id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
BJS001-per1.ms01	false	-6309763794281664325	0	97	0	465	1302	300	بسم الله الرحمن الرحيم------------ الحمد-لله هادي الانسان الي تمهيد قواعد الاحسان الذي خلقت البشر في احسن التقويم و علمه من علم احكامه الحكيم و الصلوة علي رسوله نبي الرحمة و شفيع الا--------------مة محمد المصطفي صلي الله عليه و علي اله المجتبي------------------ سپاس مر افريدگار را كه رقاب مك-ونات اسير تسخير اوست و زمام كاءنات در قبضه تقدير او و------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- درود و تحيات بر روضه معطر و تربت- منور امام انب---------------يا محمد مصطفي صلوات الله عليه باد---------------------------------------------------------------------------------------------------- و بر اشياع و اتباع و اصحاب و احزاب او باد---- بدانكه خداي عز و جل اسمان ها را بيافريد و	1	4689017358013463551	BJS002-per2.ms01	true	1522019671742592885	0	184	0	846	1381	300	بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين الحمدالله هادي الانسان الي تمهيد فواعد الاحسان الذي خلق- البشر في احسن التقويم و علمه و ما كان بغير علي--م و الصلوة علي ال----نبي الرحمة و شفيع الامة و امام الاءمة محمد --مصطفي صلي الله عليه و اصحابه و اتباعه خير الابرار ثنا و سپاس--- افريذه------كه رقاب مكنونات اسير تسخير اوست و زمام كاءنات در قبضه تقذير اوست از هر شاذروان كه اديب معلق زبان قلم را به جمع و نشر ان برگشايد و هر دعا كه مرد ترسكار به تلاوت و قراءت ان دست بردارذ و هر ارزو كه خواهنده تحصيل ان به قدم اجتهاد سعي نمايذ ايزد سبحانه و تعالي از كمال صنع خويش مراد هر يك را در كنار روي مي نهذ درود و تحيات بر روضه معطر و به تر منور امام انبيا و پيشواي اصفيا محمد مصطفي صل--ي الله عليه و علي اله من الصلوة افضلها و من التحيات اكملها باذ كه عرصه گيتي را به نور نبوت و شعاع رسالت پاك گردانيذ و بر اشياع و اتباع و اصحاب و احزاب او باد فصل بدانكه باري تعالي ادمي ------را بيافريذ و	1	-1704574992386254898	379	532.5	296	872	43.46330261230469	62	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms01	false	-6309763794281664325	87	272	423	1183	1302	300	بدانكه خداي عز و جل اسمان ها را بيافريد و زمين ها را اندر ميان بداشت و هزار و دويست و بيست و نه ستاره بيافريد و از ايشان هفت را سياره گردانيد و متحير و بيچاره به گردون اندر گردان كرد و ايشان را گردامد-ني و پراكنده شدني تقدير كرد و به هر گرد امدن و پراكنده شدن چيزي نو پيدا كند چنانكه خواست وي بو--د تقدير كرده باشد بزرگا را و حكيما و-------------- پاكا از همه ناشايستي و بي نياز ا از همه چيزي يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و هر ستاره از دوا-زده بروج دو خانه دارد الا--- شمس و قمر و---- هر يك -را از اسمان ها نشانه داد كه چون به انجا رسند چيزي نو پديد ارند و كاري نو پيدا كنند به قدرت خداي عز و جل و خداي تعالي اول اسمان هفتم بيافريد و كيوان كه ب--تاري زحل گويند او در سي و دو سال--- دور كند و طبع او سرد و خشك است طبع ميت دارد و او را شش دست است به يك --------------------------------------------------دست تاج دارد و به يك دست پتك گران و	1	4689017358013463551	BJS002-per2.ms02	true	7844182908290123128	108	300	482	1282	1282	300	بدانكه خذاي عز و جل اسمانها- را بيافريذ و زمين-ها را اندر ميان بداشت و هزار --------و بيست و نه ستاره بيافريذ و از ايشان هفت را سياره گردانيد و متحير و بيچاره به گردون اندر گردان كرد و ايشان را گرذ امذني و پراكنده شذني تقدير كرد و به هر گرد امذن و پراكنده شذن چيزي نو پيذا شوذ چنانكه خواست وي بوذ و تقدير بوذ------ بزرگ---ا و حكيما و خذاوندا قادرا پاكا از همه ناشايستي و بي نياز-ا از همه چيزي يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد و هر ستاره كز دوانزده بر-ج دو خانه دارذ الا كه شمس و قمر را كه هر يكي را از اسمان-ها نشانه داذ كه چون--- انجا رس-ذ چيزي نو پديد ايذ- و كاري نو پيذا كنند به قدرة خذاي----- جل و علا------- اول اسمان هفتم بيافريذ و كيوان كي به تازي-زحل خوانند و در سي و دو سال يك دور كنذ و طبع او سرد و خشك است طبع قوت دارذ و او را شش دست است و در همه دوانزده دست دارذ اما بدان شش دست كار كند به يك دست تاج دارذ و به يك دست بيل كران و-	2	-1704574992386254898	663	1149.5	496	841	78.834716796875	128	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms02	false	-4942270382419892095	0	300	0	1271	1271	300	بدانند كه همه اختران در روي زمين چه فعل كنند اگر به خانه اتشي بود يعني زحل و دست تاج سوي مشتري دارد تا جاده تنكي بود و باذشاهي پيدا شوذ و درو-------------------------غ زن و بيداد و اگر بخا--نه ابي بود و-دست تاج سوي زاوش دارذ ه-م تنگي بود و ليكن نه از سبب نقصان كشتن كشت وهلاكت حيوان بوذ و سالي بي بركت باشذ و اخر پادشاهي راست گويي پديد ايدو ليكن دير نماند و اگر بخ--انه خاكي بود پاذشاهي دراز عمر كه كشاورزي دوست دارد و معمار بود پديد ايد و اكر بخا--نه بادي---- طوفان باشد و اب جوشش كند و تا بكد--ام خانه بود و به كدام گرد امدن بود ب--اندازه ان خانه فعل كند و به اندازه ان ستاره و قوت-------- و اثر-وي بر ما پديد ايد و قوت-شان درست---- و اكر چكونكي هر دستي ب--هر وقتي بكويم دراز شود د-------------------------------------يگر زاوش است كه به تازي مشتري گويند خداي عز و جل اسمان ششم بيافريد و مشتري در ميان و همه دوستي و فرحي بدو سبب ساخت و او را چهار دست گويند و در هيات هشت دست دارد اما به چهار دست كار كند به يك دست تاج دارد و به يك دست گوهر و به يك دست كتاب و ب--يك دست شمشير و ب--هر دستي فعلي نو كند چنانكه كفتم ديكر بهرام كه به تازي م--ريخ گويند خداي تعالي اس---مان پنجم بيافريد و مريخ در ان و همه خصومت و-حرب و زخم و اتش در شهرها و ولايت-ها حواله بدو كرد و هم او را چهار دست است به يك دست شمش-ير دارد و به يك دست اتش و به يك دست سر-بريده دارذ و به يك دست شراب دارد ديگر مهر كه به تازي --شمس خوانندخداي تعالي اسمان چهارم بيافريد و شمس در ان و او بر سر ستارگان شاهست و رونده-- تمام-	2	4689017358013463551	BJS002-per2.ms03	true	-2416893334280595702	30	297	120	1229	1239	300	بدانند كه هر- اختري اندر--- زمين چه فعل دارذ اگر به خانه ات---------شي بوذ و دست تاج سوي مشتري دارذ نا--چار تنگي بوذ و پاذشاهي بيذار گر و دروغ زن بيرون ايذ و دعوت دروغ كن-------د و اگر به خانه ابي بوذ و دست تاج سوي زاوش دارذ بيم تنگي بوذ و ليكن نه از جهت نقصان كشتن از و هلاكت بيرون ايذ و ل----------------------------------------------------يكن دير نماند و اگر به خانه خاكي بوذ پادشاهي دراز عمر--- كشاورزي دوست دارذ و معمار بو---------ذ و اگر به خانه بادي بوذ طوفان باشذ و اب جوشش كنذ-- تا به كذام خانه بود و با كدام گرذ امذت بوذ به اندازه ان خانه فعل كنذ و به اندازه ان -خانه و نيوري و قوه و اثر وي بر ما پديذ ايذ و قوه شان درست شوذ و اگرچگونگ-ي هر دستي به هر وقتي بگويم دراز شوذ و اندكي چون راه تازياني پسنديده باشذ ديگر زاوش است كه به تازي مشتري گو------------------------------------------------------------------------------------------------------يند و در هيه- هشت دارذ---- اما به چهار دست كار كند به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست كتاب و به يك دست شمشير و به هر دستي فعلي نو كند چنانكه گفتم ديگر بهرام-ست كه تازيان مريخ گويند خذاي تعالي از اسمان پنجم بيافريذ و مريخ در ان و همه-خصومت و حرب و زخم و اتش در شهرها و ولايت ها حواله بذو------------------------ كرد به يك دست شمشمير دارذ و يه يك دست اتش و به يك دست سر بريذه----- و به يك دست شراب و د---يگر مهر-ست كه تازيان شمس خوانند و------------------------------------------ او بر سر ستارگان شاهست و رونده و تمام	3	-1704574992386254898	882	1444.0	657	1383	63.7744026184082	164	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms03	false	-6116719378146012906	3	300	11	1214	1214	300	اختر---ي كه زبر وي است قوت از او دارد و هر ستاره كه زير وي است نور از او گيرد و به امر حق فعل بدو كنند و او-را شش دست است به يك دست خاك دارد و ب--يك دست كوهكن دارد و ب--يك دست دوي--------ت و قلم و ب--يك دست كتاب دارد و ب--يك دست اتش دارد و به يكدست تاج بهر دستي دو خانه گرفته است و هر كجا كه رود---------- با خوذ ب-رذ چون نزديك كيوان رسد كيوان را بسوزد و بسيار عيب بر او پديد ا--رد ديگر اختر ناهيد است كه در اسمان سوم است كه به تازي ان را زهره گويندسع-ادت دارد و چرب دستي و خوش اوازي از وي دارند و او را چهار دست است اما چون بنده افتاب است لهو و شادي در وي از قوت افتابست نيمي روي ب--عطارد دارد و به يك دست تاج دارد و به يك دست گوهر و ب--يك دست پيرايه و جامه زنان وروذ ساخته و ب--يك دست شمشير و كويند كه اين يك دست خون الوده است بر مثال دنيا كه دنيا دو د-ست دارد يك دست رنكين و يك دست خونين و عاقل را از اين قدر كفايتست ديگر اختر تير است--- در اسمان دوم به تازي او را عطارد گويند ضعيف است از افتاب دور نتواند بودن و سه دست دارد ب--يك دست دويت و ب--يك دست قلم و بيك دست كاغذ نحوست وي سياه است و سعادت وي قلم و كاغذ و افتاب را ب--جاي وزير است ديكر اختر ماه است در فلك اول به تازي ان-- را قمر گويند چهار دست دارد و شش روي دارد ب----جاي پيك و رسول است به همه كواكبان روي دارد و خبر هر يكي بديكر-----ي رساند اما بي وفا و بدمهر است و اميز--ش عالم ازوست و كردش دور بر وي تا-	3	4689017358013463551	BJS002-per2.ms04	true	-6733586800411708046	0	299	0	1187	1190	300	اختري كه به زير وي است قوه از او دارذ و هر ستاره كه زير وي است نور از وي گيرد و به امر حق فعل بذو كنند و او را شش دست است به يك دست خاك دارذ و به يك دست گوه------ر و به يك دست تاج دست دويت و قلم و به يك دست كتاب----- و به يك دست اتش دارذ و به -----------هر دستي دو خانه گرفته است و هر كجا كه روذ دستها خوذ با خوذ دارذ چون نزديك كيوان رسد كيوان را بسوزد و بسيار عيب بذ--و پديذ ايذ و ديگر اختر ناهيذ است كه تازيان ان--------------------- را زهره گويند سعادت دارذ و چرب دستي و خوش اوازي از وي دار-ذ و او را چهار دست است اما چون بنده افتاب است لهو و شادي در او از قوة افتابست ه-مي روي به عطارد دار--ذ به يك دست تاج دارذ و به يك دست گوهر و به يك دست پيرايه و جامه زنان----- ساخته و به يك دست شمشير و گويند كي اين يك دست خون الوذه است بر مثال دنيا كه دنيا دو دوست دازذ يك رنگي----ن و يك دست خونين و عاقل را ---اين قدر كفايتست ديگر اختر تير است كه در اسمان دوم كه تازيان عط----ارد گويند ضعيف است از افتاب دور نتوانذ بوذن-- سه دست دارذ به يك دست دوات و به يك دست قلم و به د-ست كاغذ نحوست وي سياهيس-ت و سعادت وي قلم و كاغذ و --شمس را به جاي وزير است ديگر اختر ماهست-- در فلك اول--- تازيان او را قمر گويند چهار دست دارذ و شش روي دارذ و به جاي پيك و رسول--ست به همه كو-كبان روي دارذ و خبر هر يكي به ديگري مي رسانذ اما بي وفا و بذ مهرس-ت و اميز شش عالم ازوست و گردش دور بر وي تا	4	-1704574992386254898	1033	1790.5	764	1267	81.53117370605469	214	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms04	false	-3433680718349551543	107	298	452	1290	1295	300	هر يكي بكد-ام قران نشستند و چند وقت پادشاهي كردند اول ادم بود صلوات الله عليه و سلامه چون به كوه م-نا به حوا پيوست روز عاشورا بود و وقت زمستان بود و افتاب در جدي بود و بامداد ب--طالع جدي و بهمين طالع فرزند او هابيل بود اورد ---------------و انچه كويند كه مردان را زانو سرد باشد و زنان را پشت از اين معني است و چون ادم و حوا ب--هم رسيدند بعم--ارت مشغول شدند تا نه ماه چون ماه شوال در امد ادم عليهالسلام از عمارت خانه فارغ شذه بود و دخل برداشته و چون اول نوبت كي بر عمارت بنشست بواسط--ه ولادت هابيل بود بدين طالع----------- و ادم ع----ليه السلام به طالع جدي بود و زحل در طالع در خانه خويش و مشتري در حوت بنطر---تسديس و مريخ در حمل به تسويه ثور خانه فرزندان تا لاجرم قتل فرزند و خرابي ملك از----------- روشن شد و قمر در اسد خانه بيماري و نكبت و عطارد و افتاب در سنبله خانه علم و دين و زهره در خانه عمل از--ينجا مع---لوم شود كه و علم الادم الاسما كلها و دليل شغل دنيا و ب--غفلت مشغول شذن از اينجا معلوم	4	4689017358013463551	BJS002-per2.ms05	true	-1766996800213567937	71	266	301	1138	1288	300	هر يك به كذام قران نشينند و چند وقت پاذشاه بوذن-د اول ادم بوذ صلوات الله عليه --------چون به كوه مينا به حوا پيوست روز عاش--ر بوذ اما-- زمستان بوذ و افتاب در برج جدي و بامداذ به طالع و به --همين طالع فرزن-------------د اورد و ان هابيل بوذ و انچه گويند--- مردان را زانو سرذ باشد و زنان را از---- اين معني--ست و چون ادم و حوا به هم رسيذند به عمارت مشغول شذند تا نه ماه چون ماه شوال در امذ اد-----------م از عمارت خانه فارغ شذه بوذ و دخل برداشته چ--ون اول نوبت كه بر عمارت بنشسته به واسه ولادت هابيل بوذ بذين طالع والله اعلم و ادم صفي عليه السلام به طالع جدي بوذ و زحل در طالع در خانه خويش و مشتري در-حوت به نظر تسديس و مريخ در حمل به تسويه ثور خانه فرزندان تا لاجرم قتل فرزند و خرابي ملك دنيا از اينجا روشن شذ و قمر در اسد خانه بيماري و نكبت و عطارد و افتاب در سنبله خانه علم و دين و زهره-در خانه عمل از اينجا كه معلوم شوذ--- و علم ا--دم الاسماء---- و دليل ش-ل دنيا و به غفلت مشغول شذن از اينجا معلوم	5	-1704574992386254898	712	1215.0	541	899	79.19911193847656	131	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms04	false	-3433680718349551543	1	108	4	455	1295	300	يك-بار دور كند وي سيصد و شصت و شش بار گرديده باشد و عامه مردم دليل وي اند-كي اباداني عالم است اما در صحبت وفا نكند و عاقل داند كه چكونه است و هر ستاره را كه دو خانه است مر غم و شادي را و اگر چگونگي هر برج ستاره بگويم دراز گردد و قمر و شمس هر يكي را يك خانه غم و شادي را و اگر اين دليلها را باز گويم سخن دراز گردد و از اصل بازمان-م اما انچه از ابتدا- دور ادم است عليه السلام تا به ايام شاه كشتاسب بعضي گفته شود از بيغامبران و پاذشاهان كه بزركتر بودند و هر	4	4689017358013463551	BJS002-per2.ms05	true	-1766996800213567937	0	72	0	304	1288	300	يك بار دور كنذ وي------- شصت و شش بار گرديذه باشذ و عامه مردم دليل وي اند كه اباذاني عالم--ست اما در صحبت وفا نكنذ و عاقل دانذ كي چگونه است و هر ستاره را--- دو خانه است مر غم و شاذي را و -------------------------------------------------------------------------------------اگر اين دليل نيز بيان گويم سخن دراز گردذ و از اصل بازماءيم اما انجم از ابتداء دو راه----- عليه السلام تا با--------------------------------------------- پاذشاهان كه بزرگتر بو----ذ هر	5	-1704574992386254898	272	448.0	205	455	59.78022003173828	48	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms05	false	741743074074374797	24	300	106	1309	1309	300	عليه السلام ولايت بدو تسليم كرد بفرمان حق عز و جل--- شيث بشير -در شام بود و ادم را ب--قول صحيح پانصد پسر بود و پانصد دختر خد----اي تعالي -فرمود كه دعوت پيغامبري كند وي پيغامبري دعوي كرد جمله او را قبول كردند و سه قران ديگر پيغامبري و خلافت كرد و در روزكار وي هيچ فتنه نبود از انكه طالع او در وقت قران بود و مشتري در ط------------الع در شرف خود در يا-زدهم و مريخ با قمر در سرطان تا لاجرم در رو-زكار وي هيچ خون بر زمين رف-ته نشذ تا بدان حد كه گاو و گوسبند نيز نكشتيدي و بش------ر قانع بودندي و افتاب با عطارد در دلو خانه شغل و پادش-------------اهي و زحل در خانه دشمنان چون در جلوس وي اين چنين قراني افتاد عالم ابادان گشت و از مردم غلبه شد و مقامها بر خلق و بر چهارپاي تنگ شد و در عالم بپراكندند و-- هر قومي به اقليمي عمارت كردند ----شيث دركذشت و فزرند- را ب--جاي خود بنشاند و مردم به شيث ايمان اورده --------بودند و او را به پادشاهي قبول كرده بودند نام وي اقوش بود مدت ده سال عالم بدين بماند بعضي از ان مردم شيث را عليه السلام به ياد مي اوردند-و او را مي خواستند و بعضي از دختران وي- از بهر شيث مي گريستنذ زيرا كه شيث سخت پاكيزه صورت بود ابليس عليه اللعنة پيش دختران شيث رفت و بگفت تا صورت شيث بر تخت ها بنگاشتند و هر روز چند بار سلام بر وي مي كردند و سجده مي بردند تا اين نوع بسيار شد اقوش را خبر شد مردم را بخواند و نصيحت كرد كه سجده كردن جز خداي ر---------ا نشايد بعضي -شنيدند-	5	4689017358013463551	BJS002-per2.ms06	true	4174009007233377078	4	280	21	1202	1283	300	عليه السلام و جبراءيل به --------فرمان حق جل و علا و شيث بيشتر در شام بوذ و ادم را به قول صحيح پانصد پسر ----و پانصد دختر بوذ خذاي تعالي بفرموذ تا دعوت پيغامبري كنذ--------------------- جمله او را قبول كردند و سه قران----- پيغامبري و خلافت كرد و در روزگار وي هيچ فتنه نبوذ از انكه طالع او در وقت قران بوذ-- مشتري در طالع و صاحب طالع در شرق خوذ در پانزدهم و مريخ با قمر در سرطان تا لاجرم در روي كار وي هيچ خون بر زمين ريخته نشد تا بذان حد كه گاو و گوسفند نيز نكشتندي مردم به شير قانع شذ-ندي و افتاب با عطارد در دلو خانه شغل و زهره درحوت و پاذشاهي و زحل در خانه دشمنان چون در جلوس وي اين چنين قراني افتاذ عالم ابادان گشت و از مردم غلبه شذ-- مقامها بر خلق و بر چهارپا- تنگ شذ و در عالم بپراكندند و و هر قومي به اقليمي عمارت كردند چون شيث درگذشت و فرزندي را به جاي خود بنشانذ-------------- ايمان ---به شيث مي داشتند و او را به پاذشاهي قبول كرده بوذند نام وي اقوش مدة---- ده سال عالم برين بماند بعضي از ان مردن شيث را------------ به ياذ مي اوردند و او را مي خواستند و بعضي از دختران شيث از بهر وي- مي گريستند زيرا كه شيث سخت پاكيزه بوذ----- ابليس------------ پيش دختران شيث رفت و بگفت تا صورت شيث بر تخت-ها بنگاشت-د و هر روز چند با رسلام بر وي مي كردند و سجده مي بردند تا ايت نوع بسيار شذ اقوش را خبر شذ مردم را بخواند و نصيحت كرد كه سجده بردن جز خذاي را جل و علا نشايذ بعضي نشنيدند	6	-1704574992386254898	1027	1774.0	777	1278	80.35993957519531	196	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms06	false	43108763033549740	25	298	97	1293	1303	300	ان صورت مي-دانستند كه سخن مي گويد تا بت پرستي بس--------يار شذ اقوش عاجز گشت به خداي تعالي بناليد خداي عز و جل در خواب فرشته را فرستاد تا اقوش را عزيمت اموخ-ت تا به افسون ديوان را بند كر--د تا بگريز-----------------------------------------------------------ند از اين معني او را طهمورث ديوبند --------نام كردند و طالع او سنبله بود جمله كوكبان انجا جمع بودند الا زحل كه او---- در سرطان بود در خانه اوميد و ناظر به تسديس جمله كوكبان و مردي دراز بالا و خوب روي- خوش سخن و عادل بود و كارها بيشتر به توسط كردي و قاضي بود-- در ايام وي ندانستند- كه جنگ و خصومت چگونه باشد-- يك مرغ را خون ريختن ندانستندي و جهان جمله اباذان شذ و خوردن ادمي جز از شير گاو و گوسبند نبودي و سي سال به فرمان حق كه در اين طالع قوتي نهاده بود پادشاهي كرد و بدين رونق كه م------ردم همه روز به نشاط و طرب------ بودندي و سازهاي -طرب جمله در ايام وي ساختند و او را فرزندان بسيار بودند اما پسر برادر خود را---------- ولي عهد خود ساخته بود در حيات خود و او--- دانش بسيار داشت و در اخر عمر وي عالم از حيوانات چنان غلبه گشت كه مردم از سبب چهارپايان در عالم پراكنده شدند كه چراگاه بر ايشان تنگ شذه بوذ و اب و علف را كمي بود و چهارپايان چنان ذليل شدند كه-- به يكديگر بخش كردندي قبول نكردندي و هر كس از چهار پاي خويش چنان----- بود كه به--- ضرورت از خ-------ويش ببريدندي و هر قومي جاي خويشتن جستندي چون طهمورث را عمر به اخر رسيد و سي سال كه--------------------------------------- به پادشاهي بنشست و در همه عالم	6	4689017358013463551	BJS002-per2.ms07	true	8039445786753950231	0	300	0	1306	1306	300	ان صورت مي دانستد ----------------تا بت پرستي در جهان بسيار شذ اقوش عاجز -شذ به خذاي تعالي بناليذ خذاي تعالي د--ر خواب فرشته را فرستاذ تا اقوش را عزايم اموخست تا به افسون ديو-- را بند كردند تا نگريزذ و به مردم مي نموذ تامردم از ان توبه كنند و به خذا باز گردند از اين معني او را طهمورث ديوبند گفتند و نام كردند و طالع او سنبله بوذ جمله كوكبان انجا جمع شد-ند الا زحل و زهره كي در سرطان بوذ در خانه اميذ -و ناظر به تسديس جمله كوكبان و مردي دراز-بالا و خوب رو و خوش سخن و عادل بوذ و كارها بيشتر به توسط كردي و قاضي بود و در ايام وي ندانستندي كه جنگ و خصومت چگونه باشذ و يك مرغ را خون ريختن ندانستندي و جهان جمله اباذان شذ و خوردن ادمي ج---ز شير گاو و گوسفند نبوذي و سي سال به فرمان حق كه در اين طالع قوتي نهاذه بود پاذشاهي كرد و بدين رونق بماند كي مردم همه روز به نشاط و طرب مشغول بوذندي و سازها و طرب جمله در ايام وي ساختند و او را فرزندان بسيار بوذند اما پسر براذر خوذ را جمشيد نام ولي عهد كرد---------- در حيات خوذ و او را دانش بسيار بود و -در اخر-عمر وي عالم از حيوانات چنان غلبه گشت كه مردم از سبب چهارپا--- در عالم پراكنده شدند كه چراگاه بر-ايشان تنگ شذه بوذ و اب و علف را كمي بوذ و چهارپا چ---نان ذليل شذ كه اگر به يكديگر بخشي---ندي قبول نكر-ندي و هر كس از چهارپايي خويش چنان عاجز بوذ كه از سر ضرورت از خويشان خويش ببريدندي و هر قومي جاي خويش--------- چون طهمورث را عمر به اخر -امذ و سي سال پاذشاهي تمام كرد براذر زاده وي بر هما رسم به پاذشاهي بنشست و در همه عالم-	7	-1704574992386254898	1054	1812.0	807	1367	77.10314178466797	199	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms07	false	6664077404222862199	0	300	0	1386	1386	300	اما مردم جمله بت پرستي گرفتند پس جمشيد به پادشاهي بنشست و جم به پارسي روشناهي بوذ و او نيكو و تابان روي بود براي ان جمشيد خواندند و مي گويند از خويشاوندان طهمورث بود و جمله جهان را محافظت نتوانست كرد- و به همه جاي مردم او نمي رسيدند و--- هيچ كس خراج نمي دادند و خودراي گشته بودند و عمر مردم چنان بود كه بعضي مردم پنجمين فرزند فرزند خود بديدند به طالع جمشيد سرطان بود و----- كوكبان جمله در طالع جمع بودند مگر قمر كه در يازدهم بود در ثور به تسديس كوكبان تا لاجرم حمشيد بدين طالع به تخت پادشاهي بنشستهفتصد و پانزده سال پادشاهي وي بود و ليكن در روزگار-- وي خداي عزاسمه----- فراموش كردند بعضي مهتران خود را خدا مي گفتند و بعضي بت را انگاه خداي عز و جل- اخنوح يعني ادريس پيغامبر را عليه السلام بفرستاد تا ايشان را راه نمايد جمشيد اجابت كرد و-------------- وي پير شده بود و اخنوح جوان بود اما جمشيد ------جاي درس-- بنهاد و پيش اخنوح بنشست و از--و علم اموخت و هر كه با جمشيد بودند جمله دانش اموختند انگا----------------------------ه ادريس جمشيد را بفرمود تا بهر ناحيتي رسولي و پيكي فرستاد تا ايشان را بخواند و تا ادريس عليه السلام دعوت ك-ند ايشان فرمان نكردند انگاه جمشيد از ان فرو ماند-- خواست كه تا به هر ناحيتي خبر كند و لشكر سازد و -----به اطرافها فرستد فرمود تا زين و لگام ساختند و بفرمود چند----- هزار مرد اسب برنشستند و باطرافها رفتند و هر-كس كه مطيع نمي شدند با ايشان جنگ--- كردند و جمشيد را بايستي كه از حال لشكر فرستاده خبر يابد و به كاروان تاختن نتوانستندي كردن انكه شاه جمشيد-از روي نجوم جامي از لعل سرخ بساخت و طلسم -بست و از زر رصد و زيج ساخت و همه علوم نجوم در ان جام-	7	4689017358013463551	BJS002-per2.ms08	true	2154850575828605011	2	277	11	1247	1344	300	اما مردم جمله بت پرستي گرفتند -و جمشيد ج---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مله جهان را محافظت نتوانست كردن و به همه جا- مردم ---نمي رسيدند و به هيچ كس خراج نمي دادند و خوذ را مي كشتن--د و عمر مردم چنان بوذ كه---------- پنجمين فر------زند خوذ بديذندي و طالع جمشيد سرطان بوذ و جمله كوكبان----- در طالع جمع بودند مگر قمر كه در يازدهم بود در ثور به ت-ديس كوكبان تا لاجرم جمشيذ بذين طالع به تخت-------- بنشست هفصد و پانزده سال پاذشاهي وي بوذ و ليكن در روز كاري وي خذاي را جل و علا فراموش كردند بعضي مهتران خوذ را خذا مي گفتند و بعضي بت را ان-كه خذاي جل و علا اخنو-----خ ادريس----------------------- بفرستاذ تا ايشان را راه نمايذ جمشيذ اجابت كرد و جمشيد در ايام وي پير شده بوذ و اخنوخ جوان بوذ اما جمشيد سلطنت جاي درستي بنهاذ و پيش اخنوخ بنشست و از او علم اموخت و هر كه با جمشيذ بودند جمله دانش اموختند انكه اخنوخ در ايام درس كردند انكه ادريس جمشيذ را بفرموذ تا بهر ناحيتي رسولي و پيكي فرستاد تا ايشان را بخواند و با ادريس عليه السلام دعوت كنند ايشان فرمان نبردند ان-كه جمشيذ از ان فرو مايذ و خواست كه ل--------------------------شكر سازذ و لشكر به اطراف --فرستد فرموذ تا زين و لجام ساختند و -فرموذ تا چندين هزار لشكر--- برنشستند و باطرافها رفتند و هر كس كه مطيع نمي شذند به ايشان جنگ مي كردند و جمشيذ را بايستي كه از حال لشكر فرستاذه خبر باشذ و با گا-وان تاختن نتوانست--ي كردن ان---گاه جمشيد از روي نجوم جامي از لعل سرخ بساخت و طلسم ساخت و از--- رصد-- زيج ساخت و همه علوم نجوم در ان جام	8	-1704574992386254898	1057	1756.0	811	1475	71.66101837158203	181	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms08	false	-6985857997865808954	0	23	0	98	1341	300	بنگاشت به مدت سي سال تمام كرد چون تمام شد هر وقت كه در ان جام نگاه كردي يك ساله واقعه پيشين بديدي	8	4689017358013463551	BJS002-per2.ms08	true	2154850575828605011	277	300	1247	1344	1344	300	بنگاشت به مدت سي سال تمام كرد چون تمام شذ هر وقت كه در ان جام نگاه كردي يك ساله واقعه پيشين بديذي-	8	-1704574992386254898	95	183.0	73	98	96.93877410888672	21	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms08	false	-6985857997865808954	23	299	98	1339	1341	300	و بدانستي كه در هر اطرافي مردم به چه---- كارها مشغول اند و لشكر وي از كجا منصور ايند و كجا مصلحت باشد كه فرستد و زودتر در ان جام نظر كردي هر چ-----ه او را بايستي و مصلحت ديدي بك---ردي چون جمشيذ را دور به اخر -امذ در-گذشت و ادريس هنوز باقي بود و هزار سال تمام دعوت كرد به پيغامبري و ادريس نيز انگاه به جوار حق رسيد و در ايام جمشيد در هر گوشه مدعي بود و در هندوستان مهتري بود مهراج هندي خواندندي از فرزندان طهمورث ديوبند يزدان پرست رسمي ديگر داشت در اخر عمر جمشيد اقامت به خراسان ساخت پس--- مهراج هندي بپيوست و بر رسم وي مدتي بود انكه وي نيز فرمان يافت پس انكه اختران را گرد امدن بود در خانه بادي يعني جوزا كردي از ميان مازنداران و خراسان برخاست نامش ا---سب بود و كنيتش ضحاك و دعوي پادشاهي كرد او-- را ضحاك كرد خواندندي بهم ط----الع قران داشت اما طالع ج---وزا بود و عطارد و زهره و افتاب در طالع و قمر در دوم و زحل در خانه دين و مريخ با مشتري در خانه پادشاهي تا لاجرم تخمه ادمي از جهان بريده گردد در چند-سال و او در دور جمشيد مهتري بود گيلان و مازندران در حكم وي روان بود هزار سال عمر داشت اما بعد از جمشيد پادش-------اهي جمله جهان كر--د اما احوال وي چنان بود كه به خزانه و لشكر چنان مايل نبود كه ب--خوان و سفره انداختن و طعام ها گوناگون بايستي كه بر خوان وي بودي روزي ابليس پيش خوانسالار او رفت و گفت من ت--را طعام------- لطيف و نيكو بياموزم چنانكه شاه را خوش ايد و ت--را خلعت ---دهد خوانسالار شاد	8	4689017358013463551	BJS002-per2.ms09	true	5783766727880315303	0	286	0	1253	1316	300	و بدانستي كه در هر اطرافي مردم به چه نوع كارها مشغول اند و لشكر وي از كجا منصوراند-- و كجا مصلحت باشذ كه فرستذ و زوذتر در ان جام نظر كردي و نيز انكه او را بايستي و مصلحت ديدني و بگردي چون جمشيد را ذور به اخر رسيذ در گذشت و ادريس هنوز بافي بو--ذ هزار سال تمام دعوت كرد به پيغامبري و از بس --و او به به------شت رسيذ و در ايام جمشيذ در هر گوشه مدعي بوذ و در هندوستان مهتري بوذ مهراج ه---------ندي از فرزندان طهمورث ديوبند بوذه ان رسم---- ديگر داشت د----ر اخر جمشيذ اقامت به خراسان ساخت پس به مهراج هندي -پيوست و بر رسم وي مدتي بوذ انكه وي نيز فرمان يافت پس انكه اختران را گرد امذن بوذ در خانه باذي در ج--وزا كردي از ميان مازند-ران و خراسان برخاست نامش ثيورسب بوذ و كنيتش ضحاك و دعوي پاذشاهي كرد و او را ضحاك كرد خواندندي به همين طالع قران داشت اما طالع وي جوزا بوذ و عطارد و زهره و افتاب در طالع و قمر در دوم و زحل در خانه دل--و مريخ با مشتري در خانه پاذشاهي تا لاجرم تخم- ادمي از جهان بريذه گردذ در چند سال و او در دوم جمشيذ مهتري بوذ جيلان و مازندران در حكم وي بوذ و ان هزار سال عمر داست اما بعد از جمشيذ صد سال پاذشاهي جمله جهان بگيرد اما احوال وي چنان بوذ كه به خزانه و لشكر جهان مايل نبوذ كه به خوان و سفره انداختن و طعامهاي گوناگون بايستي كه بر خوان وي بوذي روزي ابليس پيش خوانسالار وي رفت و گفت من تو را طعام نيكو و لطيف------- بياموزم چنانكه شاه را خوش ايذ و تو را خلعت بخشذ و خوانسالار شاذ	9	-1704574992386254898	1095	1959.0	836	1296	84.49073791503906	200	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms09	false	-8650031702746360631	15	261	66	1087	1250	300	پراكند و پيش ضحاك برد ضحاك را سخت خوش امد و او را خلعت داد و فرمود--- ا---ن كس را كه اين طعام ساختن اموخت پيش من ار تا او را نيز خلعت دهم و هر روز از اين طعام مي سازد خوانسالار به مطبخ باز امد و ابليس را حاضر ديد و پيغام شاه رسانيد ابليس شاد گشت و پيش شاه امد و خدمت كرد و گفت اي ---شاه مرا ارزو است كه يك بار دوش هاي خود بره---نه كني تا من ببينم و بوسه دهم شاه دوشهاي خود بره---نه كرد ابليس رفت و------------------- بر بازوي وي بوسه داد دو مار در دوشهاي ضحاك پيذا شد و ابليس ناپديد گشت در حال دوشهاي -وي را درد جر--احت پديد امد و در ان ايام وي هيچ طبيب- نبود ندانستندي كه چه مي بايد ----كرد منادي فرمود كه هر كه به خدمت شاه ايد و معا------لجت كند و او را از نعمت روي زمين غني گردانم ابليس بر صورت پيري دستار بزرگ بر سر نهاده بيامد --گفت مرا پيش شاه بريد كه معالجت وي كنم ابليس را--- پيش شاه بردند ابليس شاه را گفت كه هر روز دو ادمي را مي كش و مغز سر ايشان به خورد ماران ده --تا درد جراحت را بنشاند و خوش كند ابليس چنين گفت و ناپديد گشت ضحاك دو ادمي را بداد كشتن و مغز ايشان را بر ان ماران داد درد ساكن شد--- چون ساعتي بگذشت ديگر بار- درد كردن گرفت----------- و ضحاك همين مي فرمود تا هر روز	9	4689017358013463551	BJS002-per2.ms10	true	-7403710164857023344	3	239	9	991	1255	300	پراكند و پيش -شاه برذ شاه- را سخت خوش امذ و او را خلعت داذ و فرموذ كه ان كس كه تو را اين طعام------ اموخت پيش من ار تا او را نيز خلعت دهم و هر روز از اين طعام مي ساز- خوانسالار به مطبخ---- امذ و ابليس را حاضر ديذ-- پيغام---- رسان------يذ شاذ گشت-- پيش شاه امذ خذ--مت كرد و گفت اي پاذشاه مرا ارزو--ست كه يك بار دوش-هاء خوذ را برهنه كني تا من ببينم -----------شاه دوشهاء خوذ را برهنه كرد ابليس رفت تا دوشها را بوسه دهذ بر بازوي وي بوسه داذ و ناپديد ------------------------------------گشت در حال دوشهاي خوذ را درد و جراحت پديذ امذ و در--- ايام وي هيچ طبيبي نبوذ ندانستند- كه چه مي با بايست كرد منادي فرموذ كه هر كه به خذمت شاه ايذ و او را معالجت كن--ذ او را -ز نعمت روي زمين غني كنذ اب---ليس بر صورت پيري دستار بزرگ بر سر نهاذه بيامذ و گفت مرا پيش شاه بريذ كه معالجت وي بكنمابليس را در پيش شاه برذند ابليس شاه را گفت كه هر روز دو ادمي را مي كش و مغز سر---شان بر ان جراحت مي مال تا درد جراحت را بنشانذ و خوش كنذ ابليس اين بگفت و ناپديذ گشت ضحاك ذو ادمي را بداذ كشتن و مغز------ سر بر انجا نهاذن دردش- ساكن مي شذ چون ساعتي بوذي- ديگر باره درد----- گرفتن اغاز كردي و ضحاك ه----مي فرموذ تا هر روز	10	-1704574992386254898	797	1306.5	589	1091	73.05224609375	138	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms10	false	-3604608358312334316	45	300	194	1269	1269	300	فرمود يك روز نوبت به اهنگري رسيد كه او را يك پسر بود خواستند كه از وي بستانند وي فرياد كرد سود نداشت در پيش كوره ايستاده بود و اهن مي گداخت در حال از دكان به زير امد و غوغا كرد خلق بر وي جمع امدند او در سراي شاه--- رفت و ضحاك را بگرفت و بند كرد و به كوه دماوند فرستاد و بعد از ان هيچ كس ندانست كه چه شد و در ان ساعت ان جوان را به تخت بنشاندند و ان پوست پاره كه به خود در گرفته بود---- سوار شدي بيرق ساختي و بر بالاي سر وي بداشتندي و ان را درفش كاويان نام نهادند پس مهتر-زاده---- عم نوح عليه السلام طالع ثور داشت زهره در طالع و افتاب و عطارد در خانه مال- و قمر و مشتري در سرطان و زحل در خانه پادشاهي در دلو و مريخ در حمل در دوازهم -تا لاجرم هيچ مدعي در روزگار افريدون پديد نيامد و مردم چنان ايم-ن شدند كه كس نام سلاح نبردي و عالم ابادان گشت از عدل ويپس مدعي برخاست و بت پرستي--- نو كرد جهان جمله بت پرست شدند و------ پانصد سال پادشاهي كرد و رسم-ها نيكو نهاد و جهان از وي ياذگار ماند برادر كه عم نوح---- عليه السلام بود بتي زرين فرمود ساختن و فرمود كه بت را سجده كنند و هر كه سجده كردي او را خلعت دادي و عزيز كردي تا جمله جهان بت پرست شدند و بت پرستي در----- دل خلق شيرين شد و طالع وي سرطان بو------------------د و افتاب با عطارد-	10	4689017358013463551	BJS002-per2.ms11	true	3421125693019861882	0	257	0	1092	1269	300	فرموذ يك روز نوبت به اهنگري رسيذ كه او را يك پسر بوذ خواستند كه از وي بستانند وي فرياذ كرد سوذ نداشت در پيش كوره ايستاذه بوذ-- اهن مي گداخت در حال از دكان ب--زير امذ و غوغا كرد خلق بر وي جمع امذند از در سزاي شاه در رفت و ضحاك را بگرفت و بند كرذ و به كوه دماوند برد----- بعد از ان هيچ كس ندانست كه چه شذ و در ان ساعت ان جوان را به تخت بنشاندو--- ان پوست پار---ه به خوذ در گرفته بوذ چون سوار شذي بيرق ساختي و بر بالاي سر وي بداشتندي و او را درفش كاويان نام نهاذند--- مهتر زاده بوذ عم نوح عليه السلام طالع ثور داشت زهره در طالع و افتاب و عطارد در خانه جوزا و قمر و مشتري در سرطان و زحل در خانه پاذشاهي در دلو و مريخ در حمل ذر دوانزدهمتا لاجرم هيچ مدعي در روزگار افريذون پديذ نيامذ و مردم چنان ايمين شدنذ كه كس نام سلاح نبردي و عالم اباذان گشت از عدل وي م--دعي برخاست و بت پرستي را نو كرد جهان جمله بت پرست شذند افريذون پانصد سال پاذشاهي كرد و رسم ها در ج---------هان از وي ياذگار مانذ براذر كه عم نوح بوذ عليه السلام بت----- زرين فرموذ ساختن و فرموذ كه بت را سجده كنند و هر كه سجده كردي او را خلعت داذي و عزيز كردي تا جمله جهان بت پرست شذند و بت پرستيدر دل در دل خلق شيرين گشت طا-لع وي سرطان بوذ قمر و زحل در طالع و افتاب -و عطارد	11	-1704574992386254898	977	1772.5	738	1128	86.61347198486328	195	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms11	false	4025851867190228592	3	48	12	196	1239	300	و زحل در طالع----------------------------------------- و مريخ در خانه چهارم و زهره در هشتم چون خد--اي تعالي نوح ع---ليه السلام را---- فرستاد تا ايشان را دعوت كند و بر راه راست و دين حق ارد و در ايام وي جمله بت پرست بودند و-نوح را عليه	11	4689017358013463551	BJS002-per2.ms11	true	3421125693019861882	249	300	1062	1269	1269	300	و زحل در طالع و افتاب و عطارد در خانه حمل و زاوش و جدي و مريخ در خانه چهارم و زهره در نهم در حوت خذاي تعالي نوح را عليه السلام بذيشان فرستاذ تا ايشان را دعوت كنذ و ذ---------------------------ر ايام وي جمله بت پرست بوذند و نوح را عليه-	11	-1704574992386254898	138	227.0	104	235	58.72340393066406	28	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms11	false	4025851867190228592	3	300	12	1239	1239	300	و زحل در طالع و مريخ در خانه چهارم و زهره در هشتم چون خداي تعالي نوح عليه السلام را فرستاد تا ايشان را دعوت كند و بر راه راست و دين حق ارد و در ايام وي جمله بت پرست بودند ونوح را عليه السلام طالع اسد بود وزحل در طالع ومشتري در پنجم و زهره با عطارد و با قمر در خانه سلطنت و افتا-ب در خانه اميد و مريخ در خانه دشمن نهصد و پنجاه سال نوح عليه السلام خلق را دعوت كرد چهل كس مسلمان شدند و هر وقت--- نوح عليه السلام لا اله الا الله گفتي مر-دمان انگشت در گوش نهادندي تا نشوند و زن وي كافر بود و پسر-- بزرگين وي كافر ب-ه نام--- كنعان و--- ان سه فرزند را يكي را---- يافث بود و يكي را حام و يكي را سام و يكي دختر داشت به نام نساي--ه و ان دختر معروفست كه او را با سه كس------ قول كرده بود كه به زني به ايشان دهد و نوح را يك خر كره بوذ و يك سگ------- بچه خذاوند ما جل جلاله بفرمود تا با دختر خود او در خانه روند يك شب--------------- به معجزات نوح عليه السلام بامداد سه دختر-------- بيرون امدند چنانكه---- كس ندانست- كه دختر نوح كدامست و ا--ين سه دختر بدان سه كس---- كه قول كرده بود داد انگاه خواست كه دختر خود را بشناسد داماد خود را-------------- پرسيد كه شما را با دختران من سازگاري چونست يكي گفت چو---ن به خانه مي روم --چون سگ پيش من مي دود ----و ديگر گفت كه هيچ كار- نمي كند چو خر ميخورد و مي خسبد يكي ديگر گفت كه همه روزه نماز مي كند و چون من در خانه مي روم چندان تواضع مي نمايد كه من------------ خجل مي گردم نوح عليه السلام گفت كه دختر من-	11	4689017358013463551	BJS002-per2.ms12	true	7079464287595552350	4	258	20	1065	1245	300	و زحل در طالع و ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مشتري در پنجم و زهره با عطارد و با قمر در خانه سلطنت و افتا ب به خانه اميذ و مريخ در خانه دشمن چهل--------- سال نوح عليه السلام خلق را دعوت كرد چهل كس مسلمان شذند-- هر وقت كي نوح عليه السلام لا اله الا الله گفتي هر دمان انگشت در گوش نهاذندي تا نشوند و زن وي كافر بوذ و فرزند بزرگ-ش هم كافر بوذ نام وي كنعان و از ان سه فرزند--- يكي را نام يافث بوذ و يكي را حام و يكي--- سام و يك د-ختر داشت--- نام وي ساسه و ان----- معروفست كه او را به سه كس داذ و قول كرده بوذ--- به زني بذي--شان دهذ يكي----------- كره درازگوش داشت و يكي بچه سگ خذاي تعالي----- بفرموذ تا به دختر خوذ---------------- يك شب در يك خانه كنذ به معجزات نوح عليه السلام بامداد سه دختر از خانه بيرون امذند چنانكه هيچ كس ندانسته كه دختر نوح كذامست و ان هر سه --را بذان سه كس داذ كه قول كرده بوذ انك-----ه خواست كه دختر خوذ را بشناسذ داماذان خويش را جمع كرده و پرسيذ كه شما را با دختران من سازگاري چونست يكي گفت چون من در خانه مي روم همچون سگ پيش من باز مي ايذ و ديگر گفت ه---يچ كاري نمي دانذ الا مي خورذ و مي خسبذ يكي ديگر گفت هر روز----- نماز مي كنذ و چون من در خانه مي روم چندان تواضع مي كنذ-- كه من از تواضع وي خجل مي كردم نوح عليه السلام گفت دخ---تر من	12	-1704574992386254898	827	1319.0	612	1331	62.13373565673828	164	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms12	false	-3735463912155858292	29	291	128	1321	1364	300	سرطان جمع گشتند و طالع قر-ن دلو بود بيست درجه و پنجاه دقيقه و افتاب در جوزا نوزده درجه و سي ---و چهار دقيقه و عطارد در جوزا--------- سه درجه و پنجاه دقيقه و مشتري به قران --زحل و زهره باشد شانزده در-جه قمر-در ميزان پنج درجه و بيست و پنج دقيقه و مريخ در عقرب به شانزده سيزده درجه و چهل و شش دقيقه و بدين صورت بود كه عالم چنان خراب شد به--- مدت شش ماه طوفان بود كه اثر اباداني نماند-----چون اب فرونشست سفينه نوح عليه السلام به كوه جودي ب-يستاد در هفتم ماه رجب------ از شهر كوفه اب از تنور برامد اخر بهار اول بهار بود تا دهم ماه محرم اول عمارت كه نوح عليه السلام--- فرمود كوفه بود و قلعه مولتان بهد از ان مصر و بعد از مصر اصفهان و نوح نه-صد و پنجاه سال پادشاهي كرد و بسيار مهتران در روزگار نوح عليه السلام پديد امدند و لهراسب در ايام نوح بود با گروهي مردم در عراق و خراسان و ماوراءالنهر رفتند و بنياد كردند و لهراسب پادشاه ان قوم گشت چون نوح عليه السلام ازمقام فنا به دار بقا پيوست ديگر بار جهان ابادان گشت -----چنانكه در جمله اقاليم عمارت بود و لهراسب پير شد و فرزند خود گشتاسب را به جاي خويش بنشاند و يكي پديد امد و- دعوت كرد او را------ نام زردشت بود و بسيار مهتران در اطرافها بودند و هر يكي پادشاهي كردند اما بزرگ-ترين همه گشتاسب بود و جمله پادشاهان عالم مطيع او بودند و اگر همه باز----گويم دراز شود و ملال ارد والسلام باب اغاز كتاب حكيم جاماسب	12	4689017358013463551	BJS002-per2.ms13	true	-3363972944895335076	0	256	0	1146	1346	300	سرطان جمع ام--د و طالع قران دلو بوذ بيست درجه و پنجاه دقيقه و افتاب در جوزا ---سه درجه و پنجاه و چهار دقيقه ----زحل در سرطان بيست و پنج درجه و پنجاه دقيقه و مشتري به مقارنه زحل و زهره ب-شد پانزده دره و قمر در ميزان پنج درجه و بيست و پنج دقيقه و مريخ در عقرب---------- سيزده درجه و چهل و شش دقيقه و بدين صورت بود تا عالم چنان خراب شذ كه در مدت شش ماه طوفان بوذ كه اثر اباذاني نماند چون چون اب فرونشست سفينه نوح عليه السلام به كوه جودي بايستاذ در هفتم ماه رجب طوفان از شهر كوفه--- از تنور برامذ ---------اول بهار بوذ تا دهم---- محرم اول عمارت كه نوح سلام الله عليه فرموذ كوفه بوذ و قلعه مولتان بعد از ان مصر و بعد از مصر اصفهان و نوح نه صذ و پنجاه سال پاذشاهي كرد و بسيار مهتران در روزگار نوح عليه السلام پديذ امدند و لهراسب در ايام نوح بوذ با گروه- مردم در عراق و خراسان و ماوراءالنهر رفتند و بنياذ كر-ذد و لهراسب پاذشاه ان قوم گشت چون نوح از -----------مقام فنا به دار بقا پيوست ديگر بار جهان اباذان گشته بوذ چنانكه در جمله اقاليم عمارت بو--ذ لهراسب پير شذ-- فرزند خوذ گشتاسب را------------ بنشانذ و يك- پديذ امذ كه دعوت كرد او را زدهشت نام------ بوذ و بسيار مهتران در اطراف-- بوذند-- هر يك- پاذشاهي كردند اما بزرگ ترين همه گشتاسب بوذ و جمله پاذشاهان عالم مطيع او بوذند و اگر همه احوال بگويم دراز شوذ----------------------- اغاز كتاب حكيم جاماسب	13	-1704574992386254898	1022	1752.0	785	1246	82.02246856689453	185	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms13	false	-9063905900110352867	35	300	158	1343	1343	300	دين زرد-شت اتش پرست كي ضعيف شود و چند ماند و از پس ان چگونه باشد و مردماني كه دين ما ناچيز كنند و پرستش چگ---ونه كنند من بنده بدان قدر كه توانايي و طاقت من بود به جا- اوردم و از تاريخ ما با ان وقت كي طوفان-به همان مثلثه رسد و جهان اب گيرد پنج هزار و چهارصد و پنجاه سال حكم كردم از دوران پيغامبران و پادشاهان كه از پس يكديگر ب-يرون ايند-- همه بگفتم و از انها كي دولت ايشان پاي دار بود و بسيار نمايند و حكم ايشان به اقليم برسد و از پيغامبران كي دين ايشان پايدار بود و هر مردي را و هر قرني را نگفتم كي--- گفتار مانده بسيار فايده نبود وياذ كردم حالت امدن ايشان و طالع ان وقت بنگرند و بدانند و پوشيده كردم تا هر كس كه ناسزا بود به د-----و مرتبه دانا---- نشود خداي عز و جل اسمانها را بيافريد و حوادثش را حواله كار ساخ----------------------------ت ديگر-چون شاه گشتاسب دوا-زده قران تمام كرد پس ديگر بار دست كي--------- زحل دارد به مشتري نمايد و دست كتاب كي مشتري دارد سوي مريخ نمايد و دست اتش مريخ سوي افتاب و دست تاج كه خورشيد دارد سوي ناهيد نمايد و دست زهره- كه جامه زنان دارد سوي عطارد نمايد و عطارد روي سوي خورشيد نمايد و به مريخ نگرنده بود ان-كه از فرزندان نوح عليه السلام چند كس از پس يكديگر به پيغامبري بنشينند و از فرزندان جمشيد-چند كس به پادشاهي بنشيند--- اول منوچهر باشد بر طالع اسد و افتاب در طالع و عطارد در خانه مال و زهره در سوم در ميزان و مشتري-	13	4689017358013463551	BJS002-per2.ms14	true	8763726206447609384	0	251	0	1134	1343	300	دين زردهشت اتش پرست--- ضعيف شوذ و چند ماند و از پس ان چگونه باشذ-- مردمان -كه دين--- تاخير كنند و پرستش ها چگونه كنند من بنده بذان-----كه توانايي و طاقت من بوذ به جاي اوردم و ان تاريخ ما تا ان وقت كه طوفان به همان مثلثه رسذ و جهان اب گيرذ پنج هزار و چهارصد و پنجاه سال حكم كردم از دوران پيغامبران و پاذشاهان كه از پس يكديگر بييرون ايند و همه نگفتم-- از انها كه دولت ايشان--------------------------------------------------------------------------------- پايدار بوذ و--- مردي را و هر قرني را نگفتم كه در گفتار بس------يار فايده نبوذ -ياذ كردم حالت امذن ايشان و طالع ان وقت بنگرند و بدانند و ياذ ك---ردم تا هر كس كه ناسزا بوذ در نيابذ و مرتبه دانا تبه نشوذ خذاي عزو--جل اسمانها را بي-فريذ و حوادث- را حواله گاه ساخت چنانكه قبله دعاست همش بلاست ديگر چون شاه گشتاسب دوانزده قران تمام كرد پس ديگر بار دست بيل كران كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب كه مشتري دارذ سوي مريخ نمايذ و-دست اتش مريخ سوي افتاب و دست تاج كه افتاب دارذ -سوي ناهيذ نمايذ و دست ناهيذ كه جامه زنان دارذ سوي عطارد نمايذ و عطارد روي سوي خورشيذ دارذ- و به مريخ نگرنده بوذ انگاه از فرزندان نوح عليه السلام چند كس از پس يكديگر به پيغامبري بنشيندد و از فرزندان جمشيد چند كس به پاذشاهي بنشينند و اول منوچهر باشذ بر طالع اسد و افتاب در طالع و عطارد در خانه مال و زهره در سيم در ميزان و-مشتري	14	-1704574992386254898	991	1751.0	761	1252	79.15335083007812	173	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms14	false	-3929850982386808318	0	48	0	209	1319	300	در پنجم در قوس و زحل در دلو به مقابله افتاب و مريخ در حمل و قمر در سرطان------------ اين جمله كوكبان در خانه خود به نظر دوستي باشنذ با يكديگر بدين صورت و شاه منوچهر صد-و بيست سال پادشاهي كند و كوكبان ديگر بار به همين خانه	14	4689017358013463551	BJS002-per2.ms14	true	8763726206447609384	251	300	1134	1343	1343	300	در پنجم در قوس و زحل در دلو به مقابله افتاب و مريخ در حمل و قمر در سرطان به خانه خوذ اين جمله كوكبان در خانه خوذ منت-ظر دوستي باش-ذ با يكديگر---------- و شاه منوچهر صد و بيست سال پاذشاهي كرد و كوكبان ديگر بار به همين خانه-	14	-1704574992386254898	190	334.0	146	222	85.58558654785156	39	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms14	false	-3929850982386808318	48	299	209	1315	1319	300	رسند و او از ميان خلق يكي برخيزد و يكي بيايد به نام عاد و بر همين رسم پادشاهي كند و صد-و بيست سال ديگر بزيد و در پادشاهي اين دو كس دويست باره شهر پديد ارند به عراق و شام و هندوستان انكه پيغامبري پديد ايد نام وي هود عليه السلام در ناحيت مداين و شام دعوت كند هيچ د---عوت وي قبول نكنند و قومي باشند دويست گز بالا و صد گز------------ پهنا اگر پاي بر سنگ زندد تا به زانو بر ----سنگ فرو روند از قوتي----- كه ايشان را باشد و ان پيغامبر را رنج نماي-------ند او دعا---- ك-ند خداي تعالي اجابت كند--- سبب ان كه گرد امدن كوكبان-در خانه بادي يعني دلو گرد ايندو طالع قران دلو بود و زحل و قمر در مقابله باشد و اولش ----چهارشنبه باشد كي بادي از جانب مغرب بيايد و بادي از جنوب و هشتاد پاره شهر و ولايت ابادان-- خراب گردد چنانكه هيچ اثر اباداني نماند پس از ايشان يكي پديد ايد دوربن طهماسب گويند و او به طالع ميزان بود به پادشاهي بنشيند و زحل در طالع وي بود و زهره در حوت و افتاب با عطارد و مريخ در حمل باشد و مشتري در سرطان بود و او مردي پير باشد اما معمار بود و بسيار- گنج ها كه پادشاهان دفن كرده باشند بپردازند- و جمله به عمارت خرج كند پنج سال بدين ترتيب پادشاهي كند و وبر همي-------ن طالع به اقليم چهارم يكي بنشيند نام وي قباد و ملكي زير----دست وي سام گويند و ايشان صد سال پادشاهي	14	4689017358013463551	BJS002-per2.ms15	true	910123733392404375	0	262	0	1126	1279	300	رسيذ و او از ميان خلق---- برخيزد و عادل---------------- و بر همين رسم پاذشاهي كنذ و صد و بيست سال ديگر بزيد و-در پاذشاهي اين دو كس دويست پاره شهر پديذ ايذ -به عراق و شام و هندوستان انكه پيغامبري پديذ ايذ نام وي هود عليه السلام در ناحيت مداين و شام دعوت كنذ هيچ كس دعوت وي قبول نكن-د و قومي باشذ دو-يست گز بالا و صد گز بالا و صد گ پهنا اگر پاي بر سنگ زندد تا به زانو پاي در سنگ فرو رو-ذ از عظيمي قوت كه ايشان را باشذ و ان پيغامبر را رنج نماند و بزنند او دعاء بذ كنند خذاي تعالي اجابت كنذ از سبب ان گ---رد امذن كوكبان در خانه باد-----ي دلو گرد ايند ط-الع قران دلو بوذ و زحل و قمر در مقابله باشذ و اولش روز چهارشنبه باشذ كه باذي از جانب مغرب بيايذ و باذي از جنوب و هشتاذ پاره شهر و ولايت بذان باذ خراب گردد چنانكه هيچ اثر اباذاني نمانذ پس از ايشان يكي پديذ ايذ------ طهماسب گويند و او به طالع ميزان بوذ به پاذشاهي بنشيند و زحل در طالع وي بوذ و زهره در حوت و افتاب با عطارد و مريخ در حمل باشذ و مشتري در سرطان بوذ و او مردي پير باشذ اما معمار بوذ و بسياري گنج ها كه پاذشاهان دفن كرده باشنذ بر بردارذ و جمله به عمارت خرج كند پنج سال بدين ترتيب پاذشاهي كنذ و ذر گذرذ بر هيمن طالع به اقليم چهارم يكي بنشيند نام وي قباد و ملكي به زير دست وي سام گويند و ايشان صد سال پاذشاهي	15	-1704574992386254898	982	1776.0	745	1166	84.21955108642578	184	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms15	false	-8519220922566874816	34	299	143	1280	1284	300	ايشان-------------- خراب كنند و بسيار نمانند از پس ايشان يكي پديد ايد اندر طرف شام و پادشاهي جمله جهان بگيرد و نام وي شداد باشد و برادري باشد او را شديد گويند شداد برادر خود را زهر دهد و بكشذ و او شهر زرين بنياد كند سيصد سال بد-ان عمارت مشغول باشد تا تمام كند و مرگ وي به دروازه ان شهر باشد و در ان شهر نتواند رفتن و ان شهر از پس وي از چشم خلايق نا-پيدا شود تا مدت چهار هزار سال پس يك چشمي پديد- ايد بر درازگوش يك چشمي يعني دجال نشسته بود و دعوي خدا-ي كند انگاه ان شهر پديد ايد چنانكه قوم وي همه ببينند و او گويدكي من خدايم و ان بهشت منست و بعد از شداد---------------- چندين سال يكي ديگر پديد ايد و پادشاه بود -و او را دقيانوس گويند و او نيز كوشكي سازد از زر بر سر كوهي كه ده روز- راه بالا- ان كوه باشد بسيار ظلم-كند و بت پرست بود و عاقبت با لشكر خود بدان -كوه رود و ناپيدا شود---------------------- و نزديك ان كوه طلسمي كرده باشد از ياقوت سرخ كي هميشه گرم و تافته باشد هر وقت كي كسي انجا -رسد چنان داند ---------زنده است چون ان يك چشمي پديد- ايد كه خدايي دعوي كنداين كوشك و ا-ن شهر پديد ايد و با وي ساحران عظيم باشند و افسونها كنند چنانكه ان هر دو بد----و روان گردند و مردم--- چنان دانند كي بهشت و دوزخ است چون------- دقيانوس و شداد درگذرند پادشاهيي در شام پديد ايد معروف به يك چشم و در ايران دو پادشاه پديد ايند يك- را خون	15	4689017358013463551	BJS002-per2.ms16	true	-394250295479197488	4	280	26	1186	1270	300	ايشان به جنگ يكديگر خراب كنند و بسيار نمانند از پس ايشان يكي پديذ ايذ اندر طرف شام پاذش--اهي جمله جهان بگيرذ و نام وي شداذ باشذ و-براذري باشذ وي را شداد گويند شداد براذر خوذ را زهر ده-------ذ و او شهر زرين بنياذ كنذ سيصد سال بر ان عمارت مشغول باشذ تا تمام كنذ و مرگ وي به دروازه ان شهر باشذ و در ان شهر نتوانذ رفتن و ان شهر از پس وي از چشم خلايق نا پيذا شوذ تا مدت چهار هزار سال كه يك جسمي به در ايذ -------گوش يك چشم----------- نشسته------ دعوي خذايي كنذ ان-كه ان شهر پديذ ايذ چنانكه قوم وي همه -بينند و او گويذ-- من خذايم و ان بهشت منست و بعد از شداد يكي ديگر بعد از چندين سال -كي بدر ايذ پاذ--------شاه بوذ كه او را تقيانوس گويند و او نيز كوشكي سازد از زر بر سر كوهي كه ده روزه راه بالاي ان كوه باشذ بسيار ظلم كند و بت پرست بوذ و عاقبت با لشكر خوذ بر ان كوه روذ و ناپيذا شوذ و ديگر او را كس نبينذ و نزديك ان كوه طلسمي كرده باشذ از ياقوت سرخ كه هميشه كرم و تافته باشذ هر وقت كه كس- انجا برسذ چنان داند كه اتش سوزنده است چون ان يك چشمي به در ايذ كه------ دعوي -خذايي ---كنذ اين شهر پديذ ايذ و با وي ساحران عظيم باشند و افسونها كنند چنانكه ان هر دو شهر بذو روان گردند و مردم وي چنان دانند كه بهشت و دوزخ است چون شداذ و تقيانوس در ------گذرند پاذشاه-ي در شام پديذ ايذ معروف به يك چشم و در ايران دو پاذشاه پديذ ايند يكي را خون	16	-1704574992386254898	979	1658.0	732	1225	79.91836547851562	174	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms16	false	8928428357045250619	18	300	73	1305	1305	300	باشند و ولايت بر دست يكديگر خراب كنند پس اختران را گرد امدن بود در ميزان و طالع قران ميزان بود ---------------------------------------------------------يكي پديد ايد --نام وي پاخون و كنيت وي هاشم در ا---- از عرب بوده باشد دراز بالا و باريك ميان و قوي بازو و ب--------زرگ پيشاني و خوب روي بود مردانه و چابك سوار بود و- از هندوستان تا سراسر دريا و حبشه و شام پادشاهي او باشد--- اما پادشاهي بيست سال كند چون بميرد جوان باشد و فرزندان وي به درويشي رسند و بت سازند و فروشند و او را فرزند-زاده باشد ازرنام بت تراش خوانند و چهار پادشاه صاحب قران باشند از پس وي بنشينند يكي را سياه خون گويند در جانب روم- و يكي را عمرالمثيب و يكي را طالوت و ديگر را جالوت گويند در ايشان دو يزدان پرست------ و دو بت پرست انكه خداي عزوجل--- از فرزندان هاشم يكي را به نام جمل يعني داود وحي پيامبري فرستد و كتابي فرستد كي ان را زبور گويند صد و بيست سال اين چهار پادشاه ملك دنيا بدارند و بعد از اي---شان به -حمل بماند و جمله جهان را به فلاخ سنگ بگشايد و لشكر وي را سلاح باشد---- و پوشش از اهن سازند و پيش از امدن وي دو پيغامب-----ر بياي-د يكي جد اين جمل يعني ابراهيم باشد و يكي از تخم زرد-شت انكه از تخم هاشم باشد به معجزات وي اتش سرد گردد و دين قو---ي باشد قبول بايد كردن و در روزگار وي پادشاهي پديد ايد وي را نام نمرود بود---- او تخت بر پشت مرغان نهد و گويد كي زمين از ان منست اسمان نيز بستانم و عاقبت بر دست---- هلاك شود با لشكر وي همه پس پادشاهي فر---زند هاشم دوال كمر بماند-	16	4689017358013463551	BJS002-per2.ms17	true	-6168095589941765939	0	294	0	1277	1306	300	باشند و ولايت بر دست يكديگر خراب كنند تا اختران را گرد امذن بوذ در ميزان و طالع قران ميزان بوذ زحل و مريخ و افتاب در طالع و مشتري در سرطان دلالت كند كه يكي پديذ ايذ و نام وي ماخون و كنيت وي هاشم در اول و از عرب باشذ مردي دراز بالا-- باريك قو-------ي باز--و بزرگ سر بزرگ پيشاني-- خوب روي---- مردانه-- چابك سوار باشذ و از هندوستان تا ---سر دريا و حبشه و شام پاذشاهي او را باشذ اما پاذشاهي بيست سال كنذ چون بميرذ جوان باشذ و فرزندان وي به درويشي رسند و بت سازند و فروشند و او را فرزند زاذه باشذ از او- بت تراش خوانند و چهار پاذشاه صاحب قران باشذ- از پس وي بنشينند يكي را سياه خون گويند در جانب رومي و يكي را عمرالليث ويكي-- را طالوت ود-يگر را جالوت گويند در ايشان دو يزدان پرست باشند و دو بت پرست انكه خذاي جل و علا از فرزندان هاشم يكي را به نام--------- داود به پيغامبري فرستذ و كتابي فرستذ كه ان را زبور گويند صد و بيست سال اين چهار پاذشا- ملك دنيا بدارند-- بعد از ان ايشان به داود بمانذ و جمله جهان را به قلاس--نگ بگشايذ و لشكر وي را سلاح سنگ باشذ و پوشش از اهن سازذ- و پيش از امذن وي دو پيغامبر ديگر بيايند يكي حد اين حمل باشذ و -------------يكي از تخم زردهشت انكه از تخم هاشم باشذ به معجزات وي اتش سود شوذ -و دين وي قوي باشذ قبول بايذ كردن و در روزگار وي پاذشاهي پديذ ايذ وي را---- نمروذ گويند و او تخت بر پشت مرغان نهذ و گويذ--- زمين از ان منست اسمان نيز بستانم و عاقبت بر دست پشه هلاك شوذ با لشكر و-------- پاذشاهي به فرزند هاشم دوال كمر بماند	17	-1704574992386254898	1057	1835.5	800	1348	78.41246032714844	185	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms17	false	-3730121884724829447	5	288	29	1180	1219	300	بسيار يكي فرزند زاده او جمل بود و يكي را اسراءيل گويند اول پسر جمل جمله جهان بگيرد از كوه قاف تا قاف سليمان نام بود و ان پسر جمل بود و جمله خلايق او را گردن نهند از ادم-ي و ديو و پري------- و طيور و وحوش و پادشاهي و پيغامبري در جمله جهان او را باشند و پيش از وي و پس از- وي ديگر --در عالم چنان پادشاه و -پيغامبري نباشد عاقبت او نيز در ميان دريا كوشكي از مينا بسازد و در ان كوشك شود و نماند زي كي جه-------------ان بر كس نماند چون تو بسيار بودند و خواهند بودن تو خوش خور كه جهان كهنه است و تو نو امروز چون-- تواني داد از دولت بده و بدانكه اهن پوش --صد سال پيغامبري-كرد --او به فرزند-خوذ رها كرد و فرزند--ش بر باد و اب حكم- كرد و او نيز درگذشت و بعد از وي او را عم زاده يعني يوسف بود هر كه او را يك بار بيند در عشق وي جان تسليم كند و در اين عالم هيچ كس به پاكيزگي --صورت وي نبوده است و او نيز به مصر و شام پادشاهي كند -----------------------------و ديگر باز گرد امدن كوكبان در مثلثه اتشي گرد ايند و سه بار قران افتد يك قران در ايام ان كرد كي تخت خود بر پشت كركس نهد و يك قران در وقت ان مرد كي تخت خود بر باد نهد- و اين قران سوم طالع قران قوس باشد و افتاب در طالع و زحل و مشتري در ان قران كنند و زهره در ميزان و مريخ و قمر در عقرب دليل كند كه پادشاهي عالم در دست زني افتد كه پذرش ادمي----- و مادرش پري و او بر جمله عالم پادشاه	17	4689017358013463551	BJS002-per2.ms18	true	1553160128708626536	0	264	0	1064	1205	300	بسيار يكي فرزند جمله جه----------------------------------------------------ن بگيرذ از كوه قاف تا قاف--------------- و ان پسر داو بوذ و جمله خلايق او را گردن نهنذ از او مي و ديو و پري و وحوش و طيور------- و پاذشاهي و پيغامبري در جمله جهان او را باشذ -و پيش از وي و بعد از وي ديگران در عالم چنان پاذشاه و پپيغامبر نيايند عاقبت او نيز در ميان دريا كوشكي از مينا بسازد و در ان كوشك شوذ و نمانذ شاها تو خوش بري كه جهان بر كس نمانذ چون تو بسيار بوذند و خواهند بوذن------------------------------------ امروز كه مي تواني------- دولت بده و بدانكه اهن پوش سيصد سال پيغامبري كرد و او به فرزند خوذ رها كرد و فرزندانش بر باذ و اب حكمي كرد و او نيز درگذشت و بعد او------ را عم زاده بوذ كه------- هر كس او را يك بار بينذ در عشق وي جان تسليم كنذ و در اين عالم------- به پاكيزگي وي هيچ كس نبوذه -باشذ او نيز به مصر پاذش------اهي كنذ و به شام و او نيز بحارها كنذ و ديگر بار گرد امذن كوكبان در مثلثه اتشي گرد امذ- و سه بار قران افتذ يك قران در ايام ان مرد كه تخت---- بر پشت كركس نهذ و يك قران در وقت ان مرد كه تخت---- بر باذ نهاذ و اين قران سيم طالع قران قوس باشذ و افتاب در طالع و زحل و مشتري در ان قران كنذ- و زهره در ميزان و مريخ و قمر در عقرب دليل كند كه پاذشاهي----- در دست زني افتذ كه بذ روي مي باشذ و ماذرش پري و او بر جمله عالم پاذشاه	18	-1704574992386254898	895	1527.5	660	1224	73.12091827392578	180	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms18	false	7028413111232746660	7	245	27	1066	1303	300	اگر--- درويش طلب كنند به دست نتوانند اوردن و جهان اسوده باشد پس ديگر بار--------- كوكبان--- در اين برج قران كنند دست تاج زحل سوي مشتري باشد و دست اتش مشتري سوي بهرام و دست بهرام كي سر بريده دارد -سوي خورشيد و دست خورشيد كي دويت و قلم دارد سوي زهره و دست زهره كي شمشير دارد سوي تير و تير به خداوند طالع نگرنده بود و ماه به خانه مريخ و از خداوند در گذشته به مثلثله زحل و مشتري دليل كند كي مردي بيرون ايد از اقليم سوم از كوهي سرخ ريش-- دراز بالا و تيز سخن نام وي سرخ شبان------- و دعوت او به اقليم چهارم و پنجم و بهري از ششم برسد و پيش از امدن او دو علامت پديد ايد يكي را ان بود كي زني از تخمه كيان پادشاه گردد بر رسم پري زاد مدتي بماند و ديگر روذ لاخ خشك گردد و مردي برنا از كرانه روم بيايد هم از نژاد كيان و ملك ايران بگيرد و او را به نام افتاب باز خوانند ز خورشيد خوانند -------و در عرب يكي اعرابي بود كي------ بيست و چهار فرزند باشد-- سبب ولادت ايشان به دعا- مردي باشد يعني يعقوب كي او را-------- الله گويند ان جمله پادشاهان كردند اق-----ليم را پادشاهي -كنند و از دست--- زن بستانند و چون رود لاخ خشك گردد ان شهرها همه ويران گردذ و بياباني سود------ چنانكه هيچ جانوري در--- مسكن نكنند چون اين علامتها پديد	18	4689017358013463551	BJS002-per2.ms19	true	-3151826382103845493	1	247	2	1068	1293	300	اگر كس درويش طلب كنذ -به دست نتوانذ- اوردن و جهان اسوذه باشذ پس ديگر بار گرد امذن كوكبان هم در اين برج قران كنذ -دست تاج زحل سوي مشتري و د-----ست اتش مشتري سوي بهرام و دست--------- سر بريده بهرام سوي خورشيذ و دست خورشيد كه دوات و قلم دارذ سوي زهره و دست زهره كه شمشير دارذ سوي تير و تير به خذاوند طالع نگرنده---- و ماه به خانه مريخ و ان خذاوند در گذشته به مثلث-ه زحل و مشتري دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از اقليم سيم از كوهي سرخ ريش و دراز بالا و تيز سخن نام وي سرخ شبا باهودار و دعوت او به اقليم چهارم و پنجم و بهري از ششم برسذ و پيش از امذن او دو علامت پديذ ايذ يكي--- ان بوذ كه زني از تخم ك-يان پاذشاه گردذ بر رسم پري زاذ مدتي بماند ود-يگر روذ لاخ خشك گردذ و مردي برنا از كرانه روم بيايذ هم-از نژاد كيان و ملك ايران بگيرذ و او را به نام افتاب باز خوانند و خورشيذ كيش دار گويند و در عرب يكي اعرابي بوذ كه او را بيست و چهار فرزند بوذ كه سبب ولادت ايشان به دعاء مردي باش-----------ذ كه او را اسراءيل الله گويند ان جمله پاذشاهان كردند و سه اقليم را پاذشاهي بكنند و از دست ان زن بستانند و چون روذ لاخ خشك گردذ ان شهرها همه ويران گردد و بياباني شوذ هامون چنانكه هيچ جانوري در وي مسكن نكنذ -چون اين علامتها پديذ	19	-1704574992386254898	928	1646.0	706	1106	83.90596771240234	167	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms19	false	2404839754231000460	0	277	0	1145	1244	300	اندك و به خرذ بزرگ و به نام -از سوي پدران از تخم كيان باشد و از مادران از تخم روميان برز-----------مين سرخ باشد ----و اب تلخ-و پرورش به روم بود به طالع سرطان و خداوندش قمر و زحل به حوت و-مشتري و زهره به جوزا و مريخ به خانه زهره و زهره دو دست خرطوم به يك كي زحل دارد سوي مشتري بود و دست كتاب زاوش سوي مريخ و دست سر بريده بهرام سوي افتاب و دست كتاب خورشيد سوي زهره و دست تاج ناهدي سوي عطارد و تير-- روي به ماه دارد و ماه به خداوند خانه خويش و هم ----------در اين قران بيش از امدن اين مرد يكي از عراق پديد ايد تخم كار ستمكار دهكاري بود و بر سر موي ندارد و چشم-ها ازرق بود و---- نشستن وي به مصر باشد دعوي خداييكند- اما از عزل وي جهان ابادان گردد و در مدت چهارصد سال كي او پادشاه باشد هيچ----- و قحطي نباشد و كوشكي بسازد كي سايه ان بامداد بر مغرب افتد و --------بر مشرق و به واسطه ان عمارت ان مرد عادل ظالم شود- و خلق او را دعاء بد كنند و زلازلي پديد ايد ان كوشك را به صد فرسنگ پراكنده كند و هم در ان وقت- باب نيك غرقه شود و بعد از وي يكي پديد ايد بر ملت سرخ شبان و------ يك چشم او ناقص بود- دراز بالا بود به طالع اسد و افتاب با عطارد در طالع و قمر با مشتري و زهره در دوم و مريخ در چهارم و زحل در هشتم دليل كند كي ان مرد چندان خزينه تهد كي ---------------------------------هيچ پادشاهي چندان خزينه ننهاده باشد و------- عاقبت خز------ينه به زمين فرو رود و	19	4689017358013463551	BJS002-per2.ms20	true	8341521822699689926	7	299	33	1245	1247	300	اندك و به خرذ بزرگ و به نام كاهر از پذران از تخم كيان باشذ و از ماذران از تخم روميان و زاذن وي بر زمين سرخ باشذ بر لب اب بلخ و پرورش به روم بوذ به طالع سرطان و خذاوندش قمر و زحل به حوت و مشتري و زهره به جوزا و مريخ به خانه زهره به ثور و -دست خرطوم --پيل كه زحل دارذ سوي زاوش و ك---------تاب زاوش سوي مريخ و دست سر بريذه مريخ -سوي افتاب و دست كتاب افتاب س-وي زهره و دست تاج زهره -سوي عطارد و عطارد روي به ماه دارذ و ماه به خداوند خانه خويش دليل كند كه هم در اين قران پيش از امذن اين مرد يكي از عراق ---برايذ تخم گلدورم-------كاري بوذ-- بر سر موي ندارذ و چشم ها ازرق دارذ و به نشستن وي به مصر باشذ دعوي خذايي كنذ اما از عدل وي جهان اباذان گردذ-- در مدت چهارصد سال كه او پاذشاه باشذ هيچ تنگي و قحط- نباشذ و كوشكي بسازد كه سايه ان بامداذ بر مغرب افتذ و شبانگاه بر مشرق-- به واسطه ان عمارت ان مرد عادل ظالم گردذ و خلق او را دعاء بذ كنند و زلازلي پديذ ايد ان كوشك را به صد فرسنگ پراكنده كنذ و هم در ان وعده باب نيل غرقه شوذ و بعد از او يكي پديذ ايذ بر ملت سرخ شبان باهودار يك چشك--- ناقص دارذ دراز بالا بوذ به طالع اسد و افتاب با عطارد در طالع و قمر با مشتري و زهره در دوم و مريخ در چهارم و زحل در هشتم دليل كنذ كه ان مر- چندان خزينه نهذ كه تا خذاي عزه و جل جهان افريذه است هيچ پاذشاه- چندان خزينه ننهاده باشذ كه اونهذ عاقبت به ان خزينه به زمين فرو روذ و	20	-1704574992386254898	984	1680.5	727	1249	78.78302764892578	192	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms20	false	1611672796074771368	0	263	0	1085	1240	300	باشند اما دعوت همه بر ملت دين سرخ شبان كنند و طالع وي جدي بو--د افتاب و عطارد و مشتري و قمر در طالع دار-دو زهره در دوم و زحل و-مريخ در دهم----- دليل كند كي ان مرد برنا باشد و سياه چرده بود و در زبان عيب ندارد و هفت اقليم بگيرد و ملكان را مقهور كند و دين تو ارد و اتش-خانه---ا ويران كند و محراب سازد و قوم وي حكيم باشند و در سه صد----- و چهارصذ سال هنوز جوان بود- و هيچ پيغامبري بيش از وي چنان قوت ندارد در همه چيزي كي او دارد و در اخر عمر زنده به پاي خود---- به گور رود و انكه بميرد و بر -------------------------------------------------پشت علامتي دارد به ل ميل سوي زرد--شت دارد و --------شهر نو بسازد و اب و رود در ان شهر------- كند و اتشخا-نها ابادان كند- و بيست و پنج كس از اسراءيل از خويشان وي باشند به پادشاهي بنشينند چنانكه در هر شهري--- پادشاهي باشد بر مراد خود و او از ميان برخيزد ان بيست و پنج كس به شانزده قران پادشاهي كنند هم بر ان رسم و عاد-ت مردي از تخم ساسانيان پديد ايد كي معجزه او ان باشد كي از سنگ جانوري بيرون ايد و چند پادشاه -از پي يكديگر بنشينند يكي از تخم زال و يكي از تخم قباد و حد مشرق و ------حد مغرب جمله بگيرند و يكي از تخم اسراءيل به طالع قران سنبله و زحل و مشتري در طالع و مريخ در هشتم و زهره در جوزا و افتاب و ماه با عطارد در اسد و ان مرذ حكيم باشد از دانش	20	4689017358013463551	BJS002-per2.ms21	true	-4701663802212227563	23	300	98	1235	1235	300	باشنذ اما دعوت همه بر ملت---- سرخ شبان باشذ و طالع وي جدي بوذ و افتاب و عطارد و مشتري و قمر در طالع دارذ و زهره در دوم و زحل و مريخ در دهم دارذ دليل كنذ كه ان مرد برنا باشذ و سياه چرده بوذ و در زبان عيب -دارذ و هفت اقليم بگيرذ و ملكان را مقهور كنذ و دين نو-ازذ و اتش خانها را ويران كنذ و محراب كنذ- و قوم وي حكيم باشند و در سيصد سالگي و چهارصد---- هنوز جوان باشذ و هيچ پيغامبري پيش از وي چنان قوي نباشذ در همه چيزي كه او دارذ و در اخر عمر ب-----ه پاي خوذ رند به گور روذ-- انكه بميرذ و از پس وي مردي دراز بالا و ابرو و پيوسته نيكو رو و پرپشت علامتي دارذ به د---ل سوي زرد هشت دارذ و ده پاره شهر نو -سازد و اب روذ --در ان شهرها روان كنذ و اتش خانها اباذان دارذ و بيست-- پنج كس از اسراءيل از خويشان وي باش-ذ به پاذشاهي بنشينند چنانكه در هر شهري كه پاذشاهي باشذ بر مراد خوذ و او از ميان برخيزذ ان بيست-- پنج كس به شانزده قران پاذشاهي كنند هم بر ان رسم و عاقبت مردي از تخم ساسان به --در ايذ كه معجزه وي ان باشذ كه از سنگ جانوري بيرون ايذ و چند پاذشاهي از پي يكديگر بنشينند يكي از تخم زال و يكي از تخم قباد و حد مشرق ايشان و حد مغرب از ------------------تخم اسراءيل به طالع قران سنبله و زحل و مشتري در طالع و مريخ در هشتم و زهره در جوزا و افتاب و ماه با عطارد در اسد و ان مرد حكيم باشذ از دانش-	21	-1704574992386254898	951	1639.5	707	1187	80.1179428100586	188	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms21	false	-1245337630105144367	9	273	35	1146	1260	300	پشت اسب ---ابي باشد و ملك وي در ----------دست پادشاهي افتد كي به نام شير باشد در ماه و مهر و بهرام به پادشاهيي بنشيند نيكو روي بود و-------- بر روي علامت دارد و او را ضدي باشد به نام اردوان و ان پادشاهي بزرگ بود چنانكه سه اقليم در فرمان وي بود به دست وي كشته گرد- همان دو پادشاه--- در جانب مشرق باش-د ضد يكديگر باشند و عالم همه بر دست ان چهار پادشاه خراب گردد و بسيار اختلاف پديد ايد و دين سرخ شبان-------- سست گردد و دين زردشت تازه گردد و اذرخانها فراوان كنند موبدان عزيز شوند ملك باز به تخ---م كيان رسد از ان كي طالع ميزان متفق باشد با جوزا به طبع اختران و طالع ان مرد ميزان بود و قمر در خانه خود و زهره با زحل در ثور و عطارد در حمل و افتاب و مريخ و مشتري در حوت و دست زحل كي كارد دارد سوي مشتري بود و دست مشتري كي تاج دارد سوي مريخ و دست مريخ كي اتش دارد سوي مهر بود و دست خورشيد كي خاك دارد سوي زهره بود و دست زهره كي شمشير دارد سوي عطارد بود و عطارد سوي روي مشتري دارد و ماه به افتاب نگرنده بود دليل كند كي يكي بيرون ايد بدين نام از حد مشرق تا مغرب جمله ملكان را مقهور كند و دين به سر ارذ و ملت سرخ شبان ج--------مله براندازد و يك قران و نيم پادشاهي كند از پس وي يكي بيرون ايد --به طالع جوزا كي به طبع ميزان است------ صاحب طالع در يا-زدهم و زحل با زهره در ثور	21	4689017358013463551	BJS002-per2.ms22	true	-1187758109340414021	49	300	203	1298	1298	300	پشت اسب دلتايي باشذ و ملك و پاذشاهي وي بر دست پاذشاهي افتذ كه به نام شير باشذ در ماه --مهر و بهرام به پاذشاه-ي بنشيند نيكو رو و درازبالا بوذ بر روي علامت دارذ و او را ضدي باشذ به نام اردو-----ان پاذشاهي بزرگ بوذ چنانكه سه اقليم به فرمان وي بوذ به دست--- كشته گردذ همان دو پاذشاه كه در جانب مشرق باشند ضد يكديگر باشند و عالم همه بر دست ان چهار پاذشاه هلاك شوذ- و بسيار اختلاف پديذ ايذ و دين سرخ شبان باهودار سست گردذ و دين زردشت تيز- گردذ-- اذرخانها فراوان كنند موبذان عزيز شوند ملك بار ديگر پنجم كيان رسذ از انكه ط-الع ميزان باشذ----- با جوزا به طبع اختران و طالع ان مرد ميزان بوذ و قمر در خانه خوذ و زهره با زحل در ثور و عطارد در حمل و افتاب و مريخ و مشتري در حوت و دست زحل كه كارد دارذ سوي مشتري بوذ و دست مشتري كه تاج-دارذ سوي مريخ و م----ريخ كه اتش دارذ سوي مهر بوذ و دست خورشيذ كه خاك دارذ سوي زهره و د----ست زهره كه شمشير دارذ سوي عطارد بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارذ و ماه به افتاب نگرنده شوذ دليل كنذ كه----------------------- از حد مشرق تا مغرب جمله ملكان را مقهور كنذ و دين اذر ------و ملت سرخ شبان باهودار جمله براندازذ و يك قران-- نيم پاذشاهي كنذ از پس وي يكي بيرون ااايذ به طالع جوزا كه مشتق-------- است ميزان صاحب طالع در پانزدهم و زحل با زهره در ثور-	22	-1704574992386254898	942	1652.5	708	1165	80.85836791992188	168	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms22	false	-7276719645221643787	0	265	0	1153	1304	300	و فارس و شام عمارت بسيار فرمايد و او نيز يك قران و نيم پادشاهي كند و-اخر-هلاك گردد و از پس وي پادشاهي بيرون ايد اندامش پيس بود و سياه چرده و يكد-------------ست باشد به نام گياهي بود كي----------- دهان را خشك كند و بسيار بنشيند كي اخر قران بود و فلك طالع او بدين شكل است ديگر بار ز-هره به خانه شرف و مشتري به خانه خود با افتاب و عطارد ب--هم جمع شوند -پادشاهي بيرون ايد نام وي ا-سكان و يكي ديگر به مشرق پديد ايد اردوشير نام و هر دو را طالع حمل بود و به يك قران جلوس كنند و مشتري و زحل در طالع قران كنند و افتاب و عطارد و زهره در ميزان و قمر-و مريخ با عطارد------------ در پنجم سال و عالم را مسخر خود كنند بعد از پنج سال دو براذر از ميان عالم كه ذوالطرفين است برخيزند و پادشاهي از ان هر دو بستانند يكي--- برين نام گويند و يكي شر---وين به بالا-سخت بلند باشند و پيشاني بزرگ دارند و هر روز يك اسب ايشان را تواند برداشتن و عالم همه محكوم ايشان گردد و نشست ايشان به زمين عراق باشد مدت پنج قران پادشاهي كنند و اوازه عدل ايشان ---پنج هزار سال باز گويند و در اخر ---در غاري روند و كسي ايشان را خبر نتواند دادن-------------------- و هم در ان ايام دو ديگر برخيزند يكي را ا-ندنيوسرس گويند و يكي را شاپورو--ناموس گويند و فرزند شروين و برين و از فرزندان ايشان دو كس بر جا- باشند يكي را اجورين گويند و يكي را------ و ان دو پادشاه ايشان را با خود مي گردانند	22	4689017358013463551	BJS002-per2.ms23	true	3158853220185959786	30	300	132	1288	1288	300	و پارس و شام عمارت بسيار فرمايذ و او نيز يك قران------ پاذشاهي كنذ و اخر هلاك گردذ و از پس وي پاذشاهي بيرون ايذ اندامش بيش بوذ و سياه چرده باشذ و به يك دست سست باشذ به نام گياهي بوذ كه ترش باشذ و دهان را خشك كند و بسيار بنشينذ كه اخر قران بوذ دي---------------------------گر باره زهره به خانه شرف و مشتري به خانه خوذ به افتاب و عطارد به هم جمع شوند وپاذشاهي بيرون ايذ نام وي اردشير و يكديك--ر به مشرق و هر--------------------- دو را طالع حمل بوذ و به يك قران جلوس ك-نذ و مشتري و زحل در طالع---------- و افتاب و عطارد و زهره در ميزان و قمر و مريخ در سرطان دليل كند كه در پنجم سال ع--الم را مسخر خوذ كنذ- بعد از پنج سال دو براذر از ميان عالم كه ذوالطرفين است برخيزذ- و پاذشاهي از ان هر دو بستانند-يكي را برين---- گويند-و يكي را شروين به بالا سخت بلند باشند و پيشاني بزرگ دارند و هر روز يك اسب ايشان را تواند برداشتن و عالم همه محكوم ايشان گردذ و نشست ايشان به زمين عراق باشذ مدت پنج قران پاذشاهي كنند و اوازه عدل ايشان تا پنج هزار سال باز گويند و--- اخر عمردر غاري روند و كس- ايشان را خبر نتواند داذن كه مرده اند يا زنده و هم در ان ايام دو ديگر برخيزند يكي را ايندينو--س گويند و يكي را شاپور و ناموس كنند بر زندگي شروين و برين و از فرزندان ايشان دو كس بر جاي باشند يكي ار خوردين گويند و يكي را خراني و ان دو پاذشاه ايشان را با خوذ مي گردانند-	23	-1704574992386254898	986	1702.5	747	1240	79.51612854003906	189	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms23	false	1016890464589621407	0	287	0	1248	1308	300	بوده است ان قوم جمله از وطن هاي---- پراكنده شوند و نام ايشان بماند وبد-ان قران پادشاهي پديد ايد كي طالع جدي دارد و زحل و مشتري و مريخ در دوا-زدهم و افتاب با ماه و زهره در خانه پادشاهي و عطارد در يازدهم و ان مرد به سال جوان بود اما به دانش و انديشه پير بود و دانش- عجايب دارد تا مدت -يك قرن و نيم پادشاهي كند از شرق تا غرب جمله بگيرد و دو پيغامبري يعني خضر و الياس عليهما السلام بزرگ -----با وي باشند و در ان سي سال بر پشت زمين هيچ بقعه--- نباشد كي او را عمارت نفرمايد كردن و ماذر او از روميان باشد اول پيغامبري دعوي كند اما بر ملت ان دو پيغامبر---- صلوات ال--له عليهما باشد و چهار ضد مدعي در لشكر وي باشند و در ايام وي خارجي بسيار برخيزد و- ياجوج و ماجوج از تخم ايشان خواهند بودن و- او همه را محبوس كند و سد ما محكم سازد و او را هيچ فرزند نباشد و يك----- و نيم قران عمر وي باشد و جهان از وي يادگار ماند--- بعد از وي پادشاهان بزرگ را به كنيت و لقب او بازخوانند و تاريخ ادم و تاريخ طوفان كهن گردد و تاريخ او نگاه دارند و ان دو پيغامبر زنده مانند تا اخر-عمر ادميان يعني اخر جهان و ليكن از پس عهد وي دعوت كنند دعوت ايشان قبول نيفتد ديگر گرد امدن بود اختران را به خانه مشتري كي قوس خوانند و دست تاج كه زحل دارد سوي مشتري بود و دست مريخ كه---- تيغ دارد سوي خورشيد بود و دست-كتاب خورشيد سوي مشتري دارد و ماه روي به خداوند خويش دارد و عطارد به زحل نگرنده بود و طالع وقت قران پيشين بود دليل كند	23	4689017358013463551	BJS002-per2.ms24	true	-1635336237161853368	26	299	116	1301	1303	300	بوذه است ان قوم جمله از وطن هاي خوذ پراكنده شوند و نام ايشان بماند و بذان قران پاذشاهي پديذ ايذ كه طالع جدي دارذ و زحل و مشتري و مريخ در دوانزدهم و افتاب با ماه و زهره در خانه پاذشاهي و عطارد در يازدهم--------- به سال جوان بوذ اما به دانش و انديشه پير بوذ و دانشي عجاءب دارذ تا مدت نيم قر-----ان پاذشاهي------- شرق و- غرب----- بگيرذ و دو پيغامبر-------------------------------- بزرگ در ركاب وي باشند و در ان ده سال بر پشت زمين---- بقعه اي نباشذ كه او--- عمارت نفرمايذ كردن و ماذر وي از روميان باشذ اول پيغامبري دعوي كنذ اما بر ملت ان دو پيغامبر بوذ صلوات الرحمن عليهما----- و چهارص-د مدعي در لشكر وي باشنذ و در ايام وي خارجي بسيار برخيزذ كه ياجوج و ماجوج از تخم ايشان خواهند بوذند و او همه را محبوس كنذ و سده-ا محكم سازذ و او را هيچ فرزند نباشذ و يك قران و نيم -----عمر وي باشذ و جهان از وي ياذگار مانذ كه بعد از وي پاذشاهان بزرگ را به كنيت و لقب وي ---خوانند و تاريخ ادم و تاريخ طوفان كهن گردذ و تاريخ او نگاه دارند و ان دو پيغامبر زنده مانند تا اخر عمر ادميان يعني اخر جهان و ليكن از پس عهد وي ديگر د-----عوت ايشان قبول نيفتاد تا- گرد امذن بوذ اختران را به خانه مشتري كه قوس خوانيم و دست تاج كه زحل دارد سوي مشتري و م--------ريخ كه دست تيغ دارذ سوي خورشيذ بوذ و دست كتاب خورشيذ سوي مشتري دارذ و ماه روي به خذاوند خويش دارذ و عطارد به زحل نگرنده شوذ و طالع وقت قران بوذ------ دليل كنذ	24	-1704574992386254898	1067	1863.0	807	1286	82.97045135498047	194	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms24	false	-592577535013188989	1	300	3	1285	1285	300	قبول كنند و از فرزندان-- تخم درازگوشان باشد و پيش از امدن وي پنج علامت باشد پادشاهي----- طوايف ملوك عرب را-باشد و از زمين شتر از -----بزرگتر از بيك پيدا ايد و او را به قيد كنند وم-ردي بيرون ايد از زمين توران و ملك-- بگيرد و او را داينه شاپور گويند و يكي را---- كرود نام-- با سپاهي گران از هندوستان بيايد و خانه اذر ويران كند و به بلخ بنشيند و ان كس كي از عرب باشد نام وي غالب صاحب السيف گويند و شمشير او از سنگ الماس باشد و كس نشناسد كي--- اهن است يا ---سنگ و از فرزندان نوح عليه السلام باشد و پهلواني كند و جهان بدو كس بسپارد و از قبيله خود يكي را قريش گويند و يكي را هاشم و از حد مغرب تا اقليم چهارم پادشاهي ايشان را بود و عم پسران يكديگر باشند چون ايت علامتها پديد ايد ان پيغامبر-- پشمين پوش كي او را به ماذر باز خوانند---------- و تنك ريش و كوسه بود و دعوي پيغامبري كند دعوي او قوي باشد و بلاي روم جمله ملت او گيرند و هر كجا كه برسد او را تابع پديد ايد و مردي رونده بود و پيوسته كليسها را ابادان كنند و بفرمايد تا چوبك زنند و از افتاب قوت تمام پذيرفته باشد و به فرمان حق يعني عيس-----ي مرده را زنده كند و عمر او يك و نيم قران دو قران بود و چهار يكي پس گرد امدن اختران بود اندر برج قوس و------- دعوت او سي و چهار گرد امدن اختران بود از انكه زحل و مشتري او را بيكاري كنند و طالع وي اسد باشد و مشتري در خانه بزرگواري خود و افتاب در خانه زحل و عطارد در مقابله طالع و زهره در خانه بزرگواري خود و- قمر و كيوان با بهرام در يا-زدهم دليل كند-	24	4689017358013463551	BJS002-per2.ms25	true	8676716920519434399	11	291	52	1277	1315	300	قبول ك-نذ و از فرزندان و تخم درازگوشان باشذ و پيش از امذن وي پنج علامت باشذ پاذشاهي ملوك طوايف -----عرب را باشذ و ان زمين شير-از كرمي بزرگتر از پيل پيذا ايذ و او را------- كنند و مردي بيرون ايد از زمين توران و مملكت بگيرذ و او را دانيه شاپور گويند و يكي را نام كرود گويند با سپاهي گران از هندوستان بيايذ و خانه اذر ويران كنذ و به بلخ بنشيند و ان كس كه از عرب باشذ نام وي غالب صاحب السيف گويند و شمشير وي از سنگ الماس باشذ و كس نشناسذ كه از اهن است يا از سنگ و از فرزندان نوح عليه السلام باشذ-- پهلواني كنذ و جهان------- بسپارد و از قبيله خوذ يكي را قريش گويند و يكي را هاشم و از حد مغرب تا اقليم چهارم پاذشاهي ايشان را بوذ-- عم پسران يكديگر باشند چون اين علامتها پديذ ايذ ان پيغامبران پشمين پوش كه او را به مادر باز-خوانند و درازگوش و تنگ ريش و كوسه بوذ بيرون ايذ و د--------عوي او قوي باشذ و بلاد روم جمله ملت--- گيرند و هر -جا كه پرسذ او را تابع پديذ ايذ و مردي رونده بوذ و پيوسته كليسها را اباذان كنذ- و بفرمايذ تا چوبك زنند و از افتاب قوت تمام پذيرفته باشذ و به فرمان حق سبحانه و تعالي مرده--- زنده كنذ و عمر او-------------- دو قران بوذ و چهار يكي از گرد امذن اختران---- اندر برج قوس و بردارذ دعوت او سي و چهار گرد امذت اختران ----از انكه زحل و مش---------------------------------------------تري در خانه بزرگواري خوذ اف--تاب در خانه حمل و عطارد در مقابله طالع و-زهره در خانه بزرگواري خوذ با قمر و كيوان با بهرام در پانزدهم دليل كنذ	25	-1704574992386254898	1080	1874.0	817	1337	80.77786254882812	193	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms25	false	9187448369709454015	11	300	46	1270	1270	300	و مركبش درازگوش بود و---- از مادر خود------ فتنه بسيار اورده باشد و ش---اهي بوذ او را شير ابن شاپور گويند كي در ايام او ملكت دارد و ملكان روم همه مطيع او كردند اما به ملكت اين جهان رعيت بكند مردي گرد روي و باريك گردن بود و دين وي را به رعيت قبول كنند -----و مهر به خانه كيوان بود و زحل به ششم خانه طالع دليل كند كي از مردم سرخ شبان او --------را بر دار كند بر لب اب فاضل و-از پس او دين او بسيار بماند در ميان---- دعوت و ملت او به شهر ايران -رسد و دين او از بس او عزيز بود و بزرگتر شود و بسيار كليساها پديد ايد و بسيار------ اندر دين از دشتي افتد---------------------------------------------- و ايشان را حربها افتد و از هر دو گروه بسيار كشته شود و پادشاهي از ايشان پديد ايد و ملمت بگيرد و ملكت ايران را سپري كنند و پادشاه ايشان را داينه گويند-------- بيست سال ملك -دارد و شاپور پس او وي بيست سال ديگر -ملكت بدارد------ چون ديگر بار در وقت قران طالع سال ميزان بود و عطارد با افتاب باشد در طالع و مريخ به خانه دشمنان بوذ و مشتري راجع بود و زحل به دلو-و ماه با زحل بود و خورشيد به ميزان بود پادشاه روم بيايد و ملك عراق--- بگيرد تا بدان وقت كي اين كواكبان از نحوست بيرون ايند و افتاب به حمل ايد يكي پادشاهي را اردشير گويند پسر شاپور خروج كند و ديگر باره----- دولت او باشد صاحب روم--- به ولايت خويش باز ايد و خلقي بسيار در ان حرب ملاك شوند و مردي دراز بالا و از ماذر و پدر ملك زاده بود در ان وقت كي اختران قران به ميزان كنند افتاب با عطارد در	25	4689017358013463551	BJS002-per2.ms26	true	-7973310206522623957	1	300	6	1285	1285	300	و مركبش درازگوش بوذ و اما از ماذر خوذ بسيار فتنه------ اورده باشذ و پاذشاهي بوذ او را شا--------پور گويند كه در ايام وي ملكت دارذ و ملكان روم همه مطيع او گردند اما به ملكت اين جهان رغبت نكنذ مردي گردرو-- و باريك گردن بوذ و دين وي را به رغبت قبول كنند اخر چو مهر به خانه كيوان بوذ و زحل به ششم خانه طالع دليل كنذ كه ان مردم سرخ شبان باهودار او را بر دار كنذ بر لب اب فاضل و از پس او دين بس---يار بمانذ در ميان روم دعوت و ملت او-به شهر ريزان برسذ و دين او از پس او عزيز---- و بزرگتر شوذ و بسيار كليس-ها پديذ ايذ و بسيار تخليط اندر دين زردهشتي از سبب دين ايشان پديذ ايذ و ميان دين داران زردهشتي و ايشان--- حربها افتذ و از هر دو گروه بسيار كشته شوذ و پاذشاهي از ايشان پديذ ايذ و ملكت بگيرذ و ملك- ايران را سپري ك-نذ و پاذشاه ايسان را دانيه گويند و دانيه بيست سال ملك بدارذ و شاپور پس از وي بيست سال ديگر مملكت پروري بمانذ چون ديگر بار در وقت قران طالع سال ميزان بوذ و عطارد با افتاب باشذ --------و مريخ به خانه دشمنان بوذ و مشتري راجع بوذ و زحل به دلو و ماه با زحل بوذ و خورشيذ به ميزان بوذ پاذشاه روم بيايذ و ملك عراق را بگيرذ تا بدان وقت كه اين كو-كبان از نحوست بيرون ايذ- و افتاب به حمل ايذ يكي-------- را اردشير گويند پسر شاپور خروج كنذ و ديگر باره نوبت دولت او باشذ صاحب روم را به ولايت خويش راند--- و خلقي بسيار در ان حرب هلاك شوذ -و مردي دراز بالا و از ماذر و پذر ملك زاذه در---- ان وقت كه اختران قران به ميزان كنند افتاب و عط-ارد در	26	-1704574992386254898	1075	1877.5	804	1336	80.46407318115234	197	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms26	false	-5890118343770958247	0	300	0	1247	1247	300	طالع و زحل با قمر به تثليث طالع در دلو و مشتري به تسديس در اسد بود و مريخ و زهره در دوا-زدهم به تسويه طالع -----------و ان مرد به دشت تازيان دواند و بسيار ملكان را ضعيف كند و يك قران تمام پادشاهي كند و بسيار خوارج پديد ايد در ان روزگار انگاه قران افتد اختران را به برج عقرب به خانه بهرام و بهرام به خانه خود مش---تري و كيوان و ناهيد و ماه و تير نف--وس بود و خورشيد به جدي بود و طالع ساعت قران سرطان بود دليل كند كي بسيار- عجايب پديد ايد و مردي دراز بالا بزرگ سر كوچك چشم----- به سال جوان و به نام طوق خران از حد خراسان برخيزد با هيبت و سياست و ظالم بود و در اصل وي هرگز پادشاه نباشد و ان مرد----- به اباداني بنشيند شب و روز بر پشت اسب باشد تا به دست تازيان برسد و جهان را جمله خراب كند و دعوت دروغ كند و از ترس او خلق او را قبول كنند و دعوي وي از عرب تا چين و به ماچين رسد- و تن خويشتن را بيمار سازد و از دروغ و به مردم نمايد تا مردم را بر خويشتن فريفته كند و حكايت وي دراز گردد و چند بار ضعيف شود انگاه بعد از سه و چهار قران و بعد از سه و چهار پادشاه در وقت پيري وي از فرزندان هاشم يكي بيرون ايد كي او را مقهور كند به دست تازيان و اخر خويشتن را ناپديد كند و بسيار ملك جوي--ان پديد ايند و ليكن بر كس قرار نگيرد جز بر ساسانيان و از تخم ايشان بيست و پنج كس -به ملكت بنشينند از پس يكديگر و هر يكي رسم ديگر ارند تا باز-------- گرد امدن اختران بود به خانه هطارد يعني به جوزا و ط-----الع ان وقت ثور-	26	4689017358013463551	BJS002-per2.ms27	true	-40560296010611800	0	288	0	1216	1262	300	طالع و زحل با قمر به تثليث طالع در دلو و مشتري به تسديس در اس-ذبود و مريخ و زهره در دوانزدهم به تسويت طالع دلالت كند كه ان مرد-به دست تازيان دوانذ و بسيار ملكان را ضعيف كنذ و يك قران تمام پاذشاهي كنذ و بسيار عجاءب پديذ ايذ در ان روزگار انك-ه قران افتذ اختران را به برج عقرب به خانه بهرام و بهرام به خانه خوذ با مشتري و كيوان و ناهيذ و ماه و تير به قوس بوذ و خورشيذ به جدي و ط----الع ساعت قران سرطان بوذ دليل كنذ كه بسياري عج--ب پديذ ايذ-- مردي دراز بالا بزرگ سر كوچك چشم كوسه به سال جوان و-به نام طوق----- از حد خراسان برخيزد با هيبت و سياست و ظالم بوذ و در اصل وي هرگز پاذشاه نباشذ و ان مرد هرگز به اباذاني ننشيند شب و روز بر پشت اسب باشذ تا به دشت تازيان برسذ و جهان را جمله خراب كنذ و دعوت دروغ كنذ و از ترس او خلق او را قبول كنند-- دعوت وي از------- چين-- تا ماجين برسذ و تن خويش --را بيمار سازذ-- از دروغ و به مردم نمايذ تا مردم را بر خويشتن فريفته كنذ و حكايت وي دراز گردذ و چند بار ضعيف شوذ انك-ه بعد از سه چ--هار قران-------------------------- در وقت پيري وي از فرزندان هاشم يكي بيرون ايذ كه او را مقهور كنذ به دست تازيان و اخر خويشتن را ناپديذ كنذ و بسيار ملك در جهان پديذ ايند و ليكن بر كس قرار نگيرد جز بر ساسان و ---از تخم ايشان بيست و پنج سال به ملكت بنشينند از پي يكديگر و هر يك- رسم ديگر ارند انكه اختران را گرد ام-------ذن بوذ به خانه عطارد -----به جوزا اندر و طالع ان وقت ثور	27	-1704574992386254898	1085	1929.0	814	1293	83.91338348388672	201	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms27	false	2831112903946439397	12	298	47	1250	1255	300	مقابله طالع قران و ماه با عطارد-به يك جا بود در حوت----- و دست تاج زحل سوي مشتري بود و دست كتاب مشتري سوي مريخ بود و دست شمشير-مريخ سوي مهر بود و دست تاج مهر سوي زهره بود و دست گوهر زهره سوي عطارد بود با ماه و روي به خداوند خويش----- نگرنده بود به زحل دليل كند كي مردي پديد ايد از اقليم پنجم--- ملك بگيرد و رسمي نيكو نهد و به دست تازيان دعوت كند و از نصاري بود به نام نجاشي اما ملت نگذارد و ليكن در اخر دور كي اختران را به خانه عطارد گرد امذن بود و ماه ----------------با زهره در حمل بود و افتاب به جدي---- و عطارد به قوس دليل كند كي مردي بيرون ايد از كرانه هندوستان و بهره از شهر ما بگيرد و بر دين ابراهيم بود و از فرزندان و از تخم خاقان--- خداي پساو---- را هلاك كند و اندر ان ميان پنج پادشاه بيرون ايند و- هر يكي از كرانه ديگر و ملكت بر هيچ كس قرار نگيرد و ضعف در تخم كيان ايد چون چراغ- كي او را روغن نماند و هر روز قدر و منزلت او كمتر شود -و ملت بس-------يار گردد و كليساها بسيار شود پس اختران جمع ايند به خانه زهره و ماه با عطارد و مريخ و زهره و افتاب به سنبله جمع شوند و مشتري با زحل در ميزان---- و دست تاج كيوان سوي مشتري بود و -------------------------------دست سر بريذه مريخ سوي افتاب باشد و دست خاك خورشيد سوي ناهيد و -----دست جامه زنان----- سوي عطارد باشد و ماه به خانه خويش نگرنده بود دليل كند كي مردي بيرون ايد از روم پادشاهي قوي و دلاور به نام زان گويند و در جهان بنازد و ده سال پادشاهي	27	4689017358013463551	BJS002-per2.ms28	true	-6425374189901442761	0	297	0	1260	1273	300	مقابله طالع قران و ماه با عطارد به يك جا بوذ به حوت اندر و دست تاج زحل سوي مشتري بوذ و-دست كتاب مشتري سوي مريخ بوذ و دست شمشير مريخ سوي مهر بوذ و دست تاج مهر سوي زهره بوذ و-دست گوهر زهره سوي عطارد بوذ با ماه و روي به خذاوند خويش دارذ نگرنده---- به زحل دليل كنذ كه مردي پديذ ايذ از اقليم پنجم كه ملك بگيرذ و رسم- نيكو نهذ و به دست تازيان دعوت كنذ و از نصاري بوذ به نام نجاشي اما ملت بگذارذ و ليكن در اخر دور كه اختران--- به خانه سنبله و مشتري و زحل و مريخ در طالع و ماه با زهره در حمل بوذ و افتاب با جدي بوذ و عطارد به قوس دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از كرانه هندوستان و بهري شهرها اب گيرذ-- و بر دين ابراهيم بوذ و از فرزندان و از تخم خاقان بس خذاي داذگر او را هلاك كنذ و اندر-ان ميان پنج پاذشاه بيرون ايند از هر يك- از گو-نه ديگر و ملكت بر---- كس قرار نگيرذ و ضعف در تخم كيان ايذ چون چراغي كه او را روغن نماند و هر روز قدر و منزلت--- كمتر باشذ و ملت ترسايي بسيار گردذ و كليس--ا بسيار شوذ -و اختران جمع ايند به خانه زهره و ماه با عطارد و مريخ و زهره و افتاب به سنبله جمع شوند و مشتري با زحل به ميزان بوذ و دست تاج كيوان سوي مشتري بوذ و دست كتاب مشتري سوي بهرام بوذ و دست سر بريذه مريخ سوي افتاب باشذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهيذ باشذ و دست جامه زنان زهره سوي عطارد باشذ و ماه به خانه خويش نگرنده بوذ دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از روم پاذشاهي قوي و دلاور----------- گويند-- در جهان به ياز--ده سال پاذشاهي	28	-1704574992386254898	1057	1855.5	794	1300	81.30769348144531	199	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms28	false	-1730385576437020223	4	282	16	1190	1273	300	هم ب--دين قران مردي بيرون ايد بلند بالا به نام----- سخت دونده بود همه جهان بگيرد در مدت پنج سال انكه هلاك گردد يكي ديگر به جاء اين هر دو بنشيند------گويند از اقلي------م و از چهار گوشه عالم او را گردن نهند و عمرش دراز بوذ سه قران---------- و مرگش --------------بوذ يعني كارستان بر ---------كوهي خطا كند پس ق----------ران افتد اختران را در برج بادي زاوش با كيوان و بهرام در ترازو و خورشيد با تير در جدي و ناهيد در----- گاو بود و ماه در حمل بود پادشا--------هي بيرون ايد از اقليم پنج--------م و بسيار عجاءبها نمايد نام وي مزدك بود مردي سياه چرده و سرخ چشم و درازگوش و شيرين سخن ---بود و دعوت كند و دعوت او قبول افتد تا به اقليم چهارم و پنجم رسد زيرا كه دست خرطوم پيك كي كيوان دارد سوي مشتري نمايد و دست گوهر مشتري سوي مريخ باشد و دست شمشير بهرام سوي افتاب و دست ناهيد سوي عطارد بود---- نگرش به زحل دارد و------------ بسيار عجايب پديد ايد و ماه ديدار كند و به مريخ پيوسته باشد به مقابله و گويد كي من از -------از ان قبل كه دست كتاب مشتري سوي مهر دارد و عمر او يك ق-----------ران بود و چون دعوت كند بسيار- رغبت كنند و دين او عزيز گردد و اگر ان مرد را-------- جمله جهان ملت وي ق---بول كنند و عاقبت پادشاهي بزرگ اصل و بزرگ همت--- در اين قران جلوس كند و به حيلت ان مدعي را به دست ارد و مهماني سازد و او را با هزار مرد به مهماني خواند و از او برهان خواهد به حجت او را بگيرذ و به شب ناپديد كند و اگر چنان نك--ردي در هفت	28	4689017358013463551	BJS002-per2.ms29	true	-8480021071034737791	1	300	6	1276	1276	300	هم بر اين قران مردي بيرون ايذ بلند-بالا به نام هروا سخت بوذ چون ج------هان بگيرذ در مدت پنج سال انكه هلاك شوذ- يكي ديگر به جاي اين هر دو بنشيند هروي گويند از اقليم چهارم و از چهار گوشه عالم او را گردن نهند و عمرش دراز بوذ سه قران كم ده روز و مرگش به زمين كاركا بوذ يعني كارستان بر كوهي كه ستورش خط- كنذ پس اختران را قران افتذ---------- در برج بادي زاوش با كيوان و بهرام در ترازو و خورشيذ با تير در جدي و ناهيذ در خانه گاو بوذ و ماه در حمل دليل كند كه پاذشاهي بيرون ايذ از اقليم پنجم با تمام و بسيار عجاءبها نمايذ نام وي مزدك بوذ مردي سياه چرده-- سرخ چشم و درازگوش و شيرين سخن و به اتش دعوت كنذ و دعوت او قبول افتذ تا با اقليم چهارم و پنجم---- زيرا كه دست خرطوم پيل كه كيوان دارذ سوي مشتري نمايذ و دست گوهر مشتري سوي مريخ باشذ و دست شمشير بهرام سوي افتاب------ ناهيذ سوي عطارد و عطارذ نگرش به زحل دارذ و دليل كند كه بسيار عجاءب پديذ ايذ و ماه ديدار كنذ و به مريخ پيوسته باشذ به مقابله و گويذ كه من از نيكانم از ان قبل كه دست كتاب مشتري سوي مهر دارذ و عمر او يك گرد امذن اختران بوذ و چون دعوت كنذ بسياري رغبت كنذ- و دين او عزيز گردذ و اگر ان مرد را بگذارند جمله جهان ملت او را قبول كنذ- و عاقبت پاذشاهي بزرگ اهل و بزرگ همت هم در اين قران جلوس كنذ و به حيلت ان مدعي را به دست ارد و مهمان- سازذ و او را به هزار مرد به مهماني خوانذ و از او برهان خواهد به حجت او را بگيرذ و------ ناپديذ كنذ و اگر چنانكه نگردي در هفت-	29	-1704574992386254898	1051	1831.5	789	1311	80.16780853271484	199	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms29	false	2786039970135531459	0	291	0	1258	1298	300	و از عدل وي جهان ابادان شود و از قران تا قران چهار پادشاه بوده باشند يكي را بهرام گويند---- بيست سال پادشاهي كن--د يكي را شاه پروين گويند پانزده سال پادشاهي كند يكي را بختنصر گويند هفت سال پادشاهي كن--د يكي را---- وازر گويند شش سال پادشاهي كند و همه خراج كسري با----شند و از وي بسيار يادگ-ر در جهان بماند و عاقبت به دو فرزندان او يك فرزند خود را به پادشاهي بنشاند و هفت اقليم بگيرد پس يك مرد تنها از غرب پديد ايد بي سپاه و لشكر وي پياده چند باشند با وي-------------- و در شهري كي دست گير مي باشد ان-را مداين گويند حصار كند و او را در جهان پراكنده گرداند و چهار يكي از قران بگذرد هر دو ناپديد شوند جهان خالي بماند و از هر گوشه خارجي برخيزد تا باز گرد امدن بود اختران را اندر برج اسد و زحل دست دم موش س-----وي زاوش دارد و دست تاج زاوش سوي بهرام دارد و دست شمشير برهام سوي خورشيد دارد و دست كتاب افتاب سوي زهره دارد و تير روي سوي كيوان دارد و ماه در ان ميان بود دليل كند كي ان پادشاه- گم شده پديد ايد و جهان -به هم رفته به ياد امذ و ان نشاني بود از طالع ميزان و زهره در طالع كي مردي بيرون ايد بدين طالع صاحب قران عالميان از فرزندان هاشم--------------- نه دراز و نه كوتاه نه سپيد و نه سياه خوب روي و خوب حديث نيكو خلق دعوت كند و برهانش---- بود و برغم------ دين خويشتن به گردن مردم اندر كند و دعوت او به هفت كشور برسد و ان پيغامبر--- حق بود مايل زنان بود از انكه صاحب طالع وي زهره باشد و خفت و خاست دوست دارد و فرزندش نباشد و اگر	29	4689017358013463551	BJS002-per2.ms30	true	724613455009121079	13	300	69	1284	1284	300	و از عدل وي چهان اباذان شوذ و از قران تا قران چهار پاذ-----شاه باش-ذ يكي را بهرام گور گوينذ بيست سال پاذشاهي كنذ و يكي بخت ------------------------------------------------نصر گوينذ هفت سال پاذشاهي كنذ و يكي را تخت وارز گوينذ شش---- پاذشاهي كنذ و همه خراج گزار كوي باشند و از وي بسيار ياذگار در جهان بمانذ و عاقبت به دو قران ----و يك فرزند------- به پاذشاهي بنشيند و هفت اقليم بگيرذ پس يك مرد تنها از عرب پديد ايذ بي سپاه و لشكر--- پياده چند باشذ- با وي و نام وي حمزه و در شهري كه دشت كبر-وي باشذ ان را مداين گويند حصار كنذ و او را در جهان پراكنده كنذ--- و چهار يكي از قران بگذرد هر دو ناپديد شوند جهان خالي بمانذ و-از گوش چيز-----ي برخيزذ تا باز گرد امذن بوذ اختران را --در برج اسد و زحل دست دم موش دارذ سوي زاوش و -----دست تاج زاوش سوي بهرام دارذ و دست شمشير ------سوي خورشيذ دارذ و دست كتاب افتاب سوي زهره دارذ و تير روي سوي كيوان دارذ و ماه در ان ميان بوذ دليل كنذ ك---ه پاذشاهي گم شده پديد ايذ و جهاني به هم رفته به بار امذ و ان نشاني بوذ ان طالع ميزان و زهره در طالع كه مردي بيرون ايذ بذين طالع صاحب قران عالمين- از فرزندان هاشم دوال كشتي باشذ نه دراز و نه كوتاه نه سپيذ و نه سياه خوب رو- و خوب حديث نيكو خلق دعوت ----و برهانش تيغ بوذ وبر غم و زور دين خويشتن به گردن مردم اندر كنذ و دعوت او به هفت كشور برسذ و ان پيغامبر به حق بوذ مايل زنان---- از انكه صاحب طالع وي زهره باشذ و خفت و خاست دوست دارذ و فرزندش نباشذ و اگر-	30	-1704574992386254898	1053	1839.0	791	1325	79.47169494628906	189	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms30	false	-6748198918014824233	12	291	48	1213	1245	300	باشد و زيادت شود و او را يكي خويشاوندي باشد به بالا دراز و به صورت اشقر و دلاور و دونده بود و هر خصمي كه او را ببيند بگريزد و شمشير وي بر همه عالم زيادت باشد و هميشه مظفر و منصور بود و- از شرق تا غرب پادشاهان روي زمين از وي بترسند به اين همه درويش باشد و هرگز وي را---- و خزينه نباشد و به دست علام وي هلاك گردد و او را------- شير خدا خوانند و طالع وي----- عقرب باشد و قمر با زهره در طالع و مريخ و زحل در خانه غرزندان سبب هلاك- فرزندان او از اينست و خورشيد با تير و زاوش- در يازدهم چون صاحب مال در بود----- لاجرم درويش باشد و------------------- او با ان پيغامبر يكي باشد و پادشاهي از ملكان قديم بستانند و چهارده ملك را مقهور كنند و پادشاهي از تخم كيان و از تخم ساسانيان و از تخم-------- و از تخم زرد-شت و -ز تخم ميتلان و از تخم ا-وليان و از تخم ميستان و مگس و نكس خان و يهوديان و اصفهان ببرد و ملكان را مقهور كند و به جاء- كلاه عمامه دارذ و اگر هر رسمي كه ايشان ارند بگويم سحر دراز گردذ و هر چند كي بگو-يم ناگفته بماند---------------- و اتش خانها را ويران كنند و موبدان را هلاك كنند و پادشاهي و رسم ما همه------ و نيست گردانند و هيچ اينده با ما اي------------شان كنند نه دين سرخ شبان و --------نه دراز گوش به ماده و نه مزدك و ج-له دولت و فرخي ايشان را بلا شد و سي و پنج گرد امدن اختران كار ايشان بر زيادت باشد و -هيچ نقصان نپذيرد و ان پيغامبر مردي بود ف----------راخ پيشاني و	30	4689017358013463551	BJS002-per2.ms31	true	-3325263644700273992	10	300	47	1273	1273	300	باشد وزي-ادت شوذ واو- را يكي خويشاوند- باشذ به بالا دراز و به صورت اشقر و دلاور و دونده بوذ و هر خصمي كه او را -بينذ بگروذ- و شمشير وي بر همه عالم زيادت باشذ و هميشه------- منصور باشذ و از شرق تا غرب پاذشاهان روي زمين از وي -ترسند با اين همه درويش باشد و هرگر وي را مال و خزينه نباشذ و به دست غلام وي هلاك گردذ و او را به نام شير باز خوانند و طالع وي قران عقرب باشذ و قمر با زهره در طالع و مريخ و زحل در خانه فرزندان سبب هلاكت فرزندان وي از ني-ست و خورشيذ با تير و افتاب در يازدهم چون صاحب مال در حضيض بوذ لاجرم دلالت كند كه كه در او پس باشد و او به ان پيغامبر يكي باشذ و پاذشاهي از ملكان قديم بستانند و چهارده ملك را مقهور كنند و پاذشاهي از تخم كيان و از تخم ساسانيان و از تخم هنديوان و از تخم زردهشت و از تخم هس-لان و از تخم از كيان و از هيسا-----ن و مگ------س خان و يهوديان و اصفهان ببرذ و ملكان را مقهور كنذ و به جايي كلاه عمامه دارذ و اگر هر رسم- كه ايشان ارند بگويم سخن دراز گردذ و هر چند كه بگوييم ناگفته بمانذ همه ايشان باشند و اتش خانها را ويران كنذ- و موبذان را هلاك ك-نذ و پاذشاهي و رسم ما همه ببرند و نيست گردانند و هيچ اينده با ما ان نكنند كه ايشان كنند نه---- سرخ شبان باهودار و نه دراز-گوش پياذه و-- نه مزدك و جمله دولت و فرخي ايشان را باشذ-- و سي-- پنج گرد امذن اختران كار ايشان بر زيادت باشذ كه هيچ نقصان نپذيرذ و ان-------- مردي بوذ فراخ رو و فراخ پيشاني و-	31	-1704574992386254898	1027	1787.5	767	1275	80.54901885986328	196	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms31	false	-111813394833382420	0	300	0	1300	1300	300	بر اشنا و بيگانه مشفق اگرچه صاحب شمشير باشد اما هر چه كند به حجت كند و سهم الغيب و سهم السعاده در طالع دارد-- هميشه راست گفتار و راست رفتار باشد و اين جمله به عون باري تعالي باشد چون طالع قران و ان خارج بر انست به جا- اوردن و طلب كردن----- كه------ امدن انسان كنند و به حكم ا---ندر گفتار دست ها- اختر-ان-- كي ياد كرديم و اين مثلثي است و بدو اندر بسيار راز است و دور عالم------------ كه جويد بيايد و اين نشانيست از چگونگي ايندگاه و عمر ان پيغامبر عليه السلام سه قران---- و شش يك- از قران و مولود وي ميزان بود و نامش مهرازماي پس چون وقت رفتن وي بود اختران را قران افتد همه در ان برج كي وقت ولادت بوده باشد و طالع قران ميزان بود مريخ به جوزا بود و خورشيد با ناهيد---- و تير و ماه در خوشه بود از---------------- پروردگان وي يكي ملكت به دست ارد و دعوي بندگي ------------خانه دان كند و ان خانهشداديان -------وي ايد دولتي قوي دارد زيرا كه طالع وي همان باشد اما --از پس وي طاغي گردد و از تخم او گروهي چند بيرون ايند بدين وي و بدو گروند و- فرزندان پيغامبر را بكشند از ان قبل كي دست گوهر خورشيد و دست كتاب زاوش و ----------دست روذ ناهيد همي سوي كيوان دارند و زحل را مي بينند ده سال پادشاهي كند و بدين دليل است واجب كند ا---ندر حقيقت دين را در وقت امدن ان پيغمبر پنج علامت باشد هر اتشي كه اندر اتش-خانهاء كهن باشد بميرد تا اتش از جايهاء دور ارند كي در خانها افروزند و پادشاهي به دست كودكان و زنان افتد و يك سال حيوان بچه نيارد و مهر از ميان خويشان برخيزد و يكديگر را از براي سود و زيان بكشند و به جاء كنشت-	31	4689017358013463551	BJS002-per2.ms32	true	8567507836639614125	9	298	32	1276	1286	300	بر اشنا و بيگانه مشفق اگرچه صاحب شمشير باشذ اما هر چه كنذ به حجت كنذ و سهم الغيب و سهم السعادة در طالع دارذ و هميشه راست گفتار و راست كردار و -----اين جمله به عون باري تعالي باشذ چون طالع قران و از خارج بدا-نست به جاي اوردن و طلب كردن انچه كه بيايذ امذن ا-سان گردذ و به حكم او اندر گفتار دست هاء اختر انست كه ياذ كرديم و اين مثلثيس---------------------------ت و دور عالم اندرون و هر كه جويذ بيابذ و اين نشانيست از چگونگي ايندگان و عمر--- پيغامبر عليه السلام سه قران بوذ و شش يكي از قران و مولود وي ميزان بوذ و نامش مهرازماي پس چون وقت رفتن وي اخت----ران را قران افتاذ هم در ان برج كه وقت ولادت بو-ذ باشذ و طالع قران بوذ و---- مريخ بوذ-------- و خورشيذ به ناهيذ بوذ و تير و ماه در خوشه بوذ دلالت كند يكي و ان پروردگان و----ي ملكت به دست ارذ و دعوي بندگي خاندان و ان خانه -----------------شداديان به دست وي ايذ دولت- قوي دارذ زيرا كه طالع وي همان باشذ اما اواز پس وي طاغي گردذ و از تخم او گروهي چند بيرون ايند----- وي و بذو گروند كه فرزندان پيغامبر را بكشد- از ان سبب كه دست گوهر خورشيذ و دست كتاب زاوش سوي ناهيذ و دست رود ناهيذ ----سوي كيوان------------------------ ده سال پاذشاهي كنذ و بذين دليل---- واجب كنذ كه اندر حقيقت دين را در وقت امذن---------- پنج علامت باشذ هر اتشي كه --در اتش خانها- كهن باشذ بميرذ تا اتش از جايهاء دور اين--------------------د و پاذشاهي به دست كودكان و زنان افتذ و يك سال حيوان بچه نكنذ- و مهر از ميانا--يشان برخيزذ و يكديگر را از بهر سوذ- و زيان بكشند و به جي كنيشت	32	-1704574992386254898	1054	1761.0	795	1395	75.55555725097656	184	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms32	false	470546361954394938	4	300	17	1235	1235	300	جاء كليسا مسجد سازند و به جاء چوبك بانك نماز گويند و هر چند ما را ناخوش ايذ و دين وي را قبول بايد كردن-- اگر ما تا ان عهد ماند در دين--- وي در امد بس گرد امدن بود اختران را به خانه زحل و زحل اندر خد---اوند طالع و زهره با زاوش و بهرام و صاحب قران زحل بود و ماه به خانه هشتم و تير با زاوش پس واجب كند كي از پس ا-ن پيغامبر قومي از فرزندان وي را از او بگردانند با يكديگر بيعت كنند و با وصي وي حرب كنند و مردي باشد ابله روي و متكبر و حيلتي در خانه دان طعنه و ط----الع قر-ن طالع او باشد نشان وي ابرو پيوسته بود و لاغر اندام و پيس بود وبر اندام وي موي ثع--لبه بود اول كسي كه با مردان او حرب كند او باشد و بسيار فتنه پديد ايد و مردي كهل بود و هژده سال پادشاهي كند و هر كه خواهد كه حق را ياري دهد هلاك كند و سه قران و نيم شمشير با------- نيام نرود و خونها- ناحق بسيار ريخته شود و روز از رود بتر باشد و ملك به دست غريبان افتد چون چهار قران خاكي تمام شود به قران پنجم قوت مرد- عجم را باشد پس بدين طالع مرد--------ي بيرون ايذ از سخت زيرك و هنرمند و طالع وي جدي و-- مريخ در طالع و زحل در دوم و افتاب با ماه و زهره در دهم و عطارد در يازدهم و مشتري در دوازدهم دليل كند كي مردي بيرون ايد حجاج نام معيوب و عيب بر روي دارد و از فرزندان پيغامبر به حجت چهار هزار كس ----را هلاك كند و قبله ايشان را هلاك كند و---- ديگر بار- عمارت كند و از ان پشيمان گردد و از تابعان وي كسي نماند-و اخر-	32	4689017358013463551	BJS002-per2.ms33	true	1397085469208352547	1	257	4	1078	1266	300	جاي كليسا مسحد سازند و به جاي چوبك بانگ نماز گويند -------------------------و دين وي را قبول بايذ كردن و اگر مانذ- ان عهد مانذ در دين وي وي درامذ- بس گرد امذن بوذ اختران را به خانه جذي------ اندر او خذاوند طالع و زهره با زاوش و بهرام و صاحب قران زحل بوذ و ماه به خانه هشتم و تير با زاوش پس واجب كنذ كه از پس اين پيغامبر قومي از فرزندان وي ر------و بگردانند با يكديگر بيعت كنند و با---- وي حرب كنند و مردي باشذ ابله رو- و متكبر و حيلتي در خان--دان طعنه زنذ و طالع قران طالع او باشذ نشان وي ابرو پيوسته بوذ و لاغر اندام و ---------بر اندام وي موي به غلبه بوذ اول كسي--- با------ وي حرب كنذ او باشذ و بسيار فتنه پديذ ايذ و مردي كهل بوذ و هجده ق--------------------------------------------------------------ران و نيم بيشتر شمشمير به نيام نرود و-خونهاي ناحق بسيار ريخته شوذ و روز از روز بتر باشذ و ملك به دست غزيبان افتذ چون چهار قران خاكي تمام شوذ به قران پنجم قوة مردم عجم را باشذ پس بدين طالع مردي از كلخي بيرون ايذ--- سخت زيرك و هنرمند و طالع وي جدي بوذ مريخ در طالع و زحل در دوم و افتاب با ماه و زهره در -------------------------------------دهم دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ--------- معيوب و عيب بر او--دارذ و ان فرزندان پيغامبر چ-------هار هزار كس به حجت هلاك شوذ و قبله ايشان--- خراب كنذ و باز ديگر باره عمارت كنذ و از ان پشيمان ارذ و- از تابعان وي كس- نماند و اخر	33	-1704574992386254898	954	1625.0	712	1264	75.47468566894531	174	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms33	false	-6414461980550975961	0	45	0	201	1336	300	خود را هلاك كند و هم اندرين قران مردي بيرون ايد هم بدان رسم كي نخستين مرد امده باشد اماز قبل انكه طالع جدي يافتيم و صاحب طالع پيوسته به زاوش و بهرام به درجه شرف پس كي نهند و بود بدان مرد پايدارتر باشد	33	4689017358013463551	BJS002-per2.ms33	true	1397085469208352547	257	298	1078	1261	1266	300	خوذ را هلاك كنذ و هم اندرين قران مردي بيرون ايذ هم بذان رسم كه نخستين مرد امذه باشذ --از قبل انكه طالع جدي يافتيم و صاحب----- پيوسته به زاوش و بهرام بر درجه شرف پس قوت بذان ----------مرد پايدا-تر باشذ	33	-1704574992386254898	165	303.0	126	201	82.08955383300781	26	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms33	false	-6414461980550975961	44	300	196	1336	1336	300	باشد و يكي ديگر از اصفهان بيرون ايد و به مغرب در ايد و از خراسان مردي بيرون ايد دهقاني كه سلاح او بيل---- و تيشه باشد با پياذه جند خروج كند و خارجي را بر دارد و مردي دراز بالا بود و قوي اندام و قوتي تمام دارد و طالع وي سنبله باشد خداوندش و بهرام و ماه در طالع و ناهيد با خورشيد در دوم و كيوان در مقابله و زاوش در دهم دليل كند كي مردي بيرون ايد از خانه كشاورزي- از جايي كي تخم ملوك نباشد بر پشت علامت دارد و ملك- بگيرد بهانه فرزند مهرازماي- بيعت كند و ملك بدان كس بسپارد و از دست فرزندان جگرخون جگرخوار بيرون كند و كينه فرزندان هاشم دوال كشتي باز خواهد و عاقبت --------------------------يكي از فرزندان هاشم دوال كشتي او را هلاك كند و نسل او بريده گردد پس مشتري قران كند با زحل و خد---------------------------------اوند طالع با ماه و ناهيد و خورشيد در برج حمل بود و دست اتش مهر سوي ناهيد و ------دست شمشير بهرام سوي كيوان و دست كيوان ---سوي زاوش دارد و ماه با افتاب اجتماع كند پس------ از تركستان از سوي مشرق كودكي پديد ايد از--- دنبله شمشير سازد و چون خواهد برنده گردد بدان شمشير وبه سبب ان نام او سلجوق گويند و در عهد وي از فرزندان مهرازماي سه كس پادشاه باشند يكي را ابوليث گويند به شام نشست كند و يكي را به نام مهرازماي گويند كي به واسطه كشاورزي به خلافت نشيند و يكي را اسماعيل گويند به خراسان پاد---شاهي نشيند و جمله با سلجوق-	33	4689017358013463551	BJS002-per2.ms34	true	6957669985773649481	1	256	9	1138	1321	300	باشذ و يكي ديگر از اصفهان بيرون ايذ و به مغرب در-ايذ و از خراسان مردي بيرون ايذ دهقان- كه سلاح--- بيل بوذ و تيشه ------و پياده چند خروج كنذ و خارجي را بر-دارذ و مردي دراز بالا ----و قوي اندام و قوتي تمام دارذ و طالع وي سنبله باشذ خذاوندش به--رام و ماه در طالع و ناهيذ با خورشيذ در دوم و كيوان در مقابله و زاوش در دهم دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از----- كشاورزان از جايي كه تخم ملوك نباشذ بر پشت علامت دارذ و ملكت بگيرذ بهانه فرزند مهرازما و بيعت كنذ و ملك بذان كس بسپارذ و از دست فرزندان ج-------گرخوار بيرون كنذ و كينه فرزندان هاشم دوال كشتي باز خواهذ و عاقبت از فرزندان هاشم دوال كشتي يك--------------------------ي او را هلاك كنذ و نسل او بريذه گردذ پس مشتري قران كنذ با زحل به برج كمان و طالع قران جوزا بود و خذاوند او-- با ماه و ناهيذ و خورشيذ در برج و مهر ----دست اتش ----سوي ناهيذ و بهرام دست شمشير ------سوي كيوان و دست پيل گران سوي زاوش دارذ و ماه به افتاب اجتماع كنذ پس از وي از تركستان ---سوي مشرق كوذكي پديذ ايذ كه ان دنبله شمشير سازذ و جون خواهذ بريذه گردذ پس بذان------- سبب ---نام او سلجوق گويند و در عهد وي از فرزندان مهرازما- سه كس پاذشاه باشند يكي را -بوليث گويند به شام نشست كنذ و يكي را به نام مهرازما- گويند كه به واسطه كشاورز -به خلافت نشيند--------- اسماعيل گوينذ در خراسان به پاذشاهي نشيند و همه- با سلجوق	34	-1704574992386254898	954	1655.5	727	1228	77.68729400634766	155	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms34	false	-4031245585904276756	0	44	0	186	1296	300	بيعت كنند و عالم را جمله او ببرد و از فرزندان او بيست كس از پس وي بنشين-د و به دست------ يكي از ايشان مقامي ديگر باشد اگر حاجت افتد كسي را جاي اي---شان بداند اين كتاب را بيايد و انچه مثال دارد از	34	4689017358013463551	BJS002-per2.ms34	true	6957669985773649481	256	300	1138	1321	1321	300	بيعت كنند و عالم را جمله او----- و از فرزندان وي بيست كس از پس وي بنشينند و به دست وي هر يكي از ايشان------ ديگر باشذ اگر-حاجت افتذ كسي را كه حال ايشان بداند اين كتاب را بيابذ و انچه مثال دارذ از-	34	-1704574992386254898	161	276.0	122	196	82.14286041259766	29	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms34	false	-4031245585904276756	44	300	186	1296	1296	300	معني---- دستهاء ستارگان بداند و نگاه دارد انكه تواند دانستن چگونگي هر كس--- اگر من اكنون هر اينده را ياذ كنم سخن دراز گردد و انچه------ مرا دست باز-مانم از اين سبب مختصر گردم و هر مردي را كه دين نو ارذ يا ملك-ي نو بگيرد بگويم سخن بسيار شود اما از اين احوال دست كوتاه كنم كي حالهاي عالم------------ كس نتواند گفتن اما اين چند كس كي صاحب قران عالم-اند احوال ايشان اندكي گفته شود پس از فرزندان او يكي بيرون ايد به نام سنجر وي- بر رسم وي ده سال پادشاهي كند-- و داد و عدل فرمايد انكه يكي ديگر از پيوستگان وي به نام مهرازماي---- گويند و ان از زاولستان باشد و از عدل وي در شهر يكتا--نان ---كس از كس به ظلم بستاند و صد بنده را هلاك كند و اصل ع-لم را دوست دارد و همه عا-لم را مسخر خوذ كند و---- در خزينه وي به جاء----- كتاب باشد و دوا-زده سال پادشاهي كند بعد از وي يكي ديگر هم به نام وي از خراسان سبكت برخيزد وبر همين رسم هژده سال پادشاهي كند و منصب وي --------را باشد و در روزگار وي در اقليم سوم و چهارم و پنجم خرابها----- معمور گردد و از پس ايشان چهار كس ديگر هم به نام اين دو كس بنشينند و ليكن بسيار نمانند ديگر بار قران افتد اختران را در برج كمان دست كارد زحل سوي مشتري دارد------ و مشتري روي سوي مريخ دارد و مريخ دست بريد---ه سوي افتاب دارد و مهر دست اتش سوي زهره دارد و ناهيد دست تاج سوي-	34	4689017358013463551	BJS002-per2.ms35	true	8389614057540832394	0	272	0	1162	1273	300	معني اين دستهاء ستارگان بداند و نگاه دارذ نتو----اند دانستن چگونگي هر كس كه اگر من اكنون هر اينده را ياد كنم سخن دراز گردذ و انچه ما را مرا دست باز مانم از اين سبب مختصر كردم و هر مردي را كه دين نو ارد يا ملكتي نو بگيرذ بگويم سخن بسيار شوذ اما از اين احوال دست كوتاه كنم كه حالهاء عالم را به تمامي كس نتواند گفتن اما اين چند كس--- صاحب قران عالم اند احوال ايشان اندكي گفته شوذ پس از فرزندان او يكي بيرون ايذ نام وي سنجر دمر بر رسم وي ده سال جهان داري كنذ و داذ و عدل فرمايذ انكه يكي ديگر از پيوستگان وي به نام مهرازماي باز گويند و--- از زاولستان باشذ و از عدل وي از بهر يك تا نان كه كس از كس به ظلم بستاند-- صد بنده را هلاك كنذ و اهل عالم را دوست دارذ و همه كارها را بر علم موخر دارذ و در خزينه وي به جاي جوهر كتاب باشذ و دوانزده سال پاذشاهي كنذ بعد از وي يكي ديگر هم به نام وي از خراسان----- برخيزد -بر همين رسم هجده سال پاذشاهي كنذ و منصب وي اهل فضل را باشذ و در روزگار وي در اقليم سيم و چهارم و پنجم خرابها جمله معمور گردذ و از پس ايشان چهار كس ديگر هم به نام اين دو كس بنشيندد و ليكن بسيار نمانند ديگر بار قران افتذ اختران را در برج كمان دست كار س-----وي مشتري و زحل دارذ و مشتري روي سوي مريخ دارذ و مريخ دست سر بريذه سوي افتاب دارذ و مهر دست اتش سوي زهره دارد و ناهيذ دست تاج سوي	35	-1704574992386254898	1002	1796.5	759	1185	84.55696105957031	197	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms35	false	5530003571356742201	2	27	9	111	1295	300	و تير روي به كيوان دارد و ماه به خداوند طالع نگرنده بود پس واجب كند كي هفت كس بيرون ايند و هر يك دعوت	35	4689017358013463551	BJS002-per2.ms35	true	8389614057540832394	273	298	1166	1268	1273	300	و تير روي به كيوان دارذ و ماه به خذاوند طالع نگرنده بوذ پس واجب كنذ كي هفت كس بيرون ايند و هر يك دعوت	35	-1704574992386254898	98	192.0	73	102	96.07843017578125	21	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms35	false	5530003571356742201	29	300	118	1295	1295	300	بسيار خونها بريزند و تنها را به ناحق بكشند و يكي به خدايي دعوي كند و يكي به پيغامبري و كاهنان جست------ چون حاصل- اندر-- هفت كس نديدم دراز نكردم پس مردي يك چشم ابله روي و كوتاه و كوسه ريش و به نام وي --به شكل وي باز گويند و--------- خوانند و بر روي مقنعه دارد و بسيار برهان دارد و زادنش به اقليم چهارم بود و دعوتش به اقليم پنجم برسد و هر كجا كه كوهي سخت بلند ببيند انجا عمارت فرمايد و پنج پاره شهر به سبب وي خراب گردد و فرزندان خود را به مملكت بنشاند و انگاه خويشتن را بسوزد و ملك بر فرزندان او قرار گيرد تا مدت پانصد سال والله اعلم ديگر بار اختران را قران افتد دست زحل -----سوي زاوش بود و دست كتاب زاوش سوي بهرام بود------------------------ و ناهيد روي سوي خورشيد دارد و قمر با مهر خواهد پيوستن و طالع سال كمان بود و از باقي قران باشد كي دو كس از فرزندان سلجوق بيرون ايند و از خراسان تا--- روم ايشان بستانند يكي را به نام مسعود گويند و يكي را داود و به شركت عالم--- بستانند و نشست يكي به اصفهان باشد و يكي را به اذربايجان و عاقبت بيرون ايند با يكديگر و هر يك ده سال ---مملكت ندانند و هر دو به دست مردمان---- شهيد كردند و به جاي هر دو بكي بنشينند هم از فرزندان ايشان كي نام وي شمشير باز گويند و در ايام ايشان بسيار ملكان ملك جوي شوند و يكي------------ از فرزندان مهرازماي و از طاهريان باشد و به نام فرزند ش-ر باشد و خواهد كه ملك از كيايان ببرد و خود را-	35	4689017358013463551	BJS002-per2.ms36	true	-7969555083845409548	0	268	0	1162	1297	300	بسيار خونها پنهان ب-----------ه ناحق بكش-ذ و يكي به خذايي دعوي كنذ و يكي به پيغامبري و كاهنان جست باشند چون حاصلي اندرين هفت كس نديذم دراز نگردم پس مردي يك چشم ابله ر---و كوتاه و كوسه---- و به نام وي و به شكل وي باز گويند و بكتا باز خوانند و-بر روي مقنعه دارذ و بسيار برهان دارذ و زادنش به اقليم چهارم---- و دعوتش به اقليم پنجم برسذ و هر -جا كه كوهي سخت بينذ------ انجا عمارت فرمايذ و پنج پاره شهر به سبب وي خراب گردذ و فرزند-- خوذ را به مل-كت بنشانذ و------ خويشتن را بسوزذ و ملك بر فرزندان وي قرار گيرذ------- پانصد سال----------- ديگر ب-ه اخ------ر قران --كه دست پيل گران سوي زاوش بوذ و دست كتاب زاوش سوي بهرام بوذ و دست قلم تير سوي ناهيذ و ناهيذ روي سوي خورشيذ----- و قمر با مهر خواهذ پيوست- و طالع سال كمان و---- از باقي قران باشذ كه دو كس از فرزندان سلجوق بيرون ايذ و- از خراسان تا به روم ايشان بستانند يكي را ---نام مسعود گويند و يكي را داود و به شركت عالم را بستانند و نشست يكي به اصفهان باشذ و يكي ---به اذربايجان و عاقبت بيرون ايند به يكديگر و هر يك ده سال بيش ملكت برانند و هر دو به دست مردمان كيا شهيد كردند و به جاي هر دو يكي بنشي-ند هم از فرزندان ايشان كه نام وي شمشير-باز گويند و در ايام وي بس---يار ملكان ملك جوي شوند و يكي در مازندران از فرزندان مهرازماي و از طاهريان باشذ و به نام فرزند شير باشد و خواهذ كه ملك از كيانان ببرد-- خوذ را	36	-1704574992386254898	1029	1770.5	782	1253	82.1229019165039	190	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms36	false	-9126773597289769742	33	300	140	1297	1297	300	هميشه در صحرا بنشيند با لشكر گران و همه كوسه باشند و كوچك چشم و پوشش ايشان جز پوست حيوان نباشد و كشته-- بخورند الا كي مردار و مردمي كوتاه باشند اما با قوت و باشند و ايشان را ب--دو نام و ب--دو القاب باز گويند و هر كجا كه---------- عمارت و اباداني بينند بخواهند و دوا-زده سال ان مرد بدين رسم مي راند از حد مشرق تا به اقليم پنجم بپيوندد و هيچ پادشاهي روي وي نبيند و همي گريزد زيرا كه طالع وي حمل بود و زاوش با كيوان ساخته بود در طالع در وقت- خروج ان مرد-- ناهيد در خانه بزرگواري خو-----------د و خورشيد در خانه ملك و بهرام در دوا-زدهم چون اين چنين بود پانزده سال بدين منوال--- مراد خود براند و مردم به كوه ها و بيشه ها بگريزند و عاقبت------ از فرزندان سلجوق دو كس بهم در-سازند و بدين طالع كه كيوان در خانه بزرگواري خود باشد و زاوش هم بدين منوال و ناهيد با ماه در ثور و خورشيد با تير در شرف ساخته و بهرام به مقابله زاوش و اوتاد طالع قايم و ان هر دو به طالع ميزان جلوس كنند يكي را به نام برنده تيغ گويند و يكي را به نام سلاح وزان بار گويند و هر دو به يك رنگ و به يك صورت باشند و به پاكيزگي ايشان در ان عهد نباشد چنانكه مردم را از ديدن ايشان شگفت ايد و در ميانه عالم ل---شكر بهم برزنند تا يك هفته كس در ان ميان اسمان از زمين باز نشناسد و عبادي براي---د چنانكه افتاب را بپوشاند بعد از هفته شكست تنگ چشم افتد و تا-	36	4689017358013463551	BJS002-per2.ms37	true	-274765964171667861	0	253	0	1096	1306	300	هميشه در صحرا -نشينذ با لشكر گران و همه كوسه باشند و كوچك چشم و پوشش ايشان جز پوست حيوان نباشذ و كشاورز بخورند الا كه مردان و مردمي كوتاه باشند اما به قوت و دونده و ايشان را به دو نام و به دو القاب باز گويند و هر -جا كه اباذاني و عمارت---------- بينند بخواهذ -و دوانزده سال ان مرد برين رسم مي راند از حد مشرق--- به اقليم پنجم -پيوندد و هيچ پاذشاهي روي او نبينذ كه نگريزذ-- زيرا كه طالع وي حمل بوذ و زاوش با كيوان ساخته بوذ در طالع به توسط خروج ان مرد و ناهيذ در خانه بزرگواري خوذ و ناظر بذو و خورشيذ در خانه ملك و بهرام در دوانزدهم چون اين چنين بوذ پانزده سال بدين منوال وي مراذ خوذ براند و مردم به كوه ها و گوشها ---گريزند و عاقبت دو كس از فرزندان سلجوق ------بهم در سازند و بذين طالع كه كيوان در خانه بزرگواري خوذ باشذ و زاوش هم بدين منوال و ناهيذ با ماه در ثور و خورشيذ با تير در شرق ساخته به--رام به مقابله زاوش و اوتاد طالع قايم و ان هر دو به طالع ميزان جلوس كنند يكي را ----ام برنده تيغ گويند و-يكي را به نام سلاح زبان باز گويند و هر دو به يك رنگ چنا------------------------------------------------------نكه مردم را از ديد------ن شگفت ايذ-- در ميانه عالم ان لشكر بهم برزنند تا يك هفته كس در ان ميان اسمان --------باز نشناسذ و غباري برايذ كه چنان-- افتاب را بپوشانذ بعد ه---فته شكست تنگ چشم افتذ و تا	37	-1704574992386254898	979	1725.0	744	1206	81.17744445800781	183	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms37	false	-7245753234537081485	46	300	209	1317	1317	300	چون اختران گرد ايند به خانه اتش كي- او را شير خوانند و خورشيد كه خداوندش است با تير به سنبله و كيوان و بهرام و ماه در طالع و ناهيد به ثور و دست خاك كيوان سوي زاوش بود و دست تاج زاوش سوي مريخ بود و دست اتش مريخ سوي خورشيدباشد و دست كتاب خورشيد سوي ناهيد بود و --------------------------------تير روي سوي مهر دارد و ماه در طالع دليل كند كي ب---سياري عجايب--- پديد ايد از بيرون امد---------ن و كشاورزان به پادشاهي و افتادن ملكان و-مردم اصلي از مرتبت خود و لشكرها-------------- بهم پيوستن و از اين نوع كارهاء بسيار افتد و كردي از ارمن از ان بزرگتر برخيزد و پادشاهي شام را به جنگ به حيلت بستاند و بر دست وي كارهاي بزرگ حاصل شود و در---- مهرازماي زياد مي كند و بيست سال پادشاهي كنند و بعد از وي فرزندان وي بر رسم--- بنشينند و ملك شام را بگيرند و بر يكديگر فحش كنند و عاقبت از ترك مشرق به ملك ايشان خلل رسد و در اين قران مردي--- خراساني ملكت----- بگيرد اتسز اردشير گويند و بيست سال ملوك از ايشان بنشي-ند يكي را به نام پيغامبر باز گويند و طالع وي جدي بود و مشتري در طالع و كيوان به ماه در مقابله و خورشيد و ناهيد و تير در خانه پادشاهي پرورش در كوه پايه كرده باشد ملكت از تركان ببرد و هر چه ايشان خراب كرده باشند ابادان كند و زمين را عزيز گرداند و داد گسترد و از پس وي فرزندان وي بر همان رسم روند-	37	4689017358013463551	BJS002-per2.ms38	true	-4004678756928138869	0	244	0	1061	1313	300	چون اختران گرد ايند خ---انه اتشي كه او را شبر گوين-د و خورشيذ كه خذاوندش است------- به سنبله با تير- و بهرام ---به -مقابله و ناهيذ به ثور و دست خاك كيوان سوي زاوش بوذ و دست تاج زاوش سوي مريخ و ----دست اتش مريخ سوي خورشيذ و ----دست كتاب خورشيذ سوي ناهيذ بوذ و دست گوهر ناهيذ سوي عطارد باشذ و تير روي به- مهر دارذ و ماه در طالع دليل كنذ كه بر بسياري عجايب كه پديذ ايذ از بيرون امذن بذ اصلان و كشاورزان به پاذشاهي و افتادن ملكان و مردم اصلي از مرتبت خوذ و لشكرهاء روم و خراسان بهم پيوستن و از اين نوع كارها ب-سيار افتذ و كردي از ارمن كبري-------- برخيزذ و پاذشاهي شام را------- به حيلت بستانذ و بر دست وي كارهاء بزرگ حاصل شوذ و در دين مهرازماي زياد-تي كنذ و بيست سال پاذشاهي كند--- بعد از وي فرزندان وي بر رسم وي بنشينند و ملك شام را--------- بر يكديگر بخش كنند و عاقبت از ترك مشرق به ملك ايشان خلل رسذ و در اين قران مردي به خراسان- ملكت مردي بگيرذ ادسز------- گوينذ و بيست مل-----ك از ايشان بنشينند يكي را به نام پيغامبر باز گويند و طالع وي جدي بوذ و مشتري در طالع و كيوان با ماه در مقابله و خورشيذ و ناهيذ و تير در خانه پاذشاهي پرورش در كوه پايه كرده باشذ------------------------------------------------------------ و زمين را عزيز گردانذ و داذ گسترذ و از پس وي فرزندان وي بر همان رسم روند	38	-1704574992386254898	906	1548.0	688	1188	76.26262664794922	162	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms38	false	2423604249221200283	0	81	0	353	1300	300	و دو قران پادشاهي كند و تا ايشان باشند عالم برقرار باشد تا بار ديگر گرد امدن بود-اختران را در برج جدي اما طالع قران خورشيد باشد خورشيد با ناهيد وتير در برج حوت و ماه با بهرام در برج بره دليل كند كي ديگر باره دولت ال سلجوق تازه گردد و يكي از فرزندان و----ي بنشيند- به پادشاهي روم و او را به نام نيك شاهان باز گويند و همه عالم را خويشان و ي مشارك كردند و نام و	38	4689017358013463551	BJS002-per2.ms38	true	-4004678756928138869	244	300	1061	1313	1313	300	و دو قران پاذشاهي كنذ و تا ايشان باشند عالم برقرار باشذ تا باز----- گرد امذن بوذ اختران را در برج اسد------------------------------------------------------------------------------------ دليل كنذ كه ديگر باره دولت ال سلجوق تازه گردذ و---- از فرزندان وي يكي بنشيننذ به پاذشاهي روم-------- به نام نيك شاهان باز گويند و همه عالم--- خويشان و-ي مشارك گردند و-نام و-	38	-1704574992386254898	231	384.5	178	359	64.34540557861328	35	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms38	false	2423604249221200283	94	300	410	1300	1300	300	پادشاهي ايشان را بود و كيوان با ناهيد ساخته گردد و قوت ايشان را بود و عالم از پادشاهان اصلي خالي باشد و همه بنده زادگان باش-د و هر كه را شمشير برنده تر باش-د عالم او را باشد و پادشاهي پديد ايد از ناحيت كاشغر------ و رسم-ها- نيكو نهد و نشست وي به پارس بود و در- دين به سر هاشم دوال كشتي مدد كند و او را چهار فرزند بود -كه به چهار قران پادشاهي كنند و همه رسم-هاي نيكو نهند و عالم را ايمين دارند چنانكه در چهارضد فرسنگ پارس و عراق و خراسان كس نداند كه دروازه چون باشد تا بار ديگر اختران را قران افتد در سنبله زاوش و بهرام و كيوان بهم و طالع وقت قران عقرب و ماه و مهر و ناهيد و تير ا-------------------نجا دليل كند كه بندگان ترك پديد ايند و ملك از خداوند از خود بستانند و خداوندان خود را محبوس كنند و هر جا كه بر سر سنگ چشمه اب يابند انجا مسكن سازن----------------------------د و روزگار دزدان و عياران باشد و شر و مفسدت- ظاهر گردد و يكي از كوه پديد ايد-- و دعوي كند كه پروردگارم و ديگر گويد كه پيغامبرم و كارش بزرگ گردد و به ميانه اقليم چهارم نشست كند و هيچ-	38	4689017358013463551	BJS002-per2.ms39	true	-1383656137803877542	0	215	0	936	1295	300	پاذشاهي ايشان را بوذ و كيوان با ناهيذ ساخته گردد و قوت ايشان را بوذ و عالم از پاذشاه-- اصلي خالي باشذ و همه بنده زاذگان باشند و هر-كه را شمشير برنده تر باشند عالم او را باشذ و پاذشاهي پديذ ايذ از ناحيت كاشقر ولايت و رسم هاي نيكو نهذ و نشست وي به پارس بوذ ودر و دين پ--سر هاشم دوال كشتي مدد كنذ و او را چهار فرزند باشذ كه به چهار قران پاذشاهي كنذ و -همه رسم هاي نيكو نهند و عالم را ايمين دارند-چنانكه در چهارصد فرسنگ پارس و عراق و خراسان كس ندانذ كه دروازه چون باشذ تا بار ديگر اختران را قران افتذ در سنبله زاوش و بهرام و كيوان بهم و طالع وقت قران حوت--- ماه و مهر و ناهيذ و مشتري و زحل در جدي و بدانجا دليل كنذ كه بندگان ترك پديذ ايند و ملك از خذاوند--- خوذ ببرن--د و خذاوندان خوذ را محبوس كنند و هر جا كه بر سر سنگ چشم- اب يابند انجا مسكن سازند و مردم همانا بر ان سنگ شوند و روزگار دزدان و عياران باشذ و شر-- مفسدان ظاهر گردذ و يكي از كوهي بيرون ايذ و دعوي كنذ كه پروردگارم و ديگر گويذ كه پيغامبرم و كارش بزرگ گردذ و به ميانه اقليم چهارم نشست كنذ و هيچ	39	-1704574992386254898	808	1453.0	616	954	84.69601440429688	146	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms39	false	-7254901498322806281	0	82	0	353	1274	300	در صحرا عمارت نكند الا بر-كوه و لشكر وي عياران و دزدان باش-د و عالم را محب سازند و پيكان و رسولان از چهار گوشه عالم بر كار كنند-- به هر اطرافي دوستي جويند و كيميا سازند و مردمان را به زر فريفته كنند و همه--- را قبول كنند و بنياذها- محكم نهند پندارد كه عالم بذو خواهذ ماندن و از هر گونه عجايبها نمايد كه هيچ كس نديده باشد و ن---ه حكايت شنيده نه از پيش و نه از پس و	39	4689017358013463551	BJS002-per2.ms39	true	-1383656137803877542	215	300	936	1295	1295	300	در صحرا عمارت نكنذ الا بر كوه و لشكر وي عياران و دزدان باشند و عالم را محب سازند و پيكان و رسولان از چهار-گوشه عالم بر كار كنند و به هر اطراف- دوستي جويند و كيميا سازند و مردم-- را به زر فريفته كنند و همه او را قبول كنند و بنياذهاي محكم نهند پندارذ كه عالم بذو خواهذ مانده و از هر گونه عجايبها نمايد كه هيچ كس نديذه باشذ و نه به حكايت شنيده نه از پيش و نه از پس و-	39	-1704574992386254898	343	628.0	263	364	94.23076629638672	70	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms39	false	-7254901498322806281	82	300	353	1274	1274	300	از بيرون امذن وي تا به مردن يك قران باشد و از نژاد كيا بود و ملك به فرزندان خود بگذارند و فرزندان بر رسم------ روند پس قران افتد كواكبان را در برج بادي كي دو پيكر خوانند يعني جوزا و ماه با بهرام ذر حمل و مهر با تير و ناهيد در سمك دست خر طوم به يد كيوان سوي ز--اوش دارذ و دست گوهر زاوش سوي مريخ دارذ و د-------------------------------ست خاك خورشيد سوي ناهيد دارد و دست گوهر ناهيد سوي تير دارذ------ روي بهر---ام دارذ و ماه و بهرام ب--هم ساخته به نظر زاوش و كيوان دليل كند كه از طرف -شرق از نژاد كيان ساسانيان يكي بيرون ايد به نام مهرازماي و مردي حيلت گر باشد و بذعهد و تا-زنده-- در عالم از خود بزرگتر---------- كس نبيند و بسيار ملكان بر دست وي هلاك گردد و ولايتهاي معمور پانصد در پانصد گردد------ و كشاورزي كم گردد و قحط پديد ايد و او را برادري فرزندي باشد--- او نيز به جانب غرب طمع كند و همان رسم در پيش گيرد و تا نزديك زمين تازيان برسد و عاقبت در دست غلام- هلاك گردد و از پس وي نيم قران جهانداري كند و از بس ظلم عدل و------- از كرانه سه اقليم تا به اق------------ليم چهارم و پنجم همه در حكم او باشند و در وقت قران-	39	4689017358013463551	BJS002-per2.ms40	true	-834876696499621783	0	229	0	963	1260	300	از بيرون امذن وي تا--- مردن يك قران باشذ و از نژاذ كيا بوذ و ملك به فرزندان خوذ بگذارذ- و فرزندان بر رسم پذران روند پس قران افتذ اختر-ان را در برج باذي كه دو پيكر خوانند و ----------ماه با بهرام در حمل و مهر با تير و ناهيذ در سمك دست خر-طوم --پيل كيوان بر سر زاوش دارذ و دست گوهر زاوش سوي مريخ دارذ و دست شمشير بهرام سوي مهر دارذ و دست خاك خورشيذ سوي ناهي-----ذ و دست گوهر ناهيذ سوي تير دارذ و تير روي به بهرام دارذ و ماه و بهرام به هم ساخته به نظر زاوش و كيوان دليل كنذ كه از طرف مشرق از نژاد----- ساسانيان يكي بيرون ايذ به نام مهرازماي و مردي حيلت گر باشذ و بذعهد و تا زنده و در عالم------- بزرگتر از خويشتن كس نبينذ و بسيار ملكان بر دست وي هلاك شوند و ولايتهاء معمور پانصد در پانصد هامون گردذ و كشاورزي كم گردذ و قحط پديذ ايذ و او را ف-------رزندي باشذ كه او نيز به جانب عرب طمع كنذ و همان رسم--- پيش گيرذ و تا نزديك زمين تازيان برسذ و عاقبت بر دست غلامي هلاك گردذ و از پس وي نيم قران جهانداري كنذ و از پس طلم عدل فرمايذ و از كرانه س------د تا به ميانه سد از اقليم چهارم و پنجم همه در حكم او باشذ و- در وقت قران	40	-1704574992386254898	809	1414.0	607	1015	79.70443725585938	154	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms40	false	-4086267897408699234	0	55	0	242	1259	300	ملك از خ-انه و--------------ي دشمني پديد ايد و بدان سبب خلل در ملك وي ايد---- ديگر بار اختران--- قران كنند در برج خاكي يعني به سنبله و كيوان به برج كمان با ناهيد و خورشيد و تير در ترازو و دست كي------------------------------------------وان سوي ناهيد دارذ و دست شمشير ناهيد سوي زاوش داردو دست شمشيرز-اوش سوي	40	4689017358013463551	BJS002-per2.ms40	true	-834876696499621783	229	300	963	1260	1260	300	ملك از خزانه وي از سبب پيرزني دشمني پديذ ايذ و بذان سبب خلل در ملك وي ايذ بار ديگ----ر اختران را قران افتذ در برج خاكي در خوشه سنبله و كيوان به برج كمان با ناهيذ و خورشيد و تير در ترازو و زاوش و بهرم و ماه در خوشه دليل كنذ كه دست پيل كيوان سوي ناهيذ بو-ذ و دست شمشير ناهيذ سوي زاوش ----و دست شمشير زاوش سوي-	40	-1704574992386254898	206	334.0	155	307	67.1009750366211	36	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms40	false	-4086267897408699234	57	300	251	1259	1259	300	و دست اتش مهر سوي كيوان و دست اتش بهرام سوي زهره و دست خاك خورشيد سوي ماه و روي تير سوي شش اختر پس دليل كند كي تركي از سوي -شرق پديد ايد- سرخ رنگ و گربه چشم و كوتاه و خادم شكل دعوي عظيم كند و عالم بگيرد و او را به نام چنگيز خان باز گويند و بر همه عالم غلبه كند و--- بيشترين را به حيلت مسخر كند و هيچ كس روي وي نبيند و همه از او -گريزان باشند از غايت هيبت و چهار اقليم به دست وي هلاك و خراب شود و عالم بيابان گردد چنانكه بيست روزه نفقه از شهر به شهر بردارند و اين مرد بدين طالع باشد ك------ه جمله از گرسنگي بميرند و ادمي گوشت ادمي---------- بخورد و دين مهر ازماي سست گردد و مسجدها و منبرها جمله خراب گردد و خوردن ان قوم گوشت مردار بود و چندين سال بر دشت تازيان------ دو بار انجا دوانند و بيرون ايند تا سوم بار كه قران تمام بر ايد و در ميان- اين دو قران كودكي باريك ميان و لاغر اندام و سياه چرده و درازگوش هم از ان طرف خروج كند و لشكر بسيار بر او جمع شوند و خواهند كه دفع ان قوم بكند و سخت تيز بود از هر سوي دواند كاشكي عرب را كي------ نكبت وي بر اوست عرب باشد و اخر ناچيز شود و كس نداند كه كجا رفت و عالم به دست ايش--ان افتد و همچنان روي به خرابي-	40	4689017358013463551	BJS002-per2.ms41	true	1682110169044597227	1	236	4	983	1278	300	و دست اتش مهر سوي كيوان و دست اتش بهرام سوي زهره و دست خاك خورشيذ سوي ماه و روي تير سوي شش اختر پس------------ تركي از سوي مشرق بيرون ايذ سرخ رنگ و گربه چشم و كوتاه و خادم شكل دعوي عظيم كنذ و عالم بگيرذ و او را به نام چنگ-ز خان باز گويند و بر همه عالم غلبه كنذ و مر بيشترين را به حيلت مسخر كنذ و هيچ كس روي او نبينذ و همه از او بگريزند------------------- و چهار اقليم به دست وي خ-------راب شوذ و عالم بيابان گردذ------- بيست روز ت-فقه از شهر به شهر بردارند و اين مرد بدين طالع باشذ و اگر نه جمله از گرسنگي بميرند و ادمي گوشت ادمي به اشكارا بخورذ و دين مهر-ازما- سست گردذ و مسجدها و منارها جمله خراب گردذ و خوردن ان قوم گوشت مردار بوذ و چندين سال بر دشت تازيان رسد و دو بار انجا دوانند و بيرون ايند تاسي-م بار كه قران تمام برايذ -و در ميانه اين ق---ران كوذكي باريك ميان و لاغر اندام و سياه چرده و درازگوش هم از ان طرف خروج كنذ و لشكر بسيار بر او جمع شوند و خواهذ- كه دفع ان قوم بكنذ و سخت تيز بوذ از هر سوي درايذ كاشكي عرب را نديذي كه نكبت وي به د-ست عرب باشذ و اخر ناچيز شوذ و كس نداند و عا-----------لم به دست وي گران افتذ و همچنان روي به خرابي	41	-1704574992386254898	883	1591.5	662	1046	84.41682434082031	181	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms41	false	3800962560534501725	57	299	268	1283	1288	300	برج بادي كه دو پيكر خوانند كيوان با بهرام و طالع سال و قران--- شير بود و خورشيد با تير در خانه خود كسوف كند و ناهيد به خانه خود به ترازو و ماه با مشتري در كمان پس دليل كند ---دست دم موش كيوان سوي زاوش دارد و دست تاج مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر بود و دست اتش مهر سوي ناهيد و ----دست گوهر ناهيد سوي تير و روي عطارد س----وي مشتري دارد و از اختر د--ر گذشته باشذ و ماه با مشتري پس دليل كند كي كوذكي از اقليم پنجم بيرون ايد از پدران ال سلجوق و-------------------- از مادران رومي به بالا ميانه قد بود و باريك ميان و نيكو روي و فراخ پيشاني و سرخ روي و هنرمند و دين مهرازماي و فرزندان وي را دوست دارذ و بذر نصرت و قوت بريزد و يكي از عرب پديد ايد به نام پيغامبر- باز گويند مردي كهل بو--د زردرو-ي و قوي اندام و ان كوذك را ياري دهد و يكي ديگر از شمال بيرون ايد كي به عاقبت او را نيك نام نهند و ان كودك را ياري دهد و دو بار بدان ترك مصاف دهد به دو سال سوم بار خداي داذگر فضل كند و اعجوبه نمايد و شكست در ايشان ايد و تا چهل فرسنگ از بس هزيمت بروند و چنداني غنيمت بردارند كي محاسبان در--- حساب عاجز ايند و جهان برايشان نماند و ا-ن هر دو ملك محكوم ان جوان شوند و	41	4689017358013463551	BJS002-per2.ms42	true	-2622708027824401564	0	248	0	1033	1253	300	برج باذي كه دو پيكر خوانند كيوان با بهرام و طالع سال و قران در شير بوذ و خورشيذ با تير در خانه خوذ كسوف كنذ و ناهيذ در خانه خود به ترازو و ماه با مشتري در كمان پس دليل كنذ كه دست دم موش كيوان سوي زاوش بوذ و -دست تاج مشتري سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر بوذ و دست اتش مهر سوي ناهيذ بوذ و دست گوهر ناهيذ سوي تير بوذ و عطارد روي سوي مشتري دارذ و از اختر ديگر گذشته باشذ و ماه با مشتري--- دليل كنذ كه كوذكي از اقليم پنجم بيرون ايذ از پذران ال سلجوق و از پذران ال سلجوق و از ماذران رومي به بالا ميانه قد بوذ و باريك ميان و نيكو روي و فراخ پيشاني و سرخ رو- و هنرمند و دين مهرازماي و فرزندان وي--- دوست دارذ و بذو نصرت و-قوت و ------يكي از عرب پديذ ايذ به نام پيغامبري باز گويند مرد- كهل بوذ و زرد روي و قوي اندام و ان كوذك را ياري دهذ و يكي ديگر از شمال بيرون ايذ كه به عاقبت او را ----نام نهند و ان كوذك را ياري دهذ و دو بار بذان ترك مصاف دهذ به دو سال دوم خذ----اي داذگر فضل كنذ و -عجوبه نمايذ و شكست در ايشان ايذ و تا چهل فرسنگ از پس هزيمت بروند و چنداني غنيمت بردارند كه محاسبان در ان حساب عاجز ايند و جهان بذي-شان نمايذ و اين هر دو ملك محكوم ان جوان شوند و	42	-1704574992386254898	929	1700.0	698	1059	87.7242660522461	179	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms42	false	-1516344595484291982	0	52	0	224	1282	300	نيكو نه-د و صد گنج نهان كرده خداي تعالي او را روزي كند ---و خيراتها بسيار كند و در پادشاهي هيچ خزينه نگاه ندارذ زيرا كه بخشنده بود از ابا و اجداد وي ان نيكي كه او كند هيچ كس نكرذه باشد و در همه جهان مردم او را به پادشاهي------ خواهند	42	4689017358013463551	BJS002-per2.ms42	true	-2622708027824401564	250	300	1041	1253	1253	300	نيكو نهند و صذ گنج نهان كرده او----------- را روزي كنذ و او خيراتها بسيار كنذ و در پاذشاهي---- خزينه نگاه ندارذ زيرا كه بخشنده بوذ از ابا و اجداد وي ان نيكي كه او كنذ هيچ كس نكرده باشذ و در همه جهان مردم------ به پاذشاهي او را خواهند-	42	-1704574992386254898	191	329.5	145	234	81.62393188476562	33	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms42	false	-1516344595484291982	52	300	224	1282	1282	300	و در ان روزگار چنداني پادشاهي كس نكر-ده بود -كه او كند دو قران-- چهار يكي او-ملك -دارد و جهان ابادان كند كاشكي ما ان چنان كه ايشان را باشد و عباد--گاهها را بسيار سازد -و درويشي از ميان مردم كم شود و نشست ان پادشاه ------به عراقين بيشتر باشد و از همه جهان بدعتها بردارد و جهان را به عدل معمور كند تا باز قران افتد كواكبان را در اسد مگر زاوش--- در قوس بود و كيوان در مق-----------ابله و دست گوهر شمش به ناهيد رسد و دست كتاب تير با ماه و ----دست شراب بهرام به زاوش رسد و دست كتاب زاوش به كيوان پيوندد پس ان--------- ملكان كهن را ضعف دارند ونوخ----ستگان را قوت بود مردي بيرون ايد پلنگ رنگ و پيل گوش و خود را چون------- به هر عملي و شكلي نمايد كي از مشتري بهره دارد ومي گون ريش و ميانه قد و نيكو روي از كوهي بيرون ايد به زور م--ردي ملك- بگيرد و رسم نواز-د و بيداد كند و ملوك طوايف را مقهور كند و طمع در هفت كشور بندد و هيچ سپاه پيش وي نيايد و از هر سوي خراج در گردن ملوك نهد و--- دين مهراز---------------------------------------ماي هلاك كند اما زود برداشته بود و از قرابات وي پانزده كس بر رسم وي بنشيند و ايشان نيز -كم روزگار يابند و ان ملك هنوز باقي و برقرار بود تا باز قران افتد كواكبان را در برج اتشي كه شير خوانند دست تاج كيوان از اسد سوي مشتري بود و دست گوهر-	42	4689017358013463551	BJS002-per2.ms43	true	-3416929613565368664	0	267	0	1126	1258	300	و در ان روزگار چنداني پاذشاهي كس نگرنده باشذ كه او كند دو قران و چهار يكي او ملك ندارذ و جهان اباذان كنذ--------- ان چنان كه ايشان را باشذ و عبادت گاه----- بسيار سازند و درويشي از ميان مردم كه شوذ و نشست ان پاذشاه بيشتر به عراقين------ باشذ و از همه جهان بدعتها بردارذ و جهان ---به عدل معمور كنذ تا باز قران افتذ كو-كبان را در اسد مگر زاوش كه در قوس بوذ و كيوان در مقابله بوذ در دلو و دست گوهر شمس به ناهيذ رسد و دست كتاب تير با ماه بوذ و دست شراب بهرام به زاوش رسذ و دست كتاب زاوش به كيوان پيوندذ دليل كند كه از ملكان كهن را ضعف در ايذ و نو خاستگان را قوت بوذ مردي بيرون ايذ پلنگ رنگ و پيل گوش و خوذ را چون كاهنان به هر علمي و شكلي نمايذ كه از مشتري بهره دارذ و ميگون ريش و ميانه قد و نيكو روي از كوهي بيرون ايذ و بروذ و مردي ملكت بگيرذ و رسم نو ارد و بيداد كنذ و ملوك طوايف را مقهور كنذ و طمع در هفت كشور بندذ و هيچ سپاه پيش وي نپايذ و از هر سوي خراج بر گردن ملوك نهذ و در دين مهرازماي خراب كنذ و چهل مرد از فرزندان مهرازماي هلاك كنذ اما زوذ برداشته شوذ و از قرانات وي پانزده كس بر رسم وي بنشيند و ايشان نيز مكر روزگار يابند و ان ملك هنوز------- برقرار بوذ تا باز قران افتذ كو-كبان را در برج اتشي كه شير گوينذ -دست تاج كيوان از اسد سوي مشتري بوذ و دست گوهر	43	-1704574992386254898	942	1673.5	710	1159	81.27696228027344	179	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms43	false	354209145396723051	0	34	0	137	1298	300	مشتري از دلو سوي مريخ بود و دست اتش مريخ از شير سوي مهر بود و دست تاج مهر از دلو سوي ناهيد بود و ماه با بهرام ساخته بود پس مردي از اقليم	43	4689017358013463551	BJS002-per2.ms43	true	-3416929613565368664	267	300	1126	1258	1258	300	مشتري از دلو سوي مريخ بوذ و دست اتش مريخ از شير سوي مهر بوذ و دست تاج مهر از دلو سوي ناهيذ---- و ماه با بهرام ساخته بوذ پس مردي از اقليم-	43	-1704574992386254898	128	240.5	96	137	93.43065643310547	28	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms43	false	354209145396723051	34	300	137	1298	1298	300	ششم از فرزندان كيخسرو بيرون ايد زيرك و د-نا و زادن او به زميني بود كه به نام جانوري وحشي باز خوانند و ملك بگيرد و خللي كه--- دين داران را امده باشد او مرهم نهد باز خرابها مساجد را عمارت فرمايد و هر خزينه كه از پدران به وي رسيده باشد همه را بر عمارت خرج كند و نام نيكو در جهان بپراكند و همه خلق از او خشنود باشند و از جهان گنج- دوست داردو حكايت هاي پادشاهان ماضي و سرگذشت ع-الم و عالميان باشد و در روزگار وي از فرزندان مهرازماي دو كس به ملك پذران خويش بنشينند يكي را ابراهيم خوانند و يكي ار مسعود و بر رسم پذران خويش روند-چنانكه مردگان ارز----وي زندگاني كنند از خوشي روزگار و ايميني از ان پادشاه--- در عالم نبود و-در ان روزگار هر يكي ار--- پانزده فرزند باشد تا باز قران افتد كواكبان را در برج دلو و صاحبش در خانه خود با بهرام و ناهيد------ و مشتري و ماه به هم و-مهر با تير در حوت دليل كند كي مردي مي-- گون ريشك موي بزرگ سر فراخ چشم به نام سباه با سپاهي گران از جانب مغرب خروج كند هيچ ديني و مذهبي نشناسد و بسيار حرب كند و هر جا كي رسد بسوزد و بس مردي از فرزندان هاشم دوال كشتي او را بپراكند چنانكه هيچ مصاف در ميان نباشد و بار ديگر به دشت تازيان دواند و هر جا كه رسد --------خراب كند و در لشكر وي اتش پرست و جهود بسيار بود--- چهار يكي از قران شود كه مردم مرگ را به ارزو خواهند و عاقبت خداي عز و جل او-	43	4689017358013463551	BJS002-per2.ms44	true	3438692680244403657	0	262	0	1144	1316	300	ششم از فرزندان كيخسرو بيرون ايذ زيرك و دانا و زاذن او ب------ر بوذ به ---نام جانوري وحشي باز خوانند و-ملك بگيرذ و خللي كه در دين داران--- امذه باشذ او مرهم نهذ باز خرابه---------ا عمارت فرمايذ و هر خزينه كه از پذران ب--وي رسيذه باشذ همه را بر عمارت خرج كنذ و نام نيكو در جهان بپراكنذ و همه خلق از او خشنوذ باشند و از جهان انچه دوست دارذ- حكايت-هاي پاذشاهان ماضي و سرگذشته عالم و عالميان باشذ و در روزگار وي از فرزندان مهرازماي دو كس به ملك پذران خويش بنشينند يكي را ابراهيم خوانند و يكي را مسعود و بر رسم پذران خويش روند چنانكه مردگان را از روي زندگاني كنذ---- خوشي روزگار و امن ---از ان پاذشاه كه در عالم -بوذ و در ان روزگار هر يكي را ده پانزده فرزند باشذ تا باز قران افتذ كو-كبان را در برج دلو و صاحبش در خانه خوذ با بهرام و ناهيذ و ماه و مشتري --------بهم و مهر يا تير در حوت دليل كنذ كه مردي گندم گون تن-ك موي بزرگ سر فراخ چشم به نام سياه پادش-اهي گران از جانب ع-رب خروج كنذ هيچ ديني و مذهبي نشناسد و بسيار حرب كنذ و هر جا كه رسذ بسوزذ پ--س مردي از فرزندان هاشم دوال كشتي او را بپراكنذ چنانكه هيچ-مصاف در ميان نباشذ و بار ديگر به دشت تازيان دواند و هر جا كه رسذ بسوزذ و خراب كنذ و در لشكر وي اتش پرست و جهود بسيار باشذ و چهار يكي از قران شوذ كه مردم------- به ارزو خواهند و عاقبت خداي عز و جل او	44	-1704574992386254898	1039	1823.5	793	1200	86.58333587646484	187	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms44	false	2635272421623351851	39	300	171	1311	1311	300	انها ياد كنم كه قوت ايشان بيشتر باشد و از قران قوت دارد انكه تركي بيايد رود اندرين قران قوت با سپاهي -گران و به دين زرد-شتي بود و حرب كند و هر كجا كه برسد دين اذر تازه كند پس مردي از فرزندان ه-----------------------------------------------------------اشم كشته شود و ملك ايران به تركان افتد و بماند و پادشاهي او سه گردامد-ن اختران برايد و در ان روزگار دعوتهاي دروغ كنند و چون نگ-ه كني هر يك-ي تنها ديني دارد و دعوي ديگر و اگر جمله اين سخن بگويم درازتر شود تا باز قران افتد اختران را در خانه بادي كه دو پيكر خوانند واجب كند كي مردي پديد ايد از بذر ان تخم شبابان و از مادران -تخم كيان دعوي بزرگ كند و برهاني نمايد كه خلق مطيع شوند و قبول كنند و اذر به قبله خويش كنند و تاريخها جمله بردارند و دين خسرو نو كنند و كس نماند كه دين وي نپذيرد مگر دشت تازيان كي وي را مخالفت كنند و در همه افاق دين وي بپذيرند و نام وي سليمان بود و پيش از امدن وي شهر شوشتر به زمين فرو رود و انچه در او بود از خوردني سنگ گردد و چون اين علامتها پيدا شود بدانكه مردي پديد خواهذ امدن كه دين اذر تازه كند و سرخ شبان باهودار را دين تازه گردد و دين درازگوش پياده و دين مهرازماي سست گردد تبع خسروان در دين خويش انباز كند و ان پادشاه سيصد و هفتاد سال بماند ان شرق تا غرب بگيرد -سي و هفت پادشاه و هنرمند اين سحر بشناسند و همه بر--ين منوال مي رود-	44	4689017358013463551	BJS002-per2.ms45	true	2469677976076851818	0	267	0	1160	1297	300	انها ياذ كنم كه قوت ايشان بيشتر باشذ و از قران قوت دارند---- تركي بيايذ روز اندرين قران---- با سپاهي بسيار و ب--دين زردهشتي بوذ و حرب كنذ و هر -جا كه برسذ دين اذر تازه كنذ پس مردي از فرزندان هاشم دعوت كنذ و او را بدين خوانذ قبول نكنذ مصاف افتذ و پور هاشم كشته شوذ و ملك ايران به تركان افتذ و بمانذ و پاذشاهي--- سه گرد امذن اختران بمانذ و در ان روزگار دعوتهاء دروغ كنند و چون نگاه كني هر مردي تنها ديني دارذ و دعوي ديگر و اگر ج-دا اين سخن بگويم دراز-- شوذ تا ق----ران افتذ اختران را در خانه باذي كه دو-پيكر خوانند واجب كند كه مردي پديذ ايذ از بذر ---تخم شبابان و از ماذر از تخم كيان دعوي بزرگ كنذ و برهاني نمايذ كه مرديم به طبع ق---بول كنذ- و اذر به قبله خويش كنذ- و تاريخها جمله بردارند ود-ين خسرو نو كننذ و كس نمانذ كه دين وي------- مگر دست تازيان كه وي را مخالفت كنند و در همه افاق دين وي پن----د و نام وي سليمان بوذ و پيش از امذن وي شهر شش-تر به زمين فرو روذ و انچه در او بوذ از خوردني سنگ شوذ ---چون اين علامتها پيذا شوذ بدانكه مردي پيذا خواهذ امذن كه دين اذر تازه كنذ و سرخ شبان باهودار را دين تازه گردذ و دين درازگوش ساذ-ه و دين مهرازماي سست گردذ تيغ خسروان در دين خويش انباز كنذ و ان پاذشاه سيصد و هفتاد سال بمانذ از شرق تا غرب بگيرذ بسي و هفت پاذشاه و هنرمند اين سخن -شناسد- و همه بر اين منوال مي روذ	45	-1704574992386254898	995	1765.5	750	1209	82.29942321777344	173	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms45	false	6150466659878170185	32	300	135	1274	1274	300	از ان ادمي و دست از ان ادمي و سر از ان مرغان و چهار روي دارد و چهار منقار و به يك روي مي گريد و به يك روي مي خندد و تا يك هفته هم-چنان بود چنانك---ه جمله اقليم را معلوم گردد بعد از يك هفته--- ناپديد شود مردي از ان شهر از سر غيرت و دين داري بيرون ايد و او را دابة الارض گويند و گرد جهان برامد-ن گيرد و هر كجا كي رسد خلق را نصيحت كند و داذ و عدل فرمايد و دفينه هاي پادشاهان بر مي-دارذ و بر لشكر نفقات مي كند و روش وي به سكندر ماند و همه جهان او را گردن نهند و چندان بماند كه سكندر ماند تا جمله جهان بينند و هيچ مقام نكند ديگر بار---- شهر مكه رود و انجا بميرد پس از وي----- دو سال جهان بي پادشاه بماند مردم روي در يكديگر نهند و هر كه قوت دارد خلق زيرين را غارت كند و برادر بخواهد----- فساد انديشد و فرزند با مادر و به روز روشن گرگ و پلنگ روي در شهرها نهند و ادمي را هلاك كنند و پادشاهي به اوباش افتد چون جهان يكي از قران بگذرذ حال بدين نوع باشد و زنان مردان را به شهوت باز-خوانند و مردان به كوذكان ميل كنند انكه خداي عز و جل عذابهاء- گوناگون فرستد در هر شهري و بقعه از شهرهاء خراسان و سمرقند و فرغانه و خجند ماران پديد ايند همچون اژد-ها و سر به دروازه هاء شهر-- نهند--- پنداري كه هر يكي ضد هزار من -زهر در شكم دارند از زهر كندان ماران مردمان ان شهرها جمله بميرند و در شهرهاء-	45	4689017358013463551	BJS002-per2.ms46	true	7443831242872324685	0	262	0	1099	1256	300	از ان ادمي و-دست از ان ادمي و سر از ان مرغان و چهار روي دارذ و چهار منقار و به يك روي مي گريذ و به يك روي مي خندذ و تا يك هفته ان چنان بوذ چنانكه به جمله اقليم--- معلوم گردذ بعد از يك هفته او ناپديذ شوذ مردي از ان شهر از سر غيرت و دين داري بيرون ايذ و او را دابة الارض گويند و گرد جهان بر امذن گيرذ و هر -جا كه رسذ خزينه پاذ------------------------------------------شاهان بر مي دارذ و بر لشكر نفقه- مي كنذ و روش وي به سكندر مانذ و همه جهان او را گردن نهند و چندان بمانذ كه سكندر مانذ با جمله جهان بينند و هيچ مقام نكنذ ديگر باره تا شهر روذ---- و انجا بميرذ پس از وي جهان دو سال----- بي پاذشاه بمانذ مردم روي بر يكديگر نهند و هر كه قوت دارذ خلق------ را غارت كنذ و براذر تا به خواهر فساد انديشه و فرزند با ماذر و به روز روشن گرگ و پلنگ روي به شهرها نهند و ادمي را هلاك كنند و پاذشاهي به اوباش افتذ چون چهار يكي از قران بگذرذ حال برين نوع باشذ و زنان مردان را به شهوت باز خوانند و مردان با كوذكان ميل كنند انكه خذاي عز و جل عذاب هاي گوناگون فرستذ در هر شهري و بقعه از شهرهاي خراسان و سمرقند و فرغانه-- خجند مارها پديد ايذ- همچون اژدرها و سر به دروازه هاي شهرها نهند كه پنداري كه هر يك---- هزار قله زهر در شكم دارند از گند ---ان ماران مردمان ان شهرها جمله بميرند و در شهرهاي	46	-1704574992386254898	992	1779.0	745	1172	84.64163970947266	193	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms46	false	-5439550602808527635	50	300	212	1276	1276	300	سوي شرق بيرون ايد تن از ان ادميان و سر و روي از ان سگان و هر كس به سر خويش بود كس به فرمان كس نباشد پاد--شاه ايشان بديني نباشد و چندانكه مي ايند از سوي مشرق تا به ميانه عالم برسند از هر چه خدا------ي افريده است -مي كشند و مي خورند و اين همه به يك قران و هشت يكي از قران بود --از ابتداء قران عقرب خروج ان قوم بود تا پنج سال بمانند و روش ايشان چون باد و اتش باشد چون به دشت تازيان برسند فساد ايشان كمتر بودا--نكه از جانب غرب پادشاهي خروج كند--- لشكر وي همه پياده باشند و بر سر موي ندارذ -و مردمان دراز بالا و با قوت باشند ب--دين طالع باشند و از قوم شرخ شبان باهودار باشند و بعضي از درازگوش پياده باشند و سه بار جنگ كنند عاقبت ان قوم را به حليت در-كشند و به اب غرقه كنند بعد از ان---------------------------------------------------------------------------------------------------------- مردي يك چشم از اصفهان بيرون ايد- بر خري نشسته بالاء ان مرد ده گز باشد و بالاء خر هفت گز و بر پيشاني خر نبشته باشد بر اهن پاره كه اي- خر خداست و ان مرد عجايبها نمايد چنانكه مردمان را------ خوش ايد و هفتاد هزار مرد جمله بدين شرخ شبان باهودار از ان شهر با وي باشند و بهشت شداد و دوزخ دقيانوس با وي روان باشد و چماقي از بيد چوب ساخته باشند اگر گويد-- و بذان چوب اشارت -----مي كند از گرد-------ن فرو افت---د و خلقان همي گيرند و مي خورند-	46	4689017358013463551	BJS002-per2.ms47	true	-5802391283351534039	0	282	0	1183	1255	300	سوي مشر بيرون ايذ تن از ان ادميان و سر-- روي از ان سگان و هر كس به سر خويش بوذ كس به فرمان كس نباشذ و پاذشاه ايشان پدي-ذ نباشذ و چندانكه مي ايند از سوي مشرق تا به ميانه عالم برسند از هر چه خذاي تعالي افريذه باشذ مي كشند و مي خورند و اين همه به يك قران و هشت يك- از قران بوذ و از ابتداء قران خ-----روج ان قوم بوذ تا پنج سال بمانذ -و روش ايشان چون بازوان--ش باشذ چو- به دست تازيان برسذ- فساد ايشان كمتر باشذ انكه از جانب عرب پاذشاهي خروج كنذ كه لشكر وي همه پياذه باشذ و- بر سر موي ندارند و مردمان دراز-بالا و به قوت باشند و بدين طالع------ و ان قوم سرخ شبان باهودار باشند و بعضي از درازگوش پياده باشند و سه بار جنگ كنند عاقبت ان قوم را به حيلت در كشند و ب--اب غرق ك-نند باز قران اختران بود هم در ان برج و زحل و مريخ و زهره در طالع و افتاب و مشتري در سنبله و عطارد در ميزان دلالت كند كه مردي يك چشم از اصفهان بيرون ايند بر خري نشسته بالاي ان مرد ده گز باشذ و بالاي خر هفت گز و بر پيشاني خر بنشته باشذ بر اهن پاره كه اين خر خذاست و ان مرد عجاءبها نمايذ چنانكه مردم-- را از ان خوش ايذ و هفتاذ هزار مرد جمله بدين سرخ شبان باهودار از ان شهر با وي باشند و بهشت شداد و دوزخ تقيانوس با وي روان باشذ و چماقي از چوب بيذ ساخته دارذ سخن مي گويذ و بذان چوب اشارت به خرمي كنذ از گردن خر نان فرو مي ريزد و خلق--- بر گير-ذ و --بخورند	47	-1704574992386254898	931	1618.0	699	1216	76.5625	172	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms47	false	6121232015219915299	20	300	77	1281	1281	300	شهري و ولايتي كي برسد خراب----------------------------------- مي كند--------------- باقي باشد ب--يك-سان عالم را خراب كند و گمراه كند تا رسد كي------- كعبه معظم را خراب كند در بستنه شود و در مدينه نيز همچنين بيت المقدس ايد انجا مقام كند و خواهد كه قبله انبيا را نا چيز كند و عالم همه دين وي را قبول كرده باشند الا سه شهر انكه بر سر كور طور خيمه زند- پس باز------- قران افتد اختران را در خانه اتشي كه بره گويند خورشيد به خانه خ----ود و عطارد به خانه خو----د و زهره با قمر به خانه خود و بهرام به دلو بود و دست د-م موش كيوان سوي مشتري دارد و -----دست كتاب مشتري سوي مريخ دارد و دست شمشير بهرام سوي خورشيد دارد و دست دوات و قلم خورشيد سوي ناهيد دارد و ---دست جامه زنان ناهيد سوي تيز دارد و عطارد روي به خورشيد درد -به مقابله ماه و ماه به زهره بود و به خداوند خويش نگرنده پس دليل كند كي مردي بيرون ايد از قبيله انبيا از فرزندان هاشم دوال كشتي بد شكل دراز گوش پياده باشد گرد روي و كوسه و پشمين پوش و كمر در ميان بسته و عصا در دست گرفته و مردمان چنان پندارند كه درازگوش پياده است روي به كوه طور نهد و مردمان درازگوش پياده بدو---- گروند و مدد- وي كنند و چنان پندارند كه دعوت بدين درازگوش پياده خواهد كردن و در دنبال وي دويدن گيرند و روي به ان مرد نهند و گويند ببينم---- چه خواهد كردن پس پسر هاشم ناگاه به در خيمه ان مرد رود و او را از قفا خفته بيند تنها سناني كه بر سر عصا بود بر شكم ان مدعي زند و شكم--- بشكافد-	47	4689017358013463551	BJS002-per2.ms48	true	-6535167154922418101	0	268	0	1156	1284	300	شهري و ولايتي كه برسذ خراب مي دهذ كردن و مي گويذ كه دنيا خراب مي كنم تا بهشت و دوزخ باقي مانذ به يك سال عالم را خراب---- و گمراه كنذ تا به مكه رسذ كه كعبه معظم را خراب كنذ---------------------------------------------------------------------------------------------------- و عالم همه دين وي را قبول كن------ند الا سه شهر انكه بر سر كوه طور خيمه بزنذ پس باز اختران قران افتذ اندر خ--------انه اتشي كه بره گويند خورشيد به خانه خوذ بوذ و عطارد به خانه خوذ بود و زهره با قمر در خانه خوذ و بهرام به دلو بوذ و دست دوم موش كيوان سوي مشتري دارذ ومشتري دست كتاب س------وي مريخ دارذ و دست شمشير بهرام سوي خورشيذ دارذ و دست------- قلم خورشيذ سوي ناهيذ برگ0081 و دست جامه زنان ناهيذ سوي تير دارذ و عطارد روي به خورشيذ دارذ به مقابله ماه و ماه با زهره بو--ذ به خذاوند خويش نگرنده--- دليل كنذ كه مردي بيرون ايذ از قب-له انبيا از فرزندان هاشم دوال كشتي بر شكل دراز-گوش پياذه باشذ گردرو-- و كوسه و پشمين پوش و كمر در ميان بسته و عصا در دست گرفته و مردم-- چنان پندارند كه درازگوش پياذه است روي به كوه طور نهذ و مردمان درازگوش پياذه بذو قوت گيرند و مراد وي كنند و چنان پندارند كه دعوت بدين درازگوش پياذه خواهذ كردن و درد----- وي دويذن گيرند و روي به ان مرد نهند و گويند ببينيم كه چه خواهذ كردن پس پسر هاشم ناگاه به در خيمه ان مرد روذ و او را از قفا خفته بينذ تنها سناني كه بر سر عصا بوذ بر شكم ان مدعي زند و شكم وي بشكافد	48	-1704574992386254898	978	1699.0	740	1303	75.05755615234375	179	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms48	false	-3338336843264032399	101	300	410	1265	1265	300	خود از يكديگر بستان------د هر كه او را -سزا پرستنده باشد------ بهشت اندر جاويد ماوي او گردد و هر كه بنده او را به خدايي گرفته باشد در دوزخ او را عذاب كند پس---- دعوت به دين مهرازماي كند و -------------------شام قرار كند و م-ردم كه به كنج عالم باز-مانده باشند همه روي بدان طرف نهند و او شهري--- بنا فرمايد كه ان را مصر خوانند و تا صد فرسنگ به ولايت ان شهر چنان معمور شود كه از غلبه خلق و چهارپاي كشت نتوا-ند كردن و شام همه ابادان گردد عالم را بر داد كن--د از دادگري وي---- گرگ و ميش بهم اب خورند و مردم بسيار شوند و عمر وي ديگر بار- تازه گردد و درازي عمر چنان باشد كي مرد باشد او--- را پنجاه فرزند باشد خاصه اندر ان وقت پس گرد امدن اختران بود به برج جوزا---- خورشيد با بهرام و كيوان با تير در طالع بهم ساخته باشد و قمر در شرف با ناهيد بهم از مقابله زاوش منصرف شده و زاوش در تراز--و دليل كند كي از--- اولاد انبيا عليهم السلام يكي بنشين-د همچنان بر رسم او پادشاهي كند و كوه و دشت پر از مردم بود-------- و كتابهاء كهن همه جمع كند-	48	4689017358013463551	BJS002-per2.ms49	true	2939551715613718317	73	277	319	1187	1289	300	خوذ از يكديگر بستانند انكه هر كه او را بسزا پرستيذه باشذ جاويذ بهشت ماوا----------ي او گردذ و هر كه بنده وي را به خدا-ي گرفته باشذ او-------- را عذاب دوزخ دهذ و دعوت ب--دين مهرازما- كنذ و همه قبول كنند و به شام قرار گيرذ و مردم كه به گنج عالم فرو مانده باشذ -همه رو بذ-ان طرف نهذ- و او شهري را بنا فرمايذ كه ان را مصر خوانند و تا صد فرسنگ به ولايت ان شهر چنان معمور شوذ كه از غلبه خلق و چهارپا- كشت نتوانند كردن و همه شام اباذان گردذ ---------و داذ كنذ و ان داذگري بوذ كه گرگ و ميش بهم اب خورند و مردم بسيار شوند و عمر--- ديگر باره تازه گردذ و درازي عمر چنان باشذ كه مرد باشذ كه او را پنجاه فرزند باشذ خاصه اندر-ان وقت--- گرد امذن اختران---- به برج جوزا بوذ خورشيد با بهرام و كيوان با تير در طالع بهم ساخته باشذ و قمر در شرف با ناهيذ بهم از مقابله زاوش متصرف شذه و زاوش در ترازو و دليل كنذ كه از پس اولاد انبيا يكجا------------ بنشينند همچنان بر رسم او پاذشاهي كنذ و كوه و دشت پر از مردم و حيوان شوذ و كتابهاي كهن همه جمع كنذ	49	-1704574992386254898	716	1175.5	536	926	77.32181549072266	123	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms49	false	7661662924464480650	23	300	103	1296	1296	300	و تاريخ كهن همه بماند و همه جهان چون عروس نو شود و همه بر دين مهرازماي باشند و اشوب از جهان برخيزد چنانكه فراموش كنند كي سلاح چگونه بايد داشتن و اگر صفت نيكويي ان روزگار كنم ما را زندگاني خوش تلخ گردد و تمني فايده نكند و دريغ جز تاسف و تلهف نتيجه ندهد و سخن ان ارزوجز حسرت ثمره نيارد شاها تو داد-گستر و نيكو-كار باش كي جهان كهنه ----است و چون تو بسيار ديده---- دل به جهان فريبنده مسپار كي به جاء تو چندين خلق خواهد بودن و روزگار همه به سر ايد و چون قران افتد اختران را به خانه خاكي كه او را گاو گويند بهرام با زاوش بود --------------------و ناهيد با ماه و مهر در مقابله و كيوان در اسد پس دليل كند كه ار---------- مردي ايد------ يك چشم پا سياه ----بي اندازه از ناحيت عرب و دعوي پيغامبري كند به دروغ از خدا باز-گويد و بسيار-خلق بدو گروند و خاصه- از تخم مهرازماي و كم سود------------- و جهان افتد--------- و زمانه كه بود ------------------پس دو سال بر ان تمام -شود كي سد ياجوج و ماجوج گشاده گردد و اول كه خروج كنند از طرف شمال بيرون ايند و به غرب روند تا- ان مرد بپيوندند كي دعوي خدايي كرده باشد و پيش روي ياجوج و ماجوج گردد و ايشان گر--------------وهي مردان و گروهي زنان باشند و در ميان مردان يك زن نباشد ان-- را ياجوج گويند و در ميان زنان يك مرد نباشد ان را ماجوج گويند و عدد ايشان هر يك قوم هزار و هزار مرد باشد و ياجوج پيش رو ماجوج باشد و ماجوح-------- هر كجا كه برسد هر چه طعام يابد بخورد چون ماجوج برسد خوردني-	49	4689017358013463551	BJS002-per2.ms50	true	2227467556022696453	1	280	6	1187	1269	300	و تاريخ كهن همه بيفتذ و همه جهان چون عروس--- شوذ و همه ب--دين مهرازما- باشد- و اشوب از جهان برخيزذ چنانكه فراموش كننذ كه سلاح چگونه بايذ داشتن و اگر صفت نيكويي ان روزگار كنم ما را زندگاني خوش تلخ شوذ------------------------------------------------------------------------------------ شاها تو داد گستر و نيكو كار باش كه جهان جمله كهن است و چون تو بسيار ديذه است دل به جهان دون---- مسپار كه به جاي تو چندين خلق خواهذ ديذن و روزگار همه به سر ايذ --چون قران افتذ اختران را به خانه خاكي--- او را گاو گوينذ بهرام با زاوش بوذ يكجا و تير به ميزان و ناهيذ با ماه و مهر در مقابله و كيوان در اسد--- دليل كنذ كه از پس ان همه مردي بيرون ايذ يك چشم با سپاه گرانبي اندازه از ناحيت عرب د--عوي پيغامبري---- به دروغ از خذا باز گويذ و بسيار خلق به قدس بكشذ جامعه از تخم مهرازما- و نام دين باري كم شوذ و جهان به تركان افتذ و زمانها ايذ كي از ان سست تر شوذ پس دو سال بر ان تمام نشوذ كه سد ياجوج و ماجوج گشوذه شوذ- و اول كه خروج كنذ- از طرف شمال زمين سرند- و به غرب روند وبه ان مرد -پيوندند كه دعوي خذا-ي كرده باشذ و پيش رو- ياجوج و ماجوج گردذ و ايشان دو گروه باشند گروهي مردان و گروهي زنان در م--------يان مردان يك زن نباشذ و ان را ياجوج گويند و در ميان زنان يك مرد نباشذ ان را ماجوج گويند و عدد ايشان هر يك قوم هزار ه--زار مرد باشذ و ياجوج پيش رو------ باشذ و ماجوج پس رو و هر كجا كه برسذ هر چه طعام يابذ بخورذ چون ماجوج برسذ خوردني	50	-1704574992386254898	948	1591.0	710	1313	72.20106506347656	174	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms50	false	7277151216789214721	18	300	78	1263	1263	300	حيوان-- باشد و يك تار موي بر اندام ايشان نباشد و بر سر هر- چشمه كه برسند خشك شود و بر پشت اسبان باشند و اسبان مانند ايشان كوچك و تيزرو و چابك باشن-----د و چون باد روند و به چهار يكي از قران عالم بداي-شان بماند و هر چه ايزد سبحانه و تعالي قضا كرد و قلم بر وي برفت خراب شود و ان مرد جهود را كه مهتري ايشان كند برها-ي عجب دارد كه گنجهاي عالم پديد ايد و هفت اقليم-- زير قدم ا-رد ايزد تع---------الي ان روز را به فرزندان ما منماياد و قوت و دعوت او بزرگ شود و او را پنجاه و شش فرزند باشد چون چهار يكي از قران بگذرد روي به دريا نهد به ميانه عالم و خود را غرقه كند پس از ان قوم از پس يكديگر مي روند تا قوم ياجوج همه غرق شوند و از ماجوج اندكي ب--ماند و ان پنجاه و شش كس باشند به پادشاهي بنشيند -و ماجوج را بر خود قسمت كن-د و نعمت جهان جمله برگيرند و بر يكديگر قسمت كنند بعد از هفت سال هيچ خوردني جز از گوشت مردم به دست نيايد بعد از هفت سال كشت و زرع پديد ايد و مردم اندك اندك پديد ايند جهان از مردم خالي شده باشد همه از قحط و گرسنگي مرده باشند تا قران افتد اختران را در خانه ابي به برج ماه-----------ي زاوش و كيوان و طالع قر------------ان به برج خرچنگ و ماه رد ان خانه و ناهيد در ترازو و تير در كژدم و خورشيد در كمان و دست خرطوم پيل گران سوي مشتري دارد و دست تاج زاوش سوي افتاب داردو دست گوهر خورشيد سوي ناهيد و دست تاج ناهيد سوي تيز و تير روي-	50	4689017358013463551	BJS002-per2.ms51	true	8973152050693522250	0	271	0	1157	1282	300	حيوانات باشذ و يك تار موي بر اندام---شان نباشد و بر سر همه چشمه كه برسند خشك شوذ و بر پشت اسبان باشند و اسبان مانند ايشان كوچك و تيزرو و چنانكه باز رون---------------د و--- چهار يكي از قران عالم بر ايشان بمانذ و هر چه ايزد سبحانه و تعالي قضا كرد و قلم بر وي برفت خراب شوذ و ان مرد جهود را كه مهتري ايشان كنذ برهاني عجب دارذ كه گنجهاء عالم پديذ ايذ و هفت كشور در زير قدم اورذ ايزد سبحانه و تعالي ان روز را به فرزندان ما منمايذ- و قوت-- دعوت او بزرگ شوذ-- او را پنجاه و شش فرزند باشذ چون چهار يكي از قران بگذرذ روي به دريا نهذ به ميانه عالم و خوذ را غرق كنند پس--- ان قوم از پي يكديگر مي روند تا قوم ياجوج همه غرق شوند --از ماجوج اندكي بازمانذ و از پنجاه-- شش كس------ به پاذشاهي بنشيندد و ماجوج را بر خود قسمت كنند و نعمت جهان جمله برگيرند و-بر يكديگر قسمت كنند بعد از هفت سال هيچ خوردني جز از گوشت -----به دست نيايذ بعد از هفت سال كشت و زرع پديذ ايذ و مردم اندك اندك پديذ ايند جهان از مردم خاكي شذه باشذ همه از قحط و گرسنگي مرده باشند تا قران افتذ اختران را به ------------برج ماهي و خانه ابي زاوش و كيوان و-طالع در خانه ابي قران به برج خرچنگ و ماه در ان خانه و ناهيذ در ترازو و تير در كژدم و خورشيذ به كمان و دست خرطوم پيل كران سوي مشتري و تاج مشتري --------سوي افتاب و-------- گوهر خورشيذ سوي ناهيذ و ----تاج ناهيذ سوي تير و تير روي	51	-1704574992386254898	1029	1840.5	776	1235	83.31983947753906	192	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms51	false	-5701150934053017359	29	300	135	1293	1293	300	تخم و ج-----هان را از ستم گ-ران خالي كند و جهان خراب كرده را ابادان كند و داد گسترد و مردي ديگر از تخم سمندان بيرون ايد به نام هوم و رسم نو ارد و دبيري به خط نو فرمايد و رعيت را نيكو-خواه بود و جهانيان جز خوردن و خفتن كاري ديگر ندانند و كار دين----- شود مگر اندكي به نام بسنده گردد از دين و ندانند حقيقت خدا ر-ا و پيغامبر را و يك سال در پادشاهي زيد--- چون----------- بميرد بادي از جانب جنوب برايد نرم نرم به دهن مردم باز مي رود و هر كه مء-من باشد بميرد ديگر باز اختران را قران افتد به خانه ابي به برج ماهي طالع قران اسد بود و بهرام با ماه در خوشه -------------------------و ناهيد به حمل دليل كند كي بدين طالع پادشاهي به دست كوذكي افتد نام وي سمند و ز----نان او زنان باشند و هشت سال پادشاهي كند و او را هژده -وزير باشد همه از كنيزكان همه را----------- به پادش-هي به دست خود بنشاند و او برود و چهارده سال پادشاهي بر فرززندان اوبماند ديگر بار قران افتد اختران را---------- در برج ماهي هر هفت اختر در او دست دم موش زحل به مشتري بود و دست كتاب مشتري سوي مريخ بود و دست سر بريده مريخ سوي مهر دارد و دست خاك مهر سوي ناهيد دار-دو دست كتاب ناهيد سوي تير دارد و عطارد روي سوي مشتري دارد از حد زحل----- گذشته دليل كند كي اندر هندوستان قحطي پديد ايد و سپاهي گران از انجا خروج كند و زمين عمان و موولتان به دست ان سپاه خراب گردد و تا يك قران و شش يكي از قران-	51	4689017358013463551	BJS002-per2.ms52	true	6029137831751069224	0	275	0	1162	1252	300	تخم الان و جهان را از ستم كاران خالي كنذ و جهان خراب كرده اباذ---ان كنذ و داذ گيرذ- و مردي ديگر از تخم سمندان بيرون ايذ به نام هوم و رسم نو ارذ و دبيري به خط نو فرمايذ و رعيت را نيكو خواه بوذ و جهانيان جز خوردن و خفتن كاري ديگر نيابذ- و كار دنيا هبا شود مگر اندكي و -نام بسند گ-ردد از دين و بدانند حقيقت خداي را و پيغامبر را و يك سال در پاذشاهي زيذ پس چون اين پاذشاه بميرذ باذي از----- جنوب برايذ نرم نرم به دهن مردم باز مي روذ و هر كه چو من باشذ بميرذ ديگر---- اختران را قران افتذ به خانه ابي به برج ماهي طالع قران بوذاس-د و بهرام با ماه به خوشه بوذ و مشتري و زحل در حوت و ناهيذ به حمل دليل كنذ بذ---ين طالع پاذشاهي به دست كوذكي افتذ نام وي سمند و راي زنان او زنان باشنذ و هشت سال پاذشاهي كنذ و او را هجده فرزند باشذ همه از كنيزكان همه را بر دست خوذ به پاذشاهي ------------نشاند و او بروذ و چهارده سال پاذشاهي نمايذديگ---------------ر بار---------ه اختران را قران افتذ در برج ماهي هر هفت اختر و ----دست دم موش زحل به مشتري بوذ و دست كتاب مشتري سوي مريخ بوذ و دست سر بريذه مريخ سوي مهر دارذ و دست خاك مهر سوي ناهيذ دارذ و دست كتاب ناهيذ سوي تير بوذ- و عطارد روي سوي مشتري دارذ از حد زحل اندر گذشته دليل كنذ كه-------------- قحطي پديذ ايذ و سپاهي گران از انجا خروج كنذ و زمين عمان و م-ولتان به دست ان سپاه گردذ------- تا يك قران و شش يكي از قران	52	-1704574992386254898	979	1691.5	732	1245	78.63453674316406	186	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms52	false	-7957371718764023963	24	300	91	1272	1272	300	جور زمانه خود را به دست خود هلاك كنند تا باز قران افتد اختران را در كمان---------- و طالع قران خوشه بود و تير با خورشيد و ناهيد در طالع و ماه با بهرام ساقط و دست زحل كي سر بريده دارد سوي زاوش بود و تيغ زاوش سوي بهرام و ----اتش بهرام سوي مهر و--- تيغ خورشيد سوي تير و نحوست تير به سوي ماه-پس دليل كند كي از ان بدتر زمانه بيايد كي دست تيغ در يكد-يگر كشانيد و پادشاهي بهرام نام در ميان ايشان پديد ايد كي بدان راضي بود كه ايشان يكديگر را كشند و او همه مال جهان خزينه كند و به هژده سال چنان شود كي دويست در دويست فرسنگ خزينه و چهار پاي اوباشد و لشكر ان پادشاه همه طالع بود بعد از ان هيچ ادمي در هيچ جاء به دست نيابد تا باز قران افتد اختران را در برج خرچنگ مريخ به خانه خود به برج اتش و زهره با ماه شود------- و مشتري به مقابله طالع پس دليل كند كه سيلاني ناگاه در شب بيابد و ان لشكر و چهارپاي و خزينه در درياء عمان ريزد و از ايشان قدري در-كوه مقام كرده باشند برقي از اسمان بيايد و ايشان را---- بسوزد تا به هيچ جاء كس نماند از ان جمع مگر-- در گوشها و كنجها يك يك باز مانده باشند پس ديگر بار قومي در ميانه-عالم جمع شوند از ميان ايشان يكي برخيزد و خود را مهتر ايشان سازد و صورت--ها كند و خلق را گمراه گرداند تا كارش بزرگ شود پس خلق---------------------- وي را سجده كنند ه--ر كه بكند بدهد به كشتن تا بسيار-خلق بكشند و دين را خراب كند و هر كهتر مهتر خود-	52	4689017358013463551	BJS002-per2.ms53	true	5251706420162787589	0	275	0	1162	1269	300	جوز زمانه خوذ را به دست خوذ هلاك ك-نذ تا باز قران افتذ ----------در كمان اختران را و طالع قران خوشه بوذ و تير با خورشيذ و ناهيذ در طالع و ماه با بهرام ساقط و دست زحل كه سر بريذه دارذ سوي زاوش بوذ و-تيغ زاوش سوي بهرام و دست اتش بهرام سوي مهر و به برج خورشيذ سوي تير و نحوست تير س---وي ماه پس دليل كنذ كه از ان بذتر زمانه --ايذ كه دست تيغ در يك ديگر كشانيد و پاذشاهي---------- در ميان ايشان پديذ ايذ كه بذان راضي بوذ كه ايشان يكديگر را كشند و او---- مال جهان خزينه كنذ و -----ده سال چنان شوذ كه دويست در دويست فرسنگ خزينه و چهارپا--------- و لشكر ان پاذشاه بوذ--------- بعد از ان يك- ادمي در هيچ به ----دست نيابذ تا باز قران افتذ كوكبان را در برج خرچنگ مريخ به خانه خوذ به برج اتش و زهره ب- ماه به ثور بوذ و مشتري--- مقابله طالع پس دليل كنذ كه سيلابي ناگاه در شب بيايذ و ان لشگر و چهارپا- و خزينه در------ عمان ريزذ و-از ايشان قدري در كوه مقام كرده باشند برقي از اسمان بيايذ و ايشان را نيز بسوزذ تا به هيچ جاي كس نمانذ از ان جمع و الا در گوشها وگ-نجها يك يك باز-مانده باشند پس ديگر بار قومي در ميانه عالم جمع شوند از ميان ايشان يكي برخيزذ و خوذ را مهتر ايشان سازذ و تصاويرها كنذ و خلق را گمراه كنذ--- تا كارش بزرگ شوذ پس خلق را به خويشتن خوانذ تا وي را سجده كنند و هر كه نكنذ بدهذ--- كشتن تا بسيار خلق را بكشذ ودين-- خراب كنذ و هر كهتر مهتر خوذ	53	-1704574992386254898	1004	1719.5	751	1243	80.77232360839844	184	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms53	false	-6965428696324602920	24	300	105	1242	1242	300	از ان مهتران خويش و ان را پرستند و هر كه جز ان كند بكشندش تا ديگر بار ع-الم خالي شود و كس نماند كي هنر و دانشي دارد يك----بارگي خداي را فراموش كنند---------------------- و صورت پرستي كنند و سي و پنج كس برين رسم بنشينند سيصد و پنجاه و چهار سال بت پرستي كنند و پادشاهي در خانه دان ايشان باشد و اين هشت سال است اما عاقل داند كه سخن به كجا مي كشد تا باز قران افتد كواكبان را در برج عقرب طالع قران اسد بود و زاوش با تير و به خورشيد به يك جا و ماه در دوم و ناهيد در سوم و د-------ست شراب خورشيد سوي زاوش بود و دست شمشير زاوش سوي كيوان و ----دست اتش كيوان سوي تير بود و دست كتاب تير سوي بهرام و دست سر بريده بهرام سوي ماه بود پس دليل كند كه زن- ساحره برخيزد و دعوي كند و خود را به هر صورتي بنمايد و به واسطه او فتنه در ميان خلق پديد ايد و قومي بر او گرد ايند-- هيچ كس از دانش سخن بگويد تا از جهل خلق هر يك---- را هلاك كنند و به سخن ان زن فريفته شوند تا چنان شود- كه مردان در خانه بنشينند و زنان تاجري----- و سواري مي كنند و هر كاري كه بود----------------- به دس----------------------ت زنان ب--ود و ان زن ساحره پادشاه ان قوم باشد-ولشكر وي---- زنان باش----دچنان شود كه اگر زني را از روي شهوت باشد مردان را در ميان راه-- بازار بگيرند و به هم جمع شوند و حاكم زنان باشند و مردان ذليل باشند و شود--------- و هلاك ع-الم را برهان-ي پيدا شود و هر كه گناه- كبيره كند بر-	53	4689017358013463551	BJS002-per2.ms54	true	2566085924296509607	0	282	0	1183	1261	300	از ان مهتران خويش و ان را پرستند وهر- كه جز ان كنذ بكشندش تا ديگر باره عالم خالي شوذ و كس نمانذ كه هنر و دانشي دارذ به يك بارگي خذاي را فراموش كنند نعوذ بالله از اين مكر و صورت پرستي كنند و سي و پنج كس برين رسم بنشينند سيصد و پنجاه و چهار سال بت پرستي كنند و پاذشاهي در خان--دان باشذ و---- و اين هشت سال--ست اما عاقل دانذ كه سخن--- كجا مي روذ تا باز قران افتذ كواكبان را در---- عقرب طالع قران اسد بوذ و زاوش با تير و--- خورشيذ به يك جا و ماه در دوم و ناهيذ در سيم پس اينجا دست شراب خورشيذ سوي زاوش و د----ست شمشير زاوش سوي كيوان بوذ و دست اتش كيوان سوي تير بوذ و-دست كتاب تيز سوي بهرام و دست سر بريذه بهرام سوي ماه------- دليل كنذ كه زني ساحره برخيزذ و-دعوي كنذ و خوذ را ب---ر صورتي بنمايذ و به واسطه--- فتنه در ميان خلق پديذ ايذ و-قومي بر او گرد ايند و هيچ كس از دانش سخن نگويذ تا از جهل خلق هر يك خوذ را هلاك كنند و ---سخن ان زن فريفته ب-----ا چنان شوند كه مردان در خانه بنشينند و زنان ساحري كنند و سو------------------اري كنند و كارها كه خوب بوذ به دست زنان بوذ و مردان عاجز زنان باشند و ان زن ساحره پاذشاه ان قوم باشذ ولشكر وي همه زنان باشند و چنان شوذ كه اگر زني را از روي شهوت كنذ مر-دان را در ميان راه و بازار بگيرند و ب--هم جمع شوند و حاكم زنان شون-د و مردان ذليل باشند و روز نيك نشود و هلاكت عالم را برهانها پيذا شوذ و هر كه گناهي كبير- كنذ بر	54	-1704574992386254898	988	1708.5	743	1253	78.85076141357422	182	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms54	false	-5042856662664692176	15	293	67	1298	1330	300	علامت ها پديد ايد بدانكه جهان را وقت سپري شدن امده است- شاها همواره نامت بر زيادت باد ياد كرد ---------------پنج هزار و چهار صد و چهل و پنج سال انچه واجب بود گفت-م به طاقت و تواناء خويش خداي تعالي--- دانا و توانا است به علم قديم خويش و ليكن بدان دلايل كه مردان پيشين ياد كردند مانيز به اندازه خرد و دانش خويش چيزي گفتيم تا ااخر اين روزگار باز اختران گرد ايند در خانه خرچنگ و خورشيد با تير و ناهيد به مقابله بهرام و زاوش در سنبله و ------دست سر بريده كيوان سوي زاوش بود و دست كتاب مشتري سوي بهرام و دست اتش مريخ سوي خورشيد و ----دست شمشير مهر سوي ناهيد و دست جامه زنان ناهيد سوي تير و تير روي به خورشيد دارد و ماه در مقابله مهر بود پس دليل كند كي زمين را بگردانند چنانك---ه اول بود در روزگار افريذون و شهرهاء ايران و توران و مازندران و نيز مكران و م-لتان همه اب گيرد و هلاك سود هر چه از جنبنده و چرنده و-پرنده بود هلاك شوند و جهان دريا گردد به خواست حق تعالي پس گرد امدن بود اختران را به مثلثه ابي--- در روزگار طوفان نوح بود عليه السلام از روزگار افريدون و طالع وي دلو امذه است بيست درجه و چهار دقيقه اما اينجا طالع جدي ايذ به تسويت دلو و علويان در مقابله و شهر با عطارد در جوزا و زهره در اسد و قمر در ميزان و مريخ در عقرب بد----ان برج كواكبان جمع ا-يند كي صورت طالع طوفان بود پس دليل كند كه دست پيل گران رحل --------به مشتري -دارد و دست كتاب مشتري سوي مريخ -دارد و دست تاج خورشيد سوي	54	4689017358013463551	BJS002-per2.ms55	true	-5493344505421004461	1	270	5	1221	1352	300	علامت-ها پديذ ايذ بدانكه جهان را وقت سپري شذن امذه باشذ شاها همواره نامت بر زيادت باد گردش روزگار بذ كرديم و پنج هزار-- چهار-صد و چهل و پنج سال انچه واجب امذ گفتيم به طاقت و توانيي خويش خذاي عزه و جل دانا و توانا--ست به علم قديم خويش و ل-كن بذان دلايل كه مردان نبشتن ياذ كردند ------به اندازه خرذ و دانش خويش چيزي گفتيم ----اخر اين روزگار اخت----ران گردانيد- در خانه خرچنگ و خورشيذ با تير و ناهيذ به مقابله بهرام و زاوش و كيوان در ماهي ودست سر-بريذه كيوان سوي زاوش بوذ و-دست كتاب مشتري سوي بهرام و-دست اتش مريخ سوي خورشيذ بوذ و دست شمشير مهر سوي ناهيذ و-دست جامه زنان ناهيذ سوي تير و تير روي به خورشيذ دارذ و ماه در مقابله مهر------- دليل كنذ كه زمين را بگردانند چنانكه به اول بوذ به روزگار افريذون و-شهرهاي ايران و توران و مازندران و---- مكران و مولتان همه اب گيرذ و هلاك شوذ هر چه از جنبنده و چرنده و پرنده-------------- و جهان دريا گردذ به خواست حق تعالي پس گرد امذن---- اختران را--- مثلثه ابي كه در روزگار طوفان نوح بوذ عليه السلام از روزگار افريذون و طالع وي دلو امذ----- بيست درجه و چهار دقيقه اما اينجا طالع جدي امذ به تسويه و دلو علويان در مقابله و شمس با عطارد و- جوزا و زهره در اسد و قمر در ميزان و مريخ در عقرب همه بذان برج كو-كبان جمع امذند كه صورت طالع طوفان بوذ پس دليل كنذ كه دست پيل كران كه زحل دارذ به مشتري نمايذ و دست كتاب مشتري سوي مريخ نمايذ و دست اتش --مريخ سوي	55	-1704574992386254898	1061	1829.0	812	1284	82.63240051269531	179	BJS001-per1	BJS002-per2
BJS001-per1.ms55	false	-1623901852943434339	34	297	145	1240	1247	300	كس او را اجابت نكند اخر ان مرد را بكشند برود-- اسفندار ماه فروردين و سه روز افتا- بر نيايد انكه چون افتاب طلوع كند از مغرب با سه گونه به مشرق امدن گيرد جمله خلايق بر وي در افتند و دعا كنند هيچ اجابت نيفتد و در توبه بسته شود انكه توبه هيچ كس قبول نيفتد و عذاب خداي عزوجل بيايد و ان كاخ ها را ويران كند و كس در جهان نماند از ابتداء طوفان تا بيرون امدن و هلاكت از پس او -ده سال بود پس اختران به همان مثلثه رسند كي اول ادم بود ----------------و طالع ادم جدي بوذ و مشتري در حوت و مريخ در حمل و قمر در اسد و افتاب با عطارد در سنبله و زهره در ميزان چون همان طالع باز يافت-م از اين پس نگريذن و گفتن را كليد دشوار يافتم بذان مقدار كه ياد داشتم و طاقت و دانش ما بود به جاء اورديم شاها تو دير بزي و از جهان داد- بستان و از اين سراي فاني دل بردار و پشت بذين جهان فريبنده باز مده و به هيچ حال بذو ايمن مشو بحر ن---يكي مكن كي بحر نيكي به كس چيزي نماند و-هر كي نيك-ي كند رضاء خداي يابد و------- به شادي و خرمي-------- برسد و هر كه بذ كند و بذين جهان غدار---- باذ دهد در خشم خداي تعالي در افتد و -------------------در حسرت جاودانه بماند و خداي تعالي رحمت و بخشايش خويش-------- كرده است------------- تا هر كس جهد كند به طاعت كردن و نيكي كردن و توشه ان جهان از اين جهان برداشتن و- در هر كاري------ از خداي	55	4689017358013463551	BJS002-per2.ms56	true	1006820478270837172	0	253	0	1072	1191	278	كس او را اجابت نكنذ اخر ان مرد را بكشند به روز اسفند و ماه فروردين و سه روز افتاب بر نيايذ انكه چون افتاب طلوع كنذ از مغرب -----------به مشرق امذن گيرذ جمله خلايق به رو در افتند و دعا كنند هيچ اجابت نيفتذ----------------------------------------------- و عذاب خذاي تعالي بيايذ و ان كاخ ها را ويران كنذ و كس در جهان نمانذ از ابتداء طوفان تا بيرون امذن و هلاكت از پس پانزده سال شوذ پس اختران به همان مثلثه رسند كه اول ادم صلوات الله عليه بوذ و طالع---- جدي بوذ و مشتري در حوت و مريخ در حمل-- قمر در اسد و افتاب با عطارد در سنبله و زهره به ميزان چون همان طالع باز يافتيم از اين پس نگريذن و گفتن را يا-----------فتم بدان مقدار كه ياذ داشتم و طاقت و دانش من بوذ به جاي اورد-م شاها--- دير -زي و-از جهان و از بستان و از اين سراي فاني دل بردار و پشت بذين جهان فريبنده باز مده و به هيچ حال بذو امين مباش به جز نيكي مكن كه جز ن-يكي به كس چيزي نمانذ و هر كه نيكوي كنذ رضاي خذاي تعالي بيايذ و به شاذي و خرمي جاوذانه برسذ و هر ---------كه بذين جهان غدار پشت باز دهذ در خشم خذاي تعالي--- افتذ نعوذ بالله و جاوذانه در حسرت-------- بمان--ذ خذاي تعالي رحمت و بخشايش خويش را پيذا كرده است به طاعت كردن تا هر كس جهد كنذ به ني------------كي كردن و توشه ان جهان از اين جهان بردارذ ولي در هر كاري توفيق از خذاي	56	-1704574992386254898	887	1528.5	660	1188	74.66329956054688	166	BJS001-per1	BJS002-per2
