id1	first1	uid1	bw1	ew1	b1	e1	len1	tok1	s1	seq1	gid1	id2	first2	uid2	bw2	ew2	b2	e2	len2	tok2	s2	seq2	gid2	matches	score	ch_match	align_len	matches_percent	w_match	series_b1	series_b2
AOCP100014-per1.ms012	false	7876914425728961332	0	306	0	1557	1557	306	تخت او درختي رسته است و-صورت ان شجره مقبول افتاده جام مدام بردست ---گرفتي وقبل از انكه تجرع نمودي خوكي ظاهر-شده شراب اشاميدي و نوشيروان از وقوع اين حالت محزون كشتي و ايضا چنان ديد كه خوك بر مسند او نشستي و كسري كاسها داشته خوك شراب خوردي و چون انوشيروان ببدار شد قوافل حزن و اندوه بر باطن او استيلا يافت و معبران را-احضار نموده بعد از تقريرو-اقعها مذكوره از كيفيت تعبير پر سيد ان جماعت از تعبير-اين خواب عاجز امده جواب مقرون بصواب نتوانستند گفت و شعف كسري بدانستر تعبير خواب سمت ازدياد پذيرفته جمعي از سپاهيان2 مملكت را امر فرمودند تا در اقطار افاق متفرق كشته 15 در اصل نسخه همه ه ابو زرجمهر وبيداست كه چون معرب زرك مهر ست بايد زرجصهر نوشقه شوده درحاشيه با خط ديگري بجز خط متن اصلاح عده استه بياحان page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_38png طلب شخصي كنند كه نقاب حجاب از چهرها اين امر مهم بردارد ازان جمله شخصي ازاد سرو-نام بمرو رسيده ب--دبيرستاني عبور نمود و از معلم برسيد-كه از علم تعبيرهيچ وقوفي داري جواب داد كه تا اين غايت باموختن اين فن استسعاد نيافته ام بزرج-مهر كه درسلك تلامذها ان معلم انتظام داشت وبحدت ذهن و صفاي طبع موصوف -بود ازاد سرورا گفت كيفيت و----اقعه رابيان----------------------------------------------------------------------- كن شايد تعبير بخاطر-رسد استاد بانك بروي زد كه خاموش باش-- ازادسر ومعلم را از ظن-ت مانع امده خواب كسري را بيان كرد بزرج-مهر گفت هصرع quotنكويم من اين نكته جز-نزد شاهquot ازاد سرورا گفتار كودك معقول افتاد واورا--الاغ وخراج1 راه داده باتفاق متوجه در گاه بادشاه شدند و بعد از و-صول بمقصد ازاد سرو قضيها اوردن بزرج-مهر را معروض انوشيروان كردانيده كسري در خلوتي خاص اورا طلب داشت وطالب تعبير شد بزرج-------مهر بعرض رسانيد كه در شبستان پادشاه غلا ميست- كه بيكي از اهل حرم الفت كرفته و اگر خاطر همايون خوا هد كه-	12	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms0255	true	-5046233488489463225	12	275	67	1472	1606	302	تخت او درختي رسته است و صورت ان شجره مقبول افتاده جام مدام بردست ير گرفتي وقبل از انكه تجرع كر-دي خوكي ظاهر شده شراب اشاميدي و نوشيروان از وفوع اين-حالت محزون گرديد وايضا چنان ديد كه خوك بر مسند او نشستي و كسري كاس --داشته خوك شراب خوردي-- چون -نوشيروان بيدار-شد قوافل حزن و-اندوه در-باطن اومنزل گزيد و----معبران را احضاو نموده بعد از تقرير واقعها مذكوره از تع------بير پر-سيد ان-جماعت از تعبير اينخ-واب عاجز امده جواب مقرون بصواب نتوانستند گفت و شعف كسري بدانستن تعبير خواب سمت ازدياد بذيرفته جمعي از سياحان-- مملكت را امر فرمو--د تادراطراف-- افاق متفرق گشته --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------طلب شخصي كنند كه نقاب حجاب از-چهره ا--ن امرمبهم بردارد از انجمله مردي ازاد سرو نام بمرو رسيده به دبيرستاني مرور نمود و-از-معلم پرسيد كه از-علم تعبيرهيچ وقوق--داري جواب-داد كه تا-----غايت باموختن اين فن استسعاد نيافته-ام بوذرجمهر كه از جملها صبيان ان دبيرستان بود--- وبحدت ذهن و صفاء طبع اتصاف داشت ازاد سرورا گفت كيفيت اين واقعه رابيان image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V01_0221png محلد اول حبيب السير كن شايد تعبير بخاطر رسد استاد بانك بروي-زد كه خاموش باش و ازاد سرومعلم را از غلظت مانع امده خواب كسري را بيان كرد بوذرجمهر گفت مصراع نگ---ويم من اين گفته جز نزد شاه---- ازاد سرورا گفتار كودك معقول افتاده او را الاغ وخرج-- راه داده باتفاق متوجه در گاه پادشاه شدند و بعد-از و صول بمقصد ازاد سرو-قضيها اوردن بوذرجمهر را معروض -نوشيروان گردانيده كسري در-خلوتي او ---را طلب داشت وطالب تعبير خواب شده بوزرجمهر بعرض رسانيد كه در شبستان پادشاه غلامي است كه بيكي از اهل حرم الفت گرفته و-اگر خاطر همايون خوا-هد كه	255	918334096695226251	1161	1915.5	941	1665	69.72972869873047	172	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms325	false	-3329562750177048020	153	180	776	903	1534	306	پهلو بر بستر ناتواني نهاده از عالم فاني بجهان جاوداني رحلت فرمود ههر از ان سرد امد اين كاخ دلاويز كه چون جا گرم كردي اويدت خيز	325	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms0269	true	-1396261513588167808	177	201	900	1010	1523	300	پهلو بر بستر ناتواني نهاده ب--عالم ديگر منزل گزيد ييت--------------- از ان سرد امد اين كاخ دلاويز كه چون جا گرم كردي گويدت خيز	269	918334096695226251	91	153.0	69	127	71.6535415649414	18	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms021	false	-4866875377934288871	135	312	680	1620	1620	312	و ابومسام خروج نموده قاتلان الن جناب را مءاخذه فرمود داود بخدمت صاحب الدوله1 شتافت اما چندان التفاتي نيافت وپس ازفوت او پسران--ش كه ارشد ايشان موسوم بيعقوب بود بملازمت اولاد اميرالمءمنين حسر سلام الله عليه مبادرت نمودند و در وقتي كه ابراهيم بن عبدالله بن حسن بن حسين عليه السلام بر ابوجعفر دوانيقي خروج كرد يعقوب در ملازمتش بود و بعد از شهادت ابراهيم يعقوب بدست ابوجعفر منصور گرفتار كشته محبوس شد وچون مهدي بن منصور بكفالت امور جمهور اقدام نموده بر مسند خلا فت نشست اورا ازمحبس 29 در اصل چنين است وظاهرا بايد quotصاحب الدعوه باشد وپسرانش quot page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_52png بيرون اورده در سلك ملازمان خاصه انتظام داد و بنا برا نكه بعقوب مردي نديم شيوها شيرين سخن بود باندك زماني صاحب ديوان گشته از غايت تقرچ محسود ومعبوط اماءل واقران -شد در ان انناءا از دست-برد قضا-سم ستوري بپاي يعقوب رسيده ساقش بشكست و روزي چند از ملازمت محروم ماند لاجرم ارب---------------------------------------------ب حسد فرصت يا-----------------------------------------------فته خاطرخليفه را بر وي متغير كردانودند علي بن يعقوب روايت كند كه	21	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1220	true	1540707034005338159	85	225	463	1232	1629	302	و-ابومسلم خروج نموده روي بانتقام كشند گان انجنا اورد داود بخدمت صاحب الدعوة- شتافت اما-چندان التفاتي نيافت وپس ازفوت داود اولادش كه ارشد ايشان يعق-------وب بود بملازمة احفاد امام حسن-------- سلام الله عليه مبادرت image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0228png درخد----------------------------------------------------متش بود و بعد از شهادت ابراهيم------ بدست من--------صور گرفتار گشته محبوس شد وچون مهدي بر----------------------------------------مسند خلا-فت نشست اورا اززندان----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بيرون اورده در سلك ملازمان----- انتظام داد و بنا بر انكه يعقوب مردي نديم شيوه- شيرين سخن بود باندك زماني صاحب ديوان -شده از-غايت تقرب محسود اماث-------ل واقران گشت دراين اثن--ا از دست برد قضا سم ستوري بياي يعقوب رسيده ساقش بشكست و-روزي چند از ملازمت محروم مانده در ان ايام كه داخل شهورسنها سته وستين و ماءه بود ارباب حسد كيفيت اخلاص ومحبت يعقوب بن داود را بست بسادات بخليفه گفته خاطرمهدي را پر--وي متغير گردانيدند علي بن يعقوب گويد كه ----	1220	918334096695226251	507	768.5	407	1037	48.89103317260742	70	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms022	false	-255848784007658037	102	306	488	1474	1474	306	برخ-استه بعرض رسانيدم كه بنده را چه حد ان باشد كه امير المءمنين مرا باين عبارت -خدمت فرمايد م--هر حكمي كه صادر كردد منت برجان نهاده قبول نمايم مهدي گفت بخداي--- چنان كني كه من گويم گفتم اري گفت دست بر سرمن نه و سوگند -خور بموجب فرموده عمل نمودم انگاه صد هزار-درم در بارها من انعام كرده گفت مي خوادم معبوط كسيكه اززبان او دروغي بسازند page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_53png كه فلان علوي را بقتل رساني ومرا از دغدغها مخالفتش برهاني ومن كن-زك را با اسباب ------خانه بمجلس برده علوي را طلبيدم و اورا مردي خردمند سنجيده كوي -يافتم و در اثناي محاوره بامن گفت --اي يعقوب --روا ميداري كه در روز قيامت بخون---- دختر زادها بيغمير خود ماخون گردي گفتم لاوالله اما يگوي كه چه بايد كرد گفت دست از من بازدار تا در نيم شب بطرفي بيرون روم و از خوف قتل-- ايمن شوم و بامن شرط و-پيمان در ميان اورد كه برمهدي اظهار نكند انگاه علوي را بادورفيق روان نمودم و ان كنيزك از صورت واقعه اگاهي يافته--------- نهاني كس بيش مودي فرستاد و اورا بر كيفيت حال اطلاع داد و مهدي هم در ان شب -معي روال--ن ساخت تا علوي را با رفيقانش كرفته بدار-الخلافه-	22	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1221	true	-4977222601853942317	1	173	4	875	1521	302	برخواسته بعرض رسانيدم كه بنده را چه حد ان باشد كه------------------ باين عبارت بخدمت مامور شود هر حكمي كه صادر گردد منت برجان نهاده قبول نمايم مهدي گفت بخداي كه چنان كني كه من گويم گفتم اري گفت دست بر سرمن نه و سوگند بخور بموجب فرموده عمل نمودم انگاه صد-هزار درم ب--------من انعام كرده گفت مي-خواهم------------------------------------------------------------------------------------------ كه فلان علوي را بقتل رساني ومرااز--دغدغه- مخالفتش برهاني ومن كنيزك را با اسباب مجلس بخانه------ برده علوي را طلبيدم وا-ورا مرد- خردمند سنجيده كوءي يافتم و دراتناء- محاوره بامن گفت كهاي يعقوب توروا ميداري كه در-روز-قيامت بخون پسر دختر پيغمب------ر خود ماخوذ كردي گفتم لاوالله اما بگوي كه چه بايد كرد گفت دست از-من بازدار تادر--نيم شب بطرفي بيرون روم و-از-خوف هلاكت ايمن شوم و بامن شرط و پيمان در-ميان اورد كه برمهدي خروج- نكند انگاه اور---ا بادورفيق گسيل نمودم و ان كنيزك از صورت واقعه اگاهي يافته في الحال نهاني كس پيش مهدي فرستاد واو-را برين---- حال اطلاع داد و مهدي هم-در ان شب جمعي را روان ساخت تا-علوي-را با-رفيقانش گرفته بدار الخلافت	1221	918334096695226251	774	1259.0	615	1028	75.29183197021484	123	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms023	false	3991331776892673543	0	210	0	991	1489	306	بردند يعقوب كويد كه چون روز ديگر بملا زمت مهدي رفتم پرسيد كه علوي را چه كردي جواب دادم كه خاطر امير المءمنين را از وي فارغ كردانيد -گفت مرد گفتم اري فرمود كه بخداي كه چنين--ست گفتم بلي گفت دست بر سرمن نه و سوگند خ-ور بموجب فرموده عمل نمودم بعد از ان --------------------------------------------------مهدي اواز بر كشيد كه اي غلام مردمي را كه در ين خانه داري بيرون ار غلام درخانه را گشاده علوي را با دورفيق بمجلس اورد و من غرق درياي خجالت گشته از پاي در افتادم پس مهدي اشارت كرد تا مرا بزندان بردند و در چاه تنك تاريك انداختند و من مدتي در ان موضع موحش مانده قوت باصرها من نقصان پذيرفت وموي بدن من مانند موي چهاريايان بلند و درشت كشت اخر-الامر شخصي مرا بيرون اورده بجاءي برد و گفت نبر امير-المءمنين سلام كن 3 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_54png وچون سلام كردم پر-سيد-كه بر كدام امير-المءمنين سلام كردي گفتم بر مهدي گفت او برحمت حق پيوسته است گفتم بر هادي گفت -و نيز پرعالم ديكر شتافته گفتم بر هرون الرشيد گفت بلي ا كنون حاجتي بخواه گفتم مي خراهم كه در مكه سا كن باشم گفت اين حاجت رو---اشد ديگر چه ميخواهي جواب دادم كه كار من از ان كذشته	23	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1221	true	-4977222601853942317	173	302	875	1521	1521	302	بردند يعقوب گويد كه چون روز ديگر بملا-زمت مهدي رفتم پرسيد كه علوي-را چه كردي جواب دادم كه خاطر امير المءمنين را از-وي فارغ گردانيدم گفت مرد گفتم اري فرمود كه بخداي كه چنين است گفتم بلي كقت دست بر سرمن نه وسو كمه بحور بموجب فرموده عمل نمودم بعد-از ان image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0229png--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كشت اخر الامر شخ-ي مرا بيرون اورده بجاءي برد و گفت -بر امير المءمنين سلام كن ----------------------------------------------------------چون سلام كردم پر سيد كه بر كدام امير المءمنين سلام كردي گفتم بر مهدي گفت او برحمت حق بيوسنه است گنتم بر-هادي گفت او نيز------------ نمانده گفتم برهارون الرشيد گفت بلي ا-كنون حاجتي بخواه گفتم ميخو-اهم كه در مكه سا-كن باشم گفت اين حاجت روا باشد ديگر چه ميخواهي جواب دادم كه كار من از ان گذشته-	1221	918334096695226251	559	774.5	443	1054	53.03605270385742	98	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms027	false	-5047468947879598215	244	306	1220	1514	1514	306	قصد-كرد كه ه-رون الرشيد را از ولايت عهد خلع نموده پسر خود- جعفر را ولي عهد گرداند و معتمدي نزد هرون فرستاده از ما في الضمير خويش خبر داد هرون درين باب با يحيي بن خال---------------------------------------------------د مشاورت فرمود يحيي گفت زينهار كه بدين كار همداستان نشوي و خود را از نعمت خلافت محروم نگرداني و كيفيت اين مشورت بسمع هادي رسيده يحيي-	27	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1225	true	-5953928633372287981	189	245	958	1235	1507	300	قصد كرد كه هارون------- را از-ولايت عهد خلع نموده پسر خويش جعفر را ولي عهد گرداند وها-----------------------------------------------------رون درين باب باي-حيي بن خالد برمكي كه باصابت عقل وتدبير محتاج اليه برناوپير بود مشاورة كر--د يحيي گفت زينهار كه باين امر همداستان نشوي و خود را از نعمت خلافت محروم نكرداني و------ اين سخن-- بسمع هادي رسيده يحيي	1225	918334096695226251	209	330.5	164	349	59.8853874206543	34	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms028	false	-1777476925847446867	0	73	0	367	1517	312	را محبوس گردانيد محمد بن يحيي ازپدر خويش روايت كند كه گفت در ان زمان كه در زندان بودم عرضه داشتي بهادي ارسال نمودم كه مرا در خلوت 37 خالد بن برمك چنانچه ر اصل page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_60png طلب فرماي كه نصيحتي دارم وهادي مرا طلبيده پرسيد-كه چه سخن داري جواب دادم كه زيا امير-المءمنين اگر در-ين اوقات ترا-حادثه اي كه چشم من انرا مبيناد دست دهد ايا	28	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1225	true	-5953928633372287981	245	300	1235	1507	1507	300	را محبوس گردانيد محمد-بن يحيي از بدرخويش روايت كند كه گفت در ان-زما نكه در-زندان بودم عرض- داشتي بهادي نوشتم------ كه مرا در-خلوتي----------------------------------------------------------------------------------- طلب فرماي كه نصيحتي دارم ه-ادي مرا طلبيده پرسيد كه چه سخن داري جواب دادم كه -يا امير المءمنين اگر دراين اوقات ترا حادثها --كه چشم من انرا مبيناد پيش ايد ايا-	1225	918334096695226251	248	393.0	200	371	66.84635925292969	39	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms028	false	-1777476925847446867	73	169	367	819	1517	312	طبقات خلايق جعفر را كه هنوز بحد بلغاء نرسيده متابعت نمايند فرمود كه درين امرمراتر دد---ست گفتم مي --تواند بود كه جمعي از اكا-بر بنيهاشم مثل فلان وفلان دز منصب خلافت دخل كنند و اين كار از -دست اولاد مهدي بيرون رود هادي سر در پيش انداخته متفكر شد و من كر-ت ديگر جرات نموده گفتم با امير المءمنين مصالحت انست ك-ه حالا رشيد را بر خلع تكليف نكني و من قبول كردم كه چون جعفر بالغ شود هر-ون را بيا-رم نا با وي بيعت نمايد وهادي را اين سخن مستحسن افتاد- مرا اجازت مراجعت داد	28	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1226	true	-8339908765301791649	0	85	0	446	1545	302	طبقات خلايق جعفر-را كه هنوز بحد بلوغ- نرسيده متابعت نسايند فرمود كه مزا در ينمعني تردداست گفتم كه ميتواند بود كه جمعي از اكا بر بنيهاشم مثل فلان وفلان درين امر------دخل كنند وزمام خلافت ازدست اولاد مهدي بيرون رود هادي سر-در پيش انداخته متفكر-شد و-من نوبت ديگر جرات نموده گفتم يا امير المءمنين مص-لحت انست كنه حالا رشيد را بر-خلع تكليف نكني و من قبول كردم كه چون جعفر بالغ شود هارون را بياورم تابا--وي بيعت نمايد وهادي را-اين واي معقول- افتاده مرا-اجازت مراجعت داد	1226	918334096695226251	382	623.5	302	464	82.32758331298828	55	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms025	false	7564326253588328020	194	306	991	1548	1548	306	ثقاة رواة چنين اورده اند كه نسب جعنر كه پدر خالد بود و برمك 34 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_57png لقب اوست بملوك فرس مي-پيونده و اودر اوايل حال مجوسي بود و------- در نو-بهار بلخ بعبادت اتش قيام مينمود نا گاه ب-----سابقها عنايت ازلي شعلها انوار من يهدي الله فلا مضل لهquot از مشكوة وجود با جودش زبانه زدن كرفت وحمال حالش بحليها ايمان و زيور اسلام زيب و زينت پذيرفت وبا عيال و اطفال وجهات و اموال----------------- بجانب دمشق كه دار الملك حكام بني اميه بود توجه نمود صاحب جامع الحكايات و التواريخ جلالي در تصنيف خود اورده است كه وصول جعفر بدمشق در زمان ايالت عبدالملك ابن	25	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1234	true	-6969382767606995431	132	228	644	1124	1515	302	ثقات رواة اور-----ده اند كه نسب جعفر كه پدر خالد است و برمك عبارت از-------------------------------------------------------وست بملوك فرس مي پيوندد و او دراوايل حال مجوسي بود و پيوسته در نو بهار بلخ بعبادت اتش قيام مينمود نا-گاه بنابر سابقه- عنايت ازلي شعله- انوار من يهدي الله فلا-مضل له---- از مشكوة و-------جودش زبانه زدن گرفت وجمال حالش بحليها ايمان و زيور اسلام زيبو--زينت پذيرفت و---عيال و-اطفال وجهات و اموال كه داشت بر داشته بجانب دمشق كه دار الملك حكام بني-اميه بود توجه نمود در-- جامع----------- التواريخ جلالي مذكور -------------است كه وصول جعفر بدمشق در زمان ايالت عبدالملك بن	1234	918334096695226251	415	679.0	331	588	70.57823181152344	65	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms026	false	-4341988285377948821	0	81	0	404	1513	306	مروان بوقوع انجاميد و بعضي از مورخان برانند كه اودر ايام حكومت سليمان بن عبدال-ملك بدار الملك شام رسيد و چون روايت ثاني نزرد راقم اين كلمات بصحت اقرب مي نمايد رقم------ نسخ بر قول اول كشيده مي گويد كه چون جعفر-ببار--------------------------------------------------- گاه سليمان بن عبدال-ملك در امدرنك سليمان متغير گشته فرمود تا-----اورا از مجلس بيرون بردند خواص وندماء از صدور-اين معني متعجب شده يكي از ان جماعت كيفيت حال از سليمان سءال كرد جواب داد كه اين شخص زهر همراه	26	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1234	true	-6969382767606995431	228	302	1124	1515	1515	302	مروان بوقوع انجاميد و بعضي از مورخان برانند كه --در ايام حكومت سليمان بن عبد الملك بدارال-ملك شام رسيد و چون روايت تاني-------------------- بصحت اقرب مي-نمايد راقم حروف نسخ بر-قول اول كشيده مي-گويد كه چون جعفر ببار image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0238png گاه سليمان بن عبدا لملك در امد رتك او--- متغير گشته اشارت كرد تا اورا از مجلس بيرون بر-ند خواس وندما- از صدور اين حكم- متعجب شدند سليمن گفت ----------------------------------------------اين شخص زهر همراه-	1234	918334096695226251	287	447.0	229	470	61.0638313293457	46	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms026	false	-4341988285377948821	90	306	454	1513	1513	306	من دو-مهر-ه بسته است ك-دهر-گاه نزدمن زه-----ر اورند-انها بحسب خاصيت متحرك شوند حضار مجلس ازين سخنان متعجب گشته كس پيش جعفر فرستادند و از حقيقت ان امرمبهم پرسي-------------دند جواب داد كه بلي در زير نكين انكشترين من مقداري زهر -ست گفتند كه حه جهة انرا نگاه ميداري گفت بجهة انكه در وقت شدت برمكم بنا بر--- ان جعفر ملقب ببرمك شد الفصه- بعد از ين قيل وقال وجواب وسءال سليمان بن عبدالملك 35 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_58png برمك را در مجلس نشانده ان دوم-هره را ظاهر ساخت تاحاضران صورت ان خاصبت را معاينه مشاهده كردند انگاه از برمك پرسيد كه تو هر گز برين معني اطلاع يافته بودي جواب داد كه ني اما در مجلس بادشاه نخشب امري درغايت----------------------------------------------------------- غرابت ديده ام وان اينست كه سلطان نخشب------------------ روزي---------- بر كذار رود خانه اي نشسته بود و قطعه اي ياقوت ك-رانمايه در دست داشت ناگاه ان جو هر نفيس در اب افتاد ح--ضار اظهار تاسف كرده سلطان گفت هيچ غم نيست وخازن را فرمود كه فلان صندوقجه را حاضر ساز-و او بموجب فرمود- عمل نموده سلطان قفل انرا بگشاد وماهيءي از----------انجا بنرون اورد و در رود انداخت في ا---لحال ماهي قطعه- ياقوت را در دهان كرفته از اب پيررون امد-سليمان از شنيدن اين سخ--ن تعجب نموده اشارت فرمود تا بنام پادشاه نخشب در-	26	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1235	true	-4862390544713888109	9	222	49	1034	1411	300	من دو مهر ه بسته است كه هر گاه در مجلس زهر در اورند انها بحسب خاصيت --حركت كن----------------------------------------------------ند و حضار كيفيت حال را از جعفر استفسار نمودند جواب داد كه بلي در زير نگين انگشتري- من مقداري زهر است گفت---- يچه جهت انرا نگاه ميداري گفت بجهة انكه در وقت شدت برمكم بنا برين سخن جعفر----- ببرمك منقب شد و بعد از-ين گفت و شنيدسليمان جعفر را باز بمجلس طلبيده رخصت جلوس ارزاني داشت و------------------------------------------------------- ان دو مهره را ظاهر كرد تا حاضران صورت ان خاصيت را بعين اليقين دي--دند انگاه از برمك پرسيد كه تو هر گز مثل اين---------------------------------------------------------- امري غريب مشاهده نودها جواب داد كه در مجلس پادشاه نخشب چيزي ديدم كه در غرابت عديل------- اينست سليمان گفت بكوي كه چه ديدها گفت روزي حاكم نخشب بر كنار رود-------ي نشسته بود و---------ياقوتي گرانمايه در دست داشت ناگاه ان جرم-- نفيس در اب افتاد و حضار اظهار تاسف كرده ملك --گفت هيچ غم نيست وخازن را گفت-- كه فلان صندوةچه را حاضر ساز و او بموجب قرموده عمل نموده سلطان قفل انرا بگشاده مانند ماهي چيزي از انجا بيرون اورده- در رود انداخت في الحال ان پيكر قطعها ياقوت را در دهان گرفته از اب بير-ون امد سليمان از شنيدن اين سخنان تعجب نموده اشارة فرمود تا بنام والي ن--خشب در	1235	918334096695226251	643	889.0	501	1198	53.672786712646484	111	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms027	false	-5047468947879598215	0	77	0	368	1514	306	باب طلب ان ماهي كتابتي در قلم اوردند-- بعد از اندك زماني قاصد مراجعت كرده ان ماهي را با طبلي بنظر سليمان رسانيد-- سليمان همان زمان بامتحان ماهي اشتغال نموده صدق سخن ب-رمك بر وي ظاهر كشت و در ان اثناء كسي دست ب--طبل زده بادي از وي ظاهر شد- حاضر-ان خندان شده ب------رمك گفت اين طبل قولنجست بالجمله برمك و اولاد امجاد او در ايام دولت بني اميه معزز و محترم روزگار مي كذرانيد------------------------ند وچون بساط	27	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1235	true	-4862390544713888109	222	300	1034	1411	1411	300	باب طلب ان ماهي كتابتي در قلم اوردند و بعد از -----زماني قاصد باز گشت---ه ان ماهي-را با-طبلي بنظر سليمان رسانيد و سليمان همان زمان بامتحان ماهي اشتغال نمود- صدق مقال برمك بر-وي ظاهر شد و--در ان اثنا- كسي دست بر طبل زده بادي از وي صادر گشت حاضر ان در خنده افتادند برمك گفت اين طبل علاج قو لنج استوبرمك و اولادش در زمان------------- بني اميه معزز و-محترم بودند و ديوانيان نسيت بايشان الطاف مينمودند وچون بساط-	1235	918334096695226251	269	393.0	212	407	66.09336853027344	41	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms029	false	-5182024504751663636	0	120	0	580	1472	306	وخليفه بر حقيقت ان حالت اطلاع يافته هرچند بر مكيالن در باب انهدام بناي عرض و ناموس عبدالله كوشيدند -جاءي نرسيد و بالاخره هرولن الرشيد اورا بايالت ولايات ارمنيه سر افراز گردانيد ظه چو لطف ايزدي باشد مدد گار ز قصد كس نبيني هيچ ازار غرض انكه در ان فرصت كه عبدالله در ارمنيه رايت حكومت بر افراخته بود يكي از عمال------ كه بواسطها بي كاري و عدم التفات يحيي برهكي در غايت نلاكت ساوك مي ندود مكتوبي در باب سنارش خود از زبان يحيي در قلم اورد و بارمنيه شتافته ان رقعه-را -----------عرض كرد ع بدالله چون در ان كتابت نگريست گمان برد كه ان---- جهة جلب1 منفعت بتزوير خط يحيي را تقليد نم--------------------------------وده لاجرم اورندها رقعه را گفت	29	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1236	true	-52033806516420057	192	301	958	1516	1518	302	وخليفه بر حقيقت ان حال- اطلاع يافته هرچند بر مكيا-ن در باب انهدام بناء عرض و ناموس عبدالله كوشيدند بجاءي نرسيدو هارو---------ن الرشيد-اورا بايالت ولاي-ت ارمنيه سر افراز گردانيد----------------------------------------------------- غرض انكهدر- ان فرصت كه عبدالله در ارمنيه رايت حكومت بر-افراخته بود يكي از-عمال بغداد كه بواسطه- بي-كاري و-عدم التفات يحيي برمكي در غايت فلاكت سلوك مينم-ود مكتو-ي در باب سفارش خود از زيان يحيي در قلم اورد و بارمنيه شتافته ان رقعه را بر عبدالله عرض كرد ع-بدالله چون در ان كتابت نگريست گمان برد كه ان شخص جهة جر-- منفعت بتزوير خط يحيي را تقليد نموده و باميد فريب ان راه دراز پيموده لاجرم اورندها رقعه را گفت	1236	918334096695226251	486	844.5	390	635	76.53543090820312	73	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms029	false	-5182024504751663636	120	306	580	1472	1472	306	از غدر وتز-وير مهم---- تمشيت نكيرد و از كذب و فريب هيچ امري سمت انتظام نپذيرد ه---- كي رود از پيش حديث دروغ ششه كرار شيشه كند لعل فام چند بود شعلها خس را فروغ-------------------------- طبع سليمش ننهد لعل نام ان شخص بنا بر اعتمادي كه بر كرم يحيي داشت بدلي قوي جواب داد كه ايها الامير دروغ براموات توان بست بحمدا-لله كه يحيي 39 در اصل quotجهت جرquot page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_62png در سلك احياء انتظام دارد چون كسي متوجه دار-الخلافه باشد كيفيت واقعه در قلم اريد اگر يحيي تصديق نمايد كه اين سفارش از من صدور يافته فهوالمطلوب و الاهرچه راي عالي اقتضا نمايد در بارها من بتقديم رسانيد عبدالله اين سخن را بسمع قبول جاي داده در--- باب استفساران قضيه رقعه اي نزد يحيي فرستاد و چون ان نوشته بنظر يحيي رسيد دانست كه حال بر چه منوالس----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ت و همان ساعت در جواب --------نوشت كه چون درين ولاغبار نقار الن جناب از خاطر رفع نموده ايم و كدورت و-نفاق بصفا و اتفاق تبديل يافته فتح ابواب مراسل-ت كرده ان شخص را ما سفارش نوشته بوديم هر شفقت كه در-	29	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1237	true	6670214677866717541	0	217	0	1059	1444	300	از عذر و تزوير مهم كسي تمشيت نگيرد و از كذب-و فريب هيچ-امري سمت انتظام نپذيرد مثنوي كي رود از پيش حديث دروغ چند---------------------------بود شعلها خس را فروغ شيشه گرازشيشه كند لعل فام طبع سليمش ننهد لعل نام ان شخص بنا بر اعتمادي كه بر كرم يحيي داشت بدل- قوي جواب داد كه ايها الامير دروغ براموات توان بست بحمد الله كه يحيي-------------------------------------------------------------------------------- در سلك احياء انتظام دارد-چون كسي متوجه دار الخلافه باشد كيفيت واقعه را نويسيد تا حقيقت حال بر شماظاهر گردد و عبدا------------------------------------------------------------------------------------------لله اين سخن را بسمع رضا--جاي داده در ان باب مكتوب----------------ي نزد يحيي فرستاد و-چون ان نوشته بنظر يحيي رسيد دانست كه حال بر-چه منوال است روي باهل مجلس اورده گفت اگر شخصي از ديوان امير المءمنين بدروغ و تزوير نامها باميري نويسد سزاي او چه باشد جواب دادند كه دست بريدن و پردها حرمتش دريدن يحيي گفت كه اين شيوها اهل لطف و كرم نيست بيچارها كه باميد بسياراز بغداد بارمنيه رود و اعتماد بر وفور محاسن شيم ما كرده مكتوب مارا سببحصول مقاصد خود شناسد او را چگونه نوميدو محروم توان ساخت و همان ساعت در جواب عبدالله نوشت كه چون در ينولاغبار نقار انجنا برااز-خاطر رفع نموده ايم و-كدورت و نفاق بصفا-و اتفاق تبديل يافته فتح ابواب مراسلات كرده ان شخص را ما سفارش نوشته بوديم هر شفقت كه در	1237	918334096695226251	595	978.0	470	1283	46.37568283081055	109	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms030	false	8387009283723481096	9	82	44	391	1433	306	روي بحضار مجلس اورده گفت ا گر شخصي از ديوان امير المءمنين بدروغ و تزوير ------باميري نامه اي نويسد سزاي او چه باشد جواب دادند كه دست بريدن و بردها حرمتش دريدل يحيي گفت كه اين شيوه- اهل لطف و كرم نيست بيچاره اي كه باميد بسيار از بغداد بارمنيه رود و اعتماد بر وفور محاسن شيم ما كرده مكتوب مارا سبب حصول مقاصد خود شناسد او-را چكونه------- محروم ونا اهيد توالن ساخت	30	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1237	true	6670214677866717541	110	178	527	865	1444	300	روي باهل- مجلس اورده گفت ا-گر شخصي از ديوان امير المءمنين بدروغ و تزوير نامها بامير--------ي نويسد سزاي او چه باشد جواب دادند كه دست بريدن و پردها حرمتش دريدن يحيي گفت كه اين شيوها اهل لطف و كرم نيست بيچارها-- كه باميد بسيار-از بغداد بارمنيه رود و اعتماد بر وفور محاسن شيم ما كرده مكتوب مارا سبب-حصول مقاصد خود شناسد او را چگونه نوميدو محروم توا----------ن ساخت	1237	918334096695226251	314	554.0	249	362	86.7403335571289	55	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms031	false	4850046305449850767	19	151	107	736	1516	312	از اسحق موضاي نقل كردم كه گفت روزي باستانها عليها هرون الرشيد رسيدم تا شرف ملازمت اودريابم چنان معلوم شد كه خليفه باستر-احت اشتغال دارد لاجرم قصد مراجعت كردم در--- اثناي ان جعفر بن يحيي مرا طلبيده گفت چه باشد كه امروز با من موافقت كني تا در خ-------------------------------------------------لوت باهم لحظه اي صحبت داريم و بساط نشاط گسترده روي بتجر ع اقد------اح اريم و من اين معني را قبول نموده جعفر مرا بخلوت خانه اي --در اورد و مجلسي در غايت زيب وزينت ترتيب كرده جا----سي اراست بسان بهشت بت خاك وي از غاليه عنبر سرشت انگاه جعنر-لباي حربرب-وشيد و در من نيز از ان جنس جامه اي بوشانيد و كنيزكان مغنيه بحضور طلبيده حاحب را فرمود كه غير از عبدالملك هيچ كس را يارندهي و حال انكه اين عبدالملك از جملها	31	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1239	true	3305298692787820578	187	302	914	1544	1544	302	از-اسحق موصلي مرويست-- كه گفت روزي بدر گاه --------------رشيد رس-دم تااورا ملازمت نمايم چ----ان معلوم سد ك------ه باستر احت اس-غال دارد لاجرم قصدمر اجعت سودم در ان اثنا ج----عفر بن يحيي مرا طلبيده گفت چه باشد كه امروز با-من موافقت كني image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0241png تادرخلوت باهم-------- صحبت داريم و بساط نشاط گسترده روي بتجر-ع اقداح افراح اريم و-من اين-معني را قبول نموده جعفر مرا بخلوت-خانها خاص در اورد و مجلسي در-غايت زيب وزينت ترتيب كرد بيت مجلسي اراست بسان بهش---ت خاك وي از غاليه عنبر سرشت انگاه جعفر لباس حرير پوشيد ومراهم----- از ان جنس جامه پ---وشانيد و-كنيزكان مغنيه بحضور طلبيده حاجب-را فرمود كه غير-از-عبدالملك هيچ-كس را بارندهي و-حال انكه اين عبدالملك از ج-لها-	1239	918334096695226251	505	780.5	408	696	72.5574722290039	67	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms031	false	4850046305449850767	151	311	736	1515	1516	312	نديمان خاص ا-------و بمزيد ---ميت اختصاص داشت القصه -------چون دوري چند بكذشت و از نشاءها شراب ناب دماغها گرم گشت زيك سو چنك وتي درجوش امد ز يك سو بانك نوشا نوش امد بيت متمامي چون بهشت و حور ساقي نبود از هيچ نوعي هيچ باقي در ان اثناء بناگاه عبدالملك بن صالح هاشمي كه از-جملها اقرباي----- هرون بود و از غايت جلالت هرك-ز بمنادمت و مصاچبت خليفه 42 در اصل جك نگاهquot در اصل افروده امتة عليه اللعنة page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_65png شتغال نمي نمود از دران خانه در امد زيرا كه حاجب اين عبدالعلك را بدان عبدالملك كه نديم جعفر بود غلط كرده بود و چون جعفر را چشم بر عبدالملك بن صالح افتاد عظيم متغير كشت و عبدالملك اثار تقير در بشرها جعفر مشاهده كرده في الحال اغاز انبساط فرمود وطعام طلبيده چون لقمهاي چند تناول كرد با انكه هرگر- در مجلس خليفه شراب نياشاميده بود قدح شراب بر گرفت و فرو كشيد	31	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1240	true	5770241813591345123	0	110	0	562	1542	300	نديمان خاص جعفربود و بمز يدمحرميت اختصاص داشت اسحق گويد كه چون دوري چند بگذشت و از نشاءه- شراب ناب دماغها گرم گشت بيك نا --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------گاه عبدالملك بن صالح-هاشمي كه از جملها ابناء اعمام هرون بود واز--غايت جلالت هر گز بمنادمت و-مصاحبت خليفه مي--------------------------------------------------------------------------------------------------------------ل نمي-نمود از در انخانه در امد زيرا كه حاجب اين عبدالملك را بدان عبدالملك كه نديم جعفر بود غلط كرده بود و-چون جعفر را-چشم بر-عبدالملك بن صالح افتاد عظيم متغير گشت و عبدالملك اثار تغير-در بشرها او---مشاهده كرده في الحال اغاز انبساط فرمود وطعام طلبيده چون لقمه --چند تناول كرد با انكه هر گز در مجلس خليفه شراب نياشاميده بود قدح شراب بر گرفت و-فرو كشيد	1240	918334096695226251	502	834.0	403	804	62.43781280517578	81	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms032	false	751243939485312905	1	146	6	707	1521	306	ما جامها حرير پوشيد لاجرم خاطر جعفر اطمينان يافته ان تغير از بشرها او زايل شد و دست عبدالم-ك را -بوسيده بر زبان اورد كه فرمان فرم-------اي كه جهة تجشم چيست تا در امثال ان --------------------------------------------ت كمري برميان جان بندم جان كمر وار درميان بندم عبدالملك جواب داد كه اين مجلس مقتضي ان نيست ك---------------------------------ه مدعاي خودرا تقرير نمايم 62 مكن افسانها ما گوش كه اين مايها غم حيف باشد كه بري-ن خاطر-خرم گذ رد و جعفر نوبت ديگر مبالغه نم------وده عبدالملك گفت ظاهرا مزاج خليفه بر من متغير كشته مي بايد كه--- كدورت بصفا تبديل يابد جعفر فرمود-كه اين معني ميسرس------ت خدمت ديگرفر-ماي گفت چهاره------زار درم قرض دارم و اداي ان--- از كرم خليفه اميد وارم جعفر گفت اين مبلغ مهي--است اما مرا-حد ان نيست كه في الحال ان مال را بحضور اورده در بارها تو انعام نمايم فردا بعد قضاي ايزد تعالي----- امير-المءمنين	32	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1240	true	5770241813591345123	111	260	569	1335	1542	300	ما-جامها حرير پوشيد لاجرم خاطر جعفر اطمينان يافته------------------------------ دست عبدالملك را ببوسيد و برزبان اورد كه عنايت فرمودها بگوي كه چه خدمت بوده كه ببنده خانه تشريف اوردها تادرسر انجام مهمي كه روي نموده بيت كمري برميان جان بندم جان كمر-وار برميان بندم عبدالملك جواب داد كه اين مجلس مقتضي ان نيست كه زبان ببيان ملتمسات بگشايم و انچه مدعا دارم-- تقرير نمايم يت مكن افسانها ما گوش كه اين مايها غم حيف باشد كه بر ان خاطر خرم گذ-رد و-جعف----------ر مبالغه بسيار نموده عبدالملك گفت ظاهرا مزاج خليفه بر-من متغير گشته ميخواهم كه ان كدورت بصفا تبديل يابد جعفر فرمود كه اين-معني تيسير پذيرفت خدمت ديگر فرماي گفت چهار هزار هزار درم قرض دارم و-اداي ان را از كرم خليفه اميد-وارم جعفر گفت اين مبلغ مهيا است اما مرا حد ان نيست كه في الحال----مال را--حاضر ساخته در-بارها تو-انعام نمايم فردا بعد قضاء الله تعالي خازن امير المءمنين	1240	918334096695226251	573	883.5	462	824	69.53883361816406	87	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms033	false	-5576796699016582477	25	130	135	693	1615	312	اين حال-ت متعجب كشته پس از انكه مجلس بر شكست خود-را بجعفوبن يحيي رمانيدم و حقيقت سرانچام ان مهام از --وي برسيدم جواب داد-- كه چون صباح -خدمت امير-المءمتين رسيدم كيفيت صحبت ديروز را بتفصيل معروض داشتم و تقبلات------ كه كرده بودم بر لوح خاطر عاطرش نگاشتم فرهود كه جمبع ملت-سات وا بعز قبول- مقرون ساخت---م انگاه من حسب الحكم كس بطلب اكابر و اشراف ارسال داشته بترتيب اين مجلس پرداختم page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_67png و چنانكه1 مشاهده فرمودي تمشيت اين مهمات بوقوع انجاميد وحق عز و علا ابواب --لطف و مرحمت امير-المءمنين را بر روي عبد-الملك بواسطها من مفتوح گردانيد	33	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1241	true	-5206654739514110337	92	177	507	978	1619	302	اين حالات متعجب شده وچون م-------جلس بر-شكست خود را بجعفررسان--------يدم و ليفيت سراتجاما ن-مهام را اروي استفسار كمودم گفت كه چون صباح بخدمت امير المءمنين رسيدم حكايت صحبت ديروز را بتفصيل معروض داشتم و صورت مقالاتي كه كرده بودم بر لوح خ-----اطرش نگاشتم فرمود كه جميع ملتمسات را بعز اجايت مقرون گردانيدم انگاه من---------- كس بطلب اكابر واعيان- ارسال داشته بترتيب اين مجلس پرداختم وچنانچه--------------------------------------------------------- مشاهده فرمودي تمشيت اين مهمات بوقوع انجاميد و ايزد تعالي ابواب عواطف-------- امير المءمنين را بر-روي عبد الملك----------- مفتوح گردانيد	1241	918334096695226251	365	544.5	291	581	62.82271957397461	51	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms034	false	2073896970321802148	210	305	1002	1479	1485	306	باجه-ر گفت كه از خداي تعالي بترس و خود را داخل كساني مگردان كه محمد رسول الله صلي الله عليه وسلم در قيامت با ايشان مخاصمت نمايد والله كه من كناهي نكرده ام كه قتل برمن واجب باشد-- و اين سخنان در-جعفر 46 170 درحاشيه با خط ديكر انزوده شده ة quot عليهم اللام page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_69png كرده فرمود تا جمعي از ملازمانش يحيي را بمامني رسانيدند و صورت واقعه بسمع هرولن الرشيد رسيدها روزي از جعفر برسيد-كه حال يحييبر عبدالله چيست جواب داد كه در خانها تنك و تاريك	34	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1242	true	-5021504433333231200	0	69	0	344	1575	302	باجعفر گفت كه از-خدا------ي بترس و-خود را داخل كساني مگردان كه محمد رسول الله صلي الله عليه وسلم در قيامت با ايشان مخاصمت نمايد والله كه من گناهي نكرده ام كه مستوجب كشتن شده باشم و اين سخنان در جعفر اثر----------------------------------------------------------------------------------------------------------- كرده فرمود تا-جمعي از نو كرانش يحيي-را بمامني رسانيدند و-صورت واقعه بسمع هارون------- رسيده- روزي از جعفر پرسيد كه حال يحيي---------- چيست جواب داد كه در-خانها تنك و-تاريك	1242	918334096695226251	307	489.0	244	482	63.69294738769531	49	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms035	false	3041839684675008987	4	88	20	412	1455	306	بسروجان من كه چنين--ست جعفر از كمال فراست دانست كه كيفيت ان واقعه نزد خليفه بوضوح پيوسته لاجرم گفت كه سر وجان تو كه چنين---ست اما چون دانسيتم كه يحيي پير و ضعيف شده و از--و امري كه موجب دل مشغولي امير المءمنين باشد صدور نخراهد بافت اورا از حبس نجات دادم و اين معني بر مزاج رشيد گران امده بحسب ظاهر گفت نيكو كردي و در وقتي كه جعفر بشت گردانيده از مجلس بيرون ميرفت اهسته دفت----------- خداي مرا يكشد -گر ترا نكشم	35	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1242	true	-5021504433333231200	73	146	362	736	1575	302	بسروجا---ن من چنين است جعفر-از كمال فراست دانست كه كيفيت حال را------ خليفه شنيد-------ه لاجرم گفت كه بسروجان تو كه چنين نيست اما-چون دانس-تم كه يحيي پير و-ضعيف شده و از او امري كه موجب--- مشغولي امير المءمنين باشد صدور نخواهد يافت اورا گذاشتم واين------------معني برخاطر هارون گران امده بحسب ظاهر گفت نيكو كردي و-در وقتي كه جعفر پشت گردانيده از-مجلس بيرون ميرفت اهسته برزبان اورد كه خداي مرا بكشد اگر ترا نكشم	1242	918334096695226251	313	500.5	247	411	76.15571594238281	45	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms039	false	-4961828116790863165	71	281	322	1322	1476	312	خادم را طلبيده گفت ترا خدمتي مي فرمايم----- كه في الحال موجب فرموده عمل نماءي و الا-----غضب من بتوسرايت كند ياسر كفت يا امير-المءمنين مصرع انچه مقصود تو باشد ان كنم رشيد گفت برو وسر جعفر بر-مكي را بنظر من ------اور از شنيدن اين سخن--- لرزه بر اعضاي ياسر افتاده سر درييش انداخت ه--رون بار ديگر مبالغه نموده گفت اگر چ-ين نكني بقهر و-سخط من مبتلا كردي انگاه ياسر متوجه منزل جعفر شده بي رخصت--- بمجلسش در امد- و جعفر وهم بخودراه داده از سبب امدن پر----سيد ياسر فرمان خليفه را باو رسانيد ج-عفر گفت غالبا از سر-مستي سخن- بر-زبان خليفه-------- گذشته اكنون باز-گرد و عرض كن كه جعفر را بقتل اوردم اگر صباح اورا پشيما ن يابي فهوالمطلوب و الا بانچه مامور گشتهاي قيام نماي ياسر از قبول اين ملتمس ابا نموده ج-عفر همراه او--- نزديك سرا پردها رشيد رفت و ياسر را گفت نوبت ديكر نزد امير-المءمنين رو شايد كه از ان حكم يشيمان شده باشد و ياسر درون رفته رشيد ير-سيد كه چه كردي گفت سر جعفر را اورده در بيرون نهادهام ه-رون گفت زود بنظر من رسان و الافرمايم تاسرت را ازتن بردار-------ند انگاه ياسر باز كشته و سر ان سردفتر اهل فضل و هنر را از بدن جدا ساخت و نزد رشيد برده در-پايش انداخت	39	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1245	true	-4891278511284391642	67	272	324	1312	1451	300	خادم را طلبيده گفت ترا خدمت---ي فرمايم بايد كه في الحال بوجب فرموده عمل نماءي و-الا اثر غضب من بتوسرايت كند ياسر گفت يا امير المءمنين----- انچه فرمان تو باشد ان كنم رشيد گفت برو و سرجعفر بر مكي را بنظر من رسان ياسر از-شنيدن اين سخن در لرزه-------------- افتاده سر-در پيشانداخت وهارون بارد-يگر مبالغه نبوده گقت اگر چنين نكني بقهر و سخط--- مبتلا گردي انگاه ياسر متوجه منزل جعفر شده بي استيذان بمجلس- در امده و جعفر خاءف گشته -------از سبب ان جرات پر سيد ياسر فرمان خليفه را بدو رسانيده جعفر گفت غالبا-از سر مستي سخني بر زبان امير المءمنين گذشته اكنون باز گرد و-عرض كن كه جعفر را كشت------م اگر صباح اورا پشيما-ن يابي فهوالمطلوب و-الا بانچه مامور-گشتها- قيام نماي ياسر از قبول اين ملتمس سر باز زده جعفر همراه او تا نزديك سرا-پردها رشيد رفت و ياسر-را گفت نوبت ديگر نزد امير المءمنين زو شايد كه از ان حكم پشيمان شده باشد وي-اسر درون وفته رشيد ير سيد كه چه كردي گقت سر جعفر را اورده-در بيرون نهادهام هارون گفت زود بيار والا گردن---------------ت را از-- بارسر سبك سازم انگاه ياسر باز گشته-- سر ان سردفتر اهل فضل و هنر وا از بدن جدا-ساخت و نزد رشيد برده در پايش انداخت	1245	918334096695226251	843	1356.5	668	1061	79.4533462524414	136	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms040	false	-4883989984961886675	112	218	514	1032	1464	306	كويند جسد ج----عفر را بموجب حكم رشيد از انبار ببغداد برده بر سرجسر بياويختند و بعد از روزي چن----------------د بسوختند از غرايب وقايع كه مورخان در مصنفات خويش-- اورده اند اينست كه شخصي از نويسندكان گويد كه دفتر اخراجات ه-رون الرشيد روزي بنظر من رسيد در ورقي نوشته ديدم كه در فلان روز بفرمان خليفه-------- برسبيل انعام --چندين زر وسيم و كسوت و فرش و عطر چندين تسليم ابوالفضل جعفر بن يحيي ادام الله كرامته كرده شد وچون انهارا بر هم كرفت---م سي هزار هزار درم بود --ودرورقي ديكر مشاهده نمودم كه بهاي نفت1 وبور-يا كه جعفر-بن يحيي را بان وخ-تند چهار درم و نيم دانك	40	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1247	true	5330053070135676454	57	162	270	807	1543	302	گويند كه جثها جعفر را بموجب حكم رشيد از انبار ببغداد برده بر سرجسر --اويختند و دروقتي كه رشيد متوجه خراسان بود بسوختند از غرايب حالات كه مورخان در قضاياء برامكه اورده-اند ان----كه شخصي از اهل قلم-- گويد كه دفتر اخراجات هارون الرشيدر-وزي بنظر من رسيد درو-رقي نوشته ديدم كه در-فلان روز بفرمان امير المءمنين برسبيل انعام زرچندين--- وسيم و-كسوت و-فرش و-عطر چندين تسليم ابوالفضل جعفر بن يحيي ادام الله كرامت- كرده شد و من ان دفعات راميزان كردم سي هزاره-زار درم بر امدودرورقي ديگر نوشته ديدم-- كه بهاي نفط و بور يا كه جعفر بن يحيي را بان سوختند چهار درم و نيم دانك	1247	918334096695226251	412	633.5	325	559	73.70304107666016	63	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms041	false	1589449354167444454	0	160	0	764	1460	306	و شرح فضايل و كمالات ايشان بسمع مردم ميرساند ه-رون در غضب رفته باحضار ان پير فرمان داد و فرمان-بران همان لحظه ان بير را بنظر خليعه رسانيدند از موقف سياست حكم بقتل او صادر گشت بير فقبر گفت يا خليفه-------- اميد-وارم كه مرا ان قدر ح--ال دهي كه شمهاي از حال خود معروض دارم انگاه بهرچه راي صواب نمايت اقتضا نمايد حكم فرماءي خليفه گفت يگوي پير گفت مرا منذربن مغيره- دمشقي كويند و ابا و اجداد من درسلك اكابر شام ان-ظام داشتند بس--ب صنوف حوادث روز-كار و نواءب ليل و نهار روز دولت من بشام نكبت تبديل يافت و-از كمال اضطرار با عيال و اطفال جلاي وطن اختيار كرده بعد از احتمال انواع محن خودرا ببغداد رسانيدم و عبال و اطفال را در مسجدي نشانده خود بيرون امدم باميد انكه شايد كسي--- يابم كه مرا در جوار خود پناه دهد چون بميان بازار رسيدم جمعي از اكابر و معارف را ديدم كه باتفاق يك ديكر مي گذرند باخود	41	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1249	true	3511824334259356504	147	298	791	1560	1583	302	و شرح فضايل و كمالات ايشان بسمع مردم ميرساند هارون در غضب رفته باحضار ان پير فرمان داد-- فرمان بران همان لحظه ان پير-را بنظر خليفه رسانيدند از موقف سياست حكم بقتل او-صادر گشت پير فقير گفت يا امير المءمنين اميد واوم كه مرا انمقدار مجال دهي كه شمها- از حال خود معروض دارم انگاه بهرچه راي صواب نمايت اقتضا نمايد حكم فرما-ي خليفه گفت بگوي پير گفت مرا منذربن مغيرها دمشقي گويند و ابا و اجداد من درسلك اكابر شام انتظام داشتند وبسبب صنوق حوادث روز گار و-نوايب ليل و نهار-روز دولت من بشام نكبت تبديل يافت و از كمال اضطرار با-عيال واط-فال جلاء وطن اختيار كرده بعد-از احتمال انواع محن خودرا ببغداد رسانيدم و-عيال و اطفال را در-مسجدي نشانده خود بيرون امدم باميد انكه شايد كسي را يابم كه مرا در-جوار خود پناه دهد چون بميان بازار رسيدم جمعي از اكابر و-معارف را ديدم كه باتفاق يك-ديگر مي-گذرند باخود	1249	918334096695226251	722	1287.0	578	786	91.85750579833984	117	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms041	false	1589449354167444454	181	306	887	1460	1460	306	و بنا بر انكه بمرتبه اي گرسنه بودم كه محال مصابرت نداشتم از عقب ان جمع روان شدم نا گاه بدر-سراءي عالي رسيدم حاجب پرده برداشت و مرا بطفيل ان مردم درون كذاشت و من بدان سرا در امده --بگوشه اي نشستم و از شخصي كه در پهلوي من بود پرس-يدم كه اين منزل كيست و سبب جمعيت چيست اجواب داد كه اين منزل فضل برمكيست-- و موجب اجتماع عقد----يست و-چون ان عقد انعقاد يافت خادمان طبقهاي زر اوردند و پيش هركس-- طبقي نهادند و--------يك طبق بمن نيز دادند بعد از ان تمسكات ضياع و عقار-نثار كردند تا هركس- كه قبالهاي بكيرد ان مزرعه از وي باشد و دو تمسك بدست من افتاد انگاه محلس برشكسته چون قصد نمودم كه از ان سرا بيرون روم-	41	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1250	true	-5517909319840624608	0	124	0	577	1463	302	و بنا بر انكه بمرتبها-- گرسنه بودم كه مجال مصابرة نداشتم از-عقب ان جمع روان شدم نا گاه بدر سراءي عالي رسيدم حاجب پرده برداشت و-مرا بطفيل ان مردم درون گذاشت و-من بدان سرا-در امده در گوشها-- نشستم و از شخصي كه در پهلوي من بود پر سيدم كه اين منزل كيست و سبب جمعيت چيست -جواب داد كه اين منزل فضل برمكي است و موجب اجتماع عقدنكاحيست و چون ان عقد انعقاد يافت خادمان طبقهاي زر اوردند و پيش هر كسي طبقي نهادند و مرا نيزيك طبق-------- دادند بعداز- ان تمسكات ضياع و عقار نثار كردند تاهر كسي كه قبالها بگ-يرد ان مزرعه از وي باشد دوسه ت-سك بدست من افتاد انگاه مجلس برشكسته چون قصد نمودم كه از ان سرا بيرون روم	1250	918334096695226251	529	935.5	417	597	88.6097183227539	99	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms042	false	-522012456596353536	0	192	0	915	1486	306	غلامي دست مرا كرفته باز كردانيد با خود جزم كردم كه زرها و تمسكات را مي خواهد كه ازمن بستاند اما بخلاف متوقع مرا نزد فضل برد و فضل شرط تعظيم بجاي اورده گفت ترا در ميان اين مردم غريب ديدم خواستم كه شمه اي ازحال تو-معلوم خود نمايم بگوي كه از كجا مي اءي و-درين مجلس چگونه افتادي من قصها برغصها خود از اول تا اخر تقرير كردم فضل گفت اكنون متعلقان تو كجا توطن دارند گفتم درفلان مسجد فرمود كه خاطر جمع دار كه ما اسباب فراغت ترا مهيا گردانيم پس غلامي را پيش طلبيد و در گوش او سخني گفت و تشريف- فاخر درمن بوشانيد و ان روز بمبالغها تمام مرا--------------------------------------------------- نگاه داشت و شب هرچند از توقف ابا-نمودم و گنتم اطفال من در-ان مسجد كرسنه و برهنه اند بجاءي نرسيد و روز ديگر رخصت انصراف يافته خادمي 55 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_78png همراه من روان گشت و چون خواستم كه بدان مسجد روم مانع امده مرا بسراءي دلكشا برد و من متعلقان خود-را انجا ديده پرسيدم كه شما-را اينجا كه اورد جواب دادند كه دوش وقت نماز خفتن جمعي بمسجر امده مارا بدين منزل	42	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1250	true	-5517909319840624608	124	302	577	1463	1463	302	غلامي دست مرا گرفته باز گردانيد با خود جزم كردم كه زرها و-تمسكات را مي-خواهد كه ازمن بستاند اما بخلاف متوقع مرا نزد فضل برد و-فضل شرط تعظيم بجاي اورد -گفت ترا در-ميان اين مردم غريب ديدم خواستم كه شمها از -حال تو معلوم---- نمايم بگوي كه از كجا مي اءي و درين مجلس چگونه افتادي من قصه- پرغصه -خود از-اول تا اخر تقرير كردم فضل گفت -حالا متعلقان تو كجا توطن دارند گفتم درفلان مسجد فرمود كه خاطرجس-ع دار كه ما اسباب فراغ -ترا مهيا گردانيم پس غلامي را پيش طلبيد و-در گوش او-سخني كفت و-تشريقي فاخر درمن پوشانيد و ان-روز بمبالغها تمام مرا image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0248png نگاه داشت و شب هرچند از توقف ابا نسوده گف--تم اطفال من در ان مسجد گرسنه و برهنه-اند بجاءي نرسيد و روز ديگر رخصت انصراف يافته خادمي---------------------------------------------------------- همراه من روان گشت و-چون خواستم كه ب-ان مسجد روم مانع امده مرا بسراءي دلگشا برد و متعل---قان خود را انجا ديده پرسيدم كه شما را اينجا كه اورد جواب دادند كه دوش وقت نماز خفتن جمعي بمسجد امده مارا بدين منزل-	1250	918334096695226251	798	1414.5	636	973	82.01438903808594	139	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms042	false	-522012456596353536	192	281	915	1375	1486	306	اوردلد وانواع طعامها وجامها--پيش ما نهادند لاجرم--- بمراسم شكر الهي پرداخته بعد از ان پيوسته ملازمت برمكيان مي نمودم و از تواثر انعام و احسان ايشان مي اسودم اكنون اي خليفه-------- اگر من مدح و ثناي اين جماعت برزبان نيا-رم بكفو-ن نعمت كه موجب خذلان دنيا و اخرت--ست منسوب كردم ه-رون الرشيد چون اين حكايت بشنيد قطرات اشك از فوارها ديده روان كردانيد و هزار دينار سرخ در حق پير انعام فرموده اوز-ا مطلق العنان ساخت نگاه پير زمين خدمت بوسيده گفت اي خليفه quotهذا ايضا من بركات البرامكه	42	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1251	true	-9160018886274858228	0	83	0	455	1508	300	اوردند وانواع طعامها وجامهها پيش ما-نهادند لاجرم من بمراسم شكر الهي پرداخته بعد از ان پيوسته ملازمة برمكيان مي--كردم و-از تواتران-عام و-احسان ايشان مي اسودم اكنون اي امير المءمنين اگر--- مدح و-ثناه ان--جماعت برزپان نياورم بكفران نعمت كه موجب خذلان دنيا و اخرت است منسوب گردم هارون الرشيد چون اين حكايت -شنيد قطرات اشك از قوارها ديده روان گردانيد و-هزار دينار---- در حق پير انعام فرموده او را مطلق العنان ساخت -----پير زمين خدمت بوسيده گفت يا امير السءمنين هذ-ا من بركات البرامكه	1251	918334096695226251	400	654.0	323	479	83.50730895996094	52	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms043	false	3095439731027389613	236	304	1172	1504	1510	306	زمام --امور و مهمات ملكي و مالي را در كف كفايت و قبضها درايت او------- نهاده بنفس نفيس---------------------------------------- اكثر اوقات--- بمعاشرت و مباشرت و اسب تاختن وچوگان باختن مصروف ميداشت و مطلقا بضبط شهر و ولايت و استمالت سي-----اهي و رعيت نمي برداخت لاجرم بر خاطر فضل بن الربيع خطور نمود كه اگر روزگار بدين سان گذران باشد باندك زماني مامون در خلافت استقلال يافته از-من انتقام كشد	43	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1257	true	-5776825316480892368	65	136	332	688	1495	300	زمام رتق وفتق مه-ام ملك ومال--- را دو كف كفايث فضل بن سهل ذوالر ياستين نهاد اما فضل بن الربيع چون ببغداد رسيد ديد كه محمد امين اكثر اوقات را بمعاشرت و مباشرت و اسب تاختن و گوي- باختن مصروف ميدار دو پرواي سرانجام امور مملكت ورعايت احوال سپاهي و-رعيت ندارد----- لاجرم بر-خاطرش گذشت------------------ كه اگرمهم---- بدين سان گذران باشد باندك زماني مامون در خلافت استقلال يابد واز من انتقام كشد	1257	918334096695226251	201	259.5	157	390	51.53845977783203	31	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms047	false	-6597048653365763511	256	305	1274	1520	1521	306	زيرا كه در اول حال رقم بطلان بر روصيت رشيد كشي------------ده حقوق ترا متصرف كشت---ند اكنون مناسب انست كه عالميان را بعدل و داد-نويد داده در استمالت خ-اطرها------------------- سعي موفور--- مبذول داري وهر روز بنفس نفيس در ديوان مظالم نشسته انصاف مظلوم ازظ-الم بستاني تا محبت تو-در دل صغير	47	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1257	true	-5776825316480892368	1	54	4	276	1495	300	زيرا كه در اول حال --------------وصيت رشيدر ااعتبار نه نموده حقوق ترا باطل گردانيدند اكنون مناسب انست كه عالميان را بعدل و-داد نويد داده در استمالت خواطر واسترضاء ضماير مراسم سعي و اهتمام مبذول داري واهرروز بنفس نفيس در ديوان مظالم نشسته انصاف مظلوم از ظالم بستاني تا محبت تو در دل صغير	1257	918334096695226251	207	326.0	165	287	72.12543487548828	37	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms051	false	-6601134941776498537	61	125	299	611	1510	312	بسرخس رسيد روزي 66 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_89png ذوالرياستين بحمام در امد و بنا بر ان-كه از علوم نجوم اورا معلوم كشته بود كه در ان روز خونش ب--ميان اب و اتش ريخته كرد----د فصد كرد و ينداشت كه تقدير اسماني را بتدبير انساني مندفع --توان ساخت و همان زمان كه از ان امر باز پرداخت غالب بن اسود مسعودي	51	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1269	true	-1391639997961860438	249	302	1293	1540	1540	302	بسرخس رسيد روزي---------------------------------------------------------- ذوالرياستين بحمام در امد و بنا-بر ان كه ازعل--م نجوم دانس---------ته بود كه در ان روز خونش در ميان اب و اتش ريخته گردد قصد فصد كرد و ينداشت كه تقدير اسماني را بتدبير انساني مندفع ميتوان ساخت و همان زمان كه از ان كار فارغگش---ت غالب بن اسود مسعودي-	1269	918334096695226251	223	370.5	174	321	69.47040557861328	42	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms047	false	-6597048653365763511	102	195	523	969	1521	306	باتفاق مورخان سخندان فضل بن سهل بوفورفضل وحكمت و كمال عقل و فطنت و وقوف بر دقايق علم نجوم و اطلاع برحتمايق ساير علوم موصوف و معروف بود و در بلدها مرو بخدمت مامون رسيده و طريقها ملازمت كزيده بعد از انقضاي اندك زماني در منصب وزارت شروع نموده و بواسطها اصابت راي و حسن تدبير روز بروز مرتبها او بالا مي كرفت و ساعت بساعت جاه وحشمت او سمت ازدياد مي بذير------فت تا در شغل امارت نيز دخل كرده صاحب اختيار ملك ومال گشت بينا بران فضل را ذوالرياستين لقب دادند و	47	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1270	true	4951635161602196805	79	147	430	787	1538	300	باتفاق مورخان -------فضل بن سهل بوفورفضل وحكمت و كمال عقل و-فطنت و-وقوف بر-دقايق علم نجوم و-اطلاع برحق-ايق ساير علوم موصوف و-معروف بود و در بلدةا مرو بخدمت مامون رسيده و طريقه- ملازمت گزيده در--------------------------منصب وزارت شروع نموده و بواسطه- اصابت راي و حسن تديير او را ترقي تمام دست داده--------- ساعت بساعت پرتو عنايت مامون بروجنات احوالش مي تافت تادر--شغل امارت نيز دخل كرده------------------------------------------ ذوالرياستين لقب يافت و -	1270	918334096695226251	286	450.0	229	452	63.27433776855469	38	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms051	false	-6601134941776498537	127	210	621	1030	1510	312	رومي و فرخ ديلمي و موفق صقلبي با تيغهاي كشيده بسر فضل رسيده و اورا بقتل رسانيده بكريختند و مامون اظهار اضطراب كرده ب-پيدا كرد-ن قاتلان فرمان داد -ابوا-لعباس دينوري ان جماعت را گرفته نزد مامون برد و مام-------ون از ايشان پرسيد كه چرا بر اين حركت----- اقدام نموديد جواب دادند كه يا خليفه از -----خداي بترس اين امر بفرمان تو از ما صدور يافت و مامون التفات بدين سخن نكرده و-ان چهار شخص راب-قتل اورده سرهاي ايشانرا پيش حسن بن سهل فرستاد	51	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1270	true	4951635161602196805	1	79	9	430	1538	300	رومي و فرخ ديلمي و موفق صقلبي با تيغهاي كشيده بسروقتش رسيده و اورا بقتل رسانيده بگريختند و مامون اظهار اضطراب كرده بهبيدا ساختن قاتلان فرمان داد وابوا لعباس دينوري ان-جماعت را گرفته نز دمامون برد گويند كه مامون از--يشان پرسيد كه چرا برب--ن حركت شنيع اقدام نموديد جواب دادتد كه يااميرالمءمنين ازخداي بترس اين امر بفرمان تو-از-ما صادرشد ومام----ون التفات بدين سخن نكرده و ان چهار شخص را بقتل اورده سرهاي ايشانرا پيش حسن بن سهل فرستاد	1270	918334096695226251	360	627.5	291	432	83.33333587646484	58	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms045	false	-6118759138348777795	0	287	0	1330	1405	306	كرفتن فضل كرده بود بدان منزل درامد و پير زن را كفت امروز فضل بن الربيع بمن دوچار شد و -چون خواستم او----را بچنك ا-رم بسبب نا- مساعدت بخت اسب من بد چشمي كرد و او روي براه--------- فرار اورد و الا خلي--------فه مال و افر در بارها من انعام مي نمود فضل -----چون اين حكايت بشنود مرغ روحش ازقفس قالب ميل پرواز نمود و -در ان حال عطسه- زد ان -----------------شخص از پيرزن پرسيد كه در-ين بالاخانه كيست جواب داد كه برادر-زادها من كه پيش ازين بچند سال اختيار سفر كرده بود امده است و چون در-يكي از منازل قطاع الطريق او-را غارت كرده بود اند وحالياعريانست درين بالا---- نشسته شرم ميدارد كه برهنه نزديك تو ايد ان شخص گفت جامها مرا در وي پ-وشان و-بگوي----- تا بيايد كه باهم ملاقات كنيم عورت گفت منت دارم اما چند روز--ست كه طعام نخورده-------------------------------- لطف نموده انگشتري م-را ببازار -بر و رهن----- مقدار ط-عام كن تا اتش جوع را تسكين دهد بعد از ان بخدمت تو-ايد ان شخص گفت چنين كنم و انگشتري- را-ستانيده بيرون رفت انگاه پير زن نزد فضل امده گفت اي شيخ ان مرد كريخته توءي گفت- بلي گفت پس برخيز وسر------خويش گير--وراه كريز در-پيش 59 فضل از انجا در غايت اضطراب------- بيرون رفت و بي انكه مقصدي معين در اصل quot قفص page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_82png داشته باشد در محلات بغداد مي كشت ناگاه بدر سرا-ي عالي رسيد- و چون مانده شده بود لحظه اي انجا منزل كرده- ان خود سراي شاهك بود و همان ساعت شاهك بدانجا امده صيد مطلوب را در دام خود گرفتار ديد و از وي پرسيد كه اي فضل اينجا چگونه افتادي جواب داد- كه----- قضا گر يبان جانم گرفته بي اختيار بدين حوالي رسانيد	45	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1275	true	8667017504297495922	11	288	53	1371	1420	300	گرفتن -من كرده بود ب-ان سراي در امده پير زن را گفت امروز فضل بن الربيع بمن دوچار خورد وچون خواستم كه او را بچنك اورم بسبب عدم مساعدت بخت اسب منرميده مرا بينداخت بنابر ان فضل مجال فرار يافت و-الا امير المءمنين مالي وافر ب--------من انعام مي--كرد فضل كويد چون اين حكايت -شنودم نزديك بدان رسيد كه ازغايت وهم بميرم ودر ان-حال عطسها زدم و انشخص اواز مرا شنوده از عجوزه پرسيد كه دراين بالاخانه كيست جواب داد كه برادر زادها من كه پيش ازين بچند سال اختيار سفر كرده بود امده است و چون در يكي از منازل قطاع الطريق او را غار تيده----- اند -حالا عريان-- درين بالاخانه نشسته شرم ميدارد كه برهنه نزديك تو ايد ان شخص گفت جامها مرا در-وي بيوشان و بگو ييايد تا--------- باهم ملاقات كنيم عورت گفت منت دارم اما چند روز است كه طعام نخورده و ازغايت گرسنگي مجال حركت ندارد لطف نموده انگشترين مرا ببازار يبر و رهن كرده مقداري طعام كن تا اتش جوع را تسكين دهد بعد از ان بخدمت تو ايد ان شخص گفت چنين كنم و انگشترين را ستان-ده بيرون رفت ----و پير-زن پيش من ا-مده گفت اي شيخ ان مرد گريخته توءي گفتم بلي گفت--- برخيز و زود سر خويش گير و راه گريز در پيش ومن ا---ز انجا درغ-ايت اضطراب و حيرت بيرون رفته -بي انكه مقصدي معين----------------------------------------------------------------------- داشته باشم در-محلات بغداد ميگشتم ناگاه بدر سراءي بزرگ رسيدم و جهت اسايش-------- لحظه-اي انجا منزل گزيدم ان خود سراي شاهك بود و همان-ساعت شاهك پيدا ش---ده صيد مطلوب را در-دام خود گرفتار ديد-------- پرسيد كه اي فضل اينجا چگونه-افتادي جواب دادم كه قايد قضا گر-يبان مرا -گرفته بي اختيار بخانها تو- رسانيد	1275	918334096695226251	1010	1521.0	788	1464	68.98907470703125	164	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms057	false	4333586105320815239	133	287	668	1417	1531	312	مقتدر در سن سيزده سالگي بود خواص و عوام زبان ب--------------قيل و قال گشادن------------------------د و عباس ----نيز از كرده پ------------شيمان -شده ---خواست كه ابو عبدالله محمد-بن المعتمد را بر مسند خلافت نشاند اما چون ارادها ازلي بخلافت مقتدر تعلق بذيرفته بود محمد در ان ايام بعالم اخرت انتقال تمود انگاه عباس قصد-- كرد كه يكي از-اولاد متو-كل را كه ابوالحسن كنيت داشت خليفه سازد بحسب تقدير او نيز -------از عقب محمد روان گشت و در -------------------------------------------------------------سنها 296 ح-------------سين بن حمدان كه از عظماي اركان دولت عاسيان بود بي سببي ظاهر عباس بن حس-ن را -كشت-ه باتفاق بعضي از 75 بيت دراصل قاءم بن عبدا در اصل حسين در اصل اقدار page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_98png امراء عبدالله بن معتز را بخلافت مقرر كردانيد و اورا المرتضي بالله لقب د-اده همت بر دفع مقتدر كماشت تا------------ مونس خادم و جمعي ديكر از اعاظم با چ-سين محاربه نموده بظفر و نصرة اختصاص يافت	57	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1319	true	-5605834303776517357	14	156	69	772	1558	300	مقتدر در سن سيزده سالگي خلعت خلافت پوشيدلاجرم اهل عالم اغاز قيل و قال كرده زبان عيب جويان دراز گرديد و عباس بن حسين از اهتمام در ان امر يشيمان كشته قصد نمود كه ابو-عبدالله محمد بن المعتمد را بر مسند خلافت نشاند و بحسب اتفاق م-------------------------------------حمد در ان ايام فوثش-----------------د انگاه عباس داعيه كرد كه يكي از اولاد متو كل را كه ابوالحسن كنيت داشت لباس حكومت پوشاند قضا را ان شخص نيز از عقب محمد روي بملك ابد اورد و امر فرماندهي باراده الملك القادر بر مقتدر قرار يافته درسنها ست وتسعين وماتين حسين بن حمدان بسعي ط-------------------------------------اهر عباس بن حسين را بكشت و باتفاق بعضي از-----------------------------------------------------------------------------------------------------------امراء عبدالله بن معتز-را بخلافت برداشت------ و اورا المرتضي بالله لقب نهاده همت بر-دفع مقتدر گماشت و مقتدر باتفاق مونس خادم و بعضي ديگر از مخصوصان باحسين محاربه نموده بظفر و نصرت اختصاص يافت	1319	918334096695226251	410	540.5	316	910	45.05494689941406	67	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms060	false	-8178909110001290911	66	219	313	1034	1464	306	ست و عشربن و ثلنماءه ابن مقله نوبت ديگر منظور نظرخليفه گشته وزير شد و با ابن راءق--------------------- اغاز نزاع كرد و تفصيل ان واقعه بدينگونه بود كه بجكم ما كاني غلام مردوايج-------------------- بن زيار بود و بعد از قتل مالك- خود بر بعضي از بلاد عر--ب استيلا يافته---- نامه نوشت و اورا ببغداد طلبيده بمنصب اميرالامراءي نويد داد و اين خبر بسمع ابن راءق رسيده كيفيت حال بعرض خليفه رسانيد و چون رضاي راضي بامدن بجكم مقر ن نبود ابن مقله را طلب نموده بروي اعتراض فرمود و ابن م------------------قله منكر شده و------------ مكتوب مذكور ظاهر گشته خل-يفه بقطع دستش حكم كرد ---------و او هرچند فرياد زد ---كه دستي را كه واضع خطست اصل همها جا راقق يحكم و بجكم با يچكم بكسر اول و سكون الفتيست فارسي بمعني گ كه در قديم معمول اوده است page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_102png و چند-- مصحف نوشته چرا مي بريد بجاءي	60	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1333	true	7465780155627435563	170	291	915	1504	1588	302	ست و-عشرين وثلاثماءه ابن مقله نوبت ديگر بمرتبها بلند وزارت رسيد---- و با ابن راتق كه در عزلش دخلي داشت اغاز عناد كرده ببج-------------------------------كم ما-كاني غلام پادشاه ديالمه كه مرد او يجة بن زياد بود و بعد از-قتل خواجه خود بر بعضي از بلاد اعراب استيلا-يافته بود نامه ثوشت و-اورا ببغداد طلبيد----------------------------- و اين خبر بگوش ابن راتق رسيد وكيفيت حال بعرض خليفه رسانيد و چون رضاء راضي بامدن يجكم مقرون نبود ابنم-قله را مخاطب گردانيد كه چرا بي حكم ببحجكم كتابت نوشتي وابن مقله منكر شده بحسب تقدير ان مكتوب بعرصها ظهور امدو خليفه بقطع يد ابن مقله حكم فرمود و او هرچند اضطراب ننود كه دستي را كه واضع خط--------------------------------------------------------------------------------------------------- است-------------------------------------------------------- و چندين مصحف نوشته چرا مي بريد بجاءي	1333	918334096695226251	366	510.0	282	814	44.9631462097168	55	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms060	false	-8178909110001290911	270	306	1301	1464	1464	306	از غرايب اتفاقات انكه ابن مقله وزارت سه خليفه كرد و درايام ببايد گفت اينك ماه و پروين حات سه مصحف در قلم- اورد وا-- را سه نوبت مسافرت اتفاق افتاد و بعد از-----سه بار مدفون-	60	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1334	true	-3348281185020772325	122	155	617	762	1523	300	از غراءب اتفاقات انكه ابن مقله وزارت سه خليفه كرد ودر ايام حي--------------------------ات سه مصحف بقلم در اورد و او را سه كر-ت مسافرت اتفاق افتاد و بعد از فوت سه بار مدفون	1334	918334096695226251	121	191.0	94	172	70.34883880615234	25	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms074	false	-8356565966865816561	113	162	569	823	1566	306	خمسين و ستماءه ميان سنيان وشيعه مذهبان بغداد تعصب افتاده اتش نزاع بالا كرفت و-----------------پسر مستعصم امير ابوبكر با فوجي از سپاه بحمايت اهل سنت وجماعت- كرخ بغداد را كه سا كنانش شيعه مذهب بودند غارت نمود و بسياري از سادات را اسير-ساخته بخواري هرچه تمام تر محبوس كردانيد	74	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1388	true	3818289261930200640	121	163	645	868	1598	300	خمسين و ستماءه ميان سنيان وشيعي-----ان بغداد نايرةا--------- نزاع وجدال التهاب واشتعال يافت و پسر مستعصم ابو ----بكر---------------- بحمايت اهل سنت متوطنان كرخ------ را كه--------- شيعه مذهب بودند غارت نمود و بسياري از سادات را اسير ساخته بخواري هرچه تمام-تر محبوس گردانيد	1388	918334096695226251	179	267.5	144	273	65.56776428222656	28	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms078	false	-4421660577559636126	17	236	97	1201	1544	306	خلقي تمام---- طعمها حسام بهرام انتقام كش--تند و همه در معركها جنك------- تلاش نام كردند و از سرجان كه متاعي--ست بس كران در ك--ذشتند بالاخره اثار عجز و اضطرار بر وجنات------- اهالي بغداد ظاهر شده خليفه از ابن علقمي كه دشمن ينهان و دوست اشكلر 10 اسوغنجاق ويا سونجاق بضبط كتابهاي ديگر دراصل تا نجوباشليع م دراصل يعقوبه page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_126png بود در-باب گره گشاءي اين واقعها مشكل و راهنماءي اين نازلها هايل راي صواب طلب نمود وزير بتقوير دل-پذير بموقف عرض رسانيد كه لشكر بي نهايت مف-ول را بهرزه باز نتوان كردانيد و در شهر چندان سپاه نماند كه دفع جنود ظفر ورود تتار توانند كرد و رعايا را نيز ان مقدار جرات وجلادت نيست --كه من بعد روي بميدان پيكار توانند اورد مصلحت جوانب وسلا مت عواقب را تدبير انست كه خليفها اسلام دروازهاي دارالسلام -----پهن باز نهد و ترك منازعت كرده بوك موافقت و مصالحت ساز دهد و هر چندزود تر بي انديشه و ز دد بخدمت هلا-كوخان--------------------------------------------------- شتاب-----------د و بوسيلها نفايس اجناس و نقود بي حد و قياس شرف ملاقاتش دريابد بعد از تا كيد قواعد مءانست و تشييد معاقد مجالست بحسن تدبير و لطف تقرير-بناي ---مصاهرت مستحكم توان ساخت و-دختري از حرم سراي خانيت جهة خلف صدق خليفه در ربقها ازدواج -----اورده رايات مباهات توان افراخت -شك نيست كه	78	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1393	true	-1935814362765483959	112	302	595	1638	1638	302	خلقي ازجانبين طعمها حسام بهرام انتقام ميگشتند ودرمعر -----كها جنك بهنگام تلاش نام و ننك از---سرجان كه متاعي است يس گران درمي گذشتند بالاخره اثار عجز و اضطرار بر-وجنات روزگار اهالي بغداد ظاهر-شده خليفه از ابن علقمي كه دشمن پنهان و دوست اشكار -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بود در باب كره گشاءي ا-ن واقمها مشكل و-راهنماءي ان زبان-ها هايل راي صواب طلب نمود وزير بتقرير دل پذير بموقف عرض رسانيد كه لشكر قيامت اثر مغول را اسان ب-از نتوان كردانيد و در-شهر چندان سپاه نيست -كه دفع جنود نامعد-ود تتار توانند كرد و رعايا را نيز ان-مقدار جرات وجلادت نمانده كه من بعد روي بميدان پيكار توانند اورد مصلحت جوانب وامني-ت عواقب را تدبير انست كه خليفها اسلام ابواب--- دارالسلام را بدشمن باز-نهد و ترك منازعت كرده ر-ك موافقت و مصالحت ساز-دهد و-هر-چند زودتر يي-انديشه و تردد بخدمت هلا كوخان image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0345png شتابد اوليتر بود و بوسيله- نفابس اجناس و-نقود بي-حد و قياس شرف ملاقاتش دريابد بعد-از تا كيد قواعد موانست و تشييد معاقد مجالست بحسن تدبير و-لطف تقرير بنارا برمصاهرت م--حكم توان ساخت و دختري از-حرم سراي-خانيت جهت خلف صدق اميرالمءمنين درحبالها نگاح اورده رايات مباهات توان افراخت وشك نيست كه-	1393	918334096695226251	833	1327.0	672	1212	68.7293701171875	117	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms078	false	-4421660577559636126	236	306	1201	1544	1544	306	بدين سبب عرصها ولايات زينت مشاركت و انتظام كيرد و دولت-- سلطنت و حشمت خلافت بيمن اين وصلت بتازكي التيام پذيرد و سيلاب خوف و-هراس اساس كرياس خليفه را چنان اندراس داده بود كه تميز حق از باطل و فرق ميان صدق و كذب بهيچ صورت وجهة نمي توانست نمود و چون ظاهر-اين كلمات بر تقدير موافقت مقدمات روي در صلاح داشت مستعصم ترك منازعت كرده زمام مرام بقبضه اقتضاي-	78	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1394	true	7281165785406149012	0	67	0	326	1556	300	باين سبب عرصها ولايات زينت مشاركت گير---------د و در سلك سلطنت و-حشمت خلافت بتجديد سمت انتظ----------ام پذيرد-- سيلاب خوف و هراس اساس كرياس خليفه را چنان اندراس داده بود كه تميز حق از باطل و فرق ميان صدق و كذب بهيچ صورت وجهت نمي توانست نمود و چون ظاهر اين كلمات بر تقدير موافقت مقدمات روي در صلاح داشت مستعصم ترك منازعت كرده زمام مرام بقبضة اقتضاء	1394	918334096695226251	297	542.5	236	348	85.3448257446289	55	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms079	false	-6245940385456209844	13	149	64	804	1616	312	و عبدالرحمن و بسياري 104 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_127png از علويان و-دانشمندان عزيمت ملاقات هلاكو-خان كردوطرقوا گويان--------- از دوازه- دارالسلام بيرون رفته روي بدر-گاه دولت يناه اورد شعر اه من عزمت بغيراي-----------------------اب چون بكرياس كردون اساس رسيدند خليفه وي-سران را با دو سه خادم--- بار داده باقي موقوف گرديدند ولش-----------------------------------------------------------------كر بحر جوش رعد خروش بقصد نهب و غارت وتخريب ان بلدها جنت صفت بجانب بغداد--تاختند ودست بقتل و تاراج و انهدام دثور و قصور براورده --------------------------------------------------------------------------دارالسلام را با زمين هموارساختن--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------د وهلا كوخان در باب افناء وابقاء خليفها دوران باملازمان طربق مشورت مسلوك داشته---------- همه بر قتل خليفه متفق كرديدند-- مستعصم را در نمد پيچيده و وجود نازنينش را برزمين ما-ليده بشدت صدمت بندهاي اعضاي اورا از يكديگر جدا گردانيدند بيت ستم تنها نه برچون او كسي رفت درين پرده ازين بازي بسي	79	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1394	true	7281165785406149012	82	258	404	1340	1556	300	و-عبدالرحمن و بسياري------------------------------------------------------------ از علويان و دانشمندان عزيمت ملاقات هلا كوخان كرد------ وميان خوف ورجا ازدروازها دارالسلام بيرون رفته روي بدر گاه دولت پناه اورد شعر اه من غربة بغيراياب اه من حسرة علي الاحباب چون بكرياس فلك مم--اس رسيدند خليفه و پسران و--------سه خادم را بار داده باقي موقوف كرديدند وهم در ان روز بعضي از مخصوصان خليفه بياساء ايلخان اختصاص يافتند و لشكر بحر جوش رعد خروش بقصد نهب و-غارت بصو-------------------------ب بغداد شتافتند صبورت كشش و حالات خونريزش بان غايت انجاميد كه از خون كشتگان اب دجله رنگين گرديد وحقيقة زلزلة الساعة يوم القيام ان ساعت دردارالسلام ظهور نمودوجواهر متكاثار ونقود نامعدود واواني زرين وسيمين وتنسوقات روم ومصر وچين ونفايس امتعه واجناس كه بدست ان لشكر بي وهم وهراس افتاد بي حد وقياس بود وهلا كوخان در بابقنا--- وابقاء خليفه- دوران باملازمان طريق مشورت مسلوك داشته اخر الامر همه بر-قتل خليفه متفق گرديدند و مستعصم را در نمد پيچيده بر ز-----------------مين ما ليده بشيت صدمت بندهاء اعضاه اورا از يكديگر جدا گردانيدند بيت ستم تنها-نه برچون او كسي رفت درين پرده ازين بازي بسي	1394	918334096695226251	514	763.0	416	1062	48.39924621582031	73	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms106	false	4869004198144286879	0	144	0	702	1507	306	و ارباب رياضت الفتي نيست ميخواهم كه در زيارت زاهد اهو پوش با من موافقت كني حسنك انگشت قبول برديده نهاده در ركاب سلطان روانشد و سلطان بنياز تمام با زاهد ملاقات نموده درويش زبان ب--بيالن اسرار معرفت ب--گشاد و سلطان از استماع ان سخنان در اعتقاد افزوده زاهد را گفت كه -----از نقد و جنس هر چه مطلوب خدام باشد خازنان تسليم نمايند زاهد دست در هوا بر دو مشتي زر مسكوك در-كف سلطان نهاده گفت هر كه از-خزانها غيب امثال اين نقود تواند كرفت بمال مخلوق 1 خ معروف و مشهور بفاب ميكاييل خ مطلوست ق page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_164png چه احتياج داشته باشد سلطان ان سكجات1--------------------------- را بدست حسنك------ داد و حسنك چون در ان زرها نظر كرد------- همه را مسكوك -سكها ابو عليي سيمجور يافت سلطان در اثناي راه ح---------------سنك را مخاطب ساخته گفت--- امثال اين	106	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1460	true	-102742667745781	18	141	89	719	1587	302	و ارباب رياضت الف-ي نيست ميخواهم كه در زيارت زاهد اهو-پوش با-من موافقت كني حسنك انگشت قبول برديده نهاده در-ركاب سلطان روانشد وسل-طان بنياز تمام باز-اهد ملاقات نموده درويش زبان به بيان سخنان تصوف اميز گشاد و------ از استماع ان سخنان عقيدها سلطان نسبت بزاهد زايد شده گفت از نقدو--جنس هر-چه مطلوب خدام باشد خازنان تسليم ن-ايندز-اهد دست در هوا برده- مشتي زر-مسكوك بر كف سلطان نهاده گفت هر كه از خزانها غيب امثال اين نقود-تواند گرفت بمال مخلوق-------------------------------------------------------------------------------------------------- چه احتياج داشته باشد محمود ان معني را حمل بر كرامات كرده تنگجات را بدست حسنك ميكال داد و حسنك ----در ان---ها نگريسته ديد كه همه--- مسكوك بسكها ابوعل--ي سيمجور است وچون از نزد زاهد بيرون امدند سلطان حسنك را------------ گفت كه امثال اين	1460	918334096695226251	463	701.5	371	772	59.97409439086914	67	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms091	false	6578325110872544751	185	251	909	1269	1561	306	جمعي از ديالمه---- كه محبت سلطان الدوله در دل -داشتند از مشرف الدو-له رخصت طلبيدند كه باهواز رفته متعلقان خود را ببغداد -اورند و-مشرف الدوله دستوري داد-ه ابوغالب را مصاحب ايشان كردانيد تا-خلف وعده نكنند و چون ديالمه باهواز رسيدند در مخاافت مشرف الد---وله ظاهر كشته بقتل ابوغالب مبادرت نمودند -------------------بوعلي بن ماكولا بوزارت جلال الدولة بن بهاء الدوله اشتغال داشت و درسنها تسع عشر و	91	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1526	true	-4309200512259354218	115	181	646	993	1672	302	جمعي از امراء ديلم كه محبت سلطان الدوله درضمير داشتند از مشرف الدو له وخصت طلبيدند كه باهواز رفته متعلقان خود را ببغداد رسانند و مشرف الدوله دستوري داد و ابوغالب را مصاحب ايشان گردانيد كه خلف وعده نكنند و چون ديالمه ببغداد رسيدند در هوا داري سلطان الدوله ظاهر گشته فخر الملك را شهيد گردا نيدند ذكر مشرف الدوله ابوعلي حسن------------------------- بن بهاء-الدوله-------------- درسنها احدي -----	1526	918334096695226251	247	359.0	199	392	63.01020431518555	39	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms092	false	6999064419545123526	159	306	842	1528	1528	306	عمل- بقريها افشنه فرستادند و عبدالله در ان قريه عورتي كه ستاره نام داشت بعقد خويش در-اورد-1 شيخ ابو علي د----ر صفر سنها ثل-ث و ستين و ثلثماءه2 از ان ضعيفه متولد شد وچون مدت پنج سال از-عمر شيخ منقضي كشت پدرش از افشنه ببخارا شتافته ابوعلي را بمعلمي سپرد و شيخ بواسطها كمال رشد و قوت قابليت در مدت پنج سال علم اصول و ادب و قواعد عربيت را كما----- ينبغي ضبط نمود نهالي كه خواهد شدن سر بلند در اول دمد تازه و دليسند هم از شكل غنچه توان بازكفت كه اين گل بسي طرفه خواهد شكفت انگاه پيش محمود مساح كه بقالي بود و در فن حساب مهارت- تمام داشت علم حساب --مطا-لعه فرمود- بعد ازان پدر شيخ ابوعبدالله الناتلي را كه در سلك حكماي زمان خود منتظم بود بخانه برده ابواب انعام و احسان برروي وي بك--شاد و ابوعلي علم منطق واقليدس و-	92	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1536	true	535383554497241726	90	203	465	1028	1513	300	عملي بقرية اف-شنه فرستادند و-عبدالله در ان قريه عورتي--- ستاره نام----- بعقد خويش در اورد و شيخ ابو-علي در شهر صفر----- ثلاث وسبعين وثلاث مانه از ان ضعيفه متولد-شد وچون مدت پنج سال از عمر شيخ در گذ--شت پدرش ازاف-شنه ببخار اشتافته ابوعلي را بمعلمي سيرد و-شيخ بواسطه- كمال رشد-- قوت قابليت در مدت بنج سال علم اصول-- ادب و قواعد عربيت را كمايجب و ينبغي ضبط ن-ود انك-------------------------------------------------------------------------------------------------------------اه پيش مححود مساح كه بقالي بود در---فن حساب مهارتي تسام داشت علم حساب رامطا لعه فرمودو بعداز ان بدر شيخ ابوعبدالله الباهلي را كه در سلك حكماي زمان خود منتطم بود بخانه برده ابواب انعام و-احسان بر رويوي بر گشاد و-ابوعلي---- منطق واقليدس و	1536	918334096695226251	495	782.0	396	708	69.91525268554688	68	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms093	false	-3537679302631948734	0	127	0	616	1528	312	مجسطي از-و كسب كرد و علم فقه نزد اسمعيل الزاهد خواند 12 در ق كلمها در اورد بعخط ديكر درخاشيه افزوده شده صا در ق البابلي و در خ الباهلي page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_147png عد از ان بمطالعها علوم طبيعي و الهي مشغول كشت و مساءل ان علوم را -حقيق فرموده بعلم طب رغبت نمود وباندك زماني در-ان فن بمرتبه اي رسيد كه فوق ان درجه متصور نبود و شيخ ابوعلي در اوقات تحصيل--------------- بخواب نرفتي و در روز نيز غير از مطا-لعه بامري ني-----رداختي ودر ميالن كاغذ يارها وكتب نشستي و درهر مسءله مقدمات قياسي انرا كتابت كردي و شرايط قواعد منطق رعايت نمودي تامعلوم شود كه ان مقدمات منتج--ست يا عقيم و چون در مسءله اي متردد كشتي بعد از طهارت	93	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1536	true	535383554497241726	203	300	1028	1513	1513	300	مجسطي از و كسب كرد و-علم فقه نزد اسمعيل الزاهد خواند بعد------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------از ان بمطالعها علوم طبيعي و الهي مشغول گشت-ه م-ايل ان-فنون را تحقيق فرموده بعلم طب رغبت نهود وباندك-زماني در ان فن بمرتبه اي رسيد كه فوق ان درجه متصور نبود و-شيخ ابوعلي در اوقات تحصيل هر گز شبي تبام بخواب نرفتي و-در روز-نيز غير از-مطا لعه بامري ديكر نپرداختي و درميا-ن كاغذهاو ----كتب نشستي ودر هر مسءله مقدمات قياسي انرا كتابت كردي و شرايط قواعد-منطق رعايت نمودي تامعلوم شود كه ان مقدمات منتج است يا عقيم و چون در مسءله--- متردد گشتي بعد از طهارت-	1536	918334096695226251	437	729.0	353	642	68.06853485107422	70	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms093	false	-3537679302631948734	127	296	616	1431	1528	312	بمسجد جامع رفتي و دوگانه اي بتخشع بكزاردي و ب------استغاءه اشتغال نمودي تا حقيقت ان مسءله بروي ظاهر شدي و در شبها هرك-اه خواب بروي غلبه كردي يا ضعفي در مزاج احساس فرمودي قدحي1 شراب اشاميدي القصه ش----------يخ ابو علي بن سين در سن هژده سالكي در جميع------ فنون وعلوم مهارت كامل حاصل كرد نقل---------------------------------------------------------------------------------------------------------ست كه در ان ولا كه شيخ در بخارا بمطا-لعه اشتغال داشت امير نوح را مرضي صعب روي نمود و جميع اطباي بخارا از معالجه عاجز كشته چون از شيخ استعلاج كردند باندك زماني امير نوح شفا يافت و ابوعلي را م----------------------------------------------------لازم كردانيد وشيخ ---------در ايام ملازمت از جانب پادشاه مرخص كشته بكتابخانها بخار-ا كه در ان زمان كتب اول--ين و --اخرين در انجا جمع بود --رفت و مجموع ان كتب-------- نفيسها غريبه را بنظ---ر در اورده دقايق و حقايق انها را برصفحها خاطر نگاشت اتفاقا در ان اوان اتش دران كتاب-خانه افتاد و ---------------------------------جمعي از --خصماي ابوعلي گفتند كه شيخ عمدا اتش در دارالكتب زد تا ان-علوم-را بخود نسبت نمايد-- بعد از ان ابوعلي	93	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1537	true	5247529238602303828	0	193	0	976	1532	302	بمسجد جامع رفتي ودو كانها-- بتخشع بگذاردي و بدعا و استغاته اشتغال نمودي تا حقيقت ان مسءله بروي ظاهر شدي و-در شبها هر گاه خواب بروي غلبه كردي يا-ضعغي در مزاج احساس فرمودي قدحي- شراب اشاميدي و باتفاق مورخين شيخ ابو-علي درسن هيج-------ده سالگي از تكميل جميم فنون ع-لوم معقول ومنقول فراغت يافته بود ودرميدان فصاحت و بلاغت گوي مسابقت ازعلماء اعصار وفضلاء ادوار مير بود و در بعضي از نسخ معتبره مسطوراست كه در ان ولا كه شيخ در بخارا بمطا لعه اشتغال داشت امير نوح را مرضي صعب روي نمود وتمامي اطباء ------از معالچه عاجز گشته چون از شيخ استعلاج كردند باندك زماني مزاج image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0449png بادشاهرا بحالت صحت اورد و ملازم در گاه سلطنت پناه شدو در ايام مراجعت بر خصت امير نوح در كتا ب------خانها بخار ا كه در ان زمان كتب متقدمين و متاخرين در انجا-جمع بود ميرفت و------ ان كتب غر ببها نفيسه--------را بنظر در مي اورد------------------------------------------ اتفاقا در ان اوان اتش در-- كتا بخانه افتاد و انچه در انجابود سوخته ونابود شد وجمعي از منازعان ابوعلي گفتند كه شيخ عمدا اتش در دارالكتب زد-تا ان علوم را بخود نسبت نمايد و بعد-از ان ابوعلي	1537	918334096695226251	589	861.0	460	1063	55.409217834472656	93	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms094	false	-5917819100164578937	1	92	8	483	1566	306	پدرش وفات كرد و پريشاني تمام بامور------ سامانيه راه يافته ابوعلي بخوارزم نزد علي بن مامون بن محمد كه----------- خوارزم-شاه بود رفت و-خوارزمشاه وظيفه جهة او مع-------------ين كردانيد و در ان ايام ابوسهل مسيحي و ابوريحان بيروني1 و بونصر عراق1 و ابوالخير خمار در خوارزم بودند و خوارزم-شاه همه را كما-ينبغي رعايت مين-مود بصحت پيوسته كه چون كو-----------كب دولت سلطان محمود غز-نوي بذروها كم--ال رسيد بعضي از اهل شر و فساد بعرض رسانيدند كه شيخ ابوعلي بد مذهبست-- سلطان-محمود از غايت تعصب-- قصد شيخ فرمود ا-بوالفضل حسين بن ميكال را نزد	94	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1537	true	5247529238602303828	203	302	1025	1532	1532	302	پدرش وفات كرد و پريشاني تمام باحوال ملوك ساماني- راه يافته ابوعلي بخوارزم نزدع-لي بن مامون بن محمد كه در ان زمان خوارزم شاه بود رفت و خوارزمشا------ه جهة او وظيفها كافي تعيين كر----د و در ان ايام ابوسهل مسيحي و ابوريحان بيروني وا-بونصر عراق وا--بوالخير خمار در خوارزم بودند و-خوارزم شاه-همه را كما ينبغي رعايت ميفرمود بصحت پيوسته كه در ان اوان كه كو كب دولت سلطان محمود غز نوي بدرجه استقلال رسيد بعضي از اهل شرو--فساد بعرض رسانيدند كه شيخ ابوعلي بد مذهبست و سلطان محسود-از غايت -عصبيت قصد شيخ فرموده ابوالفضل حسن -بن ميكال را نزد-	1537	918334096695226251	422	681.5	347	530	79.62264251708984	66	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms094	false	-5917819100164578937	92	300	483	1538	1566	306	خوارزم شاه فرستاد و ب----يغام داد كه چنان معلوم شد كه در خوارزم- جمعي از-افاضل عديم المثال مثل فلان وفلان توطن دارند بايد كه ايشان-را بپايها سرير اعلي فرستي تا بشرف----- مجلس همايون مشرف كردند------------- خوارزم-شاه چون برحقيقت غرض سلطان اطلاع يافت قبل از ملاقات حسين بن ميكال3 جماعت مذ-كوره را طلب داشته صورت حال با ايشان در ميان نهاد-- گفت نمي خواهم كه شما را بتكليف پيش سلطان-محمود قرستم اكر شما را رغبت ملاقات ---او نيست --قبل از ا-نكه فرستادها او شمارا درخوارزم ببيند تدبير كارخود كنيد ابو ريحالن و ابو-الخير و ابونصر ملازمت سلطان محمود اختيار كردند و ابوعلي و ابو سهل بتعجيل از خوارزم بيرون امد----ه فرار نمودند و ---در بياباني كه ميان خوازرم و ابيورد-ست شر كرداني بسيار كشيدند و بعد از زحمتبسيارومشقت بي نهايت ابو سهل دران 1 خذ هروني هر ق و خ عرال در ق ميكاءيل page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_149png صحرا --------------------فوت شد و ابوعلي بيمار و بدحال------- بابيورد افتاد و از انجا باستو و از استو بجرجان رفت و در كاروانسر-اءي فرود امده بطبابت مشغول ش---د وچون معالجاتش بر-نهج ضواب وقوعم مي يافت شهرت تمام پيدا كرد1 در خلال ان احوال خواهر زادها قا-بوس و شمكير كه در جرجان صاحب تاج و سرير بود پهلو بر-بستر	94	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1538	true	-2485400406309843250	0	183	0	925	1530	302	خوارزم-شاه ارسال داشت و پيغام داد كه چنان معلوم شد كه در ان ديار جمعي از افاضل عديم المثل توعل---------------ن دارند بايد كه ايشان را بپايه س-رير اعلي فرستي تا بشرف جلوس مجلس همايون مشرف گردند و بنابر انكه خوارزم شاه بر--------- غرض سلطان اطلاع داشت قبل از ملاقات حس-ن ين ميكال- جماعت مذ كوره را طلب داشته صورت حال اي---شان در ميان نهاد و گفت نمي-خواهم كه شما-را بتكليف پيش سلطان محمود فرستم اگر --------ميل ملاقات سلطان ندار يدقيل از ا نكه حسن ميكال شارادر خو ار زم باز يا بدتد بير خود كنيد ابور يحا-ن و-ابو الخي---------ر ملازمت سلطان------ اختيار كردند و-ابوعلي و-ابو-سهل بتعجيل از خوارزم بيرون امده راه فرار پيش گرفتند ودر بياباني كه ميان خوارزم و ابيورداست سر گرداني بسيار كشيده ابو-----------------------------------سه------------------------------ل در ان--------------------------------------------------------------- صحرا از وفور تشنگي و گرمافوت شد و-ابوعلي-------- بدحال وبيمار بابيورد رسيد وا--ز انجا ياستوا واز استو بجرجان رفت و در كاروانسر اءي فرود امده بطبابت مشغول گرديد وچون معالجاتش بر نهج صواب وقوع- ميي-افت شهرت تمام گرفت ودر-----خلال ان احوال خواهر زادها قا بوسبن وشگير كه در جرجان صاحب-تاج وس-رير بود پهلو بر بستر	1538	918334096695226251	720	1062.5	580	1134	63.492061614990234	103	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms095	false	-588379200740595663	9	116	47	558	1551	306	در ان فن بعرض قابوس رسيد وحكم شد كه اورا بسر بالين ان مريض برند --چون شيخ بخانها ان-------------- رفته نظر خجسته اثر بر ------احوال و اوضاع وي افگند گفت اين شخص بج---ز عشق مرضي ندارد و مريض بدين سخن انكار بليغ كرده ابوعلي فرمود كه كسي را كه اسامي تمامي محلات استراباد را داند حاضر سازيد خدام بارگاه سلطنت عسسي را كه متصف باير صفات بود طلب نمودند و شيخ انكشت بر-نبض مريض نهاده عسس را گفت كه محلات شهر-را تعداد نماي و-عسس بموجب فرموده عمل نموده چون نام محله اي كه مطلوب مريض در انجا-بود برزبان اوردنبض--- اختلاف ----كرد انگاه گفت كوچهاي اين محله را	95	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1538	true	-2485400406309843250	183	289	925	1432	1530	302	در ان فن بعرض قابوس رسيد وحكم شد كه اورا بسر بالي---ن مريض برند و چون شيخ بخانه خواهر زادها قابوس رفته نظر خجسته اثر براوضاع واحوال-------- وي افكند گفت اين شخص غير از عشق مرضي ندارد و مريض--------- انكار نموده-----ابوعلي فرمود--- كسي را كه اسامي تمامي محلات استراباد--- داند حاضر سازيد خدام بارگاه سلطنت عسسي را كه متصف بدان صف-ت بود طلب ن-ودند و-شيخ انگشت بر نبض مريض نهاده عسس را گفت كه محلات شهر را تعداد نماي و عسس -موجب فرموده عمل نموده چون نام محله-اي كه مطلوب مر يض-- انجا بود مذكور گشت -نبض او اختلاف پيداكرد انگاه گفت كوچهاي ا-ن محله را	1538	918334096695226251	441	719.0	349	547	80.62157440185547	78	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms096	false	1410122011117519871	146	241	760	1211	1539	306	از-ري بقزوبن---- و از قزوين بهمدان شتافت در ان اثنا شمس ا-------------------------لدولة بن فخر الدوله را كه حاكم همدان بود مرض قولنج روي نمود و-بيمن ايفاس ابو علي از ان مرض صحت يافت------ه وزارت را بشيخ-- تفويض فرمود و چولن شيخ- روزي چند بر هسند وزارت نشست شورشي در همدان بيدا ش------ده بعضي از لشكر-يان سراي ابوعلي را غارت كردند و قصد قتل ان جناب نمودند و شيخ از--يشان گريخته چهل روز در سراي ابو-----سعيد نامي متواري كشت-- در ان ايام زحمت شمس الدوله نكث كرد-- ابوعلي را پس از-جد و-جهد موفور يا----فته مراسم اعتذار	96	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1540	true	-4208403861432732951	0	102	0	486	1556	302	از ري پغزنين رفت و از قزوين بهمدان شتافت ودروقت و صول شيخ بهمدان حاكم اند يارشمس الدولة بن فخر الدوله را-------------------مرض قولنج روي نمود و بيمن اهتمام شيخ ---از ان مرض -شفايافت و منصب وزارت بدان جناب تفويض فرمود وچون ابوعلي روزي چند بر مسند وزارت نشست اشوبي در--ميان ديلميان افتاده بعضي از لشكر يان سراي شيخ را----غارت كردند و قصد قتل ان جناب نمودند و شيخ از ايشان گريخته چهل روز درخانها شيخ ابو سعيد نامي متواري گشت و در ان ايام زحمت شمس الدوله نكس كرد و ابوعلي را پس از جد و جهد بسيار باز يافته مراسم اعتذار	1540	918334096695226251	340	506.5	266	515	66.01941680908203	62	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms097	false	-8707376304704634338	20	230	92	1130	1515	306	ولا ابتدا كرد و ايضا تصنيف مجلد اول از قانون هم در ان ايام وقوع يافت وچون ابوعلي درهم-دان روز----- بسر انجام امور وزارت اشتغال داشت هرشب جمعي كثير از علما و طلبها علوم در سرايش جمع مي شدند و شيخ در اول شب بدرش قيام--- نموده- بعد از ان مغنيان و اهل ساز را احضار ميكرد و بشرب شراب ناب مشغولي ميف-رمود در--ان اثناء----- شمس الدوله بحرب بهاء الدو----------------------------له متوجه page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_152png شد و بسبب عدم احتماء و سوء تدبير مرض قولنج عود نمود و لشكريان اورا بجانب همدان باز كردانيده شمس الدو-له در راه عزيمت سفر-اخرت كرد و لشكريان-- پسرش را بحكومت برداشته كس بطل--شيخ فرستادند تا بوزارت ان يسر اشتغال نمايد ابوعلي از قبول ان امر امتناع فرموده در سراي ابوعلي بن عطار متواري شد و در ايام تواري بي انكه كتابي در نظر داشته باشد جميع طبيعيات و الهيات كتاب شفا را در سلك انشاء كشيده و ابتداي منطق -----شفا كرد درين اثناء تاج الملك كه از جملها اركان دولت پسر شمس الدوله بود شيخ را گرفته بمكاتبها با ابو جعفر علاء الدولة بن كاكويه كه در لمدها اصفهان بحكومت اشتغال داشت متهم ساخت ودر قلعهاي برد و------- محبوس كردانيد وشي-------خ منطق كتاب شفا را در-ان حصار باتمام رسانيد در	97	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1540	true	-4208403861432732951	113	302	570	1556	1556	302	ولااب-تدا كرد و-ايضا تصنيف مجلد اول از قانون-هم در ان اوان وقوع يافت وچون-ابوعلي در هحدان روزي چند بسرات-جام امور وزارت اشتغال داشت هرشب جمعي كش-ر از علماء وطلبه- علوم در سرايش جمع مي-شدند و شيخ در اول شب بدرس قيام مي نمود و بعد از ان مغنيان و-اهل ساز را احضار ميكرده وبشرب شراب ناب مشغولي مي فرمود ودر ان اثناء ميان شمس الدوله ----وبهاء-الدوله مخالفت روي نموده شمس الدوله متوجه بغدادشد--------------------------------------------------- و بسبب عدم--------- سوء تدبير مرض قولنج عود -كرد و-لشكريان اورا بجانبهم-دان باز گردانيده شمس الدو له در-راه عازم- سفر اخرت گشت ومردم هسدان پسرش را بحكومت برداشته كس بطلب شيخ فرستادند كه بوزارت ان پسر اشتغال نمايد ابوعلي از قبول ان امر امتناع ن--وده در-سراي ابوعلي بن عطار-متواري شد و در-ايام انزوا-بي انكه كتابي در نظردا-شته باشد جم-ع طبيعيات و-الهيات كتاب شفا-را در-سلك انشا--كشيد- و ابتدا بمنطق كتاب شفا كرد درين اثناء تاج الملك كه از-جملها اركان دولت پسر شمس الدوله بود شيخ را گرفته بمحبت--------------- علاء-الدوله كا --كويه كه در------ اصفهان بحكومت اشتغال داشت متهم ساخته در يكي از قلاع ان حدود محبوس گردانيد وايوعلي كتا منطق----- شفا-را در ان حصار بيايان رسانيد ودر	1540	918334096695226251	828	1302.0	666	1110	74.59459686279297	115	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms098	false	2939631617489935549	0	235	0	1283	1684	312	خواص علاءالدوله بامراكب رهوارو كسوت خاصها شهريار بمراسم استقبال اقب--ال نمودند و ان جناب را در منزل مناسب فرود اوردند و شيخ در ليالي جمعه ب --جلس علاء الدو-له حاضر كشتي و ان محفل مشحون بوجود علماي ايام ي-------ودي وچون شيخ ب---------تكلم در امدي page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_153png همه استفاده كردندي و تتميم كتاب شفا دران- ولا بوقوع انجاميد و و درسنها عشرين و اربع-ماءه1 كه سلطان محمود غزنوي و پسرش سلطان مسعود ببلاد عراق در امدند شيخ ابوعلي بوزارت علاء الدو-له اشتغال مينمود و پادشاه و وزير از صولت سلطان------ متوهم كشته بجانب شايور شتافتند و ------چون سلطان محمود مراجعت نموده ايالت ان ولايت را بسلطان مسعود---- گذاشت--------------علاء الدوله پسر خود را با-تحف و هدايا نزد سلطانمس-عود فرستاد و-اين معني موافق مزاج------ مسعود افتاده حكومت اصفهانرا بدستور معهود باو داد وبعد از چند گاه كه علاء-الدوله ب--نيابت سلطان مسعود ---در اصفهان حكومت نمود داعيها استقلال پيدا كرده در امتثال بمثال سلطان طريق اهمال مسلوك داشت سلطان مسعود چون برين معني--- اطلاع يافت باسپاه بسيار بجانب اصفهان --شتافت علاء الدو-له فرار برقرارك اختيار كرده خواهرش بدست سلطان مسعود افتاد شيخ ابوعلي بملاحظها انكه--- ناموس-- علاء الدو-له مرعي باشد بسلطان مسعود نوشت كه خواهر علاء الدوله كفو تست اگراو-را بحبالها نكاح در----اوري ولايت اصفهان را بتو---- گذارد سلطان مسعود------------------------------------------------------- سخن شيخ را بركمال اخلاص حمل فرموده ان ضعيفه را عقد كرد بعد از ان شنيد كه علاء الدوله بتهيها اسباب مقاتله اشتغال	98	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1541	true	-8519748797327102426	75	300	391	1612	1626	302	خواص علاءالدوله بامر كب رهواروخلع-ت خاصه- شهريار بمراسم استقبال استعجال نمودند و ان جناب را در منزل مناسب فرود اوردند و شيخ در ليالي جمعه يه مجلس علاء الدو له حاضر گشتي و ان محفل------ بوجود علماي اعلام مشحون بودي و----شيخ هر گاه در تكلم--- امدي-------------------------------------------------------- همه استفاده كردندي و-تتميم كتاب شفا در ان ولا بوقوع انجاميد ودر --سنها عشرين و اربع ماءه- كه سلطان محمودغز نوي و پسرش سلطان مسعود ببلاد عراق در امد ندشيخ ابوعلي بوزارت علاء الدو له اشتغال داشت---- پادشاه و-وزير از-صولت سلطان محمود متوهم گشته بجانري ش-----تافتند و يس ازانكه سلطان مخمود------------- ايالت ان ملك-ت را ب------مسعود باز گذاشته مراجعت نمود علاء الدوله پسر خود را با تحف و-هدايا نزد سلطان مسعود فرستاد و اين معني موافق مزاج سلطان مسعود افتاده حكومت اصفهانرا بدستور معهود باو-داد و چون-- چند گا---ه علاء الدوله به نيابت سلطان مسعود حكومت اصفهان ن------مود داعيها استقلال بيد------------------------------------------ا كرد- و سلطان مسعود برمافي الضمير او اطلاع يافت------ه روي-- توجه باصفهان اورده و علاء-الدو له گريخته خ------------------واهرش بدست سلطان مسعودا-فتاد شيخ ابوعلي بملاحظه- انكه بي نامرسي بعلاء الدو له نرس-----د بسلطان مسعود-نوشت كه خواهر علاء-الدوله كفو-تست اگراو را بحباله ناح خويش در اوري ولايت اصفهان را بتو باز گذارد سلطان مسعود اين image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0452png سخن---- را بوفور- اخلاص حمل كر--ده ان ضعيفه را عقد كرد بعد از ان شنيد كه علاء-الدوله بتهيها اسباب مقاتله اشتغال	1541	918334096695226251	969	1454.0	793	1428	67.85713958740234	140	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms099	false	7352504107489268336	5	154	17	769	1514	306	ضعفا بر-ازواجي-ست نه --اخوان واين جواب مءثر افتاده سلطان مسعود خواهر علاء الدوله را در-مهد عزت وحرمت نزد برادر فرستاد و بعد از فوت سلطان محمود سلطان مسعود بجانب خراسان معاودت ننموده ابوسهل حمدوءي1 را بضبط- عراق نامزد كرد و ميان علاء-الدوله و ابوسهل مهم بمحاربه انجاميده علاء الدوله منهزم گشت و ابو سهل باصفهان درامده امتعه و--------كتب شيخ بغارت رفت---- اما نوبت ديگرعلاءالدوله باصفهان معاودت كرده ان مملكت را در حيز تسخير اورد نقلست كه شره مجامعت بر مزاج شيخ غالب بود و بدان امر بسيار اشتغال مي نمود لاجرم قوت طبيعت ضعيف شده و ضعف قوه كرفته در ان سال كه علاء الدوله با تاش فراش2 حرب نمود ابو علي را زحمت قو-لنج عارض كش-------ت و دريك-- روز هفت نوبت حقنه كرده در ان ايام بحسب ضرورت كوچ بوقوع انجاميد و شيخ را علت صرع ضميمها رنج قولنج شد ونوبت ديگر خدام را فرمود-كه ب--ترتيب حقنه قيام	99	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1542	true	6500703409315139045	38	175	199	876	1483	300	ضعفا بر ازواج است نه براخوان واين جواب مءثر افتاده سلطان مسعود خواهر علاء-الدوله را در مهد عزت وحرمت نزد برادر فرستاد و بعد-از فوت-سلطان محمود سلطان مسعود بطرف غزنين رفت-----------ه ابوسهل حمدو--ي را و الي عراق كرداني--د و ميان علاء الدوله و-ابوسهل محار به روي نمو---ده علاء الدوله منهزم گشت و-ابو-سهل باصفهان --امده امتعها نقيسه و كتب شيخ بغارت رفتو پس ا-ز روزي چند علاءالدوله باصفهان عود نموده برمسند ايالت نشست نقل ا------------ست كه حرص مجامعت بر مزاج شيخ غالب بود و با-ن امر بسيار مشغولي ميفرمود بنابر ان قو---ت ضعيف شده و ضعف قوت كرفته در سفري-------------------------------------------------- زحمت قو لنج عارض ذات او گشت و در پكي روز هفت نوبت حقنه كر دودر ان ايام بحسب ضرورت كوج واقع ميشد و-----شيخ را علت صرع نيزروي نموده نوبتديك---------ر خدام را فرمود كه به ترتيب حقنه قيام	1542	918334096695226251	503	749.5	397	784	64.15816497802734	81	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms099	false	7352504107489268336	163	295	811	1457	1514	306	كه مرتك حقنه بود بسهو يا بعمد پنج درم بزر كرفس با ساير ادويها حقنه ضم كر-د وبدان واسطه علت سحج نيز عارض-------- گشت و ديگري از خدام كه در-مال شيخ 13 و خ حمدوني ي اماس فراس وخ اياس و فراس page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_155png ازوي خيايتي صادر شده بود-- معجون مثروديطوس1 كه جهة دفع صرع مي خورد -افيون خلط نمود لاجرم مرض اشتداد يافته شيخ ازان--سفر در محنمه باصفهان امده----------------------- قوت قيام نداشت-- باوجود اين حال در معالجه سعي بليغ بجاي اورده في الجمه- صحتي است داد ويك نوبت ديگر مجلس علاءالدوله تشريف برد بعد از ان علاء الدوله عزيمت همدان كرده شيخ را همراه گردانيد و در راه رنج قو-لنج عود نموده چون بهمدان رسيدند ابوعلي دانست كه دفع ان مرض ممكن نيست لاجرم دست	99	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1542	true	6500703409315139045	184	299	920	1481	1483	300	كه مرتب حقنه بود بسهو-يا -عمد پنج درم بزر كرفس با-ساير ادوي------ه ضم نمود وبدان واسطه مرض سجح ضميمه امراض ديگر گشت و ديگري از-خدام كه در مال شيخ از ------------------------------------------------------------------------------------------------وي خيانتي صادر شده بوددر معجون متروديطوس- كه جهة دفع صرع مي-خور ندافيون خلط نمود لاجرم مرض اشتداد يافته شيخ از ان سفر در مح-فه باصفهان امدو ان روز كه باصفهان رسيد قوت قيام نداشت و باوجود اين حال در معالجه سعي بليغ بجاي اورده في الجمله صحتي دست داد و يكنوبت ب----مجلس علاءالدوله تشريف برد بعد از ان علاء الدوله عزيمت همدان كرده شيخ را همراه گردانيد و-در راه رنج قو لنج عود نموده چون بهمدان رسيدند ابوعلي دانست كه صحت------- ممكن نيست------ دست	1542	918334096695226251	484	796.0	383	688	70.34883880615234	80	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms100	false	-7334056395360791060	38	288	200	1503	1583	306	سنها سبع- وعشرين و اربعماءه5 گفته اند مدت عمرش شست و سه سال شمسي و هفت ماه بود حالات غريب و امور عجيب از ان جناب بسيار منقولست از جمله يكي ان---------------------------------------------كه چون كتاب منطق شيخ بشيراز رسيد اءمها فارس 13 خ1 مرديطوس و مثردويطوس معرب كلمها ميتريد ضبطيواني ولاقيني كامها ميتريدات هارسي باستانست كه درهارسي جديد مهر داد شده وچند تن الي پادشاهان اهكاني اين نام را داشتهاند و اين معجون معروف بنام ميتريدات هفتم معروف بميتريدات كبير پادشاه معروف كشور ابونت يدده در سواحل درياي سياه كه انرا وضع كرده ودر شناساءي در قرون م مشهور بود بيش از ميلاد بادشاهي كرده معروف شده است مشهولي كرد 412 خ جمعها خو شيغ را بشيراز بردند page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_156png بمطالعها ان اشتغال نموده يكي از--يشان كه اعلم قوم بود در ان رساله----- شبهه اي چند كرده----- برجزوي نوشت و انرا مصحوب ابو-القاسم كر ماني نزد شيخ فرستاد -ابوالقاسم نزديك بغروب افتاب در-بلدها اصفهان -ملازمت ---شيخ رسيد-ه ان جز-ورا بعرض رسانيد و شيخ تا وقت اداي نماز خفتن با ابوالقاسم صحبت داشته بعد از ان بمط-لعها ان جزو-- پرداخت و اغاز نوشتن جواب شبهات كرده در ان شب كه داخل ليالي تابستان بود پنج جزو ده ورقي در ان باب كتابت نمود- انگاه بخواب رفت و چون نماز بامداد بگزارد3 ان اجزاء را كه مشتمل بر-حل مشكلات وجواب شبهات ش-----يرازيان بود با-بوالقاسم داده گفت quotاستعجلت في الجواب حتي لا-يمكث القاصدquot اكا-بر شيراز-چون اين قضيها غربيه--------------- را شنيدند متعجب كرديدند اوردهاند كه روزي در مجلس علاء	100	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1543	true	1784895353651448858	128	301	654	1522	1530	302	سنها تمان وعشرين و اربعماءه روي نموده از شيخ ابوعلي--------------------------- حالات غريبه وامور عجبيه---------- بسيار ظاهر گشته چنانچه بعضي از ان درميان طوايف انسان اشتهار دارد نقل است كه چون كتاب منطق شيخ بشيراز رسيد علماء ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------فارس بعطالعها ان اشتغال نموده يكي از ايشان كه اعلم قوم بود در ان رسا له چند شبهه كرده ان سخنان را برجزوي نوشت و انرا مصحوب ابو القاسم كر-ماني نزد شيخ فرستاد وابوالقاسم نزديك بغروب افتاب در بلده- اصفهان بملازمت ابوعلي رسيد و ان جز ورا بعرض رسانيد و شيخ تا-وقت اداء نماز خفتن با-ابوالقاسم صحمت داشته بعد از ان بمطالعها ان شبهات پرداخت و اغاز نوشتن جواب------ كرد-ودر ان شب كه داخل ليالي تابستان بود پنج جزو-ده ورقي در ان باب كتابت نموده انگاه بخواب رفت و-چون ن-از بامداد بگذارد -ان اجز ا-را كه مشتمل بر حل مشكلات وجواب شبهات عالم شيرازي ب--ود با بوالقاسم داده گفت ----استعجلت في الجواب حتي لا يمكث القاصد-- و اكا بر شيراز چون اجزا را ديدند و كيفيت تحرير ان را شنيدند متعجب گرديدند اوردهاند كه روزي در مجلس -----	1543	918334096695226251	662	1030.5	533	1399	47.319515228271484	106	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms101	false	-2807005594480719690	0	171	0	858	1545	306	يكي از اكابر علماي اصفهان بود در---ان انجمن تشريف داشت شيغ را مخاطب ساخته گفت در حكمت و فطانت-شما هيچ كسرا سخن نيست اما علم لغت متعلق بسماع دارد و شما تتبع اين امر نكرده-ايد شيخ ابوعلي ازين سخن3 متاثر گشت و اغاز درس كتب-لغت كرده نسخ معتبر- كه در-ان فن نوشته شده بود بدست اورد تا در فن -لغت بمر-تبه-اي رسيده كه فوق ان درجها متصور نبود -بعد از ان سه قصيده مشتمل برالفاظ غريبه در سلك نظم كشيده فرمود 134 فيس بكذارد خنان وقا رسيده page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_157png ان قصايد را نوشته جلد كردند و انرا كهنه ساخته در خلوتي نزد علا-هالدول-ه برد وگفت چون ابو منصور بملازمت ايد اين قصايد را بوي نموده بكوءيد كه اين رساله را روز شكار در صحرا يافتيم و ميخواهيم كه مضمون ابيات اثرا معلوم كنيما و علاء الدو-له بري-ن موجب عمل نمو-----ده ابومن-صور هر-چند در مطالعها ان اشعار2 اهتمام كرد اورا هيچ معلوم------------------------- نشد بعد از-------------------------------- ان شيخ ب--مجلس حاضر گشته هر-لغتي كه ابومنصور-را مشكل بود-معني--- بيان	101	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1544	true	-4180494998290350883	19	194	78	901	1488	302	يكي ازدانشمندان--- اصفهان بود و در ان انجمن تشريف داشت شيخ را گفت كه در----------حكمت و فطانت شما هيچكس را سخن نيست اما---- لغت -تعلق بسماع دارد-و شما تتبع اين فن- نكرده ايد شيخ ابوعلي ازين سخن- متاثر گشته- اغاز درس كتب لغت كرده نسخ معتبره كه در ان فن نوشته شده بود بدست اورد تا-در علم لغت بمر تبه اي رسيد- كه فوق ان درجه- متصور نبود وبعد از ان سه قصيده مشتمل ب-الفاظ غريبه در سلك نظم كشيده فرمود تا----------------------------------------------------------------------------------- ان قصايد را نوشته جلد كردند واو را كهنه ساخته در خلوتي نزد علاء الدو له برده گفت چون ابو منصور بملازمت ايد اين قصايد را بوي نموده بگوءيد كه اين رساله را روز-شكاردر--صحرا يافت-م و ميخواه-م كه مضو-ن ابيات انرا معلوم كنم-- و علاء الدو له بر ان موجب بتقديم رسانيده ابو منصور هر چند در مطالعها ان اشعار- اهتمام كرد -----هيچ معلوم نتوانست فرمود و استكشافي نشد و معترف بعجزو قصور شدهدم در كشيد بعداز ان شيخ به مجلس حاضر گشته هر لغتي كه ابومنصور را مشكل بود معني ان بيان	1544	918334096695226251	676	1070.0	538	946	71.45877075195312	122	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms129	false	-8768270930191236231	159	277	776	1347	1482	306	مرامتمني انست كه هميشه نسبت بتو در-مقام حسن عبوديت باشم و--------------------------- اين مرتبه كه مرا يدان دلالت فرمودي اقتضاي ان نمي كند چه بحسب غالب ظن مقتضي كفران نعمتست عياذا بالله منه توقع انكه نوعي س----------ازي كه بدولت و از روي فراغت در كوشه اي نشينم و بنشر فوايد علمي مشغولي نمايم چون دانستم كه بي تكلف1 مافي الضمير خود------- بيان مي كند هرساله جهة اسباب معيشت او هزار و دويست مثقال طلا بر املاك نيشا-بور نوشتم و اورا -رخصت معاودت دادم و حكيم عمر بعد از-ان تكميل فنون كرده در علم هيءت بدرجات رفيعه ترقي نمود اما ابن صباح در ايام سلطنت سلطان الب ارسلان گم-نام بود و در اوان دولت سلطان ملكشاه دران سال كه سلطان	129	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1561	true	-806572728116528132	208	300	1078	1552	1552	300	مرا-تمنا انست كه هميشه با----تو در مقام اخلاس----- باشم و مشاركت در منصب متقاضي خلاف اين مدعاست--------------------------------------------------------------------------------------------- توقع انكه نوعي بحال من پردازي كه بفراغ بالدر گ------------وشه اي نشينم و بنشر فوايد علمي مشغولي كن--م چون دانستم كه--------- مافي الضمير خودبي تكلف بيان مي كند-هرساله جهةمدد--- معيشت او-هزار و-دويست متقال طلا-بر املاك نيشا بور نوشتم و-اورا اجازت مراجعت داوم و-حكيم عمر بعد از ان تكميل علوم كرده در-علم حك-ت بدرجات رفيعه ترقي نمود اما ابن صباح در ايام سلطنت الپ------ ارسلان كم نام بود و دراوقات دولت سلطان ملكشاه درسالي-- كه سلطان-	1561	918334096695226251	371	536.5	293	620	59.83871078491211	54	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms130	false	-7213032260327702212	9	295	44	1439	1540	312	فيوما لطفي مجدد و تفقدي ممهد بوقوع مي ييوست در-ان اثنا روزي بر زبان اورد كه اي خواجه تو --اهل تحقيقي و پيش تو محقق -----كه دنيا متاع--- قليلست---------------------------------------------------------------------------- روا باشدك-ه ازجهة و جاهت و محبت دنيا -نقض ميثاق --كني و-خود-را در-زمره quotالذين ينقضون عهدالله quot داخل كرداني 1 قكاف خ جقر page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_194png دست وفا در كمر عهد كن--- نشوي عهد شكن جهد كن گفتم حاشا---------------------------- گفت اري مكارم بي غايت والطا-ف بي نهايت-------------- مبذول مي داري و-ليكن خود ميداءي ---كه معاهدها ميان ما---- نه اين بود گفتم سمعا و طاعة جاه و منصب بل ساير- موروث و مكتسبدر مبانست بعد از ان او-را ب--مجلس سلطان در اوردم -در مجال مناسب تعريفات كرده-- احوال كذشته را كه ميان ما واقع بود بعرض رسانيدم و چندان از وفور دانش و محامد سير ومراضي اخلاق او با سلطان گفتم كه------- بدرجها اعتماد و اعتقاد رسيد و ب--مقتضاي كلمها quot الولد-سرابيه او نيز مانند بدر شخصي مشعبد هزور -محيل -مدبر بود و خودرا در لباس امانت و صيانت مي نمود تا در اندك فرصتي در مزاج سلطان تصرف بسيار-كرد و بدان مرتبه رسيد كه در بسي --امور خطير- و مهمات جليل كه براستي و ديانت متعلق بود سلطان بنا برسخن2 او تهاد ودر مشيت بقول او عمل نمود غرض از تمهيد اين مقدمات انكه او---را بدين درجات رسانيدم و عاقبت از قبح2 سريرت او مفسدها پيدا كشت و ترديك----- رسيد-كه ناموس چندين ساله صفت هباها منثو-را گيرد بيان اين سحن انست كه با من اغاز نفاق كرده محقر سهوي2 وجزءي خللي له در-ديوان واقع شدي بالواع تصنعات وحيل9 صورءي الكيختي -تابعرض صلطان وس--يدي وتهييج- كردي تا از وي------- استفسار نمودندي2 و بتوجيه موجه و تقرير مف-------قول ف-اد ان در ضمير سلطان بنشاندي	130	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1562	true	1608416597683725835	27	298	140	1528	1548	302	فيوما-لطفي مجدد و-تفقدي بمهد بوقوع مي پيوست در ان اثنا روزي كفت------------ اي خواجه تو ازاهل تحقيق واصحاب يقيني ميداني كه دنيا متاعيست قليل image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0467png جزء چهارم ازطبت دوم حييبير روا باشد كه ازجهة و-جاهت و-محبت رياست نقض ميثاق نماءي و خود را در زمرها ---الذين ينقضون عهدالله----- داخل گرداني بيت----------------------------------------------------------------- دست و فادر كمر عهد كن تا نشوي عهد شكن جهد كن گفتم حاش كه از من نقض پيمان صادر گردد گفت اري مكارم بي غايت و عواطف بي نهايت تودر بارها من مبذول مي-داري و ليكن بر توظاهر است كه معاهده بين الجانبين نه اين بود گفتم سمعا و-طاعة جاء و-منصب بل تمامي موروث و-مكتسب مشتر كست بعد از ان او را به مجلس سلطان در اوردم ودر مح-ل مناسب تعريفات كردم و احوال گذشته ---كه ميان ماو-اقع بود بعرض رسانيدم و-چندان از-وفور فراست و كياستش بسل--------------------طان گفتم كه چون من بدرجها اعتم---------اد رسد امابه مقتضاء كلمها----- الولد سرابيه او-نيز مانند يدر-شخصي مشعبد مزور ومحيل ومدبر بود و-خودرا در-لباس ديانت و-صيانت مين-مود تاد-ر اندك فرصتي در مزاج سلطان تصرف بسيار كرد و بدان مرتبه رسيد كه در بسي ازامور خطيره و مهمات جليه سلطا----------------------------ن بنا بر سخن او نهاد---------------------------غرض از عرض --اين مقدمات انكه من اورا بدين درجات رسانيدم و عاقبت از قبح س--يرت او فسادات پيدا-امد و نزديك بدان رسيد كه ناموس چندين ساله صقت هبا ا-منثو را گيرد-بيان اين سخن انكه حسن بامن اغاز نفاق كرده محقر سهوي- وجزيي خللي كه در ديوان واقع شدي بانواع تصنفاف وحيل- صورتي انگيختي كه بعرض سلطان رسانيدي و انگيز كردي تاازوي كيفيت ان استفسار-نمودندي- و بتوجيه موجه و تقرير دلپذير معقول فساد ان در خاطر سلطان -نشاندي	1562	918334096695226251	1012	1441.5	808	1596	63.40851974487305	141	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms131	false	8703518552449123125	11	226	57	1119	1476	306	ان بود كه در حلب نوعي از رخام ميباشد كه از ان ظروف واواني سازند وقتي در-ان بلده برزبان سلطان گذشت كه مقداري از ان باصفهان---- بايد برد --شخصي از اهالي سوق العسكر برين سخن مطلع شده بود و بعد از مراجعت سلطان دو--ك از مكاريان عرب را گرفته ----كه اگر پا-نصد من ازين سنك رخام باصفهان رسانيد كرايها معهود--- مضاعف ده--------م ويكي از مكار-يان را شش شتر بود وديكري --چهار شتر وهريك پانصد من بار حاصها خود نيز داشتند و اين پا-نصد من----- را اضافه بارهاي خاصها خود كرده برشتران مذكور- مساوي قسمت نمودند و---سنگها را باصفهان رسانيدند -چون سوق-------ي اين خبر را عروض داشت----- سلطان مبتهج ك-شته سوقي را خلعت داد ----و مكار-يان را هزار دينار انعام فرمود مكاريان مرا گفتند اين وجه را در ميان ما تقسيم نماي صاحب شش شتر را ششصد دينار دادم و خداوندچهار شتررا چهارصد-دينا -خبر اين قسمت بدان مخذول رسيد كفت درنق-سيم خطا كرده است و مال سلطان بناو----اجب داده و حق مستحق --بذمت سلطان باقي گذاشته هشتصد دينار بمالك- شش شتر بايستي داد و دويست وينار بمالشه-هارشتر -همان روز اين سغن را بعرض------ رسانيدند صلطان مرا طلب فرمود پيش رفتم ان مخذول ايستاده بوه سلطان -را بديد و خندان شده قصه ير-سيد مخذول خود را مقبوض وعبوس رفته اين سخن اغاز كرد كه مال سلطان--- بناواجب	131	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1563	true	595441381691117600	2	218	12	1099	1537	302	ان بود كه در حلب نوهي از رخام ميباشد كه از ان ظروف واواني سازند وقتي در ان بلده برزبان سلطان گذشت كه مقداري از ان باصفهان نقل بايد نمود وشخصي از اهالي اردو بازار برين سخن اطلاع يافته--- بعد از مراجعت------ دو كس از مكاريان عرب را گ-فته بود كه اگر پا تصد من ر---------خام باصفهان رسانيد كرايه دستوري را مضاعف تسليم نمايم ويكي از مكار يان را شش شتر بود وديگري راچهار شتر وهريك پانصد من بار خاصها خود-----داشتند و اين پا نصد من رخام را اضافه بارها وخاصها خود كرده برشتران مذكوره مساوي قسمت نمودندو ان سنگها-را باصفهان رسانيدند وچون اردو بازاري اين سخن عرضه ---داشت نمود سلطان شادمان گشته سوقي را-خلعت پوشا نيدو مكار يان-را هزار دينار انعام فرمود-مكاريان مرا گفتند اين وجه را----ميان ماتق-سيم نماي صاحب شش شتر را ششصد دينار دادم و--ما لكچهار شتررا چهارصد دينار خبر اين قسمت بدان مخذول رسيد گفت در تقسيم خطا كرده است و مال سلطان را ينا واجب داده و-حق مستحق در ذمه سلطان----- گذاشته هشتصد دينار بمالك1 شش شتر بايست- داد و-دويست دينار بصاحب چهارشتر وهمان روز اين سخن را بعرض سلطان رسانيدند سلطان مر اطلب فرمود پيش رفتم ان مخذول ايستاده بود سلطان مرا بديد و خندان شده قضيه پرسيد مخذولبروي درهم كشيد---------ه اين سخن اغاز كرد كه مال سلطان را بناواجب	1563	918334096695226251	902	1453.0	722	1142	78.98423767089844	141	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms132	false	1067318530199892796	2	58	8	287	1451	306	شتر--ست هشت قسم فاضل باشد و صاحب دوازده قسم را كه مالك-- چهار شتر-ست دو-قسم واين هردو فاضل انست كه در حصها رخام پادشاه--ست وچون هزار-دينار برين---- منقسم كردد هشتصد بهشت قسم رسد ودويست بدوقسم القصه چون ابن---- تعميه والغاز- بعناد من و-تعجيز ديكران بيان كرد سلطان گفت چنان بگوي كه من فهم كنم گفت ده	132	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1563	true	595441381691117600	244	301	1252	1534	1537	302	شتر است هشت قسم فاضل باشد و-صاحب دوازده قسم را كه خداوند چهار شتراست دو قسم واين هردو-فاضل حصه------------ رخام پادشاه است وچون هزار دينار بدين قسم منقسم كردد هشتصد بهشت قسم رسد ودويست بدوقسم القصه چون اين همه تعميه و الناد بعناد-من و تعجيز ديگران بيان كرد-سلطان گفت چنان بگوي كه من فهم كنم گقت ده	1563	918334096695226251	247	406.5	198	298	82.88590240478516	41	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms132	false	1067318530199892796	84	286	389	1356	1451	306	خاصها خود دارد صد من رخام سلطان بود وشش شتر ان ديكري نهصد من واو نيز پانصد من بار خاصها خود دارد و چهار-صد من رخام سلطان باشد از هزار دينارهرصد--من را دويست دينار رسد هشتصد دينار بدين ---داد و دويست دينار بدانا كر از روي حساب--ست دستور غير ا-ين نيست و الا كه انعام--ست ملاحظه- باز نمي بايد نمود و مناصفه قسمت----- فرمود و چون ان مخذول اين فصل تقرير كرد سلطان جهةا مراقبت جانب من ظاهر-ا بمطايبه بيرون برد اما دانستم كه باطنا تاثير تمام نمود و ازين گونه خيانت بي نهايت از وي صادر مي شد2 واعظم مفاسدالتزام جمع وخر-------ج ممالك بود بعشران 174 خ ميشود ن كلمه در page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_197png مدت كه من مهلت خواستم و في الواقع درا-ن باب يد بيضا نمود و كاري چنان خطير باندك زماني----- كفايت كرد وليكن چو--ن امر او پيوسته مبتني1 بر وفور حقد وكثرت حسد و نقض--------- ميثاق بود بعون الهي و نصرت ايزدي تاييد نيافت و ب-وقت عرض ان دفتر خجالتي بدو لاحق شد كه ديگر اورا بر ان استان مجال اقامت نماند و اگر ان مخذول عياذا بالله در ان مجلس انكساري يافتي تدارك كار او بغير-انچه وي در اخر اختيار كرد هيچ	132	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1564	true	1499221708946165694	16	178	86	914	1517	300	خاصه- خود-دارد وصدمن رخام سلطان---- وشش شتر ان ديكري نهصد-من -او نيز يانصد من بار خاص-ە خوددا-رد و چهار صد من رخام سلطان----- از هزار دينار هر صدمن را-دويست دينار رسد هشتصد دينار باين بايد دادودويست دينار بان اگر- از روي حساب است دستور غير ازين نيست واگر---- انعام است ملاحظها بار نسي بايد-نمود و-مناصفه قسمت بايد فرمود وچ-ون ان مخذول اين فصل تقرير كرد سلطان جهة- مراقبت جانب من ظاهر ا بمطايبه بيرون برد-اما دانستم كه باطنامتاثر گشت واز ا------ين گونه خباثت بسيار--- از و--صادر ميشد-- واعظم مفاسدالتزام دفاتر دخل وخروج ممالك بود بعشر ان----------------------------------------------------------------------------- مدت كه من مهلت خواستم و-في الواقع در ان باب يد-بيضا نمود و كاري چنان خطير در----زماني پشيز كفايت كرد وليكن در ان امرچون مبني بر----------وفور حقد وحسد بو-د و نقض عهد وخلف ميثاقت تاء--------------------------يد نيافت ودر وقت عرض ان دفتر خجالتي بدورسي----د كه ديگر اورا-بر ان استان مجال-اقامت نماند--واگر ان مخذولدر ا-------------ن مجلس منفعل نكش--تي تدارك ان مهم بغير انچه-وي در اخر اختيار كر دهيچ	1564	918334096695226251	676	1007.0	543	1011	66.86449432373047	90	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms133	false	8459178416898166086	11	99	60	496	1493	306	انست كه دران زمان كه حس-ن صباح ملازم در-كاه سلطان ملكشاه بود سلطان را از ممر خواجه انده----------- غباري بر حاشيها ضمير نشسته روزي از وي استفسار نمود كه بجند-كاه دفتري منقح كه مشتمل باشد بر جمع و خرج ممالك ترتيب توان داد خواجه جواب دادكه---- دوسال سل-------------------------طان فرمود كه دير مي شود حسن صباح از-سلطان متعهد شد-كه در عرض چهل روز ان مهم را سر انجام نمايد مشروط بر-انكه در-مدت مذكور جميع نويسند-گان در ملازمت او باشند و-سلطالن را اين تعهد مستحسن افتاده حسن بوعده وفا نمود	133	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1564	true	1499221708946165694	205	300	1047	1517	1517	300	انست كه دران زمان كه حسين صياح ملازم در كاه سلطان ملكشاه بود سلطان-را از -مر خواجه نظام الملك اندك غباري بر حاشية- ضمير نشسته روزي از-وي استفسار نمود كه بچند كاه دفتري منقح كه محتوي باشد بر جمع و-خرج ممالك ترتيب توان داد خواجه جواب گفت كه در دوسال همچنان دفتري ميتوان نوشت سلطان فرمود كه دير مي-شود-حسن صباح از سلطان متعهد شد كه در-عرض چهل روز ان مهم سر----انجام نمايد مشروط بر انكه در مدت مذكور جميع نويسند گان در ملازمت او باشند و سلطا نرا--اين تعهد مستحسن افتاده حسن بوعده وفا نمود-	1564	918334096695226251	399	665.0	322	485	82.2680435180664	70	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms134	false	-7156654535532583009	3	199	21	972	1541	306	در جواب هان و هون مي گفت سلطان چون جواب مطابق سءال نيافت متغبر كشت وخواجه نظام الملك فرصت يافته كفت دانايان در اقمام امري كه دوسال مهلت خواهند وجاهلي دعوي نمايد كه در-عرض چهل روز ان امر عظيمرا مكمل سازد مقررست كه جواب او- هان و هون -خواهد بودا- بعضي ديكر از مستحفظان------ كويند كه چون حسن در ييش سلطان في ه در ق كاعها جواب باخطي ديكردر بالاتي مطر ال بده و در خ مقررست كه اوهان وهون اويد وسپس وكليها ص اين جمله مكرر هه و صيس مقرست كه وهون خواهد بود page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_199png دفتر را ابتر يافت بتنظيم و ترتيب ان مشغول كشت و-سلطان براطلاع ان تعجيل نموده سخنان پر---سيد و-حسن برحسب ضرورتجواب نمي توانست گفت تا سلطان از طول مكث ملول شده فرمود كه موجب اين همه تعلل چيست حسن گفت كه دفتر ابتر شده است انگاه خواجه بعرض رسانيد كه من سا-بقا معروض داشته بودم كه در طببعت او-طيشي تمام--ست و سخنان او اعتماد را نشايد لاجرم سلطان ر-نجيده قيد كرد-كه حسن را گو-شمالي دهد اما چون مربي دولت او بود در امضاي ان عزيمت تاخير فرمود القصه چون مهم حسن صباح در بار-گاه	134	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1565	true	-382611426820504319	161	301	835	1542	1546	302	در جواب-هان و-هون ميك-فت سلطان چون جولب مطابق سءال نيافت متغير گشت وخواجه نظام الملك فرصت يافته كفت-دانايان دراتم-ام امري كه دوسال مهلت خواهند-وجاهلي دعوي نمايد كه در عرض چهل روز ان مهم كفايت كندج------------------واب اوجزهان و-هون نخواهد-بود و بعضي ديگر از مستحفظان اخبار كويند كه چون حسن درپ-يش سلطان دفترا--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------بتر يافت بتنظيم و ترتيب ان مشغول گشت و سلط-----------ان تعجيل نموده سخنان ميپر سيد و حسن ج-----------واب نمي-توانست گفت تاسل-طان از-طول مكث ملول شده فرمود كه موجب اين همه تعلل چيست حسن گفت كه دفترا بتر-شده است انگاه خواجه بعرض رسانيد كه من سا بقا معروض داشته بودم كه در طبيعت او طيشي تمام است و سخنان او اعتما درا-نشايد لاجرم سلطان ر نجيده قصد كرد كه حسن را گو شمالي دهد-اماچ-ون مريي دولت او بود در امضاء انعز يست تاخير فرمودو چ-----ون مهم حسن صباح در بار گاه	1565	918334096695226251	633	1042.0	511	974	64.98973083496094	100	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms112	false	1411384172691868379	0	129	0	649	1492	306	ان خواجها عالي مقدار موسوم بعلي بن اسحق ط--وسي بود- اما صاحب جامع التواريخ ك------ويد كه والد خواجه نظام الملك محمد نام داشته وراقم حروف تتبع اكابر مورخين كرده معروض ميدارد كه علي بن اسحق طوسي يكي از-عمال ديوانيان سلجوق ---بود و-بوفور جود و-سخاوت و فرط كرم و مروت شهرت تمام داشت-------------------------- و چون چشم جهان بينش بجمال---------- ان جهان دانش و بينش روشني پذ---------------------------------------------------يرفت همكي همت خود را برتربيت او مقصور كردانيد و ان فرزند رشيد------------------------------------------------- دريازده سالگي از حفظ قران مجيد فارغ كرديد انگاه تمامي اوقات خجسته ساعات را بخدمت علماء و ملازمت اصحاب درس وفتوي و تحصيل علوم-- واكتساب فضايل مصروف داشت وباندك زماني سرامد فضلاي روزگار گشته در فقه شافعي مهارت كامل پيدا كرد انگاه روي بغربت نه-اده با اهل سياق و ارباب قلم در	112	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1604	true	5048835677636913352	20	147	105	802	1610	302	انخ-واجها عالي مقدار موسوم بعلي بن اسحق الطوسي بوده اما-صاحب جامع التواريخ جلالي گويد كه والد خواجه نظام الملك محمد نام داشتهه راقم حروف تتبع جسهور-مورخين كرده معروض ميدارد كه علي بن اسحق طوسي يكي از عمال ديو---ان سلجوقيان بود و بوفور جود و سخاوت و فرط كرم و مروت از امثال و اقتران ممتاز و مستثنتي مينمود و چون ج----هان بينش بطلعت جهان اراي ان جهان دانش و بينش روشني image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0500png يايرفت همكي همت------- برترييت او-مقصور كردانيد ودرميادي سنرشد و تصز ان ولد ارشدرا ممءدب مناسب سپرد و نظام الملك دريازده سالگي از حفظ كلام الله فارغ --گشت انگاه--------------------------- بخدمت علما- وفضلا مبادرت نموده ب-------تحصيل كمالات واكتساب فضايل مشغولي فرمود وبعد از تكميل اقسام نضل وهنر------------------------------------------------- بغربت افتاده با-اهل سياق و-ارباب قلم در	1604	918334096695226251	433	604.0	345	803	53.92279052734375	63	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms113	false	6329551319794998562	72	235	360	1117	1467	306	كه در بدايت حال موكلان بنا برامري كه--- تفصيل ان زيادتيست مرااز چاي بج--------------اءي مي بردند و من براسب لاغر بدرفتار سوار بودم و ازغايت پريشاني وبي ساما-ني روز روشن در چشم من حكم شب تاريك داشت ودر كمال حزن و ملال قطع مسافت ميكردم كه نا-گاه در-ان بيابان شخصي كه براسب فربه راهوار سوار بود پيش امد و من هر كز انشخص را نديده بودم و موكلان من هم او را نمي شناختند و انسوار چون نزديك -من رسيد گفت اي حسن ميخواهي--- اسب خود-را بااسب تو بدل كنم گفت- اي جوان چه محل تمسخر و استهزاست گفت والله كه هزل نمي كنم و علي الفور پياده شده زين بگردانيد و مرا براسب خود سوار كرد 1 ق وخ ثقة الصدور درق وخ همه جا جقربيك page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_174png و خود براسب من نشسته از نظر همگان1 غايب كشت----- من و موكلان از انحال -------------در تعجب افتاديم و من در-ايام حكومت چ-شم مي داشتم كه ان-شخص را	113	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1605	true	-6159116562346390198	0	127	0	609	1493	302	كه در بدايت حال بنابر -------امري كه در تفصيل ان فايده مقصور نبودمحصلان مرا ازجاءي جاءي مي-بردند و-من براسب-لاغر بدرفتار سوار بودم و-ازغايت بريشاني وبي ساما ني روز روشن درچ-شم من حكم شب تاريك داشت ودر كمال حزن و-ملال قطع مسافت ميكردم كه نا گاه در ان صحرا-- شخصي كه براسب فربه راهوار سوار بود پيش امد و----------------------------------------------------------------------- چون نزديك بمن رسيد گفت اي حسن ميخواهي كه اسب خود را بااسب تو بدل كنم كفتم اي جوان چه محل تمسخر و استهزاست كفت والله كه هزل نمي-كنم و-علي الفور بياده شده زين بكردانيد و-مرا پراسب خود سوار كرد و------------------------------------------------------------------------------------------------خود براسبم-- نشست واز نظرم------ غايب كشت وچون من و موكلان او را نمي شناختيم همه در تعجب افتاديم و-من در ايام اختيار چشم مي-داشتم كه ان شخص را	1605	918334096695226251	507	802.0	401	804	63.05970001220703	85	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms114	false	8130558259278591470	7	110	36	539	1502	306	و دراثثاي اين انديشه وضو ساخته بمسجدي كه بر درسرايش بود رفت وبعرض ني--------------------از مشغول كشت ناگاه نابيناءي بمسجد ----در امد و گفت درين مسجد كيست خواجه جواب-نداد ونابينا بعصا گرد مسجد بر-امده شرط احتياط بجاي اورد وچون حس---------------------- كسي نيافت پيش م--حراب رفته زمين را بكاويد-و كوزهاي يرزر--------- مسكوك بي-------------------------------------------------------------------------------رون اورده زرها را فرو ريخت و لحظهاي با ار بازي كرده درمي چند------- منضم كردانيد و باز همه را در-كوزه كرد---ه هما-نجا بخاك سپرد و چون نابينا از مسجد بيرون رفت خواجه بفراغ بال ان زر ها را برداشته بي مذلت قرض اسباب سفر مهيا ساخت و در خدمت سلطان روان شد	114	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1605	true	-6159116562346390198	184	302	876	1493	1493	302	و در ا------ن انديشه وضو-ساخته بمسجدي كه بر-درسرايش بود رفت وبعرض نياز بردر كريم بنده نواز مشغول گشت ناگاه نابي-اءي بدان بقعه در امد و گفت درين مسجد كيست خواجه جواب نداد ونابينا بعصا كرد م-جد بر امده---- احتياط بجاي اورد وچون او را مطلقا محسوس نشد كه كسي در مسجد است بحراب رفته زمين را بشكافت و كوزها مملو از تنكجات مسكو كه image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0501png چزء چهار ار هتك دوابيبسير بيرون اورد وزرها-را فرو-ريخت و-لحظه-- بان-- بازي كرده چنددرم ديگر بان منضم ساخت--- و بازهه---را در كوزه انداخته هما نجا بخاك سپرد و چون نابينا ازمس-جد بيرون رفت خواجه بفراغ بال ان زرها--را برداشته در بهاء---- اسباب سفر خرج نمود- و در-خدمت سلطان روان شد-	1605	918334096695226251	394	563.0	315	654	60.24464797973633	60	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms118	false	-1472364354926932191	76	262	364	1259	1481	306	پس بعجلها ممالك بحروسه ازمكها معظمه و مدينها مكرمه و بلاد شام و روم و فارس و عرلق و خراسان و ماوراهالنهر وغير ذلك- ايلچيان رفته متعين-ان ان ولايات را ببغداد احضار كردند2 و در ان بلده اجتماعي وست داد كه در قرون ماضيه و ازمنها سالفه مثل ان كم روي نموده باشد و مخيم سلطان در جانب غربي -----------------بود و دار الخلافه در طرف شرقي و -----------چون رسم ترا كمه چنان بود كه كسان داماد در وقت استرضاء ب-----------خضوع وخشوع قيام نمايند در روزي كه------------ اختيار 15 1 حق و خاصت در خ اين كلمه نيست خ حاضر گردند page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_180png عقد بود سلطان----------- فرمود كه مجموع اكابر و اعيان كه از اطراف جهان حاضر كشته بودند جهة طلب رضاي خليفه پي-------------اده متوجه دار الخلافه شوند و خليفه برين معني وقوف يافته در محلي كه اشراف و بزركان روانش-دند كسي از نزد خليفه يسيده گفت كه فرمان خليفه چنانست كه نظام الملك سوار- و ساير اكابر پياده بدار الخلافه ايند انگاه مر براسب مراد سوار كشته جميع اعيان جهان پياده در ركاب من روان شدند و چون بسدها خلافت	118	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1606	true	4156293827189982763	173	300	888	1586	1586	300	پس بتمامي ممالك محروسه ازمكها-معظمه و-مدينه--مكرمه و بلاد-شام و-روم وق-ارس و-عراق و-خراسان و-ماوراءالنهر وتر كستان ايلچيان رفتند و اعيان ان بلدان--را ببغداد احضار كردند------------------------------------------------------------------------------------------------------- جانب غربي بغداد مخيم سلطان بود و و--------------طرف شرقي مسكن خليفه و چون رسم ترا كمه چنانست-- كه كسان داماد در وقت خطبه والدين عروس را خضوع وخشوع----- نمايند در-روزي كه جهةعقد ساعت اختيار كرده بودن----------------------------------------------------------------------------------------------------د سلطان ملكشاه حكم فرمود كه مجموع اكابر عالم واعاظم ديار عرب وعجم براي-------------------رضاي خاطر اليقتدي بالله بياده متوجه دار-الخلافه شوند و-خليفه ازين معني وقوف يافته در-محلي كه اشراف و بزرگان روان شدند كسي را باستقبال فرستاد وپيغام داد--------------- كه نظام الملك سواره و ساير اكابر پياده بدار الخلافه ايند انگاه من براسب مراد سوار گشته جميع اعيان جهان پياده در-ركاب من روان شدند و چون بسدها خلافت-	1606	918334096695226251	504	695.5	405	974	51.74538040161133	64	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms119	false	-3293603406343238311	0	152	0	679	1399	306	نظام الملك رضي خليفه quot و از --ابتداي ظهور اسلام تا ان غايت كسي را از وزير با خليفه------- منسوب نكر----ده بودند غرض از-شرح اين حال انكه چون شيطان ان----زمان در نفس من تهييج1 و تعظيم و تكبر م-يكرد---- در بي وفاءي و كم بقاء-ي دنيا تامل مي نمودم و عجز و ضعف خود با وجود چنان حال-- مشاهده مي كزدم و يقين ميدانستم كه ان مرتبه و امثال ان صد هزار در وجه يك تب و صداع نمي نشنيد و لاحول ميكفتم و چون از عتبه خلافت باز گشتم و شب در-امد بخواب ديدم كه همان مسند بر مقامي بس رفيع بود ومن بر-ان نشسته وهمان خلعت پوشيده اما از تنهاءي خوف و وحشتي تمام داشتم ناگاه شخصي بشكلي زشت و لقاءي كريه--------- پيدا شده نزديك من -نشست چنانكه2 از رايها منكر او مرا توهم-------- هلاك شد و در ان اثناء ديگري بصد كراهت و رداءت او-پديد امد و برهمان مسند	119	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1607	true	6056582789622980054	48	183	234	923	1492	302	نظام الملك رضي امير الم ءمنين وازابتداء ظهور اسلام تا ان غايت كسي را از وزراء بامير المءمنين منسوب نگردانيده بودند غرض از شرح اين حال انكه---- شيطان در ان زمان در نفس من تهييج--- تعظيم و تكريم ميكرد ومن در بي-وفاءي و كم بقاتاي دنيا تامل مي نمودم و-عجز و-ضعف خود با-وجود چنان دولتي مشاهده مي-كردم و-يقين ميدانستم كه ان مرتبه و امثال ان صد هزار در--چه بيكتب image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V02_0502png گ-----شتم و-شب در امد بخواب ديدم كه همان مسند بر مقامي بس رفيع بود ومن بر ان نشسته وهمان خلعت يوشيده اما از-تنهاتي خوف و-وحشتي تمام داشتم ناكاه شخصي بشكل- زشت و اقا-ي كريه و بوي بد پيدا شده نزديك من بنشست چنانچه- از-رايحه منكر او م---توهم گشتم كه هلاك شوم ومتعاق ديك------ري بصد كراهت و-ردانت ان پديد امد و برهمان مسند	1607	918334096695226251	528	793.5	416	726	72.7272720336914	84	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms119	false	-3293603406343238311	175	275	800	1249	1399	306	هريك از ديدري قبيح تر مي امدند و هي نشستند تا جاي بر من چنان مضيق گشت كه نزديك بان رسيد كه از مسند نگو-نسار گردم و از روايح1 ناخوش ايشان روح از-بدن من مفارقت كند از غليت اضطراب بيدار كشتم و خداي را شكر ها نمودم و بامداد تصدقها نمودم و اين حال با هيچ كس نگفتم شب ديگر بعينه همين واقعه ذيدم و اين كرت چنان مضطرب شدم كه لرزه بر اعضاي من افناد بعثابه اي كه اگرمرا بيدار نميكردند-- بيم ان بود كه بخواب ابدي روم القصه شب سيوم------------- از وهم بعواب نميرفتم-------------------------- و در اخر شب	119	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1607	true	6056582789622980054	193	287	972	1432	1492	302	هريك ازديگ-ري قبيح تر-مي امدند وم-ي نشستند تا-جاي برم------ن مضيق شد---ه نزديك بان رسيد كه از-مسند نگو نسار كردم و از روايح- ناخوش ايشان روح از بدن من مفارقت كند ازغا-يت اضطراب بيدار گشتم و-خداي-را شكر-ها كرد-م و بامداد تصدقها نمودم و-اين حال با-هيچ-كس نگفتم شب ديگر بعينه همان واقعه ديدم و اين كرت چنان مضطرب شدم كه لرزه بر-اعضاء من افتاد بمثا بهاي كه اگر بي---دار نمي گرديدم بيم ان بود كه بخواب ابدي روم و-----شب سيوم تا نزديك صبح از وهم سلطان منام پيرامن سرادقات ديدها من نكشت و در اخر شب	1607	918334096695226251	375	590.5	294	492	76.21951293945312	59	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms120	false	7230396399622567343	0	178	0	866	1507	306	شدند و چون يك كس از ان جماعت امده و بر من سلام كرده-- بنشستي يك تن از ان زمره- نامقبول غايب كشتي تا همه ناي------------ود شدند و از مجالست فرقها ثانيه راحتي يافتم كه زبان بيان از تو-صيف ان قاصر--بت دري-ن اثنا يكي ازيشانرا مخاطب كردانيدم كه شما چه كسانيد و انك-روه چه نوع مردمي بودند جواب دادند كه ما اخلاق حميدها توايم و-ان زمر-ه اوصاف ذميمها تو مدت مقاربت ما و مقاربت ايشان غايت2 و نهايتي ندارد چه قرب ايشان با تو مدت2 مءبد خواهد-بود واق-ران ما مخلد اكر-طاقت مجالست ان جمع داري مارا بكذار و اكر ميل هم نشيني ما دامن كير تست ترك ايشان كن بالجمله از مكاملت و مجاورت6 قوم دوم-- بهجت و-لذتي يافتم كه شرح--- نتوان كرد 1 مه در خ نيست غايقي معخاورت page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_182png و هر گز حالي بدثر ازي-------ن مشاهده ننمودم كه مرا بيدار ساختند-- خواجه در ذيل اين حكايت نوشته كه پس چنان سزد--- كه خداوند اين مسند يعني منصب وزارت اكتساب سير-مرضيه -از لوازم داند و اجتناب--------- سيءه بر-خود واجب كرداند	120	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1608	true	-6225194379302765130	35	194	167	957	1569	302	شدند--وچون پكنفر از ين ج-اعت امدي و بر من سلام كردي و بنشستي يك-تن از ان زمرها نامقبول غايب گشتي تا تمامي طبقه اولي نابود شدند و-از مجالست فرقه- ثانيه راختي پافتم كه زبان بيان از تو صيف ان قاصر است در ان اثنا پرس---------------------يدم كه شما-چه كسانيد و ان گروه چه نوع مردم- بودند جواب دادند كه ما اخلاق حميدها تونيم و ان طايفه اوصاف ذميمها تو-مدت مقاربت ما--ومقارنت ايشان غايت و--نهايت- ندارد چه قرب ايشان با-تو هءر----بد خواهد بودو اقتران ما-مخلدا گر طاقت مجالست ان جمع داري مارا بگذار و اگر ميل هم-نشيٹي ما-دامن گير تست ترك ايشان كن بالجمله از مكالمه و-محاوره فرقه تانيه بهجت و لذتي يافتم كه شرح ان نتوان كرد------------------------------------------------------------------------------------- و هر گز حالتي ناملايمتر از ان مشاهده ننمودم كه مرا بيدار ساختند و خواجه در ذيل اين حكايت نوشته كه پس سزاوار انست كه خداوند اين مسند يعني منصب وزارت اكتساب سير مرضيهرااز لوازم داندو--اجتناب از اعمال سيءه بر خود واجب گرداند	1608	918334096695226251	660	1016.0	527	921	71.66123962402344	101	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms120	false	7230396399622567343	201	306	987	1507	1507	306	سديدالدين محمد بخاري در مصنف خود اورده است كه خواجه انظام الملك در هرات و بغداد و بصره و اصفهان و مملكت عرب و بلاد روم بقاع خير و ابواب البر طرح انداخته باتمام رسانيد و از انجمله در بغداد مدرسهاي ساخت كه انرا نظاميه ميگفتند و ان-مدرسها شر-يفه در غايت يمن-------- بود چه هيچ كس از طلبه در ان بقعه تلمذ و تعلم ننمود كه از-فنون علوم بهره ور نگشت و بسياري از-اعاظم علماءا در ان مدرسه سا كن گشته بدرس وافاده قيام نمودهاند مثل حجة الاسلام امام غزالي وامام ابواسحق شيرازي رحمهما الله تعالي منقولست كه چون خواجه از عمارت مدرسها نظاميه فراغت-	120	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1609	true	2625435533273556998	170	260	766	1231	1441	300	سديدالدين محمد بخاري در مءلف-خود اورده است كه خواجه -نظام الملك در هراة وبغ-داد و-بصره و-اصفهان وديگر بلدان----------- بقاع خير و-ابواب --بر طرح انداخته باتمام رسانيد و از انجمله در بغداد مدرسها- ساخت كه انرا نظاميه ميگفتند و ان مدرسها شر يفه در غايت يمن و بر كت بود چه هيچ-كس از طلبه در ان بقعه تحصيل------ ننمود كه از فنون علوم بهره ور-نگشت و بسياري از اعاظم علما-ه در ان مدرسه سا-كن گشته بدرس وافاده قيام فرمودند--مثل حجة الاسل-----ام غزالي و-----ابواسحق شيراز------------------ي منقولست كه چون خواجه از-عمارت نظا-------ميه فراعت	1609	918334096695226251	421	687.5	340	533	78.98686981201172	64	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms124	false	5402384441410381294	180	288	854	1351	1433	306	كه بر درگاه اين ترك ملازم باش و مطالب ارباب حاجات را ب---------اسعاف و انجاح مقرون كردان و بفرياد در-ماندگان امت رس را-وي گويد كه خواجه بدين جهة---- عزيمت سفر حجاز فسخ كرده با من گفت كه هرگاه صاحب روياي 16 خصلعم خ وق گذاردن در خ اين جه page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_187png صالحه را ببيني بايد كه او را بمن زساني و من بعد از مدتي ان شخص را ديد-ه گفتم كه وزير مشتاق لقاي تست اگر رنجه شوي غايت لطف باشد جواب داد كه وزير-را امانتي پيش من بود بوي رسانيدم بعد ازين مرا با او و اور-ا بامن هيچ مهمي نيست	124	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1609	true	2625435533273556998	80	170	370	766	1441	300	كه بردر گاه اين ترك ملازم باش-و مطالب ارباب حاجات-را با نجاح و اسعاف-------- مقرون گردان و بفرياد در ماندگان امت رس را وي گويد كه خواجه بدين سبب فسخ عزيمت حج---------- كرده ب--من گفت كه هرگاه صاحب اين خواب را به ------------------------------------------------------------------------------------------بيني البت--ه او را بمن رساني و من بعد از مدتي ان شخص را يافته گفتم و---زير مشتاق لقاي تست اگر رنجه شوي غايت لطف باشد جواب داد كه وزير را امانتي نزد من بود بوي رسانيدم بعد-ازين مرا با او و او را بامن هيچ مه-ي نيست	1609	918334096695226251	343	559.0	264	515	66.60194396972656	65	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms121	false	6823096531534546558	46	209	240	1050	1549	306	سخن را-------- باور ندارم اما ددغه در-خاطر شربفش بيدا شد و در-شبي از شبها تنها بمدرسه رفته وبربام كتا-بخانه شتافته از روزن احتياط حال شيخ ابوزك-ريا نمود و 160 page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_183png انجه شنيده بود بعين اليقين مشاهده فرمود و-------- بمنزل شريف باز گشته روز ديكر وق-فيه را طلب داشت و وظيفها شيخ ابوزكر-يا را مضاعف گردانيد و بروات نوشته يكي از نواب را فرمود كه اين براتهارا نزد شيخ برده سلام من بايشان رسان و بگوي كه فلان ---كس مي كويد كه خدا كه ----------در ابتدا نمي دانستم كه ان-جناب-را ازين گونه اخراجات ضروري- واقع ميشود و اكر نه در ان زمان كه تعيين وظايف مي نمودم بدين -حقر وظيفه كه دروق-فيه بنام شيخ قلمي شده رضا نمي دادم وچون فرستادها خواجه -----------بشيخ ابوز-كريا ملاقات كرده اداي رسالت نمود شيخ دانست كه خواجه برز اسرار نهاني و----قوف يافته است واين معني سبب خجالت و انفعال شيخ شده دست در دام-ن توبه و استغفار زد و مدت العمر	121	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1610	true	7980076520927722197	3	155	11	761	1568	302	سخن در بارة او باور ندارم امادغدغه در خاطر عاطرش پيدا-شد و در شبي از شبها تنها بمدرسه رفته وبربام كتا بخانه شتافته از روزن مشاهده حال شيخ ابوز كريا نمودو انچ-------------------------------------------------------------ه شنيده بود بعين اليقين ملاحظه فرمود وفي الحال بمنزل شريف باز گشته روز-ديگر و قفيه را طلب داشت و-وظيفه- شيخ ابوز كريا را مضاعف گردانيد و بروات نوشته يكي از نواب را فرمود كه اين براتهارا نزد شيخ برده سلام من بايشان رسان و بگو- كه نظام الملك مي-گويد --بخدا سو گند كه من در ابتدانم-ي دانستم كه ان جناب را ازين-گونه اخراجات ضروريه واقع ميشود والا-----در ان زمان كه تعيين وظايف مي-نمودم باين محقر وظيفه كه در وقفيه بنام شيخ قلمي شده رضا نمي-دادم وچون فرستاد-ة خواجه اين پيغامرابشيخ ابوز كريا رسانيد ---------------------شيخ دانست كه و زير بر- اسرار نهاني او و قوف يافته است لاجرم خجل و منفعل ---------------شده دست در دامان توبه و استغفار زد و-مدت العمر	1610	918334096695226251	620	987.5	492	867	71.51095581054688	100	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms123	false	-8482598972547271628	11	232	69	1169	1598	312	روي مبارك بطرف ديگر گردانيد و ناصر كرة ديگر------- بنظر انور خير البشر شتافته-- همين صورت بوقوع انجاميد و در نوبت سي-م ناصر خليفه بزبان عجز واستكانت-- معروض داشت كه يا رسول الله از من كدام امر درحيزظهور امده كه موافق مزاج همايون نيفتاده حضرت رسول صلع--------------------م فرمود--- تا نظام الملك را از خود راضي نمي كني لب بجواب سلام تو نمي كشاي---م و بمكالمها تو اقدام نمي نمايم انگاه ناصر نزد خواجه رفته از كيفيت جريمها خود--استفسار نمود خواجه جواب دادكه- من جهة طلبها علوم------ مدرسه اي ساختم تا در انجا از علوم ديني و معارف قيني مباحثه كرده مثوبات ان در عالم عقبي سبب علو درجها من كرد-د و توبجهة خطيءهاي كه يكي از ساكن-ان انجا بدان قيام نمود رسم تعليم و تعلم را از انمكان شريف بر انداختي و انرا طويله --------ساختي ناصر با نياز وافر برزبان اورد كه من عهد كردم كه انمد-رسه را برواج و رونق اول برده در اوقاف ان بيفزايم و كتا-بخانهاي درجنب ان---- بنا نهاده كتب نفيسه بر------ان خجسته مقام وقف نمايم انگاه خواجه بسررضاا-مده حضرت مصطفي عليه من الصلوات اطيبها ناصر خليفه را در-اغوش كشيد ونسبت بدو عنايت و مرحمت ظاهر كردانيد وچون ناصر از ان خواب بحالت يقظه و انتباه امد فرمان------- داد تا استر-بانان از ان مدرس--------ه بيرون رفته-- فراشان بصفاي ان بقعها خجسته مكان پردازند و بمقتضاي عهدي-- كه	123	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1611	true	8254024851150373136	54	262	301	1367	1562	300	روي مبارك بطرق ديگر گردانيد-و ناصر خودر ااز انجانب بنظر-انور خير البشر رسانيد و همين صورت بوقوع انجاميد و در -كرت سيوم ناصر خليفه بزبان تضراع و ابتهال معروض داشت كه يار-سول الله از من چه جريمه صدور يافت----ه كه موافق مزاج همايون نيفتاده رهم----ول صلي الله عليه و اله وسلم فرمود كه تا نظام الملك را از خود راضي نسازي----------- سلام ترا جواب نميدهم و بحال تونمي بردازم ان----------گاه ناضر نزد خواجه رفته از حقيفت رنجش خاطر اواستفسار نمود خواجه جواب داد كه من جهة طلبه- غلوم دينيه مدرسها --ساختم تا-در انجا متوطن بوده تحصيل نمايند و-------------مثوبات ان سبب--------------علو درجها من شود وتو بواسطه خطاءي---كه يكي از متوطنان ان بقعه مرتكب شده-- رسم تعليم و تعلم--- از ان مقام بر-----انداختي و انرا طويلها استران ساختي ناصر با-نياز-وافر برزبان اورد كه من عهد كردم كه ان مدرسه را برواج و-رونق اول برده در اوقاف ان بيغزايم و كتا بخانها متصل بان بقعه بنا كر-ده كتب نفيسه بر ان مكان خجسته----- وقف نمايم انگاه خواجه بسررضا امده حضرت م-----------------------صطفي ناصر خليفه را در اغوش كشيد-ونسبت باو-عنايت و-مرحمت ظاهر كردانيد-وچون ناصر از ان حال -بحالت يقظه و-انتباه امد -همان شب حكم كرد كه استر بانا---ن از مدرسها نظاميه بيرون رو ندو فراشان بصفاه ان بقعه روح انزا يرداز ندو-----مقتضا-ءعهديرا كه	1611	918334096695226251	754	1076.0	599	1191	63.308143615722656	107	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms127	false	-3797544885907810266	2	78	12	394	1520	306	بر-انجا ثبت نمود كه quotخير الظلمه حسن كتبه ابو اسحقquot وچون خواجه كتابت شيخ را بري-ن نهج ديد- بسيار بگريست و گفت هيچكس از اكابر راستي چنين ننوشته كه امام ابواسحق بزرك-------------ي بعد از رحلت خواجه------ اورا درخواب ديد و از كيفيت حالش پرسيد جواب داد كه حق سبحانه و تعالي بنا بر----كلمها مطابق واقع كه امام ابواسحق نوشته بود برمن رحمت فرمود نقلست------------------------------------------- كه سلطان ملكشاه در رابع عشرين شهر رمضان سنها خمس و ثمانين	127	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1612	true	-4886253359648122265	41	119	253	644	1682	304	بر انجا---- نوشت كه ----خير الظلمه حسن كتبه ابو-اسحق---- و----خواجه توقيع شيخ را بر ان نهج ديده بسيار بگريست و گفت سخن----------- راست- ان-------ست كه -شيخ ابواسحق در قلم اورده بزرگي بعد-از شهادت نظام الملك اورا درخواب ديد و-از كيفيت حالش پرسيد جواب داد كه ايز د-------تعالي بنا-بر ان كلمه- مطابق واقع كه -شيخ ابواسحق نوشته بود برمن رحمت فرمود انتقال ان خواجه ستوده خصال ازاين دار ملال بروجهي كه سابقا مذكورشد درماه----------- رمضان سنها خمس و ثمانين	1612	918334096695226251	263	327.5	204	451	58.314857482910156	39	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms146	false	3984345960872191084	1	105	4	537	1594	312	عليه و اله وسلم 3 جواب دادند-كه بلي گفت يس من توقيع خود را تغيير داده quotمحمد الله علي نعمهquot ميسازم حضار مجلس از روي تمسخر زبان بتحسين ك-شاده معين الدين اصم كه از كبار فضلا ومنشي ديوان سلطان بود-------------- خندان شد و سخنان هزل اميز برزبان راندو محمد بن سليمان بامعين الدين اغاز سفاهت نموده 5 اورا غرزن 192 خ نعم خ گرده اخ پيغامبر است 6اق صلعم page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_215png دشنام داد و-معين الدين رنجيده بخانها خويش رفت وچند روز منزوي ش---------د وچون اين خبر-----بعرض سلطان سنجر رسيد و-زيررا مخاطب ساخته فرمود له معين الدين منشي را	146	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1628	true	2374789988911308804	176	254	913	1299	1566	302	عليه و اله وسلم-- جواب دادند كه بلي گفت يس من توقيع خود را تغيير داده محد------الله علي نعمه---- ميسازم حضار مجلس بر ان تحريف -------تحسين كردند ومعين الدين اصم كه از كبار فضلا ومنشي ديوان سلطان بود اغاز هزل نوده خندان شد ----------------------------و محمد-بن سليمان بامعين الدين----- سفاهت كرده او --را غرزن------------------------------------------------------------------------------------------------- دشنام داد و معين الدين رنجيده -----------------چند روزازخانه بيرون نيامد وچون كيفيت واقعه بعرض سلطان----- رسيد و زيررا مخاطب ساخته فرمود كه معين الدين را -----	1628	918334096695226251	312	467.5	248	565	55.22123718261719	50	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms150	false	-6287559614879783459	3	116	12	577	1544	306	ممالك و امصار -منادي كردند كه هركس كه بمعين الدين وزير برسبيل رشوت و خدمت وهر جهة نقدي ياجنسي داده باشد بو-كلاي او رجوع نموده عوض ستاند و --قضات و اكابر ولايات را طلبيده ازيشان التماس فرمود كه درين باب مساعي مشكوره بتقديم رسانند و چون ان وزير صايب تدبير2 برمذهب اهل سنت وجماعت2 ثابت قدم وراسخ دم بود پيوسته سلطان را برقلع و قمع مءمنان ترغيب وتحريص مي نمود و اسمعيليه از صولت سلطان- و تدبير وزير متوهم كشته دو فداءي ب----طويلها معين الدين فرستادند تا بخدمت ستوران ان دستور اعظم قيام نمايند و بوقت فرصت اورا بعز شهادت رسانند و ان دو ملعون چند كاه در اصطبل جناب وزارت يناه بسر	150	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1629	true	-5419446651000530920	210	300	1093	1593	1593	300	ممالك فرستاد تامنادي كردند كه هر كس-- بمعين الدين وزير برسبيل رشوت وخ-دمت وهرجهت- نقدي ياجنسي داده باشد بو كلاء او رجوع نموده عوض ستاند و ازقضاة و-اكابر ولايات----------------- التماس فرمود كه سعي نمايند كه حقوق مردم بديشان رسد وچون معين الدين برجاده شريعت سيدالمرسلين ت---------ابت ق---------دم بود بيوسته سلطان-را برقلع و-قمع ملاحده باعث مي گشت و----------اسمعيليه از-صولت پادشاه و تدبير وزيرخاءف شده دو----فداءيرا به طويلها معين الدين فرستادند تابلوازم سايسي اقد--------------ام نمايند و بوقت فرصت اورا بعز شهادت رسانند و ان دو-ملعون چند گاه در-اصطبل جناب وزارت پناه بسر-	1629	918334096695226251	352	509.5	286	574	61.32404327392578	44	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms154	false	6848883562577868229	244	301	1219	1499	1515	306	قوام الدين ابوالقاسم بن حسن الدرگزيني بعلو همت و تهور و-وفور -------سخاوت و تجبر1 موصوف و معروف بود از اقسام بعضي از فضايل مثل شعر وانشاه شعور ووقوف تمام داشت در مبادي احوال ب--نيابت يكي از حجاب سلطان محمد بن ملكشاه قيام مي نمود و در زمان سلطان محمود بن محمد وزارت مملكت عراق بروي مقرر كشت	154	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1631	true	-4702086396823113779	171	221	905	1167	1588	302	قوام الدين ابوالقاسم بن حسن الدر كوتي بعلو همت و-تهور و وفور شجاعت وسخاوت وتكبر-- موصوف و-معروف بود واز----- بعضي--- فضايل مثل شعر وانشا -------وقوف----- داشت در مبادي احوال به نيابت يكي از حجاب سلطان محمد بن ملكشاه قيام مي-نمود و-در زمان سلطان محمود-بن محمد-وزارت مملكت عراق بروي مقرر گشت	1631	918334096695226251	239	390.5	194	290	82.4137954711914	35	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms155	false	6459281849165126458	13	97	51	501	1581	306	گذشت وبعد از عزل 2 نصرالدين سلطان سنجر ابوالقاسم را از عراق طلبيده منصب وزارت خود براي صواب نمايش مفوض گردانيد و فرمان قوام الدين در شرق وغرب عالم مانند حكم قضا نفاذ يافت وفضلاء وشعراء در مدح او اشعار غرا گفته پرتو -------احسان- بروجنات احوال ا-ن طايفه تافت درجامع التواريخ مذكور--ست كه قوام الدين ابوالقاسم بر-قتل اكابر واعاظم بغايت دلير بودو--باندك زلتي و جزءي خطيءتي در كشتن مردم سعي واهتمام مي-نمود چنانكه6 روزي در سر ديوان ميان او و-عزالدين اصفهاني كه در ممالك	155	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1631	true	-4702086396823113779	220	301	1163	1582	1588	302	گ-شت وبعد از عزل نصي-رالدي------ن سنجر او--------را از عراق طلبيده خلعت وزارت بوش-------------------------انيد و فرمان قوام الدين در شرق وغرب عالم ما نندحكم قضا نفاذ يافت وفضلا و شعرا -در مدح او اشعار غرا-گفته پر توانعام واحسانش بروجنات احوال اين طايفه تافت درجامع التواريخ مذكور است كه قوام الدين ابوالقاسم بر قتل اكابر واعاظم بغايت دلير بود و باندك زلتي و جزءي خطي-تي در كشتن مردم سعي واهتمام مي نمود چنانچه- روزي در سر-ديوان ميان او و عزالدين اصفهاني كه در-ممالك	1631	918334096695226251	381	634.5	312	466	81.75965881347656	63	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms155	false	6459281849165126458	98	276	507	1428	1581	306	منصب استيفاء تعلق بدو مي-داشت جزوي گفت و شنيدي واقع شد قوام الدين در-حال بحبس وقيد عزال-دين مثال داد و ان بيچاره بمحبس خود را تقرير ي تحبر ق عدل نمانچه page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_227png شتافته بر-سبيل اعتذار اين رباعي در-سلك نظم كشيد وپيش و-زير فرستاد -باعيا كرتو ز نگاه 2 من خبر داشتني چون كرك-عزيز مصر ينداشتءي من كرك عزيز مصرم اي صدر-بكن با-گرك عزيز مصر گرك اشتءي -قوام الدين اين رباعي در-جواب نوشت كه رباعي گر زانكه توتخم كينهام 3 كاشتشي در جنك نصيب صلح بكذاشتشي -كنون كه زمانه پايدارست مرا وعزالد-----------------------------ين اصفهاني هم در ان حبس از-جهان فاني انتقال نمود-و همچنين بي بهره بماندي ز گرك اشتشي وزير قوام الدين----- عين القضاة همداني را كه اعلم علماي عهد خويش بود بسبب اندك سختي كه در باب فساد مذهب جمعي از حساد بوي نسبت كردند-------- فرمود تا بر درگ مدرسه- كه در انجا ديس ميگفتند از حلق او-يختند بالاخره شامت خونهاي ناحق شامل روز-گار قوام الدين گشته سلطان سنجراورا معزول كردانيد وسلطان طغرل بن محمد بن ملكشاه درزمان سلطنت خود بقتل رسانيد	155	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1632	true	8454425363578328365	0	163	0	806	1533	302	منصب استيفا- تعلق بوي مي داشت اندك گفت و شنيدي واقع شد قوام الدين در حال بحبس وقيد عز الدين مثال داد و ان بيچاره بحب------------------------------------------------------------------------------------------- شتافته بر سبيل اعتذار اين رباعي در سلك نظم كشيد و نزد وزير فرستاد رباعي- كرتو ز كناه-- من خبر داشتءي چون گرك عزيز مصر پنداشتءي من گرك عزيز معرم اي صدر بكن با گرك عزيز مصر گرك اشتتي وقوام الدين اين رباعي در جواب نوشت كه رباعي گرز انكه توتخم كينه كم- كاشتءي در جنك نصيب صلح بگذاشتءي اكنون كه زمانه پايداراستمرا بي بهره نمانداي و گرك اشتءي و عزالدين اصفهاني همد-ر ان حبس از جهان فاني انتقال نمود و هم--------------------------------چنين قوام الدين وزير عين القضاة همداني را كه اعلم علماءزمان خود- بود بسبب اندك سخني كه در-باب ف-اد اعتقاد از وي نقل---------- كردند و سلطان فرمود-تا بر در- مدرسها كه--- انجادر-س ميگفت --از حلق او يختند بالاخره شامت-خونهاي ناحق شامل روز گار قوام الدين گشته سلطان سنجراورا معزول گردانيد------- طغرل بن محمد-بن ملكشاه بقلتش---------------- رسانيد	1632	918334096695226251	672	1076.0	538	981	68.50152587890625	109	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms164	false	1580014827810498406	1	163	3	748	1469	312	خويش واثقست- بفريفت خلق را بزر و سيم بي كران ----------------------------من بنده واثقم8 بخداي و خدايگان اما هيچ-فايده بر-ان مترتب انكشت وجلال الدين معزول شده اين قطعها ديگر بخاطرش گذشت 2 1خ سخاوت خ لضلا و3 درخ اين كلممه نيست درق از كامها امراء و ركان تاگلمها شمس الدين مگرر شده و در تگرار دوم كلمها اوالنجيب ر ق عذل وخ عدل خ اين كلمه نيست 101 ق مرتب page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_239png عشوه دادي و مرا -بخريدي در تو ---------------------بستم دل و ندانستم كه دل اندر خداي بايد بست رم باد دارم اندر دست و قاضي شروان2 بعد از عزل جلال الدين ------------------------اين اب------------------------يات در مدح و تسلي او انشا نمود در خواب دوش مسند صدر2 جهانيال اعه----------------------------- گفتم كه شاد باش كه فردا بكام دل با بنده گفت خوا---جه مرا ياد مي كند بالجمله جلال الدين در كنج انزوا و نامرادي منزل گزيد يشت مباركش دل تو شاد مي كند تا ان زمان كه متوجه عالم	164	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1648	true	7515189249170238269	78	183	415	951	1605	300	خويش وعزل من بفريفت خلق را بزر و-سيم بي-كرانخصمم اگر بسيم وزرخويش وانقست من بنده واتقم- بخدا و--خدايگان اما-هيچ فايده بر ان مترتب نگ-شت وجلال الدين معزول شده اين قطعها ديگر بخاطرش گذشت قطعه------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ عشوه دادي-- مرا وبخريدم لاجرم باد دارم اندردست درتوبستم دل و-ندانستم كه دل اندر خداي بايد-بست و----------------------قاضي شروان- بعد-از عزل جلال الدين در باب مدح وتسلي خاطر اواين ابيات گفته نزدوي فرستاد ابيات در----------------------------خواب دوش مسند صدر- جهانيان با بنده گفت خواجه مرا ياد مي كند گفتم كه شاد باش كه فردا بكام دل-------- پشت مبار كش دل توشاد مي كند -------وجلال-الدين در كنج انزوا مي بود------------------------------------------تا ان-زمان كه از--- عالم	1648	918334096695226251	356	447.5	283	878	40.546695709228516	47	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms178	false	2312241655925209491	194	267	1047	1399	1604	306	امين الدين كازروني سر --------------انجام امور وزارت انداخت و از كثرت جود و سخا و وفور بذل و عطا روح حاتم طاءي را خجل و------ منفعل ساخت اهالي شيراز خواجه امين الدين را بولايت اعتقاد دارند و كرامات و خوارق عادات از ان حناب نقل مي نمايند و خواجه امين الدين در ايام وزارت قريب بمسجد عتيق شيرازمدرسه وخانقاهي بنا نهاد ودرترفيه حال علماء واهل صلاح و تقوي داد سعي و اهتمام داد	178	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1689	true	8643023271380622048	97	132	474	647	1543	302	امين الدين كازروني پرتو اهتمام بر سرانجام امور وزارت انداخت و از وفور-جود و سخا------------------روح حاتم طاءي و معن زاءده را منفعل ساخت---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ودرترفيه حال علا-- واهل صلاح و تقوي داد سعي و اهتمام داد	1689	918334096695226251	138	211.5	109	372	37.09677505493164	23	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms179	false	4853946649343577075	17	130	89	650	1568	312	ذهن وطبيعت قيام و اقدام مي نمود در روضة الصفا------------------------------------- مسطور--ست كه نوبتي اتا-بك سعد 237 در ق اين عبارت نيست page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_260png اسعد را برسم رسالت نزد سلطان محمد خوارزمشاه- فرستاد و سلطان بر لطف طبع ان وزير صافي ضمير وقوف- يافته او-را منظورنظر عاطفت گردانيد و چند كرت در مجالس بزم اسعد را احضار فرمود در ان اثناء روزي سلطان دراثناي سرخوشي -اين بيت بر وزن رباعي گفت كه ب-----------يت در رزم چو-اهنيم ودر بزم چوموم بردوست مباركيم وبردشمن شوم واسعد را فرمود كه بيت ديكري---- بگوي اسعد در بديهه گفت از حضرت ما برند انصاف بشام وز هيبت ما برند زنار بروم و سلطان	179	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1691	true	-9115552683429208731	198	298	962	1455	1466	300	ذهن وطبيعت اتصاف داشت و گاهي اشعار بلاغت اتار برالواح روزگار مينگاشت در تاريخ وصاف مسطور است كه نوبتي اتا بك سعد اسعد---------------------------------------------------------------------------------را برسم رسالت نزد سلطان محمد خوارزم شاء فرستاد و سلطان بر لطف طبع ان وزير صافي ضمير اطلاع يافته او را حريف مج--------------------------------لس بزم خودساخت وروزي------ در--- اثناء اشتغال بتجرع اقداح مالامال اين بيت بر-وزن رباعيدر سلك نطم كشيد كه بيت در رزم چو اهنيم ودر بزم چوموم بردوست مباركيم وبردشمن شوم واسعد را --گفت كه بيت ديگررا تو بگوي اسعد گفت كه بي--ت از حضرت ما برتد انصاف بشام وز-هيبت ما برند زنار بروم و سلطان	1691	918334096695226251	327	483.0	254	621	52.657005310058594	59	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms174	false	3309513819913308937	221	293	1115	1495	1562	306	سراي خود بيرون ام---د بزخم كارداورا بعز شهادت رسانيدند ودر روضة الصفا مسطور--ست از----نوادر1 اتفاقات انكه سعدالدين مسعود وزبر بنا بر عداوتي كه با حاجب كبير شهاب الدين مسعود خوار-زمي و حميدال-دين عارض داشت در مجلس تكش2 خان ايشان را با مور ناشا-----------------يست منسوب ساخت وبردصت قتل مشاراليهما-حاصل كرده فرمود تا حميد الدين را بر در سرايش گردن زدند و مي خواست كه حاجب را از-----عقب او روان سازد كه ناگاه باقتضاي	174	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1794	true	3406978218274579830	63	142	336	739	1564	302	سراي خويش ايستاده بود بزخم كاردي او را از پاي در اوردند-در روضة الصفا مسطور است كه از نوادر- اتفاقات انكه سعدالدين مسعود وزير بنا-بر عداوتي كه با حاجب كبير شهاب الدين مسعود خوار زمي و-حميد الدين عارض داشت در مجلس تكش- خان ايشان-را با-مور ناشايست و اعمال نا بايست منسوب ساخت و رخصت قتل مشاراليهما حاصل كرده فرمود تا-حميدال-دين را بر-در سرايش گردن زدند و مي-خواست كه حاجب را نيز از عقب او روان سازد كه ناگاه باقتضاء	1794	918334096695226251	325	542.5	265	414	78.5024185180664	46	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms198	false	272948291209842088	167	304	832	1502	1506	306	باردو شتافته- طبقي سياه ير --مرواريد س-فيد بود و كاردي بر زبر ان نهاد- تر-غوءي سرخ بر ان پوشيد و--- بنظر------------ پادشاه داد گستر رسانيد قا ان پرسيد كه سبب اي---ن ترتيب چيست------ جواب داد كه در بدايت حال كه --ببندگي قا-ان رسيهم ريش من مانند اين طبق سياه بود و در ملازمت استان سلطنت اشيان بسان مرواريد سفيد كشت -اكنون وزير خطاءي داعيه دارد كه بكارد حلق مرا مانند اين ترغوسرخ گرداند نايرها غضب قا ان از-استماع اين سخنان اشتعال يافته باحضار وزير خطاءي مثال داد و قبل ازوصول ايلچيان وزير خطاءي از كيفيت واقعه اكاه شد---ه بقلعه اي كه در تصرف كماشتگان حاكم ما-چين بود پناه برد اهالي قلعه از ------------قدوم او مستبشر وبوصول او مستظهر كشتند قا ان حكم فرمود-كه جمعي از امراءا با------------------------ طالب منجنيقي3 كه-- در ان اوان از بعلبك امده بود	198	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1926	true	7379818523972886299	114	246	610	1265	1590	302	باردو شتافت و طبقي سياه كه پرمروار بد سفيد بو دو كاردي برز بر ان نهاده تر غوءي سرخ بر ان پوشيده بود بنظر قبلار سانيد پادشاه---------------------- پرسيه كه غرض از اين ترتيب چيست و زير جواب داد كه در بدايت حال كه من بخدمت قا ان رسيدم ريش من مانند-اين طبق سياه بود-و در ملازمت استان سلطنت اشيان بسان مروار پدسفيد گشت واكنون كاو قبجان ميخواهد ----كه بكار ذحلق مراهم چوترغو -----سرخ گرداند------------قا ان از استماع اين سخنان غضبناك شد--ه باحضار كاوقبجان-- مثال دادوز ير خت---------------------اءي از كيفيت واقعه و قوف يافته بقلعها كه-- در تصرف گماشتگان حاكم مليچين بود شتافت--- اهالي حصار بوصولش مستشرد بقدوم او----------------- مستظهر گشتندوقا ان فرمان داد كه جمعي از-امراء بمحاصرها ان قلعه توجه نموده طالب منجنيقي را كه در ان اوان از بعلبك امده بود	1926	918334096695226251	460	652.0	365	748	61.4973258972168	66	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms199	false	-6591692123389872251	77	251	399	1238	1552	312	را بر من متغير گردانيد ا كنون اگر قاان مرا بجان امان بخشد --------------اين قلعه را كه استظهار اهل ماچين بدانست تسليم نمايم امراء في الحال فرستادها او-را نزد قا ان فرستادند قا ان1 ا--مان نامه اي و شمشيري جهة وزبر خطاءي ارسال داش-ت و وز---------ير مطممن كشته ب----هنگام فرصت رحنه در ديوار حصار افكند- و حا كم قلعه برين مكيدت2 اطلاع يافته بصوب هزيمت شتافت و ان قلعه درحوزها تصرف ملازمان قا ان در امده چون وزير خطاءي بنظر پادشاه------ رسيد نوبت ديكر منصب وزارت را بشركت امير احمد بوي مفوض كردند2 و بعد ا-ز انقضاي نه سال---- ازين حالت كرت ديگر نايرها حسد و-زير خطاءي در--- التهاب امده با يكي از متزهدان خطاءي در-قتل امير احمد اتفاق نمود و بدان و-اسطه رشتها حيات خودرا نيز ب-قطع رسانيد يت بدانديش هم درسر شرشود چو كژدم كه با خانه تمترشود مفصل ابن مجمل انكه در ان اوان در خطاي---- زراقي پيدا ------شده با-نواع مكر و شعبده---------------------------------------- جمعي كثير از اهالي -----ان مملكت را مريد و معتقد خود كردانيد وزير خطاءي در دفع امير احمد	199	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1927	true	584707043780436932	5	170	20	849	1526	300	را با-من متغير گردانيده اگرقا ------ان مرا بجان امان بهحشد نوعي سازم كه اين قلعه بتصرف شمادر ايدامر اه در ساعت فر----------------------------ستاده- او را نزد فا2ان روان ساختند وقاان امان نامه--- و شمشيري جهت وز يرختاءي ارسال داشيت ووز ير پر تزوير مطمءن خاطر گشته هنگام فرصت رخنه در ديوار حصار انداخت و حا-كم قلعه برين مكيدت- اطلاع يافته بصوب هزيمت شتافت و ان قلعه -بحوزه- تصرف قا-------- ان در امد وچون وزير بپايها سر پر سلطنت مصير رسيد نوبتديگ-ر منصب-وزارت--- بشركت اميرا-حمد بوي مفوض گرديد- و بعد اوز انقضاء اندك زماني ازين حال- كرت ديگر ناءره- حسد و زير ختاءي رو به التهاب امده با يكي از متزهدان ختاني در قتل امير احمد-اتفاق نمود-و بدان و اسطه رشته- حيات خودرا نيز بمقطع رسانيد تييين اين مقا---------------------------------------------------ل انكه در ان اوان درولايت ختا زراقي متشيد پيد اشده با نواع مككر وشعيده خوارق عادات بطبقات خلايق نمود وبدين سبب جمعي كثير از اشراف و اعيان مملكت را مريد و معتقد-خود گردانيد وزير ختاءي در-دفع امير احمد	1927	918334096695226251	571	810.0	449	945	60.42327880859375	80	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms200	false	-7232411887060778002	120	244	617	1230	1581	306	پاسي از-شب بكذشت شموع و مشاعل پيدا شده مردم متواتر خبر اوردند -------چيمكيم1 در محفه نش--------------------------------------------------------------------سته مي امد و امير احمد باستقبال برون رفته ---چون نزديك2 خطاييان رسيد او را درميان كرفته بعز شهادت رسانيدند و نو-كران امير احمد -ه مسلح بودند از عقب امده------------------- تيرباران كردند از ان جمله تيري بر مقتل وزير خطاءي خورده او نيز هلاك شد ت خار كه دارد بزبان نيشتر هم بخليدن شكند بيشتر و چون قا ان اين----- حادثه را شنيد بغضب رفته از ييلاق جمعي فرستاد كه موافقان وزير خطاءي را بدست اورده بر دار اعتبار كشيدند 299 حيمكيم خ بنزديا در خ اين كلمه نيست page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_289png و امير احمد را تجهيز و تكفين كرده در موضعي مناسب مدفون	200	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1928	true	1422478831324228920	31	141	173	741	1558	302	پاسي از شب بگذشت شموع و مشاعل پيدا شد- مر دم------ خبر اوردند كه اينك جمكيم- در محفه نشسته رسيد و حال انكه و زيرختاي بعادت سالكان طريق كشور گشاي در محفه نشسته مي امد--وامير احمد باستقبال استعجال نسود چون نزديك ختاء-يان رسيد اورادر -ميان گرفته بعز شهادت رسانيدند و نو كران امير احمد كه مسلح بودند متعاقب امده كشند گان سرورخودرا تيرباران كردند از ان جمله تيري بر مقتل وزير ختاء- خورد واو نيز بمردو----------------------------------------------------چون قا ان از كيفيت حادثه وقوف يافت چمعي به خان باليق---- فرستاد تا-موافقان وزير ختاءي را بر------------دار اعتبار كشيدند و چهارهزار بالش انعام فرمود تاامير ا-------------------------------------------------------------------حمد را-تجهيز و تكفين كرده در موضعي مناسب مدفون	1928	918334096695226251	359	521.5	286	718	50.0	55	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms195	false	7344079470055015754	66	235	332	1182	1524	306	رسالت بخدمث ابا فاخان ارسال داشت--------- تا بحسب ظاهر اظهار مخالصت و اثحاذ كرده ضمنا تحقيق كميت لشكر---------------- نمايد و بر------ مسالك ان ممالك اطلاع----- فرمايد و مسعود بيك بعز-------مي بسمان عقيدت درست و-دلي چول طالع مقبلا ن قوي از اب امويه گذشت و بسر-عت هر-چه تمامتر طي منازل نموده جهة رعايت حزم در هر منزل- دو سر اسب صبا رفتار و معتعدي خدمت كار كذاشت و چون بمقصد نزديك رسيد خواجه شمس الديمن محمد ---------صاحبديوان------------- باتفاق امراء و نوثينان ابا قاخان برسم استقبال استعجال نموده وخواجه هرچند مر----كب سر كشي در زيرران داشت---- در ح-ن ملاقات وظايفه انسانيت بتقديم رسانيده پياد شده و مسعود ببيك هم چنان سوار جناب صاحبي را ---در كنار كشيده برسبيل استخفاف گفت كه صاحب ديو----------------ان تو-ثي خواجه شمس الدين محمد كه يكي از عمال خودرا قرينها اصف بر-خيامي پنداشت ازين معني بغايت ازرده خاطر گشت اما بنا بر ان-كه محل مقتضي بازخواست1 نبود دم در كشيد و چون مسعود بيك بمجلس همايون ابا قا خان درامد منظور نظر عنايت كشته برجميع امراها مقدم	195	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1951	true	2534706081033185747	131	300	660	1554	1554	300	رسالت نزد-- ابا-قاخان بن هلا كوخان فرستاد تا بحسب ظاهر اظهار مخالصت واتحاد- كرده ضمنا تخمين كميت لشگر عراق واذربايجان نمايد و بر كيفيت مسالك ان ممالك اطلاع حاصل فرمايد-و مسعود-بيك مصراع بعز مي بس-ان عقيدت درست و دلي چون طالع مقبلا-ن قوي از اب امويه گذشت و بسر عت هر چه تمامتر طي منازل نموده جهت رعايت حزم در هر منزلي دو سر-اسب صبا-رفتار و-معتمدي خدمت-كار گذاشت و-چون بمقصد نزديك-رسيد خواجه شمس الدي-ن محمد جوپني كه صاحبديوان اباقاخان بود باتفاق امراءونوء--ينان اورا---------- استقب--------ال نمودو خو-اجه هرچند كه مر كب سر كشي در زيرران داشت اما در حين ملاقات وظايف- انسانيه بتقديم رسانيده ييادهشد- و-مسعود بيكهم---چنان سوار جناب صاحبي را كه در كنار كشيده پزبان- استخفاف گفت كه صاحب ديوان توءي نامت زنشان خوشتر خواجه شمس الدين محمد كه يكي از عمال خودرا قرينها اصف بر خيامي پنداشت ازين معني بغايت ازرده خاطر گشت اما بنا بر ان كه مخل مقتضي بازخواست- نبود دم در كشيدو--چون مسعود بيك ببار گاه ابا-----قا خان دز امدمنظور تظر عنايتشد--ه برجميم امر-- امقدم-	1951	918334096695226251	715	1122.0	576	950	75.2631607055664	101	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms196	false	-344037272397523775	12	209	70	1020	1580	312	ديكر از جانب خراسان خبر امد كه براق بيراق---- جنك و قتال اشتغال دارد و رسالت مسعود بيك جهة تجسس بوده لاجرم ابا قا خان ايلچي قمر مسير بطلب او----------ارسال داشت هيهات او-------------را كسي چكونه درتواند بافت مسعود بيك م--------------نزل بمنزل اسبان اسوده ايستاده و او مردي عاقل كار افتاده بهيچ وجه تاني و تواني نكرده چنان بتعجيل راند كه بريد فلك از ان سرعت حركت---- حيران مانده و باعتبار صاحب تاريخ و صاف در عرض چهار رو---------ز بكنار جيحون رسيده- چون ابر و-باد بر-اب گذشت و بخدمت براق ييوسته هرچه مشاهده نموده بود معروض كشت وبراق خيال- فتح خراسان و عراق را در خاطر قرار داده خواست-- كه جهة ما-يحتاج لشكر وضروريات سفر بخارا و-سمرقند را غارت و تاراج كند مسعود-بيك يمرضه داشت---- كه تخريب ولايتي كه در حيطها نصرف پادشاه--ست بتصور تسخير ممالك موهوم از مقتض-ي خرد و كياست دور مي نمايد بايد اين مقدار رعايت -----نمود كه ا كرعياذ--بالله چشم زخمي رسد رعايا را بترتيب نز-ل و ساوري قادر باشند در ان كوش تا هرچه نيت كني نظر در صلاح رعيت كني براق ازي-------ين سخن در غضب شده فرمود تا مسعود سك را هفت چوب زدند ليكن از عزيمت نهب و غارت- متقاعد كشت	196	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1952	true	-3905982225885579944	66	244	402	1322	1641	302	-----از-جانب خراسان خبر امد كه براق با ستعداد جنك و قتال اشتغال دارد و-رسالت مسعود بيك جهت تجسس بوده لاجرم اباقا--خان ايلچي قمر مسير بباز گردانيدن وي ارسال داشت هيهات هيهات مسعود بيكرا كسي چگونه درتواند يافت او مردي عاقل كارافتاده ومنزل بمنزل اسبان اسوده ايستاده كر---------------------ده بهيچ وجه تاني و-تواني نكرده چنان بتعجيل راند كه بريد فلك از--- سرعت ان حر كث حيران--اند -و باعتقاد----- تاريخ و-صاف در غرض چهارروز از تبر يز بكنار-جيحون رسيد و چون ابر و باد بر اب گذشت و بخدمت براق پيوسته هرچه مشاهده نموده بود معروض گشت وبراق عزيمت فتح خراسان و-عراق تصميم---------- داده قصد كرد كه جهت ما يحتاج لشگر-وضروريات سفر بخارا و سمرقند راغ-ارت و تاراج كند مسعود بيك عرضهد--اشت كرد كه تخريب ولايتي كه در حيطه ت-صرف پادشاه است بتصور تسخير مملكت موهوم از-مقتضاء خرد-و كياست دور-مي نمايد باري ا-ن مقدار رعايت بايد نمود كه اگر عياذا بالله چشم زخمي-رسد رعا ي--ا بترتيب نزول و ساوري قادر باشند ب-----------------------------------------------راق از شنيدن اين سخن خشمناك شده فرمود-تا مسعودبيك را-هفت چوب زدند ليكن از عزيمت نهب و تاراج متقاعد گشت	1952	918334096695226251	743	1142.0	596	1036	71.71814727783203	107	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms206	false	-6648509857743553579	159	304	822	1563	1574	306	كه از مجموعها---- محروسه بخزانها عامره مي رسد حاصل املاك خاصها نوابصاحب ديوان--ست كه بر سبيل خيانت از اموال پادشاه خريدهو معذ--لك در كفران نعمت كوشيده باسلا اين مصر وشام طريق محبت واخلاص مسلوك مي دارد و برادرش علاء الدين عطا ملك ملك بفداد وعراق عرب را ملك خود تصور كرده وبدستور ملوك ذوي الاقتدار تاج مرصع جهة خويش ترتيب داده وارر درق اين كلمه باخط ديگر بالاي سطر نوشته ش خان ودرق ظاهراچنين بوده وتراشيده اند ودرست كرده اند درخ اين كلمه يست ودرق باخط ديگر درحاشيه اهزوده شده page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_297png خان گيتي ستان مرا بترتيب تر-بيت سرافر-از گردانيد بر صاحبديوان----- ثابت مي ساز م كه قريب چهار هزارتو-مان از اموال پادشاهي املاك بنام خود خريده و از نقود و جواهر و كله و رمه قرب دو هزار تومان ديكر در تحت تصرف دارد و بنا بر انكه	206	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1992	true	7468040801907035005	0	97	0	498	1601	300	كه از مجموع ممالك محروسه بخزانها عامره مي-رسد حاصل املاك خاصها ----صاحب ديوان است كه بر-سبيل خيانت از-اموال پادشاه خريده- مع ذالك در كفران نعمت مي كوشد وباملوك مصر--وشام شراب اتحادمينوشد و---------------برادرش عطا------------ملك ملك بغداد---------- را ملك خود تصور كرده -بدستورم-لوك ذوي الاقتدار تاج مزصع جهة خويش ترتيب داده و اگر فان ك-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------يتي ستان مرا ب-رتبت تر بيت سرافر از ساز---د بر شمس الدين محمد ثابت مي ساز-م كه قر-ب چهار-هزار تومان از اموال پادشاهي املاك بنام-خودخر-يده و از نقود و جواهر و گله و-رمه قرب دوهز ارتو-مان ديگر در تحت تصرف دارد و بنا بر انكه	1992	918334096695226251	407	624.0	325	757	53.764862060546875	60	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms207	false	-6117390560188466969	86	274	409	1335	1514	306	و بعد از اندك زماني از وقوع اين قيل و-------------------------------- قال مجد-الملك در مجلسر پادشاه باستقلال راه يافته بي واسطه كلمات مذكوره را بعرض رسانيد و تقرير مجدالملك در ضمير پادشاه جايگير شده-------------------------------------- مزاج همايون سعيد2 تغيير يذيرفت و مجد الملك منظور نظر كيميا اثر كشته اباقا خان هم دران مجلس اورا بدست -عطاكاسه داد3 و-- احوال تمام- ممالك و خرابي و اباداني هر بلاد و ديار استفسار -نمود و او بعبارت روشن كيفيت ان حالات خاطر نشان خان كيتي ستان 275 در خاين 3 داش نموده اورا page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_298png رده يرليغ نافذ شد----- كه مجدالملك مشرف جمع و خرج ممالك محروسه بودد --محاسبات چند ساله مفروغ سازد و از شاهزاد-كان و امراء و مقربان هيچ كس در مهم اودخل ننمايد و علاوها اين احكام بانيرها سرشر ---ه پيش از-ين بهيچ يك از سلاطين نداده بود عنايت فر-موده القصه مهم مجدالملك در يك لحظه كه يرتو------ عاطفت ايلخاني بروي افتاد شبنم صفت از حضيض انحطاط روي باوج ارتفاع نهاد و --غلامان پريوش با جامهاي زر-كش بر اسبان تازي و باد پايان شامي و حجازي سوار ساخت و خر گاه چهل سري و	207	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1992	true	7468040801907035005	145	300	774	1601	1601	300	و بعد-از اندك-زماني از-------ين قيل و قال دروقتي كه صاحبديوان دراودو نبود مجد السلك در-مجلس باد-شاه باستقلال راه يافته بي-واسطه سخنان مذكوره را بعرض رسانيد و تقرير مجدالملك در-ضمير صاحبتاج وسرير تاثير تموده نسبت بخواجه شمس الدين محمد بد مزاج شدومجدا لملكرا هسم در --------------------------------------------------------ان مجلس----- بدست خود كاسه-داشت واز احوال تمامي ممالك و خرابي و اباداني--- بلاد هرديار استفسار فرمود ---و بعبارت روشن كيفيت ان حالات خاطر نشان-خان ك----------------------------------------------------------------------------------------------رده يرليغ شرف نفاذيافت كه مجدالملك مشرف جمع و-خرج قلم رو ايلخان باشد ومحاسبات چند ساله مفروغ سازد و-از شاهزاد گان و-امرا و--مقربان هيچ-كس در-مهم اودخل ننمايد و-علاوه--اين احكام پايز-ها سر شيز كه پيش ازاين بهيچ-يك از سلاطين نداده بود عنايت فر مود و -----مهم مجدالملك در يك لحظه كه پرتو انوار عاطفت پادشاهي بروي افتاد شبنم صفت از حضيض انحطاط روي باوج ارتفاع نهاد و اوغلامان پريوش با-جامهاي زر كش بر اسبان تازي و باد-پايان شامي و حجازي سوار ساخت و-خر گاه چهل سري و-	1992	918334096695226251	632	941.0	512	1024	61.71875	84	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms208	false	-3592604817439227384	111	304	571	1515	1520	306	در بحر غم توغوطه خواهم خوردن -اغرقه ا شدن باك-هري اوردن خصمي توبس قويست خواهم كردن ما سرخ كنم روي بدان يا-گردن صاحب ديوان چون ان2 رقعه مطالعه نمود----------------- درجواب اين-------------- رباعي در سلك نظم انتظام داد باعي يرغو بر شاه چون نشايد-بردن بس غصها-روز-گار-بايد خوردن اين كار كه پاي در ميانش داري هم سرخ كني روي بدان هم گردن القصه چون صاحب ديوان قرين وحشت و دهشت بنظر--- اباقا خان رسيد ب--ادشاه زي--ان عتاب گشاده گفت كه سالها كمر خدمت برميان بسته پدر مارا-كوچ دادي و منظور نظر عنايت كشتي و چون تخت سلطنت بوجود ما تزيين يافت بيش-ر ار پيشتر در باره تو عاطفت بحيز ظهور رسانيده ضبط اموال جميع ممالك محروسه را براي ورويت تو مفوض كردانيديم چنانكه بت فزون از جمله كردم احترامت وزارت را رقم كردم بنامت و امروز مجد الملك تقرير مي كند كه تصرف و تقصر تو بسيار -ست وخرابي مملكت خاني و تضييع اموال سلطاني بي ------------------------شمار ضمير صاحب ديوان كه جام جهان نماي اقبال بود از خشونت مقال بر صعوبت احوال استدلال نمود و-مجال تكذيب--- محال دانسته بتلقين ملهم سعادت و تاييد مر-شد عقل------- فسيح جنان و فصيح بيان زبان بر گشاد 2 كه	208	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1993	true	3805422116235348673	43	212	240	1117	1596	302	دربخ-ر غم توغوطه خواهم خوردن ياغرقه-- شدن يا گهري اوردن خصمي توبس قويست خواهم كردن ياسر-خ كنم روي بدان يا گردن و----------چون ان- رقعه بنظر صاحب سعيدر سيداين دوبيت درجواب نوشتهروان كردانيد رب---------------------------اعي يرغو بر-شاه چون نشايد بردن پس غصها روز گار بايد خوردن اين كار كه پاي در ميانش داري هم سرخ كني روي بدان هم گردن القصه چون صاحب ديوان قرين وحشت و دهشت ببارگاء اباقا-خان در امد پادشاه بز بان عتاب------ گفت كه سالها كمر خدمت برميان بسته پدر مارا كوچ دادي و-منظور نظر عنايت گشتي و-چون تخت سلطنت بوجود-ما-تزءين گرفت بيشتر از-پيشتر در-باره تو-عاطفت ب----ظهور رسانيده ضبط اموال جميع ممالك محروسه را براي ورءيت تو-منوط گردانيديم و حالا--------------------------------------------------------------مجد الملك تقرير مي-كند كه تصرف وتقصير تو-بسيار است و از ام---------------------وال سلطاني انچه در معرض تضييغ افتاده بشمار ضمير صاحب ديوان كه جام جهان نماي اقبال بود از خشونت مقال بر صعوبت احوال استدلال نمود و مجال تكذيب را محال دانسته بتلقين ملهم سعادت وتاء-يد مر شد عقل وهدايت فسيح جنان و-فصيح بيان زبان بر كشاد-- كه	1993	918334096695226251	728	1153.0	586	1028	70.81712341308594	112	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms209	false	-826070879522339959	19	123	93	582	1596	312	سرو مالو تن و جان وخان و مان فداي جان خان باد و وفور------ايادي پادشاهي را چس-------ان توان بنهان داشت و انوار ذره پرور خورشيد ضاء كستر را نابود كه تواند-انگاشت هر اينه در دولت ابدييوند من و برادر و فرزند ستديم و-------- برداشتيم و نهاديم و خورديم و برديم و چيزي درخدمت درك-اه سلطنت و چيزي جهة صدقات ثبات دولت صرف كرديم و----- امروز انچه در تحت تصرفست از ضياع و عقار و املاك و اسباب -نقود و دواب واما--- و عبيد نواله اي از خوان انعام پادشاه--ست وهرچه خاطر ا خواه بندگان درگاه عالم پناه باشد بنده عن صميمم القلب بان همراهست -	209	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1993	true	3805422116235348673	212	302	1117	1596	1596	302	سرو-مال وتن و-جان وخان و-مان فداي جان-خان باد و-وفور نعم وايادي پادشاهي راچه سان پنهان توان-------داشت و-انوار-ذره پرور خورشيد ضيا گستر را نابود كه تواند انگاشت هر اينه در دولت ابدپيوند من و-برادر و-فرزند ستديم و داديم و برداشتيم و ح---------ورديم و برديم وچ-يزي درخدمت در گاه سلطنت وچ-يزي جهة صدقات ثبات دولت صرف كرديم و انجه امروز در------تحت تصرفست از-ضياع و-عقار و-املاك و-اسباب ونقود و دواب و امناه و عبيد نواله از----خوان انعام پادشاه است وهرچه خاطر---خواه بندگان درگاه عالم پناه باشد بنده از صمي-م القلب بان همراه است	1993	918334096695226251	420	658.5	344	524	80.15267181396484	52	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms209	false	-826070879522339959	123	305	582	1558	1596	312	خواه صلاي خوف ده خواه بشارت امان ت هرچه بود-مراد-توهست مرادمن همان هر-گاه فرمان شود هروقت مصلحت باشد بهر كه اشارت نافذ كردد تسليم رود و بهيچ وجه در هيچ حال توقف و اهمال ننمايد و تا اززلال حيات قطره اي درجام زند-گان-----ي باشد بيك قباميان بخدمت بسته زبان دعا كشايد تا ---جام اجل در-ندهد -----------------------------ساقي عمر بت باقاخان سخن-دان چون اين سخنان دل نشان استماع فرمود-نسيم دست من ودامان تو اين باقي عمر عنايت از گلشن مرحمت وزيده غبار نقار از خاطر دريا اثار محو نمود و اصناف الطاف خسروانه در-بارها خواجه سمش ال-دين محمد تازه 278 ق وخ خان 2خ خواطر page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_301png ردانيد و منصب وزارت بدستور معهود بدو مفوض داشته لوبت ديكر جناب صاحبي بدرجها اعتبار رسيد و صاحب-سعيد سجدات شكر -جاي اورده بايفاي نذور2 وصدقات قيام نمودو رسولان باطراف وجوانب فرستاده- از تجديد-عنايت اباقاخان اعلام فرمود ازحمله رقعه اي-------- ببرادرعالي كهرخودخواجه علاء الدين عطا ملك نوشته مصدربدين ايه ساخت كه quotياليت قومي يعل-ون بماغفرلي ربي و جعلني من المكرمين quot و اين بيت رارديف اي--------ه كرد بيت امروز بحمدالله فارغ دلم	209	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1994	true	-8363948553260030610	1	170	4	886	1603	302	خواه صلاي خوف ده خواه بشارت امان-- هرچه بود مراد توهست مرادمن همان هر گاه فرمان شود-هروقت مصلحت باشد بهر كه اشارت نافذ گردد تسليم رود و بهيچ وجه در-هيچ خال توقف و اهمال ننمايد و تااز زلال حيات قطره در --جام زند گاني باقي باشد بيك قباميان -خدمت بسته-زبان دعا گشايد بيث تاجام اجل در ندهد-ساقي عمره دست من ودامان توتا باقي عمر --اباقاخان سخن دان چون---- سخنان دل نشان استماع فرمود نسيم عنا------------------------------يت از گلشن مرحمت وزيده غبار نقار از-خاطر دريا اثار محونود-- و اصناف الطاف خسروانه در باره- خواجه شمس المدين مخمد تازه گرداتي-----------------------------------------------------------------------------د و منصب وزارت بدستور معهود بدو مفوض داشته نوبت ديكر جناب صاحبي يدرجها اغتبار رسيد و-صاحب سعيد سجدات شكر بجاي اورده بايفاء بذور- وصدقات قيام ننود ورسولان باطراف وجوانب فرستاد و از تجديد عنايت اباقاخان اعلام فرمود ورقعها را كه در ان باب ببرادر خود عطا------------------------ملك نوشته مصدرباين اية ساخت كه ----ياليت قومي يعلمون بعاغفرلي ريي و-جعلني من المكرمينا---- و اين بيت رارديف ايةا شر يفه كرذ بيت امرود بحمدالله فارغ دلم	1994	918334096695226251	752	1252.5	611	1043	72.0997085571289	106	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms210	false	-5371532241608164024	0	129	0	634	1444	306	در روضة الصفا مسطور--ست كه صاحب سعبد هر --------------------------------------------------چند از سخط يادشاهي ايمن شده نوبت ديكر رايت وزارت بر افراخت امامجدالملك -نا بر كمال اعتبار و اختيار در قصد ان جناب همچنان مجدبود وصاحب بقوت نفس و علو-همت از ملازمت اباقاخان لحظه اي تقاعد نمي نمود روزي اباقاخان جناب صاحبي و مجد الملك يزدي را احضار فرموده فرمود كه بمشافهه با يك ديكر سخن كنند-وچنانكه رسمست هردو پهلوي يك ديكر زانو زدند اباقاخان فرمان داد كه خواجه شمس الدين محمديس -تر زانو زند و-صاحب سعيد در حضور دشمن از دست كم عنايتي پادشاه ان جام تلخ مذاق--- در كشيد و سخنان او را بر نهج صواب جواب در رشتها بيان منتظم گردانيد و هم چنين روايت كنند كه روزي در----- مجلس بزم جناب صاحبي سه نوبت زانو زده ا-باقاخان	210	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1994	true	-8363948553260030610	179	302	926	1603	1603	302	در روضة الضفا مسطور است كه صاحب سعيد image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0119png هرچند از سخط يادشاه- ايمن شده نوبت ديكر رايت وزارت بر-افراخت امامجدال-لك بنا بر كمال اعتبار و-اختيار در قصد انج-ناب همچنان بجدبود وصاحب بقوت نفس و علو همت از-ملازمت اباقاخان لحظها-- تقاعد نمي نمود روزي اباقاخان جناب صاحبي و-مجد-الم-ك يزدي را احضار فرمودو فرمود كه بمشافهه با يكد يگر سخن كنند وچنانچه رسمست هردو پهلوي يك-ديگر زانو-زدند اباقاخان فرمان داد كه خواجه شمس الدين محمد فروتر زانو-زند و صاحب سعيد در-حضور دش-ن از-دست كم عنايتي پادشاه ان جام تلخ مذاق را در كشيد و سخنان او-را بر نهج صواب جواب در رشته- بيان متنظم گردانيد و هم-چنين روايت ك-ند كه روزي دراثناء مجلس پزم جناب صاحبي سه نوبت زانو-زده ا باقاخان-	1994	918334096695226251	591	978.5	481	700	84.42857360839844	84	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms210	false	-5371532241608164024	129	306	634	1444	1444	306	را كاسه داشت و هر بار حضرت شهريار از ق-بول ان كاسه اعراض- فرمود و صاحب 1 خ زدند خ شكر او خ نذر ق وخ page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_302png ترت چهارم بدان امر اقدام نموده پادشاه از كوشتي كه بنا بر-نص كلام حضرت عزت حرمت ان ثابت كشته بسر كار-د لقمه اي بصاحب داد و صاحب----- ان لقمه را خورده زمين خدمت ببوسيد بعد از ان ايلخان1 جام شراب از جناب صاحبي ستانده در كشيد و با ايناقان گفت اين تازيك عجب مرد جلد بحرارتيست چند نوبت از قبول كاسها او اعراض كردم و او هم چنان در كاسه داشتن مبالغه نمود و در خاطر چنان بود ------5 ن لقمه را جهة رعايت ملت خود رد كند ديده 3 اورا هم بسر اين كارد از چشم خانه بيرون كنم القصه چون مجدالملك ديد كه مكايد او در شان صاحب اصف نشان چندان تاثيري نكرد-- درغمز و سعابت برادرش علاء الدين عطا ملك سعي نمودن كرفت و نايب او مجدالدين اثير را بفر-يفت تادر بر ابر صاحب علاءالدين امده ا غاز تقرير كرد-	210	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1995	true	-5040957788837158504	0	132	0	683	1591	300	را كاسه-داشت و-هر بار پادشاه كامكاراز قبول ان كاسه احتراز فرمود و-صاحب ك-------------------------------------------------------------------------------------رت چهارم بدان امر اقدام نموده پادشاه از گوشتي گه بنا بر نص كلام حضرت عزت حرمت ان ثابت گشته بسر كار و لقمه--- بصاحب داد و-صاحب سعيد ان لقمه-را خورده زمين خدمت ببوسيد بعد از ان ايلخان- جام شراب از-جناب صاحبي ستانده در كشيد و اباقاخ--ان گفت اين تازيك عجب جراتي دارد------- چند نوبت از قبول كاسه- اواع-راض كردم و اوهمچ--نان در كاسه داشتن مبالغه نمود ودر--خاطر چنان بود كه اگر ان لقمه را-------------------رد كند-ديدها- اورا-هم بسر-اين كارد-از چشم خانه بيرون كشم القصه چون مجدالملك ديد كه مكايد او در شان صاحب اصف نشان چندان تاثيري نكرد و درغمز-د سعايت برادرش علاهال-دين عطا-ملك سعر نمودن گرفت و نايب اوم-جدالدين اثير را بفر يفت تادر بر-ابرص-احب علاءالدين امده------ تقرير كرد	1995	918334096695226251	605	976.5	484	829	72.9794921875	88	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms211	false	-5239763796642638020	0	182	0	950	1619	306	وفرمان اباقاخان باخذ وقيد عطا ملك صادر گشته- چون خواجه شمس الدين محمد نازكي ان مهم مشاهده نمود ببرادر ييغام داد كه هر چه مقرران گويند قبول كن و-بهيچ و-جه بر سخنان ايشان انكار منماي و بعد از ان 6 كفت وكوي بسيار صاحب علاء الدين مبلغ سيصدتومان قبول فرمود مع------------ذلك معاندان خرسند نكشتند و مهم بجاءي رسيد كه محصلان اورا بسلاسل و اغلال ك---رد بغداد مي اوردند-- و با-نواع شكنجه و عذاب معذب مي داشتند تا هر چه داشت وقا-يها جان خود ساخته بفروخت و-بها- تسليم نمود و معاندان بمجرد ير مطالب ا-كتفا 28 خ ايلمخان ايلعخيان درخ اين كلممه نيس خ هلمت حورد و گنديده درق روي كلمها quotانquot خط كشيده شده ه درخ اين كلمه نيست ودرق باخط ديگر دربالاي سطر اهزوده شد page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_303png نكرده صاحب را بمصادقت و-موافقت حكام مصر و شام متهم كردانيدند و بيك بارگي ان عزيز در خواري افتاد-- در ان اوا--------------ن اباقاخان ب-همدان شتافته مجدالملك از1 غايت اعتبار و اختي--------ار كس ببغداد-فرستاد تا صاحب علاءالدين را باردواوردندو محصلا ن اورا بابندي2 بران همراه داشته متوجه كشتتند دران -----	211	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms1995	true	-5040957788837158504	132	269	683	1428	1591	300	وفرمان اباقاخان باخذ وقيد-عطا-ملك صادر گشت و چون خواجه شمس الدين محمد تازكي ان مهم مشاهده نمود ببرادر پيغام داد كه هر-چه مقرران گويند قبول كن و بهيچ و جه بر سخنان ايشان انكار-منماي و بعد-از گفت و گ----وي بسيار صاحب علاء الدين مبلغ سيصدتومان متقبل شد كه فرود اورد مع ذلك معاندان خرسند نگشتند و-مهم بجاءي رسيد كه محصلان اورا بسلاسل و-اغلال در گرد بغداد ميگردانيدند و با نواع شكنجه و-عذاب معذب مي-داشتند تاهر--چه داشت وقا يها-جان خود-ساخته بفروخت و بهاء تسليم نمود و---اعداء ب-جرد--- مطالعها كتفا-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نكرده صاحب-را بمصادقت و موافقت حكام مصر و-شام متهم گردانيدند و بيك-بارگي ان عزيز در خواري افتاد و در----اواخر ايام حيات كه اباقاخان درهمدان بود--- مجدالملك از- غايت--------- اختيار واعتبار كس ببغداد فرستاد تا-صاحب علاءالدين را باردو ار-ند ومحصلا-ن اورا بابند گ--ران همراه داشته متوجه گش-تند اما در ان	1995	918334096695226251	634	989.0	526	1007	62.959285736083984	82	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms211	false	-5239763796642638020	215	297	1133	1569	1619	306	اسلام تافت و-----------اول حكمي كه فرمود-ان بود-كه ايلجيان8 بهمدان فرستاد تا خواجه علاءالدين 9 عطا ملك را از قيد خلاص داده باردو اوردند و زمام امور ملك-ومال را-من حيث الاستقلال--- كف كفايت صاحب سعيد خواجه شمس الدين محمد نهاد واور بيشتر از پيشتر بعواطف خسروانه وعوارف پادشاهانه نوازش نمودو كرت ديكر نايرها بغض و حسد در كانون درون مجدالملك اشتعال بافته بارغون خان-------------------- عرضه كرد------ كه صاحب ديوان پدر بزرك-وار شاهزاده را بزهر هلاك ساخت و-چون مي داند كه من بر-ان سروقوف	211	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2002	true	4881798202433715252	227	302	1236	1618	1618	302	اسلام صفت روشني پذيرفت اول حكمي كه فرمود ان بود كه ايلچيان- به-دان فرستاد تاخو-اجه علا-الدين-- عطا-ملك را----------------- باردو اوردند و زمام امور ملك ومال را من حيث الاستقلال در كف كفايت خو----------اجه شمس الدين محمد-نهاد --------------------------------------------------------------و كرت ديگر نايرها بغض و حسد در كانون درون مجدالملك اشتعال يافته بارغون خانن كه حاكم خزاسان بود عرضه داشت نمود كه صاحب ديوان پدر-بزر گوار شاهزاده را بزهر-هلاك خاست و چون مي-داند كه من بر ان سروقوف-	2002	918334096695226251	317	477.0	259	483	65.6314697265625	47	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms212	false	-3652078730234481451	102	306	504	1578	1578	306	سلطان احمد رسيده حكم فرمود كه مجدال-ملك را مقيد و مغلول -ردانيدند و ايضا يرليغ نافذ گشت كه انچه در زمان اباقا خان بزجر از علا ءالدين عطاملك كرفته بودند-باز-دادند خواجه علا ء الدين ب------سمع اشرف كه اعلي رسانيد كه هر نعمتي--- ما بر-ادران2 در مدت ملازمت بافته ايم از فواضل2 صدقات حضرت سلطاني--ست و-حالا-من بنده همه را درين محل---- ايثار مي كنم واشارت نمود تا ان اموال بي قياس را كه باو-رد كرده و-دند حضاردرگ-----------------------------------------------------اه پادشاه ازيكديك-ر بربودند5 انگاه از موقف جلال حكم لازم الامتثال صدوري-افت كه امراي عظام بيرسش ميهم مجدالملك اشتغال6 نمايند -ايشان بموجب فرمرده عمل نموده در-ان اثناء درميان اقم-------شها مجدالملك مقداري ازپوست شير-بيرون امد-كه بزعفران و شنجرف سطري چند------- بران نوشته بودند وچون اتراك منكر سحر مي باشند از ان نوشته خاءف كشته در ان باب قيل و قال بسيار واقع شد اخر-الامر باستصواب قامان ونجش--ان مقرر كشت كه ان تعويذرا باب 7 اغشته عصارها انرا مجدالملك بياشامد تا نتيجه بدو ----عايد كردد -مجدالملك از قبول اين معني ابا و-امتناع نمود چه گمان برد كه ان نوشته را--- شيخ عبدالرحمن--- دوست صاحب-ديوان در مي---ان متاع او پنهان كرده و در ضمن ان مكمد تست القصه گناه برمجدالملك ثابت كش-----ت اماس--نجاق نويان بقتل 2 اورضا نداد و-مقارن اين حال سونجاق-	212	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2003	true	431622016950102706	40	264	204	1368	1591	302	سلطان احمد-رسيده حكم فرمود كه مجد الملك را مقيد و مغلول گردانيدند و ايضا يرليغ نافذ گشت كه انچه در زمان اباقا-خان بزجر از-علاء الدين عطاملك گرفته بودند باز دادند خواجه علا-ء الدين عطاملك سمع اشرف اعلا--- رسانيد كه هر نعمتي كه ما بر ادران- در-مدت ملازمت يافته-ايم از-قواضل- صدمات حضرت سلطاني است و حالا من بنده همه را درين قريلتاي ايثار مي-كنم واشارت نمود تا ان اموال بي-قياس را كه باو رد كرده بودند حضار image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0125png در كاه پادشاه از يگديگر بربودند- انگاه از-موقف جلال حكم لازم الامتثال صدور پافت كه امراء عظام بپرسش م-هم مجدالملك اشتغال- نمايند وايشان بموجب فرموده عمل نموده در ان اثنا ازم-يان امتعه واقسشها مجدالملك مقداري --پوست شير بيرون امد كه بزعفران و شنجرف سطري چند نامقرر بران نوشته بودند وچون اتراك منكر سحر مي باشند از ان نوشته خاءف گشته در ان باب قيل و-قال بسيار واقع شد اخر الامر باستصواب قامان و بخشيان مقرر گشت كه ان پوست شير را شسته غساله---- انرا مجدالم-ك بياشامد تا نتيجه سحر بد وعايد گردد ومجدالملك از قبول اين معني ابا و امتناع نمود چه گمان برد كه ان نوشته را از شيخ عبدالرحمن كه دوست صاحب ديوان بود درميان متاع او پنهان كرده و در ضمن ان مكيدتيست و---- گناه --مجدالملك به ثبوت پيوست اما سونجاق نويان بقتل او -رضا نداد و مقارن اين حال سو-جاق	2003	918334096695226251	955	1556.5	773	1199	79.64971160888672	154	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms213	false	755309383040778114	106	312	555	1572	1572	312	تر اما جمعي از مخلصان حقيقي و انصار و اعوان صاحبي گفتند بر همگان2 روشن--ست كه اين ----مدبر درايام اختيار هيچ دقيقه اي از ايذاء وازار فرو نگذاشت ودر روزگار اعتبار مطلقا جانب حق و خلق را مرعي نداشت امروز اگر مخلص او صورت بندد هراينه باز عالمي را در سر ينجها ظلم و شكنجها جور گر-فتار پسندد فرصت فوت نبايد ساخت واصل------- دشمن رااز--بنياد برانداخت بيت سنك در دست و مار برسرسنك نه زدانش ---فسوس و ني زدرنك ناكاه اعوان صاحبي مجدالملك يزدي را از محبس بيرون اوردند وبيك طرفة العين بزخم شمشير وخنجر اورا ياره پاره كردند و هر عضوي از اعضاي 5 اورا بمملكتي فرستادند و-قلوب رعايا و عجزه را كه از دست ظلم او بجان امده بودند تسلي دادند سرش ببغداد رسيده مدتي بردار 1 قدرمت خ كرم لطف خوق مكنان ق مت خ اعظاي page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_306png عتبار بود و-پاي ان شوم قدم را بشيراز ودستش را بعراق برده يكي از فضلاء اين بيت نظم نمود --ت مي خواست كه او دست رساند بعراق دستش نرسيد ليك دستش بر-سيد نقلست-- كه شخصي زبان مجدالملك بصد دني--ار از داروغها ---تبريز بخريدا واين رباعي را يكي از اهل طبع درقضيها او--------- انشاء كرد2 رباعي روزي دو-سه سردفتر-تزوير1 شدي-	213	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2004	true	2874399520227244978	15	189	93	995	1629	302	---اما جمعي از-مخلصان حقيقي و انصار و-اعوان صاحبي گفتند بر-همگنان روشن است كه اين مدبرمدبر درايام اختيار هيچ دقيقه--- از اپذاو -ازار-فرو نگذاشت ودر-روزگار اعتبار مطلقا جانب حق و-خلق را-مرعي نداشت امروز اگر مخلص او-صورت بندد هراينه باز عالمي را در سر پنجها ظلم و شكنجه- جور گر فتار يسند وفرصت فوت نبايد ساخت و بناء حيات دشمن را از بنياد برانداخت بيت سنك در-دست و-مار برسرسنك نه-زدانش بودفسوس و ----درنك انگاه اعوان صاحبي مجدالملك يزدي رازمجل---س بيرون اوردند وبيك طرفه-العين اورا پ-----------------اره پاره كردند-- هر عضوي از اعضا ا---ورا بمملكتي فرستادند و قلوب رعايا و-عجزه را كه از دست ظلم او بجان امده بودند تسلي دادند سرش ببغداد رسيده مدتي بردار اعت------------------------------------------------------------------------------------------------بار بود و پاي ان شوم قدم را بشيراز ودستش بع---راق برده يكي از فضلا -اين بيت نظم نمود بيت مي-خواست كه او دست رساند بعراق دستش نرسيد ليك دستش بر سيد نقل است كه شخصي زبان مجدالملك را بصددينار ازجلاد خريده بتبريز برد--- واين رباعي را يكي از-اهل طبع درباب قضية مجدالملك انشا- كرد- رباعي روزي دو سه سردفتر تزوير- شدي	2004	918334096695226251	797	1319.0	644	1060	75.18868255615234	122	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms215	false	5929819541693448576	87	250	450	1269	1535	306	دولت صاحبدي-وان يادداد مخلص سخن انكه-------------- خواجه شم- الدين محمد مجلكاه داده كه از نقد و جنس وضياع و عقار هرچه درقبضها تملك و اقتدار اوست همه تعلق با-يلخان دارد و هر-قت فرمان شود هرگاه مصلحت باشد بهر كه اشارت نافذ گردد بي مجال تاخير و اهمال تسليم سازد اننون التماس از مخصوصان كرياس پادشاهي---- انست كه صاحب را ------مصاحب جوشي2 بدين جا-نب ارسال فرمايند تا ان سخن پرسيده و-صلاح ويراق ان ديده بتكچيان از حقيقت حال--------------------------------------------------- بواجبي استفسار نهايند 6 سلطان از استماع اين سخنان دانست كه غرض ار-غون خان مال صاحب ديوان نيست بلكه قصد جان اورا دارد در جواب فرمود كه امهات مملكت را حسن ضم-ير وزير صايب تدبير درحيطها كفايت ميارد 16 اگر او ----از در-گاه عالم پناه غيبت نمايد مصالح ملك و مال در محل اهمال وصدد اخقلال مي-ايد وبر-سول و نامه مطلقا التفات نفرمود وجوشي 5 قرين ياس وناخوشي باستان- ارغون مراجعت نمود -اين حكايت موجب شكايت گشت و صورت عداوت ارغوني از پرده پوشي در گذشت	215	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2006	true	-475466174981315948	0	156	0	866	1679	302	دولت صاحب ديوان يادداد و پيغام فرمود كه در ان اوان خواجه شمس الدين محمد اقرار كرده بود از نقدو--جنس وضياع و-عقار هرچه درقبضها تملك و-اقتدار-اوست همه تعلق با يلخان دارد-و هروقت فرمان شودهر گاه مصلحت باشد-بهر كه-اشارت نافذ-گردد بي مجال تاخير و اهمال سيارد اك-----نون التماس از مخصوصان استان سلطنت اشيان انست كه صاحب ديو ان رامصاحب جوشي- بد ينجا نب ارسال فرمايند تا ان سخن پرسيده و صلاح -يراق--- ديده تبكچيان از حقيقت حال image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0127png بواجبي استفسار نمايند-- سلطان از استماع اين سخنان دانست كه غرض ار غون خان مال صاحب ديوان نيست بلكه قصد-جان----اودارد و--جواب فرمود كه مهمات مملكت را-حسن تدبير وزير صافي ضم-ير درحيطه- كفايت وتو فير مي ارد اگراواز در گاه عالم پناه عيبت نمايد مصالح ملك و-مال در-محل اهمال وصدداخت-لال مي ايد وبر سول-- نامه مطلقا التفات نفرمود-وجوشي-- قرين -----ناخوشي باستانه ارغون مراجعت نمود واين-حكايت موجب شكايت گشت و صورت عداوت ارغوني از پرده پوشي در گذشت	2006	918334096695226251	683	1080.0	556	911	74.9725570678711	96	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms217	false	256096240986195168	156	304	841	1582	1592	306	ثعيين فرمود و اوذوق برادر بوقا------را باچهار هزار سوار بمحافظت ان خرك-اه امر فرمود روز ديگر سلطان مايل------------------------------------------------------------------------ بصحبت حرم محترم كشته رايت عزيمت برافراخت و-------------اليناق راجهة---- كوچ دادن اردوي حيات شاهزاده ارغون خالن بصوب عالم ممات معين كردانيد ببيت بي خبر زانكه نقشيند قضا در پس پوده نقشها دارد بعد از رفتن سلطان ب------------------------------------------------------------------------------------------------وقا بقوت2 برادر خود كه قوت رتبت----- داشت--- بر صفحها ضمير شاهزاد-گان و امراء نگاشت كه احمد اروغ چنكيز خان را ويران ساخته-- از بنياد برانداخت و رايت2 عزت مسلمانان را بتعليم صاحب-ديوان تاايوان كيوان برافراخت مصلحت----- انست كه هلا جوب را بخاني و احمد را از سرير سلطاني بردارند و اين مهم وقتي تمشيت يابد كه ارغون خان را از حبس چون در-از صدف بيرون ارند همه را اين راي صواب نماي- مقرر شد كه چون زمانه ما-نند دل اهل عصيان تاريك كردد اين ك انديشه از حيز قوت بفعل رسد وبرين قرار	217	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2008	true	3418418380675191591	48	221	265	1147	1540	300	تعيين فرمود و بر------ادر بوقا اروق را باچهارهز ار كس-- بمحافظت ان خر گاه امر نمودو روزد يگر كه شهر يار ثوابت و سياراز جانب مشرق بطرف ديار مغرب رايت عزيمت بر افراخت سلطان احمد بصحبت حرم خود تودي خاتون كه دراردو گذاشته بود مايل شده اليناق را بمصلحت كوچ دادن اردوي حيات شاهزاده ارغون-------------------- معين ساخت ----بيت بي-خبر-زانكه نقش بندقضا در-پس پرده نقش هادارد وچو-------ن سلطان از غايت خفت وطيش بخيال عشرت وعيش روان گشت بوقا و بعضي ديگراز نوءينان راهوس مخالفت برخاطر گذشت و بوقا بقوت- برادر-خود كه---- رتبت تقرب داشت بر بر ص-----حيفه شاهزاد گان و امرا--نگاشت كه احمد الوس چنگيز-خان راو يران ساخته و از بنياد برانداخت و-رايت- عزت فسلمانان را بتعليم صاحب ديوان تاايوان كيوان برافراخت مصلحت الوس انست كه هولاجو--را بخابي وا-حمد را از سر يرسلطاني بردارند و اين مهم وقتي تمشيت بابد كه ارغون را ----از حبس چون در از صدف بيرون ارند همهرا--اين راي صواب نموده مقرر شد كه چون زمانه مه نند دل اهل عصيان تاريك گردد-اين-- انديشه از حيزق-وت بفعل رسدو برين فرار	2008	918334096695226251	563	807.0	455	953	59.07659912109375	81	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms218	false	5636168923340636926	5	64	20	335	1499	306	بوقا نزديك -خوابگاه ار-غون خان رفته دامن خركاه را-چون حجاب شرم و------ازرم برداشت ار-غون از بستر استراحت باضطراب بي نهايت بر-جست چه تصور نمود كه موسم و-داع حيات زند-گاني--ست و بوقا دست او را گرفته از خرگاه بيرون اورد وقضيها مواضعه را برنهج مسطور بشرف عرض رسانيد وهمان لحظه موافقان ايشان جمع امده بر-باد يايان برق رفتار-سوار كشتند و	218	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2008	true	3418418380675191591	231	294	1204	1502	1540	300	بوقا نزديك بخوابكاه از غون خان رفته دامن خ-يمه را چون حجاب شرم و نقاب ازرم برداشت از غون از بستر استراحت باضطراب بي نهايت بر جست چه تصور نمود كه موسم و داع حيات زند گاني است و بوقا دست او را گرفته قضيه---------------------- مواضعه رابر نهج مسطور----- عرض كر---د وهمان لحظه موافقان ايشان جمع امده بر بادپ-ايان برق رفتار سوارشد ندو --	2008	918334096695226251	260	410.5	210	332	78.3132553100586	50	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms219	false	8511843610174557620	197	312	996	1575	1575	312	روان ككشت دراثناي راه امير خماري و اتا-بك يوسف شاه و ملك امام الدين قزويني كه ارغون خان ------------------------جهة استمالت صاحب ديوان ارسال- داشته بود بدانجا-- رسيدند و گفتند پادشاه جهانيان مي گويد كه چون خداي جاويد مرا بر دشمنان ظفر داد و تاج خاني و افسر جها-نباني در فرق مبارك من نهاد و گناه 3 جميع ارباب جرايم را بخشيدد ام 291 فرغاب مشك بوي زخورشيد درخ اين كلمه شريف خ كناره page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_314png ورقم عفو و-اغماض بر جرايد خطاياي همگان 1 كشيده اگر صاحب ديوان بخدمت ايد هر اينه بالطاف2------ اختص-اص يابد و نشاني مشتمل بر امثال اين سخنان ظاهر گردانيده و خاطر شريف صاحبي از استماع-	219	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2012	true	-1649398651832663467	0	89	0	490	1597	300	روان گ-شت دراثناء راه امير-خمازي و-اتا بك يوسف شاه و ملك امام الدين قزويني كه ارغون خان باتفاق اقاوايني ايشان راجهة استمالت ضاحب ديوان ارسالن داشته بود بدانجانب رسيدند و گفتند پادشاه جهانيان مي-گويد كه چون خداي جاويد مرا بر-دشمنان ظفر-داد و تاج خاني و-افسر جها نباني بر فرق مبارك من نهاد كناه---- جميع ارباب جرايم را بخشيدم--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ورقم عفو و اغماض بزچ-رايد خطايا- همكنان- كشيدم اگر صاحب ديوان بخدمت ايد هر اينه باصناف المطاف اختصناص يا بدوي-شاني مشتمل بر-امثال اين سخنان ظاهر گردانيدند وخاطر شريف صاحبي از اسقماع	2012	918334096695226251	423	688.5	344	617	68.55753326416016	59	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms220	false	-7336513961258136386	0	236	0	1179	1537	306	اين كلمات اطمينانب-افته بسرعت برق وباد-قطع مسافت مي نمود تا در ---جمعها دهم ---رجب سنها 683--------------- باردو-رسيده دروثاق بوقا-نزول فرمود ر-وز ديگر بوقا او را بپايها سرير اعلي برده ارغون خان صاحب سعيد را بنواخت وبتقر-يض منصب وزارت اميدوار ساخت و صاحب سعيدزمين خدمت بوسيده -دعاي دوام دولت بادا رسانيده بمنزل خود باز كشت-- چون ---روزي چندبدين قضيه گذشت و-نزد همگان3- بوضوح انجاميد-كه خواجه شمس الدين محمد بدستور معهود مباشر سرانجام مهام وزارت خواهد بود فخرالدين مستوفي وحسام الدين صاحب از غايت عداوت با بوقا گفتند كه با وجود --دخل صاحب در امور ملك و مال حكومت تو رونق ورواج نخواهد كرفت اگر -چه خواجه روزي چند تملق نمايد هر------------گاه متمكن كردد ت-را نيز مثل ساير امراء بي اختيار خواهد ساخت -باعي دشمن چو بدست امد و فرصت داري ز-نهار كه از دست خودش نگذاري ور بكذاري و -دست يابد بر تو سودي نكند ندامت و غم خواري لاجرم در ----------خلوتي بوقا زبان ملامت بر ارغون خان درار كرده گفت كسي كه در بارها پدر ياد---------شاه بد انديشد5 و بر كفران نعمت اقدام نموده او را زهر دهد ازو نيكو خدمتي-- چكونه توقع توان داشت ثبات دولت 292 م خ بر الطاف درخ اين كلمه نيست و ق همكن خ4 برانديشد page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_315png يادشاه وفناي وزير بدخواه قرين يك ديگر او -را زنده نمي بايد گذاشت ايت چو فرصت يافتي 1 برخصم غدار مكن تقصير و مغزش را برون ار	220	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2012	true	-1649398651832663467	89	299	490	1592	1597	300	اين كلمات اطمينان يافته بسرعت برق وباد قطع مسافت مي-نمود تا-در روزجمعه- دهم ماهرجب سنه ثلث وتمانين وستماءه باردو رسيده دروثاق بوقا نزول فرمود وووز ديگر بوقا او-را بپا يه سرير اعلي برده ارغون خان صاحب سعيد را بنواخت و بتفويض منصبوز-ارت اميدوار ساخت و-صاحب ----زمين خدمت بوسيده ودعاء دوام دولت بادا رسانيده بمنزل خود باز گشت و چون چندروزي بر --ين قضيه گذشت و نزد اهل حسد بوضوح انجاميد كه خواجه شمس الدين محمد بدستور معهود-مباشر سرانجام مهام وزارت خواهد بود فخرالدين مستوفي وحسام الدين حاجب بب----------------وقا گفتند كه با وجود وزارت صاحبديوان رياض-------- حكومت توصفت نضارت-- نخواهد گرفت وا گرچه خواجه روزي چند طريق تواضع مسلوك دارد هر گاه متمكن گردد تورا نيز مثل سايز امراء بي اختيارخو-اهد ساخت رباعي دشمن چو بدست امد-و فرصت-داري ز نهار كه از-دست خودش نگذاري ور بگذاري كه دست يابد ير-تو سودي نكند ندامت و غم-خواري بناءعلي هذا بوقا درخلوتي----- زبان ملامت بر ارغون خان دراز كرده گفت كسي كه دو باره- يدر نيك نهاد يادشاه بد-انديشد- و بر كفران نعمت اقدام نموده او-را زهز-دهد از وخدمت پسنديده چكونه توقع توان داشت ثبات دولت صاحب تاج و سر يزوفناء وفاير پر مكزو ير تزوير-------------------------------------------------------------------------------------------- قرين يكد گراست اورا زنده ن---بايد گذاشت بيت چو قدرت پافتي پ--رخصم غدار مكن تقصير و-مغزش-را برون ار	2012	918334096695226251	868	1341.5	695	1256	69.10828399658203	124	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms221	false	8404397108257108279	0	239	0	1157	1472	306	كه اصحاب غرض بعرض رسانيدهاند يكي را صد اعتراف مي ا-رم اما از تهمت انديشها غدر 2 وخيانت نسبت با حضرت ولي نعمت مطلقا علم و خبر ندارم -يت نه برزبان گذرانيده-ام نه بر خاطر نه در عقيدها م-ن بنده هر كزاين بودن--ست طلاقت لسان و فصاحت 5 بيان هيچ فايده ندا-د مصرع با حكم قضادم مسيحا چه كند وحكم شد كه بنياد فضايل--------------------------------------------------- و معالي ك-------نند و-سر-چشمها جود و احسان ----سراب كردانند 9 خواجه چون -------------دانست خراب كه خلاصي ممكن نيست غسلي -----كرد و دوكانه --اي از بهريگانها حقيقي بكزارد1 ومصحفي ---كه همراه داشت برسم تفال بگشاد اين ايه بر-امد كه هان 1 تفصير است ودرق نيز چنين بوده وتراشيده ودربست خ طلاق لسان فصاحت خ اين كلمه نيست و درق با خط ديگر فزو خ سيراب كنند خوق بگذارد page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_316png الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل عليهم الملاءكة الا ت---خافوا1 ولا تحزنوا-و -بشروا 2 بالجنة التي كنتم توعدونquot لاجرم خاطرازخ--لايق فارغ ساخته در مقام تسليم----- گفت مصرع هر چز 2 تو-ايد خوش بود خواهي جفا خواهي الم و نماز ديكر دو شنبها چهارم شع-بان سنها مذكوره در موضع اهر از سرينجها جلاد قهر شر-بت شهادت چشيد و محنت سراي دنيا را وداع كرده رخت بجنت اعلي كشيد ابت------------------------------------------- تيغي كشيده بر همه اين چرخ كوز پشت كو صد هزار شاه و گدارا بقهر كشت چون عاقبت فناست جهالن دو رنك ر سهلست خوب و زشت اكر نرم يا درشت	221	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2013	true	-8145182668689447249	69	280	370	1428	1536	302	كه ارباب غرض -عرض كرده --اند يكي را صد-اعتراف مي اورم اما-از تهمت انديشه- غدر---وخيانت نسبت ب-------ولي نعمت اصل-ا علم و خبر ندارم بيت نه برزبان گذرانيده ام نه بر خاطر نه در عقيدها اين بنده هر گز ان بوده است طلاقت لسان و فصاحت-- بيان هيچ فايده ندارد ---ع با-حكم قضادم مسيحا چ--كند -حكم شد كه مباني فضايل image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0132png و معالي راخراب كنند و سر چشمه- جود و احسان را سيراب گردانند-- خواجه شمس الدين محد چوندانست كه نجات------ ممكن نيست غسلي بجا اورد ودو گانه براي ------يگانه- حقيقي بگذارد و مصحفي را كه همراه داشت برسم تفال بگشاد اين ايه بر امد كه ان--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا-تنزل عليهم الملا يكه ان لا يخافوا--ولا تحزنوا و ابشرو--- بالجنة التي كنتم توعدون---- لاجرم-خاطر از علايق فارغ ساخته ودرمقام تسليم امده گفت ---ع هرچه از تو ايد خوش بود خواهي شفاخو-اهي الم و نمازديگ-ر دو شنبه- چهارم شعببان سنه- مذكوره در موضع اهر از سرپنجه- جلاد قهر شر بت شهادت چشيد وساقي تقدير اولاد ان وز يرصافي ضمير يحيي و فرج الله و مسعود واتا بك را نيز همان شربت چشانيد نظم تيغي كشيد- بر-همه اين چرخ گوژ-پشت كو صدهز ار-شاه و گدارا بقهر كشت چون عاقبت فناست جها-ن دو-رنكرا سهلست خوب و زشتاگ-ر نرم يا-درشت	2013	918334096695226251	778	1123.5	618	1310	59.389312744140625	110	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms223	false	3083643287731441322	4	169	20	890	1544	306	جمعي ازهم كيشان او كه پپوسته ملازمت استان سلطنت اشيان مي نمودند فرصت يافته بعرض ارغون خان رسانيدند كه سعدالدول-ه درخطها بغداد دست در دام-ن فراغت استوار كرده و خ---دمت در-گاه عالم پناه را پشت يا زده چون او نيز باخذ علوفه و انعام خان كردون غل---------ام مبادرت مي نمايدسز اوار انست كه مانند ما-صبح و شام در خدمت ابوده درسفر وحضر ازاردوي همايون غيبت نفرمايد5 اين سعايت1 سعي در تحصيل امال سعدالدوله گشته بموجب فرمان ارغون خان ملازمت در-گاه عالم پناه اختيار كرد هرنيك و ---بدي كه در شمارست چون درنگري صلاح كار-ست و-بحسب اتفاق هم در ان اوقات پادشاه مريض شده سعد-الدوله در معالجه شرايط اهتمام بجاي اورد و-ارغون خان را مسهلي داده نافع افتاد و ازدياد مرض روي ب-انحطاط نهاد در -ايام نقاهت----- ارغون 296 كلممه نيست ق مدينة السلم سعادت درخ اين كلمهنيست page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_319png حكايتي كه دافع ملالت 1 تواند بود از سعدالدوله استنطاق نمود وچون او ميل خاطر ايلخان را بجمع اوردن اموال	223	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2015	true	1906642933001815410	168	301	989	1738	1743	302	جمعي ازهم-كيشان او كه پيوسته ملازمت استان ارغون خ--ان مينن-ودند فرصت پافته بعرض رسا ---------نيدند كه سعدالدو له درخطها بغدادا-ست در-دامان فراغت استوار گردانيده وخدمت در گاه عالم پناه-را پشت پا-زده چون او نيز باخذ علوفه و-انعام حذام بارگاه سيهر احتشام مبادرت مي-نمايد بايد------- كه مانند ما صبح و-شام در خدمت -بودهدر سفر-وحضر ازاردوي همايون غيبت نفرمايد -اين سعايت- سعي در تحصيل امال سعدالدوله گشته بموجب فرمان ارغوخ--ان ملازمت در گاه عالم پناه اختيار كرد بيت هر نيكوبدي كه درشاراست تادر --نگري صلاح كاراست و بحسب-اتفاق هم درا-ن اوقات پادشاه مريض شده سعد الدوله در-معالجه شرايط اهتمام بجاي اورد و ارغون را-----مسهلي داده نافع افتاد و-ازدياد مرض رويدر انحطاط نهاد و درايام نقاهت روزي ارغون خان-------------------------------------------------------------------------------------------------------- حكايتي كه دافع ملالت-- تواند بود از سعدالدوله استنطاق نمود-وچون او-ميل خاطر ايلخان را بجمع اوردن اموال	2015	918334096695226251	646	1010.0	534	901	71.69811248779297	85	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms223	false	3083643287731441322	170	304	897	1539	1544	306	معلوم داشت صورت اتلاف و اسراف نواب و كتاب هر بلاد و ديار خصوصا خطها بغداد را بتقرير دليذير برلوح ضمير ارغون خان نگاشت و-گفت تمامت اموال -ملكت را بوقا وخويشان او در قبضها تصرف در مي ارند و جهة خزانها------ پادشاه چيزي متعمدا2 در هيچ جا نمي كذراند و اروق كه برادر اوست در خطها بغداد ابواب ظلم و تعدي بر روي رعيت گشاده در ان ولايت صورت عدل و رفاهيت ما-نند رونق مهم اهل هنر در كم و كاست افتاد ت گشاذ---ه بر خلايق دست بيداد ز دست ظلم او عالم بفرياد بچرخ از نالها بيدادش اهنك ز--بارش قامت مظلوم-- چون چنك بنا بر ين مقدمه حكم شد كه سعدالدو-له در-مصاحبت اردوقيا3 و بيان شكورچي بطرف بغداد توجه نمايد و در تحصيل اموال و تحقيق احوال عمال واستخراج وجوه ديواني ودفع ويراني	223	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2016	true	2439433698797325095	0	125	0	638	1657	302	معلوم داشت صورت اتلاف و اسراف نواب و كتاب هر بلاد و ديار خصوصا خطه- بغداد بقرا----ر دليذير برلوح ضمير ارغون-خان نگاشت و گفت تمامت اموال مملكت را بوقا وخويشان او به قبضها تصرف در-مي ارند و-جهة خزانها عامره پادشاه چيزي م-عتديه در-هيچ جا نميگذارن-د و اروق كه برادر اوست در-خطه- بغداد ابواب ظلم و تعدي بر-روي رعيت گشاده ودرا نولايت صورت عدل و-رفاهيت ما نند روتق مهم اهل هنر در كم و كاست افتاده نظم گشاده بر خلايق دست بيداد ز-دست ظلم او-عالم بفرياد بچرخ از نالها بيدادش اهنك نه بارش قامت مظلوم و چون چنك بنا بر ين مقدمه حكم شد كه سعدالدو له در مصاحبت اردوقياو---بيان شكورچي بطرف بغداد توجه نمايد و-در تحصيل اموال و-تحقيق احوان عمال واستخراج وجوه ديواني ودفع ويراني	2016	918334096695226251	591	1037.0	476	660	89.54545593261719	97	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms224	false	-3225828272448619732	0	185	0	944	1605	312	اهتمام تمام فرمايند وسعد الدول-ه باتفاق مشار اليهمادر اواخر سنها ست وثه- نين وستماءه بدارالسلام رفته در مدت اندك5 اموال بسيار از بقاياي سال گذشته و متوجهات سال نو فراهم اورد و بجانب اردو--------------------------------------------------- باز گشته چون ان نقود نا معدود و اجناس بي قياس را بنلر ارغون خان رسانيد ايلخان1 در بارةا او اصناف----- الطاف مبذول داشته اورا مشر-ف جمع و خرج بغداد 297 خةمعتمد2اخ ردوة صال خ ايلجيان page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_320png گردا------------نيد و سعد الدوله بار ديگر ببغداد رفته از هر جهة كه توانست خزانه باضعاف كرة اول- بهم رسانيد و در-قنغور النك 1 كه حالا ان موضع را سلطانيه كويند--------- بتقبيل2 بسا-ط ايلخاني سرافراز شد ان اموال را گذرانيد اعتق------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------اد ارغون خان بر صدق درايت و حسن كفايت او------- درجها اعلي يافت و اردوقيا نيز از كمال اخلاص و كارداني او سخنان بعرض رسانيده عنان اهقمام بسوي انتظام احوال او تافت وك-فت سعد الدوله 9 ازيك ولايت در مدت اندك 6 بدو نوبت اين مبلغ مال بخزانها عامره -------رسانيده و محاسبات و معاملات از روي راست-ي مفروع و مشخص ساخته ان مملكت را معمور گردانيد اگر ضبط	224	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2016	true	2439433698797325095	125	302	638	1657	1657	302	اهتمام تمام فرماي-د و سعدالدو له باتفاق مشار-اليهافي- اواخر سنا--ست وثما نين وستماءه بدارالسلام رفته در-مدت اندك- اموال بسيار از بقاياي سال گذشته و-متوجهات سال نو-فراهم اورد و بجانب اردو image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0134png باز گشته چون ان نقود نا-معدود و اجناس بي-قياس را بنظر ارغون-خان رسانيه درپاره---------- او امبهتنافعه الطاف مبذول داشته منصب اشراف جمع و-خر------------------------------------------------------------------------------------------------ج بغداد تعلق يوي كرفت و سعد الدوله باو-ديگر ببغداد رفته ازهر--جهة كه توانست خزانه باضعاف كرت اوبي بهم رسانيد و در قنقورا لنك-- كه حالابلده------- سلطانيه در ان موضمراست بتقبيل- بسبلط ايلخان- سرافرازشده ان اموال-را گذرانيد و ارغون خان اورا منظور نظر تر بيت و ملحوظعين عنايت كرده برخاطوش گذشت كههر سال اينتقدار مالرا اروق از حاصلات بغدادميبرده وباين واسطه اعتناد ارغون خان بر صدق درايت و جسن كفايت سعد لسوله درجها اعلي يافت و اردوقيا نير-از كمال اخلاص و-كارداني او سخنان بعرض وسلنيده عنلن اهتمام بسوي انتظلم احوالشي- تافت و گفت سعد الدوله از -يك ولايت در مدت-لندك دو----نوبت اين مبلغ مال بخرانه- عامره ولميل گردانيد و--محاسبات و معاملات از-روي-راستبي مفروغ و-مشخص سلخته ان -ملكث را-معمور كر----د اگر ضبط-	2016	918334096695226251	704	1058.5	570	1175	59.914894104003906	82	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms225	false	-1501157485115544310	55	185	280	912	1505	306	فلك سعادت اورا بفتح كشته ضمان و سعد الدوله حكومت اكثر ممالك ارغون خان--- بقرابتان خود داد از ان جمله فخر الدوله را كه برادرش بود ودر جهل مر-كب مانند افلاطون در حكمت بي بدل مي نمود ببغداد فرستاد و برادر ديكر را حاكم ديار بكر ورب-يعه ساخت و لبيد بن ابي ربيع -در بعضي از----- اذربايجان رايت ايالت بر افراخت و ديگري از خويشان او شمس الدوله نام روي حك-ومت ولايت فارس اورد واكر شاه-زاده غازان و كيخاتو خان در-خطها خراسان و روم و-الي ن---بودند سعد-الدوله1 ان ولايث- را نيز بقرابتان خود تفويض ميكرد و حقيقت حال انكه در زمان وزارت سعد الدو-له تمامت مملكت در غايت معموري و اباداني بود وهيچ كس از امراء و ملازمان ارغون خان بر رعايا و مزارعان در هيچ باب ظلم و تعدي	225	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2019	true	-723414510745611794	182	302	966	1596	1596	302	فلكسغ-ادت اورا بفتح گشته ضمان و-سعد-الدوله حكومت اكثر ممالك ارغون-خان را بقرابتان خود داد از ان-جمله فخر-الدوله را كه برادرش بود و درجهل مر كب مانند افلاطون در-حكمت بي بدل مي-نمود ببغداد فرستاد و برادر ديگر-را حاكم ديار بكر در بيعه ساخته ووليد بن-ابي ربيعه در بعضي از بلاد اذربايجان رايت رياست بر افراخت و ديگري از-خويشان او شمس الدوله نام روي بحكومت ولايت فارس اورد واگر شاه زاده خازان و كيخا توخان در خطها خراسان و-روم و الي نمي بودند سعد الدو له ان-ولايات را نيز بقرابتان خودتفو يض م-كرد و حقيقت حال انكه درزم-ان وزارت سعد-الدو له تمامت مملكت در غايت معموري و اباداني بود-وهيچ-كس از-امرا و--ملازمان ارغون خان بر-رعايا و مزارعان در هيچ باب ظلم و تعدي-	2019	918334096695226251	573	953.0	471	653	87.74884796142578	83	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms225	false	-1501157485115544310	185	304	912	1499	1505	306	نمي توانست نمود---- نكردي هيچ اب از باد فرياد قباي گل نگشتي پاره از باد 1 قي صعدالدولت page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_322png مدت دوسال كه سعدالدوله در كمال استقلال بدان اشغال 1 واعمال اشتغال داشت مبلغ هزار تومان زر در خزانه- عامره مخزون ساخته همت بر تدارك خللهاي چند ساله كماشت لاجرم پر-تو تحسين پادشاه صاحب تمكي---------ن بر وجنات احوال او -تافت و هر روز دركيال دولت و نفاذ امر و حكومت رفعت و ترقي زيادت مي-يافت تا كار بجاءي رسيد كه روزي در خلوت با ايلخخان نرد مي باخت و-از سر تقرب و عظمت يا دراز كرده بي ادبانه كعبتين مي انداخت ق----------جقبال 2 درامده بر ان ترك ادب باز خواست بليغ نمود و-فرمود	225	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2020	true	-2699279895289546100	0	103	0	524	1616	300	نمي توانست نمود بيت نكردي هيچ اب از باد-فرياد قباي گل نگشتي پاره از باد----------------------------------------------------------------------- مدت دوسال كه سعدالدوله در كمال -ستقلال بدان اشغال و -اعمال اشتغال داشت مبلغ هزار-تومان زر در-خزانها عامره مخزون ساخته همت بر تدارك خللهاي چند ساله گماشت لاجرم پر تو تحسين پادشاه حشمت اءين زمان زمان بر وجنات احو الش ميتافت و-هر روزدر ك-ال دولت و نفاذ امر-- حكومت رفعت و ترقي زياده مي يافت تا-كار بجاءي رسيد كه روزيدر--خلوت با يل--خان نردمي--باخت و از سر تقرب و عظمت پا-دراز كرده بيادي-انه كعبتين مي انداخت درين حال قنجقبال در -امده بر-ان ترك ادب باز-خواست بليغ ننود و فرمود	2020	918334096695226251	460	740.0	370	616	74.67532348632812	69	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms226	false	-8853535590771118351	0	159	0	780	1508	306	پادشاه عواطف بي كران- مبذول دارد در چنين حضرتي اين---- بي ادبي چگونه جايز توانذ بود---- شاه اكر لطف بي عدد -----------------------راند بيت سعدالدوله در جواب همين قدر كفت كه سبب ترك ادب وجع بنده بايد كه حد خود داند مفاصلست2 و خلاف سخن بادشاه عادل كار مردم جاهل بيا كه لطف شهنشه ثبات ان دارد ي5 كه منهزم نشود از چنين هزار گناه چون كمال اعتبار -اختياردد بد--------ين درجه انجاميد نايرها عداوت در كانون درون امراء و اركان دولت مشتعل گرديد و طوغان كه از وي رنجش بيشتر داشت جميع اعيان حضرت را بردفع اومتفق ساخت و با نوثينان موضعها بيعتها كرده اساس اندراس او -طرح انداخت اما بنا بر مصلحت وقت ان سر در گنجينها 308 بدا اشتقال ق قخقبال وخ قحبقال مفاسل است در خ اين كلمهنيست ه ق ونوبيان وخ ونويبان page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_323png سينه مخفي مي داشت تا ان------- فرصت يافته سر چشمها حيات اورا-بخاك و خاشاك ممات بنيباشت	226	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2020	true	-2699279895289546100	105	214	533	1113	1616	300	پادشاه عواطف بيكر انه مبذول دارد درچ-نين حضرتي اين نوع بي ادبي چگونه جايز تواند بود بيت شاه اگر لطف بي عدد-راند بنده بايد كه حدخودداند---- سعدالدوله در جواب همين قدر گفت كه سبب ترك ادب وجع ال-----------------------مفاصل است وخلاف سخن پادشاه عادل كار مردم جاهل و--------------------------------------------------------------- چون كمال اعتبار واختيار سعدالدوله باين درجه انجاميد نايرها عداوت در-كانون درون امرا- و اركان دولت مشتعل گرديد و طوغان كه از-وي ونجش بيشتر داشت جميع اعيان حضرت را بردفع اومتفق ساخت و-با نوءينان مواصف------ها كرده اساس اندراس اوراطرح انداخت اما بنا-بر مصلحت وقت ان سر-در گنجبنها--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سينه مخفي ميد-اشت تا انزمان كه فرصت يافته سر چشمه- حيات اورا بخاكو--خاشاك ممات ان-باشت	2020	918334096695226251	497	800.0	401	830	59.8795166015625	71	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms226	false	-8853535590771118351	143	266	701	1308	1508	306	سينه مخفي مي داشت تا ان------- فرصت يافته سر چشمها حيات اورا-بخاك و خاشاك ممات بنيباشت بصحت ييوسته كه سعد الدوله در اوايل ايام اعتبار----- بحسب ظاهر در باب ترويج شريعت سيدا-برار صلي الله عليه مادار الفلك الدوار سعي مي نمود و در ماه رمضان سنها-ثمان و ثمانين و ستماءه 2 جهة رعايت و معاونت حجاج كتا-بتي بدار السلام بغداد ارسال فرمود اما بالاخره 3 بكمال دولت واقبال و غايت عظمت و استقلال مغرور كشت و نخوت وجبروت و ابهت و باد ب-روت او از حد عدد در گذشت بي دولتان قوم يهود پ-----------------اي بر مدارج استيلا و استعلا نهادند و زبان استهزاء و اهانت نسبت بامت حضرت رسالت عليه الصلوة والسلام- گشادند و سعدالدو-له از غايت شقاوت6 چند كرت بعرض ارغون خان	226	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2020	true	-2699279895289546100	199	300	1031	1616	1616	300	سينه مخفي مي-داشت تا انزمان كه فرصت يافته سر چشمه- حيات اورا بخاكو--خاشاك ممات ان-باشت وسعدالدو --------------له در-------ايام اعتبار نخست بحسب ظاهر در-باب ترويج شريعت سيدا برار-صلي الله عليه واله الاطه------ار سعي مي-نمود ودر--ماه رمضان سنها ثمان و-ثمانين و-ستماءه-- جهة رعايت و معاونت حجاج كتا بتي بدار السلام بغداد ارسال فرمود اما اخر الامر بك-ال دولت واقبالوغ--ايت عظمت و-استقلال مغرور-گشت و-نخوت وجبروت و ابهت و-باد وبروت او از خدعه در---گذشت بي-دولتان قوم بهود زادهم الله تنگيلاياي بر-مدارج استيلا و-استعلا نهادند و زبان استهزا واستهانت نسبت بامت حضرت رسالت عليه السلام والتحيته گشادند و سعدالدو له از غايت شقاوت- چند كرت بعرض-ارغون-خان-	2020	918334096695226251	496	749.5	410	643	77.13841247558594	60	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms227	false	4874073065919697168	2	257	8	1272	1520	306	او دست و بازوي نصرة شعار كشادند و بسياري از مخالفان و معاندان را بققل اورده قلادها انقياد و قبول اركان اسلام بر ثردن خواص و عوام نهادند اگر ايلخان عالم ستان -مقتضاي همت عالي شان كار فرمايد و لطف مو-فور و عنف غير محصور نسبت بار-باب موافقت و اصحاب مخالفت باز نمايد ملتي جديد در روز-گار پا--يدار مي ----توان ساخت و رسوم و عادات پيشينه و قواعد واطوار-ديرينه 301 خ اين كلمه نيست باالاخره وخ الا سقاوت page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_324png را از عرصها جهان بر انداخت ارغون -خان--- بسبب حب مال دشمن جان مسلمانان بود و بعد از استماع اين سخنان پريشان بهر بهانه بر قتل بي گناهان اقدام مي نمود و حكم كرد كه هيچ مسلماني را در ديوان كار نفرمايند و-ان طايفه را از امد شد 1 اردو مانع ايند و سعدالدوله باارغون -خان قرار داد كه كعبه را معبد اصنام بد-نام گرداند و اهل اسلام وساير فرق انام ---از عبوديت ر-حيم رحمان بعبادت اوثان رساند و-بدين انديشه ب--اعراب يهود-پيشه مك----------اتبات و مراسلات روان داشت و در م-اختن اسباب توجه بجانب مكه اعلام ضلالت اعلام بر-افراشت دراين اثناء نجيب كحال را كه هم ك-ش ان بدا-نديش بود بجانب مملكت خر-اسان فرستاد و اسامي دويست نفر از اعيان و متمولان ان ديار را مفصل كرده بدو داد كه ايشان را از فضاي عالم بقا و حيات بسر---منزل فنا وممات رساند و اموال و-جهات و ساير متملكات همه را واصل ديوان ايلخان كرداند و هم چنين شمس الدو-له را بكشتن هفده تن از اءمها بزر-كوار اصفهان تعيين نمود و	227	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2021	true	4801569116191910756	39	259	257	1412	1644	302	او دست و بازوي نصرت شعار كشادند و بسياري از مخالفان و معاندان را بقتل اورده قلاده- انقياد و قبول اركان اسلام بر گردن خءاص و-عوام تهادند اگر ايلخان عالم ستان بمقتضاي همت عالي-شان كارف-رمايد و لطف مو فود وعنفه غيز محصور نسبت بار باب موافقت و-اصحاب مخالفت باز نما يدملتي جديد-در ووز گار ناپديدار پيدا ميتوان ساخت و-رسوم و-عادات پيشينه و-ةواعدو اطوار ديرينه را ازعرص----------------------------------------------------------------------------------------------------- جهان بر انداخت ارغون سخان كه بسبب حب مال دشمن جان مسلمانان بود-- بعد-از استماع اين سختان پريشان بهر بهانه بر-قتل بي-گناهان اقدام مي-نمود و حكم كرد كه هيچ م-نمانيزادرد ي--وان كار نفرمايند و ان طايفه را از امد شد-- اردو مانع ايند و سعدالدوله با رغون نخان فرار داد كه كعبه را-معبد اصنام بد نام گرداندو--اهل اسلام وساير فرق انام را از عبوديت ريحيم رحمان بعبادت اوتان رساند و بدين انديشه با اعراب يهود پيشه مزاسلات و مقاتبات ب---------روان داشت-- در ستاختن اسباب توجه بجانب مكه اعلام ضلالت اغلام بر افراشت در-ين اثنا- نجيب كحال را كه هم كيش ان بد انديش بود بجانب -ملكت خرهاسان فرستاد و-اسامي دويست نفر-از اعيان و متمولان ان-ديار را مفصل كزده بدو داد كه-ايشان را از فضاء عالم بقا و-حيات بسرحد منزل-فنا و-مات رسا ندو-اموال و جهات و-ساي- متملكات همه زا-واصل ديوان ايلخان گرداند-و هم-چنين شمس الدو له را بكشتن هفده-تن از-علماء بزر گوار شيراز- تعيين نمود --	2021	918334096695226251	1044	1684.0	850	1311	79.63386535644531	144	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms228	false	-62589862427175191	29	184	149	931	1643	312	از-قضا اسكنجبين صفرا1 فزود روغن با دام خشكي مي نمود امراء و مقربان از صعوبت ان حالت حيران مانده صضلات و صدقات بمستحقان و فقيران رسانيدند و بسياري از محبوسان و زندانيان از م--حنت قيد و حبس خلاص و--- مطلق العنان كردانيدند سعد-الدو-له از ديكران زياده بر اتش محنت مي جوشيد و از نيتهاي خطا يشيمان كشته اه جك-------ر سوز مي كشيد از-مشاهدها صورت صحت ايلخان2 بغايت -وميد و از وخامت 2 عاقبت انديشهاي نا روا ترسان و لرزان بسان---- بيد---- منم امروز-دلي زانده نيتي بدونيم بيم انست هنوزم كه بجان باشد-بيم جهة رفاهيت رعيت و استمالت مردم هر ول-ايت فرما-نها مزين بال تمغا هر طرف ارسال نمود و در يك روز هفتاد--------- نشان مشتمل بر--------------------------------------------------- اظهار عدل و داد و رفع ظلم وفساد-بهر مملكت روان فرمود و چون بمقتضاي quotاذا جاء اجلهم لا-يستاخرون ساعة ولا يستقدمونquot محالست كه حكم محكم -قضاي مبرم صفت تقديم وتاخير كيرد ودعاي اهل و بال و بادعاي الكافرين 6	228	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2022	true	-1653327179846425836	57	196	289	1111	1684	302	از قضا اسكنجبين صفرا- فزود روغن با-دام خشگي مين-مود امر ا-و مقربان از صعوبت ان-حالت حيران مانده ص-لات و صدقات بمستحقان و-فقيران رسانيدند و-بسياري ازمحي-وسان و-زندانيان را ازمحنت قيد و-حبس خلاص كرده مطلق العنان گردانيدند سعد الدو له از ديكران زياده بر اتش محنت مي-جوشيد واز--نيتهاي خطا پشيمان گشته اه از جگر جگر سوز مي-كشيد از مشاهده- صورت صحت ايلخان- بغايت نوميد واز--وخامت عا -قبت انديشها- نا-روا-ترسان و-لرزان بسان برك بيد بيت منم امروز دلي زانده گيتي بدونيم بيم انست هنوزم كه بجان باشد بيم جهة رفاهيت رعيت و-استمالت مردم هر ولاايت فرما نها-مزين بال-تمغا-هر طرف ارسال نمود-- در يكر وز-هفتادنشان فننه نشان مشتمل بر image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0138png اظهار-عدل و-دادو--رفع ظلم وفساد بهر مملكت روان فرمودو--چون بمقتضاي اذا-----جاء اجلهم لا يستاخرون ساعة ولا يستقدمون---- محالست كه حكم محكم وقضاء-مبرم سمت تقديم وتاخير گيرد ودعاء-اهل و بال و-مادعا- الكافرين --	2022	918334096695226251	693	1061.5	575	874	79.29061889648438	81	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms229	false	-5037296505752569386	2	196	10	1026	1597	306	فرمودند و چون اختر بخت سعدالدوله نيز رجعت نمود كرفتار شده دو سه روزي در خانها طغاچارە محبوس بود و بعد از انكه فناي خودش بعين اليقين مشاهده افتاد -يك شب در غايت اندوه و تعب رقعه اي بدين عبارت پيش كسي فرستاد--- بخداي لم يزل ولا-يزال كه اين بيچاره تابود- بادوست-- ايشان دوست و بادشمنان 8 ايشان دشمن بوده و اگر والله علم ما يقول و-كيل10 عني اكر در عمر مهلة- افتد هم برير نمط طريق- اخلاص مسلوك خواهد بود quot المعلق بالشيني المحال محالquot روز ديگر----------- منحوس طالع منكوس اختر را از اب تيغ اتشبار شربت فنا دادند11و مغول و مسلمان12گلدستها صلوات طيبات بروضها 14 ضياء بخش مساكن خاك يثرب فرستادند-- اولياي دين احمدي از خزانها لطف احدي قباي بقا پوشيدند واعداي ملت محمدي از جام قهر انجام قضاي صمدي كاس -فنا نوشيدند هساعدت ين كلمه نيست خ صازند خه دشمن ففادند وض page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_327png ارغون خان كه درانن اوان بغايت ضعيف و-ناتوان بود چشم باز كرده از-سبب غيبت سعدالدوله و ايناقان استفسار نمود يكي از حاضران عذر--نامسموع بعرض رسانيدند وايلخان حقيقت حال دانسته در سيو----------م ربيع الاول سنها تسعين وستماءه 1------------ متوجه عالم اخرت كرديد	229	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2023	true	2492601092506708292	0	171	0	906	1635	302	فرمودند و-چون اختر بخت سعدالدوله نيز رجعت نمود گرفتار-شده دو-سه روز- در خانه- طغاجار- محبوس بود-و بعد از انكه فناي خودش بعين اليقين مشاهده افتاد ويك شب در غايت اندوه و تعب رقمه با---ين عبارت پيش كسي فرستاد كه بخداي لم يزل ولا يزال كه اين بيچارهتا بوده بادوستان ايشان دوست و-بادشم----------ن دشمن بوده------ والله علي ما نقول و كيل ي-عني اگردر--عمر مهلتي افتد هم برين نمط طريقه اخلاص -سلوك خواهد بود----- المعلق بالش--ي المحال محال---- روز-ديگر سعد الدوله منحوس طالع منكوس اختر را از اب تيغ اتشبار شربت فنا-دادند و--مغول و مسلمان -گلدسته- صلوات طيبات بروضها ضيا---- بخش سا كن خاك يثرب فرستادند و اولياء دين احمدي از خزانه- لطف احدي قباي بقا پوشيدند واعداء ملت-محمدي ازج-ام قهر انجام قضاء صمدي شربت فنا نوشيدند------------------------------------------------------------------------------------------------------ ارغون خان كه در ان اوان بغايت ضعيف و ناتوان بود چشم باز كرده از سبب غيبت سعدالدوله و-ايناقان استفسار نمود يكي از حاضران عذري نامسموع بعرض رسانيد---وايلخان حقيقت حال دانسته درروزسه شنبه هفتم ربيع الاول سنها تسعين وستماءه در باغچه اران متوجه عالم اخرت گرديد	2023	918334096695226251	813	1332.5	662	1067	76.19493865966797	116	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms230	false	-6476041000388107414	0	236	0	1189	1560	312	وحانم ط-ي كشيد و در ايام حيات هر چه از هرجهة حاصل كرد در وجه انعام سادات و علماء------ وفضلاء و مشايخ مصروف گردانيد و در ان ولا--------------------------------- يكي از شعراء --------اين قطعه را در مدح اوبنظم اورده لصا-------عه بسينه صدر نتوان شد در افاق كه صدر نامور در هفت كشور كسي باشد كه باشد پيش جودش چوخاك راه1 يكسان توهروزر 305 خ طهجار 4درخ خ خاك وراه page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_328png كر صدري نمي دانيد كردن بياموزيد از صدر طفاجر سيهر مكرمت احمد كه بربود- كلاه سروري از چرخ اخضر و ----چون كيخاتو خالن بر سرير سلطنت نشست امراء و نوءينان2 در---- تعيين وزير قرعها مشورت در ميان انداختند و اسامي جمعي از اكابر عصر----- كه ملازم-- اردوي اعلي وحضرات خواتين و-امراء بو-دند قلمي ساختند هر چند در ---ان مفصل نام دستور اعظم صدرالدين احمد------ نبود اما چون محرر تقدير منشور وزارت بنام نامي او تحريرن--ود هنگام عرض --در در ايينه3ا--- نوراني خاطرايلخاني بي سابقه انديشها اين صورت پرتوان-داخت كه جهة سر-انجام مهام سلطاني و تمشيت معاملات ديواني صدرالدير احمد زنجاني را وزير مي بايد ساخت ش-هزاد-گان و-خواتين و امراء شرط موافقت بجاي اوردند واين همگان 5---- را مستحسن نمود و كيخاتو خان خهاجه صدرالدين احمد زنجاني را بعالي منصب صاحب ديواني و شرف لقب صدر جهاني مخصوص كردانيد و انعام ال تمقاي زرين و توقها وكوركا و يك تومان لشكر بر-ان منصب -فزوده صاحب را جميع مهمات وزارت و امارت	230	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2027	true	-4350583360724607786	92	300	511	1631	1631	300	وحاتم علي كشيدوهز--------------- چه ازهرممر بدستش امد در-وجه انعام سادات و-علما ومشايخ وفضلا--------- مصروف گردانيد و پيوسته همت براشاعه خيرات و مبرات ميگماشت و يكي از شعرادر ان ولا اين قطعه در----مدح او بر لوح بيان نگاشت قطعه بسينه صدر نتوان شد-در افاق كه صدر نامور در-هفت كشور كسي باشد كه باشد پيش جودش چوخاك راه- يكشان گوهروزر اگ-----------------------------------------------------------------------------------ر صدري نميدا-نيد كردن بياموز يداز صدر طغاجر سيهر مكرمت احمد كه بر بوذ كلاه سروري از-چرخ اخضر القصه چون كيخاتو-خا-ن بر-سرير دول-ت نشست امرا و--نوءينان- در باب تعيين وزير قرعه- مشورت درم-يان انداختند و اسامي جمعي از اكابر واعيانرا كه ملازمان اردوي اعلا وحضرات خوانين و امرا- بو دند قلسي ساختند هر چند كه در ان مفصل نا-----------م صدرالدين احمد مسطور نبود-اما-چون منشي تقدير منشوروز-ارت بنام نامي او تحرير نمود هنگام عرض مفصل در اينها خاطر نوراني ----ايلخاني بي سابقه انديشه -اين صورت پرتو انداخت كه جهة سر انجام مهام سلطاني و-تمشيت معاملات ديواني صدرالدين احمدز نجاني راو-زير مي-بايد ساخت شاهزاد گان و خواتين و امراء شرط موافقت بجاي اور--ده اين خيال همكنان را مستحسن نمود-و كيخاتو-خان خواجه صدرالدين احمدز نجاني را بعالي منصب صاحب-ديواني و شرف لقب-صدر جهاني مخصوص فرمود وان---عام التمغا-- زرين و-توق-- وكور كه ويك تومان لشگر بر ان منصب افزوده صاحبراجمع ميان وز----ارت و امارت-	2027	918334096695226251	882	1331.5	718	1289	68.42513275146484	115	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms231	false	-7026543490686189254	1	182	2	904	1567	306	ساءلان تشوير همه پيش از ببار گفتي گير--------- هم در --اول حال1 دست امراء ونوثينان2 را از تصرف در امور ملك و مال كوتاه گردانيد و بي استصواب ايشان مه-ام مملكت و مصالح سپاهي ورعيت بفيصل مي رسانيد بنابر-ان امراء را------------------------------------------جمعي از حاسدان درذي قعدە2ا سنها 92 را داشتند كه ثير مكر در كمان غدر-نهاده و تا گوش كشيده بر لوح خاطر ايلخان نگاشتند كه صاحب ديوان اموال جهان بمقتضاي راي خود بمصارف مي رسانيد و بدين جهها مصلحت لشكر و شيلان ويراق اردو-ها مهمل ومختل مي ماند پادشاه فلك همت افتاب عظمت ان شنودها ناستوده--- ناشنوده انگاشت و بتازكي حكم يرليغ نفاذيافته از كنار اب امويه تا حدود مصر بنظر بصيرت و كف كفايت صدر جهان گذاشت وزمام اختيار جماعت دشمنار را بقبضها اختيار او داد و صدر جهان زمين خدمت بوسيده1 واز مجلس بيرون امده بند هاي كران بر-پاي ايشان نهاد- بعد از ---روزي چند كه اعداها را تنبيهي تامي حاصل گشت عفو و-مرحمت شعار خود ساخته از-- جر-ايم ايشان در گذشت و چون درجمادي الاول سنها اربع و تسعين وستماءه كيخاتو --خان بنابر عذر امراء و نوثاينان 9	231	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2028	true	-8765863839523128118	62	226	336	1216	1594	302	ساءلان تشوير همه پيش از بيار گويد گير وصدرجهان هم در بدايت حال- دست امرا- ونوءينان--را از تصرف در-امور-ملك و-مال كوتاه گردانيد و-بي استصواب ايشان مهمام مملكت و-مصالح سپاهي ورعيت بفيصل مير سانيد بنابر ان حسن وتا يجودرماهذيقعده سنها اثني و تسعين و ستماءه جمعي از معارف تبر يزرا بر ان--------- داشتند كه تير مكر-در كمان غدر نهاده و تا گوش كشيده بر لوح خاطر ايلخان نگاشتند كه صاحب ديوان اموال جهان بمقتضاي راي خود بمصارف مي-رسان-د و-بدين جهت- مصلحت لشگر-------- ويراق اردو ها مهمل ومختل مي-ماند پادشاه فلك-همت افتاب عطيت ان شنوده- ناستوده را ناشنوده انگاشت و بتازگي حكم يرليغ نفاذيافته از كنار اب امويه تا حدود-مصر بنظر بصيرت و كف كفايت صدرج-هان گذاشت وزمام اختيار-جماعت دشمنان را بقبضها اقتداراوداد---و صدرج-هان زمين خدمت بوسيده- واز مجلس بيرون امده بند-هاي گران بر پاي ايشان نهادو بعد-از چندروزي---- كه اعدار ا---تنبيه-----ي حاصل گشت عفو و مرحمت شعار-خود-ساخته ازسر جر ايم ايشان در گذشت و چون بو اسطها اشراف------------------------- كيخاتو در ان-------عام اشراف و ---اعيان و	2028	918334096695226251	733	1130.5	595	973	75.33401489257812	101	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms234	false	-6784186114539553056	30	115	144	584	1528	312	ديدها بصيرت من در واقعه چنان م-شاهده نمود كه روز جمعه مرا بسياستگاه بردند و در ميان بيشه اي بغايت مخوف موقوف كرد-ند نا-گاه شخصي نوراني از ميان بيشه با شمعي افروخته بيرون خراميد و مرا از چنك محصلان خلاص كردانيد و گفت بهر جانب كه خواهي توجه نماي و-پيش هفت كس از محرمان خود زبان بافشاي اين راز بگشاي روزديگر گفت واقعه را باهفت نفراز-مخلصان حقيقي درميان نهادم و منتظر لطيفها غيبي بوده سر رشتها اختيار بدست برورد-------گار دادم---- دردست ماچو نيست عنان اراداتي	234	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2044	true	8770371834134929695	222	302	1203	1642	1642	302	ديدها بضيرت-من دووا-قعه چنان متشاهده كر-د كه روز-جمعه مرا-بسياستگاه بردند و در ميان بيشها-- بغايت مخوف موقوف داشتند نا گاه شخصي نوراني از ميان بيشه با-شمعي افروخته بيرون خراميد و-مرا از-چنك محصلان خلاص كردانيد-و گفت بهر جانب كه خواهي توجه نماي و پيش هفت كس از محرمان خودز بان بافشاي اين راز بگشاي روزديگر اين واقعه را باهفت نفراز مخلصان حقيقي درميان نهادم و منتظر لطيفه- غيبي بوده سر-رشته- اختيار بدست عنايت پرورد گار دادم بيت دردست ماچو-نيست عنان ارادتي--	2044	918334096695226251	401	679.5	329	456	87.9385986328125	59	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms234	false	-6784186114539553056	115	238	584	1160	1528	312	بكذاشتيم تا كرم او چه مي كند و چون روز جمعه شد -------مرا بر--- پالاني2 سوار كرده ب--بيشه بردند و بنا بر-انكه درعهد كيخاتوخان در-بارها ايشان اصناف الطاف بظهوررس-انيده بودم در اجراي 3 حكم تاخير مي كردند در ان اثناء هيءت شخصي كه در واقعه بر صفحها ح--ال ارتسام يافته بود بنظر من در امده- از غاي-----ت مرا غشي ك روي نمود در-- ان حال هورقداق5 نويين از شكار-گاه مراجعت فرموده بدان موضع رسيد و حقيقت حكمي كه در حق من صدور-يافته بود معلوم كرده دو شخص را بمحافظت من مقرر ك-ردانيد و چون مرا از ان غش افاقتي حاصل كشت ان دو عزيز بشارت راحت تقرير كردند و محصلان را از قتل منع نموده ان شب تا صباح شرط حراست بجاي -وردند	234	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2045	true	-7298032640187663291	0	115	0	570	1593	302	بگذاشتيم تا كرم او كجا برد و---چون روز-جمعه شدمو كلان مرا براسب پالاني- سوار كرده به بيشه بردند و بنا بر انكه درعهد كيخاتوخان در بارها ايشان اصناف الطاف بظهورر سانيده بودم در-اجراء-- حكم تاخير ميكر-دند در ان-اثنا- هيات شخصي كه در-واقعه بر صحيفها خيال ارتسام يافته بود بنظر من در امد و از غايت دهشت مرا-غشي-- روي نمود و در ان حال ه-رقداق- نوءين از شكار گاه مراجعت فرموده بدان موضع رسيد و-حقيقت حكمي كه در-حق من صدور يافته بود معلوم كرده دو شخص را بمحافظت من مامور گردانيد و چون---- از ان غش افاقت يافتم---- ان دو عزيز بشارت راحت رسانيدن---د و محصلان را از قتل من مانع امده تا----صباح شرط-حراست بجاي اوردند	2045	918334096695226251	485	780.0	388	605	80.16529083251953	77	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms239	false	4984066009957264483	75	250	384	1255	1537	306	هر يك در قسمي----- دخل كنيم و-بقدر مقدور خويش اثار كفايت -حيز ظهور رسانيم ا--لجا-يتو سلطان در جواب فرمود كه خواجه رشيد و خواجه عليشاه دو خدمتگار شايسته-اند رشيد مردي پير ودانشمند--ست و عليشاه جواني كاردان خردم--ند صلاح مملكت در انست-- كه هر دو باتفاق بك ديگر مهمات را فيصل دهند و ان يك در مقام شفقت و اين يك در صدد تعظيم و حرمت بوده قدم از دايرها موافقت بيرون ننهند و برحسب فرمان ان دو وزير عالي شان------------------ گرك اشتي كردند و بار ديگر-بر سبيل مشارك--------ت روي بسر انجام مهام اوردند اما چون سلطان محمد-خدا بنده رخت بعالم بقا- كشيد و سلطان ابوسعيد مسند سلطنت را بوجودخود مشرف گردانيد نوبت ديگر ميان ان دو وزير كه در تمشيت امور ملك بدستور پيشتر با يك ديگر شريك بودند اتفاق مخالفت------ افتاد اما خواجه عليشاه هر چند------------- خواست كه نسبت بخواجه رشيد تصرفي يا تقصيري ظاهر--- كند او را -----اين معني دست ند------اد در--ين اثناء جمعي از عملها د------------------يوان---- نزد خواجه رشيد رفته بعرض رسانيدند كه اكر اجازت فرمايند ما-باخواجه عليشاه درمقام قيل وقال اثيم -	239	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2120	true	9068617272829168583	141	302	782	1635	1635	302	هر-يك در سركار خود دخل كنيم و بقدر مقدور----- اثار كفايت بحيز ظهور رسانيم او لجا يتو سلطان در-جوا- فرمود كه خواجه رشيد-و خواجه عليشاه دو-خدمتكار شايسته اند وشيد مردي پير-ودانشمند است و-عليشاه-جواني كاردان بي مانند صلاح -ملكت در ان است كه هر دو باتفاق يكدي-گر مهمات را فيصل دهند-و ان يك در مقام شفقت و اين يك در صدد تعظيم و-حرمت بوده قدم از-دايرها موافقت بيرون ننهند و-برحسب فرمان ان دو وزير عالي-شان بمصالحه راضي گشته گرك اشتي كردند و-بار-ديگر بر سبيل مشاركت ومساهمت روي بسر انجام مهام اوردند اما-چون سلطان محمد خدا بنده رخت بعالم باقي كشيد و سلطان ابوسعيد مسند سلطنت-را بوجودخود مشرف گردانيد نوبت ديگر ميان ان دو وزير-------------------------------------------------------------- مخالفت اتفاق افتاد و----------------هر چند خواجه عليشاه خواست كه----------------- تصرفي برخواجه رشيد ثابت كند ابواب حصول اين معني برروي او نگشاد در اين اثنا- جمعي از عمله- ديوان چنانچه عادت ايشان است نزد-خواجه رشيد رفته بعرضر-سانيدند كه اگر اجازت فرماءيد ما باخواجه عليشاه درمقام گفت و شنيد اءيم	2120	918334096695226251	690	1039.0	560	976	70.69672393798828	100	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms240	false	6959719582634328621	15	193	93	969	1605	312	را بعيوب منسوب ساخته في اواخر--- رجب سنها سبع عشر 1 وسبعماءه2 رقم عزل بر ناصيها حالش كشيدند وبعد از انقضاي پنج شش ماه ازين قضيه-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- امير جوبان خو--------------------------------------------------اجه رشيد را طلداشته ------------------------------------------گفت وجود تو بردر-گاه پادشاه مانند نمك درطعام مطلوبست ومهام سياهي و رعيت بي دخل راي صواب نمايت بغايت معيوب البته كرت ديگر ملازمت اختيار مي بايد كرد و روي بفيصل سهمات مملكت-------- اورد خواجه در جواب نفت--- عمري در ملازمت كذرانيده ام و شام اوقات شباب را بصبح ايام شيب رسانيده روز-گار شباب كه موسم جمع كردن اسباب اقبال و كامراني--ست نهاية پذيرفت و-نهال امال و اماني اوقات جواني از هبوب صرصر ايام ضعف وناتو-اني سمت انحنا3 كرفت----- بسان يشت كمان گشت يشت من ز ان روي فيت كه تبر عمر گرانمايه در گذشت -ز شست بپاي خاستنم مشكلست و مي گويد زما-نه خيز كه اين خانه نيست جاي نشست و-انچه مرا دروز-ارت دست داده هر گز هبچ وزيري را اتفاق نيفتاده اكنون سيزده نفر از اولاد رشيد -----رسيدهاند اولي انست كه حالا ايشان عوض من در خدمت باشند و بنده بتدارك مافات قيام نموده	240	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2121	true	7311429837557945590	67	300	370	1589	1589	300	را بعيوب منسوب ساخته در-اواخرماه رجب سنه- سبع عشر-- وسبعماءه- رقم عزل بر ناصيها حالش كشيدند واميرسونج اگرچه برعزل صاحب سعيد راضي نبود امادر اناوان مرضي صعب داشت و وسلطان ابوسعيد خان در ان زمستان علم عزيمت بصوب دار السلام بغداد برافراشت و امير سونج در عشرين ذيقعده سنهامذكوره درمنزل محول بعالم اخرت انتقال نمود ودروقت نقل خسرو توابت و سيار ببرج حمل سلطان عالي محل بصوب سلطانيه نهضت فرمود وامير چوپان در حدود اذر با پجان بمر اسم شكار پرداخته در اناثناخواجه رشيد-را كه بعداز عزل در تبر يز اقامت داشت ييش خود طلبيد و گفت وجود-تو بردر گاه پادشاه مانند-نمك درطعام مطلو-ست ومهام سپاهي و-رعيت بي دخل راي صواب-نمايت بغايت معيوب البته كرت ديگر ملازمت اختيار ميب-ايد كرد و-روي بفيصلم-همات مملكت مي بايد اورد خواجه در-جوا گفت كسه عمري در-ملازمت گذرانيد---م و شام اوقات شباب-را بصبح ايام شيب رسانيده روز گار شباب كه موسم جمع كردن اسباب-------- كامراني است نهايت پذيرفت و نهال امال و اماني بهار- جواني از-هبوب صرصر خريف ضعف و نانواني سمت انحنا- گرفت قطعه بسان پشت كمان گشت پشت من زانروي------ كه تير عمر گرانمايه در گذشت از شست بياي خاستنم مشگلست و ميگو پد زما نه خيز كه اين خانه نيست جاي-نشست و انچه مر ادر ورارت دست داده هر گز هيچ وزيري-را اتفاق نيفتاده اكنون سيزده نفر از اولاد-رشيد بر شدرسيدهاند اولي انست كه حالا-ايشان عوض من در-خدمت باشند و بنده بتدارك مافات قيام نموده-	2121	918334096695226251	744	1182.5	603	1262	58.95404052734375	102	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms243	false	-1193206951542550693	230	282	1191	1418	1547	306	متحم گثته مجال قيل و قال نيافت و از جلاد التماس كرد- كه مرا بد و--------نيم زن جلاد از------- سبب اين تمنا پرسيد وزير--------- بجانب امير اشارت نمود نوي -بدو گفت زيرا كه يشتي كه ان كند------- بر شما اعتماد از جهان نباشد بجز تيغ فرجام ان همين--ست اخر سر انجام ان	243	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2138	true	3867294889251928169	187	245	1030	1283	1581	302	متحير شده مجال قيل و قال نيافت و از جلاد التماس نمود كه مرا از ميان بدو نيم زن جلاد پر سيد كه سبب اين تمنا چيست ملك نصرة الدين بجانب چو پان نگر يسته نظيم بدو گفت زيرا كه پشتي كه ان كنداز جهان بر شما اعتماد-------- نباشد بجز تيغ فرجام ان همين است اخر سر-انجام ان	2138	918334096695226251	179	269.0	134	262	68.32061004638672	34	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms244	false	-367768953366992142	9	272	49	1398	1573	306	بحليها ف-----ضل وهنر محلي واراسته كشته رايت مهارت در اكثر فنون و علوم برافراشت بطلاقت لسان و فصاحت بيان و حسن خلق و-لطف طبع و سلامت نفس و --------------------------------------------------استقامت ذهن مشهور كشت و هم در مبادي ايام شباب بگزاردن 3 حج اسلام و طواف روضها خيرالانام عليه الصلوة والسلام مشرف شده ازارتكاب منهيات بيك باركي در كذشت در ان اوقات كه سلطان ابوسعيد بهادر خان امير دمشق خواجه بر جوبان4 را بعالم بقا فرستاد مقاليد رتق وفتق و مفاتيح قبض وبسط مهام ملك ومال رادرقيضه--- اقتدار خواجه غياث الدين محمد نهاد و از اعيان خراسان خواجه علاءالدين محمد را با ----------ان جناب درامر وزارت شريك گر دانيد اما بعد از انقضاي هشت ماه-خواجه علاءالدين محمد بسر-شغل استيفاء رفته خواجه غياث الدين محمد مستقل كرديد5 و ان وزير 324 در خ اين كلممه نيست خ بلط فت ودرق نيزتراشيده و چنين كرده اند و بكذارد 4ق حوبان وخ جوبان خ كرد page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_347png صافي ضمير بحسب ارث و استحقاق بر مسند فرماندهي نشسته باحياي مراسم عدل واحسان واعلاي معالم امن و-امان واستمالت سپاهي و رعيت و-تكثير عمارت و زراعت قيام و اقدام نمود ودر تمهيد اركان دين متين و تشييد قواعد---- سيد-المر-سلين صلوات الله عليه وعليهم اجمعين جد و اهتمام واجتهاد تمام فرمود نهال امال اهل فضل وكمال از رشحات سحاب افضالش سمت نشو و نما پذيرفت و رياض اماني علماي رباني و سعادتمند دو جهاني از قطرات------ احسان بي پايانش صفت طراوت و -ضارت كرفت تا ---هاتف دولت تو در داد اواز رباعيا بر عا-لمبان كشت در-رحمت باز پير-انه سراين كهن جهان كردطيع كزب-خت جوان توجوان گردد-باز	244	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2144	true	6930835886086813688	23	189	122	1028	1645	302	بحليه اصناف فضل وهنر ------اراسته گشته رايت سخاوت-------------------- برافراشت بطلاقت لسان و-فصاحت بيان و-حسن خلق و لطف طبع و سلامت نفس و image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0221png----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مهام ملك ومال را در قبضها اقتدار خواجه غياث الدين محمد نهاد و از اعيان خراسان خواجه علاءالدين محمد را در امروزارت بان جناب------------ شريك گردا نيد-اما بعد از انقضاء هشت ماه خواجه علاعالد يبمحمد بسر شغل استيفا--رفته صاحب سعي------------د مستقل گرديد--و ان و ز ير-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- صافي ضمير بحسب ارن و-استحقاق بر مسند-فرماتدهي نشسته باحياء مراسم عدل واحسان واعلاء مغالم امن و امان واستعالت سياهر و-رعيت و تكثير عمارت و-زراعت قيام و اقدام نمود ودر تمهيد-اركان دين مبين وتشء-يد قواعد شرع سيد المر سلين صلوتة الله ------عليهم اجمعين جد----------واجتهاد تمام فرمود نهال امال اهل فضل وكمال از-رشحات سحاب افضالش نشوو------نما پذيرفت و-رياض اماني علماء رب--------------------اني از قطرات باران احسان بي پايانش صفت طراوت و نضارت گرفت نظه تاهاتف دولت تودر--داد اواز------- بر عا لميان گشت در رحمت باز پير انه سراين كهن جهان كردطمع كز رخت جوان توجوان گردد باز	2144	918334096695226251	747	1021.5	609	1443	51.76715087890625	105	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms247	false	4778755661255915377	223	304	1111	1499	1507	306	رسانم ناري طغاي سوار كشته بمردمي كه بر در مدرسه موقوف كرردانيده بود پيوست و بهمان خيال فاسد------------ بايستاد اما خو-------------------------------------------اجه از در ديكر سوار شده بملازمت سلطان شتافت و ----------------------زبان فصاحت بيان بدرخواست جرايم ناري طغاي بگشاد ببيت مه فشاند نور و سك عوعو كند هر كسي بر طينت خود مي تند بادشاه از غايت سلامت نفس وزير متعجب شده فرمود كه هيچ ميداني كه ناري طغاي در باره تو چه انديشه دارد خواجه عرضه داشت كه من بندها اين	247	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2146	true	6043613585931251543	226	300	1229	1624	1624	300	نمايم ناري طغاي بيرونرفته و بنو كران خ---------------------------ود پيوسته- بهمان خيال بردر مدرسه منتظر بايستاد وچون سراي خواجه غياث الدين محمد درديگر نيزداشت خواجه از ان د--ر سوار شده بخد--مت سلطان شتافت و معروض گردانيد كه چندروزشد كه------------------------ ناري طغاي باميد عنايت سلطاني امده انتظار ادراك سعادت بساطبوسمي كشد پ-------ادشاه از-غايت سلامت نفس وزير متعجب شده فرمود كه هيچ ميداني كه ناري طغاي درحق تو----چه انديشه دارد خواجه عرضه داشت كه من بنده- اين-	2146	918334096695226251	220	292.5	170	465	47.31182861328125	32	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms245	false	6356701237669344005	226	284	1175	1441	1541	306	كه اهل فضل و هنر در ابام سلطنت سلطان ابو سعيد بهادر خان رعايت و تربيت بيشتر ا--فتند يا در ايام دولت من ان جناب-------تبسم نموده جواب داد-كه صورت حال اين فقير باري انست كه بمجرد انكه خواجه غياث الدين محمد---- كه وزير ا------بو سعيد بهادر خان بود در يك مجلس سه نوبت بدست عطا بخش بجانب من	245	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2156	true	4010747554582889202	247	300	1288	1548	1548	300	كه اهل فضل و هنر در ايام سلطنت سلطان ابو سعيد بهادر-خان رعايت و عنايت بيشتر يا فتند يادراوان-- دولت من قاضي عضدالدين تبسم نموده جواب-داد كه صورت حال اين فقير----- انست كه نوبتي----- خواجه غياث الدين محمدرشيد كه وزير ان پادشاه سعيد---------- بود در-يك مجلس سه نوبت بدست عطا بخش بجانب من-	2156	918334096695226251	216	332.5	169	286	75.52447509765625	37	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms249	false	-5240744967256799571	199	239	996	1191	1573	312	رفيه جاي انست كاختران امروز بر سراز دست چرخ خاك كنند درد-مندال مهر از سر درد جام-ه در بر چوصبح چاك كنند3 الغياث الفياث در گيرند ناله و اه دردناك كنند كه وز-يري بدالن عزيزي را -چنين خوارثي3 هلاك كنند	249	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2156	true	4010747554582889202	151	193	813	1007	1548	300	قطعه جاي انست كاختران امروز بر سر ازدست چرخ خاك كنند درد مندان مهر از سر درد جامعه در بر چوصبح چاك كنند- الغياث الغياث در گيرند ناله و اه دردناك كنند كه وز يري با--ن عزيزي را بچنين خارءي-- هلاك كنند	2156	918334096695226251	177	309.5	138	199	88.9447250366211	33	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms253	false	5265111207882992333	0	92	0	470	1550	306	وزير بي تدبير عرضه داشتي پيش ملك اشرف فرستاد مضمون انكه موسي در محافظت ق----لعه تغافل مي نمايد مبادا -كه كردان استيلايا-بند بت چو ث--------------------------يره شود مرد را روزگار همه ان كند كش نيايد بكار ----اشرف علي الفور م-------------------وسي را طلبيده در------- عقوبت كشيد وچون ان بيچاره ازجريمها خود پر-سيد عريضها-- عبدالحي را بوي نمود و م-وسي بدلايل معقوله خاطرنشان او------ كرد كه در حراست حصارم طلقا تقصير نكرده ون-شان كوتوالي قلعه را بامضاء رسانيده مراجعت نمود انگاه ان خواجها كامل --عقل را درخانها------ تاريك مقيد كردانيده در ان را بسنك و	253	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2176	true	-8089909292768786304	206	302	1122	1647	1647	302	وزير بيتد بير عرضه داشتي پيش ملك اشرف فرستاد مضمون انكه موسي در محافظت اين قلعه تغافل ميورزد پيش از انكه كردان استيلايا بند درين باب فكري ميبايد نمود بيت چوتيره شود-مرد را روزگار همه ان كند كش نيايد بكار وملكاشرف بعداز وقوف بر فحواي انعر يضه موسي را طلبيده در شكنجها عقوبت كشيد وچون ان بيچاره ازجريمة- خود پر سيد عرضهداشت عبدالحي راظاهر گردانيدوموسي بدلايل معقوله خاطرنشان ملك اشرف كرد كه در-حراست حصاراصل--ا تقصير ننوده و نشان كوتوالي-------- بامضاه رسانيده بد انجا بازگشت و---- خواجه- كامل العقل را-درخانها تنك و تاريك مقيذساخته---- در انرا--بسنك و-	2176	918334096695226251	361	527.5	293	551	65.51724243164062	48	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms181	false	-5894271234710062156	161	225	817	1136	1525	306	مولانا شمس الدين صاين قاضي را كه پيوسته در مجلس اشرف زبان بغيبت ما مي ك----------شا-------------يد بدان جانب ارسال دارد ملك اشرف بنا بر استمالت خاطر امير محند مظفر مولانا را ك---------رفته مقيد بيزد فرستاد و ------------------------------------چون خدمت مولوي بان خطه رسيد شفعاء انكيخته منظور نظر عاطفت و-احسان كشت انگاه امير محمد مظفر---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- از يزد بكرمان شتافته ميان ان جناب و مولانا شمس الدين	181	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2236	true	61497808976123168	26	121	140	651	1676	302	مولا ناشمس الدين صاين قاضي را كه پيوسته در مجلس عالي زبان بغيبت مخلصان حقيقي هميگشايد ماخوذ و مقيد بدين جانب فرستد و--- ملك اشرف بنا بر استمالت خاطر امير محمد----- مولاناشمس الدين را گرفته----- بيزد كه در ان زمان مسكن جنابمبارزي بودارسال داشت وچون خدمت مولوي بدانجا- رسيد شفعا- انگيخته منظور-نظر عاطفت و احسان گشت ومقارن اين حال خبرمتواترشد كه شيخ حسن چوپاني وفات يافت وملك اشرفعنان بصوب اذربايجان تافته لك جرم جنابمبادزي چمن مملكت را ازخار تسلط اغيار پير استه ديده فارغ البال از يزد بكرمان رفت و--ميان ان-جناب و مولانا شمس الدين	2236	918334096695226251	240	333.0	189	530	45.28302001953125	33	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms183	false	3682856197905692780	11	159	49	798	1563	306	مي امد مولانا ببهانه استخراج اموال------- هر موز روي بان ولايت اورد بعد از انكه اتش ظلم و بيداد در اطراف ان ديار بر افروخت عازم سردسير كرمان گشته و هزارها افغاني وجرماني2 را صيدخودترده بهروقت ازامير مبارزالدين محمد ملتمسات مي نمود و جناب مبارزي بنا بر مصلحت مملكت او را باسعاف مقرون مي- كردانيد در خلال اين احوال------------------------------------------------------------ عميد-الملك ولد مولانا شمس الدين صاين مكتوبات نزديدر ارسال داشت مضمون انكه سيد غياث الدين در كمال اعتبار و اختيارست و بهيچ وجه مصلحت نيست-------- كه ان جناب بشيراز باز كردد و------------ سعي در تسخير كرمان مي بايد نمود بدان وسيله بردشمن تفوق جست مولانا شمس الدين بدين كفتار مغرور گشته با هزار سوار از نوكران خاص اميرشيخ ابواسحق و دو هزار از مغولان افغاني و-جرماني و جمعي كثير از اوباش هر جاءي روي توجه بجانب كرمان نهاد و امير محمد مظفر از استماع اين خبر بي طاقت گشته	183	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2238	true	-6262068319417343549	29	135	170	756	1627	300	مي امد-مولانا ببهانه استخراج اموال بولايت هر موزرفت و-------------------------- اتش ظلم و بيداد در سواحل زده فصل بهار------عازم سردسير كرمان شد و---هزاره- اوغاني وجرماني------------------------------------------------------------------------------------------------- را بوعده ووعيد مطيع كردانيده بخارپندار بكاخدماغ راه دادو خودرا سردار شجاعت اثار تصور نمود در ان اثنا پسرش عميد الملك ازشير از----------------- مكتوبني بنظر پدر فرستاد-- مضمون انكه سيد غياث الدين-------- اعتبار تمام يافت-----------ه مصلحت چنان مينمايد كه انحضرت در مر اجعت مسارعت ننمايند بلكه سعي در تسخير كرمان قرمايند و جناب مولوي باهزار------------------------------------------------------------سوار ازملازمان --------شيخ ابواسحق ودوه--زار از-مغولان اوغاني و جرماني و جمعي كثير از مردم- هر جاءي روي توجه بجانب كرمان نهاد وجناب مبارزي ----از استماع اين-خبر بر اشفته ----	2238	918334096695226251	330	337.0	263	839	39.33253860473633	41	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms188	false	-6513056193898141595	87	193	446	959	1503	306	لوازم اهتمام بتقديم رسانند شاه شجاع في الحال خواجه تورا-نشاه و خواجه همام الدين را طلب كر-ده در موقف خطاب و-عتاب باز داشت ان دو بي كناه روي بر خاك راه نهاده سو-گند خوردند كه ما ازين مكتوب خبر نداريم شاه شجاع پرسيد كه اين رقعه بخط شماهست----- جواب دادند كه ان مقدار مشابه خط ماست كه انكار نمي توانيم كرد اما ازين واقعه بي خبريم 25 و خ عذر خ تحير خ مذكور رخ اين كلمه نيست page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_273png ادشاه در غضب رفته گفت چون اقرار مي نماءيد كه خط شماست چگونه بي خبر باشيد ايشان بعرض رسانيدند كه	188	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2269	true	677770635031942396	223	302	1249	1659	1659	302	لوازم اهتمام بتقديم رسانند شاه شجاع في العال خواجه تورا نشاه وخو-اجه همام الدين را-طلب نموده در موقف خطاب و عتاب باز-داشت ان دو بيگ-ناه روي بر-خاك راه نهاده سو گند-خوردند كه ماا-زين مكتوب خبر نداريم شاه شجاع پرسيد كه اين رقعه خط- شماهست ياني جواب-دادند كه بمرتبها مشا به خطم-است كه انكار نمي توانيم كرد اما ازين واقعه بيخبر يم پ--------------------------------------------------------------------------------------------------ادشاه در غضب شد-ه گفت چون اقرار مي-نماءيد كه خط شماست چگونه بي-خبر باشيد ايشان بعرض رسانيدند كه-	2269	918334096695226251	373	621.5	302	522	71.45594024658203	58	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms188	false	-6513056193898141595	193	306	959	1503	1503	306	ما خاطر برقتل خود قرار داده ايم ليكن اميدواريم كه پادشاه كماي-نبغي تحقيق اين صورت نمايد و در ان روز شاه حسن جهة درد با مسهل خورده------ درخانه نشسته بود شاه شجاع كسي نزد او فرستاده پرسيد كه اين كتابت از كجا بدست تو افتاده شاه حسن پيغام داد كه مبلغ دو هزار دينار ب--دوات دار خواجه تورانشاه تسليم كرده اين مكتوب را از وي كرفتم في الحال دواتدار را در لت و شكنجه كشيدند اما هرچند در-ان امر-مبالغه نمودند مقر نيامده شاه شجاع ديكر باره كس نزد شاه حسرن ارسال داشته فرمود كه هرايذاءي كه متصور بود نسبت بدوات-دار از حيز قوت بفعل امد و اقرار نكرد شاه حسن در جواب گفت-	188	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2270	true	4325302258025307605	0	98	0	521	1588	300	ما-خاطر برقتل خود قرار داده ايم ليكن اميدواريم كه پادشاه كما پنبغي تحقيق اين-صورت نمايدودر-- ان روز شاه حسن جهة دردپا--مسهل خورده بود و درخانه نشسته---- شاه شجاع كسي نزد-او فرستاده پرسيد كه ابن كتاب- از كجا بدست تو-افتاده شاه حسن جواب- داد كه------دو هزار دينار به دوات-دار خواجه تورانشاه تسليم كرده اين مكتوب را از-وي گرفتم في الحال دواتدار-را در-لت و شكنجه كشيدند اما-هرچند در ان امر مبالغه نمودند مقر نيامد- شاه شجاع ديگر باره كس نزد شاه حس-ن ارسال-داشته فرمود----هرايذاءي كه متصور بود نسبت بدوات دار از حيز-قوت بفعل امد---اقرار نكرد شاه حسن در جواب گفت	2270	918334096695226251	495	835.5	405	557	88.86894226074219	70	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms189	false	8595308466721301409	0	238	0	1166	1513	306	كه خواجگان را شكنجه مي بايد نمود تا بجر-يمه خود اعتراف نمايند غلام را چه كناه ----شاه شجاع فرمود كه در ضمن اين قضيه حيله اي مندرج--ست اين سخر معقوليت ندارد-كه كسي مكتوبي چنين را بغلامي دهد تا در مدرج دفتر نهاده انگاه حكم شد-كه امير-اختيار الدين حسن قورچي بخانها شاه ر-كن الدين حسن رفته از وي بزجر و تكليف اقرار كشد كه حقيقت--- مهم چگونه است وامير حسن نسبت بشاه حسن درمقام تشدد-- امده چون جناب وزارت ماب سيادت پناه مضطر3 گشته گفت كه من -----حاجي عمر منشي را بران داشتم كه بر سبيل تقليد اين رقعه را در قلم اورد- زيرا كه از--ين دو شخص پيوسته اند-يشناك بودم و مي خواستم كه ايشان را 25 خز مدر خ مظفر page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_274png مستاصل ساخته فراغ بال حاصل نمايم باقيراي عالي حا كم-ست وچون صورت مكر وتزوير وزير بي تد-بير بعرض صاحب تاج وسرير رس---يد نا-يرها خضب بادشاهانه اشتعال يافت حكم شدكه اورا بزه كمان از ميان بردار-ند و مستملكاتش را ديواني ساختند- در روضة الصفا مسطورست- كه چون اين خبر مسموع پدر شاه حسن سيد معين الدين اشرف شد ب--نماز جنازه -سر حاضر نكشت و گفت هركس كه سخن پدر خود نشنود و متابعت جد بزر-گوار خود نكند هراينه بامثال اين بلايا مبتلا گردد-- سادات را با ظلم وغدر و فسق چه-كار جد ما را بجهة رحمت عالميان مبعوث كرده------- فرزندي كه سبب محنت جهانيان باشد مقرر-ست كه بعذاب و عقاب	189	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2270	true	4325302258025307605	98	300	521	1588	1588	300	كه خواجگان را-شكنجه مي بايد-نمود تا بجر يمه خود-اعتراف نمايند غلام را چه كناه باشدشاه شجاع فرمود كه در ضمن اين قضيه حيلها-- مندرج است اين سخن معقوليت ندارد كه كسي مكتوبي چنين را بغلامي-دهد تا-در مدرج دفتر نهد-- انگاه حكم شد كه امير اختيار-الدين حسن قورچي بخانه -شاه ر كن الدين حسن رفته از-وي بزجر و تكليف اقرار كشد كه حقيقت ان مهم چگونه است وامير حسن نسبت بشاه-حسن درمقام تشدددر امده چون جناب وزارت ماب----------- مضطرب گشت- گفت كه من مجمودحاجي عمر منشي-را بدان داشتم كه بر سبيل تقليد اين رقعه راش-ر قلم اورده زيرا كه از اين دو شخص پيوسته اند يشناك بودم ومي--خواستم كه ايشان را--------------------------------------------------------------------------مستاصل ساخته فراغ-بال حاصل نمايم باقيراي عالي حاكم است وچون صورت مكرو تزوير وزير بي تد بير بعرض پادشاه صافي ضميررسانيد نا يره غضبش---------- اشتعال يافته فرمودتا-اورا بزه كم--------ان برداشتند و م-تملكاتش-را ديواني ساختندو در روضة الصفا-مسطوراست كه چون اين خبر مسموع پدر شاه حسن---- معينال-دين اشرف شد به نماز-جنازه پسر حاضر نگشت و گفت كههر كس سخن پدر-خود-نش-ود و-متابعت جد-بزر گوار ننمايد هر -اينه بامثال اين بلاء- مبتلا گردد و سادات را با-ظلم وغدر و-فسق چه كار جدماراجهت---- رحمت عالميان مبعوث گردانيدهاند فرزندي كه سبب محنت جهانيان باشد مقرراست كه بعذاب-- عقاب-	2270	918334096695226251	945	1493.5	768	1215	77.77777862548828	137	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms261	false	-5858684607822801462	128	310	644	1557	1564	312	لرزيدند وم-جال اظهار خلاف او محال مي ينداشتند بعمال از انسان سياست نمود يت كه كس رامجال خلافش نبود اما چون تغيير مزاج ميرزا با-يسنغر علي التعاقب2 و التواتر نزد همگان4 بوضوح انجاميد امير علي شقاني كه از سيد ازار بسيارباورسيده بوددر مقام معارضه امده خط -داد كه مبلغ دويست تومان----- برسيد متوجه سازد و الا ازعهده بيرون ايد وميرزا بايسنغر اغاز پرسش اين قضيه فرموده امير علي نخست بعرض رسانيد كه سيد از وجوه خزانها عامره مبلغ كلي تصرف نموده--- و-سيد بر-ين سخن انكار كر-ده حكم شد كه عرض خزانه كنند 348 و خ همكنان page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_371png خزانه داربي ارام و قرار شده جمعي را كه مبلغها بر-اي سيد برده بودند گفت وجوهي كه از من كرفته ايد باز اريد و الاهمه رسوا خواهيد شد از ان جمله خواجه پير-علي بن خواجه محمد با يزيد ---كه محرم اسرار سيد بود و تمسكات بنام خود بخزانه دار-----و مبلغ-ها ستانده بسيد تسليم كرهه بود متقاضي كشته زر طلب نمود و او هر روز دفعي مي كفت تاسخن بخشونت رسيد و مهم بتطويل انجاميد كار از پرده پوشي	261	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2682	true	5392395336089445421	145	282	763	1473	1582	302	لرزيدند و مجال اظهار خلاف او محال ميدانستن-------------------------------------------------------د اما-چون تغيير مزاج ميرزا با يسنق-----------------------ر نزدهمكنان- بوضوح انجاميد امير-علي شفاءي در---------------------------------مقام معارضه امده خط سپرد كه مبلغ دويست تومان كيكي برسيد م-وجه سازد و-الا ازعهده بيرون ايد وميرزا بايسنقر اغاز-پرسش اين قضيه -نمود- امير علي نخست بعرض رسانيد كه سيد از------خزانه- عامره مبلغ كلي تصرف -كردهاست و سيد براين سخن انكار نموده حكم شد كه عرض خزانه ----------------------------------------------------------------------كنند وخزانه دار بيصبر و--قرار شده جمعي را كه مبلغها بر اي سيد برده بودند گفت وجوهي كه از-من گرفته-ايد باز اريد و-الاهمه رسوا خواهيد-شد از ان-جمله خواجه پير علي بن خواجه محمد با-يزيد را كه محرم اسرار سيد بود-و تمسكات بنام خود بخزانه چي داده و مبلغ ها ستانده بسيد تسليم كرده بود متقاضي گشته زر طلب نمود واو--هر روز دفعي مي گفت تامهم بخشونت رسيد و كارا--------------------ز پرده يوشي	2682	918334096695226251	631	993.5	507	938	67.27079010009766	97	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms262	false	-6859791493369303019	22	197	107	1009	1514	306	حكم فرمود كه پير علي انچه از خزانه دار گرفته باشد تسليم نمايد و-- هر كس هرچه بر-سيد موجه سازد باز دهد بنا بر-ين خواجه بير علي و جمعي ديكر كه در ميان ان معامله بودند مقيد گشتند وسيد بد----------ين عنايت مستظهر شده هم چنان بر مسند وزارت متمكن بود اما ان جماعت دربند افتاده بودند-- سخناني را كه تا غايت ازو--هم سياست------ باخود نمي توانستند گفت باواز-بلند بر سرديوار بر-زبان مي اوردند بوت وقت ضرورت چوا نماند كري-ز دست بكيرد سر شمشير تين و جمعي ديگر كه رشوتها بسيد داده بودند از هر طرف بفر-ياد وففان امدند-- سيد تاملي بسزانمود مصلحت چ----------------نان دانست كه مبلغ دويست تومان قبول نمايد و خود رادر معرض جواب تقرير معارضارن در---نياورد وخط قبول سيرد كه مبلغ مذكور را در----عرض يك سال----- فرود اورد درخ اين عبارت در اصل نبوده وباخط ديگر در لزوده شهم page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_372png انگاه امراء وديوانيان بر-حسب فرمان واجب الاذعان1 بند كران برپاي سيد نهاده او -را بدست محصلان دادند وكار سيد---------- باضطرار رس---يده عر-يضه اي نزد-ميرزا با-يسنغر فرستاد	262	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2683	true	-3867891717623377432	16	176	86	904	1563	302	حكم فرمود كه پير علي انچه از خزانه چي- گرفته باشد بازدهد بعداز ان هر كس هرچه بر سيد موجه سازد بستان-د بنا براين خواجه پير علي و جمعي ديگر كه در ميان ان معامله بودند مقيد كشتند وسيد فخر الدين باين عنايت مستظهر شده-هم-چنان ير-مسند-وزارت متمكن بودو ليكن خواجه پير علي و ديگر بنديان سخناني را كه تا-غايت از و هم سياست اهسته باخود نمي توانستند گفت باواز بلند در-سرديوان بر زبان مي اوردند بيت وقت-ضرورت چو- نماند گر بز دست بگير دسر شمشير تيز و جمعي ديگر كه رشوتها بسيد داده بودند از-هر طرف بفر يادوفغ-ان امدند و سيد فخر الدين در بحر انديشه فرورفته صلاح چنان دانست كه مبلغ دويست تومان قبول نمايد و-خودرا در-معرض----------- معارضه مقرران نياورد وخط سپ-----رد كه دويست تومان كپكي در عرض يك-سال بقسط فرود اورد----------------------------------------------------------------------------------------------------------- انگاه د-------يوانيان بر حسب فرمان بندي گ-------------ران برپاي سيد نهادند واورا بدست محصلان دادند و كارسيد فخر الدين باضطرار انجاميده عر يضه--ا نزد ميرزا با يسنقر فرستاد	2683	918334096695226251	607	865.5	491	978	62.0654411315918	92	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms262	false	-6859791493369303019	171	299	856	1484	1514	306	انگاه امراء وديوانيان بر-حسب فرمان واجب الاذعان1 بند كران برپاي سيد نهاده او -را بدست محصلان دادند وكار سيد---------- باضطرار رس---يده عر-يضه اي نزد-ميرزا با-يسنغر فرستاد وروحانيت حضرت رسالت ----را صلي الله عليه واله شفيع اورده اين بيت را در ان عرضه داشت درج نمود---- جگر در تاب و-دل طه غرق خو--------------------------نست شاه-زاده جواب داد كه مراهيچ شك نيست كه روح مطهر حضرت گر اري رحمتي وقتش كنونست خير-البشر صلوات الله ع--------ليه باين افعال نكوهيده-------------------------------------------------------------- كه از سيد--------- صدور يافته واضي نيست معذلك من با او و هيچ كس ديگر از افراد بشر غرضي ندارم و انچه حالا باو مي رسد نتيجها ظلم وكردار نايسنديده6ا اوس----ت ظلم كردي عدل مي داري طمع اينت محال يت شربتي دادي بمردم هم از الن شربت بنوش سيد چون اين جواب كه	262	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2683	true	-3867891717623377432	149	268	755	1391	1563	302	انگاه -------ديوانيان بر حسب فرمان بندي گ-------------ران برپاي سيد نهادند واورا بدست محصلان دادند و كارسيد فخر الدين باضطرار انجاميده عر يضه--ا نزد ميرزا با يسنقر فرستاد وروحانيت حضرت رسالت پناهرا صلي الله عليه وسلم شفيع ساخته اين بيت-را در ان عرضه-داشت ثبت نمود بيت جگر-در-ثاب و دل درموج- خونست گر اري رحمتي و قتش كنونست شاه زاده جواب داد كه ---هيچ شك نيست كه روح مطهر حضر-------------------------ت خير البشر صلواة الله و سلامه عليه باين افعال نكوهيده نا پسنديده image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V03_0605png كه از سيد فخرالدين صدور-يافته راضي نيست----------------------------------------------------- و انچه باومي-------رسد نتيجها -----كردار ناهموار-----اوست بيت ظلم كردي عدل مي-داري طمع اينت محال شر --بتي دادي بمردم هم از ا-ن شربت بنوش سيد چون اين جواب كه	2683	918334096695226251	452	637.5	361	766	59.00783157348633	68	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms263	false	1407443269728339788	54	247	294	1248	1579	312	بدستور هر روزه بملازمت سيد--------------- رسيده قسطي--- كه از جملها دويست تومان مقرر بود طلب مي نمودند و سيد ان وجوه را از طيارات1 بهم رسانيده بانواع حيل و تزوير از مردم نقد وجنس قرض مي كرد و بنواب ديوان اعلي فرود مياورد-- باوجود اين حال شب وروز ازهوس وزارت نمي غنود و كوش هوش3 را بري-نبها غفلت مسدود گردانيده مرغ دلش در هواي جاه برواز مي نمود و همواره --زبان كشاده مي گفت كه از فلان چندين تومان مي-توان كرفت واز-بهمان چنين وچنان حاصل ميتوان كرد بيت خوي بد در-طبيعتي كه نشست نرود جز بوقت مرك از دست در-ان اثناء از غايت غم و غصه امراض مختلفه و علل متضاده برو استيلا يافت و صاحب فراش3 كشته دست اطباي ماهر از دامن معالجه قاصر-امد وسيد باسينها پر-كينه ودلي ازشدت-- انتقام كرم پهلوبر4 بستر-ناتواني ------از حسرت وزارت اه سرد مي كشيد تا در اواخر جمادي الاول- سنها عشرين وثما-نماءه5 بعالم عقبي منزل گزيد مشاهير----- خراسان و عراق كه كه ازو هم او مانند قطرات سيماب در اضطراب بودند بحيات1 وناموس خويش واثق واميدوار بوده در مجلس تعزيه برمز و اشارت اداي تهنيت مي نمودند2 مصرع نويد امن وامان خ-اص و عام مي دادند	263	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2684	true	-8389291508553100604	11	183	51	954	1572	300	بدستور هر-روز- بملازمت عتبها سيادت ووزارت رسيده قسطي را كه از-جملها دويست تومان مقرر بود طلب مي نمودند و سيد ان وجوه را از طبارات- بهم رسانيده بانواع حيل و تزوير از-مردم تقد-وجنس قرض مي كرد و----------------- فرودمي اورد و باوجودا ين-حال شب-وروزدرخيال وزارت -مي--بود و گوش-هوش--را به پنبها غفلت مسدودساخت----ه مرغ-دلش در هواي جاه پرواز مي نمود و-همواره برزبان------ ميراند كه از-فلان چندين تومان مي توان كرفت واز بهمان چنين وچنان حاصل ميتوان كرد بيت خوي بد بر طبيعتي كه نشست ترود جز بوقت مرك از-دست در ان اثنا- از-غايت----- غصه امراض مختلفه و-علل متضاده برو-استيلا-يافت و-صاحب فراش- كشته دست اطباء ماهر از دامن معالجه قاصر امد-وسيد باسينه- پر كينه ودلي در كوره انتقام گرم پهلو بر بستر ناتواني نهاد واز حسرت وزارت اه سرد مي كشيد تادر--اواخر جمادي الاولي سنه- عشرين وثما نماءه- بعالم عقبي منزل گزيد اعيانعراق و خراسان---------- كه از وهم او مانند قطرات سيماب در-اضطراب بودند بحيات-------- خويش واثق كشت---------ه در مجلس تعزيت بر مزد اشارت اداء تهنيت مي نمودند ----ع نويد امن وامان خواص و-عام مي-دادند	2684	918334096695226251	796	1209.0	646	1000	79.5999984741211	110	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms269	false	-5543278432935010688	0	78	0	395	1566	306	بصفي الدين ولد خواجه عبدالقادر كوينده كه مردي مزاح كننده بود و در مجلس ميرزا شاهرخ نسبت باكثرامراء واركان دولت مطايبه مي نمود اجارت داده بود و-امير علي حقيقت ان-------را دانسته نخست بتحقيققريها------ يحيي اباد برداخت و در قريها مذكوره صفي الدين ان وزير نازنين را در خانها خود فرود اورده و اغاز طبخ كرده قوتي3 مفرح كه دريك جانب ان -مسك---------رات موفور ضم نموده بود بنظر اور--د امير علي از تناول ان------- ابا كرده4- گفت يمكن كه	269	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2741	true	8082104859384081020	226	301	1216	1617	1620	302	بصفي الدين ولد-خواجه عبدالقادر گوينده كه مردي مزاح كننده بود ودر--مجلس همايون----- نسبت ب----امراء واركان دولت مطايبه مين--ود اجازه داده بود و امير علي كيفيت توفير ان را دانسته نخست بتحقيق محصول قريه يحيي ابادپ-رداخته ودرقر-يها مذكوره صفي الدين ان وزير نازنين را --بخانه- خود فرود اورد- و اغاز-طبخ كرده حقها- مفرح كه يك---جانب ان بمسكرات و مخدرات مخلوط ساخته ---بود بنظر رسانيد امير علي از تناول ان تر كيب ابا فرموده گفت يمكن كه	2741	918334096695226251	315	485.5	251	429	73.42657470703125	46	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms269	false	-5543278432935010688	79	303	402	1555	1566	306	داشته باشد صفي الدين بطلاق سوگند خورد -كه اين مسكر-----------ندارد و اشارت بطرفي كرد كه مسكرنداشت وا موازي يك دو جوز ازان ظرف1 برداشته بخورد بنابرين خاطر-امير علي اطمينان يافته قرب نيم سيراز- ان معجون بكار-برد ودر ساعت فرورفته همانجا سر بر-دفتر نهاد و صفي الدين در حال سوار كشته خود را بنظر ميرزا شاهرخ رسانيد و معروض گردانيد كه وزيري----- بتحقيق سركار خواجه پير احمد---- فرموده ايد اول بمزرعه اي كه من فقير مستاجر-انم امده وان مقدار بنك تناول نموده كه اثر عضوي از اعضاي او را مي برند متنبه نمي شود پادشاه بادين وداد از وقوع اين معني استبعاد كرده 35 درقا درق page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_382png معتمدي بدان جانب فرستاد تا مشاهدها حال امير علي نمايد و ان شخص حسب الحام بيحيي اباد شتافته واميرعلي را بي شعور يافته باز گشت و انچه بعين اليقين ديده بود عرض نمود لاجرم نايره غضب پادشاهانه مشتع-ل -شدها اختاچي1 را بطلب او ارسال داشت2 و اختاچي1 در فريها يحيي اباد امير علي را درحالتي كه كلمها quot لايموت فيها ولا يحيي برو---------صادق مي امد ----بر اسب نشانده بپايها سرير اعلي رسان-د وامير ععلي مخاطب و معاتب كشته و مبلغي بر-سم جرمانه جواب گفته بغايت بي اختي------------ار شد و بعد از-ين واقعه در فيصل جميع مهمات متابعت خواجه غياث الدين پير احمد ر -يشنهاد همت ساخته ديكر بسلوك طريق مخالفت نيرداخت	269	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2742	true	-4610033457912372935	0	198	0	1057	1616	302	داشته باشد صفي الدين------ سو گندخورده كه اين بنك وهيچ مخدري ندارد و اشارت بطرفي كرد كه ----نداشت و--موازي-يك دو جو از ان بر گرفت----- بخورد بنابرين خاطر امير علي اطمينان يافته قرب نيم سير از ان معجون بكار برد ودر-ساعت فرورفته همانجا سر بر دفتر نهاد-- صفي الدين------- سوار گشته خود-را بنظر ميرزا شاهرخ رسانيد و-معروض گردانيد كه وزيريرا كه بتحقيق سركار خواجه پير احمد امر فرموده ايد اول بمرزعه ---كه من فقير مستاجر انم امده ان--مقدار بنك تناول نموده كه اگر عضوي-از اعضاي او-را مي-برند متنبه نمي-شود پادشاه بادين وداد از-وقوع اين معني استبعاد كرده-------------------------------------------------------------------- معتمدي بدان-جانب فرستاد تا-مشاهدها حال امير علي نمايد و ان-شخص --------به يحيي اباد شتافته واميرعلي-را بي شعور يافته باز-گشت و انچه بعين اليقين ديده بود-عرض نمود-لاجرم ناءره غضب پادشاهانه اشتعال يافته اختاجي -را بطلب او-ارسال داشت- و-اختاجي- در قريةا يحيي اباد در -----------حالتي كه كلمها----- لايموت فيها ولاي-حيي بر امير علي صادق مي امد اورابر اسب نشانده بپا يه سر يراعلي رسانيد وامير -علي مخاطب و-معاتب گشته و-مبلغي بر سم چرمانه جواب كفته بغايت بي اختيار و بي اعتبار شد و بعداز اين واقعه در فيصل جميع مهمات متابعت خواجه غياث الدين پير احمدرا پيشنهاد همت ساخت وديكر بسلوك----- مخالفت نيرداخت	2742	918334096695226251	939	1516.5	770	1210	77.60330200195312	125	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms270	false	-7356670202080841635	0	86	0	427	1573	306	روز3 چهار شنبها اخر صفر سنها خمس و اربعين و ثمانماءه4 خواجه غياث الدين پيراحمد و امير علي از جمع وخرج مال ولايت جام سخني بعرض پادشاه عالي مقام مي رسانيدند9 خواجه شمس الدين علي باليچه ------------------------------------------------------------------------------------كه برضبط2 اموال ولايت مذكوره اطلاع داشت ييش امد-ه شمه اي از ان معني عرض كرد و ميرزا شاهرخ از تمامي احوال ان مواضع--- استفسار فرموده خواجه شمس الدين علي بتقرير دليذير كيفيت وقايعي كه معلوم نموده بود باز گفت و گفت -----كه با امير علي شقاني سخن دارم ميرزا	270	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2742	true	-4610033457912372935	214	302	1134	1616	1616	302	روز- چهار-شنبه- اخر صفر سنه هشتصدو چهل پنج خواجه پير ---------------------احمد و-امير علي از جمع وخرج مال ولايت جام سخني يعرض خاقان- عالي مقام مي-رسانيدند- خواجه شمس الدين علي ماليجه image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V04_0009png بفيه جزه حومازمجلدسوم حبيب السير كه برضبط- اموال ولايت مذكوره اطلاع دلشت پيش امد و شمها-- از ان معني عرض كرد-و ميرزا شاهرخ--- تمامي احوال ان مواضع را استفسار فرموده خواجه شمس الدين علي بتقرير دليذير كيغيت وقايمي كه معلوم ن-وده بود باز گفت و عرش نمود كه با-امير علي شقاني سخن دارم ميرزا-	2742	918334096695226251	350	534.0	280	520	67.30769348144531	51	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms270	false	-7356670202080841635	86	248	427	1275	1573	306	شاهرخ حكم كرد كه امير جلال الدين فيروز شاه بتحقيق مهمات ديوانيان8 پردازد واين معني بر خاطر خواجه غياث الدين پير احمد بغايت شاق امد وببحر2- انديشه و اضطراب افتاد القصه خواجه 268 رسال كرد در خ اين كلممه نيست مال 5 باليجه در بحر page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_383png شمس الدينع سمناني در يك دو مجلس انواع تقصير بر امير علي شقاني ثابت كردانيد و كيفيت قضيه بعرض ميرزا شاهرخ رسيده------------ رقم عزل برناصيها حال امير علي كثنيد خواجه شمس الدان علي باليجه---------------------------------------------------------------------- از بزرك زادك-ان سمنان بود و-بفنون فضايل و كمالات اتصاف داشت ويب-وسته همت بر-ترب-------يت اهل علم وفضيلت مي كماشت و در سنها خمس و واربعين وثمانماءه3 بعد از عزل اميرعلي شقاني بفرمان حضرت خاقاني پاي بر مسند وزارت نهاد وچون اين صورت بخلا------------------------ف مزاج خواجه غياث الدين بير احمد روي نمود خواجه3در غايت ملالت ب-----------------خانه رفته سه روز بديوان حاضر نشد ودر ان ايام از جا-نب شيراز عرضه داشتها بپايها سرير اعلي امده خواجهشمس الدين	270	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2743	true	-9145440949480292273	0	135	0	688	1614	300	شاهرخ حكم كرد كه امير جلال الدين فيروز شاه بتحقيق مهمات ديوانيان- پردازد و ابن حكم بر-خاطر خواجه----------ا پير-احمد------ شاق امد ودر بحر انديشه--------- افتاد ----و خواجه شمس الدين علي در------------------------------------------------------------------------------------------------------------------يك دو-مجلس انواع تقصير بر-امير-علي شقاني ثابت كر----د و كيفيت قضيه بسامع عليه------ رسيده حضرت خاقاني رقم عزل برورق--- حال امير علي كش-يد خواجه شمس الدين علي ماليجه بعداز عزل امير علي شقاني درسنها 845 برمسند وزارت حضرت خاقاني نشت و او از بزرك زاد گان سمنان بود و بفنون فضايل و كمالات اتصاف داشت و پيوسته همت بر تربيت ورعايت اهل علم ودرايت مي گماشت------------------------------------------------------------------------------------------------------ وچون نصب خواجه شمس الدين علي بان منصب مخالف مزاج خواجه ------------ييراحمد بو-------------د بغايت متاتر گشت وسه چهارروز درخانه خزيده بد ب-----وان حاضر نشد-ودر ان ابام از جا نب شيراز عرضه داشتها بيايها سرير اعلي امده خواجه شس الدين	2743	918334096695226251	465	613.0	371	984	47.25609588623047	67	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms302	false	-4232596916719142636	152	290	781	1427	1512	306	و اكثر نويسندگان در ان اوان نباي نان محتاج گشته كار ايشان بجان رسيد از-فرط مهابتش هيچ عمل داري را يارا نبود كه بك دينار ويك من ب----------ار از رعيتي بر سبيل رشوت ستاند1 و از كمال سياستش هيچ عواني زهره نداشت كه بمقدار سرموءي ازاري ببازاري رساند---- پاس عدلش رسيد2 تا حدي يت ا خرده2 از ----------------دست كس نيارد3 برد مكر از دست زر گران سوهان كه بروي درشت هيچ عوان وخواجه معجدالدين محمد هر روز از صباح تا وقت نماز پيشين همت بر فيصل مهمات سلطاني و سرانجام------------------------------------------------------------------------- امور ديواني مي كماشت بعد از ان تا نزديك نيم شب با طايفه اي از افاضل روزگار وعلماي رفيع مقدار صحبت ميداشت-- در مجلس او سخنان هزل اميز و لطايف طرب انكيز بسيار مي گذشت و هر كس درين باب بيشتر مبالغه--- نمودي نزد خواجه مقبول تر مي	302	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2995	true	-9160927669260846432	183	302	1073	1745	1745	302	و-اكثر نويسندگان شاهي ب-----------ان محتاج گشته كار ايشان بجان رسيد از فرط مهابتش هيچ ع-لمداري-را يارا-نبود كه يك-----------من بار و يكدينار از رعيتي بر ------شوت ستاند و--از كمال سياستش هيچ عواني زهره نداشت كه بمقدار سرموءي ازاري ببازاري-رساند نظم پاس عدلش رسيد- تا-حدي كه بروي درشت هيچ عوان خورده ازدست كس نيارد- برد مگر از-دست زر گران سوه----------------------ان وخواجه م-جدالدين محمد هر-روز از-صباح تا-وقت----- پيشين همت بر-فيصل مهمات سلطاني وسر انجام image filename0942KhwandamirHabibSiyar_V04_0187png بره ساللهلفضوا يبالير امور ديواني مي گماشت بعد از ان تا-نزديك نيم-شب با-طايفها --از افاضل روزگار وعلماء رفيع مقدار صحبت ميداشت و در مجلس او-سخنان هزل اميز و-لطايف طرب انگيز بسيار مي-گذشت و-هر كس درين باب بيشتر-مبالغه مي نمود- نزد خواجه مقبول تر مي-	2995	918334096695226251	531	832.0	435	755	70.33112335205078	64	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms303	false	5528920502680854647	0	233	0	1207	1653	312	اطعمها گونا-گون وفا كه-ة مما يتخيرون1 ولحم طير مما يشتهونquot مبالغه فرمودي بيت مهيا بود خوانهاي1 ملون بنعمت هاي كونانون مزين و معتمدالسلطنه8ودا-----------عال حميده9 واعمال پسنديده بغايت تند خوي و-درشت گوي بود وباندك چيزي غضب بر مزاجش استيلا _407 شهر خ رسيده ق وخ خورده يتحفرون وخة تنحيرون ق وخة خانهاي در ق اين عبارت نيست9 ق حميد page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_430png يافته زبان بفحش و دشنام مي كشود واكر چه بحسب ظاهر بامير ستوده ماءرنظام الملة والدين اميرعليشير شرايط ملايمت وملازمت بجاي مي اورد اما بهنگام فرصت زبان بغيبت كشاده نزد حضرت اعلي ان جناب را بكثرت دخل و امور نامناسب منسوب مي كرد مثنوي2 به كه بد خلق نگوءي بسي تا بدقو نيز نگويد كسي انكه خدايش بنكوءي سرشت كي شود از گفتها زشت تو زشت و سلير امراء و ار-كان دولت را همواره بكلمات شتي مي رنجانيد واثر بدزباني او با كثر طوايف انسان فراو----------------ان مي رسيد شهر جراحات السنان لها التبام وما يلتام ماجرح اللسان از مضمون كلام معجز نظام quotولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك quot بغايت غافل بود و از مقتضاي فحواي quotو الكاظمين الغيظ والعافين عن الناس بيوسته عدول مي نمود اعه2 داني كه بنزد اهل تحقيق در يلها مردمي نسنجد ان كس كه برادر مسلمان از دست و زبان اوبرنجد بنابرين----- اكثر امراء واركان دولت كمر عداوتش بر ميان جان بستند و در كمين گاه قصد3 و مكر منتهز	303	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms2996	true	-4997337071152079946	17	118	89	642	1598	300	اطعمها گونا گون-وفا كهته مما-يتخيرون- ولحم طيرم-ما يشتهون---- مبالغه فرمودي-------------------------------------------------- و معتد السلطته با وجود اين افعال حميده- واعمال پسنديده بغايت تند خوي و درشت گوي بود وباندل-چيزي غضب بر-مزاجش استيلا------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- يافته زبان بفحش و دشنام مي گ-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------شود امرا---------------------------- و ار كان دولت را همواره بكلمات شتي مير نجانيده اثربد زباني او با كثر انجكيان و مقربان استان خلافت اشيان مي-رسيد ----------------------------------------------------از مضمون كلام معجز نظام ----ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضو امن حولك بغ-----ايت غافل بود و-از مقتضاي فحواي و-----الكاظمين الفيظو العافين عن الناس پيوسته عدول مي-نمو--------------------------------------------------------------------------------------------د بناء علي هذا اكثر امرا--------------كمر عداوتش بر-ميان جان بستند و-در كمين-گاه مكروهذ---ر منتهز	2996	918334096695226251	462	678.5	381	1243	37.16814041137695	56	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms312	false	-1540140283940255571	11	142	68	711	1552	306	كمر مخالفت بر ميان3 بسته در صدد انتقام--- ايد بنا بر-ان خواجه نظام الملك را در خلوتي طلبيده كفت من نوب--ت ديگر ترا بر-مسند وزارت متمكن مي كردانم و زمام قطع و فصل---------- مهمات ديواني را درقبضها درايت تومي--نهم بيا كه نوبت صلحست و دوستي و عنايت بيت مشروط بانكه5 قواعد عهد و پيمان را بغلاظ ايمان موكدسازي بشرط انكه نگوءيم از انچه4 رفت حكايت و---- من بعد بمخالفت و عصيان من نيردازي و بر-جادها موافقت و مرافقت راسخ دم و ثابت قدم بوده با مخالفان و دشمنان من طرح محبث و موالات--- نيندازي كرت هواست كه ايام نگسلد8 پيوند 5 نگاه دار سر رشته تا نكه دارد خواجه نظام الملك اين معني-------------------------- مسطور با خواجه معجدالدين محمد ميثاق بست و اساس معاهده را بقسم فوزي عظيم دانسته بطريق مستحكم ساخته	312	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3004	true	144511085098123681	85	185	513	1014	1660	302	كمر مخالفت بر-ميان- بسته در-صدد انتقام در ايد بنا بر ان خواجه نظام الملك را-در خلوتي طلبيده گفت كه من كرت ديگر ترا بر مسند وزارت متمكن مي-كردانم و-زمام قطع و-فصل ورتق وفتق مهمات ديواني را-درقبضه- درايت تو مي نهم--------------------------------------------------------------------------------------------- بشرط انكه لوازم عهدو ييمان در ميان اري كه من بعد بمخالفت و عصيان من نيردازي و بر جاده--- خدمت و متابعت راسخ دم و-ثابت قدم بوده با مخالفان و دشمنان من طرح موافقت و يگا نگي ني--------------------------------------------------------------ندازي خواجه نظام الملك اين-معني را فوزي عظيم دانسته بطريق مسطور باخو-اجه م-جدالدين محمد بيعت كرد- و اساس معاهده را بقسم----------------------- مستحكم ساخته	3004	918334096695226251	386	571.0	309	696	55.45977020263672	57	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms307	false	-5322304587489370772	90	199	438	990	1578	312	محمد-عمر وابادي-- كه علم-داري ساقط بود جهت تقرير برپه-----لوي خواجه-------------- نشست و ان جناب روي باامراء اورده گفت كسي كه كفو3-------------------- من باشد پهلوي من نشانيد تا اكر مرا سخني درشت گويد------ تحمل توانم كرد محمد عمرو ابادي1 برزبان اورد كه من از تو كم نيستم بلكه اصالت من زياده است زيرا كه مر حرالاصلم5 وماد--------------------------ر تو برقيت مطعون خواجه مجدالدين محمد چولن---- اين تشنيع شنيع استماع نمود بر خود پيچيده دانست كه كار بطلاقت لسان و فصاحت بيان راست نمي ايد لاجرم روي باامراء واركان دولت كه همه بااو-در مقام عداوت بودند اورده گ--فت بانجه مدعاي شماست ا-قرار مي كن-م مرا درجواب تقرير محمد عمرو ابادي معاف داريد	307	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3017	true	-5501933434500408210	5	109	25	544	1553	300	محمد عمرو اباديرا كه عمل داري ساقط بود اشارت نمود كه در پهلوي خواجه مجدالدين محمد نشست و ان-جناب روي ب-امرا- اورده گفت كسي را معارض من سازيد كه هم كفو من باش----------------د تا اگردرشتي--------- گويد از وي تحمل توانم كرد محمد عمرو ابادي- برزبان اورد كه من از تو كم نيستم بلكه اصالت من زياده است زيرا-كه من حرالاصلم و مادر تو مملو كه خواجه پير احيد بو----------ده خواجه مجدالدين محمداز استماع اين تشنيع شنيع بر-------------خود پي---------------------------------------------------------چيده روي ب-امرا- واركان دولت كه همه بااو در مقام عداوت بودند اورده و كفت بانچه مدعاي ش-است اعتراف مينمايم مرااز معا----رضة محمد عمرو ابادي معاف داريد	3017	918334096695226251	373	545.0	297	636	58.64780044555664	56	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms309	false	8290085936829555504	1	155	5	807	1523	306	ديكر خواجه مجدالدين محمدرا برتبت9 تربيت سرافراز كرداند لاجرم در دفع او9 حيله ديگر انديشيدند از ممالك11 خراسان واورا از دارالسلطنها هراة بلكه اواره كردانيد ند مفصل اين مجمل انكه بعد از انكه مدعيان خواجه مجدالدين محمد را في الجمله شكنجه كردند و نزد ايشان بوضوح پيوست كه ديگر چيزي نقدا12 از و--حاصل نمي شود كس نزد او فرستاده گفتند كه اگر مبلغ كذا قبول نماءي كه در عرض چند روز در وجه علوفات بعضي از ملازمان درگاه فرود اوري مات-را مطلق العنان مي ساز----------------------------------------------------------يم وچون خواجه مجدالدين محمد مخلص خود را منحصر درق-بول اين سخن ديد 416 ا طريق ال5 ق رق اين دو كله خ مملكت معقد به page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_439png برطبق مدعاي خصمان بتقديم رسانيد انگاه بند از پايش برداشتند وحكم باطلاق اوصدور يافت اما وجهي-------------------------------------- نوشته در وجه جمعي از غلظاي اتراك تن------------------- نمودند وچون--------- سرانجام كه متقبل شده بود تحصيلات ان مبلغ مقدور خواجه	309	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3018	true	-3833773408611557151	47	167	278	940	1666	302	ديكر خواجه مجدالدين محمد را------ تربيت نماي---------د لاجرم------------حيله----- انديشيدند كه اورا در-خراسان مجال توطن نماند كيفيت واقعه انكه چون------------------------------------------ مدعيان خواجه مجدالدين محمد را في الجمله شكنجه كردند و نزد ايشان بوضوح پيوست كه ديگر چيزي معتد به ازوي حاصل نمي-شود كس نزد-او فرستاده گفتند كه اگر تومتقبل شو--------ي كه در عرض چندماه مبلغ كذا بديوان اعلي---------------- فرود اوري ماتورا مطلق العنان مي-سازيم انگاه درباب سرانجام انوجه طريقه امدادومعاونت مرعي ميداريم وچون خواجه مجدالدين محمد مخلص خودر ا-منحصر در قبول اين سخن-ديد------------------------------------------------------------------------------------------------------- برطبق مدعاي اعادي بتقديم رسانيد وازبند نجات---------------------------------- يافت اماهم در ان هفته نظام المك وجه تقبل را تحصيلات نوشته در-وجه جمعي از غلظاء اتراك و شاگرد پيشگان تنخواه نمودند و بنا بر انكه سرانجام ان وجه-------------------------- مقدور خواجه	3018	918334096695226251	408	543.0	330	930	43.870967864990234	57	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms318	false	3536800589089828558	6	71	28	405	1679	306	از اركان دولت و-اعيان حضرت و ديوانيان و عملها ايشان كه ازخواجه نظام الملك رنجيده بودند در مخالفتش با خواجه افضل موافقت نمودند وخواجه درمقام تفتيش وتفحص معايب امين الدوله واتباعش در-امده بموجب كلمه quotالانسان مركب من السهو والنسيان quot هر روزامري كه متضمن--------- تقصير يا تصرفگماشتگان1شان از پس پردها اختفاء ظهور مينمود وكيفيت ان بصريح و-كنايت بعرض رسيده موجب تغير---- مزاج پادشاه مي كرديد	318	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3047	true	3138789740129968439	188	245	990	1312	1631	300	از-اركان دولت و اعيان حضرت و-ديوانيان وعمال اي--شان كه ازخواجه نظام الملك رنجيده بودند در مخالفتش با خواجه افضل موافقت ذ -دند وخواجه درمقام تفتيش وتفحص معايب امين الدوله واتباعش در امده هرروز ---------------------------------------------------امري كه متضمن تصسرف يا تقصير ايشان بودازب------------س پردها اختفا- ظهور-مينمودو كيفيت ان بصريع و كنايت بعرض رسيده موجب مزيد سوء مزاج پادشاه ميگ-رديد	3047	918334096695226251	276	448.5	229	393	70.22900390625	39	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms290	false	-8019930029085185896	100	231	495	1152	1572	306	ان سال- كه خواجه مجدالدين محمد----- قدم بر مسند جاه وجلال نهاده بنا-بر طمع 11 اموال نسبت بخواجها ستوده خصال ابواب 389 اين گلمه نيست خ دور درق اين عبارت نيست و حسين بهادر خاد ق راغان درخ اين كلمه يست درخ اين كلمه نيست خ نهاد برطمع page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_412png زاع وجدال بگشاد و خواجه قطب الدين طاوس از از-الها عرض و ناموس انديشيده عنان عزيمت بصوب عراق و اذر-بايجان منعط-ف كردانيد و در ان مملكت نيز معزز و محترم بود- تتمها اوقات حيات را بيايان اورد ودر سنها تسعماءه1 كه سن شريفش بهفتاد و دو-سال رسيد بحكمquot كل نفس ذاءقة الموتquot گوش هوشش صفير عقاب اجل شنيد و مرغ روح مطهرش قفص غالب شكسته هما-----نجا بر طاوسي1 بينداخت 2 جهان از فر كاوسي3 بپرداخت	290	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3205	true	5178376704646434386	11	97	58	485	1628	302	ان اوان كه خواجه مجدالدين محمدخوافي قدم بر-مسند جاه وجلال نهاد- بنا بر طمع--- اموال نسبت بخواجه طاوس------- ابواب نزاع بك---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------شاد و خواجه طا----------وس از از الها عرض و ناموس انديشيده عنان عزيمت بصوب عراق و اذر بايجان منعطعف كرد---- و در ان مملكت نيز معزز و-محترم بوده تتمه- اوقات حيات--- بيايان اورد ودر-سنه- تسعماتاه كه سن شريفش بهفتاد و دو سال رسيد-------------------------------- گوش هوشش صفير عقاب اجل شنيد و مرغ روح شريفش قفس قالب شكسته بيت هما نجا بر-طاوسي- بينداخت-- جهان از فر-كاوسي بير داخت	3205	918334096695226251	376	582.0	300	674	55.78635025024414	59	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms296	false	5695111687980049374	3	104	11	497	1508	306	در-سلك اشراف ولايت باحزز سمت انتظام داشت و چون نسب شريفش بال بر مك مي رسيدوست رايت مفاخرت مي افراشت بحدت طبع وجودت ذهن ووفور جود وسخاوت نسبت باهل علم وفضيلت موصوف و معروف بود و در مبادي اوقات پادشاهي سلطان حسين ميرزا قدم در مسندە----------------- وزارت نهاده در ان امر خطير شروع نمود و بنا بر انكه در صفت كفايت ظاهر كشته بر عجزه و-رعايا حيف و تعدي جايز مي داشت و پيوسته نسبت بشركاي خود نقش تقرير و تزوير بر صفحها خاطر و لوح ضمير مي نگاشت مزاج شريف جناب خداوند كاري هقرب حضرت سلطاني امير نظام الدين عليشير	296	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3206	true	-6687787167637803944	8	91	46	478	1523	300	در سلك اشراف ولايت باخرر سمت انتظام داشت وبواسطه انتساب- بال بر-مك همواره---- رايت مفاخرت من افراشت بحدت طبع وجودت ذهن ومهارت در نظم اشعار وايثار درم ودينار موصوف و معروف بود و-در مبادي اوقات سلطنت خاقان منصور منظور عين التفات خسروانه گشته در امر وزارت--------------------- شروع نمود و بنا بر انكه بر صفت كفايت ظاهرشده-- بر عجزه و رعايا حيف و تعدي جابز مي-داشت و پيوسته نسبت بساير وزرا رقم تقرير و-تزوير براوراق------------ ضمير مي-نگاشت مزاج شريف م-----------------قرب حضرت سلطاني امير----------- عليشير	3206	918334096695226251	301	420.5	234	505	59.60396194458008	46	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms326	false	-3113414373925790230	163	247	828	1251	1547	306	خواجه اهين الدين محمود برادر خواجه افضل الدين محمد بود و-بشرب شراب1 روح افز- و مصاحبت ماهرويان مشتري سيما بسيار اشتغال مي نمود --حسن خلق ووفور كرم از امثال و اقران امتياز-داشت وهمواره خيال هم نشيني و مجالست اهل طبع واصحاب فضل بر لوح خاطر مي نكاشت و در سنها تسع و ثمانين و ثمانماءه3 بم--نصب وزارت سلطان صاحبقران رسيد و قرب پنج سال در ان منصب----- روزگار گذرانيده در- ان اوقات كه برادر بزرگوارش------------- بجانب عراق شتافت معزول گرديد و چون-- چند گاه	326	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3207	true	7622969864835461946	180	263	905	1343	1540	302	خواحه امين الدين محمود برادر خواجه افضل الدين محمد بود و بشرب شراب- روح افزا و مصاحبت ماهرويان ناهيد سيما شعف تمام لاهر مينمود وبحسن خلق ووفور كرم از امثال و-اقران امتياز داشت وهمواره خيال هم-نشبني و-مجالست اهل طبع واصحاب فضل بر-لوح خاطر مي-نگاشت و-در سنها سبع و ثمانين و تمانماناه به منصب وزارت خاقان منصوررسيدوقرب ب------نج سال در تمشيت ان كار روزگار گذرانيد و در ان اوقات كه برادرش خواجه افضل الدين محد بجانب هراق شتانت معزول كرديدو بعد از چند گاه	3207	918334096695226251	335	531.0	268	451	74.27938079833984	45	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms327	false	5467870454348707065	0	166	0	870	1623	312	زمان وصول خواجه افضل الدين محمد------ در كوشه اي منزوي بود و چون ان جناب بعد از مراجعت از عراق بمناصب عل-------------يه سر افراز كشت شرح حال يازده وزيري كه پس ازين خواهد امد از اينجا دراصل ثانيه page imageimgkhvand_mir_dastur_al_vuzarapdf_page_464png خواجه امين الدين محمود از كنج اختفا بيرون امده بملازمت مظفر حسين ميرزا اشتغال نمود وبواسطها خدمات سابقه و وسايل لاحقه مرتبها بلند و درجها ارجمند يافت و چون متقاضي اجل دررس-يد در-اوايل سنها عشر و تسعماءه ا بجهان جاوداني شتافت هر كس كه ز بادها بقا جامي يافت هرچند كه در بزم فنا كامي يافت رباعي مانها عمراوچو3 شد مالامال مانندها ديكران سرانجامي بافت خواجه علاءال-دين علي ميكال بصفت اصالت موصوف بود وبحسن خط مشهور و معروف سالها صاح----------------------ب توجيه ديوان پادشاه صاحبقران ميرزا سلطان حسين بود وبالاخره بمنصب وزارت رسيده چند سال----- بلوازم ان امر مشغولي فرمود و در اوقات ملازمت هرك---------------------------ز بمحنت --اخذ وقيد----- مبتلا--نشد و چون اجل موعود متقاضي كشت داعي حق را لبيك اجابت گفته	327	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3208	true	1048456179111590299	12	143	60	730	1566	302	زمان وصول خواجه افضل الدين محمد بهراة در گوشها مختف--ي بود وچ-ون ان-جناب---------------------- بمناسب عليه و مراتب سنيه سرافر از گشت خوا----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------جه امين الدين محمود ازكن انزواب----رون امده بملازمت مظفر حسين ميرزا اشتفال نمود وبواسطها خدمات سابقه و-وسايل لاحقه مرتبة- بلند و درجه- ارجمند يافت و چون متقاضي اجل در رسيد در اوايل سنها عشر و--تعمانه-- بجهان جاودان- شت--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------افت خواجه علاء الدين علي ميكال بصفت اصالت موصوف بود و بحن خط مشهور و-معروف سالها در دبوان خاقان منصور بمنصب توجيه اشتغال داشت اخر الامر از ان مرتبه قدم برتر نهاده رابت و ---زارت برافراشت ومدت ديگر بلوازم ان امر قيام و اقدام نمود واز غايت سلامت نفس وراستي و كوتاه دستي هر گز بمحنت مءاخذه و مصادره مبتلا نكشت و چون اجل موعود در رسيد--- داعي حق را لبيك اجابت كفته	3208	918334096695226251	438	606.5	346	955	45.86387252807617	63	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms328	false	-290949518860001232	160	241	851	1240	1563	306	مجالس زبان بفيبتش------------------- بكشاد و خواجه مجدالدين محمد باخذ و قيد خواجه نعمت الله فرمالن داده محمود حمال2 كه يكي از اشرار عمال بود بروي تقرير نمود و او -----------را بتصرف و تقصير متهم و منسوب گردانيد و در------- تعذيب وشكنجه كشيد كويند دران ------وقت كه خواجه نعمت الله را شكنجه ميكردند اقرار نمود كه چند صندوق رخت درموضعي معين دارد و محمود ح-----------مال او را گفت كسي بيدا كن كه صناديق بدينجا-- اورد خواجه نعمت الله در ان حال اغاز	328	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3208	true	1048456179111590299	222	302	1151	1566	1566	302	مجالس زبان بغيبت خواجه مجدالدين محمد بكشاد و-خواجه مجدالدين محمد باخذ و-قيد خواجه نعمت----- فرما-ن داد- محمود حمال- كه يكي از اشرار عمال بود بروي تقرير نمود وجناب وزارت ماب را بتصرف و تقصير متهم و منسوب گردانيد ودر شكنجه و تعذيب------- كشيد گويند كه در در انوقت كه خواجه نعمت راشك------نجه ميكردند اقرار نمود كه چند صندوق از نفايس اجناس درفلان موضع نهادهام محمود حمال او-را گفت كسي پيدا-كن كه صناديق را بحضور اورد خواجه نعمت الله در----حال اغاز-	3208	918334096695226251	303	483.0	242	445	68.08988952636719	43	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms330	false	-7888649240475955660	185	303	987	1591	1610	306	ديواني مدخل مينمود ووالدهاش نهال سيادت ازدودمان سادات خجند---مي افراشت و سيد زين العابدين خجندي كه از مشاهير ست از رتبها برادري ان ضعيفه رقوم خاليت برچهرها حال سيد مشاراليه مينگاشت و انجناب بمحامد سر و محاسن شيم موصوف و مشهور بود و در اوايل حال بوزارت امير محمد برندق برلاس قيام مينمود -پس از انكه كمال كماست و كفايت-------------------------ش بر------- ضمير منير سلطان صاحبقران پرتو انداخت منصب وزارت را ب------------وي مفوض ساخت وچون سيد زين العابدين چندكاهي در سر نجام مهام وزارت شرايط سعي و اهت----مام بجاي اورد خواجه قوام الدير نظام الملك باي برمسند اختي--------ار نهاده ان جناب را---- معزول كر----د و در ان سال---------- كه خواجه نظام الملك با اولاد و اقرباء بسعادت شهادت رسيد	330	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3209	true	-551733908261611695	85	167	421	884	1603	300	دبواني مدخل داشت ومادر----ش نهال سيادت ازدودمان سادات ارجمند مي افراش--------------------------------------------------------------------------------------------------------------ت و انجناب بمحامد سيرو-محاسن شيم موصوف و-مشهور بودو--در اوايل حال بوزارت امير محمد برندق برلاس قيام مينمود وپس از انكه انوار------- كفايت و كارداني از مطالع احوالش بر پيشگاه ضميرانور حضرت خاقاني---- پرتو انداخت منصب وزارت خاصها همايون رايوي مفوض س--------------------------------------------------------------------اخت ودر ان اوان --كه خواجه----------- نظام الملك پاي برمسند اختيار واقتدار نهاد سيد رااز ان شغل معزول گردانيد و-درسنها ثلث وتسعماءه كه خواجه نظام الملك با اولاد-و اقربا ب-------شهادت رسيد	3209	918334096695226251	317	433.0	255	682	46.48093795776367	41	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms314	false	-4342401101655339573	169	215	894	1123	1589	306	دو-برادر باهم ارزاني كه از قدر امدند ان وزارت را ماب و اين امارترا3ال عه ان كمال دولت ودين درهمه بابي رشيد وين رشيد ملك و ملت در نهايات كمال هم بوداز--راي ان3 صبح سعادت را-فروغ هم بوداز--روي اين5 خورشيد دولت را جمال برسرند از-مهر-ومه ان	314	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3220	true	-412756767527200846	248	300	1363	1593	1593	300	دو برادر باهم ارزاني كه از قدر امدند ان وزارت را ماب واب-ن امارت را مال- ان كمال دين ودولت درهمه بابي رشيد وين رشيد ملك و-ملت در نهايات كمال هم بود از راي ان- صبح سعادت را فروغ هم بود از روي اين- خورشيد دولت را-جمال برسرند از مهر ومه ان-	3220	918334096695226251	201	324.0	161	237	84.81012725830078	40	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
AOCP100014-per1.ms314	false	-4342401101655339573	215	279	1123	1446	1589	306	در-علا-وين در علو از 2 جناب ان 8 نخواهد كرددولت اجتناب برترنداز بحر-وكان ان درسخااين در-نوال ان بودخورشيد منظر اين بود برجيس قدر وز ركاب اين نخواهد يافت اقبال انتق-------------------------------------------------------------------------ال ماه جاه -حشمت7 ان باد فارغ از خسوف ان بود محمود طالع اين بود مسعود فال القصهچون مدت چند سال امين الدوله واولاد واقرباي او در كمال افتاب دولت اين باد ايمن از زوال	314	1369167335486047791	AOCP20250214681Vols-per1.ms3221	true	1481062561311020237	0	57	0	266	1622	302	در علا وين در علو بر ------------------------------------ترنداز يحر وكان ان درسخااين در نوال از جناب ان نخواهد كرد دولت اجتناب وز---ركاب اين نخواهد يافت اقبال انتقال ان بود خورشيد منظر اين بود برجيس قدو ان بود محمود طالع اين بود مسعود فال ماه جاه وحشمت -ان باد فارغ از خسوف----------------------------------------------------------------------------------------------- افتاب دولت اين باد ابمن از زوال	3221	918334096695226251	153	215.5	121	401	38.15461349487305	25	AOCP100014-per1	AOCP20250214681Vols-per1
