id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
AOCP20251112881Vols-per1.ms739	false	-2765319034019001167	55	273	239	1247	1381	302	چون علي شاه در گذشت برادر اء ابدال خان ----ز ترس برادر زاده -خود يوسف خان بجنازه---- حاضر تشد يوسف سيد مبارك خان و بابا خليل را پيش ابدال خان ق---رستاده پيغام داد كه امده برادو خود را دفن كنيد --اگر مرا ب--سلطنت قبول داريد فبها والا شما حاكم باشيد و من تابع ايشان ------------چون پيغام يوسف خان ب--ابدال خان رسانيدند او گفته من بگف--تها شما مي-ايم و در خدمت او كمر ميبندم ----اگر ب--من مضرتي خواهد رسيد وبال -من ير گرد -شما خواهد بود سيد مبارك---- كه به ابدال خان بد بود گفت كه ما را نزد يوسف خا-ن بايد رفت و از--------و عهد و قول گرفت ب-----اين قرار از مجلس يرخاست چون نزد يوسف رفت گفت--- ايدال خان بسخن من نيامد ابدال بهت گفت زود تر بر سر ابدال خان بايد رفت و بعد ازان علي شاه را دفن بايد كرد در ساعت يوسف خان--------------------------- سوار شده بر سر او رفت-- ابدال خان نيز در مقابلها او امده كشته شد و پسر سيد مبارك خان حسين خان نيز image filename1179AslahKashmiriTadhkiraShucaraKashmir_V04_0080png تذكره شعراي كشمير دران معركه ب--قتل رسيد روز ديگر علي شاه را د--------------فن كردند و يوسف بجاي پدر حا ----كم شد- بعد--- دو ماه سيد -مبارك خان و علي خان و-غيره ب--قصد فتنه از اب گذشتند-- يوسف خان ب--اتفاق د خانقاتل سليم خان بر	739	-7974964111633820869	AOCP20250217771Vols-per1.ms2114	true	2612954117747328887	82	302	410	1349	1349	302	چون علي شاه در-گذشت برادر او ابدال خان چك از ترس برادر-زادها خود يوسف به --جنازها او حاضر نشد يوسف سيد مبارك خان و بابا-خليل را پيش ابدال خان چك فرستاده پيغام داد كه امده برادر خود را دفن كنند و اگر مرا به سلطنت قبول دارند فبها والا شما حاكم باشيد و-من تابع ايشان خواهم بود و چون پيغام يوسف را- به ابدال---- رسانيدند او گفت- من به گفتها شما مي ايم و در خدمت--- كمر ميبندم اما اگر به من مضرتي خواهد رسيد وبال اين به گردن شما خواهد بود سيد مبارك خان كه با ابدال خان بد بود گفت--- ما را نزد يوسف شاه2 بايد رفت و از او قول و عهد بايد- گرفت پس به اين قرار از مجلس برخاست چون نزد يوسف رفت گفت كه ابدال به گفتها من نيامد اول علاج او ب------------------------------------------------------------ايد كرد بعد از ان علي شاه را دفن بايد نمود يوسف شاه سوار شده بر سر او رفت و ابدال خان---- در مقابل ا-----مده كشته شد و پسر سيد مبارك خان نيز در --------------------------------------------------------------------------------------------ان معركه به قتل رسيد روز ديگر علي شاه را به روش شيعيان دفن كردند و يوسف شاه به جاي او حاكم شده بعد از دو ماه سيد امبارك خان و علي خان و غيره به قصد فتنه از اب گذشتند و يوسف شاه به اتفاق محمدخ-----------ان بر-	2114	-8434592958080395035	726	1100.5	561	1131	64.19097900390625	133	AOCP20251112881Vols-per1	AOCP20250217771Vols-per1
AOCP20251112881Vols-per1.ms740	false	6471289536132088947	19	302	91	1428	1428	302	سيد مبارك خان از استماع اين خبر لشكر را ترتيب داده ب--قصد جنگ بر امد يوسف خان تاب نياورده ب--موضع بر-سال- كه در جتگل است امد-- سيد مبارك خان ب--تعاقب او شتافته در جنگ --پيوست-- يوسف گ---ريخته ----------------------------------------------------------به كوههاي اطراف در امد و-سيد مبارك خان با فتح و فيروزي ب--كشم-ر امد و-علي خان--- ولد نوروز-- را ب---فريب- طلبيده محبوس ساخت و --چكان ديگر مثل لوهر چك و حيدر چك و هستي چك از هراس پيش------------ او نيامدند بابا خ------------ليل و-سيد برخوردار را پيش ايشان فرستاده بشرط و-عهد ايشان را طلبيده ايشان همه نزد سيد مبارك خان امده رخصت يافته ب--خان-هاي خود رفتند-- در راه با يكديگر قرار دادند كه يوسف خان را طلبيده يسلطتت بايد برداشت از همانجا--- قاصد- تزد پوسف خان فرستادند سيد مبارك خان از استماع اين خبر اضطراب نمود محمد خان كسي را نزد يوسف فرستا--د تا باو يگويد كه من شما را ب--سلطنت ق-بول كرد-م و از عمل خود پشيمانم ممد خان از پيش او برامده بمخالفان پيوست سيد مبارك خان مضطرب image filename1179AslahKashmiriTadhkiraShucaraKashmir_V04_0081png 141 تذكره شعراي كشمير شده قرار داد كه با پسران و غلامان خود نزد يوسف خان برود و ب--اين عزمت از شهر بر امده بعيدگاه رفت و علي خان ولد نوروز بهت را كه در بند او بودهم-راه گرفت ---------------دولت خان --از امراي او بود---- از پيش او گ-ريخت مضطرب شده علي خان را از قيد خلاص كرد-ه خود چريده ب--خانقاه بايا خليل در امد حيدر-- چك علي خان را گفت ------اين همه تردد و كوشش ما بجهت تخليص شما بود ي--وسف ولد علي خان با پدر گفت كه خيدر چك در مقام غدر است علي خان سخن او--- قبول -فكرده همراه حيدر چك روان------------ شد لوهر چك و امثال او همه يكجا--	740	-7974964111633820869	AOCP20250217771Vols-per1.ms2115	true	-6258473023340211838	27	285	130	1344	1422	302	سيد مبارك-خان از استماع اين خبر لشكر--- ترتيب داده به قصد جنگ بر-امد يوسفشاه- تاب نياورده به موضع پرتهال5 كه در جنگل است امد و سيد-مبارك خان به تعاقب او شتافته--- جنگ درپيوست و يوسفشاه گريخته image filename1053MuhammadQasimFirishtaTarikh_V04_0535jpg به كوههاي اطراف در-امد و سيد مبارك خان با فتح و فيروزي به كشمير امد و علي خان چك ولد نوروزچك را به تقريبي طلبيده محبوس گردانيد وچكان ديگر مثل لوهرچ-ك و حيدرچ-ك و هستي چك از هراس در دفعه اول پيش او نيامدند و در اخر چون باباخليل و سيد برخوردار پ---يش ايشان رفته ----شرط و عهد نمودند و -------------همه نزد سيد مبارك خان امده رخصت يافته به خانههاي خود رفتند و در راه قرار---------- دادند كه يوسف-شاه را به سلطنت---------- بردارند پس به تعجيل قاصدي نزد ي----------------------------------------------------------------------------------وسف فرستادند تا ب----گويد كه ما شما را به سلطنت1 قبول كرديم و از عمل خود پ---------------------------------------شيمانيم سيد مبارك---- مضطرب ----------------------------------------------------------------------------------------شده قرار داد كه با پسران و غلامان خود نزد يوسفشاه- برود و به ا----------------------------ين عزيمت علي خان ولد نوروزچك2- را كه در-بند او بود همراه گرفته از شهر برامد ودولت چك كه از امراي او بود چون از پيش او بگريخت مضطرب شده علي خان را از قيد خلاص كرد و خود جريده به خانقاه باباخ-ليل در-امد حيدرچك به علي خان پيغام كرد كه اين همه تردد و كوشش به -جهت تخليص شما بود و يوسف ولد علي خان با پدر گفت كه حيدر-چك در مقام غدر است علي خان سخن او را قبول ناكرده ---به حيدر-چك پيوست و همراه او شد لوهرچ-ك و امثال او همه يك جا	2115	-8434592958080395035	902	1308.0	699	1525	59.14754104614258	147	AOCP20251112881Vols-per1	AOCP20250217771Vols-per1
AOCP20251112881Vols-per1.ms741	false	4128929311262001469	119	302	565	1434	1434	302	راجوري و-----------ا متصرف شده مت---زل تهنه رسيد در--ين وقت لوهر يوسف كشميري را بجنك يوسف خان--------------------- فرستاد و يوسف كشم-ري از پيش او بر امده خود را image filename1179AslahKashmiriTadhkiraShucaraKashmir_V04_0082png تذكره شعراي كشمير 112 به يوسف خان رسانيده با او در امد يوسف خان از راه جهويل كه صعب ترين راه ها است ب--طريق ايلغار ب--قلعه- سويه پور در امد لوهر ي----اتفاق حيدر چك و شمس چك و هستي چك در مقابل يوسف خان امده بر كنار اب بهت منزل گرفت-- بعد از چند روز چنگ صعب روي داد از بركت توجه حضرت خليفها الهي فتح قرين حال يوسف خان شد بعد-------- از فتح متوجه سرينگر شدة ب--شهر ---در --امد--- لوهر ب----وسيلها قاضي موسي و-محمد بهت ا-مده يوسف خان را ديد ----در مجلس اول--- ملاقات خوب برامده اخر محبوس گشت و از باغيان نيز جمعي كثير محبوس گشتند-- چون يوسف خان خاطر از دشمنان- جمع كرد ولايت كشمر را قسمت نموده به شمس چك داد دولت چك و يعقوب-------- چك و يوسف كشميري را جاگيرهاي خوب جدا كرده تتمه را ب--خالصه خود مقرر نمود و ب-سعايت بعضي ميل در چشم لوهر-- كشيذ-	741	-7974964111633820869	AOCP20250217771Vols-per1.ms2116	true	-3253118001211578705	106	280	543	1347	1442	302	راجوري رفت و انجا را متصرف شده به منزل تهته رسيد در اين وقت لوهرچ------------------ك يوسف كشميري را به جنگ يوسفشاه فرستاد-- يوسف كشميري از پيش او برا-مده خود را---------------------------------------------------------------------------------------- به يوسف شاه رسانيد يوسفشاه مستظهر گشته--- از راه جهوپل كه صعب-ترين راهه---است به طريق ايلغار به قلعها سوبه پور در-امد لوهرچك به اتفاق حيدرچ-ك و شمس چك و هستي چك در مقابل يوسف-شاه امده در كنار اب بهت منزل گرفت و بعد از چند روز جنگ صعب روي داده -----------------------------فتح قرين حال يوسف شاه گرديد و او بعد از فتح متوجه سرينگر شده به شهر كشمير درامد1 و لوهرچك به وسيله2 قاضي موسي و محمد بهت3 امده يوسف شاه را ديدند و در مجلس اول به ملاقات خوب برامده اخر محبوس گشت و از باغيان نيز جمعي كثير مقيد- گشتند و چون يوسف شاه خاطر از دشمنان4 جمع كرد ولايت كشمير-- قسمت نموده به شمس چك ولد-دولت چك و يعقوبشاه ولد خود و يوسف كشميري--- جاگيرهاي خوب داد ---و تهته را به خالصه---- مقرر نموده به سعايت بعضي ميل در چشم لوهرچك كشيد	2116	-8434592958080395035	623	934.0	486	966	64.49275207519531	97	AOCP20251112881Vols-per1	AOCP20250217771Vols-per1
AOCP20251112881Vols-per1.ms742	false	2939932445704477472	23	302	89	1432	1432	302	مقام بغي اند در زندان كرد و حبيب خان از ترس گريخته در موضع كهيز رف-ت و يوسف ولد علي خان كه در پند بوسف خان بود با چهار برادر بر امده با حبيب خان در موضع مذ كور پيوست و از انجا بات--فاق نزد روپمل راجه- تبت رفتند و ازو كمك گرفته امدند-- چون ب--حدود كشمير رسيدند ب------------------------------------------------------------------------واسطه- اختلاف كه ميان ايشان ظاهر شد--هيچ كار- نكرده از هم جدا شدند يو----------سف و مد خان- را گرفته پيش يوسف خان اوردند و گوش و بيني ايشان را بريدند وحبيب خان در شهر متواري گشت و در سنه- تسع و ثمانين و-تسعماته 989ه خضرت خليفها الهي از image filename1179AslahKashmiriTadhkiraShucaraKashmir_V04_0083png 141 تذكره شعزاي كشمير فتح كابل مراجعت ن-موده در چلال اباد نزول اجلال فرمودند ب ميرزا طاهر- خويش ميرزا--- يوسف خان------ و محمد صالح عاقل را ب--رسم ايلچي گري ب--كشمير فرستادند چون به بارة موله- رسيدند يوسف خان ب--استقبال شتافته-- فرمان را بدست گرفته------ تسليم كرد و بات----------فاق ايلچيان ب--شهر در امد-- پسر خود حيدر خان --------------------را با تحف--------- بسيار روانه- ملازمت گردانيد حيدر خان مدت يك-سال در ملازمت------- بوده بات--فاق شيخ يعقوب كشميري- رخصت كشمير يافت و در سنه- تسع و ثمانين و تسعماته 989-----ه يوسف خان بس---ر لار رفت و شمس چك با زنج-ر از زندان گريخته در كه-وار- رفت و به حيدر چك كه انجا بود پيوست يوسف بعد------- اطلاع بر اين معني ي--قصد ايشان لشكر كشيد ايشان- متفرق گشته گريختند و يوسف خان مظفر و منصور ب--جانب سري نگر مراجعت نمود و در سنه- تسعين و تسعماته ----990ه حيدر چك و شمس چك از كه-وار- ب--قصد يوسف خان----- متوجه كشمير شدند يوسف خان ب--استقبال بر امده پسر خود يعقوب--- را هراول ساخت-- بعد از جنگ-	742	-7974964111633820869	AOCP20250217771Vols-per1.ms2117	true	-1683924712334883954	0	299	0	1455	1467	302	مقام بغي-اند در زندان كرد و حبيبخ-ان از ترس گريخته به موضع كنير5 رفت و يوسف ولد علي خان كه در-بند يوسف شاه بود با چهار برادر برا-مده به حبيب خان در موضع مذ-كور پيوست و از انجا به اتفاق نزد روغ-ل راجها تبت رفته از ا-و كمك گرفته امدند و چون به حدود كشمير رسيدند image filename1053MuhammadQasimFirishtaTarikh_V04_0537jpg فر يوسف تاه به واسطها اختلاف كه ميان ايشان ظاهر شده هيچ كاري نكرده از هم جدا شدند و لشكريان يوسف و محمدخان را گرفته پيش يوسفشاه -اوردند و گوش و بيني ايشان را بريدند -حبيب-خان در شهر متواري گشت و در سنها تسع و ثمانين و تسعماءه 989 1581م چون اكبرپادشاه از----------------------------------------------------------------------------------------- كابل مراجعت فرموده در جلال اباد نزول اجلال فرمود مي----رزا طاهر1 خويش ميرزاسيد يوسف خان مشهدي و محمد-صالح عاقل را به رسم ايلچي گري به كشمير فرستاد و چون به بار-هموله2 رسيدند يوسف شاه به استقبال شتافته و فرمان بوسيده بر سر نهاد و تسليمات به جا اورده به اتفاق ايلچيان به شهر در-امد و پسر خود حيدر-خان و شيخ يعقوب3 كشميري را با تحف و هداياي بسيار روانها ملازمت گردانيد حيدرخ-ان مدت يك سال در ملازمت پادشاه بوده به اتفاق شيخ يعقوب كشميري4 رخصت كشمير يافت و در سنها تسع و ثمانين و تسعماءه 989 1581م يوسف شاه به سير لار رفت و شمس چك به زنجير از زندان گريخته در كهتواره رفت و به حيدر-چك كه انجا بود پيوست يوسف شاه بعد از اطلاع بر اين معني به قصد ايشان لشكر كشيد ايشان0 متفرق شده6 گريختند و يوسف شاه مظفر و منصور به جانب سري نگر مراجعت نمود و در سنها تسعين و تسعماءه 1582990م حيدر-چك و شمس چك از كهتواره به قصد جنگ پو سف شاه متوجه كشمير شدند يوسف شاه به استقبال برا-مده پسر خود-يعقوبشاه را هراول ساخت و بعد از جنگ	2117	-8434592958080395035	1112	1714.5	873	1567	70.963623046875	181	AOCP20251112881Vols-per1	AOCP20250217771Vols-per1
