id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
BJS003-per3.ms01	true	-7720259244478307912	9	300	43	1366	1366	300	مر افريدگار را كه رقاب مكونات اسير تسخير اوست و زمام كاءنات در قبضه تقدير اوست از هر شاذروان كه ادب معلق زبان قلم را بجمع وقران بركشايذ و دعايي كه مزد بتلاوت و قرات ان دست برذارذ و هر ارزويي كه خواهند تحصيل ان تقدم و تحيات ب--روضه معطر و تربت منور امام انبيا و پيشواء اضفيا محمد مصطفي صلي ا--لله عليه و علي اله من الصلوات افضلها و من التحيات اكملها باذ كه عرصه گيتي را بنور نبوت و شعاع رسالت باك گردانيد و بر اشياع و اتباع و اصحاب و احزاب او كه مفاتيح انوارند بدانكه باري تعالي ادمي را بيافريذ و به مزيت خرذ و فضيلت كفايت بر ديگر جانوران افزون نهاذ و چراغ هدايت در حجره نهاذ او برافروخت و ايوان نبيلن او را به نظر صايب و فكر ثاقب روشن گردانيذ تا در صنايع قذرت و بدايع فطرت و يقين بداننذ كه اين هفت قبه اخضر به انوار ازهار موضع اين هفت اختر به مفاجر انهار ملمع نشان عظمت و كبريايي اوست سبحانه تعالي عما يقول الظالمون علوا كبيرا بدانكه خداي --تعالي اسمان ها را بيافريذ و زمين ها را اندر ميان بداشت و هزار و دويست و بيست و نه ستاره بيافريذ و از ايشان هفت ست---اره گردان---- متحير و بيچاره به گردون اندر گردان كرد و از ايشان ---گردامذني و پريشان شذ-ني تقدير كرد و به هر گرد امذني و پراكنده شذني چيزي نو پيذا كننذ چنانكه خواست وي بوذ و تقدير كرده----- بزرگا را و قادرا خذاوند و پاك- از همه ناشايست -و بي انباز از --همه چيزي يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و هر ستاره را از دوازده بروج دو خانه داذ- الا شمس و قمر را و هر يك را از اسمان ها نشانه داذ كه چون-	1	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms01	false	-6309763794281664325	42	205	222	925	1302	300	مر افريدگار را كه رقاب مكونات اسير تسخير اوست و زمام كاءنات در قبضه تقدير او و درود----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- و تحيات بر روضه معطر و تربت منور امام انب---------------يا محمد مصطفي صلوات الله عليه باد--------------------------------------------------------------------------------------------------- و بر اشياع و اتباع و اصحاب و احزاب---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- او باد بدان-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------كه خداي عز و جل اسمان ها را بيافريد و زمين ها را اندر ميان بداشت و هزار و دويست و بيست و نه ستاره بيافريد و از ايشان هفت را سياره گردانيد و متحير و بيچاره به گردون اندر گردان كرد و--- ايشان را گردامدني و پراكنده شدني تقدير كرد و به هر گرد امدن- و پراكنده شدن چ-يزي نو پيدا كند- چنانكه خواست وي بو--د تقدير كرده باشد بزرگا را و حكيما------- و پاكا از همه ناشايستي و بي -نياز ا از همه چيزي يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و هر ستاره--- از دوازده بروج دو خانه دارد الا شمس و قمر و--- هر يك را از اسمان ها نشانه داد كه چون	1	4689017358013463551	621	1069.0	474	1351	45.96595001220703	120	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms02	true	8357217815010855741	0	91	0	343	1253	300	انجا رسند چيزي نو پديذ ارند و كاري نو پيذا كنند به قدرت خداي عز و جل------------- اول اسمان هفتم --افريذ و كيوان را تا در---------- او در سي و دو سال دوري كند و طبع او سرذ و خشك است و طبع او قوت دارذ و او را شش دست است به يك دست تاج دارذ و به يك دست پتك دارذ و به يك دست خرطوم پيل دارذ و به يك دست دم موش و بيك دست سر مرذم اويخته و بيك دست ك-----ارد اين نشاني--ست كه گفتم تا	2	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms01	false	-6309763794281664325	206	298	928	1289	1302	300	انجا رسند چيزي نو پديد ارند و كاري نو پيدا كنند به قدرت خداي عز و جل و خداي تعالي اول اسمان هفتم بيافريد و كيوان كه بتاري زحل گويند او در سي و دو سال دور- كند و طبع او سرد و خشك است-- طبع مي---ت دارد و او را شش دست است به يك دست تاج دارد و به يك دست پتك گران و به يك دست خرطوم پيل و بيك -------دست دم موش و بيك دست سرمرد-م اويخته و بيك دست كارد دارد اين نشاني است كه گفتم تا	1	4689017358013463551	301	531.0	218	375	80.26667022705078	69	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms02	true	8357217815010855741	93	300	355	1253	1253	300	بدانند كه هر- اختري انذر--- زمين چه فعل ك-ند اگر به خانه اتشي بوذ--------- و دست تاج سوي مشتري دارذ تا----- تنكي باشذ و باذشاهي بيداذگر -و دروغ زن بيرون ايذ و دعوت دروغ كن-------د و اگر بخانه ابي بوذ ودست---- سوي مشتري دارذ--- تنگي بوذ ل--يكن نه جهت--- نقصان گشتن كشت و هلاكت حيوان بوذ و سالي بي بركت باشذ و اخر پاذشاهي راست گوي بيرون ايذ ل-يكن دير نماند و اگر بخانه خاكي بوذ پاذشاهي دراز عمر كه كشاورزي دوست دارذ و معمار بوذ و ---------اكر بخانه باذي طوفان باشذ و اب جوشش بوذ-- تا بكدام خانه بوذ و به كذام گرد امذن بوذ باندازه ان خانه فعل كنذ و به اندازه ان ستاره نيروي و قوت و اثروي و ناپدي------د و قوتشان درست و اكر چگونگي هر دستي بهر وقتي بگويم دراز شوذ و اندكي چون راه بازيابي پسنديذه باشذ دگر زاوش است كه به تازي مشتري گوينذ چهار ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------دست دار---ذ به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست كتاب و به يك دست شمشير و بهر دستي فعلي نو كنذ چنانكه گفتيم ديگر بهرامست كه-------- مريخ خواننذ خداي عز و جل بيافريذ اسمان پنجم-------- و مريخ در ان و همه خصومت و حرب و زخم و اتش-	2	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms02	false	-4942270382419892095	0	240	0	1020	1271	300	بدانند كه همه اختران در روي زمين چه فعل كنند اگر به خانه اتشي بود يعني زحل و دست تاج سوي مشتري دارد تا جاده تنكي بود- و باذشاهي پيدا شوذ و درو-------------------------غ زن و بيداد و اگر بخانه ابي بود ودست تاج سوي -زاوش دارذ هم تنگي بود و ليكن نه از سبب نقصان كشتن كشت و-هلاكت حيوان بوذ و سالي بي بركت باشذ و اخر پادشاهي راست گويي پديد ايدو ليكن دير نماند و اگر بخانه خاكي بود پاذشاهي دراز عمر كه كشاورزي دوست دارد و معمار بود پديد ايد و اكر بخانه بادي طوفان باشد و اب جوشش كند و تا بكدام خانه بود و به كدام گرد امدن بود باندازه ان خانه فعل كند و به اندازه ان ستاره و------ قوت و اثروي بر ما پديد ايد و قوتشان درست و اكر چكونكي هر دستي بهر وقتي بكويم دراز شود دي------------------------------------گر زاوش است كه به تازي مشتري گويند خداي عز و جل اسمان ششم بيافريد و مشتري در ميان و همه دوستي و فرحي بدو سبب ساخت و او را چهار دست گويند و در هيات هشت دست دارد اما به چهار دست كار كند به يك دست تاج دارد و به يك دست گوهر و به يك دست كتاب و ب--يك دست شمشير و بهر دستي فعلي نو كند چنانكه كفت-م ديكر بهرام-- كه به تازي مريخ گو-يند خداي تعالي اس----------مان پنجم بيافريد و مريخ در ان و همه خصومت و-حرب و زخم و اتش	2	4689017358013463551	723	1186.5	544	1107	65.31165313720703	130	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms03	true	-5745472987354931325	43	289	177	1145	1182	300	كارست و هر اختري ----بر وي است نور گيرذ و------ هر سياره كه زير اوست --نور از او گيرذ و---------- فعل از او گيرذ و ك-ند و او را شش دست است به يك دست---- دارذ و به يك دست گوه------ر و به يك دست تاج و به يك دست دوات و قلم و به يك دست كتاب----- و به يك دست اتش و------------------ بهر دستي دو خانه گرفته است و به هر كجا كه روذ دستها خوذ با خوذ برذ چون نزديك زحل-- رسد زحل --را بسوزذ و بسيار عيب بر وي پديذ ايذ ديگر اختر ناهيد است كه در اسمان سوم است ----و تازيان---- زهره خوانند سعادت دارذ و چرب دستي و خوش اوازي از وي دارند و او را چهار دست است اما---- بنده افتاب است لهو و شادي در وي از قوت افتابست نيمي روي بعطارد دار--ذ به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و بيك دست پيرايه و جامه زنان دارذ و رود ساخته و بيك دست شمشير و گوينذ كه اين يك دست خون الوذه است بر مثال دنيا كه دنيا دو دست دارذ يك دست رنكين و يك دست خونين و عاقل را از اين قدر كفايتست ديگر ا--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ختر ماهست-- در فلك اول تا -----------------بذو چهار دست دارذ و شش روي دارذ به جاي پيك و رسول--ست به همه كو-كبان روي دارذ و خبر هر يكي به ديگري مي رسانذ اما بي وفا و بذ مهرس-ت و اميزش عالم ازوست و گردش درو بر وي تا	3	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms03	false	-6116719378146012906	0	300	0	1214	1214	300	كارست و هر اختري كه زبر وي است قوت از او دارد و هر ستاره كه زير وي است نور از او گيرد و به امر حق فعل ---------بدو كنند و او-را شش دست است به يك دست خاك دارد و ب--يك دست كوهكن دارد و ب--يك دست دوي----------------ت و قلم و ب--يك دست كتاب دارد و ب--يك دست اتش دارد و به يكدست تاج بهر دستي دو خانه گرفته است و--- هر كجا كه رود---------- با خوذ برذ چون نزديك كيوان رسد كيوان را بسوزد و بسيار عيب بر او پديد ارد ديگر اختر ناهيد است كه در اسمان سوم است كه به تازي ان را زهره گويندسع--ادت دارد و چرب دستي و خوش اوازي از وي دارند و او را چهار دست است اما چون بنده افتاب است لهو و شادي در وي از قوت افتابست نيمي روي بعطارد دارد و به يك دست تاج دارد و به يك دست گوهر و بيك دست پيرايه و جامه زنان وروذ------ ساخته و بيك دست شمشير و كويند كه اين يك دست خون الوده است بر مثال دنيا كه دنيا دو دست دارد يك دست رنكين و يك دست خونين و عاقل را از اين قدر كفايتست ديگر اختر تير است در اسمان دوم به تازي او را عطارد گويند ضعيف است از افتاب دور نتواند بودن و سه دست دارد بيك دست دويت و بيك دست قلم و بيك دست كاغذ نحوست وي سياه است و سعادت وي قلم و كاغذ و افتاب را بجاي وزير است ديكر اختر ماه است در فلك اول به تازي ان را قمر گويند چهار دست دارد و شش روي دارد ب--جاي پيك و رسول است به همه كواكبان روي دارد و خبر هر يكي بديكر-----ي رساند اما بي وفا و بدمهر است و اميزش عالم ازوست و كردش دور بر وي تا-	3	4689017358013463551	825	1396.0	606	1277	64.60454559326172	175	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms04	true	3628397846738061734	0	266	0	1159	1312	300	بار كرذ--ه باشذ و عامه مردم دليل وي اند كه اباذاني عالم--ست اما در محبت وفا نكند و عالم داند كه چگونه است و هر ستاره را--- دو خانه است مر غم و شاذي را و -------------------------------------------------------------------------------------اگر اين دليل----- باز گويم سخن دراز شوذ- و از اصل بازمانم اما انچه از اول-- دور ادم صلوات الله و سلامه عليه تا به ايام شاه كشتاسب بعضي گفته شوذ از بيغامبران و پاذشاهان كه بزركتر بوذه اند كه هر يكي بكدام قران نشستنذ و چند وقت پاذشاه- بوذند---- ادم--------------- عليه السلام -چون به كوه منا به حوا پيوست روز عاشورا بوذ اما-- زمستان بوذ و افتاب در جدي---- و بامداذ بطالع جدي و بهمين طالع فرزن-------------د اورذ و ان هابيل بوذ و انچه كويند--- مردان را زانو سرد باشد و زنان را پشت از اين معني است كه چون ادم و حوا بهم رسيذنذ بعمارت مشغول شدند تا نه ماه برامذ چون ماه شوال در امذ اد-----------م از عمارت خانه فارغ شذه بوذ و دخل برداشته و چون اول نوبت كي بر عمارت بنشست بواسطه ولادت هابيل بوذ و بذين طالع كه نم--وذه ---مي ايذ طالع جدي---- و زحل در طالع در خانه خويش و مشتري در حوت به نظرتسديس و مريخ در حمل در تسويه ثور خانه فرزندان تا لاجرم قتل فرزندان و خرابي ملك دنيا را از اينجا روشن ميشود و قمر در اسذ خانه بيماري و نكبت و عطارد و افتاب در سنبله خانه علم و دين و زهره در خانه عمل ازينجا معلوم شود كه و علم الادم الاسما كلها و دليل است بر شغل دنيا و بغفلت مشغول شذن از اينجا معلوم شوذ	4	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms04	false	-3433680718349551543	10	299	37	1294	1295	300	بار گرديده باشد و عامه مردم دليل وي اند-كي اباداني عالم است اما در صحبت وفا نكند و عاقل داند كه چكونه است و هر ستاره را كه دو خانه است مر غم و شادي را و اگر چگونگي هر برج ستاره بگويم دراز گردد و قمر و شمس هر يكي را يك خانه غم و شادي را و اگر اين دليلها را باز گويم سخن دراز گردد و از اصل بازمانم اما انچه از ابتدا دور ادم --است عليه السلام------ تا به ايام شاه كشتاسب بعضي گفته شود از بيغامبران و پاذشاهان كه بزركتر بو---دند -و هر يكي بكدام قران نشستند و چند وقت پادشاهي كردند اول ادم بود صلوات الله عليه و سلامه چون به كوه منا به حوا پيوست روز عاشورا بود و وقت زمستان بود و افتاب در جدي بود و بامداد بطالع جدي و بهمين طالع فرزند او هابيل بود اورد ---------------و انچه كويند كه مردان را زانو سرد باشد و زنان را پشت از اين معني است و چ-ون ادم و حوا بهم رسيدند بعمارت مشغول شدند تا نه ماه ------چون ماه شوال در امد ادم عليهالسلام از عمارت خانه فارغ شذه بود و دخل برداشته و چون اول نوبت كي بر عمارت بنشست بواسطه ولادت هابيل بو--د بدين طالع و ادم عليه السلام به طالع جدي بود و زحل در طالع در خانه خويش و مشتري در حوت بنط--رتسديس و مريخ در حمل به تسويه ثور خانه فرزندان تا لاجرم قتل فرزند-- و خرابي ملك از-------------- روشن ---شد و قمر در اسد خانه بيماري و نكبت و عطارد و افتاب در سنبله خانه علم و دين و زهره در خانه عمل ازينجا معلوم شود كه و علم الادم الاسما كلها و دليل------- شغل دنيا و بغفلت مشغول شذن از اينجا معلوم شود	4	4689017358013463551	1025	1781.0	779	1322	77.53404235839844	197	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms05	true	7622228543425895760	7	258	31	1115	1295	300	در شام بوذ و ادم را بقول صحيح پانصذ پسر ----و پانصذ دختر بوذند خداي تعالي فرمود تا دعوت پيغامبري كنذ وي پيغامبري دعوي كرد جمله او را قبول كردند و سه قران----- پيغامبري كرذ و و خلافت كرد و در روزكار وي هيچ فتنه نبوذ از انكه طالع او در وقت قران بوذ و مشتري در طالع و صاحب در در شرف خود ذر يازدهم و مريخ با قمر در سرطان تا لاجرم در روزكار وي هيچ خون بر زمين رفته نشذ تا بذان غايت و حد كه گاو و گوسفند نيز نكشتند------------------- و افتاب با عطارد ذر دلو خانه شغل و پاذشاهي و زحل در خانه دشمنان چون--- جلوس وي حين چنين قراني افتاذ عالم اباذان گشت و م---ردم غلبه تا به حدي كه مقامها بر خلق جهان-------- تنگ شد و كشت در عالم بپراكندند و هر قو----------مي عمارت كردند شيث دركذشت و فزرند وي را بجاي خويش بنشاند-------------- ايمان شيث مي داشتند و او را به پاذشاهي قبول كرده بوذند نام وي اقوش بوذ مدت ده سال عالم برين بماند بعد ا-ز ان ش-----يث را------------ به ياذ مي اوردند- او را مي خواستند و بعضي از دختران شيث از بهر وي- مي گريستنذ زيرا كه شيث سخت پاكيزه بوذ و--- ابليس به صورت شيث پيش دختران شيث رفت بفرموذ تا صورت شيث بر تخت ها بنگاشتند و هر روز چند---- سلام بر و---ي كردند از ----------------اين نوع بسيار شدند اقوش را خبر شذ مردم را بخواند و نصيحت كرد كه سجده برذن جز خداي را نشايذ بعضي نشنيدند	5	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms05	false	741743074074374797	37	300	165	1309	1309	300	در شام بود و ادم را بقول صحيح پانصد پسر بود و پانصد دختر خ------داي تعالي فرمود كه دعوت پيغامبري كند وي پيغامبري دعوي كرد جمله او را قبول كردند و سه قران ديگر پيغامبري------ و خلافت كرد و در روزكار وي هيچ فتنه نبود از انكه طالع او در وقت قران بود و مشتري در طالع---------- در شرف خود در يازدهم و مريخ با قمر در سرطان تا لاجرم در روزكار وي هيچ خون بر زمين رفته نشذ تا بدان------- حد كه گاو و گوسبند نيز نكشتيدي و بشر قانع بودندي و افتاب با عطارد در دلو خانه شغل و پادشاهي و زحل در خانه دشمنان چون در جلوس وي اين چنين قراني افتاد عالم ابادان گشت و از مردم غلبه شد و-------- مقامها بر خلق و بر چهارپاي تنگ شد و---- در عالم بپراكندند و هر قومي به اقليمي عمارت كردند شيث دركذشت و فزرند ---را بجاي خود- بنشاند و مردم به شيث ايمان اورده بودند-- و او را به پادشاهي قبول كرده بودند نام وي اقوش بود مدت ده سال عالم بدين بماند بعضي از ان مردم شيث را عليه السلام به ياد مي اوردندو او را مي خواستند و بعضي از دختران وي- از بهر شيث مي گريستنذ زيرا كه شيث سخت پاكيزه صورت بود ابليس عليه اللعنة پيش دختران شيث رفت و بگفت تا صورت شيث بر تخت ها بنگاشتند و هر روز چند بار سلام بر وي مي كردند و سجده مي بردند تا اين نوع بسيار ش--د اقوش را خبر شد مردم را بخواند و نصيحت كرد كه سجده كردن جز خداي را نشايد بعضي -شنيدند-	5	4689017358013463551	955	1653.0	724	1196	79.84949493408203	182	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms06	true	843523426250649743	0	295	0	1284	1306	300	عز و جل در جواب فرشته--- فرستاذ تا اقوش--- عزاءم اموخت اقوش علم بشناخت و عزاءم بنوشت و به مردن اموخت تا به افسون ديوان را به بند مي كردند تا بگريزند و به مردم مي نموذند تا مرذم از ان توبه كننذ و به خداي تعالي باز گردند از اين معني او را طهمورث ديوبند نام نهاذند و طالع او سنبله بوذ و جمله كواكب- انجا جمع------ الا زحل كه او در سرطان بوذ در خانه------ و ناظر به تسديس جمله كواكب- و مردي دراز بالا و خوب روي خوش سخن و عادل بود و كارها بيشتر به توسط كردي و قاضي بوذي در ايام وي ندانستند كه جنگ و خصومت چگونه باشذ يك مرغ را خون ريختن ندانستند- و جهان جمله اباذان شذ و خورش مذم ادمي جز از شير گاو و گوسفنذ و خايه مرغ از اين معني گوشت هيچ نبوذي و سي سال به قوت اين پاذش-------------------------------اهي كرد و بذين رونق كه مر فرمان حق كه مر همه روزه به نشاط و طرب مشغول بوذندي و-سازها -طرب جمله در ايام وي ساختند و او را فرزندان بسيار بوذ-- اما پسر براذر خوذ را ولي عه----د ساخته بوذ در حيات خوذ و او دانش بسيار داشت و در اخر عمر وي عالم از حيوانات چنان به غلبه گشت كه مردم از سبب چهارپاي-- در عالم پراكنده شدند كه چراگاه بر-ايشان تنگ شذه بوذ و اب و علف را تنگي بوذ و چهارپايان چنان ذليل شدند كه اگر به يكديگر بخش كردندي نستنديدي و---- هر كس از چهار پاي خويش عاجز بوذندي تا از ضرورتي از خويشان خوذ ببريذند و- هر قومي جاي خويش برتر جستند- چون طهمورث را عمر به اخر رسيد و سي سال پاذشاهي تمام كرد براذرزاه وي بر علم ان به رسم پاذشاهي بنشست و در همه عالم پاذشاه	6	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms06	false	43108763033549740	45	299	191	1300	1303	300	عز و جل در خواب فرشته را فرستاد تا اقوش را عزيمت ام----------------------------------------------وخت تا به افسون ديوان را--- بند كرد -----تا بگريز----------------------------------------------------------------------ند از اين معني او را طهمورث ديوبند نام كردن-د و طالع او سنبله بو--د جمله كوكبان انجا جمع بودند الا زحل كه او در سرطان بود در خانه اوميد و ناظر به تسديس جمله كوكبان و مردي دراز بالا و خوب روي خوش سخن و عادل بود و كارها بيشتر به توسط كردي و قاضي بو-د در ايام وي ندانستند كه جنگ و خصومت چگونه باشد يك مرغ را خون ريختن ندانستندي و جهان جمله اباذان شذ و خوردن--- ادمي جز از شير گاو ------------------------------و گو--سبند نبودي و سي سال به فرمان حق كه در اين طالع قوتي نهاده بود پادشاهي كرد و بدين رونق كه مردم -------------همه روز- به نشاط و طرب------ بودندي و سازهاي طرب جمله در ايام وي ساختند و او را فرزندان بسيار بودند اما پسر برادر خود را ولي عهد خود ساخته بود در حيات خود و او دانش بسيار داشت و در اخر عمر وي عالم از حيوانات چنان--- غلبه گشت كه مردم از سبب چهارپايان در عالم پراكنده شدند كه چراگاه بر ايشان تنگ شذه بوذ و اب و علف را -كمي بود و چهارپايان چنان ذليل شدند كه---- به يكديگر بخش كردندي قبول نكردندي و هر كس از چهار پاي خويش چنان بود كه به--- ضرورت- از خويش------ ببريدندي و هر قومي جاي خويشتن--- جستندي چون طهمورث را عمر به اخر رسيد و سي سال كه به پادش----------------------------------------اهي بنشست و در همه عالم پادشاه	6	4689017358013463551	947	1631.5	718	1353	69.99260711669922	184	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms07	true	-5810877136243383746	4	250	23	1126	1340	300	جمله عالم--- محافظت كرذن و -------به همه جايي مردم او نمي رسيذ-- و هيچ كس خراج نمي داذنذ و خود را مي كشتن-----د و عمر مردم چنان بوذند كه بعضي مردم بوذند پنجمين فرزند فرزند خود بديذنذ -و طالع جمشيد سرطان بوذ و جمله كوكبان----- در طالع جمع بوذند مگر قمر كه در يازدهم بوذ -------به تسديس كوكبان تا لاجرم حمشيذ بدين طالع بر تخت پادشاهي بنشستهفتصذ و يا-زده سال پاذشاهي وي بوذ و ليكن در روزگار وي خدا را----- فراموش كردند و بعضي مهتران خوذ را خداي مي گفتند و بعضي بت را انك-ه خداي عز و جل اخ نوح پيغ------------مبر را------------ بفرستاذ تا ايشان را راه نمايذ جمشيذ اجابت كرد و جمشيذ در ايام وي پير شذه بود و اخ نوح جوان بوذ اما جم-----------------------------------------------------------------------------له دانش اموختند زانكه اخ نوح در ايام درس كردند ادريس جمشيذ را بفرموذ تا بهر ناحيتي و ولايتي رسولي و پيكي فرستاذ تا ايشان را------------------------------ دعوت كنند ايشان فرمان بكردند ان-كه جمشيذ از ان فرو ماند خواست كه ل--------------------------شكر سازد و به اطرافها فرموذ------ تا زين و لگام ساختند و -فرموذ تا چند هزار فرذ---- برنشستند و به اطرافها زفتند و هركس كه مطيع نمي شدند با ايشان حرب كردند و جمشيذ---------- كه از حال لشكر ------باخير باشذ و با گاوران تاختن نتوانستنذي كرذ كه صاحب امذي و رفتي ان بي گاه شذيجمشيذ از روي نجوم كرذ و از لعل سرخ جامي ساخت و طلسم ساخت و ان را بهزاد رنج ساخت و همه علوم نجوم در ان جام	7	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms07	false	6664077404222862199	36	300	168	1386	1386	300	جمله جهان را محافظت نتوانست كرد و به همه جاي م-ردم او نمي رسيدند و هيچ كس خراج نمي دادند و خود-را--ي گشته بودند و عمر مردم چنان بو--د كه بعضي مردم------ پنجمين فرزند فرزند خود بديدند به طالع جمشيد سرطان بود و----- كوكبان جمله در طالع جمع بودند مگر قمر كه در يازدهم بود در ثور به تسديس كوكبان تا لاجرم حمشيد بدين طالع به تخت پادشاهي بنشستهفتصد و پانزده سال پادشاهي وي بود و ليكن در روزگار وي خداي عزاسمه فراموش كردند بع--ضي مهتران خود را خدا- مي گفتند و بعضي بت را انگاه خداي عز و جل اخ-نوح يعني ادريس پيغامبر را عليه السلام بفرستاد تا ايشان را راه نمايد جمشيد اجابت كرد و-------------- وي پير شده بود و اخ-نوح جوان بود اما جمشيد جاي درس بنهاد و پيش اخنوح بنشست و ازو علم اموخت و هر كه با جمشيد بودند جمله دانش اموختند انگاه اد-------------------------ريس جمشيد را بفرمود تا بهر ناح---------يتي رسولي و پيكي فرستاد تا ايشان را بخواند و تا ادريس عليه السلام دعوت ك-ند ايشان فرمان نكردند انگاه جمشيد از ان فرو ماند خواست كه تا به هر ناحيتي خبر كند و لشكر سازد و به اطرافها فرستد فرمود تا زين و لگام ساختند و بفرمود--- چند هزار مرد اسب برنشستند و ب--اطرافها رفتند و هركس كه مطيع نمي شدند با ايشان جنگ كردند و جمشيد را بايستي كه از حال لشكر فرستاده خبر يابد و به كاروان تاختن نتوانستندي كردن انكه شاه جمشيد------------------------از روي نجوم جامي- از لعل سرخ بساخ----ت و طلسم -بست و از زر رصد و زيج ساخت و همه علوم نجوم در ان جام-	7	4689017358013463551	880	1409.0	671	1325	66.41509246826172	151	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms08	true	7316999442521085643	1	256	5	1134	1309	300	كردي نيز انكه هر چه او را بايستي و مصلحت ديذي بكردي چون جمشيذ را دور به اخر رسيذ درگذشت و ادريس هنوز باقي بوذ و هزار سال تمام دعوت كرد به پيغامبري و ادريس نيز ان------------كه رسيذ و در ايام جمشيذ در اخر عمر مدعي بوذ و در هندوستان مهتري بوذ-------------------- از فرزندان طهمورث ديوبند يزدان پرست بوذ و رسمي ديگر داشت جمشيذ در اخر عمر -نشستگا---ه به خراسان -كرد پس به معراج ------پيوست و بر رسم وي مدتي بوذ انكه وي نيز فرمان يافت پس انكه اختران--- گرد امذن-----در خانه بادي در ج--وزا كردي از ميان مازنداران و خراسان برخاست نامش بوذ---- و كنيتش ضحاك و دعوي پادشاهي كرد و او را ضحاك كرد خواندند- به همه طالع قران دارذ اما طالع وي جوزا بوذ و عطارد و زهره و افتاب در طالع و قمر در ذوم و زحل در خانه---- و مريخ با مشتري در خانه پاذشاهي تا لاجرم تخم- ادمي از جهان بريذه كر-د در حد صذ سال و او در ذور جمشيذ مهتري داشت و بر جيلان و مازندران--- حكم كردي روان نود هزار سال بذين طالع عمر داشت اما بعذ از جمشيذ صذ سال شاهي حمله جهان نكرد و-- احوال وي چنان بوذ كه به خرابه و لشكر چنان مايل نبودي كه بخوان و سفره انداختن و طعام ها از هر رنگي بهر نوعي بايستي كه بر سر خوان وي بوذي روزي ابليس نزد خوانسالار وي رفت و گفت من ترا طعامها لطيف-- نيكو فرمايم كرذن--- شاه را خوش ايذ و ترا خلعن و نواخت فرمايذ خوانسالار شاذ شذ	8	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms08	false	-6985857997865808954	54	300	227	1341	1341	300	كردي--------- هر چه او را بايستي و مصلحت ديدي بكردي چون جمشيذ را دور به اخر ام-ذ درگذشت و ادريس هنوز باقي بود و هزار سال تمام دعوت كرد به پيغامبري و ادريس نيز انگاه به جوار حق رسيد و در ايام جمشيد در هر گوشه مدعي بود و در هندوستان مهتري بود مهراج هندي خواندندي از فرزندان طهمورث ديوبند يزدان پرست------ رسمي ديگر داشت------ در اخر عمر جمشيد اقامت به خراسان ساخت پس--- مهراج هندي بپيوست و بر رسم وي مدتي بود انكه وي نيز فرمان يافت پس انكه اختران را گرد امدن بود در خانه بادي يعني جوزا كردي از ميان مازنداران و خراسان برخاست نامش اسب بود و كنيتش ضحاك و دعوي پادشاهي كرد او-- را ضحاك كرد خواندندي بهم ط---الع قران داشت اما طالع ج---وزا بود و عطارد و زهره و افتاب در طالع و قمر در دوم و زحل در خانه دين و مريخ با مشتري در خانه پادشاهي تا لاجرم تخمه ادمي از جهان بريده گردد در چند---سال و او در دور جمشيد مهتري بود گ------يلان و مازندران در حكم و--ي روان بود هزار سال ----------عمر داشت اما بعد از جمشيد ----پادشاهي جمله جهان -كرد اما احوال وي چنان بود كه به خزانه و لشكر چنان مايل نبود -كه بخوان و سفره انداختن و طعام ها گوناگون باي------------ستي كه ب---ر خوان وي بودي روزي ابليس پيش خوانسالار او رفت و گفت من ترا طعام-- لطيف و نيكو بياموزم چنانكه شاه را خوش ايد و ترا خلعت -----------دهد خوانسالار شاد شد-	8	4689017358013463551	934	1563.5	711	1203	77.63923645019531	169	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms08	true	7316999442521085643	256	300	1134	1309	1309	300	ابليس گفت كه گوشت را قليه ساخت- و دارچيني و فلفل و چيزها -خوش بوي پراكند و پيش -شاه برذ شاه- را سخت خوش امذ و او را خلعت داذ و فرموذ كه ان كس را كه اين طعام ساختن از وي اموختي پيش-	8	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms09	false	-8650031702746360631	0	41	0	170	1250	300	ابليس گفت تا گوشت را قليه كردند و دارچيني و فلفل و چيزهاي خوش بوي پراكند و پيش ضحاك برد ضحاك را سخت خوش امد و او را خلعت داد و فرمود--- ان كس را كه اين طعام ساختن------ اموخت- پيش	9	4689017358013463551	149	244.5	110	180	82.77777862548828	30	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms09	true	6602549974963998651	0	255	0	1056	1253	300	من ار تا او را خلع----ت دهم و هر رو---ز اين طعام مي سازد خوانسالار به مطبخ باز امد و ابليس را حاضر ديذ اين بذو---- رسانيد ابليس شاذ گشت-- پيش شاه امذ و خدمت كرد و گفت اي شاه مرا ارزوي است كه يك بار دوش ها را بره--نه كني تا من ببينم -----------شاه دوشها- خود برهنه كرد و بذو نمود ابليس رفت-- بر دوشهاي وي بوسه داذ------------------------------------------------- در حال دوشهاي وي را د-و جراحت بديذ ابليس ناپديذ شذ و در ان ايام--- هيچ طبيبي نبوذ ندانستند- كه چه مي بايذ كرد منادي كر--د كه هر كه به خدمت شاه ايذ و معالجت كرذ شاه او را خلعت دهذ و از نعمت روي زمين غني گردانذ ابليس بر صورت پيري بيامذ و دستاري بزرگ بر سر نهاذ و -----گفت مرا پيش شاه بريذ تا معالجت وي كنم ابليس را در پيش شاه برذند ابليس شاه را گفت كه هر روز دو ادمي را ب--كش و مغز سر ايشان برون كن و بر ان جراحت نه تا درد بنش---------اند و خوش باشذ ابليس ب----گفت و با-------ز ضحاك -و ادمي را فرموذ كشتن و مغز------ سر بر انجا نهاذي تا- دردش ساكن شذي و چون ساعتي بوذ-- ديگر بار درد گرفتن گرفت ض--حاك همين--- فرموذ تا هر روز چند كس را قتل مي كردند و مغز سر بيرون مي اوردند و هر ساعتي دو ادمي را------- مغز سر بيرون كردي و بر جراحت ضحاك نهاذندي تا دردش ساكن شذي پيوسته برين مي بوذ و به نوبت از شهرها و ولايت ها مردم مي اوردند و مي	9	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms09	false	-8650031702746360631	41	300	170	1250	1250	300	من ار تا او را نيز خلعت دهم و هر روز از اين طعام مي سازد خوانسالار به مطبخ باز امد و ابليس را حاضر ديد و پيغام شاه رسانيد ابليس شاد گشت و پيش شاه امد و خدمت كرد و گفت اي شاه مرا ارزو- است كه يك بار دوش هاي خود برهنه كني تا من ببينم و بوسه دهم شاه دوشهاي خود برهنه كرد ابل-----------يس رفت و بر بازوي- وي بوسه داد دو مار در دوشهاي ضحاك پيذا شد و ابليس ناپديد گشت در حال دوشهاي وي را درد جراحت پديد امد------------ و در ان ايام وي هيچ طبيب- نبود ندانستندي كه چه مي بايد كرد منادي فرمود كه هر كه به خدمت شاه ايد و معالجت كند --و او را----------- از نعمت روي زمين غني گردانم ابليس بر صورت پيري-------- دستار- بزرگ بر سر نهاده بيامد گفت مرا پيش شاه بريد كه معالجت وي كنم ابليس را--- پيش شاه بردند ابليس شاه را گفت كه هر روز دو ادمي را مي كش و مغز سر ايشان به خورد ماران د--------ه تا درد جراحت را بنشاند و خوش -كند ابليس چنين گفت و ناپديد گشت ضحاك دو ادمي را بداد- كشتن و مغز ايشان را بر ان-- ماران داد درد- ساكن شد--- چون ساعتي بگذشت ديگر بار درد كرد-ن گرفت و ضحاك همين مي فرمود تا هر روز چند كس به قتل مي رفت----------------------------- هر ساعتي دو ادمي بايستي كه مغز سر ايشان بر ماران ض-------حاك نه--ند- تا دردش بنشاند-- پيوسته بدين مي بود و به نوبت از شهرها و ولايت ها مردم مي اوردند و مي-	9	4689017358013463551	829	1303.5	609	1190	69.66386413574219	159	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms09	true	6602549974963998651	255	300	1056	1253	1253	300	كشتند صذ سال پاذشاهي كرذ بدين منوال فرياذ از عالم و برامذ--------- و مردم در بيشها----------- نهان مي شدند چنان شد كه در خراسان كس نماند ضحاك امذ--- به شهري-- در انجا بر تخت -نشست و همين رسم--- فرموذ يك روز نوبت به اهنگري رسيذ-	9	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms10	false	-3604608358312334316	0	52	0	227	1269	300	كشتند صد سال پادشاهي كرد بدين منوال فرياد از عالم و عالميان برخاست و مردم در بيشها و كنج هابه نهان مي شدند چنان شد كه در خراسان كس نماند به عراق امد به شهري و در انجا به تخت بنشست و همين رسم مي فرمود يك روز نوبت به اهنگري رسيد	10	4689017358013463551	179	304.0	136	227	78.85462188720703	31	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms10	true	-210309290811909543	0	260	0	1084	1243	300	كه او را يك پسر بوذ خواستند كه از وي بستاننذ وي فرياذ كرد سوذ نداشت در پيش كوره اهن ايستاده---- و اهن مي گداخت در ساعت از دكان به زير امذ و غوغا كرد خلايق بر وي جمع ام--ذ از در سراي شاه در رفتند و ضحاك را بگرفتند و بند كردند و به كوه دماوند فزستاذند و بعد از ان هيچ كس را معلوم نشد كه ضحاك زنده است يا مرده و در ان ساعت ان جوان را--------بنشاندند و ان دوست باده كه به خوذ در گزفته بوذ چون بر بيرا-ق ساختندي و بر بالا- سرد-ي بداشتندي و ان را درفش كاويان نام نهادند و اين جوان مهتر زاده بوذ و عم نوح نبي بوذ و ط--الع ثور داشت و زهره در طالع و افتاب و عطارد در خانه مال-- قمر و مشتري در سرطان و زحل در خانه پادشاهي در دلو و مريخ در حمل در دوازهم تا لاجرم هيچ مدعي در روزگار افريذون پديد نيامذ و مردم چنان ايمن شدند كه كس نام سلاح نبرذي و عالم اباذان گشت از عدل وي و مدعي برخاست و بت پرستي را نو كرد و جهان جمله بت پرست شدند و شاه افريذون پانصد سال پادشاهي كرد و رسمها نيكو نهاذ و جهان از وي ياذگار مانذ براذز كه عم نوح-------------------- زرين------ ساخت- و مردم را فرموذ تا بت را سجده كننذ و هر كه سجده كردي او را خلعت داذي و عزيز كردي تا جمله جهان بت پرست شدند و بت پرستي بر ---خلق------ شذ و طالع وي سرطان بوذ و زحل در طالع و افتاب با عطارد	10	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms10	false	-3604608358312334316	52	300	227	1269	1269	300	كه او را يك پسر بود خواستند كه از وي بستانند وي فرياد كرد سود نداشت در پيش كوره---- ايستاده بود و اهن مي گداخت در حال -از دكان به زير امد و غوغا كرد خل--ق بر وي جمع امدند او در سراي شاه رفت----- و ضحاك را بگرفت-- و بند كرد-- و به كوه دماوند فرستاد-- و بعد از ان هيچ كس ندانست كه چه شد---------------------- و در ان ساعت ان جوان را به تخت بنشاندند و ان پوست پاره كه به خود در گرفته بود سوار شدي بيرق ساخت--ي و بر بالاي سر وي بداشتندي و ان را درفش كاويان نام نهادند پس-------- مهتر-زاده------ عم نوح عليه السلام طالع ثور داشت-- زهره در طالع و افتاب و عطارد در خانه مال و قمر و مشتري در سرطان و زحل در خانه پادشاهي در دلو و مريخ در حمل در دوازهم تا لاجرم هيچ مدعي در روزگار افريدون پديد نيامد و مردم چنان ايمن شدند كه كس نام سلاح نبردي و عالم ابادان گشت از عدل ويپس مدعي برخاست و بت پرستي--- نو كرد ج--هان جمله بت پرست شدند و------------ پانصد سال پادشاهي كرد و رسمها نيكو نهاد و جهان از وي ياذگار ماند برادر كه عم نوح عليه السلام بود بتي زرين فرمود ساختن و فرمود كه-------- بت را سجده كنند و هر كه سجده كردي او را خلعت دادي و عزيز كردي تا جمله جهان بت پرست شدند و بت پرستي در دل خلق شيرين شد و طالع وي سرطان بود و اف--------------تاب با عطارد-	10	4689017358013463551	902	1553.5	676	1141	79.05345916748047	181	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms10	true	-210309290811909543	252	300	1053	1243	1243	300	و زحل در طالع و افتاب با عطارد در خانه عمل و مريخ در خانه چهارم و زهره در هشتم در حوت خداي عز و جل نوح------------ را فرستاذ تا ايشان را دعوت كن---------------------------د و در ايام وي يك ادمي خداي را نمي پرستيذ الا جمله بت پرست-	10	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms11	false	4025851867190228592	3	44	12	177	1239	300	و زحل در طالع----------------------------- و مريخ در خانه چهارم و زهره در هشتم--- چون خداي تعالي-- نوح عليه السلام را فرستاد تا ايشان را دعوت كند و بر راه راست و دين حق ارد و در ايام وي------------------------------- جمله بت پرست	11	4689017358013463551	117	178.0	87	230	50.869564056396484	25	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms11	true	3381033421835636373	23	265	95	1083	1225	300	در طالع و مشتري در پنجم و زهره با عطارد و با قمر در خانه سلطنت و افتاب در خانه اسد- و مريخ در خانه دشمن لاجرم حمل--- سال نوح مردم----------- را دعوت كرد و چهل كس مسلمان شدند و هر وقت كه نوح گفتي كه---- لا اله الا الله -----مردمان را نكشد در گوش نهاذندي تا نشونذ و زن كا---فر بوذ و فرزند بزرگ----ش كافر نام وي كنعان و ان سه فرزند--- يكي را يافث بوذ و يكي را حسام و يكي را سام و يكي دختر داشت به نام نسابه و ان دختر معروفست كه او را با سه كس قول كرده---- كه به زني به ايشان دهذ و نوح را يك خر كره بوذ و يك--- بچه سگ و خذاوند ما جل جلاله بفرموذ كه تا با دختر خوذ---------------- يك شب در خانه باشند به معجزات نوح------------ با مداذ سه دختر از خانه بيرون امذنذ چنانكه هيچ كس ندانست كه دختر نوح كذامست و ا-ن هر --سه بذان سه كس داذ كه قول كرده انك---------ه خواست كه دختر خوذ را بشناسذ داماذان خود را پرسيذ كه شما با ---دختران من به يادگاري جوانست يكي گفت چون به خانه مي رومهم چنانكه سگي پيش من باز مي ايذ و ديگر گفت كاري------ نمي كاند الا كه ميخورد و مي خسب----ذ ديگر گفت كه همه روزه نماز مي كند و چو---ن به خانه مي روم چندان تواضع مي كنذ كه از وي خجل مي كردم نوح عليه السلام گفت دخ---تر من	11	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms11	false	4025851867190228592	53	300	221	1239	1239	300	در طالع و-مشتري در پنجم و زهره با عطارد و با قمر در خانه سلطنت و افتاب در خانه اميد و مريخ در خانه دشمن نهصد و پنجاه سال نوح عليه السلام خلق را دعوت كرد-- چهل كس مسلمان شدند و هر وقت--- نوح عليه السلام لا اله الا الله گفتي مردمان انگشت-- در گوش نهادندي تا نشوند و زن وي كافر بود و پسر-- بزرگين وي كافر به نام كنعان و ان سه فرزند را يكي را يافث بود و يكي را ح-ام و يكي را سام و يكي دختر داشت به نام نسايه و ان دختر معروفست كه او را با سه كس قول كرده بود كه به زني به ايشان دهد و نوح را يك خر كره بوذ و يك سگ بچه----- خذاوند ما جل جلاله بفرمود--- تا با دختر خود او در خانه روند يك شب-------------- به معجزات نوح عليه السلام با-مداد سه دختر-------- بيرون امدند چنانكه---- كس ندانست كه دختر نوح كدامست و اين سه دختر بدان سه كس---- كه قول كرده بود داد انگاه خواست كه دختر خود را بشناسد دام--اد خود را پرسيد كه شما را با دختران من ساز---گاري چو-نست يكي گفت چون به خانه مي روم چون سگ------ پيش من مي دود---- و ديگر گفت كه هيچ كار نمي ك-ند چو خر- ميخورد و مي خسبد يكي ديگر گفت كه همه روزه نماز مي كند و چون من در خانه مي روم چندان تواضع مي نمايد كه من- خجل مي گردم نوح عليه السلام گفت كه دختر من-	11	4689017358013463551	813	1304.0	598	1088	74.7242660522461	167	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms12	true	9064850360978204055	87	250	356	1127	1352	300	شش ماه كه طوفان بو-------ذ اباذاني در جهان نماند چون اب فرو نشست سفينه نوح ب------------ه كوه جودي بايستاذ در هفتم ماه رجب طوفان از شهر كوفه--- از تنوري بر امذ --------اول بهار بوذ يازدهم---- محرمبوذ اول عمارت كه نوح------------ فرموذ كوفه بوذ و قلعه مولتان بعد از ان----------------- اصفهان و نوح نهصذ و پنجاه سال پاذشاهي كرد و بسيار مهتران در روزگار نوح به زير---------- امدنذ و لهراسب در ايام بوذ---- با گروهي مزدوربه عراق و خراسان رفتند و شهر هاعراق و ماوراء النهر-------- بنياذ كردند-- لهراسب پاذشاه ان قوم گشت نوح درگذشتجهان--------------------------------- ديگر بار----ه اباذان كشته بوذ چنانكه در جمله اقاليم عمارت بو--ذ لهراسب پير شد-- فرزند خود را كه گشتاسب نام بوذ------- بنشاند و يكي پديذ امذ كه دعوت كرذ او را---- زردهشت نام بوذ و بسيار معتران در اطراف-- بوذند-- هر يكي به پادشاهي دعوت كردند اما بزرگتري -همه گشتاسب بوذ و جمله پاذشا-ان عالم مطيع وي بوذند و اگر همه احوال به كونم دراز شوذ----------------------- اغاز حك------م جاماسب	12	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms12	false	-3735463912155858292	105	291	451	1321	1364	300	شش ما---ه طوفان بود كه اثر اباداني-------- نماند-چون اب فرو-نشست سفينه نوح عليه السلام به كوه جودي ب-يستاد در هفتم ماه رجب------ از شهر كوفه اب از تنور- برامد اخر بهار اول بهار بود تا دهم ماه محرم ---اول عمارت كه نوح عليه السلام فرمود كوفه بود و قلعه مولتان بهد از ان مصر و بعد از مصر اصفهان و نوح نهصد و پنجاه سال پادشاهي كرد و بسيار مهتران در روزگار نوح عليه السلام پديد امدند و لهراسب در ايام نوح بود با گروهي مردم در عراق و خراسان------------------- و ماوراء-النهر رفتند و بنياد كردند و لهراسب پادشاه ان قوم گشت چون نوح عليه السلام ازمقام فنا به دار بقا پيوست ديگر بار جهان ابادان گشت----- چنانكه در جمله اقاليم عمارت بود و لهراسب پير شد و فرزند خود------ گشتاسب را به جاي خويش بنشاند و يكي پديد امد -و دعوت كرد او را نام زرد-شت---- بود و بسيار مهتران در اطرافها بودند و هر يكي--- پادشاهي كر-----دند اما بزرگترين همه گشتاسب بود و جمله پادشاهان عالم مطيع او بودند و اگر همه بازگوي------م دراز شود و ملال ارد والسلام باب اغاز كتاب حكيم جاماسب	12	4689017358013463551	617	897.0	479	945	65.29100799560547	91	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms13	true	994970194640645294	61	253	254	1120	1315	300	پيغامبر-----------ان كه--- پس يكديگر بيرون ايند و همه را نگفتم الا ا-نها كه از پاذشاهان بوذند كه دولت ايشان پاي-دار باشذ و بسيار بماننذ و حكم ايشان بگفتم و ا--------ز پيغامبران انها را گفتم كه دين ايشان پايدار بوذ و نيز هر مردمي را و هر قومي را جذا بگفتم كه در گفتار بس------يار فايده -بوذ و ياذ كردم حالت----- ايشان كه كي بوذ و طالع ان وقت بنگرند و بداننذ و پوشيذه ياذ كردم كه تا هر كس كه ناسزاوار بوذ بماند گفتار ما را بر نرسذ و مرتبه دانا تبه نشوذ خداي عز و جل اسمان --را بيافريذ و حوادث- را حوالت گاه ساخت چنانكه قبله دعا است همش بلا است ديگر چون پاذشاهي گشتاسب دوازده قران تمام گردذ پس ديگر بار دست كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب كه مشتري دارذ سوي مريخ نمايذ و دست اتش مريخ سوي افتاب نمايذ و دست---- كه خورشيذ دارذ------------------------------------------------------------------------------------------ و به مريخ نگرنده بوذ انكه از فرزندان نوح عليه السلام چندان كس از پي يكديگر به پيغامبري بنشين-------------------------------------------ند اول منوچهر بوذ- بر طالع اسذ و افتاب در طالع و عطارد ذر خانه سال و زهره------- در ميزان و مشتري	13	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms13	false	-9063905900110352867	102	300	439	1343	1343	300	پيغامبران و پادشاهان كه از پس يكديگر بيرون ايند-- همه--- بگفتم و از انها كي--------------------- دولت ايشان پاي دار بود- و بسيار نمايند و حكم ايشان به اقليم برسد و از پيغامبران كي------------- دين ايشان پايدار بود و---- هر مردي- را و هر قرني ر----ا نگفتم ك---ي گفتار مانده بسيار فايده نبود و-ياذ كردم حالت امدن ايشان---------- و طالع ان وقت بنگرند و بدانند و پوشيده---- كردم--- تا هر كس كه ناسزا--- بود به د----------------------و مرتبه دانا نشود---- خداي عز و جل اسمانها را بيافريد و حوادثش را حواله كار ساخ--------------------------------ت ديگر-چون شاه---- گشتاسب دوازده قران تمام كرد- پس ديگر بار دست كي زحل دارد به مشتري نمايد و دست كتاب كي مشتري دارد سوي مريخ نمايد و دست اتش مريخ سوي افتاب------ و دست تاج كه خورشيد دارد سوي ناهيد نمايد و دست زهره كه جامه زنان دارد سوي عطارد نمايد و عطارد روي سوي خورشيد نمايد و به مريخ نگرنده بود انكه از فرزندان نوح عليه السلام چند-- كس از پس يكديگر به پيغامبري بنشينند و از فرزندان جمشيدچند كس به پادشاهي بنشيند اول منوچهر باشد بر طالع اسد و افتاب در طالع و عطارد در خانه مال و زهره در سوم در ميزان و مشتري-	13	4689017358013463551	657	1040.0	504	1050	62.57143020629883	107	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms14	true	-1473455391338130753	0	271	0	1142	1261	300	ديگر بار با همين خانه رسند ---و از ميان خلق---- برخيزد و-يكي------ به نام عاد --------بيايذ پاذشاهي كند صد -و بيست سال ديگر بزيد و ذر پاذشاهي اين دو كس دويست باره شهر نو يك يك ايذ به عراق و شام و هند و سنذ انكه پيغ-مبر- پديذ ايذ نام او هود و ذ----------ر ناحيت مداين و شام دعوت كند كي هيچ كس دعوت وي قبول نكن-د و قومي باشند دويست گز بالا و صذ--- پهنا اگر پاي بر سنگ افتد به ان زانو در سنگ فرو برند از عظمت قوت كه ايشان را باشد و ان پيغ-مبر را رنج نمايند و نزنند او دعا كند و خداي تعالي اجابت كنذ و سبب ان گ---رد امذن اختران در خانه باذي --ذر دلو --------و طالع -----دلو بوذ زحل و زحل و قمر در مقابله باشنذ و اتش روز -شنبه باشذ كه باذي از جانب مغرب بيايذ و بادي ديگر از جنوب و هشتاذ باره شهر و ولايت بدان باذ خراب شوذ- چنانكه هيچ اثر اباذاني نماند پس از ايشان -كه پديذ ايذ از اين طهماسب گويند و او به طالع ميزان---- به پاذشاهي بنشينذ --زحل در طالع وي بوذ و زهره در حوت و افتاب با عطارد و مريخ در حمل باشذ و مشتري در سرطان و---- او مردي پير باشذ اما معمار باشذ و بسيار گنج ها كه پاذشاهان دفن كرده باشنذ ب-ردارذ- و جمله به عمارت خرج گند پنج سال برين ترتيب پاذشاهي كند و در گذرذ و بر همين طالع در اقليم چهارم يكي بنشينند نام وي قباذ و ملك به زيردست وي بوذ و يكي ديگر باشذ كه او را سام گويند و ايشان صد سال پاذشاهي كنند	14	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms14	false	-3929850982386808318	43	300	187	1319	1319	300	ديگر بار به همين خانه رسند و او از ميان خلق يكي برخيزد و يكي بيايد به نام عاد و بر همين رسم پادشاهي كند و صدو بيست سال ديگر بزيد و در پادشاهي اين دو كس دويست باره شهر پديد ارند ---به عراق و شام و هندوستان- انكه پيغامبري پديد ايد نام وي هود عليه السلام در ناحيت مداين و شام دعوت كند--- هيچ د---عوت وي قبول نكنند و قومي باشند دويست گز بالا و صد گز پهنا اگر پاي بر سنگ زندد تا به زانو بر سنگ فرو روند از قوتي ----كه ايشان را باشد و ان پيغامبر را رنج نماي--------ند او دعا كند-- خداي تعالي اجابت كند-- سبب ان كه گرد امدن كوكبان-در خانه بادي يعني دلو گرد ايندو طالع قران دلو بو----د و زحل و قمر در مقابله باش-د و اولش چهارشنبه باشد كي بادي از جانب مغرب بيايد و بادي -----از جنوب و هشتاد پاره شهر و ولايت ابادان-- خراب گردد چنانكه هيچ اثر اباداني نماند پس از ايشان يكي پديد ايد دورب-ن طهماسب گويند و او به طالع ميزان بود به پادشاهي بنشيند و زحل در طالع وي بود و زهره در حوت و افتاب با عطارد و مريخ در حمل باشد و مشتري در سرطان بود و او مردي پير باشد اما معمار بود- و بسيار گنج ها كه پادشاهان دفن كرده باشند بپردازند و جمله به عمارت خرج كند پنج سال بدين ترتيب پادشاهي كند و وبر ه---------مين طالع به اقليم چهارم يكي بنشي-ند نام وي قباد و ملكي-- زيردست وي----------------------------- سام گويند و ايشان صد سال پادشاهي كنند-	14	4689017358013463551	944	1553.0	709	1215	77.69547271728516	168	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms15	true	792170247656621832	11	285	54	1207	1268	300	خراب كننذ و بسيار بمانند و از بس انسان يكي پديذ ايذ از-- طرف سام و-------- جمله پاذشاهي جهان بگيرذ و نام وي شداد -او را براذري باشد------ شديد گويند و شداد براذر خوذ را زهر دهذ و او----------- زرين بنياذ نهد سيصذ سال بذان عمارت مشغول شوذ- تا تمام كند و مرگ او به ذروازه ---شهر باشذ و در ان شهر نتواند رفت- و ان شهر از بس وي از چشم خلايق ناپيذا شوذ تا مدت چهار هزار سال كه مردي يك چشم- پديذ ايذ بر درازگوش يك چشم----------- نشسته---- و دعوي خدايي كند ان-كه ان شهر پديذ ايذ چنانكه همه قوم --------بينند ---و گويذ-- من خذايم و ان بهشت منست بعذ-- از شداد ----------يكي ديگر پديذ ايذ و مدتي پاذشاه باشذ و او را دقيانوس گوينذ و او نيز كوشكي سازد------ بر سر كوه- كه ده روزه راه به بالاي ان كوه باشذ و بسيار ظلم كنذ و بت پپپرست بوذ و عاقبت با لشكر خود بر ان كوه شوذ و ناپديذ گرذد و ديگر كسي او را نبينذ و نزد يكي ان كوه طلسمي كرده باشذ از ياقوت كه---- هميشه ا---و تافته باشذ و هر گه كه ك-سي انجا برشذ چنان پتدارند كه اتش سوزنده است خود ان مرد يك چشم- پديذ ايذ كه ذعوي كنددد كه خدايم ا---------ن كوشك و ان شهر پديذ ايد و با وي ساحران عظيم باشنذ و افسونها عظيم كننذ چنانكه ان هر دو شهر و كوشك با وي روان گردذ -و مردم وي چنان دانند كه بهشت و دوزخ است چون شداد و دقيانوس در ------گذرند پاذشاه-ي در شام پديذ ايد معروف--- يك چشم گويند او را در اير-ن دو پاذشاه پديذ ايند يكي-- خون	15	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms15	false	-8519220922566874816	35	299	149	1280	1284	300	خراب كنند و بسيار نمانند-- از پس ايشان يكي پديد ايد اندر طرف شام و پادشاهي جمله-------- جهان بگيرد و نام وي شداد باشد و برادري باشد او را شديد گويند شد--اد برادر خود را زهر دهد و بكشذ و او شهر زرين بنياد كند سيصد سال بدان عمارت مشغول باشد تا تمام كند و مرگ وي به دروازه ان شهر باشد و در ان شهر نتواند رفتن و ان شهر از پس وي از چشم خلايق ناپيدا شود تا مدت چهار هزار سال -----پس يك چشمي پديد ايد بر درازگوش يك چشمي يعني دجال نشسته بود و دعوي خداي -كند انگاه ان شهر پديد ايد چنانك----ه قوم وي همه ببينند و او گويدكي من خدايم و ان بهشت منست و بعد از شداد چندين سال يكي ديگر پديد ايد و پاد-----شاه ب-ود و او را دقيانوس گويند و او نيز كوشكي سازد از زر بر سر كوهي كه ده روز- را---ه بالا- ان كوه باشد بس--يار ظلمكند- و بت --پرست بود و عاقبت با لشكر خود ب-دان كوه رود و ناپيدا شود------------------------ و نزد-يك- ان كوه طلسمي كرده باشد از ياقوت سرخ كي هميشه گرم و تافته باش--د هر وقت كي كسي انجا -رسد چنان داند ------------زنده است چون ان---- يك چشمي پديد ايد-------------- كه خدايي دعوي كنداين كوشك و ان شهر پديد ايد و با وي ساحران عظيم باشند و افسونها----- كنند چنانكه ان هر دو بدو------------- روان گردند و مردم--- چنان دانند كي بهشت و دوزخ است چون------- دقيانوس و شداد درگذرند پادشاهيي در شام پديد ايد معروف به يك چشم و ----------در ايران دو پادشاه پديد ايند يك را خون	15	4689017358013463551	899	1367.0	667	1267	70.95500946044922	141	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms16	true	-5914128951151681360	0	281	0	1229	1319	300	در تاختن باشند و ولايت خود بر دست يكديگر خراب كنند تا اختران را گرد امدن بوذ در ميزان و طالع قران ميزان بوذ يكي پديذ ايذ نام وي ياجون و كنيت وي هشام دوال گير و او از عرب باشذ مردي دراز بالا بوذ و باريك ميان قو--ي بازوي و بزرگ سر بزرگپيشاني و خوب و مرذ------انه و چابك سوار باشذ و از هندوستان تا------ دريا-- حبشه و شام پاذشاهي او را باشد اما-------- بيست سال پاذشاهي كند و پون بميرذ بر جواني بميرذ و فرزند --وي به ذرويشي رسند و بت سازند ابياص نمايد و فروشند و او را فرزند زاذه باشد به نام اذر بت تراش------- و چهار پاذشاه و صاحب----------- از پس وي بنشيننذ يك---- سياه خون گويند و يكي------------ را عمروالليث و يكي را طالوت و يكي- را جالوت گويند در ايشان دو يزدان پرست باشذا---------نكه خداي تعالي را لز فرزندان هاشم يكي را به نام پيغ-----------------امبري فرستذ و كتابي به وي فرستذ كه ان-را زبور خواننذ و صذ و بيست سال اين چهار پاذشاه ملك دنيا بدارند-- بعد سالمه--------مل بماند و جمله جهان را به قلما سنگ بگسايذ و لشكر وي را سلاح سنگ باشذ و پوشش از اهن سازند و پيش از امذن وي دو پيغامبر ديگر بياينذ يكي جد ابن حمذ باشذ و -------------يكي از تخمه زردهشا يك از ه-----اشم باشذ به معجزات وي اتش سرد شوذ -و دين وي قوي گردذ و قبول بايذ كرذن دين وي را ذر روزگار وي پاذشاهي پديذ ايذ به ---نام نمرود و-- او تخت بر پشت مرغان نهد و گويذ روي زمين از ان منست اسمان را نيز بستانم و عاقبت بر-دست پشه هلاك شوذ -و لشكر وي همچنين و پاذشاهي به فرزند هشام دوالگي-ر بماند	16	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms16	false	8928428357045250619	16	300	64	1305	1305	300	در تاختن باشند و ولايت بر ----دست يكديگر خراب كنند پس اختران را گرد امدن بود در ميزان و طالع قران ميزان بود يكي پديد ايد نام وي پاخون و كنيت وي هاشم در ا--------- از عرب بوده باشد دراز بالا---- و باريك ميان و قوي بازو- و بزرگ -------پيشاني و خوب روي بود مردانه و چابك سوار بود- و از هندوستان تا سراسر دريا و حبشه و شام پادشاهي او با---شد اما پادشاهي بيست سال-------- كند چ--ون بميرد--- جوان باشد --و فرزندان وي به درويشي رسند و بت سازند ------------و فروشند و او را فرزند-زاده باشد ازرنام---- بت تراش خوانند و چهار پادشاه-- صاحب قران باشند از پس وي بنشينند يكي را سياه خون گويند در جانب روم و يكي را عمرالمثيب و يكي را طالوت و ديگر را جالوت گويند در ايشان دو يزدان پرست و دو بت پرست انكه خداي عزوجل ا---ز فرزندان هاشم يكي را به نام جمل يعني داود وحي پيامبري فرستد و كتاب------ي فرستد كي ان را زبور گويند صد--- و بيست سال اين چهار پادشاه ملك دنيا بدارند و بعد از ايشان به حمل بماند و جمله جهان را به فلاخ سنگ بگشايد و لشكر وي را سلاح---- باشد و پوشش از اهن سازند و پيش از امدن وي دو پيغامب-----ر بيايد -يكي جد اين جمل يعني ابراهيم باشد و يكي از تخم- زردشت انكه از تخم هاشم باشد به معجزات وي اتش سرد گردد و دين--- قوي باشد-- قبول بايد كردن و د--------ر روزگار وي پادشاهي پديد ايد وي را نام نمرود بود او تخت بر پشت مرغان نهد و گويد ك-ي زمين از ان منست اسمان--- نيز بستانم و عاقبت بر دست---- هلاك شود با لشكر وي هم--ه پس پادشاهي فر---زند هاشم دوال كمر بماند-	16	4689017358013463551	961	1510.0	725	1354	70.97489166259766	160	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms17	true	4769982138537333989	0	265	0	1078	1221	300	حمل جمله جهان بگيرذ چنانكه از كوه قاف هم------------------------------------------ه خلاءق او ر ا كرذي نهند از ادمي و پري و مرغ و طيور و وحوش و پاذشاهي و پيغامبري در جمله جهان او را باشذ و بعد از وي و پيش از ويچون او پاذشاه---------------------------------- نباشذ و عاقبت او نيز در ميان دريا كوشكي سازد از مينا------ و در ان كوشك شوذ و نماند شاها تو خوش زي كه جهان بر كس نماند و چون من و تو بسيار بوذه اند و خواهند بوذن تو-خوش خور و بده كه جهان كهنه است-- تو نو امروزكه-- توانايي و دانايي -بده و ببخش و بدان كي اهنين سيصذ سال پيغ-مبريكند وا او را بفرستد و خود رهاكن-د و فرزندش بر باذ و اب خشك كند و او نيز -بگردذ و بعد از وي او را غم زاذه كه----------- هر كس كه او را يك-بار ببينذ در عشق وي جان تسليم كند و در اين عالم------- به پاكيزگي----- وي كسي هرگز نبوذه باشذ و او نيز پاذشاهي شام و مصر كنذ وبه جاي بگذارذ تا ديگر بار--------- كوكبان در مثلثله اتشي گرد اينذ و ق-------ران افتذ يك قران در ايام--- مردي كه تخت---- بر پشت-كركس نهذ و يك قران در وقت ان مرد كه تخت---- بر باذ نهذ و اين قران سوم را طالع----- قوس باشذ و افتاب در طالع و زحل و مشتري در ان قران كنند و زهره در-ميزان و مريخ و قمر در عرقب دليل كند كه پاشذاهي عالم به دست مردي افتذ كه --وي ادمي باشذ و ماذرش پري و او بر جمله عالم پاذشاهي كند و ادمي و پري در حكم او باشنذ	17	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms17	false	-3730121884724829447	19	297	92	1212	1219	300	جمل جمله جهان بگيرد------- از كوه قاف تا قاف سليمان نام بود و ان پسر جمل بود و جمله خلايق او را گردن- نهند از ادمي و ديو و پري و طيور و وحوش و پادشاهي و پيغامبري در جمله جهان او را باشند -----------و پيش از وي و پس از وي ديگر در عالم چنان پادشاه و پيغامبري نباشد-- عاقبت او نيز در ميان دريا كوشكي----- از مينا بسازد و در ان كوشك شود و نماند------------ زي كي جهان بر كس نماند-- چون----- تو بسيار بودند ---و خواهند بودن تو خوش خور------ كه جهان كهنه است و تو نو امروز چون تواني داد از دولت بده -------و بدان-كه اهن پوش صد سال پيغامبريكرد--- او به -فرزند---خوذ رها كرد و فرزندش بر باد و اب حكم كرد و او نيز درگذشت و بعد از وي او را عم زاده يعني يوسف بود هر--- كه او را يك بار بيند -در عشق وي جان تسليم كند و در اين عالم هيچ كس به پاكيزگي صورت وي--------- نبوده -است و او نيز به----------- مصر و شام پادشاهي كند و د--يگر باز گرد امدن كوكبان در مثلث-ه اتشي گرد ايند و سه بار قران افتد يك قران در ايام ان كرد- كي تخت خود بر پشت كركس نهد و يك قران در وقت ان مرد كي تخت خود بر باد نهد و اين قران سوم ط---الع قران قوس باشد و افتاب در طالع و زحل و مشتري در ان قران كنند و زهره در ميزان و مريخ و قمر در عقرب دليل كند كه پادشاهي عالم در دست زن-ي افتد كه پذرش ادمي----- و مادرش پري و او بر جمله عالم پادشاه گردد و -گرگ و ميش به يك- جا باشند	17	4689017358013463551	816	1208.0	596	1229	66.39544677734375	151	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms18	true	-8080691606046379954	0	286	0	1259	1316	300	اكر ديني- طلبك-نند به دست نتوانند اورذ در جهان اسوذه باشند د--يگر باره اختران هم در اين برج قران كنند دست تاج زحل سوي مشتري باشذ و دست اتش مشتري سوي بهرام--------------- سر بريذه----- سوي مهتر و ذ--ست خورشيذ كه------- قلم و دوات دارذ سوي زهره و دست زهره كه شمشير دارد سوي تير و تير به خداوند طالع نگرنده---- و ماه به خانه مريخ و خدا---وند در گذشته به مثلث-ه زحل و مشتري دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از اقليم سوم از كوهي سرخ-ريش د-از بالا و تيز سخن بوذ و نام وي سرخ شبان با و دعوت او به اقليم چهارم و پنجك و بهري از ششم -رسذ و ----از امدن او دو علامت پديذ ايذ يكي----ان بوذ كه زني از تخمه كيان پاذشاه گردذ به رسم پري زاذو مدتي بماند و ديگر-------- خشك گرد--ذ مردي -----از كرانه روم بيايذ هم از نژاد كيان و ملك ايران بگيرذ و او را به نام افتاب باز خوانند و خورشيذ كيش دار گوينذ و در عرب يكي اعرابي بوذ كه او را بيست و چهار فرزند باشذ كه سبب ولادت ايشان به دعا مردي ب------------وذ كه او را اسراءيل الله خوانند از جمله پاذشاهي -كردند و سه اقليم پاذشا---هي كنند و از دست ان زر بستانند و چون رو-ذلاخ خشك گردذ ان شهر روستاها همه ويران گردذ و بيابان هامون شوذ چنانكه هيچ جانوري در وي مسكن نك-ند چون اين علامت ها پديذ ايذ وقت امدن رسخ شبان با هودار است و ديني ارذ قوي --به رغم دين خويش در --كردن مردم كند برهاني حجت دارذ و بماند-- دولت اندر دين رنج امذ------------ن اختران اندر اسمان و از ان گرد امذن بس واجب كنند كه ملكي از خاندان كيان بروذ يعني خليليان مر--دي بگيرذ-به سال	18	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms18	false	7028413111232746660	7	300	27	1303	1303	300	اگر درويش طلب كنند به دست نتوانند اوردن و جهان اسوده باشد پس ديگر بار كوكبان---- در اين برج قران كنند دست تاج زحل سوي مشتري باشد و دست اتش مشتري سوي بهرام و دست بهرام كي سر بريده دارد سوي خورشيد و دست خورشيد كي دويت و قلم دارد -------سوي زهره و دست زهره كي شمشير دارد سوي تير و تير به خداوند طالع نگرنده بود و ماه به خانه مريخ و از خداوند در گذشته به مثلثله زحل و مشتري دليل كند كي مردي بيرون ايد از اقليم سوم از كوهي سرخ ريش دراز بالا و تيز سخن ------نام وي سرخ شبان--- و دعوت او به اقليم چهارم و پنجم و بهري از ششم برسد و پيش از امدن او دو علامت پديد ايد يكي را ان بود كي زني از تخمه كيان پادشاه گردد بر رسم پري زاد- مدتي بماند و ديگر روذ لاخ خشك گردد و مردي برنا از كرانه روم بيايد هم از نژاد كيان و ملك ايران بگيرد و او را به نام افتاب باز خوانند ز خورشيد خوانند------- و در عرب يكي اعرابي بود كي------ بيست و چهار فرزند باشد--- سبب ولادت ايشان به دعا مردي باشد يعني يعقوب كي او را-------- الله گو-يند ان جمله پادشاهان كردند----- اقليم را پادشاهي كنند و از دست زن--- بستانند و چون رود لاخ خشك گردد ان شهر------ها همه ويران گردذ و بياباني سود----- چنانكه هيچ جانوري در--- مسكن نكنند چون اين علامت-ها پديد ايد وقت امدن سرخ شبان باشد---------و ديني ارد قوي و به رغم دين خويشتنگري كردن كند و--- برهاني عجب دارد و نمايد و دولت----- دين او سي و پنج گرد امدن اختران اندر اسمان و از ان گرد امدن بس واجب ك-ند كي ملك -از خاندان كيان برود يعني خليليان و مردي بگيرد به سال-	18	4689017358013463551	1050	1739.5	800	1365	76.92308044433594	181	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms19	true	-2305183584028520097	0	300	0	1235	1235	300	ماذران از تخمه روميان و لايت وي بر زميني سرخ باشذ بر لب اب طلح------- به روم بوذ به طالع سرطان و خداوندش فمر و زحل به حوت و مشتري و زهره به جوزا و مريخ به خانه زهره به ثور و -دست خرطوم پيل زحل س----------وي مشتري بوذ و دست كتاب زاوش سوي بهرام و دست سر بريذع بهرام سوي ---اب و دست كتاب افتاب سوي ناهيذ و دست تاج ناهيذ سوي عطارد و عطارد روي به ماه دارذ و ماه به خداونذ خانه خويش و هم در اين قران پيش از امذي ايت مرد يكي از عراق بد-ر ايذ از تخم كار و م------كاري بوذ و بر سر موي ندارذ و چشمهاش ازرق بوذ ب---ستن وي عصي--ر باشذ دعوي خدايي كند اما از عدل وي جهان اباذان گردذ و در مدت چهارصذ سال كه او پاذشاه باشذ هيچ تنگي و قحطي نباشذ و كوشكي بسازد كه سايه ان بامداذ به مغرب افتذ و شامگاه به مشرف برسذ به واسطه ان عمارت ان مرد عادل ظالم گردذ و مردم او را دعا تا زوال پديذ ايذ و-------- ان كوشك را پانصد فرسنگ در جهان پراكنده كنذ و هم در ان وعده به اب نيل غرقه شوذ و بعد از او يكي پديذ ايذ بر ملت سرخ شبان باهودار و يك چشم--- ناقص دارذ و دراز بالا بوذ به طالع اسذ باشذ و افتاب با عطارد در طالع و قمر با مشتري و زهره در دوم و مريخ در چهارم و زحل در هشتم دليل كند كه ان مرد چندان خزانه بنهد كه تا خذاي تعالي جهان افريذه است هيچ كس را-- چنذان خزانه گرد نكند كه ان مرد كند و عاقبت با ان همه خزينه به زمين فرو شوذ و از بس ايشان پاذشاهي و جهانداري بذان بماند كه دعوت كند و در ان قوت او را بر حق-	19	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms19	false	2404839754231000460	17	294	63	1213	1244	300	مادران از تخم- روميان برزمين ------------سرخ باشد ----و اب تلخو پرورش به روم بود به طالع سرطان و خداوندش قمر و زحل به حوت و-مشتري و زهره به جوزا و مريخ به خانه زهره و زهره دو دست خرطوم به يك كي زحل دارد سوي مشتري بود و دست كتاب زاوش سوي مريخ و -دست سر بريده بهرام سوي افتاب و دست كتاب خورشيد سوي زهره و دست تاج ناهدي سوي عطارد و تير-- روي به ماه دارد و ماه به خداوند خانه خويش و هم در اين قران بيش از امدن اين مرد يكي از عراق پديد ايد ---تخم كار ستمكار دهكاري بود و بر سر موي ندارد و چشمها- ازرق بود و نشستن وي به مصر باشد دعوي خدايي-كند اما از عزل وي جهان ابادان گردد و در مدت چهارصد سال كي او پادشاه باشد هيچ----- و قحطي نباشد و كوشكي بسازد كي سايه ان بامداد بر مغرب افتد و------- بر مشرق و--- به واسطه ان عمارت ان مرد عادل ظالم شود- و خلق او- را دعاء بد كنند و زلازلي پديد ايد ان كوشك را به صد فرسنگ-------- پراكنده كند و هم در ان وقت ب---اب نيك غرقه شود و بعد از وي يكي پديد ايد بر ملت سرخ شبان-------- و يك چشم او ناقص بود--- دراز بالا بود به طالع اسد----- و افتاب با عطارد در طالع و قمر با مشتري و زهره در دوم و مريخ در چهارم و زحل در هشتم دليل كند كي ان مرد چندان خزينه -تهد ك------------------------------ي هيچ پادشاهي چندان خزينه ننهاده باشد----------- و عاقبت خز----------ينه به زمين فرو رود و در پس ايشان پادشاهي بدان مرد------- بماند كي دعوت كند و در ان وقت او--- بر حق	19	4689017358013463551	926	1509.0	677	1282	72.23088836669922	175	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms20	true	972105759141618025	7	300	33	1239	1239	300	باشنذ اما دعوت همه بر ملت---- سرخ شبان باهودار كنند و طالعش-- جدي بوذ و افتاب و عطارد و مشتري و قمر در طالع ----و زهره در دوم و زحل و مريخ در دهم دليل كند كه ان مرد برنا باشذ و سياه چرده و---- در زبان وي عيب بوذ-- و هفت اقليم را بگيرذ و ملكان را مقهور كند و دين نو ارذ و اتش كده ها ويران كنذ و محراب ديگر كند و قوم وي حكيم باشنذ و در سيصذ- و چهارصذ سالگي هنوز جوان باشذ و هيچ پيغ-مبري پيش از وي چنان قوت ندارذ در-همه چيزي كه او دارذ و در اخر عمر ب-----ه پاي خوذ زنده به گور روذ-- انكه بميرذ و از پس وي مردي برون ايذ دراز بالا پيوسته ابرو نيكو روي بر پشت علامتي دارذ به دل ميل زر----دشت دارذ و ده شهر نو -سازد و اب روذ --در ان شهرها روان كند واتش خانه و كيش ها را اباذان كند و بيست و پنج كس از اسراءيل و از خويشان وي باشند به پاذشاهي بنشينند چنانكه در هر شهري پاذشاهي باشذ-بر مراذ خود و او از ميان برخيز---ذ بيست و پنج كس به شانزده قران پاذشاهي كنند--- بر ان رسم و عاذت مردي از تخمه ساسان بدر ايذ كه به- معجزه او----------- از سنگ-جانوري بدر-- ايذ و جند پاذشاه از پي يكديگر بنشي-نذ يكي از تخمه زال و يكي از تخمه قباذ و حد مشرق و حد ------------------مغرب از تخمه اسراءيل به طالع قران سنبله و زحل و مشتري در طالع و مريخ در هشتم و----- در جوزا و افتاب و ماه -و عطارد در اسد و اين مرد حكيم----- از دانش و هنر چنان باشذ كه صفت نتوان بود و دين زردشت زنده كند و رسمها- رفته باز ارذ و------ از گرفتن ملك تا-	20	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms20	false	1611672796074771368	0	283	0	1164	1240	300	باشند اما دعوت همه بر ملت دين سرخ شبان ك--------نند و طالع وي جدي بو--د افتاب و عطارد و مشتري و قمر در طالع داردو زهره در دوم و زحل و-مريخ در دهم دليل كند كي ان مرد برنا باشد و سياه چرده بود و در زبان--- عيب ندارد و هفت اقليم--- بگيرد و ملكان را مقهور كند و دين تو ارد و اتشخان--ها ويران كند و محراب ساز----د و قوم وي حكيم باشند و در سه صد و چهارصذ سال-- هنوز جوان بود- و هيچ پيغامبري بيش از وي چنان قوت ندارد در همه چيزي كي او دارد و در اخر عمر زنده به پاي خود----- به گور رود و انكه بميرد و------------------------------------------------------ بر پشت علامتي دارد به -ل ميل سوي زردشت دارد و ---شهر نو بسازد و اب و رود در ان شهر------- كند و اتشخانه-----------ا ابادان كند و بيست و پنج كس از اسراءيل-- از خويشان وي باشند به پادشاهي بنشينند چنانكه در هر شهري پادشاهي باشد بر مراد خود و او از ميان برخيزد ان بيست و پنج كس به شانزده قران پادشاهي كنند هم بر ان رسم و عادت مردي از تخم- ساسانيان پديد ايد كي معجزه او ان باشد كي از سنگ جانوري بيرون ايد و چند پادشاه از پي يكديگر بنشينند يكي از تخم- زال و يكي از تخم- قباد و حد مشرق و حد مغرب جمله بگيرند و يكي از تخم- اسراءيل به طالع قران سنبله و زحل و مشتري در طالع و مريخ در هشتم و زهره در جوزا و افتاب و ماه با عطارد در اسد و ا-ن مرذ حكيم باشد از دانش و هنر چنان باشد كي صفت نتوان كر---------------------د و رسمهاي رفته باز به جا ارد و از گرفتن ملك تا	20	4689017358013463551	984	1621.0	731	1299	75.75057983398438	186	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms21	true	-4368255699513004874	17	247	76	1052	1273	300	و سبب مرگ وي بوذ بر پشت اسبي در ميان دريا و ملك وي به دست ش---اهي افتد كه به نام شير باشذ در ماه-- مهر بروذ بهرام به پاذشاه-ي بنشينذ و نيكو روي و دراز بالا بوذ وبر روي علامتي دارذ-- او را---- باشذ به نام ارذو-----ان پاذشاهي بزرگ بوذ چنانكه سه اقليم در فرمان وي باشذ و او به دست وي كشته گردذ و هم ان دو پاذشاه كه در جانب مشرق باشند ضد يكديگر شوند- و عالم به ----دست ان چهار پاذشاه خراب گردذ و بسيار اختلاف پديذ ايد و دين سرخ شبان باهودار سست گردذ و دين زردشت تيز- گردذ-- اذرخانها فراوان---------------------------------------------------------------------------- با جوزا به طبع اختران بوذ و طالع--- مرد ميزان بوذ و قمر در خانه خود و زهره با زحل در ثور و عطارد در حمل-------- و مريخ و مشتري ذر حوت د--ست زحل كه كارذ دارذ سوي مشتري و د----ست مشتري كه تاج دارد سوي مريخ و دست مريخ كه اتش دارذ سوي مهتر بوذ و دست مهتر --------------سوي زهره بوذ و دست زهره كه شمشير دارذ سوي عطارد بوذ و عطار- روي سوي مشتري دارذ و ماه با افتاب نگرنده بوذ دليل كند كه مرذي بيرون ايذ--------- از حد مشرق و ج------مله ملكان--- مقهور كند و دين ----------و ملت سرخ شبان باهودار جمله براندازذ و يك قران و نيم پاذشاهي كند و اخر هلاك گردذ و از بس وي پادشاهي بيرون ايذ	21	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms21	false	-1245337630105144367	5	255	22	1072	1260	300	و سبب مرگ وي------- پشت اسب ابي باشد -----و ملك وي در دست پادشاهي افتد كي به نام شير باشد در ماه و مهر و--- بهرام به پادشاهيي بنشيند-- نيكو روي بود و -----------بر روي علامت- دارد و او را ضدي باشد به نام اردوان و ان پادشاهي بزرگ بود چنانكه سه اقليم در فرمان وي بود به ------دست وي كشته گرد هم----ان دو پادشا---ه در جانب مشرق باش-د ضد يكديگر باشند و عالم همه بر دست ان چهار پادشاه خراب گردد و بسيار اختلاف پديد ايد و دين سرخ شبان-------- سست گردد و دين زردشت تازه گردد و اذرخانها فراوان كنند موبدان عزيز شوند ملك باز به تخم كيان رسد از ان كي طالع ميزان متفق باشد با جوزا به طبع اختران---- و طالع ان مرد ميزان بود و قمر در خانه خود و زهره با زحل در ثور و عطارد در حمل و افتاب و مريخ و مشتري در حوت و دست زحل كي كارد دارد سوي مشتري بود و دست مشتري كي تاج دارد سوي مريخ و دست مريخ كي اتش دارد سوي مه-ر بود و دست خورشيد كي خاك دارد سوي زهره بود و دست زهره كي شمشير دارد سوي عطارد بود و عطارد سوي روي مشتري دارد و ماه به افتاب نگرنده بود دليل كند كي -يكي بيرون ايد بدين نام از حد مشرق تا مغرب جمله ملكان را مقهور كند و دين به سر ارذ و ملت سرخ شبان ج--------مله براندازد و يك قران و نيم پادشاهي كند از پ------------------س وي ----يكي بيرون ايد	21	4689017358013463551	798	1306.0	597	1137	70.18470001220703	134	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms22	true	-7452257911946766592	0	187	0	790	1265	300	نام وي اشكاف و يكي ديگر به مشرق به در ايذ نام وي ارد-شير---- و هر دو ط--------------------------------------------------------الع قران كنند و افتاب و عطارذ و زهره و- ميزان و قمر و مريخ در سرطان در چهارم و پنجم سال---عالم--- مسخر خوذ كند و بعد از ان پنج سال دو براذر در ميان عالم كه ----طرفين است برخيزند و پاذشاهي از ايشان--- بستاننذ يكي ------را گويند و يكي را شروين و- بالا سخت بلنذ باشند و پيشاني بزرگ دارند و هر روز يك اسب ايشان را تواند --داشتن و عالم همه محكوم ايشان گردذ و نشست ايشان به زمين عراق باشذ و مدت پنج قران پاذشاهي كند- و اوازه عذل ايشان تا پنج هزار سال بازگو كند و--- اخر عمر ايشان در غاري شوند و كس- ايشان را نداند كه زنده اند يا مرده و هم در ان ايام دو مرذ ديگر-برخيزند و يكي را---------- گوينذ و يكي را شاپور و ناموس -كنند -به زندگي و شروي-------ن و از فرزندان ايشان دو كس بر جاي باشند يكي را ح-ورين گويند و يكي را حرايي و ان دو پاذشاه ايشان را با خود مي گردا-ند و به ناموس ايشان	22	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms22	false	-7276719645221643787	78	269	338	1170	1304	300	نام وي اسكان و يكي ديگر به مشرق پديد- اي-------د اردوشير نام و هر دو را طالع حمل بود و به يك قران جلوس كنند و مشتري و زحل در طالع قران كنند و افتاب و عطارد و زهره در ميزان و قمر-و مريخ با عطارد در-------- پنجم سال و عالم را مسخر خود كنند- بعد از ---پنج سال دو براذر از ميان عالم كه ذوالطرفين است برخيزند و پادشاهي از ان هر دو بستانند يكي برين نام گويند و يكي--- شروين به بالا-سخت بلند باشند و پيشاني بزرگ دارند و هر روز يك اسب ايشان را تواند برداشتن و عالم همه محكوم ايشان گردد و نشست ايشان به زمين عراق باشد-- مدت پنج قران پادشاهي كنند و اوازه عدل ايشان ---پنج هزار سال باز گويند و در اخر---------- در غاري روند و كسي ايشان را خبر نتواند دادن---------- و هم در ان ايام دو---- ديگر برخيزند-- يكي را اندنيوسرس گويند و يكي را شاپور--وناموس گويند و فرزند---- شروين و برين و از فرزندان ايشان دو كس بر جا- باشند يكي را اجورين گويند و يكي را------ و ان دو پادشاه ايشان را با خود مي گردانند و به ناموس ايشان	22	4689017358013463551	657	1002.0	497	901	72.91897583007812	122	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms22	true	-7452257911946766592	189	299	796	1260	1265	300	ملكان روم همه مطيع وي گردند اما به ملكت اين جهان نكنند و ----------------------------------دين وي--- به رغبت قبول كنند اخر چون مهر به خانه كيوان ايذ و زحل به ششم خانه طالع دليل كند كه ان مردم سرخ شبان باهودار او را بر ذار كنند بر لب اب فاضل -از پس او-دين--- بسيار -ماند و در ميان روم دعوت كند و ملت--- به هشر -----برسذ و دين او پس--- او عزيز---- و بزرگتر شوذ و بسيار كليس--ا پديذ كنند و بسيار تخليط اندر دين زر-دشتي از سبب دين ايشان پديذ ايذ و ميان دين داران و ايشان--- حربها افتد و-از هر دو گروه بسيار كشته شوند و ---شاهي از ايشان	22	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms25	false	9187448369709454015	39	152	165	626	1270	300	ملكان روم همه مطيع او كردند اما به ملكت اين جهان رعيت بكند مردي گرد روي و باريك گردن بود و دين وي را به رعيت قبول كنند و------ مهر به خانه كيوان بود و زحل به ششم خانه طالع دليل كند كي از مردم سرخ شبان-------- او را بر دار ك-ند بر لب اب فاضل واز پس او دين او بسيار بماند-- در ميان---- دعوت---- و ملت او به شهر ايران رسد و دين او از بس او عزيز بود و بزرگتر شود و بسيار كليساها پديد -ايد و بسيار------ اندر دين از دشتي افتد-------------------------------------- و ايشان را حربها افتد و از هر دو گروه بسيار كشته شو-د و پادشاهي از ايشان	25	4689017358013463551	358	538.0	265	532	67.2932357788086	64	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms23	true	4534026982332533627	0	120	0	513	1246	300	و مل-ك بگيرذ و ملك- ايران را اسير كن-د و پاذشاه ايشان را دانيه گويند و -------ملك داني بيست سال مملكت بگيرد و شاپور پس از وي بيست سال ني-ز ملكت بماند --و ديگر بار در وقت قران طالع---- ميزان بوذ و عطارد با افتاب باشذ-------- و مريخ به خانه دشمنان بوذ و مشتري راجع بوذ و زحل در ذلو و ماه با كيوان و مهتر---- به ميزان -------ملك روم ببايذ و ملك عراق را بگيرذ تا بذان وقت كه اين كو-كبان از نحوست بيرون اينذ و افتاب به حمل ايذ يك--------ي را شاه اردشير گوينذ پسر شاپور خروج كند-- ديگر باره نوبت دولت او بوذ- صاحب روم را به ولايت روم راند---- و خلقي بسيرا در ان حرب هلاك	23	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms25	false	9187448369709454015	154	274	635	1163	1270	300	و ملمت بگيرد و ملكت ايران را سپري كنند و پادشاه ايشان را داينه گويند بيست سال ملك دار---------------------د و شاپور پس او وي بيست سال ديگر ملكت بدارد چون ديگر بار در وقت قران طالع سال ميزان بود و عطارد با افتاب باشد در طالع و مريخ به خانه دشمنان بوذ و مشتري راجع بود و زحل به دلو-و ماه با زحل بود و خورشيد به ميزان بود پادشاه روم بيايد و ملك عراق--- بگيرد تا بدان وقت كي اين كواكبان از نحوست بيرون ايند و افتاب به حمل ايد يكي پادشاهي را---- اردشير گويند پسر شاپور خروج كند و ديگر باره----- دولت او باشد صاحب روم--- به ولايت خويش باز ايد و خلقي بسيار در ان حرب ملاك	25	4689017358013463551	418	653.0	310	565	73.9822998046875	73	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms23	true	4534026982332533627	142	300	601	1246	1246	300	و زحل با قمر به تثليث طالع در دلو و مشتري به تسديس در بوذ ----و مريخ و زهره در دوازدهم به تسويه طالع و اين مرد--- دشت تازيان دواند و بسيرا ملكان را ضعيف كند و يك قران تمام ---شاهي كند و بسيار------ پديذ ايذ در ان ايام انك---ه قران افتذ اختران را در برج عقرب به----------------رام به خانه خوذ با مشتري و كيوان و ناهيذ و ماه و تيز نفوس بوذ و مهر--- به جدي---- و طالع ساعت قران سرطان باشذ دليل كند كه----------------------- مردي دراز بالا بزرگ سر كوچك چشم و گرسنه بوذ و به سال جوان بوذ و به نام طوق خوان و از حد خراسان برخيزد و با هيبت و سياست بوذ و ظالم---- و در اصل وي هرگز پاذشاه نبوذه باشذ و ان مرد هر گز اباذاني-بنشينذ و شب و روز بر پشت مركب باشذ تا به دشت تازيان برسذ و جهان را جمله خراب كنذ و دعوت دروغ كند و از-	23	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms26	false	-5890118343770958247	1	162	5	679	1247	300	و زحل با قمر به تثليث طالع در دلو و مشتري به تسديس در اسد بود و مريخ و زهره در دوازدهم به تسويه طالع و ا-ن مرد به دشت تازيان دواند و بسيار ملكان را ضعيف كند و يك قران تمام پادشاهي كند و بسيار خوارج پديد ايد در ان روزگار انگاه قران افتد اختران را به برج عقرب به خانه بهرام و بهرام به خانه خود مش---تري و كيوان و ناهيد و ماه و تير نفوس بود و خورشيد به جدي بود و طالع ساعت قران سرطان بود- دليل كند كي بسيار عجايب پديد ايد و مردي دراز بالا بزرگ سر كوچك چشم-------------- به سال جوان و---- به نام طوق خران-- از حد خراسان برخيزد-- با هيبت و سياست---- و ظالم بود و در اصل وي هرگز پادشاه ن-----باشد و ان مرد--- به اباداني بنشيند-- شب و روز بر پشت اس-ب باشد تا به دست تازيان برسد و جهان را جمله خراب كند و دعوت دروغ كند و از	26	4689017358013463551	560	944.5	416	716	78.21228790283203	110	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms24	true	6823800378170500873	0	115	0	484	1251	300	ترس او خلق او را قبول كنند و دعوت او از عرب تا چين برسذ---------- و تن خويس----- بيمار -----------------به مردم نمايذ تا مرذم را بر خويشان فريفته كند و حكايت وي دراز گردذ و چند بار ضعيف شوذ انك-ه بعد از سه چ--هار قران-------------------------- در وقت پيري--- از فرزندان هاشم يكي بيرون ايذ كه او را مقهور كنذ هم به دشت تازيان و اخر خويشتن--- ناپديذ كند و بسيار ملك خوبان پديذ ايند و ديگر بر كس قرار بگيرذ جز بر ساسان و تخمه----- ايشان بيست و پنج كس به ملكت بنشيننذ از پس يكديگر و هر يكي رسمي ديگر--------------------- اختران را گرذ امذن بوذ به خانه عطارد----- به جوزا و طالع ---وقت ثور	24	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms26	false	-5890118343770958247	162	300	679	1247	1247	300	ترس او خلق او را قبول كنند و دعوي وي از عرب تا چين و به ماچين رسد و تن خويشتن را بيمار سازد و از دروغ و به مردم نمايد تا مردم را بر خويشتن فريفته كند و حكايت وي دراز گردد و چند بار ضعيف شود انگاه بعد از سه و چهار قران و بعد از سه و چهار پادشاه در وقت پيري وي از فرزندان هاشم يكي بيرون ايد كي او را مقهور كند--- به دست تازيان و اخر خويشتن را ناپديد كند و بسيار ملك جويان پديد ايند و ليكن بر كس قرار نگيرد جز بر ساسانيان و از تخم ايشان بيست و پنج كس به ملكت بنشينند از پس يكديگر و هر يكي رسم د-يگر ارند تا باز گرد امدن اختران بود------------ به خانه هطارد يعني به جوزا و طالع ان وقت ثور-	26	4689017358013463551	425	726.5	318	585	72.64957427978516	79	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms24	true	6823800378170500873	115	300	484	1251	1251	300	بوذ و افتاب به حمل باشذ و مريخ به ميزان ----به مقابله طالع قران و ماه-با عطارد و به يك جاي بوذ به حوت و دست تاج زحل سوي مشتري و ----دست كتاب مشتري سوي مريخ و ----دست شمشير مريخ سوي مهر بوذ و دست تاج مهر سوي زهره و ----دست گوهر زهره سوي تيز بوذ-- با ماه و روي سوي خدوانذ خويش دارذ نگرنده---- به زحل دليل كند كه مرذي پديذ ايذ از اقليم پنجم كه ملك بگيرذ و رسم- نيكو نهذ و به دشت تازيان دعوت كند و او را انصاري---- به نام نجاشي اما ملت خوذ بگدازد و ليكن در اخر دور كه اختران را به خانه عطارد-----قران بوذ و ماه با زهره در حمل بوذ و افتاب به جدي و عطارد به قوس دليل كند كه مردي بيرون ايذ از كرانه هندوستان و ب--ه هر شهرها اب گيرذ و بر دين ابراهيم و---- از فرزندان كشواذ و تخمه خاقان كشور خداي داذ گر او را هلاك كند و --در ان ميان پنج پاذشاه بيرون ايند-- هر يك- از گو-نه ديگر و ملكت بر---- كس قرار نگيرذ و ضعف در تخمه كيان-	24	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms27	false	2831112903946439397	0	187	0	779	1255	300	بود و افتاب به حمل باشد و مريخ به ميزان بود به مقابله طالع قران و ماه با عطارد---به يك جا- بود در حوت و دست تاج زحل سوي مشتري بود و دست كتاب مشتري سوي مريخ بود و دست شمشيرم-ريخ سوي مهر بود و دست تاج مهر سوي زهره بود و دست گوهر زهره سوي عطارد بود با ماه و روي به خداوند- خويش----- نگرنده بود به زحل دليل كند كي مردي پديد ايد از اقليم پنجم--- ملك بگيرد و رسمي نيكو نهد و به دست تازيان دعوت كند و از ----نصاري بود به نام نجاشي اما ملت نگذار----د و ليكن در اخر دور كي اختران را به خانه عطارد گرد امذن بود و ماه با زهره در حمل بود و افتاب به جدي و عطارد به قوس دليل كند كي مردي بيرون ايد از كرانه هندوستان و بهره از شهر ما بگيرد- و بر دين ابراهيم بود و از فرزندان و از تخم---- خاقان----- خداي پساو----- را هلاك كند و اندر ان ميان پنج پادشاه بيرون ايند و هر يكي از كرانه ديگر و ملكت بر هيچ كس قرار نگيرد و ضعف در تخم- كيان	27	4689017358013463551	654	1117.0	489	817	80.04895782470703	121	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms25	true	-6811483695302014316	0	115	0	482	1287	300	ايذ چون چراغ كه او را روغن نمانذ و هر روز قدر و منزلت او كمتر باشذ و ملت ترسايي گردذ و كليس--ا بسيار شوذ بس اختران جمع ايند به خانه زهره و---- با عطارد و مريخ و زهره و مهر --به سنبله جمه شوند و مشتري يا زحل به ميزان بوذ و دست تاج كيوان سوي مشتري و دست كتاب مشتري سوي بهرام و دست سر بريذه بهرام سوي افتاب باشذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهيذ و دست جامه زنان سوي عطارد و م-----اه به خانه خود--نگرنده و زحل باز كشته بوذ دليل كند كه مرذي بيرون ايذ از شام و روم-------- قوي-- دلاور بوذ------------- و در جهان ب--------ه سال پاذشاهي كند و	25	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms27	false	2831112903946439397	187	300	779	1255	1255	300	ايد چون چراغ كي او را روغن نماند و هر روز قدر و منزلت او كمتر شود- و ملت -بسيار گردد و كليساها بسيار شود پس اختران جمع ايند به خانه زهره و ماه با عطارد و مريخ و زهره و افتاب به سنبله جمع شوند و مشتري با زحل در ميزان و ----دست تاج كيوان سوي مشتري بود و -----------------------دست سر بريذه مريخ -سوي افتاب باشد و دست خاك خورشيد سوي ناهيد و دست جامه زنان سوي عطارد باشد و ماه به خانه خويش نگرنده بود--------------- دليل كند كي مردي بيرون ايد از------ روم پادشاهي قوي و دلاور به نام زان گويند و در جهان بنازد و ده سال پادشاهي كرد و-	27	4689017358013463551	381	632.0	284	528	72.15908813476562	68	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms25	true	-6811483695302014316	115	300	482	1287	1287	300	از شهرها اير-ان هم ق-----ران مردي بيرون ايذ بلند بالا به نام هروم سخت دونده بوذ چون جهان بگيرذ در مدت---- سال انكه هلاك شوذ- يكي ديگر به جاي اين هر دو بنشينذ هروني گويند او را اقليم چهارم و از چهار گوشه عالم------ گردن نهند و عمرش دراز بوذ سه قران الا ذه روز و مرگش به زمين كاركا بوذ يعني كارستان بر كوهي اسبش خطا كنذ بس اخرتان قران كننذ---------- در برج باذي كه زاوش يا كيوان بوذ و بهرام ذر ترازوي و خورشيذ با تيز در جدي و ناهيذ در خانه بوذ و ماه يا حمل---- پادشاهي بيرون ايذ از اقليم پنجم و------ عجاءبها نمايذ بسيار و نام وي مزدك---- مردي بوذ سياه چرذه و سرخ چشم و درازگوش و شيرين سخن و به ابش دعوي كند و دعوت--- قبول افتد تا به اقليم چهارم و پنجم برسذ زيرا كه دست خرطوم پي---ل كيوان----- سوي زاوشن بوذ و --دست گوهر مشتري سوي مريخ و -----دست شمشير بهرام سوي افتاب بوذ و دست پيرايه ناهيذ سوي تير و تير نگرش به زحل دار--ذ بسيار عجايبها پديذ ايذ و ماه ذيدار كند و به-	25	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms28	false	-1730385576437020223	0	178	0	771	1273	300	از شهرها امد ان هم بدين قران مردي بيرون ايد بلند بالا به نا-----م سخت دونده بود همه جهان بگيرد در مدت پنج سال انكه هلاك گردد يكي ديگر به جاء اين هر دو بنشيند-------گويند ا---ز اقلي------م و از چهار گوشه عالم او را گردن نهند و عمرش دراز بوذ سه قران----------- و مرگش --------------بوذ يعني كارستان بر كوهي----- خطا كند پس------- قران افتد اختران را در برج بادي ---زاوش با كيوان ----و بهرام در ترازو- و خورشيد با تير در جدي و ناهيد در گا-و بود و ماه در حمل بود پادشاهي بيرون ايد از اقليم پنجم و بسيار عجاءبها نمايد --------نام وي مزدك بود مردي---- سياه چرده و سرخ چشم و درازگوش و شيرين سخن ---بود و دعوت كند و دعوت او قبول افتد تا به اقليم چهارم و پنجم رسد- زيرا كه دست خرطوم پيك كي كيوان دارد سوي مشتري نمايد و دست گوهر مشتري سوي مريخ باشد و دست شمشير بهرام سوي افتاب---- و دست------- ناهيد سوي عطارد بود نگرش به زحل دارد و بسيار عجايب-- پديد ايد و ماه ديدار كند و به	28	4689017358013463551	639	999.5	480	867	73.70242309570312	109	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms26	true	1519945640072352618	3	105	16	452	1281	300	چون دعوت---- بسيار رغبت كنند و دين--- عزيز دارند و ----ان مرد نگذارند جمله جهان دعوت او قبول كنند و عاقبت پادشاهي بزرگ اصل و بزرگ همت هم در ايت قران جلوس كند و به حيلت اين مدعي را به دست ارذ و مهماني قوي سازد و او را------------ به مهمان يخواند و خواهذ كه دين او را قبول كنند و از وي برهان خواهند و به حجت او را بگيرذ و به شب او را ناپديذ كند و اگر چنان نكردي ذر هفت اقليم يكي خذاي راست نماندي الا جمله اذرپرست بوذندي و نام ان پاذشاه كسري گويند و نوش-------روان لقب	26	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms28	false	-1730385576437020223	205	300	878	1273	1273	300	چون دعوت كند بسيار رغبت كنند و دين او عزيز -گردد و اگر ان مرد را ج-----مله جهان -ملت وي قبول كنند و عاقبت پادشاهي بزرگ اصل و بزرگ همت--- در اين قران جلوس كند و به حيلت ا-ن مدعي را به دست ارد و مهمان----ي سازد و او را با هزار مرد به مهماني خواند------------------------------- و از او برهان خواهد ---به حجت او را بگيرذ و به شب------ ناپديد كند و اگر چنان نكردي در هفت اقليم يك- خداي پرست ن-بودي اتش پ--------رست بودندي و نام ان پادشاه----- گويند و نيز نوشين روان لقب-	28	4689017358013463551	333	528.5	250	466	71.459228515625	60	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms26	true	1519945640072352618	130	299	562	1278	1281	300	كسري باشذ و- از وي بسيار ياذگار در جهان بمانذ و عاقبت ب--دو قر---ان او يك فرزند------- به پاذشاهي بنشينند و هفت اقليم بگيرذ پس يك مرذ تنها از عرب به در ايد گ----اه و لشگر وي پياذه چند بوذ و-------- در شهري كه دست-گير وي باشذ ان را مداين خوانند حصار كند و------ در جهان پراكنده كند تا-- چهار يكي از قران بگذرد هر دو ناپديذ شوند و جهان بي خداوند بماند و از هر گوشه خارجي برخيزذ تا باز قران افتذ--- اختران را --در برج افتد- زحل دست دم موش سوي زاوش----- و دست ز----اوش سوي بهرام و -----دست شمشير بهرام سوي مهر--- دارذ و دست مهر س-------وي زهره----- و تير روي سوي كيوان دارذ و ماه دراز- ميان بوذ دليل كند--- ان پاذشاه گم شذه پديذ ايد و جهاني به هم رفته بيار---امذ و ان نشاني بوذ از طالع ميزان و زهره در ط----------------------------الع صاحب قران عالم--- از فرزند-- هاشم نه دراز و نه كوتاه نه سپيذ بوذ و نه سياه خوب روي و خوش حديث	26	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms29	false	2786039970135531459	52	242	243	1051	1298	300	كسري باشند و از وي بسيار يادگ-ر در جهان بماند و عاقبت به دو فرزندان او يك فرزند خود را به پادشاهي بنشان-د و هفت اقليم بگيرد پس يك مرد تنها از غرب پديد- ايد بي سپاه و لشكر وي پياده چند باشند با وي و در شهري كي دست گير مي باشد ان-را مداين گوي-ند حصار كند و او را در جهان پراكنده گرداند و چهار يكي از قران بگذرد هر دو ناپديد شوند-- جهان -----خالي بماند و از هر گوشه خارجي برخيزد تا باز گرد امدن بود اختران را اندر برج اسد و زحل دست دم موش سوي زاوش دارد و دست تاج زاوش سوي بهرام دارد و دست شمشير برهام سوي خورشيد دارد و دست كتاب افتاب سوي زهره دارد و تير روي سوي كيوان دارد و ماه در ان ميان بود دليل كند كي ان پادشاه گم شده پديد ايد و جهان- به هم رفته به ياد امذ و ان نشاني بود از طالع ميزان و زهره در طالع كي مردي بيرون ايد بدين طالع صاحب قران عالميان از فرزندان هاشم نه دراز و نه كوتاه نه سپيد و ----نه سياه خوب روي و خوب حديث	29	4689017358013463551	623	1017.5	466	825	75.51515197753906	106	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms27	true	2492262908241433540	1	54	2	223	1274	300	دعوت كند و برهانش تيغ بوذ و---------------- به گردن مردم اندز كند و دعوت او به هفت كشور برسذ و ان مرد به زنان--- مايل----- بوذ از انكه صاحب طالع وي زهره باشذ و---- و خاست دوست دارذ او را فرزند- نباشذ و اگر باشذ ماذينه باشذ از انكه دست گوهر مشتري سوي	27	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms29	false	2786039970135531459	244	300	1060	1298	1298	300	دعوت كند و برهانش---- بود و برغم دين خويشتن به گردن مردم اندر كند و دعوت او به هفت كشور برسد و ان پيغامبر حق بود مايل زنان بود از انكه صاحب طالع وي زهره باشد و خفت و خاست دوست دارد و---- فرزندش نباشد و اگر باشد ماذ--ه ب-ود از انكه دست گوهر مشتري سوي-	29	4689017358013463551	187	291.0	139	250	74.80000305175781	33	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms27	true	2492262908241433540	54	137	223	567	1274	300	بهرام باشذ و قوت زهره را بوذ و هر روز قوتش بهتر باشذ و زيادت شوذ و او را---- خويش----- باشذ به بالابلند و- به صورتسرخ-- و دلاورز و دونده بوذ-------------------------------- و شمشير وي بر همه عالم زيادت باشذ و هميشه مظفر و منصور باشذ و از شرق تا غرب پاذشاهان روي زمين از وي نترسذ و با اين همه درويش باشذ و هرگز او را مال خزانه نباشذ از انكه صاحب مال وي در حضيض بوذ و بر دست غلام خويش هلاك	27	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms30	false	-6748198918014824233	0	85	0	349	1245	300	بهرام باشد و قوت زهره را بوذ و هر روز قوتش بهتر باشد و زيادت شود و او را يكي خويشاوندي باشد به بالا دراز و به صورت اشقر و دلاور- و دونده بود و هر خصمي كه او را ببيند بگريزد و شمشير وي بر همه عالم زيادت باشد و هميشه مظفر و منصور بود- و از شرق تا غرب پادشاهان روي زمين از وي بترسند به- اين همه درويش باشد و هرگز وي را و خزي--نه نباشد و به-------------------------------- دست علام وي-- هلاك	30	4689017358013463551	265	442.5	195	388	68.29896545410156	49	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms28	true	-4788324868000987294	0	242	0	1015	1274	300	خداوند طالع ز--هره با زاوش و بهرام و صاحب قران زحل بوذ و ماه به خانه هشتم و تيز به زاوش بس واجب كند ك---ه بس اين پيغ-مبر قومي از فرزندان وي روي----- بگرداند تا به يكديگر بيعت كنند و با ايشان حر-ب كنند و مردي----- ابله روي و متكبر و به حيلتي ذر خان--دان طعنه زنذ و طالع قران طالع او باشذ -----------و پيوسته ابروي و لاغر اندام و پيس بوذ و بر اندام وي موي ثعليه بوذ و اول كسي كه با -كسان پيغمبر حرب كند او باشذ و بسيار فتنه پديذ ايذ و مرد- كهل نوذ هش--ده سال پادشاهي كند و هر كه------ كه حق را بلندي دهذ هلاك گردذ وسه قران و نيم شمشير با نيام نروذ-- خونها ناحق بسيار ريخته شوذ و حق را كنند و روز از روز تير باشذ به ذ------ست غريبان افتد و چون چهار قران خاكي تمام شوذ به قران پنجم و قوت مردم عجم را بوذ- پس بذين طالع مردي از كنجي بيرون ايذ--- سخت زيرك و هنرمند و طالع--- جدي بوذ و مريخ در طالع و زحل در دوم مهتر ---با ماه و زهره ذر دهم-- عطارد در يازدهم-- مشتري در دوازدهم دليل كند كه مردي بيرون ايذ--------- معيوب و عيب بر روي دار--ذ از فرزندان پيغ-مبر چ-------هار هزار كس به حجت هلاك كند و قبله ايشان--- خراب كند باري ديگ----ر عمارت كند و از ان پشيمان شوذ و اخر خود را هلاك كند و از تابعان او كسي نمند و	28	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms32	false	470546361954394938	52	299	208	1232	1235	300	خداوند طالع و زهره با زاوش و بهرام و صاحب قران زحل بود و ماه به خانه هشتم و تير با زاوش پس واجب كند كي از پس ا-ن پيغامبر قومي از فرزندان وي را از او بگردانند با-- يكديگر بيعت كنند و با وصي وي حرب كنند و مردي باشد ابله روي و متكبر و--- حيلتي در خانه دان طعنه و ط----الع قر-ن طالع او باشد نشان وي ابرو پيوسته بود-- و لاغر اندام و پيس بود و-بر اندام وي موي ثعلبه بود-- اول كسي كه با مردان ----او حرب كند او باشد و بسيار فتنه پديد ايد و مردي كهل بود و هژده سال پادشاهي كند و هر كه خواهد كه حق را -ياري دهد هلاك كند و سه قران و نيم شمشير با نيام نرود و خونها ناحق بسيار ريخته شو-------------د و روز از رود بتر باشد و ملك به دست غريبان افتد-- چون چهار قران خاكي تمام شود به قران پنجم-- قوت مرد- عجم را باشد پس بدين طالع مرد--------ي بيرون ايذ از سخت زيرك و هنرمند و طالع وي جدي ----و مريخ در طالع و زحل در دوم و افتاب با ماه و زهره در دهم و عطارد در يازدهم و مشتري در دوازدهم دليل كند كي مردي بيرون ايد حجاج نام معيوب و عيب بر روي دارد و از فرزندان پيغامبر به حجت چهار هزار كس ----را هلاك كند و قبله ايشان را هلاك كند و--- ديگر بار عمارت كند و از ان پشيمان گردد و--------------------- از تابعان وي كسي نماندو	32	4689017358013463551	843	1369.0	630	1103	76.42792510986328	150	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms29	true	-6888184613387633181	1	234	4	1028	1315	300	بوذ و تيشه و ي---ا پياذه چند خروج كند و خارجي در پردازد- و مرذي دراز-بالا ----و قوي اندام بوذ و قوتي تمام دارذ و طالع او سنبله بوذ و -----------------ماه در طالع و ناهيد با خورشيذ در دوم كي--وان در مقابله زا--وش در دوم دليل كند كه مردي بيرون ايد از خانه كشاورزان از جايي كه بچه ملوك نباشذ بر پشت علامت دارذ و مملكت بگيرذ به بهانه فرزند مهر ازما و بيعت كند و مسلك بذان كس ساز--د و از دست فرزندان ج-------گرخوار بيرون كنذ و كنيه فرزندان هاشم دوال--------------- و عاقبت از خاندان فرزندان هاشم دوال پشت به پشتي يك--------------------------ي او را هلاك كند و نسل-او بريذه گردذ پس مشتري قران كند با زحل به برج كمان و طالع جوزا بوذ و خداوند او-- با ماه و مهر و ناهيذ--------- در برج بره و مهر دست اتش ----سوي ناهيذ دارذ و بهرام دست شمشير ------سوي كيوان و زحل دست تير گران سوي مشتري باشذ -ماه با افتاب اجتماع كند--- از ترك--ان سو---ي مشرق بوذ يكي بيرون ايذ از دم-له شمشير سازذ و چون خواهذ برنذه گردذ بذين---------- سبب--- نام وي سلجوق گويند و در عهذ وي از فرزندان مهر ازما- سه كس پاذشاه باشنذ يكي را -بوليث گوينذ به شام بنشست كند و يكي را به نام مهرازما- گوينذ كه به واسطه كشاورز -به خلافت نشينذ و يكي را اسماعيل گويند به خراسان به مملكت نشينذ و همه- با سلجوق	29	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms33	false	-6414461980550975961	67	300	294	1336	1336	300	بيل و تيشه باشد با پياذه جند خروج كند و خارجي را بر دارد و مردي دراز بالا بود و قوي اندام ----و قوتي تمام دارد و طالع وي سنبله باشد خداوندش و بهرام و ماه در طالع و ناهيد با خورشيد در دوم و كيوان در مقابله و زاوش در دهم دليل كند كي مردي بيرون ايد از خانه كشاورزي- از جايي كي تخم ملوك نباشد بر پشت علامت دارد و ملك-- بگيرد--- بهانه فرزند مهر-ازماي- بيعت كند و م-لك بدان كس بسپارد و از دست فرزندان جگرخون جگرخوار بيرون كند و كينه فرزندان هاشم دوال كشتي باز خواهد و عاقبت ----------------------------------------يكي از فرزندان هاشم دوال كشتي او را هلاك كند و نسل او بريده گردد پس مشتري قران كند با زحل---------------------------- و خداوند طالع با م------اه و ناهيد و خورشيد در برج حمل بود و دست اتش مهر سوي ناهيد و -----------دست شمشير بهرام سوي كيوان و---- دست كي---وان سوي زاوش دارد و ماه با افتاب اجتماع كند پس از تركستان از سوي مشرق كو--دكي -پديد ايد از دنبله شمشير سازد و چون خواهد برنده گردد بدان شمشير وبه سبب ان نام او سلجوق گويند و در عهد وي از فرزندان مهر-ازماي سه كس پادشاه باشند يكي را ابوليث گويند به شام -نشست كند و يكي را به نام مهرازماي گويند كي به واسطه كشاورزي به خلافت نشيند و يكي را اسماعيل گويند به خراسان -پادشاهي نشيند و جمله با سلجوق-	33	4689017358013463551	798	1254.0	602	1154	69.1507797241211	127	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms30	true	9003471777586162844	0	211	0	906	1286	300	شوذ اما از اين احوال دست كوتاه كنم كه حالها ع-الم كس به تمامي بتواند گفت و نتواند وصف كردن اما اين چند كس كه صاحب قران عالم اند احوال ايشان اندكي گفته شوذ پس از فرزندان او يكي بيرون ايذ نام وي سنجر دم و به رسم وي ده سال جهانداري مند و داذ و عدل فرمايذ انكه يكي از وي را نه -----------نام مهرازما- گويند و--- از زاولستان بوذ و- از عذاب وي هرگر نان--------- از كسي به ظلم نستانند صذ- بنده--- هلاك كند و اهل عالم را دوست دارذ-- همه كارها بر عالم--- مءخر دارذ و--- در خزينه وي به جاي جوهر كتب باشذ-- دوازده سال ---شاهي كند بعد از وي يكي ديگر--- به نام وي از خراسان از سبكت برخيزد -بر همين رسم هشده سال پاذشاهي كند و منصب وي اهل فضل را بوذ و- در روزگار وي در اقليم سوم و چهارم و پنجم خزينها جمله مصور گردذ و از بس ايشان چهار كس ديگر به ---نام اين دو كس در جهان بنشينند-- ليكن بسيار نماننذ و ديگر-باره قران افتذ اختران را در برج كما و دست كارد كيوان سوي اورمز دارذ و مشتري روي سوي مريخ دارذ و مريخ دست بريذه سوي افتاب----- و مهر دست اتش سوي زهره دارذ و ناهيذ دست تاج سوي	30	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms34	false	-4031245585904276756	93	300	407	1296	1296	300	شود اما از اين احوال دست كوتاه كنم كي حالهاي عالم كس نتو---------اند گفت-----------------ن اما اين چند كس كي صاحب قران عالم-اند احوال ايشان اندكي گفته شود پس از فرزندان او يكي بيرون ايد به نام سنجر وي بر --رسم وي ده سال -پادشاهي كند و داد و عدل فرمايد انكه يكي ديگر از پيوستگان وي به نام مهرازماي گويند و ان از زاولستان باشد و از ع-دل وي در شهر يكتانان كس از كس- به ظلم بستاند و صد بنده را هلاك كند و اصل ع-لم را دوست دارد و همه--------- عالم را مسخر خوذ كند و در خزينه وي به جاء كتا----ب باشد و دوازده سال پادشاهي كند بعد از وي يكي ديگر هم به نام وي از خراسان--- سبكت برخيزد وبر همين رسم هژده سال پادشاهي كند و منصب وي-------- را باشد و در روزگار وي در اقليم سوم و چهارم و پنجم خرابها معم----ور گردد و از پس ايشان چهار كس ديگر هم به نام اين دو كس-------- بنشينند و ليكن بسيار نمانن--د ديگر بار ق-ران افتد اختران را در برج كمان د-ست كارد --زحل سوي مشتري دارد و مشتري روي سوي مريخ دارد و مريخ دست بريده سوي افتاب دارد و مهر دست اتش سوي زهره دارد و ناهيد دست تاج سوي-	34	4689017358013463551	721	1178.0	544	965	74.71502685546875	125	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms30	true	9003471777586162844	211	300	906	1286	1286	300	تيز دارذ و تير روي--- كيوان دارذ و ماه به خداوند طالع نگرنده بوذ پس واجب بوذ كه------- بيرون اينذ و دعو------ت كنند و بسيار خون ها ناحق نهان بري------------------------زند و يكي به خدا-ي دعوت كند و يكي به پيغامبري و كاهنان باشند-- حاصلي اندري هفت كس نديدم دراز نگردم پس مرذي يك چشم ابله روي-- كوتاه و كوسه ب------ه نام و- به شكل وي به عكس باز گويند و يك بار باز خواند- و بر روي مقنع- دارذ و بسيار برهان دارذ و زادنش به اقليم چهارم بوذ-	30	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms35	false	5530003571356742201	0	96	0	404	1295	300	تيز دارد و تير روي به كيوان دارد و ماه به خداوند طالع نگرنده بود پس واجب كند كي هفت كس بيرون ايند و هر يك دعوت كنند و بسيار خونها----------- بريزند و تنها را به ناحق بكشند و يكي به خدايي دعوي كند و يكي به پيغامبري و كاهنان جست چون حاصل- اندر- هفت كس نديدم دراز نكردم پس مردي يك چشم ابله روي و كوتاه و كوسه ريش و به نام وي به شكل وي -------باز گويند و----------- خوانند و بر روي مقنعه دارد و بسيار برهان دارد و زادنش به اقليم چهارم بود	35	4689017358013463551	322	530.5	242	435	74.02298736572266	57	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms31	true	-3347279497296660577	1	203	3	861	1287	300	به اقليم پنجم دعوتش قبول افتد و برسذ و هر -جا كه كوهي سخت بينذ ه-----------مارت فرمايذ و پنج----- شهر به سبب وي خراب شوذ- و فرزند-- خود را به مل-كت بنشاند و------ خويشتن را بسوزد و ملك به فرزندان وي قرار كرد-------- پانصذ سال----------- ديگر تا-------- جز قران --كه دست پتك گران زحل سوي زاوش بوذ و دست كتاب زاوش سوي بهرام و دست قلم تير سوي ناهيذ و ناهيذ روي سوي خورشيذ دارذ و ماه به مهر خواهذ پيوست--- طالع سال كمان بوذ و از ق-----ران بوذ كه- دو كس از فرزند از سلجوق بيرون ايند و از خراسان تا به روم ايشان بستانند يكي را به نام مسعود گويند و يكي را داود و به شركت عالم را بستانند و نشست يكي به اصفهان ب-وذ و يكي ---به اذربايجان و عاقبت به----------- يكديگر ايند و هر يك ده سال پيش مملكت برانند و هر دو به دست مردمان كيا شهيد كردند و به جاي مرد و يكي ب-شينذ- هم اي-----------شان كه نام وي شمشير باز گويند و در ايام وي--- بسيار ملكان ملك جوي باشنذ و هر يكي در مازندران از فرزندان مهرازما و- از طاهريان باشذ و به نام فرزند شير باشذ و خواهذ كه ملك ان كيانيان	31	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms35	false	5530003571356742201	98	296	412	1282	1295	300	به اقليم ------------------پنجم برسد و هر كجا كه كوهي سخت بلند ببيند انجا عمارت فرمايد و پنج پاره شهر به سبب وي خراب گردد و فرزندان خود را به مملكت بنشاند و انگاه خويشتن را بسوزد و ملك بر فرزندان او قرار گيرد تا مدت پانصد سال والله اعلم ديگر بار اختران را قران افتد دست--------- زحل سوي زاوش بود و دست كتاب زاوش سوي بهرام بود-------------------- و ناهيد روي سوي خورشيد دارد و قمر با مهر خواهد پيوستن و طالع سال كمان بود و از باقي قران باشد كي دو كس از فرزندان- سلجوق بيرون ايند و از خراسان تا--- روم ايشان بستانند يكي را به نام مسعود گويند و يكي را داود و به شركت عالم--- بستانند و نشست يكي به اصفهان باشد و يكي را به اذربايجان و عاقبت بيرون ايند با يكديگر و ه-----ر يك ده سال---- مملكت ندانند و هر دو به دست مردمان---- شهيد كردند و به جاي هر دو بكي بنشينند هم از فرزندان ايشان كي نام وي شمشير باز گويند و در ايام ايشان بسيار ملكان ملك جوي -شوند و--- يكي------------ از فرزندان مهرازماي و از طاهريان باشد و به نام فرزند ش-ر باشد و خواهد كه ملك از كيا-يان	35	4689017358013463551	703	1133.0	525	955	73.61256408691406	130	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms31	true	-3347279497296660577	203	300	861	1287	1287	300	بوذ بر ايشان بندن------------د و ملك از دست ايشان نتواند -ستذي و------- قران قوت سلجوقيان و ك--يان را باشذ و يكي از مشرق بيرون ايذ كه هميشه در صحرا -نشينذ با لشكر گران و همه كوسه باشند و چشم ها كوچك دارند پوشش ايشان جز پوست حيوان نباشذ و كشته نخوزنذ الا--- مردار و مرد-ي كوتاه باش---ذ و به قوت ---دوند-ه اينان را به دو نام و -دو القاب باز گويند و هر -جا كه اباذاني و عمارتي ببي---------ند بخواهند-- دوازده سال اين مريد بر اين رسم مي ماند تا از حد مشرق--- به اقليم پنجم بپيوندذ-	31	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms36	false	-9126773597289769742	2	105	9	457	1297	300	بزند و ايشان خود را بر او زنند و ملك از دست ايشان نتواند استدن و در اين قران قوت سلجوقيان و كيايان را باشد و يكي از مشرق بيرون ايد--- هميشه در صحرا بنشيند با لشكر گران و همه كوسه باشند و------- كوچك چشم و پوشش ايشان جز پوست حيوان نباشد و كشته بخورند الا كي مردار و مردمي كوتاه باشند اما با قوت و باشند و ايشان را ب--دو نام و بدو القاب باز گويند و هر كجا كه---------- عمارت و اباداني بينند بخواهند و دوازده سال ا-ن مر-د بد--ين رسم مي راند--- از حد مشرق تا به اقليم پنجم بپيوندد	36	4689017358013463551	359	544.0	274	477	75.26205444335938	59	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms32	true	-4377625585243383093	0	207	0	883	1297	300	و هيچ پاذشاه- روي وي نبينذ الا كه بگريزد زيرا كه طالع وي حمل بوذ و زاوش با كيوان ساخته بوذ در طالع به توسط در وقت خروج ان مرد و ناهيذ در خانه بزرگي خود و عطا---------رد ناظر به دوستي---- و خورشيذ در خانه ملك و بهرام در دوازده- چون اين چنين بوذ------- سال او بدين منوال مراد خوذ براند و مردم به كوه ها و بيشها ---گريزند تا عاقبت دو كس از فرزندان ال سلجوق ------بهم درسازند و بذين طالع كه كيوان در خانه بزرگواري خوذ باشد و مشتري هم برين منوال و ناهيذ با ماه در ثور و خورشيذ با تيز در شرف------ و بهرام به مقابله زاوش و اوتاد طالع قايم و ان هر دو ط---الع ميزان جلوس كنند يكي را به نام برنده تيغ باذ گويند و يكي را------- سلاح ----زبان گويند و هر دو به يك رنگ و به يك صورت باز گويند و باشنذ و به پاكيزگي ايشان در ان عهد نباشذ چنانكه مردم را از ديذن ايشان شگفت ايذ و در ميانه عالم ان لشكر را بهم برزنند تا به يك هفته كس در ان ميان اسمان را از زمين باز نشناسذ و غباري برايذ چنانكه افتاب را بپوشاند به تعداذ كل هفته شكست بر غزان يك چشم افتد	32	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms36	false	-9126773597289769742	105	298	457	1293	1297	300	و هيچ پادشاهي روي وي نبيند و همي --گريزد زيرا كه طالع وي حمل بود و زاوش با كيوان ساخته بود در طالع-------- در وقت خروج ان م----------------------------------رد ناهيد در خانه بزرگواري خود و خورشيد در خانه ملك و بهرام در دوازدهم چون اين چنين بود پانزده سال--- بدين منوال مراد خود براند و مردم به كوه ها و بيشه ها بگريزند و- عاقبت------ از فرزندان--- سلجوق دو كس بهم درسازند و بدين طالع كه كيوان در خانه بزرگواري خود باشد و زاوش- هم بدين منوال و ناهيد با ماه در ثور و خورشيد با تير در شرف ساخته و بهرام به مقابله زاوش و اوتاد طالع قايم و ان هر دو به طالع ميزان جلوس كنند يكي را به نام برنده تيغ---- گويند و يكي را به نام سلاح وزان بار گويند و هر دو به يك رنگ و به يك صورت------------ باشند و به پاكيزگي ايشان در ان عهد نباشد چنانكه مردم را از ديدن ايشان شگفت ايد و در ميانه عالم--- لشكر ---بهم برزنند تا--- يك هفته كس در ان ميان اسمان--- از زمين باز نشناسد و عبادي برايد چنانكه افتاب را بپوشاند بعد از ه-----فته شكست تنگ------- چشم افتد	36	4689017358013463551	728	1250.0	552	934	77.94432830810547	141	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms32	true	-4377625585243383093	208	299	886	1293	1297	300	چهل فرسنگ خو-----------ن بر---- زمين روان نشوذ---- و پاذشاهي برين دو كس نماند و ايشان را فرزندان باشند كه عالم به عدل ايشان اباذان گردذ و مردي از فرزندان هاشم دوال به پشتيايشان را---- دهذ و د----وم ايشان را گردي نهذ--- چون اختران گرد اينذ-------------------------------- و خورشيد كه خداوندش است با تير به سنبله بوذ و بهرام به مقابله------------------------------ و ناهيذ به ثور و دست خاك كيوان سوي زاوش و ----دست تاج زاوش سوي بهرام بوذ و دست اتش بهرام سوي خورشيذ ----------------------سوي ناهيذ باشذ و دست گوهر ناهيد سو--ي تير	32	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms37	false	-7245753234537081485	0	108	0	471	1317	300	چهل فرسنگ خون اندر ايشان بر پشت زمين روان شده باشد و پادشاهي بدين دو كس بماند و ايشان را فرزندان باشند كي عالم بعد اي---شان ابادان گردد و مردي از فرزندان هاشم دوال -------ايشان را قوت دهد و اهل روم ايشان را گردن نهند و چون اختران گرد ايند به خانه اتش كي او را شير خوانند و خورشيد كه خداوندش است با تير به سن----------------------بله و كيوان و بهرام و ماه در طالع و ناهيد به ثور و دست خاك كيوان سوي زاوش بود و دست تاج زاوش سوي -مريخ بود و دست اتش مريخ -سوي خورشيدباشد و دست كتاب خورشيد سو----------------------ي ناهيد بود و تير	37	4689017358013463551	314	521.5	239	527	59.582542419433594	51	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms33	true	-1239697954660973689	0	132	0	582	1288	300	و تير روي به مهتر دارذ و ماه ذر طالع دليل كند بر بسياري عجاءبها كه پديذ ايد از بيرون امذن و كشاورزان به پاذشاهي و افتاذن ملكان و مردم اصلي از------ خود و لشكر روم و هندوستان و خراسان بهم پيوستن و از اين نوع كارها ب-سيار افتد و گردي از ادمي------------- برخيزد و پاذشاهي ب--------------- حيلت بستاند و بر دست او كارها -بزرگ حاصل شوذ و ذر دين مهرازما- زياد-تي كند-- بيست سال پاذشاهي ك-ند و---------- فرزندانش-- بر رسم وي بنشينند و ملك سام را--------- بر يكديگر بخش كنند و عاقبت از ترك مشرق به ملك ايشان خلل رسذ و در اين قران يكي بيرون ايذ به خراسان ملكت بگيرذ و او را اردشير گويند و بيست سال مل-ك بر ايشان بنشيننذ يكي را به نام پيغ-مبر باز گويند و	33	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms37	false	-7245753234537081485	106	240	465	1061	1317	300	و تير روي سوي مهر دارد و ماه در طالع دليل كند كي بسياري عجايب----- پديد ايد از بيرون امدن و كشاورزان به پادشاهي و افتادن ملكان و-مردم اصلي از مرتبت خود و لشكرها---------------------- بهم پيوستن و از اين نوع كارهاء بسيار افتد و كردي از ارمن از ان بزرگتر برخيزد و پادشاهي شام را به جنگ به حيلت بستاند و بر دست وي كارهاي بزرگ حاصل شود و در---- مهرازماي زياد مي كند و بيست سال پادشاهي كنند و بعد از وي فرزندان وي بر رسم بن---شينند و ملك شام را بگيرند و بر يكديگر فحش كنند و عاقبت از ترك مشرق به ملك ايشان خلل رسد و در اين قران مردي خراساني----------- ملكت بگيرد اتسز--- اردشير گويند و بيست سال ملوك از ايشان بنشيند -يكي را به نام پيغامبر باز گويند و	37	4689017358013463551	475	769.0	362	646	73.52941131591797	79	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms33	true	-1239697954660973689	223	287	962	1231	1288	300	به نام پيغ-مبر باشذ----- و طالع وي جدي بوذ و مشتري در طالع و كيوان با ماه در مقابله و مهر--- و ناهيذ و تير در خانه پاذشاهي و پرورش در كوه پايه كرده ملك------ از تركان بوذ- و هر چه ايشان خراب كرده باشند اباذان كند-- زمين را عزيز گرداند و داذ بگستراند و از پس وي فرزندان هم بر --ان رسم روند	33	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms37	false	-7245753234537081485	234	300	1034	1317	1317	300	به نام پيغامبر باز گويند و طالع وي جدي بود و مشتري در طالع و كيوان به ماه در مقابله و خورشيد و ناهيد و تير در خانه پادشاهي-- پرورش در كوه پايه كرده باشد ملكت از تركان ببرد و هر چه ايشان خراب كرده باشند ابادان كند و زمين را عزيز گرداند و داد -گستر--د و از پس وي فرزندان وي بر همان رسم روند-	37	4689017358013463551	246	417.0	184	289	85.12110900878906	48	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms34	true	1189056551486359475	3	263	16	1127	1280	300	باشذ در برج جدي اما طالع قران خو--شه ب--وذ و مهر با ناهيذ و نيز در برج ماهي----- با بهرام در برج بوذ دليل كند كه ديگر باره دولت ال سلجوق تازه گردذ و ف-------رزندان وي بنشينند به پاذشاهي روم و او را به نام نيك شاهان باز گويند و همه عالم--- خويش وي--------- كردند و نام-- پاذشاهي ايشان را بوذ و ---زحل و ناهيذ ساخته-------------------------------------------------------------- و قوت ايشان را بوذ و ميانه عالم از پاذشاهان اصلي خالي باشذ و همه بنده زاذگان باشنذ و هر كه را شمشير برنده تر باشذ عالم او را باشذ ش-----اهي پديذار-- از ناحيه كاشغري ر-سمها نيكو نهذ و نشست وي به فارس باشد و در دين به سر هاشم دوال پشتي مدد نمايذ و او را چهار فرزند بوذ كه به چهار قران پاذشاهي ك-ند و همه رسم ها نيكو نه-ذ و عالم را ايمن ك---ند چنانكه در چهارصذ فرسنگ پارس و عراق و خراسان كس نداند كه در دو اوراه چون باشذ تا ياري ديگر اختران را قران افتذ در سنبله زاوش و بهرام و كيوان بهم و طا-ع وقت----- عقرب و ماه و مهر و ناهيذ و تير انجا دليل كند كه بندگان ترك پديذ ايند و ملك از خداوند ---خود ببرن--د و خداوندان خود را محبوس كنند و هر جا كه بر سر سنگي چشمه اب يابند انجا مسكن سازند و در ان ايام دزدان و -غولان باشند و شر و------ ظاهر -شود و يكي از كوهي بيرونايذ و دعوي كند كه پروردگارم و ديگر گويذ--- پيغامبرم و كارش بزرگ گردذ و به ميانه اقليم چهارم نشست كند و هيچ	34	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms38	false	2423604249221200283	18	300	87	1300	1300	300	--را در برج جدي اما طالع قران خورشيد باشد خورشيد با ناهيد و-تير در برج حوت و ماه با بهرام در برج بره دليل كند كي ديگر باره دولت ال سلجوق تازه گردد و يكي از فرزندان وي بنشي-ند به پادشاهي روم و او را به نام نيك شاهان باز گويند و همه عالم را خويشان و ي مشارك كردند و نام و پادشاهي ايشان را بود و كيوان با ناهيد ساخته گردد و نام و پادشاهي ايشان را بود و كيوان با ناهيد ساخته گردد و قوت ايشان را بود و عا------لم از پادشاهان اصلي خالي باشد و همه بنده زادگان باشد و- هر كه را شمشير برنده تر باشد عالم او را باشد و پادشاهي پديد ايد از ناحيت كاشغر و رسمها نيكو نهد و نشست وي به پارس ب-ود و در دين به سر هاشم دوال كشتي مدد --كند و او را چهار فرزند بود كه به چهار قران پادشاهي كنند و همه رسمهاي نيكو نهند و عالم را ايمين دارند چنانكه در چهارضد فرسنگ پارس و عراق و خراسان كس نداند كه درواز-----ه چون باشد تا بار د-يگر اختران را قران افتد در سنبله زاوش و بهرام و كيوان بهم و طالع وقت قران عقرب و ماه و مهر و ناهيد و تير انجا دليل كند كه بندگان ترك پديد ايند و ملك از خداوند از خود بستانند و خداوندان خود را محبوس كنند و هر جا كه بر سر سنگ- چشمه اب يابند انجا مسكن سازند و روزگار---- دزدان و عياران باش-د و شر و مفسدت ظاهر گردد و يكي از كوه پديد ايد- و دعوي كند كه پروردگارم و ديگر گويد كه پيغامبرم و كارش بزرگ گردد و به ميانه اقليم چهارم نشست كند و هيچ-	38	4689017358013463551	977	1683.0	734	1241	78.7268295288086	186	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms34	true	1189056551486359475	263	300	1127	1280	1280	300	در صحرا عمارت نكند الا به كوه و لشكر وي عياران و دزدان باشند و عالم را محب سازند و پيكان و رسولان به چهار گوشه عالم بر كار كند و به هر اطراف محبت گ--ويند و-	34	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms39	false	-7254901498322806281	0	35	0	153	1274	300	در صحرا عمارت نكند الا بر-كوه و لشكر وي عياران و دزدان باش-د و عالم را محب سازند و پيكان و رسولان از چهار گوشه عالم بر كار كنند- به هر اطرافي دوستي جويند و	39	4689017358013463551	138	243.0	106	156	88.46154022216797	29	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms35	true	5975968072601415032	0	267	0	1113	1246	300	كيميا ساز-د و مردم ب--------- فريفته كند -و همه او را قبول كنند و بنياذها محكم نهند و بندازد--- عالم بدو بخواهذ ماند و- از هر گونه عجاءبها نمايذ كه هيچ كس نديذه باشذ و نشنيذ--------ه نه از پيش و نه از پس و از بيرون امذي وي و هلاك شدي و مردن يك قران ب-وذ و از نژاذ كيان بوذ و مسلك به فرزندان---- بگذارذ- و فرزندان وي به رسم بذر روند پس قران افتد اختران- را در برج باذي كه دو پيكر باشذ و ------------ماه با بهرام ذر حمل و مهر با تير و ناهيذ در سمك و دست خر-طوم كي------وان سوي مشتري دارذ و دست گوهر مشتري سوي مريخ دارذ و دست شمشير مريخ سوي مهر دارذ و دست خاك مهر ---سوي ناهي-----ذ و دست گوهر ناهيذ سوي تيز دارذ و تير روي به بهرام دارذ و ماه و بهرام به هم ساخت---ه نظر به زاوش و كيوان -----كند كه از طرف شرف از نژاذ----- ساسانيان يكي بيرون ايذ به نام م----حمد و مرذي حيلت--- باشذ تا ---------زنده باشذ در عالم------- بزرگتر از خوذ كسي نبيند و بسيار ملكان بر دست وي هلاك شوند و ولايتها- معمور پانصذ در پانصذ هامون گردذ هزار فرسنگ در هزار فرسنگ-- و او را براذر-------ي باشذ كه او نيز به جانب عرب طمع كند و هما -رسم در پيش گيرذ و تا نزديك زمين تا زيان برسذ و عاقبت بر دست غلامي هلاك گردذ و از پس وي نيم قران جهانداري كند و از پس ظلم عدل فرمايذ و از كرانه سنذ تا ميانه سند از اقليم چهارم و پنجم---- در حكم او باشذ- و در وقت قرار	35	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms39	false	-7254901498322806281	35	300	153	1274	1274	300	كيميا سازند و مردمان را به زر فريفته كنند و همه--- را قبول كنند و بنياذها محكم نهند-- پندارد كه عالم بذو -خواهذ ماندن و از هر گونه عجايبها نمايد كه هيچ كس نديده باشد و نه حكايت شنيده نه از پيش و نه از پس و از بيرون امذن وي تا به------- مردن يك قران باشد و از نژاد كيا- بود و م-لك به فرزندان خود بگذارند و فرزندان--- بر رسم---- روند پس قران افتد كواكبان را در برج بادي كي دو پيكر خوانند يعني جوزا و ماه با بهرام ذر حمل و مهر با تير و ناهيد در سمك د--ست خر طوم به يد كيوان سوي -زاوش دارذ و دست گوهر زاوش س-وي مريخ دارذ و د------------------------------ست خاك خورشيد سوي ناهيد دارد و دست گوهر ناهيد سوي تير دارذ------ روي به---رام دارذ و ماه و بهرام ب--هم ساخته به نظر ز---اوش و كيوان دليل كند كه از طرف شرق از نژاد كيان ساسانيان يكي بيرون ايد به نام مهرازماي و مردي حيلت گر باشد و بذعهد و تازنده----- در عالم از خود بزرگتر كس-------- نبيند و بسيار ملكان بر دست وي هلاك گردد و ولايتهاي معمور پانصد در پانصد گردد و كشاورزي كم گردد و قحط پديد ايد و او را برادري فرزندي باشد--- او نيز به جانب غرب طمع كند و همان رسم در پيش گيرد و تا نزديك زمين تا-زيان برسد و عاقبت در دست غلام- هلاك گردد و از پس وي نيم قران جهانداري كند و از بس ظلم عدل و------- از كرانه سه اقليم تا به اق-----ليم چهارم و پنجم همه در حكم او باشند و در وقت قران-	39	4689017358013463551	870	1362.5	648	1222	71.19476318359375	155	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms36	true	147397251841729385	0	281	0	1188	1280	300	كمان تا ناهيذ و خورشيذ و تيز در ترازو دليل كند كه دست گران زحل سوي ناهيذ باشذ و دست شمشير ناهيذ سوي زاوش ----و دست شمشير زاوش سوي ماه دارذ و دست اتش مهر سوي كيوان و دست اتش بهرام سوي زهره و دست خاك خورشيذ سوي ماه روي خسي تيز سوي پيش اختر پس------------ تركي از ---مشرق بيرون ايذ سرخ رنگ-- گربه چشم و كوتاه و خادم شكل دعوي----- كند كه افرندگارم و عالم بگيرذ-- او را------- چنگيز خان خواننذ--- و بر همه دين ها غلبه كند و همه را---- به حيلت مسخر كند و هيچ--- روي او نبيند الا همه از وي گريزان شوند-------------- و چهار اقليم بگيرذ و به دست وي------- خراب شوذ و به جاي ادمي وحوش و طيور مقام كننذ چنانكه از يك كس تا ده كس در راه بي سلاح نتواند رفت از بيم شير و گرگ و ببر و بلبل و عالم همه بيابان گردذ چنانكه بيست روزه-نفقه از شهر تا شهر برذارند و اگر نه ج-------------------مله از گرسنگي بميرند ا--دمي گوشت ادمي اشكارا بخورند و دين مهر-ازماست شوذ---- و مسجدها و مناره ج-مله خراب شوذ و- خوردن ان قوم گوشت مرذار بوذ و در اين سال بر دست تازيان دو بار در ماننذ---------------- تا سوم كه يك ق-ران تمام برايذ ---در ميان اين ق---ران كوذكي باريك ميان-- لاغر اندام-- سياه چرده-- درازگوش هم از ان طرف خروج كند و لشكر بسيار بر او جمع شوذ او خواهذ -كه دفع ان قوم بكند و سخت بوذ---- از هر سوي بداوند كاجكي عرب را نديذي كه نكبت وي از د-ست عرب بوذ و به اخر ناچيز شوذ و كس نداند كه كجا رفت و عالم به دست بيداذگران افتد و جه--ان روي به خرابي	36	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms40	false	-4086267897408699234	30	300	126	1259	1259	300	كمان با ناهيد و خورشيد و تير در ترازو و دست كيوان -------------سوي ناهيد دارذ و دست شمشير ناهيد سوي زاوش داردو دست شمشيرز-اوش سوي مهر دارد و دست اتش مهر سوي كيوان و دست اتش بهرام سوي زهره و دست خاك خورشيد سوي ماه --و روي تير سوي ش-ش اختر پس دليل كند كي تركي از سوي شرق پديد ايد- سرخ رنگ و گربه چشم و كوتاه و خادم شكل دعوي عظيم كند و عا-------------لم بگيرد و او را به نام چنگيز خان باز گويند و بر همه عالم-- غلبه كند و بيشترين را به حيلت مسخر كند و هيچ كس روي وي نبيند و --همه از او گريزان باشند از غايت هيبت و چهار اقليم به --------دست وي هلاك و خراب شود و عالم------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بيابان گردد چنانكه بيست روزه نفقه از شهر به شهر بردارند و اين مرد بدين طالع باشد كه جمله از گرسنگي بميرند و ادمي گوشت ادمي------- بخورد- و دين مهر ازماي سست گردد و مسجدها و منبرها جمله خراب گردد و خوردن ان قوم گوشت مردار بود و چند-ين سال بر دشت تازيان دو بار انجا دوانند و بيرون ايند تا سوم بار كه قران تمام بر ايد و در ميان اين دو قران كودكي باريك ميان و لاغر اندام و سياه چرده و درازگوش هم از ان طرف خروج كند و لشكر بسيار بر او جمع شوند و خواهند كه دفع ان قوم بكند و سخت تيز بود از هر سوي دوا-ند كاشكي عرب را كي------ نكبت وي بر اوست عرب باشد و-- اخر ناچيز شود و كس نداند كه كجا رفت و عالم به دست ايش----ان افتد و همچنان روي به خرابي-	40	4689017358013463551	849	1335.5	632	1320	64.31818389892578	149	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms37	true	-3779578287877896985	0	253	0	1073	1267	300	در ميان---------- بازار لشگر مي گردانند خداي عزوجل فرزندان ما را ياذ كه---------------------------------------------- اگر وصف ا-ن رسوايي كنم كه در ان ايام باشذ سخن دراز شوذ و از مراد باز مانم تا باز قران افتذ اختر-ان را در برج باذي كه دو پيكر خوانند------ با بهرام و طالع سال و قران شير بوذ و خورشيذ با تيز در خانه خوذ كسوف كند و ناهيذ به خانه خود به ترازوي و ماه با مشتري در كمان پس دليل كند كه دست موش زحل------ زاوش دارذ و---- تاج مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر---- و دست اتش مهر سوي ناهيذ بوذ و دست گوهر ناهيذ سوي تيز بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارد و از حيران در گذشته باشذ و ماه با مشتري بوذ دليل كند كه كوذكي از اقليم پنجم بيرون ايذ و از پذران ال سلجوق و از ماذران رومي بوذ به بالا ميانه ق----د و باريك ميان و نيكو-روي و فراخ پيشاني و سرخ روي و دانا و هنرمند و دين مهرازما- و فرزندان وي را دوست داردنذ و---- نصرت و قوت بريزد و يكي از عرب پديذ ايذ به نام پيغ-مبري باز گويذ- مردي كهل بوذ زرد روي-- قوي اندام و ان كوذك را ياري دهذ و باربذ--------------------------------------------------------------------------------------ان ترك مصاف دهذ ب--دو سال دوم خ----داي داذ كه--------- اعجوبه نمايذ و شكست در ايشان ايذ و تا چهل فرسنگ از--------- بروند و جندان- غنيمت بردارند كه محاسبان در ان حساب عاجز ايند و جهان بذيس-ان نماند و اين هر دو ملك محكوم ان جوان شونذ و رسم ها	37	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms41	false	3800962560534501725	19	300	85	1288	1288	300	در ميان لشكرگاه و بازا-----ر مي گردانند خداي تعالي از كمال لطف خوذ عورتان و فرزندان ادميان از چنين رسوايي نگاه دارد و اگر وصف اين رسوايي بگويم----------------- سخن دراز گردد------------------ تا باز قران افتد كواكبان را در برج بادي كه دو پيكر خوانند كيوان با بهرام و طالع سال و قران شير بود و خورشيد با تير در خانه خود كسوف كند و ناهيد به خانه خود به ترازو- و ماه با مشتري در كمان پس دليل كند دست دم موش كيوان سوي زاوش دارد و دست تاج مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر بود و دست اتش مهر سوي ناهيد و ----دست گوهر ناهيد سوي تير و روي عطارد س----وي مشتري دارد و از اختر- در گذشته باشذ و ماه با مشتري -پس دليل كند كي كوذكي از اقليم پنجم بيرون ايد-- از پدران ال سلجوق و از مادران رومي---- به بالا ميانه قد بود و باريك ميان و نيكو روي و فراخ پيشاني و سرخ روي------- و هنرمند و دين مهرازماي و فرزندان وي را دوست دار--ذ و بذر نصرت و قوت بريزد و يكي از عرب پديد ايد به نام پيغامبر -باز گويند مردي كهل بود زرد-روي و قوي اندام و ان كوذك را ياري دهد و يكي ديگر از شمال بيرون ايد كي به عاقبت او را نيك نام نهند و ان كودك را ياري دهد و دو بار بدان ترك مصاف دهد به دو سال سوم بار خداي داذگر فضل كند و اعجوبه نمايد و شكست در ايشان ايد و تا چهل فرسنگ از بس هزيمت بروند و چنداني غنيمت بردارند كي محاسبان در--- حساب عاجز ايند و جهان برايشان نماند و ا-ن هر دو ملك محكوم ان جوان شوند و رسمها--	41	4689017358013463551	898	1477.0	674	1277	70.3210678100586	168	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms37	true	-3779578287877896985	253	300	1073	1267	1267	300	نيكو نهنذ و صذ گنج نهان كرده خداي تعالي او را روزي كنذ و خير---- بسيار كند و ------شاهي سخي باشذخزانه را نگاه ندارذ زيرا كه بخشنذه بوذ و از ابا و اجداد وي ان نيكي هيج كس نكرده باشذ كه او كند و------------------ در همه جهان-	37	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms42	false	-1516344595484291982	0	46	0	195	1282	300	نيكو نه-د و صد گنج نهان كرده خداي تعالي او را روزي كند و خيراتها بسيار كند و در پادشاهي هيچ خزينه------- نگاه ندارذ زيرا كه بخشنده بود-- از ابا و اجداد وي ان نيكي------------------ كه او كند هيچ كس نكرذه باشد و در همه جهان	42	4689017358013463551	152	239.0	112	223	68.16143798828125	30	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms38	true	4417272981099129109	0	212	0	896	1258	300	او را به ش---اهي خواهند و در ان روزگار چندان- پاذشاهي كس نكرده باشذ كه او كند و دو قران و چهار يكي او ملك بدارذ وج-هان اباذان كند------ ما ان چنان ديذباني كند ايشان را باشذ و عبادتگاه----- بسيار سازند و درويشي از ميان مردم كم شوذ و نشست ان پاذشاه به عراقين------ باشذ و از جمله جهان بدعتها بردارذ و جهان ---به عدل و داذ معمور كند تا باز قران افتذ كو-كبان را در اسد مگر زاوش كه در قوس بوذ و كيوان در مقابله بوذ و دست گوهر شمس به ناهيذ رسذ و دست كتاب تير با ماه بوذ و دست شر اب بهرام به زاوش رسذ و دست كباب زاوش به كيوان بپيوندذ پس ان ملكان كهتر را ضعفي درايذ و نوخاستگان را قوت بوذ و مردي پديد ايذ- پلنگ رنگ و تنگ گوش-- خود را چون كاهنان بهر علمي و مشكلي نمايذ كه از مشتري بهره دارذ و ميگون ريش و ميانه بالا و نيكو روي بوذ و از كوه- بيرون ايذ به زور مردي مملكت بگيرذ و رسم نو ارذ و بيداذ كند و ملوك طواءف را مقهور كند و طمع در هفت كشور بندذ و هيچ ش-اه پيش او بنانيذ و از هر سوي خراجي پر كردن ملكي نهد و در دين مهرازما خرابي كند	38	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms42	false	-1516344595484291982	47	249	200	1061	1282	300	او را به پادشاهي خواهند و در ان روزگار چنداني پادشاهي كس نكرده بود -كه او كند-- دو قران-- چهار يكي او-ملك -دارد و جهان ابادان كند كاشكي ما ان چنان كه--------- ايشان را باشد و عباد-گاهها را بسيار سازد -و درويشي از ميان مردم كم شود و نشست ان پادشاه به عراقين بيشتر باشد و از هم-ه جهان بدعتها بردارد و جهان را به عدل------ معمور كند تا باز قران افتد كواكبان را در اسد مگر زاوش--- در قوس بود و كيوان در مقابله و ----دست گوهر شمش به ناهيد رسد و دست كتاب تير با ماه و ----دست شر-اب بهرام به زاوش رسد و دست كتاب زاوش به كيوان -پيوندد پس ان ملكان كهن- را ضعف دارند ونوخ---ستگان را قوت بو--د مردي بيرون ايد پلنگ رنگ و پيل گوش و خود را چون -----به هر عملي و -شكلي نمايد كي از مشتري بهره دارد ومي گون ريش و ميانه قد-- و نيكو روي------ از كوهي بيرون ايد به زور مردي ملك-- بگيرد و رسم نوازد- و بيداد كند و ملوك طوايف را مقهور كند و طمع در هفت كشور بندد و هيچ سپاه پيش -وي نيايد و از هر سوي خراج در گ-ردن ملوك نهد و--- دين مهرازماي هلاك كند	42	4689017358013463551	735	1209.5	552	927	79.28802490234375	135	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms39	true	-5223589496523923782	0	258	0	1109	1314	300	او بر تخت ---شاهي نش-يند و مرذم را با راه راست -خواند و گويذ--- من بنده ام از ان خذاي همچنانكه شما و بايذ كه شما مر خداي را--- سجده كننذ و وعده ديذار او روزي خواهد بوذ كه همه عالم مرده گرداند و باز زنده گردانذ و هر يكي از ديگر داذ خود---------- بستاند انكه هر كه او را سزاوار پرستيده باشذ جاويذ بهشت ماواي وي شوذ و انكه عصيان اورده باشذ به عذاب--------------------- دوزخ افتد تا جاويذ و-- دعوتشان بدين مهر ازما- كند و همه قبول كنند و به شام قرار گيرذ و مردم كه در كنج عالم بازمانده باشند همه روي بذان طرف نهند و او شهري بنا فرمايذ كرذن كه ان را مصر خوانند و تا صذ فرسنگ در ولايت ان شهر چنان معمور شوذ كه از غلبه مرذم و چهارپاي كشت نتواند كرد- و شام همه اباذان شوذ و از عراق نهري اباذان گردذ -و بهري پر-داذ كند و از داذگري وي ميش و گرگ با يكديگر اب خورند و مردم بسيار شوند و عمر دي---گر باره تازه گردذ به درازي---- چنان------كه مرذ باشذ كه او را پنجاه فرزند باشذ خاصه --در ان وقت كه قرا----ن اختران---- به برج جوزا بوذ و خورشيذ با بهرام بوذ و زحل و تيز ذر طالع بهم ساخته باشنذ و قمر در شرف با ناهيذ باهم از مقابله زاوش منصرف شذه باشذ و زاوش در ترازوي دليل كند كه از بس اولاد انبيا -------------يكي بنشينذ همچنان به رسم او پاذشاهي كند و كوه و دشت پر از مردم و حيوان شوذ و كتابها- كهن همه جمع كند	39	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms48	false	-3338336843264032399	64	300	258	1265	1265	300	او به تخت پادشاهي بنشيند و مردم را به راه راست بخواند و گويد كه من بنده ام از ان -----------------------------------خداي تعالي سجده حق تعالي را كنند كي ع-----------------------الم مرده را---------- زنده كند و--- هر يكي داد-------- خود از يكديگر بستاند----- هر كه او را سزا--- پرستنده باشد------ بهشت اندر جاويد ماوي او گردد و هر كه بنده او را به خدايي گرفته باشد در دوزخ او را عذاب كند پس دعوت به -دين مهر-ازماي كند و -------------------شام قرار كند و م-ردم كه به كنج عالم بازمانده باشند همه روي بدان طرف نهند و او شهري بنا فرمايد -----كه ان را مصر خوانند و تا صد فرسنگ به ولايت ان شهر چنان معمور شود كه از غلبه خلق- و چهارپاي كشت نتواند كردن و شام همه اباد--------------------------ان گردد عالم را بر داد كند --از دادگري وي------ گرگ و ميش بهم اب خورند و مردم بسيار شوند و عمر وي ديگر بار- تازه گردد و- درازي عمر چنان باشد كي مرد باشد او--- را پنجاه فرزند باشد خاصه اندر ان وقت پس گرد امدن اختران بود به برج جوزا------ خورشيد با بهرام و كيوان با تير د-ر طالع بهم ساخته باشد- و قمر در شرف با ناهيد ب-هم از مقابله زاوش منصرف شده----- و زاوش در ترازو- دليل كند كي از--- اولاد انبيا عليهم السلام يكي بنشيند همچنان بر رسم او پادشاهي كند و كوه و دشت پر از مردم بود-------- و كتابهاء كهن همه جمع كند-	48	4689017358013463551	755	1107.0	562	1194	63.23283004760742	128	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms40	true	1424214729614609171	0	248	0	1075	1302	300	بايذ داشتن-- اگروصف -نيكويي ان روزگار كنم------ زندگاني---- تلخ خوش گردذ------------------------------------------------------------------------------- شاها تو شاذ --------------باش كه جهان كهنه است و چون تو بسيار ديذه است و روزگار خوش گوار و نيكوكار باش و گر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز و دل در جهان فريبنده مبند كه جهان به جهانيان ب----خواهد ماند و نيك و بذ جهان بگذرذ و بنماند و چون قران افتد اختران را به خانه خاكي كه او را گاو گويند و بهرام با زاوش در گاو بوذ و --تيز به ميزان از پس ان همه حرص------------------------------ مردي بيرون ايذ يك چشم با سياهي بي اندازه از ناحيت عرب و دعوي كند كه من پيغامبرم------------ از خذاي تعالي باز گويم كه من بردانم و در قدس بسيار خلق بكشد------- خاصه از مردمان تخمه مهرازما نام دين تازي كم شوذ و جهان يكم افتذ و زمانه نپايذ كه از ان مست تر شوذ پس دو سال بر ان تمام شوذ و- سد ياجوج و ماجوج گشاذه گردذ و اول كه خروج كنذ- از طرف شمال زمين به سين- و به عرب روند و به ان مرذ -پيوند-ذ كه دعوي خدايي كرده باش----------ذ ياجوج و ماجوج گردذ و ايشان دو گروه باشذ گروهي مردان باشند و گروهي زنان در ميان ايشان نباشند و گروهي زنان باشند چنانكه------------------------------------------------------ يك مرذ در ميان ايشان نباشذ و مردان ياجوجخوانند و زنان ماجوج و عدد ايشان هر يك---- هزار-- هزار---- باشذ يا--جوج پيش رو ماجوج باشذ و ياجوح هر كجا برسذ--- هر چه يابذ----- بخورذ و چون ماجوج برسذ	40	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms49	false	7661662924464480650	52	299	235	1290	1296	300	بايد داشتن و اگر صفت نيكويي ان روزگار كنم ما را زندگاني خوش تلخ گردد و تمني فايده نكند و دريغ جز تاسف و تلهف نتيجه ندهد و سخن ان ارزوجز حسرت ثمره نيارد شاها تو دادگستر و نيكوكار باش كي جهان كهنه است و چون تو بسيار ديده دل به ج------------------------------------------------------------------------------هان فريبنده مسپار كي به جاء تو چندين خلق خواهد بودن و روزگار همه به سر اي--------د و چون قران افتد اختران را به خانه خاكي كه او را گاو گويند-- بهرام با زاوش------- بود و ناهيد با ماه و مهر در مقابله و كيوان در اسد پس دليل كند كه ار مردي ايد------ يك چشم پا سياه- بي اندازه از ناحيت عرب و دعوي---------- پيغامبري كند به دروغ از خدا------- باز-گويد و بسيار---------------------خلق بدو گروند و خاصه از تخم-------- مهرازماي و كم سود---------- و جهان افتد---- و زمانه كه بود -------------------پس دو سال بر ان تمام شود كي سد ياجوج و ماجوج گشاده گردد و اول كه خروج كنند از طرف شمال --بيرون ايند و به غرب روند-- تا ان مرد بپيوندند كي دعوي خدايي كرده باشد و پيش روي ياجوج و ماجوج گردد و ايشان گر-------------وهي مردان------ و گروهي ز----------------------------------نان باشند و در ميان مردان يك زن نباشد ان را ياجوج گويند و در ميان زنان يك مرد نباشد ان را ماجوج گويند----------------------------- و عدد ايشان هر يك قوم هزار و هزار مرد باشد و ياجوج پيش رو ماجوج باشد و ماجوح هر كجا كه برسد هر چه طعام يابد بخورد --چون ماجوج برسد	49	4689017358013463551	608	821.0	449	1325	45.88679122924805	100	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms41	true	-2061148852707805473	0	223	0	935	1281	300	قران عالم بر ايشان بماند و هر چه ايزذ جل و علا------ قضا كرد و قلم -------رفت خراب شوذ و ان مرد جهوذ--- كه مهتري ايشان كند برهاني عجب دارذ كه گنج ها------ همه اورد و هفت كشور در زير قدم اورذ و ايزد داذگر-ان روزگار ف---رزندان ما را منماياذ و قوت-- دعوت او بزرگ شوذ و او را پنجاه و شش فرزند باشذ چون چهار يكي از قران بگذرد روي به دريا نهند و خوذ---------------- غرقه كنند پس--- ان قوم همه از پس يكديگر مي روند تا قوم ياجوج و ماجوج همه غرق شوند و از ماجوج اندكي بمانند و انگاه شش----------------- پادشاهي بنشينند و ماجوج را بر خوذ قسمت كنند و نعمت جهان ج----------مله به يكديگر -بخش كنند -----و هفت سال به جهت خورذن به جز از گوشت چيزي ديگر نباشذ و بعد از ان هفت سال كشت و زرع پديذ ايذ ج---------------------------هان از مردم خالي مانده باشذ كه همه از قحط و گرسنگي مرذه باشنذ تا قران ام-د اختران را اندر خانه ابي در برج ماهي و زاوش و كيوان و طالع قران به برج خرچنگ بوذ و ماه در برج---- و ناهيذ در ترازوي و تيز در كژدم و خورشيذ به كمان و دست خرطوم پيل كيوان سوي مشتري----- و دست تاج مشتري سوي افتاب و ----دست گوهر خورشيذ سوي ناهيذ و دست---- ناهيذ سوي تيز و تير روي	41	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms50	false	7277151216789214721	61	300	255	1263	1263	300	قران عالم بداي-شان بماند و هر چه ايزد سبحانه و تعالي قضا كرد و قلم بر وي برفت خراب شود و ان مرد جهود را كه مهتري ايشان كند برها-ي عجب دارد كه گنج-هاي عالم پديد ايد و هفت اقليم-- زير قدم ا---رد ايزد تعالي ان روز را به فرزندان م---ا منماياد و قوت و دعوت او بزرگ شود و او را پنجاه و شش فرزند باشد چون چهار يكي از قران بگذرد روي به دريا نهد به ميانه عالم و خود را غرقه ك-ند پس از ان قوم---- از پس يكديگر مي روند تا قوم يا--------جوج همه غرق شوند و از ماجوج اندكي بما-ند و ان پنجاه و شش كس باشند به پادشاهي بنشي-ند و ماجوج را بر خود قسمت كن-د و نعمت جهان جمله برگيرند و بر يكديگر قسمت كنند بعد از هفت سال هيچ خوردني----- جز از گوشت مردم به دست نيايد بعد از--- هفت سال كشت و زرع پديد ايد و مردم اندك اندك پديد ايند جهان از مردم خالي --شده باش---د همه از قحط و گرسنگي مرده باشند تا قران افتد اختران را --در خانه ابي به برج ماهي ز--اوش و كيوان و طالع قران به برج خرچنگ ----و ماه رد ان خانه و ناهيد در ترازو- و تير در كژدم و خورشيد در كمان و دست خرطوم پيل گر-ان سوي مشتري دارد و دست تاج زاوش -سوي افتاب داردو دست گوهر خورشيد سوي ناهيد و دست تاج ناهيد سوي تيز و تير روي-	50	4689017358013463551	761	1206.0	563	1060	71.79244995117188	138	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms41	true	-2061148852707805473	223	299	935	1277	1281	300	به مهز دارذ و نخستين از بهرام اندر گذشته و ماه به كيوانبه اتصال-------- دليل كند كه از ميان ظلمات مرذي بيرون ايذ گردروي نيكونام شيرين سخن از تخمه الان و عالم را از ستمكاران خالي كند و گيتي خراب -----را اباذان كند و دا------دگر مرذي----- از تخمه سياعيان بيرون ايذ به نام هوم و رسم نو اورذ- دبيري به خط نو اورذ-- و رعيت را نيك-خواه بوذ و جهانيان جز خوردن و خفتن كاري ديگر	41	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms51	false	-5701150934053017359	0	82	0	356	1293	300	به مهر دارد و نحس--- از بهرام اندر گذشته و ماه با كيوان-- اتصال دارد پس دليل كند كه از ميان ظلمات مردي بيرون ايد گردروي-نيكونام شيرين سخن از تخم و جهان ------را از ستم گران خالي كند و جهان خراب كرده را ابادان كند و داد گسترد و مردي ديگر از تخم سمند--ان بيرون ايد به نام هوم و رسم نو ارد و دبيري به خط نو فرمايد و رعيت را نيكوخواه بود و جهانيان جز خوردن و خفتن كاري ديگر	51	4689017358013463551	290	480.5	220	370	78.37837982177734	51	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms42	true	-4226126948966756151	0	145	0	618	1232	300	و كارها شوذ-- مگر اندكي و -نام بسنده گردذ از دين و ندانند به حقيقت خداي را و پيغامبر را و يك سال زيذ پس پاذشاه--------- بميرذ بادي از جانب جنوب براند نرم نرم به دهان مرذم فرو مي روذ-- هر كه مءمن----- بميرذ بس ديگر بار اختران را قران افتد به خانه ماهي و ط---------الع قران اسذ---- و بهرام با ماه بوذ به خوشه و زهره-------- دليل كند كه بذين طالع پاذشاهي به دست كوذكي افتد نام وي سمند بوذ زن وي زبان باشنذ و هشت سال پاذشاهي كند و او را هشده فرزند باشنذ همه از كنيزكان او همه را به ذ----------ست خود به ملكت بنشاند و او پرورذ و چهارده سال پاذشاهي به فر-زندان وي بماند تا ديگر اختران را قران افتد---------- به برج ماهي و- هفت اختر -را و دست ذم موش زحل به مشتري بوذ و دست كباب مشتري سوي	42	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms51	false	-5701150934053017359	83	232	363	1004	1293	300	و كار دين شود مگر اندكي به نام بسنده گردد از دين و ندانند--- حقيقت خدا ر-ا و پيغامبر را و يك سال---- در پادشاهي زيد چون بميرد بادي از جانب جنوب برايد نرم نرم به ده-ن مردم باز مي رود و هر كه مءمن باشد بمير---د ديگر باز اختران را قران افتد به خانه ابي به برج ماهي طالع قران اسد بود و بهرام با ماه در---- خوشه و ناهيد به حمل دليل كند كي بدين طالع پادشاهي به دست كوذكي افتد نام وي سمند و زنان او زنان باشند و هشت سال پادشاهي كند و او را هژده -وزير باشد -همه از كنيزكان ---همه را به پادشهي به دست خود-------- بنشاند و او برود- و چهارده سال پادشاهي بر فرززندان او-بماند--- ديگر ------بار قران افتد اختران را در برج ماهي هر هفت اختر در او دست دم موش زحل به مشتري بود و دست كتاب مشتري سوي	51	4689017358013463551	504	799.0	376	681	74.0088119506836	86	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms42	true	-4226126948966756151	121	208	521	869	1232	300	اختران را قران افتد به برج ماهي و- هفت اختر -را و دست ذم موش زحل به مشتري بوذ و دست كباب مشتري سوي مريخ و-------- سر برنذه مريخ سوي مهر و -----دست خاك مهز سوي ناهيذ ---------------------سوي تير -بود و تير-- روي به مش-تري دارذ و از حد زحل در گوشه دليل كند كه --در هندوستان قحط- پديذ ايذ و لشكر- گران از انجا خروج كند و زمين عمان و م-ولتان به دست ان سپاه هامون گردذ و تا يك قران و شش يك- از قران	42	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms51	false	-5701150934053017359	210	300	915	1293	1293	300	اختران را در---------- برج ماهي هر هفت اختر در او دست دم موش زحل به مشتري بود و دست كتاب مشتري سوي مريخ بود و دست سر بريده مريخ سوي مهر دارد و دست خاك مهر سوي ناهيد داردو دست كتاب ناهيد سوي تير دارد و عطارد روي سوي مشتري دارد-- از حد زحل گذشت--ه دليل كند كي اندر هندوستان قحطي پديد ايد و سپاهي گران از انجا خروج كند و زمين عمان و موولتان به دست ان سپاه خراب گردد- و تا يك قران و شش يكي از قران-	51	4689017358013463551	288	457.5	210	394	73.09644317626953	54	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms42	true	-4226126948966756151	208	300	869	1232	1232	300	هر چه روزي ايذ همه شب بوذ و كس قيمت ملك و زندگاني ندارذ و يك----------------- سال و يك ماه بوذ و مردم از جور زمانه خود را بكشند به دست خو----------د تا باز قران افتد اختران را در كمان و----- قران را طالع خوشه بوذ و تير با جوزا-- و ناهيذ ذر طالع و ماه با بهرام ساقط و دست------- سر بريذه زحل -سوي زاوش بوذ و تيغ مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر و دست تيغ مهر ---سوي تير و نحوست تير--- سوي گناه- دليل كند كه-	42	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms52	false	-7957371718764023963	0	93	0	376	1272	300	هر چه ايد----- همه شب بود و كس قيمت ملك و زندگاني نمي دانند چون يكي ماه و يكي سال بود--------- و مردم از جور زمانه خود را------ به دست خود هلاك كنند تا باز قران افتد اختران را در كمان و طالع قران-------- خوشه بود و تير با خورشيد و ناهيد در طالع و ماه با بهرام ساقط و دست زحل كي سر بريده دارد سوي زاوش بود و تيغ زاوش -سوي بهرام و---- اتش بهرام سوي مهر و---- تيغ خورشيد سوي تير و نحوست تير به سوي ماهپس دليل كند كي	52	4689017358013463551	285	447.0	208	413	69.00726318359375	60	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms43	true	4719943190323439374	0	197	0	830	1266	300	بدتر زمانه --ايذ كه دست تيغ در يكديگر كشانيد و پادشاهي---------- در مي------ان پديذ ايذ كه بدان راضي بوذ كه ا----------و را بكشند و او---- مال خواند كه به هش--------ده سال چنان شوذ كه ------در دويست فرسنگ خزينه و چهار-پاي و ل-------شكر ان پاذشاه باشذ-------- بعد از ان يك- ادمي ذر هيچ گنج به دست نيايذ تا بار قران افتد اختران را در برج خرچنگ و مريخ به خانه خود به برج اتش بوذ و زهره با ماه به ثور و مشتري در مقابله طالع پس دليل كند كه سيلابي ناگاه ذر دشت افتد و ان چهارپاي و لشكر---------- و خزينه جمله در- عمان ريزد و از ايشان قدري در كوه ها مقام كرده باشند برقي در اسمان ماند- و ايشان را بسوزاند تا هيچ------- كس نمانذ كه از ان گنج ها جمع كند و الا كوهسار گنج ها يكي ------مانده باشذ ب-س ديگ----ر قومي در ميان عالم جمع شونذ و از ميان ايشان يكي برخيزد و خود را مهتر ايشان سازد و تصاوير پراكنده و خلق را گمراه كند--- تا كارش بزرگ شوذ پس خلق را خواند سجده كنند -و كه نكرد بفرمايذ تا وي را بكشذ--------- و دين--- خراب كند و هر كهتر مهتر خوذ	43	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms52	false	-7957371718764023963	95	300	382	1272	1272	300	بدتر زمانه بيايد كي دست تيغ در يكديگر كشانيد و پادشاهي بهرام نام در ميان ايشان پديد ايد كي بدان راضي بود كه ايشان يكديگر را -كشند و او همه مال جهان خزينه كند و به هژده سال چنان شود كي دويست در دويست فرسنگ خزينه و چهار پاي اوباشد و لشكر ان پادشاه همه طالع بود بعد از ان هيچ ادمي در هيچ جاء به دست نيابد تا باز قران افتد اختران را در برج خرچنگ-- مريخ به خانه خود به برج اتش---- و زهره با ماه شود--- و مشتري به مقابله طالع پس دليل كند كه سيلاني ناگاه در شب بيابد و ان ل----------شكر و چهارپاي و خزينه در درياء عمان ريزد و از ايشان قدري در-كوه--- مقام كرده باشند برقي از اسمان بيايد و ايشان را بسوز--د تا به هيچ جاء كس نمان---د از ان جمع مگر در گوشها و كنج----------ها يك يك باز مانده باشند پس ديگر بار قومي در ميانهعالم جمع شوند-- از ميان ايشان يكي برخيزد و خود را مهتر ايشان سازد و صورتها كند---- و خلق را گمراه گرداند تا كارش بزرگ شود پس خلق وي را--- سجده كنند هر كه بكند بدهد به كشتن تا بسيارخلق بكشند و دين را خراب كند و هر كهتر مهتر خود-	52	4689017358013463551	646	1006.5	476	939	68.79659271240234	118	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms43	true	4719943190323439374	200	300	842	1266	1266	300	و از بزرگي خذاي عزوجل ياذ نكنند مگر --اين مرد بر بستر بوذ و اين قوماز موم در خانها صورتها كنند------------------ و ان را بپرستند و هر كس جز ان كند بكش-دش تا ديگر-باره عالم خالي شوذ و-كس نمانذ كه هنر و دانشي دارذ لاجرم به يكبارگي خذاي را فراموش كنند و صورت پرستي كنند تا هست بر ان نماند و در ان ايام هر يكي ده فرزند بوذ سي و پنج و- برين رسم-------- سيصذ و پنجاه و چهار سال بت پرستي كنند و پاذشاهي در خان--دان ايشان باشذ و اين هشت سال--ست اما عاقل داند كه سخن به-	43	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms53	false	-6965428696324602920	4	97	18	410	1242	300	و از بزرگي خداي عزوجل ياد بكنند و مرگ اين مرد بر بستر بود و ايشان در --------خانها صورتها كنند از ان مهتران خويش و ان را -پرستند و هر كه جز ان كند بكشندش تا ديگر بار- عالم خالي شود و كس نماند كي هنر و دانشي دارد--------- يكبارگي خداي را فراموش كنند و صورت پرستي كنند و-------------------------------------------------- سي و پنج كس برين رسم بنشينند سيصد و پنجاه و چهار سال بت پرستي كنند و پادشاهي در خانه دان ايشان باشد و اين هشت سال است اما عاقل داند كه سخن به	53	4689017358013463551	329	529.5	250	461	71.36659240722656	55	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms44	true	-2126854216930653422	0	190	0	785	1283	300	كجا مي رسذ تا باز قران افتذ -اختران را در برج كژدم و طالع قران اسذ بوذ و زاوش ----------و خورشيذ--------- و ماه ذر دوم و ناهيذ در سوم پس انجا دست شراب خورشيذ سوي زاوش و د----ست شمشير زاوش سو----------------ي كيوان-------- بوذ و ذست كباب تير سوي بهرام بوذ و دست برن---ده بهرام سوي ماه بوذ با ناهيذ پس دليل كند كه زني ساحر- برخيزذ -----------و خود را بهت-ر صورتي و------- به واسطه ان زن فتنه در ميان خلق پديذ ايذ و قومي------ گرد اينذ و هيچ كس از دانش سخن نگويذ تا ان چهل مرد خود-- را هلاك كنند و به سخن ان زن فريفته شوند و- چنان شوذ كه مرد-- در خانه بنشينذ- و زنان به بازارگاني روند سوار---ي كنند و هر كار- كه خوب بوذ به دست زنان بوذ و مردان عاجز زنان باشند و ان زن ساحره پاذشاه ان قوم بوذ و لشكر وي همه زنان باشند--------------------- از روي شهوت----- مردان--- در ميان ب----ازار نگ-رند و در ميان محفل به هم جمع شوند و حاكم زنان باشند و مردان ذليل -شوند و عا------------م را بزهان ها پيذا شوذ و هر كه گناهي كبيزه كند بر	44	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms53	false	-6965428696324602920	97	300	410	1242	1242	300	كجا مي كشد تا باز قران افتد كواكبان را در برج عقرب-- طالع قران اسد بود و زاوش با تير و به خورشيد به يك جا و ماه در دوم و ناهيد در سوم و د------ست شراب خورشيد سوي زاوش بود و دست شمشير زاوش سوي كيوان و دست اتش كيوان سوي تير بود و دست كتاب تير سوي بهرام---- و دست سر بريده بهرام سوي ماه بود--------- پس دليل كند كه زن- ساحره برخيزد و دعوي كند و خود را به هر صورتي بنمايد و به واسطه او--- فتنه در ميان خلق پديد ايد و قومي بر او گرد ايند-- هيچ كس از دانش سخن بگويد تا از جهل خلق هر يك را هلاك كنند و به سخن ان زن فريفته شوند تا چنان شود كه مردان در خانه بنشينند و زنان تاجري و---------- سواري مي كنند و هر كاري كه بود---- به دست زنان بو------------------------د و ان زن ساحره پادشاه ان قوم باشدو-لشكر وي---- زنان باشدچنان شود كه اگر زني را از روي شهوت باشد مردان را در ميان راه بازار بگيرند و -------------به هم جمع شوند و حاكم زنان باشند و مردان ذليل باشند و شود و هلاك عالم را برهان--ي پيدا شود و هر كه گناه- كبيره كند بر-	53	4689017358013463551	621	916.0	456	919	67.57344818115234	109	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms44	true	-2126854216930653422	190	297	785	1272	1283	300	پيشاني او بنشته به دست باشذ و كس را شرم نباشذ و تيمار دين بخورند پس چون اين علامت-ها پديذ ايذ بدانكه جهان را وقت سپري شدن پديذ امذه است شاها همواره نام نيكت بر زيادت با روزگار ياذ كرديم پنج هزار و چهارصذ -و چهل و پنج سالست انچه واجب امذ گفتم به طاقت-- توانايي خويش خذاي عزوجل دانا و توان--است به عل-----م خويش و ليكن بران دلايل كه------ پيشينگان ما ذكر كرذه اند ما نيز به اندازه خرذ و دانش خويشتن چيزي گفتيم پس---------------- باز قران افتذ اختران را در برج------- خرچنگ و خورشيذ با تير و ناهيذ به مقابله بهرام و زاوش در سنبله	44	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms54	false	-5042856662664692176	0	106	0	476	1330	300	پيشاني نبشته پديد ايد------ و كس را شرم نباشد و تيمار دين بخورند--- چون اين علامت ها پديد ايد بدانكه جهان را وقت سپري شدن امد-----ه است شاها همواره نام----ت بر زيادت ب------اد ياد كرد --پنج هزار و چهار صد و چهل و پنج سال-- انچه واجب بود گفتم به طاقت و تواناء خ-ويش خداي تعالي دانا و توانا است به علم قديم خويش و ليكن بدان دلايل كه مردان پيشين ياد كرد---------ند ما-نيز به اندازه خرد و دانش خويش-- چيزي گفتيم تا ااخر اين روزگار باز---------- اختران گرد ايند در خانه خرچنگ و خورشيد با تير و ناهيد به مقابله بهرام و زاوش در سنبله	54	4689017358013463551	375	603.0	288	527	71.1574935913086	62	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms45	true	7032379730525902800	1	196	3	848	1303	300	دست بريذه زاوش سوي كيوان--------- بوذ و دست كباب مشتري سوي بهرام بوذ و دست اتش مريخ سوي خورشيد بوذ و دست شمشير مهر سوي ناهيذ و دست جامه زنان ناهيذ سوي نيز بوذ و تير روي به خورشيذ دارذ و ماه در مقابله مه-------ز دليل كند كه زمين را بگردانيذ چنانكه به اول بوذ به --ايام افرنذون و شهرها- ايران و توران و مازندارن و تير و مكران و مولتان همه اب گيرذ و جهنده و---------- خورنده و برنده جمله ه------لاك شوند و جهانخراب شوذ و اباذاني افتد پس قران افتذ-------- اختران را به مثلثه ابي كه در روزگار طوفان نوح بوذ------------ از روزگار افرنذوم و طالع وي دلو امذ به-- بيست درجه و چهار دقيقه اما ا-نجا طا-ع جدي امذ به تسويه دلو و علويان در مقابله شمس-- با عطارد در جوزا و زهره در اسذ و قمر ذر ميزان و مريخ در عرق همه بذان برج و كوكبان جمع امدند كه طوفان بوذ و صورت --------ان ب----س دليل كنذ كه دست پيل گران زحل به مشتري نمايذ و دست كتاب مشتري سوي مريخ و دست اتش مريخ سوي افتاب دارذ و دست تاج مهر--- سوي ناهي-----ذ و دست جامه زبان كه ناهيذ	45	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms54	false	-5042856662664692176	107	300	478	1330	1330	300	دست سر بريده------ كيوان سوي زاوش بود و دست كتاب مشتري سوي بهرام---- و دست اتش مريخ سوي خورشيد و ----دست شمشير مهر سوي ناهيد و دست جامه زنان ناهيد سوي تير و ----تير روي به خورشيد دارد و ماه در مقابله مهر بود پس دليل كند كي زمين را بگردانند چنانك---ه اول بود در روزگار افريذون و شهرهاء ايران و توران و مازندران و نيز-- مكران و م-لتان همه اب گيرد و هلاك سود هر چه از جنبنده و چرنده وپرنده بود هلاك شوند و جهان دريا گردد به خواست حق تعالي پس گرد امدن بود اختران را به مثلثه ابي--- در روزگار طوفان نوح بود عليه السلام از روزگار افريدون و طالع وي دلو امذه است بيست درجه و چهار دقيقه اما اينجا طالع جدي ايذ به تسويت دلو و علويان در مقابله و شهر با عطارد در جوزا و زهره در اسد و قمر در ميزان و مريخ در عقرب بد---ان برج كوا-كبان جمع ا-يند كي------------ صورت طالع طوفان بود پس دليل كند كه دست پيل گران رحل به مشتري -دارد و دست كتاب مشتري سوي مريخ دارد و -------------------------دست تاج خورشيد سوي ناهيد دارد و دست جامه زنان--- ناهيد-	54	4689017358013463551	645	1011.5	484	926	69.65442657470703	111	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms45	true	7032379730525902800	197	292	853	1273	1303	300	سوي عطارد نمايذ و تير روي سوي خورشيذ دارذ و--- مريخ نگرنده بوذ پس------------ مردي بيرون ايذ ب-زخاست- چشم را -------نهان و اشكار- به خذاي مي-خواند و كس او را اجابت------------ مرد را بكشند به روز اسفند ارمذ ماه همه ر---------وز افتا بر نيايذ انكه چون افتاب طلوع كند از مغرب باژ---گونه به مشرق امذن گيزد انكه جمله خلايق بر وي در افتند و دعا ك-ند هيچ اجابت نكند خداي تعالي انكه در توبه بسته گردذ بعذ از ان-- توبه---- كس قبول نيايذ و عذاب خذاي تعالي بيايذ و ان كاخ ه---ا ويران كند و	45	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms55	false	-1623901852943434339	0	104	0	445	1247	300	سوي عطارد و عطارد---- روي سوي خورشيد دارد و به مريخ نگرنده بود پس دليل كند كه مردي بيرون ايد بر خاسته چشم و حلق را پنهان و اشكاره به خداي مي خواند و كس او را اجابت نكند اخر ان مرد را بكشند برود-- اسفندار--- ماه فروردين و سه روز افتا بر نيايد انكه چون افتاب طلوع كند از مغرب با سه گونه به مشرق امدن گيرد----- جمله خلايق بر وي در افتند و دعا كنند هيچ اجابت نيفتد و------------- در توبه بسته شود-------- انكه توبه هيچ كس قبول نيفتد و عذاب خداي عزوجل بيايد و ان كاخ ها را ويران كند و	55	4689017358013463551	337	515.5	254	480	70.20833587646484	54	BJS003-per3	BJS001-per1
BJS003-per3.ms46	true	-1695540863960709655	0	197	0	837	994	230	جهان نماند از ابتداي طوفان تا بيرون امدن مرذ و هلاكت اواز پس يازده سال شود پس اختران به همان مثلثه برسند كه پديذ امدن ادم بود و طالع ادم جذي بوذ و مشتري در حوت و مريخ در حمل و قمر در اسذ و افتاب با عطارذ در سنبله و زهره در ميزان چون همان طالع باز يافتي-------------------------------------------م بذان مقدار كه ياذ داشتيم و طاقت و دانش من بوذ به جا- اورذ-م شاها تو-دير -زي و داذ از جهان---- بستان و از--ين سراي فنا- دل برذار و پشت بذين جهان فريبنذه باز-مذه و نيكي كن كه جز ن------------------------------يكي با كس چيزي نمانذ -هر كه نيكي كند رضاي خذاي تعالي بيابذ و به نعمت و شاذي و خرمي جاوذان برسذ و هر كه بذ كند و پشت بذين جهان غدار باز دهذ در خشم خذاي تعالي ايذ و ----در حسرت جاويذان بمان--ذ خذاي عزوجل رحمت و بخشايش پيذا كرده است و به طاعت و دعا كردن با هر كس به توانايي خويش جهد كند ني---------------كي كرذن و توشه ان جهان از اين جهان بردار تا از ثواب اخرت باز نماني و كوشيذن از نادانان و غافلان نباشذ الا در همه كار توفيق از خداي عز و جل	46	-6611614352617878262	BJS001-per1.ms55	false	-1623901852943434339	106	300	451	1247	1247	300	جهان نماند از ابتداء طوفان تا بيرون امدن---- و هلاكت --از پس او ده سال بود پس اختران به همان مثلثه -رسند كي اول ------ادم بود و طالع ادم جدي بوذ و مشتري در حوت و مريخ در حمل و قمر در اسد و افتاب با عطارد در سنبله و زهره در ميزان چون همان طالع باز يافتم از اين پس نگريذن و گفتن را كليد دشوار يافتم بذان مقدار كه ياد داشت-م و طاقت و دانش ما بود به جاء اورديم شاها تو دير بزي و---- از جهان داد بستان و از اين سراي فاني دل بردار و پشت بذين جهان فريبنده باز مده و به هيچ حال بذو ايمن مشو بحر نيكي مكن كي بحر نيكي به كس چيزي نماند وهر كي نيكي كند رضاء خداي -------يابد و به شاد-------ي و خرمي برسد------- و هر كه بذ كند و---- بذين جهان غدار باذ دهد در خشم خداي تعالي در افتد و در حسرت جاودانه بماند و خداي تعالي رحمت و بخشايش خويش كرده است ت---------------------ا هر كس---------------- جهد كند به طاعت كردن و نيكي كردن و توشه ان جهان از اين جهان برداشتن و------------------------------------------------------------- در ه-ر كاري----- از خداي عز و جل-	55	4689017358013463551	604	966.5	446	944	63.98305130004883	110	BJS003-per3	BJS001-per1
