id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
BJS002-per2.ms01	false	1522019671742592885	49	256	247	1179	1381	300	ثنا و سپاس---- افريذه------كه رقاب مكنونات اسير تسخير اوست و زمام كاءنات در قبضه تقذير اوست از هر شاذروان كه اديب معلق زبان قلم را به جمع و نشر ان برگشايد و هر دعا-- كه مرد ترسكار به تلاوت و قراءت ان دست بردارذ و هر ارزو-- كه خواهنده تحصيل ان به قدم اجتهاد سعي نمايذ ايزد سبحانه و تعالي از كمال صنع خويش مراد هر يك را در كنار روي مي نهذ درود و تحيات بر روضه معطر و به تر منور امام انبيا و پيشواي اصفيا محمد مصطفي صلي الله عليه و علي اله من الصلوة- افضلها و من التحيات اكملها باذ كه عرصه گيتي را به نور نبوت و شعاع رسالت پاك گردانيذ و بر اشياع و اتباع و اصحاب و احزاب او باد فصل ----------بدانكه باري تعالي ادمي را بيافريذ و به مرتبت خرد و فضيلت------ بر ديگر جانوران افزوني نهاذ و چراغ هدايت در حجره نهاذ او او برافروخت و ايوان بنيان را ---به نظر صاءب و فكر ثاقب روشن گردانيذ تا در صنايع قدرت و بدايع فطرت همي نگرذ و يقين دا--نذ كه اين صفت قبه اخضر به انوار ازهار موضع و اين صفت بساط اغبر به مفاخر انهار ملمع نشان عظمت و كبريا-ي اوست تع-------الي عما يقول الظالمون علوا كبيرا	1	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms01	true	-7720259244478307912	6	184	31	866	1366	300	شكر و ستايش مر افريدگار را كه رقاب مك-ونات اسير تسخير اوست و زمام كاءنات در قبضه تقدير اوست از هر شاذروان كه اد-ب معلق زبان قلم را ب--جمع وقر---ان بركشايذ و--- دعايي كه مزد ب---------تلاوت و قرا-ت ان دست برذارذ و هر ارزويي كه خواهند- تحصيل ان تقدم---------------------------------------------------------------------------------------------- و تحيات ب--روضه معطر و تربت- منور امام انبيا و پيشواء اضفيا محمد مصطفي صلي الله عليه و علي اله من الصلوات افضلها و من التحيات اكملها باذ كه عرصه گيتي را ب--نور نبوت و شعاع رسالت باك گردانيد و بر اشياع و اتباع و اصحاب و احزاب او كه مفاتيح انوارند بدانكه باري تعالي ادمي را بيافريذ و به م-زيت خرذ و فضيلت كفايت بر ديگر جانوران افزون ن-هاذ و چراغ هدايت در حجره نهاذ ---او برافروخت و ايوان نبيلن او را به نظر صايب و فكر ثاقب روشن گردانيذ تا در صنايع قذرت و بدايع فطرت--------- و يقين بداننذ كه اين هفت قبه اخضر به انوار ازهار موضع-- اين هفت اختر -----به مفاجر انهار ملمع نشان عظمت و كبريايي اوست سبحانه تعالي عما يقول الظالمون علوا كبيرا	1	-6611614352617878262	734	1259.0	566	976	75.20491790771484	126	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms02	false	7844182908290123128	108	224	482	988	1282	300	بدانكه خذاي عز و جل اسمانها- را بيافريذ و زمين-ها را اندر ميان بداشت و هزار --------و بيست و نه ستاره بيافريذ و از ايشان هفت را سياره گردانيد و متحير و بيچاره به گردون اندر گردان كرد و ايشان را گرذ امذني و پراكنده شذني تقدير كرد و به هر گرد امذن- و پراكنده شذن چ-يزي نو پيذا شو-ذ چنانكه خواست وي بوذ و تقدير بوذ- بزرگا و حكيما و- خذاوندا قادرا پاكا از همه ناشايستي و بي نيازا از همه چيزي يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و هر ستاره ك---ز دوانزده بر-ج دو خانه دارذ الا كه شمس و قمر را كه هر يكي را از اسمان-ها نشانه داذ كه چون	2	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms01	true	-7720259244478307912	184	300	866	1366	1366	300	بدانكه خداي --تعالي اسمان ها را بيافريذ و زمين ها را اندر ميان بداشت و هزار و دويست و بيست و نه ستاره بيافريذ و از ايشان هفت ست---اره گردان---- متحير و بيچاره به گردون اندر گردان كرد و از ايشان گر-دامذني و پريشان ش-ذني تقدير كرد و به هر گرد امذني و پراكنده شذني چيزي نو پيذا كننذ چنانكه خواست وي بوذ و تقدير كرده بزرگا را و قادرا خذاون-----د و پاك- از همه ناشايست -و بي انباز از همه چيزي يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و هر ستاره را از دوا-زده بروج دو خانه دا-ذ الا--- شمس و قمر را و- هر يك- را از اسمان ها نشانه داذ كه چون-	1	-6611614352617878262	432	708.5	330	526	82.12928009033203	82	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms02	false	7844182908290123128	224	297	988	1272	1282	300	انجا رسذ- چيزي نو پديد ايذ- و كاري نو پيذا كنند به قدرة خذاي جل و علا اول اسمان هفتم بيافريذ و كيوان كي به تازيزحل خوانند و در سي و دو سال يك دور- كنذ و طبع او سرد و خشك است-- طبع--- قوت دارذ و او را شش دست است و در همه دوانزده دست دارذ اما بدان شش دست كار كند به يك دست تاج دارذ و به يك دست ------------------------------------------------	2	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms02	true	8357217815010855741	0	74	0	273	1253	300	انجا رسند چيزي نو پديذ ارند و كاري نو پيذا كنند به قدرت خداي عز و جل- اول اسمان هفتم --افريذ و كيوان را تا در او----------- در سي و دو سال--- دوري كند و طبع او سرذ و خشك است و طبع او قوت دارذ و او را شش دست است به يك --------------------------------------------------دست تاج دارذ و به يك دست پتك دارذ و به يك دست خرطوم پيل دارذ و به يك دست	2	-6611614352617878262	191	309.0	135	340	56.17647171020508	40	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms03	false	-2416893334280595702	0	251	0	1045	1239	300	به يك دست خرطوم بيل----- و به يك دست دم موش و به يك دست سر مردم اويخته و به يك دست كارد اين نشانيست كه گفتم تا----- خرذمندان چنان بدانند كه هر اختري اندر زمين چه فعل دارذ اگر به خانه اتشي بوذ و دست تاج سوي مشتري دارذ ناچار تنگي ب-وذ و پاذشاهي بيذار گر و دروغ زن بيرون ايذ و دعوت دروغ كند و اگر به خانه ابي بوذ و دست تاج سوي -زاوش دارذ بيم تنگي بوذ و ليكن نه از جهت نقصا-----ن كشتن از و هلاكت بيرون ايذ و ل---------------------------------------------------يكن دير نماند و اگر به خانه خاكي بوذ پادشاهي دراز عمر--- كشاورزي دوست دارذ و معمار بوذ و اگر به خانه بادي بوذ طوفان باشذ و اب جوشش كنذ تا----------------- به كذام خانه بود و با كدام گرذ امذت بوذ به اندازه ان خانه فعل كنذ و به اندازه ان خانه و نيوري و قوه و اثر وي بر ما پديذ ايذ و قوه شان درست شوذ و اگر-چگونگي هر دستي به هر وقتي بگويم دراز شوذ و اندكي چون راه تازياني پسنديده باشذ ديگر زاوش است كه به تازي مشتري گويند و در هيه هشت دارذ اما به چهار دست كار كند به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست كتاب و به يك دست شمشير و به هر دستي فعلي نو كند چنانكه گفت-م ديگر بهرامست كه تازيان مريخ گو-يند خذاي تعالي از------- اسمان پنجم بيافريذ و مريخ در ان و همه-خصومت و حرب و زخم و اتش	3	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms02	true	8357217815010855741	64	300	236	1253	1253	300	به يك دست خرطوم پيل دارذ و به يك دست دم موش و ب--يك دست سر مرذم اويخته و ب--يك دست كارد اين نشانيست كه گفتم تا مردم خرذمنذ------- بدانند كه هر اختري انذر زمين چه فعل -كند اگر به خانه اتشي بوذ و دست تاج سوي مشتري دارذ تا--- تنكي باشذ و باذشاهي بيداذ-گر و دروغ زن بيرون ايذ و دعوت دروغ كند و اگر بخا--نه ابي بوذ و-دست---- سوي مشتري دارذ---- تنگي بوذ ل--يكن نه--- جهت نقصان گشتن كشت---- و هلاكت حيوان بوذ و سالي بي بركت باشذ و اخر پاذشاهي راست گوي بيرون ايذ ليكن دير نماند و اگر بخ--انه خاكي بوذ پاذشاهي دراز عمر كه كشاورزي دوست دارذ و معمار بوذ و اكر بخا--نه باذي---- طوفان باشذ و اب جوشش بوذ تا بكدام خانه بوذ و به كذ-------------------ام گرد امذن بوذ ب--اندازه ان خانه فعل كنذ و به اندازه ان ستاره نيرو-ي و قوت و اثر-وي -و نا-پد----يد و قوت-شان درست---- و اكر چگونگي هر دستي ب--هر وقتي بگويم دراز شوذ و اندكي چون راه بازيابي پسنديذه باشذ د-گر زاوش است كه به تازي مشتري گوينذ------------------------- چهار دست دار---ذ به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست كتاب و به يك دست شمشير و ب--هر دستي فعلي نو كنذ چنانكه گفتيم ديگر بهرامست كه------- مريخ خواننذ خداي عز و جل بيافريذ اسمان پنجم-------- و مريخ در ان و همه خصومت و حرب و زخم و اتش-	2	-6611614352617878262	848	1374.5	638	1144	74.1258773803711	157	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms04	false	-6733586800411708046	0	300	0	1190	1190	300	اختري كه به زير وي است قوه از او دارذ و هر ستاره كه زير وي است نور از وي گيرد و به امر حق فعل ---------بذو كنند و او را شش دست است به يك دست خاك دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست تاج-------- دست دويت و قلم و به يك دست كتاب و به يك دست اتش دارذ و به هر دستي دو خانه گرفته است و--- هر كجا كه روذ دستها خوذ با خوذ دارذ چون نزديك كيوان رسد كيوان را بسوزد و بسيار عيب بذو-- پديذ ايذ و ديگر اختر ناهيذ است كه تازيان ان را------------- زهره گوي-ند سعادت دارذ و چرب دستي و خوش اوازي از وي دار-ذ و او را چهار دست است اما چون بنده افتاب است لهو و شادي در او از قوة افتابست ه-مي روي به عطارد دارذ به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست پيرايه و جامه زنان----------- ساخته و به يك دست شمشير و گويند كي اين يك دست خون الوذه است بر مثال دنيا كه دنيا دو دوست دازذ يك رنگي----ن و يك دست خونين و عاقل را ---اين قدر كفايتست ديگر اختر تير است كه در اسمان دوم كه تازيان عطارد گويند ضعيف است از افتاب دور نتوانذ بوذن سه دست دارذ به يك دست دوات و به يك دست قلم و به دست كاغذ نحوست وي سياهيست و سعادت وي قلم و كاغذ و شمس را به جاي وزير است ديگر اختر ماهست در فلك اول تازيان او را قمر گويند چهار دست دارذ و شش روي دارذ و به جاي پيك و رسولست به همه كوكبان روي دارذ و خبر هر يكي به ديگري مي رسانذ اما بي وفا و بذ مهرست و اميز شش عالم ازوست و گردش دور بر وي تا زحل-	4	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms03	true	-5745472987354931325	46	290	188	1149	1182	300	اختري -------بر وي است نور گير------ذ و هر سياره كه زير اوست --نور از او گيرذ و---------- فعل از او گيرذ و ك-ند و او را شش دست است به يك دست---- دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست تاج و به يك دست دوات و قلم و به يك دست كتاب و به يك دست اتش و ب-------هر دستي دو خانه گرفته است و به هر كجا كه روذ دستها خوذ با خوذ ب-رذ چون نزديك زحل-- رسد زحل --را بسوزذ و بسيار عيب بر وي پديذ ايذ-- ديگر اختر ناهيد است كه در اسمان سوم است و تازيان زهره خوانند سعادت دارذ و چرب دستي و خوش اوازي از وي دارند و او را چهار دست است اما---- بنده افتاب است لهو و شادي در وي از قوت افتابست نيمي روي بعط--ارد دارذ به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و ب--يك دست پيرايه و جامه زنان دارذ و رود ساخته و ب--يك دست شمشير و گوينذ كه اين يك دست خون الوذه است بر مثال دنيا كه دنيا دو د-ست دارذ يك دست رنكين و يك دست خونين و عاقل را از اين قدر كفايتست ديگر ا-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ختر ماهست در فلك اول تا---------------- بذو چهار دست دارذ و شش روي دارذ-- به جاي پيك و رسولست به همه كوكبان روي دارذ و خبر هر يكي به ديگري مي رسانذ اما بي وفا و بذ مهرست و اميز--ش عالم ازوست و گردش درو بر وي تا زحل	3	-6611614352617878262	837	1446.5	616	1247	67.12109375	183	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms05	false	-1766996800213567937	8	300	27	1288	1288	300	بار گرديذه باشذ و عامه مردم دليل وي اند كه اباذاني عالمست اما در صحبت وفا نكنذ و عاقل دانذ كي چگونه است و هر ستاره را دو خانه است مر غم و شاذي را و اگر اين دليل نيز بيان گويم سخن دراز گردذ و از اصل بازماءيم اما انجم از ابتداء دو------- راه عليه السلام------ تا با پا---------------------------------------------ذشاهان كه بزرگتر بوذ-------- هر يك به كذام قران نشينند و چند وقت پاذشاه بوذند اول ادم بوذ صلوات الله عليه چون به كوه مينا به حوا پيوست روز عاشر --بوذ اما زمستان بوذ و افتاب در برج جدي و بامداذ به طالع و به --همين طالع فرزند اورد و ان هابيل بوذ و انچه گويند مردان را زانو سرذ باشد و زنان را از ----اين معني--ست و چ-ون ادم و حوا به هم رسيذند به عمارت مشغول شذند تا نه ماه ------چون ماه شوال در امذ ادم از عمارت خانه فارغ شذه بوذ و دخل برداشته چ--ون اول نوبت كه بر عمارت بنشسته به واسه ولادت هابيل بوذ-- بذين طالع والله اعلم و ادم صفي عليه السلام به طالع جدي بوذ و زحل در طالع در خانه خويش و مشتري در-حوت به نظر تسديس و مريخ در حمل به تسويه ثور خانه فرزندان تا لاجرم قتل فرزند-- و خرابي ملك دني---ا از اينجا روشن شذ--- و قمر در اسد خانه بيماري و نكبت و عطارد و افتاب در سنبله خانه علم و دين و زهره-در خانه عمل از اينجا كه معلوم شوذ--- و علم ا--دم الاسماء---- و دليل ش--------ل دنيا و به غفلت مشغول شذن از اينجا معلوم شوذكه ادم عليه السلام از ان روز كي به حوا پيوست تا بذان روز كه نكبتش رسيذ هفتصد سال بوذ بعد-- از وي شيث به خلافت بنشست عليه السلام و ادم ولايت بذ------و تسليم-	5	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms04	true	3628397846738061734	0	295	0	1286	1312	300	بار كر--ذه باشذ و عامه مردم دليل وي اند كه اباذاني عالمست اما در محبت وفا نكند و عالم داند كه چگونه است و هر ستاره را دو خانه است مر غم و شاذي را و اگر اين دليل باز----- گويم سخن دراز شوذ- و از اصل بازمان-م اما انچه از ا---ول دور ادم صلوات الله و سلامه عليه تا به ايام شاه كشتاسب بعضي گفته شوذ از بيغامبران و پاذشاهان كه بزركتر بوذه اند كه هر يكي بكد-ام قران نشستنذ و چند وقت پاذشاه بوذند ادم عليه السلام ------------چون به كوه م-نا به حوا پيوست روز عاشورا بوذ اما زمستان بوذ و افتاب در جدي---- و بامداذ ب--طالع جدي و بهمين طالع فرزند اورذ و ان هابيل بوذ و انچه كويند مردان را زانو سرد باشد و زنان را پشت از اين معني است كه چون ادم و حوا ب--هم رسيذنذ بعم--ارت مشغول شدند تا نه ماه برامذ چون ماه شوال در امذ ادم از عمارت خانه فارغ شذه بوذ و دخل برداشته و چون اول نوبت كي بر عمارت بنشست بواسط--ه ولادت هابيل بوذ و بذين طالع كه نموذه مي ايذ طالع جدي------------------------ و زحل در طالع در خانه خويش و مشتري در حوت به نظر-تسديس و مريخ در حمل در تسويه ثور خانه فرزندان تا لاجرم قتل فرزندان و خرابي ملك دنيا را از اينجا روشن ميشود و قمر در اسذ خانه بيماري و نكبت و عطارد و افتاب در سنبله خانه علم و دين و زهره در خانه عمل از--ينجا--- معلوم شود كه و علم الادم الاسما كلها و دليل است بر شغل دنيا و ب--غفلت مشغول شذن از اينجا معلوم شوذ-- ادم عليه السلام--- ان روز كه ب--حوا پيوست تا بدان روز-كه رسيد------ هفتصذ سال بوذ و بعذ از وي شيث ب--خلافت بنشست و ا------------دم ولايت بذو داذ و تسليم	4	-6611614352617878262	1040	1741.5	790	1384	75.1445083618164	193	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms06	false	4174009007233377078	8	299	43	1281	1283	300	به فرمان حق جل و علا و شيث بيشتر در شام بوذ و ادم را به قول صحيح پانصد پسر و پانصد دختر بوذ-- خذاي تعالي بفرموذ تا دعوت پيغامبري كنذ--------------------- جمله او را قبول كردند و سه قران پيغامبري------ و خلافت كرد و در روزگار وي هيچ فتنه نبوذ از انكه طالع او در وقت قران بوذ-- مشتري در طالع و صاحب طالع در شرق خوذ در پانزدهم و مريخ با قمر در سرطان تا لاجرم در روي كار وي هيچ خون بر زمين ريخته نشد تا بذان------- حد كه گاو و گوسفند نيز نكشتندي مردم به شير قانع شذندي و افتاب با عطارد در دلو خانه شغل و زهره درحوت و پاذشاهي و زحل در خانه دشمنان چون در جلوس وي اين چنين قراني افتاذ عالم ابادان گشت و از مردم غلبه شذ---------- مقامها بر خلق و بر چهارپا تنگ شذ و---- در عالم بپراكندند و و هر قومي به اقليمي عمارت كردند چون شيث درگذشت و فرزند--ي را به جاي خود- بنشانذ ايمان به شيث مي داشتند و او را به پاذشاهي قبول كرده بوذند نام وي اقوش مدة---- ده سال عالم برين بماند بعضي از ان مردن شيث را به ياذ مي اوردند و او را مي خواستند و بعضي از دختران شيث از بهر وي مي گريستند زيرا كه شيث سخت پاكيزه بوذ-- ابليس------------ پيش دختران شيث رفت و بگفت تا صورت شيث بر تخت-ها بنگاشت-د و هر روز چند با رسلام بر وي مي كردند و سجده مي بردند تا ايت نوع بسيار شذ ا--قوش را خبر شذ مردم را بخواند و نصيحت كرد كه سجده بردن جز خذاي را جل و علا نشايذ بعضي نشنيدند و ابليس مسلط گشت و شياطين را در شكم--- صورت مي كرد --تا با ايشان سخن مي گفتند-- ايشان	6	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms05	true	7622228543425895760	0	278	0	1198	1295	300	به فرمان خذاي تعالي و نشست شيث --در شام بوذ و ادم را ب--قول صحيح پانصذ پسر و پانصذ دختر بوذند خداي تعالي -فرمود تا دعوت پيغامبري كنذ وي پيغامبري دعوي كرد جمله او را قبول كردند و سه قران پيغامبري كرذ و و خلافت كرد و در روزكار وي هيچ فتنه نبوذ از انكه طالع او در وقت قران بوذ و مشتري در طالع و صاحب در --در شرف خود ذر يا-زدهم و مريخ با قمر در سرطان تا لاجرم در رو-زكار وي هيچ خون بر زمين رف-ته نشذ تا بذان غايت و حد كه گاو و گوسفند نيز نكشتند------------------------ و افتاب با عطارد ذر دلو خانه شغل -------------و پاذشاهي و زحل در خانه دشمنان چون--- جلوس وي حين چنين قراني افتاذ عالم اباذان گشت و م---ردم غلبه تا به حدي كه مقامها بر خلق جهان------- تنگ شد و كشت در عالم بپراكندند و-- هر قو----------مي عمارت كردند---- شيث دركذشت و فزرند وي را ب--جاي خويش بنشاند ايمان ---شيث مي داشتند و او را به پاذشاهي قبول كرده بوذند نام وي اقوش بوذ مدت ده سال عالم برين بماند بعد ا-ز ان ش-----يث را به ياذ مي اوردند او-- را مي خواستند و بعضي از دختران شيث از بهر وي مي گريستنذ زيرا كه شيث سخت پاكيزه بوذ و ابليس به صورت شيث پيش دختران شيث رفت بفرموذ تا صورت شيث بر تخت ها بنگاشتند و هر روز چند ----سلام بر و---ي كردند از اين---------------- نوع بسيار شدند اقوش را خبر شذ مردم را بخواند و نصيحت كرد كه سجده برذن جز خداي ر---------ا نشايذ بعضي نشنيدند و ابليس مسلط گشت و شياطين ---در شكم ان صورت نهان كرذ تا با ايشان سخن مي گفتند و ايشان	5	-6611614352617878262	1030	1772.5	784	1322	77.9122543334961	196	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms07	false	8039445786753950231	20	300	92	1306	1306	300	در خواب فرشته را فرستاذ تا اقوش را عزايم اموخس---------------------------------------------ت تا به افسون ديو-- را--- بند كر---دند تا نگريز-ذ و به مردم مي نموذ-- تا-مردم از ان توبه كنند و به خذا------- باز گردند از اين معني او را طهمورث ديوبند گفتند و نام كردند و طالع او سنبله بوذ-- جمله كوكبان انجا جمع شدند الا زحل و زهره كي در سرطان بوذ در خانه اميذ و ناظر به تسديس جمله كوكبان و مردي دراز-بالا و خوب رو و خوش سخن و عادل بوذ و كارها بيشتر به توسط كردي و قاضي بود و در ايام وي ندانستندي كه جنگ و خصومت چگونه باشذ و يك مرغ را خون ريختن ندانستندي و جهان جمله اباذان شذ و خوردن--- ادمي ج---ز شير گاو و گوسفند-------------------------------- نبوذي و سي سال به-------------------------------------- فرمان حق كه در اين طالع قوتي نهاذه بود پاذشاهي كرد و بدين رونق بماند كي مردم همه روز- به نشاط و طرب مشغول بوذندي و سازها و طرب جمله در ايام وي ساختند و او را فرزندان بسيار بوذند اما پسر براذر خوذ را جمشيد نام ولي عهد كرد------ در حيات خوذ و او را دانش بسيار بود و -در اخر-عمر وي عالم از حيوانات چنان--- غلبه گشت كه مردم از سبب چهارپا- در عالم پراكنده شدند كه چراگاه برايشان تنگ شذه بوذ و اب و علف را -كمي بوذ و چهارپا چ---نان ذليل شذ --كه اگر به يكديگر بخش---يندي قبول نكرندي و هر كس از چهارپايي خويش چنان عاجز بوذ كه از سر ضرورت- از خويشان خويش ببريدندي و هر قومي جاي خويش----------- چون طهمورث را عمر به اخر -امذ و سي سال پاذشاهي تمام كرد براذر زاده وي بر هما------ رسم به پاذشاهي بنشست و در همه عالم-	7	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms06	true	843523426250649743	3	294	8	1277	1306	300	در جواب فرشته--- فرستاذ تا اقوش عزاء---م اموخت اقوش علم بشناخت و عزاءم بنوشت و به مردن اموخت تا به افسون ديوان را به بند مي كردند تا بگريزند و به مردم مي نموذند تا مرذم از ان توبه كننذ و به خداي تعالي باز گردند از اين معني او را طهمورث ديوبند نام نهاذن-------د و طالع او سنبله بوذ و جمله كواكب- انجا جمع----- الا زحل كه او---- در سرطان بوذ در خانه -----و ناظر به تسديس جمله كواكب- و مردي دراز بالا و خوب روي- خوش سخن و عادل بود و كارها بيشتر به توسط كردي و قاضي بو-ذي در ايام وي ندانستند- كه جنگ و خصومت چگونه باشذ-- يك مرغ را خون ريختن ندانستند- و جهان جمله اباذان شذ و خورش مذم ادمي جز از شير گاو و گوسفنذ و خايه مرغ از اين معني گوشت هيچ نبوذي و سي سال به قوت اين پاذشاهي كرد و بذين رونق كه مر فرمان حق كه مر --------------------------------------------------------------همه روزه به نشاط و طرب مشغول بوذندي و-سازها --طرب جمله در ايام وي ساختند و او را فرزندان بسيار بوذ-- اما پسر براذر خوذ را---------- ولي عهد ساخته بوذ در حيات خوذ و او--- دانش بسيار داشت و در اخر عمر وي عالم از حيوانات چنان به غلبه گشت كه مردم از سبب چهارپاي در عالم پراكنده شدند كه چراگاه برايشان تنگ شذه بوذ و اب و علف را تنگي بوذ و چهارپايان چنان ذليل شدند كه اگر به يكديگر بخش كردندي نستنديدي و--- هر كس از چهار پاي خويش----- عاجز بوذندي تا از ضرورتي از خويشان خوذ- ببريذند و- هر قومي جاي خويش برتر جستند چون طهمورث را عمر به اخر رسيد و سي سال پاذشاهي تمام كرد براذرزا--ه وي بر علم ان به رسم--- پاذشاهي بنشست و در همه عالم	6	-6611614352617878262	996	1638.5	758	1399	71.19371032714844	192	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms08	false	2154850575828605011	7	298	34	1333	1344	300	گرفتند و جمشي--------د جمله جهان را محافظت نتوانست كردن و به همه جا-- مردم ---نمي رسيدند و به هيچ كس خراج نمي دادند و خوذ را مي كشتند و عمر مردم چنان بوذ-- كه---------------- پنجمين فر------زند خوذ بديذندي و طالع جمشيد سرطان بوذ و جمله كوكبان در طالع جمع بودند مگر قمر كه در يازدهم بود در ثور به تديس كوكبان تا لاجرم جمشيذ بذين طالع به تخت-------- بنشست هفصد و پانزده سال پاذشاهي وي بوذ و ليكن در روز كاري وي خذاي را جل و علا فراموش كردند بع--ضي مهتران خوذ را خذا- مي گفتند و بعضي بت را انكه خذاي جل و علا اخنوخ ادريس----- بفرستاذ تا ايشان را راه نمايذ جمشيذ اجابت كرد و جمشيد در ايام وي پير شده بوذ و اخنوخ- جوان بوذ اما جمشيد سلطنت جاي درستي بنهاذ و پيش اخنوخ بنشست و از او علم اموخت و هر كه با جمشيذ بودند جمله دانش اموختند ان-كه اخ-نوخ در ايام درس كردند انكه ادريس جمشيذ را بفرموذ تا بهر ناح---------يتي رسولي و پيكي فرستاد تا ايشان را بخواند و با ادريس عليه السلام دعوت كنند ايشان فرمان نبردند انكه جمشيذ از ان فرو مايذ و خواست كه لشكر سازذ و لشكر به اطراف فرستد فرموذ تا زين و لجام ساختند و فرموذ تا چندين هزار لشكر برنشستند و ب--اطرافها رفتند و هر كس كه مطيع نمي شذند به ايشان جنگ مي كردند و جمشيذ را بايستي كه از حال لشكر فرستاذه خبر باشذ و با گاوا-ن تاختن نتوانست--ي كردن انگاه جمشيد --------------------------از روي نجوم جامي- از لعل سرخ بساخ----ت و طلسم ساخت و از رصد زي-----ج ساخت و همه علوم نجوم در ان جام بنگاشت به مدت سي سال تمام كرد چون تمام شذ- هر وقت كه در ان جام نگاه كردي يك ساله واقعه	8	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms07	true	-5810877136243383746	0	270	0	1210	1340	300	گرفتنذ و جمشيذ نتوانست جمله عالم--- محافظت كرذ--------ن و به همه جايي مردم او نمي رسيذ و----- هيچ كس خراج نمي داذنذ و خود را مي كشتند و عمر مردم چنان بوذند كه بعضي مردم بوذند پنجمين فرزند فرزند خود بديذنذ- و طالع جمشيد سرطان بوذ و جمله كوكبان در طالع جمع بوذند مگر قمر كه در يازدهم بوذ به تس------ديس كوكبان تا لاجرم حمشيذ بدين طالع بر تخت پادشاهي بنشستهفتصذ و يا-زده سال پاذشاهي وي بوذ و ليكن در روزگار-- وي خدا ر----------ا فراموش كردند و بعضي مهتران خوذ را خداي مي گفتند و بعضي بت را انكه خداي عز و جل- اخ نوح پيغمبر را بفرستاذ تا ايشان را راه نمايذ جمشيذ اجابت كرد و جمشيذ در ايام وي پير شذه بود و اخ نوح جوان بوذ اما ج---------------------------------------------------------------------------------------مله دانش اموختند زانكه اخ نوح در ايام درس كردند اد-----ريس جمشيذ را بفرموذ تا بهر ناحيتي و ولايتي رسولي و پيكي فرستاذ تا ايشان را------------------------------ دعوت كنند ايشان فرمان بكردند انكه جمشيذ از ان فرو ماند-- خواست كه لشكر سازد و----- به اطراف----ها فرموذ تا زين و لگام ساختند و فرموذ تا چند-- هزار فرذ- برنشستند و به اطرافها زفتند و هر-كس كه مطيع نمي شدند با ايشان ---حرب كردند و جمشيذ---------- كه از حال لشكر باخي------ر باشذ و با گاوران تاختن نتوانستنذي كرذ كه صاحب امذي و رفتي ان بي گاه شذيجمشيذ از روي نجوم كرذ و از لعل سرخ جامي ساخت و طلسم ساخت و ان را بهزاد رنج ساخت و همه علوم نجوم در ان جام بنگاشت به مدت سي سال تمام كرد چون تمام كرد هر وقت--ي در ان جام نگاه كردي يك سال- واقعه	7	-6611614352617878262	987	1641.5	748	1406	70.19915008544922	177	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms09	false	5783766727880315303	31	300	131	1316	1316	300	كردي و نيز انك------ه او را بايستي و مصلحت ديدني و بگردي چون جمشيد را ذور به اخر رسيذ در گذشت و ادريس هنوز بافي بوذ-- هزار سال تمام دعوت كرد به پيغامبري و از بس و او به بهشت رسيذ و در ايام جمشيذ در هر گوشه مدعي بوذ و در هندوستان مهتري بوذ مهراج هندي از فرزندان طهمورث ديوبند بوذه ان رسم---------- ديگر داشت------ در اخر جمشيذ اقامت به خراسان ساخت پس به مهراج هندي پيوست و بر رسم وي مدتي بوذ انكه وي نيز فرمان يافت پس انكه اختران را گرد امذن بوذ در خانه باذي در جوزا كردي از ميان مازند-ران و خراسان برخاست نامش ثيورسب بوذ و كنيتش ضحاك و دعوي پاذشاهي كرد و او را ضحاك كرد خواندندي به همين طالع قران داشت اما طالع وي جوزا بوذ و عطارد و زهره و افتاب در طالع و قمر در دوم و زحل در خانه دلو مريخ با مشتري در خانه پاذشاهي تا لاجرم تخم ادمي از جهان بريذه گردذ در چند --سال و او در دوم جمشيذ مهتري بوذ------ جيلان و مازندران در حكم --وي بوذ و ان هزار سال ----------عمر داست اما بعد از جمشيذ صد سال پاذشاهي جمله جهان بگيرد اما احوال وي چنان بوذ كه به خزانه و لشكر جهان مايل نبو-ذ كه به خوان و سفره انداختن و طعامهاي گوناگون باي------------ستي كه ب---ر خوان وي بوذي روزي ابليس پيش خوانسالار وي رفت و گفت من تو را طعام------- نيكو و لطيف بياموزم چنانكه شاه را خوش ايذ و تو را خلع--------ت بخشذ و خوانسالار شاذ شذاب-ليس گفت تا گوشت را قليه كردند و دارچيني و فلفل و چيزهاي خوش-	9	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms08	true	7316999442521085643	1	270	5	1194	1309	300	كردي-- نيز انكه هر چه او را بايستي و مصلحت ديذي بك---ردي چون جمشيذ را دور به اخر رسيذ در-گذشت و ادريس هنوز باقي بوذ و هزار سال تمام دعوت كرد به پيغامبري و ادريس نيز انكه ر----سيذ و در ايام جمشيذ در اخر عمر مدعي بوذ و در هندوستان مهتري بوذ----------- از فرزندان طهمورث ديوبند يزدان پرست بوذ و رسمي ديگر داشت جمشيذ در اخر عمر نشستگاه به خراسان كرد- پس به معراج----- پيوست و بر رسم وي مدتي بوذ انكه وي نيز فرمان يافت پس انكه اختران--- گرد امذن-----در خانه بادي در جوزا كردي از ميان مازنداران و خراسان برخاست نامش بو-------ذ و كنيتش ضحاك و دعوي پادشاهي كرد و او را ضحاك كرد خواندند- به همه ط-الع قران دارذ اما طالع وي جوزا بوذ و عطارد و زهره و افتاب در طالع و قمر در ذوم و زحل در خانه --و مريخ با مشتري در خانه پاذشاهي تا لاجرم تخم ادمي از جهان بريذه كرد- در حد صذ سال و او در ذور جمشيذ مهتري داشت و بر جيلان و مازندران--- حكم كردي روان نود هزار سال بذين طالع عمر داشت اما بعذ از جمشيذ صذ سال ---شاهي حمله جهان نكرد و--- احوال وي چنان بوذ كه به خرابه و لشكر چنان مايل نبودي كه ب--خوان و سفره انداختن و طعام ها از هر رنگي بهر نوعي بايستي كه بر سر خوان وي بوذي روزي ابليس نزد خوانسالار وي رفت و گفت من ت--را طعامها لطيف نيكو فرمايم كرذن---------- شاه را خوش ايذ و ت--را خلعن و نواخت فرمايذ خوانسالار شاذ شذ ابليس گفت كه گوشت را قليه ساخت- و دارچيني و فلفل و چيزها- خوش	8	-6611614352617878262	975	1631.5	740	1263	77.19715118408203	181	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms10	false	-7403710164857023344	30	299	111	1253	1255	300	من ار تا او را نيز خلعت دهم و هر روز از اين طعام مي ساز- خوانسالار به مطبخ امذ---- و ابليس را حاضر ديذ پيغام-- رسانيذ------ شاذ گشت پيش شاه امذ خذ--مت كرد و گفت اي پاذشاه مرا ارزو---ست كه يك بار دوش-هاء خوذ را برهنه كني تا من ببينم شاه دوشهاء خوذ را برهنه كرد ابل-----------يس رفت تا دوشها را بوسه دهذ بر بازوي وي بوسه داذ و ناپديد گشت در حال دوشهاي خوذ را درد و جراحت پديذ ا------------مذ و در--- ايام وي هيچ طبيبي نبوذ ندانستند كه چه مي با بايست كرد منادي فرموذ كه هر كه به خذمت شاه ايذ و او را معالجت كنذ---- او را ------------ز نعمت روي زمين غني ---كنذ ابليس بر صورت پيري-------- دستار- بزرگ بر سر نهاذه بيامذ و گفت مرا پيش شاه بريذ كه معالجت وي بكنمابليس را در پيش شاه برذند ابليس شاه را گفت كه هر روز دو ادمي را مي كش و مغز سر---شان بر---------- ان جراحت مي مال تا درد جراحت را بنشانذ و خوش -كنذ ابليس اين بگفت و ناپديذ گشت ضحاك ذو ادمي را بدا-ذ كشتن و مغز سر بر انجا نهاذ---ن دردش ساكن مي شذ چون ساعتي بوذي ديگر باره درد گرفتن اغاز كردي و ضحاك همي- فرموذ تا هر روز دردش بنشانذ--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پيوسته برين مي بوذ و-------- از شهرها و ولايت-ها مردم مي اوردنذ و مي كشتند صد سال پاذشاهي كردن بدين منوال فرياذ از عالميان و عالم-- بر امذ م--ردم در بيشها و سختي ها پنهان مي شذند چنان شذ كه در خراسان كس نماند به عراق امذ به شهري و در انجا به تخت بنشست و همين رسم	10	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms09	true	6602549974963998651	0	293	0	1221	1253	300	من ار تا او را خلع----ت دهم و هر رو---ز اين طعام مي سازد خوانسالار به مطبخ باز امد و ابليس را حاضر ديذ اين بذو رسانيد ابليس شاذ گشت پيش شاه امذ و خدمت كرد و گفت اي ---شاه مرا ارزوي است كه يك بار دوش ها----- را برهنه كني تا من ببينم شاه دوشها- خود بره---نه كرد و بذو نمود ابليس رفت بر دوشهاي --------------------وي بوسه داذ------------- در حال دوشهاي -وي را د---و جراحت بديذ ابليس ناپديذ شذ و در ان ايام--- هيچ طبيبي نبوذ ندانستند كه چه مي بايذ ----كرد منادي كرد كه-- هر كه به خدمت شاه ايذ و معا------لجت كرذ شاه او را خلعت دهذ و از نعمت روي زمين غني گردانذ ابليس بر صورت پيري بيامذ و دستاري بزرگ بر سر نها-------ذ و گفت مرا پيش شاه بريذ تا معالجت وي كنم ابليس را در پيش شاه برذند ابليس شاه را گفت كه هر روز دو ادمي را ب--كش و مغز سر ايشان برون كن و بر ان جراحت ----نه تا درد--------- بنشاند و خوش باشذ ابليس---- بگفت و با-------ز ضحاك -و ادمي را فرموذ كشتن و مغز سر بر انجا نهاذي تا دردش ساكن شذي و چون ساعتي بوذ- ديگر بار -درد گرفتن گرفت ض-------حاك همين فرموذ تا هر روز چند كس را قتل مي كردند و مغز سر بيرون مي اوردند و هر ساعتي دو ادمي را مغز سر بيرون كردي و بر جراحت ضحاك نهاذندي تا دردش ساكن شذي پيوسته برين مي بوذ و به نوبت از شهرها و ولايت ها مردم مي اوردند و مي كشتند صذ سال پاذشاهي كرذ- بدين منوال فرياذ از ----------عالم و بر-امذ و مردم در بيشها -----------نهان مي شدند چنان شد كه در خراسان كس نماند ضحاك ---امذ به شهري-- در انجا بر تخت -نشست و همين رسم	9	-6611614352617878262	908	1426.5	680	1364	66.56891632080078	168	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms11	false	3421125693019861882	7	295	33	1250	1269	300	كه او را يك پسر بوذ خواستند كه از وي بستانند وي فرياذ كرد سوذ نداشت در پيش كوره---- ايستاذه بوذ اهن مي گداخت در حال -از دكان ب--زير امذ و غوغا كرد خل--ق بر وي جمع امذند از در سزاي شاه در رفت-- و ضحاك را بگرفت-- و بند كرذ-- و به كوه دماوند برد------- بعد از ان هيچ كس ندانست كه چه شذ و ----------------------در ان ساعت ان جوان را به تخت بنشاند---و ان پوست پار---ه به خوذ در گرفته بوذ چون سوار شذي بيرق ساخت--ي و بر بالاي سر وي بداشتندي و او را درفش كاويان نام نهاذند----------- مهتر زاده بوذ-- عم نوح عليه السلام طالع ثور داشت-- زهره در طالع و افتاب و عطارد در خانه جوزا و قمر و مشتري در سرطان و زحل در خانه پاذشاهي در دلو و مريخ در حمل ذر دوانزدهمتا لاجرم هيچ مدعي در روزگار افريذون پديذ نيامذ و مردم چنان ايمين شدنذ كه كس نام سلاح نبردي و عالم اباذان گشت از عدل وي م--دعي برخاست و بت پرستي را نو كرد ج--هان جمله بت پرست شذند------ افريذون پانصد سال پاذشاهي كرد و رسم ها در ج---------هان از وي ياذگار مانذ براذر كه عم نوح بوذ عليه السلام بت زرين فرموذ ساختن و-------- فرموذ كه بت را سجده كنند و هر كه سجده كردي او را خلعت داذي و عزيز كردي تا جمله جهان بت پرست شذند و بت پرستيدر دل در دل خلق شيرين گشت طالع وي سرطان بوذ قمر و زحل در طالع و افتاب -و عطارد در خانه حمل و زاوش و جدي و مريخ در خانه چهارم و زهره در نه-م در حوت خذاي تعالي --نوح را عليه السلام بذيشان فرستاذ تا ايشان را دعوت كنذ و ذر ايا-------------------------------م وي جمله بت پرست	11	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms10	true	-210309290811909543	0	300	0	1243	1243	300	كه او را يك پسر بوذ خواستند كه از وي بستاننذ وي فرياذ كرد سوذ نداشت در پيش كوره اهن ايستاده و --اهن مي گداخت در ساعت از دكان به زير امذ و غوغا كرد خلايق بر وي جمع امذ --از در سراي شاه در رفتند و ضحاك را بگرفتند و بند كردند و به كوه دماوند فزستاذند و بعد از ان هيچ كس را معلوم نشد كه ضحاك زنده است يا مرده و در ان ساعت ان جوان را--------بنشاندند و ان دوست باده كه به خوذ در گزفته بوذ چون بر بيرا-----ق ساختندي و بر بالا- سرد-ي بداشتندي و ان را درفش كاويان نام نهادند و اين جوان مهتر زاده بوذ و عم نوح نبي بوذ و ط--الع ثور داشت و زهره در طالع و افتاب و عطارد در خانه مال قم---ر و مشتري در سرطان و زحل در خانه پادشاهي در دلو و مريخ در حمل در دوازهم -تا لاجرم هيچ مدعي در روزگار افريذون پديد نيامذ و مردم چنان ايم-ن شدند كه كس نام سلاح نبرذي و عالم اباذان گشت از عدل وي و مدعي برخاست و بت پرستي را نو كرد و جهان جمله بت پرست شدند و شاه افريذون پانصد سال پادشاهي كرد و رسم-ها نيكو نهاذ و جهان از وي ياذگار مانذ براذز كه عم نوح------------------- زرين------ ساخت- و مردم را فرموذ تا بت را سجده كننذ و هر كه سجده كردي او را خلعت داذي و عزيز كردي تا جمله جهان بت پرست شدند و بت پرستي بر --------خلق شذ و طا-----لع وي سرطان بوذ---- و زحل در طالع و افتاب با عطارد در خانه ع-------------مل و مريخ در خانه چهارم و زهره در هشتم در حوت خداي عز و جل نوح را------------------- فرستاذ تا ايشان را دعوت كند و در ايام وي يك ادمي خداي را نمي پرستيذ الا جمله بت پرست-	10	-6611614352617878262	1004	1700.0	756	1346	74.59138488769531	196	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms12	false	7079464287595552350	5	290	22	1205	1245	300	زحل در طالع و مشتري در پنجم و زهره با عطارد و با قمر در خانه سلطنت و افتا ب به خانه اميذ و مريخ در خانه دشمن چه------ل سال نوح عليه السلام خلق را دعوت كرد --چهل كس مسلمان شذند-- هر وقت كي نوح عليه السلام لا اله الا الله گفتي هر دمان انگشت-- در گوش نهاذندي تا نشوند و زن وي كافر بوذ و فرزند بزرگش هم كافر بوذ نام وي كنعان و از ان سه فرزند يكي را نام يافث بوذ و يكي را ح-ام و يكي--- سام و يك د-ختر داشت--- نام وي ساسه و ان----- معروفست كه او را به سه كس داذ و قول كرده بوذ به زني بذ--يشان دهذ يكي----------- كره درازگوش داشت و يكي بچه سگ-- خذاي تعالي-------- بفرموذ--- تا به دختر خوذ يك شب در يك خانه كنذ-- به معجزات نوح عليه السلام بامداد سه دختر از خانه بيرون امذند چنانكه هيچ كس ندانسته كه دختر نوح كذامست و ان هر سه را بذان سه كس داذ كه قول كرده بوذ انكه خواست كه دختر خوذ را بشناسذ داماذان خويش را جمع كرده و پرسيذ كه شما را با دختران من ساز---گاري چو-نست يكي گفت چون من در خانه مي روم همچون سگ---- پيش من باز مي ايذ و ديگر گفت هيچ كاري نمي دانذ الا مي --خورذ و مي خسبذ يكي ديگر گفت هر روز----- نماز مي كنذ و چون من در خانه مي روم چندان تواضع مي كنذ كه من از تواضع وي خجل مي كردم نوح عليه السلام گفت دختر من اينست و عاقل دانذ كه چ--ون مي روذ ----------اين معني در اصل مردم است ديگر باره ابتداء سخن اغاز كنيم چون نوح عليه السلام از دست ان قوم محنت بسيار كشيذ و	12	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms11	true	3381033421835636373	22	297	91	1214	1225	300	زحل در طالع و مشتري در پنجم و زهره با عطارد و با قمر در خانه سلطنت و افتا-ب در خانه اسد- و مريخ در خانه دشمن لاجرم حمل سال نوح مردم----------- را دعوت كرد و چهل كس مسلمان شدند و هر وقت كه نوح گفتي كه---- لا اله الا الله مر------دمان را نكشد در گوش نهاذندي تا نشونذ و زن--- كافر بوذ و فرزند بزرگش--- كافر---- نام وي كنعان و--- ان سه فرزند يكي را---- يافث بوذ و يكي را حسام و يكي را سام و يكي دختر داشت به نام نساب--ه و ان دختر معروفست كه او را با سه كس------ قول كرده كه- به زني به ايشان دهذ و نوح را يك خر كره بوذ و يك---------- بچه سگ و خذاوند ما جل جلاله بفرموذ كه تا با دختر خوذ يك شب در--- خانه باشند به معجزات نوح با مداذ----------- سه دختر از خانه بيرون امذنذ چنانكه هيچ كس ندانست- كه دختر نوح كذامست و ان هر سه--- بذان سه كس داذ كه قول كرده---- انكه خواست كه دختر خوذ را بشناسذ داماذان خود را------------ پرسيذ كه شما با ---دختران من به يادگاري جوانست يكي گفت چو---ن به خانه مي رومهم چنانكه سگي پيش من باز مي ايذ و ديگر گفت---- كاري نمي كاند الا كه ميخورد و مي خسبذ---- ديگر گفت كه همه روزه نماز مي كند و چو---ن به خانه مي روم چندان تواضع مي كنذ كه از--------- وي خجل مي كردم نوح عليه السلام گفت دختر من اينست-- عاقل دانذ كه و چون مي روذ اين سخن و اين معني در اصل مردم است ديگر باره ابتدا -سخن اغاز كن-م چون نوح از---------------- ان قوم محنت بسيار -ديذ و	11	-6611614352617878262	939	1511.5	695	1263	74.34679412841797	185	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms13	false	-3363972944895335076	0	298	0	1340	1346	300	سرطان جمع ام--د و طالع قران دلو بوذ ب----يست درجه و ----پنجاه دقيقه و افتاب در جوزا--- سه درجه و پنجاه و چهار دقيقه --زحل در سرطان--- بيست و پنج درجه و پنجاه دقيقه و مشتري به مقارنه زحل و زهره بشد پانزده در-----ه و قمر در ميزان--- پنج درجه و بيست و پنج دقيقه و مريخ در عقرب سيزده درجه و چهل و شش دقيقه و بدين صورت بود تا عالم چنان خراب شذ كه در مدت شش ما---ه طوفان بوذ كه اثر اباذاني-------- نماند چون چون اب فرو-نشست سفينه نوح عليه السلام به كوه جودي بايستاذ در هفتم ماه رجب طوفان از شهر كوفه از تنور- بر-امذ اول بهار بوذ تا دهم محرم ---اول عمارت كه نوح سلام الله عليه فرموذ كوفه بوذ و قلعه مولتان بعد از ان مصر و بعد از مصر اصفهان و نوح نه صذ و پنجاه سال پاذشاهي كرد و بسيار مهتران در روزگار نوح عليه السلام پديذ امدند و لهراسب در ايام نوح بوذ با گروه مردم در- عراق و خراسان------------------- و ماوراء-النهر رفتند و بنياذ كرذد و لهراسب پاذشاه ان قوم گشت چون نوح از مقام فنا به دار بقا پيوست ديگر بار جهان اباذان گشته بوذ چنانكه در جمله اقاليم عمارت بوذ لهراسب پير شذ فرزند خو------ذ گشتاسب را----- بنشانذ و يك- پديذ امذ كه دعوت كرد او را ز-دهشت نام بوذ و بسيار مهتران در اطراف بوذند هر يك---- پاذشاهي كر-----دند اما بزرگ ترين همه گشتاسب بوذ و جمله پاذشاهان عالم مطيع او بوذند و اگر همه احوال بگوي--م دراز شوذ اغاز كتاب حكيم جاماسب چنين گويذ------------ وزير شاه گشتاسب كه نگاه كردم در حال اختران كه اندر اسمان پديذ ايند از قوت و گردان ايشان و نگريستن احوال كه دولت اندر خاندان ايشان چند باشذ و چند روزگار پايدار بوذ كه بر او ذو جوان باز	13	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms12	true	9064850360978204055	10	293	38	1325	1352	300	سرطان جمع بوذند و طالع قران دلو بوذ به بييست درجه و سي و چهار دقيقه و عطارد در جوزا به سه درجه و پنجاه و چهار دقيقه و زحل در سرطان به بيست و پنج درجه و پنجاه دقيقه و مشتري به مقارنه زحل و زهره باشذ به شازده دقيقه و قمر در ميزان به پنج درجه------------------- و مريخ در عقرب سيزده درجه و چهل----- دقيقه بر--ين صورت ب----ا عالم چنان خراب شذ و -در مدت شش ماه كه طوفان بوذ اب-------اذاني در جهان نماند ----چون اب فرو نشست سفينه نوح ب------------ه كوه جودي بايستاذ در هفتم ماه رجب طوفان از شهر كوفه از تنوري بر امذ اول بهار بوذ يازدهم محرمبوذ اول عمارت كه نوح--------------- فرموذ كوفه بوذ و قلعه مولتان بعد از ان----------------- اصفهان و نوح نه-صذ و پنجاه سال پاذشاهي كرد و بسيار مهتران در روزگار نوح به زير---------- امدنذ و لهراسب در ايام ب----وذ با گروهي مزدوربه عراق و خراسان رفتند و شهر هاعراق و ماوراء النهر-------- بنياذ كر-دند لهراسب پاذشاه ان قوم گشت نوح درگذشتجهان---------------------- ديگر باره اب----اذان كشته بوذ چنانكه در جمله اقاليم عمارت بوذ لهراسب پير شد فرزند خود را كه گشتاسب نام بوذ بنشاند و يكي پديذ امذ كه دعوت كرذ او را زردهشت نام بوذ و بسيار معتران در اطراف بوذند هر يكي به پادشاهي دعوت كردند اما بزرگ-تري -همه گشتاسب بوذ و جمله پاذشا-ان عالم مطيع وي بوذند و اگر همه احوال به كونم دراز شوذ اغاز حك------م جاماسب چنين گويذ جاماسب حكيم وزير شاه گشتاسب كه نگاه كرذم در حال اختران كه اندر اسمان پ-------- از قول و كردار ايشان و نگريستن احوال ان دولت اندر خاندان ايشان چند باشذ و چند روزگار پاي داشت كند ولي برود و چون بار	12	-6611614352617878262	1074	1787.0	830	1440	74.58333587646484	195	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms14	false	8763726206447609384	5	295	25	1322	1343	300	شوذ و چند ماند و از پس ان چگونه باشذ مردمان------ كه دين تاخير كنند و پرستش ها چگونه كنند من بنده بذان-----كه توانايي و طاقت من بوذ به جاي اوردم و ان----------- تاريخ ما تا ان وقت كه طوفان به همان مثلثه رسذ و جهان اب گيرذ پنج هزار و چهارصد------- و پنجاه سال حكم كردم از دوران پيغامبران و پ-اذشاهان كه از پس يكديگر بييرون ايند و همه نگ---فتم از ا-نها ---------------------كه دولت ايشان پايدار ب-وذ و مردي--------------------------------------------------------------------------------------------- را و هر قرني ر----ا نگفتم كه در گفتار بسيار فايده نبوذ-- ياذ كردم حالت امذن ايشان ----------و طالع ان وقت بنگرند و بدانند و------- ياذ كردم--- تا هر كس كه ناسزا--- بوذ در نيابذ -----------------و مرتبه دانا تبه نشوذ خذاي عزو--جل اسمانها را بي-فريذ و حوادث را حواله گاه ساخت چنانكه قبله دع--است همش بل--است ديگر چون شاه---- گشتاسب دوانزده قران تمام كرد- پس ديگر بار دست بيل كران كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب كه مشتري دارذ سوي مريخ نمايذ و-دست اتش مريخ سوي افتاب و دست تاج كه افتاب دارذ سوي ناهيذ نمايذ و دست ناهيذ كه جامه زنان دارذ سوي عطارد نمايذ و عطارد روي سوي خورشيذ دارذ و به مريخ نگرنده بوذ انگاه از فرزندان نوح عليه السلام چند-- كس از پس يكديگر به پيغامبري بنشيندد و از فرزندان جمشيد چند كس به پاذشاهي بنشينند و اول منوچهر باشذ بر طالع اسد و افتاب در طالع و عطارد در خانه مال و زهره در سيم در ميزان و-مشتري در پنجم در قوس و زحل در دلو به مقابله افتا-------ب و مريخ در حمل و قمر در سرطان به خانه خوذ اين جمله كوكبان در خانه خوذ منت-ظر دوستي باش-ذ با يكديگر و شاه منوچهر صد و بيست سال پاذشاهي كرد و كوكبان	14	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms13	true	994970194640645294	0	300	0	1315	1315	300	شوذ و چند ماند و از بس ان چگونه -----مردمان باشند كه دين ماناچيز ك--------------------نند من بنده بذان قدر كه توانايي-- طاقت بوذ--- به جاي اوردم و ياذ كردم و از تاريخ ما تا ان وقت كه طوفان هم بذان مثلثه رسذ-- جهان اب گيرذ پنج هزار و چهار صذ و چهل و پنج --سال حكم كرذم از دوران پاذشاها-ن و پيغامبران كه--- پس يكديگر ب-يرون ايند و همه را نگفتم الا انها كه از پاذشاهان بوذند كه دولت ايشان پايدار باشذ و بسيار بماننذ و حكم ايشان بگفتم و از پيغامبران انها را گفتم كه دين ايشان پايدار بوذ و نيز هر مردمي را و هر قومي را جذا بگفتم كه در گفتار بسيار فايده -بوذ و ياذ كردم حالت----- ايشان كه كي بوذ و طالع ان وقت بنگرند و بداننذ و پوشيذه ياذ كردم كه تا هر كس كه ناسزاوار بوذ بماند گفتار ما را بر نرسذ و مرتبه دانا تبه نشوذ خداي عز و جل اسمان --را بيافريذ و حوادث را حوالت گاه ساخت چنانكه قبله دعا است همش بلا است ديگر چون پاذشاهي گشتاسب دوا-زده قران تمام گردذ پس ديگر بار دست--------- كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب كه مشتري دارذ سوي مريخ نمايذ و دست اتش مريخ سو----------------------------------ي افتاب نمايذ و دست كه----------------------------------------------------- خورشيذ دارذ و به مريخ نگرنده بوذ ان-كه از فرزندان نوح عليه السلام چندان كس از پي يكديگر به پيغامبري ب---------------------------------------------نشينند-- اول منوچهر بو-ذ بر طالع اسذ و افتاب در طالع و عطارد ذر خانه سال و زهره------- در ميزان و مشتري در پنجم و- قوس و زحل ذر دلو به مقابله طالع و افتاب و مريخ ذر حمل و قمر ذر سرطان به خانه خوذ اين جمله كوكبان ذر خانه خوذ به نظر دوستي باشنذ با يكديگر و شاه منوچهر صذ و بيست سال پاذشاهي كند و كوكبان-	13	-6611614352617878262	1006	1664.5	767	1517	66.31509399414062	189	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms55	false	-5493344505421004461	245	283	1115	1281	1352	300	پس دليل كنذ كه دست پيل كران كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب--- مشتري -----سوي مريخ نمايذ و دست اتش مريخ سوي افتاب نمايذ و عطارد روي سوي خورشيذ ارد- و به مريخ نگرنده بوذ	55	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms13	true	994970194640645294	182	218	803	959	1315	300	پس ديگر بار دست------------ كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب كه مشتري دارذ سوي مريخ نمايذ و دست اتش مريخ سوي افتاب نمايذ و دست كه------- خورشيذ دارذ و به مريخ نگرنده بوذ	13	-6611614352617878262	129	214.0	96	175	73.71428680419922	28	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms15	false	910123733392404375	3	296	10	1265	1279	300	از ميان خلق برخيزد و---------- عادل و بر همين رسم پاذشاهي كنذ و صد و بيست سال ديگر بزيد ود-ر پاذشاهي اين دو كس دويست پاره شهر پديذ ----ايذ به عراق و شام و هندوستان- انكه پيغامبري پديذ ايذ نام وي هود عليه السلام در ناحيت مداين و شام دعوت كنذ ---هيچ كس دعوت وي قبول نكند و قومي باشذ دو-يست گز بالا و صد گز بالا و صد گ پهنا اگر پاي بر سنگ زندد تا به زانو پاي در سنگ فرو روذ- از عظيمي قوت كه ايشان را باشذ و ان پيغامبر را رنج نما-ند و بزنند او دعاء بذ كنند خذاي تعالي اجابت كنذ از سبب ان گرد امذن كوكبان در خانه بادي--- دلو گرد ايند طالع قران دلو بوذ---- و زحل و قمر در مقابله باش-ذ و اولش روز چهارشنبه باشذ كه باذي از جانب مغرب بيايذ و باذي -----از جنوب و هشتاذ پاره شهر و ولايت بذان باذ خراب گردد چنانكه هيچ اثر اباذاني نمانذ پس از ايشان يكي پديذ ايذ------- طهماسب گويند و او به طالع ميزان بوذ به پاذشاهي بنشيند و زحل در طالع وي بوذ و زهره در حوت و افتاب با عطارد و مريخ در حمل باشذ و مشتري در سرطان بوذ و او مردي پير باشذ اما معمار بوذ- و بسياري گنج ها كه پاذشاهان دفن كرده باشنذ بر بردارذ و جمله به عمارت خرج كند پنج سال بدين ترتيب پاذشاهي كنذ و ذر گذرذ-- بر هيمن طالع به اقليم چهارم يكي بنشي-ند نام وي قباد و ملكي به زير دست وي -----------------------------سام گويند و ايشان صد سال پاذشاهي كنذ ج-مله جهان بگيرند و سام را فرزندي باشذ از ماذر ايذ و او را --مرغ پرورذ در ميان در پاي محيط و فناذ را فرزندي باشذ كه پوست تن وي از مس باشذ	15	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms14	true	-1473455391338130753	7	300	29	1261	1261	300	از ميان خلق برخيزد ويكي به نام عاد--- ب------يايذ پاذشاهي كند-- صد و بيست سال ديگر بزيد و ذر پاذشاهي اين دو كس دويست باره شهر نو يك يك ايذ به عراق و شام و هند و سنذ انكه پيغ-مبر- پديذ ايذ نام او هود و ذ----------ر ناحيت مداين و شام دعوت كند كي هيچ كس دعوت وي قبول نكند و قومي باشند دويست گز بالا و صذ--------------- پهنا اگر پاي بر سنگ افتد به ان زانو ----در سنگ فرو برند از عظمت- قوت كه ايشان را باشد و ان پيغ-مبر را رنج نمايند و نزنند او دعا كند و خد---اي تعالي اجابت كنذ و- سبب ان گرد امذن اختران در خانه باذي ذر دلو -------و طالع -----دلو بوذ زحل و زحل و قمر در مقابله باشنذ و ات-ش روز ----شنبه باشذ كه باذي از جانب مغرب بيايذ و بادي ديگر از جنوب و هشتاذ باره شهر و ولايت بدان باذ خراب شوذ- چنانكه هيچ اثر اباذاني نماند پس از ايشان -كه پديذ ايذ از اين طهماسب گويند و او به طالع ميزان---- به پاذشاهي بنشينذ --زحل در طالع وي بوذ و زهره در حوت و افتاب با عطارد و مريخ در حمل باشذ و مشتري در سرطان و---- او مردي پير باشذ اما معمار باشذ و بسيار- گنج ها كه پاذشاهان دفن كرده باشنذ--- بردارذ و جمله به عمارت خرج گند پنج سال برين ترتيب پاذشاهي كند و در گذرذ و بر همين طالع در اقليم چهارم يكي بنشينند نام وي قباذ و ملك -به زير-دست وي بوذ و يكي ديگر باشذ كه او را سام گويند و ايشان صد سال پاذشاهي كنند جمله جهان بگيرند و سام را فرزندي باشذ -----------كه او را سيمرغ و ذ----ر ميان دريا-- محيط و قباذ را فرزندي باشذ كه پوست تن وي از مس باشد-	14	-6611614352617878262	1063	1786.5	801	1333	79.74493408203125	204	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms16	false	-394250295479197488	0	297	0	1258	1270	300	ايشان اباذان كنند فرزندان ايشان به جنگ يكديگر خراب كنند و بسيار نمانند-- از پس ايشان يكي پديذ ايذ اندر طرف شام پاذشاهي جمله-------- جهان بگيرذ و نام وي شداذ باشذ وبراذري باشذ وي را شداد گويند ش--داد براذر خوذ را زهر دهذ و او شهر زرين بنياذ كنذ سيصد سال بر ان عمارت مشغول باشذ تا تمام كنذ و مرگ وي به دروازه ان شهر باشذ و در ان شهر نتوانذ رفتن و ان شهر از پس وي از چشم خلايق نا پيذا شوذ تا مدت چهار هزار سال كه يك جسمي به در ايذ ----------گوش يك چشم نشسته-- دعوي خذايي كنذ انكه ان شهر پديذ ايذ چنانك----ه قوم وي همه بينند و او گويذ من خذايم و ان بهشت منست و بعد از شداد يكي ديگر بعد از چندين سال كي بدر ايذ پاذشاه بوذ كه او را تقيانوس گويند و او نيز كوشكي سازد از زر بر سر كوهي كه ده روزه را---ه بالاي ان كوه باشذ بس--يار ظلم كند و بت --پرست بوذ و عاقبت با لشكر خوذ بر ان كوه روذ و ناپيذا شوذ- و ديگر---- او را كس نبينذ و نزد-يك- ان كوه طلسمي كرده باشذ از ياقوت سرخ كه هميشه كرم و تافته باشذ-- هر وقت كه كس- انجا برسذ چنان داند ---كه اتش سوزنده است چون ان---- يك چشمي به در ايذ كه دعوي--------- خذايي ------كنذ اين شهر پديذ ايذ و با وي ساحران عظيم باشند و افسونها----- كنند چنانكه ان هر دو شهر بذو--------- روان گردند و مردم وي چنان دانند كه بهشت و دوزخ است چون شداذ و تقيانوس در گذرند پاذشاهي در شام پديذ ايذ معروف به يك چشم و د----------ر ايران دو پاذشاه پديذ ايند يكي را خون رير سياووش گويند و يكي را رستم و ايشان يك قران و نيم پاذشاهي كنند و همه	16	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms15	true	792170247656621832	4	299	14	1264	1268	300	ايشان اباذان كنند فرزندا------ن به جنگ يكديگر خراب كننذ و بسيار بمانند و از بس انسان يكي پديذ ايذ از-- طرف سام و------ جمله پاذشاهي جهان بگيرذ و نام وي شداد او را براذري باشد شدي------د گويند و شداد براذر خوذ را زهر دهذ و او---- زرين بنياذ نهد سيصذ سال بذ-ان عمارت مشغول شوذ- تا تمام كند و مرگ او به ذروازه ش---هر باشذ و در ان شهر نتواند رفت- و ان شهر از بس وي از چشم خلايق نا-پيذا شوذ تا مدت چهار هزار سال كه مردي يك چشم پديذ ايذ بر درازگوش يك چشم نشسته و دعوي خدايي كند انكه ان شهر پديذ ايذ چنانكه همه قوم------- بينند ---و گويذ من خذايم و ان بهشت منست بعذ-- از شداد يكي ديگر پديذ ايذ و مدتي پاذ------------شاه باشذ و او را دقيانوس گوينذ و او نيز كوشكي سازد------ بر سر كوه -كه ده روزه راه به بالاي ان كوه باشذ و بسيار ظلم كنذ و بت پپپرست بوذ و عاقبت با لشكر خود بر ان كوه شوذ و ناپديذ گرذد و ديگر كسي او را--- نبينذ و نزد يكي ان كوه طلسمي كرده باشذ از ياقوت---- كه هميشه ا---و تافته باشذ و هر گه- كه كسي انجا برشذ چنان پتدارند كه اتش سوزنده است خود ان مرد يك چشم پديذ --ايذ كه ذعوي كنددد كه خدايم ان كوشك و ا-ن شهر پديذ ايد و با وي ساحران عظيم باشنذ و افسونها عظيم كننذ چنانكه ان هر دو شهر و كوشك با وي روان گردذ -و مردم وي چنان دانند كه بهشت و دوزخ است چون شداد و دقيانوس در گذرند پاذشاهي در شام پديذ ايد معروف--- يك چشم گويند او را در اير-ن دو پاذشاه پديذ ايند يكي--- خون ريز سيا-وش گوينذ و يكي را رستم و ايشان يك قران باش--------------د و همه	15	-6611614352617878262	1024	1683.0	768	1349	75.9080810546875	183	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms17	false	-6168095589941765939	0	300	0	1306	1306	300	باشند و ولايت بر ----دست يكديگر خراب كنند تا اختران را گرد امذن بوذ در ميزان و طالع قران ميزان بوذ زحل و مريخ و افتاب در طالع و مشتري در سرطان دلالت كند كه يكي پديذ ايذ و نام وي ماخون و كنيت وي هاشم در اول و----- از عرب باشذ مردي دراز بالا------ باريك قو-----ي باز---و بزرگ سر بزرگ پيشاني-- خوب روي مردانه-- چابك سوار باشذ و از هندوستان تا سر دريا و حبشه و شام پاذشاهي او را باشذ اما پاذشاهي بيست سال كنذ چ----------ون بميرذ--- جوان باش--ذ و فرزندان وي به درويشي رسند و بت سازن------------د و فروشند و او را فرزند زاذه باشذ از او----- بت تراش خوانند و چهار پاذشاه-- صاحب قران باشذ از پس وي بنشينند يكي را سياه خون گويند در جانب رومي و يكي را عمر-الليث و-يكي را طالوت وديگر را جالوت گويند در ايشان دو يزدان پرست باشند و دو بت پرست انكه خذاي جل و علا از فرزندان هاشم يكي را به نام داود به پيغامبري فرستذ و كتابي فر------ستذ كه ان را زبور گويند صد--- و بيست سال اين چهار پاذشا- ملك دنيا بدارند بعد از ان ايشان به داود بمانذ و جمله جهان را به قلاس--نگ بگشايذ و لشكر وي را سلاح سنگ باشذ و پوشش از اهن سازذ- و پيش از امذن وي دو پيغامبر ديگر بيايند يكي حد اين حمل باشذ و يكي از تخم- زردهشت انكه از تخم هاشم باشذ به معجزات وي اتش سود شوذ و دين وي قوي باشذ-- قبول بايذ كردن و د--------ر روزگار وي پاذشاهي پديذ ايذ وي را- نمروذ گويند و او تخت بر پشت مرغان نهذ و گويذ---- زمين از ان منست اسمان--- نيز بستانم و عاقبت بر دست پشه هلاك شوذ با لشكر---------- و پاذشاهي به فرزند هاشم دوال كمر بماند انكه او را فرزند زادگان باشند-	17	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms16	true	-5914128951151681360	2	286	9	1258	1319	300	باشند و ولايت خود بر دست يكديگر خراب كنند تا اختران را گرد امدن بوذ در ميزان و طالع قران ميزان بوذ ---------------------------------------------------------يكي پديذ ايذ --نام وي ياجون و كنيت وي هشام دوال گير و او از عرب باشذ مردي دراز بالا بوذ و باريك ميان قوي بازوي و بزرگ سر بزرگ-پيشاني و خوب --و مرذانه و چابك سوار باشذ و از هندوستان تا--- دريا-- حبشه و شام پاذشاهي او را باشد اما-------- بيست سال پاذشاهي كند و پون بميرذ بر جواني بميرذ و فرزند --وي به ذرويشي رسند و بت سازند ابياص نمايد و فروشند و او را فرزند زاذه باشد به نام اذر بت تراش------- و چهار پاذشاه و صاحب---------- از پس وي بنشيننذ يك---- سياه خون گويند و يكي------------- را عمروالليث و يكي را طالوت و يكي را جالوت گويند در ايشان دو يزدان پرست باشذا---------------نكه خداي تعالي را لز فرزندان هاشم يكي را به نام پيغ--------امبري فرستذ و كتابي به وي فرستذ كه ان-را زبور خواننذ و صذ و بيست سال اين چهار پاذشاه ملك دنيا بدارند بعد سالمهمل بماند------------ و جمله جهان را به قلما سنگ بگسايذ و لشكر وي را سلاح سنگ باشذ و پوشش از اهن سازند و پيش از امذن وي دو پيغامبر ديگر بياينذ يكي جد ابن حمذ باشذ و يكي از تخمه زردهش--ا يك از ه----اشم باشذ به معجزات وي اتش سرد شوذ و دين وي قوي گردذ و قبول بايذ كرذن دين وي را ذر روزگار وي پاذشاهي پديذ ايذ به نام نمرود و------ او تخت بر پشت مرغان نهد و گويذ روي زمين از ان منست اسمان را نيز بستانم و عاقبت بر-دست پشه هلاك شوذ -و لشكر وي همچنين و پاذشاهي به فرزند هشام دوالگي-ر بماند انكه او را فرزندزاذ-گان باشنذ	16	-6611614352617878262	1029	1706.0	786	1412	72.87535095214844	183	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms18	false	1553160128708626536	3	299	16	1199	1205	300	جمله جه-ن بگيرذ------- از كوه قاف تا قاف و ان پسر داو بوذ و جمله خلايق او ر-ا گردن نهنذ از او مي و ديو و پري------- و وحوش و طيور و پاذشاهي و پيغامبري در جمله جهان او را باشذ ------------و پيش از وي و بعد از وي ديگران در عالم چنان پاذشاه و پپيغامبر نيايند عاقبت او نيز در ميان دريا كوشكي----- از مينا بسازد و در ان كوشك شوذ و نمانذ شاها تو خوش بري كه جهان بر كس نمانذ-- چون----- تو بسيار بوذند ---و خواهند بوذن--------------------------------------- امروز كه مي تواني دولت ------بده -------و بدان-كه اهن پوش سيصد سال پيغامبري كرد و- او به -فرزند-- خوذ رها كرد و فرزندانش بر باذ و اب حكمي كرد و او نيز درگذشت و بعد------ او را عم زاده بوذ كه هر كس او--- را يك بار -بينذ در عشق وي جان تسليم كنذ و در اين عالم به پاكيزگي وي هيچ كس-- نبوذه باشذ-- او نيز به مصر پاذشاهي كنذ و به شام و او نيز بحارها كنذ و ديگ------ر بار گرد امذن كوكبان در مثلث-ه اتشي گرد ا-مذ و سه بار قران افتذ يك قران در ايام ان مرد- كه تخت بر پشت كركس نهذ و يك قران در وقت ان مرد كه تخت بر باذ نهاذ و اين قران سيم ط---الع قران قوس باشذ و افتاب در طالع و زحل و مشتري در ان قران كنذ- و زهره در ميزان و مريخ و قمر در عقرب دليل كند كه پاذشاهي در----- دست زن-ي افتذ كه بذ روي مي باشذ و ماذرش پري و او بر جمله عالم پاذشاه بوذ- و ادمي و پري در حكم وي باشذ و هيچ بي فرمان وي نباشذ------------------- تا او پاذشاه بو-ذ گرگ و ميش بر يكديگر رام باشذ بر كس--- كس حكم نكن--------------ذ و خراج از جهان	18	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms17	true	4769982138537333989	1	298	4	1212	1221	300	جمله جهان بگيرذ چنانكه از كوه قاف هم---------------------------ه خلاءق او ر ا كرذي نهند از ا-دمي و پري و مرغ و طيور و وحوش------- و پاذشاهي و پيغامبري در جمله جهان او را باشذ و بعد از وي و پيش از ويچون او پاذشاه نباشذ و------------------------------------ عاقبت او نيز در ميان دريا كوشكي سازد از مينا------ و در ان كوشك شوذ و نماند شاها تو خوش -زي كه جهان بر كس نماند و چون من و تو بسيار بوذه اند و خواهند بوذن توخوش خور و بده كه جهان كهنه است تو نو امروزكه---- توانايي و دانايي بده و ببخش و بدان كي اهن--ين سيصذ سال پيغ-مبري-كند وا او را بفرستد و خود رهاكن-د و فرزند--ش بر باذ و اب -خشك كند و او نيز -بگردذ و بعد از وي او را غم زاذه---- كه هر كس كه او را يك-بار ببينذ در عشق وي جان تسليم كند و در اين عالم به پاكيزگي وي كسي هرگز نبوذه باشذ و او نيز------- پاذشاهي--------- شام و مصر كنذ وبه جاي بگذارذ تا ديگر بار--------- كوكبان در مثلثله اتشي گرد اينذ و ق-------ران افتذ يك قران در ايام--- مردي كه تخت بر پشت-كركس نهذ و يك قران در وقت ان مرد كه تخت بر باذ نهذ- و اين قران سوم را طالع----- قوس باشذ و افتاب در طالع و زحل و مشتري در ان قران كنند و زهره در-ميزان و مريخ و قمر در عرقب دليل كند كه پاشذاهي عالم به دست مردي افتذ كه وي اد--مي باشذ و ماذرش پري و او بر جمله عالم پاذشاهي كند و ادمي و پري در حكم او باشنذ -هيچ بي فرمان وي كار نكند و نتواند كردن و تا او پاذشاه باشذ گرگ و ميش با يكديگر---- باشنذ و كس بر كس حكم و تيرگي نتواند كرذ و خراج از جهان	17	-6611614352617878262	897	1336.0	657	1354	66.24815368652344	174	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms19	false	-3151826382103845493	4	300	15	1293	1293	300	طلب كنذ به دست نتوا-نذ اوردن و جهان اسوذه باشذ پس ديگر بار گرد امذن كوكبان هم در اين برج قران كنذ -دست تاج زحل سوي مشتري و د-----ست اتش مشتري سوي بهرام و دست سر بريده بهرام سوي خورشيذ و دست خورشيد كه------ دوات و قلم دارذ سوي زهره و دست زهره كه شمشير دارذ سوي تير و تير به خذاوند طالع نگرنده و ماه به خانه مريخ و ان خذاوند در گذشته به مثلثه زحل و مشتري دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از اقليم سيم از كوهي سرخ ريش و دراز بالا و تيز سخن ------نام وي سرخ شبا- باهودار و دعوت او به اقليم چهارم و پنجم و بهري از ششم برسذ و پيش از امذن او دو علامت پديذ ايذ يكي ان بوذ كه زني از تخم ك-يان پاذشاه گردذ بر رسم پري زاذ- مدتي بماند و-ديگر روذ لاخ خشك گردذ و مردي برنا از كرانه روم بيايذ هم-از نژاد كيان و ملك ايران بگيرذ و او را به نام افتاب باز خوانند و خورشيذ كيش دار گويند و در عرب يكي اعرابي بوذ كه او را بيست و چهار فرزند بوذ- كه سبب ولادت ايشان به دعاء مردي باشذ كه او را اسراءيل الله گو-يند ان جمله پاذشاهان كردند و سه اقليم را پاذشاهي بكنند و از دست ان زن بستانند و چون روذ لاخ خشك گردذ ان شهر------ها همه ويران گردد و بياباني شوذ هامون---- چنانكه هيچ جانوري در وي مسكن نكنذ چون اين علامت-ها پديذ ايذ وقت امذن سرخ شبان با-هودار باشذ و ديني ارد قومي و بر غم دين خويشتن را در گردن مردم كند و برهاني عجب دارذ و نمايذ و دولت اندر دين او سي پنج گرد امذن اختران اندر اسمان و از ان گرد امذن بسي واجب كنذ -كه ملك- از خاندان كيان بروذ-	19	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms18	true	-8080691606046379954	2	281	9	1229	1316	300	طلبكنند به دست نتوانند اورذ در جهان اسوذه باشند د--يگر باره اختر--------ان هم در اين برج قران كنند دست تاج زحل سوي مشتري باشذ و دست اتش مشتري سوي بهرام------ سر بريذه------ سوي مهتر و ذ--ست خورشيذ كه قلم و دوات------ دارذ سوي زهره و دست زهره كه شمشير دارد سوي تير و تير به خداوند طالع نگرنده و ماه به خانه مريخ و خدا---وند در گذشته به مثلثه زحل و مشتري دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از اقليم سوم از كوهي سرخ-ريش د---از بالا و تيز سخن بوذ و نام وي سرخ شبان با----- و دعوت او به اقليم چهارم و پنجك و بهري از ششم -رسذ و ----از امدن او دو علامت پديذ ايذ يكي-ان بوذ كه زني از تخمه كيان پاذشاه گردذ به رسم پري زاذو مدتي بماند و ديگر-------- خشك گردذ-- مردي -----از كرانه روم بيايذ هم از نژاد كيان و ملك ايران بگيرذ و او را به نام افتاب باز خوانند و خورشيذ كيش دار گوينذ و در عرب يكي اعرابي بوذ كه او را بيست و چهار فرزند باشذ كه سبب ولادت ايشان به دعا- مردي ب-وذ كه او را اسراءيل الله خوانند از جمله پاذشاهي -كردند و سه اقليم--- پاذشاهي -كنند و از دست ان زر بستانند و چون روذ-لاخ خشك گردذ ان شهر روستاها همه ويران گردذ و بيابان----- هامون شوذ چنانكه هيچ جانوري در وي مسكن نكند چون اين علامت ها پديذ ايذ وقت امدن رسخ شبان با هودار است -و ديني ارذ قوي به ر--غم دين خويش----- در كردن مردم كند-- برهاني حجت دارذ و بماند-- دولت اندر دين رنج ام----------ذن اختران اندر اسمان و از ان گرد امذن بس- واجب كنند كه ملكي از خاندان كيان بروذ	18	-6611614352617878262	1096	1884.5	841	1319	83.09325408935547	201	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms20	false	8341521822699689926	24	300	97	1247	1247	300	ماذران از تخم- روميان و زاذن وي بر زمين -سرخ باشذ بر لب اب بلخ و پرورش به روم بوذ به طالع سرطان و خذاوندش قمر و زحل به حوت و مشتري و زهره به جوزا و مريخ به خانه زهره به ثور و دست خرطوم پيل كه زحل دارذ سوي زاوش و ك---------تاب زاوش سوي مريخ و -دست سر بريذه مريخ -سوي افتاب و دست كتاب افتاب سوي زهره و -دست تاج زهره -سوي عطارد و عطارد روي به ماه دارذ و ماه به خداوند خانه خويش دليل كند كه هم در اين قران پيش از امذن اين مرد يكي از عراق ب--رايذ--- تخم گلدور-مكاري بوذ-- بر سر موي ندارذ و چشم ها ازرق دارذ و به نشستن وي به مصر باشذ دعوي خذايي كنذ اما از عدل وي جهان اباذان گردذ-- در مدت چهارصد سال كه او پاذشاه باشذ هيچ تنگي و قحط- نباشذ و كوشكي بسازد كه سايه ان بامداذ بر مغرب افتذ و شبانگاه بر مشرق----- به واسطه ان عمارت ان مرد عادل ظالم گردذ و خلق- او را دعاء بذ كنند و زلازلي پديذ ايد-- ان كوشك را به صد فرسنگ-------- پراكنده كنذ و هم در ان وعده ب--اب نيل غرقه شوذ و بعد از او يكي پديذ ايذ بر ملت سرخ شبان باهودار-- يك چشك ناقص دارذ-- دراز بالا بوذ به طالع اسد----- و افتاب با عطارد در طالع و قمر با مشتري و زهره در دوم و مريخ در چهارم و زحل در هشتم دليل كنذ كه ان مر- چندان خزينه نهذ- كه تا خذاي عزه و جل جهان افريذه است هيچ پاذشاه چندان خزينه ننهاده باشذ كه اونهذ---- عاقبت به ان خز----ينه به زمين فرو روذ و از-	20	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms19	true	-2305183584028520097	0	282	0	1161	1235	300	ماذران از تخمه روميان و لايت وي بر زميني سرخ باشذ بر لب اب طلح-------- به روم بوذ به طالع سرطان و خداوندش فمر و زحل به حوت و مشتري و زهره به جوزا و مريخ به خانه زهره به ثور و دست خرطوم پيل--- زحل----- سوي مشتري بوذ و دست كتاب زاوش سوي بهرام و دست سر بريذع بهرام سوي ---اب و دست كتاب افتاب سوي ناهيذ و دست تاج ناهيذ سوي عطارد و عطارد روي به ماه دارذ و ماه به خداونذ خانه خويش و هم د----------ر اين قران پيش از امذي ايت مرد يكي از عراق بدر ايذ از تخم كار و مكاري بوذ و بر سر موي ندارذ و چشمهاش ازرق بوذ ب-------ستن وي عصي--ر باشذ دعوي خدايي كند اما از عدل وي جهان اباذان گردذ و در مدت چهارصذ سال كه او پاذشاه باشذ هيچ تنگي و قحطي نباشذ و كوشكي بسازد كه سايه ان بامداذ به مغرب افتذ و شام-گاه به مشرف برسذ به واسطه ان عمارت ان مرد عادل ظالم گردذ و مردم او را دعا-------- تا زوا--ل پديذ ايذ و ان كوشك را پانصد فرسنگ در جهان پراكنده كنذ و هم در ان وعده به اب نيل غرقه شوذ و بعد از او يكي پديذ ايذ بر ملت سرخ شبان باهودار و يك چشم ناقص دارذ و دراز بالا بوذ به طالع اسذ باشذ و افتاب با عطارد در طالع و قمر با مشتري و زهره در دوم و مريخ در چهارم و زحل در هشتم دليل كند كه ان مرد چندان خزانه بنهد كه تا خذاي تعالي جه---ان افريذه است هيچ كس را- چنذان خزانه گرد نكند كه ان مرد كند و عاقبت با ان همه خزينه به زمين فرو شوذ و از	19	-6611614352617878262	970	1676.5	723	1214	79.90115356445312	200	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms21	false	-4701663802212227563	16	300	65	1235	1235	300	باشذ و در روزگار وي مدعيان بسيار باشنذ اما دعوت همه بر ملت سرخ شبان باشذ-------- و طالع وي جدي بوذ و افتاب و عطارد و مشتري و قمر در طالع دارذ و زهره در دوم و زحل و مريخ در دهم دارذ دليل كنذ كه ان مرد برنا باشذ و سياه چرده بوذ و در زبان--- عيب دارذ و هفت اقليم--- بگيرذ و ملكان را مقهور كنذ و دين نو-ازذ و اتش خانها را ويران كنذ و محراب كنذ----- و قوم وي حكيم باشند و در سيصد سالگي و چهارصد------ هنوز جوان باشذ و هيچ پيغامبري پيش از وي چنان قوي نباشذ در همه چيزي كه او دارذ و در اخر عمر به پاي خوذ رند- به گور روذ انكه بميرذ و از پس وي مردي--------- دراز بالا و ابرو و پيوسته----- نيكو رو و پرپشت علامتي دارذ به دل سوي زرد هشت دارذ و ده پاره شهر نو سازد و اب روذ در ان شهرها روان كنذ و اتش خانه-----------ا اباذان دارذ و بيست-- پنج كس از اسراءيل-- از خويشان وي باش-ذ به پاذشاهي بنشينند چنانكه در هر شهري كه پاذشاهي باشذ بر مراد خوذ و او از ميان برخيزذ ان بيست-- پنج كس به شانزده قران پاذشاهي كنند هم بر ان رسم و عاقبت مردي از تخم- ساسان به در ايذ ك---ه معجزه وي ان باشذ كه از سنگ جانوري بيرون ايذ و چند پاذشاهي از پي يكديگر بنشينند يكي از تخم- زال و يكي از تخم- قباد و حد مشرق ايشان و حد مغرب از تخم- اسراءيل به طالع قران سنبله و زحل و مشتري در طالع و مريخ در هشتم و زهره در جوزا و افتاب و ماه با عطارد در اسد و ان -مرد حكيم باشذ از دانش-	21	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms20	true	972105759141618025	0	277	0	1147	1239	300	باشذ و در روزگار وي مدعيان بسيار باشنذ اما دعوت همه بر ملت سرخ شبان باهودار كنند و طالعش-- جدي بوذ و افتاب و عطارد و مشتري و قمر در طالع----- و زهره در دوم و زحل و مريخ در دهم----- دليل كند كه ان مرد برنا باشذ و سياه چرده و---- در زبان وي عيب بوذ- و هفت اقليم را بگيرذ و ملكان را مقهور كند و دين نو ارذ و اتش كده ه--ا ويران كنذ و محراب ديگر كند و قوم وي حكيم باشنذ و در سيصذ------ و چهارصذ سالگي هنوز جوان باشذ و هيچ پيغ-مبري پيش از وي چنان قوت ندارذ در-همه چيزي كه او دارذ و در اخر عمر به پاي خوذ زنده به گور روذ انكه بميرذ و از پس وي مردي برون ايذ دراز بالا--------- پيوسته ابرو نيكو روي بر پشت علامتي دارذ به دل ميل زرد--شت دارذ و د-----ه شهر نو سازد و اب روذ در ان شهرها روان كند و-اتش خانه و كيش ها را اباذان كند- و بيست و پنج كس از اسراءيل و از خويشان وي باشند به پاذشاهي بنشينند چنانكه در هر شهري--- پاذشاهي باشذ-بر مراذ خود و او از ميان برخيزذ--- بيست و پنج كس به شانزده قران پاذشاهي كنند--- بر ان رسم و عاذ-ت مردي از تخمه ساسان ب--در ايذ كه به معجزه او----------- از سنگ-جانوري بدر --ايذ و جند پاذشاه -از پي يكديگر بنشي-نذ يكي از تخمه زال و يكي از تخمه قباذ و حد مشرق و ------حد مغرب از تخمه اسراءيل به طالع قران سنبله و زحل و مشتري در طالع و مريخ در هشتم و----- در جوزا و افتاب و ماه و عط-ارد در اسد و اين مرد حكيم----- از دانش	20	-6611614352617878262	1022	1724.5	771	1238	82.55250549316406	203	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms22	false	-1187758109340414021	23	283	93	1226	1298	300	اخر عمرش سه گرد امذن اختران بوذ و در اسب ابي ----بنشينذ و به نام پيغامبر ما باشذ يعني زردهشت حكيم و سبب مرگ وي---- بر پشت اسب دلتايي باشذ --و ملك و پاذشاهي وي بر دست پاذشاهي افتذ كه به نام شير باشذ در ماه مهر و--- بهرام به پاذشاهي بنشيند-- نيكو رو -و دراز-بالا بوذ -بر روي علامت- دارذ و او را ضدي باشذ به نام اردوان پاذشاهي بزرگ بوذ چنانكه سه اقليم به فرمان وي ب------وذ به دست--- كشته گردذ هم---ان دو پاذشاه كه در جانب مشرق باشند ضد يكديگر باشند و عالم همه بر دست ان چهار پاذشاه هلاك شوذ- و بسيار اختلاف پديذ ايذ و دين سرخ شبان باهودار سست گردذ و دين زردشت تيز گردذ اذرخانها فراوان كنند موبذان عزيز شوند ملك بار ديگر پنجم كيان رسذ از انكه طالع ميزان باشذ با جوزا به طبع اختران---- و طالع ان مرد ميزان بوذ و قمر در خانه خوذ و زهره با زحل در ثور و عطارد در حمل و افتاب و مريخ و مشتري در حوت و دست زحل كه كارد دارذ سوي مشتري بوذ و دست مشتري كه تاج-دارذ سوي مريخ و م----ريخ كه اتش دارذ سوي مه-ر بوذ و دست خورشيذ كه خاك دارذ سوي زهره و د----ست زهره كه شمشير دارذ سوي عطارد بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارذ و ماه به افتاب نگرنده شوذ دليل كنذ كه--------------- از حد مشرق تا مغرب جمله ملكان را مقهور كنذ و دين اذر و ملت سرخ شبان باهودار جمله براندازذ و يك قران-- نيم پاذشاهي كنذ از پ------------------س وي ----يكي بيرون ااايذ	22	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms21	true	-4368255699513004874	0	247	0	1052	1273	300	اخر عمرش سه گرد امذن اختران بوذ ب--ر اسب ابي و در بشينذ-- به نام پيعامب-زها باشذ----------------- و سبب مرگ وي بوذ بر پشت اسبي در ميان دريا و ----------ملك وي به دست ش---اهي افتد كه به نام شير باشذ در ماه مهر بروذ بهرام به پاذشاهي بنشينذ و نيكو روي و دراز بالا بوذ وبر روي علامتي دارذ-- او را با----شذ به نام ارذوان پاذشاهي بزرگ بوذ چنانكه سه اقليم در فرمان وي باشذ و او به دست وي كشته گردذ و هم ان دو پاذشاه كه در جانب مشرق باشند ضد يكديگر شون-د و عالم به ----دست ان چهار پاذشاه خراب گردذ و بسيار اختلاف پديذ ايد و دين سرخ شبان باهودار سست گردذ و دين زردشت تيز گردذ اذرخانها فراوان------------------------------------------------------------------------- با جوزا به طبع اختران بوذ و طالع--- مرد ميزان بوذ و قمر در خانه خود و زهره با زحل در ثور و عطارد در ح--------مل و مريخ و مشتري ذر حوت د--ست زحل كه كارذ دارذ سوي مشتري و د----ست مشتري كه تاج دارد سوي مريخ و دست مريخ كه اتش دارذ سوي مهتر بوذ و دست مهتر --------------سوي زهره بوذ و دست زهره كه شمشير دارذ سوي عطارد بوذ و عطار -روي سوي مشتري دارذ و ماه با افتاب نگرنده بوذ دليل كند كه مرذي بيرون ايذ از حد مشرق و ج------مله ملكان--- مقهور كند و دين ----و ملت سرخ شبان باهودار جمله براندازذ و يك قران و نيم پاذشاهي كند و اخر هلاك گردذ و از بس وي پادشاهي بيرون --ايذ	21	-6611614352617878262	884	1491.0	672	1218	72.57799530029297	168	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms23	false	3158853220185959786	108	299	463	1281	1288	300	ايذ نام وي اردشير و يكديكر به مشرق و هر دو را طالع حمل بوذ و به يك قران جلوس كنذ و مشتري و زحل در طالع و افتاب و عطارد و زهره در ميزان و قمر و مريخ در سرطان دليل كند كه در پنجم سال عالم را مسخر خوذ كنذ-- بعد از ---پنج سال دو براذر از ميان عالم كه ذوالطرفين است برخيزذ- و پاذشاهي از ان هر دو بستانن-ديكي را برين گويند-و يكي را شروين به بالا سخت بلند باشند و پيشاني بزرگ دارند و هر روز يك اسب ايشان را تواند برداشتن و عالم همه محكوم ايشان گردذ و نشست ايشان به زمين عراق باشذ-- مدت پنج قران پاذشاهي كنند و اوازه عدل ايشان تا پنج هزار سال باز گويند و اخر عمر-------در غاري روند و كس ايشان را خبر نتواند داذن كه مرده اند يا زنده و هم در ان ايام دو---- ديگر برخيزند-- يكي را ايندينوس گويند و يكي را شاپور و ناموس كنند بر زندگي-- شروين و برين و از فرزندان ايشان دو كس بر جاي باشند يكي ار خوردين گويند و يكي را خراني و ان دو پاذشاه ايشان را با خوذ مي	23	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms22	true	-7452257911946766592	10	182	38	766	1265	300	ايذ نام وي اردش-----------------ير و هر دو--- طالع قران كنند------------------------------------------ و افتاب و عطارذ و زهره و- ميزان و قمر و مريخ در سرطان در چهارم و---- پنجم سال-عالم--- مسخر خوذ كند و بعد از ان پنج سال دو براذر در ميان عالم كه ----طرفين است برخيزند و پاذشاهي از ايشان--- بستاننذ يكي را----- گويند و يكي را شروين و- بالا سخت بلنذ باشند و پيشاني بزرگ دارند و هر روز يك اسب ايشان را تواند --داشتن و عالم همه محكوم ايشان گردذ و نشست ايشان به زمين عراق باشذ و مدت پنج قران پاذشاهي كند- و اوازه عذل ايشان تا پنج هزار سال بازگو كند و اخر عمر ايشان در غاري شوند و كس ايشان را نداند كه زن----------ده اند يا مرده و هم در ان ايام دو مرذ ديگر-برخيزند و يكي را--------- گوينذ و يكي را شاپور و ناموس كنند به زندگي و شروي-------ن و از فرزندان ايشان دو كس بر جاي باشند يكي را حور-ين گويند و يكي را حرايي و ان دو پاذشاه ايشان را با خود مي	22	-6611614352617878262	643	1079.0	486	843	76.27520751953125	127	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms26	false	-7973310206522623957	28	150	124	642	1285	300	ملكان روم همه مطيع او گردند اما به ملكت اين جهان رغبت نكنذ مردي گردرو و باريك گردن بوذ و دين وي را به رغبت قبول كنند اخر چو- مهر به خانه كيوان بوذ و زحل به ششم خانه طالع دليل كنذ كه ان مردم سرخ شبان باهودار او را بر دار كنذ- بر لب اب فاضل و از پس او دين بسيار بمانذ-- در ميان روم دعوت---- و ملت اوبه شهر ريزان برسذ و دين او از پس او عزيز و بزرگتر شوذ و بسيار كليسها پديذ -ايذ و بسيار تخليط اندر دين زردهشتي از سبب دين ايشان پديذ ايذ و ميان دين داران زردهشتي و ايشان حربها افتذ و از هر دو گروه بسيار كشته شوذ و پاذشاهي از ايشان	26	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms22	true	-7452257911946766592	189	299	796	1260	1265	300	ملكان روم همه مطيع وي گردند اما به ملكت اين جهان نكنند و --------------------------------دين وي--- به رغبت قبول كنند اخر چون مهر به خانه كيوان ايذ و زحل به ششم خانه طالع دليل كند كه ان مردم سرخ شبان باهودار او را بر ذار كنند بر لب اب فاضل-- از پس او-دين بسيار -ماند و در ميان روم دعوت كند و ملت --به هشر------ برسذ و دين او پس--- او عزيز و بزرگتر شوذ و بسيار كليس-ا پديذ كنند و بسيار تخليط اندر دين زرد-شتي از سبب دين ايشان پديذ ايذ و ميان دين داران-------- و ايشان حربها افتد و-از هر دو گروه بسيار كشته شوند و --شاهي از ايشان	22	-6611614352617878262	426	734.0	322	527	80.83491516113281	83	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms26	false	-7973310206522623957	152	299	651	1283	1285	300	و ملكت بگيرذ و ملك ايران را سپري كنذ و پاذشاه ايسان را دانيه گويند و---- دانيه بيست سال ملك بدارذ-- و شاپور پس از وي بيست سال ديگر مملكت پروري بمانذ چون ديگر بار در وقت قران طالع سال ميزان بوذ و عطارد با افتاب باشذ و مريخ به خانه دشمنان بوذ و مشتري راجع بوذ و زحل به دلو و ماه با زحل بوذ و خورشيذ به ميزان بوذ پاذشاه روم بيايذ و ملك عراق را بگيرذ تا بدان وقت كه اين كوكبان از نحوست بيرون اي-ذ و افتاب به حمل ايذ يكي را---- اردشير گويند پسر شاپور خروج كنذ و ديگر باره نوبت دولت او باشذ صاحب روم را به ولايت خويش راند و خلقي بسيار در ان حرب هلاك شوذ و مردي دراز بالا و از ماذر و پذر ملك زاذه در---- ان وقت كه اختران قران به ميزان كنند اف--تاب و عطارد	26	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms23	true	4534026982332533627	0	142	0	601	1246	300	و ملك- بگيرذ و ملك ايران را اسير كند و پاذشاه ايشان را دانيه گويند و ملك داني- بيست سال مملكت بگيرد و شاپور پس از وي بيست سال ني--ز ملكت------ بماند --و ديگر بار در وقت قران طالع---- ميزان بوذ و عطارد با افتاب باشذ و مريخ به خانه دشمنان بوذ و مشتري راجع بوذ و زحل در ذلو و ماه با --كيوان و --مهتر به ميزان ملك -------روم ببايذ و ملك عراق را بگيرذ تا بذان وقت كه اين كوكبان از نحوست بيرون اينذ و افتاب به حمل ايذ يكي را شاه اردشير گوينذ پسر شاپور خروج كن--د ديگر باره نوبت دولت او بو-ذ صاحب روم را به ولايت روم- راند و خلقي بسيرا در ان حرب هلاك شو-ند مرد- دراز بالا-- از ماذر و پذر ملك زاذه بوذ در ان وقت كه ----ان قر---------ان كننذ و افتاب و عطارد	23	-6611614352617878262	534	904.5	398	649	82.28043365478516	104	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms27	false	-40560296010611800	1	162	5	690	1262	300	و زحل با قمر به تثليث طالع در دلو و مشتري به تسديس در اسذبود و مريخ و زهره در دوانزدهم به تسويت طالع دلالت كند كه ان مردبه دست تازيان دوانذ و بسيار ملكان را ضعيف كنذ و يك قران تمام پاذشاهي كنذ و بسيار عجاءب پديذ ايذ در ان روزگار انكه قران افتذ اختران را به برج عقرب به خانه بهرام و بهرام به خانه خوذ با مشتري و كيوان و ناهيذ و ماه و تير به قوس بوذ و خورشيذ به جدي و طالع ساعت قران سرطان بو-ذ دليل كنذ كه بسياري عجب پديذ ايذ مردي دراز بالا بزرگ سر كوچك چشم كوسه--------- به سال جوان و-----به نام طوق------- از حد خراسان برخيزد-- با هيبت و سياست---- و ظالم بوذ و در اصل وي هرگز پاذشاه نب-----اشذ و ان مرد هرگز به اباذاني ننشيند-- شب و روز بر پشت اس-ب باشذ تا به دشت تازيان برسذ و جهان را جمله خراب كنذ و دعوت دروغ كنذ و از	27	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms23	true	4534026982332533627	142	300	601	1246	1246	300	و زحل با قمر به تثليث طالع در دلو و مشتري به تسديس در بوذ--- و مريخ و زهره در دوا-زدهم به تسويه طالع و ا----------ين مرد-- دشت تازيان دواند و بسيرا ملكان را ضعيف كند و يك قران تمام ---شاهي كند و بسيار------ پديذ ايذ در ان ايام-- انكه قران افتذ اختران را در برج عقرب به----------------رام به خانه خوذ با مشتري و كيوان و ناهيذ و ماه و تيز نف--وس بوذ و مهر--- به جدي و طالع ساعت قران سرطان باشذ دليل كند كه-------------------- مردي دراز بالا بزرگ سر كوچك چشم و گرسنه بوذ و به سال جوان بوذ و به نام طوق خوان و از حد خراسان برخيزد و با هيبت و سياست بوذ و ظالم---- و در اصل وي هرگز پاذشاه نبوذه باشذ و ان مرد هر گز-- اباذاني-بنشينذ و شب و روز بر پشت مركب باشذ تا به دشت تازيان برسذ و جهان را جمله خراب كنذ و دعوت دروغ كند و از-	23	-6611614352617878262	571	955.5	427	721	79.19556427001953	117	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms27	false	-40560296010611800	162	298	690	1256	1262	300	ترس او خلق او را قبول كنند-- دعوت وي از------- چين تا ماجين برسذ و تن خويش را بيمار سازذ از دروغ و به مردم نمايذ تا مردم را بر خويشتن فريفته كنذ و حكايت وي دراز گردذ و چند بار ضعيف شوذ انكه بعد از سه چهار قران در وقت پيري وي از فرزندان هاشم يكي بيرون ايذ كه او را مقهور كنذ--- به دست تازيان و اخر خويشتن را ناپديذ كنذ و بسيار ملك در جهان پديذ ايند و ليكن بر كس قرار نگيرد جز بر ساسان و از تخم ايشان بيست و پنج سال به ملكت بنشينند از پي يكديگر و هر يك- رسم د-يگر ارند انكه اختران را گرد امذن بوذ به خانه عطارد به جوزا اندر و طالع ان وقت ثور بوذ و افتاب به حمل باشذ و مريخ به ميزان	27	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms24	true	6823800378170500873	0	125	0	524	1251	300	ترس او خلق او را قبول كنند و دعوت او از عرب تا چ---------ين برسذ و تن خويس--- بيمار ---------------به مردم نمايذ تا مرذم را بر خويشان فريفته كند و حكايت وي دراز گردذ و چند بار ضعيف شوذ انكه بعد از سه چهار قران در وقت پيري--- از فرزندان هاشم يكي بيرون ايذ كه او را مقهور كنذ هم به دشت تازيان و اخر خويشتن--- ناپديذ كند و بسيار ملك خوب--ان پديذ ايند و ديگر بر كس قرار بگيرذ جز بر ساسان و تخمه-- ايشان بيست و پنج كس -به ملكت بنشيننذ از پس يكديگر و هر يكي رسمي ديگر---------- اختران را گرذ امذن بوذ به خانه عطارد به جوزا----- و طالع ---وقت ثور بوذ و افتاب به حمل باشذ و مريخ به ميزان	24	-6611614352617878262	482	846.0	363	580	83.10344696044922	96	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms28	false	-6425374189901442761	0	181	0	756	1273	300	مقابله طالع قران و ماه با عطارد-- به يك جا- بوذ به حوت اندر و دست تاج زحل سوي مشتري بوذ ودست كتاب مشتري سوي مريخ بوذ و دست شمشير مريخ سوي مهر بوذ و دست تاج مهر سوي زهره بوذ ودست گوهر زهره سوي عطارد بوذ با ماه و روي به خذاوند- خويش دارذ نگرنده به زحل دليل كنذ كه مردي پديذ ايذ از اقليم پنجم كه ملك بگيرذ و رسم نيكو نهذ و به دست تازيان دعوت كنذ و از ----نصاري بوذ به نام نجاشي اما ملت بگذارذ---- و ليكن در اخر دور كه اختران ---به خانه سنبله و مشتري و زحل و مريخ در طالع و ماه با زهره در حمل بوذ و افتاب با جدي بوذ و عطارد به قوس دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از كرانه هندوستان و بهري- شهرها اب گيرذ و بر دين ابراهيم بوذ و از فرزندان و از تخم---- خاقان بس خذ--اي داذ-گر او را هلاك كنذ و اندران ميان پنج پاذشاه بيرون ايند از هر يك از گونه ديگر و ملكت بر كس قرار نگيرذ و ضعف در تخم- كيان	28	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms24	true	6823800378170500873	126	300	527	1251	1251	300	مقابله طالع قران و ماه-با عطارد و به يك جاي بوذ به حوت----- و دست تاج زحل سوي مشتري و ---دست كتاب مشتري سوي مريخ و ----دست شمشير مريخ سوي مهر بوذ و دست تاج مهر سوي زهره و ---دست گوهر زهره سوي تيز ب--وذ با ماه و روي سوي خدوانذ خويش دارذ نگرنده به زحل دليل كند كه مرذي پديذ ايذ از اقليم پنجم كه ملك بگيرذ و رسم نيكو نهذ و به دشت تازيان دعوت كند و او را انصاري---- به نام نجاشي اما ملت خوذ بگدازد و ليكن در اخر دور كه اختران را به خانه عطاردقران بوذ و ماه--------------------- با زهره در حمل بوذ و افتاب به جدي---- و عطارد به قوس دليل كند كه مردي بيرون ايذ از كرانه هندوستان و به هر شهرها اب گيرذ و بر دين ابراهيم و---- از فرزندان كشواذ و تخمه خاقان كشور خداي داذ گر او را هلاك كند و در -ان ميان پنج پاذشاه بيرون ايند--- هر يك از گونه ديگر و ملكت بر كس قرار نگيرذ و ضعف در تخمه كيان-	24	-6611614352617878262	633	1109.5	476	780	81.15384674072266	131	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms28	false	-6425374189901442761	181	299	756	1267	1273	300	ايذ چون چراغي كه او را روغن نماند و هر روز قدر و منزلت--- كمتر باشذ و ملت ترسايي بسيار گردذ و كليسا بسيار شوذ و- اختران جمع ايند به خانه زهره و ماه با عطارد و مريخ و زهره و افتاب به سنبله جمع شوند و مشتري با زحل به ميزان بوذ و دست تاج كيوان سوي مشتري بوذ و دست كتاب مشتري سوي بهرام بوذ و دست سر بريذه مريخ -سوي افتاب باشذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهيذ باشذ و دست جامه زنان زهره سوي عطارد باشذ و ماه به خانه خويش نگرند---------------ه بوذ دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از------ روم پاذشاهي قوي و دلاور گويند در جهان به يازده سال پاذشاهي كنذ در --	28	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms25	true	-6811483695302014316	0	116	0	485	1287	300	ايذ چون چراغ- كه او را روغن نمانذ و هر روز قدر و منزلت او كمتر باشذ و ملت ترسايي------ گردذ و كليسا بسيار شوذ بس اختران جمع ايند به خانه زهره و---- با عطارد و مريخ و زهره و مهر --به سنبله جمه شوند و مشتري يا زحل به ميزان بوذ و دست تاج كيوان سوي مشتري و ----دست كتاب مشتري سوي بهرام و ----دست سر بريذه بهرام سوي افتاب باشذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهيذ و -----دست جامه زنان -----سوي عطارد و م-----اه به خانه خود--نگرنده و زحل باز كشته بوذ دليل كند كه مرذي بيرون ايذ از شام و روم-------- قوي-- دلاور بوذ و در جهان ب------ه سال پاذشاهي كند و از	25	-6611614352617878262	424	730.5	324	539	78.66419219970703	79	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms29	false	-8480021071034737791	0	192	0	832	1276	300	ايران هم بر اين قران مردي بيرون ايذ بلند-بالا به نام هروا سخت ------بوذ چون جهان بگيرذ در مدت پنج سال انكه هلاك شوذ يكي ديگر به جاي اين هر دو بنشيند هرو-ي گويند ا---ز اقليم چهارم و از چهار گوشه عالم او را گردن نهند و عمرش دراز بوذ سه قران كم د-ه روز و مرگش به زمين كاركا بوذ يعني كارستان بر كوهي كه ستورش خط- كنذ پس اختران را قران افتذ در برج بادي ---زاوش با كيوان ----و بهرام در ترازو- و خورشيذ با تير در جدي و ناهيذ در خانه گاو بوذ و ماه در حمل دليل كند كه پاذشاهي بيرون ايذ از اقليم پنجم با تمام و بسيار عجاءبها نمايذ --------نام وي مزدك بوذ مردي---- سياه چرده-- سرخ چشم و درازگوش و شيرين سخن و به اتش دعوت كنذ و دعوت او قبول افتذ تا با اقليم چهارم و پنجم----- زيرا كه دست خرطوم پيل كه كيوان دارذ سوي مشتري نمايذ و دست گوهر مشتري سوي مريخ باشذ و دست شمشير بهرام سوي افتاب نا-----------------هيذ سوي عطارد و عطارذ نگرش به زحل دارذ و دليل كند كه بسيار عجاءب-- پديذ ايذ و ماه ديدار كنذ و به	29	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms25	true	-6811483695302014316	117	300	491	1287	1287	300	ايران هم ق-------ران مردي بيرون ايذ بلند بالا به نام هروم سخت دونده بوذ چون جهان بگيرذ در مدت---- سال انكه هلاك شوذ يكي ديگر به جاي اين هر دو بنشينذ هروني گويند او را اقليم چهارم و از چهار گوشه عالم------ گردن نهند و عمرش دراز بوذ سه قران الا ذه روز و مرگش به زمين كاركا بوذ يعني كارستان بر كوهي ----اسبش خطا كنذ بس اخرتان--- قران كننذ در برج باذي كه زاوش يا كيوان بوذ و بهرام ذر ترازوي و خورشيذ با تيز در جدي و ناهيذ در خانه---- بوذ و ماه يا حمل پاد------------شاهي بيرون ايذ از اقليم پنجم و ع--------------جاءبها نمايذ بسيار و نام وي مزدك---- مردي بوذ سياه چرذه و سرخ چشم و درازگوش و شيرين سخن و به ابش دعوي كند و دعوت--- قبول افتد تا به اقليم چهارم و پنجم برسذ زيرا كه دست خرطوم پيل--- كيوان----- سوي زاوشن بوذ و --دست گوهر مشتري سوي مريخ و -----دست شمشير بهرام سوي افتاب بوذ و دست پيرايه ناهيذ سوي تير و تير---- نگرش به زحل دارذ-------------- بسيار عجايبها پديذ ايذ و ماه ذيدار كند و به-	25	-6611614352617878262	677	1114.5	514	891	75.98204040527344	121	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms30	false	724613455009121079	1	249	6	1073	1284	300	اذرپرست بوذندي و نام ان پاذشاه كسري گويند و نيز انوشروان گويند و از عدل وي چهان اباذان -شوذ و از قران تا قران چهار پاذشاه باشذ يكي- را بهرام گور گوينذ بيست سال پاذشاهي كنذ و يكي بخت نصر گوينذ هفت سال پاذشاهي كنذ و يكي را تخت وارز گوينذ شش پاذشاهي كنذ و همه خراج گزار كوي باشند و از وي بسيار ياذگار در جهان بمانذ و عاقبت به دو قران -و يك فرزند به پاذشاهي بنشين-د و هفت اقليم بگيرذ پس يك مرد تنها از عرب پديد- ايذ بي سپاه و لشكر پياد---ه چند باشذ با وي و نام وي حمزه و در شهري كه دشت كبروي باشذ ان را مداين گوي-ند حصار كنذ و او را در جهان پراكنده كنذ و چ-هار يكي از قران بگذرد هر دو ناپديد شوند-- جهان -----خالي بمانذ و-از گوش چيز-----ي برخيزذ تا باز گرد امذن بوذ اختران را در برج اسد و زحل دست دم موش دارذ سوي زاوش و دست تاج زاوش سوي بهرام دارذ و دست شمشي-----------------------------ر سوي خورشيذ دارذ و دست كتاب افتاب سوي زهره دارذ و تير روي سوي كيوان دارذ و ماه در ان ميان بوذ دليل كنذ كه پاذشاهي گم شده پديد ايذ و جهاني به هم رفته به بار امذ و ان نشاني بوذ ان طالع ميزان و زهره در طالع كه مردي بيرون ايذ بذين طالع صاحب قران عالمين از فرزندان هاشم دوال كشتي باشذ نه دراز و نه كوتاه نه سپي----ذ و نه سياه خوب رو- و خوب حديث	30	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms26	true	1519945640072352618	94	299	396	1278	1281	300	اذرپرست بوذندي و نام ان پاذشاه كسري گويند و -----نوشروان لقب ----از عدل وي جهان اباذان گردذ و از قر-ن تا قر-ن جهان پاذشاه بوذ و يكي را بهرام گويند---- بيست سال پاذشاهي كند--------------------------------------------------------------------------------- همه خراح ----كسري باشذ و- از وي بسيار ياذگار در جهان بمانذ و عاقبت ب--دو قران او يك فرزند به پاذشاهي بنشينند و هفت اقليم بگيرذ پس يك مرذ تنها از عرب به در ايد گ----اه و لشگر وي پياذه چند بوذ و--------------------- در شهري كه دستگير وي باشذ ان را مداين خوانند حصار كند و------ در جهان پراكنده كند تا چهار يكي از قران بگذرد هر دو ناپديذ شوند و جهان بي خداوند بماند و از هر گوشه خارجي برخيزذ تا باز قران افت---ذ اختران را در برج افتد- زحل دست دم موش س-----وي زاوش و دست ز----اوش سوي بهرام و -----دست شمشير بهرام سوي مهر دارذ و دست مهر س---------------------------------وي زهره----- و تير روي سوي كيوان دارذ و ماه دراز- ميان بوذ دليل كند ان پاذشاه- گم شذه پديذ ايد و جهاني به هم رفته بيار---امذ و ان نشاني بوذ از طالع ميزان و زهره در ط----------------------------الع صاحب قران عالم-- از فرزند-- هاشم--------------- نه دراز و نه كوتاه نه سپيذ بوذ و نه سياه خوب روي و خوش حديث	26	-6611614352617878262	732	1176.0	551	1124	65.12455749511719	126	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms40	false	-834876696499621783	27	95	115	399	1260	300	قران افتذ اختران را در برج باذي كه دو پيكر خوانند و ماه با بهرام در حمل و مهر با تير و ناهيذ در سمك دست خرطوم پيل كيوان بر سر زاوش دارذ و دست گوهر زاوش سوي مريخ دارذ و دست شمشير بهرام سوي مهر دارذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهيذ و دست گوهر ناهيذ سوي تير دارذ و تير روي -به بهرام دارذ و ماه	40	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms26	true	1519945640072352618	211	249	911	1069	1281	300	قران افتذ اختران را در برج افتد زحل دست دم موش سوي زاوش و دست ز-------------------------------------------------------------------------------------اوش سوي بهرام و ----دست شمشير بهرام سوي مهر دارذ و دست مهر سوي زهره-------------------------------------- و تير روي سوي كيوان دارذ و ماه	26	-6611614352617878262	101	144.0	72	285	35.438594818115234	20	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms30	false	724613455009121079	251	300	1082	1284	1284	300	دعوت---- و برهانش تيغ بوذ وبر غم و زور دين خويشتن به گردن مردم اندر كنذ و دعوت او به هفت كشور برسذ و ان پيغامبر به حق بوذ مايل زنان از انكه صاحب طالع وي زهره باشذ و خفت و خاست دوست دارذ و---- فرزندش نباشذ و اگر-	30	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms27	true	2492262908241433540	1	45	2	179	1274	300	دعوت كند و برهانش تيغ بوذ و---------------------- به گردن مردم اندز كند و دعوت او به هفت كشور برسذ و ان ----مرد به زنان-- مايل بوذ- از انكه صاحب طالع وي زهره باشذ و---- و خاست دوست دارذ او را فرزند- نباشذ و اگر	27	-6611614352617878262	156	238.5	115	211	73.93364715576172	33	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms31	false	-3325263644700273992	0	84	0	353	1273	300	باشذ ماذ--ه ب-وذ از انكه دست گوهر مشتري سوي بهرام باشد وزي-------------------------------------------ادت شوذ و-او را يكي خويشاوند باشذ به بالا دراز و به صورت اشقر و دلاور -و دونده بوذ و هر خصمي كه او را بينذ بگروذ و شمشير وي بر همه عالم زيادت باشذ و هميشه------- منصور باشذ و از شرق تا غرب پاذشاهان روي زمين از وي -ترسند- با اين همه درويش باشد و هرگر وي را مال و خزينه نباشذ و به --------------------------------دست غلام وي-- هلاك گردذ و او را	31	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms27	true	2492262908241433540	45	140	179	579	1274	300	باشذ ماذينه باشذ از انكه دست گوهر مشتري سوي بهرام باشذ و قوت زهره را بوذ و هر روز قوتش بهتر باشذ و زيادت شوذ و او را---- خويش ب----اشذ به بالابلند و- به صورتسرخ-- و دلاورز و دونده بو------------------------------ذ و شمشير وي بر همه عالم زيادت باشذ و هميشه مظفر و منصور باشذ و از شرق تا غرب پاذشاهان روي زمين از وي نترسذ و با اين همه درويش باشذ و هرگز او را مال خزا--نه نباشذ از انكه صاحب مال وي در حضيض بوذ و بر دست غلام خويش هلاك -شوذ و دولتي	27	-6611614352617878262	271	435.0	205	444	61.03603744506836	52	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms32	false	8567507836639614125	195	300	831	1286	1286	300	و از تخم او- گروهي چند بيرون ايند و---------ي و بذو -گروند كه فرزندان----- پيغامبر را بكشد از ان سبب كه دست گوهر خورشيذ و دست كتاب زاوش سوي ناهيذ و دست رود ناهيذ ----سوي كيوان د-------------------ه سال پاذشاهي كنذ و بذين دليل واجب كنذ كه اندر حقيقت دين را-- در وقت امذن----------- پنج علامت باشذ------------- هر اتشي كه در اتش خانها كهن ب-اشذ بميرذ تا اتش از جايهاء دور اين-------------------------د و پاذشاهي به دست كودكان و زنان افتذ و يك سال حيوان بچه نكنذ و مهر از ميانايش--ان برخيزذ و يكديگر را از بهر س-وذ و زيان بكشند------------------------------ و به ج-ي كنيشت منان- سازند-	32	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms27	true	2492262908241433540	141	267	583	1135	1274	300	و از تخمه وي گروهي---- بيرون اينذ مقر بدين وي و بذو بگرويذ--ه فرزندان وي و پيغامبر بكشنذ-- از ان سبب كه دست گوهر خورشيذ و دست----- زاوش---------- و دست زوذ ناهيذ سمي سوي كيوان دارذ و زحل مي بينذ ذه سال پاذشاهي كند و بذين دين- واجب كنذ--- اندر حقيقت دين را و در وقت امذي ان پيغامبر پنج علامت پديذ ايذ يكي انكه هر اتش -كه در اتش خانها كهتر باشذ بميرذ تا اتش از خانها- دور اورند كه ذر خانها اتش افروزند و پاذشاهي به دست كوذكان و زنان افتد و يك سال حيوان بچه نكند و مهر از ميان خويشان برخيزد و يكديگر را از بهر نبوذ و زيان نكشنذ و دولت ايشان مانند ايشان باشذ و به جاي كن-شت مناره سازنذ	27	-6611614352617878262	385	570.0	291	582	66.15119934082031	67	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms33	false	1397085469208352547	41	299	170	1264	1266	300	خذاوند طالع و زهره با زاوش و بهرام و صاحب قران زحل بوذ و ماه به خانه هشتم و تير با زاوش پس واجب كنذ كه از پس اين پيغامبر قومي از فرزندان وي رو- بگردانند با-- يكديگر بيعت كنند و با وي حر---ب كنند و مردي باشذ ابله رو- و متكبر و--- حيلتي در خاندان طعنه زنذ و طالع قران طالع او باشذ نشان وي- ابرو پيوسته بوذ و لاغر اندام---------- و بر اندام وي موي به غلبه بوذ-- اول كسي--- با ---------وي حرب كنذ او باشذ و بسيار فتنه پديذ ايذ و مردي كهل بوذ و هجده ق---------------------------------------------------------ران و نيم بيشتر شمشمير به نيام نرود وخونهاي ناحق بسيار ريخته شوذ------------- و روز از روز بتر باشذ و ملك به دست غزيبان افتذ-- چون چهار قران خاكي تمام شوذ به قران پنجم قوة-- مردم عجم را باشذ پس بدين طالع مردي از كلخي بيرون ايذ سخت زيرك و هنرمند و طالع وي جدي بوذ-- مريخ در طالع و زحل در دوم و افتاب با ماه و زهره در ---------------------------------دهم دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ معيوب و عيب بر او--دارذ و ان فرزندان پيغامبر چهار هزار كس به حجت هلاك شوذ و قبله ايشان خراب كنذ و باز ديگر باره عمارت كنذ و از ان پشيمان ارذ و از تابعان وي كس نماند و اخر خوذ را هلاك كنذ------------------------ و هم اندرين قران مردي بيرون ايذ هم بذان رسم كه نخستين مرد امذه باشذ------------------ از قبل انكه طالع جدي يافتيم و صاحب پيوسته به زاوش و بهرام بر درجه شرف پس قوت بذان مرد پايدا-تر باشذ كه	33	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms28	true	-4788324868000987294	0	279	0	1180	1274	300	خداوند طالع ز--هره با زاوش و بهرام و صاحب قران زحل بوذ و ماه به خانه هشتم و تيز به زاوش بس واجب كند كه ب---س اين پيغ-مبر قومي از فرزندان وي روي بگرداند تا به يكديگر بيعت كنند و با ايشان حرب كنند و مردي----- ابله روي و متكبر و به حيلتي ذر خاندان طعنه زنذ و طالع قران طالع او باشذ و پيوسته ابروي---------- و لاغر اندام و پيس بوذ و بر اندام وي موي --ثعليه بوذ و اول كسي كه با كسان پيغمبر حرب كند او باشذ و بسيار فتنه پديذ ايذ و مرد- كهل نوذ-- هشده سال پادشاهي كند و هر كه كه حق را بلندي دهذ هلاك گردذ وسه قران و نيم شمشير با------- نيام نروذ -خونها- ناحق بسيار ريخته شوذ و حق را كنند و روز از روز تير باشذ------ به ذست غريبان افتد و چون چهار قران خاكي تمام شوذ به قران پنجم و قوت مردم عجم را بو-ذ پس بذين طالع مردي از كنجي بيرون ايذ سخت زيرك و هنرمند و طالع ---جدي بوذ و مريخ در طالع و زحل در دوم مهتر--- با ماه و زهره ذر دهم عطارد در يازدهم مشتري در دوازدهم دليل كند كه مردي بيرون ايذ معيوب و عيب بر روي دارذ-- از فرزندان پيغ-مبر چهار هزار كس به حجت هلاك كند و قبله ايشان خراب كند باري- ديگر----- عمارت كند و از ان پشيمان شوذ------------------------ و اخر خود را هلاك كند و از تابعان او كسي نمند و هم --درين قران مرذي بيرون ايذ هم بران رسم--- نخستين مرد امذه باشذ اما به سرنديب بوذ از قبل انكه طالع جدي يافت-م و صاحب و به---------------رام بر درجه شرف پس قوت بذان مرذ پايدارتر ب-وذ كه	28	-6611614352617878262	910	1477.0	681	1283	70.9275131225586	168	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms34	false	6957669985773649481	23	300	106	1321	1321	300	بوذ و تيشه و پياد---ه چند خروج كنذ و خارجي را بردارذ و مردي دراز بالا و قوي اندام ----و قوتي تمام دارذ و طالع وي سنبله باشذ خذاوندش بهرام و ماه در طالع و ناهيذ با خورشيذ در دوم و كيوان در مقابله و زاوش در دهم دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از كش-----اورزان از جايي كه تخم ملوك نباشذ بر پشت علامت دارذ و م-لكت بگيرذ--- بهانه فرزند مهرا-زما و بيعت كنذ و م-لك بذان كس بسپارذ و از دست فرزندان جگرخوار بيرون كنذ و كينه فرزندان هاشم دوال كشتي باز خواهذ و عاقبت از------- فرزندان هاشم دوال ك-------شتي يكي او را هلاك كنذ و نسل او بريذه گردذ پس مشتري قران كنذ با زحل به برج كمان و طالع قران جوزا بود و خذاوند او با م------اه و ناهيذ و خورشيذ در برج و ----مهر دست اتش سوي ناهيذ -----و بهرام دست شمشير سوي كيوان و---- دست پيل گران سوي زاوش دارذ و ماه به افتاب اجتماع كنذ پس از وي از تركستان سوي مشرق كوذ--كي -پديذ ايذ كه ان دنبله شمشير سازذ و جون خواهذ بريذه گردذ پس بذان سبب نام او سلجوق گويند و در عهد وي از فرزندان مهرا-زما سه كس پاذشاه باشند يكي را بوليث گويند به شام -نشست كنذ و يكي را به نام مهرازما گويند كه به واسطه كشاورز به خلافت نشيند--------- اسماعيل گوينذ در خراسان به پاذشاهي نشيند و همه با سلجوق بيعت كنند و----- عالم را جمله او و از فرزندان وي بيست------ كس-------------- از پس وي بنشينند و به دست وي هر يكي از ايشان------ ديگر باشذ اگر-حاجت- افتذ كسي را كه حال ايشان بداند----- اين كتاب را بيابذ و انچه مثال دارذ از--	34	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms29	true	-6888184613387633181	1	280	4	1221	1315	300	بوذ و تيشه و يا پياذه چند خروج كند و خارجي در پردازد و مرذي دراز-بالا و قوي اندام بوذ و قوتي تمام دارذ و طالع او سنبله بوذ و ---------------ماه در طالع و ناهيد با خورشيذ در دوم كي--وان در مقابله زا--وش در دوم دليل كند كه مردي بيرون ايد از خانه كشاورزان از جايي كه بچه ملوك نباشذ بر پشت علامت دارذ و مملكت بگيرذ به بهانه فرزند مهر ازما و بيعت كند و مسلك بذان كس سازد و --از دست فرزندان جگرخوار بيرون كنذ و كنيه فرزندان هاشم دوال ---------------و عاقبت از خاندان فرزندان هاشم دوال پشت به پشتي يكي او را هلاك كند و نسل-او بريذه گردذ پس مشتري قران كند با زحل به برج كمان و طالع----- جوزا بوذ و خداوند او با ماه و مهر و ناهيذ--------- در برج بره و مهر دست اتش سوي ناهيذ دارذ و بهرام دست شمشير سوي كيوان و زحل دست تير گران سوي مشتري باشذ -ماه با افتاب اجتماع كند--------- از ترك--ان سوي مشرق بوذ يكي بيرون ايذ از دم----له شمشير سازذ و چون خواهذ برنذه گردذ بذي---ن سبب نام وي سلجوق گويند و در عهذ وي از فرزندان مهر ازما سه كس پاذشاه باشنذ يكي را بوليث گوينذ به شام بنشست كند و يكي را به نام مهرازما گوينذ كه به واسطه كشاورز به خلافت نشينذ و يكي را اسماعيل گويند به خراسان به مملكت نشينذ-- و همه با سلجوق بيعت كننذ و جمله عالم او ببرذ و----------------- بيست و پنج كس از فرزندان وي از پس وي بنشيننذ و به دست هر كسي--- از ايشان مقامي ديگر باشذ اگر حاجتي افتذ كسي را--- حال------ بدانند چون اين كتاب مي بايذ- و انچه مثال دارند از	29	-6611614352617878262	986	1656.5	743	1320	74.69696807861328	176	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms35	false	8389614057540832394	53	298	232	1268	1273	300	شوذ اما از اين احوال دست كوتاه كنم كه حالهاء عالم را به تمامي كس نتواند گفت-----------------ن اما اين چند كس--- صاحب قران عالم اند احوال ايشان اندكي گفته شوذ پس از فرزندان او يكي بيرون ايذ نام وي سنجر دمر بر -رسم وي ده سال جهان داري كنذ و داذ و عدل فرمايذ انكه يكي ديگر از پيوستگان وي به نام مهرازماي باز گويند و از زاولستان باشذ و از ع-دل وي از بهر يك تا نان كه كس از كس- به ظلم بستا-ند صد بنده را هلاك كنذ و اهل عالم را دوست دارذ و همه كارها را بر ع-لم موخر دارذ و در خزينه وي به جاي جوهر كتاب باشذ و دوانزده سال پاذشاهي كنذ بعد از وي يكي ديگر هم به نام وي از خراسان-------- برخيزد بر همين رسم هجده سال پاذشاهي كنذ و منصب وي اهل فضل را باشذ و در روزگار وي در اقليم سيم و چهارم و پنجم خرابها جمله معمور گردذ و از پس ايشان چهار كس ديگر هم به نام اين دو كس-------- بنشيندد و ليكن بسيار نمانن--د ديگر بار ق-ران افتذ اختران را در برج كمان د-ست كار------- سوي مشتري و زحل دارذ و مشتري روي سوي مريخ دارذ و مريخ دست سر بريذه سوي افتاب دارذ و مهر دست اتش سوي زهره دارد و ناهيذ دست تاج سوي تير----- و تير روي به كيوان دارذ و ماه به خذاوند طالع نگرنده بوذ پس واجب كنذ كي هفت كس بيرون ايند و هر يك دعوت	35	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms30	true	9003471777586162844	0	233	0	1001	1286	300	شوذ اما از اين احوال دست كوتاه كنم كه حالها- عالم كس به تمامي بتو---اند گفت و نتواند وصف كردن اما اين چند كس كه صاحب قران عالم اند احوال ايشان اندكي گفته شوذ پس از فرزندان او يكي بيرون ايذ نام وي سنجر دم و به رسم وي ده سال جهان-داري مند و داذ و عدل فرمايذ انكه يكي از وي را نه -----------نام مهرازما----- گويند و از زاولستان بوذ و- از عذاب وي هرگر-------- نان------ از كسي به ظلم نستانند صذ بنده--- هلاك كند و اهل عالم را دوست دارذ-- همه كاره---ا بر عالم مءخر دارذ و در خزينه وي به جاي جوهر كت-ب باشذ-- دوا-زده سال ---شاهي كند بعد از وي يكي ديگر--- به نام وي از خراسان از سبكت برخيزد بر همين رسم هشده سال پاذشاهي كند و منصب وي اهل فضل را بوذ و- در روزگار وي در اقليم سوم و چهارم و پنجم خزينها جمله مص-ور گردذ و از بس ايشان چهار كس ديگر به ---نام اين دو كس در جهان بنشينند-- ليكن بسيار نماننذ و ديگر-باره قران افتذ اختران را در برج كما و دست كارد كيوان سوي اورمز دارذ------ و مشتري روي سوي مريخ دارذ و مريخ دست--- بريذه سوي افتاب----- و مهر دست اتش سوي زهره دارذ و ناهيذ دست تاج سوي تيز دارذ و تير روي كي---وان دارذ و ماه به خداوند طالع نگرنده بوذ پس واجب بوذ كه بيرو-------ن اينذ و------ دعوت	30	-6611614352617878262	862	1486.0	653	1093	78.86550903320312	158	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms36	false	-7969555083845409548	0	64	0	282	1297	300	بسيار خون-ها پ----نهان به ناحق بكشذ و يكي به خذايي دعوي كنذ و يكي به پيغامبري و كاهنان جست باشند چون حاصلي اندرين هفت كس نديذم دراز نگردم پس مردي يك چشم ابله رو- كوتاه و كوسه و به نام وي و به شكل وي -------باز گويند و بكتا --باز خوانند و-بر روي مقنعه دارذ و بسيار برهان دارذ و زادنش به اقليم چهارم	36	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms30	true	9003471777586162844	235	299	1008	1283	1286	300	بسيار خون ها ناحق نهان بريزند و يكي------ به خدا-ي دعوت كند و يكي به پيغامبري و كاهنان---- باشند---- حاصلي اندري- هفت كس نديدم دراز نگردم پس مرذي يك چشم ابله روي كوتاه و كوسه ب--ه نام و--- به شكل وي به عكس باز گويند و يك بار باز خوا-ند و بر روي مقنع- دارذ و بسيار برهان دارذ و زادنش به اقليم چهارم	30	-6611614352617878262	237	389.0	182	298	79.53020477294922	43	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms36	false	-7969555083845409548	66	300	290	1297	1297	300	به اقليم پنجم------------------ برسذ و هر جا كه كوهي سخت بينذ انجا عمارت فرمايذ و پنج پاره شهر به سبب وي خراب گردذ و فرزند خوذ را به ملكت بنشانذ و خويشتن را بسوزذ و ملك بر فرزندان وي قرار گيرذ پانصد سال ديگر به اخر قران كه دست پيل گران ----سوي زاوش بوذ و دست كتاب زاوش سوي بهرام بوذ و دست قلم تير سوي ناهيذ و ناهيذ روي سوي خورشيذ و قمر با----- مهر خواهذ پيوست و طالع سال كمان---- و از باقي قران باشذ كه دو كس از فرزندان س-لجوق بيرون ايذ و- از خراسان تا به روم ايشان بستانند يكي را ---نام مسعود گويند و يكي را داود و به شركت عالم را بستانند و نشست يكي به اصفهان باشذ و يكي به اذربايجان و عاقبت بيرون ايند به يكديگر و ه-----ر يك ده سال بيش مل-كت برانند و هر دو به دست مردمان كيا شهيد كردند و به جاي هر دو يكي بنشيند هم از فرزندان ايشان كه نام وي شمشير-باز گويند و در ايام وي بسيار ملكان ملك جوي شوند و ----يكي در مازندران از فرزندان مهرازماي و از طاهريان باشذ و به نام فرزند شير باشد و خواهذ كه ملك از كيان-ان ببرد خوذ را بر ايشان بندذ و ايشان خوذ را بذو بنذند و ملك از دست ايشان نتواند و در اين قران قوة سلجوقيان و كيانان را باشذ و يكي از مشرق بيرون ايذ كه-	36	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms31	true	-3347279497296660577	1	229	3	973	1287	300	به اقليم پنجم دعوتش قبول افتد و برسذ و هر جا كه كوهي سخت بينذ ه-----مارت فرمايذ و پنج----- شهر به سبب وي خراب شو-ذ و فرزند خود را به ملكت بنشاند و خويشتن را بسوزد و ملك به فرزندان وي قرار كرد- پانصذ سال ديگر تا جز ق-ران كه دست پتك گران زحل سوي زاوش بوذ و دست كتاب زاوش سوي بهرام و ----دست قلم تير سوي ناهيذ و ناهيذ روي سوي خورشيذ دارذ و ماه به مهر خواهذ پيوست-- طالع سال كمان بوذ و از ق-----ران بوذ -كه دو كس از فرزند از سلجوق بيرون ايند و از خراسان تا به روم ايشان بستانند يكي را به نام مسعود گويند و يكي را داود و به شركت عالم را بستانند و نشست يكي به اصفهان ب-وذ و يكي به اذربايجان و عاقبت----------- به يكديگر ايند و هر يك ده سال پيش مملكت برانند و هر دو به دست مردمان كيا شهيد كردند و به جاي مرد و يكي ب-شينذ هم اي-----------شان كه نام وي شمشير باز گويند و در ايام وي بسيار ملكان ملك جوي باشنذ و هر يكي در مازندران از فرزندان مهرازما و- از طاهريان باشذ و به نام فرزند شير باشذ و خواهذ كه ملك ان كيانيان بوذ-------- بر ايشا------------------------ن بندند و ملك از دست ايشان نتواند ستذي و ق--ران قوت سلجوقيان و كي--ان را باشذ و يكي از مشرق بيرون ايذ كه	31	-6611614352617878262	847	1520.0	645	1056	80.20833587646484	169	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms37	false	-274765964171667861	0	73	0	317	1306	300	هميشه در صحرا نشينذ با لشكر گران و همه كوسه باشند و------- كوچك چشم و پوشش ايشان جز پوست حيوان نباشذ و كشاورز بخورند الا كه مردان و مردمي كوتاه باشند اما به قوت و دونده و ايشان را به دو نام و به دو القاب باز گويند و هر جا كه اباذاني و عمارت بين-ند بخواهذ و دوانزده سال ا-ن مر-د بر--ين رسم مي راند--- از حد مشرق به اقليم پنجم -پيوندد	37	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms31	true	-3347279497296660577	229	300	973	1287	1287	300	هميشه در صحرا نشينذ با لشكر گران و همه كوسه باشند و چشم ها كوچك دارند پوشش ايشان جز پوست حيوان نباشذ و كشته نخوزنذ-- الا--- مردار و مرد-ي كوتاه باشذ و--- به قوت-- دونده اين--ان را به دو نام و--- دو القاب باز گويند و هر جا كه اباذاني و عمارتي ببيند بخواه-ند دوا-زده سال اين مريد بر اين رسم مي ماند تا از حد مشرق به اقليم پنجم بپيوندذ-	31	-6611614352617878262	269	439.0	206	333	80.78077697753906	48	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms37	false	-274765964171667861	73	298	317	1300	1306	300	و هيچ پاذشاهي روي او نبينذ---- كه نگريزذ زيرا كه طالع وي حمل بوذ و زاوش با كيوان ساخته بوذ در طالع به توسط------- خروج ان مرد و ناهيذ در خانه بزرگواري خوذ و------ ناظر ب-----ذو و خورشيذ در خانه ملك و بهرام در دوانزدهم چون اين چنين بوذ پانزده سال--- بدين منوال وي مراذ خوذ براند و مردم به كوه ها و گوشها گريزند و- عاقبت دو كس از فرزندان--- سلجوق بهم در سازند و بذين طالع كه كيوان در خانه بزرگواري خوذ باشذ و زاوش- هم بدين منوال و ناهيذ با ماه در ثور و خورشيذ با تير در شرق ساخته بهرام به مقابله زاوش و اوتاد طالع قايم و ان هر دو به طالع ميزان جلوس كنند يكي را ----ام برنده تيغ---- گويند و-يكي را به نام سلاح زبان باز گويند و هر دو به يك رنگ چنا------------------------------------------------------------------نكه مردم را از ديد------ن شگفت ايذ-- در ميانه عالم ان لشكر ---بهم برزنند تا--- يك هفته كس در ان ميان اسمان -----------باز نشناسذ و غباري برايذ كه چنان-- افتاب را بپوشانذ بعد ه--------فته شكست تنگ------- چشم افتذ و تا چهل فرسنگ خون از صحراشان بر پشت زمين دوان شذه باشذ و پاذشاهي برين دو كس بمانذ و ايشان را فرزندان باشذ ك ع--الم به عدل ايشان اباذان گردذ و مردي از فرزندان هاشم دوال--- كشتي ايشان را قوت دهذ و روم ايشان را گردن	37	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms32	true	-4377625585243383093	0	248	0	1071	1297	300	و هيچ پاذشاه- روي وي نبينذ الا كه بگريزد زيرا كه طالع وي حمل بوذ و زاوش با كيوان ساخته بوذ در طالع به توسط در وقت خروج ان مرد و ناهيذ در خانه بزرگ---ي خود و عطارد ناظر به دوستي و خورشيذ در خانه ملك و بهرام در دوا-زده- چون اين چنين بوذ------- سال او بدين منوال--- مراد خوذ براند و مردم به كوه ها و بيشها گريزند تا عاقبت دو كس از فرزندان ال سلجوق بهم در-سازند و بذين طالع كه كيوان در خانه بزرگواري خوذ باشد و مشتري هم برين منوال و ناهيذ با ماه در ثور و خورشيذ با تيز در شرف و به----رام به مقابله زاوش و اوتاد طالع قايم و ان هر دو ط---الع ميزان جلوس كنند يكي را به نام برنده تيغ باذ گويند و يكي را------- سلاح ----زبان گويند و هر دو به يك رنگ و به يك صورت باز گويند و باشنذ و به پاكيزگي ايشان در ان عهد نباشذ چنانكه مردم را از ديذن ايشان شگفت ايذ و در ميانه عالم ان لشكر را بهم برزنند تا به يك هفته كس در ان ميان اسمان را از زمين باز نشناسذ و غباري برايذ--- چنانكه افتاب را بپوشاند به تعداذ كل هفته شكست بر غزان يك چشم افتد ب--ا چهل فرسنگ خو-----------ن بر---- زمين روان نشو----ذ و پاذشاهي برين دو كس نماند و ايشان را فرزندان باشند كه عالم به عدل ايشان اباذان گردذ و مردي از فرزندان هاشم دوال به پشتي-ايشان را---- دهذ و دوم ايشان را گردي	32	-6611614352617878262	865	1461.0	659	1135	76.21145629882812	165	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms38	false	-4004678756928138869	61	197	265	864	1313	300	و تير روي به مه-ر دارذ و ماه در طالع دليل كنذ كه بر بسياري عجايب-- كه پديذ ايذ از بيرون امذن بذ اصلان و كشاورزان به پاذشاهي و افتادن ملكان و مردم اصلي از مرتبت خوذ و لشكرهاء روم----------- و خراسان بهم پيوستن و از اين نوع كارها بسيار افتذ و كردي از ارمن كبري برخيزذ و پاذشاهي شام را به حيلت بستانذ و بر دست وي كارهاء بزرگ حاصل شوذ و در دين مهرازماي زيادتي كنذ و بيست سال پاذشاهي كند بعد از وي فرزندان وي بر رسم وي بنشينند و ملك شام را بر يكديگر بخش كنند و عاقبت از ترك مشرق به ملك ايشان خلل رسذ و در اين قران مردي--------- به خراسان ملكت مردي بگيرذ ----------ادسز گوينذ و بيست---- ملك از ايشان بنشينند يكي را به نام پيغامبر باز گويند و	38	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms33	true	-1239697954660973689	0	132	0	582	1288	300	و تير روي به مهتر دارذ و ماه ذر طالع دليل كند--- بر بسياري عجاءبها كه پديذ ايد از بيرون امذ---------ن و كشاورزان به پاذشاهي و افتاذن ملكان و مردم اصلي از خود------ و لشكر--- روم و هندوستان و خراسان بهم پيوستن و از اين نوع كارها بسيار افتد و گردي از ادم-----ي برخيزد و پاذشاهي ب-------- حيلت بستاند و بر دست او كارها- بزرگ حاصل شوذ و ذر دين مهرازما- زيادتي كن--د بيست سال پاذشاهي كند و-------- فرزندانش-- بر رسم وي بنشينند و ملك سام را بر يكديگر بخش كنند و عاقبت از ترك مشرق به ملك ايشان خلل رسذ و در اين قران يكي بيرون ايذ به خراسان ملكت----- بگيرذ و او را اردشير گويند و بيست سال ملك بر ايشان بنشيننذ يكي را به نام پيغ-مبر باز گويند و	33	-6611614352617878262	512	870.0	388	636	80.50314331054688	94	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms38	false	-4004678756928138869	191	257	837	1120	1313	300	به نام پيغامبر باز گويند و طالع وي جدي بوذ و مشتري در طالع و كيوان با ماه در مقابله و خورشيذ و ناهيذ و تير در خانه پاذشاهي-- پرورش در كوه پايه ك-----------------------------------------رده باشذ و---------- زمين را عزيز گردانذ و داذ -گسترذ-- و از پس وي فرزندان وي بر همان رسم روند و دو قران پاذشاهي كنذ و تا ايشان باشند عالم برقرار باشذ تا	38	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms33	true	-1239697954660973689	223	300	962	1288	1288	300	به نام پيغ-مبر باشذ----- و طالع وي جدي بوذ و مشتري در طالع و كيوان با ماه در مقابله و مهر--- و ناهيذ و تير در خانه پاذشاهي و پرورش در كوه پايه كرده ملك از تركان بوذ و هر چه ايشان خراب كرده باشند اباذان كند زمين را عزيز گرداند و داذ بگستراند و از پس وي فرزندان هم بر --ان رسم روند و دو قران پاذشاهي كند و تا ايشان باش-د عالم برقرار باشذ تا-	33	-6611614352617878262	258	442.0	195	339	76.10619354248047	52	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms38	false	-4004678756928138869	263	299	1147	1312	1313	300	در برج اسد دليل كنذ كه ديگر باره دولت ال سلجوق تازه گردذ و از فرزندان وي يكي بنشيننذ به پاذشاهي روم-------- به نام نيك شاهان باز گويند و همه عالم خويشان وي مشارك گردند و-نام	38	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms34	true	1189056551486359475	23	60	97	256	1280	300	در برج بوذ دليل كند كه ديگر باره دولت ال سلجوق تازه گردذ و--- فرزندان و----ي بنشينند به پاذشاهي روم و او را به نام نيك شاهان باز گويند و همه عالم خويش-- وي ك------ردند و نام	34	-6611614352617878262	144	243.0	111	174	82.75862121582031	27	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms39	false	-1383656137803877542	0	251	0	1091	1295	300	پاذشاهي ايشان را بوذ و كيوان با ناهيذ ساخته گردد و قوت ايشان را بوذ و عا------لم از پاذشاه-- اصلي خالي باشذ و همه بنده زاذگان باشند و هر-كه را شمشير برنده تر باشند عالم او را باشذ و پاذشاهي پديذ ايذ از ناحيت كاشقر ولايت و رسم هاي نيكو نهذ و نشست وي به پارس بوذ ودر و دين پ--سر هاشم دوال كشتي مدد كن--ذ و او را چهار فرزند باشذ كه به چهار قران پاذشاهي كنذ و همه رسم هاي نيكو نهند و عالم را ايمين دارندچنانكه در چهارصد فرسنگ پارس و عراق و خراسان كس ندانذ كه درواز-----ه چون باشذ تا بار د-يگر اختران را قران افتذ در سنبله زاوش و بهرام و كيوان بهم و طالع وقت قران حوت ماه و مهر و ناهيذ و مشتري و زحل در جدي و بدانجا دليل كنذ كه بندگان ترك پديذ ايند و ملك از خذاوند خوذ ببرند و خذاوندان خوذ را محبوس كنند و هر جا كه بر سر سنگ- چشم- اب يابند انجا مسكن سازند و مردم همانا بر ان سنگ شوند و روزگار دزدان و عياران باشذ- و شر مفسدان ظاهر گردذ و يكي از كوهي بيرون ايذ و دعوي كنذ كه پروردگارم و ديگر گويذ كه پيغامبرم و كارش بزرگ گردذ و به ميانه اقليم چهارم نشست كنذ و هيچ در صحرا عمارت نكنذ الا بر كوه و لشكر وي عياران و دزدان باشند و عالم را محب سازند و پيكان و رسولان از چهار-گوشه عالم بر كار كنند و به هر اطراف دوستي جويند و	39	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms34	true	1189056551486359475	60	300	256	1280	1280	300	پاذشاهي ايشان را بوذ و زحل و نا---هيذ ساخته----- و قوت ايشان را بوذ و ميانه عالم از پاذشاهان اصلي خالي باشذ و همه بنده زاذگان باشنذ و هر كه را شمشير برنده تر باشذ عا-لم او را باشذ ش-----اهي پديذار-- از ناحيه كاشغر-------ي رسم-ها- نيكو نهذ و نشست وي به فارس باشد و در دين به سر هاشم دوال پشتي مدد نمايذ و او را چهار فرزند بوذ -كه به چهار قران پاذشاهي كند و همه رسم ها- نيكو نه-ذ و عالم را ايمن كند --چنانكه در چهارصذ فرسنگ پارس و عراق و خراسان كس نداند كه در دو اوراه چون باشذ تا ياري ديگر اختران را قران افتذ در سنبله زاوش و بهرام و كيوان بهم و طا-ع وقت عقرب و-- ماه و مهر و ناهيذ و تير ا-------------------نجا دليل كند كه بندگان ترك پديذ ايند و ملك از خداوند خود ببرند و خداوندان خود را محبوس كنند و هر جا كه بر سر سنگي چشمه اب يابند انجا مسكن سازند و د-----------ر ان ايام دز-------------دان و -غولان باشند و شر و----- ظاهر شود- و يكي از كوهي بيروناي-ذ و دعوي كند كه پروردگارم و ديگر گويذ--- پيغامبرم و كارش بزرگ گردذ و به ميانه اقليم چهارم نشست كند و هيچ در صحرا عمارت نكند الا به كوه و لشكر وي عياران و دزدان باشند و عالم را محب سازند و پيكان و رسولان به چهار گوشه عالم بر كار كن-د و به هر اطراف محبت گ-ويند و-	34	-6611614352617878262	907	1566.0	685	1114	81.4183120727539	174	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms39	false	-1383656137803877542	251	300	1091	1295	1295	300	كيميا سازند و مردم را به زر فريفته كنند و همه او را قبول كنند و بنياذهاي محكم نهند پندارذ كه عالم بذو -خواهذ مانده و از هر گونه عجايبها نمايد كه هيچ كس نديذه باشذ و نه به حكايت شنيده نه از پيش و نه از پس و-	39	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms35	true	5975968072601415032	0	44	0	183	1246	300	كيميا ساز-د و مردم ب------- فريفته كن-د و همه او را قبول كنند و بنياذها- محكم نهند و بندازد- عالم بدو بخواهذ ماند- و از هر گونه عجاءبها نمايذ كه هيچ كس نديذه باشذ و نشنيذ-----------ه نه از پيش و نه از پس و	35	-6611614352617878262	165	274.5	123	206	80.09708404541016	32	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms40	false	-834876696499621783	0	263	0	1107	1260	300	از بيرون امذن وي تا---------- مردن يك قران باشذ و از نژاذ كيا- بوذ و م-لك به فرزندان خوذ بگذارذ و فرزندان--- بر رسم پذران روند پس قران افتذ اختران را در برج باذي كه دو پيكر خوانند و ماه با بهرام در حمل و مهر با تير و ناهيذ در سمك د--ست خرطوم پيل كيوان بر سر زاوش دارذ و دست گوهر زاوش س-وي مريخ دارذ و دست شمشير بهرام سوي مهر دارذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهيذ و دست گوهر ناهيذ سوي تير دارذ و تير روي به بهرام دارذ و ماه و بهرام به هم ساخته به نظر ز---اوش و كيوان دليل كنذ كه از طرف مشرق از نژاد ساسانيان يكي بيرون ايذ به نام مهرازماي و مردي حيلت گر باشذ و بذعهد و تا زنده و--- در عالم بزرگتر از خويشتن كس نبينذ و بسيار ملكان بر دست وي هلاك شوند و ولايتهاء معمور پانصد در پانصد هامون گردذ و كشاورزي كم گردذ و قحط پديذ ايذ و او را فرزندي باشذ كه او نيز به جانب عرب طمع كنذ و همان رسم--- پيش گيرذ و تا نزديك زمين تا-زيان برسذ و عاقبت بر دست غلامي هلاك گردذ و از پس وي نيم قران جهانداري كنذ و از پس طلم عدل فرمايذ و از كرانه سد تا به ميانه س-د از اقليم چهارم و پنجم همه در حكم او باشذ و در وقت قران ملك از خزانه وي از سبب پيرزني- دشمني پديذ ايذ و بذان سبب خلل در ملك وي ايذ --------بار ديگر اختران را قران افتذ در برج خاكي در خوشه سنبله و كيوان به برج	40	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms35	true	5975968072601415032	44	300	183	1246	1246	300	از بيرون امذي وي و هلاك شدي و مردن يك قران ب-وذ و از نژاذ كيان بوذ و مسلك به فرزندان---- بگذارذ و فرزندان وي به رسم بذر-- روند پس قران افتد اختران را در برج باذي كه دو پيكر باشذ و --ماه با بهرام ذر حمل و مهر با تير و ناهيذ در سمك و دست خرطوم---- كيوان -سوي مشتري دارذ و دست گوهر مشتري سوي مريخ دارذ و دست شمشير مريخ س-وي مهر دارذ و دست خاك مهر ---سوي ناهيذ و دست گوهر ناهيذ سوي تيز دارذ و تير روي به بهرام دارذ و ماه و بهرام به هم ساخت---ه نظر به زاوش و كيوان كند -----كه از طرف -شرف از نژاذ ساسانيان يكي بيرون ايذ به نام م----حمد و مرذي حيلت--- باشذ ----------تا زنده باشذ در عالم بزرگتر از خوذ كسي-- نبيند و بسيار ملكان بر دست وي هلاك شوند و ولايتها- معمور پانصذ در پانصذ هامون گردذ هزار فرسنگ در هزار فرسنگ-------- و او را براذري باشذ كه او نيز به جانب عرب طمع كند و هما- رسم در پيش گيرذ و تا نزديك زمين تا زيان برسذ و عاقبت بر دست غلامي هلاك گردذ و از پس وي نيم قران جهانداري كند و از پس ظلم عدل فرمايذ و از كرانه سنذ تا-- ميانه سند از اقليم چهارم و پنجم ----در حكم او باشذ و در وقت قرار ملك از خ-انه وي از سبب زني ببر دشمني پديذ ايذ بد--ان سبب خلل در ملك وي ايذ تا باز قران افتد اختران را در ----------برج خاكي در خوش------ه و كيوان به برج-	35	-6611614352617878262	913	1550.5	682	1145	79.73799133300781	181	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms41	false	1682110169044597227	0	257	0	1075	1278	300	ماه----- و دست اتش مهر سوي كيوان و دست اتش بهرام سوي زهره و دست خاك خورشيذ سوي ماه --و روي تير سوي ش-ش اختر پس تركي از سوي مشرق بيرون ايذ سرخ رنگ و گربه چشم و كوتاه و خادم شكل دعوي عظيم كنذ و عا--------لم بگيرذ و او را به نام چنگز خان باز گويند و بر همه عالم-- غلبه كنذ و مر بيشترين را به حيلت مسخر كنذ و هيچ كس روي او نبينذ و --همه از او بگريزن-----د و چهار اقليم-------- به دست وي خراب شوذ و عالم------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بيابان گردذ------- بيست روز تفقه از شهر به شهر بردارند و اين مرد بدين طالع باشذ و اگر نه جمله از گرسنگي بميرند و ادمي گوشت ادمي به اشكارا بخورذ- و دين مهرازما سست گردذ و مسجدها و منارها جمله خراب گردذ و خوردن ان قوم گوشت مردار بوذ و چند-ين سال بر دشت تازيان رسد و دو بار انجا دوانند و بيرون ايند تاسيم بار كه قران تمام برايذ و در ميانه اين قران كوذكي باريك ميان و لاغر اندام و سياه چرده و درازگوش هم از ان طرف خروج كنذ و لشكر بسيار بر او جمع شوند و خواهذ كه دفع ان قوم بكنذ و سخت تيز بوذ از هر سوي درايذ كاش-كي عرب را نديذي كه نكبت وي به دست عرب باشذ و-- اخر ناچيز شوذ و كس نداند و عا-----------لم به دست وي --گران افتذ و همچنان روي به خرابي دارذ و خشم خذاي تعالي در رسيذه باشذ كه عبادتگاه ها را --به اتش بسوزاند- و زنان را برهنه كنند و	41	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms36	true	147397251841729385	29	300	126	1280	1280	300	ماه دارذ و دست اتش مهر سوي كيوان و دست اتش بهرام سوي زهره و دست خاك خورشيذ سوي ماه روي خسي تيز سوي پيش اختر پس تركي از---- مشرق بيرون ايذ سرخ رنگ-- گربه چشم و كوتاه و خادم شكل دعوي كند كه افرندگارم و عالم بگيرذ-- او را چنگي------ز خان خواننذ--- و بر همه دين ها غلبه كند و همه را------- به حيلت مسخر كند و هيچ ---روي او نبيند الا همه از -وي گريزان شوند و چهار اقليم بگيرذ و به دست وي خراب شوذ و به جاي ادمي وحوش و طيور مقام كننذ چنانكه از يك كس تا ده كس در راه بي سلاح نتواند رفت از بيم شير و گرگ و ببر و بلبل و عالم همه بيابان گردذ چنانكه بيست روزهنفقه از شهر تا شهر برذارند------------------------- و اگر نه جمله از گرسنگي بميرند ا--دمي گوشت ادمي--- اشكارا بخورند و دين مهرازما--ست شوذ- و مسجدها و مناره ج-مله خراب شوذ -و خوردن ان قوم گوشت مرذار بوذ و در اين سال بر دست تازيان------ دو بار در ماننذ تا سوم كه يك ق----------------ران تمام برايذ --در ميان -اين قران كوذكي باريك ميان-- لاغر اندام-- سياه چرده-- درازگوش هم از ان طرف خروج كند و لشكر بسيار بر او جمع شوذ او خواهذ كه دفع ان قوم بكند و سخت ----بوذ از هر سوي بداوند كاجكي عرب را نديذي كه نكبت وي از دست عرب بوذ و به اخر ناچيز شوذ و كس نداند كه كجا رفت و عالم به دست بيداذگران افتد و جه--ان روي به خرابي دارذ و خشم خداي تعالي در رسيذه باشذ كه عبادتگاه-ها جمله به اتش بسوزاننذ و زنانه-ا برهنه كنند و-	36	-6611614352617878262	843	1372.5	636	1257	67.06443786621094	155	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms40	false	-834876696499621783	27	117	115	494	1260	300	قران افتذ اختران را در برج باذي كه دو پيكر خوانند و ماه با بهرام در حمل و مهر---------------------- با تير--------------------- و ناهيذ در سمك دست خرطوم پيل كيوان بر سر ز---------------------------------------اوش دارذ و دست گوهر زاوش سوي مريخ دارذ و دست شمشير بهرام سوي مهر دارذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهي----ذ و دست گوهر ناهيذ سوي تير دارذ و تير-- روي به بهرام دار--------------------------ذ و ماه و بهرام به هم ساخته به نظر زاوش و كيوان دليل كنذ كه از طرف مشرق از نژاد ساسانيان يكي بيرون ايذ	40	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms37	true	-3779578287877896985	33	135	142	570	1267	300	قران افتذ اختران را در برج باذي كه دو پيكر خوانند------ با بهرام و طالع سال و قران شير بوذ و خورشيذ با تيز در خانه خوذ كسوف كند و ناهيذ به خانه خود به ترازوي و ماه با مشتري در كمان پس دليل كند كه دست موش زحل زاوش دارذ و تاج مشتر----ي سوي ----بهرام و دست اتش-- بهرام سوي مهر----- و دست اتش مهر ---سوي ناهيذ بوذ و دست گوهر ناهيذ سوي تيز -بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارد و از حيران در گذشته باشذ و ماه با مشتري بوذ دليل كند كه كوذكي از اقليم پنجم---------------------------------------- بيرون ايذ	37	-6611614352617878262	189	206.5	133	493	38.33671569824219	35	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms42	false	-2622708027824401564	0	294	0	1225	1253	300	برج باذي كه دو پيكر خوانند كيوان با بهرام و طالع سال و قران در شير بوذ و خورشيذ با تير در خانه خوذ كسوف كنذ و ناهيذ در خانه خود به ترازو- و ماه با مشتري در كمان پس دليل كنذ كه دست دم موش كيوان سوي زاوش بوذ و دست تاج مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر بوذ و دست اتش مهر سوي ناهيذ بوذ و دست گوهر ناهيذ سوي تير بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارذ و از اختر ديگر گذشته باشذ و ماه با مشتري---- دليل كنذ كه كوذكي از اقليم پنجم بيرون ايذ-- از پذران ال سلجوق و از پذران ال سلجوق و از ماذران رومي---- به بالا ميانه قد بوذ و باريك ميان و نيكو روي و فراخ پيشاني و سرخ رو-------- و هنرمند و دين مهرازماي و فرزندان وي--- دوست دارذ و بذو نصرت و-قوت و ------يكي از عرب پديذ ايذ به نام پيغامبري باز گويند مرد- كهل بوذ و زرد روي و قوي اندام و ان كوذك را ياري دهذ و يكي ديگر از شمال بيرون ايذ كه به عاقبت او را نام نهند و ان كوذك را ياري دهذ و دو بار بذان ترك مصاف دهذ به دو سال دوم خذاي داذگر فضل كنذ و عجوبه نمايذ و شكست در ايشان ايذ و تا چهل فرسنگ از پس هزيمت بروند و چنداني غنيمت بردارند كه محاسبان در ان حساب عاجز ايند و جهان بذيشان نمايذ و اين هر دو ملك محكوم ان جوان شوند و رسم هاء نيكو نهند و صذ گنج نهان كرده او----------- را روزي كنذ و او خيراتها بسيار كنذ و در پاذشاهي خزينه----------- نگاه ندارذ زيرا كه بخشنده بوذ --از ابا و اجداد وي ان نيكي كه او كنذ هيچ كس نكرده باشذ و---------- در همه جهان	42	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms37	true	-3779578287877896985	38	300	165	1267	1267	300	برج باذي كه دو پيكر خوانند------ با بهرام و طالع سال و قران--- شير بوذ و خورشيذ با تيز در خانه خوذ كسوف كند و ناهيذ به خانه خود به ترازوي و ماه با مشتري در كمان پس دليل كند كه دست--- موش زحل------ زاوش دارذ و--- تاج مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر---- و دست اتش مهر سوي ناهيذ بوذ و دست گوهر ناهيذ سوي تيز بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارد و از حيران د-ر گذشته باشذ و ماه با مشتري بوذ دليل كند كه كوذكي از اقليم پنجم بيرون ايذ و از پذران ال سلجوق و-------------------- از ماذران رومي بوذ به بالا ميانه قد و---- باريك ميان و نيكو-روي و فراخ پيشاني و سرخ روي و دانا و هنرمند و دين مهرازما -و فرزندان وي را دوست داردنذ --و نصرت و قوت بريزد و يكي از عرب پديذ ايذ به نام پيغ-مبري باز گوي-ذ مردي كهل بوذ-- زرد روي-- قوي اندام و ان كوذك را ياري دهذ و بار----------------------------------------------------------------------------------بذان ترك مصاف دهذ ب--دو سال دوم خداي داذ كه ا--------عجوبه نمايذ و شكست در ايشان ايذ و تا چهل فرسنگ از--------- بروند و جندان- غنيمت بردارند كه محاسبان در ان حساب عاجز ايند و جهان بذيسان نماند و اين هر دو ملك محكوم ان جوان شونذ و رسم ها ن-يكو نهنذ و صذ گنج نهان كرده خداي تعالي او را روزي كنذ ---و خير---- بسيار كند و ------شاهي سخي باشذخزانه را نگاه ندارذ زيرا كه بخشنذه بوذ و از ابا و اجداد وي ان نيكي هيج---------- كس نكرده باشذ كه او كند و در همه جهان-	37	-6611614352617878262	977	1685.0	739	1289	75.7951889038086	195	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms43	false	-3416929613565368664	0	215	0	894	1258	300	و در ان روزگار چنداني پاذشاهي كس نگرنده باشذ كه او كند-- دو قران و چهار يكي او ملك ندارذ و جهان اباذان كنذ--- ان چنان كه--------- ايشان را باشذ و عبادت گاه بسيار سازند و درويشي از ميان مردم كه شوذ و نشست ان پاذشاه بيشتر به عراقين باشذ و از هم-ه جهان بدعتها بردارذ و جهان به عدل------ معمور كنذ تا باز قران افتذ كوكبان را در اسد مگر زاوش كه در قوس بوذ و كيوان در مقابله بوذ در دلو و دست گوهر شمس به ناهيذ رسد و دست كتاب تير با ماه بوذ و دست شر-اب بهرام به زاوش رسذ و دست كتاب زاوش به كيوان -پيوندذ دليل كند كه از ملكان كهن- را ضعف در ايذ و نو خاستگان را قوت بوذ-- مردي بيرون ايذ پلنگ رنگ و پيل گوش و خوذ را چون كاهنان به هر علمي و -شكلي نمايذ كه از مشتري بهره دارذ و ميگون ريش و ميانه قد-- و نيكو روي------ از كوهي بيرون ايذ و بروذ و مردي -ملكت بگيرذ و رسم نو ارد و بيداد كنذ و ملوك طوايف را مقهور كنذ و طمع در هفت كشور بندذ و هيچ سپاه پيش -وي نپايذ و از هر سوي خراج بر گ-ردن ملوك نهذ و در دين مهرازماي خراب- كنذ و چهل مرد از فرزندان	43	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms38	true	4417272981099129109	5	217	21	917	1258	300	و در ان روزگار چندان- پاذشاهي كس نكر-ده باشذ كه او كند و دو قران و چهار يكي او ملك بدارذ وج-هان اباذان كند ما ان چنان ديذباني كند ايشان را باشذ و عبادت-گاه بسيار سازند و درويشي از ميان مردم كم شوذ و نشست ان پاذشاه ------به عراقين باشذ و از جمله جهان بدعتها بردارذ و جهان به عدل و داذ معمور كند تا باز قران افتذ كوكبان را در اسد مگر زاوش كه در قوس بوذ و كيوان در مقابله بوذ و -------دست گوهر شمس به ناهيذ رسذ و دست كتاب تير با ماه بوذ و دست شر اب بهرام به زاوش رسذ و دست كباب زاوش به كيوان بپيوندذ پس ان--------- ملكان كهتر را ضعفي درايذ و نو-خاستگان را قوت بوذ و مردي پديد -ايذ پلنگ رنگ و تنگ گوش خود-- را چون كاهنان ب--هر علمي و مشكلي نمايذ كه از مشتري بهره دارذ و ميگون ريش و ميانه بالا و نيكو روي بوذ و از كوه- بيرون ايذ به زور م--ردي مملكت بگيرذ و رسم نو ارذ و بيداذ كند و ملوك طواءف را مقهور كند و طمع در هفت كشور بندذ و هيچ ش-اه پيش او بنانيذ و از هر سوي خراجي پر كردن ملكي نهد و در دين مهرازما- خرابي كند و چهل مرد از فرزندان	38	-6611614352617878262	796	1391.0	601	933	85.3161849975586	154	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms48	false	-6535167154922418101	230	289	1004	1238	1284	300	ببينيم كه- چه خواهذ كردن پس پسر هاشم ناگاه به در خيمه ان مرد -روذ و او را از قفا---- خفته بينذ تنها سناني كه بر سر عصا بوذ بر شكم ان مدعي زند و شكم وي بشكافد و ان مردم از دنبال وي دويذ---ن گيرذ و با وي ياري كنند چون از كوه طور روان شوذ و همان	48	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms38	true	4417272981099129109	218	273	925	1145	1258	300	-بكنندو تا چه خواهذ كردن پس پسر هاشم ناگاه به در خيمه ان مرد بروذ-- او را به قفا باز خفته بيند تنها--------------- عصا---- بر شكم ان مدعي اند و شكم وي بشكافذ و ان مرد- از دنبال وي ذر دويدن گيرذ و با وي ياري كنند خون از كوه طوز روان شوذ و همان	38	-6611614352617878262	194	335.5	142	243	79.83538818359375	40	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms49	false	2939551715613718317	26	300	113	1289	1289	300	او به تخت پاذشاهي بنشينند و مردم را به راه راست خوانذ و گويذ كه ا--------ز ان خذاي تعالي همچنان عاجز-------------------------- سجده حق سبحانه و تعالي كنند كه وعده ديذار او روزي خواهذ بوذن كه همه عالم را مرده را---------- زنده خواهذ گردذ و هر يكي --------داذ خوذ از يكديگر بستانند انكه هر كه او را بسزا--- پرستيذه باشذ جاويذ بهشت ماواي او گردذ و هر كه بنده وي را به خداي گرفته باشذ او را عذاب دوزخ دهذ---------- و دعوت--- بدين مهر-ازما كنذ و همه قبول كنند و به شام قرار گيرذ و مردم كه به گنج عالم فرو مانده باشذ -همه رو- بذان طرف نهذ و- او شهري را بنا فرمايذ -----كه ان را مصر خوانند و تا صد فرسنگ به ولايت ان شهر چنان معمور شوذ كه از غلبه خلق- و چهارپا- كشت نتوانند كردن و همه شام ابا--------------------------ذان گردذ و -------داذ كنذ و ان داذگري بوذ كه-- گرگ و ميش بهم اب خورند و مردم بسيار شوند و عمر ديگر باره تازه گردذ و- درازي عمر چنان باشذ كه مرد باشذ كه او را پنجاه فرزند باشذ خاصه اندران وقت گرد امذن اختران به برج جوزا بوذ-- خورشيد با بهرام و كيوان با تير د-ر طالع بهم ساخته باش-ذ و قمر در شرف با ناهيذ ب-هم از مقابله زاوش متصرف شذه----- و زاوش در ترازو و دليل كنذ كه از پس اولاد انبيا يكجا بنشينند همچنان بر رسم او پاذشاهي كنذ و كوه و دشت پر از مردم و حيوان شوذ و كتابهاي كهن همه جمع كنذ از انكه جهان از خواندن و نبشتن خالي شذه باشذ و او تاريخ طلب كنذ نيابذ انكه از ايام خوذ تاريخ نو فرمايذ-	49	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms39	true	-5223589496523923782	0	273	0	1182	1314	300	او بر تخت ---شاهي -نشي-ند و مرذم را با راه راست خواند و گويذ من بنده ام از ان خذا------ي همچنانكه شما و بايذ كه شما مر خداي را سجده كننذ و------------------- وعده ديذار او روزي خواهد بوذ- كه همه عالم--- مرده گرداند و باز زنده گردانذ و---- هر يكي از ديگر داذ خود---------- بستا-ند انكه هر كه او را -سزاوار پرستيده باشذ جاويذ بهشت ماواي -وي شوذ و انكه عصيان اورده باشذ به----------------- عذاب دوزخ افتد تا جاويذ و دعوتشان بدين مهر ازما كند و همه قبول كنند و به شام قرار گيرذ و مردم كه در كنج عالم باز-مانده باشند همه روي بذان طرف نهند و او شهري--- بنا فرمايذ كرذن كه ان را مصر خوانند و تا صذ فرسنگ در ولايت ان شهر چنان معمور شوذ كه از غلبه مرذم و چهارپاي كشت نتوا-ند كرد- و شام همه اباذان شوذ و از عراق نهري اباذان گردذ و بهري پرداذ كند و از داذگري وي ميش و گرگ با يكديگر اب خورند و مردم بسيار شوند و عمر ديگر باره تازه گردذ به درازي---- چنان------كه مرذ باشذ كه او را پنجاه فرزند باشذ خاصه در -ان وقت كه قرا-ن اختران به برج جوزا بوذ و خورشيذ با بهرام بوذ و زحل و تيز ذر طالع بهم ساخته باشنذ و قمر در شرف با ناهيذ باهم از مقابله زاوش منصرف شذه باشذ و زاوش در ترازوي- دليل كند كه از بس اولاد انبيا يك-ي بنشي-نذ همچنان به رسم او پاذشاهي كند و كوه و دشت پر از مردم و حيوان شوذ و كتابها- كهن همه جمع كند-------- جهان از خواندن و نوشتن خالي---- باشذ ---و تاريخ طلب كن-----ند انكه --------خوذ تاريخ --بفرمايذ	39	-6611614352617878262	917	1404.0	689	1302	70.43010711669922	158	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms50	false	2227467556022696453	28	300	131	1269	1269	300	بايذ داشتن و اگر صفت نيكويي ان روزگار كنم ما را زندگاني خوش تلخ شو-----ذ شاها تو داد گستر و نيكو كار باش كه جهان جمله كهن است و چون تو بسيار ديذه است دل به جهان دون مسپار كه به جاي تو چندين خلق خواهذ ديذن و روزگار همه به سر ايذ -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------چون قران افتذ اختران را به خانه خاكي--- او را گاو گوينذ-- بهرام با زاوش------- بوذ يكجا و تير به ميزان و ناهيذ با ماه و مهر در مقابله و كيوان در اسد دليل كنذ كه از پس ان همه---- مردي بيرون ايذ يك چشم با سپاه گرانبي اندازه از ناحيت عرب-- دعوي---------- پيغامبري به دروغ از خذا------- باز گويذ و بس--------------------يار خلق به قدس بكشذ جامعه از تخم-------- مهرازما و نام دين باري كم شوذ و جهان به تركان افتذ و زمانها -ايذ كي از ان سست تر شوذ پس دو سال بر ان تمام نشوذ كه سد ياجوج و ماجوج گشوذه شوذ- و اول كه خروج كنذ از طرف شمال زمين--- سرند و به غرب روند و-به ان مرد پيوندند كه دعوي خذا-ي كرده باشذ و پيش رو ياجوج و ماجوج گردذ و ايشان دو گروه باشند گروهي مردان------ و گروهي زنان در ميان مردان يك زن نباشذ و ان را ياجوج گويند و در ميان زنان------------- يك مر--------------د نباشذ ان ر--ا ماجوج گويند------------- و عدد ايشان هر يك قوم هزار هزار مرد باش--------------------ذ و ياجوج پيش رو باشذ و ماجوج پس رو و هر كجا كه برسذ هر چه طعام يابذ بخورذ --چون ماجوج برسذ خوردني ن---باشذ مرد كشند------------ و بخورند و بالاي هر يك يك گز باشذ و كمتر باشذ و پوشش ايشان همه پوست-	50	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms40	true	1424214729614609171	0	269	0	1168	1302	300	بايذ داشتن-- اگروصف -نيكويي ان روزگار كنم------ زندگاني---- تلخ خوش گردذ شاها تو شاذ ----------------باش كه جهان كهنه اس----ت و چون تو بسيار ديذه است------------------------------------------------------- و روزگار خوش گوار و نيكوكار باش و گر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز و دل در جهان فريبنده مبند كه جهان به جهانيان بخواهد ماند و نيك و بذ جهان بگذرذ و بنماند و چون قران افتد اختران را به خانه خاكي كه او را گاو گويند و بهرام با زاوش در گاو بوذ----- و تيز به ميزان---------------------------------------------------------- از پس ان همه حرص مردي بيرون ايذ يك چشم با سياهي ---بي اندازه از ناحيت عرب و دعوي كند كه من پيغامبرم-------- از خذاي تعالي باز گويم كه من بردانم و در قدس بسيار خلق------- بكشد خا-صه از مردمان تخمه مهرازما-- نام دين تازي كم شوذ و جهان يكم ا-----فتذ و زمانه نپايذ كه از ان مست تر شوذ پس دو سال بر ان تمام -شوذ و- سد ياجوج و ماجوج گشاذه گردذ و اول كه خروج كنذ از طرف شمال زمين به سين- و به عرب روند و به ان مرذ پيوندذ- كه دعوي خدايي كرده باشذ--------- ياجوج و ماجوج گردذ و ايشان دو گروه باشذ گر-وهي مردان باشند و گروهي زنان در ميان ايشا------ن نباش-------------------ند و گروهي-- زنان باشند چنانكه يك مرذ در ميان ايشان نباشذ و مردان ياجوجخوانند و زنان ماجوج و عدد ايشان هر يك ه----زار هزار باشذ ياجوج پيش رو ماجوج باشذ و ياجوح---------------------------- هر كجا بر---سذ هر چه----- يابذ بخورذ و چون ماجوج برسذ هيچ نمانده باشذ كه بخورند ادمي بكشنذ و بخورنذ و بالا- هر يك يك كز------- كمتر باشذ و پوشش انسان---- پوست	40	-6611614352617878262	757	1041.5	570	1438	52.64255905151367	132	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms51	false	8973152050693522250	38	300	164	1282	1282	300	قران عالم بر ايشان بمانذ و هر چه ايزد سبحانه و تعالي قضا كرد و قلم بر وي برفت خراب شوذ و ان مرد جهود را كه مهتري ايشان كنذ برهاني عجب دارذ كه گنجهاء عالم پديذ ايذ و هفت كشور در زير قدم اورذ-- ايزد سبحانه و تعالي ان روز را به فرزندان م---ا منماي-ذ و قوت دعوت او بزرگ شوذ-- او را پنجاه و شش فرزند باشذ چون چهار يكي از قران بگذرذ روي به دريا نهذ به ميانه عالم و خوذ را غرق كنند پس ان قوم---- از پي يكديگر مي روند تا قوم يا--------جوج همه غرق شوند --از ماجوج اندكي بازما-نذ و از پنجاه شش كس به پاذشاهي بنشيندد و ماجوج را بر خود قسمت كنند و نعمت جهان جمله برگيرند وبر يكديگر قسمت كنند بعد از هفت سال هيچ خوردني----- جز از گوشت --به د-ست نيايذ-- بعد از--- هفت سال كشت و زرع پديذ ايذ و مردم اندك اندك پديذ ايند جهان از مردم خاكي --شذه باشذ--- همه از قحط و گرسنگي مرده باشند تا قران افتذ اختران را به --------------برج ماهي و خانه ابي زاوش و كيوان و-طالع در خانه ابي قران به برج خرچنگ و ----ماه در ان خانه و ناهيذ در ترازو- و تير در كژدم و خورشيذ به كمان و دست خرطوم پيل كر-ان سوي مشتري و ----تاج مشتري سوي افتاب و---- گوهر خورشيذ سوي ناهيذ و تاج ناهيذ سوي تير و تير روي به مهر دارذ و بخشي-- از بهرام --در گذشته و ماه با كيوان-- اتصال دارذ دليل كنذ كه از ميان ظلمات مردي بيرون ايذ ---روي نيكو--- شيرين سخن از-	51	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms41	true	-2061148852707805473	0	251	0	1068	1281	300	قران عالم بر ايشان بماند و هر چه ايزذ جل و علا------ قضا كرد و قلم -------رفت خراب شوذ و ان مرد جهوذ--- كه مهتري ايشان كند برهاني عجب دارذ كه گنج ها همه اورد و -----هفت كشور در زير قدم اورذ و ايزد داذگر----------ان روزگار ف---رزندان ما را منماياذ و قوت دعوت او بزرگ شوذ و او را پنجاه و شش فرزند باشذ چون چهار يكي از قران بگذرد روي به دريا نهند -------------و خوذ غرقه ك--نند پس ان قوم همه از پس يكديگر مي روند تا قوم ياجوج و ماجوج همه غرق شوند و از ماجوج اندكي ب--مانند و انگ---اه شش پاد------شاهي بنشينند و ماجوج را بر خوذ قسمت كنند و نعمت جهان جمله ---------به يكديگر -بخش كنند -----و هفت سال به جهت خورذن به جز از گوشت چيزي ديگر نباشذ و بعد از ان هفت سال كشت و زرع پديذ ايذ ج---------------------------هان از مردم خالي مانده باشذ كه همه از قحط و گرسنگي مرذه باشنذ تا قران امد- اختران را اندر خانه ابي در برج ماهي و--------- زاوش و كيوان و طالع قر------------ان به برج خرچنگ بوذ و ماه در برج---- و ناهيذ در ترازوي و تيز در كژدم و خورشيذ به كمان و دست خرطوم پيل كيوان سوي مشتري و دست تاج مشتري سوي افتاب و دست گوهر خورشيذ سوي ناهيذ و دست ناهيذ سوي تيز و تير روي به مهز دارذ و نخستين از بهرام اندر گذشته و ماه به كيوانبه اتصال----- دليل كند كه از ميان ظلمات مرذي بيرون ايذ گردروي نيكونام شيرين سخن از	41	-6611614352617878262	880	1417.0	660	1201	73.27227020263672	169	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms52	false	6029137831751069224	0	54	0	224	1252	300	تخم- الان و جهان را از ستم كاران خالي كنذ و جهان خراب كرده اباذان كنذ و داذ گيرذ و مردي ديگر از تخم سمند--ان بيرون ايذ به نام هوم و رسم نو ارذ و دبيري به خط نو فرمايذ و رعيت را نيكو خواه بوذ و جهانيان جز خوردن و خفتن كاري ديگر	52	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms41	true	-2061148852707805473	251	299	1068	1277	1281	300	تخمه الان و عالم را از ستم-كاران خالي كند و گيتي خراب را-- اباذان كند و دادگر مرذي---------- از تخمه سياعيان بيرون ايذ به نام هوم و رسم نو اورذ- دبيري به خط نو اور--ذ و رعيت را نيك--خواه بوذ و جهانيان جز خوردن و خفتن كاري ديگر	41	-6611614352617878262	175	283.0	129	227	77.09251403808594	34	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms52	false	6029137831751069224	55	300	230	1252	1252	300	و كار دنيا هبا شود مگر اندكي و نام بسند- گردد از دين و بدانند--- حقيقت خداي را و پيغامبر را و يك سال در پاذشاهي زيذ پس چون اين پاذشاه بميرذ باذي از----- جنوب برايذ نرم نرم به ده-ن مردم باز مي روذ و هر كه چو من باشذ بميرذ--- ديگ----ر اختران را قران افتذ به خانه ابي به برج ماهي طالع قران بوذاسد و بهرام با ماه ----به خوشه بوذ و مشتري و زحل در حوت و ناهيذ به حمل دليل كنذ بذين طالع پاذشاهي به دست كوذكي افتذ نام وي سمند و راي زنان او زنان باشنذ و هشت سال پاذشاهي كنذ و او را هجده فرزند باشذ -همه از كنيزكان ---همه را بر دست خوذ به پاذشاهي نشاند و او برو-ذ و چهارده سال پاذشاهي ------نما------------يذديگر باره اختران را قران افتذ در برج ماهي هر هفت اختر--- و دست دم موش زحل به مشتري بوذ و دست كتاب مشتري سوي مريخ بوذ و دست سر بريذه مريخ سوي مهر دارذ و دست خاك مهر سوي ناهيذ دارذ و دست كتاب ناهيذ سوي تير بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارذ-- از حد زحل اندر گذشته دليل كنذ كه قحطي----------- پديذ ايذ و سپاهي گران از انجا خروج كنذ و زمين عمان و مولتان به دست ان سپاه------ گردذ-- تا يك قران و شش يكي از قران و هر چه روز -ايذ همه شب بوذ و كس قيمت ملك و زندگاني ندانذ و يكي سال و يكي ماه بوذ و مردم از-	52	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms42	true	-4226126948966756151	0	232	0	957	1232	300	و كارها شوذ------- مگر اندكي و نام بسنده گردذ از دين و ندانند به حقيقت خداي را و پيغامبر را و يك سال----------- زيذ پس پا--------ذشاه بميرذ بادي از جانب جنوب براند نرم نرم به دهان مرذم فرو مي روذ-- هر كه -مءمن----- بميرذ بس ديگر بار اختران را قران افتد به خانه ماهي و ط---------الع قران اسذ--- و بهرام با ماه بوذ به خوشه و زهره دليل كند كه------------------------------ بذين طالع پاذشاهي به دست كوذكي افتد نام وي سمند بوذ زن وي زب----ان باشنذ و هشت سال پاذشاهي كند و او را هشده فرزند باشنذ همه از كنيزكان او همه را به ذست خود به ملكت ب--نشاند و او پرورذ و چهارده سال پاذشاهي به فرزندان وي بماند تا ديگر----- اختران را قران افتد به برج ماهي و- هفت اختر را و دست ذم موش زحل به مشتري بوذ و دست كباب مشتري سوي مريخ و-------- سر برنذه مريخ سوي مهر و د-----ست خاك مهز سوي نا----------------------هيذ سوي تير بود و تير-- روي به مش-تري دارذ و از حد زحل --در گوش-ه دليل كند كه در هندوستان قحط پديذ ايذ و لشكر- گران از انجا خروج كند و زمين عمان و مولتان به دست ان سپاه هامون گردذ و تا يك قران و شش يك- از قران-- هر چه روزي ايذ همه شب بوذ و كس قيمت ملك و زندگاني ندارذ و يك -سال و يك- ماه بوذ و مردم از	42	-6611614352617878262	776	1258.5	576	1092	71.06227111816406	148	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms53	false	5251706420162787589	0	70	0	288	1269	300	جوز زمانه خوذ را------ به دست خوذ هلاك كنذ تا باز قران افتذ---------- در كمان اختران را و طالع قران خوشه بوذ و تير با خورشيذ و ناهيذ در طالع و ماه با بهرام ساقط و دست زحل كه سر بريذه دارذ سوي زاوش بوذ و-تيغ زاوش -سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر و به برج خورشيذ سوي تير و نحوست تير سوي ماه پس دليل كنذ كه	53	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms42	true	-4226126948966756151	232	300	957	1232	1232	300	جور زمانه خود را بكشند به دست خود--------- تا باز قران افتد اختران را در كمان و قران را-- طالع----- خوشه بوذ و تير با جوزا-- و ناهيذ ذر طالع و ماه با بهرام ساقط و دست------- سر بريذه زحل -سوي زاوش بوذ و تيغ مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر و دست تيغ مهر --سوي تير و نحوست تير سوي گناه-- دليل كند كه-	42	-6611614352617878262	220	335.0	163	306	71.89542388916016	44	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms53	false	5251706420162787589	72	186	294	782	1269	300	بذتر زمانه ايذ كه دست تيغ در يك ديگر كشانيد و پاذشاهي در ميان ايشان پديذ ايذ كه بذان راضي بوذ كه ايشان يكديگر را كشند و او مال جهان خزينه كنذ و ده سال چنان شوذ كه دويست در دويست فرسنگ خزينه و چهارپا- و لشكر ان پاذشاه بو-ذ بعد از ان يك ادمي در هيچ---- به دست نيابذ تا باز قران افتذ كوكبان را در برج خرچنگ-- مريخ به خانه خوذ به برج اتش---- و زهره ب- ماه به ثور بوذ و مشتري--- مقابله طالع پس دليل كنذ كه سيلابي ناگاه در شب بيايذ و ان لشگر و چهارپا-------- و خزينه----- در عمان ريزذ و-از ايشان قدري در كوه--- مقام كرده باشند	53	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms43	true	4719943190323439374	0	115	0	485	1266	300	بدتر زمانه ايذ كه دست تيغ در يكد-يگر كشانيد و پادشاهي در مي------ان پديذ ايذ كه بدان راضي بوذ كه او را ب---------كشند و او مال خواند كه به هش---ده سال چنان شوذ كه------ در دويست فرسنگ خزينه و چهارپاي و لشكر ان پاذشاه باشذ بعد از ان يك ادمي ذر هيچ گنج به دست نيايذ تا بار قران افتد اختران را در برج خرچنگ و مريخ به خانه خود به برج اتش بوذ و زهره با ماه به ثور---- و مشتري در مقابله طالع پس دليل كند كه سيلابي ناگاه ذر دشت افتد و ان------- چهارپاي و لشكر و خزينه جمله در عمان ريزد و از ايشان قدري در كوه ها مقام كرده باشند	43	-6611614352617878262	410	676.5	309	521	78.69481658935547	77	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms53	false	5251706420162787589	177	300	739	1269	1269	300	ريزذ و-از ايشان قدري در كوه--- مقام كرده باشند برقي از اسمان بيايذ و ايشان را نيز بسوزذ تا به هيچ جاي كس نمانذ ---از ان جمع----------- و الا در گوشها وگنجها يك يك بازمانده باشند پس ديگر بار قومي در ميانه عالم جمع شوند-- از ميان ايشان يكي برخيزذ و خوذ را مهتر ايشان سازذ و تصاويرها كنذ-- و خلق را گمراه كنذ تا كارش بزرگ شوذ پس خلق را به خويشتن خوانذ تا وي را سجده كنند و هر كه نكنذ بدهذ كشتن تا بسيار خلق را بكشذ و-دين خراب كنذ و هر كهتر مهتر خوذ را به خذاي شناسد و از بزرگي خذايي عزوجل را ياذ نكنند و مرگ اين مرد بر بستر بوذ و ايشان-------- در خانها صورتها كنند-	53	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms43	true	4719943190323439374	104	221	438	935	1266	300	ريزد و از ايشان قدري در كوه ها مقام كرده باشند برقي در اسمان -ماند و ايشان را---- بسوزاند تا- هيچ---- كس نمانذ كه از ان گنج ها جمع كند و الا كوهسار گنج --ها يكي -----مانده باشذ ب-س ديگ----ر قومي در ميان- عالم جمع شونذ و از ميان ايشان يكي برخيزد و خود را مهتر ايشان سازد و تصاوير پراكنده و خلق را گمراه كند تا كارش بزرگ شوذ پس خلق را---------- خواند--------- سجده كنند و--- كه نكرد بفرمايذ تا وي ---------را بكشذ و دين خراب كند و هر كهتر مهتر خوذ را خدا داند و----- از بزرگي خذا-ي عزوجل--- ياذ نكنند مگر --اين مرد بر بستر بوذ و اين قوماز موم در خانها صورتها كنند	43	-6611614352617878262	390	592.0	296	562	69.39501953125	69	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms54	false	2566085924296509607	4	76	18	320	1261	300	و ان را -پرستند و-هر كه جز ان كنذ بكشندش تا ديگر باره عالم خالي شوذ و كس نمانذ كه هنر و دانشي دارذ------ به يك بارگي خذاي را فراموش كنند نعوذ بالله از اين مكر و صورت پرستي كنند و-------------------------------------------------- سي و پنج كس برين رسم بنشينند سيصد و پنجاه و چهار سال بت پرستي كنند و پاذشاهي در خاند------ان باشذ و و اين هشت سالست اما عاقل دانذ كه سخن	54	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms43	true	4719943190323439374	221	299	935	1264	1266	300	و ان را بپرستند و هر كس جز ان كند بكش-دش تا ديگر-باره عالم خالي شوذ و-كس نمانذ كه هنر و دانشي دارذ لاجرم به يك-بارگي خذاي را فراموش كنند---------------------- و صورت پرستي كنند تا هست بر ان نماند و در ان ايام هر يكي ده فرزند بوذ سي و پنج و- برين رسم-------- سيصذ و پنجاه و چهار سال بت پرستي كنند و پاذشاهي در خاندان ايشان باشذ-- و اين هشت سالست اما عاقل داند كه سخن	43	-6611614352617878262	259	404.5	197	366	70.76502990722656	48	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms54	false	2566085924296509607	76	298	320	1252	1261	300	كجا مي روذ تا باز قران افتذ كواكبان را در عقرب------ طالع قران اسد بوذ و زاوش با تير و خورشيذ به يك جا و ماه در دوم و ناهيذ در سيم پس اينجا دست شراب خورشيذ سوي زاوش و دست شمشير زاوش سوي كيوان بوذ و دست اتش كيوان سوي تير بوذ ودست كتاب تيز سوي بهرام---- و دست سر بريذه بهرام سوي ماه---------------- دليل كنذ كه زني ساحره برخيزذ ودعوي كنذ و خوذ را ب--ر صورتي بنمايذ و به واسطه------ فتنه در ميان خلق پديذ ايذ و-قومي بر او گرد ايند و هيچ كس از دانش سخن نگويذ تا از جهل خلق هر يك خوذ را هلاك كنند و ---سخن ان زن فريفته ----با چنان شوند كه مردان در خانه بنشينند و زنان ساحري كنند و----- سواري كنند و كارها- كه خوب بوذ به دست زنان بوذ و مردان عاجز زنان باشند و ان زن ساحره پاذشاه ان قوم باشذ ولشكر وي همه زنان باشند و چنان شوذ كه اگر زني را از روي شهوت كنذ مردان را در ميان راه و بازار بگيرند و ب---------------هم جمع شوند و حاكم زنان شون-د و مردان ذليل باشند و روز نيك نشود و هلاكت عالم را برهان-ها پيذا شوذ و هر كه گناهي كبير كنذ- بر پيشاني وي نبشته پديذ اي---ذ و كس را شرم نباشذ و تيمار دين بخورند پس چون	54	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms44	true	-2126854216930653422	0	207	0	857	1283	300	كجا مي رسذ تا باز قران افتذ -اختران را در برج كژدم و طالع قران اسذ بوذ و زاوش -------و خورشيذ--------- و ماه ذر دوم و ناهيذ در سوم پس ا-نجا دست شراب خورشيذ سوي زاوش و دست شمشير زاوش سوي كيوان بوذ و ذست كب---------------------------اب تير سوي بهرام بوذ و دست برند---ه بهرام سوي ماه بوذ با ناهيذ پس دليل كند كه زني ساحر- برخيز----------ذ و خود را بهتر صورتي و------- به واسطه ان زن فتنه در ميان خلق پديذ ايذ و قومي------ گرد اينذ و هيچ كس از دانش سخن نگويذ تا ان چهل مرد خود------ را هلاك كنند و به سخن ان زن فريفته شوند و چنان شوذ- كه مرد-- در خانه بنشينذ- و زنان به بازارگاني روند سواري كنند و هر كار كه خوب بوذ به دست زنان بوذ و مردان عاجز زنان باشند و ان زن ساحره پاذشاه ان قوم بوذ و لشكر وي همه زنان باشند------------------------- از روي شهوت---- مردان--- در ميان ب------ازار نگ-رند و در ميان محفل به هم جمع شوند و حاكم زنان باشند و مردان ذليل -شوند و عا----------------------م را بزهان ها پيذا شوذ و هر كه گناهي كبيزه كند بر پيشاني او بنشته به دست باشذ و كس را شرم نباشذ و تيمار دين بخورند پس چون	44	-6611614352617878262	705	1110.5	523	1001	70.42957305908203	140	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms55	false	-5493344505421004461	1	87	5	403	1352	300	علامتها پديذ ايذ بدانكه جهان را وقت سپري شذن----- امذه باشذ شاها همواره نام----ت بر زيادت باد گردش روزگار بذ- كرديم و پنج هزار-- چهارصد و چهل و پنج سال-- انچه واجب امذ گفتيم به طاقت و توان-يي خويش خذاي عزه و جل دانا و تواناست به علم قديم خويش و ل-كن بذان دلايل كه مردان نبشتن ياذ كردند---------- به اندازه خرذ و دانش خويش-- چيزي گفتيم اخر اين روزگار-- اختران گردانيد در خانه خرچنگ و خورشيذ با تير و ناهيذ به مقابله بهرام و زاوش	55	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms44	true	-2126854216930653422	208	295	861	1263	1283	300	علامتها پديذ ايذ بدانكه جهان را وقت سپري شدن پديذ امذه است- شاها همواره نام نيكت بر زيادت با------ روزگار ياذ كرديم --پنج هزار و چهارصذ و چهل و پنج سالست انچه واجب امذ گفت-م به طاقت-- توانايي خويش خذاي عزو---جل دانا و تواناست به عل-----م خويش و ليكن بران دلايل كه پيشينگان ما ذكر كرذه اند ما نيز به اندازه خرذ و دانش خويشتن چيزي گفتيم پس باز قران افتذ اختران را در برج------ خرچنگ و خورشيذ با تير و ناهيذ به مقابله بهرام و زاوش	44	-6611614352617878262	327	515.0	252	428	76.40187072753906	55	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms55	false	-5493344505421004461	92	300	424	1352	1352	300	سربريذه--------- كيوان سوي زاوش بوذ و-دست كتاب مشتري سوي بهرام -----ودست اتش مريخ سوي خورشيذ بوذ و دست شمشير مهر سوي ناهيذ و-دست جامه زنان ناهيذ سوي تي----ر و تير روي به خورشيذ دارذ و ماه در مقابله مهر دليل كنذ كه زمين را بگردانند چنانكه به اول بوذ به روزگار افريذون و-شهرهاي ايران و توران و مازندران------ و مكران و مولتان همه اب گيرذ و---------------------------- هلاك شوذ هر چه از جنبنده و چرنده و پرنده و جهان دريا گردذ به خواست حق تعالي پس گرد امذن اختران را--- مثلثه ابي كه در روزگار طوفان نوح بوذ عليه السلام از روزگار افريذون و طالع وي دلو امذ--- بيست درجه و چهار دقيقه اما اينجا طالع جدي امذ به تسويه و دلو علويان در مقابله و شمس با عطارد و- جوزا و زهره در اسد و قمر در ميزان و مريخ در عقرب همه بذان برج-- كوكبان جمع امذند كه------------ صورت طالع طوفان بوذ پس دليل كنذ كه دست پيل كران كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب مشتري سوي مريخ نمايذ و دست اتش مريخ سوي ا---------------------------------------------------------------------فتاب نمايذ و عطارد روي سوي خورشيذ -ارد و به مريخ نگرنده بوذ پس مردي بيرون ايذ برخاسته چشم و خلق را پنهان و اشكارا به خذا مي خوانذ و-	55	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms45	true	7032379730525902800	2	224	7	976	1303	300	--بريذه زاوش سوي كيوان--------- بوذ و دست كباب مشتري سوي بهرام بوذ و دست اتش مريخ سوي خورشيد بوذ و دست شمشير مهر سوي ناهيذ و دست جامه زنان ناهيذ سوي نيز بوذ و تير روي به خورشيذ دارذ و ماه در مقابله مهز دليل كند كه زمين را بگردانيذ چنانكه به اول بوذ به --ايام افرنذون و شهرها- ايران و توران و مازندارن و تير و مكران و مولتان همه اب گيرذ و جهنده و خورنده و برنده جمله هلاك شوند -------------------------------و جهانخراب شوذ و اباذاني افتد پس قران افتذ---- اختران را به مثلثه ابي كه در روزگار طوفان نوح بوذ------------ از روزگار افرنذوم و طالع وي دلو امذ به بيست درجه و چهار دقيقه اما ا-نجا طا-ع جدي امذ به تسويه دلو و علويان در مقابله-- شمس با عطارد در جوزا و زهره در اسذ و قمر ذر ميزان و مريخ در عرق -همه بذان برج و كوكبان جمع امدند كه طوفان بوذ و صورت ان ب------------س دليل كنذ كه دست پيل گران--- زحل -----به مشتري نمايذ و دست كتاب مشتري سوي مريخ------ و دست اتش مريخ سوي افتاب دارذ و دست تاج مهر سوي ناهيذ و دست جامه زبان كه ناهيذ دارذ سوي عطارد نمايذ و تير --روي سوي خورشيذ دارذ و مر---يخ نگرنده بوذ پس مردي بيرون ايذ بزخاست- چشم را -------نهان و اشكار -به خذاي ميخواند و	45	-6611614352617878262	731	1185.0	561	1075	68.0	137	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms56	false	1006820478270837172	0	58	0	245	1191	278	كس او را اجابت نكنذ اخر ان مرد را بكشند به روز اسفند و--- ماه فروردين و سه روز افتاب بر نيايذ انكه چون افتاب طلوع كنذ از مغرب-------- به مشرق امذن گيرذ----- جمله خلايق به رو در افتند و دعا كنند هيچ اجابت نيفت--------------------------------------------------------------ذ و عذاب خذاي تعالي بيايذ و ان كاخ ها را ويران كنذ و	56	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms45	true	7032379730525902800	224	292	976	1273	1303	300	كس او را اجابت------------ مرد را بكشند به روز اسفند ارمذ ماه همه ر---------وز افتا- بر نيايذ انكه چون افتاب طلوع كند از مغرب باژگونه به مشرق امذن گيزد انكه جمله خلايق بر وي در افتند و دعا ك-ند هيچ اجابت نكند خداي تعالي انكه در توبه بسته گردذ بعذ از ان توبه كس قبول نيايذ و عذاب خذاي تعالي بيايذ و ان كاخ ه---ا ويران كند و	45	-6611614352617878262	203	324.0	152	323	62.848297119140625	39	BJS002-per2	BJS003-per3
BJS002-per2.ms56	false	1006820478270837172	60	268	251	1148	1191	278	جهان نمانذ از ابتداء طوفان تا بيرون امذن---- و هلاكت --از پس پانزده سال شوذ پس اختران به همان مثلثه -رسند كه اول ادم صلوات الله عليه بوذ و طالع جد----ي بوذ و مشتري در حوت و مريخ در حمل-- قمر در اسد و افتاب با عطارد در سنبله و زهره به ميزان چون همان طالع باز يافتيم از اين پس نگريذن و گفتن را يافتم بدان مقدار كه ياذ داشت-م و طاقت و دانش من بوذ به جاي اوردم شاها --دير زي و-----از جهان و از بستان و از اين سراي فاني دل بردار و پشت بذين جهان فريبنده باز مده و به هيچ حال بذو امين مباش به جز نيكي مكن كه جز نيكي به كس چيزي نمانذ و هر كه نيكوي كنذ رضاي خذاي تعالي بيايذ و به------- شاذي و خرمي جاوذانه برسذ و هر -------------كه بذين جهان غدار پشت باز دهذ در خشم خذاي تعالي افتذ نعوذ بالله و جاوذانه در حسرت-------- بمانذ خذاي تعالي رحمت و بخشايش خويش را پيذا كرده است-- به طاعت------ كردن تا هر كس---------------- جهد كنذ به نيكي كردن و توشه ان جهان از اين جهان بردارذ ولي در هر كاري------------------------------------------------------------ توفيق از خذاي تعالي بايذ-- خواستن كه ايزد سبحانه و تعالي به همه حال بر بندگان خويش بخشاينده	56	-1704574992386254898	BJS003-per3.ms46	true	-1695540863960709655	0	207	0	885	994	230	جهان نماند از ابتداي طوفان تا بيرون امدن مرذ و هلاكت اواز پس يا-زده سال شود پس اختران به همان مثلثه برسند كه پديذ امدن ادم بود ----------و طالع ادم جذي بوذ و مشتري در حوت و مريخ در حمل و قمر در اسذ و افتاب با عطارذ در سنبله و زهره در ميزان چون همان طالع باز يافتيم بذ---------------------------------ان مقدار كه ياذ داشتيم و طاقت و دانش من بوذ به جا- اورذم شاها تودير زي و داذ از جهان----- بستان و از--ين سراي فنا- دل برذار و پشت بذين جهان فريبنذه باز-مذه و نيكي --------------------------------كن كه جز نيكي با كس چيزي نمانذ هر-- كه نيك-ي كند رضاي خذاي تعالي بيابذ و به نعمت و شاذي و خرمي جاوذان- برسذ و هر كه بذ كند و پشت بذين جهان غدار ----باز دهذ در خشم خذاي تعالي ايذ و --------------------در حسرت جاويذان بمانذ خذاي عزوجل رحمت و بخشايش-------- پيذا كرده است و به طاعت و دعا كردن با هر كس به توانايي خويش جهد كند ني---كي كرذن و توشه ان جهان از اين جهان بردار تا از ثواب اخرت باز نماني و كوشيذن از نادانان و غافلان نباشذ الا در همه كار توفيق از خداي عز و جل ماند خواست- كه او در همه وقتي---------------- بر بندگان ب-----خشاينده	46	-6611614352617878262	651	1041.0	490	1032	63.08139419555664	116	BJS002-per2	BJS003-per3
