان كه عاقبتانديش شدهام و-در اين تفكر وسودا خواب از چشم من رميده است كه بر اين دنيا و-مملكت دنيا معولي نيست و-نه بر اين زندگاني هيچ اعتماد است از دو بيرون نيست يا ملك-جويي از گوشهاي	78	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms111	true	7794668387292379454	33	300	154	1325	1325	300	شهر-برو باصفهان رو وپيش509- فلان كس مي باش و ما بنويسيم تا او ترا-نيكومي دارد تا انگاه كه ترا از او-طلب كنيم پس دويست دينار زر و پنج پاره جامه بدو-داد و هم در شب او را سوي سپاهان گسيل كردند پس همه شب تا روز عضد 07 فصل سبزدهم مي انديشيد كه چه چاره كنم تا اين مال از دست قاضي بيرون كنم با-خويشتن گفت اگر بزور و سلطنت قاضي را پكيرم و بر نجانم او بهيچ حال معترف نشود و مقر نيايد وخيانت بر خويشتن درست نكند واين مال در تهلكه افتد و مردمان نيز مرا در زبان گيرند كه عضد مردي پير و عالم و قاضي را بطريق محال مي رنجاند و اين زشت نسامي بهمه اطراف بپراگند مرا تدبيري مي بايد كرد كه اين خيانت بر قاضي درست گردد و اين مرد بمال خويش رسد 8 چون بر-اين حديث يك دو ماه بر امد قاضي نيز اثر خداوند زر هيچ جاي نديد گفت بيست هزار دينار بردم و ليكن يك سالي ديكر صبر كنم باشد كه از كسي خبر مرگ او شنوم چه بر ان حال كه من او را ديدم او-خود زود ميرد4 9_ پس چون بر اين سخن دو ماه بگذشت روزي گرم گاه بوقت قيلوله عضد كس فرستاد و قاضي را بخواند و با او-خلوت كرد و گفت اي قاضي داني كه ترا از بهرچه رنجه كردهام گفت ملك بهتر-داند گفت بدان كه عاقبتانديش شدهام و در اين تفگر وسودا خواب از چشم من رميده است كه بر-اين دنيا و مملكت دنيا معولي نيست و نه برا-ين زندگاني هيچ اعتماد است از دو بيرون نيست يا ملك جويي از گوشهاي-	111	-954487427908839173	1103	2002.0	869	1184	93.15878295898438	237	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms078	false	6474984760742128333	248	300	1137	1388	1388	300	برخيزد و-اين پادشاهي از دست ما-- بيرون كند چنانكه ما از دست ديگري كرديمو--بنگر تا چه رنجها بمن رسيد تا من يك راه چنين راست توانستم نشست-ويا فرمان حق دررسد وما را ناگاه از اين تخت و-مملكت جدا گرداند بنا-كام و-هيچ كس را از مرگ چاره نيست و-اين روز عمر روزنامه ماست-	78	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms112	true	-5350554884090151109	0	59	0	260	1378	300	برخيزد و اين پادشاهي از دست ما ب بيرون كند چنانكه ما از دست ديگري كرديم و بنگر تا چه رنجها بمن رسيد تا من يك راه چنين راست توانستم نشست ويا-فرمان حق در رسدومارانا -گاه از اين تخت و مملكت جدا گرداند بنا كام و هيچ كس را از مرگ چاره نيست و اين روز عمر روزنامه ماست	112	-954487427908839173	239	418.0	192	262	91.22137451171875	54	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms079	false	-6907404966622308756	0	214	0	1085	1504	300	اگر نيك باشيم 05 b وبا خلق خداي نيكويي كنيم تا جهان و-مردم باشند از ما بنيكويي ياد كنند و-ثنا گويند وف-ردا بقيامت رستگاري يابيم و-در بهشت رويم واگر بد باشيم و-با بندگان خداي بدي كنيم تا قيامت نام -------------ما بزشتي برند و-هرگاه كه از ما ياد كنند بر ما لعنت و-نفرين كنند وف-ردا گرفتاري باشد و-جاي ما در دوزخ بود پس انچه ممكن گشت جهد بند-گي مي-كنيم و-انصاف خلق ميدهيم و-احساني ميكن-يم وليكن مقصود من از اين گفتن با تو ان است كه در سراي جماعتي اطفال وعورات دارم و-كار پسران خوارتر است كه ايشان همچو مرغي پرنده باشند از اقليمي باقليمي توانند شد حال اين سر-پوشيدگان بتر كه بيچاره باشند و-من امروز مي-توانم كه در حق ايشان انديشهاي كنم وف-ردا شايد كه مرگ فرا-رسد و-يا دولت را گردشي باشد و-خواهم كه با ايشان نيكويي كنم نتوانم كرد و-امروز در همه مملكت من چندانكه ميا-نديشم از تو پارساتر و-خداي-ترس-تر و-كوتاه-دست-تر وبا ديانت وامانتتر مردي نيست ومي-خواهم كه دوبار هزار هزار دينار زر نقد وجواهر بوديعت پيش تو بنهم چنانكه من دانم و-تو وخ-داي عز وجل و-اگر فردا روز حالي باشد و-كار ايشان بجايي رسد كه بقوت روز درمانند در سر ايشان ر-ا بخواني چنانكه هيچ كس نداند وبر ايشان قسمت كني و-هريكي را بمردي دهي تا پرده ايشان دريده نشود و-نان-خواه خلق نشوند	79	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms112	true	-5350554884090151109	59	300	260	1378	1378	300	اگر-نيك باشيم و با-----خلق خداي نيكويي كنيم تا-جهان و مردم باشند از ما بنيكويي ياد كنند و ثنا-گويند و فردا بقيامت رستگاري يابيم و در بهشت رويم واگر بد باشيم و با بندگان خداي بدي كتيم تا قيامت نام سبرالملوك 10 ما بزشتي برند و هرگاه كه از ما ياد كنند بر-ما لعنت و نفرين كنند و فردا گرفتاري باشد و جاي ما-در دوزخ بود پس انچه ممكن گشت جهد بند گي مي كنيم و انصاف خلق ميدهيم و احساني مي كنيم وليكن مقصود من از اين گفتن با تو ان است كه در سراي جماعتي اطفال وعورات دارم و كار پسران خوارتر است كه ايشان همچو مرغي پرنده باشند از اقليمي باقليمي توانند شد حال اين سر پوشيدگان بتر-كه بيچاره باشند و من امروز مي توانم كه در-حق ايشان اقديشهاي كنم و فردا شايد كه مرگ فرا رسد و يا دولت را گردشي باشد و خواهم كه با ايشان نيكويي كنم نتوانم كرد و امروز در-همه مملكت من چندانكه مي انديشم از تو پارساتر و خداي ترس تر و كوتاه دست تر با--ديانت وامانت ترمردي نيست ومي خواهم كه دوبار هزاره-زار دينار زر نقدو جواهر بوديعت پيش تو بنهم چنانكه من دانم و تو و خداي عز-وجل و اگر فردا روز حالي باشد و كار ايشان بجايي رسد كه بقوت روز درمانند در سراي-شان ر ا بخواني چنانكه هيچ كس نداند و برايشان قسمت كني و هريكي را بمردي دهي تا پرده ايشان دريده نشود و نان خواه خلق نشوند-	112	-954487427908839173	1040	1810.0	845	1137	91.46878051757812	213	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms079	false	-6907404966622308756	215	300	1092	1504	1504	300	اين كار ان است كه در سراي خويش در حجرههاي دروني خانه-اي اختيار كني ود-ر انجا زير-زميني از خشت پخته محكم بسازي چون تمام گردد مرا خبر دهي تا من بفرمايم شبي بيست مرد خوني را 51ا كه قتل بر ايشان واجب است از زندان بدر ارند و-اين مال بر پشت ايشان نهند و-بسراي تو ارند ودر- ان زيرزمين بنهند ود-ر سردابه بر-ارند وبازگردند و-همه را بفرمايم تا گردن بزنند تا پوشيده بماند قاضي گفت فرمان-بردارم و-انچه ممكن گردد در اين خدمت بجاي ارم پس-	79	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms113	true	1156620336373803288	2	91	8	424	1316	300	اين كار ان است كه در سراي خويش در حجرههاي دروني خانه اي اختيار كني و در انجا زير زميني از خشت پخته محكم بسازي چون تمام كردد مرا خبر دهي تا-من بفرمايم شبي بيست مرد-خوني را51---كه قتل براي-شان واجب است از زندان بدر ارند و اين مال بر-پشت ايشان نهند و بسراي تو ارند و در ان زيرزمين بنهند و در سردابه بر ارند وبازگردند و همه را بفرمايم تا-گردن بزنند تا پوشيده بماند قاضي گفت فرمان بردارم و انچه ممكن گردد در اين خدمت بجاي ارم پس	113	-954487427908839173	395	709.5	318	424	93.1603775024414	79	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms080	false	5922480984339352303	0	189	0	858	1396	300	ملك خادمي را نرمك در گوش گفت-- برو بخزينه و-دويست دينار زر مغربي در كيسهاي كن و-زود بيار------------------- چون زر بياورد عضد بستد و-پيش قاضي نهاد كه اين دويست دينار است در وجه زير-زمين كن و-اگر تمام نباشد اين قدر ديگر بفرستم قاضي گفت الله الله اي ملك من اين قدر خدمت اگر از زر خويش كنم بس كاري نباشد عضد گفت شرط نباشد كه تو از جهت مهمات من زر خويش خرج كني كه زر تو حلالي است اين كار را نشايد جهد ان كند تا بدانچه بر او اعتماد افتاده است بجاي ارد همه خدمتي كرده باشد قاضي گفت فرمان ملك راست اين دويست دينار در استين نهاد و-از پيش ملك بيرون امد بر صفتي كه از شادي در پوست نمي-گنجيد با خود گفت بپيرانه سر-بخت و-دولت مرا دوست گرفته است و-خان--ومان من پر زر خواهد شد و-همه روزي من خواهد بود اگر ملك را حالي افتد نه كس بر من قبالهاي دارد همه با من و-فرزندان من بماند خداوند دو افتابه كه زنده است از بيست هزار دينار دانگي از من باز-نتوانست ستد ملك كه مرده باشد يا كشته از من كي چيزي تواند ستد و-عمارت	80	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms113	true	1156620336373803288	91	300	424	1316	1316	300	ملك خادمي را نرمك در كوش گفت 9 برو بخزينه و دويست دينار زر مغربي در كيسهاي كن و زود بيار 109 فصل سبزدهم 10_ چون زر بياورد عضد بستد و پيش قاضي نهاد كه اين دويست دينار است در وجه زير زمين كن و اگر تمام نباشد اين قدر ديگر بفرستم قاضي گفت الله الله اي ملك من اين قدر خدمت اگر از زر خويش كنم بس كاري نباشد عضد گفت شرط نباشد كه تو از جهت مهمات من زر خويش خرج كني كه زر تو حلالي است اين كار را نشايد جهد ان كند تا بدانچه بر او -عتماد افتاده است بجاي ارد همه خدمتي كرده باشد قاضي گفت فرمان ملك راست اين دويست دينار در استين نهاد و از پيش ملك بيرون امد بر صفتي كه از شادي در پوست نمي گنجيد با خود گفت بپيرانه سر بخت و دولت مرا دوست گرفته است و خان و مان من ير زر خواهد شد و همه روزي من خواهد بود اگر ملك را حالي افتد نه كس بر من قبالهاي دارد همه با من و فرزندان من بماند خداوند دو افتابه كه زنده است از بيست هزار-دينار دانگي از من باز نتوانست ستد ملك كه مرده باشد يا كشته از من كي چيزي تواند ستد و عمارت-	113	-954487427908839173	852	1593.0	665	895	95.1955337524414	198	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms080	false	5922480984339352303	189	300	858	1396	1396	300	سردابه بتعجيل بكرد ودر مدت يك ماه زيرزمين بپرداخت سخت محكم و-نيك و-برخاست و-بسراي عضد شد نماز خوفتن عضد او را خالي پيش خويش خواند و-گفت بدين وقت بچه امده-اي گفت خواستم كه ملك را معلوم گردانم كه زير-زميني چنانكه فرموده بود تمام گشت عضد گفت چنين خواهم و-من دانستم كه تو در كارها بجد باشي الحمد لله كه ظن 51ب من در تو خطا نيست و-دل من از اين مهم فارغ كردي وانچه با تو گفتهام لحظه-اي از انديشه ان خالي نيم از ان مبلغ كه مسمي كرده-ام هزار هزار وپانصد هزار معد شده است از زر وجواهر پانصد هزار دينار ديگر درمي-بايد و-چندين جامه وعود وعنبر ومشك و-كافور وهرچيز-	80	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms114	true	1361910262424248206	0	116	0	541	1336	300	سردابه بتعجيل بكرد و درمدت يك ماه زيرزمين بپرداخت سخت محكم و نيك و برخاست و بسراي عضد-شد نماز خوفتن عضد او راخ-الي پيش خويش خواند و گفت بدين وقت بچه امده اي گفت خواستم كه ملك را معلوم گردانم كه زير زميني چنانكه فرموده بود تمام گشت عضد گفت چنين خواهم و من دانستم كه تو در كارها بجد-باشي الحمد-لله كه ظن ----من در تو خطا نيست و دل من از اين مهم فارغ كردي وانچه با تو-گفتهام لحظه اي از انديشه ان خالي نيم از ان مبلغ كه مسمي كرده ام هزار هزار وپانصد هزار معد شده است از زر وجواهر پانصد هزار-دينار ديكر-درمي بايد و چندين خامه وعود وعنبر ومشك و كافوروهر چيز	114	-954487427908839173	517	915.5	417	552	93.659423828125	105	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms081	false	-6773030113400473151	0	156	0	752	1405	300	در وجه اين نهاده-ام ودر ايندگ-ي زمان تا زمان بياعان زر اورند و-در اين يك هفته تمام گردد انگاه بيكبار انجا-------------- برند و-من فردا شب بديدن ان زير-زمين بسراي تو مي-ايم ناشناس تا چشمي بر ان بقعه اندازم و-ببينم تا چگونه امده است و-نخواهم كه او از هيچ تكلفي كند كه در وقت بازخو-اهم گشت و-قاضي را گسيل كرد و-در وقت قاصدي را-- باصفهان فرستاد تا خداوند زر بيايد ديگر شب نيم-شبي بسراي قاضي رفت و-ان سردابه بديد و-بپسنديد و-قاضي را گفت بايد كه تو روز سهش-نبه پيش من ايي تا انچه معد شده است ببيني گفت چنين كنم و-چون از سراي قاضي باز-گشت خزينه-دار را فرمود تا صد و-چهل افتابه- پر زر در خانه-اي بنهند و-سه قرابه پر مرواريد وج-امي زرين پر ياقوت كنند وجامي پر لعل وجامي پر فيروزه همه بر افتابهها بنهند ----چون خزينه-دار از اين بپرداخت روز شنبه مرد دو افتابه زر فرا رسيد عضد قاضي را بخواند و-دست او گرفت ودر	81	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms114	true	1361910262424248206	116	300	541	1336	1336	300	در-وجه اين نهاده ام ودر ايند كي زمان تا زمان بياعان زر اورند و در اين يك هفته ثمام گردد انگاه بيكبار انجا سيرالملوك 190 برند و من فردا شب بديدن ان زير زمين بسراي تو مي ايم ناشناس تا چشمي بر ان بقعه اندازم و ببينم تا چگونه امده است و نخواهم كه او از هيچ تكلفي كند كه در وقت باز خواهم گشت و قاضي را گسيل كرد و در وقت قاصدي را و باصفهان فرستاد تا خداوند زر بيايد ديكر شب نيم شبي بسراي قاضي رفت و ان سردابه بديد و بپسنديد و قاضي را-گفت بايد كه تو روز سه شنبه پيش من ايي تا انچه معد شده است ببيني گفت چنين كنم و چون از سراي قاضي باز گشت خزينه دار را فرمود تا صد و چهل افتا به پر زر در-خانه اي بنهند و سه قرابه پر مرواريد و جامي زرين پر ياقوت كنند وجامي پر لعل وجامي پر فيروزه همه بر افتابهها بنهند 11_ چون خزينه دار از اين بپرداخت روز شنبه مرد دو افتابه زر فرا رسيد عضد قاضي را بخواند و دست او گرفت و در	114	-954487427908839173	737	1311.5	585	798	92.35588836669922	169	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms081	false	-6773030113400473151	156	299	752	1398	1405	300	ان خانه برد كه مال نهاده بود قاضي كه ان افتابه-ها بديد و-جواهر خيره بماند عضد گفت در اين هفته نيم-شبي گوش بامدن اين مال همي دار پس از ان خانه بيرون امدند وق-اضي باز-گشت و-از شادي دل اندر برش همي پريد ديگر روز عضد خداوند دو افتابه را گفت خواهم كه هم اكنون پيش قاضي روي و-او را بگويي كه من مدتي صبر كردم و-حرمت تو نگاه داشتم و-بيش از اين احتمال نخواهم كرد و-همه شهر دانند كه مرا وپدر مرا چه مال و-نعمت بود و-بر قول من بهمه جايگاه گواهي دهند اگر زر 52ا من بدهي فبها و-نعمه و-الا هم اكنون پيش عضد الدوله روم واز- تو تظلم كنم و-ان بي-حشمتي بر سر تو ارم كه جهانيان از تو عبرت گيرند بنگر تا چه جواب دهد اگر زرت بازدهد همچنان با پيش من اي و-اگر ندهد چنانكه رود مرا خبر ده ---	81	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms115	true	-2604456005994533995	0	157	0	662	1293	301	ان خانه برد كه مال نهاده بود قاضي كه ان افتابه ها بديد و جواهر خيره بماند عضد گفت در اين هفته نيم شبي گوش بامدن اين مال همي دار پس از ان خانه بيرون امدند و قاضي باز گشت و از شادي دل اندر برش عمي پريد ديكر-روز عضد خداوند دو افتابه را گفت خواهم كه هم اكنون پيش قاضي روي و او را بگويي كه من مدتي صبر كردم و حرمت تو نگاه داشتم و بيش از اين احتمال نخواهم كرد و همه شهر دانند كه مرا وپدر مرا چه مال و نعمت بود و بر قول من بهمه جايكاه گواهي دهند اگر زر529 -من بدهي فبها و نعمه و الا هم اكنون پيش عضد-الدوله روم و از تو تظلم كنم و ان بي حشمتي بر سر تو ارم كه جهانيان از تو عبرت گيرند بنگر-تا چه جواب دهد اگر زرت بازدهد همچنان با پيش من اي و اگر ندهد چنانكه رود مرا خبر-ده 12_	115	-954487427908839173	631	1149.0	494	667	94.60269927978516	146	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms082	false	-6163610209410804661	1	126	4	597	1422	300	قاضي رفت و-نزديك او بنشست و-همچنين با او بگفت قاضي ا--------------نديشيد كه اگر اين با من تشنيع كند و-پيش عضد الدوله رود عضد در كار من بشبهت افتد و-ان مال بخانه من نفرستد ان صواب-تر كه مال بدو باز-دهم كه اخر بهمه حال صد وپنجاه افتابه زر با چندان جواهر بهتر از دو افتابه زر جوانمرد را گفت زماني صبر كن كه من در همه جهان ترا ميجويم چون زماني بود برخاست و-در حجرهاي شد و-او را در-خواند و-در كنارش گرفت و-گفت تو دوست و-دوست-زاده مني و-مرا بجايگاه فرزندي و-من ان همه از بهر احتياط مي-گفتم و-از ان وقت باز ترا ميطلبم الحمد لله كه ترا باز-ديدم و-از اين عهده بيرون امدم زر تو همچنان برجاست برخاست و-هر-دو افتابه پيش او اورد وگفت اين زر	82	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms115	true	-2604456005994533995	158	301	673	1293	1293	301	قاضي رفت و نزديك او بنشست و همچنين با او بگفت قاضي 111 فصل سيزدهم نديشيد كه اگر اين با من تشنيع كند و پيش عضد-الدوله رود عضد در كار-من بشبهت افتد و ان مال بخانه من نفرستد ان صواب تر كهم-ال بدو باز دهم كه اخر بهمه حال صدو پنجاه افتابه-زر با چندان جواهر بهتر از دو افتابه زر جوانمرد را گفت زماني صبر-كن كه من در همه جهان ترا ميجويم چون زماني بود برخاست و در حجرهاي شد و او را در خواند و در كنارش گرفت و گفت تو دوست و دوست زاده مني و مرا بجايگاه فرزندي و من ان همه از بهر احتياط مي گفتم و از ان وقت باز ترا ميطلبم الحمد--له كه ترا باز ديدم و از اين عهده بيرون امدم زر تو همچنان برجاست برخاست و هر دو افتابه پيش او اوردو گفت اين زر-	115	-954487427908839173	579	1003.0	463	628	92.19744873046875	131	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms082	false	-6163610209410804661	126	300	597	1422	1422	300	تو هست گفت هست گفت اكنون هر كجا خواهي رو جوانمرد بيرون امد و-دو مرد حمال را در سراي قاضي برد و-افتابهها بر گردن ايشان نهاد و-همچنان ميبرد تا بسراي عضد الدوله وعض-----د بار داده بود وه-مه بزرگان دولت حاضر بودند كه اين مرد پيش امد با دو افتابه وخدمت كرد و-افتابهها در پيش عضد بنهاد عضد را خنده بر-افتاد وگ-فت الحمد لله كه تو بحق خويش رسيدي و-خيانت بر قاضي درست شد وتو چه داني كه ما چه تدبيرها وانديشه-ها كرديم تا تو زر خويش يافتي بزرگان پرسيدند عضد ماجراي جوانمرد و-انچه او كرده بود بازگ-فت همه بتعجب فرو-ماندند پس حاجب بزرگ را بفرمود كه برو قاضي شهر را سر-برهنه ودستار در گردن كرده پيش من ار 52ب چون قاضي را پيش عضد بر اين-گونه اورد نگاه كرد ان جوانمرد ر-ا ديد انجا ايستاده و-ان هر-دو افتابه در پيش عضد نهاده گفت اه بسوختم دانست كه هرچه عضد با او گفت و-نمود از جهت اين دو افتابه بوده است پس عضد او را گفت مردي پير وعالم وحاكم باشي و-بلب گور رسيده اين-	82	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms116	true	4663561117603751111	0	180	0	835	1387	300	تو-هست گفت هست گفت اكنون هر كجا خواهي رو جوانمرد بيرون امد و دو مرد-حمال را-در سراي قاضي برد و افتابهها برگ-ردن ايشان نهاد و همچنان ميبرد تا بسراي عضد-الدوله 13_ و عضد بار داده بود و همه بزرگان دولت حاضر بودند كه اين مرد پيش امد با دو افتابه وخدمت كرد و افتابهها در-پيش عضد بنهاد عضد را-خنده بر افتاد و گفت الحمد-لله كه تو بحق خويش رسيدي و خيانت برق-اضي درست شد و توچه داني كه ما چه تدبيرها وانديشه ها كرديم تا تو زر خويش يافتي بزرگان پرسيدند عضد ماجراي جوانمرد و انچه او كرده بود باز گفت همه بتعجب فرو ماندند پس حاجب بزرگ را بفرمود-كه برو قاضي شهر را سر برهنه ودستار در گردن كرده پيش من ار 14_ چون قاضي را پيش عضد بر-اين گونه اورد نگاه كرد ان جوانمرد ر ا ديد انجا ايستاده و ان هر دو افتابه در پيش عضد نهاده گفت اه بسوختم دانست كه هرچه عضد با-او گفت و نمود از-جهت اين دو افتابه بوده است پس عضد اورا--گفت مردي پيرو عالم وحاكم باشي و بلب گور رسيده اين	116	-954487427908839173	792	1411.0	636	850	93.17646789550781	157	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms083	false	8578125558783459202	0	108	0	529	1425	300	خيانت-------------- كني و-در امانت زنهار خوري از ديگران چه چشم مي-بايد داشت معلوم گشت هرچه داري و-ساخته-اي از مال مسلمانان است و-از رشوت بدين جهان جزاي تو بدهم وبد-ان جهان از خداي مكافات يابي و-از جهت ان-كه مردي پيري وعالم جان تو بتو بخشيدم اما مال وملك تو خزينه راست وهر مال و-ملكي كه داشت از او بستد و-نيز هرگز او را عمل وشغ-ل قضا نفرمود و-ان دو افتابه زر همچنان بدان جوانمرد بداد حكايت -----وسلطان محمود را 36 مانند اين افتاده است مردي در راهرو قصه-اي بسلطان محمود داد كه دو هزار دينار در كيسهاي ديباي سبز سربسته و-مهر نهاده در پيش قاضي شهر بوديعت نهادم وخود	83	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms116	true	4663561117603751111	180	300	835	1387	1387	300	خيانت 112 سبرالملوك كني و در امانت زنهار خوري از ديگران چه چشم مي بايد داشت معلوم كشت هرچه داري و ساخته اي از مال مسلمانان است و از رشوت بدين چهان جزاي تو بدهم و بدان جهان از خداي مكافات يابي و از جهت ان كه مردي -يري وعالم جان تو بتو بخشيدم اما مال وملك تو-خزينه راست و هرمال و ملكي كه داشت از او بستد و نيز هرگز او را عمل و شفل قضا نفرمود و ان دو افتابه زر همچنان بدان جوانمرد بداد حكايت 15_ و سلطان محمود را--- مانند اين افتاده است مردي در راهرو قصه اي بسلطان محمود-داد-كه دو-هزار دينار در كيسهاي ديباي سبز سربسته و مهر نهاده در-پيش قاضي شهر بوديعت نهادم وخود-	116	-954487427908839173	509	887.5	409	562	90.56939697265625	104	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms083	false	8578125558783459202	108	300	529	1425	1425	300	بسفري رفتم وانچه با خود برده بودم دزدان در راه هندوستان از من بستدند وان-چه بدست قاضي نهاده بودم از قاضي بازستدم چون بخانه اوردم سر كيسه باز كردم پر درستهاي مسين يافتم بقاضي باز-گشتم كه من كيسه-اي پر زر پيش تو نهادم اكنون پر مس مي-يابم چگونه باشد گفت تو بوقت سپردن هيچ زر مرا بنمودي يا زر بر--سختي يا شمردي كيسهاي سربسته و-مهرنهاده بمن اوردي و-همچنان باز بردي وب-وقت باز دادن از تو پرسيدم كه اين كيسه كيسه تو هست واين بند مهر تو هست گفتي هست و-بسلامت ببردي اكنون بخشك ريش امدهاي الله الله اي ملك عادل بفرياد بنده رسي كه برتايي نان قادري ندارم سلطان محمود از جهت او رنجه-دل گشت 53ا وگفت دل فارغ دار كه تدبير زر تو بكنم برو ان كيسه پيش من اور مرد برفت و-ان كيسه پيش محمود برد هرچند گرد بر گرد كيسه نگاه كرد هيچ نشان شكافتگي نيافت ان مرد را گفت كيسه همچنين پيش من بگذار و-هر روز سه من نان و-يك من گوشت و هر --------------ماه ده دينار از وكيل ما ميستان تا من تدبير زر تو بكنم و-تو بي-برگ- نباشي پس روزي محمود ان كيسه را نيمر-وزي وقت-	83	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms117	true	-1372696136787014010	0	199	0	915	1409	300	بسفري رفتم واتچه با خود برده بودم دزدان در راه هندوستان از من بستدند و انچه بدست قاضي نهاده بودم از قاضي بازستدم چون بخانه اوردم سر كيسه باز كردم پر درستهاي مسين يافتم بقاضي باز گشتم كه من كيسه اي پر زر-پيش تو نهادم اكنون پر-مس مي يابم چگونه ياشد گفت تو بوقت سپردن هيچ زر مرا-بنمودي يا زر برت سختي يا شمردي كيسهاي سربسته و مهرنهاده بمن اوردي و همچنان باز بردي و بوقت باز دادن از تو پرسيدم كه اين كيسه كيسه توه-ست واين بند مهر تو-هست گفتي هست و بسلامت ببردي اكنون بخشك ريش امدهاي الله الله اي ملك عادل بفرياد بنده رسي كه برتايي نان قادري تدارم سلطان محمود از-جهت او-رنجه دل گشت و ---گفت دل فارغ دار كه تدبير زر تو بكنم برو ان كيسه پيش من اور مرد-برفت و ان كيسه پيش محمود برد هرچند گرد بر گرد كيسه نگاه كرد هيچ نشان شكافتگي نيافت ان مرد را گفت كيسه همجنين پيش من بگذار و هر روز سه من نان و يك من گوشت و 113 فصل سبزدعم هرماه ده دينار ازو كيل مامي ستان تا-من تدبير زر توب-كنم و تو بي برگي نباشي پس روزي محمود-ان كيسه را نيم روزي وقت	117	-954487427908839173	862	1560.5	686	929	92.7879409790039	171	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms084	false	-7617024712178745319	0	101	0	490	1432	300	قيلوله پيش نهاده بود وانديشه بر گماشته كه چون تواند بود اخر دلش قرار گرفت بر ان-كه ممكن باشد كه اين كيسه را شكافته باشند و-زر بيرون كرده ورفو كرده مقرمه-اي داشت توزي مذهب نيكوظرايف بر روي نهالي او كنده نيم-شبي برخاست واز بام فرود امد كارد بر-كشيد و-چند يك گزي از اين مقرمه ببريد و-باز-جاي شد و-سپيده دم برخاست واز بام فرود امد وسه روزه بشكار رفت---- وفراشي بود خاص كه خدمت اين حجره كردي بامداد بسر نهالي شد تا بروبد مقرمه را ديد چند يك گز دريده راست بر ميانه بترسيد و-از بيم گريه بر او افتاد در فراش-خانه	84	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms117	true	-1372696136787014010	199	300	915	1409	1409	300	قيلوله پيش نهاده بود وانديشه بر كماشته كه چون تواند بود اخر دلش قرار گرفت بر ان كه ممكن باشد كه اين كيسه را شكافته باشند و زر بيرون كرده ورفو كرده مقرمه اي داشت توزي مذهب نيكوظرايف بر-روي نهالي او كنده نيم شبي برخاست و ازبام فرود-امد كارد بر كشيد و چندريك گزي از اين مقرمه ببريد و باز جاي شد و سپيده دم برخاست واز-بام فرود-امد وسه-روزه بشكار رفت 19_ وفراشي بود خاص كه خدمت اين حجره كردي بامداد بسرنه-الي شد تا بروبد مقرمه را ديد چندريك كز-دريده راست بر-ميانه بترسيد و از بيم گريه بر-او افتاد در-فراش خانه-	117	-954487427908839173	470	820.5	383	505	93.06930541992188	85	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms084	false	-7617024712178745319	101	300	490	1432	1432	300	فراشي بود او را بديد چنان گريان گفت چه بوده است گفت كسي بر من ستيزه داشته است در خيش-خانه رفته است ومق-رمه سلطان مقدار گزي بدريده اگر چشم سلطان بر انجا افتد مرا بكشد گفت جز تو هيچ كس ديده است گفت ني گفت پس دل مشغول مدار كه من چاره ان بكنم وترا بياموزم سلطان سه روزه بشكار رفته است ودر اين شهر رفوگري است كهل مردي ودو-كان بفلان برزن دارد واحمد نام است و-در رفوگري سخت استاد است ور-فوگراني كه در اين شهراند همه شاگردان وي-اند اين مقرمه پيش او بر چندانكه مزد خواهد بده او چنان بكند كه استادان 53ب خياره بجاي نتوانند اوردن كه انجا رفو كردهاند اين فراش در وقت ان مقرمه را در ازاري پيچيد و-بدوكان احمد رفاء برد و-گفت اي استاد چه خواهي كه اين را چنان رفو كني كه هيچ كس نداند كه اينجا دريده بوده است گفت درستكي نيم دينار گفت درستي بسنگ- ديناري---------------------------- بستان وهر استاديي كه بداني در اين بجاي اور گفت سپاس دارم دل فارغ دار درستي بسنگ ديناري بوي داد و-گفت زود مي-بايد گفت فردا نماز ديگر بيا وببر ديگر روز بوعده رفت مقرمه پيش وي نهاد چنانكه او بجاي نياورد كه كجا دريده بوده-	84	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms118	true	5629279354313721056	0	205	0	969	1403	300	فراشي بود او-را بديد چنان گريان كفت چه بوده است گفت كسي بر-من ستيزه داشته است در-خيش خانه رفته است و مقرمه سلطان مقدار-گزي بدريده اگر چشم سلطان بر انجا افتد مرا بكشد گفت جز تو هيچ كس ديده است گفت ني گفت پس دل مشغول مدار كه من چاره ان بكنم وترا بياموزم سلطان سه روزه بشكار رفته است ودر-اين شهر رفوگري است كهل مردي و دوكان بفلان برزن دارد واحمد نام است و در رفوگري سخت استاد است و رفوگراني كه در اين شهراند همه شاگردان وي اند اين مقرمه پيش او-بر چندانكه مزد خواهد بده او چنان بكند كه استادان---- خياره بجاي نتوانند اوردن كه انجا رفو كردهاند اين فراش در وقت ان مقرمه را در ازاري پيچيد و بدوكان احمد رفاء برد و گفت اي استاد چه خواهي كه اين را چنان رفو-كني كه هيچ كس نداند كه اينجا دريده يوده است گفت درستكي نيم ديشار گفت درستي بسنگي ديناري برزن محلت ب8 114 سير الملوك بستان و هراستاديي كه بداني در-اين بجاي اور گفت سپاس دارم دل فارغ دار درستي بسنگ ديناري بوي داد و گفت زود مي بايد گفت فردا-نماز ديگر بيا وببر ديگر روز بوعده رفت مقرمه پيش وي نهاد چنانكه او بجاي نياورد كه كجا دريده بوده	118	-954487427908839173	918	1710.0	731	982	93.4826889038086	181	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms085	false	9169650193193622779	0	91	0	427	1385	300	است فراش شادمانه شد و-بسراي برد ودر روي نهالي كشيد ----چون محمود از شكار باز-امد نيم-روزي در خيش-خانه شد تا بخسپد نگاه كرد مقرمه درست ديد گفت اين فراش را بخوانيد چون فراش بيامد گفت اين مقرمه دريده بود كي درست كرد گفت اي خداوند هر-گز ندريده بود دروغ مي-گويند گفت اي احمق مترس كه من دريده بودم مرا در اين مقصوديست راست بگو كه اين رفو كي كرده است كه بغايت نيك كرده است گفت اي خداوند فلان رفوگر گفت هم اكنون خواهم كه اين رفوگر را پيش من اري	85	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms118	true	5629279354313721056	205	299	969	1402	1403	300	است فراش شادمانه شد و بسراي برد ودر-روي نهاءي كشيد 17_ چون محمود از شكار باز امد نيم روزي در-خيش خانه شد تا بخسيد نگاه كرد مقرمه درست ديد گفت اين فراش را بخوانيد چون فراش بيامد گفت اين مقرمه دريده بود كي درست كرد گفت اي خداوند هر گز ندريده بود دروغ مي گويند گفت اي احمق مترس كه من دريده بودم مرا درلي-ن مقصوديست راست بگو كه اين رفو-كي كرده است كه بغايت نيك كرده است گفت اي خداوند فلان رفوگر گفت هم اكنون خواهم كه اين رفوگر را پيش من اري	118	-954487427908839173	419	780.5	332	437	95.8810043334961	87	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms085	false	9169650193193622779	92	300	434	1385	1385	300	كه ترا سلطان ميخو-اند مبادا كه انديشه-مند شود بگوي كه در سراي شغلكي دارند با تو رنجه شو چون در سراي امد پيش من ارش فراش دويد و-رفوگر را پيش محمود اورد رفوگر كه سلطان را بديد تنها نشسته بترسيد سلطان را كه چشم بر او افتاد گفت بيا استاد و-پس او را گفت اين مقرمه تو رفو كرده-اي گفت اري گفت سخت استادانه كرده-اي گفت بدولت خداوند نيك امده است گفت در اين شهر هيچ كس از تو استادتر هست گفت ني گفت از تو سخني پرسم راست بگوي گفت با پادشاهان 54ا هيچ بهتر از راستي نيست گفت تو در اين شش هفت سال هيچ كيسه ديباي سبز رفو كردهاي بخانه محتشمي گفت كردم گفت كجا گفت بخانه قاضي شهر و-دو دينار مزد ان مرا بداد گفت اگر ان ك------------------------------------------------------------يسه رفو كرده خويش را ببيني بشناسي گفت شناسم سلطان دست بزير نهالي كرد كيسه برداشت و-برفوگر داد گفت ان كيسه اين هست گفت هست گفت انجا كه رفو كرده-اي كدام جايگاه است مرا بنماي انگشت بر ان نهاد كه اين جايگه است سلطان بتعجب بماند از نيكي كه كرده بود گفت اگر حاجت ايد بر روي قاضي گواهي تواني داد گفت چرا نتوانم داد در وقت كس فرستاد وق-اضي را بخواند ويكي را گفت برو وان--	85	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms119	true	-7378042439299977926	1	217	6	1013	1397	301	كه ترا سلطان مي خواند مبادا كه -نديشه مند شود بگوي كه درس-راي شغلكي دارند با-تو رنجه شو چون در سراي امد پيش من ارش فراش دويد و رفوگر-را پيش محمود اورد رفوگر كه سلطان را بديد تنها نشسته بترسيد سلطان را كه چشم بر او-افتاد گفت بيا استاد و پس او-را گفت اين مقرمه تو رفو كرده اي گفت اري گفت سخت استادانه كرده اي گفت بدولت خداوند نيك امده است گفت در اين شهره-يچ كس از تو استادتر هست گفت ني گفت از تو سخني پرسم راست بگوي گفت با پادشاهان549 -هيچ بهتر از راستي نيست گفت تو در اين شش هفت سال هيچ كيسه ديباي سبز رفو-كردهاي بخانه محتشمي گفت كردم گفت كجا گفت بخانه قاضي شهر و دو دينار-مزد ان مرا بداد گفت-اگر 1_كه انديشهمند شود كه بترسد مباداكه انديشه كندنا فصل سيزدغم ان كيسه رفوك-رده خويش را ببيني بشناسي گفت شناسم سلطان دست بزير نهالي كرد كيسه برداشت و برفوگر داد گفت ان كيسه اين هست گفت هست گفت انجا كه رفو كرده اي كدام جايگاه است مرا-بنماي -نگشت بر ان نهاد كه اين جايگه است سلطان بتعجب بماند از نيكي كه كرده بود گفت اگر حاجت ايد بر-روي قاضي گواهي تواني داد گفت چرا نتوانم داد در-وقت كس فرستاد و قاضي را بخواند ويكي را گفت برو و ان	119	-954487427908839173	919	1701.0	728	1023	89.83382415771484	183	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms086	false	-3443126911279462861	0	75	0	373	1479	300	خداوند كيسه را بخوان--- چون قاضي حاضر امد سلام كرد و-بر عادت بنشست محمود روي بدو اورد و-گفت تو مردي عالم و-پير باشي و-من قضا بتو داده-ام و-مالها و-خونهاي مسلمانان بتو سپردهام وبر تو اعتماد كردهودو هزار مرد هست در شهر وولايت من از تو عالم-تر ضايع-اند-روا باشد كه تو خيانت كني و-شرط امانت بجاي نياري و-مال مردي مسلمان بناحق از بن ببري واو را محروم بگذاري -گفت اي خداوند اين چه حديث است و-اين	86	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms119	true	-7378042439299977926	217	301	1013	1397	1397	301	خداوند كيسه را بخوان 8_ چون قاضي حاضر امد سلام كرد و بر عادت بنشست محمود روي بدو اورد و گفت توم-ردي عالم و پير باشي و من قضا بتو داده ام و مالها و خونهاي مسلمانان بتو سپردهام و برتو اعتماد كردهودو-هزار مرد-هست در-شهر وولايت من از تو-عالم تر ضايع اند روا باشد كه تو خيانت كني و شرط امانت بجاي نياري و مال مردي مسلمان بناحق از بن ببري واو را محروم بگذاري2 گفت اي خداوند اين چه حديث است و اين-	119	-954487427908839173	362	619.0	295	390	92.82051086425781	75	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms086	false	-3443126911279462861	75	300	373	1479	1479	300	كي ميگ-ويد و-اين من كرده-ام محمود گفت اي منافق سگ اين تو كرده-اي و-اين من ميگ-ويم وپس كيسه را بدو نمود و-گفت اين كيسه ان است كه تو بشكافتي و-زر بيرون كردي ومس بدل زر در ا-نجا نهادي و-كيسه را بفرمودي تا رفو كردند پس خداوند زر را گفته-اي كه كيسه سربسته و-بمهر خويش اوردي و-همچنان بازبردي چيزي بر من سختي ويا نمودي فعل و-سيرت تو در ديانت چنين است قاضي گفت نه اين كيسه را هر-گز ديده-ام و-نه از انچه ميگ-ويد خبر دارم محمود گفت 54ب اين هر دو مرد را دراريد خادمي برفت خداوند كيسه را ورفوگر ر-ا پيش محمود اورد محمود گفت اي دروغ-زن اينك خداوند زر وا-ينك ان رف--------------------------وگر كه اين كيسه را اينجا رفو كرده است قاضي خجل شد و-رويش زرد گشت و-از بيم لرزه بر او افتاد چنانكه نيز سخن نتوانست گفت محمود گفت بر-گيريدش و-با او موكل باشيد و-خواهم كه در اين ساعت زر اين مرد بازدهد والا بفر-مايم تا گردنش بزنند و-پس بگويم چه مي-بايد كرد قاضي را از پيش سلطان محمود بر-گرفتند و-در نوبت-خانه بنشاندند و-گفتند زر بده قاضي گفت تا وكيل او را بياوردند و-نشان بداد و-كيل برفت ودو هزار دينار زر نشاپوري بياورد و-بخداوند كيسه تسليم كرد و-----ديگر روز سلطان محمود مظالم كرد و-خيانت قاضي با بزرگان بر-ملا بگفت و-پس بفرمود تا قاضي را بياوردند وسر نگوسار از كنگره در-گاه بياويختند بزرگان شفاعت كردند-	86	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms120	true	-1958516314477253105	0	263	0	1165	1339	300	كي مي گويد و اين من كرده ام محمود گفت اي منافق سگ اين تو كرده اي و اين من مي گويم وپس كيسه را بدو نمود و گفت اين كيسه ان است كه تو-بشكافتي و زر بيرون كردي ومس بدل زر در ا نجا نهادي و كيسه را بفرمودي تا رفو كردند پس خداوند زر را گفته اي كه كيسه سربسته و بمهر خويش اوردي و همچنان بازبردي چيزي بر-من سختي ويا-نمودي فعل و سيرت تو در ديانت چنين است قاضي گفت نه اين كيسه را هر گز ديده ام و نه از انچه مي گويد خبر-دارم محمود گفت ----اين هر دو-مرد رادر اريد خادمي برفت خداوند كيسه را ورفوگر ر ا پيش محمود اورد محمود گفت اي دروغ زن اينك خداوند زر و اينك ان بن ن17 او5 115 سيرالملوك ر فوگر كه اين كيسه را اينجا رفو كرده است قاضي خجل شد و رويش زرد گشت و از بيم لرزه بر او-افتاد چنانكه نيز سخن نتوانست گفت محمود گفت بر گيريدش و با او موگل باشيد و خواهم كه در اين ساعت زر اين مرد بازدهد و الابفر مايم تا-گردنش بزنند و پس بكويم چه مي بايد كرد قاضي را از پيش سلطان محمود بر گرفتند و در نوبت خانه بنشاندند و گفتند زر-بده قاضي گفت تاو كيل او-را بياوردند و نشان بداد و كيل برفت ودو هزار دينار زر نشاپوري بياورد و بخداوند كيسه تسليم كرد 19_ و ديگر روز سلطان محمود مظالم كرد و خيانت قاضي با بزرگان بر ملا بگفت و پس بفرمود تا قاضي را بياوردند و سرنگوسار از كنگره در گاه بياويختند بزرگان شفاعت كردند	120	-954487427908839173	1072	1862.0	862	1178	91.00170135498047	234	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms087	false	615129960307864772	34	273	177	1404	1544	300	قدر بدان ياد كرده شد تا خداوند عالم خلد الله ملكه بداند كه پادشاهان در عدل و-انصاف چگونه بودهاند و-چه انديشهها كردهاند تا ستم-رسيدگان را بحق خويش رسانيدهاند وچ-ه تدبيرها كرده-اند- تا مفسدان را از روي زمين برداشته-اند كه پادشاه را راي قوي به از لشكر قوي والحمد لله كه خداوند عالم را اين هر دو هست وا-ين فصل در معني جاسوسان است و-معتمدان بايد كه اين كار كنند وچنين مردمان بدست ارند و-بهر جانبي و-مهمي مي-فرستند پيوسته --------------------------------------------------------------------------------------------فصل چهاردهم 55ا اندر پيكان و-پرندگان---- بچند راه معروف پيكان مرتب بايد نشاند و-مشاهره و-مرسوم ايشان پديد كرد كه چون چنين باشد اندر شبانروزي از پنجاه فرسنگ هر خبري كه بايد ميرسد واي-شان را بر عادت گذشته نقيبان باشند كه تيمار ايشان ميدارند تا از اعمال و-كردار خويش فرو-ن-----------------مانند فصل پانزدهم در احتياط كردن پروانهها در مستي و-هشياري--- پروانهها مي-رسد بديوان وخزانه و-از مهمات ولايت و-اقطاع وصلات باشد كه بعضي از اين فرمانها در حال خرمي باشد و-اين كاري نازك است اندر اين احتياط تمام ميب-ايد و-باشد كه گويند-گان را نيز تفاوتي افتد يا چنانكه بايد نشنيده باشند بايد كه اين رسالت بر زبان يك تن باشد و-ان يك تن بزفان خويش گويد نه بنيابت و-شرط چنان باشد كه هرچند كه اين فرمان را برسانند تا -حال ان ديگر راه از ديوان بر راي عالي عرضه نكنند امضاء نيفتد و-بر ان نروند -------------------------------------فصل شانزدهم اندر وكيل خاص و-رونق كار او و----كيلي اندر اين روزگار سخت متعلق شده است و-هميشه اين كار	87	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms121	true	-6516093441856166362	2	301	6	1412	1412	301	قدر بدان ياد كرده شد تا خداوند عالم خلد-الله ملكه بداند كه پادشاهان در عدل و انصاف چكونه بودهاند و چه انديشهها كردهاند تا ستم رسيدگان را بحق خويش رسانيدهاند و چه تدبيرها كرده اند1 تا مفسدان را از روي زمين برداشته اند كه پادشاه را راي قوي به از لشكر قوي والحمد--له كه خداوند عالم را اين هر-دو هست و اين فصل در معني جاسوسان است و معتمدان بايد كه اين كار كنند و نين مردمان بدست ارند و بهر جانبي و مهمي مي فرستند پيوسته 1_بودهاندن10 بودند كعر ا_ تا ستم رسيد كان را بحق خويش رسانيدهاند وچه تد بچرها كردهاند نا 70 فصل چهارده ا-----ندر پيكان و پرندحان1 1_ بچند راه معروف پيكان مرتب بايد تشاند و مشاهره و مرسوم ايشان پديد كرد كه چون چثين باشد اندر شبانروزي از پنجاه فرسنگ هر خبري كه بايد ميرسد و ايشان را بر عادت گذشته تقيبان باشند كه تيمار ايشان ميدارند تا از اعمال و كردار خويش فرو نمانند پرندگان برندكانت فصل بانزدهم در احتياط كردن پروانهها در مستي و هشياري 1_ پروانهها مي رسد بديوان وخزانه و از مهمات ولايت و اقطاع وصلات باشد كه بعضي از اين فرمانها در حال خرمي باشد و اين كاري نازك است اندر اين احتياط تمام مي بايد و باشد كه گويند گان را نيز تفاوتي افتد يا چنانكه بايد نشنيده باشند بايد كه اين رسالت بر زبان يك تن باشد و ان يك تن بزفان خويش گويد نه بنيابت و شرط چنان باشد كه هرچند كه اين فرمان را برسانند تا1 حال ان ديگر راه از ديوان بر راي عالي عرضه نكنند امضاء نيفتد و بر ان نروند بايد نشنيده 0 انديشيده من تا ن11يا ل فصل شانزدهم اندر وكيل خاص و رونق كار او 1_ و كيلي اندر اين روزگار سخت متعلق شده است و هميشه اين كار-	121	-954487427908839173	1197	2167.5	965	1416	84.53389739990234	248	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms088	false	-8816546911955384241	1	213	5	1115	1568	300	باز-نمايد و-شناخته مجلس عالي باشد و-بهر وقت استطلاع راي كند و-انچه ميرود ومي--دهد و-ميستاند خبر ميكند واو را 55ب حشمتي تمام بايد تا شغل تواند راند وكار او بنظام روان باشد-------------- فصل هفدهم اندر نديمان و-نزديكان پادشاه و-ترتيب كار ايشان--- پادشاه را چاره نيست از نديمان شايسته داشتن و-با ايشان گشاده وگس-تاخ در-امدن كه بزرگان و-صاحب-طرفان و-سپاه-سالاران را بسيار نشستن شكوه وحشمت پادشاهان را زيان دارد واي-شان دلير گردند و-در جمله هر-كه را- شغلي وع-ملي فرمودند او را بايد كه نديمي نفرمايند وهركه-- را نديمي فرمودند بايد كه هيچ عملي نفرمايند كه بحكم انبساطي كه بر بساط پادشاه دارد در-ازدستي كند و-مردمان را رنج رساند عامل هميشه بايد كه از پادشاه ترسان باشد و-نديم گستاخ و-چون نديم گستاخ نباشد پادشاه از او حلاوت نيابد و-طبع پادشاه از نديم گشاده شود واي-شان را وقتي معلوم باشد چون پادشاه بار بداد و-بزرگان همه باز-گشتند انگه وقت نوبت ايشان باشد و-در نديم چند فايده است يكي ان-كه پادشاه را مونس باشد ود-يگر ان-كه چون شب و-روز با او باشد بمحل جانداري بود واگر نعوذ بالله خطري پيش ايد نديم باك ندارد كه تن خويش را سپر بلا كند ود-يگر هزار گونه------------------------------------------------------------------ سخن با نديم بتوان گفتن از جد و-هزل كه با وزير و-بزرگان نتوان گفت كه ايشان صاحب عملاند و-كار-كنان پادشاه باشند و-نيز از نديمان	88	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms122	true	-8686190930690910888	37	300	155	1381	1381	300	باز نمايد و شناخته مجلس عالي باشد و بهر وقت استطلاع راي كند و انچه ميرود و مي دهد و ميستاند خبرمي كند و اورا551- حشمتي تمام بايد-تا شغل تواند راند وكار او بنظام-روان باشد متعلق 17 خلقن فصل قفده- اندر نديمان و نزديكان پادشاه و ترتيب كار ايشان 1_ پادشاه را چاره نيست از نديمان شايسته داشتن و با ايشان گشاده و گستاخ در امدن كه بزرگان و صاحب طرفان و سپاه سالاران را بسيار نشستن شكوه وحشمت پادشاهان را زيان دارد و ايشان دلير-گردند و در جمله هر كه ر ا شغلي و عملي فرمودند او را بايد كه نديمي نفرمايند و هر كه را نديمي فرمودند بايد كه هيچ عملي نفرمايند كه بحكم انبساطي كه بر بساط پادشاه دارد در ازدستي كتد و مردمان را رنج رساند عامل هميشه بايد كه از پادشاه ترسان باشد و نديم گستاخ و چون نديم گستاخ نباشد پادشاه از او حلاوت نيابد و طبع پادشاه از نديم گشاده شود و ايشان را وقتي معلوم باشد چون پادشاه بار بداد و بزرگان همه باز گشتند انگه وقت نوبت ايشان باشد و در نديم چند فايده است يكي ان كه پادشاه را-مونس باشد و ديگر ان كه چون شب و روز با او باشد بمحل جانداري بود واگر نعوذ-بالله خطري پيش ايد نديم باك ندارد كه تن خويش را سپر بلا كند و ديگر هزار-گونه بزركان و سپاهسالاران را7 با بزركان و سباهسالاران ب6 121 فصل حفدهم سخن با نديم بتوان گفتن از جد و هزل كه با وزير و بزرگان نتوان گفت كد ايشان صاحب عملاند و كار كنان پادشاه باشند و نيز از نديمان-	122	-954487427908839173	1074	1887.5	872	1235	86.96356201171875	225	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms088	false	-8816546911955384241	213	300	1115	1568	1568	300	هزار گونه-- سخن شنوند واحوال نمايند بحكم گستاخي از خير وشر در مستي و-هشياري كه در ان فايده و-مصلحت باشد--- وليكن نديم بايد كه گوهري و-فاضل و-تازهروي و-پاك مذهب ور--ازدار وپا--كيزه جامه بود و-سمر و-قصص ون--وادر از هزل وجد بسيار ياد دارد 56ا ونيكو روايت كند و-همواره نيكوگوي و-نيك-پيوند باشد و-نرد و-شطر-نج داند باخت واگر رودي بداند زد وملاهي كار داند بست بهتر باشد وبايد كه موافق پادشاهان باشد وهرچه پادشاه گويد و-كند زه و-احسنت بر زفان دارد و-معلمي نكند كه اين بكن و-ان مكن و-ان چرا-	88	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms123	true	9102034374705296389	0	108	0	479	1354	300	هزار-گونه س سخن شنوند واحوال نمايند بحكم گستاخي از خير وشر در-مستي و هشياري كه در-ان فايده و مصلحت باشد 3_ وليكن نديم بايد كه گوهري و فاضل و تازهروي و پاك مذهب و ر ازدار و پا كيزه جامه بود و سمر و قصص و نسوادر از هزل وجد بسيار باد دارده56 و نيكو روايت كند و همواره نيكوگوي و نيك پيوند باشد و ترد و شطر نج داند باخت واكر رودي بداند زد وملاهي كار داند بست بهتر باشد وپايد كه موافق پادشاهان باشد وهرچه پادشاه گويد و كند زه و احسنت بر-زفان دارد و معلمي نكند كه اين بكن و ان مكن و ان چرا	123	-954487427908839173	437	720.5	357	483	90.47618865966797	93	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms089	false	-5985554963875549417	0	155	0	815	1610	300	كردي و-ان نبايد كرد كه ايشان را دشوار ايد و-پس بكراهيت كشد وهرچه تعلق بعشرت و-تماشا و-مجلس انس و-شراب و-شكار وگوي زدن وخ-ورد و-برد ومان-ند اين دارد روا باشد كه با نديمان تدبير كند كه ايشان اين معني را مهيااند و-باز هرچه تعلق بمملكت وعمارت و-مصاف و-تاختن وسياست وذخيره ووصلت وسفر ومقام و-لشكر ورعايا دارد و-مانند ان با وزير و-بزرگ-ان دولت و-پيران جهان ديده تدبير كند اوليتر باشد كه ايشان در اين معني داهيتر باشند تا همه كارها بوجه خويش رود وب----عضي پادشاهان طبيب وم-نجم را نديم كردهاند و-گفتهاند تا هرچه خورد طبيب ميگويد كه منفعت و-مضرت هر يكي چيست واو را چه سازد و-چه نسازد وطبيعت ومزاج او نگاه داشته-اند ومنجم وقت وساعت نگاه مي-دارد واز سعد و-نحس اگاهي مي-دهد و-شغلي را كه خواهد كرد و-قتش اختيار ميكند وب-عضي از پادشا----------------------------هان اين هر دو را كاهل بودهاند گفتند طبيب ما را هميشه بي-بيماري از خوردنيهاي خوش وپا--كيزه بازدارد وبي-علتي دارو دهد وبي--رنجي فصد كند	89	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms123	true	9102034374705296389	108	300	479	1354	1354	300	كردي و ان نبايد كرد كه ايشان را دشوار ايد و پس بكراهيت كشد وهرچه تعلق بعشرت و تماشا و مجلس انس و شراب و شكار وگوي زدن و خورد و برد و ماتند اين دارد روا باشد كه با نديمان تدبير كند كه ايشان اين معني را مهيااند و باز هرچه تعلق بعملكت وعمارت و مصاف و تاختن وسياست وذخيره ووصلت وسفر ومقام و لشكر ورعايا دارد و مانند ان با وزير و بزر كان دولت و پيران جهان ديده تدبير كند اوليتر باشد كه ايشان در-اين معني داهي ترباشند تا همه كارها بوجه خويش رود 4_ و بعضي پادشاهان طبيب و منجم را نديم كردهاند و گفتهاند تا هرچه خورد طبيب ميگويد كه منفعت و مضرت هر-يكي چيست و اورا چه سازد و چه نسازدو طبيعت -مزاج او نگاه داشته اندو منجم وقت وساعت نكاه مي داردو از سعد و نحس اگاهي مي دهد و شغلي را كه خواهد كرد و قتش اختيارمي كند و بعضي از ووصلت وصلت07 122 سير الملوك پادشاهان اين هر-دو را كاهل بودهاند گفتند طبيب ما را-هميشه بي بيماري از خوردنيهاي خوش و پا كيزه بازدارد وبي علتي دارو دهد و بي رنجي فصد كند-	123	-954487427908839173	774	1336.5	630	881	87.8547134399414	162	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms089	false	-5985554963875549417	156	300	821	1610	1610	300	همچنين از كارها كردن منع كند و-از مهمات باز-دارد و-چون نگاه كني هر دو انند كه ما را از مراد و-لذت و-شهوت دنيا هميشه باز-دارند وعيش بر ما منغص كنند وان اوليتر كه ايشان را بوقت انكه حاجت باشد طلب كنيم--- اما اگر نديمان جهاند-يده و-بهر جاي رسيده باشند و--بزرگان را 56ب خدمت كرده نيكوتر باشد و-چون مردمان خواهند كه از خوي وع-ادت پادشاه بدانند از نديمانش قياس كنند اگر نديمانش خوش-خوي و-گشاده-طبع و-بردبار و-جوان مرد و-ظريف باشند بدانند كه پادشاه خوش-خوي و-خوش-طبع و-نيكوس-يرت و-پسنديده عادت است و-اگر نديمانش ترش-روي و-خويشتن ساخته ومستخف و-متكبر و-بخيل و-محال-طلب و-رعنا باشند بدانند كه پادشاه ناخوشطب-ع وبدخوي وبدساز وبدسيرت است وكف--بسته ومتهور وديگ----ر هريكي را از نديمان مرتبتي و-منزلتي باشد بعضي را محل نشستن باشد و-بعضي را محل ايستادن چنانكه از قديم باز عادت مجلس ملوك وخلفا بوده است و-هنوز اين رسم در خاندان قديم مانده است و-خليفه-	89	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms124	true	2618809140694017068	2	183	7	836	1394	300	همچنين از كارها كردن منع كند و از مهمات باز دارد و چون نگاه كني هر دو-انند كه ما را از مراد و لذت و شهوت دنيا هميشه باز دارند وعيش بر-ما منفص كنند وان اوليتر كه ايشان را بوقت انكه حاجت باشد طلب كنيم 5_ اما اگر نديمان جهان ديده و بهر جاي رسيده باشند1 و بزرگان را---- خدمت كرده نيكوتر باشد و چون مردمان خواهند كه از خوي و عادت پادشاه بدانند از نديمانش قياس كنند اگر نديمانش خوش خوي و گشاده طبم و بردبار و جوان مرد و ظريف باشند بدانند كه پادشاه خوش خوي و خوش طبع و نيكو سيرت و پسنديده عادت است و اگر نديمانش ترش روي و خويشتن ساخته ومستخف و متكبر و بخيل و محال طلب و رعنا باشند بدانند كه پادشاه ناخوش طبع وبدخوي وبدساز وبدسيرت است و كف بسته ومتهور 6_ و ديكر هريكي را از نديمان مرتبتي و منزلتي باشد بعضي را محل نشستن باشد و بعضي را محل ايستادن چنانكه از قديم باز عادت مجلس ملوك وخلفا بوده است و هنوز اين رسم در-خاندان قديم مانده است و خليفه	124	-954487427908839173	767	1318.0	629	836	91.74641418457031	164	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms090	false	721121562855672372	0	74	0	391	1490	300	را هميشه چندان نديم باشد كه پدران او را بوده است و-سلطان غزنين را هميشه بيست نديم بوده است ده بر پاي وده نشسته واي-شان اين رسم و-ترتيب از سامانيان دارند و-بايد كه نديمان پادشاه را كفافي و-حرمتي تمام باشد ميان حشم واي-شان بايد كه خويشتن-دار ومهذب باشند و-پادشاه-دوست----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- فصل هجدهم اندر مشاورت كردن پادشاه در كارها با دانايان و-پيران مشاورت كردن در كارها از قوي-رايي مرد باشد و-از تمامي عقل و-پيش-بيني چه هر-كسي	90	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms124	true	2618809140694017068	183	300	836	1394	1394	300	راهم-يشه چندان نديم باشد كه پدران او را بوده است و سلطان غزنين را هميشه بيست نديم بوده است ده بر پاي وده نشسته و ايشان اين رسم و ترتيب از سامانيان دارند و بايد كه نديمان پادشاه را كفافي و حرمتي تمام باشد ميان حشم و ايشان بايد كه خويشتن دار ومهذب باشند و پادشاه دوست كاهل كاره ت نديمان باشد نديم باشد ن0 3_ وبعضي را محل ايستادن وبعضيرا اهل ايستادن 17 وبعضيرا ازپاي ايستادن نه وبعضي را ايستادن وبعضي ازاهل ايستادن باشند كل فصل فجده- اندر مشاورت كردن پادشاه در كارها با دانايان و پيران مشاورت كردن در كارها از قوي رايي مرد باشد و از تمامي عقل و پيش بيني چه هر كسي-	124	-954487427908839173	381	674.0	309	561	67.91443634033203	83	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms090	false	721121562855672372	74	298	391	1484	1490	300	را دانشي باشد وهر يكي چيزي داند يكي بيشتر داند وي-كي كمتر و-يكي دانستني داند وهرگز -كار نبسته و-نه ازموده و-يكي هم دانش داند وهم كار بسته و-تجربه-ها كرده مثل اين چنان باشد كه يكي معالجت دردي و-علتي از كتاب طب خوانده باشد و-نام ان داروها همه بياد دارد و-بس و يكي نام همه داروها بداند ومعالجت ان علت كرده باشد و-بارها تجربت كرده هر-گز 57ا اين با ان برابر نباشد همچنين يكي باشد كه سفرها بسيار كرده باشد وجهان بيشتر ديده وسرد وگرم بيشتر چشيده ودر ميان كارها بوده با ان كس برابر نتوان كرد اين كس را كه هر-گز سفر نكرده باشد و-ولايتها نديده ودر ميان كارها نبوده ويا ميانه-حال باشد اين معني را گفته-اند كه تد-بير همه با داناان و-پيران و-جهان-ديدگان بايد كرد و-نيز يكي را خاطري تيزتر باشد و-در كارها زودتر تواند ديد وي-كي كند فهم-تر باشد و-داناان گفتهاند كه تدبير يك تنه چون زور يك مرده باشد و-تدبير دو تنه چون زور دو مرده وتدبير ---------------------------------------------------------------ده تنه چون زور ده مرده باشد ودر هرحالي نيروي ده مرده بيشتر وقويتر از نيروي يك مرده باشد همچنين تدبير ده كس قويتر- از تدبير دو كس باشد يا سه كس يا پنج كس و-همه جهانيان متفق-اند كه از ادميان هيچ كس داناتر از پيغامبر ما محمد مصطفي عليه الصلوة والتحيه نبوده است همه دانش كه او را بوداز پس همچنان بديدي كه	90	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms125	true	5079442690627367015	0	251	0	1167	1388	300	را دانشي باشد و هريكي چيزي داند يكي بيشتر داند و يكي كمتر و يكي دانستني داند و هر گزكار نبسته و نه ازموده و يكي هم دانش داند وهم كار-بسته و تجربه ها كرده مثل اين چنان باشد كه يكي معالجت دردي و علتي از كتاب طب خوانده باشد و نام ان داروها همه بياد دارد و بس و يكي نام همه داروها بداند ومعالجت ان علت كرده باشد و بارها تجربت كرده هر گز ----اين با ان برابر نباشد همچنين يكي باشد كه سفرها بسيار كرده باشد وجهان بيشتردي-ده وسردو گرم بيشتر-چشيده و درميان كارها بوده با ان كس برابر نتوان كرد اين كس را كه هر گز سفر نكرده باشد و ولايتها نديده و درميان كارها نبوده ويا ميانه حال باشد اين معني را گفته اند كه تد بير همه با-داناان و پيران و جهان ديدگان بايد كرد و نيز-يكي را-خاطري تيزتر باشد و در كارها زودتر تواند ديد و يكي كند فهم تر باشد و داناان گفتهاند كه تدبير يك تنه چون زور-يك مرده باشد و تدبير دو-تنه چون زور دو مرده مه كا عميشه جمله ت 1 2دما 3_ بادانايان ن نادانان 124 سبر الملوك وتدبيرده تنه چون زور-ده مرده باشد ودرهر حالي نيروي-ده مرده بيشتر-وقويتر از نيروي يك مرده باشد همچنين تدبير-ده كس قوي تر از تدبير دو كس باشد يا سه كس يا پنج كس و همه جهانيان متفق اند كه از ادميان هيچ كس داناتر ازب-يغامبر ما محمد مصطفي عليه الصلوة والتحيه نبوده است همه دانش كه او را بوداز-پس همچنان بديدي كه	125	-954487427908839173	1042	1852.5	840	1185	87.93248748779297	211	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms091	false	2455798075715280633	42	299	209	1503	1506	300	ايزد تعالي او را همي فرمايد و-شاورهم في الامر يا محمد چون كاري خواهي كرد ويا مهمي ترا پيش ايد با ياران خويش تدبير كن او را مشورت همي فرمايد كردن چون او بيني-از نبود از تدبير ومشورت ببايد دانستن كه هيچ افريده بيني-از نتواند بود--- پس چنان واجب كند كه چون پادشاه كاري خواهد كرد و-يا او را مهمي پيش ايد با پيران و-هواخواهان و-اولياء دولت خويش مشاورت كند تا هر-كسي را75 b در ان معني هرچه فراز ايد بگويند و-انچه راي پادشاه ديده باشد با گفتار هر يكي مقابله كنند وهر يكي چون گفتار و-راي يكديگر بشنوند و-براندازند راي صواب از ان ميان پديدار ايد و-راي وتدبير صواب ان باشد كه عقلهاي همگنان بر ان متفق شود كه چنين مي-بايد كرد و-مشورت ناكردن در كارها از ضعيف-رايي باشد وچ-نين كس را خود-كامه خوانند و-چنانكه هيچ كاري بي-مردان كار نتوان كرد همچنين هيچ شغلي بي-مشورت نيكو نيايد و-الحمد لله كه خداوند عالم را خلد الله ملكه هم-راي قوي است وهم مردان كار وتدبير دارد وليكن اين قدر از جهت شرط كتاب ياد كرده شد---------------------------------------- فصل نوزدهم اندر مفردان وبرگ وساز وزينت ايشان دو---يست مرد بايد بر درگاه كه ايشان را مفردان گويند مردان گزيده هم بديدار وقدن--يكو وهم بمردي و-دلاوري تمام از اين جمله صد خراساني و-صد ديلم كه در حضر و-سفر از خدمت غايب نباشند و-هميشه بر درگاه باشند و-ايشان را لباسهاي نيكو بود ودو-يست دست سلاح ايشان را ساخته كنند و-بوقت بايشان ميدهند و-بوقت باز-ميستانند از اين سلاح بيست حمايل بزر وسپ-ر بزر بايد كه باشد وصد و هشتاد حمايل بسيم وسپر بسيم ونيزههاي	91	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms126	true	2387412778041081447	0	290	0	1357	1397	300	ايزد تعالي او را-همي فرمايد و شاورهم في الامر يا محمد چون كاري خواهي كرد ويا مهمي ترا پيش ايد با پاران خويش تدبير كن او-را مشورت همي فرمايد كردن چون او بي نياز نبود ازتد-بير ومشورت ببايد دانستن كه هيچ افريده بي نياز نتواند بود 2_ پس چنان واجب كند كه چون پادشاه كاري خواهد كرد و يا او-را مهمي پيش ايد با-پيران و هواخواهان و اولياء دولت خويش مشاورت كند تا هر كسي را---- در ان معني هرچه فراز ايد بگويند و انچه راي پادشاه ديده باشد با گفتار هر-يكي مقابله كنند و هريكي چون گفتار و راي يكديگر بشنوند و براندازند راي صواب از ان ميان پديدار ايد و راي وقدبير صواب ان باشد كه عقلهاي همگنان بر ان متفق شود كه چنين مي بايد كرد و مشورت ناكردن در كارها از ضعيف رايي باشد و چنين كس را خود كامه خوانند و چنانكه هيچ كاري بي مردان كار نتوان كرد همچنين هيچ شغلي بي مشورت نيكو نيايد و الحمد-لله كه خداوند عالم را خلد-الله ملكه هم راي قوي است وهم مردان كار و دبير دارد وليكن اين قدر از جهت شرط كتاب ياد كرده شد 1_ تدبير ل نيروي چون ن70 2_ دارد ت دارل فصل نوزدهم اندر مفردان وبرن وساز وزينت ايشان 1_ دويست مرد بايد بردر گاه كه ايشان را مفردان گويند مردان گزيده هم بديدار و قد نيكو وهم بمردي و دلاوري تمام از اين جمله صد خراساني و صد ديلم كه در حضر و سفر از خدمت غايب نباشند و هميشه بردر-گاه باشند و ايشان را لباسهاي نيكو بود و دويست دست سلاح ايشان را ساخته كنند و بوقت بايشان ميدهند و بوقت باز ميستانند از-اين سلاح بيست حمايل بزر و سير بزر بايد كه باشد وصد-و هشتاد-حمايل بسيم وسپر بسيم ونيزههاي	126	-954487427908839173	1250	2267.5	1008	1373	91.04151153564453	252	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms092	false	-2151132816437236157	7	270	35	1349	1492	300	باشد واجري روان وهر پنجاه مرد را نقيبي بود كه احوال ايشان ميدانند وايشان را خدمت مي-فرمايند وهمه سوار بايد كه باشند و-با برگ تا اگر وقتي مهمي پيش ايد انچه بديشان تعلق دارد فرونمانند و---همواره چهار هزار مرد پياده را بايد كه نام در ديوان بود از هر جنس هزار مرد گزيده خاص پادشاه باشند 58ا و-سه هزار مرد در خيل اميران و-سپاه-سالاران لشكر باشند تا بوقت مهم بكار ايند فصل بيستم ا---------------------------------------------ندر ساختن سلاح-هاي مرصع وزينت بارگاه--- بايد كه پيوسته بيست دست سلاح خاص همه مرصع و-غير ان ساخته باشند ودر خزانه نهاده تا بهر جشني ويا بهر وقتي كه رسولان رسند از اطراف جهان بيست غلام با جامههاي نيكو ان سلاح بردارند و-گرد تخت بايستند وهر--چند اين ملك بحمد الله تعالي بجايگاهي رسيده است كه از چنين تكلفها مستغني است ليكن زينت ملك وز-ينت پادشاهي نگاه بايد داشت كه زينت و-عدت هر پادشاهي بر اندازه همت وملك او بايد كه باشد و-امروز در همه جهان پادشاهي از خداوند عالم خلد الله ملكه بزر-گتر نيست و-هيچ كس را ملك از ملك او بيشتر نيست واجب چنان كند كه هرچه پادشاهان يكي دارند ملك بايد كه ده دارد وهرچه ايشان ده دارند ملك بايد كه صد دارد كه اينجا همت و-الت و-عدت و-مروت و-راي وبزرگي ومملكت وه-رچه بايد هست فصل بي----------------------ست ويكم اندر معني احوال وروش رسولان وترتيب كار ايشان رسولان كه از اطراف مي-ايند تا بدر خانه نميرسند كس را خبر نمي-باشد وا-ندر امدن و-شدن هيچ كس ايشان را تعهد نمي-كند وچيزي نميدهند و-اين را بر غفلت و-خوار داشتن كارها حمل كنند بايد كه گماشتگان سرحدها را بگويند تا هر-كه اندر	92	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms127	true	-5707580393193503860	0	300	0	1405	1405	300	باشد واجري روان وهر پنجاه مرد-را نقيبي بود كه احوال ايشان ميدانند وايشان را خدمت مي فرمايند وهمه سوار بايد كه باشند و با برگ تا اگرو-قتي مهمي پيش ايد انچه بديشان تعلق دارد فرونمانند ك و همواره چهار هزار مرد پياده را بايد كه نام در ديوان بود از هر جنس هزار مرد گزيده خاص پادشاه باشند-589 و سه هزار مرد در خيل اميران و سپاه سالاران لشكربا-شند تا بوقت مهم بكار ايند و ا سپرهم سبرديكرنا صبرلن 3 خطي 31010 دمح و ن فصل بيست اندر ساختن سلاحبهاي مرصح وزينت بارماه 1_ بايد كه پيوسته بيست دست سلاح خاص همه مرضع و غير ان ساخته باشند و درخزانه نهاده تا بهر جشني ويا بهر وقتي كه رسولان رسند از اطراف جهان بيست غلام با جامههاي نيكو-ان سلاح بردارند و گرد تخت بايستند و هر چند اين ملك بحمدا-لله تعالي بجايگاهي رسيده است كه از چنين تكلفها مستغني است ليكن زينت ملك و زينت پادشاهي نگاه بايد-داشت كه زينت و عدت هر پادشاهي بر-اندازه همت وملك او بايد كه باشد و امروز در همه جهان پادشاهي از خداوند عالم خلدا-لله ملكه بزر گتر نيست و هيچ كس را ملك از ملك او بيشتر نيست واجب چنان كند كه هرچه پادشاهان يكي دارند ملك بايد كه ده دارد وهرچه ايشان ده دارند ملك بايد كه صد دارد كه اينجا همت و الت و عدت و مروت و راي وبزرگي ومملكت و هرچه بايد هست والله اعلم وهو احكم ك فصل بيست ويكم اندر معني احوال وروش رسولان وترتيب كار ايشان رسولان كه از اطراف مي ايند تا بدر خانه نميرسند كس را خبر نمي باشد و اندر امدن و شدن هيچ كس ايشان را تعهد نمي كند وچيزي نميدهند و اين را بر غفلت و خوار داشتن كارها حمل كنند بايد كه گماشتگان سرحدها ر ابگويند تا هر كه اندر-	127	-954487427908839173	1271	2341.0	1021	1415	89.82331848144531	256	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms093	false	6274368414290067708	0	235	0	1207	1543	300	با ايشان نامزد كنند تا ايشان را بشهري معروف رساند وا-نجا بسپارد واز انجا كسي از گماشته ديگر همچنين با ايشان بيايد تا بشهري و-ناحيتي ديگر وهم بر اين مثال تا بدرگاه وهر كجا كه برسند از اباداني فرمان چنان باشد بگماشتگان و-عمال و-مقطعان كه ايشان را بهر منزل نزل دهند و-نيكو دارند و-بخشنودي گسيل كنند و-چون بازگردند هم بر اين صفت روند كه هرچه با ايشان كنند از نيك و-بد همچنان باشد كه با ان پادشاه كرده باشند كه ايشان را فرستاده باشد و-پادشاهان--------------------------------------------------------- هميشه حرمت يكديگر داشتهاند و-رسولان را عزيز داشته كه بدان قدر جاه ايشان زيادت شده است نه كم و-اگر وقتي ميان پادشاهان مخالفتي و-وحشتي بوده است رسولان بر-حسب وقت همي امدهاند ومي--شده و-رسالت چنانكه ايشان را فرموده-اند مي-گزارده هر-گز ايشان را نيازردهاند و-از نيكو داشت عادتي كم نكرده كه پسنديده نيست چنانكه خداي عز وجل در اين معني مي-گويد در محكم كتاب خويش و-ما علي الرسول الا البلاغ المبين معنيش اين باشد كه نيست بر رسول مگر رسانيدن انچه ظاهر دانند فصل ديگر هم در اين معني وديگر ببايد دانست كه چون پادشاهان بيكديگر رسول فرستند نه مقصود ان همه پيغام و-نامه باشد كه برملا اظهار كنند چه صد خرده ومق-صود در سر بيش باشد ايشان را در فرستادن رسول الا خواهند كه بدانند كه احوال راه و-عقبهها و-ابهاي رودها چگونه است تا لشكر شايد گذشت يا نه و-علف كجا يابد و-كجا نيابد 59ا وبهر جاي از گماشتگان كياند و-ببينند	93	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms128	true	3308552047904544401	38	301	148	1421	1421	301	با ايشان تامزد كنند تا ايشان را بشهري معروف رساند و انجا بسيارد و ا--نجا كسي از گماشته ديگر همچنين با ايشان بيايد تا بشهري و ناحيتي ديكر وهم برا-ين مثال تا-بدرگاه وهر كجا كه برسند از اباداني فرمان چنان باشد بگماشتگان و عثال و مقطعان كه ايشان را بهر منزل نزل دهند و نيكو دارند و بخشنودي گسيل كنند و چون بازگردند هم بر-اين صفت روند كه هرچه با ايشان كنند از نيك و بد همچنان باشد كه با ان پادشاه كرده باشند كه ايشان را فرستاده باشد و پادشامان حيزي خبرن 2_ايد ايند 117 ن 3_ باشند ت10 17 128 سيرالملوك هميشه حرمت يكديگر داشتهاند و رسولان را عزيز داشته كه بدان قدر جاه ايشان زيادت شده است نه كم و اگر وقتي ميان پادشاهان مخالفتي و وحشتي بوده است رسولان بر حسب وقت همي امدهاتد و مي شده و رسالت چنانكه ايشان را فرموده اند مي گزارده هر گز ايشان را نيازردهاند و از نيكو داشت عادتي كم نكرده كه پسنديده نيست چنانكه خداي عز-وجل در-اين معني مي گويد در-محكم كتاب خويش و ما علي الرسول الا-البلاغ المبين معنيش اين باشد كه نيست بر رسول مگر رسانيدن انچه ظاهردا-نند فصل ديكر-هم در-اين معني وديگر ببايد دانست كه چون پادشاهان بيكديگر رسول فرستند نه مقصود ان همه پيغام و نامه باشدك-ه برملا اظهار كنند چه صد خرده و مقصود در-سر بيش باشد ايشان را در فرستادن رسول الا خواهند كه بدانند كه احوال راه و عقبهها و ابهاي رودها چگونه است تا لشكر شايد گذشت يا-نه و علف كجا يابد و كجا نيابد و بهر----جاي از گماشتگان كياند و ببينند-	128	-954487427908839173	1164	2089.5	946	1293	90.02320098876953	224	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms093	false	6274368414290067708	235	300	1207	1543	1543	300	كه لشكر ان ملك چند است و-الت وعدتش بچه اندازه است و-خوان ومجلسش چگونه است و-ترتيب درگاه و-بارگاه و-نشست و-خاست و-بچوگان و-شكار و-بخلق وسيرت وببخشش و-كوشش و-بديدار و-كردار چگونه است ظالم است يا عادل پير است يا جوان ولايتش ابادان است يا ويران لشكرش خشنود است يا متشكي رعيتش توانگراند يا درويش او شحيح است يا سخي در كارها عاقل-- است يا غافل وزيرش كفايتي-	93	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms129	true	-7652482249551151111	0	77	0	348	1417	300	كه لشكو ان ملك چند است و الت وعدتش بچه اندازه است و خوان ومجلسش چگونه است و ترتيب درگاه و بارگاه و نشست و خاست و بچوگان و شكار و بخلق -سيرت و-بخشش و كوشش و بديدار و كردار چگونه است ظالم است يا عادل بير است يا جوان ولايتش ابادان است يا ويران لشكرش خشنود است يا متشگي رعيتش توانگراند يا درويش او شحيح است يا سخي در-كارها عاقل س است يا غافل وزيرش كفايتي	129	-954487427908839173	330	571.5	267	351	94.01709747314453	70	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms094	false	-4744010650015271465	0	199	0	978	1513	300	دارد و-با ديانت ونيك-روش هست يا نه سپاه-سالاران او كارديده و-رزم-ازموده هستند يا نه و-نديمانش مردمان شايسته وظر--يف هستند يا نه وچه چيز دوست دارد وچه دشمن ودر شراب گشاده وخوشطبع هست يا ----------------------------------------------------------------------------------نه ودر كار دين صلب هست و-شفقتي دارد يا مغفل است وسست و-ميل او بيشتر بهزل باشد يا بجد و-بغلامان راغبتر است يا بزنان تا اگر وقتي خواهند كه او را بدست ارند يا با او مخالفتي كنند و-يا عيبي گيرند -چون بر احوال او واقف باشند تدبير ان كار ميسگالند از نيك و-بد بدانند كرد و-بواجبي بر دست گيرند چنانكه بروزگار سلطان شهيد الپ ارسلان انار الله برهانه بنده را افتاد در --همه جهان دو مذهب است كه نيك است وبر طريق راست-اند يكي حنفي وديگ-ر شافعي رحمة الله عليهما و-ديگر همه هوا وبدعت وشبهت است و-سلطان شهيد رحمه الله در مذهب خويش چنان صلب ودرست بود كه بارها بر زفان او رفته بود كه اي دريغا اگر وزير من شافعي مذهب نبودي و-سخت با سياست وهيبت بود ومن بدان سبب كه او در مذهب 59ب خويش چنان بجد و-معتقد بود وم-ذهب شافعي بعيب ميداشت همواره از او انديشمند و-ترسان بودمي-- مگر اتفاق چنان افتاد كه سلطان شهيد عزم ماوراء النهر و-سمرقند كرد كه خان	94	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms129	true	-7652482249551151111	77	300	348	1417	1417	300	دارد و با ديانت ونيك روش هست يا-نه سپاه سالاران او كارديده و رزم ازموده هستند يا-نه و نديمانش مردمان شايسته و ظرييف هستند يا-نه وچه چيز-دوست دارد و چهدشمن و درشراب گشاده وخوش طيم واللهاعلم وهو احكم7 2_ چون پادساهان10 پادشاهان70_ لان 3 يا نه ل 129 فصل بيست وبكم هست يانه ودر-كار دين صلب هست و شفقتي دارد با مغقل است وسست و ميل او بيشتر بهزل باشد يا بجد و بغلامان راغبتر است يا بزنان تا اگر وقتي خواهند كه او را بدست ارند يا با او مخالفتي كنند و يا عيبي گيرند1 چون بر احوال او واقف باشند تدبير ان كار ميسگالند از نيك و بد بدانند كرد و بواجبي بر-دست گيرند چنانكه بروز گارسلطان شهيد الپ ارسلان انار الله برهانه بنده را افتاد 3_ درهمه جهان دوم-ذهب است كه نيك است و برطريق راست اند يكي حنفي و ديكر شافعي رحمة الله عليهما و ديكر همه هوا وبدعت وشبهت است و سلطان شهيد رحمه الله در-مذهب خويش چنان صلب ودرست بود كه بارها بر-زفان او رفته بود كه اي دريغا اگر وزير-من شافعي مذهب نبودي و سخت با-سياست وهيبت بود ومن بدان سبب كه او در-مذه----ب خويش چنان بجد و معتقد بود و مذهب شافعي بعيب ميداشت همواره از او-انديشمند و ترسان بودمي 4 مگر اتفاق چنان افتاد كه سلطان شهيد عزم ماوراء-النهر و سمرقند كرد كه خان-	129	-954487427908839173	922	1620.5	747	1088	84.74264526367188	175	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms094	false	-4744010650015271465	199	300	978	1513	1513	300	سمرقند شمس الملك او را گردن نمي-نهاد و-لشكر را بخواند ور-سول فرستاد بشمس الملك نصر بن ابراهيم و-من بنده دانشمند اشتر را از قبل خويش با ان رسول سلطان بفرستادم تا انچه رود مرا معلوم كند ومي--نمايد --ول سلطان نامه وپي-غام رسانيد واز انجا رسول خويش را با رسول سلطان ما اينجا فرستادند چنانكه عادت باشد رسول را پيش بردند نامه وپيغام برسانيد و-بجانبش فرواوردند و-مگر عادت باشد كه رسولان گه و-بيگاه پيش وزير شوند ومرادها والتماسها درخواهند و-سخنها باشد كه مشافهه نتوانند گفت با سلط---------------------------------------------------------------------------------------------ان با وزير بگويند تا وزير با سلطان بگويد تا وقت باز-گشتن ايشان اتفاق را بنده-	94	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms130	true	-868261454956407969	0	125	0	637	1465	300	سمرقند شمس الملك او را-گردن نمي نهاد و لشكر را بخواند و رسول فرستاد بشمس الملك نصر-بن ابراهيم و من بنده دانشمند اشتر را از-قبل خويش با ان رسول سلطان بفرستادم تا انچه رود مرا معلوم كند و مي نمايد رسول سلطان نامه و پيغام رسانيد واز انجا رسول خويش را با-رسول سلطان ما اينجا فرستادند چنافكه-عادت باشد رسول را پيش بردند نامه وپيغام برسانيد و بجانبش فرواوردند و مگر عادت باشد كه رسولان گه و بيگاه پيش وزير شوند ومرادها والتماسها درخواهند و سخنها باشد كه مشافهه نتوانند گفت با _ ونديمانش مردماني شايسته وظريف هستنديا نهنز 2_د ولن 3_ بجانبش كگ بجاي نيك ن0 سير الملوك 130 سلطان با وزير بگويند تا وزير با-سلطان بگويد تا وقت باز گشتن ايشان اتفاق را بنده	130	-954487427908839173	520	942.5	426	643	80.87091827392578	96	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms095	false	-8020744322148062639	0	152	0	806	1512	300	در وثاق خويش با قومي همنشينان نشسته بود و-شطر-نج مي-باخت واز يكي شطرنج ببرده بود و-انگشتري او بگرو ستده و-بدان سبب كه در انگشت دست چپ فراخ -بود در انگشت دست راست كرده بود گفتند رسول خان سمرقند بر در است گفتم در-اوريدش وف-رمودم تا شطرنج از پيش برداشتند ---چون در-امد و-بنشست و-سخني كه داشت با بنده گفتن گرفتوبنده با-- اين انگشتري همي شوريد و-گرد انگشت همي گردانيد--چشم رسول بر انگشت وانگشتري افتاد وچون از سخن بپرداخت برخاست و-برفت وسلطان فرمود تا ر-سول خان را باز-گردانيدند ور-سول ديگر نامزد كرد تا جواب باز-برند بنده ديگر-باره دانشمند اشتر را كه مردي جلد بود با رسول سلطان 60ا بفرستاد چون رسولان بسمرقند رسيدند و-پيش شمس الملك شدند در ان ميان رسول خويش را پرسيد كه سلطان الپ ارسلان را براي و-ديدار و-كردار چون يافتي و-لشكرش چهقدر باشند و-ساز و-الت و-زينت ايشان چگونه است و-ترتيب درگاه و-بارگاه و-ديوان وقاعده مملكت چگونه است رسول گفت سلطان	95	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms130	true	-868261454956407969	125	300	637	1465	1465	300	در وثاق خويش با-قومي همنشينان نشسته بود و شطر نج مي باخت و ازيكي شطرنج ببرده بود و انگشتري او بگرو ستده و بدان سبب كه در-انگشت دست چپ فراخم بود در-انگشت دست راست كرده بود گفتند رسول خان سمرقند بر در است گفتم در اوريدش و فرمودم تا شطرنج از پيش برداشتند 5_ چون در امد و بنشست و سخني كه داشت باب-نده گفتن گرفتوبنده با م اين انگشتر -همي شوريد و گرد انگشت همي گردانيد_ چشم رسول بران-گشت و نگشتري افتاد وچون از سخن بيرداخت برخاست و برفت وسلطان فرمود تا ر سول خان را باز گردانيدند و رسول ديگر نامزد كرد تا-جواب باز برند بنده ديگر باره دانشمند اشتر را كه مردي جلد بود بار-سول سلطان---- بفرستاد چون رسولان بسمرقند رسيدند و پيش شمس الملك شدند در ان ميان رسول خويش را پرسيد كه سلطان الپ ارسلان را براي و ديدار و كردار چون يافتي و لشكرش چهقدر باشند و ساز و الت و زينت ايشان چگونه است و ترتيب درگاه و بارگاه و ديوان وقاعده مملكت چگونه است رسول گفت سلطان-	130	-954487427908839173	780	1362.5	640	841	92.7467269897461	157	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms095	false	-8020744322148062639	152	300	806	1512	1512	300	را ديدار و-منظر و-مردانگي و-سياست وهيبت و-فرمان هيچ در-نميب-ايد و-لشكرش را عدد خداي عز وجل داند وزينت و-الت و-تجملش را خود قياسي نيست و-ترتيب درگاه و-ديوان و-مجلس و-بارگاهشان همه نيك است و-در مملكت ايشان هيچ چيز درنميب-ايد الا يك عيب دارند اگر ان عيب نبودي در مملكت ايشان هيچ باقي نبودي شمس الملك گفت ان يك عيب چيست رسول گفت وزير سلطانشان را فضي است شمس الملك گفت تو بچه دانستي كه او را فضي است گفت بدان كه يك روز نماز پيشين بخيمه او شدم كه با او سخني گويم او را----------------------------------------- ديدم انگشتري در انگشت راست كرده 38 وگرد انگشت مي-گردانيد وبا من سخن مي-گفت دانشمند اشتر در حال بمن بنده نوشت كه اينجا در معني تو پيش شمس الملك بر زفان رسول او چنين رفت تا دانسته باشي بنده عظيم رنجور دل گشت از بيم سلطان گفتم او از مذهب شافعي ننگ مي-دارد و-بهر وقت-	95	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms131	true	3085643276761265227	0	166	0	754	1386	300	را ديدار و منظر و مردانگي و سياست وهيبت و فرمان هيچ در نمي بايد و لشكرش را عدد خداي عز-وجل داند وزينت و الت و تجملش را خود قياسي نيست و ترتيب درگاه و ديوان و مجلس و بارگاهشان همه نيك است و در مملكت ايشان هيچ چيز درنمي بايد الا-يك عيب دارند اگر ان عيب نبودي در مملكت ايشان هيچ باقي نبودي شمس الملك گفت ان يك عيب چيست رسول گفت وزير سلطانشان را-فضي است شمس الملك گفت تو-بچه دانستي كه او-را-فضي است گفت بدان كه يك روز نماز پيشين بخيمه او شدم كه با او-سخني گويم او را 1يك روز نا روزي روز 17 131 فصل بيست وبكم ديدم انگشتري در انگشت راست كرده و --گرد انگشت مي گردانيد و بامن سخن هي گفت دانشمند اشتر در حال بمن بنده نوشت كه اينجا در معني تو-پيش شمس الملك بر زفان رسول او-چنين رفت تاد-انسته باشي بنده عظيم رنجور-دل گشت از بيم سلطان گفتم او از مذهب شافعي ننگ مي دارد و بهر وقت	131	-954487427908839173	684	1189.5	550	767	89.17861938476562	140	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms096	false	-7145570622260571754	0	121	0	618	1545	300	مرا سرزنش مي-كند اگر هيچ-گونه بشنود كه جكليان 39 بر بنده رقم رافضي كشيدهاند و-پيش خان سمرقند چنين رفت مرا بجان زينهار ندهد با همه بي-گناهي بنده سي هزار دينار زر پدري- خرج كرد بي-التماس و-درخواست و-تسويغ وادراري چند بداد تا اين سخن بگوش سلطان نرسيد بنده اين بدان ياد كرد كه رسولان بيشتر عيب-جوي باشند 60ب و-همي نگرند تا در پادشاهي و-مملكت او چه چيز است كه ان عيب است وچه هنر و-بوقت ديگر از پادشاهان سرزنش و-ملامت برسد و-از اين معني پادشاهان زيرك وبيدار اخلاق خويش مهذب كرده-اند و-سيرتهاي نيكو بر دست گرفته و-مردماني شايسته و-پاك دين را پيش كار داشته و-عمل فرموده تا كسي بر ايشان عيب نگيرد و----رسول را مردي شايد كه او خدمت پادشاهان كرده باشد	96	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms131	true	3085643276761265227	166	299	754	1385	1386	300	مرا سرزنش مي كند اگر هيچ گونه بشنود كه جكليان برب----نده رقم رافضي كشيدهاند و پيش خان سمرقند چنين رفت مرا بجان زينهار ندهد با همه بي گناهي بنده سي هزار دينار زر پدري1 خرج كرد بي التماس و درخواست و تسويغ وادراري چند بداد تا-اين سخن بكوش سلطان نرسيد بنده اين بدان ياد كرد كه رسولان بيشتر عيب جوي باشند 605 و همي نگرند تا در پادشاهي و مملكت او-چه چيز-است كه ان عيب است وچه هنر و بوقت ديكر از پادشاهان سرزنش و ملامت برسد و از اين معني پادشاهان زيرك وبيدار اخلاق خويش مهذب كرده اند و سيرتهاي نيكو بر-دست گرفته و مردماني شايسته و پاك دين را پيش كار داشته و عمل فرموده تا-كسي بر-ايشان مب تمريرد 7_ و رسول را مردي شايد كه او خدمت پادشاهان كرده باشد	131	-954487427908839173	595	1043.5	483	641	92.82371520996094	118	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms096	false	-7145570622260571754	122	300	622	1545	1545	300	سخن -گفتن دلير باشد و-سفرهاي بسيار كرده بود واز هر دانشي بهره دارد و-حافظ و-پيش-بين باشد و-قد و-منظر نيكو دارد و-اگر مردي پير و-عالم باشد بهتر بود و-اگر نديمي را اين شغل فرمايند اعتماد زيادت بود و-اگر مردي را برسولي فرستند كه او دلير باشد ومردانه وادب سلاح و-سواري نيك داند و-مبارز باشد سخت صواب بود تا با ايشان نموده باشد كه مردان ما چنين باشند و-اگر رسول مردي شريف باشد هم نيك بود كه از جهت شرف حرمت او زيادت كنند وبا او------------------------------------------------------------ بدي نتوانند كرد و-اگر كسي بود كه سيكي-خواره نباشد و-مزاح و-قمارباز وبس-يار گوي ومجهول نبود بهتر باشد وبس-يار وقت پادشاهان رسول فرستادهاند با هديه وظرايف فراوان وصلح خواسته و-از خويشتن عجز ونرم گردني نموده و-بدين غرور بر اثر رسول با لشكري ساخته ومر-دان كار تاختن بردهاند وخصم را شكسته و-سيرت و-خرد وراي رسول دليل باشد بر سيرت و-خرد وراي و-بزرگواري پادشاه فصل بيست ودوم اندر ساخته داشتن علفها 40 در منزلها ومرحلهها چون ركاب عالي حركت فرمايد بهر مرحله-اي كه نزول افتد انجا علفي و-نزلي ساخته نمي-باشد 61ا و-علف روز بتكلف و-جهد حاصل بايد-	96	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms132	true	3031310052235123274	1	216	3	1010	1381	300	سخن مگفتن دلير باشد و سفرهاي بسيار كرده بود و ازهر دانشي بهره دارد و حافظ و پيش بين باشد و قد و منظر نيكو دارد و اگر مردي پير و عالم باشد بهتر-بود و اگر نديمي را اين شغل فرمايند اعتماد زيادت بود و اكر مردي را برسولي فرستتد كه او دلير باشد ومردانه وادب سلاح و سواري نيك داند و مبارز باشد سخت صواب بود تا با-ايشان نموده باشد كه مردان ما-چنين باشند و اگر رسول مردي شريف باشد هم نيك بود كه از جهت شرف حرمت او زيادت كنند وبا او زر بدري7ه نقدب_ 2_ چند دادم ب كه بداد بكرد17 132 سير الملوك بدي نتوانند كرد و اگر كسي بود كه سيكي خواره نباشد و مزاح و قمارباز و بسيار گوي ومجهول نبود بهتر باشد و بسيار وقت پادشاهان رسول فرستادهاند با هديه وظرايف فراوان وصلح خواسته و از خويشتن عجز ونرم كردني نموده و بدين غرور بر-اثر رسول با-لشكري ساخته و مردان كار تاختن بردهاند وخصم را شكسته و سيرت و خرد وراي رسول دليل باشد بر سيرت و خرد وراي و بزرگواري پادشاه فصل بيست ودوم اندر ساخته داضتن علفها--- در منزلها ومرحلهها چون ركاب عالي حركت فرمايد بهر مرحله اي كه نزول افتد انجا علفي و نزلي ساخته نمي باشد-619 و علف روز بتكلف و جهد حاصل بايد	132	-954487427908839173	900	1591.0	731	1016	88.58267974853516	186	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms097	false	-8978800150226751899	0	73	0	360	1561	300	كرد يا از رعيت بقسمت بايد ستدن و-اين روا نباشد بهمه راهها كه انجا گذري خواهد بود هر ديهي كه منزل-گاه است و-حوالي ان اگر در اقطاع است با خاص بايد گرفتن و-نيز انجا كه رباطي ود-يهي نيست بنزديكي ان ديهي كه باشد بازب-ايد استد- تا ارتفاعهاي ان را جمله ميك-نند اگر بدان حاجت افتد خرج كنند و-اگر بدان جانب رفتني نباشد ان غله مي-فروشند و-مال بخزانه مي-ارند چون ديگر مالها تا رعايا	97	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms132	true	3031310052235123274	216	300	1010	1381	1381	300	كرد يا از رعيت بقسمت بايد ستدن و اين روا نباشد بهمه راهها كه انجا گذري خواهد بود هر ديهي كه منزل گاه است و حوالي ان اگر در اقطاع است با خاص بايد گرفتن و نيز انجا كه رباطي و ديهي نيست بنزديكي ان ديهي كه باشد باز بايد استد1 تا ارتفاعهاي ان را جمله مي كنند اگر بدان حاجت افتد خرج كنند و اگر بدان جانب رفتني نباشد ان غله مي فروشند و مال بخزانه مي ارند چون ديگر مالها تا رعايا-	132	-954487427908839173	356	653.0	284	372	95.69892120361328	79	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms097	false	-8978800150226751899	73	262	360	1353	1561	300	را رنج نرسد و-از جهت علف تقصيري نباشد و-بدان مهم كه عزم درست كرده است باز-نماند----------------------------------------------------------------------------------------------------------------- فصل بيست وسوم اندر روشن داشتن اموال جمله لشكر لشكر را مال روشن بايد كرد انچه اهل اقطاعاند اندر دست ايشان مطلق و-مقرر بايد داشت وا-نچه غلامان-اند كه اقطاع-داري را نشايند مال ايشان پديدار بايد اورد وچون اندازه ان پديد ايد كه چندين است وجه ان ببايد ساخت تا جمله مي-كنند و-بوقت خويش بديشان مي-رسانند ويا در سالي دو بار ايشان را پيش خويش بايد خواند و-بديشان فرمايند رسانيد نه چنانكه حوالت كنند بخزانه يا پادشاه را ناديده از انجا بستانند چه اوليتر ان باشد كه پادشاه از دست خويش در دست ودامن ايشان كند چه از ان مهري و-اتحادي در دل ايشان-- برويد و-بهنگام خدمت و-كارزار سخت-كوش-تر باشند و-ايستادگي كنند و-ترتيب پادشاهان قديم چنان بوده است ك-ه اقطاع ندادندي وهر--كسي را بر اندازه ايشان در سالي چهار بار مواجب ايشان از خزانه نقد بدادندي و-ايشان پيوسته 61ب با برگ و--نوا بودندي و-بهر مهم در وقت دو هزار وبيست هزار برنشستندي و-روي بدان مهم اوردندي و-عمال مال جمع---------------------------------------------------------------------------------- كردندي و-بخزانه پادشاه ميرس-انيدندي و-از خزانه بر اين-گونه بغلامان و-بلشكر هر سه ماهي همي دادندي	97	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms133	true	-6063195142237074317	0	254	0	1206	1428	301	را رنج نرسد و از جهت علف تقصيري نباشد و بدان مهم كه عزم درست كرده است باز نماند 1_ ساخته نمي باشد 1011 ساخته مي باشد 27 مهيا كرده باشد ن باز بايد استدن5 باز استد 16 باز بايد ستد ساخت وبكوبند ن فصل بيست وسوم اندر روشن داشتن اهوال جمله لشكر لشكر را مال روشن بايد كرد اتچه اهل اقطاعاند اندر دست ايشان مطلق و مقرر بايد داشت و انچه غلامان اند كه اقطاع داري را نشايند مال ايشان پديدار بايد اورد وچون اندازه ان پديد ايد كه چندين است وجه ان ببايد ساخت تاج-مله مي كنند و بوقت خويش بديشان مي رسانند ويا-در سالي دو بار ايشان را پيش خويش بايد-خواند و بديشان فرمايندرس-انيد نه چنانكه حوالت كنند بخزانه يا پادشاه را ناديده از انجا بستانند چه اوليتر ان باشد كه پادشاه از-دست خويش در-دست ودامن ايشان كند چه از ان مهري و اتحادي در-دل ايشان 1 برويد و بهنگام خدمت و كارزار سخت كوش تر باشند و ايستادگي كنند و ترتيب پادشاهان قديم چنان بوده است كسه اقطاع ندادندي و هر كسي را بر اندازه ايشان درس-الي چهار بار مواجب ايشان از خزانه نقد بدادندي و ايشان پيوسته---- با برگن و نوا بودندي و بهر مهم در وقت دوه-زار وبيست هزار برنشستندي و روي بدان مهم-اوردندي و عمال مال جمع 1_ اندر ن 7 2_مال ايشان ت7 2_ چه ان 77 كه ازان 12 ازبهرانك تان 135 فسل بيست و سوم كردندي و بخزانه پادشاه مي رسانيدندي و از خزانه بر-اين گونه بغلامان و بلشكر هر-سه ماهي همي دادندي	133	-954487427908839173	963	1695.5	788	1222	78.80523681640625	185	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms098	false	-2079408400751800220	1	264	4	1302	1498	300	خويش يافتند بهر مهمي كه باشد جمله لشكر را حاضر دارند واگر كسي بعذري بماند در حال بگويند تا ان مقام بفرمان باشد كه اگر جز اين كنند با ايشان عتاب رود و-غرامت مال ستده ايشان را بايد كشيد فصل بيست وچه-ارم اندر لشكر داشتن از هر جنسي ---چون لشكر همه از يك جنس باشند از ان خطرها خيزد وسخت-كوش نباشند و-تخليط كنند بايد كه از هر جنسي باشند ودو هزار مرد ديلم و-خراساني بايد كه مقيم بر درگاه باشند انچه هستند بدارند و--باقي راست كنند و-اگر از اين بعضي گرجيان و-شبانكار-گان پارس باشند روا بود كه اين جنس هم مردان نيك- باشند حكايت--- وعادت سلطان محمود چنان بوده است كه از چند جنس لشكر داشتي چون ترك و-خراساني و-عرب وهندو و-غوري و--ديلم وهر شب در سفر از هر گروه معلوم كرده بودندي كه چند مرد بيتاق رفتندي و-جايگاه هر گ-روه-- ديدار بودي و-هيچ گروه از بيم يكديگر از جاي خويش نيارستندي جنبيد تا روز بنبرد يكديگر پاس داشتندي و-نخفتندي واگر روز جنگ بودي هر جنس از جهت نام و-ننگ بكوشيدندي وج-نگي هرچه سخت-تر بكردندي تا -----------------------------------------كسي نگفتي 62ا كه فلان جنس در جنگ سستي كردند و-همه در ان كوشيدندي كه از يكديگر به ايند ----چون قاعده كار مردان جنگي چنين بودي همه سخت-كوش و-نام-جوي بودندي لاجرم چون دست بسلاح بردندي قدم بازپس ننهادندي تا لشكر مخالف را نشكستندي و----هر انگاه كه لشكري يك بار و-دوبار چيره گشت وبر مخالف ظفر يافت بعد از ان صد سوار از اين هزار سوار مخالف را بزنند و-هيچ كس نيز با اين لشكر منصور مقاومت نتواند كرد وهمه لشكرهاي اطراف از اين پادشاه بترسند وطاعتدار شوند	98	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms134	true	-5549012727579070275	0	295	0	1372	1397	300	خويش يافتند بهر مهمي كه باشد جمله لشكر را حاضر دارند و گر كسي بعذري بماند در-حال بگويند تا ان مقام بفرمان باشد كه اگر جز اين كنند با ايشان عتاب رود و غرامت مال ستده ايشان را بايد كشيد فصل بيست و چهارم اندر لشكر داشتن از هر جنسي 1_ چون لشكر همه از-يك جنس باشند از ان خطرها-خيزد وسخت كوش نياشند و تخليط كنند بايد كه از هر جنسي باشند و دوهزار-مرد ديلم و خراساني بايد كه مقيم بردر گاه باشند انچه هستند بدارند1 و باقي راست كنند و اگر از اين بعضي گرجيان و شبانكار گان پارس باشند روا بود كه اين جنس هم مردان نيكي باشند حكايت 2_ وعادت سلطان محمود چنان بوده است كه از-چند جنس لشكر-داشتي چون ترك و خراساني و عرب وهندو و غوري و دييلم و هرشب در-سفر از هر گروه معلوم كرده بودندي كه چند مرد--يتاق رفتندي و جايگاه هر گسروه س ديدار بودي و هيچ گروه از بيم يكديگر از جاي خويش نيارستندي جنبيد تا روز بنبرد يكديگر پاس داشتندي و نخفتندي واگر روز جنگ بودي هر جنس از جهت نام و ننگ بكوشيدندي و جنگي هرچه سخت تر بكردندي تا بدارند نا بدايند 227 137 فصل بيست وچهارم كسي نگفتي ه-- كه فلان جنس در جنگ سستي كردند و همه در ان كوشيدندي كه از يكديگر به ايند لدع چون قاعده كار مردان جنكي چنين بودي همه سخت كوش و نام جوي بودندي لاجرم چون دست بسلاح بردندي قدم بازپس ننهادندي تا لشكر مخالف را نشكستندي 4_ و هر انگاه كه لشكري يك بار و دوبار چيره گشت و برمخالف ظفر -افت بعد از ان صد سوار از اين هزار سوار مخالف را بزنند و هيچ كس نيز با اين لشكر منصور مقاومت نتواند كرد وهمه لشكرهاي اطراف از اين پادشاه بترستد وطاعتدار شوند	134	-954487427908839173	1262	2268.0	1012	1384	91.18497467041016	258	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms099	false	-1625121803043746471	0	232	0	1206	1558	300	نباشد بهيچ وقت از پانصد كم نباشد وچون سالي بگذرد بدل ايشان بفرستند واينها بازر-وند و-تا بدل اينجا نرسد اين قوم باز نروند تا هيچ كس بسبب نوا در پادشاه عاصي نتواند شد و-ديلمان و-كوهيان وم-ردم طبرستان و-شبانكاره ومانند اين-كه اقطاع ونان-پاره دارند همچنين پانصد مرد از ايشان بايد كه بر درگاه مقيم باشند تا بوقتي كه حاجت ايد بهيچ گونه درگاه از مرد كار خالي نباشد------------ فصل بيست وششم اندر داشتن تركمانان در خدمت--- هرچند از تر-كمانان ملالتي حاصل شده است وعددي بسياراند ايشان را بر دولت حقي ايستاده است كه در ابتداء دولت خدمتها كردهاند و-رنجها كشيده و-از جمله خويشاونداناند 62ب از فرزندان ايشان مردي هزار را نام بايد نبشت و-بر سيرت غلامان سراي ايشان را ميب-ايد پرورد كه چون پيوسته در خدمت مشغول باشند ادب سلاح وخدمت بياموزند و-با مردم قرار گيرند و-دل بنهند و-همچون غلامان خدمت كنند و-ان نفرت كه ايشان را حاصل شده است در طبع زايل گردد وهر-گاه كه حاجت افتد پنج هزار وده هزار بخدمتي كه نام-زد شوند برنشينند با زينت و-ساز غلامان تا از اين دولت بي-نصيب نباشند و-ملك را محمدت حاصل ايد واي-شان خشنود باشند------------- فصل بيست وهفتم از زحمت ناكردن بندگان وقت خدمت وترتيب كار ايشان بند---گان كه بخدمت مي-ايستند زحمت ميك-نند تا حاجت ميا-فتد بهر وقت تير انداختن 41 وچون در حال پراكنده شوند هم اندر وقت بازمي-ايند و-چون فرماني جزم داده شود و-يك دو بار با ايشان بگويند كه ايشان	99	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms135	true	-7223975327261728594	44	300	215	1460	1460	300	نباشد بهيچ وقت از پانصد كم نباشد وچون سالي بگذرد بدل ايشان بفرستند واينها باز روند و تا بدل اينجا نرسد اين قوم باز نزوند تا-هيچ كس بسبب نوا در پادشاه عاصي نتواند شد و ديلمان و كوهيان و مردم طبرستان و شبانكاره ومانند اين كه اقطاع ونان پاره دارند همچنين پانصد مرد از ايشان بايد كه بردر-گاه مقيم باشند تا بوقتي كه حاجت ايد بهيچ گونه درگاه از مرد-كار-خالي نباشد والل اعلم77 فصل بيست وشش ا-ندر داشتن تركمانان در خدمت 1_ هرچند از تر كمانان ملالتي حاصل شده است وعددي بسياراند ايشان را بر دولت حقي ايستاده است كه در ابتداء دولت خدمتها كردهاند و رنجها كشيده و از جمله خويشاونداناند---- از فرزندان ايشان مردي هزار را نام بايد نبشت و بر سيرت غلامان سراي ايشان را مي بايد پرورد كه چون بيوسته در خدمت مشغول باشند ادب سلاح وخدمت بياموزند و با مردم قرار گيرند و دل بنهند و همچون غلامان خدمت كنند و ان نفرت كه ايشان را-حاصل شده است در طبع زايل گرددو هر گاه كه حاجت افتد-پنج هزار-وده هزار بخدمتي كه نام زد شوند برنشينند با زينت و ساز غلامان تا از-اين دولت بي نصيب نباشند و ملك را محمدت حاصل ايد و ايشان خشنود باشند 1_ بايد 7107 فصل بيست وففت- از زحمت ناكردن بند-ان وقت خدمت وترتيب كار ايشان 1_ بندگان كه بخدمت مي ايستند زحمت مي كنند تاح-اجت مي افتد بهر وقت تير-انداختن و --چون در حال پراگنده شوند هم اندر وقت بازمي ايند و چون فرماني جزم داده شود و يك دو-بار با ايشان بگويند كه ايشان-	135	-954487427908839173	1162	2080.5	946	1266	91.78514862060547	221	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms099	false	-1625121803043746471	232	300	1206	1558	1558	300	را چگونه مي-بايد بود بر ان بروند و-بدين تكلف حاجت نيايد ويا معلوم فرمايند كرد كه هر روز از غلامان اب-دار و-سلاحد-ار وشراب-دار و-جامه-دار و-مانند اين و-از غلامان كه بامير حاجبي وب-اميري و-بزرگي رسيدهاند چند پيش خدمت ايند تا هر روزي از هر وثاق بدان عدد بنوبت بخدمت ميا-يند و-از خواص همچنين تا زحمت نباشد و-ديگر غلامان را بهمه روزگار قديم در پرورش و-----مرتبت ايشان از ان روز-	99	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms136	true	3193996708414469329	0	82	0	371	1406	300	را چگونه مي بايد بود بر ان بروند و بدين تكلف حاجت نيايد ويا معلوم فرمايند كرد كه هر-روز از غلامان اب دار و سلاح دار وشراب دار و جامه دار و مانند اين و از غلامان كه بامير حاجبي و باميري و بزرگي رسيدهاند چند پيش خدمت ايند تا هر روزي از هروت-اق بدان عدد بنوبت بخدمت مي ايند و از خواص همچنين تا زحمت نباشد و ديگر غلامان را بهمه روزگار قديم در پرورش و 320 مرتبت ايشان از1ان روز	136	-954487427908839173	344	597.0	280	373	92.22520446777344	75	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms100	false	4699227217436167730	0	189	0	976	1609	300	كه بخريده-اند تا ان روز كه پير شدهاند وبر--كشيدهاند ترتيبي بوده است پسنديده ودر اين ايام ان رسم از قاعده خويش بيفتاده است اند-كي 63ا از جهت شرط كتاب را ياد كند بنده تا استطلاع راي افتد تر-----------------------------------------------تيب غلامان سراي 42 وهنوز در روزگ-ار سامانيان اين تربيب برجاي بود و-بتدريج بر اندازه خدمت و-شايستگي غلام را درجه ميافزودندي چنانكه غلامي را بخريدندي يك سال او را پياده در ركاب خدمت فرمودندي با قبايي زندنيچي وم-وزه و-ان غلام را فرمان نبودي كه نهان و-اشكارا در اين يك سال بر اسپ نشيند و-اگر معلوم شدي مالش دادندي وچون يك سال با موزه خدمت كردي و---ثاق باشي با حاجب بگفتي وح-اجب معلوم پادشاه كردي انگاه او را اسپكي تركي فرمودندي با زينكي در خام گرفته ولگ-امي دوال ساده و-چون يك سال با اسپ و-تازيانه خدمت كردي سوم سال او را قراجوري دادندي تا بر ميان بستي وسال چهارم كيش و-قربان فرمودندي تا بوقت بر-نشستن بربستي سال پنجم زيني بهتر ولگامي بكو-كب وقب-ايي ود--بوسي كه در د-بوس حلقه اويختي سال ششم ساقيي فرمودندي و-ابداري وقدحي از ميان در-اويختي وس-ال هفتم جامه-داري وس-ال هشتم خيمككي يك سري شانزده ميخ بدادندي وسه غلامك نو خريده	100	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms136	true	3193996708414469329	82	300	371	1406	1406	300	كه بخريده اند-تا ان روز كه پير-شدهاند و بر كشيدهاند ترتيبي بوده است پسنديده و دراين ايام ان رسم از قاعده خويش بيفتاده است اند كي 9 از---جهت شرط كتاب را ياد كند بنده تا استطلاع راي افتد 1_ ويا وتا مات 2_ از ت27010 141 قصل ببست وهفتم ترتيب غلامان سراي و --هنوز در روز كار سامانيان اين ترتيب برجاي بود و بتدريج بر -ندازه خدمت و شايستگي غلام را درجه ميافزودندي چنانكه غلامي را بخريدندي يك سال او را پياده در ركاب خدمت فرمودندي با قبايي زندنيجي و موزه و ان غلام را فرمان نبودي كه نهان و اشكارا در اين يك سال بر-اسپ نشيند و اگر معلوم شدي مالش دادندي وچون يك-سال بام-وزه خدمت كردي و و ثاق باشي باح-اجب بگفتي و حاجب معلوم پادشاه كردي انگاه او-را اسيكي تركي فرمودندي با زينكي در-خام گرفته و لگامي دوال ساده و چون يك-سال با اسپ و تازيانه خدمت كردي سوم سال او را قراجوري دادندي تا برم-يان بستي وسال چهارم كيش و قربان فرمودندي تا بوقت بر نشستن بربستي سال پنجم زيني بهتر لگ-امي بكو كب و قبايي و د بوسي كه در د بوس حلقه اويختي سال ششم ساقيي فرمودندي و ابداري وقدحي از ميان در اويختي و سال هفتم جامه داري و سال هشتم خبمككي يك سري شانزده ميخ بدادندي وسه غلامك نو خريده-	136	-954487427908839173	927	1656.5	753	1053	88.03418731689453	174	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms100	false	4699227217436167730	189	300	976	1609	1609	300	را در خيل او كردندي واو- را و-ثاقب-اشي لقب دادندي و-كلاهي نمدين سياه سيم كشيده و-قبايكي كپزي 43 درپوشانيدندي همچنين هر سالي جامه و-تجمل و-خيل ومرتبت او مي-افزودندي تا خيلب-اشي شدي پس همچنين حاجب شدي وچون شايستگي و-هنرها و-شجاعت او همه كس را معلوم گشتي و-كارهاي بزرگ از دست او برامدي و-مردمدار 63ب و-خداوند دوست بودي انگاه او را تا سي وپنج سال و-چهل سال نشدي اميري ندادندي و-بولايت نامزد نكردندي والپتگين بنده و-پرورده سامانيان بود و-بسي و پنج سالگي سپاه------------------------------------------------------------------------------------------------سالاري خراسان يافت و-سخت نيك-عهد و-وفادار و-مردانه بود و-تركي باراي و-تدبير و-مردم-دار وخيلد---وست و-جوانمرد و-فراخ-نان و-نمك و-خداي-ترس بود وهمه سيرت سامانيان داشت و-مالهاي خراسان و-عراق او داشت وهزار و-هفتصد غلام ترك-	100	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms137	true	-408985478276656926	0	165	0	762	1368	300	را در-خيل او كردندي و او را و ثاق باشي لقب دادندي و كلاهي نمدين سياه سيم كشيده و قبايكي كنزي در --پوشانيدندي همچنين هر-سالي جامه و تجمل و خيل ومرتبت او مي افزودندي تا خيل باشي شدي پس همچنين حاجب شدي وچون شايستكي و هنرها و شجاعت او-همه كس را معلوم گشتي و كارهاي بزرگ از-دست او برامدي و مردم دار635 و خداوند دوست بودي انگاه او را تا سي وپنج سال و چهل سال نشدي اميري ندادندي و بولايت نامزد نكردندي والپتگين بنده و پرورده سامانيان بود و بسي و پنج سالگي سياهغلامي را20 غلامان را غلام نون 2ساقي نن2 كيزيل1 كزي ت كنجه شدي ت0 شدندي ل 5 و10 نك سپرالملوك 142 سالاري خراسان يافت و سخت نيك عهد و وفادار و مردانه بود و تركي باراي و تدبير و مردم دار و ختيل دوست و جوانمرد و فراخ نان و نمك و خداي ترس بود وهمه سيرت سامانيان داشت و مالهاي خراسان و عراق او داشت وهزار و هفتصد غلام ترك	137	-954487427908839173	609	990.0	504	768	79.296875	130	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms101	false	-6383781308364715281	0	123	0	593	1466	300	داشت و-بنده روزي سي غلام ترك بخريد و-سبكتگين كه پدر-- سلطان محمود بود يكي از اين سيگانه بود و-از اقبال سبكتگين نخست چيزي ان بود كه او را الپتگين خريده بود و ديگر سه روز بود تا او را خريده بود و-پيش الپتگين در ميان غلامان ايستاده بود كه حاجب پيش رفت و-الپتگين را گفت كه فلان غلام كه وثاق-باشي بود فرمان يافت ان وثاق و-رخت و-خيل ومنزلت او بكدام غلام ارزاني مي-فرمايد داشت چشم الپتگين بر سبكتگين افتاد بر زفان او رفت كه بدين غلامك بخشيدم حاجب گفت اي خداوند هنوز اين غلامك را سه روز بيش نيست كه خريدهاي و-او را هفت سال خدمت مي-بايد كرد تا بدين منزلت رسد اين چون بدو شايد داد الپتگين گفت -من گفتم--واين غلامك شنيد	101	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms137	true	-408985478276656926	165	299	762	1367	1368	300	داشت و بنده روزي سي غلام ترك بخريد و سبكتگين كه پدر م سلطان محمود بود يكي از اين سيگانه بود و از اقبال سبكتگين نخست چيزي ان بود كه او-را الپتگين خريده بود و ديگر سه روز بود تا او-را خريده بود و پيش الپتكين در ميان غلامان ايستاده بود كه حاجب پيش رفت و الپتگين را گفت كه فلان غلام كه وثاق باشي بود فرمان يافت ان وثاق و رخت و خيل من-زلت او بكدام غلام ارزاني مي فرمايد داشت چشم اليتگين بر سبكتگين افتاد بر زفان او رفت كه بدين غلامك بخشيدم حاجب گفت اي خداوند هنوز اين غلامك را سه روز بيش تيست كه خريدهاي و او را-هفت سال خدمت مي بايد كرد تا بدين منزلت رسد اين چون بدو شايد داد الپتگين گفت دمن گفتم و اين غلامك شنيد	137	-954487427908839173	583	1075.0	463	609	95.73070526123047	124	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms101	false	-6383781308364715281	124	300	599	1466	1466	300	كردو--من اين بوجه عطا بدو ميدهم وديگر هم بر عادت مي-بايد رفت پس ان وثاق بدو دادند و-انچه ثمرت خدمت هفت هشت ساله باشد بوي رسيد پس الپتگين با خود انديشيد كه چه شايد بودن كه منزلت خدمت هفت ساله بغلامكي خورد نو خريده برسيد ممكن باشد كه اين بزرگزاده تواند بود باصل خويش در تر-كستان يا مقبل خواهد بودن و-كار اين بالا گيرد پس او را 64ا ازمودن گرفت و-بدين و-بدان پيغامش دادي وگ-فتي چه گفتم باز-گوي همه بازگ-فتي كه هيچ غلط نكردي پس گفتي برو جواب باز-اور برفتي وجواب باز-اوردي بواجب-تر از انكه پيغام برده بودي وچون او را بازمايش هر روز بهتر همي يافت مهري از ---------------------------------------------------او در دل الپتگين پديدار امد او را اب داري داد وپيش خويشتن خدمت فرمود وده غلامك در خيل او كرد و-هر روز او را برتر مي-كشيد ----چون سب-كتگين هژده ساله شد دويست غلام مردانه خيل داشت وهمه سيرت الپتگين بر دست گرفته بود در نشستن و-خاستن و-گفتن و-ترتيب خوان و-كاسه و-مجلس و-شكار و-تير انداختن و-گوي زدن و-مراعات مردم كردن وبا خيل چون برادران زيستن و-اگر سيبي-	101	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms138	true	-6850578732186525832	1	201	5	936	1388	298	كرد و من اين بوجه عطا بدو ميدهم وديكر-هم بر-عادت مي بايد رفت پس ان وثاق بدو-دادند و انچه ثمرت خدمت هفت هشت ساله باشد بوي رسيد پس اليتكين با خود انديشيد كه چه شايد بودن كه منزلت خدمت هفت ساله بغلامكي خورد نو-خريده برسيد ممكن باشد كه اين بزرگزاده تواند بود باصل خويش در تر كستان يا مقبل خواهد بودن و كار اين بالا-گيرد پس اور-----ا ازمودن گرفت و بدين و بدان پيغامش دادي و گفتي چه گفتم باز گوي همه باز گفتي كه هيچ غلط نكردي پس گفتي برو جواب باز اور برفتي وجواب باز اوردي بواجب تر ازان كه پيغام برده بودي وچون او-را بازمايش هر-روز بهتر-همي يافت مهري داشت كل 2 مه ه 2 بوي رسيد با 710 143 فصل ببست وهختم ازاو در دل الپتكين پديدار امد اورا--اب داري داد وپيش خويشتن خدمت فرمود وده غلامك در-خيل او كرد و هر روز او-را برتر مي كشيد س _ چون سبيكتكين هزده ساله شد دويست غلام مردانه خيل داشت وهمه سيرت الپتگين بر-دست گرفته بود در نشستن و خاستن و گفتن و ترتيب خوان و كاسه و مجلس و شكار و تير-انداختن و گوي زدن و مراعات مردم كردن و باخيل چون برادران زيستن و اگر سيبي	138	-954487427908839173	827	1416.0	671	950	87.0526351928711	161	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms102	false	-2050506811249284196	0	87	0	439	1509	300	در دست گرفتي خواستي كه با ده تن خورد و-بسبب خوبي و خوي خوش و-سيرت نيكو همه كس او را دوست داشتي حكايت-- مگر روزي الپتگين دويست غلام را نامزد كرد تا بخلج وتركما--نان روند و-مالي كه از ايشان ستدني بود بستانند و-سبكتگين در جمله ايشان بود چون انجا شدند خلج وتركما--نان مال بتمامت نميدادند غلامان در خشم شدند و-دست بسلاح بردند و-قصد كردند كه با ايشان جنگ كنند و-بزور مال بستانند-- سبكتگين گفت من جنگ نكنم وبا شما بدين كار باز-بايستم يارانش گفتند -چرا گفت خداوند	102	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms138	true	-6850578732186525832	201	298	936	1388	1388	298	در دست گرفتي خواستي كه با ده تن خورد و بسبب خوبي و-خوي خوش و سيرت نيكو همه كس او را دوست داشتي ححايت _ مگر روزي الپتگين دويست غلام را نامزد كرد تا بخلج و تر كمانان روند و مالي كه از ايشان ستدني بود بستانند و سبكتگين در-جمله ايشان بود چون انجا شدند خلج و تر كمانان مال بتمامت نميدادند غلامان در خشم شدند و دست بسلاح بردند و قصد كردند كه با ايشان جنگ كنند و بزورم-ال بستانند س سبكتگين گفت من جنگ نكنم و باشما بدين كار باز بايستم يارانش گفتند دچرا گفت خداوند-	138	-954487427908839173	420	762.0	338	456	92.10526275634766	85	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms102	false	-2050506811249284196	87	300	439	1509	1509	300	ما را نه بجنگ كردن فرستاده است گفت برويد و-ان مال و-چهارپاي بياريد اكنون اگر جنگ كنيم و-ايشان ما را بشكنند شيني و-ننگي عظيم باشد و-حشمت خداوند ما را زيان دارد و-ديگر خداوند ما گويد -كي فرمودم شما را كه جنگ كنيد و-تا در مرگ از اين ملامت و-سرزنش نرهيم وط-اقت عتاب او نداريم چون سبكتگين اين بگفت بيشتر غلامان 64ب گفتند اين صواب-تر است كه سبكتگين ميگ-ويد خلافي در ميان غلامان پديدار امد و-عاقبت جنگ نكردند و-باز-گشتند وچون پيش الپتگين امدند و-بگفتند كه بقهر از ايشان مال نستديم اگرچه سر-كشي كردند و-مال-------------------------------------------------------- ندادند الپتگين گفت چرا دست بسلاح نبرديد و-بهر صفت كه بود مال نستديد غلامان گفتند ما سلاح پوشيديم وجنگ خواستيم كرد سبكتگين خلاف كرد ونگ-ذاشت ودو گروهي در ميان غلامان افكند چون چنين شد باز-گشتيم الپتگين سبكتگين را گفت چرا جنگ نكردي ونگ-ذاشتي تا جنگ كردندي سبكتگين گفت از جهت ان-كه خداوند ما را نفرموده بود كه جنگ كنيد واگر ما بي-فرمان خداوند جنگ كرديمي پس هر يكي خداوندي بوديمي نه بنده كه نشان بندگي ان باشد كه همه ان كند كه خداوند فرمايد واگر شكست بر ما بودي لا بد خداوند گفتي كي فرمود شما را كه جنگ كنيد و-ان عتاب را كي طاقت داشتي واگر ما ايشان را شكستيمي لا بد خلقي كشته امدي و-بس منت و-سپاس نبودي-	102	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms139	true	-8935737519331422266	0	236	0	1137	1445	300	ما را-نه بجنگ كردن فرستاده است گفت برويد و ان مال و چهارپاي بياريد اكنون اگر-جنگ كنيم و ايشان ما-را بشكنند شيني و ننگي عظيم باشد و حشمت خداوند ما را زيان دارد و ديگر خداوند ما-گويد دكي فرمودم شما را كه جنگ كنيد و تا در مرگ از اين ملامت و سرزنش نزهيم و طاقت عتاب او نداريم چون سبكتگين اين بگفت بيشتر غلامان گف----تند اين صواب تر است كه سبكتگين مي گويد خلافي در-ميان غلامان پديدار امد و عاقبت جنگ نكردند و باز گشتند وچون پيش الپتگين امدند و بگفتند كه بقهر از ايشان مال نستديم اگرچه سر كشي كردند و مال ول 2_ بصلاح 2_ باز بايستم 17 يارنيستم ن نيستم سيرالملوك ندادند الپتگين گفت چرا دست بسلاح نبرديد و بهر صفت كه بود مال نستديد غلامان گفتند ما سلاح پوشيديم وجنگ خواستيم كرد سبكتگين خلاف كرد و نگذاشت و دوگروهي در ميان غلامان افگند چون چنين شد باز گشتيم الپتگين سبكتگين را گفت چرا جنگ نكردي و نگذاشتي تا چنگ كردندي سبكتگين گفت از جهت ان كه خداوند ما را نفرموده بود كه جنگ كنيد واگر-ما بي فرمان خداوند جنگ كرديمي پس هر-يكي خداوندي بوديمي نه بنده كه نشان بندگي ان باشد كه همه ان كند كه خداوند فرمايد واگر شكست بر-ما بودي لا-بد خداوند گفتي كي فرمود شما-را كه جنگ كنيد و ان عتاب را كي طاقت داشتي واگر-ما ايشان را-شكستيمي لا-بد خلقي كشته امدي و بس منت و سپاس نبودي	139	-954487427908839173	1039	1848.5	842	1154	90.03466033935547	202	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms103	false	2586789421453314245	1	62	7	309	1491	300	بر سري حاصل امدي اكنون اگر فرمايي تا جنگ كنيم برويم يا مال بستانيم يا جان فدا كنيم الپتگين را خوش امد گفت راست مي-گويد پس همچنين او را برمي-كشيد تا بجايي رسيد كه سيصد غلام خيل داشت و-امير خراسان نوح بن نصر 44 ببخارا فرمان يافت و-الپتگين بنشاپور بود واز حضرت بخارا امراي خواص با الپتگين نبشتند كه چنين حالي	103	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms139	true	-8935737519331422266	238	300	1145	1445	1445	300	بر سري حاصل امدي اكنون اگر فرمايي تا جنگ كنيم برويم يا مال بستانيم يا جان فدا كنيم الپتگين را خوش امد گفت راست مي گويد پس همچنين او را برمي كشيد تا-بجايي رسيد كه سيصد غلام خيل داشت و امير خراسان نوح-بن نصر--- ببخارا فرمان يافت و الپتگين بنشاپور بود و ازحضرت بخارا امراي خواص با الپتگين نبشتند كه چنين حالي-	139	-954487427908839173	293	542.0	237	306	95.75163269042969	57	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms103	false	2586789421453314245	62	300	309	1491	1491	300	افتاد و-امير خراسان در-گذشت او را برادري سي ساله مانده است و-پسري شانزده ساله كرا فرمايي تا بپادشاهي نشانيم كه مدار اين مملكت بر تست او زود قاصد خويش گسيل كرد و-بنوشت كه هر دو تخت ملك را شايسته-اند -65ا و-خداوند-زادگان مااند اما برادر ملك مردي پخته است و-سرد و-گرم چشيده و-همه كس را نيك شناسد و-قدر ومنزلت هر يكي داند و-حرمت هر-كس بهتر بجاي ارد و-پسر ملك كودك است وجهان ناديده ترسم مردمان را مراعات نتواند كرد و-----------------------------در هر معني فرمانها بواجبي نتواند داد مگر صوابتر ان باشد كه برادر بنشانيد ونامهاي ديگر هم بدين عبارت ديگر روز بفرستاد بعد پنج ر-وز قاصدي در رسيد و-بشارت اورد كه پسر ملك را بپادشاهي نشاندند از ان هر دو نامه كه فرستاده بود تشوير زده شد گفت اي ناجوان مردان بي-تميزان كه ايشانند كه چون از خويشتن كاري خواستند كرد چرا مشورت بمن اوردند و-مرا هر دو ملك-زاده چون روشنايي در چشما-ند وليكن از ان مي-انديشم كه من اشارت ببرادر كردهام وچون نبشته من انجا رسد پسر ملك را ناخوش بيايد پندارد كه مرا ميل ببرادر ملك بوده است دل بر من گران كند و-غضبي و-كينهاي در طبع او برويد و صاحب-غرضان مجال سخن يابند و-ان پسر را بر من تباه كنند در وقت پنج جمازه گسيل كرد و-گفت جهد كنيد تا مگر اين دو قاصد را پيش از انكه از جيحون بگذرند دريابيد و-باز-گردانيد جماز-گان بشتافتند يكي را در بيابان اموي دريافتند ويكي از جيحون بگذشته بود چون-	103	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms140	true	3012796684595798841	0	259	0	1224	1424	300	افتاد و امير خراسان در گذشت او را يرادري سي ساله مانده است و پسري شانزده ساله كرا فرمايي تا بپادشاهي نشانيم كه مدار اين مملكت بر-تست او زود قاصد خويش گسيل كرد و بنوشت كه هر دو-تخت ملك را شايسته اند 2659 و خداوند زادگان ما--- اند برادر ملك مردي پخته است و سرد و گرم چشيده و همه كس را-نيك شناسد و قدر-ومنزلت هر-يكي داند و حرمت هر كس بهتر بجاي ارد و پسر ملك كودك است وجهان ناديده ترسم مردمان را مراعات نتواند بهتر 1617 14 فصل بيست ومفتم كرد و در هر-معني فرمانها بواجبي نتواند داد مگر صوابتر ان باشد كه برادر بنشانيد ونامهاي ديكر-هم بدين عبارت ديگر روز بغرستاد بعد پنج ر وز قاصدي در رسيد و بشارت اورد كه پسر-ملك را بپادشاهي نشاندند از ان هر دو نامه كه فرستاده بود تشوير زده شد گفت اي ناجوان مردان بي تميزان كه ايشانند كه چون از خويشتن كاري خواستند كرد چرا-مشورت بمن اوردند و مرا هر دو ملك زاده چون روشنايي در چشم اند وليكن از ان مي انديشم كه من اشارت ببرادر كردهام وچون نبشته من انجا رسد پسر-ملك را ناخوش بيايد پندارد كه مرا ميل ببرادر ملك بوده است دل بر من گران كند و غضبي و كينهاي در-طبع او برويد و صاحب غرضان مجال سخن يابند و ان پسرر-ا بر من تباه كنند در وقت پنج جمازه گسيل كرد و گفت جهد كنيد تا-مگر-اين دو قاصد را پيش از انكه از جيحون بگذرند دريابيد و باز گردانيد جماز گان بشتافتند يكي را در-بيابان اموي دريافتند ويكي از جيحون بگذشته بود چون	140	-954487427908839173	1151	2050.5	930	1242	92.67311096191406	231	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms104	false	6472157957840997185	0	42	0	202	1526	300	نبشته الپتگين ببخارا رسيد پسر ملك را وهواخواهان پسر ملك را ناخوش امد وگف-تند نه نيك كرد الپتگين كه اشارت ببرادر ملك كرد ندانست كه ميراث پدر بپسر رسد نه ببرادر و-از اين معني همي گفتند تا هر روز دل اين پسر	104	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms140	true	3012796684595798841	259	300	1224	1424	1424	300	نبشته اليتكين ببخارا رسيد پسر-ملك را وهواخواهان پسر-ملك را ناخوش امد و گفتند نه نيك كرد الپتگين كه اشارت ببرادر ملك كرد ندانست كه ميراث پدر بپسر-رسد نه ببرادر و از اين معني همي گفتند تا هر روز دل اين پسر-	140	-954487427908839173	194	360.0	156	204	95.09803771972656	35	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms104	false	6472157957840997185	42	296	202	1511	1526	300	بر الپتگين گران-تر ميشد و-الپتگين بسيار عذرها خواست و-خدمتها فرستاد بهيچ گونه ان غبار از دل ملكز-اده بر-نخاست و-مفسدان وصاحب-غرضان مفسده مي-كردند 65ب و-ملكز-اده تيزتر ميشد و-وحشت وكينه زيادت مي-گشت و-الپتگين را احمد بن اسمعيل خريده بود در اخر عمر پس نصر بن احمد را چند سال خدمت كرد چون نصر بن احمد گذشته شد نوح بن نصر را خدمت كرد و-سپاه-سالاري خراسان در ايام نوح يافت وچون نوح درگذش----------------------------------------------------------ت اين منصور بن نوح را بجاي پدر بپادشاهي نشاندند و-چون شش سال از پادشاهي منصور بگذشت و-الپتگين مالها بذل كرد وهر جهدي كه ممكن باشد بجاي اورد هيچگ-ونه دل منصور بن نوح بدست نتوانست اورد از گفتار صاحبغر-ضان وهر-چه بحضرت بخارا ميرفت و-كيل دران بالپتگين مي-نوشتند--- پس منصور بن نوح را مفسدان گفتند تا الپتگين را نكشي تو پادشاه نباشي و-فرمان-روا نگردي و-او پنجاه و-سه سال است تا در خراسان پادشاهي مي-كند و-مال وخو-استه مي-نهد و-لشكر همه گوش بسخن او دارند و-چون او را برگيري از خواستههاي او خزينه پر شود و-فارغ-دل گردي تدبير ان است كه او را بدرگاه خواني و-چنان نمايي كه تا ما بر تخت مملكت نشسته-ايم تو بدرگاه نيامدهاي و-عهد تازه نكردهاي--وما ارزومند توايم كه تو ما را بجاي پدري-هرچند كه قاعده دولت ما بتو استوار است ومدار مملكت ماوراء النهر و-خراسان توي و اين قدر گفت-وگوي كه ميب-اشد همه از ان است كه تو هيچ پيش ما نيامده-اي بايد كه هرچه زودتر بدرگاه ايي وهر-چه بر درگاه و-بارگاه ما از ترتيب بيفتاده است باز قاعده خويش اوري تا اعتماد ما بر تو زيادت شود و-سخن صاحب-غرضان منقطع گردد چون	104	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms141	true	-3722482398555596944	0	300	0	1399	1399	300	بر الپتگين گران تر ميشد و الپتگين بسيار عذرها خواست و خدمتها فرستاد بهيچ گونه ان غبار از-دل ملك زاده بر نخاست و مفسدان وصاحب غرضان مفسده مي كردند 651 و ملك زاده تيزتر ميشد و وحشت وكينه زيادت مي گشت و الپتگين را احمد بن اسمعيل خريده بود در اخر-عمر پس نصر-بن احمد را چند سال خدمت كرد چون نصر-بن احمد-گذشته شد نوح-بن نصر را خدمت كرد و سپاه سالاري خراسان در-ايام نوح يافت وچون نوح درگذشت اين در دو 0 ه 2 دسخنل 2_ سپاه سالاري سهلادي لر سير الملوك 146 منصور-بن نوح را بجاي پدر بپادشاهي نشاندند و چون شش سال از پادشاهي منصور بگذشت و الپتگين مالها بذل كرد و هرجهدي كه ممكن باشد بجاي اورد هيچ گونه دل منصور بن نوح بدست نتوانست اورد-از گفتار صاحب غرضان و هرچه بحضرت بخارا ميرفت و كيل دران بالپتگين مي نوشتند 8_ پس منصور بن نوح را مفسدان گفتند تا الپتگين را تكشي تو پادشاه -باشي و فرمان روا تكردي و او پنجاه و سه سال است تا در خراسان پادشاهي مي كند و مال و خواسته مي نهد و لشكر همه گوش بسخن او دارند و چون او را برگيري از خواستههاي او-خزينه پر-شود و فارغ دل گردي تدبير ان است كه او را بدرگاه خواني و چنان نمايي كه تا ما بر تخت مملكت نشسته ايم تو بدرگاه نيامدهاي و عهد تازه نكرده اي وما ارزومند توايم كه تو ما را-بجاي پدري هرچند كه قاعده دولت ما بقو-استوار است ومدار مملكت ماوراء-النهر و خراسان توي و اين قدر-گفت وگوي كه مي باشد همه از ان است كه تو هيچ پيش ما نيامده اي بايد كه هرچه زودتر بدرگاه ايي و هرچه بردر-گاه و بارگاه ما از ترتبب بيفتاده است باز قاعده خويش اوري تا اعتماد ما بر-تو زيادت شود و سخن صاحب غرضان منقطع گردد چون-	141	-954487427908839173	1261	2200.0	1026	1418	88.92807006835938	250	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms105	false	-2556050098497977877	0	282	0	1325	1414	300	بخلوت خواني و-بفرمايي تا سرش برگ-يرند -----پس امير سديد منصور همچنين كرد واو را بدرگاه خواند وصاحب 66ا-- خبران بنوشتند كه ترا بچه ميخو-اند الپتگين اوازه در افكند كه بسازيد تا ببخارا رويم واز نشاپور كوچ كرد و-بسرخس امد و-قرب سيهزار سوار با او بود چون سه روز از مقام بگذشت همه اميران لشكر را بخواند پس ايشان را گفت سخني دارم با شما گفتني چون بگويم چنانكه صواب-تر باشد و-نيكي-------------------------- ما وشما در ان باشد جواب دهيد گفتند فرمان برداريم گفت شما دانيد كه امير خراسان مرا از بهرچه ميخو-اند يا نه گفتند ميخو-اهد تا ترا ببيند و-عهد تازه كند كه تو او را وپدران او را همچون پدري گفت نه چنان است كه شما را صورت است اين ملك مرا ميخو-اند تا سر من از تن جدا كند وكودك است و-قدر مردان نميداند وشما دانيد كه ملك سامانيان امروز سالهاست تا من بر ايشان نگاه ميدارم و-چند دفعت خانان تر-كستان را كه قصد ملك ايشان مي-كردند بشكستم و-از هر جانب همچنين خوارج را قهر كردم وهرگز -طرفة العيني در ايشان عاصي نشدم و-اين پادشاهي بر جدش و-پدرش وبر او من نگ-اه داشته-ام و-مي-دارم و-بعاقبت مكافات من اين است كه سر من بخواهد بريد واين قدر نميد-اند كه ملك او چون تني است كه سر ان تن منم چون سر رفت تن را چه بقا باشد اكنون چه صواب بينيد دفع اين مضرت را چاره چه چيز است همه اميران گف-تند چاره اين شمشير است وچون با تو اين انديشد و-مكافات كردارهاي تو اين باشد ما از او چه چشم داريم واگر بجاي تو كسي ديگر بودي از پنجاه سال باز ملك از دست ايشان بيرون كردستي ما همه ترا شناسيم نه او را دانيم و-نه پدر او را چه ما	105	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms142	true	8185142412536864529	4	297	16	1378	1385	300	بخلوت خواني و بفرمايي تا سرش بر كيرند 2 9_ پس امير سديد منصور همچنين كرد و اورا-بدرگاه خواند وصاحب2169 3 خبران بنوشتند كه قرا-بچه مي خواند الپتگين اوازه در افگند كه بسازيد تا ببخارا رويم واز نشاپور كوچ كرد و بسرخس امد و قرب سيهزار سوار با او-بود چون سه روز از مقام بگذشت همه اميران لشكر را بخواند پس ايشان را گفت سخني دارم با-شما گفتني چون بگويم چنانكه صواب تر باشد و نيكي و 1780 147 فصل بيست وهفتم ما وشما در-ان باشد جواب دهيد گفتند فرمان برداريم گفت شما دانيد كه امير خراسان مزا از بهرچه مي خواند يا-نه گفتند مي خواهد تا ترا-ببيند و عهد تازه كند كه تو او-را وپدران او-را همچون پدري گفت نه چنان است كه شما-را صورت است اين ملك مرا مي خواند تاسر--من از تن جدا كند وكودك است و قدر-مردان نميداند وشما دانيد كه ملك سامانيان امروز سالهاست تا من بر ايشان نگاه ميدارم و چند دفعت خانان تر كستان را كه قصد ملك ايشان مي كردند بشكستم و از هر جانب همچنين خوارج را قهر كردم و هر گزطرفة العيني دراي-شان عاصي نشدم و اين پادشاهي بر-جدش و پدرش و براو من نيكاه داشته ام و مي دارم و بعاقبت مكافات من اين است كه سر-من بخواهد بريد واين قدر-نمي داند كه ملك او-چون تني است كه سر ان تن منم چون سر-رفت تن را چه بقا باشد -كنون چه صواب بينيد دفع اين مضرت را چاره چه چيز است همه اميران مگفتند چاره اين شمشير است وچون با-تو اين انديشد و مكافات كردارهاي تو اين باشد ما از او چه چشم داريم واگر-بجاي تو كسي ديگر بودي از پنجاه سال بازم-لك از دست ايشان بيرون كردستي ما-همه ترا شناسيم نه او را دانيم و نه بدر او را چه ما	142	-954487427908839173	1265	2263.5	1010	1386	91.26984405517578	246	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms106	false	2714835843851207160	1	252	4	1235	1492	300	تو كسي شده-ايم 66ب ما با توايم وخراسان وخوارزم و-نيم-روز مسلمتر است بترك منصور بن نوح بگوي وخود بپادشاهي بنشين واگر خواهي بخارا و سمرقند بدو ارزاني دار و-اگر خواهي ان نيز بگير چون امرا همه اين سخن بگفتند برغبتي هرچه تمامتر الپتگين گفت عفا الله شما اين چه گفتيد از سر اعتقاد و-يگانگي گفتيد و-از شما همين چشم دارم خداي عز وجل مكافات شما هميشه نيكي كناد------------------------------------ امروز باز-گرديد تا فردا چه ديدار ايد ودر ---اين حال سي هزار سوار با الپتگين بود و-اگر خواستي صد هزار سوار برنشاندي ديگر روز همه اميران ببار-گاه امدند و-الپتگين بيرون امد و-بنشست ساعتي بود روي سوي اميران كرد و-گفت دي من ان سخن كه با شما گفتم خواستم كه شما را بيازمايم تا شما با من يك دل هستيد و-اگر مرا كاري پيش ايد ايستادگي و-همپشتي كنيد يا نه اكنون من از شما همه ان شنيدم كه از حلال-زادگي و-نيك-عهدي شما سزد و-حق نعمت من گزارديد و-من از شما خشنود گشتم و-ليكن بدانيد و-اگاه باشيد كه من بعد از اين شر او از خويشتن جز بشمشير دفع نتوانم كرد و-او كودك است و-حق كس نمي-شناسد و-گوش بسخن تني چند نا-بكار بياصل نهاده است و-مصلحت خويش از مفسدت باز-نمي-داند چون من مردي را كه خاندان ايشان برجاي ميد-ارم مرا دشمن مي-پندارد وقومي را كه زير و-زبر مملكت او ميخواهند و-بكمتر خللي كه در ملك تولد كند دفع نتوانند كرد ايشان را دوست مي-پندارد و-قصد جان من مي-كند من توانم كرد كه ملك از او بستانم وعمش را بجاي او بنشانم ويا بدست خويش گيرم	106	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms143	true	-3034476786428509742	21	300	92	1379	1379	300	تو كسي شده ايم---- ما با-توايم وخراسان وخوارزم و نيم روز مسكم تراست بترك منصور-بن نوح بگوي وخود بپادشاهي بنشين و اگرخواهي بخارا و سمرقند بدو ارزاتي دار و اگر خواهي ان نيز بگير چون امرا همه اين سخن بگفتند برغبتي هرچه تمام ترالپتگين گفت عفا الله شما اين چه گفتيد از سر-اعتقاد و يگانگي گفتيد و از شما همين چشم دارم خداي عز-وجل مكافات شما-هميشه نيكي كناد بخارا و ت10 بجاياو27 148 سير الملوك امروز باز گرديد تا فردا چه ديدار ايد 10_ ودراين حال سي هزار سوار با الپتگين بود و اگر خواستي صد-هزار سوار برنشاندي ديگر روز همه اميران ببار گاه امدند و الپتگين بيرون امد و بنشست ساعتي بود روي سوي اميران كرد و گفت دي من ان سخن كه با شما گفتم خواستم كه شما را بيازمايم تا شما با-من يك دل هستيد و اگر مرا كاري پيش ايد ايستادگي و همپشتي كنيد يا-نه اكنون من از شما همه ان شنيدم كه از حلال زادگي و نيك عهدي شما سزد و حق نعمت من گزارديد و من از شما خشنود گشتم و ليكن بدانيد و اگاه باشيد كه من بعد از اين شراو--از خويشتن جز بشمشير دفع نتوانم كرد و او كودك است و حق كس نمي شناسد و گوش بسخن تني چند نا بكاربي اصل نهاده است و مصلحت خويش از مفسدت باز نمي داند چون من مردي را كه خاندان ايشان برجاي مي دارم مرا دشمن مي پندارد وقومي را-كه زير و زبر مملكت او ميخواهند و بكمتر خللي كه در-ملك تولد كند دفع نتوانند كرداي-شان را دوست مي پندارد و قصد-جان من مي كند من توانم كرد كه ملك از او بستانم وعمش را بجاي او بنشانم ويا بدست خويش گيرم-	143	-954487427908839173	1189	2092.0	958	1306	91.04135131835938	248	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms106	false	2714835843851207160	252	300	1235	1492	1492	300	وليكن از ان مي-انديشم كه جهانيان گويند الپتگين شصت سال خاندان سامانيان را كه خداوندان بودند نگاه داشت و-بعاقبت كه 67ا عمر او بهشتاد سال رسيد بر خداوند-زادگان خويش بيرون امد و-بشمشير ملك از ايشان بستد وب-جاي خداوندان خويش بنشست و-كافر نعمت گشت و-دانيد كه من همه عمر-	106	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms144	true	-2470326353059558223	0	53	0	260	1391	300	وليكن از ان مي انديشم كه جهانيان گويند الپتگين شصت سال خاندان سامانيان را كه خداوندان بودند نگاه داشت و بعاقبت كه ----عمر او بهشتاد سال رسيد بر-خداوند زادگان خويش بيرون امد و بشمشير ملك از ايشان بستد و يجاي خداوندان خويش بنشست و كافر نعمت گشت و دانيد كه من همه عمر	144	-954487427908839173	251	449.5	206	265	94.71697998046875	50	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms107	false	3759449364083249804	0	215	0	1080	1507	300	بنيك-نامي و-نيكوكاري گذاشته-ام واك--نون كه بلب گور رسيدم و-اجب نكند كه كاري كنم كه زشت-نام شوم هرچند معلوم است كه گناه از جانب امير منصور است وليكن اين معني همه مردمان بندانند گروهي گويند گناه امير منصور را بود گروهي گويند -ني همه جرم الپتگين را بود و-هرچند من طمع بملك ايش---------------------ان ندارم و-ازار ايشان نخواهم تا من در خراسان باشم اين گفتو--گوي كم نشود وهر روز اين پسر را بر من تباهتر كنند وچ-ون من بترك خراسان بگويم واز ملك اين پسر بيرون شوم صاحب-غرضان را در اين معني هيچ سخن نماند و-ديگر كه چون مرا پس از اين شمشير مي-بايد كشيد تا ناني خورم و-باقي عمر زندگاني كنم باري شمشير در روي كافر كشم تا ثواب يابم اكنون بدانيد اي اميران ول-شكر خراسان و-خوارزم و-نيم-روز كه پادشاهي خراسان و-ماوراء النهر امير منصور راست و-شما همه لشكر اوييد و-من شما را از بهر او ميداشتم بر-خيزيد و-بدر-گاه رويد و-ملك را ببينيد و-منشورها تازه كنيد و-بر سر خدمت باشيد كه من بهندوستان خواهم شد و-بغزا وجهاد مشغول گشت اگر كشته شوم شهيد باشم واگر توفيق يابم عز اسلام را دار كفر را در دار اسلام پيوندم اميد بهشت وخشنودي خداي ورسول را اگر نيك بودم واگر بد امير خراسان از من بر-اسايد و-گفتو-گوي منقطع شود و-انگاه او بهتر داند تا- خراسان ول-شكر ورعيت ----چون اين	107	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms144	true	-2470326353059558223	53	300	260	1391	1391	300	بنيك نامي و نيكوكاري گذاشته ام و ا كنون كه بلب گور رسيدم و اجب نكند كه كاري كنم كه زشت نام شوم هرچند معلوم است كه گناه از جانب امير منصور است وليكن اين معني همه مردمان بندانند گروهي گويند گناه امير منصور را بود گروهي گويند دني همه جرم اليتگين را بود و هرچند من طمع بملك 149 فصل ببست ومفتم س ايشان ندارم و ازار ايشان نخواهم تا-من در خراسان باشم اين گفت و گوي كم -شود و هرروز اين پسر-را بر-من تباهقر كنند و چون من بترك خراسان بكويم وازمل-ك اين پسر بيرون شوم صاحب غرضان را در-اين معني هيچ سخن نماند و ديگر كه چون مرا پس از اين شمشير مي بايد كشيد تا ناتي خورم و باقي عمر زندگاني كنم باري شمشير در روي كافر كشم تا ثواب يابم اكنون بدانيد اي اميران و لشكر خراسان و خوارزم و نيم روز كه پادشاهي خراسان و ماوراء النهر امير منصور راست و شما همه لشكر اوييد و من شما را از بهر او ميداشتم بر خيزيد و بدر گاه رويد و ملك را ببينيد و منشورها تازه كنيد و بر سر-خدمت باشيد كه من بهندوستان خواهم شد و بغزا وجهاد مشغول گشت اگر كشته شوم شهيد باشم واگر توفيق يابم عزاس-لام را دار كفر را در دار اسلام پيوندم اميد بهشت وخشنودي خداي ورسول را اگر-نيك بودم واگر-بد امير خراسان از من بر اسايد و گفت وگوي منقطع شود و انگاه او بهتر داند تا1 خراسان و لشكر ورعيت 11_ چون اين-	144	-954487427908839173	1048	1864.5	844	1142	91.76882934570312	215	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms107	false	3759449364083249804	215	300	1080	1507	1507	300	بگفت برخاست و-اميران را گفت يك-يك پيش من اييد تا شما را وداع كنم هرچند اميران گفتند سود نداشت 67ب وگريستن بر ايشان افتاد گريان گريان همي-امدند واو را در كنار همي گرفتند و-بازميگش-تند تا همه را وداع كرد چون مردمان همه بازگش-تند او در سراي پرده شد و-با اين-هم كس را باور نمي-كرد كه الپتگين خراسان بگذارد و-بهندوستان رود از بهر انكه او را در خراسان و-ماوراء النهر پانصد پاره ديه ملك بود وهيچ شهري نبود كه او را در او سراي و-باغها و-كاروانسراها-	107	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms145	true	-2297487614596726711	0	91	0	431	1362	301	بگفت برخاست و اميران را گفت يك يك پيش من اييد تا شما را وداع كنم هرچند اميران گفتند سود نداشت و ---گريستن بر-ايشان افتاد گريان گريان همي امدند و اورا-در كنار-همي گرفتند و بازمي گشتند تا-همه را وداع كرد چون مردمان همه باز گشتند او در سراي پرده شد و با اين هم كس را باور نمي كرد كه الپتگين خراسان بگذارد و بهندوستان رود-از بهر انكه اورا--در خراسان و ماوراء النهر پانصد پاره ديه ملك بود وهيچ شهري نبود كه او را در او سراي و باغها و كاروانسراها	145	-954487427908839173	406	708.0	331	441	92.06349182128906	81	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms108	false	-1253913494529498588	1	182	10	887	1465	300	---و-مستغل بسيار نبود وه-زار بار هزار گوسفند وصد هزار اسپ و-استر و-شتر بيش بود او را در ملك----------------------- سامانيان ديگر روز ان ديدند كه بانگ كوس بخاست و-الپتگين با غلامان و-حاشيت خويش كوچ كرد و-بترك اين همه نعمت بگفت و-بجانب بلخ رفت و-اميران خراسان همه ببخارا شدند و----چون الپتگين ببلخ رسيد قرارش چنان بود كه يك دو ماه مقام كند تا هركه عزم غزا دارد از ماوراء النهر و-ختلان و-تخارستان و-حدود بلخ گرد ايند و-پس روي بغزا نهد بدگويان و-مخلطان امير خراسان منصور بن نوح را بر ان داشتند كه الپتگين گرگي پير است و-تو از او ايمن نتواني بود تا او را هلاك نكني لشكري را از پس او بايد فرستاد تا او را بگيرند و-پيش تو ارند اميري را 45 با شانزده هزار سوار از بخارا ببلخ فرستادند و-چون لشكر بترمذ رسيد و-از جيحون بگذشتن گرفتند الپتگين از بلخ كوچ كرد و-سوي خلم رفت وميان بلخ و-خلم درهاي تنگ است مسافت چهار فرسنگ و-ان را تنگ خلم خوانند و-در اين تنگ بر دست راست و-دست چپ درهها و-ديههاست الپتگين در ان تنگ فرود امد و-دويست سوار را از غلامان	108	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms145	true	-2297487614596726711	93	301	440	1362	1362	301	ها و مستغل بسيار نبود و هزار بار هزار-گوسفند و صدهزار اسپ و استر و شتر بيش بود او را در ملك تا با ت7 سيرالملوك 5 س سامانيان ديگر روز ان ديدند كه بانگ كوس بخاست و الپتگين با غلامان و حاشيت خويش كوچ كرد و بترك اين همه نعمت بگفت و بجانب بلخ رفت و اميران خراسان همه ببخارا شدند 12_و چون الپتگين ببلخ رسيد قرارش چنان بود كه يك دو ماه مقام كند تاهر كه عزم غزا دارد از ماوراء النهر و ختلان و تخارستان و حدود بلخ گرد ايند و پس روي بغزا نهد بدگويان و مخلطان امير خراسان منصور-بن نوح را بر ان داشتند كه الپتگين گرگي پير-است و تو از او ايمن نتواني بود تا او را هلاك نكني لشكري را از-پس او بايد فرستاد تا او را بگيرند و پيش تو ارند اميري را--- با شانزده هزارس-وار از بخارا ببلخ فرستادند و چون لشكر بترمد رسيد و از جيحون بگذشتن گرفتند الپتگين از بلخ كوچ كرد و سوي خلم رفت وميان بلخ و خلم درهاي تنگ است مسافت چهار فرسنگ و ان را تنگ خلم خوانند و در اين تنن بر دست راست و دست چپ درهها و ديههاست الپتگين در ان تنگ فرود-امد و دويست سوار را از غلامان-	145	-954487427908839173	856	1527.5	685	932	91.84549713134766	186	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms108	false	-1253913494529498588	182	299	887	1463	1465	300	خويش بر سر تنگ بگماشت تا طلايه دارند ودر اين حال دو هزار ودويست غلام بنده داشت ترك همه مردان نيك واز -جهت غزا هشتصد سوار 68ا غازي از هر جاي بدو پيوسته بودند ------چون لشكر امير خراسان در-رسيدند در پيش تنگ بر صحرا فرود امدند از ان-كه در تنگ نتوانستند شد دو ماه بر اين-گونه بنشستند سر دو ماه نوبت طلايه داشتن بسبكتگين رسيد چون بسر تنگ امد همه صحرا لشكر ديد وطل-ايه ايشان ايستاده با خود انديشيد كه خداوند-گار ما خراسان و-همه نعمت خويش بامير خراسان گذاشت وروي بغزا نهاده است و-اينها طمع بجان ا---------------------------------------و وان ما كردهاند وخداوند من از بس نيك-عهدي كه مي-برزد و-جانب ايشان-- نگاه ميدارد ترسم كه خويشتن را وما را	108	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms146	true	-4318178004243535962	0	125	0	620	1426	300	خويش برسرت--نگ بگماشت تا طلايه دارند ودر-اين حال دوهز ار-ودويست غلام بنده داشت ترك همه مردان نيكه و ازجهت غزا هشتصد سواره68- غازي از هر-جاي بدو پيوسته بودند ب 13_ چون لشكر امير خراسان در رسيدند در پيش تنكي برصحرا فرود امدند از ان كه در تنگ نتوانستند شد دو-ماه بر-اين گونه بنشستند سردو--ماه نوبت طلايه داشتن بسبكتگين رسيد چون بسر-تنگ امد-همه صحرا لشكر-ديد و طلايه ايشان ايستاده با خود انديشيد كه خداوند گار ما خراسان و همه نعمت خويش بامير خراسان كذاشت وروي بغزا نهاده است و اينها طمع بجان خرم ا 2_ مشتصد ت110 ل 151 فصل بيست وهفم و وان ما-كردهاند وخداوند من از بس نيك عهدي كه مي برزد و جانب ايشان م نگاه ميدارد ترسم كه خويشتن را و مارا	146	-954487427908839173	536	920.0	439	634	84.54258728027344	91	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms109	false	-8573021093454586984	1	164	5	784	1433	300	افكند اين كار جز بشمشير بر-نيايد و-تا ما خاموش مي-باشيم از دنباله ما بازنگردند وخداي تعالي يار ان كس باشد كه بر او ستم كنند واي-نها همه ظالم-اند و-ما مظلوم روي سوي غلامان كرد كه در خيل او بودند وگف-ت اين كاري است كه ما را افتاده است ا-گر اينها دست يابند بر ما يكي را زنده نگذارند من امروز دستي با اينها بزنم تا چه ديدار ايد اگر خداوند ما پسندد و-اگر نپسندد هرچه بادا باد اين بگفت وبا سيصد سوار غلام خويش بر طلايه زد ودر وقت ايشان را بشكست و-در لشكر-گاه ايشان افتاد تا ايشان در سلاح شدند وبر پشت اسب نشستند زيادت از هزار مرد بر زمين زد و-سبك بازگشت و-بسر تنگ امد و-------خبر بالپتگين بردند كه سبكتگين چنين كاري كرد و-خلقي را از اي----شان بكشت الپتگين سبكت----گين را بخواند و-گفت چرا شتاب-زدگي كردي صبر بايست كرد گفت اي خداوند صبر چند كنيم طاقت ما برسيد ما را از بهر جان مي-بايد كوشيد واين كار بصبر بر نخواهد امد	109	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms146	true	-4318178004243535962	126	300	627	1426	1426	300	افكند اين كار جز بشمشير بر نيايد و تا ما-خاموش مي باشيم از دنباله ما بازنگردند وخداي تعالي يار ان كس باشد كه بر او ستم كنند و اينها همه ظالم اند و ما مظلوم روي سوي غلامان كرد كه در خيل او بودند و گفت اين كاري است كه ما را افتاده است امگر اينها دست يابند بر-ما يكي را زنده نگذارند من امروز دستي با اينها بزنم تا-چه ديدار-ايد اگر خداوند ما پسندد و اگر نپسندد هرچه بادا باد اين بگفت وبا سيصد سوار-غلام خويش بر-طلايه زد و دروقت ايشان را بشكست و در لشكر گاه ايشان افتاد تا ايشان در سلاح شدند و برپشت اسب نشستند-زيادت از-هزار-مرد بر زمين زد و سبك بازگشت و بسر-تنگ امد س 14_ و خبر بالپتگين بردند كه سبكتگين چنين كاري كرد و خلقي را از س س ايشان بكشت الپتكين سبكتك كتگين را بخواند و گفت چرا شتاب زدگي كردي صبر بايست كرد گفت اي خداوند صبر چند كنيم طاقت ما برسيد ما را از بهر-جان مي بايد كوشيد واين كار بصبر بر نخواهد امد-	146	-954487427908839173	753	1344.0	604	811	92.84833526611328	149	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms109	false	-8573021093454586984	164	300	784	1433	1433	300	الا بشمشير تا جان داريم از بهر جان خداوند ميزنيم 68ب تا چه ديدار ايد الپتگين گفت اكنون-- كه شورانيديد به از اين تدبير ايشان بر دست بايد گرفت بگوييد تا خيمهها بيو كنند و-بارها دربندند وچ-ون نماز خفتن بكنند كوچ كنند و-بار وبنه از تنگه بيرون برند وطغان بايد كه با هزار غلام پوشيده بر دست راست در فلان دره شود وتو با هزار غلام بر دست چپ در فلان دره شو ومن با هزار سوار با بنه از تنگه بيرون شوم وبر صحرا بايستم چون ايشان ديگر روز بر سر تنگه كسي نبينند گويند كه الپتگين گريخت بيكبار بر-نشينند و-از پس ما تازند و-در تنگه ايند چون نيمي بيشتر از تنگه بيرون امدند مرا ببينند در صحرا--------------- ايستاده شما از دست راست ودست چپ از كمين بيرون تازيد وشم-شير در-نهيد چون بانگ- بخيزد اين-	109	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms147	true	7586107178567911343	0	131	0	656	1455	300	الا-بشمشير تا جان داريم از بهر جان خداوندمي زنيم تا-----چه ديدار ايد الپتگين گفت1-كنون ح كه شورانيديد به از-اين تدبير ايشان بر-دست بايد گرفت بگوييد تا-خيمهها بيو كنند و بارها دربندند و چون نماز خفتن بكنند كوچ كنند و بار وبنه از تنگه بيرون برند وطفان بايد كه با-هزار غلام پوشيده بر-دست راست در-فلان دره شود وتو با-هزار غلام بر-دست چپ در-فلان دره شوو من باه-زار سوار-با بنه از تنكه بيرون شوم و برصحرا بايستم چون ايشان ديكر روز بر-سر تنكه كسي نبينند گويند كه الپتگين گريخت بيكبار بر نشينند و از پس ما تازند و در تنگه ايند چون نيمي بيشتر از تنكه بيرون امدند مرا ببينند در صحرا 152 سبر الملوك ايستاده شما از-دست راست ودست چب از كمين بيرون تازيد و شمشير در نهيد چون بانگه بخيزد اين	147	-954487427908839173	608	1059.0	493	676	89.94082641601562	99	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms110	false	2745680946074829828	0	152	0	780	1538	300	لشكر كه از تنگه بيرون امده باشند در مقابل من بعضي--- باز-پس تازند تا چه اشوب است 46 انچه در تنگه باشند همه بازپس گريزند و-بعضي بشم-شير شما گرفتار ايند من از پيش حمله ارم و-شما از تنگه بيرون تازيد اينها كه از تنگه بيرون امده باشند در ميان گيريم وشم-شير در-نهيم تا انگاه كه مقاومت مي-كنند مي-زنيم و-چون پشت بدادند راه هزيمت بر ايشان گشاده-- كنيم وان-گاه باز-گرديم واز- تنگ بيرون اييم و-در لشكرگ-اه ايشان اوفتيم وغنيمت گيريم------ پس همچنين كردند و-از تنگه بيرون شدند ديگر روز سپيده-دم ل-شكر امير خراسان سلاح پوشيدند وجنگ- را ساختند چون بسر تنگه امدند هيچ كس را نديدند تا بيك فرسنگي در تنگه رفتند نشان لشكرگ-اه الپتگين ديدند يقينشان درست شد كه الپتگين بگريخت لشكر را گفتند برانيد تا از پس رويم چون از تنگه بيرون شويم بيك ساعت 69ا ايشان را در صحرا برچينيم و-الپتگين را گيريم لشكر بتعجيل براندند و-مردان خياره در پيش	110	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms147	true	7586107178567911343	131	300	656	1455	1455	300	لشكر كه از تنگه بيرون امده باشند در مقابل من بعضي 1و باز پس قاژند تا كه باپيوست---- انچه درتن-گه باشند همه بازپس گريزند و بعضي ب شمشير شما گرفتار ايند من از پيش حمله ارم و شما از تنگه بيرون تازيد اينها كه از تنگه بيرون امده باشند در ميان گيريم و شمشير در نهيم تا انگاه كه مقاومت مي كنند مي زنيم و چون پشت بدادند راه هزيمت بر ايشان گشاده 1 كنيم و انگاه باز گرديم و از تنگ بيرون اييم و در لشكر گاه ايشان اوفتيم وغنيمت كيريم 6 15_ پس همچنين كردند و از تنگه بيرون شدند ديگر روز سپيده دم و شكر امير خراسان سلاح پوشيدند وجنگي را ساختند چون بسر تنگه امدند هيچ كس را نديدند تا بيك فرسنگي درت-نگه رفتند نشان لشكر گاه الپتگين ديدند يقينشان درست شد كه الپتگين بگريخت لشكر را گفتند برانيد تا از-پس رويم چون از تنگه بيرون شويم بيك ساعت اي----شان را در-صحرا برچينيم و الپتكين را گيريم لشكر بتعجيل براندند و مردان خياره در پيش-	147	-954487427908839173	739	1336.0	595	812	91.00984954833984	146	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms110	false	2745680946074829828	152	300	780	1538	1538	300	ايستادند چون از تنگه بيرون امدن گرفتند الپتگين را ديدند با- مقدار سه هزار سوار و-اند-كي پياده در صحرا ايستاده راست كه يك نيم از لشكر بيرون امد از تنگه طغان از دست چپ از دره بيرون تاخت و-شمشير درنهاد با هزار غلام ولش-كري را كه همي امدند همه را بازپس برد وهز-يمت كرد و-خلقي را بكشت واز دست راست سبكتگين بيرون تاخت با هزار غلام و-شمشير درن-هاد وطغ-ان نيز در-رسيد وهر دو از پس لشكري كه از تنگه بيرون امده بودند در امدند و-الپتگين از پيش حمله اورد و-شمشير در-نهادند و-بيك ساعت جمعي ب-----------------------------------------------سيار را بر زمين زدند و-امير ان لشكر را نيزه بزدند بر پشت و-از سينه بيرون اوردند و-بيفتاد ول-شكر هزيمت شد و-بهر جانبي كه- يافتند مي-گريختند پس بيكبار غلامان الپتگين از تنگه بيرون امدند و-در لشكر-گاه ايشان افتادند هرچه از اسپ و-استر وشتر وسيمينه وزر وديبا وغلام -يافتند بگرفتند و-خيمه و-فرش ومانند اين بگذاشتند-	110	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms148	true	5961333621732350302	0	175	0	826	1386	299	ايستادند چون از تنگه بيرون امدن گرفتند الپتگين را ديدند با1 مقدار سه هزار سوار و اند كي پياده در صحرا ايستاده راست كه يك نيم از لشكر بيرون امد از تنگه طغان از دست چپ از دره بيرون تاخت و شمشير درنهاد با-هزار غلام و لشكري را كه همي امدند همه را بازپس برد و هزيمت كرد و خلقي را بكشت واز دست راست سبكتگين بيرون تاخت با-هزار غلام و شمشير در نهاد و طفان نيز در رسيد و هردو از پس لشكري كه از تنگه بيرون امده بودند در امدند و الپتكين از پيش حمله اورد و شمشير در نهادند و بيك ساعت جمعي _ تاحي انوبست 2الر 2_ بان10ا 153 فصل ببست وهفشم سيار را بر-زمين زدند و امير-ان لشكر-را نيزه بزدند بر-پشت و از سينه بيرون -وردند و بيفتاد و لشكر هزيمت شد و بهر جانبي كه1 يافتند مي گريختند يس بيكبار غلامان الپتگين از تنگه بيرون امدند و در لشكر گاه ايشان افتادند هرچه از اسب و استر وشتر وسيمينه وزر-وديبا وغلام پيافتند بكرفتند و خيمه و فرش ومانند اين بگذاشتند	148	-954487427908839173	734	1273.0	595	834	88.00959014892578	145	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms111	false	7026245278454625235	1	109	10	545	1483	300	-------وتا يك ماه مردمان ديههاي بلخ از ان لشكر-گاه قماشات مي-كشيدند وان-چه كشته امده بود ان روز بشمردند چهار هزار وهفتصد و-پنجاه مرد بر-امد بيرون از خستگان ----پس الپتگين از خلم كوچ كرد و-بباميان شد و-امير باميان با او مصاف كرد گرفتار شد و-الپتگين او را معذور داشت بر انچه كرد و-عفوش كرد و-خلعتش داد و-پسر خواندش و-اين ان امير باميان است كه او را شير باريك گفتندي پس از انجا بكابل رفت و-امير كابل را نيز بشكست و-پسرش را نيز بگرفت وهم بنواخت و-پيش پدرش فرستاد پس قصد غزنين كرد و-پسر امير كابل 69ب د-اماد لويك بود امير غزنين بگريخت وپيش خس شد چون الپتگين بدر غزنين	111	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms148	true	5961333621732350302	177	299	832	1386	1386	299	گشتند و تا-يك ماه مردمان ديههاي بلخ از ان -شكر گاه قماشات مي كشيدند و انچه كشته امده بود ان روز بشمردند چهار-هزار وهفتصد و پنجاه مرد بر امد بيرون از خستگان 16_ پس الپتگين از خلم كوچ كرد و بباميان شد و امير باميان بااو--مصاف كرد گرفتار شد و الپتگين او را معذور داشت بر انچه كرد و عفوش كرد و خلعتش داد و پسر خواندش و اين ان امير باميان است كه اورا--شير باريك گفتندي -س از انجا بكابل رفت و امير كابل را نيز بشكست و پسرش را نيز بكرفت وهم بنواخت و پيش پدرش فرستاد پس قصد غزنين كرد و پسر امير كابل 269 د اماد لويك بود امير غزنين بگريخت و بسرخس شد چون الپتگين بدر غزنين-	148	-954487427908839173	511	889.5	411	563	90.76376342773438	108	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms111	false	7026245278454625235	109	300	545	1483	1483	300	شد لويك بيرون امد و-با الپتگين جنگ كرد ديگر-باره پسر امير كابل گرفتار شد ولويك- هزيمت شد و-شهر حصار گرفت والپتگين بر در شهر فرود امد- وحصار ميداد ومردمان زاولستان از وي مي-ترسيدند منادي فرمود كه هيچ كس مبادا كه چيزي از كسي بستاند الا بزر خرند و-اگر معلوم شود سياست كنند مگر ---روزي چشم الپتگين بر غلامي از ان خويش افتاد ترك توبره-اي كاه ومرغي بر فتراك بسته بود ومي--امد گفت ان غلام را پيش من اريد --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پيش او بردند از او پرسيد كه اين توبره كاه و-اين مرغ از كجا اوردي گفت از مردي روستايي بستدم گفت هر ماهي بيستگاني و-مشاهره مي-ستاني ---گفت ميستانم گفت پس چرا بزر نخريدي كه من اين بيستگاني و-مشاهره شما را از بهر ان ميدهم تا از درويشي ببيداد چيزي بنستانيد و-با اين همه نيز منادي فرمودم در وقت فرمود تا غلام را ميان بدو كردند وهمانجا بر سر راه با ان توبره كاه بياويختند و-سه روز منادي ميكر-دند هر ان كس كه از كسي چيزي بستاند ومع-لوم ما گردد با او همچنان كنيم كه با اين غلام خاص كرديم لشكريان همه بترسيدند و-رعيت ايمن گشتند وهر روز از روستايها و-------ناحيتها چندان نعمت بلشكر-گاه-	111	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms149	true	-5719136053573238390	0	231	0	1082	1402	300	شد لويك بيرون امد و با الپتگين جنگ كرد ديگر باره پسر امير كابل گرفتار شد ولويك4 هزيمت شد و شهر حصار گرفت والپتكين بر در شهر فرودا مدو حتصارمي داد ومردمان زاولستان از-وي مي ترسيدند منادي فرمود كه هيچ كس مبادا كه چيزي از كسي بستاند الا بزر خرند و اگر معلوم شود سياست كنند 17_ مگرروزي چشم الپتكين بر غلامي از ان خويش افتاد ترك توبره اي كاه ومرغي بر-فتراك بسته بود و مي امد گفت ان غلام را پيش من اريد راه مي نا هنجاري مي هنجارق1 دنيا دينار17 ن ببش جنز 17 بسرخس 10 بنزديك خسرون امبر غزنين قل8ن1710 كوبك سبر الملوك 154 پيش او بردند از او پرسيد كه اين توبره كاه و اين مرغ از كجا اوردي گفت از مردي روستايي بستدم گفت هر ماهي بيستگاني و مشاهره مي ستانيه و گفت ميستانم گفت پس چرا بزر نخريدي كه من اين بيستگاني و مشاهره شما را از بهر ان ميدهم تا از درويشي پبيداد چيزي بنستانيد و با اين همه نيز-منادي فرمودم در-وقت فرمود تا غلام را ميان بدو كردند وهمانجا بر-سر راه با ان توبره كاه بياويختند و سه روز منادي مي كردند هر ان كس كه از كسي چيزي بستاند و معلوم ما-گردد با او همچنان كنيم كه با اين غلام خاص كرديم لشكريان همه بترسيدند و رعيت ايمن گشتند و هرروز از روستايها س ر ي و ناحيتها چندان نعمت بلشكر گاه	149	-954487427908839173	908	1647.5	728	1088	83.45587921142578	183	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms112	false	-6568265014038351551	0	65	0	316	1512	300	اوردندي كه قياس خداي عز وجل دانستي نگذاشتندي كه يك سيب در شهر بردندي ----چون مردمان شهر ان امن و-عدل و-نعمت بديدند گفتند ما را پادشاهي بايد كه عادل باشد و-ما از او بجان وخواسته و-زن وفرزند ايمن باشيم خو--اه ترك باش خواه تازيك همه در شهر بگشادند وپيش الپتگين امدند ولويك چون چنان ديد بر قلعه گريخت و-پس از 70ا بيست روز فرود امد	112	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms149	true	-5719136053573238390	231	299	1082	1401	1402	300	اوردندي كه قياس خداي عز-وجل دانستي نگذاشتندي كه يك سيب درش-هر بردندي 18_ چون مردمان شهر ان امن و عدل و نعمت بديدند گفتند ما را -ادشاهي بايد كه عادل باشد و ما از او-بجان وخواسته و زن وقرزند ايمن باشيم ك خواه ترك باش خواه تازيك همه در شهر بكشادندو پيش الپتكين امدند ولويك چون چنان ديد بر قلعه گريخت و پس از---- بيست روز فرود امد	149	-954487427908839173	300	537.5	240	327	91.74311828613281	57	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms112	false	-6568265014038351551	66	300	321	1512	1512	300	الپتگين شد الپتگين او را نان-پاره پديدار كرد وهيچ كس را نيازرد و-غزنين را خانه خويش ساخت وا-ز انجا در هندوستان تاختن بردن گرفت وغن-يمت يافت واز غزنين تا كافر دو روزه راه بود خبر در خراسان و-نيم-روز وماوراء النهر افتاد كه الپتگين در بند هندوستان بگشاد و-تاختنها مي-برد و-چندان زر و-سيم و-چهارپاي وبرده وظرايف غنيمت گرفتند كه خداي داند مردم از چپ وراست امدن گرفتند تا شش هزار سوار شدند و-الپتگين چندين ولايت بگرفت و-تا برشاوور صافي كرد شاه هندوستان با صد هزار سوار و-پنجاه هزار پياده وهزار و-------------------------------------------------پانصد پيل بيامد تا الپتگين را از ديار هند بيرون كند و-از اين سو امير-- خراسان از تغابن ان-كه لشكر او را بدر بلخ وبتنگه خلم بدان صفتي شكسته بود و-كشته بو جعفر نامي را با بيست وپنج هزار سوار بجنگ الپتگين فرستاد و-الپتگين بگذاشت تا اين بو جعفر بيك منزلي غزنين رسيد او با اين شش هزار س--وار از شهر غزنين بيرون تاخت وبر ان لشكر زد وبكم از ساعتي ان بيست و-پنج هزار سوار را بشكست هزار بار بتر از ان-كه بر در خلم شكسته بود وبو جعفر بهزيمت رفت بر حالي شديد چنانكه تنها افتاد روستايان او را بناشناخت---- بگرفتند واسپ وچيزي كه داشت از او بگرفتند واو- را رها كردند واو پياده متواري و-متنكر ببلخ شد و-ان همه چهارپاي و-تجمل و-غنيمت- ايشان بدست-- الپتگين افتاد و-نيز قصد الپتگين نتوانستند كردن كه از مفارقت الپتگين ضعفي هرچه تمامتر در كار سامانيان پديدار-	112	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms150	true	7752913520701011160	1	257	4	1264	1484	300	الپتگين شد الپتگين او-را نان پاره پديدار كرد وهيچ كس را نيازرد و غزنين را خانه خويش ساخت و از انجا در-هندوستان تاختن بردن گرفت و غنيمت يافت واز غزنين تا-كافر دو روزه راه بود خبر-در خراسان و نيم روز وماوراء النهر افتاد كه الپتگين در-بند هندوستان بگشاد و تاختتها مي برد و چندان زر و سيم و چهارپاي وبرده وظرايف غنيمت گرفتند كه خداي داند مردم از چپ وراست امدن گرفتند تا-شش هزار سوار شدند و الپتكين چندين ولايت بكرفت و تا برشاوور صافي كرد شاه هندوستان با-صد هزارس-وار و پنجاه هزارپي-اده وهزار 1_ برشاوور برسقابور بروساورن 155 فصل ببست وهفتم و پانصد پيل بيامد تا الپتگين را از ديار هند بيرون كند و از اين سو امير ه خراسان از تغابن ان كه لشكر او-را بدر بلخ وبتنگه خلم بدان صفتي شكسته بود و كشته بوج-عفر نامي را با-بيست و پنجهزار سوار بجنگ الپتگين فرستاد و الپتكين بكذاشت تا اين بوجع-فر بيك منزلي غزنين رسيد او-با اين شش هزار 3 سوار از شهر غزنين بيرون تاخت و بران لشكر زد وبكم از ساعتي ان بيست و پنج هزار سوار را بشكست هزار بار بتر از ان كه بر-در خلم شكسته بود و بوجعفر بهزيمت رفت بر-حالي شديد چنانكه تنها افتاد روستايان اورا--بناشناخت ا و بگرفتند واسپ وچيزي كه داشت از او بگرفتند و او را رها كردند واو پياده متواري و متنگر ببلخ شد و ان همه چهارپاي و تجمل و غنيمت1 ايشان بدست 1 الپتگين افتاد و نيز قصد الپتگين نتوانستند كردن كه از مفارقت الپتگين ضعفي هرچه تمامتر در كار سامانيان پديدار	150	-954487427908839173	1142	2031.0	930	1278	89.3583755493164	211	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms113	false	-5405267997424107602	40	298	222	1527	1534	300	همه جوان و-با سلاح تمام پيش شاه باز-رفت ونا-گاه بر طلايه او زد مگر زيادت از ده هزار هندو بكشت و-بغنيمت مشغول نشد سبك باز-پس گريخت و-لشكر شاه از بس تاختن او را در-نيافتند وكوهي بود بلند وميان دو كوه دره-اي بود وراه شاه هندوستان در اين دره بود الپتگين سر ان دره بگرفت و-چون ش----اه انجا رسيد نتوانست از ان دره گذشتن انجا فرود امد و-دو ماه بر ان مقام بماند وهر وقتي بشب يا بروز ناگ-اه الپتگين بيرون تاختي و-جماعتي را از هند--------------------------------------------------------وان بكشتي و-سبكتگين در اين جنگ بسيار بكوشيد و-چند كار بر دست او برامد و-شاه هند فروماند در كار خويش نه پيشتر ميتوانست امد و-نه ممكن مي---گشت كه بي-مرادي و-قراري باز-گردد اخر بر ان قرار افتاد كه شاه هند گفت 49 شما از خراسان از بهر ناني اينجا امدهايد من شما را نان-پاره بدهم واز شمار لشكر من باشيد مي-خوريد و-بسلامت ميبا-شيد ايشان بر اين رضا دادند پس چندين شهر و-ناحيت و-پنج قلعه بديشان داد و-خود باز-گشت ودر سر با دزداران گفته بود كه چون من باز-گردم دزها بديشان مسپاريد چون باز-گشت دزها نسپردند الپتگين گفت اكنون عهد ايشان بشكستند ديگر-باره تاختن برد وشهرها بگشاد واين دزها را بقهر و-حصار دادن بستد و-اندر ميان فرمان يافت و-ان لشكر و-غلامان او متحير فرو-ماندند و-همه گرد بر گرد ايشان هندو و-كافر بود---- پس بنشستند و-تدبير كردند كه الپتگين را پسري نمانده است كه بجايگاه او نشانديمي وبر خويشتن مهتر كرديمي وما را 71ا در هندوستان حشمتي و-ناموسي افتاده است هرچه عظيم-تر و-هيبتي است از ما در دل هندوان هرچه تمام-تر اگر بدين مشغول گرديم كه اين	113	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms151	true	1862997281157017404	0	300	0	1391	1391	300	همه جوان و با سلاح تمام پيش شاه باز رفت و ناگاه بر-طلايه او زد مگر زيادت از ده هزار هندو بكشت و بغنيمت مشغول نشد سبك ياز پس گريخت و لشكرش-اه از-بس تاختن او-را در نيافتند وكوهي بود بلند وميان دو كوه دره اي بود وراه شاه هندوستان در اين دره بود الپتكين سر-ان دره بكرفت و چون وهد شاه انجا رسيد نتوانست از ان دره گذشتن انجا فرود امد و دو ماه بر ان مقام بماند وهر-وقتي بشب يا بروز نا گاه الپتكين بيرون تاختي و جماعتي را از ه بتنك نا 2 رحل غنيمت ب1 2 خان بال جانان6 سيرالملوك 153 هندوان بكشتي و سبكتگين در اين جنگ بسيار بكوشيد و چند كار بر-دست اوبر امد و شاه هند فروماند در كار خويش نه پيشترمي توانست امد و نه ممكن س مي گشت كه بي مرادي و قراري باز گردد اخر بر ان قرار افتاد كه شاه هند گفت ---شما از خراسان از بهر-ناني اينجا امدهايد من شما را نان پاره بدهم واز شمار لشكر من باشيد مي خوريد و بسلامت مي باشيد ايشان بر-اين رضا دادند -س چندين شهر و ناحيت و پنج قلعه بديشان داد و خود باز گشت و درسر با دزداران گفته بود كه چون من باز گردم دزها بديشان مسپاريد چون باز گشت دزها نسپردند الپتگين گفت اكنون عهد-ايشان بشكستند ديگر باره تاختن برد وشهرها بگشاد واين دزها را بقهر و حصار دادن بستد و اندرم-يان فرمان يافت و ان لشكر و غلامان او متحير فرو ماندند و همه گرد بر گرد ايشان هندو وككافر بود 20_ پس بنشستند و تدبير كردند كه الپتگين را پسري نمانده است كه بجايگاه او-نشانديمي وبر-خويشتن مهتر كرديمي وما را---- در هندوستان حشمتي و ناموسي افتاده است هرچه عظيم تر و هيبتي است از-ما در دل هندوان هرچه تمام تر اگر بدين مشغول گرديم كه اين-	151	-954487427908839173	1257	2190.0	1019	1414	88.89674377441406	253	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms114	false	2883258028900878962	0	269	0	1339	1496	300	محتشم-ترم و-ان گويد من مقدم-تر وهر--كسي گردن-كشي كند ناموس ما شكسته شود ودشمنان بر ما دست ياوند و-چون مخالفت ميان ما پديدار ايد اين شمشير كه در روي كافران مي-كشيم در روي يكديگر بايد كشيدن و-اين ولايت كه بدست اورده-ايم از دست ما بيرون كنند تدبير ما ان است كه يكي را از ميان ما كه او شايسته-تر باشد اختيار كنيم و-او را بر خويشتن امير كنيم و-بهرچه او فرمان دهد رضا دهيم و-چنان پنداريم كه او الپتگين است همه گفتند درمان كار ما جز اين نيست پس نام غلاماني كه مقدم-تر بودند بر دادن گرفتند هر-كسي هر يكي را------------------- عيبي وعذري مي-نهادند تا بسبكتگين رسيدند چون نام او بردند همه خاموش گشتند پس از ان ميان يكي گفت سبكتگين را عيب ان است كه غلامان هستند كه از او پيشتر خريدهاند وحق خدمت بيشتر دارند والا بهشياري و-مبارزي و-دليري و-مروت و-سخاوت ونان-پاره ومراعات مردمان وياران كردن و-خوش-خويي و-خداترسي و-نيك عهدي و-راستي او را هيچ چيز درنميب--ايد واو- را خداوند ما پرورده است وك--ردارهاي او را بهمه اوقات بپسنديده بود واو همه سيرت و-طريقت خداوند ما دارد و-اندازه و-ازرم و-محل هريك از ما نيك شناسد من انچه دانستم گفتم پس شما بهتر دانيد زماني از هر-گونه گفتند اخر بر ان متفق گشتند كه سبكتگين را بر خويشتن امير كنند سبكتگين سر در-نمي-اورد تا الزامش كردند پس گفت اگر چاره نيست من انگاه اين محل در خويشتن پذيرم كه هركه- از شما مرا خلاف كند و-يا در من عاصي شود 71ب ودر فرمان من كاهلي نمايد شما همه با من يكدل باشيد واو را بكشيد همه بر اين سوگند خوردند وع-هدي محكم كردند و-او را بردند و-در بالش الپتگين بنشاندند	114	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms152	true	5162543575306587930	2	300	8	1388	1388	300	محتشم ترم و ان گويد من مقدم تر و هر كسي گردن كشي كند ناموس ما-شكسته شود-ودشمنان برما--دست ياوند و چون مخالفت ميان ما پديدار ايد اين شمشير كه در روي كافران مي كشيم در روي يكديگر بايد كشيدن و اين ولايت كه بدست اورده ايم از دست ما بيرون كنند تدبير ما ان است كه يكي را از ميان ما كه او-شايسته تر باشد اختيار كنيم و او را بر-خويشتن امير كنيم و بهرچه او فرمان دهد رضا دهيم و چنان پنداريم كه او الپتگين است همه گفتند درمان كار-ما جز اين نيست پس نام غلاماني كه مقدم تر بودند بر-دادن گرفتند هر كسي هر-يكي 157 فصل بيست وهفنم را عيبي وعذري مي نهادند تا بسيكتكين رسيدند چون نام او بردند همه خاموش گشتند پس از ان ميان يكي گفت سبكتگين را عيب ان است كه غلامان هستند كه از او پيشتر خريدهاند وحق خدمت بيشتر دارند والا-بهشياري و مبارزي و دليري و مروت و سخاوت ونان پاره ومراعات مردمان وپاران كردن و خوش خويي و خداترسي و نيك عهدي و راستي او-را هيچ چيز در تمي بايد و او را خداوند ما پرورده است و كاردارهاي اورا--بهمه اوقات بپسنديده بود واو همه سيرت و طريقت خداوند ما دارد و اندازه و ازرم و محل هريك از ما-نيك شناسد من انچه دانستم گفتم پس شما بهتر-دانيد زماني از هر گونه گفتند اخر بر ان متفق گشتند كه سبكتگين را بر خويشتن امير كنند سبكتگين سر در نمي اورد تا الزامش كردند پس گفت اگر چاره نيست مي انگاه اين محل در خويشتن پذيرم كه هر كه از شما مرا خلاف كند و يا در-من عاصي شود و ---در فرمان من كاهلي نمايد شما همه با-من يكدل باشيد و اورا بكشيد همه بر-اين سوگند خوردند و عهدي محكم كردند و او را بردند و در بالش الپتگين بنشاندند-	152	-954487427908839173	1290	2270.5	1042	1402	92.01141357421875	263	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms115	false	8611491046984145968	0	215	0	1128	1550	300	او را محمود زاولي گفتندي وچ-ون بزرگ- شد با پدر بسيار تاختنها و-سفرها كرد و-از خليفه بغداد سبكتگين را بعد از انكه بسيار كارهاي بزرگ كرده بود و-مصافهاي گران شكسته در ديار هندوستان ناصر الدين لقبش امد و-چون سبكت-گين فرمان يافت سلطان محمود بجاي پدر بنشست وهمه تدبيرهاي ملكانه از پدر -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------اموخته بود و-نويس-نده و-خواننده بود و-پيوسته اخبار پادشاهان شنيدن دوست داشتي و-همه سيرتهاي پسنديده بر دست گرفت وبرفت ولايت نيمروز بگشاد و-خراسان بگرفت و-در هندوستان چندان برفت كه سومنات بگرفت وم-نات را بياورد وشاهان هند را بشكست و-كار او رسيد تا انجا كه رسيد و------مقصود بنده از اين حكايت ان است تا خداوند عالم خلد الله ملكه را معلوم گردد كه بنده نيك چگونه باشد وچ-ون بندهاي---- خدمتهاي پسنديده كرده باشد وهر--گز از او خيانتي و-بدعهديي نديده باشند و-ملك بدو استوار بود و-بر دولت مبارك باشد بازار دل او نبايد كوشيد وسخن هر-كس بزشتي بر او نبايد شنيد بلكه اعتماد زيادت بايد كرد كه خاندانها و-شهرها و-مملكتها بهر وقتي بمردي بازبسته باشد كه چون او را از جاي بر-گيرند ان خاندان برود و-ان شهر ويران شود و-ان ملك زير وزبر گردد چنانكه الپتگين كه بنده-اي نيك بود و-ملك سامانيان بدو استوار بود قدر او ندانستند و-قصد او كردند چون او از خراسان برفت دولت 72ا از خانه سامانيان با او برفت ودر خانه بندهاي	115	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms153	true	-4791500513447179192	40	301	170	1448	1448	301	او-را محمود زاولي گفتندي و چون بزرگي شد با-پدر بسيار تاختنها و سفرها كرد و از خليفه بغداد سبكتگين را بعد از انكه بسيار كارهاي بزرگ كرده بود و مصافهاي گران شكسته در ديار هندوستان ناصر-الدين لقبش امد و چون س سكتگين فرمان يافت سلطان محمود بجاي پدر بنشست وهمه تدبيرهاي ملكانه 1_ وخوش خويي وخداترسي ونيك عهدي لا وخوش خوي وخداترس ونيك عهد وراستي لان وچون يزرك شد با پدر بسيار تاختنها ن10 ل سير الملوك 158 ازيدراموخته بود و نويستنده و خواننده بود و پيوسته اخبار پادشاهان شتيدن دوست داشتي و همه سيرتهاي بسنديده بر دست كرفت وبرفت ولايت نيمروز بگشاد و خراسان بگرفت و در هندوستان چندان برفت كه سومنات بگرفت و منات را بياورد وشاهان هند را بشكست و كار او رسيد تا انجا-كه رسيد ل 22_و مقصود بنده از-اين حكايت ان است تا خداوند عالم خلد-الله ملكه را معلوم گردد كه بنده نيك چكونه باشد و چون بنده اي كه خدمتهاي پسنديده كرده باشد و هر گز از او خيانتي و بدعهديي نديده باشند و ملك بدو استوار بود و بر دولت مبارك باشد بازار دل او نبايد كوشيد وسخن هر كس بزشتي بر او نبايد شنيد بلكه اعتماد زيادت بايد كرد كه خاندانها و شهرها و مملكتها بهر-وقتي بمردي بازبسته باشد كه چون او-را از-جاي بر گيرند ان خاندان برود و ان شهر ويران شود و ان ملك زيرو زبرگ-ردد چنانكه الپتكين كه بنده اي نيك بود و ملك سامانيان بدو استوار بود قدر او ندانستند و قصد او كردند چون او از-خراسان برفت دولت ----از خانه سامانيان با-او برفت و درخانه بنده اي	153	-954487427908839173	1081	1910.0	883	1294	83.53941345214844	201	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms115	false	8611491046984145968	215	300	1128	1550	1550	300	از ان او شد از بركات او بندگاني را كه پرورده باشند و-بزرگ كرده-- نگاه بايد داشت كه عمري ديگر ميبا-يد وروز-گاري مساعد تا بنده-اي شايسته و-ازموده بدست ايد و-داناان گفتهاند كه چاكري و-بندهاي شايسته و-ازموده بهتر از فرزند باشد ودر اين معني شاعر گويد بيت يك بنده مطواع به از سيصد فرزند كين مرگ پدر خواهد و-ان عز خداوند فصل بيست وهشتم اندر ترتيب بار دادن خاص و-عام بار دادن را ترتيبي بايد اول خويشاوندان در-ايند پس از ان معروفان حشم پس از ان-	115	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms154	true	694140509569555771	0	92	0	427	1411	300	از ان او-شد از بركات او بندگاني را كه پرورده باشند و بزرگ كرده 1 نگاه بايد داشت كه عمري ديكر مي بايد وروز گاري مساعد تا بنده اي شايسته و ازموده بدست ايد و داناان گفتهاند كه چاكري و بندهاي شايسته و ازموده بهتر از فرزند باشد و دراين معني شاعر گويد --ت يك بنده مطواع به از سيصد فرزند كين مرگ پدر-خواهد و ان عز-خداوند -صل بيست ومشت- اندر ترتيب پارد-ادن خاص و عام بارد-ادن را ترتيبي بايد اول خويشاوندان در ايند پس از ان معروفان حشم پس از ان	154	-954487427908839173	403	702.0	325	436	92.43119049072266	80	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms116	false	3236852604579778131	0	173	0	937	1540	300	ديگر اجناس مردمان چون همه بيك جا درا-يند ميان وضيع وشريف فرقي نباشد و-نشان بار ان باشد كه پرده بردارند ون-شان ان-كه راه نبود جز كسي را كه خوانند علامتش ان بود كه پرده فروگذارند تا بزرگان وس-ران سپاه كس بدرگاه فرستند و بدين علامت بدانند كه بار هست امروز يا نه اگر بخدمت بايد امدن بيايند و-اگر نبايد امدن نيايند كه بر---- بزرگان وس-ران هيچ از ان سخت-تر نباشد كه بدرگاه ايند و-پادشاه را ناديده باز-گردند وچ-ون بدفعات بيايند و-پادشاه را نبينند بر پادشاه بدگمان شوند و---بدسگاليدن اغازند و-از تنگب-اري پادشاه كارهاي مردمان فروبسته شود و-مفسدان دلير گردند واحوالها پوشيده ماند ولشكر ازرده شوند ورعيت در رنج افتند وهيچ ترتيبي پادشاه را بهتر از فراخب-اري نيست وچون بار دهند صاحب-طرفان و-امرا و-سادات و-ايمه را كه در-ايند وخ-دمت كنند شرط ان است كه چون پادشاه را بديدند ايشان و-كسان ايشان جمله باز-گردند 72ب وخاصگيان -----------------چون انجا بمانند غلاماني كه با ايشان بخدمت ايند بازگر-دند تا انجا خواص مانند و-غلاماني كاردان چون سلاح-دار و-اب-دار و-چاشني-گير وما-نند اين-كه لا بد حاضر بايد بود چون چند	116	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms154	true	694140509569555771	92	300	427	1411	1411	300	ديگر اجناس مردمان چون همه بيك-جا در ايند ميان وضيم وشريف فرقي نباشد و نشان بارا-ن باشد كه پرده بردارند و نشان ان كه راه نبود جز كسي را كه خوانند علامتش ان بود كه پرده فروگذارند تا بزرگان د سران سپاه كس بدرگاه فرستند و بدين علامت بدانند كه بار-هست امروز يا نه اگر بخدمت بايد امدن بيايند و اگر نبايد امدن نيايند كه بر 1 1 بزرگان و سران هيچ از ان سخت تر نباشد كه بدرگاه ايند و پادشاه را ناديده باز گردند و چون بدفعات بيايند و پادشاه را نبينند بر پادشاه بدگمان شوند 1 و بدسگاليدن اغازند و از تنگ باري پادشاه كارهاي مردمان فروبسته شود و مفسدان دلير گردند واحوالها پوشيده ماند ولشكر ازرده شوند ورعيت در رنج افقند وهيچ ترتيبي بادشاه-را بهتر از فراخ باري نيست وچون بار-دهند صاحب طرفان و امرا و سادات و ايمه را كه در ايند و خدمت كنند شرط ان است كه چون پادشاه را بديدند ايشان و كسان ايشان جمله باز گردند و ---خاصگيان م و 2ل سيرالملوك چون انجا بمانند غلاماتي كه با ايشان بخدمت ايند باز گردند تا انجا خواص مانند و غلاماني كاردان چون سلاح دار و اب دار و چاشني گير و مانند اين كه لا-بد حاضر بايد بود چون چند-	154	-954487427908839173	906	1599.5	741	994	91.14688110351562	177	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms116	false	3236852604579778131	173	299	937	1538	1540	300	راه بر اين جملت فرموده شود عادت گردد و-هم بر اين قاعده بماند و-اين زحمت برخيزد و-بتير انداختن ودر بستن حاجت نيفتد و-اگر جز اين كنند رضا نيوفتد----------- فصل بيست ونهم اندر ترتيب مجلس بار عام وشرايط ان ا---ندر هفته-اي كه نشاط انسي افتد يك روز يا دو روز بارعام بايد داد تا هركه عادت رفته است درا-يند و-كسي را بازندارند واي-شان را اگاه كرده باشند كه روز امدن ايشان است و-روزهايي كه جاي خواص باشد ان قوم دانند كه جاي ايشان نيست خود نيايند تا بدان حاجت نيوفتد كه يكي را بار دهند و-يكي را باز-گردانند واين قوم كه مجلس خاص را شايند بايد كه همه معدود باشند وهم معلوم باشد كه ايشان كيا-ند وشرط چنان بود كه هر يكي از ايشان چون در-ايد جز	116	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms155	true	-3511738324981543888	0	138	0	621	1304	300	راه بر-اين جملت فرموده شود عادت گردد و هم برا-ين قاعده بماند و اين زحمت برخيزد و بتير انداختن و دربستن حاجت نيفتد و اگر جز اين كنند رضا نيوفتد شر تدبير ن فصل بيست ونهم اندر ترتيب مجلس شراب و --شرايط ان 1_ اندر هفته اي كه نشاط انسي افتد-يك روز يا دو روز بارعام بايد داد تاهر كه عادت رفته است در ايند و كسي را بازندارند و ايشان را اگاه كرده باشند كه روز امدن ايشان است و روزهايي كه جاي خواص باشد ان قوم دانند كه جاي ايشان نيست خود نيايند تا بدان حاجت نيوفتد كه يكي را بار-دهند و يكي را باز گردانند واين قوم كه مجلس خاص را شايند بايد كه همه معدود باشند وهم معلوم باشد كه ايشان كي اند وشرط چنان بود كه هر-يكي از ايشان چون در ايد جز	155	-954487427908839173	575	1042.0	458	628	91.56050872802734	120	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms117	false	961362110256121150	1	118	4	587	1533	300	غلام نيايد- و-اين-كه هر-كسي صراحي و-ساقي خويش ميا-رند روا نيست وهر--گز عادت نبوده است و-سخت ناپسنديده است چه بهمه روز-گار خوردني و-نقل وبار عام از سراي ملوك بخانه خويش بردندي نه از خانههاي خويش بمجلس ملوك از بهر ان-كه سلطان كدخداي جهان باشد و-جهانيان همه عيال وي-اند واجب نكند كه از خانه ان كس كه عيال وي باشد و-نانخو-اره وي بار عام وخوردني بمجلس وي برند چه كدخدايي او بايد كه-- از ان همه بزرگان بيشتر و-بهتر و-نيكوتر و-پا-كيزه-تر باشد و-اگر از بهر ان ش--------------------------------------------------------------------------راب خويش ميا-رند كه شراب-دار خاص شراب بد مي-دهد او را مالش بايد داد كه شرابها همه نيك بدو مي-سپارند 73ا چرا بد ميدهد تا اين عذر برخيزد و-اين گستاخي كه هر-كس در	117	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms155	true	-3511738324981543888	139	300	627	1304	1304	300	غلام نيايد1 و اين كه هر كسي صراحي و ساقي خويش مي ارند روا نيست و هر گز عادت نبوده است و سخت ناپسنديده است چه بهمه روز گار خوردني و نقل و شراب-- از سراي ملوك بخانه خويش بردندي ته از خانههاي خويش بمجلس ملوك از بهر ان كه سلطان كدخداي جهان باشد و جهانيان همه عيال وي اند واجب نكند كه از خانه ان كس كه عيال وي باشد و نان خواره وي شراب و خور--دني بمجلس وي برند چه كدخدايي او بايد كه 1 از ان همه بزرگان بيشتر و بهتر و نيكوتر و پا كيزه تر باشد و اگر از بهر ان 1 كه روز امدن 170 2_ نيايد ب10 نباشند ا 3_ 7 ونان خواره اه سير الملوك 122 شراب خويش مي ارند كه شراب دار خاص شراب بد مي دهد او-را مالش بايد داد كه شرابها همه نيك بدو مي سپارند---- چرا بد ميدهد تا اين عذر برخيزد و اين گستاخي كه هر كس در-	155	-954487427908839173	552	921.0	441	687	80.3493423461914	128	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms117	false	961362110256121150	118	300	587	1533	1533	300	مجلس پادشاه شراب ارد نبود ----وپادشاه را از نديمان شايسته بنگزيرد كه اگر بيشتر با بندگان نشي-ند ايشان را گستاخ گرداند وح-شمت را زيان دارد و-حرمت خويش را شكست- بود و-ركيك-طبعي باشد كه ايشان خدمت را شايند وا-گر با بزرگان و-سپاه-سالاران و-عميدان محتشم مخالطت ك-ند شكوه پادشاه را زيان دارد و-در فرمانهاي او سستي كنند و-دلير شوند وس-يم از ميان ببرند وبا وزير در مهمات ولايت و-لشكر و-وجوه مال و-عمارت و-تدبير خصمان و-مملكت و-انچه بدين ماند واجب كند سخن گفتن و-اين همه ان است كه از ان ملالت و-انديشه افزايد و-طبع در اشكنجه باشد از انكه خرد و-نفس رخصت ندهد با اين طايفه مزاح وگ-ستاخي كردن از بهر مصلحت ملك را وطبع پادشاه بنگشايد الا از نديم و-اگر خواهد كه فراختر زيد و-هزل ومطايبت درهم اميزد و-حكايتهاي مضاحك و-نوادر بگويد ودر پيش او بگويند با نديمان حشمت وپا-دشاهي او را هيچ زيان ندارد چه ايشان را از بهر اين كار دارد وپيش از اين در اين معني فصلي گفته-ايم-------------------------------------- فصل سيام اندر ترتيب ايستادن بندگان وچاكران--- ترتيب ايستادن بزرگان و-كهتران و-بندگان بايد كه پديدار باشد وهر يكي را جايي معلوم كه ايستادن-	117	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms156	true	-1304556115025134728	0	217	0	1017	1416	300	مجلس پادشاه شراب ارد نبود 2_ و پادشاه را از نديمان شايسته بنگزيرد كه اگر بيشتر با بندگان نشينند ايشان را گستاغ گرداند و حشمت را زيان دارد و حرمت خويش را شكسته بود و ركيك طبعي باشد كه ايشان خدمت را شايند و اگر با بزرگان و سپاه سالاران و عميدان محتشم مخالطت كنند شكوه پادشاه را زيان دارد و در فرمانهاي او سستي كنند و دلير شوند و بيم از-ميان ببرند وبا وزير در-مهمات ولايت و لشكر و وجوه مال و عمارت و تدبير خصمان و مملكت و انچه بدين ماند واجب كند سخن گفتن و اين همه ان است كه از ان ملالت و انديشه افزايد و طبع در اشكنجه باشد از انكه خرد و نفس رخصت ندهد با اين طايفه مزاح و گستاخي كردن از بهر مصلحت ملك را وطبع پادشاه بنگشايد الا از نديم و اگر خواهد كه فراختر زيد و هزل ومطايبت درهم اميزد و حكايتهاي مضاحك و نوادر بكويد و درپيش او بگويند ندي---مان حشمت و پادشاهي او را هيچ زيان ندارد چه ايشان را از بهر اين كار دارد وپيش از اين در-اين معني فصلي گفته ايم نديمان بانديمان 1 ازنديمان ن نداردن78 فصل سي-- اندر ترتيب ايستادن بندگان وچاكران 1_ ترتيب ايستادن بزرگان و كهتران و بندگان بايد كه پديدار باشد و هريكي را جايي معلوم كه ايستادن	156	-954487427908839173	920	1618.0	745	1025	89.75609588623047	191	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms118	false	4795103088493891931	1	77	7	398	1515	300	در پيش ملوك هر دو يكسان است در ايستادن همان ترتيب نگاه بايد داشت كه در نشستن و-كساني كه از خواص معروف باشند نزديك تخت و-گردا-گرد تخت ايستند چون سلاح-داران وساقيان و-مانند اين و-اگر كسي خواهد كه ميان ايشان بايستد حاجب 73ب در-گاه او را دور كند و-همچنين اگر ميان هر گروه بيگانه-اي و-نااهلي افتد بانگ برزنند و-نگذارند فصل سي ويكم اندر حاجتها و-التماسهاي لشكر هر حاجتي كه لشكر را بود بايد كه بر زفان سرخيلان	118	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms156	true	-1304556115025134728	219	300	1025	1416	1416	300	در-پيش ملوك هردو--يكسان است در-ايستادن همان ترتيب نگاه بايد داشت كه در نشستن و كساني كه از خواص معروف باشند تزديك تخت و گردا گرد تخت ايستند چون سلاح داران وساقيان و مانند اين و اگر كسي خواهد كه ميان ايشان بايستد حاج----ب در گاه -و را دور كند و همچنين اگر ميان هر گروه بيگانه اي و نااهلي افتد بانگ برزنند و نگذارند فحل مي ويگم اندر حاجتها و التماسهاي لشكر هر-حاجتي كه لشكر را بود بايد كه بر-زفان سرخيلان-	156	-954487427908839173	373	639.5	305	403	92.55583190917969	69	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms118	false	4795103088493891931	78	300	406	1515	1515	300	ايشان باشد تا اگر نيكويي فرموده شود بر دست ايشان بود وبدان سبب ايشان را حر-متي حاصل شود كه چون مراد خويش خود گويند بواسطهاي حاجت نيوفتد وسر خيل را حرمتي نماند واگر كسي از خيل بر مقدم خويش دراز زفاني كند و-يا حرمت او نگاه ندارد و-از حد خويش بگذرد او را مالش بايد دادن تا مهتر از كهتر پديدار باشد فصل سي ودوم اندر -ساختن -تجمل وسلاح والت جنگ- وسفر--- معروفان را كه جامگيهاي گران دارند ببايد گفت تا تجمل و-سلاح و-الت جنگ سازند و-غلام خرند كه جمال و-شكوه ايشان اندر اين چيزها بود نه اندر تجمل و-الت وزينت خانه وهر--كه را از اين معني بيشتر بنزديك پ-ادشاه پسنديدهتر باشد و-در ميان همالان و--لشكر با-شكوهتر و-اراس-------------------------------------------------------------تهتر فصل سي وسوم اندر عتاب كردن با بركشيدگ--ان هنگام خطا وگناه--- كساني را كه بر-كشند و-بزرگ گردانند اندر ان روزگاري و-رنجي بايد برد وچون سهوي و-خطايي كه ايشان را افتد اگر اشكارا با ايشان عتاب رود ابروي-ريختگي حاصل ايد و-ببسيار نواخت و-نيكويي ان حال باز جاي خويش نرود اوليتر ان باشد كه چون كسي خطايي كند در حال اغماض كرده ايد وپوشيده او را بخوانند و-بگويند چنين وچ-نين كردي و-ما از بهر ان تا بر-اورده 74ا خويش را فرو-نياريم وبر--كشيده خويش را نيفكنيم از سر ان در-گذشتيم پس از اين خويشتن نگاه دارد و-نيز چنين دليري نكند پس اگر جز -اين كند از پايگاه-	118	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms157	true	2931499334456977086	2	260	9	1215	1395	300	ايشان باشد تا اگر نيكويي فرموده شود بر-دست ايشان بود وبدان سبب ايشان ر ا خرمتي حاصل شود كه چون مراد خويش خودگوييند بواسطهاي حاجت نيوفتد و سرخيل را حرمتي نماند واگر كسي از خيل بر-مقدم خويش دراز زفاني كند و يا حرمت او نگاه ندارد و از حد خويش بگذرد او را مالش بايد دادن تا مهتر از كهتر پديدار باشد فصل صي ودوم اندر شناختن اتجمل وسلاح والت جنگن وسفر 1_ معروفان را كه جامگيهاي گران دارند ببايد گفت تا تجمل و سلاح و الت جنگ سازند و غلام خرند كه جمال و شكوه ايشان اندر اين چيزها بود نه اندر تجمل و الت وزينت خانه و هر كه را از اين معني بيشتر بنزديك پ ادشاه پسنديدهتر باشد و در ميان همالان1 و لشكر با شكوهتر و اراستهتر شناختن1080 ساختن همالان20 جمالان27 خواجهتاشانن 3_ والله اعلم فصل صي وصوم اندر عتاب كردن با بركشيد كمان هنگام خطا ومناه 1_ كساني را كه بر كشند و بزرگ گردانند اندر ان روزگاري و رنجي بايد برد وچون سهوي و خطايي كه ايشان را افتد اگر اشكارا با ايشان عتاب روداب روي ريختگي حاصل ايد و ببسيار نواخت و نيكويي ان حال باز جاي خويش ر-ود اوليتر ان باشد كه چون كسي خطايي كند در حال اغماض كرده ايد وپوشيده او-را بخوانند و بگويند چنين و چنين كردي و ما از بهر ان تا بر اورده---- خويش را فرو نياريم و بر كشيده خويش را نيفكنيم از سر ان در گذشتيم پس از-اين خويشتن نگاه دارد و نيز چنين دليري نكند پس اگر و جزاين كند از پايگاه	157	-954487427908839173	1066	1898.5	856	1215	87.73662567138672	221	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms119	false	8564256564977127818	1	37	5	179	1428	300	ما بيوفتد و-انگاه ان كرده او بود نه ان ما حكايت امير المءمنين را رضي الله عنه پرسيدند كه از مردان مرد كدام مبارزتراند گفت ان-كه بوقت خشم خويشتن را نگه تواند داشت و-كاري نكند كه	119	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms157	true	2931499334456977086	262	300	1221	1395	1395	300	ما بيوفتد و انگاه ان كرده او بود نه ان ما ححايت امير المءمنين را رضي الله عنه پرسيدند كه از مردان مرد-كدام مبارزتراند گفت ان كه بوقت خشم خويشتن را نگه تواند داشت و كاري -كند كه-	157	-954487427908839173	170	309.0	136	177	96.04519653320312	34	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms119	false	8564256564977127818	37	277	179	1310	1428	300	چون از خشم بيرون ايد پشيماني خورد و-سودش ندارد و-----------------------------------------------------------------------------------------------------------كمال خرد مرد ان باشد كه خود خشم نگيرد پس اگر گيرد بايد كه عقل او بر خشم چيره باشد نه خشم او بر عقل وهركه-- را هواي نفس او بر خرد چيره باشد چون بشورد خشم او مر چشم خرد او را بپوشاند و-همه ان كند و-فرمايد كه از ديوانگان بوجود ايد و-باز هركه- را خرد او بر هواي نفس او غالب باشد بوقت خشم خرد او خواست نفس او را بشكند و-همه ان كند و-فرمايد كه بنزديك همه عاقلان پسنديده باشد و-مردمان ندانند كه او در خشم شده است حكايت روزي حسين بن علي رضوان الله عليهما با قومي از صحابه و-وجوهان عرب بر سر خوان نشسته بود و-نان ميخورد و-جبه-اي ديباي رومي گران-مايه نو پوشيده بود وبركاني 50 بغايت نيكو بر سر بسته غلامي خواست كه كاسهاي خوردنين در پيش او بنهد و-از بالاي سر او ايستاده بود قضا را كاسه از دست غلام رها شد وبر سر و-دوش حسين بن علي امد ود-ستار و-جبه بيشتر از خوردني ا-لوده شد و-بشريتي در حسين پديدار امد و-از طيره و-خجالت رخسار او بر-افروخت سر براورد ودر غلام نگريست غلام چون چنان ديد بترسيد كه او را ادب فرمايد گفت والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس 74ب حسين رضي الل----ه روي تازه كرد و-گفت اي غلام ترا ازاد كردم تا بيكبارگي از خشم و-مالش من ايمن گردي همه حاضران را از ان حلم و-بزرگواري حسين در چنان حال عجب امد وپسند-يده داشتند --	119	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms158	true	-7382570740974395445	0	285	0	1255	1315	299	چون از خشم بيرون ايد پشيماني خورد و سودش ندارد ان حال باز خويش رود 117 بازجاء خويش نرود 10 ان بحال خويش باز نشودن جنين 10 جنس اين 1 فصل سي و سوم لادع 3_ و كمال خرد مرد ان باشد كه خود خشم نگيرد پس اگر گيرد بايد كه عقل او بر-خشم چيره باشد نه خشم او بر-عقل و هر كه را هواي نفس او بر خرد چيره باشد چون بشورد خشم او-مر چشم خرد او را بپوشاند و همه ان كند و فرمايد كه از ديوانگان بوجود-ايد و باز هر كه را خرد او بر-هواي نفس او غالب باشد بوقت خشم خرد او خواست نفس او را بشكتد و همه ان كند و فرمايد كه بنزديك همه عاقلان پسنديده باشد و مردمان ندانند كه او در خشم شده است ح-ايت روزي حسين بن علي رضوان الله عليهما با قومي از صحابه و وجوهان عرب بر-سر خوان نشسته بود و نان ميخورد و جبه اي ديباي رومي گران مايه نو پوشيده بود و دستاري بف--ايت نيكو بر-سر بسته غلامي خواست كه كاسهاي خوردنين در پيش او بنهد و از بالاي سر او ايستاده بود قضارا--كاسه از دست غلام رها شد وبر-سر و دوش حسين بن علي امد و دستار و جبه بيشتر از خوردني ا لوده شد و بشريتي در حسين پديدار امد و از طيره و خجالت رخسار او بر افروخت سربر اورد و درغلام نگريست غلام چون چنان ديد بترسيد كه او را ادب فرمايد گفت والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس ح----سين رضي الله عنه روي تازه كرد و گفت اي غلام ترا ازاد كردم تا بيكبارگي از خشم و مالش من ايمن گردي همه حاضران را از ان حلم و بزرگواري حسين در چنان حال عجب امد و پستديده داشتند _	158	-954487427908839173	1082	1945.5	857	1272	85.06289672851562	235	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms120	false	-3489126248713726451	0	265	0	1304	1482	300	بودند و-ايستاده در-امد با جامه خلق و-سلام كرد و-در پيش او گستاخ بنشست و-گفت يا امير المءمنين من امروز بمهمي امدهام پيش تو اگر وفا كني تا بگويم معاويه گفت -هرچه ممكن گردد وفا كنم گفت بدان كه من مردي عزبم و-زن ندارم وم-ادر تو شوي ندارد او را بزني بمن بده تا من با زن شوم و-او با شوي شود وترا ثوابي حاصل ايد معاويه گفت تو مردي جواني واو زني پير است چنانكه در همه دهان او يك دندان نيست بچه رغبت مي-كني بدو گفت بدان كه شنيدهام كه او كوني بزرگ دارد و-من كون بزرگ- دوست دارم معاويه گفت والله كه پدرم او را هم از جهت اين معني بزني كرد و-بجز اين هنري نداشت وليكن اين سخن با مادر بگويم اگر او رغبت كند هيچ كس از من اوليتر نيست بدين دلالگي كردن وهيچ تغيري در او نيامد واز جاي خويش بنگشت وهمه مردمان اقرار دادند كه از او حليم-تر نتواند بود و---------داناان گفتهاند بردباري نيكوست وليكن بوقت كام كاري نيكوتر علم نيكوست و-ليكن با هنر نيكوتر نعمت نيكوست ولي-كن بشكر و-برخورداري نيكوتر طاعت نيكوست وليكن با علم و-خداي ترسي نيكوتر فصل سي و-چهارم اندر كار پاسبانان و-نوبتيان ودربا--نان در كار پاسبانان و-نوبتيان ودربا--نان خاص احتياطي تمام بايد كرد كساني كه اين قوم را تيمار دارند 75ا بايد كه همه را بشناسند و-از احوال ايشان پنهان و-اشكارا بر رسيده ميدا-رند كه ايشان بيشتر ضعيف حال و-مطمع باشند وبزر زود فريفته شوند وچون بيگانه-اي در ميان ايشان بينند از حال او بررسند وهر شب كه بنوبت و-پاسگاه ايند همه را بچشم باز گذارند و-از اين مهم بشب و-روز غافل نباشند كه شغلي	120	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms159	true	-2711653415961437080	24	300	122	1439	1439	300	بودند و ايستاده در امد با-جامه خلق و سلام كرد و در پيش او گستاخ بنشست و گفت يا امير المءمنين من امروز بمهمي امدهام پيش تو اگر وفا-كني تا بگويم معاويه گفت دهرچه ممكن گردد وفا-كنم گفت بدان كه من مردي عزيم و زن ندارم و مادر تو-شوي ندارد او-را بزني بمن -ده تا من با-زن شوم و او با-شوي شود وترا ثوابي حاصل ايد معاويه گفت تو مردي جواني واو زني پير است چنانكه در-همه دهان او-يك دندان نيست بچه رغبت مي كني بدو گفت بدان كه شنيدهام كه او-كوني بزرگ دارد و من كون بزرگي دوست دارم معاويه گفت والله كه پدرم اورا--هم از جهت اين معني بزني كرد و بجز-اين هنري نداشت ل-يكن اين سخن باما در بگويم اگر-او رغبت كند هيچ كس از من اوليتر نيست بدين دلالكي كردن وهيچ تغتري در او-نيامد و ازجاي خويش بنكشت وهمه مردمان اقرار دادند كه از-او حليم تر نتواند بود يدلد 6_ و داناان گفتهاند بردباري نيكوست وليكن بوقت كام كاري نيكوتر علم نيكوست و ليكن با-هنر نيكوتر نعمت نيكوست و ليكن بشكر و برخورداري نيكوتر طاعت نيكوست وليكن با-علم و خداي ترسي نيكوتر فصل سي و چهارم اندر كار پاسبانان و نوبتيان و در بانان در كار-پاسبانان و نوبتيان و در بانان خاص احتياطي تمام بايد كرد كساني كه اين قوم را تيمار-دارند با----يد كه همه را بشناسند و از احوال ايشان پنهان و اشكارا بر-رسيده مي دارند كه ايشان بيشتر ضعيف حال و مطمع باشند وبزر زود فريفته شوند وچون بيگاته اي در-ميان ايشان بينند از حال او بررسند و هرشب كه بنوبت و پاسگاه ايند همه را بچشم باز گذارند و از اين مهم بشب و روز غافل نباشند كه شغلي-	159	-954487427908839173	1242	2199.5	1004	1346	92.27339935302734	231	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms121	false	948011959468080203	0	227	0	1206	1539	300	نبود وبوقت خويش برگ خ-ويش خورند باكي نباشد اما از نهادن اين خوان بامداد چاره نبود وسلطان طغرل رحمه الله اندر خوان نهادن نيكو وخو-ردنيهاي الوان تكلف تمام فرمودي چنانكه اگر پگاه بر-نشستي و-بتماشا و-يا بشكاري رفتي بيست استروار بار خوردني با او برفتي تا بصحرا چيزي خوردي پس چون بصحرا خوردني خوردندي چندان بودي كه همه اميران و-تركان عجب بماندندي و-خانان تر-كستان را همه ترتيب ملك اين است كه خوردني بر خدمتكاران و-در مطبخ فراخ دارند ودر اين حال كه ما بسمرقند و-اوز-گند رفتيم 51 شنيديم كه بر زفان فضوليان ميرفت كه جكليان و-ماوراء-النهريان پيوسته مي-گفتند كه ما اندر اين مدت دراز كه سلطان بيامد و-برفت لقمهاي نان بر خوان ايشان بنشكستيم همت وم---------------------------روت هر-كسي بر اندازه كدخدايي او باشد وسل-طان كدخداي همه جهان باشد و-همه پادشاهان 75ب زيردست او باشند پس واجب كند كه كدخدايي او و-همت ومروت وخ-وان وصلت او بر اندازه او باشد و-از همه پادشاهان بيشتر و-نيكوتر باشد و--در خبر است كه فراخ داشتن نان وطعام بر خلق خداي عز وجل در بقاء عمر وملك و-دولت بيفزايد حكايت و-در تواريخ انبيا عليهم السلام چنان است كه موسي را عليه السلام با چندان معجزات و-كرامات و-منزلت بفرعون فرستادند وهر روز راتب خوان فرعون چهارهزار گوسفند بوده است و-چهارصد گاو و-دويست شتر ودر خورد اين مرغ وماهي وبوارد وقلايا وحلواها وهر چيز وهمه اهل مصر ولشكر بر خوان او هر روز طعام خوردندي و-چهارصد	121	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms160	true	1704896666631398549	53	301	274	1515	1515	301	نبود وبوقت خويش برگي خويش خورند باكي نباشد اما از نهادن اين خوان بامداد چاره نبود وسلطان طغرل رحمه الله اندر خوان نهادن نيكو و خوردنيهاي الوان تكلف تمام فرمودي چنانكه اگري-گاه بر نشستي و بتماشا و يا بشكاري رفتي بيست استروار بار خوردني با او برفتي تا بصحرا چيزي خوردي پس چون بصحرا خوردني خوردندي چندان بودي كه همه اميران و تركان عجب بماندندي و خانان تر كستان را همه ترتيب ملك اين است كه خوردني بر خدمتكاران و در مطبخ فراخ دارند ودر-اين حال كه ما-بسمرقند و اوز گند رفتيم--- شنيديم كه بر زفان فضوليان ميرفت كه جكليان و ماوراء النهريان پيوسته مي گفتند كه ما اندر اين مدت دراز كه سلطان بيامد و برفت لقمهاي نان بر خوان ايشان بنشكستيم د و86 171 فصل سي و پنجم 3_ همت ومروت هر كسي بر-اندازه كدخدايي او-باشد و سلطان كدخداي همه جهان باشد و همه پادشاهان زير ---دست او باشند پس واجب كند كه كدخدايي او و همت ومروت و خوان وصلت او بر-اندازه او باشد و از همه پادشاهان بيشتر و نيكوتر باشد 4 ودر خبر-است كه فراخ داشتن نان وطعام بر-خلق خداي عز-وجل در-بقاء عمر وملك و دولت بيفزايد ح-ايت و در تواريخ انبيا عليهم السلام چنان است كه موسي را عليه السلام باچن-دان معجزات و كرامات و منزلت بفرعون فرستادند و هرروز راتب خوان فرعون چهارهزار گوسفند بوده است و چهارصد گاو و دويست شتر ودر خوردا-ين مرخ وماهي وبوارد وقلايا وحلواها وهر-چيز وهمه اهل مصر ولشكر برخو-ان او-هر روز طعام خوردندي و چهارصد-	160	-954487427908839173	1156	2084.0	949	1264	91.45569610595703	209	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms121	false	948011959468080203	227	300	1206	1539	1539	300	سال بخدايي دعوي ميكرد و-اين خوان مي-نهاد--- چون موسي عليه السلام دعا كرد كه يا رب فرعون را هلاك كن خداي عز وجل دعاي موسي را مستجاب كرد وگفت او را در اب هلاك كنم و-همه خواسته او واز- ان لشكر او روزي تو واز- ان امتان تو گردانم و-چند سال بر اين وعده برامد وفر-عون هم در ضلالت با ان جلالت روز-گار مي-گذاشت و-موسي را عليه السلام شتاب گرفته بود كه هرچه-	121	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms161	true	1689318047393244447	0	80	0	341	1327	300	سال بخدايي دعوي --كرد و اين خوان مي نهاد 6_ چون موسي عليه السلام دعا كرد كه يا-رب فرعون را هلاك كن خداي عز-وجل دعاي موسي را مستجاب كرد وگفت او را در اب هلاك كنم و همه خواسته او و از ان لشكر او روزي تو و از ان امتان تو گردانم و چند سال بر-اين وعده برامد و فرعون هم در-ضلالت با ان جلالت روز گار مي گذاشت و موسي را عليه السلام شتاب گرفته بود كه هرچه	161	-954487427908839173	321	567.5	253	347	92.5072021484375	71	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms122	false	1514681576995216356	0	214	0	960	1380	300	زودتر خداي عز وجل فرعون را هلاك كند وموسي را از صبر كردن طاقت برسيد وچهل -روز روزه بداشت و-بكوه طور سينا شد و-در مناجات با خداي عز وجل گفت يا رب وعده دادي كه فرعون را هلاك كني و-او از ان كافري و-دعوي هيچ كم نمي-كند پس ك-ي هلاك كني او را------------------ از حق تعالي ندا امد گفت اي موسي ترا مي-بايد كه هرچه زودتر او را هلاك كنم و-هزار بار هزار بنده را مي-بايد كه او را هرگز هلاك نكنم از انك-ه هر روز نعمت از او مي-خورند ودر عهد او اسايشي 76ا دارند بعزت من كه تا او نان ون-عمت بر خلق تمام ميد-ارد اگر او را هلاك كنم م-وسي گفت پس وعده تو كي تمام گردد گفت وعده من انگاه وفا شود كه او نان دادن از خلق بازگ-يرد هرگه كه از نان دادن كم كردن گيرد بدان كه اجلش نزديكتر مي-شود--- اتفاق چنان افتاد كه فرعون روزي با هامان گفت كه موسي بني-اسراءيل را بر خويش جمع كرد و-ما را رنجه ميد-ارد ندانم تا كار او با ما عاقبت بكجا خواهد كشيد ذخاير ابادان بايد داشت تا هيچ وقتي بي-استظهاري نباشيم و-از راتب هر روز نيمي كم بايد كرد ودر وجه ذخيره نهاد وه-زار گوسپند و-دويست گاو و-صد شتر كم كردن و-همچنين هر دو سه روز كمتر مي-كرد و-موسي	122	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms161	true	1689318047393244447	80	300	341	1327	1327	300	زودتر خداي عز-وجل فرعون را هلاك كند وموسي را از صبر كردن طاقت برسيد وچهلن روز روزه بداشت و بكوه طور سينا شد و در مناجات با-خداي عز-وجل گفت يا-رب وعده دادي كه فرعون را هلاك كني و او از ان كافري و دعوي هيچ كم نمي كند پس كسي هلاك كني _ران1710 سيرالملوك اورا از حق تعالي ندا امد گفت اي موسي ترا مي بايد كه هرچه زودتر او-را هلاك كنم و هزار-بار هزار بنده را مي بايد كه او-را هر گزهلاك نكنم از ان كه هر روز نعمت از او مي خورند و درعهد او اسايشي 769 دارند بعزت من كه تا او-نان و نعمت بر خلق تمام مي دارد اگر-او-را هلاك كنم1 موسي گفت پس وعده تو كي تمام گردد گفت وعده من انگاه وفا شود كه او-نان دادن از خلق باز گيرد هرگه كه از-نان دادن كم كردن گيرد بدان كه اجلش نزديكتر مي شود 7_ اتفاق چذ-ن افتاد كه فرعون روزي با-هامان گفت كه موسي بني اسراءيل را بر-خويش جمع كرد و ما را رنجه مي دارد ندانم تا-كار او باما--عاقبت بكجا خواهد كشيد ذخاير ابادان بايد داشت تا-هيچ وقتي بي استظهاري نباشيم و از راتب هرر-وز نيمي كم بايد كرد ودر وجه ذخيره نهاد و هزار گوسپند و دويست كاو و صد شتر-كم كردن و همچنين هر دو-سه روز كمتر مي كرد و موسي-	161	-954487427908839173	911	1565.0	724	1009	90.28741455078125	181	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms122	false	1514681576995216356	214	300	960	1380	1380	300	عليه السلام ميدانست كه وعده حق تعالي نزديك شد كه توفير بسيار علامت زوال باشد وشوم بود چنين گويند خداوندان اخبار كه ان روز كه فرعون غرق شد در مطبخ او دو ميش كشته بود--- وابراهيم عليه السلام را ايزد تعالي ميستايد از جهت نان دادن ومهمان دوستي وحاتم طايي را از جهت سخاوت و-مهمان دوستي تن او را خداي عز وجل بر اتش دوزخ حرام گردانيد و-تا جهان باشد از جوانمردي او گويند و-انگشتريي كه امير المءمنين علي رضي الله عنه در نماز بسايلي داد-	122	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms162	true	5342368049354430562	0	87	0	423	1453	301	عليه السلام ميدانست كه وعده حق تعالي نزديك شد كه توفير بسيار علامت زوال باشد وشوم بود چنين گويند خداوندان اخبار كه ان روز كه فرعون غرق شد در-مطبخ او دو ميش كشته بود 8_ وابر-هيم عليه السلام را ايزد تعالي ميستايد از جهت نان دادن ومهمان دوستي وحاتم طايي را از جهت سخاوت و مهمان دوستي تن او را خداي عز-وجل بر اتش دوزخ حرام گردانيد و تا جهان باشد از جوانمردي اوگو-يند و انگشتريي كه امير المءمنين علي رضي الله عنه در نماز بسايلي داد	162	-954487427908839173	414	786.0	332	427	96.95550537109375	82	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms123	false	-8464889706528343319	1	178	9	912	1479	300	---چند را كه سير كرد چند جايگاه ايزد تعالي او را در قران ياد كرد و-بستود و-تا قيامت از شجاعت وجوانمردي او خواهند گفت---------------------------------------------------------- وهيچ كاري در جهان به از جوانمردي و-نيكوكاري و-نان-پاره نيست و-نان دادن سر همه جوانمرديهاست چنانكه عنصري گويد شعرb جوانمردي از كارها برتر است 53 جوانمردي از خوي پيغمبر است دو گيتي بود بر جوانمرد راست جوانمرد باش ودو گيتي تراست و-اگر كسي را نعمتي باشد و-خواهد كه بي-منشور پادشاه مهتري كند و-مردمان او را تواضع كنند وحرمت دارند ومهتر و-بار خداي خوانند گو هر روز سفره-اي نان بيفكن و-هر-كه در جهان نام گرفته است بيشتر از نان دادن گرفته است ومردم نان كور وبخيل در دو جهان نكوهيده است و-در اخبار مي-ايد كه البخيل لا يدخل الجنة معني چنان باشد كه بخيل در بهشت نرود ودر همه روزگار در كفر و-اسلام خصلتي نيكوتر از نان دادن نبوده است فصل -----------------------------------------------سي وششم اندر حقگزاردن خدمتكاران و-بندگ-ان شايسته ه--ركه از خدمتكاران خدمتي پسنديده كرد بايد كه در وقت نواختي يابد و-ثمرت ان بدو رسد وان--كه تقصيري كند بي-ضرورتي و-سهوي ان كس را باندازه گناه	123	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms162	true	5342368049354430562	89	301	431	1453	1453	301	اي چند را كه سير كرد چند جايگاه ايزد تعالي او-را در قران ياد كرد و بستود و تا قيامت از شجاعت وجوانمردي او خواهند گفت اكراورا هلاك كهم من اوراهلاك نكنم ت10 173 فصل سي وينجم 9_ وهيچ كاري درج-هان به از جوانمردي و نيكوكاري و نان پاره نيست و نان دادن سر-همه جوانمرديهاست چنانكه عتصري گويد شهر- خوانمردي از كارها برتر-است--- خواتمردي از خوي پيغمبر است دو گيتي بود بر جواتمرد راست جوانمرد باش و دوگيتي تراست و اگر كسي را نعمتي باشد و خواهد كه بي منشور پادشاه مهتري كند و مردمان او-را تواضع كنند وحرمت دارند ومهتر و بار-خداي خوانند گودهر روز سفره اي نان بيفگن و هر كه درجه-ان نام گرفته است بيشتر از-نان دادن گرفته است ومردم نان كور وبخيل در دوجه-ان نكوهيده است و در اخبار مي ايد كه البخيل لا-يدخل الجنة معتي چنان باشد كه بخيل در بهشت نرود و درهمه روزگار در كفر و اسلام خصلتي نيكوتر از نان دادن تبوده است نان باره نان دادن ككلن 2_ والله اعلم وهواحكم 77 فصلسي وششم اندرحق كزاردن خدمتكاران و بند كان شايسته 1_هركه از خدمتكاران خدمتي پستديده كرد بايد كه در وقت نواختي يابد و ثمرت ان بدو رسد و ان كه تقصيري كند بي ضرورتي و سهوي ان كس را باندازه گناه-	162	-954487427908839173	855	1472.5	694	1037	82.44937133789062	159	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms123	false	-8464889706528343319	178	300	912	1479	1479	300	مالشي رسد تا رغبت بندگان بر خدمت زيادت گردد و-بيم گناه-كاران بيشتر مي-شود وكارها بر استقامت مي-رود حكايت پسر هاشمي بر گروهي مردمان از مستي عربده كرد پيش پدرش امدند واز وي بناليدند و-گله كردند پدر خواست كه او را عقوبت كند پسر گ-فت يا پدر من گناهي كردم و-خرد با من نبود تو مرا عقوبت مكن كه خرد با تست پدرش را اين سخن خوش امد و-عفوش كرد حكايت--- خردادبه گفت ملك پرويز بر يكي از خاصگيان خويش خشم گرفت ومر او را بازداشت 77ا وهيچ كس نزديك او نيارست شدن مگر باربد مطرب هر روز او را طعام و-شراب بردي ملك پرويز را خبر كردند باربد را گفت----------------- كسي را كه اندر بازداشت ما باشد ترا چه يارگي ان باشد-	123	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms163	true	2670856358042171936	0	126	0	584	1360	300	مالشي رسد تا-رغبت بندگان بر خدمت زيادت گردد و بيم گناه كاران بيشتر مي شود وكارها بر استقامت مي رود ححايت پسر هاشمي بر-گروهي مردمان از مستي عربده كرد پيش پدرش امدند واز وي بناليدند و گله كردند پدر خواست كه او-را عقوبت كند پسر مكفت يا-پدر من گناهي كردم و خرد با-من نبود تو-مرا عقوبت مكن كه خرد با تست پدرش را اين سخن خوش امد و عفوش كرد ححايت 3_ خردادبه گفت ملك پرويز بر-يكي از خاصگيان خويش خشم گرفت و مراو را بازداشت و ---هيچ كس نزديك او نيارست شدن مگر-باربد-مطرب هر روز او را طعام و شراب بردي ملك پرويز را خبر كردند باربد را-گفت 175 فصل سي و ششم كسي را كه اندر بازداشت ما باشد ترا چه يارگي ان باشد	163	-954487427908839173	546	959.0	437	597	91.45728302001953	105	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms124	false	2086951648231190997	0	163	0	765	1413	300	كه وي را تيمار كني و-اين قدر نداني كه چون ما بر كسي خشم گيريم و-باز-داريم تيمار وي نبايد داشتن باربد گفت اي شاه انچه تو بدو بگذاشته-اي بيش از ان است كه من بجاي وي مي-كنم گفت چه گذاشتهام بدو گفت جان و-اين بهتر از ان است كه من بوي مي-فرستم ملك گفت زه نيكو گفتي برو كه او را بتو بخشيدم حكايت--- رسم تخمه ساسانيان چنان بوده است كه هر-كه پيش ايشان سخني گفتي ويا هنري نمودي كه ايشان را خوش امدي بر زفان ايشان برفتي كه زه چون بر زفان پادشاه برفتي كه زه در وقت خزينه-دار هزار دينار 54 بدان كس دادي و-ملوك اكاسره در عدل و-همت و-مروت زيادت از ديگر پادشاهان بودند خاصه نوشيروان عادل--- روزي نوشيروان بر-نشسته بود و-با خاصگيان بشكار ميرفت و-بر كنار ديهي گذر كرد پيري را ديد نود ساله گوز در زمين مي-نشاند نوشيروان را عجب امد از بهر ان-كه ده سال و-بيست سال ببايد تا گوز كشته بردهد گفت -اي پير جوز مي-كاري	124	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms163	true	2670856358042171936	126	300	584	1360	1360	300	كه دي را تيمار كني و اين قدر نداني كه چون ما بر كسي خشم گيريم و باز داريم تيمار وي نبايد داشتن باربد گفت اي شاه انچه تو-بدو بگذاشته اي بيش از ان است كه من بجاي وي مي كنم گفت چه گذاشتهام بدو گفت جان و اين بهتر-از ان است كه من بوي مي فرستم ملك گفت زه نيكوگ-فتي برو-كه او را بتو ب-شيدم -كايت 4_ رسم تخمه ساسانيان چنان بوده است كه هر كه پيش ايشان سخني گفتي و ياهنري نمودي كه ايشان را خوش امدي برز-فان ايشان برفتي كه زه چون برز-فان پادشاه برفتي كه زه در-وقت خزينه دار هزار دينار--- بدان كس دادي و ملوك اكاسره در-عدل و همت و مروت زيادت از ديگر پادشاهان بودند خاصه نوشيروان عادل 5_ روزي نوشيروان بر نشسته بود و با خاصگيان بشكار ميرفت و بر كنار ديهي گذر كرد پيري را ديد نود ساله گوز در زمين مي نشاند نوشيروان را عجب امد از بهر ان كه ده سال و بيست سال ببايد تا گوز كشته بردهد گفت داي پير-جوز مي كاري-	163	-954487427908839173	743	1310.0	592	791	93.93173217773438	156	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms124	false	2086951648231190997	163	300	765	1413	1413	300	گفت اري خدايگان گفت چندان زنده باشي كه برش بخوري گفت كشتند و-خورديم كاريم و-خورند نوشيروان را خوش امد گفت زه در وقت خزينه-دار هزار دينار بدين پير داد پير گفت اي خدايگان هيچ كس بر اين گوز زودتر از بنده نخورد گفت چگونه پير گفت اگر من گوز نكشتمي و-خدايگان اينجا گذر نكردي واز بنده -چنانكه پرسيد نپرسيدي وبنده ان جواب ندادي من اين هزار درم از كجا يافتمي نوشيروان گفت زهازه خزينه-دار دو هزار دينار ديگر بدو داد از---------- بهر ان-كه دوباره زه 77ب بر زفان او برفت حكايت ما---مون روزي بمظالم نشسته بود قصهاي بدو برداشتند در حاجتي مامون ان قصه مر فضل بن سهل را داد كه وزيرش بود گفت حاجت اين مرد ر-وا كن بزودي كه اين چرخ تيز گرد تيزتر از ان است كه بر يك حال بماند وا-ين گيتي زود-	124	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms164	true	8861430966259995959	0	138	0	659	1402	300	گفت اري خدايگان گفت چندان زنده باشي كه برش بخوري گفت كشتند و خورديم كاريم و خورند نوشيروان را خوش امد گفت زه در-وقت خزينه دار هزار دينار بدين پير داد پير گفت اي خدايگان هيچ كس برا-ين گوز زودتر از بنده نخورد گفت چگونه پير گفت اگر من گوز نكشتمي و خدايگان اينجا گذر-نكردي واز بنده چچنانكه پرسيد نيرسيدي وبنده ان جواب ندادي من اين هزار درم از كجا يافتمي نوشيروان گفت زهازه خزينه دار دو-هزار دينار ديگر بدو داد از سبرالملوك بهر ان كه دوباره زه بر-----زفان او برفت حكايت 6_ مامون روزي بمظالم نشسته بود قصهاي بدو برداشتند در-حاجتي مامون ان فصه مر-فضل بن سهل را داد كه وزيرش بود گفت حاجت اين مرد ر وا كن بزودي كه اين چرخ تيز گرد تيزتر از ان است كه بر-يك حال بماند و اين گيتي زود	164	-954487427908839173	628	1154.0	501	671	93.5916519165039	123	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms125	false	4669853892175108674	0	135	0	705	1533	300	سيرتر از ان است كه مر هيچ دوست را وفا كند و-امروز مي توانيم نيكويي كردن باشد كه فردا روزي باشد كه اگر خواهيم كه با كسي نيكويي كنيم نتوانيم كردن از عاجزي------------- فصل سي وهفتم اندر احتياط كردن اقطاع مقطعان واحوال رعيت ---اگر از ناحيتي و-رعيتي نشان بيراني و-پراكندگي دهند وگ-مان چنان افتد كه مگر گويندگان صاحب غرض-اند ناگاه يكي را از خواص كه كسي را گ-مان نيوفتد كه او را بچه شغل فرستند نامزد بايد كرد و-ببهانهاي انجا فرستاد تا يك ماهي در ان ناحيت بگردد و-حال شهر و-روستا و-اباداني و-بيراني ببيند واز هر-كس انچه ميگو-يند در معني مقطع و-عامل بشنود و-خبر حقيقت باز-ارد كه گماشتگان عذر وب-هانه اين مي-اورند كه ما را خصماناند سخن ايشان نبايد شنيد كه دلير مي-گردند و-هرچه خواهند مي-كنند و-مي-گويند و-گويندگان و-معتمدان بسبب ان-كه تا صورت نبندد پادشاه	125	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms164	true	8861430966259995959	138	300	659	1402	1402	300	سيرتر از ان است كه مر هيچ دوست را وفا-كند و امروز مي توانيم نيكويي كردن باشد كه فردا روزي باشد كه اگر خواهيم كه با كسي نيكويي كنيم نتوانيم كردن از عاجزي مي ن0 نمي 7ل فصل صي وففتم اندر احتياط كردن اقطاع مقطعان واحوال رعيت 1_ اگر از ناحيتي و رعيتي نشان بيراني و پراگندگي دهند و گمان چنان افتد كه مگر گويندگان صاحب غرض اند ناگاه يكي را از خواص كه كسي را مگمان نيوفتد كه او را بچه شغل فرستند نامزد بايد كرد و ببهانهاي انجا فرستاد تا-يك ماهي در ان ناحيت بگردد و حال شهر و روستا و اباداني و بيراني ببيند و ازهر كس انچه مي گويند در معني مقطع و عامل بشنود و خبر حقيقت باز ارد كه گماشتگان عذر و بهانه اين مي اورند كه ما را خصماناند سخن ايشان نبايد شنيد كه دلير مي گردند و هرچه خواهند مي كنند و مي گويند و گويندگان و معتمدان بسبب ان كه تا-صورت نبندد پادشاه-	164	-954487427908839173	690	1217.0	560	747	92.36947631835938	145	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms125	false	4669853892175108674	136	299	711	1529	1533	300	را كه ايشان صاحب غرض-اند نصيحت بازمي--گيرند وجهان بدين سبب بيران ميش-ود ورعيت درويش و-اواره مي-گردند و-مالها بناحق ستده مي-شود----------------- فصل سي وهشتم اندر شتاب ناكردن در كارها اندر كارها شتابز-دگي نبايد كرد و-چون خبري شنوند يا صورتي بندد اندر ان اهستگي بايد فرمود تا حقيقت 78ا ان بداند ود-روغ از راست پ-ديدار ايد كه شتابزد-گي كار ضعيفان است نه كار قادران و-چون دو خصم پيش ايند و-با يكديگر سخن گويند بايد كه مر ايشان را معلوم نباشد كه ميل پادشاه بكدام جانب است كه پس ان وقت خداوند حق-ترسان باشد و-سخن نتواند گفت و-خداوند باطل دلير شود ود-روغ گويد و-فرمان حق تعالي در قران چنان است كه اگر كسي چيزي گويد ان را مشنويد تا ان وقت كه حقيقت نكنيد كه نبايد شتابزد-گي كنيد و-پس از ان دلتنگي بريد و-از ان پشيماني خوريد وپشيماني سود ندارد حكايت دانشمندي بود بشهر هراة 56 مردي معروف ان پير كه وقتي مكركي 57 او را پيش خداوند اورده بود مگر اتفاق افتاد كه سلطان شهيد	125	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms165	true	9539551657686579	2	180	7	843	1403	300	را كه ايشان صاحب غرض اند نصيحت باز مي گيرند وجهان بدين سبب بيران مي شود ورعيت درويش و اواره مي گردند و مالها بناحق ستده مي شود بد والله اعلم لة فصل صي-وفشت- اندرش-تاب ناكردن در كارها اندركا-رها شتاب زدگي نبايد كرد و چون خبري شنوند يا صورني بندد اندر ان اهستگي بايد فرمود تا-حقيقت---- ان بداند و دروغ از راست پبديدار ايد كه شتاب زدگي كار ضعيفان است نه كار قادران و چون دو-خصم پيش ايند و با يكديگر-سخن گويند بايد كه مر ايشان را معلوم نباشد كه ميل پادشاه بكدام جاتب است كه پس ان وقت خداوند حق ترسان باشد و سخن نتواند گفت و خداوند باطل دلير شود و دروغ گويد و فرمان حق تعالي در قران چنان است كه اگر كسي چيزي گويد ان را مشنويد تا ان وقت كه حقيقت نكنيد كه نبايد شتاب زدگي كنيد و پس از ان دلتنگي بريد و از ان پشيماني خوريد وپشيماني سود ندارد --ايت دانشمندي بود بشهر-هراة--- مردي معروف ان پير كه وقتي مكركي و-----را پيش خداوند اورده بود مگر اتفاق افتاد كه سلطان شهيد	165	-954487427908839173	778	1384.0	626	858	90.67598724365234	155	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms126	false	7853927425053957656	1	101	5	501	1487	300	برهانه بهراة شد و-مدتي انجا مقام افتاد وعبد الرحمن خال در سراي اين پير عالم فرو-----------------------------------------------امده بود روزي پيش سلطان در شراب خوردن گفت اين پير خانه-اي دارد و-شب در انجا ميشود گفتند همه شب نماز مي-كند در ان خانه امروز بگشادم سبويي شراب طلخ ديدم وبتي برنجي-ن همه شب شراب ميخ--ورد و-بت را سجده مي-كند سبويي شراب و-بتي برنجين با خويشتن اورده و-چنان دانست اين عبد الرحمن خال كه چون اين سخن با سلطان بگويد سلطان همان ساعت بفرمايد تا او را بكشند غلامي و-كسي بفرستادند بطلب اين پير اما يكي را ببنده بفرستاد كه -كس فرست وان- دانشمند	126	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms165	true	9539551657686579	181	300	852	1403	1403	300	برهانه بهراة شد و مدتي انجا مقام افتاد و عبدالرحمن خال در سراي اين پير-عالم فرو مكركي 17 شايد مگركسي مكرك ن 179 فصل سي و هشتم امده بود روزي پيش سلطان در شراب خوردن گفت اين پير-خانه اي دارد و شب دران-جا ميشود گفتند همه شب نماز مي كند در ان خانه امروز بگشادم سبويي شراب طلخ ديدم وبتي بر نجبن همه شب شراب مي ختورد و بت را-سجده مي كند سبويي شراب و بتي برنجين با خويشتن اورده و چنان دانست اين عبد-الرحمن خال كه چون اين سخن با سلطان بكويد سلطان همان ساعت بفرمايد تا او را بكشند غلامي و كسي بفرستادند بطلب اين پير اما يكي را ببنده بفرستاد كه وكس فرست و ان دانشمند-	165	-954487427908839173	477	851.5	384	557	85.63734436035156	96	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms126	false	7853927425053957656	101	300	501	1487	1487	300	پير را بخوان من ندانستم كه خواندن او از بهر چيست وهم اندر ساعت كس باز-امد و-گفت كس مفرست واو را مخوان ديگر روز از سلطان پرسيدم كه دي-روز خواندن ان پير عالم از بهر-چه بود و-ناخواندن از بهرچه گفت از بيبا-كي عبد الرحمن خال پس اين 78ب حكايت با بنده باز-گفت پس گفت عبد الرحمن خال را گفتم---- هرچند تو اين سخن با من بگفتي و-سبوي شراب و-بت برنجين پيش من اوردي من بي-حقيقتي و-درستيي چيز نخواهم فرمود وليكن تو دست مرا ده و-بجان وسر من سوگند خور كه انچه ميگ-ويي راست ميگ-ويي يا دروغ گفت دروغ گفتم پس اي ناجوانمرد چرا بر ان پير عالم دروغ گفتي ودر خون او قصد كردي گفت از بهر ان-كه او سرايي خوش دارد و-من انجا فرو امدهام و-چون تو او را بكشي سرايش بمن بخشي و---------بزرگان دين گفتهاند العجلة من الشيطان والتاني من الرحمن شتاب-زدگي از ديو است و-اهستگي از خداي كارهاي نا-كرده را توان كرد ول-يكن كرده را در نتوان يافت بزرجمهر گويد شتاب-زدگي از سبكساري با------------------------شد وهر-كه شتاب-زده باشد و-اهستگي ندارد همواره پشيمان وغمناك باشد و-مردم سبكسار در چشم مردمان حقير باشد وچند كارها ديدم بصلاح نزديك شده كه سبب فساد ان صلاح شتابز-دگي بوده است و-شتاب-زده هميشه-	126	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms166	true	-7754654056623497960	0	223	0	1035	1386	300	پير را بخوان من ندانستم كه خواندن او-از بهر چيست وهم اندر-ساعت كس باز امد و گفت كس مفرست و اورا مخوان ديگر روز از سلطان پرسيدم كه دي روز خواندن ان پير عالم از-بهر چه بود و ناخواندن از بهرچه گفت ازبي با كي عبد-الرحمن خال پس اين---- حكايت با بنده باز گفت پس گفت عبد-الرحمن خال را گفتم و د هرچند تو اين سخن با من بكفتي و سبوي شراب و بت برنجين پيش من -وردي من بي حقيقتي و درستيي چيز نخواهم فرمود وليكن تو دست مرا-ده و بجان و سرمن سوگند خور كه انچه مي گويي راست مي گويي يا-دروغ گفت دروغ گفتم پس اي ناجوانمرد چرا بر ان پير عالم دروغ گفتي و درخون او قصد كردي گفت از بهر ان كه او-سرايي خوش دارد و من انجا فرو -مدهام و چون تو او-را بكشي سرايش بمن بخشي ديان 3_ و بزرگان دين گفتهاند العجلة من الشيطان والتاتي من الرحمن شتاب زدگي از ديو است و اهستگي از خداي كارهاي نا كرده را توان كرد و ليكن كرده را در نتوان يافت بزرجمهر-گويد شتاب زدگي از سبكساري طلخن617 تلخكا سيرالملوك باشد وهر كه شتاب زده باشد و اهستگي ندارد همواره پشيمان وغمناك باشد و مردم سيكساردر--چشم مردمان حقير باشد وچند كارها ديدم بصلاح نزديك شده كه سبب فساد ان صلاح شتاب زدگي بوده است و شتاب زده هميشه	166	-954487427908839173	944	1634.0	763	1053	89.64862060546875	190	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms127	false	-3564502377768613312	0	65	0	334	1473	300	اندر سرزنش خويشتن باشد و-هر زمان توبه مي-كند و-عذر مي-خواهد و-ملامت مي-شنود و-غرامت مي-كشد وا-مير المءمنين علي رضي الله عنه مي-گويد اهستگي اندر همه كارها محمود است الا در كار خير ف-صل سي ونهم اندر باب امير حرس وچوب-داران ---اميري حرس بهمه روزگار يكي از شغلهاي معظم بوده است چنانكه گذشت از امير حاجب بزرگ هيچ كس بزرگتر از امير حرس بر درگاه نبوده است	127	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms166	true	-7754654056623497960	223	298	1035	1382	1386	300	اندر سرزنش خويشتن باشد و هر زمان توبه مي كند و عذر مي خواهد و ملامت مي شنود و غرامت مي كشد و امير المءمنين علي رضي الله عنه مي گويد اهستگي اندر همه كارها محمود است الا در-كار خير4 قصل سي-ونهم اندر باب اهير خرس وچوب داران 1_ اميري حرس بهمه روزگار يكي از شغلهاي معظم بوده است چنانكه گذشت از امير حاجب بزرگ هيچ كس بزرگتر از امير حرس بردر گاه نبوده است	166	-954487427908839173	324	570.0	263	349	92.83667755126953	66	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms127	false	-3564502377768613312	66	300	344	1473	1473	300	---از بهر ان-كه شغل او تعلق بسياست دارد وهمه از خشم وعقوبت پادشاه بترسد و-پادشاه چون با كسي خشم گيرد او را فرمايد گردن زدن ودست وپاي 79ا بريدن وبر دار كردن وچوب زدن وبزندان وبچاه كردن ومردمان از بهر تن وجان خويش باك ندارند مال فدا كردن وهميشه امير حرس را كوس و-علم ونوبت بوده است و-مردمان از او بيش ترسيدندي كه از پادشاه واندر اين روز--گار اين شغل خلق شده است و-رونق اين كار ببردهاند اقل حال پنجاه مرد چوبدار بايد كه مدام بر درگاه باشند بيست با چوب زر و-بيست با چوب سيم و-ده با چوبهاي بزرگ و-امير حرس بايد كه او را التي و-تجملي بود هرچه نيكوتر و-حشمتي بود هرچه تمام-تر اگر اين-كه هست بر اين جملت بتواند ساخت بسازد و-اگرنه او را بكسي ديگر بدل كند حكايت مامون خليفه 58 روزي با نديمان نشسته بود گفت من دو امير حرس دارم وكار هر ---------------دو از بامداد تا شب گردن زدن است وبر دار كردن ودست وپاي بريدن وچوب زدن و-بزندان كردن است و-مردمان پيوسته يكي را ميستايند و-ازادي مي-كنند واز وي خشنوداند و-ان ديگر را مي-نكوهند و-چون نام او برند لعنت و-نفرين مي-كنند و-پيوسته از او بگله باشند ندانم سبب چيست كسي بايستي معلوم گردانيدي اين حال ك-ه كار هر دو يكسان است چرا مردم از يكي ازادي مي-كنند واز يكي گله نديمي گفت اگر بنده را فرمايد و-سه روز زمان دهد خداوند را اين حال معلوم گردانم گفت-	127	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms167	true	5818276454990400510	1	252	5	1164	1395	300	تر از بهر ان كه شغل او تعلق بسياست دارد وهمه از خشم وعقوبت پادشاه بترسد و پادشاه چون با كسي خشم گيرد او را قرمايد گردن زدن ودست و باي795 بريدن وبر-دار كردن وچوب زدن وبزندان وبچاه كردن ومردمان از بهر تن وجان خويش باك ندارند مال فدا كردن وهميشه اميرخ-رس را كوس و علم ونوبت بوده است و مردمان از او بيش ترسيدندي كه از پادشاه واندر-اين ر وز گار اين شغل خلق شده است و رونق اين كار ببردهاند اقل حال پنجاه مرد چوبدار بايد كه مدام بر-درگاه باشند بيست باچ-وب زر و بيست با چوب سيم و ده با چوبهاي بزرگ و امير حرس بايد كه او را التي و تجملي بود هرچه نيكوتر و حشمتي بود هرچه تمام تر اگر اين كه هست بر-اين جملت بتواند ساخت بسازد و اگرنه او را بكسي ديگر بدل كند -كايت مامون خليفه--- روزي با-نديمان نشسته بود گفت من دو-امير خرس دارم 182 سير الملوك و كارهر دو از بامداد تا-شب گردن زدن است و بردار كردن ودست وپاي بريدن وچوب زدن و بزندان كردن است و مردمان پيوسته يكي را ميستايند و ازادي مي كنند و ازوي خشنوداند و ان ديگر را مي نكوهند و چون نام او برند-لعنت و نفرين مي كنند و پيوسته از-او بگله باشند ندانم سبب چيست كسي بايستي معلوم گردانيدي اين حال كسه كار هر دو-يكسان است چرا مردم از يكي ازادي مي كنند و ازيكي گله نديمي گفت اگر-بنده را فرمايد و سه روز زمان دهد خداوند را اين حال معلوم گردانم گفت	167	-954487427908839173	1086	1931.0	872	1176	92.34693908691406	222	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms128	false	1483102826274101268	0	46	0	227	1505	300	دادم ---اين نديم بخانه رفت وچا-كري شايسته را گفت ترا كاري از جهت من مي-ببايد كردن در شهر بغداد امروز دو امير حرس-اند يكي مردي پير است ويكي -كهل بايد كه فردا شبگير برخيزي وبخ-انه اين پيرمرد شوي وچون اين پيرمرد از حجره بسراي بازايد بنگر	128	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms167	true	5818276454990400510	252	300	1164	1395	1395	300	دادم 3_ اين نديم بخانه رفت وچا كري شايسته را گفت ترا-كاري از جهت من مي ببايد كردن در شهر بغداد امروز دو-امير خرس اند يكي مردي پير-است ويكي سكهل بايد كه فردا شيكير برخيزي و بخانه اين پيرمرد شوي وچون اين پيرمرد از حجره بسراي بازايد بنگر-	167	-954487427908839173	218	386.0	176	235	92.76596069335938	39	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms128	false	1483102826274101268	46	300	227	1505	1505	300	تا چون نشيند و-چه گويد 79ب وچه كند و-چون مردمان پيش روند ومردمان مجرم را كه پيش ارند چه رود وچون فرمايد همه ببيني و-ياد گيري و-مرا معلوم كني وپس-فردا همچنين پگاه بسراي ان كهل روي وه-رچه رود از اول تا اخر از گفتار و-طريقت او هرچه ببيني بيايي و-مرا باز-نمايي گفت فرمان بردارم ديگر روز شبگير ان چا-كر برخاست و-بسراي امير حرس پير شد و-بنشست زماني بود فراشي بيامد و-شمعي در صفه بنهاد و-مصلاي نماز بيو كند و-چند پاره مصحف و-دعوات وسبحه بر سر مصلي نهاد وانگ-ه پيرمرد بيرون امد وچند ركعت نماز بكرد و-مردمان همي امدند امام بيامد و-قامت گفت و-نماز ب-جماعت بكردند ان پير از مصحفها لختي قران و-دعا بخواند وچون از ورد ب-پرداخت سبحه بر-گرفت ومي-گردانيد و-تسبيح و-تهليل مي-خواند و-مردمان در ميام-------------------------دند و-سلام مي-گفتند بعضي ميرفتند و-بعضي مي-نشستند تا افتاب برامد و-زماني بگذشت انگه پرسيد كه امروز هيچ گناه-كاري را اوردند گفتند بر-نايي را اوردهاند كه يكي را كشته است گفت كسي بر وي گواهي مي-دهد گفتند ني كه از خود مقر است گفت لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم در-اوريدش تا ببينم برنا را در-اوردند ---چون چشمش بر او افتاد گفت اين است گفتند- اري گفت اين هيچ سيماي گناه-كاران ندارد وفر مردم-زادگي و-مسلماني از وي مي-تابد نه همانا كه بر دست او چنين خطايي رود ميپندارم دروغ گويند من سخن كس بر او نخواهم شنيدن چه حديث است هر-گز از اين برنا اين كار نيايد ببينيد كه ديدار او خود بر او گواهي مي-دهد چنانكه او مي-شنيد تا يكي گفت-- اي امير او خود بگناه خويش-	128	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms168	true	-8029515174808280087	0	293	0	1337	1363	300	تا-چون نشيند و چه گويد و ---چه كند و چون مردمان پيش روند ومردمان مجرم راك-ه پيش ارند چه رودو-چون فرمايد همه ببيني و ياد-گيري و مرا معلوم كني وپس فردا همچنين پگاه بسراي ان كهل روي و هرچه رود از اول تا اخر از گفتار و طريقت او هرچه ببيني بيايي و مرا باز نمايي گفت فرمان بردارم ديگر روز شبگير ان چا كر برخاست و بسراي امير حرس پير شد و بنشست زماني بود فراشي بيامد و شمعي در-صفه بنهاد و مصلاي نماز بيو كند و چند پاره مصحف و دعوات وسبحه بر سر مصلي نهاد و انكه پيرمرد بيرون امد وچند ركعت نماز بكرد و مردمان همي امدند امام بيامد و قامت گفت و نماز ب جماعت بكردند ان پير از مصحفها لختي قران و دعا بخواند وچون از ورد ب پرداخت سبحه بر گرفت ومي گردانيد و تسبيح و تهليل مي خواند و مردمان در بير ك1رنلل فعصل سي و نم مي امدند و سلام مي گفتند بعضي ميرفتند و بعضي مي نشستند تا افتاب برامد و زماني بگذشت انگه پرسيد كه امروز هيچ گناه كاري را اوردند گفتند بر نايي را اوردهاند كه يكي را كشته است گفت كسي بر وي گواهي مي دهد گفتنددني كه از خود مقر-است گفت لا-حول ولا قوة الا-بالله العلي العظيم در اوريدش تا ببينم برنا را در اوردند 5_ چون چشمش بر-او افتاد گفت اين است گفتند1 اري گفت اين هيچ سيماي گناه كاران ندارد و فرمردم زادگي و مسلماني از وي مي تابد نه-همانا كه بر دست او چنين خطايي رود ميپندارم دروغ گويند من سخن كس بر-او نخواهم شنيدن چه حديث است هر گز از-اين برنا اين كار نيايد -بينيد كه ديدار اوخ-ود بر-او گواهي مي دهد چنانكه او مي شنيد تا-يكي گفت د اي امير او خود بگناه خويش	168	-954487427908839173	1243	2145.5	1008	1356	91.66666412353516	260	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms129	false	-679566326746679168	9	276	32	1293	1405	300	خاموش باش سخن از تو كي مي-پرسد از خداي نترسي بيهوده در خون بر-نايي مسلمان ميشوي اين برنا عاقل-تر از ان است كه چنين كاري كند و-يا چيزي گويد كه هلاك او اندر ان باشد مقصود ان بود تا مگر ان برنا منكر شود و-از گفته خويش بازگ-ردد پس روي سوي برنا كرد وگ-فت چه ميگ-ويي برنا گفت از قضاي خداي چنين كاري بر دست من رفت بخطا و-اين جهان را جهاني ديگر است من بدان جهان طاقت عذاب خداي عز وجل ندارم حكم خداي بر من بران امير حرس خويشتن را كر ساخت روي بمردمان كرد و-گفت من نمي-شنوم كه او چه ميگ-ويد مقر مي-ايد يا نه گفتند اري اقرار مي-كند گفت اي پسر تو هيچ سيماي گناه-كاران نداري مگر كسي از دشمنان تو ترا بر اين داشته است كه چنين گويي وه-لاك تو خواسته است نيك بينديش گفت--------------------------------------- اي امير هيچ كس مرا بر اين نداشته است گناه-كارم حكم خداي بر من بران-- امير حرس چون دانست كه از قول خويش بازنميگ-ردد و-ان تلقين سود نميد-ارد و-تن كشتن را نهاده است برنا را گفت چنين است كه تو ميگ-ويي گفت چنين است گفت حكم خداي بر تو برانم گفت بران پس روي بمردمان كرد و-گفت شما هر-گز مردي برناي خداي-ترس مسلمان عاقبت-بين چن-ين كه اين برنا است ديدهايد من باري نديده-ام نور نيك-بختي ومس-لماني و-نشان حلال-زادگي از او همچنان همي تابد كه روشني از افتاب او از بيم خداي اقرار مي-كند ومي--داند كه مي-بايد مردن ان دوست-تر ميد-ارد كه پاك و-شهيد بنزديك خداي عز وجل رود 80ب ميان او وميان بهشت با حور وقصور قدمي مانده است اينك مردم بختيار امرزيده و-بهشتي چنين باشد پس ---	129	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms169	true	8681280726796923686	0	298	0	1328	1330	299	خاموش باش سخن از تو-كي مي پرسد از خداي نترسي بيهوده در خون بر نايي مسلمان ميشوي اين برنا عاقل تر از ان است كه چنين كاري كند و يا چيزي گويد كه هلاك او اندر ان باشد مقصود ان بود تا مگر ان برنا منكر-شود و از گفته خويش باز گردد پس روي سوي برنا كرد و گفت چه مي گويي بر ناگفت از قضاي خداي چنين كاري بر-دست من رفت بخطا و اين جهان را جهاني ديگر است من بدان جهان طاقت عذاب خداي عز-وجل ندارم حكم خداي بر-من بران امير حرس خويشتن را كر ساخت روي بمردمان كرد و گفت من نمي شنوم كه او چه مي گويد مقر مي ايد يا نه گفتند اري اقرار مي كند گفت اي پسر تو-هيچ سيماي گناه كاران نداري مگر كسي از دشمنان تو-ترا بر-اين داشته است كه چنين گويي و هلاك تو-خواسته است نيك بينديش كفتند كفت 17 كفتند كفت 77 سيرالملوك 18 گفت اي امير-هيچ كس مرا بر-اين نداشته است گناه كارم حكم خداي بر-من بران _ امير حرس چون دانست كه از قول خويش بازنمي گردد و ان تلفين سود نمي دارد و تن كشتن را نهاده است برنا-را گفت چنين است كه تو مي گويي گفت چنين است گفت حكم خداي برتو--برانم گفت بران پس روي بمردمان كرد و گفت شما هر گز مردي برناي خداي ترس مسلمان عاقبت بين چچنين كه اين برنا است ديدهايد من باري نديده ام نور نيك بختي و مسلماني و نشان حلال زادگي از او همچنان همي تابد كه روشني از افتاب او از بيم خداي -قرار مي كند و مي داند كه مي بايد مردن ان دوست تر مي دارد كه پاك و شهيد بنزديك خداي عز-وجل رود1800 ميان او وميان بهشت با حور وقصور قدمي مانده است اينك مردم بختيار امرزيده و بهشتي چنين باشد به پس	169	-954487427908839173	1219	2161.5	970	1345	90.63197326660156	256	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms130	false	-8502517203831936467	0	246	0	1243	1503	300	خداي بر تو برانم برنا برفت و-غسل كرد و-باز-امد و-مصلي فرمود افكندن تا دو ركعت نماز كرد و-توبه و-استغفار بگفت وپ-يش امد و-بايستاد امير حرس گفت گويي مي-بينم كه هم اكنون اين برنا مصطفي را صلي الله عليه خواهد ديدن در بهشت وبا شهيدان خواهد نشس-ت چون حمزه وحسن وحسين ومانند ايشان همچنين حديثهاي مرگ -را اندر دل اين برنا چنان شيرين گردانيد كه برنا را شتاب گرفته بود كه هرچه زودتر او را بكشند پس فرمود تا برنا را بشيريني برهنه كردند وچشمهاش ببستند واو را از اين معني همچنان مي-گفت سيافي استاد بيامد با شمشيري چون قطره-اي اب و-بر سر او بايستاد چنانكه برنا خبر نداشت امير حرس ناگاه بچشم اشارت ----------------------------------------------------كرد سياف سبك شمشير بزد وسر برنا را بيك زخم بينداخت وتني چند را كه بهر جرمي گرفته بودند بزندان فرستاد تا درستي ايشان بكنند و-برخاست وبح-جره درون شد و-مردمان بپراكندند و-اين چاكر پيش نديم امد وه-رچه ديده بود باز-گفت وديگ---ر روز پگاه برخاست و-بسراي امير حرس دو موي شد و-بنشست و-مردمان و-عوانان يك يك مي-امدند تا سراي پر شد چون افتاب بر-امد و-بلند گشت انگاه اين امير حرس از حجره بيرون امد و-بار داد گره در ابرو افكنده وچ-شمها خمار-الود گويي همه شب فريشته كشتستي 59 وعوانان در پيش او 81ا افتادند وهر--كه او را سلام گفتي عليك نگفتي و-اگر گفتي چنان گفتي كه گويي با ان كس بخشم استي زماني بود پرسيد كه هيچ كس را اوردهاند گفتند- بر-نايي دوش مست گرفتهاند چنانكه هيچ عقل نداشت گفت بياريدش برفتند و-اوردندش چون	130	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms170	true	-1083729750316619109	25	300	113	1426	1426	300	خداي بر-تو برانم برنا برفت و غسل كرد و باز امد و مصلي فرمود افگندن تا دو ركعت نماز كرد و توبه و استغفار بگفت و پيش امد و بايستاد امير حرس گفت گويي مي بينم كه هم اكنون اين برنا مصطفي را صلي الله عليه خواهد ديدن در بهشت و باشهيدان خواهد نشسيت چون حمزه وحسن وحسين ومانند ايشان همچنين حديثهاي مر كشرا اندر دل اين برنا چنان شيرين گردانيد كه برنا را شتاب گرفته بود كه هرچه زودتر او-را بكشند پس فرمود تا برنا را بشيريني برهنه كردند وچشمهاش ببستند واو-را از-اين معني همچنان مي گفت سيافي استاد بيامد باش-مشيري چون قطره اي اب و بر سر او بايستاد چنانكه برنا خبر نداشت امير حرس ناگاه بچشم اشارت بشيرتني بخوشي نا بلطافت وشيريني كا0 15 فصل سي و نهم كرد سياف سبك شمشير بزد وسر برنا-را بيك زخم بينداخت وتني چندرا--كه بهر جرمي گرفته بودند بزندان فرستاد تا-درستي ايشان بكنند و برخاست و بخجره درون شد و مردمان بپراگندند و اين چاكر پيش نديم امد و هرچه ديده بود باز گفت 7_ وديكر روز پكاه برخاست و بسراي امير خرس دوم--ي شد و بنشست و مردمان و عوانان يك يك مي امدند تا سراي پر-شد چون افتاب بر امد و بلند گشت انگاه اين امير حرس از حجره بيرون امد و بار-داد گره در ابرو افگنده و چشمها خمار الود گويي همه شب فريشته كشتستي و عوا--نان درپ-يش او819 -افتادند و هر كه او-را سلام گفتي عليك نگفتي و اگر گفتي چنان گفتي كه گويي ب--ان كس بخشم استي زماني بود پرسيد كه هيچ كس را اوردهاند گفتند1 بر نايي دوش مست گرفتهاند چنانكه هيچ عقل نداشت گفت بياريدش برفتند و اوردندش چون-	170	-954487427908839173	1188	2106.5	963	1334	89.05547332763672	229	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms130	false	-8502517203831936467	246	300	1243	1503	1503	300	چشمش بر برنا افتاد گفت اين است گفتند اري گفت من دير است تا اين را مي-جويم اين حرام-زاده-ايست از بن مفسدي شريري شب-روي معربدي خدا-ناترسي فتنهانگ-يزي كه در همه بغداد مثلش نيست اين را نه حد مي-بايد زد كه گردنش مي-بايد زدن و-از وي هيچ كاري نيايد مگر شب و-روز دم فرزند مردمان-	130	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms171	true	-1774098074127196386	0	62	0	269	1358	300	چشمش بر برنا افتاد گفت اين است گفتند اري گفت من دير-است تا اين را مي جويم اين خرام زاده ايست از بن مفسدي شريري شب روي معربدي خدا ناترسي فتنه انكيزي كه در-همه بغداد مثلش نيست اين را نه حد مي بايد زد كه كردنش مي بايد زدن و از وي هيچ كاري نيايد مكر شب و روز دم فرزند مردمان	171	-954487427908839173	252	439.0	201	271	92.98892974853516	56	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms131	false	-3992064989873683319	0	199	0	1008	1512	300	گرفته باشد گه پسران را زشت-نام كند وگه زنان را بدنام كند و-هيچ روزي نيست كه ده تن از اين پيش من بگله نيايند و-من از-- چندين گاه اين را مي-طلبم چندان از اين معني بگفت كه اين برنا ميخ-واست كه گردن او بزدندي تا از جفا گفتن او برستي پس بفرمود تا تازيانه-اي چند نيك بيارند و-گفت فرو-گيريدش وبر سر و-پايش نشينيد و-چهل تازيانه--اش بزنيد چنانكه زمين بدندان بگيرد چون حد بزدندش خواستند كه او را بزندان------------------------------------------------------- برند ز-يادت از پنجاه مرد كدخداي معروف در-امدند از جهت اين برنا و-بصلاح و-مستوري وجوانمردي ومهمان-دوستي و-نيكوسيرتي و-نيكو-اعتقادي او گواهي دادند و-شفاعت كردند تا او را كه چوب بزدند رها كند وبا اين همه خدمتي بدهد ازرم پيران و-كدخدايان نگه نداشت واو را بزندان فرستاد و-كدخدايان دل ازرده باز-گشتند و-مردمان 81ب بر او نفرين همي كردند و-او بر-خاست و-در حجره شد واين چاكر نديم باز-گشت و-هرچه رفته بود با نديم بگفت--- ونديم روز سوم پيش مامون رفت واز سيرت وطريقت هر دو امير حرس چنانكه شنيده بود با امير المءمنين مامون باز-گفت مامون تعجب بماند و-گفت عفا الله اين پير-مرد ولعنت بر ان سگ باد كه او با ازادم-ردي مست اين سفاهت كرد با خوني نعوذ بالله خود چه كند فرمود	131	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms171	true	-1774098074127196386	62	300	269	1358	1358	300	گرفته باشد گه پسران را زشت نام كند وگه زنان را بدنام كند و هيچ روزي نيست كه ده تن از اين پيش من بگله نيايند و من از س چندين گاه اين را مي طلبم چندان از اين معني بگفت كه اين بر نامي خواست كه گردن او بزدندي تا از جفا گفتن او برستي پس بفرمود تا-تازيانه اي چند نيك بيارند و گفت فرو گيريدش و برسر و پايش نشينيد و چهل تازيا نه اش بزنيد چنانكه زمين بدندان بكيرد چون حد بزدندش خواستند كه او را بزندان 1_ افتادند ايستاده ت0 2_ كفتند 100 كفت ل سيرالملوك 183 برند زييادت از پنجاه مرد كدخداي معروف در امدند از جهت اين برنا و بصلاح و مستوري وجوانمردي ومهمان دوستي و نيكوسيرتي و نيكو اعتقادي او گواهي دادند و شفاعت كردند تا او-را كه چوب بز-ند رها كند و بااين همه خدمتي بدهد -زرم پيران و كدخدايان نگه نداشت و اورا بزندان فرستاد و كدخدايان دل ازرده باز گشتند و مردمان بر-----او نفرين همي كردند و او بر خاست و در حجره شد واين چا كرنديم باز گشت و هرچه رفته بود با تديم بگفت 8_ ونديم روز سوم پيش مامون رفت واز سيرت وطريقت هر-دو اهير خرس چنانكه شنيده بود با امير المءمنين مامون باز گفت مامون تعجب بماند و گفت عفا الله اين پير مرد ولعنت بر ان سك باد كه او-با ازاد مردي مست اين سفاهت كرد با-خوني نعوذ بالله خود چه كند فرمود-	171	-954487427908839173	969	1665.0	783	1102	87.93103790283203	202	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms131	false	-3992064989873683319	199	300	1008	1512	1512	300	تا او را از اميري حرس باز كردند و-معزولش كردند واين برنا را از زندان بيرون اوردند و-اين شغل هم بدان پيرمرد نگاه دارند واو را بتازگي خلعت پوشانند و-بهمه وجوه فارغ-دل دارند PARATEXT نيمه دوم اين صفحه در كتاب اصلي بدون متن است هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة فصل چهلم اندر بخشودن پادشاه بر خلق خداي عز وجل وهر كاري ورسمي كه از قاعده وبنياد خويش بيفتاده باشد با قاعده خويش اوردن بهر --وقتي حادثهاي اسماني پديدار ايد 60 ومملكت را چشم بد اندر يابد و-دولت يا تحويل كند و از خانه-اي بخانه-اي شود و-يا مضطرب گردد از جهت-	131	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms172	true	-2123344506468925377	0	93	0	440	1466	301	تا اورا- از اميري حرس باز كردند و معزولش كردند واين برنارا- از زندان بيرون اوردند و اين شغل هم بدان پيرمرد نگاه دارند و اورا بتازگي خلعت پوشانند و بهمه وجوه فارغ دل دارند 2_كي حوب برند نا بهوم------------------------------------------------------------------- فصل چ-لم اندر بخشودن پادشاه بر خلق خداي عز-وجل وهر كاري ورسمي كه ازقا-عده وبنياد خويش بيفتاده باشد باقا-عده خويش اوردن 1_ بهروقتي حادثهاي اسماني پديدار ايد و --مملكت را چشم بد اندر يابد و دولت يا تحويل كند و از خانه اي بخانه اي شود و يا مضطرب گردد از جهت	172	-954487427908839173	393	676.0	315	515	76.31067657470703	76	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms132	false	4098983490587844449	0	167	0	922	1575	300	فتنه واشوب وشمشيرهاي مختلف و-كشتن وسوختن وغارت وظلم واندر چنين ايام فتنه و-فتور شريفان ماليده شوند ودو نان با دستگاه گردند وهر-كه را قوتي باشد هرچه خواهد مي-كند و-كار مصلحان ضعيف شود و-بدحال گردند و-مفسدان توانگر شوند و-كمتر كسي باميري رسد و-دون-تر كسي عميدي يابد و-اصيلان و-فاضلان محروم مانند وهر فرومايهاي باك ندارد كه لقب پادشاه و-وزير بر خويشتن نهد وتركان لقب خواجگان بر خويشتن نهند- و-خواجگان 82ا لقب تركان بر خويشتن بندند وترك وت-ازيك هر دو لقب عالمان وايمه بر خويشتن نهند وزنان پادشاه فرمان دهند و-كار شريعت ضعيف گردد ورعيت بيفر-مان شود و-لشكريان دراز-دست گردند و-تمييز از ميان مردم بر-خيزد و-كس تدارك كارها------------------------------------------------------------------------------ نكند اگر تركي ده كدخداي دارد شايد وا-گر تازيكي كدخدايي ده ترك و-امير كند عيب ندارند همه كارهاي مملكت از قاعده و-ترتيب خويش بيفتاده است وبيفتد وپادشاه را از بس تاختن وجنگ ودل--مشغولي فرصت ان نباشد كه بچنين چيزها پردازد ويا از اين معني انديشه كند-- پس چون از سعادت اسماني روزگار نحوست بگذرد وا-يام راحت و-ايمني پديدار ايد ايزد تعالي پادشاهي	132	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms172	true	-2123344506468925377	93	301	440	1466	1466	301	فتنه واشوب وشمشيرهاي مختلف و كشتن وسوختن وغارت وظلم واندر چنين ايام فتنه و فتور شريفان ماليده شوند و دونان با دستگاه گردند وهر كه را قوتي باشد هرچه خواهد مي كند و كار مصلحان ضعيف شود و بدحال گردند و مفسدان توانگر-شوند و كمتر كسي باميري رسد و دون تر كسي عميدي يابد و اصيلان و فاضلان محروم مانند وهر فرومايداي باك ندارد كه لقب پادشاه و وزير بر خويشتن نهد وتركان لقب خواجگان بر-خويشتن نهند1 و خواجگان 2822 قب تركان بر خويشتن بندند وترك و تازيك هر-دو لقب عالمان وايمه بر-خويشتن نهند وزنان پادشاه فرمان دهند و كار شريعت ضعيف كردد ورعيت بي فرمان شود و لشكريان دراز دست گردند و تمييز از ميان مردم بر خيزد و كس تدارك كارها ون8 ل 2_ وتركان لقب خواجكان برخويشتن نهند ن07 زمان 1 از زبان 17 سيرالملوك 190 نكند اگر تركي ده كدخداي دارد شايد و اگر تازيكي كدخدايي ده ترك و امير كند عيب ندارند همه كارهاي مملكت از قاعده و ترتيب خويش بيفتاده است وبيفتد وپادشاه را از-بس تاختن وجنگ و دل مشغولي فرصت ان نباشد كه بچنين چيزها پردازد ويا از اين معني انديشه كند 1 پس چون از سعادت اسماني روزگار نحوست بگذرد و ايام راحت و ايمني پديدار ايد ايزد تعالي پادشاهي-	172	-954487427908839173	899	1604.5	740	1032	87.1124038696289	175	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms132	false	4098983490587844449	167	300	922	1575	1575	300	پديدار اورد عادل و-عاقل از ابناي ملوك واو را دولتي دهد كه همه دشمنان را قهر كند و-عقل ودانش دهد كه اندر همه كارها تمييز كند و-از هرك-سي پرسد و-بر رسد كه ايين پادشاهان در هر كاري چگونه بوده است واز دفترها برخوا-ند تا نه بس روز-گار همه ترتيب وا-يين ملك را بجاي خويش باز-برد و-اندازه درجه هرك-سي پديدار كند ارزانيان را بپايه خويش رساند تا ارزانيان را دست كوتاه كند و-بكار وپيشه خويش فرستد و-كافر نعمت را از بيخ زمين برك-ند ودين دوست وستم دشمن باشد دين را نصرت كند هوا و-بدعت را بر-گيرد باذن الله وحسن توفيقه--- اكنون اند-كي از اين معني ياد كنيم تا در بسياري ديدار اندر افتد و-دليل باشد بر چيزهايي كه از ترتيب بيفتاده است تا خداوند عالم خلد الله ملكه چون تامل كند در هريكي مثالي-	132	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms173	true	-6286453621711487707	0	141	0	665	1468	300	پديدار اورد عادل و عاقل از ابناي ملوك و اورا دولتي دهد كه همه دشمنان را قهر كند و عقل ودانش دهد كه اندر-همه كارها تمييز كند و از هر كسي پرسد و بر رسد كه ايين پادشاهان در هر-كاري چگونه بوده است واز دفترها برخوانند تا-نه بس روز گار-همه ترتيب و ايين ملك را بجاي خويش باز برد و اندازه درجه هر كسي پديدار-كند ارزانيان را بپايه خويش رساند نا-ارزانيان را دست كوتاه كند و بكار وپيشه خويش فرستد و كافر نعمت را از-بيخ زمين بر كند ودين دوست وستم دشمن باشد دين را نصرت كند هوا و بدعت را بر گيرد باذن الله وحسن توفيقه 3_ اكنون اند كي از اين معني ياد كنيم تا در بسياري ديدار اندر-افتد و دليل باشد بر چيزهايي كه از ترتيب بيفتاده است تا-خداوند عالم خلدا-لله ملكه چون تامل كند در هريكي مثالي	173	-954487427908839173	634	1123.0	513	675	93.9259262084961	124	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms133	false	1006186784256099218	1	116	8	652	1568	300	82ب دهد ان شاء الله از چيزها كه پادشاهان بهمه روز-گار نگاه داشته-اند و-تيمار داشته- ابناي ملوك را گرامي كرده و-نگذاشتهاند-- كه ضايع ومحروم ومرحوم بوده-اند 61 واز روز-گار دولت خويش بر اندازه كفاف ايشان منصب دادهاند تا خانه ايشان بر جاي بمانده است وديگر ارباب ومستحقان و-عالمان وعلويان ومصلحان ومستوران وغازيان ومقيمان ثغرها را واهل قران را ا----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ز بيت المال نصيب دادهاند كه هيچ كس در روزگار دولت- ايشان بين-صيب ومح-روم نبودهاند ودعاي بخير وثواب دو جهاني حاصل مي-امده است حكايت گويند جماعتي از مستحقان قصهاي بهارون رشيد برداشتند كه م--ا بندگان خداييم و-فرزندان روز-گاريم وبع-ضي اهل قران و-علميم وب-عضي خداوند شرفيم وبعضي ان-ايم كه پدران ما را بر اين دولت حقهاست كه خدمتهاي	133	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms173	true	-6286453621711487707	143	300	682	1468	1468	300	-----------شاء الله از چيزها كه پادشاهان بهمه روز گار نگاه داشته اند و تيمار-داشته4 ابناي ملوك را گرامي كرده و نگذاشتهاند 1 كه ضايم ومحروم ومرحوم بوده اند2 و -از روز گار دولت خويش بر-اندازه كفاف ايشان متصب دادهاند تاخاق-ه ايشان بر-جاي بمانده است وديكر ارباب ومستحقان و عالمان وعلويان ومصلحان ومستوران وغازيان ومقيمان ثغرها-را واهل قران را همه همه دا ه 2كه ن1 بگ از بيخ زمين ازبن و يخ نا بيخ ك 4 د يكي اينست كه خاندانها ءقديم را نكه داشته اند و30 ه_ بودهاند ن باشتدكا7 191 فصل چهلم از بيت المال نصيب دادهاند كه هيچ كس در روزگار دولت1 ايشان بي نصيب و محروم نبودهاند ودعاي بخير ونواب دو-جهاني حاصل مي امده است ح-ايت گويند جماعتي از مستحقان قصهاي بهارون رشيد برداشتند كه ما ا بندگان خداييم و فرزندان روز گاريم و بعضي اهل قران و علميم و بعضي خداوند شرفيم وبعضي ان ايم كه پدران مارا--بر اين دولت حقهاست كه خدمتهاي-	173	-954487427908839173	603	1042.0	501	808	74.62871551513672	97	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms133	false	1006186784256099218	116	296	652	1545	1568	300	پسنديده كردهاند وما نيز رنجها بردها-يم وهمه مسلمانان پا-كيزه-ايم و-نصيب ما در بيت المال است وبيت المال بدست تست از بهر ان-كه تو كدخداي جهاني وا-مير مءمناني اگر مال مردمان است بما بر هزينه كن كه ما مءمنيم و-مستحقيم وتر--ا بحكم حافظ المالي و-بدانكه پادشاهي بيش از ده يكي نمي-رسد و-بدان قدر كفاف تو باشد و-هر روز از جهت شهوت ووظايف وراتب چندين هزار خرج مي-كني و-ما در ناني نمي-رسيم واين عجبتر كه مي-پندارد كه هرچه در بيت المال است مال اوست اگر نصيب ما بيرون كند فبها واگرنه از او بدرگاه خداي شويم و-تظلم كنيم ودر--خواهيم 83ا تا بيت المال از دست او بيرون كند وب-دست كسي نهد كه او را بر مسلمانان شفقتي باشد و-زر و-نعمت از بهر مردمان دارد نه مردمان را از بهر زر- چون هارون قصه برخواند متغير گشت و-ان روز جواب قصه بازنداد وچون از بارگاه در سراي خاص شد و-با خويشتن مي-پيچيد زبيده كه هارون را نه بطبع ديد پرسيد كه امير المءمنين را چه بوده است با زبيده باز-گفت كه بمن چنين نبشتهاند واگر نه انستي كه مرا بخداي ترسانيدهاندي ايشان را	133	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms174	true	-4456315939787210341	0	193	0	901	1415	300	پسنديده كردهاند و مانيزرت-جها برده ايم وهمه مسلمانان پا كيزه ايم و نصيب ما-در بيت المال است وبيت المال بدست تست از بهر ان كه تو كدخداي جهاني و امير مءمناني گر--مال مردمان است بما بر هزينه كن كه ما مءمنيم و مستحقيم و تراا بحكم حافظ المالي و بدانكه پادشاهي بيش از-ده يكي نمي رسد و بدان قدر كفاف تو-باشد و هر روز از-جهت شهوت ووظايف وراتب چندين هزار خرج مي كني و ما درن-اني نمي رسيم واين عجب تركه مي پندارد كه هرچه در-بيت المال است مال اوست -گر نصيب ما بيرون كند فبها واگرنه از-او بدرگاه خداي شويم و تظلم كنيم و در خواهيم---- تا-بيت المال از دست او بيرون كند و بدست كسي نهد كه او-را بب م-لمانان شفقتي باشد و زر و نعمت از بهر مردمان دارد نه مردمان را از زر40 5_ چون هارون قصه برخواند متغتر گشت و ان روز جواب قصه بازنداد وچون از بارگاه در سراي خاص شد و با خويشتن مي پيچيد زبيده كه هارون را -ه بطبع ديد پرسيد كه امير المءمنين را چه بوده است با زبيده باز گفت كه بمن چنين نبشتهاند واگر-نه انستي كه مرا بخداي ترسانيدهاندي ايشان را	174	-954487427908839173	847	1477.5	683	921	91.96525573730469	167	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms134	false	6409716186290063975	0	70	0	323	1461	300	گفت نيك كردي ايشان را نيازردي چنانكه ترا خليفتي از پدران ميراث رسيده است سيرت و-نهاد و-كردار ايشان ترا هم موروث است بنگر تا خلفا با بندگان خداي عز وجل چه كردهاند پيش از تو تو نيز همان كن كه مهتري و-پادشاهي با داد و-دهش نيكو باشد و-اين با ان رود و-در اين هيچ شك نيست كه هرچه در بيت المال است از ان مسلمانان است و-تو از انجا خرجهاي	134	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms174	true	-4456315939787210341	227	300	1090	1415	1415	300	گفت نيك كردي ايشان را نيازردي چنانكه ترا خليفتي از پدران ميراث رسيده است سيرت و نهاد و كردار ايشان ترا هم موروث است بنگر تا خلفا با بندگان خداي عز-وجل چه كردهاند پيش از تو تو نيز همان كن كه مهتري و پادشاهي با-داد و دهش نيكو-باشد و اين با ان رود و در اين هيچ شك نيست كه هرچه در-بيت المال است از ان مسلمانان است و تو از انجا خرجهاي-	174	-954487427908839173	318	576.0	253	330	96.36363983154297	68	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms134	false	6409716186290063975	70	300	323	1461	1461	300	عظيم مي-كني با مال مسلمانان چندان گستاخي كن كه مسلمانان با مال تو كنند اگر ايشان بنالند از تو معذوراند--- قضا را اين شب هر دو در خواب ديدند كه قيامت امدستي و-خلايق بحساب-گاه حاضر شده-اندي ويك يك را پيش مي-برندي و-مصطفي صلي الله عليه و-اله شفاعت مي-كندي و-سوي بهشت ميروندي فريشته-اي دست ايشان بگرفتي تا بحساب-گاه برد فريشته-اي ديگر دست ان فريشته بگرفتي گفتي كجا مي-بري ايشان را كه مرا مصطفي صلي الله عليه و-اله فرستاده است كه تا من حاضرم مگذار كه ايشان را پيش ارند كه من شرمسار شوم و-در معني ايشان هيچ نتوانم گفت 83ب كه ايشان مال مسلمانان را مال خويش پنداشتند و-مستحقان را محروم كردند وبجاي من نشسته بودند هر دو از خواب در-امدند چون دل شدهاي وهارون زبيده را گفت ترا چه بود گفت من چنين خوابي ديدم و-بترسيدم هارون گفت من همچنين در خواب ديدم پس شكر كردند كه نه قيامت بود چه در خواب بود اين حال ديگ--ر روز در خزاين باز كردند و-منادي فرمودند بايد كه مستحقان حاضر ايند تا نصيب ايشان از بيت المال بدهيم و-حاجتها و-مرادهاي ايشان وفا كنيم--- پس مردمان روي بنهادند بيف-طر و ادرار و-تسويغ كه بفرمود سه بار ه--------------------------------------------------زار هزار دينار هارون الرشيد را خرج افتاد كه بمردمان داد پس زبيده گفت بيت المال بدست تست وجواب ان بقيامت از تو خواهند نه از من بدانچه در اين حال توفيق يافتي از عهده بعضي بيرون-	134	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms175	true	8487356875036659438	0	258	0	1208	1403	300	عظيم مي كني با-مال مسلمانان چندان گستاخي كن كه مسلمانان با مال تو كنند اگر ايشان بنالند از تو-معذوراند 6_ قضا را اين شب هر دو در خواب ديدند كه قيامت امدستي و خلايق بحساب گاه حاضر-شده اندي ويك يك را پيش مي برندي و مصطفي صلي الله عليه و اله شفاعت مي كندي و سوي بهشت ميروندي فريشته اي دست ايشان بگرفتي تا بحساب گاه برد فريشته اي ديگر دست ان فريشته بگرفتي گفتي كجا مي بري ايشان را كه مرا مصطفي صلي الله عليه و اله فرستاده است كه تا من حاضرم مگذار كه ايشان را پيش ارند كه من شرمسار-شوم و در معني ايشان هيچ نتوانم گفت---- كه ايشان مال مسلمانان را مال خويش پنداشتند و مستحقان را محروم كردند وبجاي من نشسته بودند هر-دو از خواب در امدند چون دل شدهاي وهارون زبيده را-گفت ترا چه بود گفت من چنين خوابي ديدم و بترسيدم هارون گفت من همچنين در خواب ديدم پس شكر كردند-كه نه قيامت بود چه درخ-واب بود اين حال 7 ديكر روز در خزاين باز كردند و منادي فرمودند بايد كه مستحقان حاضر ايند تا نصيب ايشان از بيت المال بدهيم و حاجتها و مرادهاي ايشان وفا كنيم به پس مردمان روي بنهادند بي فطر و ادرار و تسويغ كه بفرمود سه بار بي فطر و17 بننذر وكل بياندازه و20 ون 193 فصل چهلم هزار هزار دينار هارون الرشيد را خرج افتاد كه بمردمان داد پس زبيده گفت بيت المال بدست تست وجواب ان بقيامت از تو خواهند نه از من بدانچه در اين حال توفيق يافتي از عهده بعضي بيرون	175	-954487427908839173	1120	2053.0	900	1220	91.80327606201172	232	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms135	false	942300704562696254	0	41	0	195	1488	300	امدي وهرچه تو دادي مال مسلمانان بود كه بمسلمانان دادي وچيزي كه من خواهم كرد از مال خويش خواهم كرد از بهر رضاي خداي را ورستگاري قيامت را چه من دانم كه از اين جهان مي-بايد رفت واين همه نعمت و-خواسته	135	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms175	true	8487356875036659438	258	300	1208	1403	1403	300	امدي وهرچه تود-ادي مال مسلمانان بود كه بمسلمانان دادي وچيزي كه من خواهم كرد از مال خويش خواهم كرد از بهر رضاي خداي را ورستگاري قيامت را چه من دانم كه از اين جهان مي بايد رفت واين همه نعمت و خواسته-	175	-954487427908839173	192	366.0	153	197	97.46192932128906	40	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms135	false	942300704562696254	41	300	195	1488	1488	300	ميب-ايد گذاشت باري چيزي از جهت توشه قيامت را بدان جهان فرستم بدست خويش----- پس چندين بار هزار هزار دينار جواهر ونقره وجامه از خزانه خويش بيرون گرفت و-گفت ميب-ايد كه اين همه در كار خير بخرج شود چنانكه تا قيامت اثر ان ودعاي بخير منقطع نگردد پس بفرمود از كوفه تا بمكه ومدينه بهر مرحله-اي چاهها كنند سرفراخ واز بن تا سر بسنگ وخشت پخته 84ا و-گچ و-اهك ريخته بر-ارند وحو-ضها و-مصنعها كنند همچنين تا حاجيان را در باديه از جهت اب رنجي و-تقصيري نباشد كه هر سال چندين هزار حاجي از بي-ابي در باديه مي-مردند اين همه چاهها بكندند واين همه حوضها بكردند هنوز از اين مال بسياري بماند بفرمود تا ثغرها و حصارهاي حصين كنند واز جهت غازيان سلاح و-اسپ ماديان ونر خر-ند وچند-اني ضيعت و-ملك بخرند كه بهر حصاري سال تا سال هزار و-دو هزار مرد غازي را بوقتهاي ضرورت نان و-علف باشد و-اسپان -زه مي-كنند--- پس از اين مال باقي بر سرحد كاشغر و-بلور وشنكان شهري با چهار ديوار محكم بكردند ون-ام او بدخشان 62 نهادند و-امروز بر جاي است و-ابادان وحصاري------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ ديگر بكردند در مقابله ژاشت و فامر وكميج 63 در حد ختلان نام ان و-يشگرد برجاي است و-ابادان و-ان سلاح-خانه واسپ رمه همچنان بر حال خويش است و-رباطي چند شهري حصين هم بر اين-گونه بسبيجاب بكردند برجاي است و-ابادان وحصاري بر راه خوارزم كه ان را فراوه خوانند و-حصاري بدر بند و-حصاري باسكندريه چنانكه ده حصار بكردند هر يكي چون شهري هنوز مال بيش امد بفرمود تا اين مال را كه از همه عمارت زيادت امده بود بردند و-بر مجاوران و-مسكينان مكه-	135	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms176	true	-2621245721669805864	0	298	0	1440	1451	300	مي بايد گذاشت باري چيزي از جهت توشه قيامت راي-دان جهان فرستم بدست خويش ب 1_ پس چندين بار-هزاره-زار دينار جواهر ونقره وجامه از خزانه خويش بيرون گرفت و گفت مي بايد كه اين همه در كار خير بخرج شود چنانكه تا قيامت اثر ان ودعاي بخير مثقطع نكردد پس بفرمود از كوفه تا-بمكه ومدينه بهر مرحله اي چاهها كنند سرفراخ واز بن تا سر-بسنگ وخشت پخته8491 و گچ و اهك ريخته بر ارند و حوضها و مصنعها كنند همچنين تا-حاجيان را در باديه از-جهت اب رنجي و تقصيري نباشد كه هر سال چندين هزار-حاجي از بي ابي دربا-ديه مي مردند اين-همه چاهها بكندند واين همه حوضها بكردند هنوز از اين مال بسياري بماند بفرمود تا-ثغرها و حصارهاي حصين كنند و ازجهت غازيان سلاح و اسپ ماديان و تيرخرند وچند اني ضيعت و ملك بخرند كه بهر حصاري سال تا-سال هزار و دو هزار مرد غازي را بوقتهاي ضرورت تان و علف باشد و اسپان رمه مي كنند 9_ پس از-اين مال باقي بر-سرحد كاشغر و بلور وشنكان شهري با-چهار-ديوار محكم بكردند و نام او-بدخشان--- نهادند و امروز بر-جاي است و ابادان وحصاري 1_ ثقرهاو درثفرها بشهرها نا واسبان زه ميكند واسبان رمه ميكنند ا وايشان ده مي كنند ت10 3 شنكان 27 سكنان نا ساكنان 1 سير الملوك 194 س ديگر بكردند در مقابله راشت و فامرو نكيج--- در حد ختلان نام ان و يشگرد برجاي است و ابادان و ان سلاح خانه واسپ رمه همچنان بر-حال خويش است و رباطي چند شهري حصين هم بر اين گونه بسبيجاب بكردند برجاي است و ابادان وحصاري بر راه خوارزم كه ان را فراوه خوانند و حصاري بدر بند و حصاري باسكندريه چنانكه ده حصار بكردند هر-يكي چون شهري هنوز-مال ب-ش امد بفرمود تا-اين مال را-كه از همه عمارت زيادت امده بود بردند و بر مجاوران و مسكينان مگه	176	-954487427908839173	1232	2072.5	1003	1470	83.80952453613281	230	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms136	false	2124267426146885663	2	269	12	1267	1404	300	المقدس تفرقه كردند حكايت زيد بن اسلم گفت شبي امير المءمنين عمر 64 بن الخطاب- رضي الله عنه بتن خويش عسس مي-گشت و-من با وي بودم از مدينه بيرون شديم و-در ان صحرا ديوار بستي بود بيران ودر- ان جايگاه اتشي مي-تافت عمر مرا گفت يا زيد بيا تا انجا شويم و-بنگريم 84ب تا كيست كه نيم شب اتش افروخته است رفتيم چون بنزديك رسيديم زني را ديديم كه ديگكي بر سر اتش نهاده بود ودو بچگك طفل در پيش او بر زمين خوفته ومي-گفت خداي تعالي داد من از عمر بدهاد كه او سير خورده وما گرسنه عمر كه ان بشنيد مرا- گفت -يا زيد اين زن باري از همه خلق مرا بخداي سپارد تو اينجا باش تا من بنزديك زن شوم واز حال او بررسم رفت تا پيش زن وگف-ت بدين نيم-شب چه مي-پزي در اين صحرا گفت زني درويشم ودر مدينه سراي ملك ندارم وبر هيچ چيز قادر نيستم و-از شرم ان-كه دو طفل من از گرسنگي بگريند وب-انگ دارند و-من چي----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------زي ندارم كه ايشان را سير كنم و-همسايگان بدانند كه ايشان از جهت گرسنگي مي-گريند ومن عاجز مانده-ام از دي باز اينجا بيرون امده-ام وهر زمان كه ايشان از گرسنگي بگريند وطعام خواهند من اين ديگ را بر سر اتش نهم و-گويم شما بخسپيد و-خوابي بكنيد تا بوقت بيدار شدن شما اين ديگك رسيده باشد دل ايشان بدين خورسند كنم وب-دين اوميد بخوسپند چون بيدار شوند چيزي نبينند باز بانگ ميدارند و-همين ساعت ببهانهاي ايشان را بخوابانيدهام در اين دو روز نه من چيزي خورده-ام و-نه ايشان ودر اين ديگ بجز ----اب تهي چيزي نيست عمر را دل بسوخت وگف-ت بداد است اگر	136	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms177	true	6657703390507950294	0	300	0	1396	1396	300	المقدس تفرقه كردند ح-ايت زيد-بن اسلم گفت شبي امير المءمنين عمر ---بن الخطاب1 رضي الله عنه بتن خويش عسس مي گشت و من با وي بودم از مدينه بيرون شديم و در ان -حرا ديوار بستي بود بيران و در ان جايگاه اتشي مي تافت عمر مرا گفت يا زيد بيا تا انجا شويم و بنگريم---- تا كيست كه نيم شب اتش افروخته است رفتيم چون بنزديك رسيديم زني را ديديم كه ديككي برسرات--ش نهاده بود و دوبچكك طفل در-پيش او بر زمين خوفته ومي گفت خداي تعالي داد من از عمر-بدهاد كه او سير خورده و ماگرسنه عمر كه ان بشنيد مراء گفت ديا زيد اين زن باري از-همه خلق مرا بخداي سپارد تو-اينجا باش تا من بنزديك زن شوم واز-حال او بررسم رفت تا-پيش زن و كفت بدين نيم شب چه مي پزي در-اين صحرا گفت زني درويشم ودر مدينه سراي ملك ندارم وبر-هيچ چيز قادر نيستم و از شرم ان كه دو-طفل من از گرسنگي بگريند و بانگ دارند و من ازاشت ووامروسكيج 17 و نام اوامرومكح كردند ت واو مركيح واو مرويكچ و امروزهست بسجاب 27 بجانب سنجارن6 3 ذراكر مران زيد را1710 195 فصل چهلم چيزي ندارم كه ايشان را سير كنم و همسايگان بدانند كه ايشان از جهت كرسنكي مي كريند ومن عاجز-مانده ام از دي باز اينجا بيرون امده ام وهر زمان كه ايشان از گرسنگي بگريند وطعام خواهند من اين ديگ را بر-سر اتش نهم و گويم شما بخسپيد و خوابي بكنيد تا بوقت بيدار-شدن شما اين ديگك رسيده باشد دل ايشان بدين خورسند كنم و بدين اوميد بخوسيند چون بيدار شوند چيزي نبينند باز بانك ميدارند و همين ساعت ببهانهاي ايشان را بخوابانيدهام درا-ين دو روز نه من چيزي خورده ام و نه ايشان و دراين ديكي ه ا بجزاب تهي چيزي نيست عمر-را دل بسوخت و گفت بداد است اكر-	177	-954487427908839173	1190	2109.5	948	1423	83.62614440917969	232	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms137	false	-2829036320503099150	0	242	0	1109	1385	300	چون بمن رسيد مرا گفت گام بردار تا بخانه ما چون بدر خانه خويش رسيد من بر در خانه بنشستم او در رفت درنگي بود بيرون امد دو انبان بر دوش گرفته مرا گفت رو تا نزديك ان سرپوشيده 85ا بازرويم من گفتم يا امير المءمنين اگر چاره نيست از اين رفتن تا انجا اين انبانها بر گ--ردن من نه تا اين بار من بر-گيرم عمر گفت يا زيد اگر اين بار تو بر-گيري بار گناهان از گردن عمر كي بر-گيرد- همي رفت تا نزديك ان زن انبانها از گردن فروگرفت وپ-يش او بنهاد يكي ارد بود و-يكي برنج ون-خود و-دنبه وپ--يه مرا گفت -اي زيد تو در اين صحرا رو و-هرچه يابي از خار ودر--منه گرد كن و-زود بيار من بطلب هيزم رفتم وع-مر كاسه بر-گرفت و-اب اورد و-برنج ون-خود ر-ا بشست ودر ديگ كرد و-قدري دنبه و-پيه در او كرد واز ان ارد كماجي بزرگ بكرد من هيزم بياوردم عمر بدست خويش ان ديگ بپخت و-ان كماج در زير-------------- اتش كرد ----چون كماج وديگ هر -دو برسيد كاسه پر تريد كرد وچون سرد شد زن را گفت طفلكان را از خواب بيدار كن تا بخورند زن كودكان را بيدار كرد و-عمر خوردني را پيش ايشان نهاد و-خود دورتر شد و-سجاده بيفكند و-بنماز مشغول شد چون ساعتي بگذشت نگاه كرد زن و-فرزند-كانش سير خورده بودند و-با مادر بازي مي-كردند عمر برخاست و-گفت اي زن تو فرزند-كان را بر-گير تا من اين انبانها و-زيد ديگ وك-اسه تا ترا بخانه بريم پس همچنين	137	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms178	true	6807797343029654952	32	300	140	1290	1290	300	چون بمن رسيد مرا گفت گام بردار تا بخانه ما چون بدرخ-انه خويش رسيد من بر درخا-نه بنشستم او در رفت درنگي بود بيرون امد دو انبان بر دوش گرفته مرا گفت رو-تا نزديك ان سرپوشيده باز-----ويم من گفتم يا امير المءمنين اگر چاره نيست از اين رفتن تا انجا اين انبانها بر 1 گردن من نه تا اين بار من بر گيرم عمر گفت يا زيد اگر-اين بار-تو بر گيري بار گناهان از گردن عمر-كي بر گيرد9 همي رفت تا نزديك ان زن انبانها از گردن فروگرفت و پيش او بنهاد يكي ارد بود و يكي برنج و نخود و دنبه و پبيه مرا گفت داي زيد تو-در اين صحرا رو و هرچه يابي از خار و در منه گرد كن و زود بيار من بطلب هيزم رفتم و عمر كاسه بر گرفت و اب اورد و برنج و نخود ر ا بشست و درديگ كرد و قدري دنبه و پيه در او كرد واز ان ارد كماجي بزرگي كرد من هيزم بياوردم عمر-بدست خويش ان ديگ بپخت و ان كماج در-زير سيرالملوك 195 اتش كرد 12_ چون كماج و ديكن هردو برسيد كاسه پر تريد كرد وچون سرد شد زن را گفت طفلكان را از خواب بيدار كن نا بخورند زن كودكان را بيدار كرد و عمر خوردني را پيش ايشان نهاد و خود دورتر-شد و سجاده بيفكند و بنماز مشغول شد چون ساعتي بگذشت نگاه كرد زن و فرزند كانش سير خورده بودند و با مادر بازي مي كردند عمر برخاست و گفت اي زن تو قرزند كان را بر گير تا-من اين انبانها و زيد ديك و كاسه تا ترا بخانه بريم پس همچنين-	178	-954487427908839173	1062	1861.5	837	1167	91.00257110595703	234	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms137	false	-2829036320503099150	242	300	1109	1385	1385	300	كردند چون زن با فرزند-كان در خانه خويش رفت و-عمر انبانها را بنهاد خواست كه باز-گردد زن را گفت مردمي كن و-نيز عمر را بخداي مسپار كه عمر طاقت عذاب وعتاب خداي عز وجل نداند وغيب نداند كه حال هر-كس چگونه است اين-كه اوردم بخور چون نماند مرا معلوم كن تا ديگر دهم حكايت ---گويند روزي موسي عليه-	137	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms179	true	-2838879802956071562	0	58	0	278	1381	300	كردند چون زن با-فرزند كان در-خانه خويش رفت و عمر-انبانها را بنهاد-خواست كه باز گردد زن را گفت مردمي كن و نيز عمر-را بخداي مسپار كه عمر-طاقت عذاب وعتاب خداي عز-وجل ندارد وغيب نداند كه حال هر كس چگونه است اين كه اوردم بخور چون نماند مرا معلوم كن تا ديگر دهم ح-ايت 13_گويند روزي موسي عليه	179	-954487427908839173	267	452.0	217	286	93.35664367675781	47	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms138	false	1835770969400662832	0	218	0	1062	1502	300	السلام در ان حال كه شباني شعيب پيغامبر عليه السلام ميك-رد وهنوز بوي 85ب وحي نيامده بود گوسفندان مي-چرانيد قضا را ميشي از رمه جدا افتاد موسي خواست كه او را برمه باز-برد ميشك برميد و-در صحرا افتاد و-گوسفندان نمي-ديد و-از بد-دلي همي رميد وم-وسي از پس او همي دويد تا مقدار دو سه فرسنگ چنانكه ميشك را طاقت نماند و-از ماندگي بيفتاد چنانكه بر-نمي-توانست خاست موسي در وي رسيد و-بدو رحمتش امد گفت اي بيچاره چرا مي-گريزي واز كي مي-ترسي چون ديد كه طاقت رفتن ندارد برداشتش وبر گردن و-دوش گرفت تا بر رمه چون چشم ميش بر رمه افتاد دلش بجاي باز-امد طپيدن گرفت موسي زود او را از گردن فروگرفت و-بميان ر----------------------مه اندر شد ايزد تعالي ندا كرد بفرشتگان اسمانها گفت ديديد كه بنده من با ان ميش دهن بسته چه خلق كرد وبدان رنج كه از او بكشيد او را نيازرد وبر او بر-ببخشود بعزت من كه او را بر-كشم و-كليم خويش گردانم و-پيامبريش دهم و-بدو كتاب فرستم چنانكه تا جهان باشد از او گويند پس اين همه كرامت او را بارزاني داشت حكايت در اين معني-- مردي بود در شهر م--رود او را رءيس حاجي گفتندي رءيسي بود محتشم و-نعمت وضياع و-مستغل بسيار داشت و-در روز-گار او از او محتشم-تر و-توانگرتر در همه خراسان كس نبود و-سلطان محمود و-مسعود را خدمت كرده بود	138	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms179	true	-2838879802956071562	58	300	278	1381	1381	300	السلام در ان حال كه شباني شعيب پيغامير عليه السلام مي كرد وهنوز بوي85---وحي نيامده بود گوسفندان مي چرانيد قضار-ا ميشي از رمه جدا افتاد موسي خواست كه اور-ا برمه باز برد ميشك برميد و در صحرا افتاد و گوسفندان نمي ديد و از بد دلي همي رميد و موسي از يس او همي دويد-تا مقدار دو-سه فرسنك چنانكه ميشك را طاقت نماند و از ماندگي بيفتاد چنانكه بر نمي توانست خاست موسي در وي رسيد و بدو رحمتش امد گفت اي بيچاره چرا مي گريزي واز كي مي ترسي چون ديد كه طاقت رفتن ندارد برداشتش و برگردن و دوش گرفت تا-بر رمه چون چشم ميش برر-مه افتاد دلش بجاي باز امد طپيدن گرفت موسي زود او را از گردن فروگرفت و بميان كردبا18 197 فصل چهلم ر مه اندر شد ايزد تعالي ندا كرد بفرشتگان اسمانها گفت ديديد كه بنده من با ان ميش دهن بسته چه خلق كرد وبدان رنج كه از او بكشيد او-را نيازرد و براو بر ببخشود بعزت من كه او-را بر كشم و كليم خويش گردانم و پيامبريش دهم و بدو كتاب فرستم چنانكه تا-جهان باشد از او گويند پس اين همه كرامت و -را بارزاني داشت -كايت در اين معني _ مردي بود در شهر مرورود او را رءيس حاجي گفتندي رءيسي بود محتشم و نعمت وضياع و مستغل بسيار داشت و در روز گار او از او محتشم تر و توانكرتر در-همه خراسان كس نبود و سلطان محمود و مسعود را خدمت كرده بود-	179	-954487427908839173	1026	1803.5	824	1119	91.68901062011719	213	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms138	false	1835770969400662832	218	300	1062	1502	1502	300	وما او را ديده بوديم در ابتداء برنايي وجواني عوانيهاي سخت كرده بود و-شكنجهها و-مطالبتها كرده و-خاندانها ببرده واز او بي-رحم-تر و-مستخف-تر كس نبود پس در اخر بيداري يافت ودست از عواني و-مردم ازردن بداشت و-بكار خير و-درويش نواختن و-پل و-رباط كردن مشغول شد بسيار بندگان را ازاد كرد و-اوامهاي مفلسان بتوخت68 a ويتيمان را جامه كرد و-حاجيان و-غازيان را خواسته داد ومسجدي جامع در شهر خويش بكرد و-مسجدي جامع نيك در نشاپور بساخت وبعد از بسيار خيرات در ايام امير چغري-	138	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms180	true	422353487161943037	0	96	0	452	1389	300	وما او را ديده بوديم در ابتداء برنايي وجواني عوانيهاي سخت كرده بود و شكنجهها و مطاليتها كرده و خاندانها ببرده و ازاو بي رحم تر و مستخف تر كس نبود پس در اخر بيداري يافت ودست از عواني و مردم ازردن بداشت و بكار خير و درويش نواختن و پل و رباط كردن مشغول شد بسيار بندگان را ازاد كرد و اوامهاي مفلسان بتوخت و ---يتيمان را جامه كرد و حاجيان و غازيان را خواسته داد ومسجدي جامع در-شهر خويش بكرد و مسجدي جامع نيك در نشاپور بساخت وبعد از بسيار خيرات در-ايام امير چغري	180	-954487427908839173	429	751.0	352	457	93.87308502197266	90	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms139	false	-4658179009049866882	0	185	0	871	1394	300	رحمه الله بحج رفت چون ببغداد رسيد او را قرب يكماه مقام افتاد در ا-ين ميان روزي از خانه بيرون امد در بازار در راه-رو سگكي ديد عظيم-گرگن و-همه موي از اندامها فرو-ريخته و-از رنج گر سخت بيچاره مانده دلش بر او بسوخت گفت اين هم جانوريست افريده خداي عز وجل چاكري را گفت برو دو من نان بياور و-رسني و-او همانجايگاه بايستاد تا چاكرش باز-امد او بدست خ---------------------------------------------------------ويش نان پاره مي-كرد و-پيش سگ ميان-داخت تا سگك را سير و-ايمن بكرد و-رسن در گردن او افكند وب-دست چاكري داد گفت اين را بدان سراي بر كه ما فرود امده-ايم وخود در وقت از بازار باز-گشت---- وچون در خانه امد فرمود تا سه من دنبه بخريدند ودر حال بگداختند وروغن پيش او اوردند چوبي را بگرفت و-پارهاي ركو وپشم بر سر او پيچيد و-از جاي خويش بر-خاست و-بنزديك سگ شد و-بدست خويش ان پشم وركو را در طاس روغن ميزد ودر اندامهاي سگ مي-ماليد تا همه اندامهاي سگ در روغن گرفت وپس چاكري را گفت تو از من محتشم-تر نيستي من از اينچه كردم هيچ عيب و-ننگ نداشتم تو كه چاكر مني بايد كه هم نداري	139	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms180	true	422353487161943037	96	300	452	1389	1389	300	رحمه الله بحج رفت چون ببغداد رسيد او-را قرب يكماه مقام افتاد در ايين ميان روزي از خانه بيرون امد در بازار در راه رو سگكي ديد عظيم گرگن و همه موي از ند-امها فرو ريخته و از رنج گر سخت بيچاره مانده دلش براو--بسوخت گفت اين هم جانوريست افريده خداي عز-وجل چاكري را گفت برو دو-من نان بياور و رسني و او همانچايگاه بايستاد تا چاكرش باز امد او بدست مرورود مرود77 مر نا ببرده 17 برانداخته ت2 سير الملوك 198 خويش نان پاره مي كرد و پيش سگ مي انداخت تا-سگك را سير و ايمن بكرد و رسن در-گردن او افكند و بدست چاكري داد گفت اين را بدان سراي بر كه ما-فرود امده ايم وخود در وقت از بازار باز گشت 15_ وچون درخ-انه امد فرمودتاسه---من دنبه بخريدند ودر حال بگداختند ر-وغن پيش او اوردند چوبي را بگرفت و پارهاي ركو وپشم بر سر-او پيچيد و از جاي خويش بر خاست و بنزديك سگ شد و بدست خويش ان پشم وركو-را در-طاس روغن ميزد و دراندامهاي سك مي ماليد تا-همه اندامهاي سگ درر-وغن گرفت وپس چاكري را گفت تو از من محتشم تر نيستي من از اينچه كردم هيچ عيب و ننگ نداشتم تو كه چاكر مني بايد كه هم نداري-	180	-954487427908839173	831	1437.5	665	957	86.83385467529297	168	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms139	false	-4658179009049866882	185	300	871	1394	1394	300	خواهم كه ميخي در ديوار كوبي واي-ن سگ را بر انجا بندي و-هر روزي يك من نان با-مدادش دهي ويك- من شبانگاه و-هر روزي دو بارش روغن مالي ونان-ريزه و-استخوانها كه در سفره باشد نيز بدو دهي تا انگاه كه به شود پس اين چاكر همچنين كرد تا سر دو هفته اين سگك گر بيفكند و-موي 86ب براوردن گرفت و-نيك فربه شد وچنان خو كرد كه او را بچوب از ان سرا بيرون نشايست كرد رءيس حاجي با قافله برفت وحج بكرد و-بسيار مال در ان راه بخرج كرد و-با مروالرود شد و-بعد از چند سال فرمان يافت و-مدتي بر اين بگذشت---- شبي زاهدي او را بخواب ديد بر براقي نشسته وحوران و-غلمان پيش وپس-	139	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms181	true	-1926741001680914537	0	120	0	530	1353	300	خواهم كه ميخي در ديوار كوبي و اين سگ را بر انجا بندي و هر روزي يك من نان باهمدادش دهي و يك من شبانگاه و هر روزي دو-بارش روغن مالي ونان ريزه و استخوانها كه در-سفره باشد نيز-بدو دهي تا انگاه كه به شود پس اين چاكر همچنين كرد تا سر دو-هفته اين سگك گر بيفگند و موي بر ---اوردن گرفت و نيك فربه شد وچنان خو كرد كه او-را بچوب از ان سرا بيرون نشايست كرد رءيس حاجي با-قافله برفت وحج بكرد و بسيار مال در ان راه بخرج كرد و با مروالرود-شد و بعد از چند سال فرمان يافت و مدتي بر-اين بكذشت 16_ شبي زاهدي او-را بخواب ديد بر براقي نشسته وخوران و غلمان پيش وپس	181	-954487427908839173	501	873.0	397	542	92.4354248046875	102	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms140	false	5061532697918885302	0	158	0	790	1489	300	-وبر دست راست وبر دست چپ او گرفته-اندي و-اهسته و-خندان مي-ارندي در روضه-اي از روضههاي بهشت زاهد پيش او دويد واو را سلام گفت او عنان باز-كشيد و-عليك گفت بپرسيد از او كه اي فلان تو در اول مردي مردم-ازار و-بيرحم ودراز-دست بودي وچون بيداري يافتي نيز بسر مردم-ازاري بازنشدي و-ليكن چندان خيرات كه تو كردي كس نكرد وچن-دان صدقات و-مال كه به------------- مستحقان دادي كس نداد و-حج اسلام بكردي مرا بگوي تا اين درجه بكدام كردار وط-اعت يافتي گفت اي زاهد در كار خداي عجب مانده-ام زيبد كه تو نيز عبرت گيري و-تكيه بر طاعت نكني و-بعبادت بسيار ف-ريفته نشوي بدان كه جاي من در دوزخ اراسته بودند بدان معصيت-ها كه در روز جواني كرده بودم و-ان چندان طاعت و-خيرات كه بكردم مرا هيچ سود نداشت و-بوقت نزع همه نماز وروزه من بروي من باز-زدند واين همه طاعات وصدقات وخ-يراتها و-مسجدها ورباطها و-پلها وحج من هبا وهدر كردند وحال من در نوميدي بجايي رسيد كه اوميد از	140	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms181	true	-1926741001680914537	120	300	530	1353	1353	300	و بر-دست راست و بردست چپ او-گرفته اندي و اهسته و خندان مي ارندي در-روضه اي از روضههاي بهشت زاهد پيش او دويد واو را سلام گفت او-عنان باز كشيد و عليك گفت بپرسيد از او كه اي فلان تو در-اول مردي مردم ازار و بيرحم ودراز دست بودي وچون بيداري يافتي نيز بسر مردم ازاري بازنشدي و ليكن چندان خيرات كه تو كردي كس نكرد و چندان صدقات و مال كه به 199 فصل چهلم مستحقان دادي كس نداد و حج اسلام بكردي مرا بگوي تا اين درجه بكدام كردار و طاعت يافتي گفت اي زاهد در كار خداي عجب مانده ام زيبد كه تو نيز عبرت گيري و تكيه برط-اعت نكني و بعبادت بسيار فسريفته نشوي بدان كه جاي من در-دوزخ اراسته بودند بدان معصيت ها كه در روز جواني كرده بودم و ان چندان طاعت و خيرات كه بكردم مرا-هيچ سود نداشت و بوقت نزع همه نماز وروزه من بروي من باز زدند واين همه طاعات وصدقات وختيرانها و مسجدها ورباطها و پلها وحج من هبا وهدر كردند وحال من در نوميدي بجايي رسيد كه اوميد از-	181	-954487427908839173	772	1352.0	624	832	92.78845977783203	162	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms140	false	5061532697918885302	158	300	790	1489	1489	300	بهشت ببريدم ودل بر عذاب دوزخ بنهادم همي اوازي بگوش من امد كه تو سگي بودي از سگان دنيا ترا در كار سگي 87ا كرديم و-همه معصيتهاي تو نا-كرده انگاشتيم وب-هشت ترا عطا كرديم ودوزخ بر تو حرام كرديم بدانچه تو رداي كبر از گردن بينداختي و-بر ان سگ گرگن رحمت كردي فريشتگان رحمت را ديدم كه چون برق در-امدند و-مرا از دست فريشتگان عذاب بستدند و-ببهشت اوردند و-مرا از همه طاعت اين يك كردار دست گرفت در ان حال بيچارگي---------- بنده اين حكايت از ان ياد كرد تا خداوند عالم خلد الله ملكه بداند كه بخشودن چون نيكو خصلتي است بدان كه بر ميشي وسگي ببخشودند بهر دو جهان اين درجه و-منزلت يافتند پس ببايد دانست كه اگر كسي بر مسلماني كه درمانده باشد ببخشايد و-او را دست گيرد خداي تعالي چه ثواب ارزاني دارد وچون پادشاه وقت خداي-ترس وعاقبت-انديش باشد-	140	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms182	true	-214518501427274933	0	148	0	710	1450	300	بهشت ببريدم ودل برع-ذاب دوزخ بنهادم همي اوازي بگوش من امد كه توسك-ي بودي از-سگان دنيا ترا در كار سگي---- كرديم و همه معصيتهاي تو نا كرده انگاشتيم و بهشت ترا عطا كرديم دو-زخ برتو--حرام كرديم بدانچه تو رداي كبر از گردن بينداختي و بر ان سگ گرگن رحمت كردي فريشتگان رحمت را ديدم كه چون برق در امدند و مرا از دست فريشتگان عذاب بستدند و ببهشت اوردند و مرا از همه طاعت اين يك كردار دست گرفت در ان حال بيچارگي لدعلا 17_ بنده اين حكايت از ان ياد كرد تا خداوند عالم خلد-الله ملكه بداند كه بخشودن چون نيكو خصلتي است بدان كه بر ميشي وسكي ببخشودند بهر د وجهان اين درجه و منزلت يافتند پس ببايد دانست كه اگر كسي بر-مسلماني كه درمانده باشد ببخشايد و او را دست گيرد خداي تعالي چه نواب ارزاني دارد وچون پادشاه وقت خداي ترس وعاقبت انديش باشد	182	-954487427908839173	675	1238.0	543	722	93.49030303955078	134	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms141	false	2048023904406737305	0	124	0	686	1609	300	بهمه حال عادل تواند بود وعادل هميشه بخشاينده ومهر-بان تواند بود و-چون پادشاه چنين باشد گ-----------------------------ماشتگان ولشكر او همه چنين شوند وسيرت او گيرند لاجرم خلق خداي--- در راحت افتد وثمرت اين بهر دو جهان بيابند ان شاء الله تعالي فصل اندر اين معني---- عادت پادشاهان بيدار چنان بوده است كه پيران و-جهان-ديدگان را حرمت داشتهاند و-كاردانان و-رزم-ازمودگان را نگاه داشتهاند و-هر يكي را محلي و-منزلتي نهاده وچون مهمي بايستي در مصلحت مملكت و-عمارت و-يكي را بر-كشيدن ويكي را از پاي فرواوردن و-بناي رفيع كردن و-با كسي وصلت ساختن و-احوال پادشاهي بدانستن و-از كار دين بر-رسيدن و-مانند اين 87ب تدبيرها با دانايان وپيران جهان-ديده كردهاند و-باز چون خصمي و-كارزاري پيش امده است همه تدبير با رزم-ديدگان و-كاردانان كردهاند تا ان كار بمراد بر-امده است	141	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms182	true	-214518501427274933	148	300	710	1450	1450	300	بهمه حال عادل تواند بود وعادل هم-شه بخشاينده ومهر بان تواند بود و چون پادشاه چنين باشد مي 17 شنيدم كه با6 سيرالملوك كماشتگان ولشكر او همه چنين شوند وسيرت او گيرند لاجرم خلق خداي 1م در راحت افتد وثمرت اين بهر دو-جهان بيابند ان شاء الله تعالي فصل اندر-اين معني 18_ عادت پادشاهان بيدار چنان بوده است كه پيران و جهان ديدگان را حرمت داشتهاند و كاردانان و رزم ازمودگان را نگاه داشتهاند و هر يكي را محلي و منزلتي نهاده وچون مهمي بايستي در مصلحت مملكت و عمارت و يكي را بر كشيدن ويكي را از پاي فرواوردن و بناي رفيع كردن و با كسي وصلت ساختن و احوال پادشاهي بدانستن و از كار دين بر رسيدن و مانند اين 870 تدبيرها با-دانايان وپيران جهان ديده كردهاند و باز چون خصمي و كارزاري پيش امده است همه تدبير با رزم ديدگان و كاردانان كردهاند تا ان كار-بمراد بر امده است-	182	-954487427908839173	678	1179.5	559	746	90.88471984863281	136	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms141	false	2048023904406737305	124	300	686	1609	1609	300	واگر پيكاري پيش امدي كسي را بدين پيكار فرستادندي كه او بسيار جنگها كرده بودي و-مصافها شكسته و-قلعه-ها گرفته و-نام او بشير مردي در جهان گسترده و-با اين همه پيري جهان-ديده و-كاركرده با او بفرستادندي تا خطايي نيفتادي ووقت مي-باشد كه مهم پيش مي-ايد كار نا-كردگان و-كودكان و-جوانان را نام-زد مي-كنند و-خطاها مي-افتد و-در اين معني بهر وقت اگر احتياط-ي فرمايند صوابتر باشد وبي--خطرتر فصل در معني القاب وديگ----ر القاب بسيار شده است وهرچ-ه فراوان شود قدرش برود و-خطرش نماند وهميشه پادشاهان و-خلفا در معني القاب تنگ- مخاطبه بودهاند كه از ناموسهاي مملكت يكي نگاه داشتن لقب ومر-تبت و-اندازه هر-كس است چون ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------لقب مردي بازاري ودهقان همان باشد ولقب عميدي ومعروفي همان هيچ فرقي نباشد ميان هر دو پس محل معروف ومجهول هر دو يكي باشد وچون لقب امامي يا عالمي يا قاضيي معين الدين بود و-لقب شاگرد تركي يا كدخداي تركي كه از علم وشريعت هيچ خبر ندارد وباشد كه نيز نبشتن و-خواندن هيچ نداند او را لقبش هم معين الدين بود پس چه فرق باشد ميان عالم و-جاهل وقاضيان وش-اگردان تركان در مرتبت لقب-	141	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms183	true	-3274259181064602767	0	238	0	1119	1451	300	واگر پيكاري پيش امدي كسي را بدين پيكار فرستادندي كه او بسيار جنكها كرده بودي و مصافها شكسته و قلعه ها گرفته و نام او بشير مردي در جهان گسترده و با اين همه پيري جهان ديده و كاركرده با او بفرستادندي تا خطايي نيفتادي ووقت مي باشد كه مهم پيش مي ايد كار نا كردگان و كودكان و جوانان را نام زد مي كنند و خطاها مي افتد و در اين معني بهر-وقت اگر احتياملي فرمايند صوابتر باشد و بي خطرتر فصل در معني القاب 19_ وديكر القاب بسيار شده است وهر چه فراوان شود قدرش برود و خطرش نماند وهميشه پادشاهان و خلفا در معني القاب تنگي مخاطبه بودهاند كه از ناموسهاي مملكت يكي نگاه داشتن لقب و مرتبت و اندازه هر كس است 1_ فصل درين معني فصل چهل ويكم اندر اين معني كويد ك 2_ بايستي ب لار تدبيرها با دانايان ت10 تدبير دانان 4_ فصل درممني القاب قصل جهل و دوم در معني القاب 27 209 فصل چهلم ون لقب مردي بازاري ودهقان همان باشد ولقب عميدي ومعروفي همان هيچ فرقي نباشدم-يان هر-دو پس محل معروف ومجهول هر-دو يكي باشد وچون لقب امامي يا-عالمي يا قاضيي معين الدين بود و لقب شاگرد تركي يا كدخداي تركي كه از علم وشريعت هيچ خبر ندارد وباشد كه نيز نبشتن و خواندن هيچ نداند او را لقبش هم معين الدين بود يس چه فرق باشد ميان عالم و جاهل وقاضيان و شاگردان تركان در مرتبت لقب	183	-954487427908839173	900	1614.5	731	1124	80.07117462158203	185	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms142	false	-3724062380835428089	0	58	0	329	1581	300	هر دو يكي باشد واين روا نبود همچنين هميشه 88ا لقب امراء تركان حسام الدوله و-سيف الدوله ويمين الدوله وشمس الدوله ومانند اين بوده است ولقب خواجگان وع-ميدان و-متصرفان عميد الملك وظهير الملك وقوام الملك ونظام الملك وكمال الملك و-مانند اين بوده است واكنون تمييز برخاسته است تركان لقب تازيكان بر خويشتن مي-نهند و-تازيكان لقب تر-كان بر خويشتن	142	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms183	true	-3274259181064602767	238	300	1119	1451	1451	300	هر-دو يكي باشد واين روا نبود همچنين هميشه889 -لقب امراء تركان حسام الدوله و سيف الدوله ويمين الدوله وشمس الدوله ومانند اين بوده است ولقب خواجكان و عميدان و متصرفان عميد-الملك وظهير الملك وقوام الملك ونظام الملك وكمال الملك و مانند اين بوده است واكنون تمييز برخاسته است تركان لقب تازيكان بر خويشتن مي نهند و تازيكان لقب تر كان بر خويشتن-	183	-954487427908839173	320	589.0	267	336	95.23809814453125	55	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms142	false	-3724062380835428089	58	300	329	1581	1581	300	مي-نهند و-بعيب نمي-دارند وهميشه لقب عزيز بوده است حكايت---- سلطان محمود چون بسلطاني بنشست از امير المءمنين القادر بالله لقب خواست او را يمين الدوله لقب نبشتند وچون محمود ولايت نيم-روز وخراسان بگرفت ودر هندوستان چندان شهرها وو-لايتها بگرفت كه اندازه نبود تا سومنات برفت ومنات را بياورد و-سمرقند و-خوارزم بگرفت و-بكوهستان عراق امد وبري واصفهان وهمدان و-طبرستان بگرفت بامير المءمنين رسول فرستاد با هديه وخ-دمت بسيار و-از او زيادت القاب خواست اجابت نكردند وگويند زيادت از ده بار رسول ميفرستاد با خدمتها هيچ سود نداشت وخاقان سمرقند را سه لقب داده بود ظهير الدوله معين خليفة الله ملك الشرق والصين ومحمود------------------------- را از ان غيرت مي-امد ديگر-باره رسول فرستاد و-گفت چندين فتحها كه در بلاد كفر كردم وعز اسلام در هندوستان گستردم وخراسان وع-راق مرا مسلم شد و-ماوراء النهر بگرفتم وب-نام تو شمشير مي-زنم وخا-قان كه امروز از مطيعان و-نشاندگان من است او را سه لقب فرموده است و-من بنده را يكي با چندين خدمت وهواخواهي---- جواب داد كه لقب تشريفي باشد مرد را كه بدان شرف او بيفزايد 88ب وبدان لقب جهانيان او را بشناسند و-بداند كه مردم را نام باشد كه ان مادر وپدر نهند و-كنيت باشد كه ان خويشتن را مرد نهد و-لقب باشد كه ان پادشاه دهد وهرچه زيادت از اين سه باشد حشو ومخرقه بود وهيچ خردمند بر خويشتن مخرقه ومحال روا ندارد چون خرد باشد او را بنام خوانند از ان رضاي پدر او را حاصل ايد كه ان نام ايشان اختيار كرده باشند او-	142	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms184	true	-8562662978429106273	0	260	0	1288	1475	300	مي نهند و بعيب نمي دارند وهميشه لقب عزيز بوده است ح-ايت 21_ سلطان محمود چون بسلطاني بنشست از امير المءمنين القادر بالله لقب خواست او-را يمين الدوله لقب نبشتند وچون محمود ولايت نيم روز وخراسان بگرفت ودر هندوستان چندان شهرها و ولايتها بگرفت كه اندازه نبود تا سومنات برفت ومنات را بياورد و سمرقند و خوارزم بكرفت و بكوهستان عراق امد وبري واصفهان وهمدان و طبرستان بگرفت بامير المءمتين رسول فرستان با-هديه وختدمت بسيار و از او زيادت القاب خواست اجابت نكردند وگويند زيادت از ده بار رسولمي فرستادبا--خدمتها هيچ سود نداشت وخاقان سمرقند را-سه لقب داده بود-ظهير الدوله معين خليفة الله ملك الشرق والصين ومحمود هيج نا من 217 سير الملوك را از ان غيرت مي امد ديگر باره رسول فرستاد و گفت چندين فتحها كه در-بلاد كفر كردم وعز اسلام در هندوستان و خرا------سان و عراق مرا مسلم شد و ماوراء النهر بگرفتم و بنام تو شمشير مي زنم و خاقان كه امروز از مطيعان و نشاندگان من است او-را سه لقب فرموده است و من بنده را يكي باچن-دين خدمت وهواخواهي 22_ جواب داد كه لقب تشريفي باشد مرد را كه بدان شرف او بيفزايد وب----دان لقب جهانيان او را بشناسند و بداند كه مردم را نام باشد كه ان مادر وپدر نهند و كنيت باشد كه ان خويشتن را مرد نهد و لقب باشد كه ان پادشاه دهد وهرچه زيادت ازايين سه باشد حشو ومخرقه بود وهيچ خردمند بر خويشتن مخرقه ومحال روا ندارد چون خرد باشد او را بنام خوانند از-ان رضاي پدر او-را حاصل ايد كه ان نام ايشان اختيار كرده باشند او	184	-954487427908839173	1207	2203.0	981	1310	92.13740539550781	228	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms143	false	-2580092247082000484	0	40	0	188	1436	300	را وچون مرد شود و-نيك از بد بداند از سر عقل ودانش خويش خويشتن را كنيتي گزيند چنانكه گفتهاند الكني بالمني پس مردمان او را از جهت بزرگ داشت او بدان كنيت خواندن گيرند تا او بدان خرم مي-باشد پس	143	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms184	true	-8562662978429106273	260	300	1288	1475	1475	300	را وچون مرد شود و نيك از بد بداند از سر-عقل ودانش خويش خويشتن را كنيتي گزيند چنانكه گفتهاند الكني بالمني پس مردمان او-را از جهت بزرگ داشت او بدان كنيت خواندن گيرند تا او بدان خرم مي باشد پس-	184	-954487427908839173	185	345.0	148	190	97.36842346191406	37	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms143	false	-2580092247082000484	40	300	188	1436	1436	300	چون شايستگي و-هنري پديدار ايد از او در ملك وملت پادشاه او را باندازه او بر سبيل تشريف لقبي بارزاني دارد تا او را از ميان اقران او پديدار اورد وبر ايشان تفضلي نهد پس اين-كه پادشاه ويا خليفه او را لقب دهد بهتر از ان-كه مادر وپدرش داده باشند واز ان-كه او خويشتن را گويد پس مردمان از جهت بزرگي وجاه و-رفعت او او را بدان نام خوانند كه پادشاه داد و-ان لقب است چون از اين هر سه در-گذشت هر لقبي كه باشد ضايع بود و-خاقان كم-دانش است وترك است و-صاحب طرف است التماس او را از جهت كم-داني وناموس او را وفا كرديم تو از------------------------------------------- هر دانشي اگاهي و-بما نزديكي نيت و-اعتقاد ما نيكوتر از ان است در حق تو و-اعتماد- ما صافي-تر از ان است در معني تو و-ديانت تو كه تو از ما چيزي در خواهي كه بزبان مردمان برود و-در كتاب مسطور باشد- وهمان توقع كني كه كم-دانان كنند مح----مود چون سخن بر اين جمله شنيد اندر ماند زني بود ترك--زاده ونو-يسنده وخواننده و-زبان-دان وشيرين--سخن و-پيوسته در سراي حرم محمود امدي 89ا وبا محمود سخن گفتي وطيبت و-بازي كردي و-پيش او دفترها و-حكايات پارسي خواندي و-سخت گستاخ بود روزي پيش محمود نشسته بود و-طيبتي مي-كرد محمود گفت هر--چند جهد مي-كنم تا خليفه لقب من بيفزايد نمي-افزايد و-خاقان كه مسخر من است از خليفه چندين لقب دارد ومن يكي دارم كسي بايستي كه ان عهدنامه خليفه كه بخاقان فرستاده است از خزانه او بدزديدي و-يا بوجهي بدست اوردي وپ-يش من اوردي هرچه بر من حكم كردي من بدادمي اين زن گفت اي خداوند من بروم-	143	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms185	true	2948681894790444152	0	293	0	1324	1360	301	چون شايستگي و هنري پديدار ايد از او در ملك وملت پادشاه او-را باندازه او بر سبيل تشريف -قبي بارزاني دارد تا او را از ميان اقران او پديدار اورد و برايشان تفضلي نهد پس اين كه پادشاه ويا خليفه او-را لقب دهد بهتر از ان كه مادر وپدرش داده باشند واز ان كه او خويشتن را گويد پس مردمان از جهت بزرگي وجاه و رفعت او او-را بدان نام خوانند كه پادشاه داد و ان لقب است چون از اين هر سه در گذشت هر لقبي كه باشد ضايع بود و خاقان كم دانش است و تركاست و صاحب طرف است التماس او-را از جهت كم داني وناموس او-را وفا-كرديم تواز كفرن176 و17 2_كويد 17 كزيند ما6 20 فصل چهلم هر دانشي اگاهي و بما-نزديكي نيت و اعتقاد ما نيكوتر از ان است در-حق تو و اعتماد1 ما صافي تر از ان است در معني تو و ديانت تو-كه تو از ما چيزي در خواهي كه بزبان مردمان برود و در كتاب مسطور باشد4 وهمان توقم كني كه كم دانان كنند 23_ محمود چون سخن بر-اين جمله شتيد اندر ماند زني بود تراد زاده ونوييسنده وخواننده و زبان دان وشيريين سخن و پيوسته در-سراي خرم محمود امدي 894 و بامحمود سخن گفتي وطيبت و بازي كردي و پيش او دفترها و حكايات پارسي خواندي و سخت گستاخ بود روزي پيش محمود نشسته بود و طيبتي مي كرد محمود گفت دهر چند جهد مي كنم تا خليفه لقب من بيفزايد نمي افزايد و خاقان كه مسخر-من است از خليفه چندين لقب دارد ومن يكي دارم كسي بايستي كه ان عهدنامه خليفه كه بخاقان فرستاده است از خزانه او بدزديدي و يا بوجهي بدست اوردي و پيش من اوردي هرچه بو من حكم كردي من بدادمي اين زن گفت اي خداوند من بروم	185	-954487427908839173	1210	2124.0	967	1337	90.5011215209961	252	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms144	false	-5552357453658116475	6	247	36	1235	1504	300	بايد كه بدهي گفت بدهم گفت من مالي ندارم چندان-كه فدا كنم و-مراد خداوند بحاصل ارم اگر از خزينه بنده را معاونت كنند بنده يا جان در سر اين كار كند يا مراد خداوند حاصل ارد گفت درخواه پس هرچه درخ-واست از مال وخواسته وجواهر وجامه وچهارپاي و-ظرايف وبرگ و---ساز راه همه بدادند واين زن پسر-كي داشت چهارده ساله بمرديش داده بود ادب همي اموخت او را با خويشتن ببرد و-از غزنين بكاشغر شد وچند غلام ترك و ك----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------نيزك خريد وه-رچه از خطا و-ولايت چين------ از ظرايف ومشك وحرير وكپزي 65 وطرقوب و-مانند اين بسياري بخريد و-در صحبت بازرگانان باوز-گند امد و-از انجا بشهر سمرقند امد---- وبعد از سه روز برخاست و-بسلام خاتون شد كنيز-كي ترك سخت نيكو با بسيار چيز از ظرايف چين و--خطا پيش خاتون كشيد و-چنين گفت كه شويي داشتم بازرگان در جهان مي-گشتي و-مرا با خود مي-گردانيدي و-قصد خطا داشت چون بختن رسيد فرمان يافت من باز-گشتم و-بكاشغر امدم و-خدمتي پيش خان كاشغر بردم وخا-تون او را بديدم و-گفتم -شوي من 89ب از خدمتكاران خاقان اجل بود و-من پرستار خاتون خاقان-ام مرا ازاد كردند و-بزني بدو دادند و-اين پسرك از او دارم و-اكنون او را بختن- فرمان حق در رسيد و-اين قدر چيز-كي كه از او مانده است سرمايه-ايست كه او را خاتون و-خاقان اجل داده است اكنون از عدل و-بزرگي خاقان اجل چشم ميدارم كه دست عنايت بر سر بنده و-اين يتيمك دارد و-ما را در صحبتي نيك بجانب اوزگند و-سمرقند گسيل فرمايد كردن تا نيكوگوي	144	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms186	true	2874721219326251154	0	299	0	1381	1382	300	بايد كه بدهي گفت بدهم گفت من مالي ندارم چندان كه فدا كنم و مراد خداوند بحاصل ارم اگر از خزينه بنده-را معاونت كنند بنده يا جان در سر اين كار كند يا مراد خداوند حاصل ارد گفت درخواه پس هرچه در خواست از-مال وخواسته وجواهر وجامه وچهارپاي و ظرايف و بركي و ساز راه همه بدادند واين زن پسر كي داشت چهارده ساله بمرديش داده بود-ادب همي اموخت او-را با خويشتن ببرد و از غزنين بكاشغر شد وچند غلام ترك و 1و اعتعاد اعتماد 17 بن80 اعتعاد اعتماد اعتقاد حلن اعتماد اعتماد و اعتقاد 2010 3 نرود27 برود تا 12 4_ نباشد لاا باشد 5_ طرايف ظرايف نك 204 سيرالملوك كنيزك خريد و هرچه از-خطا و ولايت چين اورند از ظرايف ومشك وحرير كنري---- وطرقوب و مانند اين بسياري بخريد و در صحبت بازرگانان باوز گند امد و از انجا بشهر سمرقند-امد 24_ وبعد از سه روز برخاست و بسلام خاتون شد كنيز كي ترك سخت -يكو با بسيار چيز از ظرايف چين6 و خطا پيش خاتون كشيد و چنين گفت كه شويي داشتم بازرگان در جهان مي گشتي و مرا با-خود مي گردانيدي و قصد خطا داشت چون بختن رسيد فرمان يافت من باز گشتم و بكاشغر امدم و خدمتي پيش خان كاشغر بردم و خاتون او را بديدم و گفتم دشوي من از-----خدمتكاران خاقان اجل بود و من پرستار خاتون خاقان ام مرا ازاد كردند و بزني بدو دادند و اين پسرك از او دارم و اكنون او را بختن1 فرمان حق در رسيد و اين قدر-چيز كي كه از او مانده است سرمايه ايست كه او-را خاتون و خاقان اجل داده است اكنون از عدل و بزرگي خاقان اجل چشم ميدارم كه دست عنايت بر سرب-نده و اين يتيمك دارد و ما را در صحبتي نيك بجانب اوزگند و سمرقند گسيل فرمايد كردن تا نيكوگوي	186	-954487427908839173	1160	2025.5	934	1401	82.79800415039062	245	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms145	false	4220119167982653114	0	196	0	958	1481	300	عدل و-انصاف نيست كه اينجا است و-شوهرم پيوسته گفتي كه اگر من هيچ-گونه بسمرقند رسم هر-گز از ان شهر ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بيرون نيايم مرا نام واوازه شما از انجا اينجا اورده است اگر مصلحت بينيد كه مرا بپذيريد و-دست عنايت وخداوندي بر سر من داريد تا من اينجا دل فرو-نهم و-پيرايهاي كه دارم بفروشم وسر-اي وضيعت بخرم بدان مقدار كه از انجا قوتي برخيزد وخ-دمت شما مي-كنم و-اين پسرك را مي-پرورم و-اميد دارم كه ببركات شما خداي عز وجل او را نيك-بخت گرداند خا----تون گفت هيچ دل-مشغول مدار هرچه ممكن گردد از نيكويي و-تيمار داشت در حق تو دريغ ندارم و-من ترا سراي و-نان-پارهاي پديدار كنم چنان-كه دل تو خواهد و-نگذارم كه از پيش من يك زمان غايب گردي وخا-قان ر-ا بگويم تا هرچه ترا بكار بايد و-درخواست بود وفا كند خاتون را خدمت كرد و-گفت اكنون خداوند09 a من توي و-من كسي ديگر را نشناسم ميب-ايد كه بنده را پيش خاقان اجل پايمردي كني و-پيش او بري و-حال بنده باز-نمايي تا بنده سخن خداوند خاقان نيز بشنود گفت هر وقت كه رغبت كني من ترا پيش برم گفت فردا بدين كار بخدمت مي-ايم گفت سخت صواب ايد ديگر روز بسراي خاتون شد چون خاقان از بارگاه برخاست	145	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms187	true	3149920931893962224	51	300	266	1384	1384	300	عدل و انصاف نيست كه اينجا است و شوهرم پيوسته گفتي كه اگر-من هيچ گونه بسمرقند رسم هر گز از ان شهر حين 17جين ن 2_ ظرايف ت طرايف 276 3كنري كبري كا كبري ن كنيزك ظرايف نا طرايف 77 حلقهاء 0 حين 17 جين بحتن بجين نا بختن 1780 بجين نا 20 فصل چهلم ببيرون نيايم مرا نام واوازه شما از انجا اينجا اورده است اگر مصلحت بينيد كه مرا بپذيريد و دست عنايت وخداوندي بر سر-من داريد تا-من اينجا-دل فرو نهم و پيرايهاي كه دارم بفروشم و سراي وضيعت بخرم بدان مقدار كه از -نجا قوتي برخيزد و خدمت شما مي كنم و اين پسرك را مي پرورم و اميد دارم كه ببركات شما خداي عز-وجل او-را نيك بخت گرداند 20_ خاتون گفت هيچ دل مشغول مدار هرچه ممكن گردد از نيكويي و تيمار داشت در-حق تو دريغ ندارم و من ترا سراي و نان پارهاي پديدار كنم چنان كه دل تو خواهد و نگذارم كه از پيش من يك زمان غايب گردي و خاقان ر ا بكويم تا هرچه ترا بكارب-ايد و درخواست بود وفا كند خاتون را خدمت كرد و گفت اكنون خداوند ----من توي و من كسي ديگر را نشناسم مي بايد كه بنده را پيش خاقان اجل پايمردي كني و پيش او بري و حال بنده باز نمايي تاب-نده سخن خداوند خاقان نيز بشنود گفت هر-وقت كه رغبت كني من ترا پيش برم گفت فردا-بدين كار بخدمت مي ايم گفت سخت صواب ايد ديگر روز بسراي خاتون شد چون خاقان از بارگاه برخاست-	187	-954487427908839173	929	1631.5	747	1135	81.8502197265625	194	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms145	false	4220119167982653114	197	300	962	1481	1481	300	سراي پيش خاتون شد خاتون احوال او با خاقان بگفت او را فرمود تا پيش خاقان اوردند خاقان را خدمت كرد و-غلامي ترك و-اسپي نيكو و-از هرگونه ظرايف پيش او كشيد وگفت بنده اندكي حال خويش با خاتون گفته است در جمله چون شوهر بنده فرمان يافت-بقاي خداوند بادهرچه بابت خطا بود انباز او گفت باز پس نشايد برد بجانب خطا برد وچيزي كه بماند بعضي خان ختن بر-گرفت وب-عضي بخان كاشغر داديم و-در راه خرج كرديم ودر جمله بنده مانده است با پيرايهاي چند وچهارپايي چند معدود و-اين يتيم اگر خاقان--------------------- اجل بنده را بپرستاري بپذيرد چنانكه خاتون بزرگوار پذيرفت تا بنده-	145	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms188	true	-4025290821544560809	2	113	5	551	1430	300	سراي پيش خاتون شد خاتون احوال او با خاقان بكفت او را فرمود تا پيش خاقان اوردند خاقان را خدمت كرد و غلامي ترك و اسپي نيكو و از هرگونه ظرايف پيش او كشيد وگفت بنده اندكي حال خويش باخا-تون گفته است در جمله چون شوهر بنده فرمان يافت بقاي خداوند بادهرچه بابت خطا بود انباز او گفت باز-پس نشايد برد بجانب خطا برد وچيزي كه بماند بعضي خان چين بر گرفت و بعضي بخان كاشغر داديم و در راه خرج كرديم و درجمله بنده مانده است با-پيرايهاي چند وچهارپايي چتد معدود و اين يتيم اكر خاقان ظرايف ن610 سيرالملوك اجل بنده را بپرستاري بپذيرد چنانكه خاتون بزرگوار پذيرفت تا بنده	188	-954487427908839173	505	933.0	407	549	91.98542785644531	99	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms146	false	7958745908606045485	0	174	0	866	1472	300	باقي عمر در اين خدمت بزر-گ بسر برد خا--قان فراوان نيكويي گفت و-پذرفتاري كرد و-بعد از ان هر دو سه روز كه پيش خاتون رفتي جفتي انگشتري لعل يا فيروزهاي يا مقنعي قصب و-يا چيزي از ظرايف قيمتي پيش خاتون نهادي و-حكايتها و-افسانههاي خوش گفتي خاتون خاقان را چنان كرد كه يك روز بي-او نشكيفتي و-در شرم و-خجالت او افتاده بودند هرچه بر او عرضه كردندي از ديه وضيعت خاص ن-پذيرفتي و-هرچند روز از اين سراي كه او را فرو-اورده بودند برنشستي و-بديهها رفتي سه فرسنگ وچ-هار فرسنگ و-پنج فرسنگي شهر 90ب كه من ضيعتي ميخرم سه چهار روز انجا بودي و-عيبي بكردي و-عذري بنهادي و-نخريدي و-باز شهر امدي چون خاتون وخا-قان بطلب او فرستادندي كه چرا پاي باز-گرفته است و-بنزديك ما نمي-ايد گفتندي ملكي ميخرد بفلان ديه امروز دو سه روز است تا برفته است خاتون وخا-قان خرم شدندي گفتندي دل اينجا بنهاد و-هم بر اين-گونه مدت شش ماه پيش خدمت ايشان مي-بود وچند دفعت خاتون او را گفت كه خاقان پيوسته با من مي-گويد كه هر وقت كه او را مي-بينم شرمسار	146	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms188	true	-4025290821544560809	113	300	551	1430	1430	300	باقي عمر در-اين خدمت بزركن بسر-برد 2 خاقان فراوان نيكويي گفت و پذرفتاري كرد و بعد از ان هر دو-سه روز كه پيش خاتون رفتي جفتي انگشتري لعل يا-فيروزهاي يا-مقنعي قصب و يا چيزي از ظرايف قيمتي پيش خاتون نهادي و حكايتها و افسانههاي خوش گفتي خاتون خاقان را چنان كرد كه يك روز بي او نشكيفتي و در شرم و خجالت او افتاده بودند هرچه بر او عرضه كردندي از ديه-وضيعت خاص ن پذيرفتي و هرچند روز از اين سراي كه او را فرو اورده بودند برنشستي و بديهها رفتي سه فرسنگ و چهار فرسنك و پنج فرسنگي شهر907- كه من ضيعتي ميخرم سهچ-هار روز انجا بودي و عيبي بكردي و عذري بنهادي و نخريدي و باز-شهر امدي چون خاتون و خاقان بطلب او فرستادندي كه چرا پاي باز گرفته است و بنزديك ما-نمي ايد گفتندي ملكي ميخرد بفلان ديه امروز دو-سه روز است تا برفته است خاتون و خاقان خرم شدندي گفتندي دل اينجا بنهاد و هم بر-اين گونه مدت شش ماه پيش خدمت ايشان مي بود -چند دفعت خاتون او-را گفت كه خاقان پيوسته با-من مي گويد كه هر-وقت كه او-را مي بينم شرمسار-	188	-954487427908839173	835	1446.5	678	897	93.08807373046875	162	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms146	false	7958745908606045485	174	300	866	1472	1472	300	مي-شوم و-چندين خدمت كه ما را مي-كند وهرچند روزي ظرايفي پيش ما مي-ارد و-هرچه بر او عرضه مي-كنيم نمي-پذيرد و-من هر-گز زني بدين نيكي نديدهام اخر چه بايد كرد ما را با او و-من نيز هزار بار شرمسارترم از او-- او گفتي هيچ نعمتي مرا بهتر از ديدار خداوندان نيست كه خداي عز وجل روزي كرده است و-چون مرا حاجتي بايد خواهم و-گستاخي---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كنم واسپ-ان را فربه مي-كرد و-چيزي كه داشت از زر و-جواهر وفرش و-جامه پنهان ببازرگاني دادي كه از سمرقند بغزنين امدي ببازرگاني وپنج مرد سوار را با پنج اسپ نيك سوي راه بلخ و-ترمذ بفرستادي وگ-فتي خواهم كه هر سواري با اسپي بمنزلي مقام كني تا رسيدن من---- پس پيش خاتون شد چنانكه خاقان با خاتون نشسته بود وهر دو را ثنا گفت-	146	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms189	true	3444825020676254030	0	164	0	747	1363	300	مي شوم و چندين خدمت كه ما-را مي كند وهرچند روزي ظرايفي پيش ما مي ارد و هرچه بر-او عرضه مي كنيم نمي پذيرد و من هر گز زني بدين نيكي نديدهام اخر-چه بايد كرد ما را با-او و من نيز هزار بار شرمسارترم ازاو1 ب او گفتي هيچ نعمتي مرا بهتر از ديدار خداوندان نيست كه خداي عز-وجل روزي كرده است و چون مرا حاجتي بايد خواهم و گستاخي ظرايف تحفهن 2100_ ظرايفي ظرايف 0م تحفه ن 10 3_ و من نيز هزار بار شرمسارترم از تونا از او 10 ازخافان ازتو13 ب11 107 فصل چهلم كنم و اسيان را فربه مي كرد و چيزي كه داشت از زر و جواهر وفرش و جامه پنهان ببازرگاني دادي كه از سمرقند بغزنين امدي ببازرگاني وپنج مرد سوار را با-پنج اسپ نيك سوي راه بلخ و ترمذ بفرستادي و گفتي خواهم كه هر سواري با-اسپي بمنزلي مقام كني تا-رسيدن من 27_ پس پيش خاتون شد چنانكه خاقان با خاتون نشسته بود وهر-دو را ثنا گفت	189	-954487427908839173	590	1014.5	475	756	78.04232788085938	123	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms147	false	2939211661419036763	1	122	8	605	1471	300	ايشان را بستود پس گفت امروز حاجتي اورده-ام ندانم گويم ودر--خواهم يا نه خاتون گفت عجب چيزي مي-شنوم از تو بايستي تا اين غايت صد التماس ترا ما وفا كرده بوديمي برگوي تا چه داري گفت-- شما دانيد كه من در همه جهان پسركي دارم و-دل در او بستهام واو را همي پرورم و-قران همه ظاهره كرده است و-باديبش دادهام تا ادبش همي اموزد 91ا ورسالههاي تازي و-پارسي همي خواند اميد چنان است كه بدولت خداوندان نيك-بخت گردد پس از نامه خداي ورسول هيچ نامه-اي در روي زمين بزرگوارتر از نامه امير المءمنين نباشد كه بپادشاهان فرستد و-ان دبير كه ان نامه نويسد فاضلتر- از همه دبيران باشد و-ان لفظ و-معني كه در انجا ياد كند بهترين سخنان باشد اگر راي	147	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms189	true	3444825020676254030	166	300	756	1363	1363	300	ايشان را بستود پس گفت امروز حاجتي اورده ام ندانم گويم و در خواهم يا نه خاتون گفت عجب چيزي مي شنوم از تو بايستي تا اين غايت صد التماس ترا ما وفاك-رده بوديمي برگوي تا-چه داري گفت د شما دانيد كه من در همه جهان پسركي دارم و دل در او بستهام و اورا همي برورم و قران همه ظاهره كرده است و باديبش دادهام تا ادبش همي اموزد و ---رسالههاي تازي و پارسي همي خواند اميد چنان است كه بدولت خداوندان نيك بخت كردد پس از نامه خداي ورسول هيچ نامه اي در روي زمين بزرگوارتر از نامه امير المءمنين نباشد كه بپادشاهان فرستد و ان دبير كه ان نامه نويسد فاضل تر از همه دبيران باشد و ان لفظ و معني كه در انجا ياد كند بهترين سخنان باشد اگر راي-	189	-954487427908839173	579	1064.5	463	613	94.45350646972656	123	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms147	false	2939211661419036763	122	300	605	1471	1471	300	خداوندان باشد ان نامه را كه عهد خليفه خوانند سه چهار روز ببنده ارزاني دارند تا اين كودك بنده ان را چند بار بر اديب فروخواند اگر از ان همه پنج لفظ ياد گيرد بسيار باشد بود كه از بركات ان نيك-بخت گردد خاقان و-خاتون گفتند اين چه حاجت باشد كه تو از ما خواستي چرا شهري و-ناحيتي نخواستي تا بتو بخشيديمي تا اين مدت چيزي نخواستي و-اكنون كه خواستي چيزي التماس كردي كه در خزانه ما چنان پنجاه نهاده است ودر زير گرد وخاك مي-پوسد چه خطر باشد كاغذ---------------------------------------------------------------- پارهاي را همه نامهها اگر خواهي تا بتو بخشيم زن گفت مرا اين يك نامه كه خليفه فرستاده است تمام باشد خادمي را فرمودند تا با او بخزانه رود وهر--كدام نامه كه او خواهد او را دهند---- پس بخزانه شد وان عهدن-امه بستد وبخانه اورد ديگر روز اسپان را فرمود تا زين كردند و-استران را بار برنهادند و-اوازه درافك-ند كه بفلان ديه مي-شوم بملك خريدن و-يك هفته انجا خواهم بود و-راست براندند وبدان ديه شدند و-پيش از اين گشاده-نامهاي بستده بود كه در همه ولايت سمرقند و-بخارا هر-	147	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms190	true	3544984865953848	0	201	0	944	1398	299	خداوندان باشد ان نامه را كه عهد خليفه خوانند سه چهار روز ببنده ارزاني دارند تا اين كودك بنده ان را چند بار بر-اديب فروخواند اگر-از ان همه پنج لفظ ياد گيرد بسيار باشد بود كه از بركات ان نيك بخت گردد خاقان و خاتون گفتند اين چه حاجت باشد كه تو از ما-خواستي چرا شهري و ناحيتي نخواستي تا بتو بخشيديمي تا-اين مدت چيزي نخواستي و اكنون كه خواستي چيزي التماس كردي كه در خزانه ما چنان پنجاه نهاده است ودر زير گردو خاك مي پوسد چه خطر باشد كاغذ _ اسپانرا فربه ايشانرا فريفته 2_ ظاهره 77 حفظ با 1 20 سيرالملوك پارهاي را همه نامهها اگر خواهي تا بتو بخشيم زن گفت مرا اين يك نامه كه خليفه فرستاده است تمام باشد خادمي را فرمودند تا با او-بخزانه رود و هر كدام نامه كه او خواهد او را دهند 28_ پس بخزانه شدو ان عهد نامه بستدو بخانه اورد ديكر-روز اسپان راف-رمود تا زين كردند و استران را بار برنها-ند و اوازه در افگند كه بفلان ديه مي شوم بملك خريدن و يك هفته انجا خواهم بود و راست براندند وبدان ديه شدند و پيش از اين كشاده نامهاي بستده بود كه در همه ولايت سمرقند و بخارا هر	190	-954487427908839173	843	1540.5	676	952	88.55042266845703	173	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms148	false	2274015775974949531	0	89	0	443	1524	300	كجا اين زن و-كسان او رسند و-ملكي خرند و-ضياعي سازند و-مقامي كنند حرمت ايشان بواجبي نگه دارند و-عزيز دارند او را گماشتگان و-عمال و-رءسا وهر ياريي كه ممكن گردد دريغ ندارند و-هرچه در-خواهند مبذول دارند 91ب و-نزل دهند---- پس نيم-شبي از ان ده كوچ كرد و-از شهر كش سه فرسنگ بگذشت و-بپنج روز بترمذ امد وهر كجا حاجت افتاد گشاده نامه عرضه مي-كرد و-بر اسپان اسوده مينشست و-تا از جيحون بنگذشت و-ببلخ نيامد خاقان را خبر نبود از رفتن ان زن واز جهت عهدنامه انديشه بيشتر بر دل او	148	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms190	true	3544984865953848	201	299	944	1398	1398	299	كجا اين زن و كسان او-رسند و ملكي خرند و ضياعي سازند و مقامي كنند-حرمت ايشان بواجبي نگه دارند و عزيز دارند او-را گماشتگان و عمال و رءسا و هرياريي كه ممكن گردد-دريغ ندارند و هرچه در خواهند مبذول دارند-910 و نزل دهند 29_ پس نيم شبي از ان ده كوچ كرد و از شهر كش سه فرسنگ بگذشت و بپنج روز بترمذ امد وهر كجا حاجت افتاد گشاده نامه عرضه مي كرد و بر اسپان اسوده مينشست و تا از-جيحون بنكذشت و ببلخ نيامد خاقان را خبر-نبود از رفتن ان زن واز-جهت عهدنامه انديشه بيشتر بر-دل او-	190	-954487427908839173	428	709.5	350	464	92.24137878417969	85	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms148	false	2274015775974949531	89	300	443	1524	1524	300	ننشست اين زن از بلخ بغزنين رفت و-ان عهدنامه پيش سلطان محمود برد ومح-مود ان نامه بر دست مردي عالم مناظر با خدمتهاي بسيار بامير المءمنين القادر بالله فرستاد و-خدمتي نبشته بود و-در انجا ياد كرده كه خدمتكاري از ان بنده در بازار سمرقند مي-گشت بمسجدي رسيد كه مءدب كتاب مي-داشت و-كودكان را چيزي مي-اموخت نامه امير المءمنين را ديد در دست كودكان خرد از خواري وبيق--دري كه بود اين كودك از اين سو مي-كشيد و-ان كودك از ان سو مي-كشيد ود-ر خاك مي-غلتانيدند او بشناخت و-بر ان نامه رحمتش امد وقدري مويز بياورد و-بدان كودكان داد و-ان نامه بنرخ كاغذ پست از ايشان بستد و-بخريد و-بغزنين اورد و -------------پيش بنده نهاد وب-نده پيش خداوند جهان فرستاد بنده را با همه هواخواهي و-خدمت اگر فرمايي وا-لقابي ارزاني داري عزيزتر از بينايي خويش دارد وتاج سر خويش شناسد ودر خانه عزيزتر جايگاهي نهد با چند بندگي وتوقع القاب از بنده دريغ ميدارد و-كساني را كه ايشان قدر فرمانهاي او و-تشريفي را كه دهد نشناسند و-بر مثال او اين استخفاف كنند و-لقبها را كه ارزاني دارد چنين خوار دارند ايشان را لقب دهد---- چون اين عالم ببغداد شد وخد-متها برسانيد و-نوشتهها بداد خليفه را سخت عجب امد 92ا و-بخاقان نامه عتاب فرمود نبشتن ورسول مح-مود شش ماه بر در سراي خليفه بماند و-قصهها-	148	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms191	true	-1003872217021558693	0	240	0	1122	1398	300	ننشست اين-زن از بلخ بفزنين رفت و ان عهدنامه پيش سلطان محمود برد و محمود ان نامه بر-دست مردي عالم مناظر باخد-متهاي بسيار بامير المءمنين القادر بالله فرستاد و خدمتي نبشته بود و در انجا ياد كرده كه خدمتكاري از ان بنده در بازار سمرقند مي گشت بمسجدي رسيد كه مءدب كتاب مي داشت و كودكان را چيزي مي اموخت نامه امير المءمنين را ديد در-دست كودكان خرد از خواري و بي قدري كه بود اين كودك از اين سو مي كشيد و ان كودك از ان سو مي كشيد و در خاك مي غلتانيدند او بشناخت و بر ان نامه رحمتش امد وقدري مويز بياورد و بدان كودكان داد و ان نامه بنرخ كاغذ پست از ايشان بستد و بخريد و بغزنين اورد و 209 فصل چهلم پيش بنده نهاد و بنده پيش خداوند جهان فرستاد بنده را با-همه هواخواهي و خدمت اگر فرمايي و القابي ارزاني داري عزيزتر از بينايي خويش دارد و اج سرخ-ويش شناسد و درخانه عزيزتر جايگاهي نهد با چند بندگي وتوقع القاب از بنده دريغ ميدارد و كساني را-كه ايشان قدر فرمانهاي او و تشريفي را كه دهد نشناسند و بر مثال او اين استخفاف كنند و لقبها را كه ارزاني دارد -نين خوار دارند ايشان را لقب دهد 30_ چون اين عالم ببغداد شد و خدمتها برسانيد و نوشتهها بداد خليفه را سخت عجب امد-922 و بخاقان نامه عتاب فرمود نبشتن ورسول م حمود شش ماه بر در سراي خليفه بماند و قصهها	191	-954487427908839173	1052	1898.5	851	1131	93.01502990722656	217	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms149	false	-7152653612953853517	0	52	0	268	1526	300	درون مي-فرستاد واز جهت م-حمود لقب ميخواست جوابي شافي نمييافت تا روزي فتوي نبشت كه اگر پ-ادشاهي در اطراف عالم پديد ايد و-از جهت عز اسلام شمشير زند وبا كافران و-مشركان كه دشمن خداي تعالي و-رسول او-اند حرب كند و-بتكدهها را مسجد كند و-دار كفر را دار اسلام گرداند و-امير المءمنين از	149	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms191	true	-1003872217021558693	240	300	1122	1398	1398	300	درون مي فرستاد و ازجهت م حمود لقب ميخواست جوابي شافي نمييافت تا روزي فتوي نبشت كه اگر پبادشاهي در اطراف عالم پديد ايد و از جهت عز اسلام شمشير-زند و باكافران و مشركان كه دشمن خداي تعالي و رسول او اند حرب كند و بتكدهها را مسجد كند و دار كفر را دار اسلام گرداند و امير المءمنين از-	191	-954487427908839173	260	454.0	212	278	93.52517700195312	55	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms149	false	-7152653612953853517	52	300	268	1526	1526	300	او دور-دست افتاده باشد و-ابهاي عظيم و-كوههاي بلند و-بيابانهاي مخوف در ميان باشد و-حالهايي كه حادث شود بهر وقت نتواند نمود وال-تماسهاي پادشاه از او وفا نشود شايد كه شريفي را بنيابت او بنشاند و-بدو اقتدا كند يا نه و-اين فتوي بيكي داد تا ببرد و-بدست قاضي القضاة بغداد داد قاضي فروخو-اند گفت شايد عالم نسختي از اين فتوي برداشت ودر ميان قصهاي نهاد كه در ان قصه نبشه بود كه مقام بنده در-از گشت و-محمود بصد هزار بندگي وخدمت لقبي چند التماس مي-كند خداوند جهان از او دريغ مي-دارد واوميد ملك غازي را وفا نميف-رمايد--------------------------------------------------------------------------------------------------- كرد و-بدين قدر با او مضايقت ميرود اگر محمود بعد از اين بر حكم اين فتوي و-رخصتي كه از شرع يافت بخط قاضي القضاة بغداد كار كند معذور باشد---- خليفه كه ان قصه و-فتوي برخواند در حال حاجب الحجاب را بنزديك و-زير فرستاد كه هم اكنون رسول محمود را پيش خوان ودل--گرمي ده و-خلعت و-لوا و-لقب كه فرموديم ساخته گردان و-بخشنودي او را گسيل كن با اين همه هواخواهي و-خدمتهاي پسنديده و-كوشش محمود وجلدي دانشمند امين المله زيادت كردند وتا محمود زنده بود لقب او يمين الدوله و-امين المله بود و---امروز كمتر كسي را اگر هفت لقب يا ده لقب 92ب كم نويسند خشم همي گيرد ومي--ازارد و-----سامانيان كه چندين سالها پادشاه روزگار بودند وبر ماوراء النهر سر-تاسر وبر خراسان و-عراق و-خوارزم ونيم-روز و-غزنين فرمان دادند هر يكي را يك لقب بوده است نوح را شاهنشاه خواندندي و-پدر نوح منصور را امير -سديد و-پدر منصور نوح را امير حميد و-پدر نوح نصر-	149	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms192	true	-7728151515237624790	0	299	0	1399	1401	300	او دور دست افتاده باشد و ابهاي عظيم و كوههاي بلند و بيايانهاي مخوف درم-يان باشد و حالهايي كه حادث شود بهر-وقت نتواند نمود و التماسهاي پادشاه از او وفا نشود شايد كه شريفي را بنيابت او بنشاند و بدو اقتدا كند يا نه و اين فتوي بيكي داد تا ببرد و بدست قاضي القضاة بغداد داد قاضي فرو خواند گفت شايد عالم نسختي از اين فتوي برداشت و درميان قصهاي نهاد كه در ان قصه نبشه بود كه مقام بنده در از گشت و محمود بصد هزار بندگي وخدمت لقبي چندال-تماس مي كند خداوند-جهان از او دريغ مي دارد واوميد ملك غازي را وفا نمي فرمايد 1_ اكر فرمايي والقابي ارزاني داري27 كه فرمانهاي خداوند را نا القابي كه ارزاني داشت 70 11 سيرالملوك كرد و بدين قدر با او مضايقت ميرود اگر محمود بعد از اين بر-حكم اين فتوي و رخصتي كه از شرع يافت بخط قاضي القضاة بغداد كار كند معذور باشد 31_ خليفه كه ان قصه و فتوي برخواند در حال حاجب الحجاب را بنزديك و زير فرستاد كه هم اكنون رسول محمود را پيش خوان و دل گرمي ده و خلعت و لوا و لقب كه فرموديم ساخته گردان و بخشنودي او را گسيل كن با اين همه هواخواهي و خدمتهاي پسنديده و كوشش محمود وجلدي دانشمند امين المكه زيادت كردند و تامحمود زنده بود لقب او يمين الدوله و امين المله بود د و امروز كمتر كسي را اگر-هفت لقب يا ده لقب920- كم نويسند خشم همي گيرد و مي ازارد 32_ و سامانيان كه چندين سالها پادشاه روزگار بودند و برماوراء النهر سر تاسر و برخراسان و عراق و خوارزم ونيم روز و غزنين فرمان دادند هر-يكي را-يك لقب بوده است نوح را شاهنشاه خواندندي و پدر نوح منصور را امير سسديد و پدرمن-صور نوح را امير حميد و پدر نوح نضر	192	-954487427908839173	1214	2163.5	981	1409	86.160400390625	253	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms150	false	7724566825342172707	1	267	3	1332	1512	300	امير رشيد واسمعيل بن احمد را امير عادل و-در تواريخ امير ماضي واحمد را امير سعيد و-مانند اين ولقب درخورد مرد بايد ولقب قضاة وايمه وعالمان دين مصطفي عليه السلام چنين بايد مجد الدين شرف الاسلام سيف السنه زين الشريعه فخر العلما ومانند اين از بهر ان-كه دين واسلام و-شريعت وسنت وعلم تعلق بعالمان وايمه دارد وهركه-- او نه عالم باشد و-از اين لقبها بر خويشتن نهد پادشاه واهل تمييز و-معرفت بايد كه رخصت ندهند و-انكس را مالش دهند تا هر-كس اندازه خويش و------------------------------------ مرتبت خويش بداند و-همچنين سپهسالاران و-امير-ان و-مقطعان و-گماشتگان را بدولت بازخ-واندهاند چون سيف الدوله حسام الدوله ظهير الدوله جمال الدوله شمس الدوله و-مانند اين وعميد و-عاملان ومتصرفان نيك را بملك بازبسته-اند چون عميد الملك نظام الملك كمال الملك شرف الملك شمس الملك ومانند اين و-عادت نرفته بود هرگز كه امراي ترك لقب خواجگان بر خويشتن نهند لقب-- دين واسلام علما را ودولت امرا را وملك خواجگان را و-بيرون از اين هركه دين واس-لام در لقب خويش ارد رخصت ندهند وم-الش فرمايند تا ديگران عبرت گيرند غرض لقب بيشتر ان است تا مرد را بدان لقب بشناسند بمثل در مجلسي و-يا در مجمعي صد كس نشسته 93ا باشند و-از ان جمله ده تن محمد نام باشند يكي اواز دهد كه اي محمد هر ده محمد را لبيك بايد گفت چه هر-كس پندارند كه او را ميخواند وچون يك محمد را لقب مختص كنند و-يكي را موفق و-يكي را كامل ويكي را كافي و-يكي را رشيد و-مانند اين چون از ميان محفل يكي را گويند اي كامل يا اي موفق ان محمد نام در وقت داند كه او را مي-گويند وگ-------ذشت از وزير وطغرايي	150	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms193	true	5974639783160258631	0	300	0	1392	1392	300	امير رشيد واسمعيد بن احمد را امير-عادل و در تواريخ امير ماضي واحمد را امير سعيد و مانند اين و قب درخورد مرد بايد ولقب فضاة وايقه وعالمان دين مصطفي عليه السلام چنين بايد مجد-الدين شرف الاسلام سيف السنه زين الشريعه فخر العلما وماتند اين از بهر ان كه دين واسلام و شريعت وسنت وعلم تعلق بعالمان وايمه دارد و هر كه او نه عالم باشد و از اين لقبها بر خويشتن نهد پادشاه واهل تمييز و معرفت بايد كه رخصت ندهند و انكس را مالش دهند تا هر كس اندازه خويش و 1_ نوح كان2170 رالن170 211 فصل چهلم مرتبت خويش بداند و همچنين سيهسالاران و امير ان و مقطعان و گماشتكان را بدولت باز خواندهاند چون سيف-الدوله حسام-الدوله ظهير-الدوله جمال الدوله شمس الدوله و مانند اين وعميد و عاملان ومتصرفان نيك را بملك بازبسته اند چون عميد الملك نظام الملك كمال الملك شرف الملك شمس الملك ومانند اين و عادت نرفته بود هرگز كه امراي ترك لقب خواجگان بر خويشتن نهند لقب س دين واسلام علما را ودولت امرا را وملك خواجكان را و بيرون از اين هركه دين و اسلام در لقب خويش ارد رخصت ندهند و مالش فرمايند تا ديگران عبرت دچيند غرض لقب بيشتر ان است تا مرد را بدان لفب بشناسند بمثل در مجاسي و يا در مجمعي صد-كس نشسته با----شند و از ان جمله ده تن محمد نام باشند يكي اواز دهد كه اي محمد هر-ده محمد را لبيك بايد گفت چه هر كس پندارند كه او رامي خواند وچون يك محقد را لقب مختص كنند و يكي را موفق و يكي را كامل ويكي را كافي و يكي را رشيد و مانند اين چون از-ميان محفل يكي را گويند اي كامل يا اي موفق ان محمد نام در وقت داند كه او را مي گويند م 34_ و كذشت از وزير وطغرايي-	193	-954487427908839173	1287	2343.0	1032	1405	91.60142517089844	261	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms151	false	5001517646908475837	8	216	43	1052	1469	300	از مهتر و-خرد از بزرگ و-خاص از عام ديدار باشد ور-ونق ديوان بر جاي بود و-----------------------------------------------------------------چون مملكت را استقامتي ديدار ايد وپا-دشاه عادل و-بيدار باشد وجست-وجوي كارها كردن گيرد و-ايين و-رسم گذشتگان پرسيدن و-او را و-زيري باشد موفق و-رسم-دان وه-نرور همه كارها را ترتيبي نهد نيكو و-همه لقبها را باز قاعده خويش برد وقا-عده و-رسمهاي محدث را برگ-يرد براي قوي و-فرمان روان و-شمشير تيز-------------------- فصل چهل ويكم اندر ان معني كه دو عمل يك مرد را نافرمودن وبي--كاران را شغل فرمودن ومعطل و-محروم ناگذاشتن و-عمل مردان پاك-دين و-اصيل را دادن وبد-مذهبان و-بدكيشان را عمل نافرمودن ودور داشتن از خويشتن پا---دشاهان بيدار و-وزيران هشيار بهمه روز-گار هرگز دو شغل يك مرد را نفرمودهاند ويك شغل دو مرد را تا كارهاي ايشان بنظام وبا رونق بودي از بهر ان را كه چون دو شغل يك مرد را فرمايند هميشه از اين دو شغل 93ب يكي بر خلل باشد و-با تقصير از جهت ان-كه ا-گر مرد در اين شغل بواجب قيام كند و-تيمارش بجد بر دست گيرد در ان ديگر شغل خلل و-تقصير افتد و-اگر در ان شغل بواجب قيام كند و-اهتمامي نمايد در اين شغل بهمه حال تقصير و-خلل راه يابد وچون نيك نگاه كني هر ان كس كه او دو شغل دارد همواره هر دو شغل بر خلل باشد	151	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms194	true	8476453258158975273	52	299	235	1352	1352	299	از مهتر و خرد از بزرگ و خاص از عام ديدار باشد و رونق ديوان بر-جاي بود _ واسلام ل اسلام و2 در ن10 را ن10 نام 2 4_ يا نكان 112 سيرالملوك وچون مملكت را استقامتي ديدار-ايد و پادشاه عادل و بيدار باشد وجست وجوي كارها كردن گيرد و ايين و رسم گذشتگان پرسيدن و او را و زيري باشد موفق و رسم دان و هنرور همه كارها را ترتيبي نهد نيكو و همه لقبها را باز قاعده خويش برد و قاعده و رسمهاي محدث را بر گيرد براي قوي و فرمان روان و شمشير تيز هنرورزم77 هنروركال0 فصل چ-ل وبكم اندر-ان معني كه دو-عمل يك مرد را نافرمودن و بي كاران را شغل فرمودن ومعطل و محروم ناحذاشتن و عمل مردان باك دين و اصيل را دادن وبد مذهبان و بدكيشان را عمل نافرمودن ودور داشتن از خويشتن 1_ پادشاهان بيدار و وزيران هشيار بهمه روز گارهر گز دو-شغل يك مرد را نفرمودهاند ويك شغل دو مرد-را تا كارهاي ايشان بنظام وبا رونق بودي از-بهر ان را كه چون دو-شغل يك مرد را فرمايند هميشه از اين دو-شغل937- يكي بر خلل باشد و با تقصير از جهت ان كه امگر مرد در اين شغل بواجب قيام كند و تيمارش بجد بر-دست گيرد در ان ديگر شغل خلل و تقصير افتد و اگر در ان شغل بواجب قيام كند و اهتمامي نمايد در اين شغل بهمه حال تقصير و خلل راه يابد وچون نيك نگاه كني هر ان كس كه او دوش-غل دارد-همواره هر دوش-غل بر-خلل باشد-	194	-954487427908839173	969	1666.0	778	1134	85.44973754882812	200	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms151	false	5001517646908475837	216	300	1052	1469	1469	300	واو --مقصر وملامت-زده و-فرماينده متشكي و-رنجوردل و-باز هر-گاه كه دو مرد را يك شغل فرمايند ان بدين افكند و-اين بدان هميشه ان كار ناكرده ماند ومثل زدهاند در اين معني كه خانه بدو كدبا--نو نارفته بود وبد---------------------------------------------و كدخداي بيران و-هر دو كس هميشه در دل ميا-نديشند كه اگر من در اين كار بواجب رنج برم و-تيمار دارم و-نگذارم كه هيچ خلل راه يابد خداوند-گار ما چنان پندارد كه اين از كفايت و-هنريار من است نه از اهتمام وكوشش و-جلدي من و-ان پيوسته همين انديشه-	151	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms195	true	1427919006564993877	0	107	0	475	1322	300	--و اومقصر وملامت زده و فرماينده متشكي و رنجوردل و باز هر گاه كه دو-مرد را يك شغل فرمايند ان بدين افگند و اين بدان هميشه ان كارنا كرده ماند ومثل زدهاند در-اين معني كه خانه بدو كد با نو نارفته بود فصل جهلويكم 0 قصل جهل وسوم لل 214 سيرالملوك و بدو كدخداي بيران و هر دو كس هميشه در دل مي انديشند كه 1گر من در اين كار بواجب رنج برم و تيمار دارم و نگذارم كه هيچ خلل راه يابد خداوند گار-ما چنان پندارد كه اين از كفايت و هنريار من است نه از اهتمام -كوشش و جلدي من و ان پيوسته همين انديشه	195	-954487427908839173	400	683.0	321	481	83.16007995605469	85	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms152	false	-5422038238205970102	0	177	0	828	1515	300	كند وچ-ون بنگري مادام ان شغل بر خلل ب-اشد و-اگر فرماينده گويد تيمار اين شغل چرا نداشتند و-تقصير كردند اين گويد او تقصير كرد بهانه بر او افكند واو گويد همه تقصير اين كرد وج-رم بر اين نهد چون بعقل و-اصل باز-گردي نه اين را جرم باشد ونه ان را همه جرم ان كس را باشد كه دو مرد را يك --شغل فرمايد و-هر ان-گاه كه وزير بيك-فايت باشد و-پادشاه غافل نشانش ان باشد كه يك عامل را از ديوان دو عمل فرما-يند يا سه وپنج وهفت و-امروز مردم هست كه بيه-يچ كفايتي كه در او هست ده عمل دارد واگر شغلي ديگر پديدار ايد هم بر خويشتن زند و-اگر سيمش بذل بايد كرد بذل كند و-بدو-- دهند و-انديشه ان نكنند كه اين مرد اهل اين شغل هست يا نه كفايتي دارد 94ا يا نه در دبيري وتصرف ومعاملت راهي برد يا نه وچندين شغل كه در خويشتن پذيرفته است بسر تواند برد يا نه و-باز مردان كافي و-شايسته وجلد ومعتمد و-كارها كرده محروم گذاشتها-ند ودر خانهها معطل نشستهاند وه-يچ كس را انديشه و-تمييز ان نمي-باشد كه	152	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms195	true	1427919006564993877	107	300	475	1322	1322	300	كند و چون بنگري مادام ان شغل بر-خلل بساشد و اگر فرماينده گويد تيمار اين شغل چرا نداشتند و تقصير كردند اين گويد او تقصير كرد بهانه بر او افكند واو گويد همه تقصير اين كرد و جرم بر-اين نهد چون بعقل و اصل باز گردي نه اين را جرم باشد ونه ان را همه جرم ان كس را باشد كه دو مرد را يك 1 شغل فرمايد و هر ان گاه كه وزير بي كفايت باشد و پادشاه غافل نشانش ان باشد كه يك عامل را از ديوان دو-عمل فرماييند يا سه وپنج وهفت و امروز مردم هست كه بي هيچ كفايتي كه در او-هست ده عمل دارد واگر شغلي ديگر پديدار ايد هم بر-خويشتن زند و اگر سيمش بذل بايد كرد بذل كند و بدو 2 دهند و انديشه ان نكنند كه اين مرد اهل اين شغل هست يا-نه كفايتي دارد 945يا- نه در دبيري وتصرف ومعاملت راهي برد-يا نه وچندين شغل كه در خويشتن پذيرفته است بسر تواند برد يا نه و باز مردان كافي و شايسته وجلد ومعتمد و كارها كرده محروم گذاشته اند ودر خانهها معطل نشستهاند و هيچ كس را انديشه و تمييز ان نمي باشد كه-	195	-954487427908839173	810	1459.0	642	856	94.62616729736328	174	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms152	false	-5422038238205970102	177	300	828	1515	1515	300	چرا بايد كه مجهولي بي-كفايتي بيا-صلي بي-فضلي چندين شغل دارد و-معروفي اصيلي و-معتمدي يك شغل ندارد و-محروم و-معطل باشد خاصه كساني كه بر دولت حق واجب گردانيده باشند وخدمتهاي پسنديده كرده و-شايستگي نموده وعجب-تر دارد از اين بنده بهمه روز-گار شغل بكسي فرمودندي كه او هممذهب وهم-اعتقاد او بودي و--------------------------------------------------------------------------------------اصيل و-پارسا بودي واگر انقباض كردي وقبول واجابت نكردي بكره و-بزور در -گردن او كردندي لاجرم مال ضايع نشدي ورع-ايا اسوده بودي و-مقطع-- نيكو-نام وبي--گزند زيستي و-پادشاه دل-فارغ وتن--اسان روز-گار گذاشتي وامروز اين تمييز برخاسته است اگر جهودي بعمل و-بكدخدايي تر-كان ايد تركان را ميشايد واگر گبري ايد ميشايد واگر رافضي و-خارجي وقرمطي مي-ايد ميش-ايد غفلت بر ايشان مستولي گشته است نه بر دين حميتشان هست و-نه بر مال شفقت ونه بر رعايا رحمت-	152	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms196	true	3534395080352758932	0	167	0	799	1454	300	چرا بايد كه مجهولي بي كفايتي بي اصلي بي فضلي چندين شغل دارد و معروفي اص-لي و معتمدي يك شغل ندارد و محروم و معطل باشد خاصه كساني كه بر دولت حق واجب گردانيده باشند وخدمتهاي پسنديده كرده و شايستگي نموده وعجب تر دارد از اين بنده بهمه روز گار-شغل بكسي فرمودندي كه اوهم مذهب وهم اعتقاد او بودي 1_ د وتيماردارم37 اب وعجب ترداردازين بندهل2 وعجب ترازين همه انك نت 215 فصل جهل و بكم و اصيل و پارسا بودي واگر انقياض كردي وقبول واجابت نكردي بكره و بزور در مگردن او كردندي لاجرم مال ضايع نشدي و رعايا اسوده بودي و مقطع م نيكو نام و بي گزند زيستي و پادشاه دل فارغ و تن اسان روز گار گذاشتي وامروز اين تمييز برخاسته است اگر جهودي بعمل و بكدخدايي تر كان ايد تركان را ميشايد واگر گبري ايدمي شايد واگر رافضي و خارجي -قرمطي مي ايد مي شايد غفلت بر-ايشان مستولي گشته است نه بر دين -ميتشان هست و نه بر-مال شفقت ونه بررع-ايا رحمت	196	-954487427908839173	662	1128.5	546	806	82.13399505615234	132	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms153	false	8669438029477048919	0	114	0	638	1589	300	دولت بكمال رسيده است و-بنده از چشم بد مي-ترسد نميداند كه اين كار بكجا خواهد رسيد كه-- در روزگار محمود و-مسعود و-طغرل و-الپ ارسلان هيچ گبري و-ترسايي ورافضيي را زهره ان نبودي كه بر صحرا امدندي ويا پيش تركي شدندي و-كدخدايان تر-كان همه متصرف-پيشگان خراسان بودندو-دبيران خراساني حنفي مذهب يا شافعيم-ذهب پا-كيزه باشند-نه دبيران وع--املان بدمذهب عراق بخويشتن راه دادندي وتر-كان نه هرگز روا داشتندي 94ب ويا رخصت دادندي كه ايشان را شغل فرمايند گفتندي اينان همم-ذهب ديلمان-اند و-هواخواه ايشان چون پاي سخت كنند كار بر تركان بزيان ارند و-مسلمانان را رنجها رسانند دشمن همان به كه در ميان ما نباشد لاجرم بي-افت مي-زيستند و-اكنون كار بجايگاهي رسيده است كه در-گاه و-ديوان از ايشان	153	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms196	true	3534395080352758932	167	300	799	1454	1454	300	دولت بكمال رسيده-است و بنده از چشم بد مي ترسد نميداند كه اين كار بكجا خواهد رسيد كه 1 در روزگار محمود و مسعود و طغرل و الپ ارسلان هيچ گبري و ترسايي ورافضيي را زهره ان نبودي كه بر صحرا-امدندي ويا-پيش تركي شدندي و كدخدايان تر كان همه متصرف پيشگان خراسان بودندو دبيران خراساني حنفي مذهب يا شافعي مذهب پا كيزه باشند نه دبيران و علاملان بدمذهب عراق بخويشتن راه دادندي و تركان نه هر گزروا داشتندي و يا----رخصت دادندي كه ايشان را شغل فرمايند گفتندي اينان هم مذهب ديلمان اند و هواخواه ايشان چون پاي سخت كنند كار برتر-كان بزيان ارند و مسلمانان را رنجها رسانند دشمن همان به كه در-ميان ما نباشد لاجرم بي افت مي زيستند و اكنون كار بجايگاهي رسيده است كه در گاه و ديوان از ايشان-	196	-954487427908839173	614	1072.5	509	665	92.33082580566406	119	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms153	false	8669438029477048919	114	300	638	1589	1589	300	بسيار شده است ودر دنبال هر تر-كي دويست از ايشان مي-دوند ودر- ان تدبيراند كه يك خراساني را بر اين در-گاه ودي-وان نگذارند كه بگذرد و-يا ناني يابد و-تركان از فساد ايشان انگاه اگه شوند وسخن بنده بيادشان ايد كه ديوان از دبيران و-متصرفان خراس-------------------------------------------------------اني خالي شود واگر كسي در ان روزگار بخدمت تركي امدي بكدخدايي يا بفراشي يا بركابدا-ري از او پرسيدندي كه تو از كدام شهري و---از كدام ولايتي وچه مذهب داري اگر گفتي حنفي يا شافعي-ام و-از خراسان و-ماوراء النهرم ويا از شهري كه سني باشند او را قبول كردي واگر گفتي شاعي-ام واز قم و-كاشان وابه وري-ام او را نپذيرفتي گفتي برو كه ما مار-كشيم نه مار-پروريم اگرچه بسيار مال و-نعمت پيش كشيدي نپذيرفتي گفتي برو بسلامت اين كه مرا ميدهي در خانه خويش بنشين و-ميخور واگر سلطان طغرل وسلطان الپ ارسلان هيچ-گونه بشنيدندي كه اميري يا تر-كي رافضيي را بخويشتن راه داده است با او عتاب كردندي و-خشم گرفتندي حكايت در اين معني ---چنانكه روزي سلطان شهيد الپ ارسلان را چنان شنوانيدند كه اردم دهخدا ابجي را بدبيري خويش اورده است كراهيتش امد از انچه گفتند كه ان دهخدا باطني است-	153	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms197	true	-8068969721672981132	0	218	0	1029	1405	300	بسيار شده است ودر دنبال هر تر كي دويست از ايشان مي دوند و در ان تدبيراند كه يك خراساني را بر اين در گاه و ديوان نگذارند كه بگذرد و يا ناني يابد و تركان از فساد ايشان انگاه اگه شوند وسخن بنده بيادشان ايد كه ديوان از دبيران و متصرفان وبي كزند زيستي ن7010 حنفينا10 حنيفي ال 11 سير الملوك س خراساني خالي شود واگر كسي در ان روزگار بخدمت تركي امدي -كدخدايي يا بفراشي يابر كاب داري از او پرسيدندي كه تو از كدام شهري و ح از كدام ولايتي وچه مذهب داري اگر گفتي حنفي يا شافعي ام و از خراسان و ماوراء النهرم ويا از شهري كه سني باشند او را قبول كردي واگر گفتي شاعي ام واز قم و كاشان و ابهوري ام او-را نپذيرفتي گفتي برو كه ما مار كشيم نه مار پروريم اگرچه بسيار مال و نعمت پيش كشيدي نپذيرفتي گفتي برو بسلامت اين كه مرا ميدهي در خانه خويش بنشين و ميخور واگر سلطان طغرل وسلطان الپ-ارسلان هيچ گونه بشنيدندي كه اميري يا تر كي رافضيي را بخويشتن راه داده است با او-عتاب كردندي و خشم گرفتندي -كايت در اين معني 3_ چنانكه روزي سلطان شهيد البارس-لان را چنان شنوانيدند كه اردم دهخدا الحي را بدبيري خويش اورده است كراهيتش امد از انچه گفتند كه ان دهخدا باطني است	197	-954487427908839173	922	1691.0	743	1035	89.08212280273438	192	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms154	false	8094870738918193639	0	81	0	373	1480	300	در بارگاه اردم را گفت تو دشمن مني وخصم ملكي اردم در زمين افتاد گفت اي خداوند اين چه حديث است 95ا من كمتر بندهاي-ام خداوند را وچه تقصير كردهام تا اين غايت در بندگي و-هواخواهي سلطان گفت اگر دشمن من نيستي چ-را دشمن من را بخدمت اورده-اي اردم گفت ان كيست سلطان گفت ده-خدايك- كه دبير تست گفت او كي باشد در همه جهان و-اگر همه زهر گردد اين دولت را چه گزند بود گفت برويد ان مردك -را بياريد	154	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms197	true	-8068969721672981132	218	300	1029	1405	1405	300	در بارگاه اردم را گفت تو-دشمن مني وخصم ملكي اردم در زمين افتاد گفت اي خداوند اين چه حديث است 959 من كمتر بندهاي ام خداوند را وچه تقصير كردهام تا اين غايت در بندگي و هواخواهي سلطان گفت اگر-دشمن من نيستي چيرا دشمن من را بخدمت اورده اي اردم گفت ان كيست سلطان گفت ده خدايك2 كه دبير تست گفت او كي باشد در-همه جهان و اگر-همه زهر گردد اين دولت را چه گزند بود گفت برويد ان مردكي را بياريد-	197	-954487427908839173	366	668.0	291	381	96.06299591064453	73	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms154	false	8094870738918193639	85	300	391	1480	1480	300	دهخدا را پيش سلطان اوردند سلطان گفت اي مردك تو باطنيي ومي-گويي خليفه خدا حق نيست گفت-- اي خداوند بنده باطني نيست بنده شاعي است يعني رافضي سلطان گفت اي روسپي زن مذهب روافض چنان نيكو مذهبي است كه او را سپر مذهب باطني كردي اين بد است و-ان از بدبتر چاووشان را فرمود ت-ا چوب در ان مردك نهادند و-نيم مرده او را از سراي بيرون كردند پس روي سوي بزرگان كرد و-گفت گناه اين مردك را نيست گناه اردم راست كه بدم-ذهب كافري را بخدمت خويش ارد و-من يك بار ودو بار وصد بار با شما گفتم كه شما تر-كان لشكر خراسان و-ماوراء-النهرايد و-در اين ديار بيگانها-يد واين ولايت بشمشير و-قهر گرفته-ايم و-ما همه مسلمان پاكيزه-ايم ديلم واهل عراق اغلب بدمذهب و-بداعتقاد و-بددين باشند وميان ترك وديلم دشمني و-خلاف امروزينه نيست بلكه قديم است وامروز خداي عز وجل تر-كان را از بهر اين عزيز كرده است و-بر ايشان مسلط گردانيده كه تر-كان مسلمانان پاكيزهاند وهوا وبدعت نشناسند واي-شان باز همه مبتدع-اند وبدمذهب ودشمن ترك و-تا عاجز باشند طاعت-داري مي-نمايند و-بندگي مي-كنند اگر هيچ-گونه قوت گيرند وضعفي در كار تركان پديدار ايد هم از جهت 95ب مذهب و-هم از جهت ولايت يكي از ما تركان بر زمين نمانند و-از خر وگاو كمتر باشند ان مردم كه دوست ود-شمن خويش نشناسند-- پس بف-رمود تا موي-	154	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms198	true	-2524250032017123615	53	293	242	1356	1395	301	دهخدا را پيش سلطان اوردند سلطان گفت اي مردك تو باطنبي ومي گويي خليفه خدا حق نيست گفت 9 اي خداوند ينده باطشي نيست بنده شاعي است يعني رافضي سلطان گفت اي روسپي زن مذهب روافض چنان نيكو مذهبي است كه او-را سپر مذهب باطني كردي اين بد است و ان از بدبتر چاووشان را فرمود تسا چوب در ان مردك نهادند و نيم مرده او را از سراي ببرون كردند پس روي سوي بزرگان كرد و گفت گناه اين مردك را نيست گناه اردم راست كه بد مذهب كافري را بخدمت خويش ارد و من يك بار ودو-بار و صدبار با شما گفتم كه شما تر كان لشكر خراسان و ماوراء النهرايد و در اين ديار بيگانه ايد واين ولايت بشمشير و قهر گرفته ايم و ما همه مسلمان پاكيزه ايم -يلم واهل عراق اغلب بدمذهب و بداعتقاد و بددين باشند-وميان ترك وديلم دشمني و خلاف امروزينه نيست بلكه قديم است وامروز خداي عز-وجل تر كان را-از بهر اين عزيز كرده است و بر ايشان مسلط گردانيده كه تر كان مسلمانان اك-يزهاند وهوا وبدعت تشناسند و ايشان بازه-مه مبتدع اند ويدمذهب ودشمن ترك و تا عاجز باشند طاعت داري مي نمايند و بندگي مي كنند اگر هيچ گونه قوت گيرند وضعفي در كار تركان پديدار ايد هم از جهت---- مذهب و هم از-جهت ولايت يكي از ما تركان بر-زمين نمانند و از خرو گاو كمتر باشند ان مردم كه دوست و دشمن خويش نشناسند 2 پس بفيرمود تا موي	198	-954487427908839173	1056	1874.5	853	1128	93.61701965332031	213	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms155	false	-503034128850461596	8	282	40	1342	1431	300	موي از ان ميان بيرون كشيد اردم را گفت اين بگسل اردم بستد وبگسست وپنج موي ديگر او را داد هم بگسست وده موي او را داد اسان بگسست پس فراشي بخواند وگ-فت از اين همه--------------------------------------------------- رسني بتاب مقدار سه گز بتافت و-بياورد سلطان به اردم داد هرچند كوشيد و-زور كرد نتوانست گسست سلطان گفت مثل دشمن همچنين است يگان و-دوگان و-پنجگان را اسان توان نيست كرد و-ليكن چون بسيار شوند و-پشت بيكد--يگر دهند ايشان را از جاي نتوان بر-كند و-كار دهند ما را و-اين جواب ان است كه گفتي اگر اين مردك همه زهر است دولت را چه تواند كرد چون از اينها يك يك ميان تركان در-ايند و-شغل وك-دخدايي ايشان بدست گيرند و-بر احوال تر-كان واقف گردند كمتر وقتي كه در عراق خروجي پديدار ايد و-يا ديلمان قصد مملكت كنند اينها همه در سر و-علانيت دست با ايشان يكي كنند و-بهلاك تر-كان كوشند تو تركي ترا لشكر خراساني بايد وك-دخدا و-دبير و-پيشكار همه خراساني وهمه تركان را همچنين تا خللي در كار تركان ره نيابد و-چون تو با مخالف پادشاه ود-شمن خويش موافقت كني خيانتي باشد كه با تن خويش وبا پادشاه كرده باشي و-اگر ترا شايد كه با تن خويش هرچه خواهي كني پادشاه را نشايد كه دست از حزم و-احتياط بدارد و-با خيانت-كننده ابقا كند مرا شما را ميبايد داشت نه شما مرا ميداريد 96ا كه خداي عز وجل مرا بر سر شما پادشاه كرده است نه شما را بر سر من واين قدر نداني كه هركه با مخالفان پادشاه دوستي برزد او هم از جمله دشمنان پادشاه باشد و-هر-كه با دزدان ومفسدان صحبت دارد او را هم از ايشان شمرند--- ودر اين حال كه اين سخن بر لفظ سلطان	155	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms199	true	8212112955155215540	0	300	0	1367	1367	300	موي از ان ميان بيرون كشيد اردم را گفت اين بكسل اردم بستد وبكسست وپنج موي ديكر او-را داد هم بكسست وده موي او-را داد اسان بگسست پس فراشي بخواند و گفت از اين همه 1_ شاعيست 101 شيعيام 0 شافعي مذهب است ن سير الملوك رسني بتاب مقدار سه گز-بتافت و بياورد سلطان بها-ردم داد هرچند كوشيد و زور كرد نتوانست گسست سلطان گفت مثل دشمن همچنين است يگان و دوگان و پنجگان را اسان توان نيست كرد و ليكن چون بسيار-شوند و پشت بيك_ ديگر دهند ايشان را از-جاي نتوان بر كند و كار دهند ما-را و اين جواب ان است كه گفتي اگر اين مردك همه زهر است دولت را چه تواند كرد چون از اينها يك-يك ميان تركان در ايند و شغل و كدخدايي ايشان بدست گيرند و بر احوال تر كان واقف گردند كمتر وقتي كه در عراق خروجي پديدار ايد و يا ديلمان قصد مملكت كنند اينها همه در سر و علانيت دست با ايشان يكي كنند و بهلاك تر كان كوشند توتر كي ترا لشكر خراساني بايد و كدخدا و دبير و پيشكار همه خراساني وهمه تركان را همچنين تا خللي در كار تركان ره نيابد و چون تو با مخالف پادشاه و دشمن خويش موافقت كني خيانتي باشد كه با-تن خويش و باپادشاه كرده باشي و اگر-ترا شايد كه با تن خويش هرچه خواهي كني پادشاه را نشايد كه دست از حزم و احتياط بدارد و با خيانت كننده ابقا-كند مرا شما را ميبايد داشت نه شما مرا ميداريد---- كه خداي عز-وجل مرا بر سر-شما پادشاه كرده است نه شما-را بر سر من واين قدر نداني كه هركه با مخالفان پادشاه دوستي برزد او هم از جمله دشمنان پادشاه باشد و هر كه با-دزدان ومفسدان صحبت دارد اور-ا هم از ايشان شمرند 5_ ودر اين حال كه اين سخن بر لفظ سلطان-	199	-954487427908839173	1264	2264.0	1010	1388	91.0662841796875	258	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms156	false	-7336249317076638921	0	246	0	1261	1507	300	من مي-گويم گفتند خداوند عالم ان مي-گويد كه خداي و-رسول -گفته است در معني رافضيان و-مبتدعان و-باطنيان واهل--------------------------------------------- ذمت الخبر-- پس مشطب گفت عبد الله بن عباس مي-گويد كه روزي پيغامبر عليه السلام گفت علي بن ابي طالب را رضي الله عنه ان ادركت قوما لهم نبز يقال لهم الرافضة يلفظون الاسلام فاقتلهم فانهم مشر-كون پارسي اين خبر باشد كه اگر دري-ابي گروهي را كه ايشان را لقبي است و-ان لقب رافضي گويند ايشان مسلماني ر-ا دست بداشته باشند چون دريابي ايشان را بايد كه همه را بكشي كه ايشان كافرانند الخبر --قاضي لو-كر گفت روايت مي-كند ابو امامه كه پيغامبر گفت عليه السلام في اخر الزمان فية يقال لهم الرافضة فاذا لقيتموهم فاقتلوهم پارسيش چنين باشد كه در اخر زمان گروهي پديدار ايند ايشان را رافضي گويند هرگه كه ببينيد ايشان را بكشيد الخبر--- پس مشطب -گفت سفيان بن عيينه رافضيان را كافر خواندي واين ايت حجت اوردي ليغيظ بهم الكفار و-اشداء علي الكفار و-گفتي هر--- كه در ياران رسول قدحي كند يعني شكستگي 68 او كافر بود بحكم اين ايت كه ياد كرده شد و-پيغامبر عليه السلام گفته است ان الله والملاءكة والناس جعل لي اصحابا ووزراء واصهارا فمن سبهم فعليه لعنة الله والملاءكة والناس اجمعين لا يقبل الله لهم عدلا ولا صرفا پارسيش چنين باشد كه خداي تعالي مرا ياراني داده است كه وزيران و-خسر-ان ودامادان من-اند هر-كه ايشان را دشنام دهد او در لعنت خداي ول-عنت فرشتگان ولعنت همه ادميان باشد و-خداي تعالي------------------------------------------ هيچ چيزي كه از بهر اين دشنام فدا كنند	156	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms200	true	6080729351753543815	20	300	90	1456	1456	300	من مي گويم گفتند خداوند عالم ان مي گويد كه خداي و رسول مكفته است در معني رافضيان و مبتدعان و باطنيان واهل ذمت 1 كه ن 2_ لو ترگال1 ابويكرن 219 فصل چهل ويكم الخبر _ پس مشطب گفت عبدا-لله بن عباس مي گويد كه روزي پيغامبر عليه السلام گفت علي بن ابي طالب را رضي الله عنه ان ادركت قوما لهم نبز يقال لهم الرافضة يلفظون الاسلام فاقتلهم فانهم مشر كون پارسي اين خبر باشد كه اگر د ريابي گروهي را كه ايشان را لقبي است و ان لقب رافضي گويند ايشان مسلماني ر ا دست بداشته باشند چون دريابي ايشان را بايد كه همه را بكشي كه ايشان كافرانند الخبر 7_قاضي لو كر گفت روايت مي كند ابو-امامه كه پيغامبر گفت عليه السلام في اخر-الزمان فية يقال لهم الرافضة فاذا لقيتموهم فاقتلوهم پارسيش چنين باشد كه در اخر زمان گروهي پديدار ايند ايشان را رافضي گويند هرگه كه ببينيد ايشان را بكشيد الخبر 8_ پس مشطب مگفت سفيان بن عيينه رافضيان را كافر خواندي واين ايت حجت اوردي ايغيظ بهم الكفار و اشداء علي الكفار و گفتي هر 12 كه دري-اران رسول قدحي كند يعني شكستگي--- او كافر بود بحكم اين ايت كه ياد كرده شد و پيغامبر عليه السلام گفته است ان الله تبارك و تعالي--- جعل لي اصحابا ووزراء واصهارا فمن سبهم فعليه لعنة الله والملاءكة والناس اجمعين لا-يقبل الله لهم عدلا ولا-صرفا پارسيش چنين باشد كه خداي تعالي مرا ياراني داده است كه وزيران و خسروان ودامادان من اند هر كه ايشان رادش-نام دهد او-در لعنت خداي و لعنت فرشتگان ولعنت همه ادميان باشد و خداي تعالي كه 1بان 2 پعني شكستكي 127ن1 120 سيرالملوك هيچ چيزي كه از بهر اين دشنام فدا كنند-	200	-954487427908839173	1220	2220.5	986	1381	88.34178161621094	237	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms156	false	-7336249317076638921	250	299	1279	1504	1507	300	از ايشان قبول نكند واگر توبه كنند در اين گناه توبه ايشان نپذيرد و-خداي عز وجل در معني ابو بكر رضي الله عنه مي-گويد ثاني اثنين اذهما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا تفسيرش چنين باشد كه اگر هيچ كس ما را نصرت نكند يا	156	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms201	true	5241305223129911820	0	43	0	220	1490	300	از ايشان قبول نكند واگر توبه كنند در-اين گناه توبه ايشان نپذيرد و خداي عز-وجل در معني ابو-بكر رضي الله عنه مي گويدوثاني اثنين اذهما في الغار-اذ يقول لصاحبه لا-تحزن ان الله معنا تفسيرش چنين باشد كه اگر-هيچ كس ما را-نصرت نكند يا	201	-954487427908839173	217	388.0	176	227	95.59471130371094	35	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms157	false	-4952284220499896813	1	251	4	1241	1497	300	اندوه مخور كه خداي تعالي با ما است ما را همه عمر خود تماشاست الخبر--- قاضي لو-كر گفت روايت ميك-ند عقبة بن عامر رضي الله عنه قال قال ر-سول الله صلي الله عليه وسلم لو كان بعدي نبي لكان عمر بن الخطاب پارسيش چنان باشد كه پيغامبر عليه السلام گفت از پس من اگر پيغامبري بودي عمر خطاب بودي- الخبر---- مشطب گفت روايت مي-كند جابر بن عبد الله رضي الله عنه قال اتي النبي صلي الله عليه بجنازة فلم يصل عليها قالوا- يا رسول الله ما رايناك تركت الصلوة علي احد الا علي هذا قال انه كان يبغض عثمان ابغضه الله پارسيش چنين باشد كه جنازهاي اوردند پيش رسول عليه الصلوة و-السلام بر او نماز نكرد ياران گفتند يا رسول الله نيافتيم ترا كه نماز جنازه بگذاشتي الا اين جنازه گفت اين مرد عثمان را دشمن داشت خداي تعالي او را دشمن داراد الخبر---- قاضي لو-كر گفت روايت مي-كند 97ا ابو درداء رضي الله عنه كه پيغامبر عليه السلام در شان علي بن ابي طالب رضوان الله عليه گفت الخوارج كلاب النار پارسيش چنين باشد كه خارجيان بر تو سگان دوزخاند-------------- الخبر---- مشطب گفت روايت ميك-ند عبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر رضي الله عنهما كه پيغامبر عليه الصلوة گفت ليس للقدرية ولا للرافضة في الاسلام نصيب پارسيش چنين باشد كه قدريان ورافضيان را در مسلماني هيچ نصيبي نيست الخبر---- قاضي لوكر گفت روايت مي-كند سهل بن سعد رضي الله عنه كه پيغامبر گفت عليه السلام القدرية مجوس هذه الامة ان مرضوا فلا تعودوهم و-ان ماتوا فلا تشهدوهم	157	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms201	true	5241305223129911820	44	300	227	1490	1490	300	اندوه مخور كه خداي تعالي با-ما است ما-را همهع-مر خود تماشاست الخبر 9_ قاضي لو كر گفت روايت مي كند عقبة بن عامر رضي الله عنه قال قال ر سول الله صلي الله عليه وسلم لو كان بعدي نبي لكان عمر-بن الخطاب پارسيش چنان باشد كه پيغامبر عليه السلام گفت از پس من اگر پيغامبري بودي عمر خطاب بودي2 الخبر 10_ مشطب گفت روايت مي كند جابر بن عبدا-لله رضي الله عنه قال اتي النبي صلي الله عليه بجنازة فلم يصل عليها قالواه يا رسول الله ما رايناك تركت الصلوة علي احد الا علي هذا قال انه كان يبغض عثمان ابغضه الله پارسيش چنين باشد كه چنازهاي اوردند پيش رسول عليه الصلوة و السلام بر او نماز نكرد ياران گفتند يا رسول الله نيافتيم ترا كه نماز جنازه بگذاشتي الا اين جنازه گفت اين مرد عثمان را دشمن داشت خداي تعالي او-را دشمن داراد الخبر 11_ قاضي لو كر گفت روايت مي كند---- ابو درداء رضي الله عنه كه پيغامبر عليه السلام در-شان علي بن ابي طالب رضوان الله عليه گفت الخوارج كلاب النار پارسيش چنين باشد كه خارجيان بر-تو سگان دوزخاند فصل چهل و بكم الخبر 12_ مشطب گفت روايت مي كند عبد-الله بن عباس و عبدالله بن عمر-رضي الله -نهما-كه پيغامبر عليه الصلوة گفت ليس للقدرية ولا-للرافضة في الاسلام نصيب -ارسيش چنين باشد كه قدريان ورافضيان را در مسلماني هيچ تصيبي نيست الخبر 13_ قاضي لوكر گفت روايت مي كند سهل بن سعد رضي الله عنه كه بيغامبر گفت عليه السلام القدرية مجوس هذه الامة ان مرضوا فلا تعودوهم و ان ماتوا فلا تشهدوهم-	201	-954487427908839173	1207	2230.0	972	1282	94.14976501464844	224	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms157	false	-4952284220499896813	251	300	1241	1497	1497	300	پارسيش چنين باشد كه قدريان گبران امت من-اند چون بيمار شوند ببيمار-پرسيشان مرويد و-اگر بميرند بر جنازهشان نماز مكنيد وهمه رافضيان قدري مذهب باشند الخبر---- مشطب گفت ام سلمه روايت مي-كند از رسول صلي الله عليه و-سلم كه روزي رسول عليه السلام پيش من بود وفاطمه بر او امد-	157	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms202	true	-8158736718505221938	0	53	0	264	1431	300	پارسيش چنين باشد كه قدريان گبران امت من اند چون بيمار شوند ببيمار پرسيشان مرويد و اگر بميرند-بر جنازهشان نماز مكنيد وهمه رافضيان قدري مذهب باشند الخبر 14_ مشطب گفت ام سلمه روايت مي كند از رسول صلي الله عليه و سلم كه روزي رسول عليه السلام پيش من بود وفاطمه بر-او امد	202	-954487427908839173	254	461.5	208	266	95.48872375488281	50	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms158	false	2145868886413309577	0	225	0	1113	1494	300	با علي يكجا تا رسول را -ببينند وبپرسند رسول عليه الصلوة و-السلام سر بر-اورد و-گفت يا علي بشارت باد ترا كه تو وگروه تو در بهشت باشند وليكن پس از تو قومي بدوستي تو بيرون ايند وكلمه شهادت بزفان مي-گويند وقران مي-خوانند و-ايشان را روافض خوانند اگر ايشان را دريابي جهاد كن كه ايشان مشركاند يعني كافر علي گفت يا رسول الله علامت ايشان چه باشد ر-سول گفت بنماز ادينه حاضر نشوند ونم-از جماعت نكنند ونم-از جنازه نكنند وبر سلف طعن زنند در ----------اين معني خبر و-ايت قران بسيار است اگر همه 97ب ياد------------------------------ كنيم علي حده كتابي باشد اما احوال رافضيان چنين است حال باطنيان كه-- بتر از رافضي باشند بنگر چگونه باشد هر انگاه كه ايشان پديدار ايند بر پادشاه وقت هيچ كاري فريضه-تر از ان نباشد كه ايشان را از پشت زمين برگيرد و-مملكت خويش را از ايشان صافي و-خالي گرداند تا از ملك و-دولت برخوردار باشد و-خوش زندگاني كند وهمچنين نهي است جهود و-ترسا و-گبر را عمل فرمودن و-بر سر مسلمانان گماشتن حكايت--- امير المءمنين عمر خطاب رضي الله عنه بمدينه در مسجد نشسته بود ابو موسي اشعري در پيش وي نشسته بود و-حساب اصفهان عرضه مي-كرد بخطي نيكو و-حسابي درست چنانكه همه بپسنديدند از ابو موسي پرسيدند كه اين خط كيست گفت خط دبير من است گفتند كس فرست تا در-ايد تا ما او را ببينيم گفت در مسجد نتواند	158	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms202	true	-8158736718505221938	53	300	264	1431	1431	300	با علي يكجا تار-سول ر ا ببينند وپپرسند رسول عليه الصلوة و السلام سر بر اورد و گفت يا-علي بشارت باد ترا كه تو وگروه تو در-بهشت باشند وليكن پس از تو قومي بدوستي تو بيرون ايندو كلمه شهادت بزفان مي گويند وقران مي خوانند و ايشان را-روافض خوانند اگر ايشان را دريابي جهاد كن كه ايشان مشركاند يعني كافر علي گفت يا رسول الله علامت ايشان چه باشد2 رسول گفت بنماز ادينه حاضر-نشوند و نماز جماعت نكنند و نماز جنازه نكنند وبر-سلف طعن زنند الدال 15_ در اين معني خبر و ايت قران بسيار است اگر همه---- ياد عنهما ن10عنه لل 222 سبرالملوك كنيم علي حده كتابي باشد اما احوال رافضيان چنين است حال باطنيان كه س بتر از رافضي باشند بنگر چگونه باشد هر انگاه كه ايشان پديدار ايند بر پادشاه وقت هيچ كاري فريضه تر از ان نباشد كه ايشان را از پشت زمين برگيرد و مملكت خويش را از ايشان صافي و خالي گرداند تا از ملك و دولت برخوردار باشد و خوش زندگاني كند-وهمچنين نهي است جهود و ترسا و گبر را عمل فرمودن و بر سر مسلمانان گماشتن حكايت 1_ امير المءمنين عمر خطاب رضي الله عنه بعدينه در مسجد نشسته بود -بو موسي اشعري در-پيش وي نشسته بود و حساب اصفهان عرضه مي كرد بخطي نيكو و حسابي درست چنانكه همه بپسنديدند از ابو موسي پرسيدند كه اين خط كيست گفت خط دبير من است گفتند كس فرست تا در ايد تا ما او را ببينيم گفت در مسجد نتواند-	202	-954487427908839173	1083	1981.5	872	1181	91.70195007324219	218	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms158	false	2145868886413309577	225	300	1113	1494	1494	300	امدن امير المءمنين رضي الله عنه گفت-- ابه جنابة مگر او جنب است گفت نه كه ترسا است عمر تپانچهاي سخت بخشم بر ران ابو موسي زد--چنانكه ابو موسي گفت-- پنداشتم رانم بشكستگ---فت نخواندهاي كلام و-فرمان رب العزه اينجا كه مي-گويد يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا اليهود والنصاري اولياء بعضهم اولياء بعض ابو موسي گفت همان ساعت معزول كردم او را ودستوري دادم تا بعجم باز-رفت و--------حكيم 70 در اين معني مثلي نيكو زده-	158	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms203	true	4277521649205402705	0	76	0	392	1404	299	امدن امير المءمنين رضي الله عنه گفت د ابه جنابة مگر او-جنب است گفت نه كه ترسا است عمر تپانچهاي سخت بخشم بر-ران ابوم-وسي زد_ چنانكه ابو-موسي گفت و پنداشتم رانم بشكست _ گفت نخواندهاي كلام و فرمان رب العزه اينجا كه مي گويد يا ايها الذين امنوا لا-تتخذوا اليهود والنصاري اولياء بعضهم اولياء بعض ابو موسي گفت همان ساعت معزول كردم او-را ودستوري دادم تا بعجم باز رفت المادد و حكيم در----اين معني مثلي نيكو زده	203	-954487427908839173	366	647.0	300	402	91.0447769165039	63	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms159	false	7597256594253014759	0	196	0	972	1542	300	است شعر از دشمنان دوست حذر گر كني نكوست با دوستان دوست ترا دوستي نكوست از مردمانت بر دو گروه ايمني مباد بر دوستان دشمن و-بر دشمنان دوست------------------ پس سلطان الپ ارسلان يك ماه ب-ا اردم سخن نگفت و-روي بر وي گران كرد تا بزرگان در خرمي شفاعت كردند و-بسيار بگفتند 98ا تا دل خوش كرد واز سر اين حديث در-گذشت واكنون بسر حديث بازشويم وهر-----گاه كه مجهولان وبي--اصلان وبي---فضلان را عمل فرمايند و-معروفان وفاضلان و-اصيلان را معطل وضايع بگذارند ويكي را پنج شغل فرمايند و-يكي را يك عمل نفرمايند دليل بر ناداني وبي--كفايتي وزير باشد پس اگر و-زير كافي و-دانا نباشد علامت ان بود كه زوال ملك و-دولت وف-ساد كار پادشاه مي-طلب-د و-بدترين دشمنان است از جهت ان-كه چون ده عمل يكي مرد را فرمايند و-نه مرد را يك عمل نفرمايند در ان مملكت مردمان معطل و-محروم بيش از ان باشند كه مردم با عمل چون چنين باشد اين بيكاران همكاري كنند و-باشد كه اين كار در-توان يافت و-باشد كه در-نتوان يافت حكايت در اين معني---- ومثل اين معني چنان است كه روزي يكي كه فساد ملك مي-جويد 71 وتوفيرها مي-نمايد خداوند عالم را بر ان داشته است كه جهان صافي است و-هيچ جايگاهي مخالفي	159	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms203	true	4277521649205402705	76	299	392	1404	1404	299	است ش-- از-دشمنان دوست حذر-گر كني نكوست با دوستان دوست ترا دوستي نكوست از مردمانت بر دو كروه ايمني مباد بر دوستان دشمن و بر دشمنان دوست 223 فصل چهل و بكم پس سلطان الب-ارسلان يك ماه بسا اردم سخن نگفت و روي بر-وي گران كرد تا بزرگان در خرمي شفاعت كردند و بسيار بگفتند---- تا دل خوش كرد واز سر-اين حديث در گذشت واكنون بسرح-ديث بازشويم 18_ وهر گاه كه مجهولان و بي اصلان و بسي فضلان را عمل فرمايند و معروفان وفاضلان و اصيلان را معطل وضايع بگذارند ويكي را پنج شغل فرمايند و يكي را يك عمل نفرمايند دليل بر-ناداني و بي كفايتي وزير باشد پس اگر و زير كافي و دانا نباشد علامت ان بود كه زوال ملك و دولت و فساد كار پادشاه مي طلبيد و بدترين دشمنان است از-جهت ان كه چون ده عمل يكي مرد را فرمايند و نه مرد را يك عمل نفرمايند در ان مملكت مردمان معطل و محروم بيش از ان باشند كه مردم با عمل چون چنين باشد اين بيكاران همكاري كنند و باشد كه اين كار در توان يافت و باشد كه در نتوان يافت ح-ايت در-اين معني 19_ ومثل اين معني چنان است كه روزي يكي كه فساد ملك مي جويد و --توفيرها مي نمايد خداوند عالم را بر ان داشته است كه جهان صافي است و هيچ جايگاهي مخالفي-	203	-954487427908839173	938	1633.0	754	1031	90.97962951660156	193	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms159	false	7597256594253014759	197	300	979	1542	1542	300	نيست كه مقاومتي تواند كردن قرب چهارصد هزار مرد جامگي مي-خورند هفتاد هزار مرد كفايت باشد كه بدارند وبهر وقت اگر حاجت افتد بمهمي نام-زد كنند ديگر همه را اجرا وجا-مگي باز-گيرند تا خزانه را هر سال چندين هزارهزار دينار توفير باشد و-باندك روز-گار خزانه پر زر---------------------------------------------------------------------------------------------- شود وچون خداوند عالم با بنده گفت بنده دانست كه سخن كيست و-در اين-- فساد مملكت ميخواهد جواب داد كه فرمان خداوند راست وليكن اگر چهارصد هزار مرد را اجرا وجامگي مي-دهد لاجرم خراسان دارد وماوراء النهر تا در كاشغر و-بلاساغون و-خوارزم دارد و-نيم-روز 98ب و-عراق و-عراقين دارد و-پارس و-ولايت مازندران و-طبرستان دارد و-اذربايگان و-ارمن واران-	159	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms204	true	-510324059392831002	2	135	8	680	1465	300	نيست كه مقاومتي تواند كردن قرب چهارصد هزار مرد جامگي مي خورند هفتاد هزار مرد كفايت باشد كه بدارند و بهروقت -گر حاجت افتد بمهمي نام زد كنند ديگر همه را اجرا و جامگي باز گيرند تا خزانه را-هر سال چندين هزارهزار دينار توفير باشد و باندك روز گارخز-انه پرزر نباشد ن باشد 103016 ميطلبد ب 77 نطلبد كل باصلاح مينكرد 7 نفرمايند 0 فرمايند 77ن0 224 سيرالملوك شود وچون خداوند عالم باب-نده گفت بنده دانست كه سخن كيست و در اين س فساد مملكت ميخواهد جواب داد كه فرمان خداوند راست وليكن اگر چهارصد-هزار-مرد را اجرا وجامكي مي دهد-لاجرم خراسان دارد وماوراء النهر تا در كاشغر و بلاساغون و خوارزم دارد و نيم روز0ا98 و عراق و عراقين دارد و پارس و ولايت مازندران و طبرستان دارد و اذربايگان و ارمن واران	204	-954487427908839173	539	920.5	446	679	79.3814468383789	103	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms160	false	-2521030406033330238	0	159	0	777	1474	300	دارد واز شام تا در انطا-كيه و-بيت المقدس دارد بنده خواستي كه بجاي اين چهارصد ه--زار هفتصد هزار مرد داشتي از بهر انكه چون مرد بيش بودي غزنين و-سند وهند خداوند را بودي وهمه تر-كستان وچ-ين وماچين نيز داشتي ويمن و-حبشه و-بربر ونوبه نيز داشتي ودر مغرب و-شام شامات و-اندلس تا قيروان مغرب نيز داشتي و-همه روم در طاعت بودي از جهت ان-كه هر پادشاهي را كه لشكر بيشتر ولايت-- بيشتر باشد وهر--كه را لشكر كمتر ولايتش كمتر هر ان-گاه كه از لشكر بكاهد از ولايت كاسته شود وچون در لشكر افزايد در ولايت افزوده شود وديگر معلوم راي عالي باشد كه چون از چهارصد هزار مرد هفتاد هزار مرد بدارند وسيصد و-سي هزار مرد را نام از ديوان بسترند بهمه حالي سيصد وسي هزار مرد بيش از هفتاد هزار باشند اين سيصد وسي هزار مرد شمشيرزن تا زنده چون از اين دولت اميد ببرند خداوند كلاهي بدست اورند وبا يكي را بر خويشتن سر كنند چندان كار دهند	160	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms204	true	-510324059392831002	135	300	680	1465	1465	300	دارد و ازشام تا-در انطا كيه و بيت المقدس دارد بنده خواستي كه بجاي اين چهارصد س هزار هفتصد هزار مرد داشتي از بهران كه چون مرد بيش بودي غزنين و سند وهند خداوند را بودي وهمه تر كستان وچتين وماچين نيز داشتي ويمن و حبشه و بربر ونوبه نيز داشتي ودر مغرب و شام شامات و اندلس تا قيروان مغرب نيز داشتي و همه روم در طاعت بودي از جهت ان كه هر پادشاهي را كه لشكر بيشتر ولايت 1 بيشترب-اشد و هر كه را لشكر كمتر ولايتش كمتر هر ان گاه كه از لشكر بكاهد ازول-ايت كاسته شود وچون درل-شكر افزايد درول-ايت افزوده شود وديگر معلوم راي عالي باشد كه چون از چهارصد هزار مرد هفتاد هزار مرد بدارند وسيصد و سي هزار مرد را نام از-ديوان بسترند بهمه حالي سيصد وسي هزار مرد بيش از هفتاد هزار باشند اين سيصد وسي هزار-مرد شمشيرزن تا زنده چون از اين دولت اميد ببرند-خداوند كلاهي بدست اورندويا--يكي را بر خويشتن سر كنند چندان كار دهند-	204	-954487427908839173	748	1370.0	602	796	93.9698486328125	148	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms160	false	-2521030406033330238	159	300	777	1474	1474	300	كه خزانههاي چندين ساله همه در سر ان شود و-باشد كه ان كار بصلاح ايد و-باشد كه نيايد كه مملكت بمردان نگاه توان داشت و-مردان را بزر وهر--كه ملك را گويد زر را بگير و-مردان را بگذار او بحقيقت دشمن ملك باشد وف--ساد ملك مي-جويد كه اين زر هم از مردان بدست امده است سخن ان كس نبايد شنيد----------------------- مثل عمال معطل ومح-روم نيز همين مزاج دارد چون كساني كه ايشان در دولت شغلهاي بزرگ و-عملهاي 99ا سنگي كرده باشند و-معروف و-مشهور باشند وحق خدمت دارند واجب نكند حق ايشان را فروگذاشتن و-ايشان را ضايع ومح-روم وبين--صيب ماندن و-عمل نافرمودن كه نه از مروت در خورد و-نه از مصلحت باشد بلكه چنان واجب ديدهاند كه ايشان را عمل فرمودهاند و-يا معيشتي ارزاني داشته-اند بر قدر كفاف ايشان تا هم بعضي از حقهاي ايشان گزارده باشند و-هم ايشان از دولت بين-صيب نباشند-	160	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms205	true	-7349972413899501569	0	168	0	738	1341	300	كه خزانههاي چندين ساله همه در-سر ان شود و باشد كه ان كار بصلاح ايد و باشد كه نيايد كه مملكت بمردان نگاه توان داشت و مردان را بزر و هر كه ملك را گويد زر را بگير و مردان را بگذار او بحقيقت دشمن ملك باشد و ف ساد ملك مي جويد كه اين زر هم از مردان بدست امده است سخن ان كس نبايد شنيد د ول 225 فصل چهل و بكم مثل عمال معطل و محروم نيز همين مزاج دارد چون كساني كه ايشان در دولت شغلهاي بزرگ و عملهاي---- سنگي كرده باشند و معروف و مشهور باشند وحق خدمت دارند واجب نكند حق ايشان را فروگذاشتن و ايشان را ضايع و محروم و بي نصيب ماندن و عمل نافرمودن كه نه از مرءت در خورد و نه از مصلحت باشد بلكه چنان واجب ديدهاند كه ايشان را عمل فرمودهاند و يا معيشتي ارزاني داشته اند بر-قدر كفاف ايشان تا هم بعضي از حقهاي ايشان گزارده باشند و هم ايشان از دولت بي نصيب نباشند	205	-954487427908839173	679	1232.0	542	744	91.26344299316406	150	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms161	false	-1996242557176329770	1	107	6	577	1524	300	گروهي باشند از اهل علم و-اهل فضل و-ابناي مروت و-اهل شرف كه ايشان را در بيت المال نصيب باشد وم-ستحق نظر واد-رار باشند نه كسي ايشان را شغلي فرمايد و-نه نظري وا-دراري يابند ونه معيشتي چون محروم مانند و از دولت بين-----صيب گردند و-روزگار فراز ايد كه در ان روز-گار كسان پادشاه بي-خبر باشند وبي-توفيق احوال اين مستحقان را بپادشاه برندارند وا-ين متصرفان را عمل نفرمايند و-شريفان و-عالمان را ادرار وم-عيشت ندهند اين طايفه چون اميد از ان دولت بردارند بدسگال دولت شوند عيبها كه در عاملان و-دبيران و-نزديكان پادشاه دانند بر صحرا افكنند و-بسمع پادشاه نرسانند و-ارجافها او كنند و-يكي را كه با-الت-تر باشد و-سپاه	161	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms205	true	-7349972413899501569	170	299	745	1340	1341	300	گروهي باشند از اهل علم و اهل فضل و ابناي مروت و اهل شرف كه ايشان را در-بيت المال نصيب باشد و مستحق نظر و ادرار باشند نه كسي ايشان را شغلي فرمايد و نه نظري و ادراري يابند ونه معيشتي چون محروم مانند و از-دولت 1 س بي نصيب گردند و روزگار فراز ايد كه در ان روز گار كسان پادشاه بي خبر باشند وبي توفيق احوال اين مستحقان را بپادشاه برندارند و اين متصرفان را عمل نفرمايند و شريفان و عالمان را ادرار و معيشت ندهند اين طايفه چون اميد از ان دولت بردارند بدسكال دولت شوند عيبها كه در عاغلان و دبيران و نزديكان پادشاه دانند بر-صحرا افكنند و بسمع پادشاه نرسانند و ارجافها -و كنند و يكي را كه با الت تر باشد و سپاه	205	-954487427908839173	556	981.5	453	599	92.82136535644531	114	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms161	false	-1996242557176329770	108	300	585	1524	1524	300	دارد در پيش دارند و تخليطها كنند و-بر پادشاه بيرون ارند و-مملكت را اشفته دارند چنانكه در-- روز-گار فخر الدوله كردند حكايت در اين معني---- چنين گويند كه در شهر ري بروزگار فخر الدوله كه صاحب عباد و--------------------------------------------------------------------------------------------------------------زيرش بود گبري بود توانگر كه او را بزر جوميد ديزو گفتندي بر كوه طبرك ستوداني كرد از جهت خويش كه امروز برجاي است و-ان را 99ب اكنون ديده سپاه-سالاران ميخوانند بر بالاي گنبد فخر الدوله نهاده است و-فراوان رنج ديد و-زر هزينه كرد بزر جوميد تا ان ستودان بدو پوشش بر سر ان كوه تمام كرد مردي بود كه محتسبي ري كردي نام او باخر-اسان ان ر-وز كه ان ستودان تمام شد ببهانهاي بر انجا شد و-بانگ نمازي بلند بكرد ستودان باطل گشت بعد از ان ديده سپاه-سالاران نام كردند حكايت اتفاق چنان افتاد كه در اخر عهد فخر الدول---ه بريدان داشتند يك روز گفتند هر روز بامداد سي چهل كس از شهر بيرون مي-ايند وبر اين د--يده ميشوند و-تا افتاب زرد بر انجا مي-باشند انگاه فرود مي-ايند ودر شهر---- مي-پراكنند و-اگر كسي از ايشان پرسد كه شما هر روز بر اين ديده بچه كار مي-شويد گويند بتماشا فخر الدوله فرمود كه برويد و-ايشان-	161	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms206	true	5816819038277643139	1	232	7	1076	1409	301	دارد در پيش دارند و تخليطها كنند و بر پادشاه بيرون ارند و مملكت را اشفته دارند چنانكه در 1 روز گار فخر-الدوله كردند ححايت در اين معني 21_ چنين گوي-د كه در شهر ري بروزگار فخر-الدوله كه صاحب عباد 1_ داشتهاند ك داشته بود دارند نا 0ك 2_و حكنن 3_ وارجامهاءاو كسيدل1 چن 4_ درپيش دارند وكان 0ل2 22 سيرالملوك س و زيرش بود گبري بود توانگر كه او را بزر جوميد ديزو گفتندي بر كوه طبرك ستوداني كرد از جهت خويش كه امروز برجاي است و ان را---- اكنون ديده سپاه سالاران ميخوانند بر بالاي گنبد فخر-الدوله نهاده است و فراوان رنج ديد و زر هزيقه كرد بزرجو-ميد تا ان ستودان بدو پوشش بر-سر ان كوه تمام كرد مردي بود كه محتسبي ري كردي نام او باخر اسان ان ر وز كه ان ستودان تمام شد بيهانهاي بر انجا شد و بانگ نمازي بلند بكرد ستودان باطل گشت بعد از ان ديده سپاه سالاران نام كردند ح-ايت اتفاق چنان افتاد كه در اخر عهد فخر-الدوله كه بريدان داشتند يكر-وز گفتند هر روز بامداد سي چهل كس از شهر بيرون مي ايند و براين ا ديده ميشوند و تا افتاب زرد بر انجا مي باشند انكاه فرود مي ايند و درشهر ع س مي پراگنند و اگر كسي از ايشان پرسد كه شما هر روز بر-اين ديده بچه كار مي شويد گويند بتماشا فخر-الدوله فرمود كه برويد و ايشان	206	-954487427908839173	908	1606.5	729	1084	83.76383972167969	181	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms162	false	-5661845638235053088	0	59	0	325	1525	300	را پيش من اريد و-هرچه با ايشان ببينيد بياريد قومي از مقيمان در-گاه برفتند و-بر ان كوه شدند زير ديدهبر ديده نتوانستند شد-اواز دادند تا ان جماعت بشنيدند فرون-گريستند حاجب فخر الدوله را ديدند با قومي از حواشي نردبان فروگذاشتند تا ان گروه برامدند نگاه كردند شطرنجي ديدند گستريده و-نردي ودوات و-قلم و-كاغذ و-سفره-اي نان ودو سبوي اب و-كوزهاي	162	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms206	true	5816819038277643139	232	301	1076	1409	1409	301	را پيش من اريد و هرچه با ايشان پبينيد بياريد قومي از مقيمان در گاه برفتند و بر ان كوه شدند زير ديده برديده نتوانستند شد اواز دادند تا ان جماعت بشنيدند فرو تگريستند حاجب فخر-الدوله را ديدند با قومي از حواشي ز-دبان فروگذاشتند تا ان گروه برامدند نگاه كردند شطرنجي ديدند گستريده و نردي ودوات و قلم و كاغذ و سفره اي نان و دوسبوي اب و كوزهاي-	206	-954487427908839173	313	547.0	258	336	93.1547622680664	62	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms162	false	-5661845638235053088	60	300	331	1525	1525	300	بازافكنده گفت برخيزيد كه فخر الدوله شما را مي-خواند ايشان را برد تا پيش فخر الدوله قضا را صاحب در پيش فخر الدوله نشسته بود فخر الدوله از اي-شان پرسيد كه شما چه قوميد و-بچه كار هر روز بر اين ديده------------------------------------------------------------- ميشويد گفتند بتماشا گفت- تماشا روزي ودو--وده باشد مدتهاست كه شما هر روز اين كار مي-داريد راست بگوييد ايشان گفتند بر ملك و-بر همه كس پوشيده نيست كه ما نه دزديم ونه خوني و-نه زن كسي را فريفته-ايم 100ا ونه فرزند و-غلام كسي را از راه ببرده-ايم و-نه هر-گز روزي كسي از-- ما بسبب محالي ورنجي پيش ملك بگله امده است اگر ملك ما را بجان امان دهد بگوييم كه ما چه قوميم فخر الدوله گفت شما را امان دادم بجان و-بتن و-بمال و-بر ان سوگند ياد كرد از انچه بيشتر را مي-شناخت---- چون امان يافتند وبج-ان ايمن شدند گفتند ما قومي دبيران و-متصرفانيم معطل مانده در روز-گار تو و-محروم وبي--نصيب از دولت تو و-كسي ما را شغلي و-عملي نمي-فرمايد و-نگرشي نمي-كنند ومي-شنويم كه در خراسان پادشاهي پ-ديد امده است كه او را محمود ميخوانند و-اهل فضل را وهر--كه را در او هنري است و-دانشي دارد خريداري مي-كند و-ضايع نمي-گذارد اكنون ما دل در او بسته-ايم و-اميد از اين مملكت ببريده هر روز بر اين ديدهايم و-شكايت روز-گار با يكديگر بگوييم وهر--كه از راه در رسد از او خبر محمود مي-پرسيم وبدوستاني كه ما را بخراسان-اند نامه و-ملطفه مي-نويسيم و-احوالها مي-نماييم و-طلب صحبت مي-كنيم تا بجانب خراسان رويم كه-	162	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms207	true	5642211619980192238	2	296	7	1307	1325	300	بازافگنده گفت برخيزيد كه فخر-الدوله شما را مي خواند ايشان را برد تا پيش فخر-الدوله قضا را صاحب در پيش فخر-الدوله نشسته بود فخر الدوله از اييشان پرسيد كه شما چه قوميد و بچه كار هر روز بر-اين ديده تردبان گگن10 مردمان 87 7كوخي 0ال حصيري ككن 227 فصل چهل و بكم ميشويد گفتند بتماشا گفت1 تماشا روزي و دو وده باشد مدتهاست كه شما هر روز اين كار مي داريد راست بگوييد ايشان گفتند بر-ملك و بر همه كس پوشيده نيست كه ما نه دزديم و نهخوني و نه زن كسي را قريفته ايم و ----نه فرزند و غلام كسي را از راه ببرده ايم و نه هر گز روزي كسي از ي ما بسبب محااي ورنجي پيش ملك بگله امده است اگر-ملك ما را بجان امان دهد بگوييم كه ما چه قوميم فخر-الدوله گفت شما را امان دادم بجان و بتن و بمال و بر ان سوگند ياد كرد از انچه بيشتر را مي شناخت 23_ چون امان يافتند و بجان ايمن شدند گفتند ما-قومي دبيران و متصرفاتيم معطل مانده در روز گار تو و محروم و بي نصيب از دولت تو و كسي ما را شغلي و عملي نمي فرمايد و نگرشي نمي كنند ومي شنويم كه در خراسان پادشاهي پبديد امده است كه او را محمود ميخوانند و اهل فضل را و هر كه را در او هنري است و دانشي دارد خريداري مي كند و ضايم نمي گذارد اكنون ما دل در او بسته ايم و اميد از اين مملكت ببريده هر روز بر-اين ديدهايم و شكايت روز گار با يكديگر بگوييم و هر كه از راه در رسد از او-خبر محمود مي پرسيم وبدوستاني كه ما را بخراسان اند نامه و ملطفه مي نويسيم و احوالها مي نماييم و طلب صحبت مي كنيم تا بجانب خراسان رويم كه	207	-954487427908839173	1160	1984.5	933	1314	88.28005981445312	253	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms163	false	6476604400201037212	4	257	24	1326	1539	300	گشته-ايم بحكم ضرورت خانه وزاد و-بود مي-گذاريم و-بطلب شغل رغبت غربت مي-كنيم حال خويش گفتيم اكنون فرمان خداوند راست----- فخر الدوله كه اين بشنيد روي بصاحب كرد وگفت چه بيني و-ما را چه بايد كرد با اينها صاحب گفت ملك ايشان را امان داده است و اهل------------------------------------------------------------------ قلماند و-مردماني مردم-زادهاند و-بعضي را بنده مي-شناسد و-كار اهل قلم ببنده تعلق دارد شغل ايشان ببنده باز-گذارد تا انچه واجب كند در حق ايشان بنده كفا-يت كند چنانكه فردا خبر ايشان بسمع مبارك خداوند رسد پس همان حاجب را فرمودند كه ايشان را بسراي صاحب بر 100ب و-بسپار حاجب ايشان را برداشت و-بسراي صاحب برد و-بسپرد و-خود بازگشت واي-شان همه دلتنگ از ترس انكه چون صاحب بيايد هر يكي را چه عقوبت فرمايد چون صاحب از سراي فخر الدوله بسراي خويش امد در ايشان نگريست ساعتي بود فراشي امد همه را برداشت و-در حجرهاي برد چون بهشتي اراسته و-فرشهاي مرتفع افكنده و-دستها نهاده گفت برويد وهر كجا خواهيد بنشينيد ايشان برفتند وبر ان مطرحها نشستند شربت اوردند چون شربت بخوردند خوان اوردند و-نان بخوردند ودس-ت بشستند شراب اوردند و-مجلس نهادند و-مطربان سماع بر-كشيدند واي-شان دست بشراب بردند و-بيرون از سه فراش كه خدمت ايشان مي-كردند هيچ كس را در اين حجره راه نبود و-كس ندانست كه حال ايشان بر چه جملت است و-همه شهر مرد وزن غم ايشان مي-خوردند و-زن و-فرزند ايشان ميگ-ريستند---- چون دوري سه چهار بگشت حاجبي از ان صاحب درامد و-گفت ص--احب مي-گويد دانيد كه خانه من زندان را نشايد شما امروز و-امشب مهمان منيد واگر با شما زشتي خواستندي كرد شما را	163	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms208	true	4271786758192328283	1	300	6	1414	1414	300	گشته ايم بحكم ضرورت خانه وزاد و بود مي گذاريم و بطلب شغل رغبت غربت مي كنيم حال خويش گفتيم اكنون فرمان خداوند راست4 24_ فخر-الدوله كه اين بشنيد روي بصاحب كرد وگفت چه بيني و ما را چه بايد كرد با اينها صاحب گفت ملك ايشان را امان داده است و كفتند بتماشا كفت 112 حكن و ن10ل 3_ ايم17 ميرويم 07 سير الملوك 228 اهل قلماند و مردماني مردم زادهاند و بعضي را بنده مي شناسد و كار اهل قلم ببنده تعلق دارد شغل ايشان ببنده باز گذارد تا انچه واجب كند در-حق ايشان بنده كفاييت كند چناءكه فردا خبر ايشان بسمع مبارك خداوند رسد پس همان حاجب را فرمودند كه ايشان را بسراي صاحب بر-1000 و بسپار حاجب ايشان را برداشت و بسراي صاحب برد و بسپرد و خود بازگشت و ايشان همه دلتنگ از ترس انكه چون صاحب بيايدهر--يكي را چه عقوبت فرمايد چون صاحب از سراي فخر-الدوله بسراي خويش امد در ايشان نكريست ساعتي بود فراشي امد همه را برداشت و در حجرهاي برد چون بهشتي اراسته و فرشهاي مرتفع افگنده و دستها نهاده گفت برويد وهر كجا خواهيد بنشينيد ايشان برفتند و بران مطرحها نشستند شربت اوردند چون شربت بخوردند خوان اوردند و نان بخوردند و دست بشستند شراب اوردند و مجلس نهادند و مطربان سماع بر كشيدند و ايشان دست پشراب بردند و بيرون از سه فراش كه خدمت ايشان مي كردند هيچ كس را در-اين حجره راه نبود و كس ندانست كه حال ايشان بر-چه جملت است و همه شهر مرد وزن غم ايشان مي خوردند و زن و فرزند ايشان مي كريستند 25_ چون روزي سه چهار بگشت حاجبي از ان صاحب درامد و گفت د صاحب مي گويد دانيد كه خانه من زندان را نشايد شما امروز و امشب مهمان منيد واگر با شما زشتي خواستندي كرد شما را-	208	-954487427908839173	1270	2280.0	1027	1417	89.62596893310547	260	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms163	false	6476604400201037212	257	300	1326	1539	1539	300	بخانه من نفرستادندي چون صاحب از ديوان بخانه امد در ترتيب و-ساخ-تن شغل ايشان مشغول گشت در ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------حال درزيي را فرمود اوردن تا بيست جبه ديبا ببريدند وب-يست اسپ با زين و-ساخت ر-است كردند ديگر روز كه افتاب بر-امد از همه پرداخته بود-	163	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms209	true	-352138318026676400	0	78	0	371	1418	300	بخانه من نفرستادندي چون صاحب از ديوان بخانه امد در ترتيب و ساختتن شغل ايشان مشفول گشت روزي سجهار77 روزي دوسه كا روزلختي روزديكرنا 2_ حاجبي از ان صاحب درامد وكفت صاحبي ازان صاحب در امد كقت 10 صاحب خاص در امد وسلام كرد وكفت ل 129 صل جهل و يكم درحال درزيي را-فرمود-اوردن تا بيست جبه ديبا ببريدند و بيست اسب با-زين و ساخت ر است كردند ديگر روز كه افتاب بر امد از همه پرداخته بود	209	-954487427908839173	204	348.0	166	374	54.54545593261719	37	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms164	false	5316507380112750158	0	204	0	1030	1546	300	همه را پيش خواند هر يكي را جبه-اي و-دستاري در-پوشانيد و-اسپي وسا-ختي بداد و-شغلي نامزد كرد وبعضي را ادرار فرمود وهمگنان را صلت داد و-بخشنودي بخانه-هاي خويش فرستاد 101ا ديگر روز همگنان بسلام صاحب امدند صاحب گفت-- اكنون مردمي كنيد نيز بمحمود منويسيد وزوال مملكت ما مخواهيد و-شكايت مكنيد ---چون صاحب پيش فخر الدوله شد از او پرسيد كه با ان جماعت چه كردي گفت اي خداوند هر يكي را اسپي وسا-ختي ودستي جامه و-نفقات بدادم وهر--كه در اين دولت و-ديوان دو شغل داشت يكي بستدم و-بديشان دادم چنانكه همه را بخانهها باعمل فرستادم فخر الدوله را خوش امد و-بپسنديد وگفت اگر جز اين كرديي نشايستي و-كاشكي انچه امسال كردي با ايشان پيش از اين بده سال كرده بوديي تا ايشان را بمخالفان ما رغبت نيفتادي وبعد از اين نبايد كه مردي را دو عمل فرمايي الا هر مردي را عملي تا همه متصرفان با عمل باشند وهمه عملها با رونق باشد وديگر چون دو عمل يا سه عمل يك مرد ر-ا فرمايي عيش بر متصرفان تنگ شود و-عيب-جويان و-صاحب-طرفان گوين--د در شهر ومم-لكت ايشان مرد نمانده است كه مردي را دو عمل ميف-رمايند وبر بي-كفايتي ما حمل كنند و-نبيني كه بزرگان گفتهاند لكل عمل رجال اعني مردي وكاري و-در مملكت شغلهاي بزرگ باشد	164	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms209	true	-352138318026676400	78	299	371	1417	1418	300	همه را پيش خواند هر-يكي را جبه اي و دستاري در پوشانيد و اسپي و ساختي بداد و شغلي ناهزد كرد وبعضي را ادرار فرمود وهمكنان را صلت داد و بخشنودي بخانه هاي خويش فرستاد----- ديگر-روز همگنان بسلام صاحب امدند صاحب گفت د اكنون مردمي كنيد نيز بمحمود منويسيد وزوال مملكت ما مخواهيد و شكايت مكنيد 2_ چون صاحب پيش فخر-الدوله شد از او پرسيد كه با ان جماعت چه كردي گفت اي خداوند هر-يكي را اسپي و ساختي ودستي جامه و نفقات بدادم و هر كه در-اين دولت و ديوان دو-شغل داشت يكي بستدم و بديشان دادم چنانكه همه را بخانهها باعمل فرستادم فخر-الدوله را خوش امد و بپسنديد گ-فت اگر جز اين كرديي نشايستي و كاشكي انچه امسال كردي با ايشان پيش از-اين بده سال كرده بوديي تا ايشان را بمخالفان ما رغبت نيفتادي وبعد از اين نبايد كه مردي را دوعم-ل فرمايي الا هر مردي را عملي تا همه متصرفان با عمل باشند وهمه عملها با رونق باشد و ديكرچون دوع-مل يا-سه عمل يك مرد ر ا فرمايي عيش بر متصرفان تنگ شود و عيب جويان و صاحب طرفان گويند د در شهر و مملكت ايشان مرد نمانده است كه مردي را دو عمل مي فرمايند و بربي كفايتي ما-حمل كنند و نبيني كه بزرگان گفتهاند لكل عمل رجال اعني مردي وكاري و در مملكت شغلهاي بزرگ باشد	209	-954487427908839173	990	1770.0	801	1064	93.04511260986328	195	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms164	false	5316507380112750158	205	300	1035	1546	1546	300	و-ميانه هر عامل ومت-صرف پيشه را براندازه كفايت و-فضل و-شايستگي و-الت يك شغل مي-فرمايي وبس و-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------اگر كسي شغلي دارد وشغ-لي ديگر خواهد اجابت نكنند و-رخصت ندهند تا اين رسم محدث از مملكت بيفتد چون همه متصرفان بر عمل باشند ومم-لكت ابادان شود وديگر ---------ملك بعمال اراسته باشد و-ببزرگان سپاه وبر همه عاملان و-متصرفان وزير باشد هر انكه كه وزير بد باشد و-خاين 101ب وظالم ودراز---دست بود عمال همه هم-چنان باشند بلكه بدتر وبي-رسم-تر واگر عاملي در تصرف نيك داند و-دبيري و-مستوفيي و-معاملت-شناسي باشد كه در جهان نظير ندارد چون-- بدمذهب باشد ويا بد-كيش چون جهود-	164	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms210	true	-9108874124636742913	1	147	4	668	1375	300	و ميانه هر عامل و متصرف پيشه را براندازه كفايت و فضل و شايستگي و الت يك شغل مي فرمايي كرديي كردي چان 2_ كرده بوديي كرده بودي گا كردي با 2_ اعني مردي وكاري يعني هركاريرا مردي معين ب است تلا سير الملوك 73 س و بس و اگر كسي شغلي دارد و شغلي ديگر خواهد اجابت نكنند و رخصت ندهند تا اين رسم محدث از مملكت بيفتد چون همه متصرفان بر عمل باشند و مملكت ابادان شود دمار 27_ و ديگرملك بعمال اراسته باشد و ببزرگان سپاه و برهمه عاملان و متصرفان وزير باشد هر انگه كه وزير بد-باشد و خاين-1010 وظالم و در از دست بود عمال همه هم چنان باشند بلكه بدتر وبي رسم تر واگر-عاملي در تصرف نيك داند و دبيري و مستوفيي و معاملت شناسي باشد كه در جهان نظير ندارد چون ح بدمذهب باشد ويا بد كيش چون جهود	210	-954487427908839173	483	821.0	395	667	72.4137954711914	102	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms165	false	6956234496752914447	1	134	6	689	1486	300	وگبر مسلمانان را ببهانه عمل و-حساب رنج نمايد و-استخفاف كند چون مسلمانان ازين بدمذهب وبد--كيش تظلم كنند و-بنالند او را معزول بايد كرد ومالش داد و-بدان مشغول نبايد شد كه پاي مردانش گويند كه در همه جهان دبيري و-محاسبي و-عاملي بكفايت اين مرد نيست اگر اين از ميان برخيزد همه معاملات بزيان ايد و-هيچ كس اين شغل نتواند كرد دروغ گويند واين سخن نبايد شنيد واو را بديگري بدل بايد كرد چنانكه امير المءمنين عمر خطاب رضي الله عنه كرد حكايت در اين معني وان--چنان بود كه در ايام سعد وقاص در سواد بغداد و-واسط و-انبار و-ان نواحي تا در خوزستان و-بصره عاملي بود جهود ومگ-ر مردمان اين ناحيتها كه ياد كرده شد قصه-اي نبشتند بامير المءمنين عمر رضي الله عنه و-از اين عامل جهود تظلم كردند و-بناليدند و-گفتند اين مرد ببهانه عمل	165	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms210	true	-9108874124636742913	149	300	675	1375	1375	300	وگبر مسلمانان را ببهانه عمل و حساب رنج نمايد و استخفاف كند چون مسلمانان ازين بدمذهب و بد كيش تظلم كنند و بنالند او را معزول بايد كردو مالش داد و بدان مشغول نبايد-شد كه باي مردانش گويند كه در همه جهان دبيري و محاسبي و عاملي بكفايت اين مرد نيست اگر اين از ميان برخيزد همه معاملات بزيان ايد و هيچ كس اين شغل نتواند كرد دروغ گويند واين سخن نبايد شنيد و اورا بديگري بدل بايد كرد چنانكه امير المءمنين عمر خطاب رضي الله عنه كرد ححايت در اين معني و ان چنان بود-كه در ايام سعد وقاص در سواد بغداد و واسط و انبار و ان نواحي تا در خوزستان و بصره عاملي بود جهود و مكر مردمان اين ناحيتها كه ياد كرده شد قصه اي نبشتند بامير المءمنين عمر رضي الله عنه و از اين عامل جهود تظكم كردند و بناليدند و گفتند اين مرد ببهانه عمل-	210	-954487427908839173	666	1218.0	538	703	94.7368392944336	140	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms165	false	6956234496752914447	135	300	697	1486	1486	300	ما را بناحق مي-رنجاند وبر ما استهزا واستخفاف مي-كند طاقت ما برسيد اگر ----------------------------------------------------چاره نيست بر سر ما عاملي مسلمان گمار باشد كه از بهر همديني بر ما بي رسمي نكند و-رنجي ننمايد پس اگر بخلاف اين كند باري از مسلماني رنج و-استخفاف كشيدن دوستتر داريم كه از جهودي امير المءمنين عمر رضي الله عنه كه اين قصه برخو-اند گفت جهود كه بر پشت زمين بسلامت زيد بس نكند نيز بر مسلمانان زيادتي 102ا جويد در وقت-نامهاي فرمود نبشتن بسعد و-قاص كه ان جهود را معزول كن و-ان عمل مسلماني را فرماي---- سعد وقاص كه نامه برخواند در حال فرمود تا سواري نام-زد كردند كه تا ان عامل جهود را بهرجا كه يابد بكوفه ارد و-چند سوار ديگر را بهر جانبي فرستاد در ولايت عجم تا هر كجا عاملي مسلمان است بكوفه ارند چون جهود را بياوردند و-عمال همه حاضر شدند از اعراب كسي را نديد كه ان عمل توانستي كرد و-از عاملان عجم انچه مسلمان بودند هيچ كس را نيافت كه ان كفايت داشت-	165	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms211	true	2360023240443687273	2	183	9	855	1352	300	ما-را بناحق مي رنجاند و برما استهزا واستخفاف مي كند طاقت ما برسيد 1_ وقاس درهمقموارد37 درن 2 تا 107را 231 فصل چهل و يكم گرچاره نيست بر سر-ما عاملي مسلمان گمار باشد كه از بهر همديني بر-ما بي رسمي نكند و رنجي ننمايد پس اگر بخلاف اين كند باري از مسلماني رنج و استخفاف كشيدن دوست ترداريم كه از جهودي امير المءمنين عمر-رضي الله عنه كه اين قصه بر خواند گفت جهود كه بر پشت زمين بسلامت زيد بس نكند نيز برمس-لمانان زيادتي----- جويد در وقت نامهاي فرمود نبشتن بسعد و قاص كه ان جهود را معزول كن و ان عمل مسلماني را فرماي 29_ سعد وقاص كه نامه برخواند در-حال فرمود تا سواري نام زد كردند كه تا ان عامل جهود را بهرجا كه يابد بكوفه ارد و چند سوار ديگر را بهر جانبي فرستاد در ولايت عجم تا-هر كجا عاملي مسلمان است بكوفه ارند چون خهود را بياوردند و عمال همه حاضر شدند از اعراب كسي را نديد كه ان عمل توانستي كرد و از عاملان عجم انچه مسلمان بودند هيچ كس را نيافت كه ان كفايت داشت	211	-954487427908839173	762	1397.5	609	858	88.81118774414062	155	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms166	false	-555861701184593882	0	97	0	478	1441	300	كه اين جهود داشت و-هيچ كس ان معامله نميشن-اخت و-هيچ كس سيم حاصل كردن و-عمارت فرمودن وم-ردم شناختن و-بر حاصل و-باقي واقف بودن ان نميدا-نست كه او ميدا-نست درماند بضرورت جهود را بر سر عمل بداشت و-بامير المءمنين رضي الله عنه نامهاي نبشت كه فرمان را پيش رفتم وجهود را حاضر كردم و-مجمعي ساختم و-هر عامل و-متصرف-پيشه كه در عرب و-عجم بود همه را گرد كردم و-از عرب كسي نبود كه احوال عجم دانستي وهمه عمال عجم را برسختم هيچ كس ان كفايت نداشت و-ان معامله و-مردم وت-صرف نميشن-اخت كه اين مرد جهود بضرورت او را بر	166	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms211	true	2360023240443687273	183	300	855	1352	1352	300	كه اين جهود داشت و هيچ كس ان معامله نمي شناخت و هيچ كس سيم حاصل كردن و عمارت فرمودن و مردم شناختن و بر حاصل و باقي واقف بودن ان نمي دانست كه او مي دانست درماند بضرورت جهود را بر سر عمل بداشت و بامير المءمنين رضي الله عنه نامهاي نبشت كه فرمان را پيش رفتم وجهود را حاضر كردم و مجمعي ساختم و هر عامل و متصرف پيشه كه در عرب و عجم بود همه را گرد كردم و از عرب كسي نبود كه احوال عجم دانستي وهمه عمال عجم را برسختم هيچ كس ان كفايت نداشت و ان معامله و مردم و تصرف نمي شناخت كه اين مرد جهود بضرورت او را بر-	211	-954487427908839173	467	849.0	371	498	93.77510070800781	110	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms166	false	-555861701184593882	97	300	478	1441	1441	300	سر شغل بداشتم تا خللي راه نيابد در معاملات و-سيم بحاصل ايد تا چه فرمايد---- چون نامه بامير المءمنين عمر رضي الله عنه رسيد برخواند بر-اشفت ---------------------------------گفت اين عجب-تر است كه بر اختيار من اختياري مي-كند وبر صواب-ديد من صواب مي-بيند قلم برداشت وبر سر اين نامه نوشت كه مات اليهودي وهم اين نامه را بسعد وقاص باز-فرستاد و-بپارسي مات اليهودي چنين باشد كه جهود بمرد اعني كه او مردني است و-مرگ عمل عزل باشد 102ب وبدان كه اگر عاملي بميرد يا معزول شود ان كار را فرونشايد گذاشت هم اخر نامزد ديگري بايد كرد چرا چنين عاجز فروماندي پندار كه اين جهود بمرد چون نامه با سعد وقاص رسيد و-ان توقيع عمر رضي الله عنه بر سر نامه بخواند حالي ان جهود را معزول كرد و-ان عمل را بمردي مسلمان داد اين مسلمان بسر عمل شد و-چون يك سال بگذشت نگاه كردند اين عمل از دست ان مسلمان نيكوتر امد ك-ه از دست ان جهود و-هم عمارت زيادت شد پس سعد وقاص با امراي عرب گفت بزرگوارا شخصا كه امير المءمنين عمر است كه ما در معني ان جهود وعمل ولايت فصلي دراز نبشتيم و-او بدو كلمه جواب ما بازداد و-ان بود كه او گفت نه انكه- ما انداختيم وما را باز-رهانيد-	166	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms212	true	-4372526344329261721	0	218	0	1004	1381	300	سر-شغل بداشتم تا-خللي راه نيابد در معاملات و سيم بحاصل ايد تا-چه قرمايد 30_ چون نامه بامير المءمنين عمر-رضي الله عنه رسيد برخواند بر اشفت شغل ن شغليل1 كار5 122 سير الملوك گفت اين عجب تر است كه بر اختيار من اختياري مي كند و برصواب ديد-من صواب مي بيند قلم برداشت و برسر-اين نامه نوشت كه مات اليهودي وهم اين -امه را بسعد وقاص باز فرستاد و بپارسي مات اليهودي چنين باشد كه جهود بمرد اعني كه او مردني است و مرگ عمل عزل باشد و ----بدان كه اگر عاملي بميرد يا معزول شود ان كار را فرونشايد گذاشت هم اخر نامزد ديگري بايد كرد چرا چنين عاجز فروماندي پندار كه اين جهود بمرد چون نامه با-سعد وقاص رسيد و ان توقيع عمر رضي الله عنه بر سرنا-مه بخواند حالي ان جهود را معزول كرد و ان عمل را بمردي مسلمان داد اين مسلمان ب سرعمل شد و چون يك-سال بگذشت نگاه كردند اين عمل از-دست ان مسلمان نيكوتر امد كسه از دست ان جهود و هم عمارت زيادت شد پس سعد وقاص با امراي عرب گفت بزرگوارا شخصا كه امير المءمنين عمر است كه ما در معني ان جهود وعمل ولايت فصلي دراز نبشتيم و او بدو كلمه جواب ما بازداد و ان بود كه او گفت نه ان كه ما انداختيم وما را باز رهانيد	212	-954487427908839173	932	1685.0	744	1019	91.46221923828125	192	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms167	false	-7542577681064652739	1	78	4	366	1496	300	سخن دو تن گفته است وهر دو پسنديده است و-تا قيامت در عرب و-عجم مسلمانان بدان دو سخن مثل زنند يكي اينكه عمر رضي الله عنه گفت -مات اليهودي هر وقت عاملي كه او دبيري نيك داند و-متصرفي نيك تواند كرد ولكن دراز-دست وظالم باشد يا بد-مذهب چون خواهند كه او را معزول كنند و-قومي را كه در باب او عنايت باشد و-پاي-مردان او باشند گويند نبايد كه او نباشد كه او دبيري نيك است و-متصرفي جلد	167	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms212	true	-4372526344329261721	222	300	1017	1381	1381	300	سخن دو-تن گفته است و هردو پسنديده است و تا قيامت در-عرب و عجم مسلمانان بدان دو سخن مثل زنند يكي اينكه عمر رضي الله عنه گفت دمات اليهودي هر-وقت عاملي كه او دبيري نيك داند و متصرفي نيك تواند كرد ولكن دراز دست وظالم باشديسا بد مذهب چون خواهند كه او را معزول كتند و قومي را كه در-باب او-عنايت باشد و پاي مردان او باشند گويند نبايد كه او-نباشد كه او-دبيري نيك است و متصرفي جلد-	212	-954487427908839173	348	600.0	281	372	93.54838562011719	66	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms167	false	-7542577681064652739	79	300	371	1496	1496	300	كس در معامله به از او نشناسد و-مانند اين فرمان ده گويد مات اليهودي وهمه سخنان ايشان-------------------------------------------------- بدين دو كلمه باطل كند و-ان عامل را معزول كند و-ديگر چون پيغامبر ما عليه الصلوة والسلام از دنيا برفت هيچ كس از ياران نمي-يارستند گفت كه پيغامبر ما عليه السلام فرمان يافت چون ابو بكر صديق رضي الله عنه بجايگاه پيغامبر عليه السلام بنشست بر سر منبر شد وخطبه كرد و-گفت مات محمد -گفت اي مسلمانان اگر محمد را مي-پرستيديد محمد بمرد و-اگر 103ا خداي محمد را مي-پرستيديد بر جاي است وهميشه بود وهميشه باشد وان--كه هرگ-ز نميرد اوست مسلمانان را اين لفظ خوش امد ودر عرب مثل گشت وهر وقت كه در عرب مصيبتي بزرگ افتد و-عزيزي در-گذرد وخواهند كه مص-يبت را بر دل خداوند مصيبت سهل و-سبك گردانند در ميان مصيبت قومي بانگ- مي-كنند كه مات محمد يعني كه محمد عليه السلام بمرد واگر از ادميان ممكن بودي كه كسي هرگز نمردي واجب كردي كه ان محمد مصطفي عليه السلام بودي اكنون بسر حديث باز-اييم---- گفتيم كه عمال و-شغل ايشان تعلق بوزير دارد وو-زير نيك پادشاه را نيكو سيرت و-نيكو-نام گرداند و-هر پادشاهي كه او بزرگ- شده است وبر جهانيان فرمان داده است و-نام او تا بقيامت بنيكي مي-برند همه ان بودهاند كه و-زيران نيك داشتهاند و-پيغامبران بزرگ- همچنين سليمان عليه السلام چون اصف برخيا داشت وموسي عليه السلام چون برادرش-	167	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms213	true	-3358438026709367853	2	253	6	1208	1447	300	كس در معامله به از او نشناسد و مانند اين فرمان ده كويد مات اليهودي وهمه سخنان ايشان 1_ انداختيم77 انكاشتيم وكفتيم ن 133 فصل چهل و بكم بدين دو-كلمه باطل كند و ان عامل را معزول كند و ديگر چون پيغامبر ما عليه الصلوة والسلام از دنيا برفت هيچ كس از ياران نمي يارستند گفت كه بيغامبر ما عليه السلام فرمان يافت چون ابو-بكر صديق رضي الله عنه بجايگاه بيغامبر عليه السلام بنشست بر سر منبر شد وخطبه كرد و گفت مات محمد مگفت اي مسلمانان اگر محمد را مي پرستيديد محمد بمرد و اگره103- خداي محمد را مي پرستيديد بر-جاي است وهميشه بود وهميشه باشد و ان كه هر گز نميرد اوست مسلمانان را اين لفظ خوش امد ودر عرب مثل گشت و هروقت كه درع-رب مصيبتي بزرگ افتد و عزيزي در گذرد وخواهند كه م صيبت را بر-دل خداوند مصيبت سهل و سبك گردانند درمي-ان مصيبت قومي بانگي مي كنند كه مات محمد يعني كه محمد عليه السلام بمرد واگر از ادميان ممكن بودي كه كسي هرگز نمردي واجب كردي كه ان محمد مصطفي عليه السلام بودي -كنون بسر حديث باز اييم 32_ گفتيم كه عمال و شغل ايشان تعلق بوزير دارد و وزير نيك پادشاه را نيكو سيرت و نيكو نام گرداند و هر پادشاهي كه او بزرگي شده است وبر جهانيان فرمان داده است و نام او تا بقيامت بنيكي مي برند همه ان بودهاند كه و زيران نيك داشتهاند و پيغامبران بزرگن همچنين سليمان عليه السلام چون اصف برخيا داشت وموسي عليه السلام چون برادرش	213	-954487427908839173	1102	1993.5	890	1210	91.07437896728516	220	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms168	false	-5197294588598406505	0	40	0	218	1561	300	هارون عليه السلام وعيسي عليه السلام چون شمعون ومحمد مصطفي عليه السلام چون ابو بكر صديق رضي الله عنه واز پادشاهان بزرگ- كيخسرو چون گودرز داشت و-منوچهر چون سام و-افراسياب چون پيران ويسه وگشتاسب چون جاماسپ و-رستم چون زواره و	168	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms213	true	-3358438026709367853	253	295	1208	1429	1447	300	هارون عليه السلام وعيسي عليه السلام چون شمعون ومحمد مصطفي عليه السلام چون ابو-بكر صديق رضي الله عنه واز پادشاهان بزرگن كيخسرو چون گودرز داشت و منوچهر چون سام و افراسياب چون پيران ويسه وگشتاسب چون جاماسب و رستم چون زواره و	213	-954487427908839173	216	406.0	177	222	97.29729461669922	39	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms168	false	-5197294588598406505	40	300	218	1561	1561	300	بهرام گور چون خره-روز و-نوشروان عادل چون بزرجمهر و-خلفاي بني عباس چون ال برمك و-سامانيان چون بلعمي-ان وسل-طان محمود چون احمد حسن وفخر الدوله چون صاحب عباد وسلطان طغرل چون ابو نصر كندري تا سنت پيغامبران وسيرت پادشاهان در عالم سمر شد ومانند اين بسيار است اما وزير بايد كه پاك-دين و-نيكو-اعتقاد وح-نفي مذهب يا شافعي مذهب پاكيزه باشد و-كافي و-معامله-دان و-سخي-قلم 103ب وپادشاه--دوست و-اگر وزير و-وزيرزاده باشد نيكوتر بود و-مبار-كتر ك-ه از روز-گار اردشير بابكان تا يزدگرد شهريار اخر ملوك عجم همچنانكه پادشاه فرزند پادشاه بايستي وزير هم فرزند وزير بايستي و-تا اسلام در-نيامد همچنين بود چون ملك از خانه ملوك عجم برفت وزارت از خانه وزرا نيز برفت حكايت در اين معني چنين گويند كه روزي سليمان بن عبد الملك 72 بار داده بود و-همه بزرگان دولت او و-نديمان حاضر بودند بر زفان او چنان رفت كه -ملك من از ملك سليمان بن داوود عليهما السلام اگر بيشتر نيست كمتر نيست الا انكه او را باد وديو و-پري و-وحوش وطي-ور در فرمان بودند و-مرا نيست و-ان گنج و-تجمل وزينت ومم-لكت و-لشكر وروايي فرمان كه امروز مراست در همه جهان كراست و-يا از پيش من كرا بود وچه درميب-ايد از پادشاهي من كه ان ندارم يكي از بزرگان او گفت بهترين چيزي كه در مملكت در-مي-بايد و-پادشاهان داشتهاند ملك ندارد گفت ان-چه چيز است كه ديگران داشتهاند و-من ندارم گفت ان وزيري كه در خورد تو باشد نداري گفت چگونه گفت تو پادشاهي و-پادشاهز-اده ترا وزيري وزيرزاده بايد و-كافي ومبارك گفت در همه ج------------------------------------------هان وزيري بدين صفت كه تو ياد كردي بدست ايد گفت ايد گفت كجا گفت ببلخ-	168	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms214	true	-6752284938601076885	1	297	7	1410	1419	300	بهرام گور چون خره روز و نوشروان عادل چون بزرجمهر و خلفاي بني عباس چون ال برمك و سامانيان چون بلعميبان و سلطان محمود چون احمد حسن وفخر الدوله چون صاحب عباد وسلطان طغرل چون ابو-نصر كندري تا ستت ببغامبران وسيرت پادشاهان سمر---------شد ومانند اين بسيار است اما وزير بايد كه پاك دين و نيكو اعتقاد و حنفي مذهب يا شافعي مذهب پاكيزه باشد و كافي و معامله دان و سخي قلم ----و پادشاه_ دوست و اگر وزير و وزيرزاده باشد نيكوتر بود و مبار كتر كسه از روز گار اردشير بابكان تا يزدگرد شهريار اخر ملوك عجم همچنانكه پادشاه فرزند بادشاه بايستي وزييرهم فرزند وزير بايستي و تا اسلام در نيامن همچنين بود چون ملك از خانه ملوك عجم برفت وزارت ازخاي-ه وزرا نيز برفت ح-ايت در-اين معني چنين گويند كه روزي سليمان بن عبد-الملك--- بار داده بود و همه بزرگان دولت او و نديمان حاضر بودند بر زفان او چنان رفت كه دملك من از ملك سليما---ن داوود عليهما السلام اگر بيشتر نيست كمتر نيست الاان كه او-را بادو ديو و پري و وحوش و طبور در فرمان بودند و مرا نيست و ان گنخ و تجمل وزينت و مملكت و لشكرو روايي فرمان كه امروز مراست در-همه جهان كراست و يا از-پيش من كرا بود وچه درمي بايد از پادشاهي من كه ان ندارم يكي از بزرگان او گفت بهترين چيزي كه در مملكت در مي بايد و پادشاهان داشتهاند ملك ندارد گفت ان چه چيز است كه ديگران داشتهاند و من ندارم گفت ان وزيري كه در خورد توبا-شد نداري گفت چگونه گفت تو پادشاهي و پادشاه زاده ترا وزيري وزيرزاده بايد و كافي ومبارك گفت حنفي 17867 2_ فرمان او7 235 فصل چهل و بكم ددرهمه جهان وزيري بدين صفت كه تو-ياد كردي بدست ايد گفت ايد گفت كجا گفت ببلخ	214	-954487427908839173	1273	2240.5	1035	1432	88.89664459228516	252	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms169	false	-4937406502737845555	2	262	9	1328	1525	300	كس است گفت ان جعفر برمك است وپدران او تا اردشير بابكان وزير و-وزير-زادهاند و-نوبهار بلخ كه اتش-كدهاي قديمي است بر ايشان وقف است وچ-ون اسلام ديدار امد ود-ولت از خاندان ملكان عجم برفت پدران او ببلخ مقام گرفتند و-همانجايگاه بماندند وز-ارت ايشان را موروث است و-كتابهاست ايشان را در سير 104ا و-ترتيب وزارت نهاده چون فرزندان ايشان خط وادب ودبيري بياموختندي انگاه اين كتاب با ايشان دادندي تا فرو-خواندندي و-ياد گرفتندي وبر ان رفتندي و-سيرت پسران ايشان همچون پدران ايشان بودي در همه معاني ودر همه جهان وزارت ملك ترا او شايد پس ملك بهتر داند و-از بني اميه و-بني مروان هيچ پادشاهي بزرگتر و-توانگرتر از سليمان بن عبد الملك نبوده است چ----ون اين سخن بشنود دل در ان بست كه جعفر برمك را از بلخ بيارد ووز-ارت خويش بدو دهد انديشيد كه هنوز مگر گبر باشد پس شنيد كه مسلمان-زاده بود شاد شد و-نامهاي فرمود نبشتن بوالي بلخ تا جعفر را بدمشق فرستد و-اگر صد هزار دينار در برگ- راه و-تجمل او بكار شود بدهد واو را با جلالي هرچه تمام-تر بحضرت فرستد پس جعفر را سوي دمشق فرستاد و---بهر شهري كه برسيدي بزرگان ان شهر استقبال كردندي و-نزل افكندندي و-هم بر اين-گونه تا بدمشق وچون بدمشق رسيد الا سليمان بن عبد الملك ديگر همه بزرگان دولت وسپاه پذيره او شدند واو را بحشمتي و-جلالتي هرچه تمام-تر در شهر اوردند و-بسرايي هرچه نيكوتر نزول فرمودند و-بعد از سه روز پيش سليمان بن عبد الملك بردند چون در سراي امد چشم سليمان بر او افتاد---------------------------------------------------------------------------------- بديدار و-منظر خوش امدش چون جعفر برمك بر ايوان امد حاجيان او را تا	169	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms215	true	-2767530179847953032	0	300	0	1425	1425	300	كس است گفت ان جعفر برمك است وپدران او تا اردشير بابكان وزير و وزير زادهاند و نوبهار بلخ كه اتش كدهاي قديمي است براي-شان وقف است و چون اسلام ديدار امد و دولت از خاندان ملكان عجم برفت پدران او ببلخ مقام گرفتند و همانجايگاه بماندند و زارت ايشان را موروث است و كتابهاست ايشان را در-سير-1049 و ترتيب وزارت نهاده چون فرزندان ايشان خط وادب ودبيري بياموختندي انگاه اين كتاب با ايشان دادندي تا فرو خواندندي و ياد گرفتندي و بران رفتندي و سيرت -سران ايشان همچون بدران ايشان بودي در همه معاني ودر-همه جهان وزارت ملك ترا او شايد پس ملك بهتر داند و از بني اميه و بني مروان هيچ پادشاهي بزرگتر و توانگرتر از سليمان بن عبدال-ملك نبوده است 35_ چون اين سخن بشنود دل در ان بست كه جعفر برمك را از بلخ ببارد و وزارت خويش بدو-دهد انديشيد كه هنوز مگرگي-ر باشد پس شنيد كه مسلمان زاده بود شاد شد و نامهاي فرمود نبشتن بوالي بلخ تا جعفر را بدمشق فرستد و اكر صد-هزار دينار در بركي راه و تجمل او بكار شود بدهد و اورا با-جلالي هرچه تمام تر بحضرت فرستد پس جعفر را سوي دمشق فرستاد 1 و بهر شهري كه برسيدي بزرگان ان شهر استقبال كردندي و نزل افكندندي و هم بر-اين گونه تا بدمشق وچون بدمشق رسيدا لا سليمان بن عبدال-ملك ديگر همه بزركان دولت وسپاه پذيره او شدند واو را بحشمتي و جلالتي هرچه تمام تر درش-هر اوردند و بسرايي هرچه نيكوتر نزول فرمودند و بعد از سه روز پيش سليمان بن عمبدالملك بردند چون در سراي امد چشم سليمان بر او افتاد 1_ اتش كده قديمي است اتش كده قديم است ن اتش كده بلخ است و قديم است 0 14 سيرالملوك بديدار و منظر خوش امدش چون جعفر برمك بر ايوان امد حاجبان او را تا-	215	-954487427908839173	1271	2300.5	1028	1439	88.32522583007812	249	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms169	false	-4937406502737845555	262	300	1328	1525	1525	300	پيش تخت بمرتبه ببردند و-بنشاندند و-باز-پس امدند چون جعفر بنشست سليمان يكي تيز تيز در او نگريست و-پس روي ترش كرد و-بخشم گفت برخيز-- از پيش من همي حاجبان سبك او را بر-گرفتند و-بازگ-ردانيدند و-هيچ 104ب كس ندانست-	169	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms216	true	1572221714593468339	0	47	0	204	1379	300	بيش تخت بمرتبه ببردند و بنشاندند و باز پس امدند چون جعفر بنشست سليمان يكي تيز تيز در او نگريست و پس روي ترش كرد و بخشم گفت برخيز ص از پيش من همي حاجبان سبك او را بر گرفتند و باز كردانيدند و هيچ----- كس ندانست	216	-954487427908839173	190	315.5	154	209	90.90908813476562	43	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms170	false	-876928818829178568	0	229	0	1104	1450	300	كه سبب ان از چه بود تا نماز پيشين كرده نشاط شراب كرد و-بزر-گان حاضر امدند و-نديمان بنشستند و-دست بشراب بردند و-دوري چند بگشت وخوش بايستادند چ----ون ديدند كه سليمان بطبع امد يكي از جمله خواص گفت ملك جعفر برمك را با چندان اعزاز و-اكرام از بلخ بفرمود اوردن از جهت شغلي بزرگ چون در پيش ملك امد وب-نشست در حال او را سرد كردي وف-رمودي تا برانگيختند- سبب ان-چه بود كه بندگان در تعجب بماندند سليمان گفت -اگر نه سبب ان بودي كه مردي بزرگزاده بود و-از راه دور امده فرمودمي تا در وقت گردنش بزدندي كه او با خويشتن زهر قاتل داشت وباو-ل بار كه پيش من امد زهر تحفه اورد يكي از بزرگان و-نديمان گفت مرا دستوري دهد تا پيش او روم و-از اين حال بررسم تا چه گويد مقر ايد يا منكر شود گ-فت برو هم در حال برخاست و-از ان مجلس بنزديك جعفر شد و-از او بپرسيد كه تو امروز پيش سليمان رفتي زهر داشتي با خويشتن گفت بلي و-هنوز دارم اينك در زير نگين انگشتري دارم وپدران من همچنين داشتهاند و-اين انگشتري مرا از پدر خويش ميراث رسيده است نه من و-پدران من هرگز بمثل مورچهاي را ازردهايم تا بهلاك ادميي همچون خويشتن رضا دادهايم بلي از جهت حزم و-احتياط كار خويش را داشته-ايم وپدران مرا بسيار وقت از جهت ------------------------------------------------------مال وخواسته رنجها رسانيدهاند و-شكنجها كرده در اين حال كه سليمان ابن عبد	170	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms216	true	1572221714593468339	47	300	204	1379	1379	300	كه سبب ان از چه بود تا نماز پيشين كرده نشاط شراب كرد و بزر گان حاضر-امدند و نديمان بنشستند و دست بشراب بردند و دوري چند بكشت وخوش بايستادند 36_ چون ديدند كه سليمان بطبع امد يكي از جمله خواص گفت ملك جعفر برمك را با-چندان اعزاز و اكرام از بلخ بفرمود اوردن از جهت شغلي بزرگ چون درپ-يش ملك امد و بنشست در حال او را سرد كردي و فرمودي تا برانگيختند1 سبب ان چه بود كه بندگان در تعجب بماندند سليمان گفت داگر نه سبب ان بودي كه مردي بزرگزاده بود و از راه دور امده فرمودمي تا در-وقت گردنش بزدندي كه او با-خويشتن زهر قاتل داشت و باءل بار كه پيش من امد زهر تحفه اورد يكي از بزرگان و نديمان گفت مرا دستوري دهد ---پيش او روم و از اين حال بررسم تا چه گويد مقر ايد يا منكر شود مگفت برو هم در حال برخاست و از ان مجلس بنزديك جعفر-شد و از او بپرسيد كه تو امروز پيش سليمان رفتي زهر داشتي با خويشتن گفت بلي و هنوز دارم اينك در زير نگين انگشتري دارم وپدران من همچنين داشتهاند و اين انگشتري مرا از پدر خويش ميرات رسيده است نه من و پدران من هرگز بمثل مورچهاي را ازردهايم تا بهلاك ادميي همچون خويشتن رضا دادهايم بلي از جهت حزم و احتياط كار خويش را داشته ايم وپدران مرا بسيار وقت از 1_ بدانكيختند بيرون كردند 7ا_ 9للن10 737 فصل جهل و بكم جهتمال وخواسته رنجها رسانيدهاند و شكنجها كرده در-اين حال كه سليمان ابن عبد-	216	-954487427908839173	1079	1985.5	860	1186	90.97808074951172	222	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms170	false	-876928818829178568	229	300	1104	1450	1450	300	الملك مرا بخواند بحقيقت مرا معلوم نبود كه از جهت چه ميخو-اند انديشيدم كه اگر از من گنج-نامه طلب كند يا چيزي در-خواهد كه وفا 105ا نتوانم كرد و-يا رنجي رساند كه طاقت ان ندارم نگين انگشتري بدندان بكنم و-زهر بخورم تا از رنج ومذلت برهم---- چون از وي سخن بر اين جمله شنيد در حال باز-گشت و-پيش سليمان امد و-اين ماجرا باز-گفت سليمان را از هشياري وپيش-بيني جعفر عجب امد-	170	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms217	true	-9104468113161154648	0	79	0	359	1364	301	الملك مرا بخواند بحقيقت مرا معلوم نبود كه از جهت چه مي خواند انديشيدم كه اگر از من گنج نامه طلب كند يا چيزي در خواهد كه وفال1059 نتوانم كرد و يا رنجي رساند كه طاقت ان ندارم نگين انگشتري بدندان بكنم و زهر بخورم تا از رنج ومذلت برهم 37_ چون از وي سخن بر-اين جمله شنيد در حال باز گشت و پيش سليمان امد و اين ماجرا باز گفت سليمان را از هشياري وپيش بيني جعفر-عجب امد	217	-954487427908839173	340	610.5	273	361	94.18282318115234	74	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms171	false	-1637829206205667851	1	189	4	908	1465	300	بر وي خوش كرد و-عذر وي بپذيرفت و-فرمود تا مركب خاص بدر او برند و-همه بزرگان بدر سراي او روند واو را باعزاز و-اكرام بدرگاه ارند پ-س ديگر روز همچنين كردند چون جعفر پيش سليمان امد سليمان او را دست داد و-از رنج راه بپرسيد و-بسياري نيكويي گفت و-بنشاندش و-هم در حال خلعت وزارت بپوشانيدش و-دوات پيش نهادند تا چند توقيع پيش او بكرد وهر--گز سليمان را بدان خرمي نديده بودند كه ان روز چون از بارگاه برخاست نشاط شراب كرد وم-جلس بياراستند از زر و-جواهر بر فرشهاي از- زر كشيده بافته كه هرگز جهانيان چنان نديده بودند و----بمجلس شراب بنشستند و-در خرمي جعفر از سليمان بن عبد الملك پرسيد كه از ميان چندين هزار مردم ملك بچه بدانست كه بنده با خويشتن زهر دارد سليمان گفت چيزي با من است كه بر من از همه خزانهها وهرچه دارم عزيزتر است وه-رگز از خويشتن جدا نكنم و-ان دو مهره است مانند جزع و-نه جزع است و-از خزانه ملكان بدست من افتاده است و-بر بازوي من بسته است خاصيتش ان است كه- هر كجا زهري باشد يا با كسي و-يا در----------------------------------------------------------------------------- طعامي و-شرابي چنانكه بوي زهر بديشان رسد در	171	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms217	true	-9104468113161154648	81	301	364	1364	1364	301	بر وي خوش كرد و عذر وي بپذيرفت و فرمود تا مركب خاص بدر-او برند و همه بزرگان بدر سراي او روند واو را باعزاز و اكرام بدرگاه ارند پ س ديگر روز همچنين كردند چون جعفر پيش سليمان امد سليمان او را -ست داد و از رنج راه بپرسيد و بسياري نيكويي كفت و بنشاندش و هم در-حال خلعت وزارت بپوشانيدش و دوات پيش نهادند تا چند توقيع پيش او بكرد و هر گز سليمان را بدان خرمي نديده بودند كه ان روز چون از بارگاه برخاست نشاط شراب كرد و مجلس بياراستند از زر و جواهر بر فرشهاي ازر زر كشيده بافته كه هرگز جهانيان چنان نديده بودند 38_و بمجلس شراب بنشستند و در خرمي جعفر از سليمان بن عبد-الملك پرسيد كه از-ميان چندين هزار مردم ملك بچه بدانست كه بنده با خويشتن زهر دارد سليمان گفت چيزي با-من است كه بر-من از-همه خزانهها وهرچه دارم عزيزتر است و هرگز از خويشتن جدا نكنم و ان دو مهره است مانند جزع و نه جزع است و از خزانه ملكان بدست من افتاده است و بر بازوي من بسته است خاصيتش ان است كه4 هر كجا زهري باشد يا با كسي و يا در 1_ برند تاحا بردندن1710 2_ از 1700ن 3 بسته باگلن2710 كه ل3ن10 238 سير الملوك طعامي و شرابي چنانكه بوي زهر بديشان رسد در-	217	-954487427908839173	889	1600.5	709	1009	88.10704040527344	188	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms171	false	-1637829206205667851	189	300	908	1465	1465	300	حال بجنبش ايند و-بر يكديگر زدن گيرند وبيق--رار شوند و-من بدانم كه زهر در ان مجلس حاضر كردهاند و-احتيا-ط ان بر دست گيرم 105ا چون تو پاي از ايوان در-نهادي مهرهها جنبيدن گرفتند هرچند پيشتر مي-امدي جنبش ايشان تيزتر مي-شد چون در پيش من بنشستي خويشتن را بر يكديگر مي-زدند و-مرا هيچ شكي نيز نماند كه اين زهر با تو است و-اگر بجاي تو كسي ديگر بودي هيچ ابقا نكردمي وچون ترا باز-گردانيدند مهرهها ساكن--تر همي-شد تا تو از---- سراي بيرون نشدي قرار نگرفتند و-انگاه از بازو بگشاد و-بجعفر نمود وگ-فت تو هرگ-ز در جهان عجب-تر از اين چيزي ديده-اي و-همه بزر-گان در --ان مهرهها بتعجب نگاه مي-كردند پس جعفر گفت-	171	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms218	true	-2963798114124274499	0	131	0	578	1392	300	حال بجنبش ايند و بر يكديگر زدن گيرند و بي قرار شوند و من بدانم كه زهر در ان مجلس حاضر كردهاند و احتياطط ان بر-دست گيرم چ-----ون تو-پاي از ايوان در نهادي مهرهها جنبيدن گرفتند هرچند پيشتر مي امدي جنيش ايشان تيزتر مي شد چون در-پيش من بنشستي خويشتن را بر-يكديگر مي زدند و مرا هيچ شكي نيز نماند كه اين زهر با-تو است و اگر بجاي تو كسي ديگر بودي هيچ ابفا نكردمي وچون ترا باز گردانيدند مهرهها سا كن تر همي شد تا تو از ه ا سراي بيرون نشدي قرار نگرفتند و انگاه از بازو بگشاد و بجعفر نمود و كفت تو هر كز در جهان عجب تر از-اين چيزي ديده اي و همه بزر گان در 3 ان مهرهها بتعجب نكاه مي كردند پس جعفر گفت	218	-954487427908839173	535	898.0	432	589	90.83191680908203	112	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms172	false	-5777386527309686646	0	134	0	660	1507	300	من در عمر خويش در جهان دو عجب ديدم كه مثل ان نديدم يكي اين-كه با ملك مي-بينم ودي-گر با ملك طبرستان ديدم سليمان گفت ان چگونه چيزي بود بازگوي تا بشنوم- حكايت--- جعفر گفت چون فرمان ملك رسيد بوالي بلخ تا بنده را بجانب دمشق گسيل كند بنده برگ راه بساخت وروي بخدمت نهاد و-از نشاپور اهنگ طبرستان كرد كه انجا بضاعتي داشت چون بطبرستان رسيد ملك طبرستان استقبال كرد و-بنده را در شهر امل در سراي خويش فرود اورد و-نزل فرستاد وهر روز بخوان ومجلس بهم بوديم وهر روز بجايي ديگر بتماشا رفتيمي روزي----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ميان خرمي بنده را گفت تو هرگز تماشاي دريا كردهاي گفتم نه گفت فردا بتماشاي دريا مهمان مني گفتم فرمان تراست بفرمود تا ملاحان فردا را كشتيها راست كنند و-ساخته باشند ديگر روز ملك بنده را بلب دريا	172	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms218	true	-2963798114124274499	131	300	578	1392	1392	300	من در-عمر خويش در جهان دو عجب ديدم كه مثل ان نديدم يكي اين كه با-ملك مي بينم و ديگر با ملك طبرستان ديدم سلبمان گفت ان چگونه چيزي بود بازگوي تا بشنوم2 حكايت 39 جعفر گفت چون فرمان ملك رسبد بوالي بلخ تا بنده را بجانب دمشق گسيل كند پنده برگ راه بساخت وروي بخدمت نهاد و از نشاپور اهنگ طبرستان كرد كه انجا بضاعتي داشت چون بطبرستان رسيد ملك طبرستان -ستقبال كرد و بنده را در-شهر امل در سراي خويش فرود اورد و نزل فرستاد و هرروز بخوان ومجلس بهم بوديم وهرر-وز بجايي ديكر بتماشا رفتيمي روزي تيزتر بيشتر گان210بجاي تو 10130 توبجاي ن 3_ جهفر ك برمك 45_ در عمرخويش كان درزند كاني خويش عب داكان تعجب لگ رفتيمي 1710 رفتماني با كان فصل چهل و بكم ميان خرمي بنده را گفت توهر گز تماشاي دريا كردهاي گفتم نه گفت فردا بتماشاي دريا مهمان مني گفتم فرمان تراست بفرمود تا ملاحان فردا را كشتيها راست كنند و ساخته باشند ديگر روز ملك بنده را بلب دريا-	218	-954487427908839173	641	1190.0	514	820	78.17073059082031	123	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms172	false	-5777386527309686646	134	300	660	1507	1507	300	برد ودر كشتي نشستيم و-مطربان سماع بر-كشيدند و-ملاحان كشتي براندند و-در ميان دريا بردند و-ساقيان شراب همي پيمودند و-من و-ملك تنگ- بيكديگر نشسته بوديم چنانكه ميان ما واسطه-اي نبود و-انگشتريي در انگشت داشت نگين او ياقوت سرخ سخت بغايت نيكو صافي ورنگين 106ا چنانكه بنده از ان نيكوتر نديده بود واز جهت نيكويي هر زمان در ان انگشتري نگاه مي-كردم---- چون ملك ديد كه من در انگشتري بسيار مي-نگرم انگشتري از انگشت بيرون كرد وپيش من انداخت من خدمت كردم وبوسي بر انگشتري دادم وپيش ملك باز-نهادم ملك برداشت و-پيش من نهاد و-گفت انگشتري كه از انگشت من بيرون امد بر سبيل هبه و-عطا باز در انگشت من نيايد من گفتم اين انگشتري ملك را شايد و-پيش ملك باز-نهادم و-ملك باز پيش بنده نهاد و-از جهت ان-كه انگشتري بس نيكو و-گران-مايه بود گفتم اين در خرمي مي-فرمايد نبايد كه در هشياري پشيمان شود وبر دلش رنج ايد انگشتري باز پيش ملك نهادم ملك انگشتري را برداشت ودر دريا انداخت من گفتم اه دريغ اين انگشتري كه-	172	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms219	true	-3498469227558936645	0	181	0	866	1428	300	برد ودر كشتي نشستيم و مطربان سماع بر كشيدند و ملاحان كشتي براندند و در ميان دريا بردند و ساقيان شراب همي پيمودند و من و ملك تنگي بيكديگر نشسته بوديم چنانكه ميان ما-واسطه اي نبود و انگشتريي دران-گشت داشت نگين او ياقوت سرخ سخت بغايت نيكو-صافي ورنگين ه106 چنانكه بنده از ان نيكوتر نديده بود واز-جهت نيكويي هر-زمان در ان انگشتري نگاه مي كردم 40_ چون ملك ديد كه من در انگشتري بسيار مي نگرم انگشتري از انگشت بيرون كرد وپيش من انداخت من خدمت كردم وبوسي بر-انگشتري دادم وپيش ملك باز نهادم ملك برداشت و پيش من نهاد و گفت انگشتري كه از انگشت من بيرون امد بر-سبيل هبه و عطا باز در-انگشت من نيايد من گفتم اين انگشتري ملك را شايد و پيش ملك باز نهادم و ملك باز پيش بنده نهاد و از جهت ان كه انگشتري بس نيكو و گران مايه بود گفتم اين در-خرمي مي فرمايد نبايد كه در هشياري پشيمان شود و بردلش رنج ايد -نگشتري باز پيش ملك نهادم ملك انگشتري را برداشت ودر دريا انداخت من گفتم اه دريغ اين انگشتري كه	219	-954487427908839173	828	1471.5	673	876	94.52054595947266	167	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms173	false	-311729928269243356	0	104	0	534	1490	300	اگر دانستمي كه ملك بحقيقت در انگشت نخواهد كرد ودر دريا خواهد انداخت بپذير-فتمي كه من هر-گز چنان ياقوتي نديده-ام ملك گفت من چند كرت پيش تو نهادم وچون ديدم كه در ان فراوان مي-نگري از انگشت بيرون كردم و-بتو بخشيدم و-اگرچه ان انگشتري نيكو ---------------بود بچشم من اگر بچشم تو از ان نيكوتر نبودي ترا نبخشيدمي گناه ت-را بود كه نپذيرفتي وچون بدريا انداختم دريغ ميخوري وليكن چارهاي بكنم مگر باز بتو رسانم غلامي را گفت برو در زورقي نشين وچ-ون بكنار دريا رسي بر اسپي نشين و-بتاز و-بسراي رو و--خزينه-دار را بگوي فلان صندوقچه سيمين ميخواهم بر-گير و-بتعجيل بيار و-پيش از انكه	173	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms219	true	-3498469227558936645	181	300	866	1428	1428	300	اگر دانستمي كه ملك بحقيقت دران-گشت نخواهد كرد ودر دريا خواهد انداخت بپذير فتمي كه من هر گز چنان ياقوتي نديده ام ملك گفت من چند كرت پيش تو-نهادم وچون ديدم كه در ان فراوان مي نگري از انگشت بيرون كردم و بتو بخشيدم و اگرچه ان انگشتري نيكو سير الملوك 240 بود بچشم من اگر بچشم تو از ان نيكوتر نبودي ترا نبخشيدمي گناه تسرا بود كه نپذيرفتي وچون بدريا انداختم دريغ ميخوري وليكن چارهاي بكنم مگر باز بتو رسانم غلامي را گفت برو در زورقي نشين و چون بكنار دريا رسي بر اسيي تشين و بتاز و بسراي رو و خسزينه دار را بكوي فلان صندوقچه سيمين ميخواهم بر گير و بتعجيل بيار و پيش از انكه-	219	-954487427908839173	524	947.5	423	565	92.74336242675781	107	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms173	false	-311729928269243356	104	300	534	1490	1490	300	غلام را-- فرستاد ملاح را گفت كه لنگرها فروهل و-كشتي بر جاي فرودار -تا بگويم چه بايد كردن ملاح همچنين كرد و-ما شراب مي-خورديم تا غلام در-رسيد و-ان صندوقچه بياورد 106ب و-پيش ملك نهاد ملك سر كيسه-اي كه بر ميان داشت بگشاد و-كليدي سيمين از كيسه براورد وقفل سر صندوقچه باز كرد وسر صندوقچه برداشت دست فرو كرد وماهيي زرين براورد ودر دريا انداخت ماهي در زير اب شد وغوطه خورد وبقعر دريا رسيد واز چشم ناپي-دا شد يك ساعت بود بر سر اب امد ان انگشتري در دهان گرفته ملك ملاحي را فرمود تا با زورقي انجا تاخت و-ان ماهي را با انگشتري بگرفت و-پيش ملك اورد ان انگشتري از دهان ماهي بستد وپيش من انداخت من خدمت ك-ردم وانگشتري را برداشتم ودر انگشت كردم وملك ان ماهي را هم در ان صندوقچه نهاد وقفل برزد و-كليد با كيسه نهاد---- وانگشتري در انگشت داشت بيرون كرد و-پيش سليمان بن عبد الملك نهاد گفت اي خداوند ان انگشتري اين است سليمان برداشت و-بديد و-باز بدو انداخت گفت يادگار چنان مردي ضايع نشايد كرد----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- غرض اين كتاب نه اين حكايت است وليكن چون حكايتي عجيب و-غريب بود وموافق افتاد ياد كرده شد مقصود از اين باب ان-	173	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms220	true	9222796039864459600	0	241	0	1128	1422	300	غلام را 3 فرستاد ملاح را گفت كه لنگرها فروهل و كشتي بر-جاي فرودار2 تا بگويم چه بايد كردن ملاح همچنين كرد و ما شراب مي خورديم تاغ-لام در رسيد و ان سندوقچه بياورد-1067 و پيش ملك نهاد ملك سر كيسه اي كه بر-ميان داشت بگشاد و كليدي سيمين از كيسه براورد وقفل سر صندوقچه باز كرد و سرصندوقچه برداشت دست فرو كرد وماهيي زرين براورد ودر دريا انداخت ماهي در زير اب شد وغوطه خورد وبقعر دريا رسيد واز-چشم نا پبدا شد يك ساعت بود بر سر اب امد ان انگشتري درد-هان گرفته ملك ملاحي را فرمود تا با زورقي انجا تاخت و ان ماهي را با انگشتري بگرفت و پيش ملك اورد ان انگشتري از دهان ماهي بستد وپيش من انداخت من خدمت كسردم و نگشتري را برداشتم و درانگشت كردم وملك ان ماهي را هم در ان صندوقجه نهاد وقفل برزد و كليد با كيسه نهاد 41_ وانگشتري دران-گشت داشت بيرون كرد و پيش سليمان بن عبد-الملك نهاد گفت اي خداوند ان انگشتري اين است سليمان برداشت و بديد و باز بدء انداخت گفت يادگار چنان مردي ضايم نشايد كرد 1_ بجشم من اكربجشم تو10 بجشم تواكر2 بجشم من اكر تو داكل فرستاد 270 فرستادي ا فرستد 07 3_ فرو دار 17 بدار داعكن باز بدو ب138 بازول11 7 241 فصل چهل ويكم 42_ غرض اين كتاب نه اين حكايت است وليكن چون حكايتي عجيب و غريب بود وموافق افتاد ياد كرده شد مقصود از اين باب ان	220	-954487427908839173	929	1689.0	745	1136	81.77816772460938	188	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms174	false	287944083510445177	0	56	0	292	1611	300	است كه چون روزگار نيك فراز ايد وزمانه بيمار بگردد نشانش ان باشد كه پادشاه نيك ديدار ايد و-مفسدان را كم كردن گيرد و-رايهاش صواب افتد ووزير و-پيشكارانش نيك باشند واصيل و-هر كاري باهل فرمايند ودو شغل يك مرد را نفرمايند ويك شغل دو مرد را نفرمايند وبدمذهبان را ضعيف كنند وپاك مذهبان را بر-كشند و-ظالمان	174	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms220	true	9222796039864459600	241	300	1128	1422	1422	300	است كه چون روزگار نيك فراز ايد وزمانه بيمار بگردد نشانش ان باشد كه پادشاه نيك ديدار ايد و مفسدان را كم كردن گيرد و رايهاش صواب افتد ووزير و پيشكارانش نيك باشند واصيل و هر كاري باهل فرمايند-ودو-شغل يك مرد را نفرمايند-ويك شغل دو مرد را نفرمايند وبدمذهبان را ضعيف كنند وپاك مذهبان را بر كشند و ظالمان-	220	-954487427908839173	288	526.0	236	298	96.64429473876953	56	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms174	false	287944083510445177	56	299	292	1605	1611	300	را دست كوتاه كنند و-بر راههاي ايمن دارند و-از پادشاه لشكر ورعيت ترسنده باشند وبي--فضلان وبي--اصلان را عمل نفرمايند و-كود-كان را بر-نكشند 73 وتدبير با پيران و-داناان كنند 107ا و-سپهسالاري بپيران كاركرده دهند نه بجوانان نوخاسته مرد را بهنر خريداري كنند نه بزر دين را بدنيار نفروشند همه كارها بقاعده خويش بازبرند ومرتبت هر-كس را بر اندازه او ديدار كنند تا كارهاي ديني و-دنياوي بر نظام بود وهر كس را بر اندازه كفايت او عملي باشد وه-رچه بخلاف اين رود پ-ادشاه رخصت ندهد و-كمابيش كارها را بترازوي عدل و-شمشير سياست راست گرداند بتوفيق الله تعالي وحده فصل چهل ودوم اندر معني اهل ستر 74 وسراي حرم وحد زيردستان ومرتبت سران لشكر--- نبايد كه زيردستان پادشاه زبردست گردند كه از ان خللهاي بزرگ تولد كند و-پادشاه بي-فر وبي-شكوه شود خاصه زنان كه اهل سترند و-كامل عقل نباشند وغرض از ايشان گوهر نسل است كه برجاي بماند وهرچه از ايشان اصيل-تر بهتر و-شايستهتر وهرچه مستورهتر وپارسا-تر ستوده و-پسنديدهتر وهر-- ان گاهي كه زنان پادشاه فرمان-ده گردند همه ان فرمايند كه صاحب غرضان-شان فرمايند وشنوانند و-براي العين چنانكه مردان احوال بيرون پيوسته ميبينند ايشان نتوانند ديد پس بر موجب گويندگان كه در پيش كار ايشان باشند چون حاجبه يا خادمه فرمان دهند لا بد فرمانهاي ايشان اغلب برخلاف راستي باشد واز انجا فساد تولد كند وحشمت پادشاه را زيان دارد و-مردمان در رنج افتند وخلل در دين وملك در-ايد وخواسته مردمان تلف شود و-بزرگان دولت ازرده شوند بهمه روز-گارها هر ان وقت كه زن پادشاه بر	174	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms221	true	-672174486803243784	0	266	0	1335	1505	300	را دست كوتاه كنند و بر راههاي ايمن دارند و از پادشاه لشكر ورعيت ترسنده باشند و بي فضلان و بي اصلان را عمل نفرمايند و كود كان را بر نكشند و --تدبير با پيران و داناان كنند-1079 و سپهسالاري بپيران كاركرده دهند نه بجوانان نوخاسته مرد را بهنر-خريداري كنند نه بزر دين را بدنيا- نفروشند همه كارها بقاعده خويش بازبرند ومرتبت هر كس را بر اندازه او ديدار كنند تا كارهاي ديني و دنياوي بر نظام بود وهر كس را بر-اندازه كفايت او-عملي باشد و هرچه بخلاف اين رود پسادشاه رخصت ندهد و كمابيش كارها را بترازوي عدل و شمشير سياست راست گرداند بتوفيق الله تعالي وحده فصل چهل ودوم اندر معني اهل ستر----وسراي خرم وحد زيردستان ومرتبت سران لشكر 1_ نبايد كه زيردستان پادشاه زبردست گردند كه از ان خلدهاي بزرگ تولد كند و پادشاه بي فرو بي شكوه شود خاصه زنان كه اهل سترند و كامل عقل نباشند وغرض ازاي-شان گوهر نسل است كه برجاي بماند وهرچه از ايشان اصيل تر بهتر و شايستهتر وهرچه مستورهتر وپارسارتر ستوده و پسنديده قر و هر ان گاهي كه زنان پادشاه فرمان ده گردند-همه ان فرمايند كه صاحب غرضان شان فرمايند وشنوانند و براي العين چنانكه مردان احوال بيرون پيوسته ميبينند ايشان نتوانند ديد پس بر موجب گويندگان كه در پيش كار ايشان باشند چون حاجبه يا خادمي فرمان دهند لا-بد فرمانهاي ايشان اغلب برخلاف راستي باشد واز انجا فساد تولد كند وحشمت پادشاه را زيان دارد و مردمان در-رنج افتند وخلل در دين وملك در ايد وخواسته مردمان تلف شود و بزرگان دولت ازرده شوند بهمه روز گارها هر ان وقت كه زن پادشاه بر	221	-954487427908839173	1277	2336.0	1047	1350	94.59259033203125	241	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms175	false	6595484425075678847	1	274	5	1322	1441	300	مسلط شده است جز رسوايي وشر وفتنه وفساد حاصل نيامده است اندكي از اين معني ياد كنيم تا در بسياري ديدار افتد اول مردي كه فرمان زن كرد واو را زيان داشت و-در رنج و-محنت افتاد ادم بود عليه السلام كه فرمان حوا كرد و-گندم بخورد تا از بهشت بيفتاد و-دويست سال ميگ-ريست تا خداي تعالي بر وي ببخشود و-توبه او بپذيرفت حكايت--- سودابه بود زن كيكاوس كه بر وي مسلط شده بود چون كيكاوس كس برستم فرستاد و-سياوش را-كه پسرش بود ور-ستم پرورده بود و-بجاي مردان رسيده بود-فرمود پيش فرست كه مرا ارزوي وي مي-كند رستم سياوش را پيش كيكاوس فرستاد وسياوش سخت نيكو-روي بود سودابه از پس پرده او را بديد وبر وي فتنه گشت كيكاوس را گفت سياوش را بفرماي تا در شبستان ايد تا خواهرانش او را ببينند كيكاوس را گفت در شبستان شو كه خواهرانت ديدار تو مي-خواهند سياوش گفت فرمان خداوند راست وليكن ايشان در شبستان بهتر باشند و-من در ايوان چون در شبستان شد سودابه قصد او كرد و-او را بخويشتن كشيد بمعني فساد سياوش را خشم امد و-خويشتن را از دست او بكند واز شبستان بيرون امد و-بسراي خويش رفت سودابه بترسيد كه مگر او پيش پدر بگويد و-گفت ان به كه من پيش-دستي كنم پيش كيكاوس رفت و-گفت سياوش قصد من كرد و-در من اويخت ومن از دست او بجستم كيكاوس بر سياوش دل گران كرد و-اين گفتو--گوي و-وحشت بجايي رسيد كه سياوش را گفتند ترا باتش سوگند بايد خورد تا دل شاه 108ا بر تو خوش گردد گفت فرمان شاه راست بهرچه فرمايد ايستاده-ام پ-----------------------س چندان هيزم بر صحرا نهادند كه نيم فرسنگ در نيم فرسنگ بگرفت و-اتش اندر زدند ---چون اتش زور	175	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms222	true	-683044571400033160	3	300	10	1364	1364	300	مسلط شده است جز رسوايي وشر وفتنه وفساد حاصل نيامده است اندكي از اين معني ياد كنيم تا در بسياري ديدار افتد اول مردي كه فرمان زن كرد واو را زيان داشت و در رنج و محنت افتاد ادم بود عليه السلام كه فرمان حوا كرد و گندم بخورد تا از بهشت بيفتاد و دويست سال مي كريست تا خداي تعالي بر وي ببخشود و توبه او بپذيرفت -كايت 3_ سودابه بود-زن كيكاوس كه بر-وي مسلط شده بود چون كيكاوس كس برستم فرستاد و سياوش را كه پسرش بود و رستم پرورده بود و بجاي مردان رسيده بود فرمود پيش فرست كه مرا ارزوي وي مي كند رستم سياوش را-پيش كيكاوس فرستاد وسياوش سخت نيكو روي بود سودابه از-پس پرده او را بديد و بروي فتنه گشت كيكاوس را گفت سياوش را بفرماي تا-در شبستان ايد تا-خواهرانش او-را ببينند كيكاوس ---گفت در شبستان شو كه خواهرانت ديدار تو مي خواهند سياوش گفت فرمان خداوند راست وليكن ايشان در شبستان بهتر باشند و من در ايوان چون در شبستان شد سودابه قصد او كرد و او را بخويشتن كشيد بمعني فساد سياوش را خشم امد و خويشتن را از دست او بكند واز شبستان بيرون امد و بسراي خويش رفت سودابه -ترسيد كه مگر او پيش پدر بگويد و گفت ان به كه من پيش دستي كنم پيش كيكاوس رفت و گفت سياوش قصد من كرد و در من اويخت ومن از دست او بجستم كيكاوس بر سياوش دل گران كرد و اين گفت و گوي و وحشت بجايي رسيد كه سياوش را گفتند ترا باتش سوگند بايد خورد تا دل شاه----- بر تو-خوش گردد گفت فرمان شاه راست بهرچه فرمايد ايستاده ام 1را 1711 244 سبر الملوك س چندان هيزم بر صحرا نهادند كه نيم فرسنك در-نيم فرسنگ بگرفت و اتش اندر زدند 4_ چون اتش زور-	222	-954487427908839173	1289	2336.5	1029	1374	93.81368255615234	271	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms175	false	6595484425075678847	274	300	1322	1441	1441	300	گرفت كيكاوس بر بالاي كوهي شد سياوش را گفت در --اتش رو سياوش بر شبرنگ نشسته بود نام خداي برد واسپ را در اتش جهانيد و-ناپيدا-	175	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms223	true	-9066540718468344378	0	28	0	123	1378	300	گرفت كيكاوس بر بالاي كوهي شد سياوش را گفت د در اتش رو سياوش بر شبرنگ نشسته بود نام خداي برد واسپ را در اتش جهانيد و ناپيدا	223	-954487427908839173	117	222.5	93	123	95.1219482421875	27	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms176	false	-2626536648019494757	0	221	0	1100	1508	300	شد ساعتي نيك بگذشت از اتش بيرون امد بسلامت چنانكه يك تا موي بر اندام او تباه نشده بود و-نه بر اسپ او بفرمان خداي عز وجل و-همه خلق در شگفت ان بماندند و-موبدان از ان اتش بگرفتند و-باتشكده بردند و-هنوز ان اتش زنده است وبر جاي است كه حكم كرد براستي وب--عد از اين حكم كيكاوس سياوش را اميري بلخ داد وانجا فرستاد و-سياوش را بسبب سودابه از پدر دل-ازرده بود وزندگاني برنج مي-گذاشت در دل كرد كه در ولايت ايران نباشد ومي--سگاليد كه بهندوستان شود يا بچين و-ماچين پيران ويسه كه وزير وسپاه-سالار افراسياب بود از راز دل سياوش خبر يافت خويشتن را بر او عرضه كرد و-از افراسياب بهمه نيكويي ودر--خواست او را در پذيرفت ودر عهد شد و-گفت خانه يكي است وهر دو گوهر يكي و-افراسياب ترا از همه فرزندان گرامي-تر دارد وهر--گاه خواهد كه با پدر دل خوش كند وب--زمين ايران رود افراسياب در ميان رود وبا كيكاوس وثيقتي هرچه محكم-تر بكند انگه او را بهزار اعزاز و-اكرام پيش پدر فرستد سياوش از بلخ بتر-كستان شد و-افراسياب دختر خويش بدو داد واو- را گرامي-تر از فرزندان خويش مي-داشت تا گرسيوز را برادر افراسياب بر او حسد امد 108ب و-بدگويان--- دست با او يكي كردند و-چاره-ها كردند تا افراسياب با او بد شد واو بي-گناه در تركس-تان كشته امد و-شيون در ايران افتاد و-يلان در-اشفتند و-رستم از	176	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms223	true	-9066540718468344378	28	278	123	1255	1378	300	شد ساعتي نيك بگذشت از اتش بيرون امد يسلامت چنانكه يك تا موي بر-اندام او تباه نشده بود و نه بر-اسپ او بفرمان خداي عز-وجل و همه خلق در شگفت ان بماندند و موبدان از ان اتش بگرفتند و باتشكده بردند و هنوز ان اتش زنده است و برجاي است كه حكم كرد براستي هسويعد از اين حكم كيكاوس سياوش را اميري بلخ دادو انجا فرستاد و سياوش را بسبب سودابه از پدر دل ازرده بود وزندگاني برنج مي گذاشت در دل كرد كه در ولايت ايران نباشد و مي سگاليد كه بهندوستان شود يا بچين و ماچين بيران ويسه كه وزيرو سپاه سالار افراسياب بود از راز دل سياوش خبر يافت خويشتن را بر-او عرضه كرد و از افراسياب بهمه نيكويي و در خواست او-را در -ذيرفتو در-عهد شد و گفت خانه يكي است و هردو گوهر يكي و افراسياب ترا از-همه فرزندان گرامي تر دارد و هر گاه خواهد كه با پدر دل خوش كند و ب زمين ايران رود افراسياب در ميان رود و باكيكاوس وثيقتي هرچه محكم تر بكند انگه او را بهزار اعزاز و اكرام پيش پدر فرستد سياوش از بلخ بتر كستان شد و افراسياب دختر خويش بدو-داد و او را گرامي تر از فرزندان خويش مي داشت تاگر سيوز را برادر افراسياب بر او حسد امد-1080 و بدگويان 10 دست با او يكي كردند و چاره ها كردند تا افراسياب با او بد-شد و اوبي گناه در تر كستان كشته امد و شيون در ايران افتاد و يلان در اشفتند و رستم از	223	-954487427908839173	1052	1848.0	849	1143	92.03849792480469	222	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms176	false	-2626536648019494757	221	300	1100	1508	1508	300	سيستان بحضرت امد وبي-دستوري در شبستان كيكاوس رفت و-سودابه را گيسو بگرفت و-بدر كشيد و-بشمشير پارهپ-اره كرد و-كس را زهره ان نبود كه او را گفتي نيك كردي يا بد پس جنگ را ميان در-بستند و-بكين خواستن سياوش بتر-كستان شدند وچند سالها جنگ مي-كردند و-چند هزار سر از هر دو جانب بريده شد سبب همه كردار سودابه بود كه بر پادشاه مسلط شده بود و--------هميشه پادشاهان و-مردان قوي-راي طريقي سپردهاند و-چنان زندگاني كرده كه زنان و-وصيفتان ايشان را از-	176	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms224	true	7854134930111354410	4	97	17	444	1399	300	سيستان بحضرت امد وبي دستوري در شبستان كيكاوس رفت و سودابه را گيسو -گرفت و بدر كشيد و بشمشير پاره پاره كرد و كس را زهره ان نبود كه او را گفتي نيك كردي يا بد پس جنگ را ميان در بستند و بكين خواستن سياوش بتر كستان شدند وچند سالها جنك مي كردند و چند هزار-سر از هر-دو جانب بريده شد سبب همه كردار سودابه بود كه برپا-دشاه مسلط-شده بود ملد از و هميشه پادشاهان و مردان قوي راي طريقي سپردهاند و چنان زندگاتي كرده كه زنان و وصيفتان ايشان را از	224	-954487427908839173	397	683.5	323	432	91.89814758300781	82	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms177	false	8871694744724997227	0	184	0	919	1501	300	دل ايشان خبر نبوده است و-از بند و-هوا و-فرمان ايشان ازاد زيستهاند و-مسخر ايشان نشدهاند چنانكه اسكندر كرد حكايت در تاريخ امده است كه چون اسكندر از روم بيامد و-داراي بن دارا را كه ملك عجم بود بشكست و-دارا را هم در هزيمت خدمتكاري از ان او بكشت دارا دختري داشت سخت نيكو-روي باجمال باكمال وخواهرش همچنين نيكو بود وچند دختر از تخمهاي كه در ستر او بودند همچنين باجم-ال بودند اسكندر ر-ا گفتند -شايد كه سوي شبستان دارا گذر كني وا-ن ماه-رويان پري-پيكران را -ببيني خاصه دختر دارا را كه در حسن و-نيكويي نظير ندارد و-مقصود از اين سخن گويندگان را ان بود تا اسكندر دختر دارا را ببيند و-چون بديدار نيكوست بيشك او را بزني كند اسكندر جواب داد كه ما مردان ايشان را بشكستيم 109ا نبايد كه زنان ايشان ما را بشكنند اجابت نكرد و-در شبستان دارا نرفت و------------------------------ديگر حديث خسرو وشي-رين وفر-هاد سمري معروف است كه چون خسرو شيرين را چنان دوست گرفت و-عنان هوا بدست شيرين داد همه ان كردي كه او گفتي لاجرم شيرين دلير گشت وبا چون او پادشاهي ميل به فرهاد كرد حكايت--- بوزرجمهر را پرسيدند	177	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms224	true	7854134930111354410	97	300	444	1399	1399	300	دل ايشان خبر نبوده است و از بند و هوا و فرمان ايشان ازاد زيستهاند و مسخر ايشان نشدهاند چنانكه اسكندر كرد --ايت در قاريخ امده است كه چون اسكندر از روم بيامد و داراي بن دارا را-كه ملك عجم بود بشكست و دارا را-هم در هزيمت خدمتگاري از ان او بكشت دارا دختري داشت سخت نيكو روي باجمال باكمال وخواهرش همچنين نيكو بود وچند دختر-از تخمهاي كه در-ستر-او بودند همچنين با جمال بودند اسكندر ر ا گفتند دشايد كه سوي شبستان دارا گذر كني و ان ماه رويان پري پيكران ر ا ببيني خاصه دختر دارا را-كه در-حسن و نيكويي نظير ندارد و مقصود از اين سخن گويندگان را ان بود تا اسكندر دختر دارا را ببيند و چون بديدار نيكوست بيشك او را بزني كند اسكتدر جواب داد كه ما مردان ايشان را --كستيم----- نبايد كه زنان ايشان ما را بشكنند اجابت نكرد و در شبستان دارا ترفت 1راحا06 سبر الملوك 24 ماد ما و ديگر حديث خسرو و شيرين و فرهاد سمري معروف است كه چون خسروشي-رين را چنان دوست گرفت و عنان هوا بدست شيرين داد همه ان كردي كه او گفتي لاجرم شيرين دلير گشت و باچون او پادشاهي ميل به فرهاد كرد ححايت 9_ بوزرجمهر را پرسيدند-	224	-954487427908839173	881	1581.5	709	973	90.54470825195312	173	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms177	false	8871694744724997227	184	300	919	1501	1501	300	سبب چه بود كه پادشاهي ال ساسان بيران گشت و-تو تدبيرگر ان پادشاه بودي و-امروز ترا براي وتد-بير و-خرد ود-انش در همه جهان همتا نيست گفت سبب دو چيز يكي ال ساسان بر كارهاي بزرگ كارداران خرد و-نادان گماشتند و-ديگر ان كه دانش را واهل دانش را دشمن داشتندي بايد كه- مردان بزرگ و--خردمند خريداري كنند و-بكار دارند وسركار من با زنان و-كودكان افتاد و-اين هر دو را خرد ود-انش نباشد وهر--گاه كه كار پادشاهي با زنان و-كودكان افتد بدان كه پادشاهي از ان خانه بخواهد رفت الخبر---- پيغامبر عليه الصلوة و-السلام مي-گويد با زنان در كارها تدبير كنيد اما هرچه ايشان گويند چنين بايد كرد بخلاف ان كنيد تا صواب ايد ولفظ خبر اين است-	177	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms225	true	-7873397107179893668	0	133	0	604	1450	300	سبب چه بود كه پادشاهي ال ساسان بيران گشت و تو ندبير گران پادشاه بودي و امروز ترا براي و تدبير و خرد و دانش در-همه جهان همتا نيست گفت سبب دو چيز يكي ال ساسان بر كارهاي بزرگ كارداران خرد و نادان گماشتند و ديگر ان كه دانش را واهل دانش را دشمن داشتندي بايد كه1 مردان بزرگن و خردمند خريداري كنند و بكار ذارند وسركار-من با زنان و كودكان افتاد و اين هر دو را خرد و دانش نباشد و هر گاه كه كار پادشاهي با زنان و كودكان افتد بدان كه پادشاهي از ان خانه بخواهد رفت الخبر 10_ پيغامبر عليه الصلوة و السلام مي گويد با زنان در كارها تدبير كنيد اما هرچه ايشان گويند چنين بايد كرد بخلاف ان كنيد تا صواب ايد و فظ خبر اين است	225	-954487427908839173	566	1025.5	455	606	93.39933776855469	120	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms178	false	4246806599229893202	0	156	0	771	1473	300	شاوروهن و-خالفوهن اگر ايشان تمام عقل بودندي پيغامبر عليه السلام نفرمودي خلاف راي ايشان رفتن حكايت---------------------------------------------------------------------------------- ودر اخبار امده است كه چون بيماري بر پيغامبر عليه الصلوة وال-سلم سخت شد در اخر عهد وضعف او بجايي رسيد كه وقت نماز فريضه فراز امد وياران در مسجد منتظر پيغا-مبر عليه الصلوة والسلم نشسته بودند تا نماز فريضه بجماعت بگزارند واو طاقت ان نداشت كه بمسجد ايد وعا-يشه وح-فصه 109ب رضي الله عنهما هر دو بر بالين پيغامبر عليه السلام نشسته بودند عايشه پيغامبر را گفت يا نبي الله وقت نماز است و-تو طاقت ان نداري كه بمسجد روي كرا مي-فرمايي از ياران تا پيش نمازي كند گفت ابو بكر را رضي الله عنه ديگر-باره گفت كرا فرمايي گفت ابو بكر را ديگر-باره گفت كرا فرمايي تا پيش نمازي كند گفت ابو بكر را ساعتي بود عايشه نرمك حفصه را گفت من سه بار گفتم تو يكبار بر اين جمله بگوي كه امير المءمنين ابو بكر رضي الله	178	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms225	true	-7873397107179893668	133	300	604	1450	1450	300	شاوروهن و خالفوهن اگر ايشان تمام عقل بودندي بيغامبر عليه السلام نفرمودي خلاف راي ايشان رفتن 1_ كارداران حم بكاردانان كاردان كن 2_ دشمن داشتندي بايد كه سر 247 فصل چهل ودوم حايت 11_ ودر اخبار امده است كه چون بيماري بر-پيغامبر عليه الصلوة و السلم سخت شدد-ر اخر-عهد وضعف او بجايي رسيد كه وقت نماز فريضه فراز امد-وياران در مسجد منتظر پيها مبر عليه الصلوة والسلم نشسته بودند تا-نماز فريضه بجماعت بكزارند واو طاقت ان نداشت كه بمسجد ايد و عايشه و حفصه 109-7رضي الله عنهما هر دو بر بالين بيغامبر عليه السلام نشسته بودند عايشه پيغامبر-را گفت يا-نبي الله وقت نماز-است و تو طاقت ان نداري كه بمسجد روي-كرا مي فرمايي از ياران تا پيش نمازي كند گفت ابو بكر-را رضي الله عنه ديگر باره گفت كرا فرمايي گفت ابو-بكر را ديگر باره گفت كرا فرمايي تا پيش نمازي كند گفت ابو-بكر را ساعتي بود عايشه نرمك حفصه را گفت من سه بار گفتم تو يكبار بر-اين جمله بگوي كه امير المءمنين ابوب-كر رضي الله-	225	-954487427908839173	738	1344.5	598	862	85.61485290527344	126	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms178	false	4246806599229893202	156	300	771	1473	1473	300	عنه مردي تنگ-دل است و-ترا عظيم دوست دارد وچون جايگاه ترا يعني محراب از تو خالي بيند گريه بر او افتد وخويشتن نگاه نتواند داشت نماز بر وي وبر قوم تباه شود وعمر مردي صلب و-محكم-دل است فرماي تا او پيش-نمازي كند چون حفصه بدين عبارت با پيغامبر عليه السلام بگفت پيغامبر عليه السلام گفت مثل شما چون مثل يوسف وك-رسف است من ان نخواهم فرمود كه شما خواهيد ان خواهم فرمود كه صواب و-صلاح در ان باشد ابو بكر را بگوييد تا پيش رود ون-ماز جماعت كند لفظ خبر اين است انتن صواحبات يوسف وكرسف با همه بزرگي و-علم و-زهد و-پارسايي عايشه پيغامبر عليه السلام خلاف ان فرمود كه عايشه خواست پس بنگر كه راي و-دانش ديگر زنان بچه اندازه باشد--------------- حكايت گويند در روزگار بني اسراءيل فرمان چنان بود كه هر-كه چهل سال تن خويش را از گناه كباير نگاه داشتي و-روز-	178	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms226	true	2740679565789823422	0	155	0	726	1399	300	عنه مردي تنگ دل است و ترا عظيم دوست دارد وچون جايگاه ترا يعني محراب از تو خالي بيند گريه بر-او افتد وخويشتن نگاه نتواند داشت نماز-بر-وي و برقوم تباه شود وعمرم-ردي صلب و محكم دل است فرماي تا او پيش نمازي كند چون حفصه بدين عبارت با پيغامبر عليه السلام بگفت پيغامبر عليه السلام كفت مثل شما چون مثل يوسف و كرسف است من ان نخواهم فرمود كه شما خواهيد ان خواهم فرمود كه صواب و صلاح در ان باشد ابو-بكر-را بگوييد تا پيش رود و نماز جماعت كند لفظ خبر اين است انتن صواحبات يوسف وكرسف با همه بزرگي و علم و زهد و پارسابي عايشه پيغامبر عليه السلام خلاف ان فزمود كه عايشه خواست پس بنگر كه راي و دانش ديكر زنان بچه اندازه باشد 248 سير الملوك حكايت گويند در روزگار بني اسراءيل فرمان چنان بود كه هر كه چهل سال تن خويش را از گناه كباير نگاه داشتي و روز	226	-954487427908839173	686	1254.0	550	732	93.7158432006836	141	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms179	false	9218523277957518113	0	147	0	673	1332	300	روزه داشتي و-نمازها بوقت-- خويش بگزاردي وهيچ كس را نيازردي سه حاجت او بنزديك خداي عز وجل روا بودي وهرچه خواستي ميسر گشتي در ان روزگ-ار مردي بود از بني اسراءيل پار-سا ونيك-مرد 110ا نام او يوسف وزني همچون او پارسا ومستوره نام او كرسف اين يوسف بر اين-گونه چهل سال طاعت كرد خداي را عز وجل و-اين عبادت را بسر برد وبا خود انديشيد كه اكنون چه چيز خواهم از خداي عز وجل كسي بايستي كه با او تدب-ر كردمي تا چيزي خواسته شدي كه بهتر بودي هر-چند انديشيد كس موافق يادش نيامد در خانه شد چشمش بر زن افتاد با دل گفت در همه جهان مرا كسي دوست-تر از اين ندارد و-جفت من است و-مادر فرزندان من است ون-يكي من نيكي او باشد و-مرا از همه خلق بهتر خواهد صوابتر كه اين تدبير با او كنم---- پس زن را گفت بدان كه من طاعت چهل	179	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms226	true	2740679565789823422	155	300	726	1399	1399	300	روزه داشتي و نمازها بوقت و خويش بكزاردي وهيچ كس را نياز-دي سه حاجت او بنزديك خداي عز-وجل روا بودي وهرچه خواستي ميشر گشتي در-ان روز كار مردي بود از بني اسراءيل پ ارسا ونيك مرد1109نماوب-----وسف وزني همچون او-پارسا ومستوره نام او كرسف اين يوسف بر-اين گونه چهل سال طاعت كرد خداي را عز-وجل و اين عبادت را بسر-برد و باخود انديشيد كه اكنون چه چيز خواهم از خداي عز-وجل كسي بايستي كه با او تدبير كردمي تا چيزي خواسته شدي كه بهتر بودي هر چند انديشيد كس مواقق يادش نيامد در-خانه شد چشمش بر زن افتاد با دل گفت در-همه جهان مرا كسي دوست تر از-اين ندارد و جفت من است و مادر فرزندان من است و نيكي من نيكي او-باشد و مرا از همه خلق بهتر خواهد صوابتر كه اين تدبير با او-كنم 14_ پس زن را گفت بدان كه من طاعت چهل-	226	-954487427908839173	636	1113.5	507	692	91.90751647949219	120	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms179	false	9218523277957518113	147	300	673	1332	1332	300	ساله بسر بردم وسه حاجت من رواست و-در همه جهان مرا نيك-خواهتر از تو كسي نيست چه گويي چه خواهم از خداي عز وجل زن گفت داني كه مرا در همه جهان توي و-چشم من بتو روشن است و-زنان تماشاگاه و-كشت-زار مردان باشند ودل تو هميشه از ديدار من خرم باشد و-عيش تو از صحبت من خوش بود از خداي تعالي بخواه تا مرا كه جفت توام جمالي دهد كه هيچ زن را نداده است تا هر وقت كه از در درايي و-مرا با ان حسن و-جمال بيني دل تو خرم شود وتا ما را در اين جهان زندگاني باشد بخرمي وشادي بسر بريم مرد را حديث زن خوش امد دعا كرد و-گفت يا رب اين زن من را حسني وجمالي ده كه هيچ زن را ندادهاي ايزد تعا-----------------لي دعاي يوسف را اجابت كرد زن او ديگر روز نه ان زن بود كه بشب خوفته بود صورتي گشته بود كه هرگز جهانيان بنيكويي-	179	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms227	true	-6064660549199420951	0	160	0	680	1309	300	ساله بسر بردم وسه حاجت من رواست و در همه جهان مرا نيك خواهتر از تو-كسي نيست چه گويي چه خواهم از خداي عز-وجل زن گفت داني كه مرا در همه جهان توي و چشم من بتو روشن است و زنان تماشاگاه و كشت زار مردان باشند ودل تو هميشه از ديدار من خرم باشد و عيش تو از صحبت من خوش بود از خداي تعالي بخواه تا مرا كه جفت توام جمالي دهد كه هيچ زن را نداده است تا هر-وقت كه از در درايي و مرا با ان حسن و جمال بيني دل تو خرم شود وتا ما را در اين جهان زندگاني باشد بخرمي وشادي بسر بريم مرد را-حديث زن خوش امد دعا-كرد و گفت يا-رب اين زن من را-حسني وجمالي ده كه هيچ زن را ندادهاي ايزد 249 فصل چهل ودوم تعالي دعاي يوسف را اجابت كرد زن او ديكر روز نه ان زن بود كه بشب خوفته بود صورتي گشته بود كه هر گزجهانيان بنيكويي	227	-954487427908839173	645	1190.0	501	687	93.88645935058594	146	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms180	false	-8198210644725951166	0	130	0	621	1446	300	او نديده بودند---- ويوسف كه او را بر ان 110ب جمال بديد متحير ماند و-از شادي در پوست نمي-گنجيد واين زن را هر روز جمال و-نيكويي همي افزود در يك هفته حسن وج-مال او بجايي رسيد ك-ه هيچ بيننده در او تمام نتوانستي نگريستن هزار بار از ماه وافتاب نيكوتر واز حور وپري لطيف-تر وزيباتر خبر نيكويي او در جهان بپراكند زنان از شهر وروستا واز دور جايها بنظاره او ميامدند و-بتعجب بازهمي گفتند پس روزي اين زن در اينه همي نگريست و-ان جمال ب-كمال خويش مي-ديد و-در نگار صورت روي وموي ولب ودندان وچشم وابروي خويش تماشا مي-كرد عجبي و-كبري در دل اورد و-مني كرد و-گفت امروز در همه جهان چون من كيست و-اين حسن وج-مال كه مراست كراست من چه در خورد اين مرد كم كه نان جوين	180	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms227	true	-6064660549199420951	160	300	680	1309	1309	300	او نديده بودند 10_ ويوسف كه او را بر ان جم-----ال بديد متحير ماند و از شادي در پوست نمي گنجيد-واين زن را هر-روز جمال و نيكويي همي افزود در-يك هفته حسن و جمال او بجايي رسيد كمه هيچ بيننده در او تمام نتوانستي تكريستن هزار-بار از ماه وافتاب نيكوتر واز-حور وپري لطيف تر وزيباتر خبر نيكويي و- در جهان بپراگند زتان از شهر وروستا واز دور جايها بنظاره اومي امدند و بتعجب بازهمي گفتند پس روزي اين زن در اينه همي نگريست و ان جمال ب كمال خويش مي ديد و در نكار صورت روي وموي ولب ودندان وچشم وابروي خويش تماشا مي كرد عجبي و كبري در دل اورد و مني كرد و گفت امروز در-همه جهان چون من كيست و اين حسن و جمال كه مراست كراست من چه در خورد اين مرد كم كه نان جوين-	227	-954487427908839173	595	1053.5	474	642	92.67913055419922	122	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms180	false	-8198210644725951166	130	300	621	1446	1446	300	خورد وان نيز نيمس-ير بود و-از نعمت دنياوي--- بهره ندارد و-زند-گاني بسختي ميگذارد من درخ-ورد پادشاهان و-خسروان روي زمينم اگر بيابند مرا در زر وزيور گيرند از اين معني هوس و-تمناها در سر اين زن شد وبي-فرماني و-لجاج و-ستيزه-كاري پيش اورد و-سقط-- گفتن و-جفا كردن بر دست گرفت و-هر ساعت شوي را گفتي من چه درخورد تو باشم كه تو نان جوين چندان نداري كه سير بخوري سه چهار كودك طفل داشت از اين يوسف دست از داشتن وشستن وخورد وخواب ايشان بداشت و-از بدسازي بجايي رسيد كه يوسف از او بجان امد وستوه شد و-سخت اندر ماند روي باسمان كرد و-گفت يا رب اين زن را خرسي گردان 111ا اين زن در وقت خرسي-- گشت و-نكال شد و-همه روز در گرد در و-بام مي-گشت و-هيچ از ان سراي دورتر-------------------------------- نشد وهمه روز اب از چشم همي دويدي واين يوسف در داشتن كودكان خورد واي-شان را شستن و-خورانيدن وخسپانيدن چنان درماند كه از طاعت و-پرستش خداي عز وجل باز-ماند و-نمازش از وقت ميشد ديگر-باره درماند و-عاجز شد ضرورتش بدان اورد-	180	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms228	true	-8539228449325197203	0	193	0	874	1341	300	خورد وان نيز-نيم سير بود و از نعمت دنياوي ان بهره ندارد و زند كاني يسختيمي كذارد من در خورد پادشاهان و خسروان روي زمينم اكر بيابند مرا در زر وزيور كيرند از اين معني هوس و تمناها در-سر اين زن شد وبي فرماني و لجاج و ستيزه كاري پيش اورد و سقط م گفتن و جفا كردن بر-دست گرفت و هر ساعت شوي را گفتي من چه درخورد تو باشم كه تو-نان جوين چندان نداري كه سير بخوري سه چهار كودك طفل داشت از-اين يوسف دست ازدا-شتن وشستن وخورد وخواب ايشان بداشت و از بدسازي بجايي رسيد كه يوسف از-او بجان امد-وستوه شد و سخت اندرم-اند روي باسمان كرد و گفت يا-رب اين زن راخر-سي گردان اين----- زن در-وقت خرسي م گشت و نكال شد و همه روز در گرد در و بام مي گشت و هيچ از ان سراي دورتر پس613 يك ن هميل1 سير الملوك 250 نشد وهمه روز اب از چشم همي دويدي واين يوسف دردا-شتن كودكان خورد و ابشان را شستن و خورانيدن وخسپانيدن چنان درماند كه از طاعت و پرستش خداي عز-وجل باز ماند و نمازش از-وقت ميشد ديكر باره درماند و عاجز شد ضرورتش بدان اورد	228	-954487427908839173	782	1319.0	630	894	87.47203826904297	158	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms181	false	7630072463057140544	0	92	0	443	1515	300	كه روي باسمان كرد و-دست برداشت و-گفت يا رب اين خرس گشته را زني گردان چنانكه بود و-دلي قانعش بده تا بر سر اين كودكان خورد مي-باشد وتي-مار ايشان مي-دارد چنانكه ميد-اشت تا من بنده بعبادت تو خداي كريم مشغول گردم در حال اين زن همچنان-كه بود زني گشت و-بتيمار كودكان مشغول گشت وهر--گز از اين حال ياد نياورد و-پنداشت كه انچه ديده است در خ-واب د-يده است وچهل ساله عبادت يوسف هباء منثور شد وح-بطه گشت بسبب هوا و-تدبير زن و-----------بعد از ايشان اين حركات مثلي گشت در جهان تا نيز	181	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms228	true	-8539228449325197203	193	300	874	1341	1341	300	كه روي باسمان كرد و دست برداشت و گفت يا-رب اين خرس گشته را زني گردان چنانكه بود و دلي قانعش بده تا بر سر اين كودكان خورد مي باشد و تيمار ايشان مي دارد چنانكه مي داشت تا من بنده بعبادت تو خداي كريم مشغول كردم در حال اين زن همچنان كه بود زني گشت و بتيمار كودكان مشغول گشت و هر گز از اين حال ياد نياورد و پنداشت كه انچه ديده است در ختواب دييده است وچهل ساله عبادت بوسف هباء منتور شد وحتبطه كشت بسبب هوا و تدبير زن لا باد مر و بعد از ايشان اين حركات مثلي گشت در-جهان تا نيز-	228	-954487427908839173	430	760.0	341	470	91.48936462402344	90	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms181	false	7630072463057140544	92	300	443	1515	1515	300	كسي بفرمان زن كاري نكند---- ومامون خليفه روزي گفت هر-گز هيچ پادشاه مباد كه اهل ستر را رخصت دهد كه در معني مملكت ولش-كر وخزينه وسي-است با پادشاه سخن گويند و-در ان مداخلت كنند ويا -كسي را بحمايت گيرند كه چون اجازت بيابند--- بگفتار ايشان يكي را پادشاه بر-كشد و-يكي را سياست فرمايد و-يكي را عمل دهد ويكي را معزول كند ناچار مردمان بيكبار روي بدرگاه ايشان نهند وحاجتها خواستن بديشان بردارند از انچه مرايشان را 111ب زودتر بدست توان اوردن وچون ايشان رغبت مردم بينند ودر سراي از لشكر ورعايا ا----------------------------------------------------------------------نبوه بينند تمناهاي محال كنند وت-دبيرهاي فاسد بر دست گيرند ومر-دم بد وبد--كيش زود بديشان راه يا-بند تا نه بس روز-گار حشمت پادشاه بشود و-حرمت و-رونق در-گاه و-ديوان برود و-پادشاه را خطر نباشد واز اطراف ملامتها رسد ومم-لكت در اضطراب افتد و-وزير را تمكين نباشد و سپاه ازرده شوند--- پس تدبير اين كار چيست تا از اين همه غم رسته باشد پادشاه را همان بايد كرد كه عادت رفته است وپا-دشاهان بزرگ و-قوي-راي كرده-اند و-خداي عز وجل فرموده است الرجال قوامون علي النساء مي-گويد مردان را بر زنان گماشتم تا ايشان را مي-دارند اگر ايشان خويشتن بتوانستندي داشتن مردان را بر سر ايشان نگماشتي پس هر كه زنان را بر مردان گمارد هر خطايي و-ناسزايي كه پديدار-	181	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms229	true	-6343160708261258071	0	249	0	1174	1402	300	كسي بفرمان زن كاري نكند 16_ ومامون خليفه روزي گفت هر گز هيچ پادشاه مباد كه اهل ستر را رخصت دهد كه در معني مملكت و لشكر وخزينه و سياست با پادشاه سخن گويند و در ان مداخلت كنند1 و ياكسي را بحمايت گيرند كه چون اجازت بيابند كه بگفتار ايشان يكي را پادشاه بر كشد و يكي را سياست فرمايد و يكي را-عمل دهد ويكي را-معزول كند ناچار مردمان بيكبار روي بدرگاه ايشان نهند وحاجتها خواستن بديشان بردارند از انچه مرايشان را1115- زودتر ب-ست توان اوردن وچون ايشان رغبت مردم بينند و درسراي از لشكر ورعايا 1 حركات حكايت گگن قصه 2_ ودر ان مداخلت كنند ككان0 3 و 151 فصل چهل ودوم نبوه بينند تمتاهاي محال كنند و تدبيرهاي فاسد بر-دست گيرند و مردم بد و بد كيش زود-بديشان راه يا بند تا نه بس روز گار حشمت پادشاه بشود و حرمت و رونق در كاه و ديوان برود و پادشاه را خطر نباشد و ازاطراف ملامتها رسد و مملكت در اضطراب افتد و وزير را تمكين نباشد و سپاء ازرده شوند 1_ پس تديير اين كار چيست تا از اين همه غم رسته باشد پادشاه را همان بايد كرد كه عادت رفته است و پادشاهان بزرگ و قوي راي كرده اند و خداي عز-وجل فرموده است الرجال قوامون علي النساء مي گويد مردان را بر زنان گماشتم تا ايشان را مي دارند اگر ايشان خويشتن بتوانستندي داشتن مردان را بر-سر ايشان نگماشتي يس هر كه زنان را بر مردان گمارد هر خطايي و ناسزايي كه پديدار	229	-954487427908839173	1033	1856.5	837	1182	87.39424896240234	204	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms182	false	8985465936399728243	0	47	0	222	1509	300	ايد جرم ان كس را باشد كه اين رخصت داد و-عادت بگردانيد و-----كيخسرو چنين گفت هر ان پادشاهي كه خواهد تا خانه او بر جاي بماند و-مملكت او بيران نشود و-شكوه و-حشمت او بر زمين نيوفتد اهل ستر خويش را نگذارد ورخصت ندهد كه در معني زيردستان	182	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms229	true	-6343160708261258071	249	300	1174	1402	1402	300	ايد جرم ان كس را باشد كه اين رخصت داد و عادت بگردانيد 18_ و كيخسرو چنين گفت هر ان پادشاهي كه خواهد تا خانه او بر جاي بماند و مملكت او بيران نشود و شكوه و حشمت او بر-زمين نيوفتد اهل ستر-خويش را نگذارد ورخصت ندهد كه در معني زيردستان-	229	-954487427908839173	218	393.0	174	231	94.3722915649414	46	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms182	false	8985465936399728243	47	300	222	1509	1509	300	وچاكران خويش سخن گويد ويا- بر و-كيلان وعمال و-اقطاع خويش فرمان دهد تا عادت قديم را نگه داشته باشد و-از همه انديشهها رسته بود----- وامير المءمنين عمر خطاب رضي الله عنه گفت سخن اهل ستر همچون ايشان عورت است چنانكه ايشان را بر-ملا نشايد نمودن سخن ايشان هم نشايد گفتن211 a برملا ---اين قدر كه ياد كرده شد در اين معني بسنده باشد و-در بسيار ديگر---------------------------------- ديدار افتد و-بدانند كه مصلحت اندر اين باشد در معني زير-دستان---- خداي عز وجل پادشاه را زبردست همه مردمان افريده است و-جهانيان زير-دست او باشند و-نان-پاره و-بزرگي از او دارند بايد كه ايشان ر---ا چنان دارد كه هميشه خويشتن-شناس باشند و-حلقه بندگي از گوش بيرون نكنند و-كمر طاعت از ميان نگشايند وهر وقت ايشان را با ايشان مي-نمايند بزشتي و-نيكويي تا خويشتن را فراموش نكنند و-رسن فراخ نگذارند تا هرچه خواهند كنند واندازه و-محل هريكي مي-دانند و-از احوال هريكي بر رسيده ميدارند تا پاي از خط فرمان نتوانند بردن وجز ان نكنند كه مثال يافتهاند چنانكه بزرجمهر بختگ-ان روزي نوشيروان عادل را گفت كه-- ولايت ملك راست وملك ولايت بلشكر داده است نه مردم ولايت را و-لشكر را بر ولايت ملك مهرباني نباشد وبر مردم ولايت رحمت و-شفقت ندارند همه ----در ان باشند كه كيسه خويش را پر زر كنند غم بيراني ولايت و-درويشي ر-عيت نخورند وهر--گاه كه لشكر را در ولايت زخم و-بند و-زندان و-دست---- غصب و-جبايت وعزل ونواءب- باشد انگاه چه فرق باشد ميان ملك واي-شان كه هميشه اين كار ملوك بوده است نه كار لشكر رضا ندادهاند كه لشكر را اين قدرت و-تمكين باشد-	182	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms230	true	6564017445711835	0	292	0	1364	1408	301	وچاكران خويش سخن گويد ويا4 بر و كيلان وعمال و اقطاع خويش فرمان دهد تا-عادت قديم را نكه داشته باشد و از همه انديشهها رسته بود4 19_ وامير المءم-ين عمر خطاب رضي الله عنه گفت سخن اهل ستر-همچون ايشان عورت است چنانكه ايشان را بر ملا نشايد نمودن سخن ايشان هم نشايد كفتن----- برملا 20_اين قدر-كه ياد-كرده شد در-اين معني بسنده باشد و در بسيار ديگر و 2_ را جز جن ب كال 252 سيرالملوك ديدار افتد و بدانند كه مصلحت اندر اين باشد در معني زير دستان 21_ خداي عز-وجل پادشاه را زبردست همه مردمان افريده است و جهانيان زير دست او باشند و نان پاره و بزرگي از او دارند بايد كه ايشان و ر ا چنان دارد كه هميشه خويشتن شناس باشند و حلقه بندگي از گوش بيرون نكنند و كمر طاعت از ميان نگشايند و هروقت ايشان را با ايشان مي نمايند بزشتي و نيكويي تا-خويشتن را فراموش نكنند و رسن فراخ نگذارند تا هرچه خواهند كنند واندازه و محل هريكي مي دانند و از احوال هريكي بر-رسيده ميدارند تا پاي از-خط فرمان نتوانند بردن و جزان نكنند كه مثال يافتهاند چنانكه بزرجمهر بختگسان روزي نوشيروان عادل را گفت كه س ولايت ملك راست وملك ولايت بلشكر داده است نه مردم ولايت را و لشكر ---بر ولايت ملك مهرباني نباشد و برمردم ولايت رحمت و شفقت ندارند همه باس در ان كوشند كه كيسه خويش را پر زر كنند غم بيراني ولايت و درويشي ر عيت نخورند و هر گاه كه لشكر را در ولايت زخم و بند و زندان و دست ه ر غصب و جبايت وعزل ونواءب4 باشد-انگاه چه فرق باشد ميان ملك و ايشان كه هميشه اين كار ملوك بوده است نه كار لشكر رضا ندادهاند كه لشكر را اين قدرت و تمكين باشد	230	-954487427908839173	1250	2185.0	1013	1383	90.38322448730469	249	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms183	false	539260243741234576	7	243	47	1251	1551	300	وسك-ه جز پادشاه را نبوده است و-ديگر گفت اگر ملك خواهد كه او را بر همه ملكان فضل و-فخر باشد اخلاق خويش را مهذب و-اراسته 112ب گرداند گفت چگونه كنم گفت خصلتهاي بد از اندرون خويش دور ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------كند و-خصلتهاي نيك را بگيرد و-كار بند باشد گفت كدام است خصلتهاي بد گفت اين است حقد حسد كبر غضب شهوت حرص امل لجاج دروغ بخل خوي بد ظلم خود-كامي شتابزدگ-ي ناسپاسي سبكساري خصلتهاي نيك حيا نيكخويي حلم عفو تواضع سخاوت راستي صبر شكر رحمت علم عقل عدل---- هركه كاربند اين خصلتها باشد ترتيب همه كارها بداند داد واو را در داشتن زيردستان و-در احوال مملكت بهيچ مشيري ومدبري حاجت نباشد فصل چ----------------هل وسوم اندر باز-نمودن احوال بد-مذهبان كه دشمن اين ملك و-اسلام-اند خواست بنده كه فصلي چند در معني خروج خارجيان- ياد كند تا جهانيان بدانند ك-ه بنده را بر اين دولت چه شفقت بوده است و-بر مملكت سلجوقيان چه هوا وهمت خاصه بر خداوند خلد الله ملكه و-بر فرزندان و-خاندان او كه چشم بد از روزگار دولت دور باد-- بهمه روزگار خارجيان بودهاند از روزگار ادم عليه السلام تا اكنون خروجها كردهاند در هر-كشوري كه در جهان است بر پادشاهان و-بر پيغامبران عليهم السلم هيچ گروهي شومتر ونگ--وسارتر وبد-فعل-تر از اين قوم نيند كه از پس ديوارها 75 بد اين مملكت مي-سگالند و-فساد دين مي-جويند و-گوش باوازه نهادهاند وچ-شم بر چشمز-دگي اكنون اگر نعوذ بالله هيچ-گونه---- اين دولت قاهره را- اسماني اسيبي رسد اين سگان از نهفتها	183	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms231	true	5368307519949425391	2	300	6	1404	1404	300	و سگه جز پادشاه را نبوده است و ديگر گفت اگر-ملك خواهد كه او-را بر-همه ملكان فضل و فخر باشد اخلاق خويش را مهذب و اراسته1120- گرداند گفت چگونه كنم گفت خصلتهاي بد از اندرون خويش دور محل حن مجال 7_ كوشند ان10 باشند 17 حمبايت جنابت خيانت لكككن 4_ نواءب ل نوابتل توليت 7 9 باشد باشند تا يابند 27 1 كفت حا1 كفتهاند 17ب 253 فصل چهل ودوم كند و خصلتهاي نيك را بگيرد و كار بند باشد گفت كدام است خصلتهاي بد كفت اين است حقد حسد كبر غضب شهوت حرص امل -جاج دروغ بخل خوي بد ظلم خود كامي شتاب زدكي ناسپاسي سبكساري خصلتهاي نيك حيا نيكخويي حلم عفو تواضع سخاوت راستي صبر شكر رحمت علم عقل عدل 23_ هركه كاربند اين خصلتها باشد ترتيب همه كارها بدايد داد و اورا در داشتن زيردستان و در احوال مملكت بهيچ مشيري ومدبري حاجت نباشد 1 حرص نااخري كل فصل چهل وسوم اندر باز نمودن احوال بد مذهبان كه دشمن اين ملك و اسلام اند خواست بنده كه فصلي چند در معني خروج خارجيان1 ياد كند تا جهانيان بدانند كسه بنده را بر اين دولت چه شفقت بوده است و بر مملكت سلجوقيان چه هوا وهمت خاصه بر خداوند خلدا-لله ملكه و بر فرزندان و خاندان او كه چشم بد از روزگار دولت دور-باد 2 بهمه روزگار خارجيان بودهاند از روزگار ادم عليه السلام تا ك-نون خروجها كردهاند در هر كشوري كه در جهان است بر پادشاهان و بر -يغامبران عليهم السلم هيچ گروهي شوم قر و نكوسارتر وبد فعل تر از اين قوم نيند كه از پس ديوارها ---بد اين مملكت مي سگالند و فساد دين مي جويند و گوش باوازه نهادهاند و چشم بر-چشم زدگي اكنون اگر نعوذ بالله هيچ گونه 4 و اين دولت قاهره را4 اسماني اسيبي رسد اين سگان از نهفتها-	231	-954487427908839173	1162	2091.0	938	1412	82.29461669921875	230	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms183	false	539260243741234576	243	300	1251	1551	1551	300	بيرون 113ا ايند وبر اين دولت خروج كنند ود-عوي شيعت كنند و-قوت ومدد ايشان بيشتر از ر--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------وافض و-خرم-دينان باشند و-هرچه ممكن گردد از شر وفساد وقتل و-بدعت هيچ باقي نگذارند بقول دعوي مسلماني كنند وليكن بمعني فعل كافران دارند باطن ايشان برخلاف ظاهر باشد وقول بخلاف عمل ودين محمد را عليه السلام هيچ دشمني بتر از ايشان-	183	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms232	true	2265220602226074001	0	93	0	444	1386	299	بيرون----- ايند و براين دولت خروج كنند و دعوي شيعت كنند و قوت ومدد-ايشان بيشتر-از فصل جهل و سيم 10 فصل جهل و پنجم كل خارجيان خوارجيان ت خوارج ن 3_ خارجيان ت خوارج 10 خوارجيان 27 4_ تبتها الله از حادثة افتي8 كن6 255 فسل چهل و سيم وافض و خرم دينان باشند و هرچه ممكن گردد از شر-وفساد وقتل و بدعت هيچ باقي نگذارند بقول دعوي مسلماني كنند وليكن بمعني فعل كافران دارند -اطن ايشان برخلاف ظاهر باشد وقول بخلاف عمل ودين محمد را عليه السلام هيچ دشمني بتر از ايشان	232	-954487427908839173	286	491.0	235	453	63.13465881347656	52	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms184	false	8374021496971143168	0	183	0	924	1507	300	نيست و-ملك خداوند را هيچ خصمي از ايشان شوم-تر و-بنفرينتر نيست و----كسان هستند 76 كه امروز در اين دولت قربتي دارند و-سر از گريبان شيعت بيرون كردهاند از اين قوم-اند و-در سر كار ايشان مي-سازند وقوت ميدهند و-دعوت مي-كنند و-خداوند عالم را بر ان ميدا-رند كه خانه خلفاء بني عباس را براندازد و-اگر بنده نهنبن از سر ان ديگ بردارد بس رسوايي كه از زير ان بيرون ايد ول-يكن از جهت انكه- از نمايشهاي ايشان خداوند را خلد الله ملكه از بنده ملالتي حاصل شده است در اين معني نخواهد كه شرعي كند بسبب توفيرهايي كه مي-نمايند 77 وخداوند را بر مال حريص كردهاند بنده را صاحب غرض نهند و-نصيحت بنده در اين حال دل-پذير نيايد انگاه خداوند ر-ا معلوم گردد فساد و-مكر و-فعل بد ايشان كه بنده از ميان بيرون رفته باشد وداند كه شفقت و-هواخواهي بنده بچه اندازه بوده است دولت قاهره را واز احوال وسگ-الش اين طايفه غافل وبي--خبر نبوده است و-بهر وقت بر راي اعلي مي-گذرانيده است وپوشيده نداشته است و-چون ميديد كه در اين معني قول بنده قبولي نميافتاد و-باورش نمي-كرد نيز تكرار نكرد 113ب وليكن باقي در	184	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms232	true	2265220602226074001	93	299	444	1386	1386	299	نيست و ملك خداوند را هيچ خصمي از ايشان شوم تر و بنفرينتر نيست 3_ و كسان هستند ---كه امروز در-اين دولت قربتي دارند و سر از گريبان شيعت بيرون كردهاند از اين قوم اند و در سر كاراي-شان مي سازند وقوت ميدهند و دعوت مي كنند و خداوند عالم را بر-ان مي دارند كه خانه خلفاء بني عباس را براندازد و اگر بنده نهنبن از سر-ان ديگ بردارد بس رسوايي كه از زير ان بيرون ايد و ليكن از جهت ان كه از نمايشهاي ايشان خداوند را خلد-الله ملكه از بنده ملالتي حاصل شده است در اين معني نخواهد كه شرعي كند بسبب توفيرهايي كه مي نمايند --و خداوند را بر مال حريص كردهاند بنده را صاحب غرض نهند و نصيحت بنده در اين حال دل پذير نيايد انكاه خداوند ر ا معلوم گردد فساد و مكر و فعل بد ايشان كه بنده از ميان بيرون رفته باشد وداند كه شفقت و هواخواهي بنده بجه اندازه بوده است دولت قاهره را واز احوال و سكالش اين طايفه غافل و بي خبر نبوده است و بهر وقت بر-راي اعلي مي گذرانيده است وپوشيده نداشته است و چون ميديد كه در اين معني قول بنده قبولي نميافتاد و باورش نمي كرد نيز تكرار نكرد _ ول---يكن باقي در-	232	-954487427908839173	889	1593.0	716	957	92.89446258544922	187	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms184	false	8374021496971143168	183	300	924	1507	1507	300	معني خروجهاي ايشان خصوصا بر سبيل اختصار در اين كتاب سير اورد كه از مهمات بود كه اين بواطنه چه قوماند و-مذهب واعتقاد ايشان چگونه است و-اول از كجا خاست و-چند بار خروج كردهاند وبهر -----------------------------------------------------وقت بر دست كي مقهور گشتهاند تا از پس وفات بنده تذكرهاي باشد خداوندان ملك ودين را وهم اين قوم ملعون را در زمين شام ويمن واندلس خروجها بوده است و-قتلها كردهاند وليكن بنده ان ياد خواهد كرد كه در عجم بوده است بر سبيل اختصار وهرك--ه خواهد تا بر همه احوال ايشان و-فسادهايي كه از ايشان در ملك و-دين محمد مصطفي عليه السلام تولد كرده است واقف گردد تاريخها فروبايد خواند خاصه تاريخ سپاهان و-انچه در زمين عجم كردهاند كه امروز-	184	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms233	true	5743654594949419003	0	133	0	643	1424	301	معني خروجهاي ايشان خصوصا بر سبيل اختصار در اين كتاب سير اورد كه از مهمات بود كه اين بواطنه چه قوماند و مذهب و عتقاد ايشان چگونه است و اول از كجا خاست و چند-بار خروج كردهاند شرعي شروعي شروع ب شرحيكل باقي27 بابي كان6 سير الملوك و بهروقت بر دست كي مقهور گشتهاند تا از پس وفات بنده تذكرهاي باشد خداوندان ملك ودين را وهم اين قوم ملعون را در زمين شام ويمن واندلس خروجها بوده است و قتلها كردهاند وليكن بنده ان ياد خواهد كرد كه در عجم بوده است بر-سبيل اختصار وهر كسه خواهد تا بر-همه احوال ايشان و فسادهايي كه از ايشان در ملك و دين محمد مصطفي عليه السلام تولد كرده است وافف كردد تاريخها فروبايد خواند خاصه تاريخ سپاهان و انچه در زمين عجم كردهاند كه امروز	233	-954487427908839173	572	1050.5	459	646	88.54489135742188	115	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms185	false	-4737476513343034284	0	152	0	722	1526	300	خلاصه ملك خداوند عالم است بنده از صد يكي ياد خواهد كرد تا معلوم راي عالي گردد از ابتداي كار ايشان تا انتها------------------------------------------------------------- فصل چهل وچهارم اندر خروج مزدك وچگونگي مذهب او وچگونه كشت- او را وقوم او را نوشيروان عادل اول كسي كه در جهان اين مذهب معطله اورد مردي بود كه اندر زمين عجم بيرون امد واو- را موبد موبدان گفتندي نام او مزدك بن بامدادان بروز-گار ملك قباد بن پيروز و-نوشيروان عادل خواست كه كيش گبرگي را بر گبران بزيان اورد و-راهي نو در جهان گسترد و-سبب ان بود كه اين مزدك نجوم نيك دانستي و-از روش اختران چنان دليل مي-كرد كه در اين 114ا عهد مردي بيرون ايد و-ديني اورد چنانكه دين گبران و-دين جهودان وترسايان وبت--پرستان را باطل كند و-بمعجزات و-بزور در گردن مردمان كند و-تا قيامت دين او بماند او را تمنا چنان افتاد كه مگر اين كس او باشد پس دل در ان بست كه	185	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms233	true	5743654594949419003	133	301	643	1424	1424	301	خلاصه ملك خداوند عالم است بنده از صد-يكي ياد خواهد كرد-تا معلوم راي عالي كردد از ابتداي كار-ايشان تا انتها قوم ملعون ت2قومي ل 2_ ين لل 2_والله اعلم وهواحكم بالصواب لان فصل چهل وچهارم اندر خروج مزدك وچكونكي مذهب او وچكونه كشت2 او-را وقوم اوكرا نوشيروان عادل اول كسي كه در جهان اين مذهب معطله اورد مردي بود كه اندر زمين عجم بيرون امد و او را موبد موبدان گفتندي نام او مزدك بن بامدادان بروز گار ملك قباد-بن پيروز و نوشيروان عادل خواست كه كيش گبرگي را بر گبران بزيان اورد و راهي نو درج-هان گسترد و سبب ان بود كه اين مزدك نجوم نيك دانستي و از روش اختران چنان دليل مي كرد كه در اين ------هد مردي بيرون ايد و ديني اورد چنانكه دين گبران و دين جهودان و رسايان و بت پرستان را باطل كند و بمعجزات و بزور در-گردن مردمان كند و تا قيامت دين او بماند او-را تمنا چنان افتاد كه مگر-اين كس او باشد پس دل در-ان بست كه-	233	-954487427908839173	694	1242.5	555	798	86.96741485595703	136	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms185	false	-4737476513343034284	152	300	722	1526	1526	300	چگونه خلق را دعوت كند و-راهي نو پديدار ارد نگاه كرد خويشتن را بمجلس پادشاه حرمتي و-حشمتي تمام ديد و-سخن روا بود بنزديك همه بزر-گان و-منزلتي داشت هر-چه تمام-تر وهر-گز از او محالي نشنيده--------------------------------------------------------------------------------------------------------بودند پيش از ان-كه دعوي پيغامبري كرد چا-كران خويش را فرمود تا از جايگاهي نقبي گرفتند و-زمين را همي سنبيدند بتدريج چنانكه سر سوراخ-- ميان اتشگاه بر-اوردند راست انجا كه اتش ميكر-دند سوراخكي كوچك ميان اتشگاه بر-اورد پس دعوي پيغامبري كرد و-گفت مرا فرستادهاند تا دين زردشت را تازه كنم كه خلق معني زند و-فستا فراموش كردهاند و-فرمانهاي يزدان نه چنان مي-گزارند كه زردشت اورده است همچنانكه هر-يكچندي بني اسراءيل فرما-نهايي كه موسي عليه السلام در توريت از خداي عز وجل اورده است ندانستندي وخ-لاف كردندي خداي عز وجل پيغامبري فرستادي هم بر حكم توريت تا خلاف- از ميان بني اسراءيل بيفكندي و-حكم توريت را بازت-ازه گردانيدندي و-خلق را با راه راست اوردندي اكنون مرا-	185	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms234	true	8283442474484899251	0	192	0	933	1421	300	چگونه خلق را دعوت كند و راهي نو پديدار ارد نگاه كرد خويشتن را بمچلس پادشاه حرمتي و حشمتي تمام ديد و سخن روا بود بنزديك همة بزر كان و منزلتي داشت هر چه تمام تر وهر گز از او محالي نشنيده_ فصل جهلوجهارم 10 فصل چهلوششم3 كشت ا كشتند 7 كشته شدن شتن ب اوچان770 4_ مردي با1 مزدكي ل سيرالملوك 258 بودند پيش از ان كه دعوي پيغامبري كرد چا كران خويش را فرمود تا از جايگاهي نقبي گرفتند و زمين را همي سنبيدند بتدريج چنانكه سر سوراخ 1 ميان انشگاه بر اوردند راست انجا كه اتش مي كردند سوراخكي كوچك ميان اتشگاه بر اورد پس دعوي پيغامبري كرد و گفت مر افرستادهاند تا دين زردشت را تازه كنم كه خلق معني زند و فستا فراموش كردهاند و فرمانهاي يزدان نه چنان مي گزارند كه زردشت اورده است همچنانكه هر يكچندي بني اسراءيل فرما نهايي كه موسي عليه السلام درتو-ريت از خداي عز-وجل اورده است ندانستندي و خلاف كردندي خداي عز-وجل پيغامبري فرستادي هم بر حكم توريت تا خلافت از ميان بني اسراءيل بيفكندي و حكم توريت را باز تازه گردانيدندي و خلق را با راه راست اوردندي اكنون مرا	234	-954487427908839173	789	1418.5	646	936	84.29486846923828	157	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms186	false	4539389848619690178	0	95	0	473	1437	300	فرستادهاند تا دين زردشت را تازه گردانم و-خلق را راه راست بنمايم اين سخن بگوش ملك قباد رسيد 114ب--- ديگر روز بزرگان و-موبدان را بخواند و-مظالم كرد و-مزدك ر--ا بخواند وبر سر ملا مزدك را گفت تو دعوي پيغامبري مي-كني گفت اري وب-دان امدهام تا ديني كه زردشت اورده است و-مخالفان ما بزيان اوردهاند و-در شبهت افكنده من بصلاح باز-اورم و-معني زند و-فستا بيشتر نه اين است كه بر كار مي-دارند بازنم-ايم معنيهاي ان قباد گفت معجزه تو چيست گفت معجزه من ان است كه اتشي را كه شما قبله و-محراب خويش داريد من بسخن	186	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms234	true	8283442474484899251	192	300	933	1421	1421	300	فرستادهاند تا دين زردشت را تازه گردانم و خلق را راه راست بنمايم اين سخن بكوش ملك قباد رسيد 1145 2_ ديگر روز بزرگان و موبدان را بخواند و مظالم كرد و مزدك را ا بخواند و برسر-ملا مزدك را گفت تو دعوي پيغامبري مي كني گفت اري و بدان امدهام تا ديني كه زردشت اورده است و مخالفان ما بزيان اوردهاند و در شبهت افكنده من بصلاح باز اورم و معني زند و فستا بيشتر نه اين است كه بر-كار مي دارند باز نمايم معنيهاي ان قباد گفت معجزه تو چيست گفت معجزه من ان است كه اتشي را-كه شما قبله و محراب خويش داريد من بسخن-	234	-954487427908839173	461	821.5	371	492	93.69918823242188	98	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms186	false	4539389848619690178	95	299	473	1435	1437	300	ارم و-از خداي عز وجل درخواهم تا اتش را فرمان دهد تا بر پيغامبري من گواهي دهد چنانكه ملك وهر--كه با ملك باشد بشنوند ملك گفت اي بزر---گان و-موبدان ايران زمين چه گوييد در اين سخن كه مزدك ميگ-ويد گفتند اول چيز ان است كه ما را هم بدين و-كتاب ما مي-خواند و-زردشت را------------------- خلاف نمي-كند ودر زند و-فستا سخنان هست كه هر-سخن ده معني دارد وهر موبدي و-دانايي را در او قولي و-تغييري است ديگر ممكن باشد كه از ان قول تفسيري نيكوتر و-عبارتي خوشتر بيارد اما ان-كه ميگ-ويد اتشي را كه معبود شماست بسخن ارم شگفت است و-در قدرت ادمي نيست پس ملك بهتر داند انگاه قباد مزدك را گفت اگر تو اتش را بسخن اري من گواهي دهم كه تو پيغامبري مزدك گفت -ملك و-عده-اي بنهد وبر ان وعده با موبدان وبزر------گان باتشگاه ايد تا بدعاي من خداي عز وجل اتش را بسخن ارد واگر خواهد هم امروز هم اين ساعت قباد گفت بر ان بنهاديم كه فردا جمله باتشكده حاضر اييم ديگر روز مزدك رهيي را در ان سوراخ فرستاد و-گفت هر-گاه كه من باوازي بلند يزدان را بخوانم تو زير سوراخ اي و-بگوي كه صلاح 115ا يزدان-پرستان ايرانز-مين در ان است كه سخن مزدك بر كار گيرند تا نيك-بختي	186	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms235	true	3321052797291568312	0	227	0	1002	1340	300	ارم و از خداي عز-وجل درخواهم تا اتش را فرمان دهد تا بر بيغامبري من گواهي دهد چنانكه ملك و هر كه بام-لك باشد بشنوند ملك گفت اي سا بزرگان و موبدان ايران زمين چه گوييد درا-ين سخن كه مزدك مي گويد گفتند اول چيز ان است كه ما را-هم بدين و كتاب ما مي خواند و زردشت را 259 فصل چهل وچهارم خلاف نمي كند ودر زند و فستا سخنان هست كه هر سخن ده معني دارد وهر موبدي و دانايي را در-او قولي و تغييري است ديگر ممكن باشد كه از ان فول تفسيري نيكوتر و عبارتي خوشتر بيارد اما ان كه مي گويد اتشي را كه معبود شماست بسخن ارم شگفت است و در قدرت ادمي نيست پس ملك بهتر داند انگاه قباد مزدك را گفت اگر تو-اتش را بسخن اري من گواهي دهم كه تو پيغامبري مزدك گفت لعلك و عده اي بنهد و بران وعده با موبدان اس و و بزرگان باتشگاه ايد تا-بدعاي من خداي عز-وجل اتش را بسخن ارد واگر خواهد هم امروز هم اين ساعت قباد گفت بر ان بنهاديم كه فردا جمله باتشكده حاضر اييم ديگر روز مزدك رهيي را در ان سوراخ فرستاد و گفت هر گاه كه من باوازي بلند يزدان را بخوانم تو زير سوراخ اي و بگوي كه صلاح----- يزدان پرستان ايران زمين در ان است كه سخن مزدك بر-كار گيرند تا نيك بختي	235	-954487427908839173	928	1670.5	735	1016	91.33858489990234	199	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms187	false	-314911156887799290	1	63	6	325	1509	300	بيابند--- پس قباد ملك با موبدان و-بزرگان باتش-كده شدند ومز-دك را بخواندند مزدك رفت وبر كنار اتش بايستاد و-باواز بلند يزدان را بخواند وبر زردشت-- افرين كرد و-خاموش گشت از ميان اتش اوازي امد بر ان جمله كه ياد كرديم چنانكه ملك و-همه بزرگان و-موبدان بشنيدند واز ان حال شگفت بماندند وقباد در دل كرد كه بدو بگرود و-از اتشكده باز-گشتند بعد	187	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms235	true	3321052797291568312	228	300	1010	1340	1340	300	بيابند 3_ پس قباد ملك با-موبدان و بزرگان با تشكده شدند و مزدك را بخواندند مزدك رفت وبر كنار اتش بايستاد و باواز بلند يزدان را بخواند وبر زردشت و افرين كرد و خاموش گشت از ميان اتش اوازي امد بر ان جمله كه ياد كرديم چنانكه ملك و همه بزرگان و موبدان بشنيدند واز ان حال شگفت بماندند ق-باد در دل كرد كه بدو بگرود و از اتشكده باز گشتند بعد-	235	-954487427908839173	311	560.5	251	333	93.39339447021484	65	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms187	false	-314911156887799290	63	300	325	1509	1509	300	از ان هر-روز مزدك را بخويشتن نزديكتر مي-كرد تا بدو بگرويد واز جهت او كرسيي فرمود زرين مرصع بجواهر و-ان كرسي را فرمود تا بر تخت بارگاه بنهادند بوقت بار قباد بر تخت بنشستي ومزدك بر ان كرسي نشستي بسياري از او بلندتر بودي ومرد-----------------------------مان بعضي برغبت و-هوا وب-عضي از جهت موافقت پادشاه در مذهب مزدك همي شدند واز ولايتها و-نواحيها مردم روي بحضرت نهادند و-پنهان و-اشكارا در-- مذهب مزدك همي شدند اما بيشتر از بزرگان ورعيت و-لشكري رغبت نكردند و-ليكن از قبل حشمت پادشاه چيزي نمي-يارستند گفت و-از موبدان هيچ كس در مذهب مزدك نشد گفتند بنگريم تا از زند وفستا چه بيرون ارد م---زدك چون ديد ك-ه پادشاه در مذهب او امد و-مردمان از دور ون---زديك دعوت او قبول ميك-نند مالها در ميان نهاد و-گفت مال بخشيدني است ميان خلايق همه بندگان خداياند وف-رزندان ادماند بهرچه حاجت-مند باشند بايد كه از مال يكديگر خرج ميك-نند تا- هيچ كس را در هيچ معني بي-برگي و-درماندگي نباشد و-متساوي الحال باشند چون قباد را وهم--مذهبان ر-ا بر اين راست بنهاد و-باباحت 115ب مال راضي شدند انگاه گفت زنان شما چون خواسته شماست بايد كه زنان را چون مال يكديگر شناسيد وهر----كه را بزني رغبت افتد با او گرد ايد و-رشك و-حميت در دين ما نيست تا هيچ كس از -لذات و-شهوات دنياوي بي-نصيب نباشد و-در كام و ارزو بر همه كس گشاده بود و-پس مردمان از جهت اباحت زن بمذهب مزدك رغبت بيشتر كردند خاصه مردم---- عام وچنان-	187	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms236	true	-4936096024337315992	0	268	0	1248	1391	300	از ان هر روز مزدك را بخويشتن نزديكتر مي كرد تا-بدو بگرويد واز جهت او كرسيي فرمود زرين مرصم بجواهر و ان كرسي را فرمود تا برت-خت بارگاه بنهادند بوقت بار قباد برت-خت بنشستي ومزدك بر-ان كرسي نشستي بسياري از او بلندتر بودي تفيري نا10 تفسيري2 سيرالملوك ومردمان بعضي برشبت و هوا و بعضي از جهت موافقت پادشاه در مذهب مزدق همي شدند واز ولايتها و نواحيها مردم روي بحضرت نهادند و پنهان و اشكارا در 1 مذهب مزدك همي شدند اما بيشتر از بزرگان ورعيت و لشكري رغبت نكردند و ليكن از قبل حشمت پادشاه چيزي نمي يارستند گفت و از موبدان هيچ كس در مذهب مزدك نشد گفتنددبنگريم تا از زند وفستا چه بيرون ارد 4_ مزدك چون ديد كسه پادشاه در مذهب او امد و مردمان از دور و و نزديك دعوت او قبول مي كنند مالها درم-يان نهاد و گفت مال بخشيدني است ميان خلايق همه بندگان خداياند و قرزندان ادماند بهرچه حاجت مند باشند بايد كه از مال يكديگر خرج مي كنند تا4 هيچ كس را در هيچ معني بي برگي و درماندگي نباشد و متساوي الحال باشند چون قباد را و هم مذهبان ر ا بر-اين راست بنهاد و باباحت -----مال راضي شدند انگاه گفت زنان شما چون خواسته شماست بايد كه زنان را چون مال يكديگر شناسيد و ن هر كه را بزني رغبت افتد با او گرد ايد و رشك و حميت در دين ما-نيست تا-هيچ كس د ازلذات و شهوات دنياوي بي نصيب نباشد و در كام و-ارزو بر-همه كس گشاده بود و پس مرومان ازج-هت اباحت زن بمذهب مزدك رغبت بيشتر كردند خاصه مردم 1 ك عام وچنان	236	-954487427908839173	1142	2026.5	920	1264	90.34809875488281	228	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms188	false	-5858883786123510853	28	273	139	1357	1491	300	را از كار مياوردندي و-بعيب نداشتندي وعادت چنان بود كه هر-كه در خانه-اي شدي تا با زني گرد ايد كلاه بر در خانه بنهادي پس در خ-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------انه شدي چون ديگري را بهمين شغل رغبت افتادي چون ك-لاه ديدي بر در خانه نهاده بازگشتي دانستي كه مردي در ان خانه بدين كار مشغول است--- پس نوشيروان بموبدان در نهان كس فرستاد و-گفت چرا چنين خاموش فرومانده-ايد ودر معني مزدك سخن نمي-گوييد وپد-رم را پندي نميد-هيد كه اين چه محال است كه بر دست گرفته است و-بزرق اين طرار نابكار در جوال شده كه اين سگ مال مردمان بزيان اورد و-ستر از حرم مردمان برداشت و-عامه را مستولي كرد باري بگوييد كه اين بچه حجت مي-كند و-كي فرموده است كه اگر شما بيش از اين خاموش باشيد مال و-زنان شما رفت و-ملك و-دولت از خاندان ما رفته گير بر-خيزيد جمله پيش پدرم رويد و-اين حال باز نماييد و-پندش دهيد و-با مزدك مناظره كنيد وب-نگريد تا چه حجت ارد و-بنزديك- بزرگان و-معروفان همچنين پيغامها مي-فرستاد در سر كه سودايي فاسد بر پدرم غالب شده است 116ا وعقل او خلل كرده بدرجهاي كه مصلحت خويش از مفسدت باز-نمي-شناسد در تدبير معالجت او كوشيد نگر تا سخن مزدك در گوش نگيريد وبر قول او كار نكنيد و-همچون پدرم فريفته مشويد كه اين باطل است وب-اطل پايدار نباشد و-فردا شما را سود ندارد بزر---گان از سخن و-تهديد نوشيروان مي-شكوهيدند و-اگرچه بعضي قصد كرده بودند كه در مذهب مزدك شوند از جهت سخن نوشيروان پاي بازپس مي-كشيدند گفتند بنگريم تا كار مزدك	188	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms237	true	-7770216421574335998	0	300	0	1406	1406	300	را از كارمي اوردندي و بعيب نداشتندي وعادت چنان بود كه هر كه در-خانه اي شدي تا با-زني گرد ايد كلاه بر درخا-نه بنهادي 1_ موافقت 7010 2_ مزدكن چون ديد باا جون ديدند گلل3 ا بخشيده ست ب بخشيد نيست كل تا و گكنا1ر از كار مي اوردندي بكار20 بركار14 داشتندي گ13 خلوت كردندي ن 221 فصل چهل وچهارم س درخانه شدي چون ديگري را بهمين شغل رغبت افتادي چون كسلاه ديدي بر درخ-انه نهاده بازگشتي دانستي كه مردي در ان خانه بدين كار مشفول است 5_ پس نوشيروان بموبدان در نهان كس فرستاد و گفت چرا چنين خاموش فرومانده ايد ودر-معني مزدك سخن نمي گوييد و پدرم را پندي نمي دهيد كه اين چه محال است كه بر-دست گرفته است و بزرق اين طرار نابكار در-جوال شده كه اين سك مال مردمان بزيان اورد و ستر از حرم مردمان برداشت و عامه را مستولي كرد باري بگوييد كه اين بچه حجت مي كند و كي فرموده است كه اگر-شما بيش از اين خاموش باشيد مال و زنان شما رفت و ملك و دولت از خاندان ما رفقه گير بر خيزيد جمله پيش پدرم رويد و اين حال باز نماييد و پندش دهيد و با مزدك مناظره كنيد و بنگريد تا چه حجت ارد و بنزديكن بزرگان و معروفان همچنين پيغامها مي فرستاد در-سر كه سودايي فاسد-بر پدرم غالب شده است----- وعقل او-خلل كرده بدرجهاي كه مصلحت خويش از مفسدت باز نمي شناسد در تدبير معالجت او كوشيد نگر تا سخن مزدك در-گوش نگيريد و برقول او كار نكنيد و همچون پدرم فريفته مشويد كه اين باطل است و باطل پايدار نباشد و فردا شما را سود ندارد 6_ بزرگان از سخن و تهديد نوشيروان مي شكوهيدند و اگرچه بعضي قصد كرده بودند كه در مذهب مزدك شوند از-جهت سخن نوشيروان پاي بازپس مي كشيدند گفتند بنگريم تاك-ار مزدك-	237	-954487427908839173	1171	2080.0	945	1426	82.11781311035156	232	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms189	false	7557913146737727683	0	238	0	1201	1492	300	عليه السلام در هيچ تاريخ نخوانده-ايم و-از چندين پيغامبران كه در زمين-------------- شام امدند نشنيديم اين چه مزدك مي-فرمايد ما را چون منكري مي-نمايد قباد گفت با مزدك بگوييد تا چه گويد مزدك را بخواندند وگف-تند چه حجت داري بدين كه مي-گويي گفت زردشت چنين فرموده است و-در زند و-فستا چنين است و-مردمان تفسير ان نمي-دانند واگ-ر مرا استوار نمي-داريد از اتش بپرسيد ديگرب-اره باتشكده رفتند و-از اتش پرسيدند از ميان اتش اواز امد كه چنان است كه مزدك ميگ-ويد نه چنان-كه شما ميگو-ييد ديگرب-اره موبدان خجل شدند و-باز-گشتند ود-يگر روز نوشيروان را بديدند و-احوال بازگف-تند نوشيروان گفت اين مزدك دست بدان مي-برد كه مذهب او در همه معاني مذهب گبران است الا اين دو معني ---چون يك سال بر اين حديث برامد روزي ميان قباد وم-زدك حديثي ميرفت بر زبان قباد چنان رفت -كه مردمان برغبت در اين مذهب درام-دند مزدك گفت درا-مدندي بيكبار اگر نوشيروان سر-كشي نكردي و-بگذاشتي و-اين مذهب قبول كردي قباد گفت او بر اين مذهب نيست گفت نه گفت نوشيروان را بخوانيد نوشيروان را حاضر كردند قباد چون 116ا نوشيروان را ديد گفت تو بر مذهب مزدك نيستي گفت نه والحمد لله گفت چرا گفت از بهر ان-كه او طرار و-محتال است گفت كدام محتال اتش را بسخن ارد گفت چهار چيز ضد يكديگراند و-لون ندارند اب و-اتش و-خاك و-باد چنانكه اتش را بسخن مي-اورد بگويش تا اب وخاك و-باد ر-ا بسخن ارد تا من بوي بگروم گفت -او هرچه ميگ-ويد از تفسير	189	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms238	true	3548869104262485372	33	300	144	1389	1389	300	عليه السلام در هيچ تاريخ نخوانده ايم و از چندين پيغامبران كه در زمين 222 سيرالملوك شام امدند نشنيديم اين چه مزدك مي فرمايد ما-را چون منكري مي نمايد قباد گفت با مزدك بگوييد تا-چه گويد مزدك را بخواندند و گفتند چه حجت داري بدين كه مي گويي گفت زردشت چنين فرموده است و در زند و فستا چنين است و مردمان تفسير ان نمي دانند و اكر مرا استوار نمي داريد از اتش بپرسيد ديگر باره باتشكده رفتند و از اتش پرسيدند از ميان اتش اواز امد كه چنان است كه مزدك مي گويد نه چنان كه شما مي گوييد ديگر باره موبدان خجل شدند و باز گشتند و ديگر روز نوشيروان را بديدند و احوال باز گفتند نوشيروان گفت اين مزدك دست بدان مي برد كه مذهب او در-همه معاني مذهب گبران است الا اين دو-معني 8_ چون يك سال بر-اين حديث برامد روزي ميان قباد و مزدك حديشي ميرفت بر-زبان قبادچ-نان رفت نكه مردمان برغبت در-اين مذهب در امدند مزدك گفت در امدندي بيكبار اگر نوشيروان سر كشي نكردي و بگذاشتي و اين مذهب قبول كردي قباد گفت او بر-اين مذهب نيست گفت نه گفت نوشيروان را بخوانيد نوشيروان را حاضر كردند قباد-چون-1160 نوشيروان را ديد گفت تو برم-ذهب مزدك نيستي گفت نه والحمد-لله گفت چرا گفت از بهر ان كه او طرار و محتال است گفت كدام محتال اتش را بسخن ارد گفت چهار چيز ضد يكديگراند و لون ندارند اب و اتش و خاك و باد چنانكه اتش را بسخن مي اورد بگويش تا-اب وخاك و باد ر ا بسخن ارد تا من بوي بگروم گفت داو هرچه مي گويد از تفسير-	238	-954487427908839173	1165	2060.5	942	1260	92.46031951904297	235	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms189	false	7557913146737727683	238	300	1201	1492	1492	300	زند وف---ستا مي-گويد گفت ان-كه زند وف-ستا اورد نگفت مال و-زن مباح است و-------------------------------------------------------------------------------------------------- چندين سال هيچ دانا اين تفسير نكرد دين از بهر مال وحرم بكار است چون اين هردو مباح گردد انگه چه فرق باشد ميان ادمي و-چهارپاي ان بهايم باشد كه در چريدن و-مجامعت كردن متساوي باشند نه مردم عاقل گفت مرا باري كه پدر توام چرا خلاف مي-كني-	189	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms239	true	163527908790209881	0	91	0	399	1346	300	زند و و فستا مي گويد گفت ان كه زند و فستا اورد نگفت مال و زن مباح است و ما راجون ميكري مي نمايدگگن 70 برزبان قباد جنان رفت ي نن تا من بوي بكروم گگن10ل 723 فصل چهل وچهارم چندين سال هيچ دانا اين تفسير نكرد دين از بهرم-ال وحرم بكار است چون اين هردو مباح گردد انگه چه فرق باشد ميان ادمي و چهارياي ان بهايم باشد كه در چريدن و مجامعت كردن متساوي باشند نه مردم عاقل گفت مرا باري كه پدر توام چرا خلاف مي كني	239	-954487427908839173	286	514.0	226	400	71.5	65	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms190	false	-3203403659289010533	0	198	0	935	1455	300	گفت من اين از تو اموختم اگر چند هر-گز اين عادت نبود چون ديدم كه تو پدر خويش را خلاف كردي من ترا خلاف كردم تو از ان باز-گرد تا من از اين باز-گردم سخن قباد و-نوشيروان ومزدك بجايي رسيد كه مطلق گفتند حجتي بيار تا اين مذهب را رد كند و-سخن مزدك باطل گرداند و-يا كسي را كه حجت او از حجت مزدك قويتر بود و-درست-تر باشد و-الا ترا سياست فرماييم تا ديگران عبرت گيرند نوشيروان گفت مرا چهل روز زمان دهيد تا حجتي بيارم و-يا كسي را بيارم كه جواب مزدك باز-دهد گفتند داديم وبر اين بپراكندند ---چون نوشيروان از پيش پدر بازگ-شت هم در روز قاصد و-نامه بپارس فرستاد بشهر گول 78 بموبدي كه انجا نشستي و-دانا و-بسيار سال بود كه هرچه زودتر بيايد كه چنين وچنين رفت ميان ملك ومن ومزدك ---چون چهل روز برامد قباد بار داد وبر تخت نشست ومزدك بيامد وبر تخت رفت وبر 117ا كرسي نشست و-فرمود تا نوشيروان را بياوردند مزدك قباد را گفت بپرس تا چه اورده است جواب ما قباد گفت چه اورده-اي بيار -گفت در ان تدبيرم مزدك گفت كار از تدبير گذشت او را سياست فرمايد كرد قباد خاموش گشت مزدك اشارت كرد تا بگير-ندش	190	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms239	true	163527908790209881	91	300	399	1346	1346	300	گفت من اين از تو اموختم اگر-چند هر گز اين عادت نبود چون ديدم كه تو پدر خويش را خلاف كردي من ترا خلاف كردم تو-از ان باز گرد تا من از اين باز گردم سخن قباد و نوشيروان مز-دك بجايي رسيد كه مطلق گفتند حجتي بيار تا اين مذهب را رد كند و سخن مزدك باطل گرداند و يا كسي را كه حجت او از حجت مزدك قويتر بود و درست تر باشد و الا ترا سياست فرماييم تا-ديگران عبرت گيرند نوشيروان گفت مرا چهل روز زمان دهيد تا حجتي بيارم و يا كسي را بيارم كه جواب مزدك باز دهد گفتند داديم و براين بيراگندند 9_ چون نوشيروان از پيش پدر-باز كشت هم در روز قاصد و نامه بپارس فرستاد بشهر گول--- بموبدي كه انجا نشستي و دانا و بسيار سال بود كه هرچه زودتر بيايد كه چنين وچنين رفت ميان ملك ومن ومزدك 1_ چون چهل روز برامد قباد بار داد و برتخت نشست ومزدك بيامد و برتخت رفت و بر1179 كرسي نشست و فرمود-تا نوشيروان را بياوردند مزدك قباد-را گفت بپرس تا-چه اورده است جواب ما قباد گفت چه اورده اي بيارب گفت در ان تدبيرم مزدك گفت كار از تدبير گذشت او-را سياست فرمايد كرد قباد خاموش گشت مزدك اشارت كرد تا بگير ندش-	239	-954487427908839173	903	1633.0	720	960	94.0625	189	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms190	false	-3203403659289010533	198	298	935	1450	1455	300	چون مردمان اهنگ نوشيروان كردند دست در گوشه ايوان زد و-پدر را گفت اين چه شتاب است كه ترا در بردن خانه خويش گرفته است هنوز وعده من تمام نشده است گف-----------------------تند چگونه گفت من چهل روز تمام گفته-ام وام-روز از شمار چهلم است------- تا امروز بگذرد انگاه شما دانيد هرچه خواهيد كنيد سپاه-سالاران و-موبدان بانگ بر-اوردند وگف-تند راست مي-گويد وعهد بر چهل روز بوده است نه چهل كم يك قباد گفت امروزش رها كنيد دست از نوشيروان بداشتند و-از چنگال مزدك برست چون قباد از بارگاه بر-خاست و-مردمان بپراكندند ومز-دك باز-گشت و-نوشيروان بسراي خويش شد اين موبد كه نوشيروان	190	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms240	true	5095826201877541679	0	119	0	556	1399	300	چون مردمان اهنگ نوشيروان كردند دست در گوشه ايوان زد و پدر را گفت اين چه شتاب است كه ترا در بردن خانه خويش گرفته است هنوز وعده من تمام نشده است د كفت كن 264 سيرالملوك گفتند چگونه گفت من چهل روز تمام گفته ام و امروز از شمار چهلم است 1 هح و تا امروز بگذرد انگاه شما-دانيد هرچه خواهيد كنيد سپاه سالاران و موبدان بانگ بر اوردند و گفتند راست مي گويد وعهد بر-چهل روز بوده است نه چهل كم يك قباد گفت امروزش رها كنيد دست از نوشيروان بداشتند و از چنگال مزدك برست چون قباد از بارگاه بر خاست و مردمان بپراگندند و مزدك باز گشت و نوشيروان بسراي خويش شد-اين موبد كه نوشيروان	240	-954487427908839173	503	912.0	406	559	89.98210906982422	103	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms191	false	-6494669338923009787	1	181	7	837	1401	300	بود از پارس درر-سيد بر جمازهاي نشسته پرسان همي شد تا سراي نوشيروان از شتر فرود امد و-سبك در سراي شد و-خادمي را نرمك در گوش گفت-- برو نوشيروان را بگوي كه موبد پارسي رسيد وميخو-اهد كه ديدار تو ببيند خادم سبك در حجره-- شد وبا نوشيروان بگفت نوشيروان از شادي زود از حجره بيرون دويد وموبد را در كنار گرفت وگف-ت اي موبد چنان دان كه من امروز از ان جهان مي-ايم واحوال جمله با موبد باز-گفت موبد گفت هيچ دلمشغ-ول مدار كه همه چنان است كه تو گفتهاي صواب با تست وخطا با مزدك ومن بنيابت تو جواب مزدك باز-دهم وقباد را بر اين چه كرد711 b پشيمان گردانم و-باز-راه اورم وليكن اكنون چاره ان كن كه پيش از ان-كه مزدك از امدن من خبر دارد من ملك-- قباد را ببينم گفت اين اسان است چنان كنم كه تو امشب ملك را بخلوت ببيني نماز ديگر نوشيروان بسراي پدر شد و-بار خواست چون پدر را بديد مر وي را ثنا كرد وگ-فت ان موبد از پارس رسيد كه جواب مزدك خواهد داد ولي-كن از بنده درخواسته است تا	191	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms240	true	5095826201877541679	120	300	567	1399	1399	300	بود از پارس در رسيد بر-جمازهاي نشسته پرسان همي شد تاس-راي نوشيروان از شتر-فرود امد و سبك در سراي شد و خادمي را ترمك در-گوش گفت 1 برو نوشيروان را بكوي كه موبد-پارسي رسيد ومي خواهد كه ديد ارتو-ببيند خادم سبك در حجره م شد وبا-نوشيروان بكفت نوشيروان از شادي زود از خجره بيرون دويد وموبد ر ادر كنار گرفت و گفت اي موبد چنان دان كه من امروز از ان جهان مي ايم واحوال جمله بام-وبد باز گفت موبد گفت هيچ دل مشفول مدار كه همه چنان است كه تو-گفتهاي صواب با-تست وخطا بام-زدك ومن بنيابت تو-جواب مزدك باز دهم وقباد را بر-اين چه كرد21172 پشيمان گردانم و باز راه اورم وليكن -كنون چاره ان كن كه پيش از ان كه مزدك از امدن من خبر دارد من ملك س قباد را ببينم گفت اين اسان است چنان كنم كه تو-امشب ملك را بخلوت ببيني نماز ديكر نوشيروان بسراي بدر شد و بارخ-واست چون پدر را بديد مر وي را ثنا-كرد و گفت ان موبد از پارس رسيد كه جواب مزدك خواهد-داد و ليكن از بنده درخواسته است تا-	240	-954487427908839173	782	1390.5	623	851	91.89189147949219	144	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms191	false	-6494669338923009787	181	300	837	1401	1401	300	از ملك درخواهم تا امشب سخن او بخلوت بشنود وحجت او ببيند پس هرچه واجب كند مي-فرمايد قباد گفت شايد------------------------------------ بياورش---- نوشيروان باز-گشت و-چون شب تاريك شد موبد را پيش ملك برد بر قباد افرين كرد و-پدران او را بستود و-پس ملك را گفت مزدك را- غلط افتاده است اين كار نه او را نهادهاند ملك گفت چگونه گفت بنده او را نيك مي-شناسد واندازه دانش او داند او از علم نجوم چيز-كي داند وليكن او را در احكام غلط افتاده است در اين قران كه در-امد دليل كند كه مردي بيرون ايد و-دعوي پيغامبري كند و-كتابي ارد و-معجزه-هاي غريب نمايد وماه را بر اسمان بدو نيم كند 79 وخلق را براه يزدان خواند و-ديني پا-كيزه ارد و-كيش گبرگي-	191	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms241	true	268170643064807474	0	141	0	615	1322	300	از ملك درخواهم تا امشب سخن او بخلوت بشنود وحجت او ببيند پس هرچه واجب كند مي فرمايد قباد گفت شايد من ل امردي وي ران1 5 فصل چهل وچهارم بياورش 12_ نوشيروان باز گشت و چون شب تاريك شد موبد را پيش ملك برد بر قباد افرين كرد و پدران او را بستود و پس ملك را گفت مزدك را1 غلط افتاده است اين كار نه او را نهادهاند ملك گفت چگونه گفت بنده -و را نبك مي شناسد واندازه دانش اود-اند او از علم نجوم چيز كي داند وليكن او را در احكام غلط افتاده است در اين قران كه در امد دليل كند كه مردي بيرون ايد و دعوي پيغامبري كند و كتابي ارد و معجزه هاي غريب نمايد وماه را-بر اسمان بدو-نيم كند و --خلق را براه يزدان خواند و ديني پا كيزه ارد و كيش گبرگي	241	-954487427908839173	554	981.0	440	621	89.21095275878906	123	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms192	false	-3666352779442871743	0	143	0	687	1413	300	وهمه كيشها را باطل كند و-ببهشت و-عده دهد و-بدوزخ بترساند ومالها و-حرمها بحكم شريعت در حصن كند واز ديو تبرا كند وبا سروش تولا كند-- اتشكدهها وبت-كدهها بيران گرداند و-دين او بهمه جهان برسد وتا قيامت بماند و-زمين واس-مان بر پيغامبري او گواهي دهد واين مزدك را تمنا چنان افتاده است كه مگر اين مرد او باشد اولا او عرب باشد ومزدك عجمي است او خلق را از اتشپر-ستي نهي فرمايد وزر-دشت را منكر باشد مزدك هم بزردشت اقتدا ميكند 118ا و-هم اتشپر-ستي مي-فرمايد واو رخصت ندهد كه كسي در حرم ---كسي نگرد و-يا كسي يك حبه از مال كسي ببرد واز جهت يك درم ناحق دست بريدن--- فرمايد وباز اين زن ومال مباح گردانيده است او را فرمان از اسمان ايد و-از سروش سخن گويد و-اين از اتش ميگ-ويد او كتابي نو ارد و-اين هم از زند و-فستا سخن ميگ-ويد در جمله	192	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms241	true	268170643064807474	141	300	615	1322	1322	300	وهمه كيشها-را باطل كند و ببهشت و عده دهد و بدوزخ بترساند ومالها و حرمها بحكم شريعت در حصن كند واز ديو تبرا كند و باسروش تولا-كند س اتشكدهها وبت كده هابيران گرداند و دين او بهمه جهان برسد و تاقيامت بماند و زمين و اسمان بر-پيغامبري او گواهي دهد واين مزدك را تمنا چنان افتاده است كه مگر اين مرد او باشد اولا او-عرب باشد ومزدك عجمي است او خلق را از اتش پرستي نهي فرمايد و زردشت را منكر باشد مزدك هم بزردشت اقتدا مي كند1189 و هم اتش پرستي مي فرمايد واو رخصت ندهد كه كسي در-حرم ان كسي نگرد و يا كسي يك حبه از مال كسي ببرد واز جهت يك درم ناحق دست بريدن 32 فرمايد وباز اين زن ومال مباح گردانيده است او را فرمان از اسمان ايد و از سروش سخن گويد و اين از اتش مي گويد او كتابي نو-ارد و اين هم از زند و فستا سخن مي گويد در-جمله-	241	-954487427908839173	655	1158.5	524	715	91.60839080810547	139	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms192	false	-3666352779442871743	143	300	687	1413	1413	300	مذهب مزدك اصلي ندارد ومن فردا پيش ملك ا-و را رسوا كنم ودرست گردانم كه او بر باطل است ومي-خواهد كه خسروي از خاندان تو ببرد و-گنجهاي ترا تلف كند و-ترا با كمتر كسي برابر كند قباد----------------------------------- را سخن موبد خوش امد ودل-پذير ديگر روز قباد ببارگاه امد وم-زدك بر كرسي نشست و-نوشيروان --پيش تخت بايستاد و-موبدان و-بزرگان حاضر امدند انگاه موبد مزدك را گفت تو پرسي اول يا من مزدك گفت من موبد گفت چون پرسنده تو خواهي بود و-جواب-دهنده من پس تو اينجا اي كه منم تا من انجا شوم كه توي مزدك خجل شد گفت مرا بر اينجا -ملك نشانده است تو بپرس تا جواب دهم موبد گفت تو مال مباح كرده-اي و-پل ورباط وخ-يرات كه كنند نه از جهت مزد ان جهان را ميك-نند گفت بلي گفت چون مالها ميان يكديگر مباح گردد خيراتي كه كنند مزد ان كرا باشد مزدك از جواب ان فروماند ود-يگر گفت تو زنان را مباح كردهاي چون-	192	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms242	true	2324186731460291512	0	176	0	775	1359	300	مذهب مزدك اصلي ندارد ومن فردا پيش ملك م و را رسوا كنم ودرست گردانم كه او بر باطل است ومي خواهد كه خسروي از خاندان تو ببرد و گنجهاي ترا تلف كند و ترا با كمتر كسي برابر كند قباد را ككنكن 2 از گان0 ك 123 سيرالملوك را سخن موبد خوش امد ودل پذير ديگر-روز قباد ببارگاه امد و مزدك بر كرسي نشست و نوشيروان 1 پيش تخت بايستاد و موبدان و بزرگان حاضر امدند انگاه موبد مزدك را گفت تو پرسي اول يا من مزدك گفت من مويد گفت چون پرسنده تو خواهي بود و جواب دهنده من پس تو اين جااي كه منم تا من انجا شوم كه توي مزدك خجل شد گفت مرا بر-اينجا1 ملك نشانده است تو بپرس تا جواب دهم موبد گفت تو-مال مباح كرده اي و پل ورباط و خيرات كه كنند نه از جهت مزد ان جهان را مي كنند گفت يلي گفت چون مالها-ميان يكديگر مباح گردد خيراتي كه كنند مزد-ان كرا-باشد مزدك از جواب ان فروماند و ديگر گفت تو زنان را مباح كردهاي چون	242	-954487427908839173	709	1293.5	561	781	90.78105163574219	153	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms193	false	3856644087188843957	0	122	0	582	1451	300	بيست مرد با يك زن گرد ايند وزن ابستن شود فرزند كرا باشد مزدك فروماند پس گفت تو امده-اي تا نسلها و-مالهاي مردمان بيكبار تباه كني اين ملك بدان بر اين تخت نشسته است وپا-دشاه است كه پسر ملك فيروز است وپادشاهي از پدر ميراث يافته است و-ملك فيروز همچنين از پدر ميراث داشت وچون با زن ملك ده مرد 118ب گرد ايند فرزندي كه از او حاصل ايد چه گويند ان فرزند كيست نه نسل بريده گشت چون نسل بريده شد نه پادشاهي از اين خانه برفت و-مهتري وكه-تري نه در توانگري ود-رويشي بسته است چون مرد درويش باشد او را لا بد از جهت ناگزير و-ضرورت خدمت و-مزدوري توانگرش بايد كردن اينك كهتري ومه-تري پديدار امد چون مال مباح گردد	193	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms242	true	2324186731460291512	176	300	775	1359	1359	300	بيست مرد با-يك زن گرد ايند-وزن ابستن شود فرزند كراب-اشد مزدك فروماند پس گفت تو امده اي تا نسلها و مالهاي مردمان بيكبار تباه كني اين ملك بدان بر-اين تخت نشسته است و پادشاه است كه پسر ملك فيروز است وپادشاهي از پدر ميراث يافته است و ملك فيروز همچنين از پدر ميراث داشت وچون با-زن ملك ده مرد21180 گرد ايند فرزندي كه از او حاصل ايد چه گويند ان فرزند كيست نه نسل بريده گشت چون نسل بريده شد نه پادشاهي از اين خانه برفت و مهتري و كهتري نه در توانگري و درويشي بسته است چون مرد درويش باشد او را لا-بد از-جهت ناگزير و ضرورت خدمت و مزدوري توانگرش بايد كردن اينك كهتري و مهتري پديدار امد چون مال مباح گردد-	242	-954487427908839173	564	1052.0	451	592	95.27027130126953	111	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms193	false	3856644087188843957	122	300	582	1451	1451	300	كهتري ومهتري از جهان برخيزد كمتر كسي با پادشاهان برابر باشد بلكه پادشاهي باطل باشد تو امدهاي تا مال و-پادشاهي از خانه ملوك عجم بفنا بري مزدك هيچ نتوانست -------------------------------------------------------گفت و-خاموش بماند قباد گفت جوابش باز-ده گفت جوابش ان است كه هم اكنون بفرمايي تا گردنش بزنند قباد گفت بي-حجتي گردن كسي نتوان زد گفت از اتش بپرسم تا چه فرمايد كه من از خويشتن سخن نگويم و-مردمان از جهت نوشيروان سخت غمگين بودند خرم شدند كه نوشيروان از كشتن برست و-مزدك با قباد بد شد بدان كه او را گفت موبد را بكش و-نوشيروان را بكش و-نكشت مزدك با خويشتن انديشيد كه مرا تبع بسيار شده است از رعيت و-لشكر تدبير من ان است كه قباد را از ميان بر-گيرم انگه نوشيروان را وديگر مخالفان را بكشم پس بر ان بنهاد كه فردا با--تشكده شوند تا اتش چه فرمايد و-بپراكندند ----چون شب در-امد دو تن را از چاكران وهم-مذهبان خويش بخواند و-زر بخشيد و-پند و-وعده داد كه شما را بسپاه-سالاري رسانم وسوگندشان داد ك-ه اين سخن با كس نگويند ودو شمشير بديشان داد گفت چون فردا-- قباد-	193	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms243	true	2849159946405358715	0	203	0	943	1406	300	كهتري ومهتري از جهان برخيزد كمتر كسي با پادشاهان برابر باشد بلكه پادشاهي باطل باشد تو امدهاي تا مال و پادشاهي از خانه ملوك عجم بفنا-بري مزدك هيچ نتوانست 1_ با گلن0 تال 2_ ايفجا 3ن0 انجا 70 227 فصل چهل وچهارم گفت و خاموش بماند قباد گفت جوابش باز ده گفت جوابش ان است كه هم اكنون بفرمايي تا-گردنش بزنند قباد گفت بي حجتي گردن كسي نتوان زد گفت از اتش بپرسم تا-چه فرمايد كه من از خويشتن سخن نگويم و مردمان از-جهت نوشيروان سخت غمكين بودند خرم شدند كه نوشيروان از كشتن برست و مزدك با قباد بد شد بدان كه او را-گفت موبد را بكش و نوشيروان را-بكش و نكشت مزدك1 باخويشتن انديشيد كه مرا تبع بسيار شده است از رعيت و لشكر تدبير من ان است كه قباد را از ميان بر گيرم انگه نوشيروان را وديگر مخالفان را بكشم پس بر-ان بنهاد كه فردا ب ا تشكده شوند تا اتش چه فرمايد و بپراگندند 14_ چون شب در امد دو-تن را از چاكران وهم مذهبان خويش بخواند و زر بخشيد و پند و وعده داد كه شما را بسپاه سالاري رسانم وسوگندشان داد كسه اين سخن با كس نگويند و دوشمشير بديشان داد گفت چون فردا و قباد	243	-954487427908839173	851	1527.5	685	951	89.48475646972656	173	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms194	false	-60556083937159371	0	86	0	453	1450	300	باتشكده ايد و-بزرگان و-موبدان بيايند اگر اتش قباد را كشتن فرمايد شما هردو سبك شمشيرها برك-شيد و-سبك قباد را بكشيد كه هيچ كس 119ا باتشكده با شمشير نيايد گفتند فرمان-برداريم ديگر روز بزرگان و-موبدان با-تشكده شدند وق-باد برفت موبد نوشيروان را بگفت بگو تا ده مرد از خاصگيان تو شمشيرها در زير جامه پنهان كنند و-با تو در اتشكده شوند نبايد كه اين مزدك مكري سازد نوشيروان همچنين كرد و-باتشكده-- شد و-بهر وقت كه مزدك باتش-كده خواستي رفت نخست ان شاگرد را بيا-موختي كه زير سوراخ	194	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms243	true	2849159946405358715	203	300	943	1406	1406	300	باتشكده ايد و بزرگان و موبدان بيايند اگر اتش قباد را كشتن فرمايد شما هر دوسبك شمشيرها بر كشيد و سبك قباد را بكشيد كه هيچ كس-1199 -اتشكده با شمشير نيايد گفتند فرمان برداريم ديگر روز بزرگان و موبدان با تشكده شدند و قباد برفت موبد نوشيروان را بگفت بگو تا-ده مرد از خاصگيان تو شمشيرها در زير جامه پنهان كنند و با تو در اتشكده شوند نبايد كه اين مزدك مكري سازد نوشيروان همچنين كرد و باتشكده ا شد و بهر-وقت كه مزدك با تشكده خواستي رفت نخست ان شاگرد را بيا موختي كه زير سوراخ-	243	-954487427908839173	440	788.5	359	468	94.01709747314453	87	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms194	false	-60556083937159371	86	300	453	1450	1450	300	چه گويد مزدك اين شاگرد را بياموخت كه چه گويي و-خود باتشكده شد اين موبد را گفت تو از اتش بپرس تا با تو سخن گويد م-------------------------------وبد هرچه از اتش پرسيد جواب نيافت پس مزدك اتش را گفت ميان ما---- حكمي بكن وبر راستي من گواهي ده از ميان اتش اواز امد كه من از دي باز ضعيف شدهام نخست مرا از دل وجگر قباد زور دهيد تا پس بگويم كه شما ر-ا چه مي-بايد كرد ومزدك راه-نمايست شما را براحتهاي جاوداني پس مزدك گفت اتش را زور دهيد ان دو شم----شير كشيده اهنگ قباد كردند موبد نوشيروان را گفت درياب نوشيروان با ان ده مرد شمشير بر-كشيدند و-پيش ان دو كس باز-شدند و-نگذاشتند كه تيغ بر قباد زنند وم-زدك همي گفت اتش بفرمان يزدان همي گويد و-مردم دو گروه شدند گروهي گفتند قباد را كشته يا زنده بر اتش افكنيم و-گروهي گفتند در اين تامل بايد كرد---- تا نكوتر بنگريم و-اخر ان روز باز-گشتند وق-باد ميگ-فت مگر از من گناهي امده است كه اتش زور از من مي-خواهد من باتش اين جهان سوخته-- گردم دوست-تر دارم كه باتش ان جهان---- ديگر بار موبد با قباد خلوت كرد و-از موبدان و-پادشاهان گذشته سخن گفت و-از هر-كيشي دليل اورد و-بحجت نمود كه مزدك نه پيغامبر است 119ب ودشمن خاندان ملوك است دليل بر ان-كه اول-	194	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms244	true	8580426270051403343	0	247	0	1063	1282	300	چه گويد مزدك اين شاگرد را بياموخت كه چه گويي و خود باتشكده شد اين موبد را گفت تو از اتش بپرس تا با تو سخن گويد كفت 70107 2_ مزدك 1 سير الملوك موبد هرچه از اتش پرسيد جواب نيافت پس مزدك اتش را گفت ميان ما ك ف حكمي بكن و برراستي من گواهي ده از ميان اتش اواز امد كه من از دي باز-ضعيف شدهام نخست مرا از-دل وجگر قباد زور دهيد تا پس بگويم كه شما ر ا چه مي بايد كرد ومزدك راه نمايست شما را براحتهاي جاوداني پس مزدك گفت اتش را زور دهيد ان دو مرد شمشير كشيده اهنگ قباد كردند مويد نوشيروان را گفت درياب نوشيروان با ان ده مرد شمشير بر كشيدند و پيش ان دو كس باز شدند و نگذاشتند كه تيغ بر قباد زنند و مزدك همي گفت اتش بفرمان يزدان همي گويد و مردم دو گروه شدند گروهي گفتند قباد را كشته يا زنده بر اتش افگنيم و گروهي گفتند در اين تامل بايد كرد انه تا نكوتر بنگريم و اخر ان روز باز گشتند و قباد مي گفت مگر از من گناهي امده است كه اتش زور از-من مي خواهد من باتش اين جهان سوخته 3 گردم دوست تر دارم كه باتش ان جهان 10_ ديگر بار موبد با قباد خلوت كرد و از موبدان و پادشاهان گذشته سخن گفت و از هر كيشي دليل اورد و بحجت نمود كه مزدك نه پيغامبر است و ----دشمن خاندان ملوك است دليل بر ان كه اول	244	-954487427908839173	977	1768.0	769	1070	91.30841064453125	221	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms195	false	8012028173862580795	0	49	0	215	1398	300	قصد بكشتن نوشيروان كرد چون ظفر نيافت بر او قصد هلاك تو كرد وچه دل در ان بسته-اي كه از اتش اواز مي-ايد اتش هرگز كي سخن گفت تا اكنون گويد من چاره كنم تا-- اين نيرنگ را بگشايم و-ملك را معلوم گردانم كه اتش سخن ميگ-ويد يا كسي	195	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms244	true	8580426270051403343	247	300	1063	1282	1282	300	قصد بكشتن نوشيروان كرد چون ظفر تيافت بر-او قصد هلاك تو كرد وچه دل در ان بسته اي كه از انش اواز مي ايد اتش هر گزكي سخن گفت تا اكنون گويد من چاره كنم تا و اين نيرنگ را بگشايم و ملك را معلوم گردانم كه اتش سخن مي گويد يا كسي-	244	-954487427908839173	207	375.5	161	221	93.6651611328125	46	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms195	false	8012028173862580795	50	300	220	1398	1398	300	-وملك را چنان كرد كه از كرده پشيمان شد و-ليكن ملك را گفت نوشيروان را كوچك مپندار كه او بر همه جهان فرمان دهد و-هرچه-- راي او بيند از ان مگذر اگر خواهي كه پادشاهي در خانه تو بماند و-نهان دل با م------------------------------------زدك هيچ پيدا مكن پس موبد نوشيروان را گفت جهد ان بايد كرد مگر يكي را از-- خدمتكاران نزديك از ان مزدك بدست اري و-او را بمال فريفته كني تا احوال اتش مگر ما را معلوم گرداند تا بيكبار-گي شك از دل پدرت برگيرم نوشيروان كسي را بدست اورد تا او با يكي از چا-كران مزدك دوستي گرفت واو را بچاره-اي نزديك نوشيروان اورد نوش-يروان او را بخلوت بنشاند و-هزار دينار پيش او نهاد وگ-فت از تو سخني پرسم اگر راست بگويي وقت را اين هزار دينار بتو بخشم و-از نزديكان خويش گردانم و-بدرجه-اي بلند برسانم واگر راست نگويي هم اكنون سرت از تنه برگ-يرم مرد بترسيد گفت اگر راست بگويم اين كه گفتي وفا كني گفت بكنم و-بيشتر از اين گفت بگويم نوشيروان گفت بگوي تا مزدك چه حيله كرده است كه اتش با او سخن مي-گويد مرد گفت اگر راست بگويم مرا و-اين راز مرا نگاه تواني داشت گفت --توانم گفت بدان كه بنزديك اتشكده پارهاي زمين است و-او ان را بخريده است وچهار-ديواري بلند گرد ان در-كشيده است و-در انجا نقبي گرفته-- تا زير اتش كه در اتشكده است وس-وراخكي سخت كوچك ميان اتش بريده است هر وقت شاگردي را در انجا فرستد و-او را بياموزد كه زير اتش رو ودهان بدين سوراخ نه وچنين-	195	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms245	true	-5677462408853128094	1	276	6	1243	1345	300	و ملك را چنان كرد كه از كرده پشيمان شد و ليكن ملك را كفت نوشيروان را كوچك مپندار كه او بر همه جهان فرمان دهد و هرچه ا راي او بيند از ان مگذر اگر خواهي كه پادشاهي در-خانه تو بماند و نهان دل زتند13 نهتد با زند 79 فصل چهل وچهارم بامزدك هيچ پيدا مكن پس موبد نوشيروان را گفت جهد ان بايد كرد مگر يكي را از ك خدمتكاران نزديك از ان مزدك بدست اري و او را بمال فريفته كني تا احوال اتش مگرما--را معلوم گرداند تا بيكبار گي شك از دل پدرت برگيرم نوشيروان كسي را بدست اورد تا او با-يكي از چا كران مزدك دوستي گرفت و اورا بچاره اي نزديك نوشيروان اورد نوشبيروان او را بخلوت بنشاند و هزار دينار پيش او نهاد و گفت از تو-سخني پرسم اگر راست بگويي وقت را اين هزار دينار-بتو بخشم و از نزديكان خويش گردانم و بدرجه اي بلند برسانم واگرر-است نگويي هم اكنون سرت از تنه بر گيرم مرد بترسيد گفت اگر راست بگويم اين كه گفتي و فاكني گفت بكنم و بيشتر از اين گفت بگويم نوشيروان گفت بگوي تا مزدك چه حيله كرده است كه اتش با او سخن مي گويد مرد گفت اگر راست بگويم مرا و اين راز مرا-نگاه تواني داشت گفت و توانم گفت بدان كه بنزديك اتشكده پارداي زمين است و او ان را بخريده است وچهار ديواري بلند گرد-ان در كشيده است و در انجا نقبي گرفته س تا زير اتش كه در اتشكده است و سوراخكي سخت كوچك ميان اتش بريده است هر-وقت شاگردي را در انجا فرستد و او را بياموزد كه زير اتش رو و هان بدين سوراخ نه وچنين	245	-954487427908839173	1148	2095.0	912	1247	92.06094360351562	244	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms196	false	1356945505850743616	20	220	98	1050	1408	300	است خرم شد و-ان هزار دينار بوي بخشيد---- چون شب در-امد او را پيش پدر برد تا همچنين پيش پدر باز-گفت-- قباد عجب بماند از محتالي و-دليري مزدك و-بيكبار-گي شك از دل قباد برخاست وهم در حال موبد را بياورد وق-باد افرين كردش و-احوال با او بگفتند موبد گفت من خدايگان را گفتم ك-ه اين مرد محتال است قباد گفت معلوم گشت تدبير هلاك او چيست گفت البته نبايد كه او بداند كه تو پشيمان گشتي واز ح--يلت او اگه شدي ديگر بار مجمعي بساز ومن پيش همگنان با او مناظره كنم و-بعاقبت سپر بيو كنم و-بعجز خويش مقر ايم و-باز با پارس روم انگه هرچه نوشيروان صواب بيند و-سازد ميبا-يد كرد تا اين مادت بريده گردد و-بعد از چند روز قباد ملك بزرگان و-موبدان را فرمود تا حاضر ايند وبا موبد پارس-- دست يكي كنند وبا مزدك مناظره كنند و-در دعوت او نيكوتر بنگرند د----يگر روز همه حاضر شدند وقباد بر تخت ومزدك بر كرسي نشست وهر--كسي سخني گفتند و-موبد پارسي گفت مرا عجب ايد از سخن گفتن اتش مزدك گفت از قدرت و-كار خداي هيچ عجب نيايد نبيني كه موسي عليه السلام از پارهاي چوب اژدهايي بنمود واز ي-ك پاره سنگ- دوازده چشمه اب روان كرد و-گفت فرعون	196	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms246	true	-372383361413579865	82	300	389	1370	1370	300	است خدم شد و ان هزار ديتار بوي بخشيد 17_ چون شب در امد او-را پيش پدر برد تا همچنين پيش پدر باز گفت 1 قباد-عجب بماند از محتالي و دليري مزدك و بيكبار گي شك از-دل قباد برخاست وهم در-حال موبد را بياورد و قباد افرين كردش و احوال با او بگفتند موبد گفت من خدايگان را گفتم كسه اين مرد محتال است قباد گفت معلوم گشت تدبير هلاك او چيست گفت البته نبايد كه او بداند كه تو پشيمان گشتي واز 1 خيلت او اكه شدي ديگر بار مجمعي بساز ومن پيش همكنان با-او مناظره كنم و بعاقبت سپر بيو كنم و بعجز خويش مقر-ايم و باز با پارس روم انكه هرچه نوشپروان صواب بيند و سازد مي بايد كرد تا اين مادت بريده گردد و بعد از چند روز قباد ملك بزرگان و موبدان را فرمود تا حاضر ايند و باموبد پارس 1 دست يكي كنند و بامزدك مناظره كنند و در دعوت او نيكوتر بنگرند 18_ ديگر روز-همه حاضر شدند وقباد بر-تخت ومزدك بر كرسي نشست و هر كسي سخني گفتند و موبد پارسي گفت مرا عجب ايد از سخن گفتن اتش مزدك گفت از قدرت و كار خداي هيچ عجب نيايد نبيني كه موسي عليه السلام از پارهاي چوب ازدهايي بنمود واز يسك پاره ستكي دوازده چشمه اب روان كرد و گفت فرعون-	246	-954487427908839173	921	1643.5	732	990	93.03030395507812	187	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms196	false	1356945505850743616	220	300	1050	1408	1408	300	را با همه لشكر غرق كنم غرق كرد وزمين را خداي عز وجل در فرمان او اورد گفت اي زمين قارون را فرو-بر فرو-برد وعيسي صلوات الله عليه مرده را زنده كرد اين همه ان است كه در قدرت ادمي نيست از قدرت خداي عز وجل است ومرا فرستاده است 120ب واتش را در فرمان من كرده واگر بدانچه من گويم و-اتش گويد فرمان بريد نجات دو جهان-- يابيد واگر فرمان نبريد عذاب خداي را چشم داريد كه همه را-	196	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms247	true	6015329471295818082	0	81	0	356	1342	300	را با همه لشكر غرق كنم غرق كرد وزمين را خداي ز--وجل درفر-مان او اورد گفت اي زمين قارون را فرو بر فرو برد وعيسي صلوات الله عليه مرده را زنده كرد اين همه ان است كه در قدرت ادمي نيست از قدرت خداي عز-وجل است ومرا فرستاده است و ----اتش را در فرمان من كرده واگر بدانچه من گويم و اتش گويد فرمان بريد نجات دو جهان ا يابيد واگر فرمان نبريد عذاب خداي را چشم داريد كه همه را	247	-954487427908839173	345	643.5	270	364	94.78022003173828	75	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms197	false	7845653175217729522	2	185	9	891	1427	300	موبد پارس برپاي خاست گفت مردي كه او سخن از خدا و-اتش گويد و-اتش-- در فرمان او باشد من جواب او ندارم وسپر بيو كندم از ان كس كه او چيزي تواند كرد كه من نتوانم كرد و-عاجز باشم من رفتم و-بيش از اين دليري نتوانم كرد وراست برفت و-راه پارس گرفت وق-باد از بارگاه برخاست وم-زدك ب-اتشكده شد كه هفت روز خدمت اتش كند و-مردمان بخانههاي خويش شدند و-كساني كه در مذهب شده بودند اعتقادشان در او محكمتر شد و-خرم باز گشتند---- وچون شب در-امد قباد نوشيروان را بخواند وگ-فت موبد برفت و-مرا بتو حوالت كرده است كه برداشتن اين مذهب را تو كفايت باشي اكنون تدبير اين كار چيست نوشيروان گفت اگر خدايگان اين شغل ببنده--- بگذارد واين سخن با هيچ كس نسگالد الا با بنده تدبير اين كار بواجب بر دست گيرد و-بسر برد چنانكه تخم مزدك و-مزدك-يان از جهان بريده گردد قباد گفت من اين سر جز با تو نخواهم گفت واز ميان من وتو بيرون نشود پس نوشيروان گفت بدان كه موبد عجز خويش برملا بنمود و-بجانب پارس شد مزدك ومزدك-يان سخت خرم شدند وقوي-دل گشتند و-گفتند- هرچه	197	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms247	true	6015329471295818082	99	300	436	1342	1342	300	موبد پارس برپاي خاست گفت مردي كه او-سخن از خدا و اتش گويد و اتش س در فرمان او باشد من جواب او ندارم وسپر بيو كندم از ان كس كه او چيزي تواند كرد كه من نتوانم كرد و عاجز باشم من رفتم و بيش از اين دليري نتوانم كرد وراست برفت و راه پارس گرفت و قباد از بارگاه برخاست و مزدك ب اتشكده شد كه هفت روز خدمت اتش كند و مردمان بخانههاي خويش شدند و كساني كه در مذهب شده بودند اعتقادشان در او محكمتر شد و خرم باز كشتند 19_ وچون شب در امد قباد نوشيرران را بخواند و گفت موبد برفت و مرا بتو-حوالت كرده است كه برداشتن اين مذهب را تو كفايت باشي اكنون تدبير اين كار چيست نوشيروان گفت اگر خدايگان اين شغل ببنده 11 بگذارد واين سخن با-هيچ كس نسگالد الا ياب-نده تدبير اين كار بواجب بر-دست گيرد و بسر برد چنانكه تخم مزدك و مزد كيان از جهان بريده گردد قباد گفت من اين سر جز با-تو نخواهم گفت واز ميان من وتو بيرون نشود پس نوشيروان گفت بدان كه موبد عجز خويش برملا بنمود و بجانب پارس شد مزدك ومزد كيان سخت خرم شدند وقوي دل گشتند و گفتند1 هرچه-	247	-954487427908839173	866	1578.0	690	913	94.85213470458984	183	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms197	false	7845653175217729522	185	300	891	1427	1427	300	بعد از اين ما بر ايشان سگاليم روا شود وم-زدك را كشتن اسان است اكنون تبع او بسيار شده است چون او را بكشيم مزدكيان بگريزند و-در جهان پراكنند و-مردم را دعوت كنند و-كوههاي محكم بدست ارند 121ا وما را و-مملكت ما را كار دهند ما را سگالشي بايد كرد چنانكه يك تن از ايشان جان از شمشير ما نبرد وهمه نيست وهلاك گردند قباد گفت چون مي-بيني روشن اين كار نوشير-------------------------------------------------------------------------------------------------وان گفت تدبير اين كار ان است كه چون مزدك از اتشكده بيرون ايد و-پيش ملك ايد ملك مرتبت وي زيادت كند و-گراميتر از ان داردش وپس در ميان سخن با او بخلوت بگويد كه نوشيروان از ان روز كه موبد سپر بيفكند و-بعجز-	197	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms248	true	1365488200336965585	0	134	0	632	1375	300	بعدا-ز اين ما براي-شان سگاليم روا شود و مزدك را كشتن اسان است اكنون تبع او بسيار شده است چون او را بكشيم مزدكيان بگريزند و در جهان پراگنند و مردم را دعوت كنند و كوههاي محكم بدست ارند----- وما را و مملكت ما را-كار دهند ما-را سگالشي بايد كرد چنانكه يك تن از ايشان جان از شمشير ما-نبرد وهمه نيست وهلاك گردند قباد گفت چون مي بيني روشن اين كار 1_ كساني گان كسيرا1127 2_ و كفتند درجوال مااند كا درجوال مزدكاند درجوال بماندند كه 272 سيرالملوك نوشيروان گفت تدبير اين كار ان است كه چون مزدك از اتشكده بيرون ايد و پيش ملك ايد ملك مرتبت وي زيادت كند و گرامي تراز ان داردش وپس در ميان سخن با-او بخلوت بگويد كه نوشيروان از ان روز كه موبد سپر بيفگند و بعجز	248	-954487427908839173	511	922.5	405	643	79.47122955322266	105	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms198	false	-3790986481665046748	0	156	0	729	1409	300	خويش مقر امد بسيار نرمتر شده است وراي ان كرده است كه بتو بگرود و-پشيماني مي-خورد بر گفته-ها تا چه گويد ----چون در ان هفته مزدك پيش قباد امد او را گرامي كرد و-تواضع نمود وحديث نوشيروان با او بر ان جمله ياد كرد مزدك گفت بيشتر مردمان چشم و-گوش بكردار و-گفتار او ميدا-رند چون او در اين مذهب گزيده در-ايد همه جهان اين مذهب بگيرند ومن اتش را شفيع كردم واز يزدان بخواستم تا اين مذهب او را روزي كند قباد گفت بلي او و-ليعهد من است ورعيت و-لشكر او- را عظيم دوست ميدا-رند هر انگاه كه او در اين مذهب امد جهانيان را نيز-- هيچ بهانه نماند وهر انگاه كه نوشيروان در مذهب ما ايد از يزدان پذيرفتم---- كه چنانكه گشتاسپ از جهت زردشت بر سر سرو كشمر 80 كوشكي زرين بكرد من از بهر تو در ميانه دجله منارهاي سنگين بر-ارم چنانكه بر سر او كوشكي زرين بكنم روشنتر از افتاب مزدك گفت	198	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms248	true	1365488200336965585	134	300	632	1375	1375	300	خويش مقر امد بسيار نرمتر شده است وراي ان كرده است كه بتو بگرود و پشيماني مي خورد بر گفته ها تا-چه گويد 20_ چون در ان هفته مزدك پيش قباد امد او را گرامي كرد و تواضع نمود وحديث نوشيروان با او بر ان جمله ياد كرد مزدك گفت بيشتر مردمان چشم و گوش بكردار و گفتار او مي دارند چون او در-اين مذهب گزيده در ايد همه جهان اين مذهب بكيرند ومن اتش را شفيع كردم وازيز-دان بخواستم تا اين مذهب او را روزي كند قباد گفت بلي او و ليعهد من است ورعيت و لشكر س و را عظيم دوست مي دارند هر انكاه كه او در اين مذهب امد جهانيان را نيز 1 هيچ بهانه نماند وهر انگاه كه نوشيروان در مذهب ما ايد از يزدان پذيرفتم س س كه چنانكه گشتاسپ از جهت زردشت بر-سر سرو كشمر--1 كوشكي زرين بكرد من از بهر-تو در ميانه دجله منارهاي سنگين بر ارم چتانكه بر-سر او كوشكي زرين بكنم روشنتر از افتاب مزدك گفت-	248	-954487427908839173	708	1301.0	560	752	94.14893341064453	147	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms198	false	-3790986481665046748	156	300	729	1409	1409	300	تو پندش ميده تا من دعا ميكنم اميدم واثق است كه يزدان مستجاب گرداند ----چون شب درامد هرچه رفته بود قباد با نوشيروان بگفت نوشيروان --گفت چون هفتهاي بگذرد خدايگان مزدك را بخواند و-با او گويد كه دوش نوشيروان خوابي ديده است 121ب و-بترسيده است و-بامداد پگاه پيش من امد و-با من گفت كه در خواب چنان ديدم كه اتشي عظيم قصد من كردي و---------------------------------------------------------------------------- من پناهي ميجستمي شخصي با صورتي نيكو پيش من امد من او را گفتمي اين اتش از من چه مي-خواهد گفتي اتش با تو خشم دارد كه تو او را دروغ-زن داشتي گفتمي تو بچه مي-داني گفتي سروش از همه چيزي اگ-ه باشد از خواب در-امدم اكنون باتشكده خواهم شد وچندين مشك وعود و-عنبر مي-برد كه بر اتش او كند وسه شبان روز خدمت اتش كند ويز-دان را نيايش كند قباد همچنين بگفت و-نوشيروان همچنان بكرد مزدك سخت شاد-	198	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms249	true	4446838433254931796	0	173	0	773	1354	300	تو پندش ميده تا من دعامي كنم اميدم واثق است كه يزدان مستجاب گرداند 21_ چون شب درامد-هرچه رفته بودق-باد با-نوشيروان بكفت نوشيروان و گفت چون هفتهاي بگذرد خدايگان مزدك را بخواند و با او گويد كه دوش نوشيروان خوابي ديده است 1210 و بترسيده است و بامداد پگاه پيش من امد و با من گفت كه در خواب چنان ديدم كه اتشي عظيم قصد من كردي و وكفتارل وسخن بسخن نا سرو كشمر ل سروكشم ا مرو سروش 3 كسم7 273 فصل جهل وجهارم من پناهي ميجستمي شخصي با صورتي نيكو پيش من امد من او را گفتمي اين اتش از من چه مي خواهد گفتي اتش با تو خشم دارد كه تو او را دروغ زن داشتي گفتمي تو بچه مي داني گفتي سروش از همه چيزي ا كه باشد از خواب در امدم اكنون باتشكده خواهم شد وچندين مشك وعود و عنبر مي برد كه بر اتش او كند وسه شبان روز خدمت اتش كند و يزدان را نيايش كند قباد همچنين بگفت و نوشيروان همچنان بكرد مزدك سخت شاد	249	-954487427908839173	668	1227.0	529	776	86.08247375488281	146	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms199	false	-5933384291956806708	1	116	3	567	1467	300	چون يك هفته بر اين حديث بگذشت نوشيروان پدر را گفت تا م-زدك را بگويد كه نوشيروان با من گفت كه مرا درست شد كه اين مذهب حق است وم-زدك فرستاده يزدان است و-من بدو خواهم گرويدن و-ليكن از ان ميانديشم كه بيشتر مردمان مخالف مذهب اواند نبايد كه خروج كنند بر ما و-بتغلب مملكت از ما ببرند كاشكي بدانستمي كه عدد مردمان كه در اين مذهب امدهاند چند است وچه كسان-اند اگر قوتي دارند وعددي بسياراند خود نيك است واگر-نه صبر كنم تا زور گيرند وبس-يار شوند و-هرچه ايشان را درب-ايد از-- برگ و-سلاح بدهم انگاه بقوتي تمام اين مذهب اشكارا كنيم و-بقهر و-شمشير در گردن مردمان كنيم اگر مزدك گويد عدد م-ا بسيار	199	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms249	true	4446838433254931796	175	300	779	1354	1354	300	چون يك هفته بر اين حديث بگذشت نوشيروان پدر را گفت تا م زدك را بگويد كه نوشيروان با من گفت كه مرا درست شد كه اين مذهب حق است و مزدك فرستاده يزدان است و من بدو-خواهم گرويدن و ليكن از ان ميانديشم كه بيشتر مردمان مخالف مذهب اواند نبايد كه خروج كنند بر-ما و بتغلب مملكت از ما ببرند كاشكي بدانستمي كه عدد مردمان كه در اين مذهب امدهاند چند است وچه كسان اند اگر قوتي دارند وعددي بسياراند خود-نيك است واگر نه صبر كنم تا زور گيرند و بسيار شوند و هرچه ايشان را در بايد از 1 برگ و سلاح بدهم انگاه بقوتي تمام اين مذهب اشكارا كنيم و بقهر و شمشير در-گردن مردمان كنيم اگر مزدك گويد عدد مسا بسيار-	249	-954487427908839173	555	1017.5	445	580	95.68965148925781	115	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms199	false	-5933384291956806708	116	300	567	1467	1467	300	شده است گو جريدهاي بكن و-نامهاي مردمان جمله در او بنويس تا بدو نماييم تا او قوي-دل گردد ونيز دايش نم------اند تا بدين تدبير معلوم ما گردد كه عدد مزد-كيان چند است و-كداماند كه در مذهب او شدهاند قباد اين 122ا سخن با مزدك بگفت مزدك خرم شد وگفت خلقي بسيار در اين مذهب امدهاند گفت جريد-------------------------------------------------------------------------هاي كن و-همچنانكه گفتم نامشان بنويس تا نيز هيچ عذري نماند مزدك همچنين كرد و-جريدهاي پيش قباد اورد بشمرد دوازده هزار مرد بر-امد از شهري و-روستايي و-لشكري قباد گفت من امشب نوشيروان را بخوانم و-اين جريده بر وي عرضه كنم ون-شان ان-كه او در اين مذهب در-ايد ان است كه هم در ان حال بفرمايم تا بوق ودهل و-كوس بزنند و-اوازه چنان بيرون افكنم كه مرا پسري امد تو چون بانگ بوق ود-هل بشنوي بدان كه نوشيروان در اين مذهب امد ----چون مزدك باز-گشت و-شب در-امد قباد نوشيروان را بخواند و-جريده بدو نمود وب-گفت كه با او چه نشان نهادهام نوشيروان گفت سخت نيك امد بفرماي تا بوق ود-هل بزنند و-فردا كه مزدك را بيند بگويد كه نوشيروان اجابت كرد ودر اين مذهب امد بسبب ان-كه جريده وعدد-	199	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms250	true	2099656653135305084	0	219	0	994	1357	301	شده است گو جريدهاي بكن و نامهاي مردمان جمله در او بنويس تا بدو نماييم تا او قوي دل گردد و تيز بهانه اش2 نماند تا-بدين تدبير معلوم ماگ-ردد كه عدد-مزد كيان چند است و كداماند كه در مذهب او-شدهاند قباد اين----- سخن بامز-دك بگفت مزدك خرم شد وگفت خلقي بسيار در اين مذهب امدهاند گفت شصي كان ك كده گ ه تاكه ت10 4_ بهانهاش 16 بهانه دايش 17_ت 27 سيرالملوك د جرييدهاي كن و همچنانكه گفتم نامشان بنويس تا نيز هيچ عذري نماند مزدك همچنين كرد و جريدهاي پيش قباد اورد بشمرد دوازده هزار مرد بر امد از شهري و روستايي و لشكري قباد گفت من امشب نوشيروان را بخوانم و اين جريده بر وي عرضه كنم و نشان ان كه او در اين مذهب در ايد ان است كه هم در-ان حال بفرمايم تا بوق ودهل و كوس بزنند و اوازه چنان بيرون افگنم كه مرا پسري امد تو-چون بانگ بوق و دهل بشنوي بدان كه نوشيروان در-اين مذهب امد 23_ چون مزدك باز گشت و شب در امد قباد نوشيروان را بخواند و جريده بدو نمود و بگفت كه با او چه نشان نهادهام نوشيروان گفت سخت نيك امد بفرماي تا بوق و دهل بزنند و فردا كه مزدك را بيند بگويد كه نوشيروان اجابت كرد ودر-اين مذهب امد بسبب ان كه جريده وعدد	250	-954487427908839173	864	1539.0	693	1008	85.71428680419922	180	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms200	false	-1124274266157346677	0	71	0	345	1509	300	مردم بديد --گفت اگر پنج هزار بودندي كفايت بودي اكنون كه دوازده هزار مرداند ---اگر همه عالم خصم ما شوند باك- نيست بعد از اين بايد كه هرچه سگاليم خدايگان وم-زدك وب-نده هر سه بهم باشيم و-كس فرست وب-نده را بخوان-- چون مزدك پاسي از شب گذشت بانگ- بوق و-دهل شنيد خرم شد گفت نوشيروان بمذهب ما در-امد ديگر روز مزدك ببارگاه امد و-قباد---- بر تخت نشست وه-رچه نوشيروان گفته بود	200	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms250	true	2099656653135305084	219	301	994	1357	1357	301	مردم بديد و گفت اگر پنج هزار بودندي كفايت بودي اكنون كه دوازده هزار مرداند 11 اگر همه عالم خصم ما شوند باكن نيست بعد از اين بايد كه هرچه سگانيم خدايگان و مزدك و بنده هر-سه بهم باشيم و كس فرست و بنده را بخوان ب چون مزدك پاسي از شب كذشت بانكن بوق و دهل شنيد خرم شد گفت نوشيروان بمذهب ما در امد ديگر روزم-زدك ببارگاه امد و قباد 1 و بر تخت نشست و هرچه نوشيروان گفته بود-	250	-954487427908839173	334	586.5	266	366	91.25682830810547	66	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms200	false	-1124274266157346677	71	300	345	1509	1509	300	با مزدك بگفت مزدك خرم گشت چون از بارگاه برخاستند قباد ومز-دك بخلوت بنشستند و-كس بنوشيروان فرستادند تا پيش ايشان ايد نوشيروان بيامد و-بسيار چيز از زر و-ظرايف بخدمت پيش مزدك بنهاد و-دينار و-در نثار كرد 122ب وگذشته-ها را عذر خواست واز هر-گونه سگاليدند عاقبت بر ان قرار افتاد كه نوشيروان م-ر پدر را گفت كه تو خدايگان جهاني وم-زدك فرستاده خداي جهان است------------------ سپاه-سالاري اين قوم بمن بنده ارزاني داريد تا من چنان كنم كه در همه جهان كسي نباشد كه نه در طاعت وم-ذهب ما باشد وبطوع و-رغبت قبول كند ايشان گفتند اين مراد تو بداديم گفت تدبير اين كار ان است كه مزدك بهمه نا-حيتها كس فرستد و-بشهر و-روستا بدين كسان كه مذهب او دارند كه بايد كه از امروز تا سه ماه از دور و-نزديك بفلان هفته وف-لان روز همه بسراي ما حاضر ايند و-ما از امروز تا ان روز ميعاد برگ ايشان از سلاح و-چهارپاي هرچه بايد ميسازيم وراست مي-كنيم چنانكه هيچ كس نداند كه ما بچه كار مشغوليم وروز ميعاد-خواني بفرماييم نهادن چندان-كه ايشان همه بر ا-نجا نشينند و-هنوز زيادت باشد چون طعام بخورند از سراي بسراي تحويل كنند و-بمجلس شراب ايند وهر-كس هفت قدح بخورند پنجاه پن-جاه وب-يست بيست را خلعت مي-پوشانند درخورد هر-كس تا همه از اين خلعت پوشيده گردند و-چون شب اندر ايد هر-كه سلاح تمام دارد خود بها ونعمه وهر--كه ندارد زرادخانه بگشايند وهمه را سلاح و-زره وجوشن دهند-	200	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms251	true	7362788647721597151	0	260	0	1210	1386	300	با مزدك بگفت مزدك خرم گشت چون از بارگاه برخاستند قباد و مزدك بخلوت بنشستند و كس بنوشيروان فرستادند تا پيش ايشان ايد نوشيروان بيامد و بسيار چيز از زر و ظرايف بخدمت پيش مزدك بنهاد و دينار و در ثتار كرد-122- وگذشته ها را عذر خواست و ازهر گونه سگاليدند عاقبت بر ان قرار افتاد كه نوشيروان م ر پدر را گفت كه تو خدايگان جهاني و مزدك فرستاده خداي جهان است 25 فصل چهل وجهارم سپاه سالاري اين قوم بمن بنده ارزاني داريد تا من چنان كنم كه در-همه جهان كسي نباشد كه نه در-طاعت و مذهب ما باشد وبطوع و رغبت قبول كند ايشان گفتند اين مراد تو بداديم گفت تدبير اين كار ان است كه مزدك بهمه نا حيتها كس فرستد و بشهر و روستا بدين كسان كه مذهب او دارند كه بايد كه از امروز تا-سه ماه از دور و نزديك بنلان هفته و فلان روز همه بسراي ما حاضر ايند و ما از امروز تا ان روز ميعاد برگ ايشان از سلاح و چهارپاي هرچه بايدمي سازيم وراست مي كنيم چنانكه هيچ كس نداند كه ما-بچه كار-مشغوليم وروز-ميعاد خواني بفرماييم نهادن چندان كه ايشان همه بر ا نجا نشينند و هنوز زيادت باشد چون طعام بخورند از سراي بسراي تخويل كنند و بمجلس شراب ايند وهر كس هفت قدح بخورند پنجاه پنججاه و بيست بيست را خلعت مي پوشانند درخورد هر كس تا-همه از اين خلعت پوشيده گردند و چون شب اندر ايد هر كه سلاح تمام دارد خود بها ونعمه و هر كه ندارد زرادخانه بگشايند وهمه ر اسلاح و زره وجوشن دهند	251	-954487427908839173	1135	2030.5	918	1219	93.1091079711914	235	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms201	false	-4722679458321555667	0	35	0	168	1558	300	وهم در ان شب خروج كنيم هر-كه در اين مذهب ايد امان دهيم وهر--كه نيايد او را بكشيم قباد وم-زدك گفتند بدين مزيدي نيست همه بر اين اتفاق برخاستند مزدك بهمه جايها نامه نوشت و-دور	201	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms251	true	7362788647721597151	260	298	1210	1381	1386	300	وهم در ان شب خروج كنيم هر كه در-اين مذهب ايد امان دهيم و هر كه نيايد او-را بكشيم قباد و مزدك گفتند بدين مزيدي نيست همه بر اين اثفاق برخاستند مزدك بهمه جايها نامه نوشت و دور	251	-954487427908839173	162	294.0	129	173	93.64161682128906	33	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms201	false	-4722679458321555667	36	296	175	1542	1558	300	را اگاه كرد بايد كه بفلان ماه و-روز بحضرت حاضر ايند با سلاح و-برگ وبا دلي 123ا قوي كه كار بكام ماست و-پادشاه پيشرو ماست---- بسر وعده دوازده هزار مرد حا-ضر امدند وبس-راي پادشاه شدند --خواني ديدند نهاده كه هر-گز كس چنان نديده بود قباد بيامد و-بر تخت نشست و-مزدك بر كرسي و-نوشيروان ميان بسته بايستاد يعني كه ميزبان منم ومزدك از شادي در پوست نمي-گنجيد و-نوشيروان هر يكي را بر اندازه او بر خوان مينش--------------------------------------------اند تا همگنان را بنشاند چون نان بخوردند از اين سراي بسراي ديگر شدند مجلسي ديدند نهاده كه هر-گز نديده بودند قباد و-مزدك بر تخت وك-رسي نشستند وايشان را همچنان بترتيب بنشاندند مطربان سماع بر-كشيدند و-ساقيان شراب در-دادند چون شراب دوري دودر--گشت غلامان و-فراشان در-امدند مردي دويست تختههاي ديبا و-لفافههاي قصب بر دست نهاده و-بر كنار مجلس بايستادند يك ساعت پس نوشيروان گفت جامهها در ان سراي بريد كه اينجا انبوهي است تا بيست بيست و-سي سي را از اين سراي در ان سراي مي-برند و-خلعت ميپ-وشانند واز ان سراي بميدان چوگان ميشوند ومي-ايستند تا همه پوشيده شوند چون همه را پوشانيده باشند انگاه ملك ومز-دك بميدان روند وچشم بر او كنند ونظاره كنند پس بفرماييم تا در زرادخانه باز كنند وس-لاح ارند مگر نوشيروان روز پيشين كس بديهها فرستاده بود و-مردي دويست وسيصد حشر خواسته تا با بيلها بيا-يند و-سراها و-باغها وم-يدانها بروبند و-از خس و-خاشاك دور كنند وپاك گردانند چون مردم ديهها بيامدند 123ب همه را در ميدان چوگان كرد و-در ميدان بفرمود تا استوار ببستند پ-س ايشان را گفت خواهم كه امروز و-امشب دوازده هزار چاه در اين ميدان-- بكنده باشيد هر-چاهي	201	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms252	true	4750004797580099931	2	300	7	1442	1442	300	را اگاه كرد بايد كه بفلان ماه و روز بحضرت حاضر ايند باس-لاح و برگ وبا دلي----- قوي كه كار بكام ماست و پادشاه پيشرو ماست 25_ بسر وعده دوازده هزار مرد حتاضر امدند و بسراي پادشاه شدند س خواني ديدند نهاده كه هر گز كس چنان نديده بود قباد بيامد و بر تخت نشست و مزدك بر كرسي و نوشيروان ميان بسته بايستاد يعني كه ميزبان منم ومزدك از شادي در-پوست نمي گنجيد و نوشيروان هر يكي را بر اندازه او بر-خوان از ن00_ ل 2_ زين 27 ذير 2719 سير الملوك 27 مي نشاند تا همگنان را بنشاند چون نان بخوردند از-اين سراي بسراي ديگر شدند مجلسي ديدند نهاده كه هر گز نديده بودند قباد و مزدك بر-تخت و كرسي نشستند وايشان را همچنان بترتيب بنشاندند مطربان سماع بر كشيدند و ساقيان شراب در دادند چون شراب دوري دو در گشت غلامان و فراشان در امدند مردي دويست تختههاي ديبا و لفافهها وقصب بر-دست نهاده و بر كنار مجلس بايستادند يك ساعت پس نوشيروان گفت جامهها در-ان سراي بريد كه اينجا اتبوهي است تا بيست بيست و سي سي را از اين سراي در-ان سراي مي برند و خلعت مي پوشانند واز ان سراي بميدان چوگان ميشوند ومي ايستند تا-همه پوشيده شوند چون همه را پوشانيده باشند اتكاه ملك و مزدك بميدان روند وچشم بر-او كنند ونظاره كنشد پس بفرماييم تا در زرادخانه باز كنند و سلاح ارند مگر نوشيروان روز پيشين كس بديهها فرستاده بود و مردي دويست وسيصد حشر خواسته تا با-بيلها بياييند و سراها و باغها و ميدانها بروبند و از خس و خاشاك دور كنند وپاك گردانند چون مردم ديه هابيامدند همه----- را در-ميدان چوگان كرد و در ميدان بفرمود تا استوار بيستند پ س ايشان را-گفت خواهم كه امروز و امشب دوازده هزار چاه در-اين ميدان و بكنده باشيد هر چاهي-	252	-954487427908839173	1313	2325.5	1072	1460	89.93150329589844	250	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms202	false	6183250709101196647	0	260	0	1305	1497	300	وخاك چاه-- بر كنار چاه بگذاريد و-نگه-بانان را فرمود تا چون چاه كنده باشند همه را در سراچهاي كنند و---نگذارند كه هيچ كس از ايشان برود وشبانه مردي چهارصد را در سلاح كرده بود ودر ميدان ودر سراچهاي- كه در ميدان داشت بداشته و-گفته هر بيست بيست را كه از مجلس در سراي مي-فرستم شما از ان سراي در سراچه ميبر-يد واز سر-------------------------------------------------اچه بميدان و-هريك را برهنه كنيد و-سرش در چاه كنيد تا ناف و-پايها در --هوا وخاك چاه گردشان فرو-ريزيد و-بلگد بزنيد تا در چاه استوار شوند چون جامهداران از پيش مجلس در ان سراي شدند دويست اسپ با ساختهاي زر و-سيم و-سپرها و-كمر شمشيرها اندر پيش اوردند نوشيروان فرمود كه هم در ان سراي بريد در ان سراي بردند پس نوشيروان بيست بيست وسي سي را برمي-كرد ودر ان سراي مي-فرستاد واي-شان را در سراچه ومي-دان مي-بردند و-سرنگون در چاه مي-گرفتند و-بخاك مي-انباشتند تا همه را-- بدين علامت هلاك كردند چون همه را در چاه گرفتند انگاه نوشيروان پدر را و-مزدك را گفت همه را خلعت پوشانيدند و-اراسته در ميدان ايستادهاند برخيزيد و-چشمي برافكنيد تا هر-گز زينتي از اين نيكوتر ديدهايد قباد وم-زدك هر دو برخاستند ودر ان سراي شدند و-پس در سراچه ومي-دان شدند م--زدك چندانكه نگاه كرد همه روي 124ا ميدان پايها سر-بسر بر پايها ديد در هوا نوشيروان روي سوي مزدك كرد و-گفت لشكري كه پيشرو ايشان چون توي باشد خلعت ايشان به از اين نتوان داد تو امدهاي- كه مال وخواسته و-زن مردمان بزيان اري و-پادشاهي از خانه ما ببري دوكاني بلند كرده بودند در پ-يش ميدان وچاهي كنده فرمودند تا مزدك را بگرفتند	202	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms253	true	4098083670456196149	5	299	18	1398	1399	300	وخاك چاههم بر كنارچ-اه بگذاريد و نگه بانان را فرمود تا چون چاه كنده باشند همه را در سراچهاي كنند و 0 نگذارند كه هيچ كس از ايشان برود وشبانه مردي چهارصد را در-سلاح كردد بود ودر-ميدان ودر سراچه اي كه در ميدان داشت بداشته و گفته هر بيست بيست را كه از مجلس در سراي مي فرستم شما از ان سراي در سراچه مي بريد واز باشند ناتان 2_ تاا ندالز 3 د خونل فصل چهل وجهارم سراچه بميدان و هريك را برهنه كنيد و سرش در-چاه كتيد تا ناف و پايها در ا هوا وخاك چاه گردشان فرو ريزيد و بلگد بزنيد تا در-چاه استوار-شوند چون جامهداران از پيش مجلس در-ان سراي شدند دويست است با ساختهاي زد و سيم و سپرها و كمر شمشيرها اندر پبش اوردند نوشيروان فرمود كه هم در ان سراي بريد در ان سراي بردند پس نوشيروان بيست بيست و سيسي را برمي كردو در-ان سراي مي فرستاد و ايشان را در سراچه و ميدان مي بردند و سرنكون در-چاه مي گرفتند و بخاك مي انباشتند تا همه را ر بدين علامت هلاك كردند چون همه را در چاه گرفتند انگاه نوشيروان پدر را و مزدك را-گفت همه را خلعت پوشانيدند و اراسته در ميدان ايستادهاند برخيزيد و چشمي برافگنيد تا هر گز زينتي از اين نيكوتر ديدهايد قباد و مزدك هر-دو برخاستند و دران سراي شدند و پس در-سراچه و ميدان شدند 1 مزدك چندانكه نگاه كرد همه روي مي-----دان پايها سر بسر بر-پايها-ديد در هوا نوشيروان روي سوي مزدك كرد و گفت لشكري كه پيشرو ايشان چون توي باشد خلعت ايشان به از اين نتوان داد تو-امده اي كه ماز وخواسته و زن مردمان بزيان اري و پادشاهي از خانه ما ببري دوكاني بلند كرده بودند م درپيش ميدان وچاهي كنده فرمودند تا-مزدك را بگرفتند	253	-954487427908839173	1245	2205.5	1006	1401	88.86509704589844	240	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms203	false	-5236216035206162462	0	230	0	1154	1494	300	ديدي راي فرزانگان اكنون مصلحت تو در ان است كه يكچندي در خانه بنشيني تا لشكر ومردم بيارامند كه اين فساد از سسترايي تو است پدر را در خانه بنشاند و-بفرمود تا م----------------------------------ردم روستا را كه از جهت چاه كندن اورده بودند دست بازدا-شتند ودر ميدان بگشادند تا مردم شهر و-لشكري در-امدند و-نظاره ميكردند وريش و-سبلت مزدك مي-كندند تا بمرد ون-وشيروان پدر را بند برنهاد و-بزرگان را بخواند وبحجت بپادشاهي بنشست ود-ست بداد و-دهش بگشاد و-اين حكايت از او يادگار بماند------------- فصل چهل وپنجم بيرون امدن سينباد گبر بر مسلمانان از نشاپور بري وفتنه او وبعد از اين ايام از اين قوم هيچ كس در جهان سر برنكردند و-چنان بود كه زن مزدك خرمه بنت فاده بگريخته بود از مداين با دو مرد و-بروستاي ري امده ومردم بمذهب شوهر ميخو-اند در سر با اين دو مرد تا باز خلقي بسيار در مذهب 124ب او امدند از گبران ومردمان ايشان را خرمه دين لقب نهادند وليكن پنهان داشتندي اين مذهب و-اشكارا نيارستندي كرد و-بهانهاي مي-جستند بهمه روز-گار تا خروج كنند و-اين مذهب اشكارا كنند چون ابو جعفر منصور بودوانيق ببغداد ابو مسلم صاحب الدوله را بكشت در سال صد وسي وهفت از هجرت محمد صلي الله عليه وسلم رءيسي بود در شهر نشاپور گبر نام او سينباد و-با ابو مسلم حق صحبت و-خدمت قديم داشت و-ابو مسلم او را بر-كشيده بود و-بدرجه سپاه-سالاري رسانيده پس از قتل ابو مسلم خروج كرد	203	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms254	true	-6507768440830996418	45	300	198	1405	1405	300	ديدي راي فرزانگان -كنون مصلحت تو در ان است كه يكچندي در خانه بنشيني تا لشكر ومردم بيارامند كه اين فساد از سسترايي تو است پدر را در خانه بنشاند و بفرمود 1_ ديد تا10 ديدند ك 27 سير الملوك تا مردم روستا را-كه از جهت چاه كندن اورده بودند دست باز داشتند ودر ميدان بگشادند تام-ردم شهر و لشكري در امدند و نظاره ميكردند وريش و سبلت مزدك مي كندند تا بمرد و توشيروان پدر را بند برنهاد و بزرگان را بخواند و حجت بپادشاهي بنشست و دست بداد و دهش بگشاد و اين حكايت از اوياد گار-بماند والله اعلم17 فصل چهل وپنج- بيرون امدن سينباد گبر بر-مسلمانان از نشابور بري وفتنه او وبعد از اين ايام از اين قوم هيچ كس در جهان سر برنكردند و چنان بود كه زن مزدك خرمه بنت فاده بكريخته بود از مداين با دو مرد و بروستاي ري امده ومردم بعذهب شوهر مي خواند در سد با اين دو مرد تا باز خلقي بسيار در مذه-----ب او امدند از گبران ومردمان ايشان را خرمه دين لقب نهادند وليكن پنهان داشتندي اين مذهب و اشكارا نيارستندي كرد و بهانهاي مي جستند بهمه روز گار تاخر-وج كنند و اين مذهب اشكارا كنند چون ابو-جعفر منصور بودوانيق ببغداد ابوم-سلم صاحب الدوله را بكشت در سال صدو سي وهفت از هجرت محمد صلي الله عليه وسلم رءيسي بود در شهر نشاپور گبر نام او-سينباد و با ابوم-سلم حق صحبت و خدمت قديم داشت و ابوم-سلم او را بر كشيده بود و بدرجه سياه سالاري رسانيده پس از قتل ابوم--لم خروج كرد-	254	-954487427908839173	1106	1998.5	891	1227	90.1385498046875	217	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms203	false	-5236216035206162462	230	299	1154	1491	1494	300	واز نشاپور با لشكري بري امد و-گبران ري وطبرستان را بخواند ودانست كه مردمان كوهستان وع-راق از درمي نيم درم رافضي و-مزدكي--اند خواست كه دعوت اشكارا كند اول عبد حنفي را كه از قبل منصور عامل ري بود بكشت و-خزينهها كه ابو م--------------------------------------------------------سلم بري نهاده بود برداشت وچون حال او قوي گشت طلب خون ابو مسلم كرد و-دعوي چنان كرد كه رسول ابو مسلم است بمردمان عراق و-خراسان كه	203	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms255	true	3210305105071987975	0	86	0	397	1387	300	واز نشاپور با-لشكري بري امد و گبران ري وطبرستان را بخواند ودانست كه مردمان كوهستان و عراق از درمي نيم درم رافضي و مزد كي اند خواست كه دعوت اشكارا كند اول عبد حنفي را كه از قبل منصور عامل ري بود بكشت و خزينهها كه فصل جهل وپنجم 0 7 عبد 77 باعبيده كن 2 بولل 280 سير الملوك بومسلم بري نهاده بود-برداشت وچون حال او قوي گشت طلب خون ابوم-سلم كرد و دعوي چنان كرد كه رسول ابوم-سلم است بمردمان عراق و خراسان كه	255	-954487427908839173	324	579.0	259	401	80.79800415039062	65	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms204	false	-3550699177285135590	1	201	5	976	1491	300	را نكشتهاند و-ليكن چون قصد كرد منصور بكشتن او او نام مهين خداي عز وجل را بخواند كبوتري گشت سپيد و-از ميان هر دو دست او بپريد واكنون در حصاري است از مس كرده وبا مهدي ومزدك نشسته و-اينك هر سه بيرون مي--ايند مقدمه ابو مسلم خواهد بودن ومزدك وزير است و-كس ونامه ابو مسلم بمن امد--- وچون رافضيان نام مهدي شنيدند و-مزد-كيان نام مزدك از رافضيان و-خرمهدي-نان خلقي بسيار بر وي گرد امدند 125ا پس كار او بزرگ شد وبجايي رسيد كه از سوار وپياده كه با او بود بيش از صد هزار مرد بود وهر-گاه كه با گبران خلوت كردي گفتي دولت عرب شد كه من در كتابي يافته-ام از كتب ساسانيان و-من باز-نگردم تا كعبه را ويران نكنم كه او را بدل افتاب برپاي كردهاند و-ما همچنان قبله خويش افتاب كنيم چنانكه در قديم بوده است و-با خرمه-دينان گفتي كه مزدك شاعي شده است ومر شما را مي-فرمايد كه با شاعيان دست يكي كنيد با گبران چنان گفتي و-با شاعيان غالي و-خرمهدي-نان چنين تا هر سه گروه را راست مي-داشتي و-چندين سپاه-سالاران منصور را بكشت و-لشكرها را بشكست تا بعد هفت سال جهور عجلي را بجنگ او نام-زد كردند جهور لشكر خوزستان و-پارس را گرد كرد و-بسپاهان	204	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms255	true	3210305105071987975	87	300	405	1387	1387	300	را نكشتهاند و ليكن چون قصد كرد منصور بكشتن او او نام مهين خداي عز-وجل ر ابخواند كبوتري گشت سپيد و از ميان هر دو-دست او بپريد واكنون در حصاري است از مس كرده وبام-هدي ومزدك تشسته و اينك هر-سه بيرون مسي ايند مقدمه ابوم-سلم خواهد بودن ومزدك-وزير است و كس ونامه ابوم-سلم بمن امد 2_ وچون رافضيان نام مهدي شنيدند و مزد كيان نام مزدك از رافضيان و خرمه دينان خلقي بسيار بر-وي گرد امدند----- پس كار او بزرگ شدو بجايي رسيد كه از سوار وپياده كه با او-بود بيش از صد-هزار-مرد-بود وهر گاه كه با گبران خلوت كردي گفتي دولت عرب شد كه من در كتابي يافته ام از كتب ساسانيان و من باز نگردم تا كعبه را ويران نكنم كه او را بدل افتاب برپاي كردهاند و ما همچنان قبله خويش افتاب كنيم چنانكه در قديم بوده است و با خرمه دينان گفتي كه مزدك شاعي شده است و مرشما را مي فرمايد كه با شاعيان دست يكي كنيد با گبران چنان گفتي و با شاعيان غالي و خرمه دينان چنين تا هر-سه گروه را راست مي داشتي و چندين سپاه سالاران منصور را بكشت و لشكرها را بشكست تا بعد هفت سال جهور عجلي را بجنگ او-نام زد كردند جهور لشكر خوزستان و پارس را گرد كرد و بسپاهان-	255	-954487427908839173	935	1651.5	754	1002	93.31336975097656	191	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms204	false	-3550699177285135590	201	300	976	1491	1491	300	امد و-حشر سپاهان و-تازيان قم و-عجليان كره را با خود ببرد و-بدر ري شد وسه روز بايستاد و-باسينباد گبر كارزار كرد سخت روز چهارم در ميان مبارزي سينباد بر دست جهور كشته شد و-ان جمع پرا-كنده گشتند وهر--كسي بخانههاي خويش باز-شدند و-مذهب خرمه-ديني با گبري و-تشيع اميخته شد و-بعد از ان در سر با يكديگر مي-گفتندي تا هر------------------------------- روزي پرورده-تر مي-شد تا بجايگاهي رسيد كه اين گروه را مسلمانان وگب-ران خرمه-دين مي-خواندند و-جهور چون سينباد را بكشت در ري شد وهرچه از گبران يافت همه را بكشت و-خانههاي ايشان غارت كرد و-زن وزاده ايشان ببردگي ببرد و-ببندگي ميداشت فصل-	204	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms256	true	-589112276106324022	0	123	0	564	1403	300	امد و حشر سپاهان و تازيان قم و عجليان كره را با-خود ببرد و بدر ري شد-وسه روز بايستاد و باسينباد گبر-كارزار كرد-سخت روز چهارم در-ميان مبارزي سپنباد بر دست جهور كشته شد و ان خمع پرا كنده گشتند و هر كسي بخانههاي خويش باز شدند و مذهب خرمه ديني باك-بري و تشيع اميخته شد و بعد از ان در سر با يكديگر مي گفتندي تا هر هنوز لل 2 جهورلل فصل چهل وپنجم روزي پرورده تر مي شد تا بجايگاهي رسيد كه اين گروه را مسلمانان و گبران خرمه دين مي خواندند و جهورچتون سينباد را بكشت در ري شد وهرچه از كبران يافت همه را بكشت و خانههاي ايشان غارت كرد و زن وزاده ايشان -بردگي ببرد و ببندگي ميداشت فصل	256	-954487427908839173	498	826.0	407	571	87.21540832519531	103	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms205	false	2143520805047104084	0	185	0	862	1418	300	چهل وششم بيرون امدن باطنيان وقرمطيان --125ب ونهادن مذهب بد لعنهم الله وسبب پديد امدن مذهب قرامطه ان بود كه جعفر صادق را رضي الله عنه پسري بود نام وي اسمعيل پيش پدر فرمان يافت و-از اسمعيل پسري ماند نام او محمد واين محمد بزيست تا روز--گار هارون الرشيد ويكي از زبيريان غمز كرد پيش رشيد كه موسي بن جعفر صادق سر خروج دارد 81 ودر سر دعوت مي-كند وخلافت مي-طلبد بدروغ رشيد موسي بن جعفر را از مدينه ببغداد اورد و-بازداشت اين محمد در اين حبس بمرد وبگ-ورستان قريش دفن كردندش واين محمد را غلامي بود حجازي نام او مبارك خط باريك كه ان را مقرمط خوانند نيك نبشتي از اين جهت او را قرمطويه لقب كردند ومردي از شهر اهواز با اين مبارك دوست بود نام او عبد الله ميمون قداح روزي با او بخلوت بنشست و-او را گفت اين خداوند تو محمد بن اسمعيل با من دوست بود و-اسرار خويش كه نه با تو گفت ونه- با كس با من گفته است مبارك فريفته شد و-حريص گشت بر دانستن ان پس عبد الله ميمون مبارك را سوگند داد كه انچه من با	205	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms256	true	-589112276106324022	123	300	564	1403	1403	300	چهل وشش- بيرون امدن باطنيان وقرمطيان 0ا125- ونهادن مذهب بد-لعنهم الله وسبب پديد امذن مذهب قرامطه ان بود كه جعفر صادق را رضي الله عنه -سري بود نام وي اسمعيل پيش بدر فرمان يافت و از اسمعيل پسري ماند نام او محمد واين محمد بزيست تا روز مگار هارون الرشيد ويكي از زبيريان غمز كرد پيش رشيد كه-------- جمفر صادق سر-خروج دارد و در---سر دعوت مي كندو خلافت مي طلبد بدروغ رشيد ج--------عفر را از مدينه ببغداد اورد و بازداشت اين محمد در-اين حبس بمرد و بكورستان قريش دفن كردندش واين محمد را غلامي بود حجازي نام اومب-ارك خط-باريك كه ان را مقرمط خوانند نيك نبشتي از اين خهت او را قرمطويه لقب كردند ومردي از شهر اهواز با اين مبارك دوست بود نام او عبد-الله ميمون قداح روزي با او بخلوت بنشست و او را-گفت اين خداوند تو محمد-بن اسمعيل با-من دوست بود و اسرار خويش كه نه با-تو گفت و نه با كس با من گفته است مبارك فريفته شد و حريص گشت بر-دانستن ان پس عبد-الله ميمون مبارك را-سوگند داد كه انچه من با-	256	-954487427908839173	809	1458.0	645	875	92.45714569091797	148	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms205	false	2143520805047104084	190	300	880	1418	1418	300	نگويي الا با كسي كه اهل ان باشد پس سخنان چند عرضه كرد از حروف معجم از زفان ايمه اميخته از كلام اهل طبايع والفاظ فيلسوفان وبيشتر در او ذكر رسول وذكر پيغامبران و-ملايكه ولوح وقلم و-عرش و-كرسي اورده و-انگه از او مفارقت كرد ومب-ارك سوي كوفه شد وعبد الله سوي كوهستان عراق ودر اين حال اهل شيعت را طلب ميكر-د وموسي بن جعفر محبوس بود ومب-ارك دعوت خويش در نهان مي-برزيد 126ا تا در سواد كوفه پراكنده كرد ان مردمان كه دعوت او را اجابت-- كردند اهل سنت بعضي از ايشان را مبار-كي خوانند وب-عضي را قرمطي وعبد الله ميمون در كوهستان عراق باين مذهب مردمان را دعوت ميكرد-	205	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms257	true	680873978943079633	25	144	116	661	1365	300	نگويي الا با كسي كه اهل ان باشد پس سخنان چند عرضه كرد از حروف معجم از زفان ايمه اميخته از كلام اهل طبايع والفاظ فيلسوفان وبيشتر در او ذكر رسول وذكر پيغامبران و ملايكه ولوح وقلم و عرش و كرسي اورده و انگه از او مفارقت كرد و مبارك سوي كوفه شد وعبدا-لله سوي كوهسنان عراق ودر اين حال اهل شيعت را طلب مي كرد وموسي بن جعفر محبوس بود و مبارك دعوت خويش در نهان مي برزيد----- تا در سواد كوفه پراگنده كرد ان مردمان كه دعوت او را اجابت س كردند اهل سنت بعضي از ايشان را مبار كي خوانند و بعضي را قرمطي وعبد الله ميمون در كوهستان عراق باين مذهب مردمان را دعوت ميكرد	257	-954487427908839173	522	985.5	415	551	94.7368392944336	110	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms206	false	-8132380855871162229	0	146	0	698	1394	300	ومشعودي سخت استاد بود و-شعوده مين-مود و-محمد زكريا نام او در كتاب مخاريق 82 اورده است و-او را از جمله مشعودان استاد ياد كرده پس خليفتي خويش بمردي داد نام او --خلف واو را گفت تو بجانب نتنز 83 شو كه انجا در ري وقم و-كاشان و-ابه همه رافضي باشند و-دعوي شيعت كنند ودعوت ترا زود اجابت كنند و-كار تو انجايگاه بالا-- گيرد و-خود از بيم اگفت بر جانب بصره رفت پس خلف بري امد و-در ناحيت پشابويه در ديهي كه ان را كلين خوانند مقام گرفت ومط-رزي استاد بود در ان ديه مطرزي مي-كرد و-روزگاري انجا بماند و-اسرار خويش با كسي نمي-توانست گفت تا بهزار حيلت يكي را بدست اورد واين مذهب او را اموختن گرفت وچنان نمود كه اين مذهب اهل بيت است وپنهان داشتني است چون قايم بدر ايد اشكارا شود و-بيرون امدن او نزديك است اكنون ببايد اموخت تا چون او برسد	206	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms257	true	680873978943079633	144	300	661	1365	1365	300	ومشعودي سخت استاد بود ومشعوده مي نمود و محمد زكريا نام او در كتاب مخاريق ---اورده است و او را از جمله مشعودان استاد ياد كرده پس خليفتي خويش بمردي داد نام او س خلف و اورا گفت تو بجانب ري شوك------ه انجا در ري وقم و كاشان و ابه همه رافضي باشند و دعوي شيعت كنند ودعوت ترا زود اجابت كنند و كارتسوا نجايگاه بالا 9 گيرد و خود از بيم اگفت بر جانب بصره رفت پس خلف بري امد و در ناحيت پشابويه در ديهي كه ان را كلين خوانند مقام گرفت و مطرزي استاد بود در ان ديه مطرزي مي كرد و روزگاري انجا بماند و اسرار خويش با كسي نمي توانست گفت تا-بهزار حيلت يكي را بدست اورد واين مذهب او-را اموختن گرفت وچنان نمود كه اين مذهب اهل بيت است وپنهان داشتني است چون قايم بدر ايد اشكارا شود و بيرون امدن او نزديك است اكنون ببايد اموخت ا--چون او برسد-	257	-954487427908839173	667	1208.5	532	718	92.89693450927734	142	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms206	false	-8132380855871162229	146	300	698	1394	1394	300	از اين مذهب بيخ-بر نباشيد پس در سر مردمان ديه اين م---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ذهب اموختن گرفتند تا روزي از روزها ديه مهتر كلين بيرون ديه مي-گذشت --مسجدي بيران بود اوازي از ان مسجد ميشنيد اهنگ ان مسجد كرد و-گوش داشت اين خلف با مردي اين مذهب مي-گفت چون در ديه شد -گفت اي مردمان طرازهاي او باطل كنيد وهيچ گرد او مگرديد كه انچه از او شنيدم ترسم كه اين ديه در سر كار او شود و-اين 126ب خلف را زفانش-- شكسته بود چنانكه طرح نتوانست گفت من از او شنيدم هذا باب باتنه الوهمه 84 خلف چون بدانست كه مردم از حال او بدانستند از ان ديه بگريخت و-بشهر ري شد و-انجا بمرد و-بعضي از اهل اين ديه از مردان و-زنان در مذهب خويش اورده بود وپسرش احمد بن خلف بر جاي پدر بنشست وبر مذهب پدر ميرفت ودر شهر ري از حال ايشان كسي خبر نداشت تا احمد بن خلف را مردي بدست افتاد-	206	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms258	true	-8456154300064058089	0	183	0	831	1388	302	از اين مذهب بي خبر نباشيد پس در سر مردمان ديه اين مقارقت گكن0 معارض او چكن لل 2_ مخاريق ا ل ه لانبيا410 ري ن12 زنتر2 9_اكفت 6_يشالويه7 پشابويه نشابويه نشابورنا نيشابوركا 284 سير الملوك مذهب اموختن گرفتند تا-روزي از روزها ديه مهتر كلين بيرون ديه مي گذشت ي مسجدي بيران بود اوازي از ان مسجد ميشنيد اهنگ ان مسجد كرد و گوش داشت اين خلف با مردي اين مذهب مي گفت چون در-ديه شد مگفت اي مردمان طرازهاي او باطل كنيد وهيچ گرد او مگرديد كه انچه از او شنيدم ترسم كه اين ديه در سر كار او شود و اين خلف----- را زفانش 2 شكسته بود چنانكه طرح نتوانست گفت من از او شنيدم هذا باب باتنه الوهمه ---خلف چون بدانست كه مردم از حال او بدانستند از ان ديه بكريخت و بشهر ري شد و انجا بمرد و بعضي از-اهل اين ديه از مردان و زنان در مذهب خويش اورده بود وپسرش احمد-بن خلف بر-جاي پدر پنش-ت وبر مذهب پدر ميرفت ودر-شهر ري از حال ايشان كسي خبر نداشت تا احمد بن خلف را مردي بدست افتاد	258	-954487427908839173	675	1227.0	530	846	79.7872314453125	142	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms207	false	-1736086546219963499	0	112	0	549	1452	300	از ديه كلين نام او غياث نحو وادب نيكو دانستي او را خليفه خويش كرد بدعوت كردن پ---س اين غياث اصل مذهب ايشان را بايت قران واخبار رسول وامثال عرب وابيات شعر بياراست و-كتابي ساخت نام ان البيان و-در ان كتاب معني نماز وروزه و-لغتهاي شرعي بر طريق لغت ياد كرد پس مناظره كرد با مردمان اهل سنت و-اين خبر در قم و-كاشان و-ابه پراك-ند كه مردي مناظر پديد امده است در ديه كلين نام او غياث خبر خوش مي-دهد و-مردمان را مذهب اهل بيت مي-اموزد مردمان اين شهرها روي بغياث نهادند و-اين مذهب را اموختن گرفتند تا فقيه عبد الله الز-عفراني خبر يافت و-بدانست كه بدعت است مردمان--- ري را برانگيخت	207	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms258	true	-8456154300064058089	183	302	831	1388	1388	302	از-ديه كلين نام اوغي-اث نحو وادب نيكود-انستي او-را خليفه خويش كرد بدعوت كردن 3_ يس اين غياث اصل مذهب ايشان را بايت قران واخبار رسول وامثال عرب وابيات شعر بياراست و كتابي ساخت نام ان البيان و در ان كتاب معني نماز وروزه و لغتهاي شرعي بر طريق لغت ياد كرد پس مناظره كرد با-مردمان اهل سنت و اين خبر در-قم و كاشان و ابه پرا گند كه مردي مناظر پديد امده است در-ديه كلين نام او غياث خبر خوش مي دهد و مردمان را مذهب اهل بيت مي اموزد مردمان اين شهر-- روي بغياث نهادند و اين مذهب را اموختن گرفتند تا فقيه عبد-الله الز عفراني خبر يافت و بدانست كه بدعت است مردمان هس ري را برانگيخت-	258	-954487427908839173	533	942.5	430	568	93.83802795410156	105	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms207	false	-1736086546219963499	114	300	560	1452	1452	300	كرد واهل سنت بري اين مردمان را كه در اين م-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ذهب شدند گروهي را خلفي مي-خوانند و-گروهي را باطني چون سال دويست وهشتاد هجرتي در-امد اين مذهب فاش شد وهم در اين سال در شام مردي كه او را صاحب الخال 85 گفتندي خروج كرد و-بيشتر شام بگرفت واين غياث كه از ري بگريخته بود و-بخراسان شده بمرو الرود مقام گرفت و-امير حسين علي مرو-رودي را دعوت كرد واجابت يافت واين حسين مسلط شد در 127ا خراسان خاصه در طالقان وميمنه و-پارياب وغرچستان غور چون حسين در اين مذهب امد خلقي را از اين ناحيتها در مذهب اورد پس اين غياث يكي را بمرو الرود خليفه خويش كرد تا مردمان را دعوت مي-كند وخود با ري امد و-ديگرب-اره در سر مردمان را دعوت كردن گرفت ويكي را از ناحيت پشاپويه كه شعر تازي و-حديث غريب نيك دانستي نام او ابو حاتم خليفه كرد و-بدعوت كردن مشغول گشتند در خراسان وعده داده بود كه بمدتي نزديك بفلان سال قايم كه او را مهدي خوانند بيرون ايد قرمطيان دل بر ان وعده نهاده بودند واهل سنت خبر يافتند كه غياث باز-امده است و-ديگرباره خلق را بر مذهب سبع-	207	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms259	true	-4163241253052064373	3	237	13	1084	1368	300	كرد واهل سنت بري اين مردمان را كه در 1_ وگوش داشت حگن271 2_ چناتكه ط رح نتوانست كفت ن7710 من ازوشتيدم هذا باب باتنه الوهمه 37 تفت من ازوي شنيدم هذاباب ماسه و ابن خلف بر كا و1 ند 5 خراسان ايشان كل ن8 ن 285 فصل چهل وششم اين مذهب شدند گروهي را خلفي مي خوانند و گروهي را باطني چون سال دويست------- هجرتي در امد اين مذهب فاش شد وهم در اين سال در شام مردي كه او-را صاحب الخال--- گفتندي خروج كرد و بيشتر شام بگرفت واين غياث كه از ري بگريخته بود و بخراسان شده بمروال-رود مقام گرفت و امير حسين علي مرو رودي را دعوت كرد واجابت يافت واين حسين مسلط شد در-1279 خراسان خاصه در-طالقان وميم-ه و پارياب وغرچستان غور چون حسين در اين مذهب امد خلقي را از اين ناحيتها در مذهب اورد پس اين غياث يكي را بمروال-رود خليفه خويش كرد تا مردمان را -عوت مي كند وخود با ري امد و ديگر باره در سر مردمان را دعوت كردن گرفت ويكي را از ناحيت پشابويه كه شعر تازي و حديث غريب نيك دانستي نام او ابو-حاتم خليفه كرد و بدعوت كردن مشغول گشتند در خراسان وعده داده بود كه بمدقي نزديك بقلان سال قايم كه او را مهدي خوانند بيرون ايد قرمطيان دل بر ان وعده نهاده بودند واهل سنت خبر يافتند كه غياث باز امده است و ديگرباره خلق را بر مذهب سبع	259	-954487427908839173	860	1587.0	684	1089	78.9715347290039	177	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms208	false	-1731149790066145764	0	60	0	280	1457	300	دعوت مي-كند اتفاق چنان افتاد كه ان وعده بيرون امدن مهدي فراز رسيد واو دروغ زن شد وني-ز سبعيان در مذهب بر او عيبها گرفتند و-بدين هر دو معني بر او خشم گرفتند واز او ببريدند و-نيز اهل سنت طلبش مي-كردند تا بكشند بضرورت او مهجور شد وندانستند كه كجا شد وبعد ---از ان سبعيان ري با سبطي از اسباط	208	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms259	true	-4163241253052064373	237	300	1084	1368	1368	300	دعوت مي كند اتفاق چنان افتاد كه ان وعده بيرون امدن مهدي فراز رسيد واو دروغ زن شد و نبز سبعيان در مذهب بر-او عيبها گرقتند و بدين هر-دو معني بر-او خشم گرفتند واز او ببريدند و نيز اهل سنت طلبش مي كردند تا بكشند بضرورت او مهجور شد وقدانستند كه كجا شد 5_ و بعداز ان سبعيان ري با سبطي از اسباط-	259	-954487427908839173	268	481.5	212	288	93.05555725097656	53	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms208	false	-1731149790066145764	60	300	280	1457	1457	300	خلف متفق گشتند و-روز-گار با او مي-گذاشتند چون مرگش در-رسيد پسر خويش را خليفه كرد نام او ابو جعفر كبير واين ابو جعفر را سودا پديدار امد مردي بود نام او ابو حاتم ليثي او -----------------------------------------------------------------را بنيابت خويش بنشاند و-چون ابو جعفر نيك شد ابو حاتم قوي حال شده بود رياست ببرد وابو جعفر را بچيز نداشت وري-است از خاندان خلف زايل شد واين ابو حاتم داعيان را بپراكند در شهرها كه گرد بر گرد ري بود --چون طبرستان و--گرگان و-اذر-بايگان و-اصفهان و-بمقالت وم-ذهب خويش خواند وا-مير ري احمد بن علي دعوت او را 127ب اجابت كرد و-باطني شد--- پس اتفاق افتاد كه ديلمان بر علويان طبرستان خروج كردند گفتند شما مي-گوييد كه مذهب اين است كه ما داريم و-مسلمانان از اطراف بما مي-نويسند كه سخن ايشان مشنويد كه ايشان بدمذهب و-مبتدعا--ند وشما حجت --اين مي-اوريد كه علم از خاندان ما رفته است علم با نسب نرود اگر شما --اموزيد شما دانيد و-اگر كسي ديگر اموزد ان كس داند علم بميراث نرود وپ-يغمبر را صلي الله عليه خداي عز وجل بهمه خلق يكسان فرستاده است و-او قومي را خاص نكرد در دين وقومي را عام تا گويند خاص را چنين فرمود و-عام ر-ا چنين معلوم گشت ما را كه شما دروغزن--ايد وامير طبرستان شيعي بود و-نصرت علويان مي-كرد در او نيز عاصي شدند وگف-تند كه از بغداد وش-هرهاي خراسان وماوراء النهر فتوي و-محضر بياريد چنانكه كس ما با شما برود و-بيايد كه مذهب شما مذهب مسلمانان پا-كيزه است وشما همه-	208	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms260	true	-6065898915141710217	0	275	0	1266	1371	300	خلف متفق گشتند و روز گار با او مي گذاشتند چون مرگش در رسيد پسر خويش را خليفه كرد نام او بوج--عفر كبير واين ابوجعقر- را سودا پديدار امد مردي بود نام او-ابو-حاتم 1 تشابوپه نشايوپه نشاربه گل 2_ اسباط للكل اسباب ك سير الملوك 283 كينتي اورا بنيابت خويش بنشاند و چون ابوج-عفر نيك شد ابوح-اتم قوي حال شده بود رباست ببرد وابو-جعفر را بچيز نداشت و رياست از خاندان خلف زايل شد واين ابوح-اتم داعيان را بپراگند در شهرها كه گرد بر-گرد ري بود و چون طبرستان و كر گان و اذر بايكان و اصفهان و بمقالت و مذهب خويش خواند و امير ري احمد-بن علي دعوت او را----- اجابت كرد و باطني شد 9_ پس اتفاق افتاد كه ديلمان بر علويان طبرستان خروج كردند گفتند شما مي گوييد كه مذهب اين است كه ما داريم و مسلمانان از اطراف بما مي نويسند كه سخن ايشان مشنويد كه ايشان پدمذهب و مبتد ع اند وشما-حجت 3 اين مي اوريد كه علم از خاندان ما رفته است علم با نسب نرود اگر شما س اموزيد شما دانيد و اگر كسي ديگر اموزد ان كس داند علم بميراث نرود و بيغمبر را صلي الله عليه خداي عز-وجل بهمه خلق يكسان فرستاده است و او قومي-را خاص نكرد در-دين وقومي را عام تا گويند خاص را چنين فرمود و عام ر ا چنين معلوم گشت ما را كه شما-دروغ زن ايد وامير طبرستان شيعي بود و نصرت علويان مي كرد در او نيز عاصي شدند و گفتند كه از بغداد و شهرهاي خراسان وماوراء النهر فتوي و محضر بياريد چنانكه كس ما با-شما برود و بيايد كه مذهب شما مذهب مسلمانان پا كيزه است وشما همه	260	-954487427908839173	1120	1945.5	900	1288	86.9565200805664	226	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms209	false	3305384471625311704	21	269	101	1354	1503	300	شمشير است وبس كه ما مردماني كوهي و-بيشه-پروريم در دانش دين مسلماني را راهي نمي-بريم الا اند-كي قضا را اين ابو حاتم در اين حال از ري بديلمان شد و-بديشان پيوست وسر-ديلمان سيار شيروي وردادوندي 86 بود--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پيش او شد و-با ايشان يكي گشت ودر پوستين علويان افتاد و-بعيب ايشان مشغول شد وتقرير كرد كه سلطاني ايشان را نه درست بود بايد كه علوي بدين باشد نه بنسب وزفان داد ديلمان را كه امامي بيرون ايد بمدتي نزديك و-من مقالت وم-ذهب او دانم ديلمان وگي-لان رغبت كردند به اجابت ك-ردن او و-بازار او بنزديك ايشان روا شد در ايام سيار شيرو وبعضي در ايام 128ا مرداويج زيار مسكين ديلمان وگيلان از باران بگريختند در ناودان اويختند راه سنت طلب مي-كردند بدام بدعت افتادند پس يك چندي با او روزگار ميگذاشتند--- چون ديدند كه ان مدت كه او وعده كرده بود كه امام بيرون ايد در-گذشت گفتند اصلي ندارد اين مذهب پنداري اين مردكي طرار است -بيك بار از وي بر-گرديدند وبمحبت اهل بيت رسول صلي الله عليه شدند وقصد ابو حاتم كردند كه او را بكشند ابو حاتم بگريخت و-در ان گريختن بمرد و-كار مذهب سبعيان شوريده وبزيان امد وبسيار مردم از ان مذهب بر-گشتند وبسنت بپيوستند و-توبه بكردند ويكچندي سبعيان سرگ-ردان مي-بودند ودر سر اتفاقها ميكر-دند تا قرار اين مذهب بر دو كس گرفت يكي بر عبد الملك كو-كبي وديگر بر اسحق كه مقيم ري بود و-عبد الملك بگرده كوه نشستي اندر بيرون امدن باطنيان در خراسان وماوراء النهر--- وامير خراسان نصر بن احمد را از راه	209	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms261	true	-8624740171713549603	0	300	0	1455	1455	300	شمشير است وبس كه ما مردماني كوهي و بيشه پروريم در-دانش دين مسلماني را راهي نمي بريم الا اند كي قضا را اين ابوح-اتم در اين حال از-ري يديلمان شد و بديشان پيوست وسر ديلمان سيار شيروي وردادوندي بود 1_ مردي بودنام او حاتم كيمتي مردي كفت او را كا بوحاتم كينتي او را23_ بر و 2 م ل 4 خداي عزوجل 57 والاحله اولالگ 1_ سبارشيروي وردادوندي7 سيروي بن ورداوندي سپاد شردرداد وبدي جا 277 فصل چهل و ششم پيش او-شد و با ايشان يكي گشت ودر پوستين علويان افتاد و بعيب ايشان مشغول شد وتقرير كرد كه سلطاني ايشان را نه درست بود بايد كه علوي بدين باشد نه بنسب وزفان داد ديلمان را كه امامي بيرون ايد بمدتي نزديك و من مقالت و مذهب او دانم ديلمان و گيلان رغبت كردند به اجابت كسردن او و بازار او بنزديك ايشان روا-شد در ايام سيار شيرو -بعضي در ايام-1289 مرداريج زيار مسكين ديلمان وگيلان از باران بكريختند در ناودان اويختند راه سنت طلب مي كردند بدام بدعت افتادند پس يك چندي با اوروز گارمي گذاشتند 7_ چون ديدند كه ان مدت كه او وعده كرده بود كه امام بيرون ايد در گذشت گفتند اصلي ندارد اين مذهب پنداري اين مردكي طرار است ببيك بار از وي بر گرديدند وبمحبت اهل بيت رسول صلي الله عليه شدند وقصد بوحا--تم كردند كه او را بكشند ابوح-اتم بگريخت و در ان گريختن بمرد و كار مذهب سبعيان شوريده وبزيان امد وبسيار مردم از ان مذهب بر گشتند -بسنت بپيوستند و توبه بكردند ويكچندي سبعيان سر كردان مي بودند ودر سر ن-فاقها مي كردند تا قرار اين مذهب بر-دو كس گرفت يكي بر-عبدال-ملك كو كبي وديگر بر-اسحق كه مقيم ري بود و عبدال-ملك بگرده كوه نشستي اندر بيرون امدن باطنيان در خراسان وماوراء النهر 8_ وامير خراسان نصر-بن احمد را از راه-	261	-954487427908839173	1200	2132.5	970	1474	81.41112518310547	228	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms209	false	3305384471625311704	269	300	1354	1503	1503	300	ببردند و-بخراسان حسين بن علي مرو-رودي --كه او را غياث باطني كرده بود وچون بخواست مردن اين شغل بمحمد نخشبي داد واو را نايب خويش كرد واو يكي از جمله فلاسفه-	209	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms262	true	1206842390713653633	0	33	0	154	1383	300	ببردند و بخراسان حسين بن علي مرو رودي راكه او را غياث باطني كرده بود وچون بخواست مردن اين شغل بمحمد نخشبي داد واو را نايب خويش كرد واو يكي از جمله فلاسفه	262	-954487427908839173	149	277.5	119	154	96.75325012207031	32	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms210	false	575531999736052089	0	253	0	1205	1426	300	خراسان بود و-مردي متكلم بود واو را وصيت كرد كه جهد ان كند تا نايبي انجا بگذارد وخود از جيحون بگذرد وببخ-ارا وسمرقند شود و-ان مردمان را در اين مذهب ارد وبكوشد تا اعيان حضرت امير خراسان نصر بن احمد را بعضي در اين مذهب --------------ارد تا كار او قوي گردد وچون حسين مرو رودي بمرد محمد نخشبي بنيابت او بنشست وخلقي بسيار از مردم خراسان دعوت او را اجابت كردند ويكي بود821 b او را پسر سواده گفتندي از دست سنيان ري بگريخته بود و-بخراسان پيش حسين بن علي مرو رودي شده ويكي از سران باطنيان بود اين محمد نخشبي او را خليفه خويش كرد بمروالرود وخود از اب بگذشت و-ببخارا شد و-كار خويش را رونقي نديد و-اشكارا نمي-يارست كرد از بخارا بنخشب شد وب--كر نخشبي را كه نديم امير خراسان بود وخويش او بود در مذهب خويش اورد و-بكر با اشعث كه دبير خاص بود و-محل نديمان داشت دوستي داشت او را نيز در اين مذهب اورد وابو منصور چغاني عارض بود وخواهر اشعث را ب-زني داشت او را نيز دعوت كردند اجابت كرد وايتاش حاجب خاص بود با اينها دوستي داشتي هم در اين مذهب امد پ---س اين جماعت محمد نخشبي را گفتند-- ترا در نخشب حاجت نيست-- بودن برخيز و-بحضرت اي ببخارا تا ما چنان كنيم كه باندك مايه روز-گار كار تو بر فلك رسانيم ومحتشمان را در اين مذهب اريم-- برخاست واز نخشب ببخارا شد و-با اين طايفه با محتشمان مي-نشست و-ايشان را دعوت ميك-رد وهر-كه در مذهب او امد سوگندش ميداد تا من نگويم با كسي نگويي	210	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms262	true	1206842390713653633	33	300	154	1383	1383	300	خراسان بود و مردي متكلم بود و اورا وصيت كرد كه جهد ان كند تا نايبي انجا بگذارد وخود از جيخون بكذرد و ببخارا وسمرقند شود و ان مردمان را در اين مذهب ارد وبكوشد تا اعيان حضرت امير خراسان تصر-بن احمد را بعضي در-اين مذهب سيرالملوك 288 ارد تا-كار او قوي گردد وچون حسين مرو رودي بمرد محمد نخشبي بنيابت او بنشست وخلقي بسيار از مردم خراسان دعوت او را اجابت كردند ويكي بود او----- را پسر-سواده گفتندي از-دست سنيان ري بكريخته بود و بخراسان -يش حسين بن علي مرو رودي شده ويكي از سران باطتيان بود اين محمد نخشبي او را خليفه خويش كرد بمروالرود وخود از اب بگذشت و ببخارا شد و كار خويش را رونقي نديد و اشكارا نمي يارست كرد از بخارا بنخشب شد و ب كر نخشبي را-كه نديم امير خراسان بود وخويش او بود در مذهب خويش اورد و بكر با اشعث كه دبير خاص بود و محل نديمان داشت دوستي داشت او-را نيز در اين مذهب اورد وابو-منصور چفاني عارض بود وخواهر اشعث را ب زني داشت او را نيز دعوت كردند اجابت كرد وايتاش حاجب-خاص بود با اينها دوستي داشتي هم در اين مذهب امد 9_ بس اين جماعت محمد نخشبي را گفتند 2 ترا در نخشب حاجت نيست 1 بودن برخيز و بحضرت اي ببخارا تا ما چنان كنيم كه باندك مايه روز گار كار -و بر-فلك رسانيم ومحتشمان را در اين مذهب اريم ه برخاست واز نخشب ببخارا شد و با اين طايفه با-محتشمان مي نشست و ايشان را دعوت مي كرد وهر كه در مذهب او امد سوگندش ميداد تا من نگويم با كسي نگويي-	262	-954487427908839173	1169	2132.5	931	1248	93.66986846923828	236	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms210	false	575531999736052089	253	300	1205	1426	1426	300	اولا-- مردمان را در مذهب شيعت مي-كشيد انگاه بتدريج در مذهب سبعيان مي-برد تا رءيس بخارا وصاحب خراج و-وجوهان شهر را وبازارها را همه در اين مذهب اورد و-حسن ملك را كه از خواص بود ووالي ايلاق بود و-علي زراد را كه و-كيل خاص بود در مذهب-	210	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms263	true	-7914147291936699036	0	52	0	228	1369	300	اولا 1 مردهان را در مذهب شيعت مي كشيد انگاه بتدريج در مذهب سبعيان مي بردتا--رءيس بخارا وصاحب خراج و وجوهان شهر را وبازارها را همه در اين مذهب اورد و حسن ملك را كه از خواص بود ووالي ايلاق بود و علي زراد را كه و كيل خاص بود در مذهب	263	-954487427908839173	216	384.5	172	230	93.91304016113281	49	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms211	false	6472035350505825888	0	205	0	1053	1536	300	اورد بيشتر از اينها كه ياد كرديم نزديكان و-معتمدان پادشاه بو-------------------------------------------------------------دند چون تبع او بسيار بود اهنگ پادشاه كرد و-خواص پادشاه را بر ان داشت تا سخن او بنيكي در مستي 129ا وهشياري پيش نصر بن احمد ياد مي-كنند ايشان چندان بگفتند و-نيابت داشتند كه نصر بن احمد را بديدن او رغبت افتاد پس محمد نخشبي را پيش امير خراسان بردند و-بدان-ايي او را بستودند امير خراسان او را خواستاري كرد و-عزيز ميدا-شت واو بهر وقت از مقالت خويش در سمع او مي-افكند و-هرچه او بگفتي نزديكان و-نديمان كه مذهب او گ-رفته بودند زه واحسنت زدندي وگ-فتندي همچنين است وهر ر-وز نصر بن احمد او را نيكوتر مي-داشت وچ-نان بد كه بي-او نشكيفتي در جمله كار بجايگاهي رسيد كه نصر بن احمد دعوت او را اجابت كرد و-محمد نخشبي چنان مستولي گشت كه وزيرانگيز و-وزير-نشان شد و-پادشاه ان كردي كه او گفتي ----چون كار نخشبي بدين جايگاه رسيد دعوت اشكارا كرد وهم-مذهبان او نصرت او كردند ومذ-هب اشكارا كردند و-دلير شدند و-پادشاه همنشيني سبعيان مي-كرد تركان و-سران لشكر را خوش نيامد كه پادشاه قرمطي شد و-ان روز-گار هر-كه در اين مذهب شدي او را قرمطي خواندندي پس عالمان و-قاضيان شهر و-نواحي گرد امدند وج-مله پيش سپاه-سالار لشكر شدند وگف-تند درياب كه مسلماني در ماوراء النهر	211	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms263	true	-7914147291936699036	52	300	228	1369	1369	300	اورد بيشتر از اينها-كه ياد كرديم نزديكان و معتمدان پادشاه مروذي مروزي ل 2 راا ك 3_ نديم كا تز بكولال 289 فصل چهل و ششم بودند چون تبع او بسيار بود اهنك پادشاه كرد و خواص پادشاه را بر ان داشت تا سخن او بنيكي در مستي و ----هشياري پيش نصر-بن احمد ياد مم كنند ايشان چندان بگفتند و نيايت داشتند كه نصر-بن احمد را بديدن او رغبت افتاد پس محمد نخشبي را پيش امير خراسان بردند و بدانسايي او را بستودند امير خراسان او را خواستاري كرد و عزيز مي داشت واو بهر-وقت از مقالت خويش در سمع او مي افگند و هرچه او بگفتي نزديكان و نديمان كه مذهب او كسرفته بودند زه واحسنت زدندي و گفتندي همچنين است وهر ر وز نصر-بن احمد او را نيكوتر مي داشت و چنان بد كه بي او نشكيفتي در جمله كار بجايگاهي رسيد كه نصر-بن احمد دعوت او را اجابت كرد و محمد نخشبي چنان مستولي گشت كه وزيرانگيز و وزير نشان شد و پادشاه ان كردي كه او كفتي 10_ چون كار نخشبي بدين جايگاه رسيد دعوت اشكارا كرد وهم مذهبان او-نصرت او كردند و مذهب اشكارا كردند و دلير شدند و پادشاه همنشيني سبعيان مي كرد تركان و سران لشكر را خوش نيامد كه پادشاه قرمطي شد و ان روز گار هر كه در اين مذهب شدي او را قرمطي خواندندي پس عالمان و قاضيان شهر و نواحي گرد امدند و جمله پيش سپاه سالار لشكر شدند و گفتند درياب كه مسلماني در ماوراه النهر-	263	-954487427908839173	1021	1806.0	825	1153	88.55160522460938	206	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms211	false	6472035350505825888	205	300	1053	1536	1536	300	خراب شد واين مردك نخشبي پادشاه را از راه ببرد و-قرمطي كرد و-مردمان را بي-راه كرد و-اينك كار او بجايگاهي رسيد كه اشكارا دعوت مي-كند بيش از اين خاموش نتوانيم بودن سپاه-سالار گفت سپاس دارم وشما باز-گرديد وساكن باشيد ان شاء الله خداي تعالي بصلاح باز اورد ديگر روز اين معني با نصر بن احمد بگفت سودي نداشت ودر ميان ل-----------------------------------------------شكر گفتو--گويي بخاست و-گفتند بهيچ حال همداستان 129ب نباشيم بدين كه پادشاه اختيار كرده است وسران لشكر در سر بيكديگر پيغام---- دادند كه تدبير اين كار چيست همه از دل يكديگر اگاه شدند كه سران-	211	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms264	true	7715388206100948685	0	111	0	536	1419	300	خراب شد واين مردك نخشبي پادشاه را از راه بيرد و قرمطي كرد و مردمان را بي راه كرد و اينك كار او-بجايگاهي رسيد كه اشكارا دعوت مي كند بيش از اين خاموش نتوانيم بودن سپاه سالار گفت سپاس دارم وشما باز گرديد وساكن باشيد ان شاء-الله خداي تعالي بصلاح باز اورد ديكر-روز اين معني با-نصر بن احمد بگفت سودي نداشت ودر ميان كنند گلا كند كال 2_ وهر روزچان710 1 سير الملوك لشكر گفت و گويي بخاست و گفتند بهيچ حال همداستان----- نباشيم بدين كه پادشاه اختيار كرده است وسران لشكر در سر بيكديگر پيغام دسر دادند كه تدبير اين كار چيست همه از دل يكديگر اگاه شدند كه سران	264	-954487427908839173	470	846.0	381	545	86.23853302001953	92	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms212	false	-4564037252098401088	0	171	0	866	1513	300	سپاه و-لشكر بدين كه پادشاه بر دست گرفته است رضا نمي-دهند الا يك دو امير از تركان كه در اين مذهب شده بودند ديگر همه دستارداران بودند اخر سران سپاه را بر ان اتفاق افتاد كه پادشاه كافر نخواهيم پادشاه را بكشيم و-ترا كه سپاهسالاري بپادشاهي بنشانيم و-سوگند خوريم كه از اين قول باز نگرديم سپاهس-الار هم از جهت دين وهم بطمع پادشاهي اجابت كرد و-گفت اول تدبيري بايد كرد كه سران سپاه جايگاهي بهم بنشينيم و-بيك جا متفق گرديم و-سوگند-خوارگي كنيم و-بسگاليم كه اين كار را چگونه بر دست بايد گرفت چنانكه پادشاه نداند از سران سپاه پيري بود كه او را طلن او-كا گفتندي گفت تدبير اين كار انست كه تو كه سپاه-سالاري از پادشاه درخ-واهي كه سران سپاه از من ميهماني مي-خواهند بهيچ حال نگويد كه مكن گويد بكن اگر برگ داري و-تواني كردن تو گويي بنده را از شراب و-خوردني تقصيري نباشد وليكن از معني فرش و-طرح و-الت مجلس و-زينتي كه از زرينه و-سيمينه باشد چنانكه بايد بنده را نيست پادشاه گويد هرچه بايد از خزينه و-شرابخانه	212	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms264	true	7715388206100948685	111	299	536	1418	1419	300	سپاه و لشكر بدين كه پادشاه بر-دست گرفته است رضا نمي دهند الا-يك دو امير از تركان كه در اين مذهب شده بودند ديگر همه دستارداران بودند اخر سران سپاه را بر ان اتفاق افتاد كه پادشاه كافر نخواهيم پادشاه را بكشيم و ترا كه سپاهسالاري بپادشاهي بنشانيم و سوگند خوريم كه از اين قول باز نگزديم سپاه سالار هم از جهت دين وهم بطمع پادشاهي اجابت كرد و گفت اول تدبيري بايد كرد كه سران سپاه جايگاهي بهم بنشينيم و بيك جا متفق گرديم و سوگند خوارگي كنيم و بسگاليم كه اين كار را چگونه بر-دست بايد كرفت چنانكه پادشاه نداند از سران سپاه پيري بود كه او را طلن او كا گفتندي گفت تدبير اين كار انست كه تو كه سپاه سالاري از پادشاه در خواهي كه سران سپاه از من ميهماني مي خواهند بهيچ حال نگويد كه مكن گويد بكن اگر-برگ داري و تواني كردن تو گويي بنده را از شراب و خوردني تقصيري نباشد -ليكن از معني فرش و طرح و الت مجلس و زينتي كه از زرينه و سيمينه باشد چنانكه بايد بنده را تيست پادشاه گويد هرچه بايد از خزينه و شرابخانه	264	-954487427908839173	856	1583.0	689	887	96.50507354736328	178	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms212	false	-4564037252098401088	172	300	876	1513	1513	300	ما ببر تو گويي بنده مهماني بشرطي مي-كند كه چون مهماني بخورند بغزات كافر شوند ببالاساغون كه كافر ترك ولايت گرفت و-نفير متظلمان از حد گذشت-تا بر تو بدگمان نشود انگاه در برگ مهماني قيام كن و-سپاه را وعده ده كه فلان روز رنجه باشيد و-هرچه در خزينه پا---------------------------------------دشاه و-در شرابخ-انه وفراشخانه او زرينه و-سيمينه است و-فرش ديبا و-ظرايفي كه هست همه بعاريت بسراي خويش كش 130ا وروز وعده چون همه سپاه بسراي تو ايند در سراي را ببهانه انبوهي ببند و-سران سپاه را بر سبيل جلاب خوردن در حجرهاي بر و-اين سخن بر صحرا افكن و-ما ان-كه اصل-ايم با توايم وان--كه فرع-اند چون سخن ما بشنوند ايشان نيز موافقت كنند وما يك----دل شوند و-همه را در عهد و-سوگند اريم و-بر پادشاهي تو بيعت كنيم و-از حجره بيرون-	212	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms265	true	1294499598049410061	1	156	9	702	1352	300	ما ببر تو-گويي بنده مهماني بشرطي مي كند كه چون مهماني بخورند بغزات كافر شوند ببالاساغون كه كافر ترك ولايت گرفت و نفير متظلمان از حد گذشت نا بر-تو بدگمان نشود انگاه در برگ مهماني قيام كن و سپاه را وعده ده كه فلان روز رنجه باشيد و هرچه در خزينه 1_ طرح 18ن17مطرح كا6 291 فصل چهل و ششم بادشاه و در شراب خانه وفراشخانه او زرينه و سيمينه است و فرش ديبا و ظرايفي كه هست همه بعاريت بسراي خويش كش و ----روز وعده چون همه سپاه بسراي تو-ايند در سراي را ببهانه انبوهي ببند و سران سياه را بر سبيل جلاب خوردن در حجرهاي بر و اين سخن بر-صحرا افكن و ما ان كه اصل ايم باتو ايم و ان كه فرع اند چون سخن ما بشنوند ايشان نيز-موافقت كنند و با مايك دل شوند و همه را در-عهد و سوگند اريم و بر پادشاهي تو بيعت كنيم و از حجره بيرون	265	-954487427908839173	610	1051.0	492	703	86.77098083496094	130	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms213	false	2428133836054942320	0	125	0	629	1476	300	اييم و-بر سر خوان شويم -چون طعام بخوريم از سر نان بمجلس شراب شويم وهر--كسي سه قدح شراب بخوريم و-هرچه در ان مجلس زرينه و-سيمينه باشد بسران سپاه بخشيم ودر حال بيرون اييم و-بسراي پادشاه رويم و-پادشاه را فرو-گيريم و-بكشيم و-هيچ كس را از نديمان وهم--مذهبان او زنهار ندهيم همه را بكشيم وخزينه واصطبل وهرچه در سراي اوست بغارت دهيم و-ترا بر تخت او بنشانيم يك ساعت وپس لشكر را بگوييم تا با شمشيرهاي كشيده در شهر و-روستا افتند وهر--كه را يابند از قرمطيان پاك بكشند و-بسوزند و-خان و-مان ايشان غارت كنند سپاه-سالار گفت تدبير اين كار اين است---- ديگر روز با نصر بن احمد گفت كه سران سپاه وس-پاه از من مهماني مي-خواهند وهر روز تقاضا ميك-نند نصر بن احمد گفت اگر برگ مهماني	213	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms265	true	1294499598049410061	156	300	702	1352	1352	300	اييم و بر سر-خوان شويم بچون طعام بخوريم از سر-نان بمجلس شراب شويم و هر كسي سه قدح شراب بخوريم و هرچه در ان مجلس زرينه و سيمينه باشد بسران سپاه بخشيم و درحال بيرون اييم و بسراي پادشاه رويم و پادشاه را فرو گيريم و بكشيم و هيچ كس را از نديمان و هم مذهبان او زنهار تدهيم همه را بكشيم وخزينه واصطبل وهرچه در سراي اوست بغارت دهيم و ترا بر-تخت او بنشانيم يك-ساعت وپس لشكر را بكوييم تا با شمشيرهاي كشيده در شهر و روستا افتند و هر كه را يابند از قرمطيان پاك -كشند و بسوزند و خان و مان ايشان غارت كنند سپاه سالار گفت تدبير اين كار اين است 12_ ديكر روز با نصر بن احمد گفت كه سران سپاه و سپاه از من مهماني مي خواهند و هرروز تقاضا مي كنند نصر-بن احمد گفت اگر برگ مهماني-	265	-954487427908839173	605	1055.5	488	657	92.08523559570312	125	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms213	false	2428133836054942320	125	300	629	1476	1476	300	ايشان داري تقصير مكن گفت بنده را از معني خوردنين وش-راب تقصيري نباشد و-ليكن فرش و-الت و-زينت مجلس از زرينه وس-يمينه متعذر است مهماني كه كني نيك بايد كرد و-اگر-نه نبايد كرد نصر بن احمد گفت هرچه بكار بايد از اين معني از خزانه و-شراب-خانه و-فراشخا-نه ما ببر خدمت كرد و بيرون------------------------------------------------------------------ امد ديگر روز همه سپاه را وعده داد كه فلان روز بايد كه رنجه شويد وه-رچه در خزانه نصر بن احمد و-در شرابخانه و-فراشخا-نه مجلس زرين وس-يمين و-فرشهاي 130ب الوان بود از هر-گونه ببرد ومه-مانيي بكرد كه در ان ايام كس چنان نديده بود وه-مه سران سپاه با خيلها بسراي او شدند ودر س--راي بفرمود تا فروبستند و-بزر-گان و-سران سپاه را در حجرهاي برد وهمه-- را در بيعت وسوگند اورد---- راست كه از حجره بيرون امدند و--بر سر خوان شدند يكي هم از سراي از راه بام برفت و-سبك نوح بن نصر را خبر كرد كه اين ساعت سران لشكر چه ساختهاند نوح در حال بر-نشست و-تازان بسراي پدر شد و-گفت چه نشسته-اي كه در اين ساعت سران لشكر با سپاه-سالار سوگند خوارگي-	213	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms266	true	-4428638235694014908	0	206	0	934	1362	300	ايشان داري تقصير-مكن گفت بنده را از معني خوردنين و شراب تقصيري نباشد و ليكن فرش و الت و زينت مجلس از زرينه و سيمينه متعذر-است مهماني كه كني نيك بايد كرد و اگر نه نبايد كرد نصر-بن احمد گفت هرچه بكار بايد از-اين معني از خزانه و شراب خانه و فراش خانه ما ببر خدمت كرد و است نا 2_ واذ حجره بيرون اييم وبرسرخوان شويم ككن 00 سيرالملوك 193 بيرون امد ديكر روزه-مه سپاه را وعده داد-كه فلان روز بايد كه رنجه شويد و هرچه در خزانه نصر-بن احمد و در شرابخانه و فراش خانه مجلس زرين و سيمين و فرشهاي----- الوان بود از هر گونه ببرد و مهمانيي بكرد كه در ان ايام كس چنان نديده بود و همه سران سپاه با خيلها بسراي او شدند و 1 درسراي بفرمود تا فروبستند و بزر كان و سران سپاه رادرخ--جرهاي برد وهمه ق را در-بيعت وسو كنداورد 13_ راست كه از حجره بيرون امدند1 و بر سرخو-ان شدند يكي هم از سراي از-راه بام برفت و سبك نوح بن نصر-را خبر كرد كه اين ساعت سران لشكر چه ساختهاند نوم در حال بر نشست و تازان بسراي پدر-شد و گفت چه نشسته اي كه در اين ساعت سران لشكر با سپاه سالار سوگند خوارگي	266	-954487427908839173	795	1353.5	638	953	83.4207763671875	160	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms214	false	-4728684249541579779	1	91	6	426	1432	300	كردند و-چون از نان خوردن بمجلس شراب شوند وهريك سه قدح شراب بخورند هرچه در ان مجلس زرينه و--سيمينه است وان--چه از خزينه تو بردهاند يغما كنند وا-ز انجا بيرون ايند خويشتن بسراي ما او كنند ترا و-مرا وهر--كه را يابند بكشند و-غرض از اين مهماني هلاك ماست نصر بن نوح را گفت اكنون تدبير اين كار چيست گفت تدبير تو ان است كه هم اكنون دو خادم خاص را بفرستي پيش از انكه از سر نان خوردن برخيزند و-بمجلس شراب شوند تا در گوش او نرمك بگويند كه ملك	214	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms266	true	-4428638235694014908	208	300	941	1362	1362	300	كردند و چون از نان خوردن بمجلس شراب شوند وهريك سه قدج شراب بخورند-هرچه در-ان مجلس زرييشه و سيمينه است1 و اتچه از خزينه تو بردهاند يغما كنند و از انجا بيرون ايند خويشتن بسراي ما او كنند ترا و مرا و هر كه را يابند بكشند و غرض از اين مهماني هلاك ماست نصر--- نوح را گفت اكنون تدبير اين كار چيست گفت تدبير تو ان است كه هم اكنون دو-خادم خاص را بفرستي پيش از-انكه از سر-نان خوردن برخيزند و بمجلس شراب شوند تا-در گوش او نرمك بگويند كه ملك-	266	-954487427908839173	398	715.0	318	431	92.3433837890625	76	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms214	false	-4728684249541579779	91	300	426	1432	1432	300	مي-گويد مي-شنوم كه كاري بس بتكلف بر دست گرفته-اي وم-همانيي سخت نيكو ساخته مرا يك دست مجلس زرين مرصع است چنانكه امروز هيچ پادشاه را نيست بيرون از خزينه جايگاهي نهاده بود و-تا اكنون مرا ياد نيامد ان نيز ببر تا مجلس را زينتي باشد هرچه تمام-تر و-قيمت اين ده بار هزار هزار دينار است زود بيا تا دست بدست تو دهم پيش از-------------------------------------------------- انكه مهمانان بمجلس شراب شوند لا بد او بطمع مال بيايد چون 131ا اينجا ايد سرش بر-گيريم انگاه بگويم چه بايد كردن---- نصر در وقت دو خادم خاص را بفرستاد و-اين پيغام بداد مردم بنان خوردن مشغول بودند و-سپاه-سالار با يك دو تن از ايشان بگفت كه پادشاه مرا از بهر-چه ميخواند گفتند برو و-ان نيز بيار كه امروز ما را همه در خورد است سپاه-سالار بتعجيل بسراي ملك شد او را در حجرهاي خواندند و-در حال غلامان را بفرمود تا سر از تنش جدا كردند و-در توبرهاي نهادند پس نوح پدر را گفت بر-نشين تا هر دو بسراي سپاهسا-لار رويم وت-وبره با خود ببريم و-تو پيش سران لشكر از پادشاهي بيزار شو و-مرا ولي-عهد كن تا من جواب ايشان بدهم وپادشاهي در خانه ما بماند كه اين لشكر نيز با تو نسازند وتو مگر بمرگ-- خويش ميري هر دو بر-نشستند و-بتعجيل بسراي سپاهسالار شدند-	214	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms267	true	6562608879662267894	0	229	0	1068	1407	302	مي گويد مي شنوم كه كاري بس بتكلف بر دست گرفته اي و مهمانيي سخت نيكو-ساخته مرا-يك دست مجلس زرين مرضع است چنانكه امروز هيچ پادشاه را نيست بيرون از خزينه جايگاهي نهاده بود و تا اكنون مرا ياد نيامد ان نيز ببر تام-جلس را زينتي باشد هرچه تمام تر و قيمت اين ده بار هزار هزار دينار است زود بيا تا دست بدست تو-دهم پيش از 1_امدند چان امد 027_2 است ن 1701 793 فصل چهل وششم انكه مهمانان بمجلس شراب شوند لا-بد او بطمع مال بيايد چون-1319 اينجا ايد سرش بر گيريم انگاه بگويم چه بايد كردن 14_ نضر در-وقت دو-خادم خاص را بفرستاد و اين پيغام بداد مردم بنان خوردن مشغول بودند و سپاه سالار با-يك دو-تن از ايشان بگفت كه پادشاه مرا از-بهر چه ميخواند گفتند-برو و ان نيز بيار كه امروز ما را همه در خورد است سياه سالار بتعجيل بسراي ملك شد او را در-حجرهاي خواندند و در حال غلامان را بفرمود تا سر از تنش جدا-كردند و در توبرهاي نهادند پس نوح پدر را گفت بر نشين تا هر-دو بسراي سپاه سالار رويم و توبره با-خود ببريم و تو پيش سران لشكر از پادشاهي بيزار شو و مرا ولي عهد كن تا من جواب ايشان بدهم وپادشاهي در-خانه ما بماند كه اين لشكر نيز با-تو نسازند و تومگر بمر كن خويش ميري هر-دو بر نشستند و بتعجيل بسراي سپاهسالار شدند	267	-954487427908839173	974	1706.0	786	1087	89.60441589355469	188	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms215	false	4367767460590722020	0	63	0	325	1393	300	سران سپاه نگاه كردند پادشاه را ديدند با پسر كه از در سراي در-امد همه بر-خاستند وپيش باز-شدند و-هيچ كس ندانست كه حال چه رفته است گفتند مگر پادشاه را بدين مهماني رغبت افتاد نصر بن احمد رفت و-بجايگاه خويش بنشست و-سلاح-داران از پس پشت او بايستادند و-نوح بر دست راست پدر بايستاد و-گفت -شما بنشينيد و-نان تمام بخوريد ه----مه بنشستند ونان بخوردند	215	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms267	true	6562608879662267894	229	301	1068	1406	1407	302	سران سپاه نگاه كردند پادشاه را ديدند با پسر كه از در سراي در امد همه بر خاستندو پيش باز شدند و هيچ كس ندانست كه حال چه رفته است گفتند مگر پادشاه را بدين مهماني رغبت افتاد نصر-بن احمد رفت و بجايكاه خويش بنشست و سلاح داران از پس پشت او بايستادند و نوح بر-دست راست پدر بايستاد و گفت دشما بنشينيد و نان تمام بخوريد 15_ همه بنشستند ونان بخوردند	267	-954487427908839173	319	565.5	259	340	93.82353210449219	65	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms215	false	4367767460590722020	64	299	331	1390	1393	300	يغما كردند نصر بن احمد گفت بدانيد كه از انچه شما سگاليده-ايد من اگاه شدم و-چون من بدانستم از قصد شما بمن دل من بر شما بد شد ودل شما كه بر من بد شده است اكنون بتر شد بعد از اين نه شما را بر من ايمني باشد و-نه من از شما اگر من از راه بيفتادم و-يا مذهبي بد گرفتم يا گناهي از من در وجود امد 131ب كه بدان------------------------------------ سبب دلهاي شما بر من بد شد اين پسر من نوح را هيچ عيبي هست گفتند نه گفت پس از اين نه شما لشكري مرا شاييد ونه- من پادشاهي شما را شايم نوح را ولي-عهد خويش كردم پادشاه شما اكنون اوست اگر بر صوابم واگر بر خطا بعذر و-بتوبه مشغول خواهم گشت پيش خداي عز وجل و-ان كس كه شما را بر اين داشت جزاي خويش يافت فرمود تا سر از توبره براوردند و-پيش ايشان انداختند وخود از تخت فرود امد و-بر مصلاي نماز نشست نوح بر تخت شد و-بجاي پدر بنشست سران سپاه كه ان شنيدند و-ديدند متحير گ-شتند وه-يچ عذري و-بهانهاي نتوانستند اورد همه از بن دندان سر بر زمين نهادند و-نوح را تهنيت گفتند و-همه جرم در گردن سپاه-سالار كردند وگف-تند ما همه بندهايم و-تو صاحب فرمانتر است نوح گفت بدانيد كه من در همه معاني نوح-ام نه نصرام هرچه رفت رفت من اين خطاي شما بصد صواب برداشتم ومرادهاي شما همه از من حاصل است -گوش بفرمان من داريد	215	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms268	true	1761942513351754589	1	240	5	1096	1378	300	يفما كردند نصر-بن احمد گفت بدانيد كه از انچه شما سگاليده ايد من اگاه شدم و چون من بدانستم از قصد شما بمن دل من برش-ما بد شد ودل شما-كه بر-من بد-شده است اكنون بتر شد بعد از اين نه شما-را برم-ن ايمني باشد و نه من از شما اگر من از راه بيفتادم و يا مذهبي بد گرفتم يا-گناهي از من در وجود امد -----كه بدان مهماني تا0 مهمان 1714 294 سبرالملوك سبب دلهاي شما بر-من بد-شد اين پسر-من نوح راه-يچ عيبي هست گفتند نه گفت پس از اين نه شما لشكري مرا شاييد و نه من پادشاهي شما را شايم نوح را ولي عهد خويش كردم پادشاه شما اكنون اوست اگر-بر صوابم واگر بر-خطا بعذر و بتوبه مشغول خواهم گشت پيش خداي عز-وجل و ان كس كه شما را بر-اين داشت جزاي خويش يافت فرمود تا-سر از توبره براوردند و پيش ايشان انداختند وخود از تخت فرود امد و بر مصلاي نماز نشست نوح بر-تخت شد و بجاي پدر بنشست سران سپاه كه ان شنيدند و ديدند متحشر مكشتند و هيچ عذري و بهانهاي نتوانستند اورد همه از بن دندان سر بر-زمين نهادند و نوح را تهنيت گفتند و همه جرم در گردن سپاه سالار كردند و گفتند ما همه بندهايم و تو صاحب فرمان تراست نوح گفت بدانيد كه من در-همه معاني نوح ام نه نصرام هرچه رفت رفت من اين خطاي شما بصد-صواب برداشتم ومرادهاي شما همه از من حاصل است بگوش بفرمان من داريد	268	-954487427908839173	1019	1814.0	807	1117	91.22650146484375	203	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms216	false	2354852669971224292	1	55	3	271	1489	300	عيش خويش باشيد پس بند خواست و-فرمود تا بر پاي پدرش نهادند ودر حال بكهن دز بردند و-محبوس كردند گفت اكنون برخيزيد تا بمجلس شراب شويم چون بمجلس بنشستند وهر--كس سه قدح شراب بخوردند گفت -شما چنان سگاليده بوديد كه چون سه قدح شراب بخوريد هرچه در اين مجلس نهاده است يغما كنيد يغما	216	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms268	true	1761942513351754589	242	299	1103	1375	1378	300	عيش خويش باشيد پس بند خواست و فرمود تا بري-اي پدرش نهادند ودر حال بكهن دز بردند و محبوس كردند گفت اكنون برخيزيد تا بمجلس شراب شويم چون بمجلس بنشستند و هر كس سه قدم شراب بخوردند گفت دشما چنان سگاليده بوديد كه چون سه قدح شراب بخوريد هرچه در اين مجلس نهاده است يغما كنيد يغما	268	-954487427908839173	263	498.0	210	273	96.33699798583984	53	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms216	false	2354852669971224292	56	300	281	1489	1489	300	اما همه شما را بخشيدم همه برگ-يريد وبر يكديگر قسمت كنيد هر-كس را بر اندازه او تا بهمه كس برسد برداشتند ودر جوالها كردند و-مهر برنهادند و-بمعتمدي سپردند پس گفت اگر سپاه--سالار بر ما بد انديشيد231 a جزاي خويش ديد و-اگر پدرم از راه راست---------------------------------------------------- بتافت سزاي خويش مي-بيند واتفاق شما چنان بود كه چون نان بخوريد بغزاء بالاساغون بجنگ كافر ترك شويد ما را خود غزا وك-افر هم بر در خانه است خيزيد تا بغزا مشغول شويم هرچه در ما وراء النهر وخراسان ملحد گشته است وا-ين مذهب گرفته است كه پدرم گرفت همه را بكشيد و-خواسته و-نعمت ايشان همه شما را است اين-كه در مجلس بود از ان پدرم امروز شما را دادم و-انچه در خزينه است فردا شما را دهم كه كالاي باطنيان جز غارت را نشايد چون از اين مهم فارغ شويم روي بكافر ترك نهيم وخواهم كه هم-اكنون محمد نخشبي ر-ا بياريد با همنشينان پدرم و-گردن بزنيد پس در شهر و-نواحي افتيد در ---وقت بتاختند و-محمد نخشبي را كه داعي بود بياوردند و-گردن بزدند و-پس حسن ملك را و-ابو منصور چغاني را واشعث را با چند امير كه باطني شده بودند گردن بزدند و-پس در شهر افتادند وهر--كه را از ايشان مي-يافتند مي-كشتند و-همه را مي-شناختند از انكه ايشان بقوت پادشاه مقالت خويش اشكارا ميگفتند و-دعوت مي-كردند وهم در روز اميري را با لشكري بفرستاد تا از جيحون بگذرد و-بتعجيل بمروالرود شود و-پسر سواده را بگيرد و-بكشد و-انگاه شمشير در نهند از رعيت ولش-كري هر كجا در خراسان يكي-	216	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms269	true	4610239086256540786	1	276	7	1288	1397	300	اما همه شما را بخشيدم همه بر كيريد و بريكديگر قسمت كنيد هر كس را بر-اندازه او تا-بهمه كس برسد برداشتند و درجوالها كردند و مهر برنهادند و بمعتمدي سپردند پس گفت اگر سپاه_ سالار بر ما بد انديشيد----- جزاي خويش ديد و اگر پدرم از راه راست 1_ شايم ككان171018 2 ازمن ككن1068 295 فصل چهل و ششم بتافت سزاي خويش مي بيند واتفاق شما چنان بود كه چون نان بخوريد بغزاء بالاساغون بجنك كافر ترك شويد ما را-خود غزا و كافر هم بر در-خانه است خيزيد تا بغزا مشغول شويم هرچه در ما-وراء-النهر وخراسان ملحد گشته-است و اين مذهب گرفته است كه پدرم گرفت همه را بكشيد و خواسته و نعمت ايشان همه شما را است اين كه در-مجلس بود از ان پدرم امروز شما را دادم و انچه در-خزينه است فردا شما-را دهم كه كالاي باطنيان جز غارت را نشايد چون از اين مهم فارغ شويم روي بكافر ترك نهيم وخواهم كه هم اكنون محمد نخشبي ر ا بياريد باهم نشينان پدرم و گردن بزنيد پس در-شهر و نواحي افتيد 17_ دروقت بتاختند و محمد نخشبي را كه داعي بود بياوردند و گردن بزدند و پس حسن ملك را و ابو-منصور چفاني را واشعث را با چند امير كه باطني شده بودند گردن بزدند و پس در شهر افتادند و هر كه را از ايشان مي يافتند مي كشتند و همه را مي شناختند از انكه ايشان بقوت پادشاه مقالت خويش اشكارامي گفتند و دعوت مي كردند وهم در روز اميري را با لشكري بفرستاد تا از جيخون بگذرد و بتعجيل بمروالرود شود و پسر-سواده را بكيرد و بكشد و انگاه شمشير در-نهند از رعيت و لشكري هر كجا در خراسان يكي	269	-954487427908839173	1163	2044.0	940	1300	89.46154022216797	234	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms217	false	1553818342588894953	22	282	107	1379	1462	300	را بكشد سوگند خورد كه ان كس را بكشم و-هر عذر كه ارد قبول نكنم پس هفت شبانه-روز در بخارا ون-احيت مي-گشتند و-غارت ميكر-دند تا چنان شد كه در همه 132ب ما وراء النهر و-خراسان از ايشان يكي نماند وان--كه ماند اشكارا نيارست امد و-اين مذهب در خراسان پ----------------------------------------------------------------وشيده بماند امدن باطنيان در زمين شام وم-غرب و-فساد ايشان امديم با حديث شام پس پسر عبد الله بن ميمون نام او احمد چون پد-رش سوي بصره رفت و-در سر هركسي را دعوت مي-كرد و-هم انجا بمرد و-جان ناپاك بدوزخ سپرد او برخاست وب-شام شد واز شام بمغرب شد و-انجا سخن او روا نشد باز بشام امد وان-جا مقام كرد در شهري كه انرا سلمي گويند وببزازي بنشست او را پسري امد انجا محمد نامش كرد اين احمد فرمان يافت روانش سوي دوزخ شتافت محمد پسرش خرد بود پس برادرش سعيد بن الحسين بجاي او بنشست و-بجانب مغرب شد و-نام خود بگردانيد خويشتن را عبد الله بن الحسين خواند ومردي را از اصحاب خويش كه او را ابو عبد الله محتسب گفتندي بنيابت خويش ببنو اغلب فرستاد و-بنواحيي كه ايشان بودندي و-اهل ان نواحي را بدين مذهب خواند واين بنو اغلب بيشتر بباديه نشستندي و---عدد اين قوم كه اين مذهب پذيرفتند بسيار شد انگاه فرمود كه بعد از اين بشمشير كار كنيد وهر--كه را يابيد كه نه بر مذهب شما باشد بكشيد پس چنين كردند و-خلقي بسيار از بنو اغلب گرد امدند و-اهنگ شهرها ون-احيتها كردند و-ميستدند ومي--كشتند وشه-رها از پس يكديگر مي-گرفتند تا بر بيشتر از بلاد مغرب پادشاه شدند و-زكرو كه او را صاحب الخال گفتندي بر بعضي از شهرهاي	217	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms270	true	1397973128512044598	0	300	0	1356	1356	300	را بكشد سوگند خورد كه ان كس را بكشم و هر عذر كه ارد قبول نكنم پس هفت شبانه روز در بخارا و ناحيت مي گشتند و غارت مي كردند تا چنان شد كه در همه ما------وراء النهر و خراسان از ايشان يكي نماند و ان كه ماند اشكارا نيارست امد و اين مذهب در خراسان 1_ افتيد در وقت ككن افتادند و017_ 2_ بس كان سر 627 19 سبرالملوك بوشيده بماند امدن باطنيان در زمين شام و مغرب و فساد ايشان امديم با حديث شام پس پسر عبد-الله بن ميمون نام او احمد چون پبدرش سوي بصره رفت و در سرهر كسي را دعوت مي كرد و هم انجا بمرد ز جان ناپاك بدوزخ سپرد او برخاست و بشام شد و ازشام بمغرب شد و انجا-سخن -و روا نشد باز بشام امد و انجا مقام كرد در شهري كه انرا سلمي گويند و بزازي بنشست او را پسري امد انجا محمد نامش كرد اين احمد فرمان يافت روانش سوي دوزخ شتافت محمد پسرش خرد بود پس برادرش سعيد-بن الحسين بجاي او بنشست و بجانب مغرب شد و نام خود بكردانيد خويشتن را عبد-الله بن الحسين خواند ومردي را از اصحاب خويش كه او-را ابو-عبدا-لله محتسب گفتندي بنيابت خويش ببنو اغلب فرستاد و بنواحيي كه ايشان بودندي و اهل ان نواحي را بدين مذهب خواند واين بنوا-غلب بيشتر بباديه نشستندي 1 و عدد اين قوم كه اين مذهب پذيرفتند بسيار-شد انگاه فرمود كه بعد از اين بشمشير كار كنيد و هر كه را يابيد كه نه بر مذهب شما باشد بكشيد پس چنين كردند و خلقي بسيار از بنو اغلب گرد امدند و اهنگ شهرها و ناحيتها كردند و مي شدند و مي كشتند و شهرها از پس يكديگر مي گرفتند تا بر بيشتر از بلاد مغرب پادشاه شدند و زكرو كه او را صاحب الخال گفتندي بر-بعضي از شهرهاي-	270	-954487427908839173	1220	2192.5	975	1374	88.7918472290039	255	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms218	false	1768019643339257335	10	228	46	1173	1513	300	عبد الله بگريخت و-شمشير در-نهادند و-چندانكه توانستند از مردمان بنو اغلب بكشتند ودر جهان اواره كردند و-ابو عبد الله بشهري شد از شهرهاي بنو اغلب و-طيلسان برافكند وبر مثال عدلي زندگاني مي-كرد و-ايشان او را نيكو ميداشتند و-صاحب الخال پيوسته كس بديشان ميفر-ستاد كه او را بفرستيد-- نمي-فرستادند وعذري مي-نهادند واو مي-انديشيد كه نبايد كه ايشان از وي بترسند و-او را بدو سپارند در جزيرهاي از جزيرههاي بنو اغلب مقام گرفت وا-نجا سراي ساخت و-بنو اغلب زكاتها بدو مي-فرستادند چون او بمرد پسرش بجاي پ-در بنشست و-مدتهاي دراز اين قاعده و-اساس انجا بماند بيرون امدن باطنيان در ناحيت هرات وغور و-هلاك ايشان---- در سال دويست و-نود و-پنج از هجرت النبي صلي الله عليه والي هرات محمد بن هرثمه خبر كرد امير عادل اسمعيل بن احمد ساماني را كه مردي در كوه-پايه غور و-غرچه خروج كرده است او را ابو بلال ميگو-يند وم-ذهب قرامطه اشكارا كرده است و-از هر طبقه-اي مردم بر او گرد امدهاند وس-راي خويشتن را دار العدل نام نهاده است و-خلقي بسيار از روستاي هرات روي بدو نهادهاند و-بيعت مي-كنند وعدد ايشان فزون از ده هزار مرد است اگر در كار او تغافل كنيد اضعاف اين مردم بر وي گرد ايند انگاه كار دشوار شود وميگوي--ند اين ابو بلال ان است كه نديمي يعقوب ليث كردي و-در مذهب دعوت بنيابت او ميكند چون امير اسمعيل اين	218	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms271	true	600430815647729195	55	300	270	1429	1429	300	عبدال-له بگريخت و شمشير در نهادند و چندانكه توانستند از مردمان بنوا-غلب بكشتند و درجهان اواره كردند و ابو عبدال-له بشهري شد از شهرهاي بنو اغلب و طيلسان برافگند و برمثال عدلي زندگاني مي كرد و ايشان او را نيكومي داشتند و صاحب الخال پيوسته كس بديشان مي فرستاد كه او را بفرستيدبه نمي فرستادند وعذري مي نهادند و اومي انديشيد كه نبايد كه ايشان از وي بترسند و او را بدو سپارند در جزيرهاي از جزيرههاي بنو اغلب مقام گرفت و انجا سراي ساخت و بنو اغلب زكاتها بدو مي فرستادند چون او پمرد پسرش بجاي پيدر بنشست و مدتهاي دراز اين فاعده و اساس انجا بماند ييرون امدن باطنيان در-ناحيت هرات وغور و هلاك ايشان 19_ در سال دويست و نود و پنج از هجرت النبي صلي الله عليه والي هرات محمد-بن هريمه خبر كرد امير عادل اسمعيل بن احمد ساماني را-كه مردي در كوه پايه غور و غرچه خروج كرده است او را ابو بلال مي گويند و مذهب قرامطه اشكارا كرده است و از هر طبقه اي مردم بر او گرد امدهاند و سراي خويشتن را دار-العدل نام نهاده است و خلقي بسيار از روستاي هرات روي بدو نهادهاند و بيعت مي كنند وعدد ايشان فزون از ده هزار مرد است اكر در كار او تغافل كنيد اضعاف اين مردم بر وي گرد ايند انگاه كار دشوار شود و مي گويند اين ابوب-لال ان است كه نديمي يعقوب ليث كردي و در مذهب دعوت بنيابت اومي كند چون امير اسمعيل اين-	271	-954487427908839173	1079	1941.0	875	1168	92.38013458251953	215	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms218	false	1768019643339257335	228	300	1173	1513	1513	300	بشنيد گفت چنان دانم كه ابو بلال را خون بجوش امده است 133ب پس زكري حاجب را فرمود كه از جمله غلامان پا-نصد غلام بگزين هر-كدام جلدتر و-دليرتر و-بگو تا ايشان را درم بدهند وت-يقش را سرهنگي ايشان ده چه او غلاميست بخرد بگو تا ده هزار درم بدو دهند وپانصد -----------------------------------------------------------جوشن بر استران تعبيه كن و-فردا تو با ايشان بجوي موليان اي چنانكه من ايشان را ببينم واز پيش من برويد-	218	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms272	true	-7603862555600741021	0	82	0	396	1453	300	بشنيد گفت چنان دانم كه ابو-بلال را-خون بجوش امده است----- پس زكري حاجب را فرمود كه از جمله غلامان پا نصد غلام بگزين هر كدام جلدتر و دليرتر و بگو تا ايشان را درم بدهند و تيقش را سرهنگي ايشان ده چه او غلاميست بخرد بگو-تا ده هزار درم بدو دهند فرستادند گلن10 فرستاد7 2_ تيقش گ1 ممقشن77 هس3 سيرالملوك 24 و پانصدجوشن بر-استران تعبيه كن و فردا تو بااي-شان بجوي مولتان اي چنانكه من ايشان را ببينم و ازپيش من برويد	272	-954487427908839173	317	555.0	254	406	78.07881927490234	61	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms219	false	-1399638881314312269	0	215	0	1054	1515	300	پس حاجب ز-كري همچنين كرد و-----نامهاي فرمود نبشتن با بو علي مرورودي كه مردم خويش را درم ده واز شهر بيرون اي پيش از انكه غلامان بتو رسند وبا غلامان بهرات رو و-با محمد بن هرثمه پيوند و-بمحمد بن هرثمه نبشت كه سپاه خويش را ابادان كن و-از شهر بيرون اي تا تيقش و-ابو علي بتو رسند وت-يقش را و-عده كرد و-گفت چون نامه محمد بن هرثمه بمن رسد كه اين فتح بر دست تو بر-امد ترا ولايت دهم و-اين غلامان را گفت اين نه حرب -علي شروين است يا ان عمرو ليث يا ان محمد هارون كه انجا مرد و-الت بسيار بود وا-ندر اين مهم اعتماد من بر شماست كه بكوه-پايههاي هرات خارجي بيرون امده است و-مذهب قرامطه اشكارا كرده بيشتر از ايشان شبانان و-كشاورزان-اند وچون اين فتح بكنيد همگنان را خلعت و-صلت دهم و-پايه شما بيفزايم پس دبيري جلد را نام-زد كرد تا كدخدايي ايشان مي-كند چون بمرو الرود رسيدند ابو علي هم در ساعت با مردم خويش بايشان پيوست وسر راهها بگرفت تا خارجيان خبر ايشان -نيابند وچون بهرات رسيدند محمد بن هرثمه هم اندر ساعت با سپاه بيرون امد ورا-هها فروگرفتند تا ابو بلال خبر نيابد وبكوه اندر شدند وسه شبان روز رفتند براههاي صعب ودشوار وايشان غافل بودند شمشيرها اندر نهادند وهمه را 134ا بكشتند وابو بلال را و-حمدان را	219	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms272	true	-7603862555600741021	82	300	396	1453	1453	300	پس حاجب ز كري همچنين كرد 20_ و نامهاي فرمود نبشتن بابو--علي مرورودي كه مردم خويش را درم ده واز شهر بيرون اي پيش از انكه غلامان بتو رسند و باغلامان بهرات رو و با محمد-بن هرءمه پيوند و بمحمد-بن هرءمه نبشت كه سپاه خويش را ابادان كن و از شهر بيرون اي تا تيقش و ابو علي بتو رسند و تيقش را و عده كرد و گفت چون نامه محمد-بن هرنمه بمن رسد كه اين فتح بر دست تو بر امد ترا ولايت دهم و اين غلامان را-گفت اين نه حرب1 علي شروين است يا ان عغرو-ليث يا ان محمد هارون كه انجا مرد و الت بسيار بود و اندر اين مهم اعتماد-من بر-شماست كه بكوه پايههاي هرات خارجي بيرون امده است و مذهب قرامطه اشكارا-كرده بيشتر از ايشان شبانان و كشاورزان اند وچون اين فتح بكنيد همكنان را خلعت و صلت دهم و پايه شما بيفزايم پس دبيري جلد را نام زد كرد تا كدخدايي ايشان مي كند چون بمرو-الرود رسيدند ابو-علي هم در ساعت با-مردم خويش بايشان پيوست وسررا-هها بگرفت تاخ-ارجيان خبر-ايشان4 نيابند وچون بهرات رسيدند محمد-بن هرثمه هم اندر ساعت باس-پاه بيرون امد و راهها فروگرفتند تا ابوب-لال خبر نيابد وبكوه اندر-شدند وسه شبان روز رفتند براههاي صعب ودشوار وايشان غافل بودند شمشيرها اندر نهادند وهمه ر-----ا بكشتند وابو بلال را و حمدان را-	272	-954487427908839173	1006	1790.0	816	1083	92.89012145996094	186	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms219	false	-1399638881314312269	216	300	1063	1515	1515	300	وده تن ديگر را از رءيسان ايشان بگرفتند و-بهفتاد ر-وز ببخارا امدند و-ابو بلال را بزندان كهنه-دز بردند تا هم انجايگاه بمرد وباز ده تن ديگر ----------------------------------------------------------------------------------------------------------را ببلخ و-سمرقند و-فرغانه وخوارزم ومرو و-نشاپور و-بهر شهري مي-فرستادند وبر دار ميكردند ومادت ايشان از ديارغور و-غرچه يكبارگي بريده -گشت و-هم در اين سال امير عادل اسمعيل فرمان يافت و-برادرش نصر بن احمد بجايگاه او بنشست ان-كه حديث او پيش از اين ياد كرديم كه باطني شده بود بيرون امدن باطنيان ديگر-باره بخراسان و-ماوراء النهر وهلاك شدن-	219	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms273	true	-6218517477869164071	2	116	10	582	1474	300	وده تن ديگر را از رءيسان ايشان بكرفتند و بهفتاد ر وز ببخارا امدند و ابو-بلال را بزندان كهنه دز بردند تا-هم انجايگاه بمرد 1_ مرودي مرو روردي نا مروزي 21_ تيقش لك 3دبولل ايشان حكن711 5_ توزكارا بوركاررات ابوركاراگ1 19 فصل چهل وششم و بازدهتن ديگررا ببلخ و سمرقند و فرغانه وخوارزم ومرو و نشاپور و بهر شهري مي فرستادند و بردارمي كردند ومادت ايشان از ديارغور و غرچه يكبارگي بريده مگشت و هم در اين سال امير عادل اسمعيل فرمان يافت و برادرش نصر-بن احمد بجايگاه او بنشست ان كه حديث او پيش از اين ياد كرديم كه باطني شده بود بيرون امدن باطنيان ديگر باره بخراسان و ماوراء النهر وهلاك شدن	273	-954487427908839173	426	740.0	352	575	74.08695983886719	85	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms220	false	2412198819781716846	0	162	0	868	1590	300	ايشان---- چون نوح پدر را بند كرد در بند شربتش داد تا سران لشكر بيكبارگي از او ايمن گشتند و-نوح بن نصر پادشاهي ميراند سالها چون نوح درگ-ذشت پسرش منصور بنشست 88 وبر سيرت پدر ميرفت چون از ملك او پانزده سال بگذشت ديگر-باره داعيان در خراسان و-بخارا دعوت كردن گرفتند و-مردمان را از راه ميبردند و-بيشتر ان كسها اجابت مي-كردند كه پدران و-جدان ايشان را ب-سبب اين مذهب كشته بودند و-بروزگ-ار امير سديد منصور وزير ابو علي بلعمي بود وسپاه--سالار خراسان الپتگين خواجه سبكتگين ومنصور بايقرا حاجب بزرگ بود و-ابو يحيي بن اشعث والي فرغانه بود و-سرهنگ حسين والي سبيجاب بود و-اسمعيل والي چاچ بود وابو منصور عبد الرزاق والي طوس وو----شمگير والي گرگان و-اميراني كه مقيم درگاه بودند ببداح بود ونصر ملك و-حسن ملك وابو سعيد ملك و-حيدر چغاني وابو العباس جراح و-بكتوزن و-تكينك و-خمارتگين 134ب ومانند اينها در جمله منصور باي-قرا و-سعيد ملك وابو العباس جراح و-خمار-تگين و-تكينك و-ابو عبد الله جيهاني و-جعفر در سر باطني شدند -وداعي اين	220	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms273	true	-6218517477869164071	116	300	582	1474	1474	300	ايشان 22_ چون نوح پدر را بند كرد در بندشر بتش دادتا--سران لشكر بيكباركي از او ايمن گشتند و نوح بن نصر پادشاهي ميراند سالها چون نوح در گذشت پسرش منصور بنشست و بر---سيرت پدرمي رفت چون از ملك او-پانزده سال بگذشت ديگر باره داعيان در خراسان و بخارا دعوت كردن گرفتند و مردمان را از راه ميبردند و بيشتر ان كسها اجابت مي كردند كه پدران و جدان ايشان را ب سبب اين مذهب كشته بودند و بروز كار امير سديد منصور وزير ابو-علي بلعمي بود و سياه سالار خراسان اليتكين خواجه سبكتگين ومنصور بايقرا حاجب بزرگ بود و ابو-يحيي بن اشعث والي فرغانه بود و سرهنگ حسين والي سبيجاب بود و اسمعيل والي چاچ بود وابو متصور عبد-الرزاق والي طوس و 1 و شمگير والي گرگان و اميراني كه مقيم درگاه بودند بنداج بود و نصرملك و حسن ملك و ابوسعيد ملك و حيدر چغاني و ابوالعباس جراح و بكتوزن و تكينك و خمارتگين-1340 ومانند اينها در جمله منصور با يقرا و سعيد-ملك وابو-العباس جراح و خمار تكين و تكينك و ابوعب-د الله جيهاني و جعفر در سر باطني شدند بوداعي اين-	273	-954487427908839173	812	1388.0	668	906	89.62472534179688	154	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms220	false	2412198819781716846	162	300	868	1590	1590	300	دو گروه دو كس بودند يكي ابو الفضل زنگرز-برديجي وديگ-ر مردي بود يك چشم نام او عتيق و-اين جماعت ان كسان بودند كه شغل در-گاه و-بار-گاه ودي------------------------------------------------------------------------------------------------------وان تعلق بديشان داشت و-حل و-عقد مملكت بدست ايشان بود وليكن بنهاني هم-مذهبان را قوت ميدادند تا عمل از ايشان بيشي نيامدي كسي ديگر ر-ا نفرمودندي و-در ديوان وجز ديوان هم پشتي كردندي و-يكديگر را ياري دادندي و-اگر يكي را از ايشان پاي در سنگ امدي همه ايستادگي كردندي وا-ن كس را از ان عهده بيرون اوردندي تا هر روز قوت و-مردم ايشان زيادت مي-شد وهر-كجا در خراسان و-ماوراء النهر يكي از ايشان بود همه صيحي گشته بودند و-بپشتي ايشان دعوت اشكارا كردند و-سخن ايشان فاش گشت و-مردمان دور-دست چنان مي-پنداشتند كه اهل حضرت همه باطني شدهاند و-ابو منصور عبد الرزاق نيز در مذهب باطنيان شد و-باطنيان حضرت بسپيد-جامگان فرغانه و-خجند و-كاسان-	220	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms274	true	518583304524845930	0	180	0	845	1424	301	دو-گروه دو كس بودند يكي ابو-الفضل زنگرز برديجي و ديكر مردي بود يك چشم نام او عتيق و اين جماعت ان كسان بودند كه شغل در گاه و بار گاه چاچ حاج ان7 2_بنداج بود 27 سداج گ مداح بودن 3_ رنكرز برديحي زنكررمردنحي با رز كرر بريحي كل سيرالملوك و ديوان تعلق بديشان داشت و حل و عقد مملكت بدست ايشان بود وليكن بنهاني هم مذهيان را قوت ميدادند تا-عمل از ايشان بيشي نيامدي كسي ديكر ر ا نفرمودندي و در ديوان و جزديوان هم پشتي كردندي و يكديگر-را ياري دادندي و اگر-يكي را از ايشان پاي در-سنگ امدي همه ايستادگي كردندي و ان كس را از ان عهده بيرون اوردندي تا هر روز قوت و مردم ايشان زيادت مي شد وهر كجا در خراسان و ماوراء النهر يكي از ايشان بود همه صيحي گشته بودند و بپشتي ايشان دعوت اشكارا كردند و سخن ايشان فاش گشت و مردمان دور دست چنان مي پنداشتند كه اهل حضرت همه باطني شدهاند و ابو-منصور عبد-الرزاق نيز در مذهب باطنيان شد و باطنيان جضرت بسپيد جامگان فرغانه و خجند و كاسان	274	-954487427908839173	701	1190.5	573	853	82.1805419921875	143	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms221	false	-7047013688348433199	0	118	0	582	1514	300	نامه نبشتند كه شما خروج كنيد كه مقالت ما وا-ز ان شما در اصل هر دو يكي است كه ما نيز خروج خواهيم كردن و-در ان تدبيرايم كه اول پادشاه را برگيريم و-بيكديگر پيونديم وهر ولايت كه از جيحون از اين سو است خويشتن را صافي كنيم انگاه قصد خراسان كنيم پس همپشتي كردند وبا پسر با-يقرا يك زفان شدند و-پيش پادشاه ابو علي بلعمي را كه وزير بود و-امير بكتوزون را تخليط كردند از انكه هر دو مسلمان بودند وجمله 135ا غلامان بنده زيردست بكتوزون بودندي پس منصور فرمود تا هر دو را در كهنه-دز بازداشتند و-بند برنهادند و-كار مملكت سخت با خلل شد والفتگين چون ديد كه بيشتر اميران خواص واهل در-گاه وحضرت مذهب قرامطه گرفتند	221	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms274	true	518583304524845930	180	301	845	1424	1424	301	نامه نبشتند كه شما خروج كنيد كه مقالت ما و از ان شما در اصل هر دو يكي است كه ما نيز خروج خواهيم كردن و در ان ندبيرايم كه اول پادشاه رابر كيريم و بيكديگر پيونديم و هرولايت كه از جيحون از اين سو-است خويشتن را صافي كنيم انگاه قصد خراسان كنيم پس هميشتي كردند و باپسر با يقرا يك زفان شدند و پيش پارشاه بو--علي بلعمي را كه وزير بود و امير بكتوزون را تخليط كردند از انكه هر-دو مسلمان بودند وجمله----- غلامان پنده زيردست بكتوزون بودندي پس منصور فرمود تا-هر دو-را در كهنه دز بازداشتند و بند برنهادند و كار مملكت سخت با-خلل شد والفتكين چون ديد كه بيشتر اميران خواص واهل در گاه وحضرت مذهب قرامطه گرفتند-	274	-954487427908839173	551	996.0	444	592	93.07432556152344	103	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms221	false	-7047013688348433199	119	300	587	1514	1514	300	دو كس را كه مسلمان بودند و-نيك-خواه پادشاه بقول ايشان بند كردند از نشاپور كوچ كرد تا ببخارا رود و-حال معلوم سلطان گ-رداند و-تدبير ايشان بر دست گيرد پس ابو منصور عبد الرزاق كه امير طوس ---------------------------------------------------------------------------بود و-لشكر و-دستگاه بسيار داشت و-گردني عظيم بود تاختن برد و-راه الفتگين بگرفت تا بدرگ-اه نتواند شد و-با او كارزار كند الفتگين خبر يافت و-راه بگردانيد وبر راه شيرورزه 89 برفت تا بلب جيحون و-باموي مقام كرد وابو منصور عبد الرزاق باز-گشت و-ملطفه-اي فرستاد پيش پسر بايقرا و-ان جماعت كه الفتگين امد تا كار شما تباه كند وايشان هم زفان شدند وپادشاه را چنان نمودند كه الفتگين در تو عاصي است وهر--گز بدرگاه نيامده است با چندان كرت كه او را بخواندي و-اكنون بخلاف تو ناگاه بلب جيحون امده است و-ميخواهد كه بگذرد بي-انكه او را خوانده-ايد پادشاه بك ارسلان حميدي را و-حسن ملك را با لشكري برابر جيحون فرستاد و-كشتيها همه از ان سو بردند تا نتواند گذشت چون الفتگين ديد كه گذر نمي-دهند- خدمتي بنوشت و-سبب امدن خويش ياد كرد ونمود كه بيشتر خاص تو و-اهل درگاه وديوان مذهب قرامطه گرفتهاند و--كه ومه-	221	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms275	true	-1870888866673401354	2	212	6	1022	1424	300	دو كس را كه مسلمان بودند و نيك خواه پادشاه بقول ايشان بند كردند از نشاپور كوچ كرد تا ببخارا رود و حال معلوم سلطان گكرداند و تدبير ايشان بر-دست كيرد پس ابو-منصور عبد-الرزاق كه امير طوس همه صحي77 بهم متفق همه روشن تا شيحي 10 كاسان ل كاشان4كلنال 30 قصل چهل وششم بود و لشكر و دستگاه بسيار داشت و گردني عظيم بود تاختن برد و راه الفتگين بگرفت تا بدر گاه نتواند-شد و با او كارزار كند الفتكين خبر-يافت و راه بگردانيد و برراه شيرورزه--- برفت تا-بلب جيحون و باموي مقام كرد وابو-منصور عبد-الرزاق باز گشت و ملطفه اي فرستاد پيش پسر بايقرا و ان جماعت كه الفتگين امد تا-كار شما تباه كند وايشان هم زقان شدند وپادشاه را-چنان نمودند كه الفتكين در تو-عاصي است و هر گز بدرگاه نيامده است با-چندان كرت كه او-را بخواندي و اكنون بخلاف تو ناگاه بلب جيحون امده است و ميخواهد كه بگذرد بي انكه او را خوانده ايد پادشاه بك ارسلان حميدي را و حسن ملك را با -شكري برابر جيحون فرستاد و كشتيها همه از ان سو بردند تا-نتواند گذشت چون الفتگين ديد كه گذر نمي دهند4 خدمتي بنوشت و سبب امدن خويش ياد كرد ونمود كه بيشتر خاص تو و اهل درگاه وديوان مذهب قرامطه كرفتهانده و كه ومه	275	-954487427908839173	896	1541.0	733	1034	86.65377044677734	167	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms222	false	1078857334597542358	0	79	0	399	1491	300	در اين مذهب امدهاند ودر تدب-ير ان-اند كه خروج كنند ودر همه مملكت دو مرد مسلمان و-نيك-خواه تو بودند بقول ايشان نيز هر دو را 135ب محبوس كردي من امده بودم تا تدبير ايشان بر دست گيرم چون سخن من بنده نميش-نوي و-سخن قرمطيان ميش-نوي فردا كيفر بري من بنده ملك را بياگاهانيدم و-اينك سوي بلخ رفتم و-يكي همچنين بقاضي بخارا و-علما نبشت كه قرمطيان زور گرفتند وخ-روج مي-كنند و-پادشاه غافل است من نبشتم بدو وشما شرط نصيحت بجاي	222	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms275	true	-1870888866673401354	212	300	1022	1424	1424	300	در-اين مذهب امدهاند و درتد بير ان اند كه خروج كنند و ر-همه مملكت دو-مرد مسلمان و نيك خواه تو بودند بقول ايشان تيز هر-دو را----- محبوس كردي من امده بودم تا تدبير ايشان بر دست گيرم چون سخن من بنده تمي شنوي و سخن قرمطيان مي شنوي فردا كيفر بري من بنده ملك را بياگاهانيدم و اينك سوي بلخ رفتم و يكي همچنين بقاضي بخارا و علما نيشت كه قرمطيان زور گرفتند و خروج مي كنند و پادشاه غافل است من نبشتم بدو وشما شرط نصيحت بجاي-	275	-954487427908839173	378	660.0	306	412	91.74757385253906	74	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms222	false	1078857334597542358	79	300	399	1491	1491	300	اريد تا دين وملك بر جاي بماند وخود بجانب بلخ رفت ونبشتهها برسيد قاضي ابو احمد وايمه بخارا از اين حال خبر داشتند وقت را چيزي نمي-يارستند گفت از اين معني كه اغلب اين طايفه ا------------------------------------------------------------------------------------------------------ز خواص ملك بودند گفتند باشد كه ملك سخن ما بر ايشان نشنود واي-شان هر يكي ولايتي ولشكري دارند و-بانعمت و-حشمتاند خصم ما شوند پس قاضي القضاة ابو احمد نماز ديگر بسراي ملك شد و-خلوت خواست پادشاه او را پيش خواند وبا او تنها بنشست و-گفت بدست علما پندي و-نصيحتي باشد پدر تو امير حميد نوح رحمه الله همه با علما نشستي و-هيچ كار بي-تدبير ايشان نكردي لاجرم همه كژيها بدو راست شد وبدانكه تو با اهل علم كم مي-نشي-ني هرچه او راست كرد بروز-گار تو همه كژ شد نبشته الفتگين بملك نمود ون-بشتهاي ديگر بخطوط ايمه در اين معني هم بملك نمود تا ملك داند كه او اين سخن از خويشتن نميگ-ويد و-پس از خويشتن ملك را پندها داد و-سخنها گفت چنانكه ملك را بيدار كرد قضا ---را ديگر روز خبر امد كه سپيدجامگان فرغانه خروج كردند وهر--كه را از مسلمانان مي-يابند مي-كشند و-از جانب خراسان نيز روز دوم خبر امد كه بطالقان و-كوهپايهاش قرمطيان مذهب سبع- اشكارا كردند و-فساد 136ا وقتل ميكر-دند پس امير سديد منصور وزارت بر قاضي ابو احمد عرضه كرد نپذيرفت گفت اگر من بوزارت بنشينم كيست كه امروز ملك را-	222	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms276	true	-311038121270216615	0	246	0	1204	1438	300	اريد تا-دين وملك بر-جاي بماند وخود بجانب بلخ رفت ونبشتهها برسيد قاضي ابوا-حمد وايمه بخارا از اين حال خبر-داشتند وقت را چيزي نمي يارستند گفت از اين معني كه اغلب اين طايفه شيرورزه سيروره ره نا مير زده 2 بسرنالر بك ل 4_ دهند كلن دهد 77 9_ كرفتهاند كلن كرفتند كچ 30 سيرالملوك از خواص ملك بودند گفتند باشد كه ملك سخن ما بر-ايشان نشنود و ايشان هر-يكي ولايتي ولشكري دازند و بانعمت و حشمتاند خصم ما-شوند پس قاضي القضاة ابوا-حمد نماز ديكر بسراي ملك شد و خلوت خواست پادشاه او زا پيش خواند و بااو تنها بنشست و گفت بدست علماي-ندي و نصيحتي باشد پدر-تو امير حميد نوح رحمه الله همه با علما نشستي و هيچ كار بي تدبير ايشان نكردي لاجرم همه كژيها بدو راست شد وبدانكه تو با-اهل علم كم مي نشينني هرچه اور-است كرد بروز گارتو1 همه كژ شد نبشته الفتگين بملك نمود و نبشتهاي ديكر بخطوط ايهه در-اين معني هم بملك نمود تا-ملك داند كه او-اين سخن از خويشتن نمي كويد و پس از خويشتن ملك را-پندها داد و سخنها گفت چنانكه ملك را بيدار كرد 29_ قضارا ديگر روز خبر امد كه سپيدجامگان فرغانه خروج كردند و هر كه را از مسلمانان مي يابند مي كشند و از جانب خراسان نيز روز دوم خبر امد كه بطالفان و كوهپايهاش قرمطيان مذهب سبع4 اشكارا كردند و فساد 1369 وقتل مي كردند پس امير سديد منصور وزارت بر-قاضي ابو-احمد-عرضه كرد نپذيرفت گفت اگر من بوزارت بنشينم كيست كه امروز ملك را	276	-954487427908839173	1044	1850.5	845	1223	85.36386108398438	187	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms223	false	-7444734105064832233	1	49	3	226	1537	300	غرضي نصيحت كند و-پند دهد و-ديگر كه صاحب-غرضان گويند كه قاضي اين همه از بهر وزارت كرد نه از بهر دين و-از بهر ملك ملك منصور را اين خوش امد پس گفت -تدبير وزير ما چيست گفت ملك و-زيري دارد كافي و-مسلمان و-هم وزيرزاده و-شايسته گفت كو گفت	223	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms276	true	-311038121270216615	248	300	1210	1438	1438	300	غرضي نصيحت كند و پندردهد و ديگر كه صاحب غرضان كويند كه قاضي اين همه از بهر وزارت كرد نه از بهر-دين و از بهرم-لك ملك منصور را اين خوش امد پس گفت دتدبير وزير ما-چيست گفت ملك و زيري دارد كافي و مسلمان و هم وزيرزاده و شايسته گفت كو گفت-	276	-954487427908839173	216	367.0	173	232	93.10344696044922	45	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms223	false	-7444734105064832233	49	300	226	1537	1537	300	در كهنه دز محبوس است منصور بفرمود تا ابو علي بلعمي را وبكتوزن را از زندان بياوردند وهم در روز----------------------------------------------------------------------------------------- بنواختند و-بحشمتي و-تمكيني هرچه تمامتر بسر شغل باز-اوردند پس ديگر روز پادشاه وو-زير وق-اضي و-بكتوزن بخلوت بنشستند و-احوال دور و-نزديك معلوم پادشاه گشت و-بر ان بنهادند كه اول دل از مقنعيان فرغانه و-سغد فارغ گردانند كه ايشان را سپيد-جامگان خوانند و-از قرمطيان طالقان پس اهنگ ابو منصور عبد الرزاق كنند پس قصد خاصگيان و-اهل در-گاه كنند---- ديگر روز دانشمندان با نامههاي عالمان هر شهر بتظلم بدر سراي و-زير شدند وا-ز او در-خواستند تا پادشاه را اگاه كند از بيرون امدن قرمطيان مگر ابو علي عمدا تاخير كرد تا دانشمندان گفتند اگر او با ايشان يار نيستي تاخير نكندي پس ابو علي برملا با سلطان بگفت فرمان داد كه محفلي سازند و-ايشان را حاضر كنند و-دانشمندان حاضر ايند و-مناظره كنند و-بدان روي كه از حكم شريعت و-مسلماني واجب است بر ان بروند پس ديگر روز ابو علي بلعمي محفلي ساخت در سراي سلطان وا-بو احمد مرغزي را كه قاضي حضرت بود با جمله ايمه و-اعيان بخواند و-سران قرامطه وهر-كه را شناختند 136ب -از متكلمان ايشان كس فرستادند و-بياوردند بديدند با ايشان سخني شرعي نبود عتيق يك چشم را صد تازيانه بزدند و-بخوارزم فرستادند تا همانجا بزندان-- در بمرد و-ابو الفضل زنگرز را صد تازيانه بزدند و-با اهل وفرزندان باموي فرستادند تا هم انجا بمرد وبكتوزن را با ابو القاسم كه و-كيل پارس و-خوز 90 بود با لشكري بطالقان فرستادند ايشان بيرون از ان-كه بكشتند چهارصد مرد معروف را كه مقر امده بودند-	223	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms277	true	7329954856226398335	0	289	0	1419	1470	300	در كهنه دز محبوس است منصور بفرمود تا ابو-علي بلعمي را وبكتوزن را از زندان بياوردند وهم در روز توان 2_ ممككن77 3_ كوه باپه بيش كوه مالش كلا كوه بايهن سبع ل شيعه ككن ل 30 فصل چهل و ششم بنواختند و بحشمتي و تمكيني هرچه تمامتر بسر-شغل باز اوردند پس ديگر روز پادشاه و وزير و قاضي و بكتوزن بخلوت بنشستند و احوال دور و نزديك معلوم پادشاه گشت و بر ان بنهادند كه اول دل از مقنعيان فرغانه و سغد فارغ گردانند كه ايشان را سپيد جامگان خوانند و از قرمطيان طالقان پس امنگ -بو منصور عبد-الرزاق كنند پس قصد خاصگيان و اهل در گاه كنند 27_ ديگر روز دانشمندان با نامههاي عاملان در شهر بتظكم بدر سراي و زير-شدند و از او در خواستند تا پادشاه را اگاه كند از بيرون امدن قرمطيان مگر ابو-علي عمدا تاخير كرد تا دانشمندان گفتند اگر او بااي-شان يار نيستي تاخير نكندي پس ابوع-لي برملا باسل-طان بگفت فرمان داد كه محفلي سازند و ايشان را حاضر كنند و دانشمندان حاضر ايند و مناظره كنند و بدان روي كه از حكم شريعت و مسلماني واجب است بر ان بروند پس ديگر-روز ابو-علي بلعمي محفلي ساخت درس-راي سلطان و ابو احمد مرغزي را كه قاضي حضرت بود با جمله ايقه و اعيان بخواند و سران قرامطه وهر كه را شناختند-13610 از متكلمان ايشان كس فرستادند و بياوردند بديدند با ايشان سخني شرعي نبود عتيق يك چشم را صد تازيانه بزدند و بخوارزم فرستادند تا همانجا بزندان 3 در بمرد و ابو-الفضل زنكرز را صد تازيانه بزدند و با اهل وفرزندان باموي فرستادند تا-هم انجا بمرد وبكتوزن را با ابو-القاسم كه و كيل پارس و خوز----بود با-لشكري بطالقان فرستادند ايشان بيرون از ان كه بكشتند چهارصد مرد معروف را كه مقر-امده بودند	277	-954487427908839173	1270	2255.5	1040	1441	88.13323974609375	236	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms224	false	6537350114009918425	9	257	50	1358	1578	300	ببيت المال اوردند ود-يگر بحكم فرمان بغارزيان -فارس و-خوز فرستادند وايشان -------------------------------------------------------------------------------------------------------را بحضرت اوردند بعضي را بر دار كردند وبعضي را در زندان داشتند تا بمردند چون از كار طالقان بپرداختند اسحق بلخي را با بك ارسلان سوي فرغانه نامزد كرد و-دانشمند ابو محمد را با ايشان بفرستاد تا ايشان را شريعت بي-اموزد پس از فتح اينها با لشكري بفرغانه شدند و-ان جمع را بشكستند بعضي را از ايشان بكشتند و-بعضي را مصادره كردند وب-عضي بناداني مقر امدند و-توبه كردند ومسلماني بر ايشان عرضه كردند بپذيرفتند و-از ان مذهب باز -گشتند و-لشكر باز ببخارا امدند با غنيمت بسيار و-دانشمند ابو محمد را پرسيدند كه مذهب مقنعيان چگونه بود گفت چنانكه فرجها از يكديگر-- نپوشيدندي واز يكديگر دريغ نداشتندي چون مردي زني بزني كردي اول مهتر ايشان دست بدان زن فراز كردي پس شوي و-مي خوردن حلال داشتندي وسر از جنابت ناشستن و-بمادر وخواهر ودختر دست فراز كردن و-نماز وروزه وزكوة وحج وغزو را منكر بودند---- چون از اين مهم فارغ گشتند امير سديد منصور و-وزير و-بكتوزن و-قاضي هر چهار خلوت كردند 137ا تا اهل درگاه و-ديوان و-خاصگياني كه م--ذهب قرامطه گرفتهاند تا ابو منصور عبد الرزاق را چگونه از پاي برگيرند و-خراسان و-عراق وما وراء النهر يكبارگي از قرمطي پاك كنند بر ان بنهادند كه-- الفتگين از خراسان بيرون شده است و-بغزنين مقام گرفته و-امروز در خراسان از امير طوس ابو منصور عبد الرزاق قوي-تر كسي نيست اول حضرت را كه خانه پادشاه است از قرمطيان پاك بايد كردن پس بابو منصور وجايهاي ديگر پر------------------------------------------------------------------------------داخت پس سپاه-سالاري خراسان	224	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms278	true	3015557541960564080	0	300	0	1507	1507	300	ببيت المال اوردند و ديگر بحكم فرمان بقا-ضيان افارس و خوز فرستادند با نامهاي يا نامهاي كل ونا عاملان ل عالمان حكنلل 3رنكرز زنكرذنا كا بنازيان1718 بقاضيان ت_ سيرالملوك 3 و ايشان را بحضرت اوردند بعضي را بر-دار كردند وبعضي را در زندان داشتند تا بهردند چون از كار طالقان بيرداختند اسحق بلخي را با بك ارسلان سوي فرغانه نامزد كرد و دانشمند ابو محمد را با-ايشان بفرستاد تا ايشان را شريعت ب باموزد پس از فتح اينها با-لشكري بفرغانه شدند و ان جمع را بشكستند بعضي را از-ايشان بكشتند و بعضي را مصادره كردند و بعضي بناداني مقر امدند و توبه كردند ومسلماني براي-شان عرضه كردند بپذيرفتند و از ان مذهب باز مگشتند و لشكر باز ببخارا امدند با غنيمت بسيار و دانشمند ابو محمد را پرسيدند كه مذهب مقنعيان چگونه بود گفت چنانكه فرجها از-يكديگر ك نپوشيدندي و ازيكديگر دريغ نداشتندي چون مردي زني بزني كردي اول مهتراي-شان دست بدان زن فراز كردي پس شوي و مي خوردن حلال داشتندي و سراز جنابت ناشستن و بمادر وخواهر ودختر دست فراز كردن و نماز وروزه وزكوة وحج وغزو را منكر بودند 29_ چون از اين مهم فارغ گشتند امير سديد منصور و وزير و بكتوزن و قاضي هر چهار خلوت كردند -----تا اهل درگاه و ديوان و خاصگياني كه ا مذهب قرامطه گرفتهاند -و ابو-منصور عبد-الرزاق را چكونه از پاي برگيرند و خراسان و عراق و ماوراء النهر يكبارگي از قرمطي پاك كنند بر ان بنهادند كه و الفتكين از خراسان بيرون شده است و بغزتين مقام گرفته و امروز در خراسان از امير طوس ابو-منصور عيد-الرزاق قوي تر كسي نيست اول حضرت را كه خانه پادشاه است از قرمطيان پاك بايد كردن پس با بومنصور وجايهاي ديكر 1_ بشكستند كانا بشكست 2_ نبوشيدندي وازيكديكركان ت 3_ از ككن17 30 فصل چهل و ششم رداخت پس سپاه سالاري خراسان-	278	-954487427908839173	1252	2233.0	1022	1526	82.04456329345703	228	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms224	false	6537350114009918425	257	300	1358	1578	1578	300	ناصر الدوله ابو الحسن سيمجور را دادند واو را با همه لشكر خراسان بدرگاه خواندند چون بحضرت امد بقوت او هركه بر در-گاه قرمطي شده بودند از خواص و-دبيران همه را بگرفتند ومالهاي ايشان پاك بستدند پس همه را بكشتند و-انگاه ابو الحسن-	224	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms279	true	8814898667523313848	0	39	0	218	1513	300	ناصر الدوله ابوال-حسن سيمجور-را دادند و اورابا--همه لشكر خراسان بدرگاه خواندند چون بحضرت امد بقوت او-هركه م بردرگاه قرمطي شده بودند از خواص و دبيران همه را بگرفتند ومالهاي ايشان باك بستدند پس همه را بكشتند و انگاه ابو-الحسن	279	-954487427908839173	201	358.5	167	224	89.73213958740234	31	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms225	false	-7719285824221338928	0	236	0	1235	1580	300	سيمجور را با لشكر خراسان بجنگ وگ-رفتن ابو منصور عبد الرزاق فرستادند وب-اميران اطراف نامهها نبشتند و-بوشمگير تا از گرگان با لشكر بيايد و-لشكرها بدو پيوندد و-----گرد طوس فروگيرند و-ابو منصور را بگيرند وهر--كه را يابند از قرامطه بكشند ابو من---صور چون ديد كه لشكرها گرد طوس فروگرفتند او بيمار --------بود خويشتن را بر جانب گرگان بيرون افكند وشم-گير او را در راه پيش امد واز چاشتگاه تا نماز ديگر جنگ كردند هرچه صعب-تر وابو منصور را از ضعيفي وب-يماري و-رنج طاقت برسيد از اسپ فرود امد و-سر بر كنار غلامي نهاد ودر حال فرمان يافت ولش-كر بهزيمت شدند وشمگير فرمود تا سرش برداشتند وتا نماز شام در قفاي هزيمتي ميرفتند ومي-كشتند ومي-گرفتند وهمه ر-حل وخزينه او بدست اوردند پس وشمگ-ير سر و-خزينه-اش را با صد وهشتاد مرد اسير بامير سديد فرستاد بحضرت وپس از ان جانب ابو الحسن سيمجور 137ب وا-ز اينج-انب و-شمگير و-قابوس پسرش سر در ولايتها نهادند و-قرمطي ميكش-تند تا چنان شد كه در همه خراسان وما وراء النهر يك باطني نماند و-اين مذهب يكبارگي بزمين فروشد و-نيز از ايشان كس نشان نداد بيرون امدن محمد برقعي بر مذهب باطني بخوزستان وبصره با لشكر زنگيان ودر ----سنه خمس و-خمسين و-ماتين هجرتي محمد بن علي برقعي -------------------------علوي خروج كرد باهواز وزنگ-يان خوزستان ومردم بصره را چند سال فريفته بود و-دعوت كرده و-وعدهها نهاده و-بر ان وعده خروج كرد وزنگيان با او يكي شدند اول اهواز بگرفت وپس بصره بگرفت وجمله خوزستان بگرفت وهمه زنگيان	225	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms279	true	8814898667523313848	39	300	218	1513	1513	300	سيمجور را با لشكر خراسان بجنگ و گرفتن ابومن-صور عبد-الرزاق فرستادند و باميران اطراف نامهها نبشتند و بوشمگير تا از گرگان با لشكر بيايد و لشكرها بدو پيوندد و ح ص گرد طوس فروگيرند و ابو منصور را بگيرند و هر كه را يابند از قرامطه بكشند 30_ ابومنصور چون ديد كه لشكرها گرد طوس فروگرفتند او بيمار سم محان بود خويشتن را برج-انب گرگان بيرون افكند و شمگير او-را در راه پيش امدو از-چاشتگاه تان-ماز ديگر-جنگ كردند هرچه صعب تر و ابومنصور را از ضعيفي و بيماري و رنج طاقت برسيد از اسب فرود امد و سر بر كنار غلامي نهاد و درحال فرمان يافت و لشكر بهزيمت شدند وشمگير فرمود تا سرش برداشتند و تانماز شام در-قفاي هزيمتي ميرفتند ومي كشتند ومي گرفتند وهمه ر حل وخزينه او بدست اوردند پس و شمكير سر و خزينه اش را با-صد وهشتاد مرد اسير بامير سديد فرستاد بحضرت وپس از ان جانب ابو-الحسن سيمجور-1370 و از اين جانب و شمكير و قابوس پسرش سر در ولايتها-نهادند و قرمطي مي كشتند تا چنان شد كه در همه خراسان و ماوراء النهر يك باطني نماند و اين مذهب يكبارگي بزمين فروشد و نيز از ايشان كس نشان نداد بيرون امدن محمد برقعي برم-ذهب باطني بخوزستان وبصره با-لشكر-زنگيان 31_ و درسنه خمس و خمسين و ماتين هجرتي محمد-بن علي برقعي علوي واللهاعلمل7 30 سيرالملوك خروج كرد باهواز و زنكيان خوزستان ومردم بضره را چند سال فريفته بود و دعوت كرده و وعدهها نهاده و بر ان وعده خروج كرد وزنگيان با او-يكي شدند اول اهواز بگرفت وپس بصره بكرفت وجمله خوزستان بگرفت و همهزنگيان-	279	-954487427908839173	1159	2050.5	947	1313	88.27113342285156	211	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms225	false	-7719285824221338928	236	300	1235	1580	1580	300	خواجگان خويش را بكشتند و-نعمت وزنان و-سراهاي ايشان بدست فروگرفتند و-چندين بار لشكر معتمد را بشكستند وچهارده سال وچهار ماه وشش روز در بصره و-خوزستان پادشاهي بكرد و-اخر گرفتار شد و-ان همه زنگيان را بكشتند در اخر ماه صفر سال بر دويست و-هفتاد اين محمد برقعي را ببغداد اوردند و-بكشتند وم-ذهب او چون مذهب مزدك و-بابك وابو زكريا و-خرمهدين و------قرامطه بود در همه معاني-	225	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms280	true	-2503767741467350916	0	73	0	358	1473	300	خواجگان خويش را بكشتند و نعمت وزنان و سراهاي ايشان بدست فروگرفتند و چندين بار لشكر معتمد را بشكستند وچهارده سال وچهار-ماه وشش روز در بصره و خوزستان پادشاهي بكرد و اخر گرفتار شد و ان همه زنگيان را بكشتند در-اخر ماه صفر-سال بر دويست و هفتاد اين محمد برقعي را ببغداد اوردند و بكشتند و مذهب او چون مذهب مزدك و بابك وابو-زكريا و خرمهدين و س 14 قرامطه بود در-همه معاني	280	-954487427908839173	339	587.5	281	363	93.388427734375	65	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms226	false	3383115251101225471	0	163	0	843	1530	300	بيرون امدن ابو سعيد جنابي وپسرش ابو طاهر از بحرين ولحصا خذلهما الله------ وهم بروز-گار معتضد ابو سعيد بن الحسن بن بهرام الجنابي خروج كرد در بحرين ولحصا وان مردمان بر مذهب سبع كه ما باطني خوانيم دعوت كرد و-از راه ببرد و-كار خويش محكم كرد وچون متمكن گشت راه زدن گرفت و-ناحيتها-- غارتيدن و-اباحت اشكارا كرد و-روز-گاري بدين بگذاشت و-خادمي او را بكشت بعد از ان در بحرين ول-حصا بر خادمان 138ا اعتماد نكردند و-پسري داشت ابو طاهر نام اين ابو طاهر بجاي پدر بنشست و-يكچندي بصلاح مي-بود و-از مقالت سبعيان اندك چيزي مي-دانست و-كس بداعيان فرستاد و-غايت كتاب ايشان كه ان را البلاغة السابع 91 خوانند بخواست و-بدو فرستادند ان كتاب فروخواند سگي گشت پنداري هر-كه در بحرين ول-حصا جوان و-سلاح دوست بود گفت---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بياييد كه من شما را كاري دارم و-وقت حج نزديك بود خلقي بي-حد گرد امدند ايشان را برداشت وبمك-ه برد و-راست وقت موسم بود حاجيان روي زمين حاضر امدند فرمود كه شمشيرها برك-شيد وهر--كه را يابيد بكشيد	226	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms280	true	-2503767741467350916	73	300	358	1473	1473	300	بيرون امدن ابوس-عيد جنابي وپسرش ابوط-اهر از بخرين ولحصا خذلهما-الله 1 32_ وهم بروز گار معتضد ابوس-عيد بن الحسن بن بهرام الجنابي خروج كرد در بحرين ولحصا وان مردمان بر-مذهب سبع كه ما باطني خوانيم دعوت كرد و از راه ببرد و كار خويش محكم كرد وچون متمكن گشت راه-زدن گرفت و ناحيتها 1 غارتيدن و اباحت اشكارا كرد و روز گاري بدين بگذاشت و خادمي او را بكشت بعد از ان در بحرين و لحصا بر خادمان----- اعتماد نكردند و پسري داشت ابوط-اهر نام اين ابوط-اهر بجاي پدر بنشست و يكچندي بصلاح مي بود و از مقالت سبعيان اندك چيزي مي دانست و كس بداعيان فرستاد و غايت كتاب ايشان كه ان را البلاغة السابع--- خوانند بخواست و بدوفر-ستادند ان كتاب فروخواند سگي گشت پنداري هر كه در بحرين و لحصا جوان و سلاح دوست بود-گفت لحصا1d6 لحسا 2_ البلاغة السابع وغايت كتابكه ان را بلاغةالسابع خوانند بخواست كه وغايت كتاب ايشان راكه ان را بلاغة السابع خوانند بخواست با وكتاب غايه البلاغه كه ايشان سابع خانند بخواست ن وكتاب شيعهان خواست نام او كنزا البلاغه السايعه خوانند0 30 فصل چهل وششم بياييد كه من شما را كاري دارم و وقت حج نزديك بود خلقي بي حد گرد امدند ايشان را برداشت و بمگه برد و راست وقت موسم بود حاجيان روي زمين حاضر امدند فرمود كه شمشيرها بر كشيد و هر كه را يابيد بكشيد-	280	-954487427908839173	808	1407.0	658	1134	71.25220489501953	159	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms226	false	3383115251101225471	164	300	848	1530	1530	300	بر مجاوران ومكي-ان داريد نا-گاه شمشير در-نهادند و-كشتن گرفتند و-خلايق چون چنان ديدند در حرم گريختند و-صندوقهاي قران پيش نهادند و-مكيان در سلاح شدند وهر-كه سلاح داشت بر-گرفت وب-جنگ پيوست ----چون ابو طاهر چنان ديد رسولي در ميان كرد و-گفت ما بحج امده-ايم نه بجنگ گناه شما را بود كه احرام ما را بشكستيد و-يكي را از ما بيگ-ناه بكشتيد تا ما را حاجت افتاد دست بسلاح كردن و-اين خبر در جهان پراكند كه مكيان دست بسلاح مي-كنند و-حاجيان را مي-كشند نيز هيچ كس رغبت حج نكنند و-اين راه فرو-بسته شود و-شما زشت-نام شويد حج بر ما بزيان مي-اوريد بگذاريد تا حج كنيم مكيان پنداشتند مگر راست مي-گويد ممكن باشد كه كسي را با ايشان لجاجي افتاده باشد و-دست بسلاح برده ويكي را زده بر ان بنهادند كه از هردو جانب شمشيرها در نيام كنند و-سوگند-	226	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms281	true	757898048835216263	2	160	6	712	1401	300	بر مجاوران و مگيان داريد نا گاه شمشير در نهادند و كشتن گرفتند و خلايق چون چنان ديدند در حرم گريختند و صندوقهاي قران پيش نهادند و مكيان در سلاح شدند وهر كه سلاح داشت بر گرفت و بجنگ پيوست 33_ چون ابو-طاهر چنان ديد-رسولي در-ميان كرد و گفت ما بحج امده ايم نه بجنگ گناه شما را بود كه -حر-م ما-را بشكستيد و يكي را از ما بي گناه بكشتيد تا ما-را حاجت افتاد دست بسلاح كردن و اين خبر در جهان پراكند كه مكيان دست بسلاح مي كنند و حاجيان را مي كشند نيز هيچ كس رغبت حج نكنتد و اين راه فرو بسته شود و شما زشت نام شويد حج بر ما بزيان مي اوريد بگذاريد تا حج كنيم مكيان پنداشتند مگر راست مي گويد ممكن باشد كه كسي را با ايشان لجاجي افتاده باشد و دست بسلاح برده ويكي را زده بر ان بنهادند كه از هردو جانب شمشيرها در نيام كنند و سوگند	281	-954487427908839173	669	1167.5	539	713	93.82889556884766	147	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms227	false	-6937800421258951794	0	101	0	576	1590	300	خورند بمصحف قران و-بدانچه كفارتش نباشد كه نيز جنگ نكنند و-مكيان بازگردند و-صندوقها باز در حرم برند تا م-ا بايمني كعبه را زيارت كنيم 138ب وشرايط ان بجاي اريم مكيان و-حاجيان با سلاح سوگند بخوردند و-ابو طاهر و-مردمان او چنانكه در-خواستند سوگندها بخوردند و-باز-پس شدند و-سلاحها بنهادند مكيان باز-گشتند و-صندوقها باز جاي بردند و-حاجيان بزيارت وطواف مشغول شدند ابو ط-----------------------------------------------------------------------------------------------------اهر چون ديد كه سلاح-داران پراكنده شدند فرمود ياران خويش را كه سلاح برداريد و-خويشتن در حرم افكنيد و-از بيرون و-درون حرم هركه را يابيد بكشيد ناگاه خويشتن در حرم افكندند و-شمشير و-نيزه درنهادند ودر هر-كه مي-رسيدند مي-كشتند تا همه مجاوران را	227	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms281	true	757898048835216263	160	300	712	1401	1401	300	خورند بمصحف قران و بدانچه كفارتش نباشد كه نيز-جنگ نكنند و مكيان بازگردند و صندوقها باز در-حرم برند تا مسا بايمني كعبه را زيارت كنيم و ----شرايط ان بجاي اريم مكيان و حاجيان باس-لاح سوگند بخوردند و ابوط-اهر و مردمان او چنانكه در خواستند سوگندها بخوردند و باز پس شدند و سلاحها بنهادند مكيان باز گشتند و صندوقها باز-جاي بردند و حاجيان بزيارت وطواف مشغول شدند زمين كگن 170 وهر كه را يابيد بكشيد چلن 776 3_ حرم احرام كل حج7 4_ بسلاح حان بصلاح 7 30 سير الملوك 34_ ابوطاهر چون ديد كه سلاح داران پراگنده شدند فرمود ياران خويش را كه سلاح برداريد و خويشتن در-حرم افكنيد و از بيرون و درون حرم هركه را يابيد بكشيد ناگاه خويشتن در حرم افكندند و شمشير و نيزه درنهادند و درهر كه مي رسيدند مي كشتند تا همه مجاوران را-	281	-954487427908839173	552	930.5	461	700	78.85713958740234	103	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms227	false	-6937800421258951794	101	299	576	1588	1590	300	بكشتند و-خلقي بيحد كشته شد و-مردان از بيم شمشير خويشتن در چاهها مي-افكندند وبر سر كوه مي-گريختند حجر الاسود را از خانه جدا كردند وبر بام خانه شدند ون-اودان زرين بكندند وميگف--تند چون خداي شما باسمان شود وخا-نه را بر زمين ضايع بگذارد خانهاش بغارتند و-بيران كنند پس جامه از خانه باز كردند و-پارهپ-اره بغارت بردند و-باستهزاء مي-گفتند و-من دخله كان امنا و--امنهم من خوف چون در خانه رفتيد چرا از شمشير ما امان نيافتيد واگر خدايي بودي شما را ايمن كردي شما را از بيم زخم شمشير ما و-مانند اين كفرها ميگفتن-د وزن وف-رزند مكيان را برده كردند و-ببردند و-بشمار بيست واند هزار مرد كشته بودند بيرون از ان-كه در چاه-ها زنده افكندند و-بعد از ان بفرمود تا كشتگان را بر سر ايشان افكندند تا ايشان نيز بمردند وصده-زار شتر ببردند و-زر و-درم و-دينار و-قصب و-مشك وعود وعنبر وظرايف را خود قياس نبود چون بلحصا بازشدند از اين مالها -هديه-ها بداعيان فرستادند بهمه جايگاهها و-اين واقعه اسلام را در روزگار مقتدر افتاد در سال سيصد وهفده- از هجرت---- پس هد-يه فرستاد بمغرب با بو سعيد كه او پسر جهودي بود و-يكي از فرزندان 139ا عبد الله بن ميمون قداح احمد نامي مادر او را بزني كرد و-او	227	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms282	true	6589069564163724666	0	222	0	1037	1397	300	بكشتند و خلقي بي حدكشته شد و مردان از بيم شمشير خويشتن در چاهها مي افكندند و برسر كوه مي گريختند حجر-الاسود را ازخ-انه جدا كردند و بربام خانه شدند و تاودان زرين بكندند و مي گفتند چون خداي شما باسمان شود و خانه را بر زمين ضايع بگذارد خانهاش بغارتند و بيران كنند پس جامه از خانه باز كردند و پاره پاره بغارت بردند و باستهزاء مي گفتند و من دخله كان امناه و امنهم من خوف چون در خانه رفتيد چرا از شمشير ما امان نيافتيد و كر خدايي بودي شما را ايمن كردي شما را از بيم زخم شمشير-ما و مانند اين كفرها مي كقتند وزن و فرزند مكيان را برده كردند و ببردند و بشمار بيست واند هزار-مرد كشته بودند بيرون از ان كه در چاه ها زنده افكندند و بعد از ان بفرمود تا كشتگان را بر سراي-شان افگندند تا ايشان نيز بمردند وصد هزار شتر بيردند و زر و درم و ديشار و قصب و مشك وعود وعنبرو ظرايف را خود قياس نبود چون بلحصا بازشدند از-اين مالها بهديه ها بداعيان فرستادند بهمه جايگاهها و اين واقعه اسلام را در روزگار مقتدر افتاد در-سال سيصد و هفنه از هجرت 35_ پس هدييه فرستاد بمغرب با بو-سعيد كه او پسر-جهودي بود و يكي از فرزندان عبد------الله بن ميمون قداح احمد نامي مادر او-را بزني كرد و او	282	-954487427908839173	954	1678.5	773	1053	90.5982894897461	189	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms228	false	6250332674245471554	38	253	216	1290	1540	300	كرد كه من مهدي-ام و-علوي-ام و-خراجهاي گران بنهاد و-مي حلال كرد و-مادر و-خواهر ود-ختر مباح كرد و-بر مروانيان وعباسيان اشكارا لعنت كرد و-فرمود واگر ان خونهاي بناحق كه او ريخت و-رسمهاي بد كه او نهاد ياد كنيم در-از گردد و-اين مختصر برنيايد در تواريخ چنان اورده است كه اينان كه در مصر نشسته-اند از فرزندان اواند -----وابو طاهر سعيد چون بلحصا امد هر-كجا كه مصحفها بود از قر-ان و-توريت وزبور و-انجيل همه در صحرا افكندند وگفتي در دنيا مردمان را سه كس تباه كردند شباني وطبيبي وشت-رباني و-غيظ من از شتربان بيشتر است كه از ديگران كه ايشان مشعبد و-سبك-دست و-محتال بودند و-خواهر ومادر ود-ختر را مباح كرد و-حجر الاسود را دو نيم كرد وبر دو كرانه چاه ابخانه نهاد چون بر سر چاه نشستي يك پاي بر اين نيمه سنگ نهادي و-يك پاي بر ان نيمه وفر-مود تا بر پيغامبران اشكارا لعنت كنند و-عرب را سخت امد كه فرمود كه با مادر گرد ايند بسيار كس از عرب زرنيخ و-گوگرد بخوردند و-بمردند تا ايشان را با مادر گرد نبايد امد اما اهل مغرب واهل غربيان 92 جاهلتر بودند همه بطبع اين كار بر دست گرفتند و-ديگر بار بر قافله- حاج زد- وسوگند بد-روغ كرد و-خلقي بسيار بكشت 139ب وچون مسلمانان در خراسان و-عراق گرد گشتن گرفتند تا براه خشك و-دريا بروند ايشان بترسيدند حجر	228	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms283	true	7825001592067201539	1	236	5	1098	1436	300	كرد كه من مهدي ام و علوي ام و خراجهاي گران بنهاد و مي حلال كرد و مادر و خواهر و دختر مباح كرد و بر مروانيان وعباسيان اشكارا لعنت كرد و فرمود -اگر ان خونهاي بناحق كه او ريخت و رسمهاي بد كه اون-هاد ياد كنيم در از گردد و اين مختصر برنيايد در تواريخ چنان اورده است كه اينان كه در مصر-نشسته اند از فرزندان اواند 36_ و ابو-طاهر-سعيد چون بلحصا امد هر كجا كه مصحفها بود-از قر ان و توريت وزبور و انجيل همه در صحرا افكندند وگفتي در دنيا مردمان را سه كس تباه كردند شباني وطبيبي و شترباني و غيظ من از شتربان بيشتر است كه از-ديگران كه ايشان مشعبد و سبك دست و محتال بودند و خواهر ومادر و دختر را مباح كرد و حجر الاسود-را دو-نيم كرد و بردو كرانه چاه ابخانه نهاد چون بر سر-چاه نشستي-يك پاي بر-اين نيمه سنك نهادي و يك پاي بر-ان نيمه و فرمود تا بر پيغامبران اشكارا لعنت كنند و عرب را سخت امد كه فرمود كه با مادر گرد-ايند بسيار كس از عرب زرنيخ و گوگرد بخوردند و بمردند تا ايشان را با مادر گرد نبايد-امد اما اهل مفرب واهل غربيان--- جاهل تربودند همه بطبع اين كار بر دست گرفتند و ديگر بار بر-قافله4 حاج زد5 وسوگند بديروغ كرد و خلقي بسيار بكشت----- وچون مسلمانان در خراسان و عراق گرد گشتن گرفتند تا براه خشك و دريا بروند ايشان بترسيدند حجر	283	-954487427908839173	1034	1783.0	838	1117	92.56938171386719	206	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms229	false	-8727566982193222405	0	257	0	1300	1548	300	ايشان بكشت و-خواست تا ابو طاهر را و-برادرانش را بكشد ابو طاهر بدانست و-او را بحيلتي بكشت و-باز مستولي گشت و-اگر همه ياد كنيم كه اين سگ در اسلام چه فسادها و-فتنهها كرد اين كتاب حمل نكند و-اين فتنه تا روز-گار راضي بكشيد و-ديلمان-- بروزگار راضي بدر امدند ----اين قدر بدان ياد كرده شد تا خداوند عالم خلد الله ملكه بداند كه مذهب ايشان چيست وبر قول وسوگن-د ايشان اعتماد نيست و-بهر وقتي اين باطنيان كه دست يافته-اند بر مسلمانان و-در بلاد اسلام چه فسادها و-كارهاي زشت كردهاند وچه شوم قومي-اند وچه دشمني-اند اسلام و-ملك را ومقن----ع مرغزي در بلاد ما وراء النهر هم در اين تاريخ خروج كرد وشر-يعت بيكبار از قوم خويش برداشت و-اول همين مذهب دعوي كرد كه باطنيان كنند چنانكه ابو سعيد جنابي و-ابو سعيد مغربي و-محمد علوي برقعي و-داعيان ايشان كنند و-مقنع و-هردو ابو سعيد در يك روز-گار بودند و-بيكديگر مكاتبت داشتند ومقنع در ما وراء النهر طلسمي بساخت واز هر-كوهي مثال ماهي بر-اورد چنانكه هرروز هم بدان وقت ماه بر-امدي چنانكه مردمان ان ناحيت بديدندي ومدتي در-از برداشت چون مردمان ان ولايت را از دايره 140ا شريعت ومس-لماني بيرون برد و-كارش قوي شد دعوي خدايي كرد وخونها ريخته شد وفسادها ظاهر گشت و-ان لشكرها از اطراف روي بدو نهادند و-ان حربها رفت مسلمانان را با او چند سال كه اگر ياد كنيم دوبار چندين مجلد بيايد و----------------- اخبار او و-از ان هريكي از اين سگان كه ياد كرديم كتابي هرچه بزرگتر وضخيمتر مقرمط نبشته و-از حديث او بدين مقدار از جهت ان ياد كرده شد تا ذكر او از اين مجموع	229	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms284	true	-1428326955966355265	15	300	68	1414	1414	300	ايشان بكشت و خواست تا ابو-طاهر-را و برادرانش را بكشد ابوط-اهر بدانست و او را بحيلتي بكشت و باز مستولي گشت و اگر-همه ياد كنيم كه اين سگ در اسلام چه فسادها و فتنهها كرد اين كتاب حمل نكند و اين فتنه تا روز گار راضي بكشيد و ديلمان 1 بروزگار راضي بدر-امدند 37_ اين قدرب-دان ياد كرده شد تا خداوند عالم خلد-الله ملكه بداند كه مذهب ايشان چيست و برقول و سوكند ايشان اعتماد نيست و بهر وقتي اين باطنيان كه دست يافته اند بر مسلمانان و در بلاد اسلام چه فسادها و كارهاي زشت كردهاند وچه شوم قومي اند وچه دشمني اند اسلام و ملك را 38_ ومقتع مرغزي در بلاد ما-وراء النهر هم در اين تاريخ خروج كرد و شريعت بيكبار از قوم خويش برداشت و اول همين مذهب دعوي كرد-كه باطنيان كثند چنانكه ابوس-عيد جنابي و ابوس-عيد مغربي و محمد علوي برقعي و داعيان ايشان كنند و مقشم و هردو ابوس-عيد در-يك روز گار-بودند و بيكديگر مكاتبت داشتند ومقنم در ما-وراء النهر طلسمي بساخت و ازهر كوهي مثال ماهي بر اورد چنانكه هرروز هم بدان وقت ماه بر امدي چنانكه مردمان ان ناحيت بديدندي ومدتي در از برداشت چون مردمان ان ولايت را از دايره 1409 شريعت و مسلماني بيرون برد و كارش قوي شد دعوي خدايي كرد وخونها ريخته شد وفسادها ظاهر گشت و ان لشكرها از اطراف روي بدو نهادند و ان حربها رفت مسلمانان را با او چند سال كه اگر ياد كنيم دوبار چندين مجكد بيايد و 211 فصل چهل وششم اخبار او و از ان هريكي از اين سگان كه ياد كرديم كتابي هرچه بزرگتر و ضخمتر مقرمط نبشته و از حذيث او بدين مقدار از جهت ان ياد كرده شد تا ذكر او از-اين مجموع-	284	-954487427908839173	1250	2215.5	1012	1363	91.70946502685547	249	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms230	false	3466134114590790756	1	211	7	1150	1615	300	مبار-كي و---ببصره روندي و-برقعي و-بري خلفي و-بگرگان محمره و-بشام مبيضه و-بمغرب سعيدي و-بلحصا وبحرين جنابي و-باصفهان باطني وايشان خويشتن را تعليمي خوانند- ومانند اين ومقصود ايشان همه ان باشد تا چگونه مسلماني براندا-زند و-خلق را گمراه كنند ودر ضلالت اندازند فصل چهل وه-------------------------------------فتم اندر خروج خرمهدينان خذل-هم الله واكنون فصلي چند مختصر در باب خرمهدي-نان ياد كند بنده تا خداوند عالم خلد الله ملكه را درباره ايشان نيز ديداري درافتد بهر وقتي كه خرمه-دينان خروج كرده-اند باطنيان با ايشان يكي شده-اند و-ايشان را قوت داده و-هرگاه كه باطنيان خروج كنند خرمهدي-نان با ايشان يكي شوند و-بتن ومال ايشان را قوت دهند كه اصل مذهب هردو در دين ودر فساد ومعني يكيست ودر سنه اثني و-ستين 140ب ومايه در ايام مهدي باطنيان گرگان --كه ايشان را سرخ علم خوانند يعني محمره قوتي گرفتند عظيم وبا خرمهدي-نان دستي-كي كردند و-گفتند ابو مسلم زنده است ما ملك بستانيم و-بدو بازدهيم و-پسر ابو المغراء نواسه ابو مسلم را مقدم خويش كردند و-تا بري بيامدند و-همه حرامها حلال داشتندي و-زنان ايشان بر يكديگر مباح بودي پس مهدي باطرافها نامهها نبشت تا با عمر بن العلا كه والي طبرستان بود دستي-كي كنند و-بحرب ايشان شوند برفتند و-بپراكندند اين جمع را ودر ان وقت كه هارون الرشيد بخراسان بود ديگرب-اره خرمهدينان خروج كردند از ناحيت------------------- سپاهان از	230	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms285	true	-8572906315104803903	56	300	268	1487	1487	300	مبار كي 1 و ببصره روندي و برقعي و بري خلفي و بگرگان محمره و بشام مبيضه و بمغرب سعيدي و بلحصا وبحرين جنابي و باصفهان باطني وايشان خويشتن را تعليمي خوانند1 ومانند اين ومقصود ايشان همه ان باشد تاچك-ونه مسلماني براند ازند و خلق را گمراه كنند و درضلالت اندازند _كاشان ن قاشان 017 02_ خوانندحلن6 77 فصل چهل وففتم اندر خروج خرمهدينان خذليهم الله واكنون فصلي چند مختصردر--باب خرمه دينان ياد كتد بنده تا-خداوند عالم خلد الله ملكه رادر باره ايشان نيز ديداري درافتد بهر-وقتي كه خرمه دينان خروج كرده اند باطنيان با ايشان يكي شده اند و ايشان را قوت داده و هرگاه كه باطنيان خروج كنند خرمه دينان با ايشان يكي شوند و بتن ومال ايشان را قوت دهند كه اصل مذهب هردو در-دين و درفساد ومعني يكيست و درسنه اثني و ستين و ----مايه در ايام مهدي باطنيان گرگان ح كه ايشان را-سرخ علم خوانند يعني محمره قوتي گرفتند عظيم و باخرمه دينان دست يكي كردند و گفتند ابوم-سلم زنده است ما-ملك بستانيم و بدو بازدهيم و پسر ابو-المعزا- نواسه ابوم-سلم را مقدم خويش كردند و تا بري بيامدند و همه خرامها حلال داشتندي و زنان ايشان بر يكديكر مباح بودي پس مهدي باطرافها نامهها نبشت تا با عمر-بن العلا كه والي طبرستان بود دست يكي كنند و بحرب ايشان شوند برفتند و بپراگندند اين جمم را و دران وقت كه هارون الرشيد بخراسان بود ديگر باره خرمهدينان خروج كردند از ناحيت 313 فصل چهل و هفتم سپاهان از-	285	-954487427908839173	1071	1874.0	883	1237	86.58043670654297	192	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms230	false	3466134114590790756	211	300	1150	1615	1615	300	برندين و-كاپله و-فابك و-از ديگر روستاها و-قومي بسيار از ري و-همدان ودشت بيه 93 بيامدند و-بانها پيوستند عدد ايشان بيش از صد هزار شد هارون عبد الله بن مالك را از خراسان با بيست هزار سوار بجنگ ايشان فرستاد اي--شان از او بترسيدند و-بجايگاه خويش شدند و-بهارون نبشت كه مرا از ابو-دلف نگزيرد جواب امد كه فرمان-بردار او باش پس هردو دست يكي كردند و-خرمهدينان ديگر بار بعشوه باطنيان قومي بسيار جمع شدند ودست بفساد و-غارت بردند ابو دلف عجلي وعبد الله ناگاه تاخ-تن بردند واي-شان را غافل يافتند-	230	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms286	true	7234412187620349726	0	96	0	473	1472	300	برندين و كايله و فابك و از ديگر روستاها و قومي بسيار از ري و همدان ودشت بيه--- بيامدند و بانها پيوستند عدد ايشان بيش از صده-زار شد هارون عبدا-لله بن مالك را از خراسان با-بيست هزار سوار بجنگ ايشان فرستاد 1 ايشان از-او بترسيدند و بجايگاه خويش شدند و بهارون نبشت كه مرا از ابو دلف نگزيرد جواب امد كه فرمان بردار او باش پس هردو-دست يكي كردند و خرمهدينان ديكر بار بعشوه باطنيان قومي بسيار جمع شدندو دست بفساد و غارت بردند ابو دلف عجلي وعبدا-لله ناگاه تاختتن بردند و ايشان را غافل يافتند	286	-954487427908839173	445	783.5	365	482	92.32365417480469	82	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms231	false	7426421891932515697	0	158	0	827	1614	300	خلقي بي-حد از ايشان بكشتند و-زن و-فرزند ايشان را ببغداد بردند و-بمزيد بفروختند ديگر خروج بابك بعد از اين چون نه سال برامد بابك خروج كرد از اذربايگان اينها قصد كردند كه بدو پيوندند شنيدند كه لشكري براه ايشان فرستادهاند بترسيدند 141ا واز راه باز-گشتند و-بپراكندند ديگر پس در سال دويست ودوازده در ايام مامون خرمهدي-نان خروج كردند از ناحيت سپاهان وب-ريده و-كاپله وكره و-باطنيان با ايشان پيوستند و-فسادها كردند و-با-ذربايگان شدند و-ببابك پيوستند ومامون محمد بن حميد طايي 94 را بجنگ ب-ابك فرستاد تا با خرمهدينان جنگ كند وفرموده بود تا اول با زرير بن علي بن صدقه 95 حرب كند كه او عاصي شده بود و-در كوهستان عراق ولايت مي-كند و-كاروانها مي-زد برفت و-هيچ از خز---انه مامون نخواست و-بمال خويش لشكر را روان كرد وب-جنگ زرير شد وز-رير را بگرفت و-قوم او را هلاك كرد و-پراكن-ده كرد مامون قزوين و----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مراغه و-بيشتر از اذر-بايگان او را داد وپس بجنگ بابك رفت وميان او وب-ابك شش ماه	231	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms286	true	7234412187620349726	96	300	473	1472	1472	300	خلقي بي حد از ايشان بكشتند و زن و فرزند ايشان را ببغداد بردند و بمزيد بفروختند ديگر خروج بابك بعد از اين چون نه-سال برامد بابك خروج كرد از اذربايگان اينها قصد كردتد كه بدو-پيوندند شنيدند كه لشكري براه ايشان فرستادهاند بترسيدند و ----از راه باز گشتند و بپراگندند ديگر-پس در-سال دويست ودوازده در-ايام مامون خرمه دينان خروج كردند از ناحيت سپاهان و بريده و كاپله وكره و باطنيان با ايشان پيوستند و فسادها كردند و با ذربايگان شدند و ببابك پيوستند ومامون محمد بن حميد طايي ---را بجنكن بابك فرستاد تا با-خرمهدينان جنك كندو فرموده بود تا اول با زرير بن علي بن صدقه--- حرب كند كه او-عاصي شده بود و در كوهستان عراق دلايت مي كند و كاروانها مي زد برفت و هيچ از 55 خزانه مامون نخواست و بمال خويش لشكر را روان كرد و بجنگ زرير شد و زرير را بگرفت و قوم او-را هلاك كرد و پرا كتده كرد مامون قزوين و بريدين 27 برمدين بويدتنا برون گ2 نه كزيرد مكريزد ناكزيرست ل ناكزير بودب بريده18 بربده17 بويدهنا دونده گل ك فرستاد 00 فرستادند 7 خزانه ن10 خانةتل 314 سيرالملوك ر مراغه و بيشتر-از اذر بايگان او-را داد وپس بجنگ بابك رفت وميان او و بابك شش ماه-	286	-954487427908839173	785	1348.5	643	1020	76.96078491210938	145	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms231	false	7426421891932515697	158	300	827	1614	1614	300	جنگهاي عظيم رفت و-باخر در ان جنگ كشته شد وبر ايشان ظفر نيافت و-كار بابك بالا گرفت و-خرمهدي-نان سپاهان را بسپاهان باز-فرستاد ومامون از كشتن محمد بن حميد سخت دل-تنگ شد در حال عبد الله طاهر را كه والي خراسان ب--ود بجنگ بابك نام-زد كرد و-همه ولايت كوهستان و-اذربايگان انچه گشاده بود بدو داد عبد الله برخاست و-باذربايگان شد بابك با او بس نيامد در دژ---ي گريخت محكم و-جمع خرمه-دينان بپرا-كندند ديگ--ر چون سال دويست وهجده درا-مد ديگر-باره خرمهدي-نان پارس و-سپاهان و-جمله كوهستان و-اذربايگان خروج كردند بدان كه مامون بروم شده بود وهمه بيك شب وعده نهاده بودند و-بهمه شهرها وو-لايتها بتدبير بابك راست ان شب خروج كردند و-عاملان شهرها را 141ب بكشتند و-از مسلمانان بسيار بكشتند و-خانهها غارت كردند و-فرزندان مسلمانان را ببردگي ببردند ودر پارس مسلمانان جمع شدند وبر ايشان ظفر يافتند و-بسيار بكشتند و-اسير گرفتند اما در سپاهان خرمه-دينان-	231	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms287	true	4716548103383021027	0	162	0	808	1438	299	جنگهاي عظيم رفت و باخر-در ان جنگ كشته شد و برايشان ظفر نيافت و كار بابك بالا-گرفت و خرمه دينان سپاهان را بسپاهان باز فرستاد ومامون از كشتن محمد-بن حميد سخت دل تنگ شد در حال عبدا-لله طاهر را-كه والي خراسان 1 بود بجنگ بابك نام زد كرد و همه ولايت كوهستان و اذربايگان انچه گشاده بود بدو داد عبدا-لله برخاست و باذربايگان شد بابك با او بس نيامد در ام دزي گريخت محكم و جمع خرمه دينان بپرا كندند _ ديكر چون سال دويست وهجده در امد ديكر باره خرمه دينان پارس و سپاهان و جمله كوهستان و اذربايگان خروج كردند بدان كه مامون بروم شده بود وهمه بيك شب وعده نهاده بودند و بهمه شهرها و ولايتها بتدبير بابك راست ان شب خروج كردند و عاملان شهرها را----- بكشتند و از مسلمانان بسيار بكشتند و خانهها غارت كردند و فرزندان مسلمانان را ببردگي -بردند و درپارس مسلمانان جمع شدند و برايشان ظفر-يافتند و بسيار بكشتند و اسير گرفتند امادرسپا--هان خرمه دينان	287	-954487427908839173	743	1289.0	615	823	90.27946472167969	139	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms232	false	-5471406303052809567	0	96	0	508	1604	300	جمع شدند بدار و-برندين وسر ايشان---- مردي بود علي بن مزدك از در شهر بيست هزار مرد عرض كرد وبا برادر بكره شد و-ابو دلف غايب بود وب-رادرش معقل بكره بود با پانصد سوار مقاومت نتوانست كرد بگريخت و-ببغداد شد و-علي بن مزدك كره بگرفت و-غارت كرد وهر--كه يافت از مسلمانان بكشت و-زنان و-فرزندان عجليان را برده كرد و-ببرد واز انجا باذربايگان شد تا ببابك پيوندد و-از همه جانبي خرمه-دينان روي ببابك نهادند ده هزار و-بيست هزار وپنج هزار مي-شدند و-ميان كوهستان واذرباي-----------------------------------------------------------------------------------------------------------گان بشهركي كه ان را شارستانه خوانند گرد امدند وب-ابك بايشان پيوست معتصم اسحق	232	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms287	true	4716548103383021027	162	299	808	1438	1438	299	جمع شدند بدار و برندين وسر-ايشان س ه مردي بود علي بن مزدك از در-شهر بيست هزار-مرد عرض كرد و بابرادرب-كره شد و ابو دلف غايب بود و برادرش معقل بكره بود با پانصد سوار مقاومت نتوانست كرد بگريخت و ببغداد شد و علي بن مزدك كره بگرفت و غارت كرد و هر كه يافت از مسلمانان بكشت و زنان و فرزندان عجليان را برده كرد و ببرد واز انجا باذربايگان شد تا ببابك پيوندد و از همه جانبي خرمه دينان روي ببابك نهادند ده هزار و بيست هزار وپنج هزار مي شدند و ميان كوهستان 1_ نيافت ت يافت 21017 2_ دزين0 دذ ديهيگل 3_ بهمهنر مه ا بدار وبرندين ن1 بكره ل بكوه تالل 31 فصل چهل و هضم و اذربايگان بشهر-ي كه ان را شارستانه خوانند گرد امدند و بابك بايشان پيوست معتصم اسحق-	287	-954487427908839173	488	856.5	398	636	76.72956085205078	99	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms232	false	-5471406303052809567	96	300	508	1604	1604	300	را با چهل هزار سوار بكارزار ايشان فرستاد وا-سحق نا-گاه بر سر ايشان شد و-جنگ در-پيوست و-اخر ايشان را بشكست شكستني سخت بابك بگريخت ول-شكر اسحق شمشير در-نهادند ومي--كشتند بيرون از زينهاري انچه در اين يك جنگ كشته امد از خرمهدي-نان بشمردند صد هزار مرد درامد وجمعي كه قصد سپاهان كرده بودند مقدار ده هزار مرد بر-امد با برادر علي بن مزدك و-سرايهاي رءيسان شهر بر خويشتن بخشيد و-زن وفرزند با خويشتن اورده بود امير اصفهان علي بن عيسي غايب بود قاضي چغانبا-كره و رءيسان ومردم شهر واعيان بجنگ ايشان241 a شدند و-از سه جانب ايشان درامدند و-ايشان را بشكستند وزنان وف-رزندان ايشان را برده كردند و-بشهر اوردند و-ببندگي مي-داشتند هرچه بالغ بودند از پسران گردن بزدند وبچ-اهها انداختند بعد از اين بشش سال معتصم بشغل خرمهدي-نان پرداخت واف-شين را نام-زد كرد بكار-زار بابك افشين لشكرها برداشت و-روي ببابك نهاد وهر--كجا خرمه-ديني و-باطنيي بود بمدد بابك شدند و-در جمله دو سال جنگ مي-كردند وچند كارزارهاي سخت ميان افشين وبا-بك برفت واز هردو جانب بي-حد واندازه مردم كشته شد و-عاقبت افشين حيلتي بكرد لشكر خويش را بيشتر پرا-كنده كرد چنانكه در شب تاريك خيمهها بر-كندند و-بدو فرسنگ پس-تر شدند وميبو--دند پس افشين كس ببابك فرستاد كه مردي خردمند و-پخته را بمن فرست تا با او-	232	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms288	true	2106443461685428032	0	238	0	1131	1415	299	را با چهل هزار سوار بكارزار ايشان فرستاد و اسحق نا گاه بر-سر ايشان شد و جنگ در پيوست و اخر ايشان را بشكست شكستني سخت بابك بگريخت و لشكر اسحق شمشير در نهادند و مي كشتند بيرون از زينهاري انچه در-اين يك چنگ كشته امد از خرمه دينان بشمردند صد-هزاز مرد درامد وجمعي كه قصد سپاهان كرده بودند مقدار ده هزار مرد بر امد با برادر علي بن مزدك و سرايهاي رءيسان شهر بر-خويشتن بخشيد و زن وفرزند با خويشتن اورده بود امير اصفهان علي بن عيسي غايب بود قاضي چفانبا كره و رءيسان ومردم شهر-واعيان بجنگ ايشان14-29 شدند و از سه جانب ايشان درامدند و ايشان را بشكستند وزنان و فرزندان ايشان را برده كردند و بشهر اوردند و ببندگي مي داشتند هرچه بالغ بودند از پسران گردن بزدند و بجاهها انداختند بعد از اين بشش سال معتصم بشغل خرمه دينان پرداخت و افشين را نام زد كرد بكار زار بابك افشين لشكرها برداشت و روي ببابك تهاد و هر كجا خرمه ديني و باطنيي بود بمدد بابك شدند و در جمله دو سال جنگ مي كردند وچند كارزارهاي سخت ميان افشين و بابك برفت واز هردوج-انب بي حد واندازه مردم كشته شد و عاقبت افشين حيلتي بكرد لشكر-خويش را بيشتر پرا كنده كرد چنانكه در شب تاريك خيمهها بر كندند و بدو فرسنگ پس تر شدند و مي بودند پس افشين كس ببابك فرستاد كه مردي خردمند و پخته را بمن فرست تا با او	288	-954487427908839173	1059	1897.0	864	1139	92.9762954711914	215	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms233	false	-5045243954262220193	0	48	0	219	1476	300	سخني چند بگويم كه مصلحت ما هر-دو اندر ان است باب--------------------------------------------------------------------ك مردي را بدو فرستاد افشين او را گفت بابك را بگوي هركاري را عاقبتي باشد اين سر ادمي گندنا نيست كه بار ديگر برويد مردمان من بيشتر كشته شدند و-از ده يكي نمانده است دانم كه از	233	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms288	true	2106443461685428032	238	299	1131	1415	1415	299	سخني چند بگويم كه مصلحت ما هر دو اندر-ان است بابك _ بشهري ب ال چنان باكره و7 چغان باكره و18 چغان باكوه ن 7 سير الملوك مردي را بدو فرستاد افشين او را-گفت بايك رابك-وي هركاري را-عاقبتي باشد اين سر ادمي گندنا نيست كه بار ديگر برويد مردمان من بيشتر كشته شدند و از ده يكي نمانده است دانم كه از-	288	-954487427908839173	211	369.0	168	289	73.01038360595703	39	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms233	false	-5045243954262220193	48	296	219	1458	1476	300	جانب تو همچنين باشد بيا تا صلحي---- بكنيم تو بدين ولايت كه داري قناعت كن و-بصلاح بنشين تا من باز-گردم و-از جهت تو از امير المءمنين فرمان ولايتي بستانم و-بفرستم و-اگر فرمان ن--بري بيا تا بيكبارگي دستي بزنيم تا دولت كرا ياري كند رسول از پيش-- افشين بيرون امد از هر-جانبي نگاه مي-كرد تا حد لشكر بديد و-انچه ديد همه سبك-بار گويي بر جناح 142ب هزيمت اندي ---چون پيش بابك رسيد پيغام گفت واند-كي لشكر باز-نمود و-جاسوسان همين خبر اوردند بر ان اتفاق افتاد كه بعد از سه روز جنگ بزرگ بكنند پس افشين كس بدان لشكرها فرستاد كه- بايد كه روز مصاف در شب بياييد وبر دست راست و-چپ مسافت يك فرسنگ و--نيم فرسن-گ كوهها و-دره-ها بود از پس كوهها ودر-هها روان و-پنهان شويد چون من بهزيمت بروم واز لشكرها بگذرم مسافتي دور و-ايشان بعضي در قفاي من ايستند وب-عضي بغارت لشكرگاه مشغول شوند شما- از پس كوهها بيرون تازيد و-راه دره بر ايشان بگيريد تا باز دره نتوان شد ومن رجعت كنم----- پس روز مصاف بابك لشكر از تنگ بيرون اورد زيادت از صد هزار سوار و-پياده بود لشكر افشين بچشم ايشان حقير امد از انچه ديده بودند از لشكره-ا لشكر زيادتي نديدند پس جنگ در-پيوستند و-از هر-دو جانب جنگي سخت بكردند و-بسيار كس كشته امد و-بوقت زوال افشين بهزيمت------------------------------------------------------------- رفت--- و-از لشكر-گاه كه از يك فرسنگ بگذشت- علم-دار را گفت علم بدار و-بايست لشكر هرچه ميرسيدند مي-ايستادند وب--ابك گفته بود بغارت مشغول مشويد تا بيكبارگي دل از افشين و-لشكرش فارغ كنيم هرچه سوار بود با	233	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms289	true	6094718210130976418	0	300	0	1346	1346	300	جانب تو همچنين باشد بيا تا صلحي 1 م بكنيم تو بدين ولايت كه داري قناعت كن و بصلاح بنشين تا من باز گردم و از جهت تو-از امير المءمنين فرمان ولايتي بستانم و بفرستم و اگر فرمان و نبري بيا تا بيكبارگي دستي بزنيم تا دولت كرا ياري كند رسول از پيش 1 افشين بيرون امد از هر جانبي نگاه مي كرد تا حد لشكر بديد و انچه ديد همه سبك بار-گويي بر-جناح----- هزيمت اندي 7_ چون پيش بايك رسيد پيغام گفت واند كي لشكر باز نمود و جاسوسان همين خبر اوردند بر ان اتفاق افتاد كه بعد از سه روز-جنگ بزرگ بكنند -س افشين كس بدان لشكرها فرستاد كها بايد كه روز مصاف در شب بياييد و بردست راست و چپ مسافت يك فرسنكن و نيم فرسنكي كوهها و دره ها بود از-پس كوهها و درهها روان و پنهان شويد چون من بهزيمت بروم واز لشكرها بگذرم مسافتي دور و ايشان بعضي در قفاي من ايستند و بعضي بغارت لشكرگاه مشغول شوند شما4 از پس كوهها بيرون تازيد و راه دره بر ايشان بگيريد تا باز دره نتوان شد ومن رجعت كنم 6 8_ پس روز مصاف بابك لشكر-از تنك بيرون اورد زيادت از صد هزار سوار و پياده بود لشكر افشين بچشم ايشان حقير امد از انچه ديده بودند از -شكرهسا لشكر زيادتي نديدند پس جنگ در پيوستند و از هر دو جانب چنكي سخت بكردند و بسيار كس كشته امد و بوقت زوال افشين بهزيمت رفت 1 من 027 27 نبري ن6 بري كه 0مين ل نما 1100 317 فصل چهل و حفتم ا و از لشكر گاه كه از يك فرسنگ بگذشت1 علم دار را گفت علم بدار و بايست لشكر هرچه ميرسيدند مي ايستادند و بسابك گفته بود بغارت مشغول مشويد تا بيكبارگي دل از افشين و لشكرش فارغ كنيم هرچه سوار بود با-	289	-954487427908839173	1208	2128.0	970	1360	88.82353210449219	251	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms234	false	9134772048247955511	0	240	0	1156	1432	300	مي-شدند وپي-اده در لشكر-گاه افتادند و-بغارت مشغول شدند بيست هزار سوار خويشتن از پس كوه-ها از چپ وراست بيرون او كندند و-همه صحرا پياده خرمه-دين ديدند راه دره بر ايشان بگرفتند و-پس شمشير درنهادند واف-شين با بيست هزار سوار رجعت كرد بابك را و-لشكرش را در ميان گرفتند وهر--چند كوشيد بابك راه گريز نيافت افشين در رسيد واو را بگرفت و-تا نماز ديگرa مي----تاختند ومي--كشتند زيادت از هشتاد هزار مردم خرمه-دين كشته امد و-غلامي را با ده هزار سوار وپي-اده زير دژ بابك بگذاشت وخود با اسيران وبابك ببغداد شد و-بعلامتي بابك را در بغداد بردند ---چون چشم معتصم بر بابك افتاد گفت اي سگ چرا در جهان فتنه انگيختي و-چرا چندين هزار مسلمان بكشتي هيچ جواب نداد فرمود تا هر چهار دست وپايش ببريدند چون يك دست ببريدند دست ديگر در خون زد و-در روي ماليد و-همه روي را از خون سرخ كرد معتصم گفت اي سگ باز اين چه علم است گفت در اين حكمتي است گفتند اخر بگوي چه حكمت است گفت شما هردو دست وپاي من بخواهيد بريدن وگونه مردم از خون سرخ باشد و-چون خون از تن برود روي زرد شود هر-كه را دستها و-پايها ببرند خون در تن وي بنماند من روي خويش بخون سرخ كردم تا چون خون از تنم بيرون شود نگويند كه از بيم وترس رويش زرد شد پس فرمود-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تا پوست از گاوي با شاخهاش باز-كردند و-همچنان تازه بياوردند و-بابك را در م----يان ان پوست گرفتند چنانكه هر-دو شاخ بر	234	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms290	true	-8248306028190333738	4	300	19	1347	1347	300	مي شدند و پياده در لشكر گاه افتادند و بغارت مشغول شدند بيست هزار سوار خويشتن از پس كوه ها از چپ وراست بيرون او-كندند و همه صحرا پياده خرمه دين ديدند راه دره بر-ايشان بگرفتند و پس شمشير درنهادند و افشين با بيست هزار سوار رجعت كرد بابك را و لشكرش را درم-يان گرفتند و هر چند كوشيد بابك راه گريز نيافت افشين در رسيد واو را بگرفت و تا نماز ديگر1439 مي تاختند و مي كشتند زيادت از هشتاد هزار مردم خرمه دين كشته امد و غلامي را با-ده هزار سوار و پياده زير-دژ بابك بگذاشت وخود با اسيران وبابك ببغداد شد و بعلامتي بابك را در بغداد بردند 9_ چون چشم ممتصم بر بابك افتاد گفت اي سك چرا در جهان فتنه انكيختي و چرا چندين هزار مسلمان بكشتي هيچ جواب نداد فرمود تا هر چهار دست وپايش ببريدند چون يك دست ببريدند دست ديكردر--خون زد و در روي ماليد و همه روي را از خون سرخ كرد معتصم گفت اي سگ باز اين چه علم است گفت در اين حكمتي است گفتند اخر بگوي چه حكمت است گفت شما هردو دست وپاي من بخواهيد بريدن وكونه مردم از خون سرخ باشد و چون خون از تن برود-روي زرد شود هر كه را دستها و پايها ببرند خون در-تن وي بنماند من روي خويش بخون سرخ كردم تا-چون خون از-تنم بيرون شود نگويند كه از-بيم وترس رويش زرد شد پس فرمود و از لشكر كاه كذشته كه از يك قرسنك 27 چون از يك فرسنكي لشكركاه در كذشت ا از لشكرها كم از يك فرسنك بكذشت با وچند يك فرسنك برقت وپس 5 سير الملوك 21 تا پوست از گاوي با شاخهاش باز كردند و همچنان تازه بياوردند و بابك را در م و ميان ان پوست گرفتند چنانك- هر دو شاخ بر-	290	-954487427908839173	1120	2006.5	894	1342	83.45752716064453	234	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms234	false	9134772048247955511	240	300	1156	1432	1432	300	دو بنا-گوش امد و-بدوختند و-پوست خشك شد پس همچنان زنده بر دارش م-اندند تا بسختي بمرد---- واز اول خروج او تا گرفتن او مجلدي است هرچه بزرگتر ويك جلاد او گرفتار شده بود از او پرسيدند كه تو چند كس را كشته-اي گفت بابك را چندين مرد جلاد بود انچه من كشته-ام سي وسه هزار مسلمان است بيرون از انكه-	234	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms291	true	-1060206043850837971	0	62	0	283	1409	300	دو بنا گوش امد و بدوختند و پوست خشك شد پس همچنان زنده بر-دارش نشاندند تا بسختي بمرد 10_ واز اول خروج او تا-گرفتن او مجلدي است هرچه بزرگتر ويك جلاد او-گرفتار شده بود از او پرسيدند كه تو چند كس را كشته اي كفت بابك را چندين مردج-لاد بود انچه من كشته ام سي وسه هزار مسلمان است بيرون از انكه	291	-954487427908839173	269	476.5	214	287	93.72822570800781	55	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms235	false	-4436067668925292216	0	197	0	987	1559	300	ديگر جلادان در جنگها كشتهاند از مسلمانان مع----تصم را سه فتح برامد كه هرسه قوت اسلام بود يكي فتح روم دوم فتح بابك سوم فتح مازيار گبر -طبرستان كه اگر از اين هرسه 143ب يكي برنيامده بودي اسلام شده بود حكايت---- روزي معتصم بمجلس شراب نشسته بود وقاضي يحيي بن اكثم حاضر بود معتصم از مجلس شراب برخ-است ودر حجر-هاي شد وساعتي بود بيرون امد و-شرابي بخورد و-باز بر-خاست ودر -حجرهاي ديگر شد و-باز برخاست ودر حجره-اي ديگر شد وساعتي بود بيرون امد و-در گرمابه شد و-غسلي بكرد و-سبك بيرون امد و-مصلي خواست و-دو ركعت نماز كرد وبم-جلس باز-امد قاضي يحيي را گفت داني اين چه نماز بود كه بكردم گفت نه گفت نماز شكر نعمتي از نعمتهاي خداي عز وجل كه مرا امروز بارزاني داشت يحيي گفت يا امير المءمنين ان-چه نعمت است گ--فت در اين ساعت سه دختر را دختري ببردم كه هر-سه-سه دختر سه دشمن من بودند يكي دختر ملك روم و يكي د------------------------------------------------------------------------ختر بابك و-يكي دختر مازيار گبر ------------ودر ايام واثق ديگر بار خروج كردند خرمه-دينان در ناحيت سپاهان و-فسادها كردند وتا سنه ثلثمايه هجري خروج مي-كردند و-كره را بغارتيدند ديگرباره و-خلقي بكشتند و-باز مقهور گشتند وي-اريزد شاه 96 خروج كرد و-در كوههاي	235	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms291	true	-1060206043850837971	62	293	283	1378	1409	300	ديكر جلادان در جنگها كشتهاند از مسلمانان 11_ معتصم را سه فتح برامد كه هرسه قوت اسلام بود يكي فتح روم دوم فتح بابك سوم فتج مازيار گبر بطبرستان كه اگر-از اين --سه فتح -يكي برنيامده بودي اسلام شده بود ح-ايت 12_ روزي معتصم بمجلس شراب نشسته بود وقاضي يحيي بن اكثم حاضر بود معتصم از-مجلس شراب برختاست ودر حعجرهاي شد وساعتي بود بيرون امد و شرابي بخورد و باز بر خاست ودر ختجرهاي ديكر-شد و باز برخاست ودر حجره اي ديكر-شد وساعتي بود بيرون امد و در گرمابه شد و غسلي بكرد و سبك بيرون امد و مصلي خواست و دو ركعت نماز كرد و بمجلس باز امد قاضي يحيي را گفت داني اين چه نماز بود كه بكردم گفت نه گفت نماز شكر نعفتي از نعمتهاي خداي عز-وجل كه مرا امروز بارزاني داشت يحيي گفت يا اميز المءمنين ان چه نعمت است 4 گفت درا-ين ساعت سه دختر را دختري ببردم كه هر سه سه دختر سه-دشمن من بودند يكي دختر ملك روم و مسلمانان مسلمان 22ن ادضعيف كل تباه اسلام راخلل رسيدي 319 فصل چهل و هفتم يكي دختر بابك و يكي دختر مازيار گبر ادبانلد 13_ ودر ايام واثق ديكر بار خروج كردند خرمه دينان در ناحيت سپاهان و فسادها كردند و تاسنه ثلثمايه هجري خروج مي كردند و كره را بغارتيدند ديگرباره و خلقي بكشتند و باز مقهور گشتند و باريزد-شاه--1 خروج كرد و در كوههاي	291	-954487427908839173	943	1656.0	758	1109	85.03156280517578	185	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms235	false	-4436067668925292216	202	300	1024	1559	1559	300	با او گرد امدند و-كاروانها-- ميزدند و-ديهها مي-غارتيدند و-پير وجوان و-كودك طفل را مي-كشتند سي واند سال فتنه او برداشت و-لشكرها با او هيچ نمي-توانستند كردن عاجز امدند كه كوههاي محكم بدست اورده بود تا باخر گرفتار شد و-سرش در صفاهان در-اويختند و-بدين فتح بهمه بلاد اسلام بشارت-نامه فرستادند اگر همه ياد كنيم در-از گردد و-از هزار جزو جزوي گفته نيايد وهر-كه خواهد تا بر همه خروجها و-فسادهاي باطنيان و-خرمه-دينان 144ا واقف شود تاريخ طبري وتا-ريخ اصفاهان وتا-ريخ خلفاي بني عباس برخواند تا معلوم گردد---- اما قاعده مذهب خرميه ان است كه رنج از تنهاي خويش برداشته-اند انچه-	235	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms292	true	-5005130618022060363	1	114	8	563	1446	301	با او گرد امدند و كاروانها ك ميزدند و ديهها مي غارتبدند و پير-وجوان و كودك طفل را مي كشتند سيو-اند سال فتنه او برداشت و لشكرها با او-هيچ نمي توانستند كردن عاجز امدند كه كوههاي محكم بدست اورده بود تا باخر گرفتار شد و سرش در صفاهان در اويختند و بدين فتح بهمه بلاد اسلام بشارت نامه فرستادند اگر-همه ياد كنيم در از گردد و از هزار جزو جزوي گفته نيايد وهر كه خواهد-تا بر-همه خروجها و فسادهاي باطنيان و خرمه دينان-1449 واقف شود تاريخ طبري و تاريخ اصفاهان و تاريخ خلفاي بني عباس برخواند تا-معلوم گردد 14_ اما قاعده مذهب خرميه ان است كه رنج از تنهاي خويش برداشته اند انچه	292	-954487427908839173	520	886.0	431	563	92.36234283447266	100	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms236	false	-4766710783412489134	0	140	0	732	1565	300	از كارهاي دين مسلماني است چون قيام كردن و-نماز-گزاردن و-گرفتن روزه وك-ردن حج واج-تهاد كردن با دشمنان خداي عز وجل وسر شستن از جنابت و----حرام داشتن خمر و-بجاي اوردن زهد وپر-هيز و-هرچه فريضه است از ان دور بودن و-جوينده نيستند هيچ--- شريعت ديني و-گرفتن راه ملت مصطفوي وهر--گاه كه مجمعي سازند و-يا جماعتي بهم شوند ابتداي سخن ايشان ان باشد--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كه بر كشتن ابو مسلم صاحب الدوله دريغ خورند و-پيوسته لعنت كنند بر كشنده ابو مسلم و-صلوات دهند بر مهدي بن فيروز پسر فاطمه دختر ابو مسلم كه او را كودك دانا خوانند و-بتازي فتي العالم از اينجا معلوم گشت كه اصل مذهب مزدك و-خرمه-دينان و-باطنيان هرسه يكي است و-پيوسته ان خواهند تا اسلام را چون برگ-يرند و-خويشتن را براستگ-ويي و-زاهدي وپرهيز-كاري و-بمحبت ال رسول بمسلمانان نمايند تا مردم را صيد كنند چون قوت گرفتند وم-ردم بدست اوردند در ان	236	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms292	true	-5005130618022060363	114	301	563	1446	1446	301	از كارهاي دين مسلماني است چون قيام كردن و نماز گزاردن و گرفتن روزه و كردن حج و اجتهاد كردن با-دشمنان خداي عز-وجل و سرشستن--- جنابت 43 و حرام داشتن خمر و بجاي اوردن زهد و پرهيز و هرچه فريضه است از ان دور بودن و جوينده نيستند هيج به شريعت ديني و گرفتن راه ملت مصطفوي و هر گاه كه مجمعي سازند و يا جماعتي بهم شوند ابتداي سخن ايشان ان باشد 1_ باريزدشاه 27 بازيزدشاه 18 بازبربادشاه ت0 بتي گلن1710 2_كزاردن ن 4202_ اجتهادكردن ول جهاد گلنگ 5_ از ان به ل نال 320 سيرالملوك كه بر كشتن ابوم-سلم صاحب الدوله دريغ خورند و پيوسته لعنت كنند بر كشنده بوم--سلم و صلوات دهتد بر-مهدي بن فيروز پسر فاطمه دختر ابوم-سلم كه او را كودك دانا خوانند و بتازي فتي العالم از اينجا معلوم گشت كه اصل مذهب مزدك و خرمه دينان و باطنيان هرسه يكي است و پيوسته ان خواهند تا اسلام را-چون بر كيرند و خويشتن را براست كويي و زاهدي وپرهيز كاري و بمحبت ال رسول بمسلماتان نمايند تا مردم را صيد كنند چون قوت گرفتند و مردم بدست اوردند در ان-	292	-954487427908839173	698	1202.5	568	895	77.98883056640625	140	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms236	false	-4766710783412489134	140	300	732	1565	1565	300	كوشند كه امت محمد را ودين محمد را عليه السلام براندازند وبزيان ارند و-كافران را بر امت محمد عليه السلام بيش از ان رحمت است كه ايشان را و-----اين مقدار از افعال و-اقوال ايشان بدان ياد كرده شد كه ايشان چاهي مي-كنند و-طبلي ميزنند ديگر-بار 97 وكساني كه دعوت ايشان را اجابت كردهاند ترتيب كار ايشان مي-كنند و-شغل ايشان مي-سازند و-معونت و هم-پشتي يكديگر مي-كنند و-خداوند عالم خلد الله ملكه كه همه جهان از ان وي است 144ب وجهانيان بندگان وي-اند بر جمع كردن مال حريص كردهاند و-از مستحقان بازمي-گيرند ومي--نمايند كه اين توفير است از دامن دريدن و-در وصل استين كردن هر-گز پيرهن درست نشود سخنان بنده انگاه خداوند عالم را دام سلطانه بياد ايد كه ايشان عزيزان و-بزرگان را در اين چاه انداختن گيرند و-اواز طبلهاي ايشان بگوشها رسد و-شر و-فتنه ايشان اشكار شود ودر اين رخنه بداند كه هرچه بنده گفت راست گفت وهرچه ممكن بود از نصيحت وشفق-ت دريغ نداشته است و-شرط بندگي و-هواخواهي بجاي اورده-	236	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms293	true	7565813431992780567	0	187	0	861	1399	300	كوشند كه امت محمد را ودين محمد را عليه السلام براندازند وبزيان ارند و كافران را بر-امت محمد عليه السلام بيش از ان رحمت است كه ايشان را 15_ و اين مقدار از افعال و اقوال ايشان بدان ياد كرده شد كه ايشان چاهي مي كنند و طبلي ميزنند ديگر بار و --كساني كه دعوت ايشان را اجابت كردهاند ترتيب كار ايشان مي كنند و شغل ايشان مي سازند و معونت و هم پشتي يكديگر مي كنند و خداوند عالم خلد-الله ملكه كه همه جهان از ان وي است 144 و جهانيان بندگان وي اند بر جمع كردن مال حريص كردهاند و از مستحقان بازمي گيرند و مي نمايند كه اين توفير است از دامن دريدن و در وصل استين كردن هر گز بيرهن درست نشود سخنان بنده انكاه خداوند عالم را دام سلطانه بياد ايد كه ايشان عزيزان و بزرگان را در اين چاه انداختن گيرند و اواز طبلهاي ايشان بگوشها رسد و شر و فتنه ايشان اشكار شود و دراين رخنه بداند كه هرچه بنده گفت راست گفت وهرچه ممكن بود از نصيحت و شففت دريغ نداشته است و شرط بندكي و هواخواهي بجاي اورده	293	-954487427908839173	812	1461.5	658	865	93.87283325195312	174	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms237	false	-8274728851235644006	0	88	0	465	1634	300	است دولت-- قاهره را ثبت الله اركانها ايزد تعالي چشم بد ودست بد از روزگ-ار او دور داراد وهر------------------------------------------------گز دشمنان او را بدين مراد و-ارزو مرساناد و-تا قيامت اين درگاه و-بارگاه و-ديوان را بمردان دين اراسته داراد و-از هواخواهان دولت خالي مگرداناد وهرروز فتح ملكش بارزاني داراد------------ فصل چهل وهشتم اندر خزانه داشتن و-تيمار داشتن قاعده و-ترتيب ان--- پادشاهان را هميشه دو خزينه بوده است يكي خزانه اصل و-يكي خزانه خرج ومالي كه حاصل شدي بيشتر بخزانه اصل بردندي و-كمتر بخزانه حرج وتا ضرورتي نبودي از ان خزينه	237	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms293	true	7565813431992780567	187	300	861	1399	1399	300	است دولت ز قاهره را ثبت الله اركانها ايزد تعالي چشم بد ودست بد از روز كار او دور داراد ديكربار ديكريار 10 2_ ون1لل 321 فصل چهل وهفتم و هر گز دشمنان او را بدين مراد و ارزو مرساناد و تا قيامت اين درگاه و بارگاه و ديوان را بمردان دين اراسته داراد و از هواخواهان دولت خالي مگرداناد و هروز فتح ملكش بارزاني داراد بمحمد واله7 فصل چهل ومشتم اندرخز-انه داشتن و تيمار داشتن قاعده و ترتيب ان 1_ پادشاهان را هميشه دو خزينه بوده است يكي خزانه اصل و يكي خزانه خرج ومالي كه حاصل شدي ببشتر بخزانه اصل بردندي و كمتر بخزانه خرج و تاضرورتي نبودي از ان خزينه-	293	-954487427908839173	449	790.0	364	540	83.14814758300781	90	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms237	false	-8274728851235644006	88	300	465	1634	1634	300	اصل خرجي نفرمودندي و-اگر چيزي برداشتندي بوجه وام برداشتندي و-بدل بجاي باز-نهادندي و-چون اين انديشه داشته نيايد هرچه درا-يد در اخراجات صرف افتد واگر ناگاه بمالي حاجت ايد دل-مشغولي تولد كند ودر- ان مهم تقصير وتا-خير در-ايد و-هر-مالي كه ان در وجه خزانه نهاده بودندي از دخل ولايت هرگز ان را 145ا تحويل و-تبديل نكردندي تا اخرا-جات بوقت خويش مي-رسيدي ودر صلات ومرسومات و-تسويغات تقصير وتا-خير نيفتادي و-هميشه خزانه ابادان بودي حكايت شنيدم كه امير التون-تاش را كه امير حاجب سلطان محمود بود بخوارزم-شاهي نام-زد كردند و-بخوارزم فرستادند وع-بره خوارزم شصت هزار دينار بود و-جامگي لشكر- التونت-اش اضعاف اين عبره بود التون-تاش بخوا-----------------------------------رزم رفت و-بعد از سالي كس بتقاضاي مال فرستادند و-او معتمدان خويش را بغزنين فرستاد و-التماس كرد كه اين شصت هزار دينار حمل خوارزم بر جامگي لشكر بنده نويسند عوض انچه از ديوان خواهند دادن شمس الكفاة احمد حسن ميمندي در ان حال وزير بود چون نامه بخواند در وقت جواب نبشت كه بسم الله الرحمن الرحيم بدان كه التون-تاش محمود نتواند بود بهيچ حال مالي كه ضمان كردهاي بردار و-بخزانه سلطان اور و-پيش ناقد و-وزان بنشين و-زر تسليم كن و-حجت بستان و-انگاه جامگي خويش بخواه تا ترا و-خيل ترا بربست و-سيستان برات نوي-سند برويد وب-ستانيد و-بخوارزم اوريد تا فرق باشد ميان بنده و-خداوند بنده وم-يان محمود و-التونت-اش از بهر-	237	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms294	true	-6188080755462976476	0	259	0	1244	1422	299	اصل خرجي نفرمودندي و اگر-چيزي برداشتندي بوجه وام برداشتندي و بدل بجاي باز نهادندي و چون اين انديشه داشته نيايد هرچه در ايد در اخراجات صرف افتد واگر ناگاه بعالي حاجت ايد دل مشغولي تولد كند و در ان مهم تقصير و تاخير در ايد و هر مالي كه ان در وجه خزانه نهاده بودندي از دخل ولايت هرگز ان را-1459 تحويل و تبديل نكردندي تا-اخر اجات بوقت خويش مي رسيدي ودر-صلات ومرسومات و تسويغات تقصير و تاخير نيفتادي و هميشه خزانه ابادان بودي ح-ايت شنيدم كه امير التون تاش را كه امير حاجب سلطان محمود بود بخوارزم شاهي نام زد كردند و بخوارزم فرستادند و عبره خوارزم شصت هزار دينار بود و جامگي لشكر1 التون تاش اضعاف اين عبره بود التون تاش _ لشكر 0107 171 323 فصل چهل و هشتم بخوارزم رفت و بعد از سالي كس بتقاضاي مال فرستادند و او معتمدان خويش را بغزنين فرستاد و التماس كرد كه اين شصت هزار دينار حمل خوارزم بر جامكي -شكر بنده نويسند عوض انچه از ديوان خواهند دادن شمس الكفاة احمد حسن ميمندي در ان حال وزير بود چون نامه بخواند در وقت جواب نبشت كه بسم الله الرحمن الرحيم بدان كه التون تاش محمود نتواند بود بهيچ حال مالي كه ضمان كردهاي بردار و بخزانه سلطان اور و پيش ناقد و وزان بنشين و زر تسليم كن و حجت بستان و انگاه جامگي خويش بخواه تا ترا و خيل ترا بربست و سيستان برات نوييسند برويد و بستانيد و بخوارزم اوريد تا فرق باشد ميان بنده و خداوند بنده و ميان محمود و التون تاش از بهر	294	-954487427908839173	1143	2035.5	936	1250	91.44000244140625	230	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms238	false	-4667700203283563988	34	267	178	1440	1600	300	ميداند ما را از كمال عقل و-حصافت خوارزم شاه اين بديع امد وهر-كه شنيد شگفتي نمود استغفار بايد كردن كه بنده را با خداوند خويش انبازي جستن در ملك خطري عظيم بود والسلام 145ب ---اين نامه بدست يكي سباشي با ده غلام بخوارزم فرستاد و-شصت هزار دينار بياوردند و-بخزانه محمود وزن كردند و-عوض ان برات ستدند از ديوان غ-زنين بر ولايت بست و-سيستان بمازو و-پوست انار و-پنبه و-مانند اين برفتند و-بستدند و-بفروختند و-از بست شصت هزار دينار بخوارزم باز-اوردند --------------------------------------------------------------------اين يك ترتيب و-قاعده ملك چنين نگاه داشته-اند تا مصالح مملكت از يكديگر گسسته نشود و-صلاح رعيت واب-اداني خزانه بر حال خويش بماند و-طمعهاي محال از مال سلطان و-مال رعيت بريده شود--------------- فصل چهل ونهم اندر جواب دادن وگزاردن شغله-اي متظل-مان و-انصاف ايشان بدادن--- هميشه خلقي بسيار از متظلمان بر درگاه مقيم باشند و-هرچند قصه را جواب مي-يابند نمي-روند و-هرغريبي و-يا رسولي كه بدين درگ-اه مي-رسد واين فرياد وا-شوب مي-بيند چنان مي-پندارد كه بر اين درگاه ظلمي عظيم مي-رود بر خلق اين در بر ايشان درب-ايد بست تا همه حاجتهاي شهري وناح-يتي كه ر-عاياي ان حاضر باشند جمله كنند و-برجاي نويسند و-پنج تن بيايند بدرگاه و-اين سخن بگويند و-حال باز-نمايند وج-واب باز-شنوند و-مثال بستانند كه در حال باز-گردند تا اين مشغله وا-شوب بيهوده وفر-ياد بي-اصل نباشد حكايت گو-يند يزدجرد شهريار رسول فرستاد بامير المءمنين عمر رضي الله عنه كه امروز در همه عالم درگاهي از درگ-اه ما انبوهتر نيست و-خزينه-اي از خزينه ما ابادانتر	238	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms295	true	3112754160527356815	2	300	8	1402	1402	300	ميداند ما-را از كمال عقل و حصافت خوارزم شاه اين بديم امد وهر كه شنيد شگفتي نمود استغفار بايد كردن كه بنده را با خداوند خويش اتبازي جستن در ملك خطري عظيم بود -السلام 1450 3_ اين نامه بدست يكي سباشي با-ده غلام بخوارزم فرستاد و شصت هزار دينار بياوردند و بخزانه محمود وزن كردند و عوض ان برات ستدند از ديوان ن زنين بر-ولايت بست و سيستان بمازو و پوست انار و پنبه و مانند اين برفتند و بستدند و بفروختند و از بست شصت هزار دينار بخوارزم باز اوردند بدان بداند 17گ1 2_ يكي سباس يكي سو باشي با يك سپاهي 1 سيرالملعاة 4_ اين يك ترتيب و قاعده هلك چنين نگاه داشته اند تا مصالح مملكت از يكديگر گسسته نشود و صلاح رعيت و اباداني خزانه بر-حال خويش بماند و طمعهاي محال از مال سلطان و مال رعيت بريده شود 3 والله اعلم 7 فصل چهل ونهم اندر جواب دادن وخزاردن شغل هاي متتطلمان و انصاف ايشان بدادن 1_ هميشه خلقي بسيار از متظلمان بردر گاه مقيم باشند و هرچند قصه را خواب مي يابند نمي روند و هرغريبي و يا رسولي كه بدين در گاه مي رسد واين فرياد و اشوب مي بيند چنان مي پندارد كه بر-اين درگاه ظلمي عظيم مي رود بر خلق اين در براي-شان در بايد بست تا همه حاجتهاي شهري و ناخيتي كه ر عاياي ان حاضر باشند جمله كنند و برجاي نويسند و پنج تن بيايند بدرگاه و اين سخن يكويند و حال باز نمايند و جواب باز شنوند و مثال بستانند كه در-حال باز گردند تا اين مشغله و اشوب بيهوده و فرياد بي اصل نباشد ح-ايت مگويند يزدجرد شهريار رسول قرستاد بامير المءمنين عمر رضي الله عنه كه امروز در-همه عالم درگاهي از در گاه ما انبوه ترنيست و خزينه اي از خزينه ما ابادان تر	295	-954487427908839173	1213	2077.0	991	1404	86.39601135253906	243	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms239	false	-2931809242929726731	0	204	0	1044	1539	300	مال حرام و-لشكر -----شما بيشتر است وليكن نافرمان وچون دولت بسر امد الت وعدت سود ندارد و-اين همه دليل است بر بيدولتي شما وبر زوال ملك شما وهمچنان بود و----------طريقش ان است كه خداوند عالم خلد الله ملكه اول از تن خويش انصاف بدهد تا همگنان منصف شوند و-طمع از محال و-ناواجب ببرند چنانكه سلطان محمود كرد حكايت گويند بازرگاني بمظالم امد بدرگاه سلطان محمود و-از پسرش مسعود تظلم كرد و-بناليد و-گفت مردي بازرگانم و-چند گاه است تا اينجا مانده-ام ومي-خواهم كه بشهر خويش روم نمي-توانم رفت كه امير مسعود بشصت هزار دينار از من كالا وقماشات خريده است وبها نميگز-ارد خواهم كه امير مسعود را با من بقاضي فرستي سلطان محمود از سخن ان بازرگان دل-تنگ گشت وپ-يغامي درشت بمسعود فرستاد و-فرمود كه هم در حال خواهم كه حق وي بوي رساند واگرنه- برخيزد وبا او بمجلس حكم حاضر شود تا انچه از مقتضاي شريعت واجب ايد برانند بازرگان بسراي قاضي رفت ور-سول بنزديك مسعود امد وپ-يغام بگزارد مسعود درماند خازن را گفت بنگر تا اندر خز--ينه از زر نقد چه حاصل است خزينه-دار در رفت و-بنگريست و-امد و-گفت-- بيست هزار دينار بيش ندارم گفت-- برداريد و-بنزديك بازرگان بريد وتمامت مال را سه روز زمان خواهيد ورسول سلطان را گفت سلطان را بگوي	239	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms296	true	-3730934306112100335	52	280	236	1315	1405	300	مال حرام و لشكر اد و شما بيشتر است وليكن نافرمان وچون دولت بسر امد الت وعدت سود ندارد و اين همه دليل است بربي دولتي شما و برزوال ملك شما وهمچنان بود ملدلا 3_ و طريقش ان است كه خداوند عالم خلد-الله ملكه اول از تن خويش -نصاف بدهد تا همكنان منصف شوند و طمع از محال و ناواجب ببرند چنانكه سلطان محمود كرد ح-ايت گويند بازرگاني بمظالم امد بدرگاه سلطان محمود و از پسرش مسعود تظلم كرد و بناليد و گفت مردي بازرگانم و چند گاه است تا اينجا مانده ام ومي خواهم كه بشهر خويش روم نمي توانم رفت كه امير مسعود بشصت هزار ديناراز--من كالا وقماشات خريده است وبها نمي گزارد خواهم كه امير مسعود را با من بقاضي فرستي سلطان محمود از سخن ان بازرگان دل تنگ گشت و پيغامي درشت بمسعود فرستاد و فرمود كه هم در-حال خواهم كه حق-وي بوي رساند واگرنه0 برخيزد وبا او بمجلس حكم حاضر شود تا انچه از مقتضاي شريعت واجب ايد برانند بازرگان بسراي قاضي رفت و رسول بنزديك مسعود-امد و پيغام بگزارد مسعود درماند خازن را گفت بنگر تا اندر و خزينه از زر-نقد چه حاصل است خزينه دار در رفت و بنگريست و امد و گفت د بيست هزار دينار بيش ندارم گفت 9 برداريد و بنزديك بازرگان بريد و مامت مال را سه روز زمان خواهيد ورسول سلطان را گفت سلطان را بكوي	296	-954487427908839173	1016	1847.0	821	1088	93.38235473632812	202	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms239	false	-2931809242929726731	205	300	1047	1539	1539	300	بيست هزار دينار اندر اين حال بدادم و-تمامت حق وي تا سه روز ديگر برسانم و-من قبا بستهام وموزه پوشيده وبرپاي ايستاده تا سلطان چه فرمايد ر-سول برفت وباز-امد گفت سلطان مي-فرمايد كه بمجلس قضا رو ويا مال بازرگان بگزار و-بحقيقت 146ب بدان كه روي من نتواني ديد تا زر بازرگان بتمام و-كمال بندهي مسعود بيش سخن نيارست افزود و-بهر-جانب كس فرستاد واز هر-كسي قرض خواست چون نماز ديگر شد شصت هزار دينار ببازرگان رسيده بود و-چون اين خبر باطراف عالم برسيد بازرگانان از در چين و-خطا و-مصر وعدن روي بغزنين نهادند و-هرچه در جهان-	239	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms297	true	2636922440299578038	9	111	34	531	1395	300	بيست هزار دينار اندر اين حال بدادم و تمامت حق وي تساسه روز ديگر برسانم و من قبا بستهام وموزه پوشيده وبرياي ايستاده تاسل-طان چه قرمايد ر سول برفت وباز امد گفت سلطان مي فرمايد كه بمجلس قضا رو ويا مال بازرگان بگزار و بحقيقت----- بدان كه روي من نتواني ديد تا زر-بازرگان بتمام و كمال بندهي مسعود بيش سخن نيارست افزود و بهر جانب كس فرستاد و ازهر كسي قرض خواست چون نماز ديگر-شد شصت هزار دينار ببازرگان رسيده بود و چون اين خبر باطراف عالم برسيد بازرگانان از در چين و خطا و مصر-وعدن روي بغزنين نهادند و هرچه در-جهان	297	-954487427908839173	473	836.0	387	507	93.29388427734375	92	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms240	false	-3626843779037147615	0	168	0	825	1469	300	ظرايف بود بغزنين اوردند وم-----------لوك اين زمانه اگر كمتر فراش و-ركاب-دار خويش را فرمايند كه با عميد بلخ و-رءيس مرو بمجلس شرع حاضر شو فرمانش نبرند ودو جو از او نينديشند حكايت عامل شهر حمص بعمر بن عبد العزيز نبشت كه ديوار شارستان حمص ويران شده است و-ان را عمارتي مي-بايد كرد چه فرمايد جواب نبشت كه شارستان حمص را از عدل ديواري كن و-راهها را از خوف و-ستم پاك كن كه حاجت نيست بگل وخشت و-سنگ وگچ و-----خداي عز وجل داود را عليه السلام مي-فرمايد يا داود انا جعلناك خليفة في الارض فاحكم بين الناس بالحق- معنيش چنين باشد كه اي داود ما ترا خليفه خويش گردانيديم بر زمين تا بندگان ما را تيمار داري و-نگذاري كه از يكي بر يكي ستم رود و-هرسخن كه گويي بحق گويي وهر--كار كه كني بداد -----------كني اليس الله بكاف عبده و-محمد مصطفي صلي الله عليه ميگ-ويد من استعمل علي المسلمين عاملا وهو يعلم ان في المسلمين من هو خير منه فقد خان الله و-رسوله وجميع المسلمين مي-فرمايد نيكان و-پارساان را	240	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms297	true	2636922440299578038	111	300	531	1395	1395	300	ظرايف بود بغزنين اوردند مل ماد 5_ و ملوك اين زمانه اگر كمتر فراش و ركاب دار خويش را فرمايند كه با عميد بلخ و رءيس مرو بمجلس شرع حاضرشوه فرمانش نبرند ودو جو از-او نينديشند حكايت عامل شهر حمض بعمر-بن عبد العزيز نبشت كه ديوار شارستان حمض -يران شده است و ان را عمارتي مي بايد كرد چه فرمايد جواب نبشت كه شارستان حمص را از عدل ديواري كن و راهها را از خوف و ستم پاك كن كه حاجت نيست بكل وخشت و سنك و كچ 7_ و خداي عز وجل داود را عليه السلام مي فرمايد يا داود انا جعلناك خليفة في الارض فاحكم بين الناس بالعدل معنيش چنين باشد كه اي داود ما ترا خليفه خويش گردانيديم بر-زمين تا بندگان ما را تيمار داري و نگذاري كه از-يكي بر-يكي ستم رود و هرسخن كه گويي بحق گويي و هر كار كه كني بداد سير الملوك كني اليس الله بكاف عبده و محمد مصطفي صلي الله عليه مي كويد من استعمل علي المسلمين عاملا وهو يعلم ان في المسلمين من هو خير منه فقد خان الله و رسوله وجميع المسلمين مي فرمايد نيكان و پارساان را-	297	-954487427908839173	800	1435.5	640	871	91.84844970703125	164	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms240	false	-3626843779037147615	169	300	831	1469	1469	300	بسامان را بر كارها بايد گماشتن تا بندگان خداي را نرنجانند و-غم-خواري بنمايند و-اگرنه چنين كس را شغل فرمايند خيانتي باشد كه با خدا و-با رسول كرده باشد--- واين جهان روزنامه ملكان است 147ا اگر نيك باشند مر ايشان را بنيكي ياد كنند و-افرين گويند واگر بد باشند ببدي ي-اد كنند و-نفرين گويند چنانكه عنصري گويد شعر هم سمر خواهي شدن گر سازي از گردون سرير هم-سخن خواهي شدن گر بندي از پروين كمر جهد كن تا چون سخن گردي قوي باشد سخن رنج بر تا چون سمر گردي نكو باشد سمر------------------------------------------------------------ فصل پنجاهم اندر نگاه داشتن حساب- مال ولايتها ونسق ان حساب مال ولايتها كه مي-نويسند و-مجموع و-خرج پديد ميارند فايده اين ان است كه خرجها را تاملي شافي كرده شود انچه روا بود كه از او بيفكنند و-ندهند قلم-	240	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms298	true	-2642657668126994350	2	149	7	710	1399	300	بسامان را بر-كارها بايد گماشتن تا بندگان خداي را نرنجانند و غم خواري بنمايند و اگرنه چتين كش را شغل فرمايند خيانتي باشد كه با خدا و با رسول كرده باشد 9_ واين جهان روزنامه ملكان است اگر------نيك باشند مر ايشان را بنيكي ياد كنند و افرين گويند واگر بد باشند ببدي يساد كنند و نفرين گويند چنانكه عنصري گويد ش --هم سمر خواهي شدن كر سازي از گردون سرير هم سخن خواهي شدن گر-بندي از پروين كمر جهد كن تا چون سخن گردي قوي باشد سخن رنج بر تا چون سمر كردي نكو باشد سمر 1_ غم خواري بنمايندت3 وغم وخواري ننمايند وخواري ننماپند كلم فصل پنجاصم اندر-نگاه داشتن حساب1 مال ولايتها ونسق ان حساب مال ولايتها كه مي نويسند و مجموع و خرج پديدمي ارند-فايده اين ان است كه خرجها را تاملي شافي كرده شود انچه روا بود كه از اد بيفكنند و ندهند قلم	298	-954487427908839173	613	1102.5	491	715	85.73426818847656	121	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms241	false	-5738477799609176863	0	130	0	663	1528	300	برنهند و-اگر در مجموعات گويندهاي را سخني باشد و-توفيري نمايد سخنش بشنوند و-چون انچه گويد بر حقيقتي باشد طلب ان مال كنند- تا اگر صورت خللي و-تضييع مالي بسته است بدين سبب زايل گردد و-از احوال پس از اين هيچ پوشيده نماند--- اما ميانه رفتن پادشاه در معني مال دنيا و-در كارها چنان است كه در هر حال منصف باشد وبر عادت قديم و-ايين ملكان نيك بروند و-سنت بد ننهند و-ببدعت رضا ندهند وبر پادشاه فريضه است در تفحص كردن عمال و-معاملات و-بدانستن دخل و-خرج ون-گاه داشتن اموال و-ساختن خزينهها و-ذخيرهها از جهت استظهار و-دفع كردن مضرت خصمان را و-نه چنان كف بستن كه مردمان بر او رقم بخيلي و-دنيا-دوستي فروكشند و-نه نيز چنان اسراف كردن كه مردمان گويند باد دست است مال تلف مي-كند و-بوقت بخشش اندازه هر-كسي نگاه	241	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms298	true	-2642657668126994350	149	299	710	1396	1399	300	برنهند و اگر در مجموعات گويندهاي را سخني باشد و توفيري نمايد سخنش بشنوند و چون انچه گويد بر حقيقتي باشد طلب ان مال كنند1 تا اگر صورت خللي و تضييع مالي بسته است بدين سبب زايل گردد و از احوال پس از-اين هيچ پوشيده نماند 2_ اما ميانه رفتن پادشاه در معني مال دنيا و در كارها چنان است كه در هر حال منصف باشد و برعادت قديم و ايين ملكان نيك بروند و سنت بد ننهند و ببدعت رضا ندهند وبر-پادشاه فريضه است در تفخص كردن عمال و معاملات و بدانستن دخل و خرج و نگاه داشتن اموال و ساختن خزينهها و ذخيرهها از جهت استظهار و دفع كردن مضرت خصمان را و نه چنان كف بستن كه مردمان بر-او رقم بخيلي و دنيا دوستي فروكشند و نه نيز-چنان اسراف كردن كه مردمان گويند باد دست است مال تلف مي كند و بوقت بخشش اندازه هر كسي نگاه	298	-954487427908839173	654	1160.0	529	690	94.78260803222656	141	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms241	false	-5738477799609176863	130	300	663	1528	1528	300	دارد يكي را كه ده دينار زيبد كه ببخشد نبايد كه او را صد دينار بخشد و-ان را كه صد دينار بايد داد او را هزار دينار نبايد كه دهد مرتبت معروفان را 147ب زيان دارد ود-يگر مردمان گويند كه قدر و-مرتبه هر-كس نمي-داند-- وحق خدمتكاران و-هنرمندان نمي-شناسد وبي--سببي دل-ازرده شوند و-در خدمت كاهلي كنند ود----يگر با خصمان جنگ- چنان كند كه اشتي را جاي بماند وا-شتي چنان كند كه جنگ را باز-گذارد وبا دوست و-دشمن چنان پيوندد كه تواند گسست و-چنان گسلد كه تواند پيوست وشراب مستي را نخورد ونه همواره خوش باشد ون-ه بيكبار ترش-روي چون يك چندي بشكار و-بتماشا وشر-اب مشغول باشد گاه-گاه-- نيز بشكر وصدقه و-نماز شب و-روزه و-بخيرات مشغول گردد تا هردو جهان دارد و-در همه كارها ميانهرو بايد كه باشد كه پيغامبر عليه السلام گفت خير الامور اوسطها يعني در كارها ميانهر-و باشيد كه ستوده-تر است و-در هر كاري نصيب خداي تعالي نگاه دارد تا بر او وبال نشود ودر فرما-نهاي حقتع-الي و-در كارهاي دين مجتهد باشد و-بحرص ورغبت قيام نمايد تا ايزد تعالي-	241	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms299	true	8170849107516080765	9	210	43	941	1434	300	دارد يكي را كه ده دينار زيبد كه ببخشد نبايد كه او را صد دينار بخشد و ان را كه صد دينار بايد داد او-را هزار دينار نبايد كه دهد مرتبت معروفان را----- زيان دارد و ديگر مردمان گويند كه قدر و مرتبه هر كس نمي داند 2 وحق خدمتكاران و هنرمندان نمي شنامد و بي سببي دل ازرده شوند و در خدمت كاهلي كنند 3_ و ديگر با-خصمان جنگي چنان كند كه اشتي را جاي بماند و اشتي چنان كند كه جتگ-را باز گذارد و بادوست و دشمن چنان پيوندد كه تواند گسست و چنان كسلد كه تواند پيوست وشراب مستي را نخورد ونه همواره خوش باشد و ته بيكبار ترش روي چون يك چندي بشكار و بتماشا و شراب مشفول باشد گاه گاه م نيز بشكر وصدقه و نماز شب و روزه و بخيرات مشغول گردد تا هردو جهان دارد و در همه كارها ميانهرو بايد كه باشد كه پيغامبر عليه السلام گفت خير الامور اوسطها يعني در كارها ميانه رو باشيد كه ستوده تر است و در هر كاري نصيب خداي تعالي نگاه دارد تا بر او وبال نشود ودر فرما نهاي حق نعالي و در كارهاي دين مجتهد باشد و بحرض ورغبث قيام نمايد تا ايزد تعالي	299	-954487427908839173	836	1473.5	672	906	92.27372741699219	178	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms242	false	2460674257897819454	0	81	0	461	471	83	مهمات ديني ودنياوي او كفايت كند و-مرادهاي دو جهان بدهد و-بهمه ارزوهايش رساند PARATEXT تمام شد بعون الله تعالي و-حسن توفيقه في منتصف ماه شوال سنة ثلاث وسبعين و-ستماية علي يدي العبد الضعيف الفقير المذنب المقر بذنبه المحتاج الي رحمة الله تعالي حسين بن زكريا بن الحاجي حسين الدهستاني غفر الله له ولوالديه ولجميع المءمنين الي يوم القيامة وصل-ي الله علي سيدنا خاتم النبيين محمد المصطفي و-علي اله اجمعين و-اصحابه و-اتباعه و-سلم عليهم تسليما كثيرا متع الله لصاحبه بحق محمد و-اله	242	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms299	true	8170849107516080765	210	295	941	1405	1434	300	مهمات ديني ودنياوي او كفايت كند و مرادهاي دو-جهان بدهد و بهمه اروزهايش رساند نمالعلا- تمام شد بعون الله ثعالي و حسن توفيقه في منتصف ماء شوال سنة ثلاث وسبعين و ستماية علي يدي العبد-الضعيف الفقير المذنب المقر بذنبه المحتاج الي رحمة الله تعالي حسين بن زكريا-بن الحاجي حسين الدهستاني غفرال-له له ولوالديه ولجميع المءمنين الي يوم القيامة و سلي الله علي سيدنا خاتم النبيين محمد المصطفي و علي اله اجمعين و اصحايه و اتباعه و سلم عليهم تسليما-كثيرا متعال-له لصاحبه بحق محمد و اله	299	-954487427908839173	436	784.0	361	471	92.56900024414062	73	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
EShia0012496-per1.ms198	false	-3790986481665046748	210	235	997	1104	1409	300	در خواب چنان ديدم كه اتشي عظيم قصد من كردي و من پناهي مي-جستمي شخصي با صورتي نيكو پيش من امد من او را گفتمي	198	232126792642599389	Kraken2108160844021-per1.ms329	true	-5864008554171249237	80	106	368	476	1545	301	در خواب چنان ديدم كه اتشي عظيم قصد من كردي و من پناهي مي جستمي شخصي با صودتي نيكو پيش من امد من او را گفتمي	329	-954487427908839173	106	206.0	81	108	98.14814758300781	25	EShia0012496-per1	Kraken2108160844021-per1
