id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
AOCP20250214642-per1.ms063	true	4919812183605616448	172	289	783	1392	1443	301	بركا وفات يافت مونككا تيمور به جاي او بنشست------------------ او نيز مدتي با اباقا خان مخالفت ورزيد و چند نوبت------------ مصاف دادند و اباقا خان با ايشان دستبردها نمود عاقبت الامر ايشان مصالحت كردند و از ان وقت ترك منازعت كردند تا در عهد image filename0837MucinDinNatanziMuntakhabTawarikh_0085jpg ارغون خان در رمضان سنها سبع و ثمانين وستمايه 687 ه 1288 م باز لشكري گران از------ ان ايشان بيامد مقدم ايشان تماتوقتا و نوقا- و-- ارغون خان از قشلاق اران روي به يايلاق اورده بود چون خبر وصول ايشان شنود مراجعت كرد لشكر فرستاد تا مصاف دادند و از مقدمان لشكر ايشان تولورتاي را با بسياري بكشتند و باقيان منهزم باز-گشتند و از ان وقت باز گرد منازعت نگرديدند	63	120709106156515470	AOCP20250214595-per1.ms397	false	8149957495857802923	14	90	69	447	1462	301	ترك3 وفات يافت مون-كا ت-مور پسر توقان پسر باتو قايم مقام شد و او نيز--------------------------------- چند نوبت با اباقاخان مصاف داد و----------------------------------- عاقبة الامر------ مصالحت كر-----------------------------دند تا در----------------------------------------------------------- عهد ارغون خان--- رمضان سنها سبع و-ثمانين وستماءه -------------باز لشكري گران 169 ر از ان ايشان بيامد مقدم ايشان تماتوقتا و-نوقاي وبا ارغون خان مصاف دادند و-----------------------------------------------------------------------------------------از مقدمان لشكر ايشان بولورتاي را با بسياري بكشتند و باقيان منهزم باز گشتند و از ان وقت باز گرد منازعت نگرديدند	397	5080285787410566331	301	439.5	240	649	46.37904357910156	48	AOCP20250214642-per1	AOCP20250214595-per1
AOCP20250214642-per1.ms064	true	35499919113872503	24	285	119	1354	1428	301	سنها احدي و ثمانين و ستمايه 681 ه 1282 م وفات يافت------------------------------- تودا منككو پسر سيوم توقان به همان تاريخ بر تخت بنشست و مدتي پادشاه بود بعد از ان پسران منككو تيمور الغو و طغريل و پسران داربو كه پسر مهين توقان بود توقابوقا ---وكنجك بوكا منككو را به علت انكه ديوانه است از پادشاهي معزول كردند و خويشتن به مشاركت مدت پنج سال پادشاهي كردند و توقتا پ----سر منككو تيمور را قص-د كردند از ايشان بگريخت و پناه پيش بيليخجي پسر بركا----------جار برد و نزد نوقاي پي-----------------غام فرستاد كه عم زادگان -------------------------------------------------قصد خون من ميكنند و تو اقاءي التجا به تو ميارم تا دست تطاول ايشان از من كوتاه كني نوقاي چون واقف شد غيرت در او اثركرد و از ولايت اروس و لاخ و كهرب كه خود فتح كرده بود و يورت ساخته اظهار تمارض كرده روان شد و از اب اوزي بگذشت و به هر هزاره و امير- كه ميرسيد ايشان را استمالت ميداد و مي-گفت گاه پيري در ميايد ترك عناد و فتنه و جدل ------كردهام و با هيچ افريده سر گفتار و انديشها كارزار ندارم ليكن مرا از صاين خان يرليغ است كه در اوروق و ا-لوس او اگر كسي بيراهي كند و او-لوس را پريشان دارد ان سخن را پرسيده دلهاي ايشان را با همديگر موافقت دهيم هزارها و لشكريان چون اين نصايح ميشنيدند و از او اشفاقي در حق خود مي ديدند تمامت----------- مطيع او گشتند image filename0837MucinDinNatanziMuntakhabTawarikh_0086jpg و چون نزديك پسران مذكور رسيدند خود را بيمار ساخته خون تازه مي اشاميد و ب--قي از گلو رد ميكرد--- و در خفيه پيغام	64	120709106156515470	AOCP20250214595-per1.ms397	false	8149957495857802923	93	301	462	1462	1462	301	سنها احدي و ثمانين و ستماءه------------- وفات يافت ومدت پادشاهي او شازده4 سال بود تودا-منكو بعد از برادر پا-------------------------------------دشاه ش-د بعد از ان پسران منكوت---مور الغو و طغربك و پسران دارب---ر پسر----- نوقان تو له --بوقا و كو نجك تو دامن-كو را به علت انكه ديوانه است----------- معزول كردند و خويشتن به مشارك----ت پنج سال پادشاهي كردند و قو نوقباي پسر منكوت---مور را مقيد كردند از ايشان بگريخت و-پناه به بلخن--جي پسر كو كجو پسربر كجار برد و نزد نوقاي پسرياقار پسرقرول پيغام فرستاد كه عم-زادگان image filename0730FakhrDinBanakatiTarikh_0433png قصد خونم مي -كنند و تو اقايي------ به تو التجا مي ارم نوقاي از سر عبرت------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اظهار تمارض كرده روان شد و -------------------به هر هزاره و اميري كه ميرسيد ايشان را استمالت ميداد و مي گفت گاه پيري درمي ايد ترك-------------- جدل وفتنه كردهام --با هيچ كس---- سر گفتار و انديشها كارزار ندارم ليكن مرا از صاين خان يرليغ است كه در ا-روق و اولوس او اگر كسي بيراهي كند و او لوس را پريشان دارد ان سخن را پرسيده دلهاي ايشان را با يكديگر موافقت ده-م هزارهها------------------------------------------------------------------ تمامت به اين سخن مطيع او -شدند -------------------------------------------------------------چون نزديك پسران مذكور رسي--د خود را بيمار ساخته خون تازه مي اشاميد و به قي از گلو بر ميانداخت و در خفيه پيغام-	397	5080285787410566331	759	1132.5	589	1376	55.15988540649414	132	AOCP20250214642-per1	AOCP20250214595-per1
AOCP20250214642-per1.ms065	true	-1875672267204100681	0	285	0	1325	1396	300	مادر توقابوق---ا اوازها كوتاه دستي و كم طمعي نوقاي شنيد -و انكه خون از گلو برمي-اندازد پسران را الزام كرد كه هر چه زودتر صحبت اين پير ضعيف--- دريابيد كه اگر تهاون و تقصير جايز داريد شير مادران بر شما حرام باشد پسران بي حزم و احتياط به سخن مادر به رسم عيادت پيش نوقاي امدند او به طريق نصيحت با ايشان گفت اي فرزندان پدران شما را خدمت كرده-ام و قديما و حديثا انواع حقوق ثابت گردانيده از اين روي شما را سخن بي غرض من شنيدني است تا مخالفت شما را به موافقت مبدل گردانم صلاح شما در صلح است قوريلتاي سازيد تا شما را صلح دهم و دم به دم خون فسرده از گلو بر ميانداخت و توقتا را اعلام كرده بدان چرب سخني پسران را غافل ميداشت تا ناگاه توقتا- با هزارهاي چند در رسيد و ان شاهزادگان را فرو گرفت و في الحال هلاك كرد و نوقاي هم در زمان باز-گشت و از اب ايتل گذشته روي به يورت مالوف خود نهاد ذ كر جلوس توقتا توقتا بعد------------ از انكه به مدد و معاونت نوقاي شاهزادگان مذكور را بكشت و بر تخت به استقلال-------------------------------- متمكن شد و به كرات بر پي نوقاي ايلچيان فرستاد و به مواعيد خوب مستظهر گردانيده استدعا كرد نوقاي اجابت ننمود و پدر ---زن توقتاي اسا الجيداي گوركان از قوم قنغرات دختر نوقاي قناق نام را ---جهت پسر خويش بايلاق نام كه از خاتون مذكوره اورده بود خواست نوقاي اجابت كرد چون زفاف به اتمام رسيد بعد از چند گاه قناق خاتون مسلمان شد با بايلاق جهت ايل- اويغور بود نمي ساخت و ميان ايشان منازعت خاست و ايشان قناق را خوار ميداشتند او پدر و مادر و برادران را اعلام كرد نوقاي به غايت بر-نجيد	65	120709106156515470	AOCP20250214595-per1.ms398	false	8384045944023615820	14	241	68	1130	1447	300	مادر قو له بوقتا اوازها كوتاه دستي و كم طمعي نوقاي شنيده و انكه خون از گلو برمي اندازد پسران را الزام كرد كه هر-چه زودتر صحبت ا-ن پير-ضعيف را دري------------------------------------------------------------ابيد پسران---------------------------- به رسم عيادت پيش نوقا- امدند او به طريق نصيحت با ايشان گفت اي فرزندان پدران شما را خدمت كرده ام -----------------------------------------از اين روي شما را سخن بي-غرض من شنيده نيست تا مخالفت شما را به موافقت مبدل گردانم صلاح شما در صلح است قوريلتاي سازيد نا شما را صلح دهم و-دم ب--دم خون فسرده از گلو بر --انداخت--------------------------------------------------------- تا ناگاه بوقتاي با لشكري------ در رسيد و ان ش-هزادگان برفور----------------- هلاك كرد و نوقاي هم در زمان باز گشت و-از اب اتيل گذشته روي به يورت ------خود نهاد ------169 _ پ و توقتاي پادشاه شد و او از اولجا خاتون دختر كلميش اقا خواهر منكوخان كه خاتون سالجيداي گوركان بود در و جرد امده بود چون در پادشاهي متمكن شد-- به كرات------ نوقاي را طلب داشت اجا----------------------------------------------------بت ننمود و پدر ومادر بوقتاي ---سالجيداي گوركان از قوم قنقرات دختر نوقاي قياق نام را به جهت پسر خود با يلاق نام كه از خاتون مذكوره بود ب-----خواست توقاي اجابت نمود و بداد و بعد------------- از چند-گاه قياق خاتون مسلمان شد با ي--لاق جهت انكه اويغور بود نمي-ساخت --ميان ايشان منازعت خاست و ايشان قياق را خوار ميداشتند او پدر وم-ادر و برادران--- اعلام كرد توقاي بث--ايت بر نجيد	398	5080285787410566331	841	1326.0	656	1388	60.59077835083008	155	AOCP20250214642-per1	AOCP20250214595-per1
