id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
AOCP20250214573-per1.ms614	false	509431467263558438	2	107	8	470	1404	301	در اطيعوا اللة--- مستغرقم كه در اطيعوا الرسول خجالتها دارم تا به اولي الامر چه رسد--------- رسول بيامد و به محمود باز گفت محمود را رقت امد و گفت برخيزيد كه او- نه از ان مرد است كه ما گمان برده بوديم پس جامها خويش را به ايازداد و در پوشيد و ده كنيزك را جامها غلامان- در بر كرد و خود به سلاحداري ايازپيش و پس مي امد امتحان را روي به صومعها شيخ نهاد چون---- از در صومعه- درامد --و سلام كر--د شيخ جواب داد اما بر پاي نخاست پس روي به مح------مود كرد و در اياز ننگريد مح-مود گفت برپاي نخاستي سلطان	614	-3801071537906556658	AOCP20250217771Vols-per1.ms0116	true	-4093600331763336108	210	302	1027	1466	1466	302	در اطيعوالله چنان مستغرقم كه از اطيةو--الرسول خجالت- ميبرم -و به اءلي الامر منكم نمي پردازم رسول به سلطان مح--مود باز نمود و سلطان رقت نموده گفت برخيزيد كه اين نه--- ان مرد است كه ما گمان بردها---يم پس جامها خويش ---به اياز پوشان------يد و ده كنيزك را جامها غلامانه در بر كرده- خود به جا-----ي اياز بايستاد و----- امتحان--ا روي به صومعها شيخ نهاد چون همه از در صومعها درامدند و سلام كردند شيخ جواب داد اما برن-----خاست پس روي به سلطان محمود كرد و در اياز ننگريست محمود گفت سلطان--------------	116	-8434592958080395035	331	488.5	254	492	67.27642059326172	53	AOCP20250214573-per1	AOCP20250217771Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms614	false	509431467263558438	109	301	478	1404	1404	301	همه دام بود شيخ گفت دام است اما مرغش تونيي بس دست محمود بگرفت و گفت فرا پيش ايي چون تورا فرا پيش داشتهاند image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0815jpg محم-ود اشارت كرد تا نامحرمان همه بيرون رفتند محمود گفت مرا از بايزيد حكايتي برگو- شيخ گفت بايزيد چنين گفته است كه هركه مرا ديد از رقم شقا----------------------------------------------------------وت ايمن شد محمود گفت از قدم پيغامبر زيادت است و -------------بوجهل و بولهب و چندان منكران او را همي ديدند و از اهل شقاوت اند شيخ گ-فت محمود را كه ادب نگه دار و تصرف در ولايت خويش كن كه مصطفي را عليه السلام نديد جز چهار يار او و----- صحابها او----- و دليل بر اين چيست قوله تعالي--- وتراهم ينظرون اليك وهم لا يبصرو---------ن محمود را اين سخن خوش امد-- گفت ---مرا پندي ده گفت چهار چيزنگه دار--- اول پرهيز از مناهي ونمازبه جماعت و---سخاوت و-----شفقت بر خلق خداي محمود- گفت مرا دعا- بكن گفت خود در اين گه1 دعا ميكنم اللهم اغهز---- للمءمنين والمءمنات گ-فت دعاي خاص بگو گفت اي محمود عاقبتت محمود باد پس محمود بدرها زرپيش شيخ نهاد شيخ قرص جوين پيش ن-هاد و گفت بخور------ محمود هي خاويد2 و در گلو-ش ميگرفت-	614	-3801071537906556658	AOCP20250217771Vols-per1.ms0117	true	1004775089079735971	7	197	35	984	1466	302	همه دام است شيخ گفت دام است اما مرغش او نيست هان -----------------------پيش اي كه پيشت---------- داشتهاند محمود چون بنشست گفت سخني بگوي گفت نامحرمان را بيرون فرست محمود اشارت كرد تا كنيزكان بي-----رون رفتند محمود گفت مرا از بايزيد حكايتي برگوي شيخ گفت بايزيد چنين گفته است كه هركه مرا ديد از رقم image filename1053MuhammadQasimFirishtaTarikh_V01_0166jpg شقاوت ايمن شد محمود گفت--- قدر پيغ-مبر زياده است از بايزيد1 پس ابوجهل و ابوسفيان2 كه-------- او را ديدهاند چرا از اهل شقاوت-اند شيخ3 گفت محمود------ ادب نگاهدار و تصرف در ولايت خودكن----- مصطفي را كسي------------- جز چ-ار يار و بعضي از صحابها او نديد و دليل بر اين قول خداي عزوجل است وتراهم ينظرون اليك وهم لا ينصرون4 و سلطان محمود را اين سخن خوش امد و گفت كه مرا پندي ده گفت چهار چيز اختياربكن اول پرهيزگاري دوم نماز با- جماعت سوم سخاوت چهارم شفقت بر خلق----- محمود5 گفت مرا دعايي كن گفت در پنج نماز ---دعا ميكنم اللهم اغفرلن ر للمءمنين والمءمنات6 گفت دعاي خاص -كن گفت--------- عاقب-ت محمود باد سلطان--- بدرها زرپيش ن----هاد شيخ قرص جوين پيشش نهاد و گفت بخور سلطان محمود مي-خاييد- و در گلويش ميگرفت	117	-8434592958080395035	624	882.5	484	1054	59.20303726196289	102	AOCP20250214573-per1	AOCP20250217771Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms615	false	-6986039954984184551	170	254	777	1149	1359	301	بر خاك نهاد و ان پيراهن شيخ را بردست گرفت و گفت الهي به حق ابروي خداوند اين خرقه كه ما را بر-اين كفار-ظفر دهي كه هر-چه از------ غنيمت بگيرم به درويشان -دهم ناگاه از-- جانب گفار غباري و ظلمتي پديد امد تا هم------------------ه تيغ در يكديگر نهادند و ميگشتند-------- و متفرق مي شدند تا كه لشكر اسلام ظفريافت و--- ان شب محمود به خواب ديد---------------------------------------------------------- كه شيخ مي گفت اي محمود ابروي خرقها ما بردي بر درگاه حق اگر در ان ساعت در------خواستي	615	-3801071537906556658	AOCP20250217771Vols-per1.ms0118	true	-30474614855005958	0	87	0	439	1450	302	بر خاك نهاد و ان پيراهن شيخ--- بردست گرفته گ-فت الهي به ابر---وي خداوند اين خرقه -----مرا بر اين كفار ظفر ده- كه هر چه از اينجا غنيمت بگيرم به درويشان بدهم ناگاه ازان جانب رعد------ي و ظلمتي پيدا شد كه كفار همديگر را نشناخته تيغ در يكديگر نهادند و بسياري كشته شده و متفرق --گشتند و---- لشكر اسلام ظفريافت و در ان شب سلطان به خواب ديد image filename1053MuhammadQasimFirishtaTarikh_V01_0167jpg كه شيخ ميگ-فت اي محمود ابروي خرقها ما بردي------------ اگر اسلام همها كفار مي خواستي	118	-8434592958080395035	286	408.0	218	477	59.958072662353516	53	AOCP20250214573-per1	AOCP20250217771Vols-per1
