id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
EShia0012496-per1.ms094	true	-4744010650015271465	185	300	907	1513	1513	300	--مگر اتفاق چنان افتاد كه سلطان شهيد عزم ماوراء النهر وسمرقند كرد كه خان سمرقند شمس الملك او را-------------- گردن نمي-نهاد و-لشكر را بخواند و-رسول فرستاد بشمس الملك نصر بن ابراهيم------- ومن بنده دانش-مند اشتر را از قبل خويش با ان رسول سلطان بفرستادم تا انچه رود مرا معلوم كند ومينمايد --ول سلطان---- نامه و-پيغام -رسانيد و-----از انجا رسول خويش را با رسول سلطان ما اينجا فرستادند چنانكه عادت باشد رسول را پيش بردند نامه وپيغام برسانيد وبجانبش فرواوردند ومگر عادت باشد كه رسولان گ-ه و-بيگاه پيش وزير-- شوند ومرادها والتماسها درخواه----------ند وسخنها باشد كه -مشافهه نتوانند گفت با سلطان با وزير بگويند تا وزير با سلطان بگويد -تا وقت بازگشتن ايشان ات---------------------فاق را بنده-	94	232126792642599389	AOCP20250217563Vols-per1.ms1340	false	2939204568771353576	181	288	920	1468	1528	302	كنم ه اتفاق چنان افتاد كه سلطان شهيد عزم ماوراء-النهر-------- كرد كه----------- شمس الملك اورا طاعت تميداشت و گردن نعي نهاد و لشكر--- بخواند و رسول------- بشمس الملك نصر بن ابراهيم فرستاد ومن----- دانشومند اشتر-را از-قبل خويش با--- رسول سلطان فر-ستادم تا انچه رود مرا معلوم گرد------اند رسول سنطان امد نامه و پيغام برسانيد و خان از انجا رسول خويش را با رسول سلطان بايث--جا فرستاد و-چنانكه عادت باشد --------------------------------------------------------------------------رسولان گاه و بيگاه پيش وزيران شوند ومرادي- والتماسي كه بود با او بگويند وسخنها باشد كه بمشافهه نتوان-- گفت--------ن با وزير بگويند تاوز-ير با سلطان بگويد وتا وقت بازگشتن ايشان اين قاعده نگاه دارند اتفاق را بنده	1340	645109643839566166	441	641.5	358	684	64.47368621826172	63	EShia0012496-per1	AOCP20250217563Vols-per1
EShia0012496-per1.ms095	true	-8020744322148062639	11	178	58	951	1512	300	يكي شطرنج ببرده بود- و-انگشتري او بگرو ستده و-بدان سبب كه در انگشت دست چپ فراخ بود در انگشت دست راست كرده بود -گفتند--- رسول خان سمرقند بر در است گفتم دراوريدش وف-رمودم تا شطرنج از پيش برداشتند چون در------امد و-بنشست و-سخني كه داشت با بنده گفتن گرفتوبنده با اين انگشتري همي شوريد وگرد انگشت همي گردانيدچشم رسول بر انگشت وانگشتري افتاد وچون از سخن بپرداخت برخاست وبرفت وسلطان فرمود تا رسول خان را باز-گردانيدند ورس-ول ديگر نامزد كرد تا جواب بازبرند بنده ديگر-باره دانش-مند اشتر را كه مردي جلد بود با رسول سلطان 60ا بفرستاد- چون رسولان بسمرقند رسيدند و-پيش شمس الملك شدند د----------ر ان ميان رسول خويش را پرسيد كه سلطان الپ ار-سلان را براي------- وديدار وكردار چون--- يافتي ولش-كرش چه-قدر باشند وساز والت وزينت ايشان چگونه است و-ترتيب درگاه وبارگاه وديوان و-قاعده- مملكت------ چگونه است رسول گفت سل----------طان را --ديدار ومنظر ومردانگي وسياست وهيبت و-فرمان هيچ در-نمي-بايد ولش-كرش را عدد خداي عز وجل داند وزينت والت و-تجملش را خود- قياسي نيست و-ترتيب درگاه وديوان	95	232126792642599389	AOCP20250217563Vols-per1.ms1341	false	-1582025981261847668	1	163	3	786	1438	300	يكي شطرنج -برده بودم و انگشتري او بگرو-ستده و بدان-----كه --بانگشت دست چپ فراخ بود در-انگشت دست راست كرده بودم گفتند كه رسول خان سمرقند بردر--است گفتم دراوريد و بقرمودم تا شطرنج از پيش برداشتند چون رسول در امد و بنشست و سخني كه داشت بگفت م----------------------ن انگتتري -----------گرد انگشت كه رسول ------------------------------------------------------------------------------------------خان را باز گردانيدند و رسول ديگر-نامزد كرد تا جواب باز برد من-- ديگر باره دانشومند اشتر را كه مردي جلد بود با رسول---------- بفرستادم چون رسولان بسعرقند رسيدند و پيش شمس الملك شدند شمس الملك در ان ميان رسول خويش را پرسيد كه سلطان الب ار سلان را براي وتدبير ودي-------دار چگو نه يافتي و لشكرش چه قدر باش-د وساز وال------ت ايشان چكونه است و ترتيب -------پايگاه وديوان و قاعدها مملكت ايشان چگونه بود رسول گفت اي خداوند سلطان را ازديدار ومنظر ومردانگي وسياست وهيبت و فرمان هيچ در نمي بايد و لشكرش را عدد خداي------- داند ودست و الت و تجمل ايشان را قياسي نيست و ترتيب -------ديوان	1341	645109643839566166	649	971.5	527	966	67.18426513671875	82	EShia0012496-per1	AOCP20250217563Vols-per1
