id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
AOCP20250214640Vols-per1.ms081	false	8090865477327859938	84	151	438	721	1500	302	در موقع سرگ اين دو رباعي را گفته است افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند اسيد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه در اين مدت عمر از هر چه شتيديم جز افسانه نماند 1--چرخ ستيزه كار سستيز و يرو يا گردش دهر در مياويز و برو يك كاسه- زهر است كه سرگش خواتند خوش در كش و جرعه بر جهان ريزو برو	81	-2687002462030062695	AOCP20250220654Vols-per1.ms0927	true	-4517338635114652827	179	241	872	1147	1474	302	در وقت م-رگ اين دو رباعي را بگف----ت افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه در اين مدت عمر از هر-چه بگفتيم جز افسانه نماند با چرخ ستيزه كار مستيز و برو با گردش دهر در مياويز و برو يك جرعها زهر -را كه مرگش خوانند خوش در-كش و-جرعه بر-جهان ريزو-برو	927	-4030168309060353528	248	430.5	188	286	86.71328735351562	44	AOCP20250214640Vols-per1	AOCP20250220654Vols-per1
AOCP20250214640Vols-per1.ms090	false	756469637402425554	74	117	369	563	1431	301	رسضان سلطان شاه چشم-- او را ميل كشيد يكي ازشعر-اي فارس- در بارها اين واقعه چنين گفته است يك چند شكوه همتش- پيل كشيد يك چند سيه ز هند تا نيل كشيد پيمانه- دولتش چو شد مالامال هم روشني چشم خودش ميل كشيد	90	-2687002462030062695	AOCP20250220654Vols-per1.ms0929	true	-8706729719702653491	62	103	281	463	1398	302	رمضان س--ال 760 چشمان او را ميل كشيد يكي از فضلاي فارسر در------ اين واقعه گف----------ت يك چند شكوه همتشر پيل كشيد يك چند سپه ز هند تا نيل كشيد پيمانها دولتش چو شد مالامال هم روشني چشم خودش ميل كشيد	929	-4030168309060353528	165	272.5	125	200	82.5	30	AOCP20250214640Vols-per1	AOCP20250220654Vols-per1
AOCP20250214640Vols-per1.ms104	false	7353980683669403325	98	202	464	957	1469	301	شاه شجاء از سر تقصيراو گذشت و ب--------------خواجه قواء الدير صاحب عيار قرمان داد دست ا- محاصره----- بردارد و---- نامه زير را در جواب نامه شاه يحيي توشته بدوفرستاد حقيقت انكه در حضرت افريد گار عز سلطانه و پيش خلايق مقرر است كه انچه در جبلت و طبيعت اين پدر يود با ان فرزتد ب--جاي اورد ب----واسطه- سوگندي نه اتفاق افتاده بعون ا-----لله تقصير- در مقسم به واقع نشد چرا كه ولا يجعلوا--لله عرضة لايمانكم صورتي اسان نيست و هر افريدهاي كه با خلق اندرون و بيرون راست ندارد قبح ان بدو متعلق گردد و در اين دلمه همانا خزارتي2 تصور نتوان كرد كه	104	-2687002462030062695	AOCP20250220654Vols-per1.ms0931	true	-7347409149431283048	197	300	878	1360	1360	300	شاه شجاع درخواست او را پذيرفت و دستور داد تا خواجه قوام الدين-------------------- دست از محاصرها يزد بردارد و اين نامه را ب--------------ه شاه يحيي نوشت----------- حقيقت انكه در حضرت افريد-گار عز-سلطانه و پيش خلايق مقرر است كه انچه در جبلت و طبيعت اين پدر بود با ان فرزند به جاي اورد و به واسطها سوگندي كه اتفاق افتاده بود به عونالله تقصيري در مقسم به واقع نشد چرا كه ولا تجعلوا الله عرضة لايمانكم صورتي اسان نيست و-هر افريدهاي كه با خلق اندرون و بيرون راست ندارد قبح ان بدو متعلق گردد و در اين كلمه همانا حزازتي- تصور نتوان كرد كه-	931	-4030168309060353528	404	662.5	317	532	75.93984985351562	66	AOCP20250214640Vols-per1	AOCP20250220654Vols-per1
AOCP20250214640Vols-per1.ms104	false	7353980683669403325	202	301	957	1469	1469	301	الحق ابلج1- چندين هزار پيغمبرعليهم السلام دراين سعني متفق اللفظاند image filename0843MahmudKutubiTarikhAlMuzaffar_0162png و نيز اسيد ب--حضرت عزت--- دارم كه انچه در ضمير ان فرزند باشد از قوه ب--فعل رسد و روح مخدوم برادرم واقا ام نگذارد كه خلاف------- طريقه سردي و سسلماني يك سر -وي ظاهر گردد چه در ان وقت كه ان فرزند در قلعه- فهندر محبوس بود چند نوبت در خواب مشاهده افتاد1 كه اشارت ها ميفرمود كه خلاص ان فرزند بدين وضع كه در تصور هيچ افريدهاي نميايد- از معاونت و-تعلق خاطر ان ديندار پاك اعتقاد بود ز-نهار كه انچه صلاح دين و دنياي خود-	104	-2687002462030062695	AOCP20250220654Vols-per1.ms0932	true	-5448658618009476302	0	98	0	444	1349	302	الحق ابلج و چندين هزار پيغمبر در اين م-----------عني متفق اللفظند-------------------------------------------------------- و نيز اميد به حضرت عزت مي دارم كه انچه در ضمير ان فرزند باشد از قوه به فعل رسد و روح مخدوم برادر--------م نگذارد كه خلاف مردي و طريقها م------سلماني يك-سر موي ظاهر گردد چه در ان وقت كه ان فرزند در قلعها قهندز محبوس بود چند نوبت در خواب مشاهده افتاد -كه اشارت-ها --فرمود و- خلاص ان فرزند بدين وضع كه در تصور هيچ افريده-- نمي امد از معاونت و تعلق خاطر ان ديندار پاك اعتقاد بود زينهار كه انچه صلاح دين و دنياي خود	932	-4030168309060353528	400	676.0	316	533	75.04690551757812	73	AOCP20250214640Vols-per1	AOCP20250220654Vols-per1
AOCP20250214640Vols-per1.ms105	false	-2072558998737747536	1	106	5	494	1465	301	-تعلق شناسد فرو نگذارد و بهر كيفيت كه-------- مشروع ومعقول تواند بود حقا كه اين اطناب از روي شفقت پدر فرزندي مي-نمايد والا التفات ب--جهان و-مافيها هرگز نبوده ونيست ت---------------------------------------------را نگفتمت اي روزگار بي حاصل كه من ز-مهر تو و كين تو ندارم باك من ان نيم كه ز-اقبال تو-شوم خرم من ان نيم كه ز-ادبار تو شوم غمناك به بر و بحرو--تر و خشگ از چه مينازي توءي و-قطرهاي از-اب شور و-مشتي خاك مرا سري است كه ترك كلاه همت او نخواهد استر-الا -ز اطلس افلاك--------- خواجه قوام-الدين----- صاحب عيار كه از محاصره------------ يزد دست برداشته بود بطرف شيراز بر گشت و شاه شجاع	105	-2687002462030062695	AOCP20250220654Vols-per1.ms0932	true	-5448658618009476302	100	222	450	998	1349	302	متعلق شناسد فرو نگذارد به هر كيفيت كه معقول و مشروع------- تواند بود حقا كه اين اضتاب از روي شققت پدر فرزندي مي نمايد والا التفات به جهان و مافيها هرگز نبود image filename0903MirKhwandRawdatSafa_V02_0251png تو را نگفتم- اي روزگار بي حاصل كه من ز مهر تو و كين تو ندارم باك من ان نيم كه ز اقبال تو شوم خرم من ان نيم كه ز ادبار تو شوم غمناك به بر و بحر و تر و خشك از چه مينازي تويي و قطرهاي از اب شور و مشتي خاك مرا سري--ست كه ترك كلاه همت او نخواهد استر الا از اطلس افلاك كشته شدن خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار خواجه قوام الدين از ظاهر يزد برخاس---------------------------ت و شاه شجاع	932	-4030168309060353528	419	664.0	326	585	71.62393188476562	94	AOCP20250214640Vols-per1	AOCP20250220654Vols-per1
