id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
AOCP20250214573-per1.ms012	true	5525955299072582935	15	83	69	363	1404	301	نقل است كه با موالي خود روزي نشسته بود اي--شان را گفت بياييد تا بيعت كنيم و عهد بنديم كه هر كه از ميان ما در قيامت رستگاري يابد همه را شغاعت كند ايشان گفتند يا ابن رسول الله تورا به شفاعت ما جه حاجت كه جد تو شفيع جملها خلايق است صادق گفت من بد--ين افعال خود شرم دارم كه به قيامت در روي جد خود نگرم	12	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms176	false	4958604584652351725	90	149	423	677	1493	302	نقل--حت كه امام جعفر--- روزي نشسته بود و ايشان را گفت بياييد تا بيعت كن------------يم كه هر كه از ميان ما در قيامت رستگاري يابد همه را شفاعت كند------ گفتند يا -بن رسول الله ت-را ب--شفاعت چ---ه حاجت كه جد تو شفيع همه-- خلايق است او --گفت من با اين افعال خود-شرم دارم كه--------- در روي جد خود نگرم	176	-2470576209329401731	231	369.5	176	298	77.51677703857422	47	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms016	true	6036118875593591352	144	250	687	1155	1409	302	كه در امت من مردي است كه به عدد موي گوسفندان ربيعه و مضر او را در قيامت شفاعت خواهد بود و چنين گويند كه در عرب هيج قبيله را چندان گوسفند نبود- كه اين دو قبيله را صحابه گفتند اين كه باشد گفت عبد من عبيد الله بندهاي از بند-گان خداي-------- گفتند ما همه بند گانيم نامش چيست گفت-- اويس گفتند او كجا بود گفت به قرن گفتند او تورا ديده است گفت بديدها ظاهر نديده است گفتند عجب چنين عاشق تو و او به خدمت تونشتافته است گفت از دو سبب يكي از غلبها حال دوم از تعظيم شريعت من كه پير مادري دارد	16	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms100	false	-5940503724132469592	31	107	151	518	1499	302	كه در-امت من مردي است كه ب--عدد-موي كوسفندان ربيعه و-مضر او-را در قيامت شفاعت خواهد بود و چنين گويند كه در عرب هيچ قبيله زا چندان گوسفند نباشد كه اين-دو قبيله را صحابه گفتند اين كه با د فرمود--------------- بندها- از بند گان خداي عزو علا گفتند----------------- نامش چيست فرمود اويس گعتند--- كجا بود فرموذ بقرن گفتند اوتو را ديده گ----فت بديدها ظاهر--------نه گنتند چون ب--------------------خدمت نيامده گفت ز---------دو سبب يكي--- غلبه- حال دوم------------------------- مادري دارد	100	-2470576209329401731	310	444.0	242	480	64.58333587646484	58	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms018	true	3237480656865195024	94	279	481	1306	1415	301	رسول عليه السلام به جاي اور گفت يا عمر لعله غيري بنگر نبايد --كه ان ديگري بود---- گفت پيغمبر تو-------------را نشان كرده است پس اويس گفت مرقع پيغمبر به ----------------------------------------------------من دهيد تا دعا كنم ايشان مرقع بد--و دادند پس گفتند بپوش و دعا كن گفت صبر كنيد تا حاجت بخواهم در نپوشيد از بر ايشان دور دور برفت و ان مرقع فرو كرد و روي بر خاك نهاد و ميگفت الهي اين مرقع در نپوشم تا همها امت محمد را به من نبخشي--- پيغامبرت حواله اينجا------ كرده است و رسول --فاروق و مرتضي است اللهي همه كار-خويش كردند -كنون كارتو--مانده است------ خطاب امد كه چنديني به تو بخشيد-م مرقع در پوش ميگفت نه همه را خواهم باز خطاب امد كه چندين هزار ديگر به تو بخش---م مرقع --بپوش مي گفت نه همه خواهم باز خطاب مي امد كه چندين هزار هزار ديگر به تو بخشم مرقع بپوش مني گفت همه را خواهم همچنان در مناجات ميگفت و مي شنود تا صحابه را صبر نبو--د برفتند تا او در چه كار--ست بدو رسيدند چون اويس ايشان را بديد گفت اه چرا امديد--- اگر اين امدن شما	18	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms101	false	-8640263794532192540	150	302	735	1487	1487	302	رسول ع را ب---------جاي اور گفت نيكوتر---------- بنگر نبايد43 كه ان ديگري بود عمر گفت رضي الله عنه كه سيدع ترا نشان داده گفت image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0149jpg مجمل فصيحي مرقع ان حضرت بمن دهيد تادع-ا كنم ايشان مرقع يا او دادند و- گفتنددرپوشن ودعا كن گفت صبر كنيد تا-حاجت -خواهم و ازايش------------ان دور ترشد---- و ان مرقع بنهادوروي ي----ر خاك نهاد و ميگفت الهي اين مرقع در نپوشم تا-همه--امت محمدراب----من نبخشي كه پيغ-مبر تو---- اينجا حواله كرده است و رسول اوفاروق و مرتضي اند ------همه كار خويش كردند اكنون كار تو مانده است هاتفي اواز داد كه چنديني ب--تو بخشيديم مرقع در پوش --گفت ني همه را خواهم باز اواز امد كه چندين هزار ديگر ب--تو بخشيديم مرقع در پوش ميك-----------------------------------------------------------------------------------فت همه را-خواهم------- در مناجات ميگفت و مي-شنود تا صحابه را طاقت برسيد برفتند تا او در چه كار است ا---------------ويس ايشان-را بديد گفت اه چرا امديد كه اگر---- امدن شما-	101	-2470576209329401731	537	724.0	417	932	57.61802673339844	93	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms020	true	-6318820151815183858	31	178	147	793	1373	301	مرا وصي-تي كن گفت يا عمر خداي را شناسي گفت شناسم گفت اگر به جز از خداي هيچ كس ديگر نشناسي تورا به گفت زيادت كن گفت يا عمر خداي تورا ميداند گفت داند گفت اگر به جز خداي كس د-يگر تورا نداند تو را به پس فاروق گفت باش تا----------------------------- چيزي بياورم براي تو اويس دست در گريبان كرد و دو درم بر----اورد-- گفت من اين را از اشترباني كسب كرده ام اگر توضمان ميكني كه من چندان بزيم كه اين بخورم انگاه ديگر بستانم زماني بود يس گفت رنجه گشتيد باز گرديد كه قيامت نزديك است انگاه انجا ما را ديدار- بود كه باز-گشتي نبود- كه من اكنون به ساختن زاد راه قيامت مشغولم حون اهل قرن از كوفه باز گشتند اويس را حرمتي و جاه-------------------------------------------------------ي پديد امد در ميان ايسان سر ان نميداست ار انجا بگريخت و به كوفه شد و بعد از ان	20	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms102	false	-8699700134557141506	23	148	118	727	1399	302	مرا نصيحتي كن گفت يا عمر خداي را شناسي گفت شناسم گفت اگر غير او را---------------- نشناسي ت-را به كفت زيادت كن گفت يا عمر خدا ت--را ميهاند گفت -بلي گفت بجزخ-------داي كسي ديگر ت-را نداند ت--را به نقلست كه امير المءمنين عمر رضي اللهه نه خواست كه چيزي بدود هد ا-------ويس دست در جيب--- كرد و دو درم پبرون اورد و كفت--- اين از ----شترباني كسب كرده-ام اگر ضام-------ني كه من چندان بزيم كه اين بخورم انگاه ديگر بگيرم پس ك-----------فت رنجه شد-يد باز كرديد كه قيامت نزديك است انگاه انج------ا ديداري بود كه باز گشتن نبود4 كه ب-----------ساختن زاد راه قيامت مشغولم چون باز ----------------گشتند اويس را-حرمتي image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0150jpg منفضيحي پديد امد از ا----------------------------نجا بگريخت و ب--كوفه امد- بعد از ان	102	-2470576209329401731	426	596.5	324	741	57.4898796081543	73	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms020	true	-6318820151815183858	181	301	849	1373	1373	301	كردم و جواب داد و در من نگريست خواستم تا دستش فرا گيرم دست--------- نداد گفتم رحمك الله يا اونس وغفرلك چگونه اي گريستن بر من افتاد از دوستي من و از رحمت كه مرا بر وي امد از ضعيفي حال وي اويس نيز------ بگريست-- گفت وحياك الله يا هرم بن حيان چگونه اي يا برادرمن و تورا كه راه نمود به من گ--فتم نام من و پدر من چون دانستي و مرا به چه شناختي هرگز ناديده گفت نباني العليم الخبير انكه--- هيچ چيز از علم و خبروي بيرون نيست مرا خبر داد و روح من روح تورا بشناخت كه روح مومنان با يكديگر اشنا باشد اگر چه يكديگر را نديده باشند گفتم مرا چيزي روايت كن از----- رسول-	20	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms102	false	-8699700134557141506	199	281	949	1313	1399	302	كردم-- جواب داد--ودر من نگريست خواستم كه-------------- دست او بگيرم نداد گفتم رحمك الله بر-------------------------------------------------------------------------وي امد پس او--------------- نيز در من نگريست و گفت -حياك الله يا هرم بن حيان چگونها و ت--------------را كه راه نمون كرد بمن كفتم نام من و پدر من چه- دانستي -------------------------------گفت نباني العليم الخبير گفت انك هيچ چيز از علم او----- بيرون نيست مرا خبر داد و روح من روح ت-را بشناخت كه روح مءمنان با-يكديگر اشنا---------------------------- باشند گفتم مرا چيزي روايت كن از حضرت رسول	102	-2470576209329401731	306	455.0	235	552	55.434783935546875	57	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms024	true	-2790642173873575579	29	85	166	430	1448	302	گرم در دهان گرفته پيش وي بنهاد گفت مگر--از كسي -بوده باشد روي بگردانيد گوسفند به ----سخن امد گفت من بندها ان كسم كه تو-بندها اويي بستان روزي خداي از بندها خداي گفت دست دراز كردم تا گرده برگيرم گرده در دست خويش ديدم-- گوسفند----------- ناپديد شد محامد او بسيار است و-فضايل وي بي شمار در --	24	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms103	false	-4771429400138733384	196	254	951	1218	1447	302	گرم درده--ن گرفته پيش او اورد نگرفت گفت از كسي ربوده باش-------------د گوسيند با او بسخن امد گفت من بندها انم--- كه تو بندها اويي بستان روزي حلال از بندها خداي گفت دست دراز كردم كه گرده ب-گيرم گرده در-دست خويش ديدم و گوسپند را نديدم و ناپديد شد محامد او بسيار است و فضايل او بي-شمار برين	103	-2470576209329401731	215	330.5	168	288	74.65277862548828	34	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms061	true	7367535504631049444	229	288	1043	1298	1409	302	در-امدم وي را----- يافتم خفته زماني صبر كردم تا بيدارش-------د گفت در اين ساعت پيغامبر را بخواب--- ديدم صلي الله عليه وسلم كه مرا به تو پيغام داد و گفت حق مادر نگاه داشتن تو را بسي بهتر از حج كردن باز-گرد و رضاي او-- طلب كن من از انجا باز گشتم و به مكه نرفتم رحمة الله عليه	61	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms154	false	4416147974184413664	225	280	1098	1333	1443	302	در امدم وي را خفته يافتم----- زماني صبر كودم تا از خواب در امد گفت در--ين ساعت پيغ-مبر را در واقعه ديدم و-------------------- مرا پ------يغام داه و گفت حق مادر نگاه داشتن ت--را بسي بهتر از حج كرهن باز گرد و-رضاء مادر طلب كن من از انجا باز گشتم و ب--مكه نرفتم رحمة الله عليه	154	-2470576209329401731	197	290.5	149	274	71.89781188964844	36	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms086	true	714200600288530085	139	181	652	839	1339	301	در كنار داشت مگردهان بر وي---- نهاد چنانكه عادت پدران بود ان كودك گفت اي پدر مرا دوست داري گفت دارم گفت خداي-------را دوست داري گفت دارم گفت دل چند داري گفت يكي انكاه كفت به پك دل دو دوست -توان داشت	86	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms201	false	5161419000991185264	166	205	876	1041	1510	302	در كنار گرفت و ر--وي بر روي او نهاده------------------------ كودك گفت اي پدر مرا دوست داري گفت دارم گفت خداي تعالي را دوست داري گفت دارم گفت دل چند داري گفت يكي گفت بي--------ك دل دو دوست نتوان داشت	201	-2470576209329401731	137	219.0	103	199	68.84422302246094	28	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms105	true	-5145008696376634600	98	218	447	1019	1365	301	نقل است كه يك-- روز هي-چ نيافت گفت الهي اگرم هيچ ندهي به شكرانه--- چهارصد ركعت نماز زيادت كنم سه شب ديگر هيچ نيافت همچنين چهارصد ركعت نماز كرد تا شب هفتمين رسيد ضعفي در وي پديد امد گفت الهي اگرم بدهي شايد در حال جواني بيامد-- گفتش به قوتي حاجت -هست گفت هست image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0199jpg اورا به خانه برد چون در روي او نگريست نعرهاي بزد گفتند چه بود گفت من غلام توام و هر-چه دارم از ان تواست گفت ازادت كردم و هرچه در دست تواست به تو بخشيدم مرا دستوري -ده تا بروم و---- بعد از اين گفت عهد كردم الهي به -جزاز تو --هيچ-------- نخواهم كه از كسي نان-------- خواستم دنيا را پيش من اوردي	105	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms185	false	-2674086752070889401	162	268	766	1231	1431	302	نقل--ست كه يكشباروز چيزي نيافت كه بخورد گفت------------- شكرانه را چهارصد ركعت نماز------ كنم هفت شب-------------- همچنين طعام ن----------------------------رسيد ضعفي در وي پديد امد گفت الهي اگر- بدهي شايد در حال جواني بيامد و گفت- ب--قوت- حاجثي هست گفت هست-------------------------------------------------------- اورا ب--خانه برد چون در روي او نگريست نعرها- بزد گفت-- چه بود گفت من غلام توام و هر چه دارم از ان ت--ست گفت ازادت كردم وهر چه در دست ت--ست ب--تو يخشيدم مرا دستوري بده تا بروم و گفت بعد از ين----- عهد كردم الهي كه بجزاز تو ازهيچ كس چيزي نخواهم كه يك لب- نان از غپري خواستم دنيا را پيش من اوردي	185	-2470576209329401731	393	558.5	300	606	64.85148620605469	68	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms118	true	6619351180425197	0	74	0	354	1405	301	او از مرو بود به بغداد نشستي و ابتداي توبها او ان بود كه شوريده روزگار بود يك روز-مست مي رفت كاغذي يافت بر انجا نوشت---ه بسم الله الرحمن الرحيم عطري خريد و---ان كاغذ را معطر كرد و به تعظيم ان كاغذ را در خانه نهاد بزرگي ان شب به خواب ديد كه گفتند -----بشر را----------- بگوي طيبت اسمنا فطتبناك وت-جلت اسمنا فتجلناك -طهزت اسمنا قطهرناك فبعزتي لاظيبن اسمك في الدنيا والاخرة ان بزرگ	118	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms275	false	-1299388944670916136	145	212	735	1066	1467	302	او از مرو بود و ببغداد بودي--- ابتداي توبها او ان بود كه------------------ يك روز مست مي-رنت ك-غذي يانت بر انجا نوشته كه بسم الله الرحمن الرحيم عطري خريد ومر ان كاغذ-را معطر كرد و ب--تعظيم جايي ب-------------نهاد بزرگي ب--------خواب ديد كه گفتند برو وبشر را بشارت ده و بگوي طيبت اسمنا فطيبناك و بجلت اسمنا فبجلناك وطهرت اسمنا فطهرناك فبعزتي لاطيبن اسمك في الدنيا-والاخرة ان بزرك	275	-2470576209329401731	283	438.5	226	379	74.67018127441406	44	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms120	true	-961544422723719238	52	128	262	597	1418	302	نقل است كه ابو عبدالله جلا گويد ذو التون را ديدم او را عبادت بود و مهل را ديدم او را اشارت بود و بشر را ديدم او را ورع بود مرا گفتند توبه كدام بايل-تري گفتم به بشر-بن الحارث كه استاد ماست نقل است كه هفت قمطظره4 از كتب حديث----- داشت در زير خاك دفن كرد روا-------يت نكرد گ--فت از ان روايت نميكنم كه در خود شهوت ميب------------ينم اگر شهوت دل خاموشي بينم روايت كنم	120	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms276	false	789054342349179575	3	78	12	351	1411	302	نقل--ست كه ابو عبدالله جلا گويد ذوالن-ون را ديدم او را عبادت بود س--هل را ديدم او را اشارت بود-- بشر را ديدم او را ورع بود مرا گفتند ب----كدام مايل تري گفتم ب--بشر بن الحارث كه استاد ماست نقلت--- كه هفت صندوق-- از كتب-حديث سماع داشت د----ر خاك دفن كرد و حديث روايت نكرد و كفت از ان روايت نميكنم كه در خود شهوت روايت حديث مي بينم اگر شهوت در-خاموشي بينم روايت كنم	276	-2470576209329401731	291	482.0	225	363	80.16529083251953	58	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms149	true	-314883765131123100	198	300	859	1371	1376	301	امدن به استقبال او امده ايم ست هفتاد كس پيغمبررا به چون وفات كرد بر پيشاني او ديدند نوشته به خظي--- سبز هل--ذا حبيب الله مات في حب الله هذا قتيل الله بيفا چون جنازه اش برد استند افتاب عظ image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0254jpg گرم بود مرغان هوا بيامدند و پر-درير گذاشتند و جنازها او در سايه داشتند_ از خانها او تا لب گورو------------------- در راه كه او را مي ----بردند مءذني بانگ----- ميگفت چون به كلمها شهادت رسيد انگشت از وطا براورد فرياد از مردمان بر-امد كه او زنده است جن----ازه بنهادند و انگشت گشاده بود او مرده---------------- هر چند جهد كردند	149	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms261	false	3486322088016707839	89	182	459	896	1500	302	امدن ب--استقبال او امدهام نهلست كه چون ذوالن---------ون وفات كرد بر-پيشاني او------ نوشته ديدند بخط سبز كه هذا حبيب الله مات في حب الله قن----يل الله----- چون جنازه-اش بر گرفتند افتاب عظيم------------------------------------------------------ گرم بود مرغان هوا بيامدند و پر در پر بافتند---------------------------- از خانه---- تا سر خاك او را سايه ميداشتند در راه كه او را بقبر ميبردند مءذني بانك نماز ميگفت چون ب--كلمه- شهادت رسيد-انگشت بر ------اورد فرياد از مردم-- بر امد كه او زنده است چون جنازه بنهادند و وي را در قبر نهادند انگشت او همچنان بود هر چن----د كردند	261	-2470576209329401731	303	395.0	235	567	53.439151763916016	52	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms173	true	-8677890509503857652	63	105	311	513	1419	302	كه وقتي لشكر اسلام در رو-----------م ضعيف شده بود و نزديك بود كه شكسته شوند از كفار اوازي شنيدند كه يا بايزيد در-ياب درحال از جانب خراسان اتشي بيامد چنانكه هراسي در لشكر كفار اف-------------تاد و-لشكر اسلام نصرت يافت-- نقل است كه	173	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms250	false	6431250130075312669	22	65	94	299	1461	302	كه وقتي----------- در روم لشكر اسلام ضعيف شدن---د و نزديك بود كه شكسته شوند-------- اوازي شنيدند كه يا بايزيد در ياب درحال از جانب خراسان اتشي بيامد چنانك- هراسي در لشكر كفار افتاد و هزيمت شدند و لشكر اسلام نصرت يافتند نقل--ست كه	250	-2470576209329401731	174	285.5	138	230	75.65217590332031	29	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms176	true	-7462519542631683439	182	224	873	1044	1365	301	نقل است كه كسي گوش مي داشت وقت سحر-گاهي تا چه خواهد كر------------د يكبار گفت الله و بيفتاد و خون از وي روان شد گفتند اين چه حالت بود گفت ندا امد كه تو كيستي كه حديث ما كني نقل است كه	176	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms250	false	6431250130075312669	63	104	290	463	1461	302	نقلست-- كه كسي گوش مي-داشت -تا سحر گاه---- كه ببيند كه با يزيد چكند يكبار گفت الله و بيفتاد و خون از وي روان شد گفتند اين چه حالت بود گفت ندا امد كه تو كيستي كه حديث ما-كني نقل--ست كه	250	-2470576209329401731	150	248.0	113	184	81.52173614501953	34	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms225	true	-3815060392039350745	30	202	174	881	1356	302	توبه كنم -----گفت دير امدي پير گفت زود امدم -----گفت چ-ون----- گفت هر--- كه پيش از مرگ امده----- زود امده باشد شقيق گفت نيك امدي و نيك گفتي و گفت به خواب ديدم كه گفتند هر كه به خداي اعتماد كند به روزي خويش خوي نيك او زيادت شود و او سخي گردد و در طاعتش وسواس نبود و گفت هر كه در مصيبت جزع1 كرد همچنان است كه نيزهاي برگرفته است و با خداي جنگ ميكند و گفت اصل طاعت خوف است و رجا و محبت و گفت علامت خوف ترك محارم است و علامت رجا طاعت دايم است وعلامت محبت شوق و انابت2 لازم است و گفت هر كه با او سه چيز نبود از دوزخ نجات نيابد امن و خوف و اضطرار و گفت بندها خايف ان است كه او را خوفي است در انچه گذشت از حيات تا چون گذشت و خوفي است كه نميداند تا بعد از اين چه خواهد بود و گفت عبادت ده جزو-است نه جزو گريختن است از خلق -يك جزو خاموشي -------و گفت	225	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms204	false	-2514413594561185840	6	71	29	306	1417	302	توبه كنم شقيق گفت دير امدي پير گفت زود امدم شقيق گفت چگونه پير گفت نه هر كه پيش از مرك امده باشد زود امده باشد شقيق كفت نيك امدي و نيك -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------گفتي گفت هر كه ا--------------------------------------------------و با--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سه چيز -بود از دوزخ نجات نيابد امن و-خوف و اضطرار-- گفت غ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بادت ده جزو است نه جزو گريختن است از خلق ويك جزو-خاموشي حاتم اصم گفت	204	-2470576209329401731	233	349.0	175	740	31.486486434936523	47	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms249	true	5515467695009770080	171	268	808	1249	1396	301	نقل است كه مادرش روزي او را ------ديد در افتاب نشسته و عرق از وي روان شده گفت جان مادر گرمايي عظيم---- و تو-صايم الدهري چه باشد اگربا سايه نشيني-------- گفت اي مادر از خداي شرم دارم كه قدم براي موافقت نفس و خوش امد----- بردارم و-من خود رواءي ندارم مادر گفت اين چه سخن است گفت اي مادر چون در باغداد2 حالها و ناشايستها بديدم دعا كردم تا حق تعالي رواءي از-من باز گرفت تا معذور باشم و به نماز جماعت نروم تا انها نبايد ديد اكنون شانزده سال است تا رواءي ندارم و با تو-نگفتم	249	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms183	false	5315618762689671613	180	270	896	1308	1523	304	نقل--ست كه مادرش----- او را روزي بديد در افتاب نشسته و عرق از و--روان شده گفت جان مادر گرما-ي عظيم است و تو صايمي اگر در------------- سايه نشيني چه باشد گفت اي مادر از-خداي شرم دارم كه قدم براي------- نفس و خوش-امد خويش بردارم و من خود روايي ندارم مادر گفت اين چه سخن است گفت-------- چون در ب-غداد----------ناشايستها بديدم دعا كردم تا حق تعالي روايي از من باز گرفت تا-معذور باشم و ب--نماز جماعت نروم تا انها نبايد ديد اكنون شانژده سال است تا روايي ندارم و ب--تو نگفته	183	-2470576209329401731	372	598.0	293	468	79.4871826171875	69	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms270	true	-1951042697481928902	216	299	962	1331	1339	301	باز امد نقل است كه از اكابر طريقت يكي گفت--- در روم بودم در جمعيتي ناگاه ابليس را ديدم كه از هوا درافتاد گ----------------------------فتم اي لعي-ن اين چه حالت است و تورا چه رسيده است گفت اين ساعت محمد اسلم در متوضا1 تنحنحي2 كرد من از بيم بانگ او اينجا افتادم و نزديك بود كه ازپاي درايم نقل است كه او پيوسته وام كردي و به درويشان دادي تا وقتي جهودي بيامد و گفت زري چند به توداده ام بازده محمد اسلم هيچ	270	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms225	false	1326111095166456038	33	101	152	443	1378	302	----است نقل--ست كه از اكابر طريقت يكي گفت من در روم بودم---------- ناگاه ابليس را ديدم كه از هوا در امد و نزديك بود كه از پاي در ايد كفتم اي ملعون اين چه حالت --------------------است گفت اين ساعت محمد اسلم---------- تنحنحي- كرد من از بيم در----------- افتادم0 نقلست ----------------------------كه او------- وام كردي و ب--درويشان داد--------ي جهودي بيامد و گفت فر---ضي بر تو دارم ب----ده محمد اسلم قلم	225	-2470576209329401731	223	332.5	170	401	55.6109733581543	43	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms276	true	5655341350332399682	0	63	0	264	1391	301	سر امده بود مريد شقيق بلخي بود و نيز خضرويه را ديده بود و در زهد و رياضت و ورع و-ادب و صدق و احتياط بي بدل بود توان گفت كه بعد از بلوغ يك نفس بي مراقبت و بي محاسبت ازوي برنيامده بود و يك قدم بي صدق و اخلاص بر-نگرفته بود تا به حدي كه جنيد گفت صديق زماننا لحاتم الاصم	276	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms231	false	-331899926756430437	102	152	510	738	1438	302	سر امده و---مريد شقيق----- بود و پير خضرويه و-------------در زهد و رياضت و-ورع و ادب و-صدق و احتياط بي بدل بود توان گفت كه بعد از بلوغ يك نفس بي مراقبه و----محاسبه ازوبر -نيامده يود و-يك قدم بي صدق و-اخلاص بر نگرفته-----تا ب--حدي كه جنيد گفت صديق زماننا -حاتم الاصم	231	-2470576209329401731	216	340.5	169	266	81.20301055908203	45	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms283	true	5119997212619709112	0	104	0	482	1338	301	نقل كنند كه گفته است ياد دارم كه حق تعالي مي گفت الست بربكم و من گفتم بلي و جواب دادم و در شكم مادر image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0419jpg خويشتن را ياد دارم و گفت سه ساله بودم كه مرا قيام شب بودي و اندر نماز خالم1 محمدبن سوار همي گريستي كه او را قيام است گفتي يا سهل بخسب كه دل مشغول همي داري و من پنهان و اشكارا نظارها او ميكردم تا چنان شدم كه خال---- را گفتم ---مرا حالتي ميباشد صعب چنانكه مي-بينم كه سر من به سجود است پيش عرش گفت يا---------------------- كودك نهان دار اين حالت و --با كس مگوي	283	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms290	false	8298529978368656100	149	221	720	1019	1386	302	نقل كنند كه گف-----ت ياد دارم كه حق عزشانه گ--فت الست بربكم و من گفتم بلي و گفت خود را--در شكم مادر ياد د------------------------------------------------------------------ارم و گفت سه ساله بودم كه مرا قيام شب بود تا----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------چنان شدم كه خال خود را گفتم كه مرا حالتي ميباشد صعب چنانك- مي بينم كه سر من در سجود--ست پيش عرش گفت تا كي گفتم تا ابد گفت اي كودك نگاه دار اين حالت را وبا كس-مگوي	290	-2470576209329401731	234	375.5	177	514	45.525291442871094	47	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms286	true	-2994884719159952608	100	263	484	1225	1440	302	كه عمرو---- ليث ---------بيمارشد چنانكه همها اطبا از معالجت او عاجز شدند گفتند ---اين كار كسي است كه دعا كند گفتند سهل متجاب الدعوه است -او را -طلب كردند و به حكم فرمان اولوا الامر اجابت كرد چون در پيش او بنشست گفت دعا در حق كسي مستجاب شود كه تو---به كند و تو را در زندان------ مظلومان باشند همه-------------------------------------- رها- كر--د و توبه -----كرد سهل گفت خداوندا چنانكه ذل معصيت او به او نمودي عز-طاعت من- بدو نماي-- چنانكه باطنش را لباس انابت1 پوشانيدي ظاهرش را لباس عافيت پوشان چون اين مناجات كرد عمرو ليث بنشست و صحت يافت مال بسيار بر او عرضه كرد هيچ قبول نكرد و از انجا بيرون امد مريدي گفت اگر چيزي قبول كردي تا در وجه اوام2 كه كرده بوديم بگزارديمي به نبودي مريد را گفت تورا زر-ميبايد بنگر ان مريد بنگريد همه دشت و صحرا-------- ديد جمله زر گشته و لعل شده گفت كسي را كه با خداي چنين حالي بود ----از مخلوق چرا چيزي	286	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms291	false	6866698148060545905	32	169	197	831	1509	304	كه عمروبن الليث الصفار رابيماري طاري شد كه-- اطبا از-معالجه ان عاجز شدند گفتند كه اين كار سهل است كه او مست--------------جاب الدعوه است سهل را حاضر كردند ---------------------------------------------------------گفت دعا در حق كسي مستجاب شود كه او توبه كند و بخداي باز گردد و ترا مظلومان در بنداند اول ايشان را رها بايد كرد عمرو گفت تا چنان كردند و توبه نصوح كرد سهل گفت خداوندا چنانك- ذل معصيت او بمن-- نمودي عز طاعت مرا بدو نماي و چنانك- باطنش را لباس انابت پ-وشانيدي ظاهرش ل---باس عافيت پوشان در حال عمر------------------------و صحت يافت مال بسيار بر -و عرض- كردند نگرفت چون------------ بيرون امد خادم -گفت اگر چيزي قبول كردي دروصلها نشستي شيخ گفتت-----------------------------------------را زر ميبايد بنگر نگاه كرد تمام----------- صحرا پراز زر ديد شيخ -------------------گفت كسي را كه با خالق ا-ين حال باشد چرا از مخلوق---- چيزي	291	-2470576209329401731	413	507.0	316	831	49.69915771484375	64	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms312	true	-436216317441787352	8	82	38	357	1340	301	ديد گفت اي پيغامبر خداي اين چه شور است كه از بهريوسف درجهان انداخته اي چون تورا بر حضرت باره----------ست حديث يوسف را به باد برده ندايي به سر او رسيد كه يا سري دل نگاه دار و يوسف را به وي نمودند نعره اي بزد و بيهوش شد و سيزده شبانه روز بي عقل افتاده بود چون به عقل باز امد گفتند --------اين جزاي انكس است كه عاشقان در-گاه ما را ملامت كند	312	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms274	false	-412052661647270734	1	66	6	303	1360	302	ديد گفت-اي پيغ-مبر خداي اين چه شور است كه در ----------جهان انداختها --چون ت-را از حضرت محبت بر كمال است حديث يوسف ب-----باد برده ندايي شن---------يد كه يا سري دل نگاه دار و يوسف را ب--وي نمودند-نعرها بزه-- و بيهوش شد و سيزده شبا---روز بي عقل افتاده بود چون بهوش-- باز امد نداءي شنود كه اين جزاء انكس است كه عاشقان در گاه مارا--ملامت كند	274	-2470576209329401731	250	385.0	193	338	73.9645004272461	50	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms328	true	8018304801860203987	27	87	112	390	1382	301	يكي از بزرگان گفت احمد خضرويه را ديدم در گردوني نشسته به زنجيرهاي زرين ان گردون را فريشتگان- ميكشيدند------------- در هوا گفتم شيخا بدين منزلت به كجا مي روي گفت به زيارت دوستي گفتم تورا با چنين مقامي به زي----ارت كسي ميبايد رفت گفت اگر من نروم او بيايد و درجها زايران او را بو-د نه مرا نقل است كه	328	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms255	false	7026315831308177643	121	174	553	799	1436	302	يكي از بزرگان گفت احمد -------را ديدم بر گردوني نشسته بز -نجير--- زرين فر-------------شتگانش ميكشيدند اين گردون را در هوا-گفتم يا شيخ چنين------- كجا مي-روي گفت بزي--ارت دوستي گفتم تر-ا با چنين مقام چه حاجت زيارت كسي گ-----------فت اگر من نروم او بيايد-- درجه ز ايران او را باشد نه مرا نقل--ست كه	255	-2470576209329401731	198	291.0	155	297	66.66666412353516	33	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms328	true	8018304801860203987	83	127	375	573	1382	301	مرا نقل است كه يكبار در خانقاهي مي-امد با جامها خلق و از رسم صوفيان فارغ به وظايف حقيقت مشغول شد اصحاب ان خانقاه به ----باطن با او انكار كردند و با شيخ خود ميگفتند ---او اهل خانقاه نيست تا روزي احمد -سر چاه	328	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms255	false	7026315831308177643	257	298	1235	1424	1436	302	كرد نقل--ست كه يكبار در خانقاه- مي امد با جامها خلق و از رسم صوفيان فارغ ب--وظايف عبادت مشغول شد اصحاب ان خانقاه او را بباطن------ انكار كردند و با شيخ ------گفتند كه او اهل خانقاه نيست-تا روزي احمد بسر چاه	255	-2470576209329401731	172	277.5	134	207	83.09178924560547	30	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms328	true	8018304801860203987	128	217	577	1013	1382	301	دلوش----- در چاه افتاد----- او را برنجانيدند احمد بر ش-يخ امد و گفت فاتحهاي بخوان تا دلو از چاه بر-ايد شيخ متوقف شد كه---- اين چه التماس است احمد گفت اگر تو برنميخواني اجازت ده تا من برخوانم شيخ اجازت داد احمد فاتحه برخواند دلو به سر چاه امد شيخ چون ان بديد كلاه بنهاد و گفت اي جوان تو كيستي كه خرمن جاه من در برابر دانها تو كاه شد image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0473jpg گفت ياران را بگوي تا به چشم كمي-- در مسافران نگاه نكنند كه من خود	328	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms256	false	-443792346564293548	1	82	4	379	1498	302	دلوخانقاه در چاه افتاد خادم او را برنجاني--د احمد پيش شيخ امد و گفت فاتحها ب-خوان تا دلو از چاه بر ايد شيخ -توقف كرد و گفت اين چه التماس است احمد كفت اگر تو --نميخواني اجازت ده تا-من ب-خوانم شيخ اجازت داد احمد فاتحه ب-خواند دلو بر -------امد شيخ چون ان بديد كلاه بنهاد و گفت اي جوان تو كيستي كه خرمن جاه ما-در برابر-دانها تو-كاه شد احمد ---------------------------------------------------گفت ياران را بگوي تا ب--چشم حقارت در مسافران ننگرند------- من خود	256	-2470576209329401731	329	527.5	255	454	72.46695709228516	62	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms336	true	4206283291892080257	22	71	85	278	1388	301	و مثل تو-----حاجت بود -------كه مرا به خداي حا----------جت نيست يعني در مقام رضايم راضي را با حاجت چه كار و گفت فقير ان است كه قوت او ان بود كه بيابد و لباس او ان بود كه عورتي بپوشد و مسكن او ان بود كه در انجا -باشد	336	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms242	false	-4224440094114875238	1	47	4	201	1378	302	و مثل تو هيچ حاجت نباشد از انكه مرا ب--خداي تعالي هيچ حاجت نيست يعني در مقام رضايم راضي را باح-اجت چ--كار-- گفت فقير ان بود كه قوت او ان است كه بيابد و لباس او ان-----كه عورت ب--وشد و مسكن او ان-----كه در انجا پباشد	242	-2470576209329401731	159	244.5	120	216	73.61111450195312	34	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms338	true	-554548679012999935	84	132	369	577	1379	301	نقل است كه يكبار دوستي را نامه اي نوشت -------كه دنيا چون خواب است و اخرت چون بيداري هر كه به خواب بيند كه ميگريد تعبيرش ان بود كه در بيداري بخندد و شاد گردد و تودر خ-------واب دنيا بگري تا در بيداري اخرت بخندي و شاد باشي	338	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms276	false	789054342349179575	224	262	1071	1246	1411	302	نقل--ست كه يكبار--------- نامها-- نوشت بدوستي كه دنيا چون خوابي-ست و اخرت چون بيداري هر كه در خواب بيند كه مي-----------------گريد در بيداري --------شاد گرهد و بخندد تو در خواب دنيا بگري تا در بيداري اخرت-------- شاد ياشي	276	-2470576209329401731	145	229.5	111	222	65.31531524658203	28	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms344	true	46792365461624190	70	115	305	491	1368	301	گفت تكبر كردن بر انكس كه بر تو به مال تكبر كند تواضع بود و گفت از پايگاه افتادن مردان ان باشد كه در خويشتن به غلط افتند و گفت مريد را از سه چيز گريز نيست---- خانه اي كه در انجا متواري بود و --	344	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms276	false	789054342349179575	264	294	1254	1379	1411	302	گفت تكبر كردن بر انكس كه بر تو ب--مال تكبر كند تواضع بود و ---------------------------------------------------------------گفت مريد را از سه چيز گزير نيست اول خانها كه-- در انجا متواري بود دوم	276	-2470576209329401731	111	191.0	84	192	57.8125	25	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms356	true	5453217834940222815	91	215	459	1021	1491	302	نقل است كه خواجه علي سيرگاني بر سر تربت شاه نان ميداد يك روز طعام در پيش نهاد و گفت خداوندا مهمان فرست ناگاه سگي در-امد خواجه علي بانگ بر وي زد سگ برفت هاتفي اوازد داد از سرتربت شاهكه مهمان خواهي چون بفرستيم-------- باز گرداني در حال برخاست و بيرون دويد و گرد محلتها مي گشت سگ را نديد به صحرا رفت او را ديد--- در گوشه اي خفته ماحضري كه داشت پيش او نهاد سگ هيچ التفات نكرد خواجه علي خجل شد و در مقام استغفار بايستاد و دستار برگرفت و گفت توبه كردم سگ گفت احسنت اي خواجه علي مهمان خواني چون بيايد براني تو را چشم --بايد اگر نه سبب شاه بودي مي ديدي انچه ديدي رحمة الله عليه-------------------------------------------------- image	356	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms316	false	2297642735290530781	78	185	362	892	1456	302	نقل--ست كه خواجه علي سيرجاني بر سر تربت شاه نان ميداد يك روز مهمان خواست------------------------------------ سگي در امد او را براندسك بيرون --------رفت هاتفي اواز- داه -------------كه مهمان خواهي چون بفرستيم براني و باز گرداني در حال برخاست------------- و گرد محلات بگشت نيافت در بيرون شهر طلب كرد او راديد كه در گوشها-- خفته ماحضري كه داشت پيش او-نهاد------- التفات نكرد خواجه علي خجل شد و-در مقام استغفار بايستاه و بگريست و ------گفت توبه كردم سك گفت احسنت اي-خواجه علي مهمان خواهي چون بيايد براني ت--را چشم ميبايد اگر نه سبب شاه بود---ي ديدي انچه ديدي وفات شيخابوحمزه خر اساني و هوشيخ ابوحمزه عبدالرحمن از نيشابورهفن image	316	-2470576209329401731	372	576.0	290	626	59.42491912841797	66	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms357	true	1195321891180463265	33	164	147	773	1334	301	ابتداي حال او------------ ان بود كه در عرب با جمعي به قبيله اي برسيد دختر امير عرب چون او را بديد--------------------------- فتنه2ا او شد كه عظيم صاحب جمال بودان دختر ناگاه فرصت جست و خود را پيش او انداخت او بلرزيد و او را بگذاشت و به image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0508jpg قبيلها دورتر رف--ت و ان شب بخفت-- سر بر زانو نهاده بود در خواب شد موضعي---- كه مثل ان نديده بود بديد و جمعي سبز پوشان---- و يكي برتختي نشسته پادشاه واري-وسف را ارزو كرد--- بداند ايشان كه اند خود را به نزديك ايشان افگند ايشان او را راه دادند و تعظيم كردند پس گفت شما كيانيد گفتند فريشتگانيم و اين كه بر تخت است يوسف پيغامبر عليه السلام به زيارت يوسف بن الحسين امده است گفت مرا گريه امد گفتم	357	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms349	false	3752981461234432947	207	302	1058	1493	1493	302	ابتداي حال يوسف بن الحسين ان بود كه د---------------------------------ختر امير عرب او-----را بديد از غايت جمالي كه يوسف دانت فتنه-- او شد ---------------------ان دختر------ فرصت جست و خود را پيش او انداخت او بلرزيد و بقبيله-------------------------------------------------------------------------- دورتر گريخت و ان شب نخفت و سر بر-زانو نهاده بود در خواب شد موضعي ديد كه مثل ان نديده بو-----د و جمعي سبز پوشان ديد و يكي برتختي نشسته پادشاه وار يوسف را ارزو كرد كه بداند------ كه ايشان------------------------------------------------------------------------- كيانند گفتند فر-شتگانند والك---- بر تحت--ست يوسف پيغ-مبر است ب----------زيارت يوسف بن الحسين امدهاند ك-فت مرا كريه امد كفتم-	349	-2470576209329401731	345	484.0	266	681	50.66079330444336	61	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms357	true	1195321891180463265	164	293	773	1303	1334	301	من كه باشم كه پيغامبر خداي به زي----ارت من ايد در اين انديشه بودم كه يوسف عليه السلام از تخت فرود امد و مرا در كنار گرفت و بر تخت نشاند گفتم يا نبي الله من كه باشم كه با من اين لطف كني گفت در ان ساعت كه ان دختر با --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------غايت جمال خود را در پيش تو افگند- و توخود را به حق تعالي سپردي و پناه بدو -جستي حق تعالي تو را بر من و ملايكه عرضه كرد و جلوه فرمود و گفت بنگر-اي يوسف تو ان يوسفي كه قصد كردي به زليخا تا دفع كني او را و ان ي---وسف است كه قصد نكرد به دختر شاه عرب و بگريخت مرا با اين فريشتگان به زيارت تو-فرستاد و بشارت داد كه تو از گزيدگان حقي	357	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms350	false	8862665557171099849	0	127	0	618	1458	302	من كه باشم كه پيغ-مبر خداي تمالي نزيارت من ايد در--ين --------ودم كه يوسف ع---------- از تخت فرو- امد و مرا در كنار گرفت و بر-تخت-نشاند گفتم يا-نبي الله من كه باشم كه بام-ن اين لطف كني گفت در-ان ساعت كه ان دختر تحسب بالفتح ثم السكون وشين معجمه مفتوحه من مدن ماوراء النهر بين بيادون و سمرقند مراصدالاطلاع image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0022jpg باغايت جمال خود را--- پيش تو ا--نداخت تو خودرا ب--حق تعالي سپردي و پناه بدو اجستي حق تمالي ت--را بر-من و ملايكه----------- جلوه فرمود و كفت بنگر اي يوسف تو ------------قصد كردي ب--زليخا تا دفع كني او-را و او ان يوسف است كه قصد نكرد بد--ختر شاه عرب و بگريخت مرا با-اين فر-شتگان بزي--ارت تو فرستاد و بشارت داد كه تو از گزيدكان حقي	350	-2470576209329401731	439	692.0	337	687	63.90102005004883	91	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms366	true	-833827414775148252	0	53	0	263	1420	302	كار رها كنيم و نكرديم تا انگاه كه اين حديث image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0518jpg حمله اورد و ما را از ما بستد و اگر-چه من دست از كار ميداشتم تا كار دست از من نداشت فايده نبود پس روي به رياضت سخت نهاد و عزلت و مراقبت پيش گرفت چنانكه نقل است كه در	366	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms284	false	3663357958218224949	63	108	280	473	1409	302	كار-رها كنيم-- نكرديم تا انگاه كه اين حديث-------------------------------------------------------- حمله اورد و ما را از ما-بستد و اگر چه من دست از كار ميداشتم تا كار دست از من نداشت فايده نبود پس روي ب--رياضت سخت نهاد و عزلت و مراقبت پيش گرفت نقل---------ست كه هر	284	-2470576209329401731	188	329.5	144	264	71.21212005615234	43	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms378	true	794403020663832274	161	262	756	1193	1418	302	گفت تو-كل دست به خداي زدن است و گفت اگر تواني كه كار خود به خداي باز گذاري بهتر از انكه به حيله و تد بير مشغول شوي و گفت جزع1 نكند در مصيبت مگر كسي كه خداي------ را متهم داشته بود و گفت ابليس وياران او به هيچ چيز چنان شاد نشوند كه به سه چيز يكي انكه مءمني مءمني را بكشد و دوم انكه بر كفر بميرد سوم از دلي كه در وي بيم درويشي بود عبد الله--- مبارك گفت----------- حمدون بيمار-شد او را گفتند فرزندان را وصيتي كن گفت من بر-ايشان از توانگري بيش ميترسم كه از درويشي	378	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms289	false	-6779816352795153772	146	211	808	1101	1538	302	كفت تو كل دست-در خدا- زدن اس------ت اگر تواني كه كار خود ب--خدا- باز گذاري بهتر از انكه ب--حيله و تد-بير مشغول شوي --گفت جزع- نكند در مصيبت مگر كسي كه خداي تعالي را متهم داشته -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بود عبد-الله بن مبارك نقل كند كه چون حمدون بيمار شد او را گفتند فرزندان را وصيتي كن گفت من بر ايشان از توانگري بيش ميترسم كه از درويشي	289	-2470576209329401731	264	428.0	207	460	57.39130401611328	48	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms379	true	8698270895939283739	13	135	66	598	1391	301	و از سادات اين طايفه بود و در موعظه كلماتي عالي داشت چنانكه در وعظ كسي نيكوتر از او سخن نگفت و بياني شافي داشت و در انواع علوم كامل بود و در معاملت و معرفت تمام و بعضي متصوفه در كار او مبالغت كنند و از از اصحاب عراقيان بود و مقبول اهل خراسان و از مرو-بود و----- گويند كه از پوشنگ بود و در بصره مقيم شد سب-ب توبها او ان بود كه در راه كاغذي يافت------- بسم الله الرحمن الرحيم بر-ان نوشته بود برداشت وجايي نيافت كه ان را بنهادي بخورد به خواب ديد كه به ----حرمتي كه داشتي ان رقعه را در حكمت بر تو گشاده كرديم پس مدتي رياضت كشيد و مجلس اغاز كرد نقل است كه	379	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms200	false	-5453611841389834540	119	229	659	1159	1517	302	و از سادات اين طايفه و ----در موعظه كلماتي عالي----- چنانك- در وعظ كسي نيكوتر از--و سخن نگفت و بياني شافي داشت و در انواع علوم كامل و ----در معامله و معرفت تمام و بعضي متصوفه در-كار-او مبالغه كنند و ---از اصحاب عراقيان ودم-- مقبول اهل خراسان و از مرو بود و بعضي گويند--- از فوشنج بود و در بصره مقيم بود سيب توبه- او ان بود كه در راه كاغذي -افتاده ديد بسم الله الرحمن الرحيم بر ان نوشته ------------جايي نيافت كه ان-را بنهادي بخورد ب--خواب ديد كه گفتند بحرمتي كه داشتي ان رقعه را-در حكمت بر تو گشاده كرديم پس مدتي رياضت كشيد و مجلس گفت نقل-------ست كه	200	-2470576209329401731	455	777.0	354	551	82.57713317871094	91	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms382	true	-7460689777568917612	95	170	442	783	1482	303	چون منصو-----ر وفات كرد ابو -------------------الحسن شعراني او را به خواب ديد گفت------------ خدا------ي با تو چه كرد گفت فرمود كه منصور عمار تويي گفتم بلي گف-----ت تو بودي كه مردمان را به زهد مي فرمودي و خود بدان كار نمي كردي گفتم خداوندا چنين است كه مي فرمايي اما هر-گز مجلس نگفتم الا كه نخست ثناي پاك تو گفتم انگاه بر پيغمبر تو صلوات فرستادم انگاه خلق را نصيحت كردم حق تعالي فرمود صدقت	382	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms200	false	-5453611841389834540	229	302	1159	1517	1517	302	چون منصور عمار وفات كرد او را بخواب ديدند و ابوالحسن شعراني--------- خواب بيننده بود پرسيد كه خداي تعالي با تو-چه كرد گفت ----توءي منصور عمار گ-----فتم بلي يارب گفت تو بودي كه مردمان را ب--زهد ميف-رمودي و-خود بدان كار نمي-كردي گفتم خداوند اچنين است كه مي-فرماءي اما هر گز سخن- نگفتم الا-كه نخست ثباي پاك تو گفتم انگاه بر پيغمبر تو صلوات د---ادم انگاه خلق را نصيحت كردم حق تعالي فرمود صدقت-	200	-2470576209329401731	285	440.5	226	389	73.26477813720703	53	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms387	true	-2938181438643632841	204	296	955	1371	1392	301	سخن او در طريقت حجت است و به همها زبانها ستوده و هيچ كس بر ظاهر و باطن او انگشت نتوانست نهادن به خلاف سنت و اعتراض نتوانست كرد مگر كسي كور بودو مقتداي اهل تصوف بود و او را سيد الطايفه گفته اند ولسان القوم خواندهاند و اعبد المشايخ نوشته اند وطاء--س العلما و-سلطان المحققين در شريعت و-حقيقت به اقصي الغايه بود و در زهد و عشق بي نظير و در طريقت مجتهد و بيتشر از مشايخ بغداد در عصر او و بعد از وي مذهب او داشتهاند و طريق او ----------	387	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms293	false	-6279240556664842430	145	226	721	1106	1490	304	سخن او در طريقت حجت است و بهمه--- زبانها ستوده و هيج كس بر ظاهر و باطن او انگشت نتوانست نهاد ب---خلاف سنت و اعتراض نتوانست كرد و----------------مقتداي اهل تصوف بود و او را سيد الطايفه گفت---ند ولسان القوم خواند--ند و اعبد-المشايخ نوشت---ند و طاووس العلما و سلطان المحققين در شريعت و حقيقت ب--اقصي الغايه بود در---زهد و عشق بي نظير-- در طريقت مجتهد و بيشتر--- مشايخ بغداد در عصر او و بعد ازو-- مذهب او داشت--ند معروف ترين طريقي در	293	-2470576209329401731	348	591.5	275	430	80.93022918701172	65	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms388	true	-5950550783968086231	6	94	31	488	1355	301	معروفت-رين طريقي در طريقت و image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0547jpg مشهورت-رين مذهبي مذهب جنيد است و در وقت او مرجع مشايخ او بود و او را تصانيف-------- عالي است دراشارات و-حقايق و-معاني و-اول كسي كه علم اشارت منتشر كرد او بود و با چنين روزگار بارها دشمنان و حاسدان به كفر و زندقها او گواهي دادند و صحبت محاسبي يافته بود و خواهر-زادها سر-----ي بود و مريد او روزي از سري پرسيدند--- هيچ مريد را درجه از درجها پير بلندتر باشد گفت باشد وبرهان ان ظاهر است جنيد را درجه	388	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms293	false	-6279240556664842430	222	285	1086	1367	1490	304	معروف ترين طريقي در طريقت و-------------------------------------------------------- مشهور ترين مذهبي مذهب جنيد است ------------------------------و او را تصانيف بسيارست عالي در ---اشارات و حقايق و معاني و اول كسي كه علم اشارت منتشر كرد او بو----------------------------------------------------------------------------------------------د و خواهر زادها سري سقطي بود و مريد او روزي از سري پرسيدند كه هيچ مريد را درجه از درجه- پير بلندتر باشد گفت باشد درجه-------------- جنيد از درجه	293	-2470576209329401731	249	388.5	196	479	51.983299255371094	39	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms389	true	4634438444870307127	0	231	0	1005	1305	301	در بگشاييد واين فريضها زكوة بستان سري گفت نمي ستانم image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0548jpg گفت بدان خداي كه با تو اين فضل---- و با پدرم ا-ن عدل كرد كه بستاني سري گفت اي جنيد با من چه فضل كرد و با او چه عدل جنيد گفت با تو ا-ن فضل كرده است كه تورا درويشي داد و با پدرم ان عدل كرده است كه او را به دنيا مشغول گردانيد تو اگر خواهي قبول كني و اگر خواهي رد كني او اگر خواهد و اگر نخواهد زكوة مال به مستحق بايد رسانيد سري را اين سخن خوش امد گفت اي پسر پيش از انكه اين ز-كوة قبو---ل كنم تورا قبول كردم در بگشاد و ان زكوة- بستد و او را در دل خود جاي داد و جنيد هفت ساله بود كه سري او را به حج برد در مسجد حرام مسءلها شكر مي رفت در ميان چهار-صد پير چهار صد قول بگفتند در شرح بيان شكر --هركسي قولي -----سري با جنيد گفت تو نيز چيزي -گوي گفت شكر ان است كه نعمتي كه خداي تو ----را داده باشد بدان نعمت در وي عاصي نشوي و نعمت او را سرمايها معصيت نسازي چون جنيد اين بگفت هر چهار-صد پير گفتند احسنت يا قرة --عين الصديقين---------- و همه اتفاق كردند كه بهتر از اين نتوان گفت تا سري گفت يا غلام زود باشد كه حظ تو از خداي------ زبان تو بود جنيد گفت من	389	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms294	false	6284224076608458917	13	209	54	912	1349	300	در بگشاي و -اين قراضه ب------ستان سري گفت نمي-ستانم گ--------------------------------------------------------فت بدان خداي كه با-تو اين فضل كرد و با-يدرم اين عدل ----كه بستاني سري گفت اي جنيد با-من چه فضل كرد و با او چه عدل جنيد گفت با تو اين فضل كرد كه---------- درويشي داد-و با-پدرم ان عدل كرد----- كه ب--------دنيا مشغول گردانيد تو اگر خواهي قبول كني و-اگر خواهيرد----- او اگرخو-اهد وني ز---------كوة مال ب--مستحق بايد-رسانيد سري گفت------------------- اي پسر پيش از انكه اين ز كوة را قبول كنم ت-را قبول كردم در-بگشاد و ان قراضه بستد و او را در دل خود جاي داد و او-- هفت ساله بود كه سري او-را ب--حج برد در مسجد حرام مسءله -شكر مي-رفت در مياز چهار صد پير------------------- در شرح بيان شكر چهار صد قول گفتند سري با-جنيد گفت تو نيز چيزي بگوي گفت شكر انست-- كه نعمتي كه خداي تعالي ترا داده است ب-دان نعمت در وي عاصي نشوي و نعمت او را --مايها معصيت-نسازي چون جنيد-اين بگفت هر چهار صد پير نعره- احسنت يا قره العين للصديقين بر اوردند و همه اتفاق كردند كه به-- از--ين نتوان -----------گفت يا غلام زود باشد كه حظ تو از حق عز شانه زبان تو باشد ----گفت ما	294	-2470576209329401731	751	1180.0	575	1048	71.66030883789062	158	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms395	true	4131118211370295762	99	140	447	611	1375	301	نقل است كه گفت يك روز دلم گم شده بود گفتم الهي دل من باز-ده ندايي شنيدم كه يا جنيد ما دل بدان ربوده ايم--- تا با ما بماني تو باز مي خواهي كه با غير ما بماني نقل است كه	395	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms295	false	-4249673983326340229	27	65	161	322	1463	304	نقلست-- كه گفت يك روز دلم كم شده بوه گفتم الهي دل من باز ده نداءي شنيدم كه يا جنيد ما دل بدان ربوده ايم كه تا با-ما بماني تو باز مي-خواهي تا با-غير ما بماني نقل--ست كه	295	-2470576209329401731	150	262.0	114	168	89.28571319580078	33	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms422	true	2312985908448487227	257	301	1185	1374	1374	301	چه دعاست گفت از انكه تا كسي را كه تو را نبيند او را نبايد ديد ---------------چون وفاتش نزديك امد -گفت خوان را بكشيد و سفره بنهيد تا به جمجمها دهن خورد----ن اصحاب جان بدهم چون كار تنگ در امد گفت مرا وضو-دهيد مگر-	422	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms296	false	-4907090500162630896	0	41	0	184	1428	302	چه دعاست گفت انك---- تا كسي--- كه تر--------------ا نبايد ديد نبيند نقلست كه چون وفاتش نزديك رسيد گفت خوان را بكشيد و سفره بنهيد تا ب--جمجمها---- خوردن دهن اصحاب جان بدهم چون كار تنگ در امد گفت مرا وضو دهيد مگر	296	-2470576209329401731	155	244.0	121	211	73.459716796875	28	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms423	true	-8103354946083778780	0	282	0	1286	1378	301	در وضو تخليل1 فراموش كردند--- فرمود تا تخليل به جاي اوردند پس در سجود افتاد و مي گريست گفتند اي سيد طريقت با اين---- طاعت و عبادت كه از پيش فرستاده اي چه وقت سجود است گفت هيچ وقت جنيد محتاجتر ازاين ساعت نيست وحالي قران خواندن اغاز كرد و مي خواند مريدي گفت قر-ان مي خواند گفت اوليتر از من بدين كي خواهد بود كه اين ساعت صحيفها عمر image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0585jpg من در خواهند نورديد و هفتاد ساله طاعت و عبادت خود را مي بينم در هوا به يك موي اويخته و بادي در-امده و ان را مي جنباند نمي دانم كه باد قطعيت است يا باد و-صلت و بريك جانب صراط و بريك جابن ملك الموت و قاضي -كه عدل صفت اوست ميل نكند ---و راهي پيش من نهادهاند و نمي دانم كه مرا به كدام راه خواهند برد پس قران ختم كرد و از سورت- البقرة هفتاد ايت بر-خواند و كار-تنگ در-امد گفتند بگوي الله گفت فراموش نكردهام پس در تسبيح انگشت عقد مي كرد تا چهار انگشت عقد گرفت و انگشت مسبحه 1 را- گذاشت و گفت بسم الله الرحمن الرحيم وديده فراز كرد و-جان بداد غتال به وقت غس-----------------------------------------------------------ل خواست تا ابي به چشم وي رساند هاتفي اواز داد--- دست از ديدها- دوست ما بدار كه چشمي كه به نام ما بسته -شد جز به لقاء ما باز نگردد --س خواست تا انگشت كه عقد كرده بود باز --كند اواز- امد ا---نگشتي كه يه نام ما عقد شد جز به فرمان ما باز گشاده نگردد و چون جنازه--- برداشتند كبوتري سفيد بر گوشها جنازه نشست هرچند كه مي راندند نمي رفت تا اواز داد خود را و مرا رنجه مداريد كه چنگ من به مسمار عشق	423	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms296	false	-4907090500162630896	41	302	184	1428	1428	302	در وضو تخليل- فراموش كردند 14 فرمود تا تخليل ب--جاي اوردند پس در سجود افتاد ومي--گريست گفتند اي سيد طريقت يا اين همه طاعت و عبادت كه از پيش فرستادها-- چه وقت سجود-است گفت هيج وقت جنيد محتاجتر از-ين ساعت نيست وحالي قرا-------ن اغاز كرد و ميخو-اند مريدي گفت قر ان مي-خواني گفت اوليتر از-ين ب-من كه خواهد بود كه اين ساعت صحيفه- عمرمن خوامند در--------------------------------------------------------- نورديد و هفتاد ساله طاعت و عبادت خود را مي بيتم از هوا ب--يك موي اويخته و-بادي در امده و انرا- مي جنباند نمي-دانم كه باد قطيعت است يا باد و صلت-- بريك جانب صراط و ديگر جانب ملك الموت و قاضيي كه عدل صفت اوست ميل نكند و دو راه- پيش--- نهاده--- و نمي-دانم كه ب------كدام راه خواهند برد پس قران ختم كرد و از سورها البقره هفتاد ايت بر خواند و كار تنك در امد گفتند بگوي الله گفت فراموش نكردهام پس در تسبيح انگشت عقد مي-كرد تا چهار انگشت عقد كرد وان--گشت مسبحه رافرو گذاشت و گفت بسم الله الرحمن الرحيم وديده فراز كرد و جان تسليم image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0391jpg مجمل فصيحي كرد غسال خواست تا ابي ب--چشم او رساند هاتفي اواز داه كه دست از دو ديد دوست ما-بدار كه چشمي كه ب--نام ما بسته است جز ب--لقاء ما باز نگشايد پس خواست كه انگشت كه عقد كرده بود باز گشايد اوازي امد كه انگشتي كه --بنام ما-هقد-شد جز ب--فرمان ما---- گشاده نگردد و چون جنازه او برداشتند كبوتري سفيد بر گوشها جنازه نشست او را مي----راندند اواز ام-----------د خود را و مرا رنجه مداريد كه چنك من ب--مسمار عشق-	296	-2470576209329401731	1044	1705.5	813	1381	75.59739685058594	197	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms424	true	-761769407549021895	1	173	3	783	1423	302	اگر غوغاي شما نبودي كالبد او چون باز سفيد در هوا با ما پريدي يك-------ي او را بخواب ديد گفت جواب منكر و نكير چون دادي گفت چون ان دو مقرب از در-گاه عزت يا ان هيبت بيامدند و گفتند من ربك من در ايشان نگر-ستم و خنديدم و گفتم ان روز كه پرسنده او بود از من كه الست بربكم image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0586jpg من بودم كه جواب دادم--- بلي اكنون شما امدهايد كه خداي تو كيست كسي كه جواب سلطان داده باشد از غلام كي انديشد هم امروز به زبان او مي گويم الذي خلقني فهويهدين به حرمت از پيش من برفتند و گفتند او هنوز در سكر محبت است ديگري به خواب ديد گفت كار خود را چون ديدي گفت كار غير از ان بود كه ما دانستيم كه صد و اند هزار نقطها نبوت سرافگ-نده و خاموش اند ما نيز خاموش شديم تا كار چگونه شود جريري گفت جنيد را به خواب ديدم گفتم خداي------ با تو چه كرد گفت رحمت كرد و ان همه اشارات و عبارات باد	424	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms297	false	2201687298038384060	20	168	93	765	1479	302	اگر غوغاء شما نبودي كالبد او چون باز سفيد در هو------ا پريدي با ماو كسي او را بخواب ديد گفت جواب منكر و-نكيرچ-ون دادي گفت چون------ مقرب-ان در گاه عزت با ان هيبت بيامدند و گفتند من ربك من در--يشان نگريستم و خنديدم و گفتم ان-روز كه پرسنده او بود از من كه الست بربكم --------------------------------------------------------من بودم كه جواب دادم كه بلي ----------------------------------كسي كه جواب سلطان داده باشد از-غلام كي انديشد هم امروز ب--زبان او مي-گويم الذي خلقني فهويهدين ب--حرمت از پيش من برفتند و گفتند او هنوز در سكر محبت است ديگري ب--خواب ديد گفت كار خود را چون ديدي گفت كار غير--- ان بود كه ما دانستيم كه صد و-اند هزار نقطه- نبوت سر افكنده و خاموش شدما---نيز خاموش شديم تا كار چگونه شود جريري گنت جنيد را ب--خواب ديدم گفتم خداي تعالي با تو چه كره گفت رحمت كرد و ان-همه اشارات و عبارات باد	297	-2470576209329401731	638	1111.5	496	799	79.84981536865234	136	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms425	true	2320761391949918988	8	109	44	469	1354	301	----ستوده داشت و هرگز سكر را بر خود دست نداد و در صحو رفت و-----------تصانيف لطيف دارد در اين طريق و كلماتي عالي----- وارادت او به جنيد بود بعد از انكه ابو سعيد خراز را ديده بود و پير حرم بود و سالهاي دراز در انجا معتكف بود نقل است كه حسين منصور حلاج را ديد كه چيزي مي نوشت گ------فت چه مي نويسي گفت چيزي مي نويسم كه با قران مقابل---------ه كنم عمرو بن عثمان او را دعاي------------------------------------------------------ بد كرد و از پيش خود مهجور كرد پيران گفتند هرچه بر حسين امد از ان بلاها به سبب دعاي او بود	425	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms304	false	-3571533336189932142	191	270	871	1255	1413	302	گار ستوده داشت وهر كز سكر را-بر خود دست نداد و-در صحو رفت و درين طريق تصانيف لطيف دارد------------ و كلمات- عالي صحبت وارادت او با-جنيد ------------------------------------------------------------------------------------بود نقل--ست كه حسين منصور حلاج را ديد كه چيزي مي نوشت او را كفت چه مي نويسي كفت چيزي مي نويسم كه با قران مقابله و موازنه كنم عمرو او ---------را دعاء image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0400jpg بد كرد و اورا------ مهجور كرد پيران گفتند هرچه برح-سين امد از اثر د------------عاي او بود	304	-2470576209329401731	277	428.0	213	514	53.89105224609375	55	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms430	true	8639811230736206120	234	300	1081	1350	1354	301	را دو پسر بود يكي پيش ازوي وفات كرد شبي او را به خواب ديد گفت اي پسر خداي------ با تو چه كرد گفت مرا در جوار خود فرود اورد و كرامي كرد گفتم اي پسر مرا وصيت- كن گفت اي پدر به بد دلي با خدا------ي معامله مكن گفتم زيادت كن گفت اي پدر اگر گويم طاقت نداري گفتم از خدا------ي ياري خواهم گفت اي	430	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms326	false	-2903698718092584487	8	69	34	299	1449	302	را دو پسر بود يكي پيش ازو- وفات كرد شبي او راي---خواب ديد گفت اي پسر خداي تعالي با تو چه كرد گفت مرا در جوار خود فرود اورد و گرامي كرد گفتم اي پسر مرا وصيتي كن گفت اي پدر بي--د دلي با-خداي تعالي معاملت مكن گفتم زيادت كن گفت---------------- طاقت نداري گفتم از خداي تعالي ياري خواهم گفت اي	326	-2470576209329401731	242	418.5	184	288	84.02777862548828	52	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms432	true	62654396114917670	0	32	0	135	1343	301	كن تا سببي خواهي دفع سستي را يا طعام خواهي سكونت نفس را گفتم الهي سببي پس قوتي در من پديد امد و دوازده منزل ديگر برفتم و گفت يك روز بر	432	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms326	false	-2903698718092584487	129	157	617	733	1449	302	كن تا سببي خواهي دفع سستي را يا طعام------ سكونت نفس را گفتم الهي سببي پس قوتي در من پديد امد و دو---- منزل ديگر برفتم-- گفت هر -------	326	-2470576209329401731	114	201.5	86	135	84.44444274902344	26	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms436	true	-2203865340173121268	34	104	202	494	1337	301	كه چون در شب تاريك سخن گفتي نور- از دهان او بيرون امدي چنانكه خانه روشن شدي و نيز از ان نوري گفتند كه به نور فراست از اسرار باطن خبر دادي و نيز گفتند كه او را صومعه اي بود در صحرا كه همه شب انجا عبادت كردي و خلق انجا به نظاره شدندي به شب نوري ديدندي كه مي درفشيدي1 و از صومعه او به بالا بر مي	436	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms319	false	-1595168015929075097	221	275	1182	1424	1538	302	كه چون در شب تاري--سخن گفتي نوري از دهان او بيرون امدي ----كه خانه روشن شدي و نيز ب----------------------نور فراست از اسرار باطن خبر دادي و------------- او را صومعها-- بود در صحرا كه همه شب انجا عبادت كردي و خلق انجا ب--نظاره شدندي ب--شب نوري ديدندي كه مي-درفشيدي- و از صومعه او پ--بالا برشدي	319	-2470576209329401731	236	391.5	182	293	80.54607391357422	52	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms443	true	5801707704703209657	56	137	257	631	1382	301	بسوختند بر يك د-كان دو غلام بچها رومي يودند سخت با جمال-و اتش گرد ايشان فرو گرفته بود و خداوند غلام مي گفت هر كه ايشان را بيرون ا-رد هزار دينار مغربي ب--دهم هيچكس را زهره---- نبود كه گرد ان بگردد نا-گاه نوري برسيد ان دو غلام بچه را ديد كه فرياد مي كردند گفت بسم الله الرحمن الرحيم و-پاي در نهاد و هر دو-را به ---------سلامت بيرون اورد خداوند غلام-- هزار دينار مغربي پيش نوري نهاد نوري گفت بردار و	443	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms320	false	349091195283693612	1	76	5	369	1482	302	بسوختند بر يك دوكان دو غلام-بچه- رومي بودند سخت با-جمال و اتش گره ايشان در- گرفته بود-- خداوند غلامان كفت--هر كه ايشان را بيرون اورد هزار-دينار مغر-ي بدودهم -يچكس را ياراي ان نبود كه كرد اتش گردد نا گاه نوري برسيد ان هو غلام---- را ديد كه فرياد مي-كردند گفت بسم الله الرحمن الرحيم و پاي در نهاه و-هر هو را بيرون اورد بسلامت----------- خداوند غلامان هزار دينار مغربي پيش نوري نهاه گ-----فت بردار و	320	-2470576209329401731	318	484.5	252	397	80.10075378417969	50	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms445	true	-5518952600746685850	196	300	824	1313	1317	301	نقل است كه روزي نابينايي الله الله مي گفت ن----------وري پيش ورع گ-----فت تو او را چه داني و اگر-بداني زنده -ماني اين بگفت و بيهوءر شو ان شوق به --------------------صحرا افتاد در-نيستاني نودروده و----------ان ني درپاي و پهوي image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0611jpg مي رفت وخون روان مي شد و از هر قطره--خون الله الله پديد مي امد -بونصر سراج گويد چون او را از انجا به خانه اوردند گفتند بگوي لا اله الا الله گفت اخر هم انجا مي روم و در ان وفات مي كرد جنيد گفت تا نوري وفات كرد هيچ كس در حقيقت صدق سخن نگفت كه صديق زمانه او بود	445	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms320	false	349091195283693612	121	213	603	1011	1482	302	نقل--ست كه نا بيناء----ي الله الله مي-گفت ابوالحسين نوري پيش او رفت و گفت تو او-را چه داني و اكر بداني زنده نماني و از-----------------ان شوق بيهوش شد چون بهوش امد بصحرا افتاد در نيستاني در و ده چرخ ميزد و ان ني در ياي اوميرفت و ------------------------------------------------------------خون روان--- شد و-از هر قطرها خون الله الله پديد مي امد ابونصر سراج گويد چون او را از انجا ب--خانه اوردند گفتند بگوي لا-اله الاا-لله گفت اخر ا---نجا مي-روم و و-----------------------------------فات كرد هيچ كس در حقيقت صدق سخن نگفت كه صديق زمانه او بود	320	-2470576209329401731	314	468.0	245	540	58.14814758300781	60	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms446	true	6432277593454859425	104	192	538	910	1438	302	كه در دنيا سه مرداند كه ايشان----------- را چهارم نيست عثمان----- در ن-شابور و جنيد در بغداد و بوعبد الله الجلا به شام و عبد الله محمد رازي گفت جنيد ورويم و-يوسف -----حسين و محمد فضل و ابو علي جوزجاني و غير ايشان را از مشايخ بسي ديدم -هيچ كس از اين قوم شناساتر به خدا------ي از ابو عثمان حيري نديدم و اظهار-------------------------------------------------------------- تصوف در خراسان از او بود و او با لجنيد و روءم و يوسف--- حسين و محمد فضل صحبت داشته بود و او را سه	446	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms328	false	-1505229714291757059	228	304	1120	1550	1550	304	كه در-دنيا سه مرد-ند كه دراين زمان ايشان را چهارم نيست عثمان حيري در نيشابور وج-نيد در بغداد-وابو عبدالله جلاد ر---شام و عبد-الله ال---رازي گفت جنيد ورويم و يوسف بن الحسين و محمد-فضل و-ابو-علي جر-جاني و غير ايشان را از مشايخ بسي ديدم وهيچ كس ازمشايخ--- شناساتر ب--خداي تعالي از-ابو-عثمان حيري نبود و--اظهار image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0428jpg ستان222 تصوف در خراشان از--و بود ---و با--جنيد و-رويم و-يوسف بن حسين و-محمد فضل صحبت داشته بود و-او راسه--	328	-2470576209329401731	304	407.0	244	467	65.09635925292969	60	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms448	true	8962723243870863195	92	185	384	765	1288	301	گفت هنوز جوان بودم كه بو حفص --مرا از پيش خود براند و گفت نخواهم كه د-گر -نزديك من ايي هي---چ نگفتم و دلم نداد كه پشت بر وي كنم -همچنان روي سوي او باز پس مي رفتم گريان تا از چشم او غايب شدم و در برابر او جايي ساختم و سوراخي بريدم و از انجا او را مي ديدم و عزم كردم كه از انجا بيرون نيايم مگر به فرمان شيخ -چون شيخ مرا چنان ديد و ان حال مشاهده كرد مرا بخواند و مقرب گرد-انيد و دختر به --من داد	448	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms329	false	1558530933136127684	14	91	69	438	1633	302	كفت هنوز جوان بودم كه ابوعثمان مرا از-پيش خود براند و گفت نخواهم كه ديگر بنزديك من اءي من هبچ نگفتم و-دلم نداد كه پشت بر-وي كنم وهمچنان روي سوي او باز پس--- رفتم گريان تا-از چشم او-غايب شدم و-در براير اوجاء-ي ساختم و سوراخي بريدم و از انجا او-را مي-ديدم-- عزم كردم كه از انجا بيرون نيايم مگر ب--فرمان شيخ وچون ----مرا چنان ديد-و ان حال مشاهده كرد مرا-بخواند و مقرب گرد انيدو--دختر خود بمن داد	329	-2470576209329401731	338	544.5	265	393	86.00508880615234	73	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms454	true	-2306192998680509533	256	301	1191	1384	1384	301	مصري را ديده بود و با جنيد و نوري صحبت داشته ابوعمرو دمشقي گفت از او شنيدم كه گ-----------------------فت در ابتدا مادر و پدر را گفتم مرا در كار خدا------ي كنيد گفتند كرديم پس از پيش ايشان برفتم مدتي چون باز امدم به در خانه-	454	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms353	false	2107729925811975166	4	45	22	241	1569	304	معري را ديده بوه و با-جنيد و-نوري صحبت داشته image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0025jpg ل كفت در ابتدا مادر و پدر را گفتم مرا در كار خداي تعالي كنيد گفتند كرديم پس از پيش ايشان برفتم مدتي چون باز امدم ب--در خاته	353	-2470576209329401731	152	241.0	118	223	68.16143798828125	32	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms460	true	6204484837244592206	100	247	496	1092	1351	301	يعني پيش از اين به غفلت مي خواندم نقل است كه ابن عطا ده پسر داشت همه صاحب جمال-در سفري مي رفتند با پدر-------- دزدان بر او افتادند و يك يك پسر او را گردن مي زدند و او هيچ نمي گفت هر پسري را كه بكشتندي روي به اسمان كردي و بخنديدي تا نه پسر --را گردن بزدند چون ان ديگر را خواستند كه به قتل ا-رند روي به پدر كرد و گفت زهي بي شفقت پدر- كه تويي نه پسر تورا گردن -زدند و تو مي خندي و چيزي نمي گويي گفت جان پدر انكس كه اين مي كند او ه--يچ نتوان گفت كه او خود مي داند و مي بيند و مي تواند اگر خواهد همه را نگاه دارد دزد چون اين بشنيد حالتي در وي ظاهر-شد گفت اي پير اگر اين سخن پيش مي گفتي هيچ پسرت كشته نمي شد نقل است كه	460	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms356	false	-7933402045548035927	1	110	3	509	1475	302	يعني پيش از--ين ب--غفلت مي خواندم گويند اي-----ن عطا ده پسر داشت همه صاحب جمال در سفري--------- با پدر ميرفتند دزدان بريشان خوردند و يك-يك پسر او-را گردن مي-زدند و او هيچ نمي-گفت-------------------------------------------------- تا نه پسر اورا گردن ز-دند چون ان ميگر را خواستند كه ب--قتل اورند پدررا -----------گفت زهي بي شفةت پدري كه تويي نه پسر تورا كردن بزدند و-تو مي-خندي و چيزي نمي-گوءي گفت جان پدر انكس كه اين مي-كند بااواهيچ نتوان گفت--- او خود مي-داند و مي بيند و مي-تواند اگر خواهد------- نگاه داره دزد چون اين بشنيد حالتي بر-وي ظاهر شد كفت اي پير اگر اين سخن بيش مي-گفتي هيچ پسرت كشته نمي-شد نقل--ست كه	356	-2470576209329401731	454	705.0	351	613	74.0619888305664	98	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms467	true	-812167110975971648	229	291	1058	1308	1356	301	نقل است كه ابن عطا را به زندقه منسوب كردند علي بن عيسي كه وزير خليفه بود او را بخواند و در سخن با او------ جفا كرد و-ابن عطا با او سخن درشت گفت وزير در خشم شد-- فرمود تا موزه1 از پايش بكشن--د و بر سرش مي زدند تا بمرد و او در ان ميان مي گفت قطع الله يديك ورجليك	467	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms356	false	-7933402045548035927	108	165	500	749	1475	302	نقل--ست كه ابن عطا-را ب--زندقه منسوب كردند علي بن عيسي كه وزير خليفه بود او-را بخواند و در سخن با او بسيار جفا كرد و ابن عطا با او سخن درشت گفت وزب- در خشم شد و فرمود كه موزه- از-پايش يكشيدند و بر-سرش مي-زدند تا بمرد و او در ان ميان مي-گفت قطع الله يديك ورجليك	356	-2470576209329401731	233	389.5	179	261	89.27203369140625	53	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms473	true	-1990377920066998569	39	75	200	354	1458	303	كه يكي پرسيد از جمع و تفرقه گفت جمع جمع كردن دل است در معرفت و تفرقت متفرق گردانيدن در اح-وال و گفت نماز جماعت بر تو فريضه نيست و طلب حلال بر تو فريضه است	473	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms332	false	941574674094366970	203	234	1059	1203	1535	302	كس---ي پرسيد در جمع و تفرقه گفت ----جمع كردن دل است در معرفت و تفرقه متفرق گردانيدن در احيوال --گفت نماز جماعت بر-تو فريضه نيست و طلب حلال بر توفر-يضه است	332	-2470576209329401731	137	247.5	106	155	88.38710021972656	28	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms473	true	-1990377920066998569	157	286	802	1349	1458	303	عمروبن عثمان مكي وجنيد يافته ومجاور حرم بود و انجا وفات يافت نقل است كه يك ساعت از عبادت و مجاهده فارغ نبودي و يك دم خوش دل نبودي پس در مناجات------------ بناليدي با حق تعالي به سرش ندا كردند كه يا با يعقوب توبنده اي و بنده را با راحت چه كار نقل است كه يكي او را گفت------------- در دل خود سختي مي يابم و با فلان كس مشورت كردم مرا روزه فرمود -چنان كردم زايل نشد و با فلان گفتم ---سفر فرمود كردم زايل نشد او گفت ايشان خطا كردند طريق تو ان است كه در ان ساعت كه خلق بخسبند به ملتزم روي و تضرع و زاري كني و بگويي خداوندا در كار خود متحيرم مرا دست گير ان مرد گفت چنان كردم زايل شد	473	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms347	false	-700702885431258440	0	104	0	483	1495	302	عمروبن عثمان مكي وجنيد يافته---------------------------- بود نقل--ست كه يكس-اعت از عبادت و مجاهده فارغ نبودي و يك-دم خوش-دل نبودي پس در مناجات باحق عزشانه بناليه ب---------------سرش ندا كردند كه يا با يعقوب توبنده----- بنده را با-راحت چه كار نقل--ست كه يكي از بزرگان با او گفت كه در دل خود سختي مي يابم و با فلان--- مشورة كردم مرا روزه فرمود وچنان كردم زايل نشد و باف-لان گفتم مراسفر فرمود رفتم زايل نشد گفت------------------- طريق تو ان--ست كه در ان ساعت كه خلق بخسبند ب--ملتزم روي و تضرع------- كني و بكو-ي خداوندا در-كار خود متحيرم مرا-دست گير ان مرد گفت چنان كردم زايل شد	347	-2470576209329401731	431	706.5	335	576	74.82638549804688	92	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms476	true	-3731125664715983106	229	288	1052	1321	1375	301	را ازقتوت ومحبت سمنون المحب خواندندي و او خود را سمنون الكذاب خواندي صحبت سري سقطي يافته بود و از اقران جنيد بود و او را در محبت مذهبي خاص است و او تقديم محبت كرده است بر معرفت و بيشتر---- مشايخ معرفت را بر محبت تقديم داشته اند و او مي--------------------------------------------------------------------------------------------------گويد م---حبت اصل وقاعدها راه است به خداي	476	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms328	false	-1505229714291757059	4	70	16	368	1550	304	را از غايت محبت سمنون المحب خواندندي و او خود را سمنون الكذاب گفت--ي صحبت سر-----ي يافته بود و-از اقران جنيد-بود و او را در محبت مذهب- خاص است و-او تقديم محبت كرده است بر معرفت و بيشتري از مشايخ معرفت را برم-حبت تقديم داده--اند و-او image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0427jpg مجمل فصيحي تقديم محبت برمعرفت كرده است و اومي گويد كه محبت اصل وقاعدها را-------ه خداي	328	-2470576209329401731	232	384.5	183	374	62.03208541870117	45	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms480	true	751520095394730731	119	261	573	1184	1410	302	اهل تصوف بود و مقبول اكابر و سفرها به تجريد كرده و به خدمتهاي شايسته معروف و مشهور طوايف بود و به رياضات و مجاهدات مخصوص واز حيرها نشابور بود ابوحفص را ديده بود و با ابو عثمان و جنيد صحبت داشته و مقام او در شونيزته بود و در بغداد وفات كرد نقل است كه گفت سيزده حج كردم به توكل چون نگه كردم همه بر هواي نفس بود گفتند چون دانستي گفت از انكه------------------------------------------------ مادرم گ---فت سبوءي اب ---ار بر من گران امد دانستم كه ان حج-- بر شره3ا شهوت بود و هواي نفس---- درويشي گفت در بغداد بودم و خاطر حج داشتم در دلم امد كه مرتعش مي ايد و پانزده درم مي ارد تا ركوه 4 و رسن و نعلين خرم و در باديه روم در-حال يكي ------------------------------------------------------در بزد باز كردم مرتعش بود -ركوهاي به دست گفت بستان	480	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms373	false	2488954898539179780	205	302	1109	1581	1591	304	اهل تصوف بود و مقبول اكابر نقل----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ست كه گفت سيزده حج ك---------------------ردم همه بر هواي نفس بود باوجود كه بتو كل كرده بودم چه هر گاه كه بحج ميرفتم نفس را گران نمي امد يكبار مادر مرا كفت سبويي اب بياور بر-من كران امده-انستم كه ان حجها بر-شره-- شهوت -----وهواي نفس بود درويشي گفت در بغداد بودم و خاطر حج داشتم در دلم امد كه مرتعش مي ايد و پانزهه درم مي اره تار كوهو----رسن و-نعلين خرم و-در باديه روم هر حال يكي image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0050jpg در بزد ياز كردم مرتعش بود وركوه ب----دست گفت بستان	373	-2470576209329401731	310	454.0	238	727	42.6409912109375	60	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms486	true	2163521849056589874	196	300	949	1431	1446	302	علي الترمذي رحمة الله عليه از محتشمان شيوخ بود و از محترمان اهل ولايت و-به همه زبانها ستوده و ايتي بود در شرح معاني و-در احاديث و-روايات-- اخبار ثقه1 بود و در بيان معارف و حقايق اعجوبه بود قبولي به كمال وحل-ي شگرف وشفقتي و-افر وخلقي عظيم و او را رياضات و كرام----------ات بسياراست و در-فنون علم كامل و در شريعت و طريقت مجتهد وترمذيان جماعتي به وي اقتدا كنند و مذهب او بر علم بوده است كه عالم رباني بود و حكيم امت بود و مقلد كسي نبود كه صاحب كشف و صاحب اسرار بود وحكمتي به غايت داشت چنانكه او را حكيم	486	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms385	false	8048131252940475800	218	302	1145	1527	1527	302	علي حكيم الزندي واو از------- محتشمان شيوخ بود واز- محترمان اهل ولايت و به همه زبانها ستوده و ايتي بود در شرح معاني و در احاديث و روايات و اخبار ثقه- بود و-در بيان معارف و-حقايق اعجوبه بود-قبولي ب--كمال وحلمي شكرف وشفقتي و افرو خلقي عظيم و اورا---------- كرامات و رياضيات بسيار-ست و در فنون علم كامل و در شريعت و طريقت مجتهد و او--------------------------------------------------------- عالم رياني بود و حكيم اسث---- و مقلد كسي نبود كه صاحب كشف و----- اسرار بود واو-------------------------- را حكيم-	385	-2470576209329401731	332	517.5	262	500	66.4000015258789	59	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms488	true	7820293277493390245	121	301	558	1324	1324	301	كوشيدم تا او را بر طاعت دارم با وي بر ني------------------------------------------------------امدم از خود نوميد شدم گفتم مگر حق تعالي اين نفس---- از براي دوزخ افريده است دوزخي را چه پرورم به كنار -جيحون شدم و يكي را گفتم تا دست و پاي من- ببست --و برفت پس به پهلو غلطيدم و خود را در اب انداختم تا مگر غرقه شدم اب بز---د ---و دست من- بگشاد و موجي بيامد و مرا بر كنار انداخت از خود نوميد گشتم گفتم سبحان الله نفسي افريدهاي كه نه--- بهشت را شايد و نه دوزخ را در ان ساعت كه از خود نااميد شدم به بركت ان سر من گشاده گشت بديدم انچه مرا--- بايست و همان ساعت از خود غايب شدم تا بزيستم به بر-كت ان ساعت زيستم ابوبكر وراق گفت--- شيخ روزي جزوي چند------- از تصانيف خود به من داد كه اين را در جيحون اندازم در وي نگاه كردم همه لطايف و حقايق بود دلم نداد در خانه بنهادم و گفتم انداختم گفت چه ديدي گفتم هيچ گفت نينداختي برو و بينداز گفتم مشكلم دو شد يكي انكه چرا در اب	488	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms386	false	6647214511158687801	77	236	375	1153	1462	302	كوشيدم تا او-را بر-طاعت دارم با-وي بر نيامدم image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0065jpg از خود نوميد شدم گفتم مگر-حق تعالي اين نفس مرا از براي دوزخ افريده دوري ا-------چه پرورم --يكبار يجيحون رفتم ويكي را گفتم كه دست و پاي مرا ببست واو برفت من به پهلو غلطيدم و-خود را در اب انداختم تا-مگر غرقه شوم ابمرا برد و دو دست مرا بگشاد و موجي بيامد و مرا بر كنار انداخت از خود نوميد -شدم گفتم سبحان الله نفسي افريند --كه نه او بهشت را-شايدو--نه دوزخ را-در-ان ساعت كه --------نوميد شدم سرب---------ر من گشاده شد- بديدم انچه مرا مي بايست و-همان ساعت از خود غايب شدم تا بر-ستم ب--بر كة ان ساعت------ ابوبكر-وراق گفت كه شيخ----- جزوي در دستداشت از تصانيف خود ب--من داد كه رجي---------حون انداز- در-وي نگاه كردم همه لطايف و حقايق بود دلم نداد در-خانه -نهاهم و گفتم انداختم گفت چه ديدي گفتم هيچ گفت نينداختي بر وو بينداز گفت- مشكلم دو شد يكي انك- چرا دراب	386	-2470576209329401731	638	996.5	496	852	74.88262939453125	131	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms489	true	4867981506312621621	0	72	0	315	1332	301	مي اندازد و يكي انكه چه برهان ظاهر خواهد شد باز امدم و در جيحون انداختم جيحون--- ديدم كه ازهم باز-شد و صندوقي سر گشاده پديد امد و ان اجزا در ان افتاد پس سر برهم اورد و جيحون به قرار باز امد عجب داشتم از ان چون به خدمت شيخ امدم گفت اكنون انداختي گفتم ايها الشيخ به عزة خدا------ي كه اين سر با من بگوي -گفت چيزي تصنيف كرده بودم	489	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms386	false	6647214511158687801	236	302	1153	1462	1462	302	مي انداخت دوم انك تا چه برهان ظاهر خواهد شد باز امدم و-در جيحون انداختم جيحون را ديدم كه ازهم باز شد و صندوقي سر گشاده پديد امد-و اين جزود روي- افتاد پس سربا-هم اوره و جيحون ب--قرار ش-----د عجب داشتم از ان چون ب--خدمت شيخ امدم گفت اكنون انداختي گفتم ايها الشيخ بعزت-- خداي تعالي كه اين در-با من بگويي گفت چيزي تصنيف كرده يودم-	386	-2470576209329401731	268	444.0	211	326	82.20858764648438	50	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms489	true	4867981506312621621	72	299	315	1325	1332	301	در علم اين طايفه كه كشف---- تحقيق ان بر عفول مسكل بود برادرم صرارش -رخواست و------ ان صندوق را ماهي بود كه نقل است كه----------------------------------------------------------- يكبار جمله تضانيف خود ---در اب انداخ-- حصر عليه السلام image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0666jpg ذكر محمعد بن علي الترمدي ان جمله را بگرفت و باز اورد و گفت خود را بدين مشغول مي دار سخن اوست كه گفت هرگزيك جزو تصنيف نكرده ام تا گويند اين تصنيف او است ولكن چون وقت بر من تنگ شدي مرا بدان تسلي بودي نقل است كه گفت در عمر خود هزار و يك بار خداي تبارك و تعالي و تقدس به خواب ديدم نقل است----------------------------------------------- كه در عهد او زاهدي بزرگ بود و پيوسته بر حكيم اعتراض كردي و حكيم كلبه اي داشت در همه دنيا -----------------------------------------------------------------چون از سفر حجاز باز امد سگي در ان كلبه بچه نهاده بودكه در نداشت شيخ نخواست كه او را بيرون كند هشتاد بار مي رفت و مي امد تا باشد كه سگ به اختيار خود ان بچه گان را بيرون برد پس همان شب ان زاهد پيغمبر عليه السلام را به خواب ديد كه فرمود اي فلان با كسي برابري ميكني كه از------- براي سگي هشتاد بار مساعدت كرد برو اگر سعادت ابدي مي خواهي--------------- كمر خدمت او برميان بند و ان زاهد ننگ داشتي از جواب سلام ح-----------كيم بعد از ان همه عمر در خدمت شيخ به سر	489	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms387	false	-3516203084397967139	0	201	0	929	1505	302	درعا-م اين طايفه كه كشف اين تحقيق--- بر عقول مشكل بوه برادرم خضر ع درخواست از من و ان صندوق--- ماهيي بفرمان خداي تعالي اورده بود وحق تعالي اب را فرمان داد تا انرا يوي رساند گفت يكبار جمله تصانيف خود را در اب انداختم خضر ع------------------------------------------------------------------------------------------- ان جمله را بگرفت و باز اورد و گفت خود را بدين مشغول مي-دار -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------گفت در غمر خوه هزار و-يك-بار حق عز شانه را بخواب-------------- ديدم گفت اسم اعظم هر گز متجلي نشد الا در عهد پيغمبر ع نقلحت كه در عهد او زاهد- بزرك بود-- پيوسته بر حكيم اعتراض كردي و حكيم------------- در همه عالم كلبها داشت image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0066jpg چون از سفر حجاز باز امد سك در--ان كلبه بچه نهاده بود -----------شيخ نخواست كه او را بيرون كند هشتاد بار ميرف-ت و مي اهد تا-باشد كه سكك ب-اختيار خود ان بچ--گان-را بيرون برد پس همان شب ان زاهد پيغمبر------------ را ع بخواب ديد كه فرموه اي فلان با كسي برابري ميكني كه هشتاه بار براي سگي---------- مساعدت كند برو اگر سعادت ابدي مي-خواهي ملازمت او كر و كمر خدمت او برميان بند و ان زاهد ننك داشتي از جواب سلام محمدبن علي حكيم بعد-از ان همه عمر در خدمت شيخ ب--سر	387	-2470576209329401731	629	943.5	480	1230	51.13821029663086	127	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms500	true	484849742131173100	117	301	527	1358	1358	301	شد پيري نوراني پيش امد و سلام كرد جواب داد ----گفت صحبت خواهي گفت خواهم image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0678jpg پير با او روان شد تا به گورستان و در راه با او سخن ميگفت و همچنان سخن گويان مي امدند تا به دروازه رسيدند چون باز خواست گشت گفت عمري كه مي خواهي تا مرا -بيني من خضرم امروز كه با من صحبت داشتي از خواندن يك جزو------ محروم ماندي چون صحبت خضر چنين است صحبت ديگران چه -خواهد بود تا بداني كه عزلت و تجريد و تنهايي بر همه كارها شرف دارد نقل است كه فرزندي داشت به ----دبيرستان فرستاد يك روز او را ديد كه مي لرزيد و رويش زرد شده گفت تو را چه بوده است گ-------------------------------فت استاد ايتي به من اموخته است كه حق تعالي مي -فرمايد يوما يخعل الولدان شيبا ان روز كه كود كان را پير گرداند از بيم اين ايت چنين شدم پس ان كودك بيمار شد و هم در ان وفات كرد پدرش بر سر خاك او ميگريست و ميگفت اي ابوبكر فرزند تو به يك ايت چنين شد كه جان بداد و تو چندين سال خواندي-	500	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms263	false	2813388990682508863	0	165	0	749	1474	302	شد-پير- نوراني پيش امد و سلام كرد جواب داد پير گفت صحبت خواهي گفت خواهم --------------------------------------------------------پير با او روان شد تا ي--گورستان و در راه با او سخن ميگفت و همچنان سخن گويان--- ام--د تا بدر -وازه رسي--د چون بازخ-واست گشت گفت عمري ميخواست---ي تا مرا ببيني من خضرم امروز كه با-من صحبت داشتي از خواندن يك جزو قر ان محروم ماندي چون صحبت خضر چنين است صحبت ديگران چون خواهد بود تا-بداني كه عزلت و تجرد- و تنهاءي بر همه كارها-شرف دارد نقلحت-- كه فرزندي داشت او را بدبيرستان فرستاد يك-روز او را ديد كه مي-لرزيد كفت ت-----------------را چه بوده است كه رنك روي تو زرد شده و ميارزي گفت استاد ايتي ب--من اموخت----- كه حق عز شانه ميفرمايد يوم يج-عل الولدان شيبا ان روز كه كود-كان را پير گرداند از بيم اين ايت چنين شدم --------------------و هم در ان وفات كرد پدرش بر سر خاك او ميگريست و ميگفت اي ابوبكر فرزند تو ب--يك ايت چنين شد كه جان بداد تو---چندين سال خواندي	263	-2470576209329401731	660	1118.5	514	880	75.0	136	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms509	true	1996332165435950977	17	104	75	463	1448	302	گفت شما مي پنداريد كه مرگ من چون مرگ شما خواهد بود-كه بيمار شويد و مردمان به عيادت---- ايند----مرا بخوانند اجابت كنم روزي مي رفت گفت لبيك------------------------------------------------------ و سر بنهاد شيخ--------- مزين گفت من --گفتم او را كه بگوي لا اله الا الله تبسمي بكرد و مرا گفت با من ميگويي----- كه كلمه اي بگوي به عزت او كه در ميان من واو--نيست الا حجاب عزت و-جان بداد ابوالحسن مزين بعد از ان محاسن خود بگرفتي و گفتي چون من حجامي اولياء خدا------ي را --سدك تلنين ميكند	509	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms301	false	5297774561528762540	36	129	173	630	1455	302	گفت شما مي پنداريد كه مرك من چون مرك شما خواهد بود كه بيمار-شويد و مردمان ب--عيادت شما ايند ني مرا بخوانند اجابت كنم روزي مي-رفت گفت لبيك image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0396jpg و سر بنهاد شيخ ابوالحسن مزين كفت من ميگفتم او را كه بگوي لا اله الا الله تبسمي -كرد و مرا گفت------ ميگوءي بامن كه كلمه ب---گوي ب--عزت او كه--- ميان من و او نيست الا حجاب عزت و جان بداه ابوالحسن مزين بعد از ان محاسن خود بگرفتي و گفتي چون من حجامي اولياي خداي تعالي را شهادت تلقين --كند	301	-2470576209329401731	355	576.5	276	478	74.26778411865234	61	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms513	true	-1097985377146108153	129	296	621	1396	1420	302	يكي وصيت خواست گفت توشها بسيار ساز اين سفر را كه در پيش داري وفاتش در نشابور بود و در جوار ابوحفص حداد دفن كردند رحمهما الله تع---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------الي وتقدس image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0695jpg ذكر احمد مسروق قدس الله روحه العزيز ان ركن روزگار ان قطب ابرار ان فريد دهر ان وحيد عصر ان عاشق معشوقشيخ وقتاحمد مسروق رحمة الله عليه از مشايخ كبار خراسان بود و از طوس بود اما در بغداد نشستي و به اتفاق همه------- از جملها اولياء-------- خداي بود و------ او را با قطب المدار رحمة الله عليه صحبت بود واو خود از اقطاب بود از او پرسيدند ---قطب كيست ظاهر نكرد اما به حكم اشارت چنان نمود كه جنيد است و او چهل تن را از اهل تمكين و مشايخ مكين را خدمت كرده بود و فايده ها---------------------------------------------------------------- گرفته و در علوم ظاهر و باطن به كمال و در مجاهده و تقوي به غايت درجه و صحبت محاسبي و سري يافته و گفت پيري به نزديك من--- امد و سخن- پاكيزه همي گفت و	513	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms317	false	6655099521213255295	68	223	324	1105	1453	302	يكي وصيت خواست كفت توشها بسيار ساز اين سفر را كه در پيش داري خلع------------------------------------------ كردن المكتفي بالله احمدبن نصر را از وزارت وفات عبدالله بن احمد بن محمد بن حنبل في جمادي الاخره وفات شيخ ابوالعباس احمد بن محمدبن مسروق الطوسي ببغداد واوصحبت حارث محاسبي وسري سقطي دريافته بود گفت هرگاه نگاه داشت حق تعالي كند در خطرات دل خوه حق تعالي وي را نگاه دارد در حركات اعضاء وي و ا---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------و از طوس بود اما در بغداد نشستي و ب--اتفاق همها اوليا از جمله گزيدگان واولياي خداي تعالي بوه و او را باق-طب المدارص----------------حبت بود واو خود از اقطاب بود از -و پرسيدند كه قطب كيست ظاهر نكرد اما ب--حكم اشارت چنان نمود كه جنيد-است و-او چهد--------- اهل تم-------------كين را خدمت كرده بود و فايدهها image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V01_0415jpg هجهل فصيحي گرفته و در علوم ظاهر و-باطن بگ--مال و در-مجاهده و تقوي ب--غايت نقلست كه---------------------------- پيري ب--نزديك مسروق امد و سخني پاكيزه -مي-گفت --	317	-2470576209329401731	383	547.0	295	1092	35.07326126098633	76	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms514	true	7600146340671576184	2	102	8	476	1310	301	نيكو-داشت و گفت هر خاطري كه شما را در-ايد با من بگوييد مسروق گفت مرا در خاطر امد كه او جهود است و اين خاطر از من نمي رفت با جريري گفتم او را اين موافق نيامد گفتم البته با وي بخواهم گفت پس او را گفت كه تو گفته اي كه هر خاطر كه شما را در-ايد با من بگوييد اكنون مرا چنين در خاطر امد كه تو-جهودي ساعتي سر در پيش افكند پس تجرمت ي وهكا-----ت اورد انگاه گفت همه دينها و 68 image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0696jpg مذهبها نگه كردم گفتم اگربا هيچ قوم چيري است با اين قوم	514	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms317	false	6655099521213255295	224	302	1112	1453	1453	302	نيكو داشت گ--فت هر خاطري كه شما را در ايد پا-من بگوييد مسروق كفت مرا در خاطر امد كه او جهود است------------------------- با جريري گفتم او را---- موافق نيامد او------------------------------- را گفتم----- گفتها-- كه هر خاطر كه شما را در ايد با من بگوييد اكنون مرا چنين در خاطر امد كه تو جهودي ساعتي سر-در پيش افكند و گفت راست گفتي شهادت اورد انگاه گفت همه دينها و مذاهب نگا-----------------------------------------------------------ه كردم گفتم اگر باهيچ-قوم نيست---- با اين قوم-	317	-2470576209329401731	296	478.0	228	477	62.054508209228516	60	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms524	true	8309020123161647683	88	301	473	1415	1420	302	و در علوم ظاهر و باطن مقتدا بود و رجوع اهل طريقت در ان وقت به وي بود بينايي عظيم داشت و خاطري بزرگ و احترامي به غايت و فضايل او چندان است كه بر نتوان شمردن و ذكر او نتوان كرد و مجتهد بود در طريقت و مذهبي خاص داشت در طريقت جماعتي اند از متصوفه كه تولا بدو كننده و در هر چهل روز تصنيفي از غوامض حقايق مي ساخت و در علم ظاهر بسي تص-نيف نفيس دارد- همه مقبول و مشهور و ان مجاهدات- كه او كرد در وسع بشر نگنجد و ان نظر كه او را بود در حقايق و اسرار در عهد او كس را نبود و بعد ازوي در پارس خلقي نماند چنانكه نسبت بدو درست كردي و --از ابناي ملوك بود و بر تجريد سفرها كرده روءم و جريري و ابن عطا و منصور حلاج را ديده بود و جنيد را نيافته و در ابتدا كه درد دين دامن دل او بگرفت چنان شد كه در ر----كعتي نمازده هزار بار قلن هوالله4 image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0711jpg احد برخواندي و بسيار بودي كه از بامداد تا شب هزار ركعت نماز كردي و بيست سال پلاسي پوشيده بود و هر سال چهار چهله بداشتي و ان روز كه وفات مي كرد چهل چهله پياپي داشته بود كه در ان	524	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms401	false	-874622159626082809	108	242	568	1182	1478	302	و در علوم ظاهر و-باطن مقتدا-بوه و-رجوع اهل طريقت در-ان عهدب---وي بوه بينايي عظيم داشت و بزرك موه در طر------------------------------------------------------------------------------------------يقت و در------------------------------------------------------------------هر چهل روز تصنيفي از غوامض حقايق مي-ساخت ودر--علم ظاهر---- تصانيف او بسيارست همه مقبول و مشهور و--- مجاهداتي كه او كرد در وسع بشر-نگنجد و ان نظر كه او را بود در حقايق و اسرار---------- كس را نبود و-بعد ازوي در فارس كسي- نماند ----كه نسبت بوي درست كردي و اواز ابناي ملوك بود و بر تجريد سفرها كرده ودر اول ك--------------------------------------------------------------------ه در--دين دامن ---او بگرفت چنان شد كه درهر ار كعتي ----ده هزار بارقل-- هوالله بر ------------------------------------------------------------خواندي و بسيار بودي كه از بامداد تا شب هزار ركعت نماز كردي و بيست سال پلاسي پوشيده بود هر---سال چهارچ-هله بداشتي و ان روز كه وفات ---كرد چهل چهله پياپي داشته بود كه درين -	401	-2470576209329401731	547	897.0	424	951	57.518402099609375	119	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms525	true	-1506201373307243697	87	143	370	599	1304	301	و او را خفيف از ان گفتند كه هر شب غذاي او به وقت افطار هفت ميويز بودي- بيش نه سبك بار بوده است و سبك روح و سبك حساب باشد در ان جهان شبي خادم- هشت ميويز بداد و شيخ ندانست و بخورد حلاوت طاعت بر قاعدها هر شب نيافت خادم را بخواند و از	525	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms401	false	-874622159626082809	256	302	1278	1478	1478	302	و اورا--خفيف از ان گفثند كه هر شب غذاي او بوف--ت افطار هفت مو-يز بود و بيش نه سبك-بار بود- است و-سبك روح و سبك حساب---------------- شبي خادمش هشت م-ويز پيش او برد ندانست-- بخورد حلاوت طاعت ب--قاعده- هر شب نيافت خادم را بخواند و از-	401	-2470576209329401731	183	282.5	140	231	79.22077941894531	38	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms529	true	8623058784159561411	179	290	739	1237	1276	300	نقل است كه شيخ را مسافري-------- رسيد-خرقها سياه پوشيده و شمله1ا سياه بر كرده و ابزاري سياه و پيراهني سياه شيخ را در باطن غيرت امد چون مسافر دو ركعتي---- بگزارد و------- سلام كرد شيخ گفت يا اخي چرا جامها سياه داري گفت از انكه خدايانم بمرده-اند يعني نفس و هواگ-فت افرايت من اتخذ الهه هواه شيخ گفت او را بيرون كنيد------- بيرون- كردند به خواري پس بفرمود كه باز اريد باز اوردند همچنين چهل بار فرمود كه او را به خواري بيرون مي كرد---------------------------------------------------ند و باز مي اوردند بعد از ان شيخ برخاست و قبله2 اي بر سر او داد و عذر خواست و گفت تو را مسلم است سياه	529	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms402	false	-1100244980446728829	203	302	924	1423	1423	302	نقل--ست كه م-------سافري پيش شيخ رسيد خرقه س-ياه پوشيده و شمله س--ياه بر سر شيخ------------------------------- را در باطن غيرت امد چون مسافر دو ركعت نماز بگزارد و شيخ را سلام كرد شيخ گفت يا-اخي چرا-جامها سياه داري گفت از انك- خدايانم بمرده اند-يعني نفس و-هوا گفت افرايت من اتخذ-الهه هواه شيخ كفت او را بيرون كنيد بخواري بيرونش كردند--------- پس -فرمود كه او را--- باز اوري-د همچنين چهل بار فرمود كه او را ب--خواري image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0087jpg بيرون كرهند و باز--- اوردند بعدا-ز ان شيخ برخاست و-قبله بر-----سر او زد و--عذر خواست و گفت تر--ا مسلم است سياه-	402	-2470576209329401731	380	562.5	301	579	65.6303939819336	68	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms532	true	7311805552038393533	21	86	90	361	1423	302	نقل-- است كه چون وفاتش نزديك امد خادم را گفت من بندها عاصي گريزه پاي بودم غلي بر گردن من نه و بندي بر پاي من نه و همچنان روي به قبله كن ومرا بنشان-- باشد كه در پذير-د بعد از مرگ خ-ادم اين نصيحت شيخ اغاز كرد هاتفي اواز داد--- هان اي كي خبر مكن مي خواهي كه عزيز كرده ما را خوار كني	532	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms403	false	-8143877002143413144	11	68	54	309	1497	302	نقلست است كه چون وفاتش نزديك امد خادم را گفت من بنده- عاصي كريز -پاي بودم غل- بر گردن------ و بند- بر پاي نهيد- و همچنان روي ب--قبله-------- بنشانيد باشد كه در پذيرند بعد از وفات خادم ا-ن نصحيت شيخ اغاز كرد هاتفي اواز داد كه هان اي بي-خبر مكن مي-خواهي كه عزيز كرده ما-را خوار كتي	403	-2470576209329401731	231	365.5	177	280	82.5	44	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms535	true	-2597961887280964701	163	270	753	1234	1374	301	ان قتيل الله في سبيل الله ان شير-بيشها تحقيق ان شجاع صفدر صديق ان غرقها درياي مواج------------ حسي---ن منصور حلاج رحمة الله عليه كار او كاري عجب بود و---- واقعات غرايب كه خاص او را بود كه هم در غايت سوز و اشتياق بود و در شدت لهب وفراق مست وبي قرار و شوريدها روزگاربود و عاشق صادق و پاك-باز وجد و----------جهدي عظيم داشت و رياضتي و كرامتي عجب وعالي همت و رفيع قدر بود و او را تصانيف بسيار است به الفاظي مشكل در حقايق واسرار و معاني محبت كامل وفصاحت و-بلاغتي داشت كه كس نداشت و دقت-- نظري و فراستي داشت كه كس را نبود	535	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms334	false	2812127636409054878	197	302	1021	1474	1474	302	ان قتيل الله في سبيل الله ان شير بيشه- تحقيق ان شجاع صفدر صديق ان غرقه- درياي مواج شيخ ابومغيث حسين بن منصور حلاج رحمه الل-----ه كار او كار--عجب بود و نيز واقعات غريب---- خاص او را بود كه هم در غايت سوز و-اشتياق بود و در شدت لهب -فراق مست و بيقرار و شوريدها روزگار--- و عاشق صادق و پاك باز و جدي و وجدي و جهدي عظيم داشت و-رياضت- و كرامت- عجب -عالي همت و-رفيع قدر بود و او را تصانيف بسيار--ست ب--الفاظي مشكل و ---------------------------------فصاحت و بلاغتي داشت كه كس نداشت و وقت و نظر- و فراستي داشت كه كس را نبوه-	334	-2470576209329401731	405	648.0	316	515	78.64077758789062	73	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms535	true	-2597961887280964701	270	301	1234	1374	1374	301	و اغلب مشايخ كبار در كار او ابا كردند و گفتند او را در تصوف قدمي نيست مگر عبدالله خفيف و شبلي و ابوالق-سم قشيري و-جمله- متاخران الا ما شاء الله-	535	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms335	false	1201001960526879618	0	30	0	142	1456	302	و اغلب مشايخ كبار در كار او ابا كردند و گفتند او-را در تصوف قدمي نيست مگر عبدالله خفيف و شبلي و ابوالةاسم قشيري و جملها متاخران الا ما-شاء الله	335	-2470576209329401731	137	243.0	109	144	95.13888549804688	28	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms536	true	-5622123314898620524	0	301	0	1433	1433	301	كه او را قبول كردند و------------ابوسعيدبن ابوالخير قدس الله روحه العزيز وشيخ ابوالقاسم گر---گاني و شيخ ابوعلي فارمذي و-امام ---يوسف --همداني رحمة الله عليهم اجمعين در كار او سيري داشته اند و بعضي در كار او متوقف اند چنانكه استاد ابوالقاسم قشيري گفت در حق او كه اگر مقبول بود به رد خلق مردود نگردد و اگر مردود بود به قبول خلق مقبول نشود و-بازبع-ضي او را به سحرن-سبت كردند و بعضي image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0724jpg د كر حين منصور حلاج اصحاب ظاهر به ----كفر منسوب گردانيدند و بعضي گويند------ از اصحاب حلول بود و بعضي گويند تولي به اتحاد داشت اما هر-كه بوي توحيد به وي رسيده باشد هرگز او را خيال حلول و اتحاد نتواند افتاد و هر-كه اين سخن گوي----د سرش از توحيد خبر ندارد و------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ شرح اين طولي دارد---اين كتاب جاي ان نيست-اما جماعتي بودهاند از زنادقه ---------در بغداد چه در خيال حلول و چه در غلط ات-حاد كه خود را حلاجي گفتهاند و نسبت بدو كردهاند و سخن او فهم ناكرده بدان كشتن و سوختن به تقليد محض فخر كردهاند چنانكه دو تن را در بلخ همين واقعه افتاد كه حسين را اما تقليد در اين واقعه شرط نيست مرا عجب امد از كسي كه روا دارد كه از درختي انا الله برايد و درخت در ميان نه چرا روا نباشد كه از حسين انا الحق برايد وحسين در ميان نه و چنانكه حق تعالي به زبان عمر سخن گفت كه ان الحق لينطق علي لسان عمر و اينجا به حلول كار دارد و نه اتحاد بعضي گويند حسين منصور حلاج ديگر است و حسين منصور ملحدي ديگر است استاد محمد ز-كريا---- و رفيق ابوسعيد قرمطي بود و ان حسين ساحر بوده است اما حسين منصور از بيضاء فارس بود و در واسط پرورده شد و ابوعبدالله خفيف گفته است--- حسين منصور عالمي ربا-ني است و-شبلي گفته-	536	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms335	false	1201001960526879618	30	275	142	1332	1456	302	كه او را قبول كردند وسلطان طريقت ابوسعيد---ابوالحير--------------------- وشيخ ابوالفاسم الگر گاني و-شيخ ابوعلي فارمدي و امام ابويوسف الهم-----------------------داني در كار او-سيري داشت---ند و بعضي در كار او-متوقف--ند چنانك- استاد ابوالقاسم قشيري ميگويد كه اك------ر مقبول بوه ب--رد خلق مردوه نگردد و اكر مردود بود يق--بول خلق مقبول نشود و باز بعضي او را ب--سحر نسبت كردند و بعضي ازاص--------------------------------------------------------------------------حاب ظاهر او را بكفر منسوب كر----دند و بعضي گويند كه او از اصحاب حلول بود و بعضي گويند تواي با ل-حاد داشت اما هر كه بوي توحيد ب--وي رسيده است- هرگز او را خيال حلول وال-حاد نتواند افتاه و هر كه اين سخن گويد خود سرش از توحيد خبر ندارد و سياق مطلب و هم عبارت مانسخه تصحيح مرحوم علامه قزويي اختلافات دارد image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0007jpg شرح اين طولي دارد و اين كتاب جاي ان نيست اما جماعتي-------- از زنادقه بوده اند در بغداد چه در خيال حلول و چه در مذهب الحاد كه خود را حلاجي گفتهاند و نسبت بدو كرده--- و سخن او فهم ناكرده ب----كشتن و سوختن تق---ليد محض---- كردهاند چنانكه دو تن را در بلخ -اين واقعه افتاد كه حلاج را اما تقليد در--ين واقعه شرط نيست بعضي گو---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------يند حسين منصور حلاج ديگر س-ت و حسين منصور ملحد- ديگر كه اس-تاد محمد ز كريا بود و رفيق ابوسعيد قرمطي---- و ان حسين ساحر بوده ----اما حسين منصور از بيضاء فارس بود و در واسط پرو-ده شده بود عبدالله خفيف گفته است كه حسين منصور عالم- ربا ني--ست و شباي گفته	335	-2470576209329401731	931	1461.0	731	1618	57.5401725769043	153	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms537	true	-8037704235497408588	30	154	128	683	1314	301	اين نگفتندي و ما را----- دو گواه تمام است و پ-وسته در رياضت و عبادت بود و در بيان معرفت و توحيد و در زي اهل صلاح و در شرع و ستت بود كه اين س-خن از او پيدا شد اما بعضي image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0725jpg ه-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ژده ماه در صحبت او بود پس يعقوب اقطع دختر بدو داد بعد از ان عمرو-بن عثمان از او برنجيد از انجا به بغداد امدپيش جنيدو جنيد او را به سكوت و خلوت فرمود چند-گاه در صحبت او صبر كرد پس قصد حجاز كرد و يك سال انجا مجاور بود باز به بغداد امد با جمعي صوفيان به پيش جنيد امد و از جنيد مسايل پرسيد جنيد جواب- نداد و گفت زود باشيد كه سر جوب باره سرخ كني	537	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms336	false	-2205472706350461625	0	148	0	632	1360	302	اين نگفتندي و ما را چنين دو گواه تمام است و پبوسته سنت بود------------------------------------------------------------------------- كه اين سحمن از--و پيدا-شد اما بعضي ---------------------------------------------------------مشايخ او را مهجور كردند نه از جهت مذهب ودين بود از ان بود كه ناخشنودي مشايخ از سر مستي او را اين بار اورد چنانكه اول بتستر امد پيش سهل عبدالله و دو سال در خدمت و صحبت او بودپس عزم بغداد كرد و اول سفراو در هژده سالگي بود پس ببصره شد و بعمر و بن عثمان مكي پيوست و هژده ماه در صحبت او بود پس يعقوب اقطع دختر بدو داد بعد از ان عمرو بن عثمان ازوي بر نجيد از انجا ب--بغداد امد جن---------يد او را ب--سكوت و خلوت فرمود چند كاه --بصحبت او صبر كرد پس قصد حجاز كرد يك---سال انجامي بود و-- باز ب--بغدا- امد ---------------------------------از جنيد مسايل پرس-----يد جوابش نداد و گفت زود باشد- كه سر چوب پار- سرخ كنو	336	-2470576209329401731	328	358.0	250	828	39.613525390625	63	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms539	true	5224195853875456144	56	200	248	926	1371	301	نقل است كه يكي به نزديك او امد عقربي ديه كه فرد -و ميگش------------------------------------------------------------------------------ت image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0727jpg نديم است و گرد ما ميگردد گويند--- رشيد-خرد سمرقندي عزم كعبه كرد-- در راه مجلس ميگفت روايت كرد كه حلاج با چهار-صد صوفي روي به باديه نهاد چون روزي چند برامد چيزي نيافتند حسين را گفتند ما--- را سر بريان مي بايد گفت بنشينيد پس دست از پس- ميكرد و سري بريان كرده با دو قرص به --يكي مي داد تا چهار-صد سربر-يان و هشتصد قرص--- بداد بعد از ان گفتند ما را رطب مي بايد برخاست و گفت مرا بيفشانيد بي------فشاندند رطب از وي مي باريد تا سير بخوردند پس در راه هر-جا كه پشت به خاربني باز نهادي رطب بار اوردي نقل است كه طايفه- در باديه او را گفتند ما را انجير مي بايد دست در هوا كرد و طبقي انجير تازه پيش ايشان	539	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms336	false	-2205472706350461625	148	302	632	1360	1360	302	نقلست-- كه يكي--- نزديك او امد عقر-ي ديد كه كرد او ميگردد قصد كشتن او كره حلاج كفت كه دست از وي بدار كه دوازده سال است كه او نديم ماست image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0008jpg و كره----------- ما ميگرده نقلست كه رشيد خرد سمرقندي عزم كعبه كرد و در راه مجلس ميگفت روايت كرد كه حلاج با چهار صد صوفي روي ببا--ديه نهاه چون روزي---------- چيزي نيافتند حسين را گفتند كه ما را سر بريان ميب-ايد گفت بنشينيد--- دست در هوا ميكره و-سر- برياني---- با دو قرص نان بيكي مي-داد--- چهار صد سر بريان و هشتصد قرصنان بداد بعد از ان گفتند ما را رطب ميب-ايد برخاست و گفت مرابي-فشانيد او را بيفشاندند رطب از وي مي-باريد تا سير بخوردند پس در راه هر جا كه پشت ب--خاربني باز نهاد -رطب بار اورد- نقلمت-- كه طايفها دربا-ديه او را گفتند ما را انجير ميب-ايد دست در هوا كرد و طبقي انجير تازه پيش ايشان-	336	-2470576209329401731	546	870.0	427	783	69.73180389404297	96	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms540	true	7230632659123564240	0	60	0	303	1348	302	كرده بود پس در عرفات گفت يا دليل المتحيرين شكركن خود را كه-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- شكر ان است و بس--------------------------------------------------------------------------- image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0728jpg------------------------- نقل است كه يك روز در باديه ابراهيم خواص را گفت در چه كازي گفت در مقام تو-كل توگ-ل درست ميكنم گفت همه عمر در عمارت شكم كردي كي در توحيد فاني خواهي شد بعني اصل تو-كل در زاخوردن	540	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms337	false	-2968660203564359573	74	206	362	985	1399	302	كردي---- پس در عرفات گفت يا دليل المتحيرين -وچون ديد كه هر كس بدعا مشغول بودند او سر بر تل ريك نهاه و نظاره ميكرد چون همه باز گشتند نفسي بزد و گفت پارشاها عزير اپا كت دانم و پاكت گويم از همه تسبيح مسبحان وازهمه تهليل مهللان و از همه پندار صاحب پنداران الهي توميداني كه عاجزم ازمواضع شكر توبجاي كلمه ميان پرانتز از نسخه ل ساقط شده در نسخه ل ون برخواست بود از نسخه ن ساقط شده image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0009jpg من شكر كن كه شكر انست و بس نقل است كه يك-روز-در باديه ابراهيم خواص را گفت در چه كاري گفت در مقام تو كل تو كل درست ميكنم گفت همه عمر در عمارت شكم كردي كه در توحيد فاني خواهي شد يعني اهل تو كل درنا خوردن	337	-2470576209329401731	233	342.0	180	630	36.984127044677734	40	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms542	true	1406882104646882285	88	174	393	754	1372	301	نقل است كه شب اول كه او را حبس كردند بيامدند او را در زندان نديدند جملها زندان بگشتند كس را نديدند شب دوم نه او را ديدند و نه زندان هر چند زندان را طلب كردند ----ند------يدند شب سو----------------------------م او را در زندان ديدند گفتند شب اول كجا بودي و شب دوم زندان و تو كجا بوديت اكنون هر دو پديد امديت اين چه واقعه است گفت شب اول من به حضرت بودم از ان نبودم و شب دوم حضرت------------------------------------------------------------------ شريعت بياييد و كار خود	542	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms337	false	-2968660203564359573	232	302	1094	1399	1399	302	نقل--ست كه شب اول كه او را در زندان كر---دند او------------------------------------------------------------------------------------------------- را طلب كردند در زندان نيافتند شب دوم زندان و اورا نيافتند شب سيم او را در زندان ديدند گفتند شب اول كجا-بودي و-شب دوم زندان و تو كجا بوديد---------------------------------------- گفت شب اول من بح--ضرت ب------------ودم و-شب دوم حضرت اينجا بود از ان هر دو غايب بوديم شب سيم باز فرستادند مرا براي حفظ شريعت بياييد و كار خود-	337	-2470576209329401731	186	246.5	142	465	40.0	41	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms543	true	6974176346229921089	2	154	7	688	1360	301	كه لا تخف يا ابن منصور شيخ عبدالجليل صفار گويد اعتقاد من در ان چوب زننده بيش از اعت----قاد در معق حسين منصور بود از انكه تا ان مرد چه قوت داشته است در شريعت كه چنان اواز صريح مي شنيد و دست او نمي لرزيد و همچ-نان مي زد پس ديگر بار حسين را ببردند تا بر دار كنند صد هزار ادمي گرد امدند و--- او چشم گرد مي اورد و ميگفت حق حق حق انا الحق نقل است كه درويشي در ان ميان از او-------- پرسيد ---عشق چيست گفت امروز بيني و-فردا بيني وپس فردا بيني image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0732jpg----------------- پسرش گفت مرا وصيتي كن گفت چون جهانيان در اعمال كوشند تو در چيزي كوش كه ذره اي از ان به از مدار اعمال جن و انس بود و ان نيست الا علم حقيقت پس------ در راه كه --مي رفت مي--- خراميد د---ست اندازان و عيار-وار مي رفت با سيزده بند	543	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms338	false	-376613166698367571	154	302	804	1491	1491	302	كه لا-تخف يا ابن منصور---- عبدالجليل صفار گويد اعتقاد من در-ان چوب زننده بيش بود كه اعتقاد درح--ق حسين منصور ا----ز انك- تا------- چه قوت داشته است در شريعت كه چنان اواز صريح مي-شنيد و دستش-- نمي لرزيد و هم چنان مي-زد پس ديگر بار حسين را -بردند كه بر-دار كنند صد هزار ادمي گرد امده بودند او چشم گره مي-اورد و ميگفت حق----حق انا الحق نقل--ست كه درويشي دري-ن ميان از حسين منصور پرسيد كه عشق چيست گفت امروز بيني و فردا بيني وپس فردا-بيني ان روزش بكشتند وروز ديگرش بسوختند و سيم روزش بباد برداه نديعني عشق اينست پسرش گفت مرا وصيتي كن گفت چون جهانيان در اعمال كوشند تو در چيزي كوش كه ذرها ا--ز ان به از مدار اعمال جن و-انس ----و ان نيست الا-علم حقيقت نقلست كه در راه كه بپاي دار ميرفت خرامنده و دست اندازان و عيار وار ميز-فت با-سيزهه بند-	338	-2470576209329401731	547	844.5	425	733	74.62483215332031	115	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms543	true	6974176346229921089	154	300	688	1358	1360	301	گران گفتند اين خراميدن چيست گفت زيرا كه به نحر-گاه مي روم و-نعره مي زد و-ميگفت نديمي غير منسوب الي شيء- من الحيف سقاني مثل ما يشرب كفعل الضيف بالضيف فلما دارت الكاس دعا بالنطع والسيف كذا من يشرب الراح مع التنين بال--صيف گفت حريف من منسوب نيست به حيف بداد شرابي چنانكه مهماني مهمان--ي را دهد چون دوري چند بگذشت شمشير و نطع خواست چنين باشد سزاي كسي كه با اژدها در تموز خمر كهنه خورد --چون به زير دارش بردند به باب الطاق قبله بر زد و پاي بر نردبان نهاد گفتند حال چيست گفت معراج مردان سر دار است پس ميزري در ميان داشت و طيلساني بردوش دست بر-اورد و روي به قبله مناجات كرد و گفت انچه او داند كس نداند------------------------------------------------------------------------- پس بر سر دار شد جماعت مر---يدان گف---تند چه گو-ي در---- ما كه مريدانيم و اينها كه منكرند و تو را	543	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms339	false	1832724018593800303	0	145	0	724	1435	302	گران گفتند اين خراميدن چيست گفت-زيرا كه ب--نحر گاه مي-روم و نعره مي-زد و ميگفت نديمي غيرمن-سوب الي شيءي من الحيف سقاني مثل ما يشرب كفعل الضيف بالضيف فلما دارت الكاس دعا بالنطع والسيف كذا من يشرب الراح مع التنين في الصيف گهت حريف من منسوب نيست ب--حيف بداه شرابي چنانك- مهمان- مهماندار را ----چون دوري چند بك-شت شمشير و نطع خواست چنين باشد سزاي كسي كه با اژدها در تموز خمر----- خورد و چون ب--زير دارش بردند ب--باب الطاق قبله بز--د و پاي بر نردبان نهاد گفتند حال چيست گفت معراج مردان دار----است پس ميزري بر ميان داشت و طيلساني بردوش دست بر اورد و روي بق--بله مناجات كرد و گفت انچه در --ند گرها وني بالصيف image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0011jpg خواست بيافت پس بر-سر دار شد نقلست كه مريدان او گفتند چه گويي در حال ما كه مريدانيم و ا-نها--- منكرند و ت--را	339	-2470576209329401731	597	1000.5	469	765	78.03921508789062	107	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms544	true	-3669245441828053047	0	185	0	862	1371	301	سنگ خواهند زد گفت ايشان را دو-ثواب است و شما را يكي از انكه شما را به من حسن ظني بيش نيست و ايشان از قوت توحيد به صلابت شريعت مي جنبند و توحيد در شرع اصل بود و حسن ظن فرع نقل است كه در --جواني به زني نگرس----------------ته بود خادم را گفت هركه چنان برن-گرد چنين فرو نگرد پس ش------بلي در مقابلها او-- بايس-اد و اواز داد ا----لم ننهك عن العالمين image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0733jpg و گفت ماالتصوف يا حلاج گفت كمترين اين است كه مي بيني گفت بلندتر كدام است گفت تورا بدان راه نيست پس هر-كسي سنگي مي انداختند شبلي موافقت را گلي اند-اخت حسين منصور اهي كرد گفتند از اين همه سنگ هيچ اه نكردي از گلي اه كردن چه معني است گفت از انكه انها نمي دانند معذوراند از او سختم مي ايد كه او مي داند كه نمي بايد انداخت پس دستش جدا كردند خندهاي بزد گفتند خنده چيست گفت دست از ادمي بسته---- باز كردن اسان است مرد ان است كه دست صفات كه كلاه همت ازتارك عرش در ميكشد قطع كند پس پايها-ش ببريدند تبسمي كرد-- گفت	544	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms339	false	1832724018593800303	145	302	724	1435	1435	302	سنگ خواهند زد گفت ايشان-را دو ثوابس--ت و شما را يكي از انكه شما-را ب--من حسن ظني بيش نيست و ايشان از قوت توحيد ب--صلابت شريعت مي جنبند و توحيد در شرع اصل بود و حسن ظن فرع نقل--ست كه گفت بجواني ب--زني كه بر بامي بود نگريسته بودم هر كه -------كه چنان بر نگرد چ-ين فرو نكرد نقلست كه شبلي در مقابله منصور بايستاد و اواز داد كه اولم ننهك عن العالمين و كة ما --------------------------------------------------------التصوف يا حلاج گفت كمترين اين--------------------------------------------------------ست پسرهر كسي سنگي مي انداختند شبلي موافقت را گلي بينداخت حسين منصور اهي كرد گفتند از اين همه سنگ هيچ اه نكردي از گلي اه كردي چه معني--ست گفت-------- انها نمي-دانند معذور-ند از--و سختم مي ايد--------------------------------- پس دستش جدا كردند خندها-- زد گفتند----- چيست گفت ----از ادمي بسته دست باز كردن اسان است مرد ان--ست كه دست صفات كه كلاه همت ازتا ك عرش بر ميكشد قطع كند پس پايهايش ببريدند تبسمي كرد و گفت-	339	-2470576209329401731	626	1025.5	492	904	69.24778747558594	118	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms544	true	-3669245441828053047	185	295	862	1348	1371	301	بدين پاي سفر خاكي ميكردم قدمي ديگر دارم كه هم اكنون سفرهر دو عالم بكند اگ----ر توانيد ان قدم را ببريد پس دو دست بريدها خون الو------------د در روي در ماليد تا هر دو ساعد و ر----وي خون الود --كرد گفتند اين چ-را كردي گفت خون بسيار ازمن برفت و دانم كه رويم زرد شده باشد شما پنداريد كه زردي روي من از ترس است خون در روي ماليدم تا در چشم شما سرخ روي باشم كه گلگونها مردان خون ايشان است گفتند اگر روي را به خون سرخ كردي ساعد باري چرا الودي گفت وضومي سازم گفتند چه وضو گفت ركعتان في العشق لا يصح وضءهما الا بالدم در	544	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms340	false	-4414051976036057176	0	91	0	433	1453	302	بدين پاي سفر حال -ميكردم قدمي ديگر دارم كه هم اكنون سفر هردو عالم بكند گفت اكر توانيد ان قدم ----بريد-پس دو-دست بريده- خون الود با هردوساعد بر روي مي ماليد و---------------روي خود خون الود ميكره گهتند چرا چنين كردي گفت خون بسيار از من رفته رنگ----- رويم زرد شده باشد --------------------------------------خون در روي ماليدم تا در نظر شما سرخ روي باشم كه گلغونه- مردان خون ايشان است گفتند اگر روي را ب--خون سرخ كردي ساعد---را چراكردي --گفت وضو ميسازم گفتند چه وضو گفت ركعتان في العشق لا-يصح وضوهما-الا پالدم پس	340	-2470576209329401731	364	584.0	284	509	71.51277160644531	68	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms545	true	1524829833989582084	6	203	25	949	1369	301	پس چشمها-ش بر-كندند قيامتي از خلق برامد بعضي ميگريستند و بعضي سنگ مي انداختند پس خواستند كه زبانش ببرند گفت چندان- صبر كنيد--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كه image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0734jpg-- و پاي من بريدند در راه تو و اگر سر ازتن باز كنند در مشاهدها جلال تو بر سردار مي ك---نند پس گوش و بيني ببريدند و سنگ روان كردند عجوزهاي با- كوزه اي در دست مي امد چون حسين را ديد گفت زنيد و محكم ز-نيد تا اين حلاجك رعنا را با سخن خدا------ي چه كار--- اخر-- سخن حسين -اين بود كه گفت حب الواحد افراد الواحد واي--ن ايت برخواند يستغجل بها الذين لا يومنون بها والذين امنوا مثفقون منها وتف-لمون انها الحق و اين اخر كلام او بود پس زبانش ببريدند و نماز شام بود كه سرش ببريدند و در ميان سر بريدن تبسمي كرد- و جان بداد و مردمان خروش كردند و حسين گوي قضا به پايان ميدان رضا برد و از-يك يك اندام او اواز-------- مي امد كه انا الحق روز ديگر گفتند ---اين فتنه بيش از ان خواهد بود كه در حالة حيات بود پس اعضاي او بسوختند از خاكس---تر اواز انا الحق مي امد چنانكه در وقت كشتن هر قطرها خون كه مي چكيد ----	545	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms340	false	-4414051976036057176	90	297	430	1424	1453	302	پس چشمهايش بر كندند قيامتي از خلق برخاست---------------------------------------- خواستند كه زبانش ببرند گفت چنداني صبر كنيد كه سخني بگويم پس روي سوي اسمان كردو گفت الهي بدبن رنج كه براي تو برمن ميبرند مجرمشان مگردان و ازين دولتشان بي نعيب مكن الحمدالله كه image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0012jpg دست و پاي من بريدند در راه تو و اگر سر ازتن باز كنند در مشاهده- جلال تو ب سر دار باز ميكنند پس گوش و بيني ببريدند و سنگ روان كردند عجوزه-- بار كوه---- در دست مي امد چون حلاج را ديد گفت------- محكم بزنيد تا اين حلاجك رعنا را با-سخن خداي تعالي چه كار پس اخرين سخن منصور اين بود كه---- حب الواحد افراد الواحد پس اين ايت ب-خواند يستعجل بها الذين لا-يومنون بها والذين امنوا مشفقون منها و يعلمون انها الحق وا-ين اخر كلام او بود پس زيانش ببريدند و-نماز شام بود كه سرش ببريدند در---ميان سر--ريدن تبسمي بكره و جان بداد-- مردمان خروش كردند و حسين گوي قضا ب--پايان---------- برد و از يك يك اندام او اواز اناالحق مي امد------------ روز ديگر گفتند كه اين فتنه بيش از ان خواهد بوه كه در حيوة --او بود پس اعضاء او بسوختند از خاكستر او اواز-انا الحق مي امد چنانك- در وقت قتل او هر-----خون كه مي-چكيد نقش	340	-2470576209329401731	732	1172.0	570	1098	66.66666412353516	133	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms546	true	5738039805176354256	135	283	644	1256	1354	301	شبلي گفت من-----صور را به خواب ديدم گفتم خداي تعالي با اين قوم-------------- چه ك-رد گفت بر هر دو گروه رحمت كرد انكه بر من شفقت كرد --مرا بدانست ---------------------وانكه عداوت كرد --مرا ندانست از بهرحق عداوت كرد ب--ه ايشان رحمت كرد كه هر دو معذور بودند و يكي ديگر به خواب ديد كه در قيامت ايستاده جامي در دست و سر بر تن نه گفت اين چيست گفت او جام به دست سر بريد-گان مي دهد نقل است--------------------------------------------------- كه چون او را بر دار كردند ابليس بيامد و گفت يكي انا تو گفتي وي-كي من چون است كه از ان تو رحمت بار اورد و از ان من لعنت حلاج گفت توانا به در --------خود بردي-- من از--- خود دور كردم مرا رحمت امد و تورا نه چنانكه ديدي و شنيدي تا بداني كه مني كردن نه نيكوست و مني از خود دور كردن به غايت نيكوست	546	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms341	false	-6117855755386609547	108	248	489	1134	1387	302	شبلي كفت حسين منصور را ب--خواب ديدم گفتم خداي تعالي با اين قوم كه ترا يكشتند چه كمرد گفت رحمت --------------كرد انك- بر-من شفقت كره و مرا بدانست از بهر حق تعالي كرد و انك- عداوت كرد و مرا ندانست از بهر حقتعالي كرد برهردو قوم رحمت كره بزرگي بخوابش--------------------------- ديد--- در قيامت ايستاده جامي در دست و سر بر-تن نه كفت اين چيست كفت او جام ب--دست سر-بريد كان مپدعد image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0013jpg نقلست كه چون او-را بر-دار كردند ابليس بيامد و گفت يك- انا تو گفتي و بكي من چونست-- كه از ان تو رحمت بار اورد و از ان من لعنت حسين منصور گفت از انك تو بادرخود بردي و من از در خود دور كردم مرا رحمت امد و ت-را لعنت تا-------------------بداني كه مني كردن نيكو نيست و مني از خود دور كردن ب--غايت نيكوست	341	-2470576209329401731	447	648.5	336	725	61.655174255371094	88	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms549	true	-515350411297490194	48	222	202	994	1384	301	نقل است كه وقتي با مريدي----- در بيابان- مي رفت اواز غريدن شير ب--خاست مريد را رنگ از روي بشد درختي بجست و- بر انجا شد و همي -----لرزيد خواص همحنان ساكن سجاده بيفگند و در نماز ا-ستاد شير فرا رس-------------------------يد دانست كه توقيع خاص دارد چشم در او نهاد تا روز نظاره ميكرد و خواص به كار مشغول پس چنان از انجا برفت-- پشه اي او را بگزيد فرياد در گرفت مريد گفت خواجه عجب كاري است دوش از شير نمي ترسيدي ام--روز از پشه اي فرياد ميكني گفت زيرا كه دوش مرا از من ربوده بودند و امروز به خودم باز دادهاند حامد اسود گفت با خ--واص در سفر بودم به جايي رسيديم ا--نجا ماران بسيار بودند ر-كوه بنهاد و بنشست چون شب در-امد ماران برون ام------دند شيخ را اواز دادم گفتم خداي را ياد كن همچنان كرد ماران همه بازگشتند براين حال همانجا شب بگذاشتم چون روز روشن شد نگاه كردم ماري بر وطاي شيخ حلقه كرده بود فرو افتاد گفتم يا شيخ توندانستي گفت هرگز مرا شبي از دوش خوشتر -----	549	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms307	false	4155845798989100319	93	236	454	1132	1450	302	نقل--ست كه با------مريدي وقتي در بياباني مي-رفت اواز غريدن شير بر خاست----------------------- درختي ود مريد بر انجا جست واز بيم ميلرزيد ابراهيم--------- سجاده بيفكند و در نماز ايستاه شير قرا-رسيد و چشم در او نهاد و ميديد دانست كه توقيع خاص داره------------------------------------------------------ پس چو-ن از انجا برفتتد پشه--- او را بگزيد فرياد در گرفت مريد گف-------------------ت دوش از شير ن---ترسيدي و امروز از پشه فر---ياد ميكني گفت زيرا كه دوش مرا از-من ربوده بودند و امروز ب--خودم باز دادهاند حامد اسود گفت كه باخواص در سفر بودم بجاء--ي رسيدم كه انجا ماران بسيار بودند ر كوه بنهاد و بنشست چون شب در امد ماران روي در ما نهادند شبخ را اواز دادم گفتم خدا- را ياد كن همچنان كرد ماران همه بز گشتند ----------------------------چون روز----- شد نگاه كردم ماري بر-وطاي شيخ حلقه كرده بود فرو-افتاد گفتم يا-شيخ تود-انستي گفت هر گزمرا شبي------- خوشترازدوش	307	-2470576209329401731	560	860.0	441	853	65.65064239501953	99	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms562	true	-7747269400581342776	54	188	231	838	1329	301	خير نساج شد و واقعه اي بدو فرو امد -خير او را نزديك جنيد فرستاد پس شبلي پيش جنيد امد و گفت گوهر اشنايي برتو-نشان مي دهند يا ببخش يا بفروش جنيد گفت اگر بفروشم تو را بهاي ان نبود و اگر -بخشم اسان به دست اور--ده باشي قدرش نداني همچون من قدم از فرق ساز و خود را در اين دريا درانداز-تا به صبر و انتظار گوهرت به دست ايد پس شبلي گفت اكنون چه كنم گفت برو يكسال كبريت فروشي image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0756jpg ---------------------------------------------------------كرد تا سر سال را كه در همها بغداد بگشت و كس او را چيزي نداد باز امد و با جنيد بگفت او گفت اكنون قيمت خود بدان كه تو مر خلق را به هيچ نيرزي دل- در ايشان مبند و ايشان را به هيچ بر مگير انگاه گفت	562	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms379	false	6901400781443313142	170	301	855	1466	1468	302	خير نساج شد-- واقعه بدو----فرو امد وخير او-را نزد ج--نيد فرستاد پس شبلي پيش جنيد امد و گفت گوهر اشنايي برتو نشان مي-دهند يا-ببخش يا بفروش جنيد گفت اگر بفروشم تر--ا بهاء ان نبود و اكر ببخشم اسان --پدست تو امده باشد قدرش نداني همچون من قدم از فرق ساز و خود را در--ين دريا درانداز تا ب--صبر و انتظار گوهرت بد--ست ايد پس شبلي گفت اكنون چه كنم گفت برو يكسال كبريت فروشي كن چنان كرد گفت كار شهرتي و تجارتي درست شد اكنون برو و يكسال ديگر دريوزه كن چنانك بهيچ چيز ديگر مشغول نگردي چنان كرد تا--يكسال درهمه-------- بغداد اورا كسي------- چيزي نداه ---------پيش جنيد ----امد گفت اكنون قدر -خود بدان كه تو مر خلق را ب--هيچ نيرزي دله درويش-ان مبند و ايشان را بهيچ----- مگير انگاه گفت	379	-2470576209329401731	450	699.0	348	671	67.0640869140625	87	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms563	true	-2281159041806565306	0	170	0	800	1410	301	تو-باشي پس يك سال اصحاب --را خدمت كردم تا مرا گفت يا ابا-بكر اكنون حال نفس تو به نزديك تو چيست گفتم من------------------------------------------------------------ كمترين---- خلق خدا مي بينم خود را جنيد گفت اكنون ايمانت درست شد تا حالت بدانجا رسيد تا استين بر- شكر ميكرد- و هر-كجا كه كودكي مي ديد -----در دهانش مي نهاد -كه بگو الله پس استين پر درم و دينار كرد و گفت هر-كه يكبار الله ميگويد ده--------انش پرزرمي-- كنم بعد از ان غيرت در او بجنبيد تيغي بر-كشيد كه هر----كه نام الله برد بدين تيغ سرش را بيندازم----- گفتند پيش از-اين شگر و-زر مي دادي اكنون سر-مي اندازي گفت مي پنداشتم كه- ايشان او-- را از سر حقيقتي و معرفتي ياد ميكنند اكنون معلوم شد كه از سر غفلت و ----------عادت------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مسمي زن image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0757jpg اين سخن بر جان او كار كرد چنانكه يكبارگي قرار و ارام از او برفت چندان عشق قوت گرفت و شور غالب گشت كه برفت وخويشتن را در د----جله انداخت دجله موجي براورد و او را بر-كنار افگند--- بعد	563	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms380	false	9040717144274678209	104	302	490	1407	1407	302	تو باشي پس يك-سال اصحاب اورا خدمت كردم --امرا كفت يا ابا بكر تو خود را چون مي يني ك-------------فتم من خوه ر image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0058jpg كمترين همه خلق خدا مي-بينم شيخ--- جنيد گفت------ ايمانت درست شد تا-حالش بدان-- رسيد كه استين پرازشكر --كردي و هر كجا كود كي ه-مي ديدي شكر در دهانش مي-نهادي كه بگو الله پس استين پر-درم و دينار كرد و گفت هر كه يكبار ب------گويد كه الله دهانش پر از زر كنم بعد از ان غيرت در--و بجنبيد تيغي بر كشيد و گفت هر كه نام الله برد بدين تيغ سرش--- بيندازم اورا گفتند پيش از اين شكر و زر مي-دادي اكنون سر مي اندازي گفت من پنداشتم مگر ايشان الله را از-سر حقيقت ميگوي-------------ند اكنون معلوم شد كه از سر غفلت ميگويند و برعادت ياه ميكنند ومن روا ندارم كه بزبان الوده اورا ياد كنند بعد از ان ميرقت و برهرجا نام الله ثبت ميكرد ناگاه اوازي شنيد كه تا كي گره اسم گردي اگر مردي قدم در طلب مسمي زن --------------------------------------------------------اين سخن بر-جان او كار كرد و------------------------------------ چندان عشق قوت گرفت و شور غالب گشت كه برفت و خود---را درميان دجله انداخت دجله موج- براورد واو--را بر كنار ا--نداخت بعد-	380	-2470576209329401731	567	769.5	442	1079	52.54865646362305	99	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms591	true	5101767923415308487	1	145	5	609	1347	301	حق بود در احاديث و تفسير و بيان و تقرير و وعظ وتذكير -شاني عظيم داشت و در رياضت و كرامت ايتي بود و در لطايف و حقايق و مقام و-حال متعين -مريد نصرابادي بود و بسي مشايخ گبار را ديده بود و خدمت-------- كرده بزرگان گفته اند در هر عهدي نوحه گري بوده است و نوحه گر ان وقت بوعلي دقاق است ان درد و شوق و سوز و ذوق كه او را بوده است كس را نشان ندهند و هرگز در عمر خويش پشت باز ننهاده بود و ابتدا در مرو بود كه واقعه بدو فرود امد چنانكه ب------------ه يكي از كبار مشايخ گفت در ---مرو ابل-يس را ديدم كه خاك بر سر-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ميكرد گفتم اي لعين چه بوده است گفت خلعتي كه هف-صد هزار سال است تا منتظر ان بودم و در ارزوي ان مي سوختم در بر پسر ارد-فروشي انداختند	591	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms426	false	1433109537047266285	107	254	564	1259	1468	302	حق وه ر---احاديث و تفسير و-بيان و تقرير و وعط و تذ كيرشاني عظيم داشت و در-رياضت و كرامت ايتي بود وه ر لطايف و حقايق و مقام و حال متعين ومريد نصرابادي بود و بسي مشايخ كبار را ديده بود و-خدمت بزر گان كرده و ان--------------------------------------------------------------------------------- شوق و سوزو--ذوق كه او را-بود كس------را نشان ندهند و------در عمر خويش پشت باز-ننها-----د و ابتداي حال او--- كه واقعه بدو-فرو- امده در مرو بوده نقلست كه يكي از كبار مشايخ گفت كه در مرو ابلميس را ديدم كه خاك برسر 1 در هر سه نسخه مجمل همچنين را شد نوشته اند وظاهرا سهوقلم كاتب باشدزيرا صفحه بعد اسم اين شخص اسد نوشته شده ونيز در تاريخ يميني كه مءلف ان عتبي خود image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0119jpg ميكره گفتم اي لعين چه بوده است كفت خلعتي كه هفتصد هزار سال--ست كه منتظر ان بود-----------------------م در بر پسر ارد فروشي انداختند	426	-2470576209329401731	418	647.5	325	833	50.18007278442383	83	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms605	true	-6600365058597540395	116	198	615	1021	1533	303	ان بحراندوه- ان را-سختر از كوه ان افتاب الهي ان اسمان نامتناهي ان اعحوبها رباني ان قطبت وقت ابوالحسن خرقاني رحمة الله عليه سلطان سلاطين مشايخ بود وقطب اوتاد وابدال عالم وپادشاه اهل------------ طريقت و حقيقت ومتمكن كوه صفت ومتعين معرفت دايم به دل درحضور ومشاهده و به تن در خضوع رياضت ومجاهده بود وصاحب اسرار حقايق وعالي همت---- و بزرگ مرتبه و در حضر----ت اشنايي عظيم داشت و در گستاخي كر وفري داشت كه صفت نتوان كرد نقل است كه شيخ	605	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms450	false	1455523513096433290	9	78	43	378	1394	300	ان بحراند وه ان را سختر از كوه ان افتاب الهي ان اسمان نامتناهي------------------------------------------------------------ سلطان سلاطين مشايخ بود -قطب------------- عالم -پادشاه اهل حقيقت بود و طريقت و -------متمكن كوه صفت ومتعين معرفت دايم بدلدر --حضور -مشاهده وبتن----در خضوع رياضت ومجاهده بود -صاحب اسرار حقايق وعالي همت بود و بزرك مرتبه ود-ر حضرت عزت اشناءي عظيم داشت و در گستاخي كرو فري داشت كه صفت نتوان كرد نقل--ست كه شيخ	450	-2470576209329401731	300	491.5	239	428	70.09346008300781	48	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms606	true	-5437349260942854622	242	299	1073	1340	1341	300	كردم نقل است كه------------- باغكي داشت يكبار بيل فرو برد نقره برامد- دوم بار--- فرو برد زر بر-امد سوم بار--- فرو برد مرواريد و جواهر برامد ابوالحسن گفت خدا-وندا ابوالحسن بدين فريفته نگردد--- من به دنيا از چون تو خداوندي بر نگردم و گاه بودي كه گاو ------------مي بستي -------چون وقت نماز درامدي شيخ در نماز شدي	606	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms450	false	1455523513096433290	74	138	361	667	1394	300	كرد- نقل--ست كه شيخ ابوالحسن باغكي داشت يكبار بيل فرو برد نقره بر اما دوم ياربيل فرو برد زر بر امد سيم باربيل فرو برد مرواريد و جواهر بر ام ابوالحسن گفت خدا وندا ابوالحسن بدين فريفته نگرهد كه من ب--دنيا از چون ته خداوندي بر نكردم نقلست كه شيخ ابوالحسن گاهي گاومي بستي در جفت چون وقت نمازدر امدي شيخ در نماز شدي	450	-2470576209329401731	231	370.5	181	311	74.27652740478516	35	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms609	true	-8167511519658288263	0	106	0	491	1372	301	يك زمان بود همه از جاي بجستند----- گفت شيخ را ديدم كه در پيش ا-ستاد و نماز بكرد و مرا دهشت افتاد چون به خود باز امدم مرده را دفن كر-----دند و شيخ برفت گ-فتم اين شخص كه بود گفتند ابوالحسن خرقاني گفتم گي باز ايد گفتند به وقت نماز ديگر من زاري كردم كه من مريد اويم و چنين سخني گفته ام شفيع شويد تا مرا به خ--رقان برد كه مدتي شد تا--- در سفرم پس چون وقت نماز ديگر درامد ديگر image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0810jpg باره شيخ را ديدم در ---پيش شد چون سلام ب---داد من دست بدو در---- زدم و مرا دهشت افتاد وچون	609	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms450	false	1455523513096433290	200	300	958	1394	1394	300	يك-زمان بود همه از-جاي بجستند مريد گفت شيخ را ديدم كه در پيش ايستاد و نماز بكرد و مراد هشت افتاد چون ب--خود باز امدم مرده را دفن كرده بودند و شيخ -رفته گفتم اين شخص كه بود كفتند ابوالحسن خرقاني گفتم ب---از ايد گفتند------- نماز ديگر من زاري كردم كه من مريد اويم و چنين سخني گفته ام شفيع شويد تا مرا باز بخرقان برد كه مدتي شد كه من در سفرم ---چون وقت نماز----- درامد ديگر-------------------------------------------------------- باره شيخ را ديدم كه در پيش شد چون سلام باز داد من دست در دامن او زدم و-مراد هشت افتاد -چون-	450	-2470576209329401731	388	643.0	300	518	74.90347290039062	79	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms609	true	-8167511519658288263	108	278	498	1267	1372	301	باز امدم خود را بر سر چهار-سوي ري ديدم روي به خرقان اوردم چون نظر شيخ بر من افتاد گفت شرط ان است ------------------------------------------------------كه انچه ديدي اظهار نكني كه من از-خداي درخواست كردهام تا بدين جهان و بدان جهان مرا از خلق باز پوشاند----- و از افريده مرا هيچ كس---- نديد مگر-زندهاي و ان با-يزيد بود نقل است كه امامي به سماع احاديث مي شد به عراق شيخ گفت اينجا كس نيست كه اسنادش عالي تر است گفت نه همانا شيخ گفت--- مردي امي ام هر-چه حق--------- تعالي مرا داد منت ننهاد و علم خود مرا داد منت نهاد گفت اي شيخ تو سماع از كه داري گفت از رسول عليه السلام مرد را اين سخن مقبول نيامد شبانه به --------------------------------خواب ديد مهتر را صلي الله عليه كه گفت------- جوانمرد-ان راست گويند ديگر -روز بيامد و سخن اغاز كردبه حديث خواندنجاي------ي بودي كه شيخ گفتي ---اين حديث پيغامبر نيست گفتي به چه دانستي شيخ گفتي چون توحديث اغاز كردي دو چشم من برابر-وي پيغامبر بود عليه السلام -------چون --ابرو در --	609	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms451	false	6786090508090309184	1	176	5	832	1501	304	باز امدم خود را بر سر چهار سوي ري ديدم روي ب--خرقان اوردم چون نظر شيخ بر من افتاد گفت شرط ان--ست image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0148jpg كه انچه ديدي اظهار نكني كه من از خداي درخواست كردهام تا بدين جهان و --ان جهان مرا از خلق باز پوشيده دارد و از افريده---- هيچ كس مرا نديد مگر زندها و- ان با يزيد بود نهل--ست كه امامي ب--سماع --حديت ميرفت ب--عراق شيخ گفت اينجا كس هست -كه اسنادش عالي تر--ست گفت نه همانا شيخ گفت من مردي امي-ام هر چه حق سبحانه و تعالي مرا-داد منت ننهاد-- علم خود مرا-داد منت نهاد گفت------- تو سماع از كه داري گفت از رسول عليه السل-م مرد را اي----ن مقبول نيامد شبانه مهتر و بهتر هردو عالم عليه السلام بخواب ديد---------------------- كه گفت يا شخص جوانمرد ان راست گويند هيگر اروز بيامد و---- اغاز ح------ديث خواندن كرد و جاي بودي كه شيخ گفتي كه اين حديث پيغ-مبر نيست گفتي ب--چه دانستي شيخ گهت -چون تو بنياد--- كردي دو-چشم من برابر وي پيغ-مبر---- عليه السلام است كه چون اوابرو درهم	451	-2470576209329401731	654	1008.0	515	911	71.78924560546875	115	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms610	true	825927195614846219	0	65	0	311	1421	301	در همها راه با خود انديشه همي كردم كه به همه حال براين پاي من ترك ادبي -رفته است چون در ميان شهر---- رسيدم گفتند مردمان سنگ بر بام اورده-اند تا در تو-اندازند اندر اين ساعت مرا كشف افتاد كه روزي سجادها شيخ ---------باز مي انداختم سرپاي من بد-انجا باز امد در-حال ديدم كه دستهاي ايشان همچنان بماند و سنگ نتوانستند انداخت نقل است كه	610	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms451	false	6786090508090309184	197	261	943	1253	1501	304	در همها راه------- انديشه مي--كردم كه ب--همه حال بر-ين پاي من ترك ادبي نرفته است چون در ميان شهر بلخ رسيدم گفتند مردمان سنگ بر بام اورده اند كه بر تو اندازند اندرا--ن ساعت مرا كشف افتاه كه روزي سجاده- شيخ ابوالحسن باز مي انداختم سرپاي من بد انجا باز امد در حال ديدم كه دستهاي ايشان همچنان بماند --سنگ نتوانستند انداخت نقل--ست كه	451	-2470576209329401731	285	478.5	227	329	86.62613677978516	46	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms617	true	8913515335776443884	130	269	618	1237	1364	301	نقل است كه روزي در حالت انبساط كلماتي مي -گفت به سرش ندا امد كه -بوالحسنا نمي ترسي از خلق گفت الهي برادري داشتم او از مرگ همي ترسيدي اما من ن---ترسم گفت شب نخستين از منگر و نكير ترسي گفت اشتر كه چهار دندان شود از اواز جرس نتر--سد گفت از-قيامت و صعوبات او ترسي گفت مي انديشم كه فردا چون مرا از خاك بر-اري و خلق را در عرصات حاضر كني من در ان موقف پيراهن بوالحسني خود از سر بر-كشم و در درياي و-حدانيت غوطه -خورم تا همه و-احد بود و -بوالح-----------------سن نماند موكل- خوف و مبشر رجا بر من باز ننشيند نقل است كه شبي نماز همي كرد اوازي شنود كه هان بوالحسنو خواهي كه انچه از تومي دانم با خلق بگويم تا سنگ-سارت كنند شيخ گفت اي بار خداي خواهي تا انچه از رحمت	617	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms452	false	-8346872595470042759	125	252	562	1172	1388	300	نقلت--- كه روزي در----- انبساط سخني چند ميگفت ب--سرش ندا امد كه ابوالحسنا نمي ترسي ازمرگ گفت--الهي برادري داشتم او-از مرگ مي--ترسيد--اما من نمي ترسم گفت شب نخستين از منكر و نكير ترسي گفت اشتر كه چهار دندان شد- از اواز جرس نهر اسد گفت از قيامت و صعوبات او ترسي گغت مي-انديشم كه فردا مرا-----از خاه برداري و خلق را در عرصات حاضر كني من در-ان موقف پيراهن بوالحسن----- از سر بر كشم و در درياي واحدانيت غوطه بخورم تا-همه و احد-بود و ابوالحسن نبود چون بوالحسن نماند مو كن خوف و مبشرر جابربي-- باز نشينند نقلست-- كه شبي ناز--همي كرد اوازيشنيد- كه هان بوالحسن- خواهي كه انچه از تو ميدانم با-خلق بگويم تا سنگ سارت كنند شيخ گفت اي بار-خداي خواهي كه انچه از رحمت	452	-2470576209329401731	525	857.5	413	652	80.52146911621094	99	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms624	true	-7331569871540390660	267	301	1222	1382	1382	301	گفت من از هر-چه دون حق است زاهد گرديدم ان وقت خويشتن را خواندم از حق--------------- جواب شنيدم بدانستم كه از خلق در-گذشتم لبيك اللهم لبيك زدم محرم گرديدم حج كردم در و-حدانيت طواف-	624	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms453	false	371208833409675304	37	76	232	409	1508	302	گفت من از هر چه دون حق--ست زاهد گرديدم ان وقت خويشتن را خواندم ازحق س بحانه و تعالي جواب شنيدم بدانستم كه از خلق در گذشتم لبيك اللهم لبيك زدم محرم گرديدم حج كردم در و حدانيت طواف	453	-2470576209329401731	155	271.0	124	179	86.59217834472656	28	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms668	true	4892488151017841627	143	263	597	1152	1384	302	تو باشم نقل است كه محمد بن الحسين گفت من بيمار-بودم ودل اندوهگن از نفس اخر شيخ مرا گفت هيچ مترس در اخر كار از رفتن جان است كه گويي همي ترسم گفتم اري گفت اگرمن بميرم پيش از تو ان ساعت حاضر ايم نزديك تو در وقت مردن تو و اگر همه سي سال بود پس شيخ فرمان يافت ومن بهتر شدم نقل است كه پسرش گفت در ---------------وقت نزع پدرم راست برايستاد و گفت در ايي و عليك السلام گفت ب-ا پدر كه را بيني گفت شيخ -بوالحسن خرقاني image filename0618FaridDinCattarTadhkiratAwliya_0872jpg 215 است كه وعده----- كرده است از بعد چندين كاه و ايج صر اكنت ن---ا من نترسه جماعتي جوانمردان نيز با او به هم اين بگفت	668	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms453	false	371208833409675304	142	236	716	1129	1508	302	او گيرم نقلست-- كه محمد-بن --حسين گفت من بيمار بودم و مي ترسيدم از نفس اخر شيخ مرا گفت هيچ مترس--------------------------------------------------------- اگرمن بميرم پبش از تو ان ساعت حاضر ايم نزد-- تو-در وقت مردن تو--------------------- پس شيخ فرمان يافت ومن بهتر شدم بعد ا-ز ان پسر محمد بن حسين گفت كه در وقت نزع پدرم راست ب-ايستاد و گفت دراي و---عليك السلام گفتم يا پدر ك--را بيني گفت شيخ ابوالحسن خرقاني است------------------------------------------------------------ كه وعده راست كرده بعد از سي سال------- و اينجا حاض امده تا من نترسم وجاعة- جوانم-دان---- با او ب--هم اين بگفت	453	-2470576209329401731	325	483.0	246	581	55.93803787231445	59	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms680	true	5398301486216592248	103	258	496	1155	1375	302	از قدماي اصحاب جني----د و گويند از فرغانه بود و به واسطه نشستي و به همها انواع محمود بود و بر همها دلها مقبول و تا صاحب نفسي نبود به عداوت او بيرون نيامد عبارتي غامض داشت و اشاراتي مشكل و معاني بديع و عجيب و كلماتي بلند---- تا هر كسي را مجال نبودي گرد ان گشتن و در فنون علوم به كمال بود و رياضت و مجاهدت كه او كشيد در وسع كس نيايد و توجهي كه به خدا د-------اشت در------------ جمله امور كس را ان نبود و سخن توحيد از او زيباتر------ كس بيان نكرد نقل است كه از هفتاد شهرش بيرون كردند كه در هر شهري كه امدي زودش بدر كردندي چون به باورد امد انجا قرار كرد- و مردم به باورد بر او جمع امدند اما كلمات او را فهم نكردند تا حادثاه اي افتاد كه ------------------------------------------------------از انجا برفت به مروو مردم مرو را طبع او قبول كرد پس عمر انجا	680	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms355	false	3533759382582127144	121	237	646	1198	1510	302	از قدماء اصحاب جنيد بود و گويند از فرغانه بود و ب--واسط- نشستي و بهمه----------------------------- دلها مقبول بود و او را--------------------------------------------------- اشارات- مشكل و معاني بديع-- عجيب و-كلمات- بلند بود تا هر كسي را مجال نبودي گرد ان گشتن و در فنون عل-م ب--كمال بو--------------------------------------------د و توجهي كه ب--خداي تعالي داشت در همه احوال و جمله امور كس را ان نبهد و سخن توحيد را----زيباتر از او كس بيان نكرد نقل--ست كه از هفتاد شهرش بيرون كردند-------------------------------------- چون با بيورد امد انجا-قرار گرفت و مردم --ابيوره بر---وجمع ش-دند اما كلمات او را فهم نكرهند تا حادث-ه روي نمود كه image filename0845FasihKhwafiMujmalFasihi_V02_0028jpg از انجا برفت ب--مرو ومردم مرو را طبع او قبول كرد پس---- انجا	355	-2470576209329401731	428	612.0	330	747	57.29584884643555	80	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms733	true	-7429302961354637930	21	111	88	464	1310	301	خراسان بود بعد از شبلي و اوخود مريد شبلي بود ورودباري و مرتعش را يافته بو-------------------د و بسي------ مشايخ كبار را ديده بود و هيچ كس از متاخران ان وقت- در تحقيق عبادت ان مرتبه نبود- كه او را بود و در ورع و مجاهده و تقوي و مشاهده بي همتا بود و در مكه مجاور بود او را از مكه------ بيرون كردند از سبب انكه چندان شوق و محبت و حيرت بر او غالب شده بود كه يك روززناري در ---ميان بسته بود و در---- اتشگاه گبران طواف مي	733	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms398	false	1849670008821072085	220	301	1179	1544	1549	302	خراسان بود صحبت ش--بلي و ابوعلي رود -------------باري و مرتعش د- يافته بود و او مريد شبلي بود و بسياري از مشايخ----- را ديده بود و هيچ كس از متاخران ان زمان در تحقيق عبارت ان مرتبه نداشت كه او و------- در ورع و مجاهده و تقوي و مشاهده بي -مثل بود و در مكه مجاور بودي يكبارش از نيشابور بيرون كردند ب--سبب انكه چندان شوق و محبت برو----------غالب شده بود كه يك-روز ايزاري15 برميان بست----- و دردرون اتشگاه گبران طوف ----	398	-2470576209329401731	274	407.0	207	416	65.86538696289062	54	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
AOCP20250214573-per1.ms735	true	6793100442115214755	154	237	685	1035	1299	301	نقل است كه گفت وقتي در خلوت بودم به سرم ندا كردند كه تورا اين دليري كه داده است------------------ كه لافهاي شگرف مي زني از حضرت ما و دعوي مي كني در كوي ما چندان بلا بر تو -گماريم كه رسواي جهان شوي---- جواب دادم كه خداوندا اگر به كرم در اين دعوي با ما مسامحت نخواهي كرد ما باري از اين لاف زني و دعوي كردن پاي باز نخواه-م كشيد از حضرت ندا امد كه اين سخن--- از تو شنيدم و پسنديدم	735	-3801071537906556658	AOCP20250214643Vols-per1.ms399	false	-1518971670884340153	134	207	662	1014	1525	302	نقل--ست كه كفت وفتي در خلوت بودم ب--سرم ندا-كردند كه ت-را اين دليري كه داده است و دستوري از كجاست كه لافهاء شكرف مي-زني از حضرت ماود--عوي مي-كني در كوي ما چندان بلا بر-تو بگماريم كه رسواي جهان گردي من جواب دادم كه خداوندا اگر بگويم تو درين دعوي با-ما مسامحت خ-واهي كرد ما-باري از-اين لافزدن ود--عوي كردن پاي باز نخواهيم كشيد از حضرت ندا امد كه اين سخن را از ت--------و پسنديدم	399	-2470576209329401731	300	481.5	236	377	79.57559967041016	59	AOCP20250214573-per1	AOCP20250214643Vols-per1
